دانلود کتاب مدارس نظامیّه و تاثیرات علمی و اجتماعی آن

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی



مدارس نظامیّه و تاثیرات علمی و اجتماعی آن

تاسیس مدارس نظامیه در نیمه دوم قرن پنجم هجری به وسیله خواجه نظام الملک طوسی وزیر مقتدر عصر سلجوقی یکی از رویدادهای مهم علمی و مذهبی در تاریخ اسلام به شمار می رود. این مراکز که تاسیس آنها تا حدود زیادی ناشی از مقتضیات حاد سیاسی و اجتماعی آن دوره بوده است، خیلی زود منشاء تاثیرات شگرف و تحولات چشمگیر در شوؤن مختلف جامعه اسلامی گردید. این آثار که تا دیرگاهی در قسمت وسیعی از دنیای اسلام نمودار و باقی بوده، چنانکه شاید در معرض شناخت و داوری واقعی قرار نگرفته و هنوز تاریکی و ابهام بر زوایای ناشناخته آن سایه افکنده است.

تاسیس این مدارس با دوران سلطنت آلپ ارسلان سلجوقی (۴۵۵ – ۴۶۵ ه.ق) دومین پادشاه بزرگ این سلسله مقارن بوده است. ظهور سلجوقیان که نخستین بار از جانب شرق ایران به عرصه تاریخ اسلام قدم نهادند، آغاز دورانی جدید و پرآوازه در قسمت وسیعی از دنیای اسلام می باشد.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
خداوند الموت (بخش دوم)
نهضت شعوبیه: جنبش ملی ایران در برابر خلافت اموی و عباسی
اسماعیلیه

نسخه ها

حجم: ۱۱ مگابایت

دریافت ها: ۴۵۰۴

تعداد صفحات: ۳۶۹




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

نیکوس پولانزاس و پاسخی که به چنگ نمی‌آمد


نیکوس پولانزاس، منبع: کوربیس.

نیکوس پولانزاس، منبع: کوربیس.

 

گفت‌وگوی مارکو دیانی با نیکوس پولانزاس، ورسو — این مصاحبه با نیکوس پولانزاس اولین بار پس از مرگ او در ۱۲ اکتبر ۱۹۷۹ یعنی ۹ روز پس از درگذشت نابهنگامش در مجلۀ ریناسیتا (شمارۀ ۳۹)، ژورنال حزب کمونیست ایتالیا، منتشر شد. این مصاحبه، گرچه تاریخش مشخص نیست، احتمالاً یکی از آخرین اظهارات اوست.

مثل مابقی مصاحبه‌ها و نوشته‌های دو سال پایانی عمر پولانزاس، در این تبادل‌نظر هم می‌شود دید که او با پرسش‌هایی دربارۀ رابطۀ بین مارکس و لنین، بین احزاب کمونیست و جنبش‌های اجتماعی، و بین انقلاب اجتماعی و نهادهای دموکراسی نمایندگی، دست و پنجه نرم می‌کند. آنچه به‌ویژه شایان ذکر است، شکاکیّت پولانزاس دربارۀ امکان حل بحران جریان چپ در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ از طریق چرخش به سوی اروکمونیسم یا سیاسی‌شدن بیشتر روابط اجتماعی است. به طور خاص، دولت‌گرایی اقتدارطلبانه و بحران نظام حزبی، به نظر او موجب تردید در استراتژی‌هایی می‌شد که توسط احزاب اروکمونیست (از جمله تلاش برای تثبیت هژمونی‌شان بر جنبش‌های نوظهور اجتماعی) اتخاذ شده بود. گرچه عموماً تصدیق می‌شود که پولانزاس در این بُرهه به سمت موضع چپ-اروکمونیستی رفته بود، این حرف‌هایش شاهد دیگری بر آن‌اند که سیر تکامل اندیشۀ او تا چه حد متأثر از بحران مارکسیسم بود.

شاید جالب‌ترین نکته، حمایت موجه پولانزاس از آن شکل‌های نهادی‌ای باشد که از دید بسیاری از متفکران مارکسیست، لیبرال‌تر از آن بودند که بتوان چاره‌شان کرد: یک سیستم نمایندگیِ چندحزبی؛ یک جامعۀ مدنی پرتکاپو؛ و محدودیت‌گذاری روی چنگ‌اندازی دولت به قلمروی «خصوصی». با این حال، علی‌رغم شکاکیّت او دربارۀ بدردبخور بودن تحلیل‌های گرامشی و لنین، این حمایت صرفاً در تأیید آرمانی دولت قانون‌اساسی‌گرای لیبرال نیست. در روایت پولانزاس می‌توان به تلویح ردپای دو چیز را دید: یک سوسیالیسم دموکراتیک تکثرگرا، و این پیشنهاد که در مواجهه با پروژه‌های هژمونیک حزب‌محور باید حامی خودمختاری نهادهای دموکراتیک نیابتی و جنبش‌های اجتماعی جدید بود. فقط در این حالت است که هر دوی آن‌ها می‌توانند اثری تصحیح‌کننده بر حزب داشته باشند: اولی با فراهم‌سازی سازوکارهایی برای حل‌وفصل خصومت‌های ناگزیری که در سیستم چندحزبی پدید می‌آید، و دومی با ابراز ذهنیت‌های نوظهور و پروژه‌های دسته‌جمعی‌ای که حاضر به ادغام در الگوی سازمانی مرکزمحور نشده‌اند.

آن بُرهه‌ای که پولانزاس دربارۀ این مسائل غامض تأمل می‌کرد، پیش‌درآمدی بر عقب‌نشینی جهانی جریان چپ بود. تمایل انتقادی او به طرح پرسش‌های دشوار دربارۀ اینکه یک نظریۀ دموکراتیک گذار به سوسیالیسم مستلزم چیست، امروزه می‌تواند یادآوری ارزشمندی باشد دربارۀ چالش‌های این پروژۀ سیاسی.

این ترجمه از نسخۀ منتشرشدۀ مصاحبه در ژورنال اسپانیایی‌زبان کانتروورسیا (شمارۀ ۶، می ۱۹۸۰) تهیه شده است. از برندون رسلتر بابت پیشنهاداتش ممنونم؛ بی‌دقتی‌های باقی‌مانده هم تقصیر من‌اند.

