توییتر بیش از ۱۰۰۰۰ حساب کاربری را که رای ندادن را ترویج می‌کردند مسدود کرد

پس از آن‌که حزب دموکرات درباره توییت‌های «گمراه کننده» به توییتر هشدار داد، توئیتر بیش از ده‌هزار حساب کاربری اتوماتیک را که در ارتباط با تحریم انتخابات روز سه‌شنبه امریکا تبلیغ کرده بودند حذ� کرد.
پیش از این در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در سال ۲۰۱۶، توییتر میلیون‌ها حساب کاربری را به علت اشاعه اطلاعات غلط مسدود کرده بود.
این حرکت توییتر یک پیروزی زودهنگام برای تلاش‌های کمیته کمپین‌های حزب دموکرات یا DCCC، یک گروه حزبی که از دموکرات‌ها برای مجلس نمایندگان ایالات متحده حمایت می کند، است.
مقام‌های آگاه به رویترز اعلام کردند که این کمپین امسال برای مقابله با نظرات من�ی و اطلاعات غلطی که درباره هیلاری کلینتون نامزد حزب دموکرات در انتخابات ۲۰۱۶ منتشر شده بود آغاز به کار کرد. DCCC سیستم خود را برای شناسایی و گزارش حساب‌های مخرب خودکار در رسانه‌های اجتماعی توسعه داده است. آن‌ها با است�اده از ابزاری به نام Hoaxley که به صورت عمومی قابل دسترسی است و ابزاری به نام Botometer که توسط پژوهشگران کامپیوتر دانشگاه ایندیانا طراحی شده است قادرند تا حساب‌های کاربری خودکار معرو� به ربات را شناسایی کرده و الگوریتم انتشار اطلاعات درباره موضوعات خاص را تجزیه و تحلیل کنند.
�یلیپو منچر استاد علوم کامپیوتر در دانشگاه ایندیانا گ�ت که این ابزار‌ها برای عموم قابل است�اده هستند، زیرا مردم باید بدانند که چه حساب کاربری اتوماتیک است و کدام شخص حقیقی.
است�اده از ریات‌های توئیتری توسط دولت‌ها و گروه‌های سیاسی یکی از مسائل این روزهای شبکه‌های اجتماعی و به خصوص توئیتر است، اما