رافائل خاچاطوریان

                                                                                            •••

مارکو دیانی: در بحث دربارۀ «بحران مارکسیسم»، یا بهتر بگوییم مارکسیسم‌ها، موضوع «مسئولیت نظریه» دوباره کشف شده و بالیده است. شما به نوبۀ خودتان اغلب گفته‌اید نمی‌توان مسئولیت‌هایی را به نظریه نسبت داد که فاقد آن‌هاست. آیا از این حرفتان می‌توان نتیجه گرفت که احساس می‌کنید باید

مارکسیسم همان‌قدر مسئول گولاگ است که سورل مسئول فاشیسم و نیچه مسئول نازیسم

بین فرضیاتِ نظری با عمل و با دستاوردهای سیاسی تفکیک قائل شد؟

نیکوس پولانزاس: بگذارید مشخص حرف بزنیم. در ابتدا می‌خواستم وارد مرکز جدل شوم، یعنی رویکرد ضدمارکسیستی عصبیِ «فلاسفۀ جدید»۱ که مارکسیسم را مستقیماً و صرفاً با گولاگ۲ می‌شناسد. به نظرم کنار گذاشتن آن مفهومی روزبه‌روز ضروری‌تر می‌شود که لنین بر مارکسیسم حک کرد و هنوز هم جان‌دار است، همان مفهومی که بر اساس انطباقِ نظریه و عمل است و «عقب‌ماندگی‌ها» و «دورافتادگی‌های» تحولات تاریخ بر مبنای آن مفهومْ شناخته و دسته‌بندی می‌شوند. در عوض، اگر آن دیدگاه خاص از علمیّت۳ را کنار بگذاریم، و ایدۀ تنش ساختاری میان نظریه (هرچه که هست) با عمل را بپذیریم، چطور؟ در این معنا، مارکسیسم همان‌قدر مسئول گولاگ است که سورل مسئول فاشیسم و نیچه مسئول نازیسم. ولی «تبرئۀ» مارکسیسم از مشکلاتی که در تحقق سوسیالیسم دیده شد، خطری هم دارد. من فکر می‌کنم که برای اجتناب از این خطر، باید بر تفکیک بین مارکس و لنین تأکید کرد: این نه‌تنها یعنی کنارگذاشتن آن رویکرد استالینیستی که «مارکسیسم‌لنینیسم» را معیار می‌گرفت، بلکه درک این نکته که در لنینیسم، حتی در «خلوص» نظری آن، عوامل و عنصری وجود دارند که می‌توانند موافق تأکید بر استالینیسم باشند.

دیانی: اما عطف به این تفکیک بین مارکس و لنین، آیا فکر نمی‌کنید که این «بازگشت به خاستگاه‌ها» پیش‌تر امتحان شده باشد؟ و فارغ از آن، در مواجهه با مسائل کاملاً جدیدی که امروز مطرح می‌شوند، چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد؟

پولانزاس: در اندیشۀ مارکس عناصری وجود دارد که کاملاً مغایر با نظریه‌های لنین است. در آن اندیشه، علی‌رغم انتقادها از ماهیت صوری آزادی‌ها، همواره دغدغۀ نهادهای دموکراسی نمایندگی وجود داشت که به سختی می‌توان [چنین دغدغه‌ای را] در لنین یافت. اما نباید این بحث قدیمی را تا ابد کِش بدهیم، از جمله چون در مواجهه با مسائل جدید مربوط به انتقاد از کشورهای سوسیالیست، و فراتر از آن مسائل اروکمونیسم و دسترسی چپ‌ها به حکومت در اروپا، پاسخ‌های نهایی نه در مارکس، نه در لنین، و نه حتی در گرامشی ارائه نشده‌اند. در مقابلِ آلتوسر، من عمیقاً متأثر از اندیشۀ گرامشی بوده‌ام. ولی با گذر زمان، بیشتر متقاعد می‌شوم که بر خلاف آنچه مدت‌ها مبنای باور بود، گرامشی نمایندۀ یک عصر کاملاً جدید از تأمل نظری نیست. مطمئناً گرامشی کسی بود که برای اولین بار مجموعه‌ای از مسائل را معین کرد که هنوز پیش روی ما هستند: بسط دولت، هوشیاری بیشتر جامعۀ مدنی، حضور توده‌های مردمی در شاکلۀ دولت. اما استدلال‌های او همواره در یک چهارچوب اساساً لنینی قرار دارند؛ مسألۀ او بالذات این است: پیاده‌سازی استراتژی لنینیستی در غرب. در اندیشۀ او، دولت همواره کمابیش یک بلوک یک‌پارچه باقی می‌ماند که باید فتح شود؛ قبول دارم که این فتح از طریق ستیز جنبش [سوسیالیستی] نیست، اما به هر حال چیزی است که باید تصرف شود. این فهم از مسأله که بر مبنای محاصره و جنگ مواضع است، بر مبنای نظریۀ قدرت دوگانه بنا شده است.

به این دلیل من فکر می‌کنم، و البته دیگران هم پیش از من گفته‌اند، گرامشی یک نظریۀ ایجابی از اِعمال قدرت، از نهادهای دموکراسی نمایندگی در گذار به سوسیالیسم دموکراتیک، نداشت. آنچه جایش خالی است، نظریه‌ای در باب تکثر احزاب۴ و حاکمیت قانون۵ است. گرامشی اعلامیۀ فوت انترناسیونال سوم را نوشت تا راهی نظری برای کسانی بگشاید که پس از او آمدند. با این حال، او غرق در مسائل زمانۀ خودش است، و به اعتقاد من نمی‌تواند در یک کار و وظیفۀ کاملاً جدید چندان مفید باشد.

دیانی: حالا که اصول موضوعه را بررسی کردیم، اجازه بدهید سراغ مسائل جدیدی برویم که چپ در اروپا با آن‌ها مواجه است، به‌ویژه اثرات بحران سیاسی و نهادی بر «احزاب اروکمونیست». بسیاری از نابسندگی یا بحران «فُرم حزب» می‌گویند.

پولانزاس: اکنون بحران احزاب سیاسی وجود دارد، ولی من از بحران «فُرم حزب» حرف نمی‌زنم. این به معنای وجود یک بحران «فُرم دولت» است که به

بحران بنیادین دولت رفاه، خاستگاه جنبش‌های اجتماعی متعددی است که «بیرون» از محل‌های فیزیکی تولید هستند

اعتقاد من خطاست. بحران احزاب، دو جنبه دارد. در وهلۀ اول، این بحران خود را در سیستم حزبی به طور کلی، و به همین خاطر در احزاب چپ نیز، نشان می‌دهد، و علت اصلی‌اش دگرگونی‌های عمیق دولت است که در جریان‌اند. کارویژه‌هایی که پیشتر به احزاب سیاسی واگذار می‌شدند در حال جابجایی به سمت تشکیلات اداری دولت هستند، و از این جهت است که از «دولت‌گرایی اقتدارطلبانه» حرف می‌زنم. نقش احزاب به‌عنوان نمایندگانِ طبقات اجتماعی در برابر تشکیلات اداری دولت، که بر اساس آن در قبال مردم پاسخگو می‌شوند، در حال افول است. از اینجاست که فُرم‌های بنگاه‌سازی نهادی پدید می‌آیند، و همچنین بحران نظام حزبی، چون احزاب آن مجموعه از کارویژه‌های ایدئولوژیک اساسی‌شان را در خلق رضایت و مشروعیت‌بخشی به خودشان از دست می‌دهند.

ولی یک مشکل نیز در هویت و استراتژی سیاسی وجود دارد که خاص احزاب توده‌ای کارگران، هم سوسیال‌دموکرات و هم اروکمونیست، است. از احزاب «کارگران» حرف زده می‌شود (گرچه به معنای دقیق کلمه هیچ‌گاه چنین نبوده‌اند) چون حتی وقتی این احزاب به ابعاد توده‌ای دست یافته بودند، اولین مرجع سازمانی‌شان همچنان کارخانه و محل‌کار بود. ولی علی‌رغم این حقیقت که به‌واسطۀ اقتضائات خاص بحران اقتصادی فعلی شکل‌های جدیدی از کشمکش درون محل‌کار در حال پیدایش‌اند، حقیقت تازه آن است که بحران بنیادین دولت رفاه، خاستگاه جنبش‌های اجتماعی متعددی است که «بیرون» از محل‌های فیزیکی تولید هستند، و تا حدی با تقاضاهای محتوایی سنتی سال‌های پیشین (از جهت فرهنگی، سیاسی و اجتماعی) بیگانه‌اند. اگر این فرضیه معتبر باشد، بحران احزاب توده‌ای کارگران نه‌چندان و نه‌صرفاً به «فُرم» اشاره نمی‌کند؛ و اینجا مسألۀ فُرم یعنی یک تأمل سازمانی دربارۀ اینکه چه کسی عهده‌دار جستجوی بهشت گمشده است، یعنی حزبی یکپارچه‌کننده، یعنی آن بُرهۀ اعلای سنتز سیاسی. این بحران جامعه‌شناختیِ بسیار عمیق‌تری است که مستلزم بازبینی‌هایی به مراتب فراتر از قلمرو مهندسی سیاسی است. به مشکل افتادن احزاب اروکمونیست فقط به‌خاطر رها کردن مدل استالینیستی بدون یافتن جایگزینی معتبر نیست، بلکه هروقت این احزاب با جنبش‌هایی تماس می‌یابند که روزبه‌روز بیشتر دلالت ضمنی «حاشیه‌ای» بودن را از دست می‌دهند، مشکلاتی پدید می‌آیند.

دیانی: اگر مشکلات احزاب اروکمونیست از طریق احیا یا صرفاً ابداع «فُرم‌های» جدید حل‌شدنی نیستند، ابتدئاً برای فهم و سپس به‌منظور غلبه بر چنین وضعیت‌هایی، چه راهنمایی‌های سیاسی‌ای را باید در نظر داشت؟

پولانزاس: شاید پارادوکسیکال به نظر بیاید، ولی به اعتقاد من یکی از دلایل این مشکلات، یک‌جور افراط مبهم سیاست‌ورزی یعنی یک‌نوع اَبَرسیاست‌گرایی است. من فکر می‌کنم این مشکلی است که دقیقاً با شیوه‌های احزاب توده‌ای کارگران پیوند دارد، که درباره‌شان قبلاً حرف زده‌ام. در پذیرش کامل ایدۀ یک تنش ساختاری که باید خلق شده و همیشه بین احزاب و جنبش‌های اجتماعی وجود داشته باشد، یک مشکل بزرگ وجود دارد. چرا از افراط سیاست‌ورزی حرف می‌زنم؟ چون حتی وقتی نوعی خودمختاری گسترده برای جنبش‌های اجتماعی به رسمیت شناخته شود، حضور نهایی حزب همواره حول نوعی مفهوم‌سازی از حزب به‌عنوان جایگاه تمامیّت و سنتز است. حتی اینگارو که در تصویرسازی مسائلی که درباره‌شان بحث می‌کنیم بسیار روشن و شفاف است، از واژۀ «منظومه» برای جنبش‌های اجتماعی استفاده می‌کند. حول چه کسی؟ مرکز آن کجاست؟ روزبه‌روز بیشتر از خودم می‌پرسم که آیا منصفانه است بگوییم جامعه‌مان دچار یک نقص سیاسی است؟ آیا مطمئن‌ایم به دام «پَن-سیاست‌گرایی» نمی‌افتیم که یکی از بزرگ‌ترین توهم‌های ایدئولوژیکی است که از تاریخ این سال‌های اخیر به ما به ارث رسیده است؟ شاید بطن این مسأله، درک این نکته باشد که همه‌چیز سیاسی نیست، که سیاست «سیاست‌گرایی» محدودیت‌هایی دارد. ضروری است با این اندیشه وفق پیدا کنیم که شاید فضاهایی از آزادی برای پروژه‌های دسته‌جمعی جدید، برای بیان ذهنیت‌مندی‌های جدید،

بدون مداخلۀ یک پروژۀ آگاهانه برای حفاظت از آزادی، هیچ طبقه‌ای فی‌نفسه، بنا به طبیعت خود، حافظ آزادی نیست

وجود داشته باشند که از سیاست‌ورزی بگریزند؛ یا بهتر بگوییم، محدودیت‌های خاصی برای سیاست‌ورزی وجود دارند.

دیانی: این کار، با آن میراث نظری و سیاسی که در پس خود دارد، وظیفۀ کوچکی به نظر نمی‌رسد. این تقریباً یک‌جور انقلاب کوپرنیکی است.

پولانزاس: درواقع این تعبیر به نظرم مناسب است. دقیقاً به‌خاطر آنکه یک مدل حزبی قدیمی کنار گذاشته شده است (گرچه در ایام دیگر به آن نیاز بوده است)، باید یک سلسله از کارویژه‌هایی را کنار بگذارید که چندان معقول به نظر نمی‌آیند. در اینجا، فقط آن چیزی در ذهنم نیست که به نظرم «اَبَرسیاست‌گرایی» گرامشی دربارۀ موضوع اخلاقیات، زیبایی‌شناختی و همۀ آن چیزهایی می‌آید که امروزه به طرز سردرگم‌کننده‌ای «خصوصی» نامیده می‌شوند و اغلب بدون روح انتقادی بازیابی می‌شوند. من به آن تنش تقلیل‌ناپذیر و احاله‌ناپذیری اشاره می‌کنم که همیشه بین جنبش‌های اجتماعی و احزاب وجود دارد، که به نظر من نتیجۀ اجتماعی‌شدن، نتیجۀ اشاعۀ سیاست‌ورزی، و نشانۀ رشد مهیب مدنی است. تکرار می‌کنم که این وضعیت می‌تواند فرصتی در اختیار احزاب اروکمونیست بگذارد تا شکل جدیدی از حضور در جامعه و روابط جدیدی با جنبش‌های جریان‌دار در جامعه بیابند، یعنی آن جنبش‌هایی که دربرابر این «تمامیت» تمکین نمی‌کنند. برای خاتمه دادن به این بحث، از لحاظ شماتیک، فکر می‌کنم باید این ایده را بپذیریم که هرگز سیاست‌ورزیِ «کافی» در یک جامعه وجود ندارد؛ اما این فقدان را نباید محدودیت دانست، بلکه حقیقتی مثبت است به‌ویژه وقتی که محدودسازی مداخلۀ دولت میسر است. سیاست‌ورزی هیچ محدودیت طبیعی‌ای ندارد، اما در فاز فعلی، دولت میل دارد که فضای فردیت را اشغال کند.

دیانی: اما فکر نمی‌کنید کنارگذاشتن چهرۀ حزب به عنوان «مصداقی از تمامیت» دلالت‌های نظری جانبی دیگری دارد، به‌ویژه دربارۀ معنایی که برای مفهوم «هژمونی» طبقۀ کارگر لحاظ می‌شود؟

پولانزاس: این مفهومی بنادین است که باید به طور اساسی درباره‌اش بازاندیشی کرد. به‌واقع، به نظر من می‌آید که مقوله‌های مارکسیسم میل به این تلقی دارند که مسألۀ رابطۀ بین طبقۀ کارگر و دموکراسی سیاسی «به صورت طبیعی» حل‌وفصل می‌شود. برایم این سؤال مطرح است: آیا بین آن دست‌کم گرفتن اهمیت دموکراسی صوری که در بنیان اندیشۀ لنین است، با آن نظریه‌ای که نقش دموکراتیک «خودانگیخته و بداهۀ» طبقۀ کارگر را مفروض می‌گیرد، رابطه‌ای وجود ندارد؟ درست است که اگر بخواهیم دنبال «عقب‌ماندگی‌ها» در نظریۀ سیاسی مارکسیستی بگردیم، این عنوان به نظرم نقش محوری دارد. چنانکه تجربه به ما می‌آموزد، این نکته یعنی درک آنکه بدون مداخلۀ یک پروژۀ آگاهانه برای حفاظت از آزادی، هیچ طبقه‌ای فی‌نفسه، بنا به طبیعت خود یا تقدیر تاریخ، حافظ آزادی نیست. ضروری است که بدانیم چگونه، بدون توهم و تردید، قشربندی‌ها و تفرقه‌ها و پیچیدگی‌های درونی‌ای را بررسی کنیم که تعریف‌کنندۀ طبقۀ کارگرند. این طبقه نه‌تنها برای دفاع از خود علیه دشمنانش، بلکه همچنین برای «دفاع از خودش» در وهله‌ای که قدرت سیاسی را تصاحب می‌کند، به دموکراسی و نهادهای دموکراتیک نیاز دارد. باید این نکته را درک کرد تا مثل برخی مارکسیست‌ها، آن کار عظیم ابداع و نوآوری‌ای را دست‌کم نگیریم که برای تشریح یک نظریۀ سیاسی دموکراتیک از گذار به سوسیالیسم ضروری است.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب در ۱۱ دسامبر ۲۰۱۷، با عنوان «The Loss of Nicos Poulantzas: The Elusive Answer» در وب‌سایت ورسو منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ آن را با عنوان «نیکوس پولانزاس و پاسخی که به چنگ نمی‌آمد» منتشر کرده است.
•• رافائل خاچاطوریان (Rafael Khachaturian) اخیراً دکترای خود در علوم سیاسی را در دانشگاه ایندیانا گرفته است. او در حال حاضر پژوهشگر دانشگاه پیتزبورگ است که در «مرکز مطالعات جهانی» و «مرکز مطالعات روسیه و اروپای شرقی» کار می‌کند.

[۱] nouveaux philosophes: نسلی از فلاسفۀ فرانسوی که در اوایل دهۀ ۱۹۷۰ از مارکسیسم جدا شدند [مترجم].
[۲] ادارۀ اردوگاه‌های کار اجباری شوروی سابق [مترجم].
[۳] scientificity
[۴] pluripartidismo
[۵] del estado de derecho

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ علیرضا عصار من ایرانی ام

دانلود آهنگ جدید علیرضا عصار من ایرانی ام

هم اکنون دانلود کنید و لذت ببرید از آهنگ من ایرانی ام با صدای علیرضا عصار و کیفیت 320 و 128

شعر : مهدی ایوبی / آهنگسازی : علیرضا عصار / تنظیم کننده : پویا نیکپور

Exclusive Song: Alireza Assar – “Man Iraniam” With Text And Direct Links In UpMusic

Alireza Assar Man Iraniam دانلود آهنگ علیرضا عصار من ایرانی ام

متن آهنگ من ایرانی ام علیرضا عصار

♪♪♫♫♪♪♯

وطن میتپد روی پیراهنم چه مانده به جز پرچمم ار تنم
♪♪♫♫♪♪♯ من از سمت ماه و پلنگ آمدم من از پرچمی با سه رنگ آمدم ♪♪♫♫♪♪♯
من آینده ی روشن آرشم مهارم نکن شعله ی آتشم

♪شعر : مهدی ایوبی♪
درخشیده خورشید بر شانه ام من آماده ی خلق افسانه ام
♪♪♫♫♪♪♯ من از نسل دلهای بارانیم من اهل رفاقت به آسانیم ♪♪♫♫♪♪♯
پر از کوچه های چراغانیم تو اهل کجایی من ایرانیم

UpMusicTag دانلود آهنگ علیرضا عصار من ایرانی ام
همه اعتبار و غرورم وطن شعارم وطن شعورم وطن
♪♪♫♫♪♪♯ عشق از همین پرچم آغاز شد و دروازه های جهان باز شد ♪♪♫♫♪♪♯
به عشق و جنون میرسد ریشه ام به جز آشتی نیست اندیشه ام
در اندیشه ام رد پاییز نیست سرانجام بازی غم انگیز نیست
♪♪♫♫♪♪♯ من از نسل دلهای بارانیم من اهل رفاقت به آسانیم ♪♪♫♫♪♪♯
پر از کوچه های چراغانیم تو اهل کجایی من ایرانیم
من از نسل دلهای بارانیم من اهل رفاقت به آسانیم
♪♪♫♫♪♪♯ پر از کوچه های چراغانیم تو اهل کجایی من ایرانیم ♪♪♫♫♪♪♯

♪♪♫♫♪♪♯

علیرضا عصار من ایرانی ام

منبع ( source ) : دانلود آهنگ علیرضا عصار من ایرانی ام

مشاهده ادامه مطلب

طاعونی به نام خروج سرمایه از کشور

با عهدشکنی اخیر دانلد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا در خروج از برجام، موضوع سرمایه‌گذاری خارجی در ایران مجددا به صدر اخبار بازگشته است. عده‌ای هراسان از احتمال قطع یا کاهش سرمایه‌گذاری‌های خارجی در ایران می‌گویند و عده‌ای دیگر همچنان به اروپا امید بسته‌اند که در تصمیمی استراتژیک در مقابل آمریکا ایستادگی کند. حضور مداوم این موضوع در اخبار و رسانه‌ها چنان است که گویی عدم سرمایه‌گذاری خارجی در ایران مهم‌ترین پیامد برهم خوردن برجام و بازگشت تحریم‌هاست. اعداد و ارقام اما چنین روایتی را تایید نمی‌کنند.

به روایت دنیای اقتصاد اعداد مندرج در حساب سرمایه ایران از خروج نزدیک به ۱۳۵ میلیارد دلار سرمایه از ایران در فاصله سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۵ حکایت می‌کند. بر اساس ارقام ارائه شده توسط بانک مرکزی در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ نیز به طور تقریبی ۱۶ و ۳۰ میلیارد دلار دیگر بر این کارنامه ده ساله افزوده شده است. این اعداد مجموعاً حکایت از خروج سرمایه‌ای نزدیک به ۱۸۰ میلیارد دلار از ایران ظرف مدت زمان ۱۲ سال گذشته دارد. عددی که نشان‌گر اختلاف سرمایه‌گذاری خارجی انجام شده در ایران و سرمایه‌ای است که ایرانی‌ها از کشور خارج کرده و در سایر کشورها سرمایه‌گذاری کرده‌اند. چنین رکوردی در جذب سرمایه نشان می‌دهد در همه سال‌هایی که سرمایه‌گذاری خارجی در اقتصاد ایران به ندرت انجام می‌شده است، خروج سرمایه محبوب‌ترین فعالیت اقتصادی بوده است.

سطور پیشین این سوال را پیش می‌کشد که پس این تاکید مکرر مقامات دولتی بر لزوم جذب سرمایه خارجی در چیست؟ تسهیل جذب سرمایه خارجی در واقعیت بیانی دیگر از آرزو یا خواسته بخشی از حاکمیت ایران برای پذیرش و ادغام ایران در اقتصاد جهانی است. امری که اگر برجام بر اساس پیش‌بینی‌های طرفین پیش می‌رفت، بنا بود اصلی‌ترین دست‌آورد آن باشد. در این پیش‌بینی‌ها و در نزد L«دولت» ایران و دولت‌های غربی عملاً برجام باید مقدمه‌ای بر سایر توافقات امنیتی و منطقه‌ای تلقی می‌شد. دولت ایران گام‌هایی نیز به سوی اجرای آن توافقات برداشت که در نطفه با عکس‌العمل شدید سایر گروه‌های ذی‌نفع و ذی‌نفوذ در ایران ناکام ماند. پیوستن ایران به FATF (انجمن بین‌المللی مبارزه با پولشویی) یا گروه ویژه اقدام مالی یکی از اصلی‌ترین این گام‌ها بود. اقدامی که به خواست صریح دولت‌های غربی و خواست ضمنی دولت ایران مقرر بود با شفاف‌سازی از نقل‌وانتقالات بانکی و مالی در ایران زمینه را برای شفاف‌سازی حضور نهادهای غیردولتی و حاکمیتی در بخش‌های مختلف اقتصاد ایران فراهم بیاورد.

دور از ذهن نیست که دولت‌های غربی می‌توانستند از تعهدات ایران به این پیمان‌های بین‌المللی‌ در راستای سیاست‌های منطقه‌ای خود نیز استفاده و نقل‌ و انتقالات ارزی ایران را در خارج از مرزها راحت‌تر کنترل کنند. اما فی‌الواقع چنین شفاف‌سازی‌ای برای ایران نیز یک ضرورت است. چنین شفافیتی از جمله می‌توانست علاوه بر غربی‌ها به مردم نیز نشان دهد که چگونه در سال‌های گذشته در بحرانی‌ترین شرایط نیز به‌طور متوسط سالانه ۱۵ میلیارد دلار (بر اساس برآورد بسیار حداقلی رسمی) سرمایه از کشور خارج شده‌است.

می‌توان گفت که مدت‌هاست شکست آنچه وعده برجام بر ادغام اقتصاد ایران در اقتصاد جهانی شمرده می‌شد در تعاملات دولت و سایر گروه‌های قدرت در داخل روشن شده است. رفتن اوباما از کاخ سفید نیز مهر پایانی بود بر انتظار غرب برای تغییر مناسبات با ایران. با این‌حال گذشته از سیل مهیب خروج سرمایه از ایران که با و بدون برجام ادامه داشته است، برجام با گشایش زمینه برای افزایش صادرات نفت ایران درآمدهای کشور را نیز افزایش داد. در این شرایط اصلی‌ترین اثر بازگشت مجدد تحریم‌ها کاهش فروش نفت ایران خواهد بود. اما واقعیت این است که فترت و سستی ایدئولوژیک و سیاسی دولت و قدرت عظیم گروه‌های سیاسی مخالف دولت، دو سویه تلخ به داستان برجام بخشیده است. در حضور تحریم‌ها و نبود برجام، فروش نفت کاهش اما حجم فعالیت‌های غیرشفاف، واسطه‌ای و فساد افزایش خواهد یافت. فعالیت‌هایی که هریک به شیوه‌ای اسباب خروج بیشتر سرمایه‌های عمومی در قالب ارز از کشور را به مقصد کشورهای نزدیک و دور فراهم خواهد آورد. در سوی دیگر نیز در حضور برجام و با وجود رفع نسبی تحریم‌ها، آمار و ارقام فوق حاکی است که خروج سرمایه با شدت فراوان ادامه داشته و در دو سال گذشته به اوج خود رسیده است.

حال که به‌نظر می‌رسد در بن‌بست تعاملات سیاسی گروه‌های داخلی و قدرت‌نمایی ویرانی‌طلبان کاخ سفید آستانه‌های جدیدی از فرار سرمایه از کشور در حال شکسته شدن است باید فکری کرد. به هر دو وجه تلخ وضعیت موجود یعنی فرار سرمایه با و بدون برجام اندیشید و راهی نیز برای جلوگیری از فرار سرمایه‌هایی که در نهایت منابع عمومی هستند پیدا کرد. تاریخ نزدیک ایران حالا دیگر مملو از هزینه‌ها و سرمایه‌هایی است که از جیب مردم می‌رود بدون آنکه آنان عاملیتی در تعیین چرایی و چگونگی آن داشته باشند.

 

مشاهده ادامه مطلب

پیر پَندی


نمایش مشخصات الکس رفیعی

پیر پندی
رفته بودم تویِ پارک
چند دوری که زدم
خسته برنیمکتی بنشستم
به تماشای درخت وسبزه
کودکان دربازی
مادرانشان راضی
شاد وخوشحال همه
گفتگووخنده
هیچکس را به کسی کار نبود
هر که شد خسته

شاعر:الکس رفیعی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ مهرزاد امیرخانی جونم

دانلود آهنگ جدید مهرزاد امیرخانی جونم

هم اکنون دانلود کنید و لذت ببرید از آهنگ جونم با صدای مهرزاد امیرخانی و کیفیت 320 و 128

شعر :  مهرزاد امیرخانی

Exclusive Song: Mehrzad Amirkhani – “Joonam” With Text And Direct Links In UpMusic

… دموی آهنگ اضافه شد …

SDG دانلود آهنگ مهرزاد امیرخانی جونم

متن آهنگ جونم مهرزاد امیرخانی

♪♪♫♫♪♪♯

بدون بیا پیش من بهم بگو میشه من به همه بگم که تویی تو دل آتیش من
♪♪♫♫♪♪♯ جونم جون به اون چشاتو آخ چقدر باحالی چقدر همه چی باحاله با تو ♪♪♫♫♪♪♯
جونم دیوونه آخه کی میدونه کلی ادا اصول یواشکی بینمونه

UpMusicTag دانلود آهنگ مهرزاد امیرخانی جونم

♪♪♫♫♪♪♯

برودی…

مهرزاد امیرخانی جونم

منبع ( source ) : دانلود آهنگ مهرزاد امیرخانی جونم

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ سالار عقیلی یازده ستاره

دانلود آهنگ جدید سالار عقیلی یازده ستاره

امشب آپ موزیک برای شما کاربران ترانه یازده ستاره با صدای سالار عقیلی با کیفیت اصلی آماده کرده

شعر : احسان افشاری / آهنگسازی و تنظیم کننده : بابک زرین

Exclusive Song: Salar Aghili – “11 Setareh” With Text And Direct Links In UpMusic

Salar Aghili 11 Setareh دانلود آهنگ سالار عقیلی یازده ستاره

متن آهنگ یازده ستاره سالار عقیلی

♪♪♫♫♪♪♯

ای جان و ای جانان من ای عشق جاویدان من نامت طنین انداز شد ایران من ایران من
♪♪♫♫♪♪♯ تاریخ از روز ازل شعری که میخواند تویی آن سوی برد و باخت ها نامی که میماند تویی ♪♪♫♫♪♪♯
♪♪♫♫♪♪♯ ایران با تو هم پیمان شدن زیباست عشق نو در سینه پرجاست با تو فردا شکل یک رویاست ♪♪♫♫♪♪♯
ایران ای صدای سرخ آزادی عاشقی را یاد ما دادی با تو هستم در غم و شادی

UpMusicTag دانلود آهنگ سالار عقیلی یازده ستاره

باید که در هیاهو گل کرد چون سیاوش ققنوس میتوان شد در شعله های آتش
در پیچ و تاب طوفان دریای سربلندیم از موج ها بپرسید با صخره چند چندیم

♪شعر : احسان افشاری♪
♪♪♫♫♪♪♯ بعد از هزار و یک شب با همتی دوباره در صحنه میدرخشیم با یازده ستاره ♪♪♫♫♪♪♯
♪♪♫♫♪♪♯ ایران با تو هم پیمان شدن زیباست عشق نو در سینه پرجاست با تو فردا شکل یک رویاست ♪♪♫♫♪♪♯
ایران ای صدای سرخ آزادی عاشقی را یاد ما دادی با تو هستم در غم و شادی
ایران

♪♪♫♫♪♪♯

سالار عقیلی یازده ستاره

منبع ( source ) : دانلود آهنگ سالار عقیلی یازده ستاره

مشاهده ادامه مطلب

انسان چیست؟ انبوهی از دیوانگی، با اندکی عقل


عکس: کریستوفر اندرسون.

عکس: کریستوفر اندرسون.

 

کاستیکا براداتان، نیویورک تایمز — راوی ناشناس یادداشت‌های زیرزمینی۱ فئودور داستایفسکی، می‌گوید: «مثلاً در آن روزهای طلایی که شما می‌گویید، اگر جنتلمنی پیدا شد و با وجود آن همه سعادت و زندگی عقلایی همگانی، دست‌ها را به کمر زده قیافۀ مسخره‌ای به خود گرفت و درآمد که ’حاضران محترم، خوب، حالا که چی؟ آیا وقت آن نیست که این عقل و منطق شما را با نوک پا از سر راه کنار بزنیم و همۀ این لگاریتم‌نویسی‌ها و حساب‌های منفور و منحوس را به جهنم بفرستیم و تا بتوانیم مثل سابق از تمایلات دیوانه‌وار خود پیروی کنیم و همان‌طور که زندگی می‌کردیم، زندگی کنیم؟‘ اگر چنین جنتلمنی پیدا شد، من که به‌هیچ‌وجه تعجب نمی‌کنم، زیرا بشر فطرتاً ناسپاس است و قدر دنیای طلایی‌ای را که برای او تهیه دیده‌اید نمی‌داند. تازه، کار این آقای جنتلمن آن‌قدرها هم زشت نیست؛ فقط کمی نیشدار و زننده و ناخوشایند است. زشت‌تر از آن این است که این آقای جنتلمن شاید -نخیر، چه می‌گویم، حتماً و قطعاً- موافقانی پیدا خواهد کرد. خوب، بشر را چنین آفریده‌اند».۲

مطمئناً ژرف‌اندیشی‌های قهرمان داستایفسکی، در روزگار ما بجا و مناسب به نظر می‌رسد، نه‌تنها به این دلیل که دونالد ترامپ به کاخ سفید راه یافته، بلکه به‌دلیل احساسات و سیاست‌های پوپولیستی درحال‌ظهور در سایر بخش‌های جهان. به‌رغم لحن تمسخرآمیز و سرخوشانۀ مرد زیرزمینی، نکته‌سنجی‌های او معانی جدی‌تر و ژرف‌تری دارند. چون درنهایت آنچه او در اینجا به ما می‌گوید داستان جهالتی تاریخی و مصیبت‌بار است.

مدت‌هاست که در غرب دربارۀ چیستی معنای انسان، تحت پیش‌فرض‌های فرهنگی خاص، عمل می‌کنیم: اینکه محرک انسان‌ها پی‌جویی عقلانیِ سعادت است و اینکه آنان -باز هم به‌نحو عقلانی- بهترین‌ها و چیزهایی را برمی‌گزینند که در رفاه فردی و جمعی آنان دخیل است. تاحدودی، در نتیجۀ میراث روشنگری، به این فرض رسیده‌ایم که تاریخ به‌سوی فهم و احترام و تساهل و پذیرش متقابل و کامل‌تر در حال پیشرفت است و این‌که تعصب، بیگانه‌هراسی، نابردباری و نژادپرستی به حکم «ضرورتی تاریخی» محکوم به فناست، چون هگل به

اگر بناست سرمایه‌داری مدرنْ موفق از آب درآید، دلیل آن از اساس شدیداً به درکی کاملاً عقلانی از سوژۀ انسانی متکی است

ما آموخته (و ما به‌ندرت با این آموزگار بر سر چالش بوده‌ایم) که تاریخْ چیزی نیست جز بروز و ظهور تدریجی عقلانیت در جهان.

این فرضیات، که به‌نحوی از انحا در جریان اصلی فلسفه منعکس شده، بر آن بوده که سازندۀ سوژۀ انسانی باشد. اساساً آنچه ما را تعریف می‌کند قابلیت ما بر تفکر عقلانی است؛ ما در تصمیم‌گیری‌ها، برای ارتباط با دیگران و جهان پیرامونمان، و در ادارۀ زندگی خود، همواره عقلمان را به کار می‌گیریم. به‌رغم‌این، ما هنوز هم عواطفمان را داریم و به احساسات و شورمندی‌هایی دچار می‌شویم، اما به‌نحوی در پی‌جویی طرح فلسفی‌مان این جنبه‌های ساختار ما در درجۀ دوم اهمیت‌اند. آنچه ما هستیم واقعاً این‌ها نیست؛ ما از بنیاد «عاملانی عقلانی» هستیم. این پیش‌فرض مزایای خاصی دارد، چراکه رفتار اقتصادی و اجتماعی چنین عاملانی را می‌توان پیش‌بینی کرد. درواقع رفتارهای آنان را می‌توان شکل داد، برانگیخت و حتی مهندسی کرد. نه‌تنها این امکان وجود دارد که بفهمیم آن عاملان عقلانی یک محصول خاص را خواهند خرید، بلکه به‌لطف ابزارهای خاص بازاریابی می‌توان آن‌ها را به خرید یک محصول واداشت. اگر بناست سرمایه‌داری مدرنْ موفق از آب درآید، دلیل آن ازاساس شدیداً به درکی کاملاً عقلانی از سوژۀ انسانی متکی است.

بااین‌حال، اگر همۀ این‌ها نادرست باشد و ما در نقطۀ کوری گرفتار باشیم، چه؟ اگر عقل نیروی محرکۀ تاریخ انسانی نباشد و -چنان‌که تقریباً در غالب موارد مشخص است- ما غیرعقلانی و از سر تنفر، خشم، کینه‌جویی، درماندگی، حسادت، و حتی از سر انگیزۀ خودتخریب‌کننده عمل کنیم، چه؟ اگر چیزی به‌عنوان پی‌جویی بدبختی وجود داشته باشد، چه؟ یا به قول خودِ مرد زیرزمینی «اگر چنین کاشف به عمل آید که، به هنگام لزوم، نفع انسان نه‌تنها شاید، که باید مشتمل باشد بر آرزوی چیزی که برای او ناگوار است، چه؟» اگر ما واقعاً از تخریب لذت ببریم، چه؟ قهرمان داستایفسکی در یکی از لحظات فلسفی‌تر چنین اعلام می‌کند: «مطمئنم که انسان هیچ‌گاه از رنج واقعی یا به بیان دیگر از تخریب و هرج‌ومرج دست نخواهد کشید».

در واقعیت، پذیرفتن عقلانیت فراگیر مبتنی است بر یک ساده‌سازی افراطی از آنچه واقعاً هستیم. این برداشت بیشتر کاریکاتور است تا یک توصیف واقعی؛ و فلسفه باید بهتر از این عمل کند: از دیوگنس کلبی و آگوستین تا پاسکال، از داستایفسکی، شوپنهاور و لئوپاردی تا نیچه، میشیما و سیوران، سنت دیرپایی از فلسفه‌ورزی دربارۀ مغاک چیستی انسان در کار بوده است. اگر انسان حیوانی ترکیبی باشد، جانوری پیچیده‌تر خواهد بود با لایه‌ها و بخش‌های بسیار که یکی از یکی غیرعقلانی‌ترند.

انسان درهم‌بافته‌ای است از تناقض‌ها و محرک‌های

ما می‌توانیم برای دیگران بمیریم یا بگذاریم که از سرما هلاک شوند

متعارض: خردمندی و بی‌خردی، تدبیر و بی‌پروایی، بی‌ایمانی و عرفان، منطق و خیال. ما همان‌قدر از علوم دقیق تغذیه می‌شویم که از اسطوره‌ها، قصه‌ها و افسانه‌بافی‌ها. ما می‌توانیم برای دیگران بمیریم یا بگذاریم که دیگران از سرما هلاک شوند؛ می‌توانیم چیزهایی خارق‌العاده بسازیم تنها برای آنکه از تخریبشان لذت ببریم؛ جامعۀ انسانی می‌تواند همزمان هم بهشت باشد و هم جهنم.

در سدۀ گذشته، فلسفه عمدتاً از تلاش برای توضیح این پیچیدگی دست برداشته؛ و درنتیجه، عصری داده‌محور را از سر می‌گذراند که بر اثر آن به شکوفایی رسیده است. ما در هماهنگی، شواهد تجربی و علم به مهارت رسیده‌ایم. اگر آثار پاسکال، داستایفسکی و دیگر اندیشه‌ورزان آن مغاک را بخوانیم، به شیوه‌ای آن‌ها را خواهیم خواند که گویی به سکه‌های باستانی می‌نگریم: به‌عنوان نسخه‌های خطی عتیقه، و بقایایی جالب از دوران گذشته، و نه همچون چیزی که بتواند تغذیه‌مان کند. وقتی نوبت آن می‌شود که این آثار به ما کمک کنند تا فهم بهتری از خود داشته باشیم، هیچ ارزشی برایمان ندارند. این از آن روست که گویی ما دکارتی‌تر از خود دکارت شده‌ایم. ما هرگونه سروکار داشتن با چیزی که کاملاً واضح و متمایز نباشد را رد می‌کنیم. اگر چیزی از پذیرفتن تبیین‌های معمول سر باز زند و رازآلود جلوه کند، آن‌گاه «رنگ و بوی دینی» به خود می‌گیرد. اگر مسئله‌ای ما را آشفته سازد، اما براساس ضوابط دقیق زبانی، منطقی یا تجربی قابل‌حل نباشد، آن را «مسئله‌ای کاذب» می‌شماریم و از آن می‌گذریم. امروزه سخن‌گفتن از مسائل مربوط به دل انسان -همان‌چیز کوچک درک‌ناپذیری که، بیش از منطق یا استدلال، انسان‌ها را به عمل و زندگی و مرگ وامی‌دارد- غیردقیق و بی‌ثمر تلقی می‌شود.

اما دلیل اصلی سرباززدنِ ما از درگیرشدن با آن مغاک ضرورتاً تنبلی ذهنی نیست. بیشتر اوقات دلیل آن صرفاً ترس است، چراکه بنا به گفتۀ نیچه، اگر به‌جد در مغاکی چشم بدوزی، مغاک نیز در تو چشم خواهد گشود. داستایفسکی -همان سوسیالیست، زندانی سیاسی، معتاد قمار، صرعی، اندیشمند واپس‌گرا و هنرمند ژرف‌بین- در آن مغاک بسیار خیره ماند و گواهی او دراین‌باره گیرا و تأثیرگذار است. او در روزنوشت یک نویسنده۳ اعتراف می‌کند که اشاره به این نکته واضح و روشن است که «شر در ژرفای وجود انسان‌ها نهفته است، ژرف‌تر از آن چیزی که درمانگران سوسیالیست ما می‌پندارند. هیچ ساختار اجتماعی‌ای شر را از میان

نیچه می‌گوید اگر به‌جد در مغاکی چشم بدوزی، مغاک نیز در تو چشم خواهد گشود

برنمی‌دارد. نفس انسانی همان‌گونه باقی خواهد ماند که همواره بوده است. ناهنجاری و گناه بسیار کم شناخته شده و چنان بر علم پوشیده مانده و چنان نامعین و رازآلود است که دراین‌باره نه هیچ طبیب یا داور نهایی‌ای در کار است و نه می‌تواند در کار باشد».

وقتی الگوی کاملاً عقلانی ناکام می‌ماند، ناکامی‌اش بسیار دیدنی است. در انتخابات اخیر آمریکا، عقل به ترس، انزجار، نفرت و کینه‌جویی راه داد. در غالب موارد، هیچ «عامل عقلانی»ای نمی‌شد یافت. چیزی که ظاهراً پشتیبانی از ترامپ را به بار نشاند، تیره و تارتر و پیچیده‌تر بود: دل. آنچه به این رویداد معنای خاص می‌بخشد ضرروتاً جنبۀ سیاسی آن نیست (اگرچه همین جنبه نیز اهمیت کمی ندارد)، بلکه این واقعیت است که ما برای درک آن آمادگی چندانی در خود نمی‌یابیم. در نتیجۀ روش ناشیانۀ ما در تصوری که از خود داریم، آمادۀ هضم این رخداد نبودیم. شاید ناکامی ما در تصور یک وضع تابه‌حال تحقیرآمیزتر از این نبوده باشد.

دست و پنجه نرم کردن با مغاک انسانی قبلاً در قلمرو دین قرار داشت، اما از زمانی که خدا مرد، ما واقعاً نتوانسته‌ایم جایگزینی برای آن بیابیم. اما نادیده‌گرفتن مشکل و چشم‌دوختن به جای دیگر نیز از گزینه‌های ما نیست. انسان‌ها تنها تا آنجا می‌توانند خود را بازسازی کنند که بتوانند ژرفای کامل مغاک انسانی را طرح و ترسیم کنند. اگر ما راهی برای تبیین کل سوژۀ انسانی نیابیم، بی‌آنکه به خودستایی و خودفریبی دچار شویم، به دور گرفتار خواهیم شد و ناتوان خواهیم بود از فائق‌آمدن بر عقلانیتِ غفلت‌زایی که در حال حاضر ما را به بند کشیده.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب در تاریخ ۲۷ مارس ۲۰۱۷ با عنوان «Our Delight in Destruction» در وب‌سایت نیویورک تایمز منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷ آن را با عنوان «انسان چیست؟ انبوهی از دیوانگی، با اندکی عقل» ترجمه و منتشر کرده است.
•• کاستیکا براداتان (Costica Bradatan) استاد علوم انسانی در دانشگاه صنعتی تگزاس و محقق دانشگاه کوئینز استرالیاست. همچنین سردبیری بخش مطالعات تطبیقی و دینی لس‌آنجلس ریویو آو بوکز را بر عهده دارد. او بیش از ده کتاب نوشته یا جمع‌آوری کرده که جان دادن در راه ایده‌ها: حیات پرمخاطرۀ فیلسوفان (Dying for Ideas: The Dangerous Lives of the Philosophers) از جملۀ آن‌هاست.

[۱] Notes From Underground
[۲] این بخش از عبارت‌های مربوط به رمان یادداشت‌های زیرزمینی داستایفسکی برگرفته از ترجمۀ رحمت الهی از این رمان است که انتشارات علمی و فرهنگی آن را منتشر کرده است [مترجم].
[۳] A Writer’s Diary

مشاهده ادامه مطلب

طرح اتوبوس ایدز به بهانه ترویج بی‌بندوباری متوقف شد

مینو محرز، رئیس مرکز تحقیقات ایدز ایران، در مصاحبه با ایلنا گفت: «متاسفانه برخی اقدامات برای کنترل و پیشگیری بیماری ایدز با مخالفت‌هایی مواجه می‌شود و برای برخی خوشایند نیست. بعد از اجرای طرح اتوبوس ایدز برخی گفتند که این کار شما ترویج بی‌بندوباری است. متاسفانه این تفکر افرادی است که اعتقاد دارند در کشور بیماری ایدز وجود ندارد و همه چیز رو به راه است. این افراد مثل کبک سرشان را زیر برف کردند و مسائل، مشکلات و واقعیت‌های جامعه را نمی‌دانند و از قبول آن امتناع می‌کنند».

محرز گفت: «از بیماران می‌خواهیم که در زمان مراجعه به پزشک معالج خود او را نسبت به بیماری آگاه کنند؛ اما متاسفانه از طرف پزشکان برای درمان این افراد ممانعت به عمل می‌آید و این به علت عدم آگاهی و نگرش منفی پزشکان است، این مساله در تمام دنیا وجود داشت و با قانون عدم تبعیض جلوی مساله گرفته شد؛ اما متاسفانه هنوز در کشور ما وجود دارد».

او افزود: «پزشکان به علت عدم آگاهی و ترس نابجا از پذیرش بیماران مبتلا به ایدز امتناع می‌کنند در صورتی که بارها به پزشکان اعلام شده است که خطر ابتلا به این بیماری در جراحی‌ها بسیار نادر است و جراح تنها نیاز به دو دستکش و کمی احتیاط دارد تا فرد را درمان کند؛ اما متاسفانه هنوز هم تبعیض در درمان این افراد وجود دارد؛ در حالی که هیچ کس حق ندارد فرد اچ آی وی مثبت را به دلیل بیماری از کار اخراج کند یا در رابطه با او اقدام پزشکی انجام ندهد این عدم آگاهی و نگرش منفی موجب تبعیض شده است».

محرز با تاکید بر اینکه باید حضور کارگران جنسی در کشور را بپذیریم و در جهت سلامت آنها قدم برداریم تا بتوانیم جامعه را سالم نگه داریم، بیان داشت: در یک طرح به سراغ کارتن‌خواب‌ها و زنان کارگر جنسی رفتیم، در ابتدا می‌ترسیدند، اما بعد که متوجه شدند مساله فقط خدمات رسانی به آنها است به اندازه‌ای استقبال کردند که تا پاسی از شب این افراد در ون ها معاینه می‌شدند، این کار توسط پزشکان و با یک ون به صورت کلینیک انجام می‌شد که بسیار مفید بوده است، این زنان مراجعه می‌کردند؛ هم درمان می‌شدند و هم تست مجانی برای ایدز داشتند و اگر مثبت بود آنها را به کلینیک‌های مشاوره برای درمان معرفی می‌کردند.

مشاهده ادامه مطلب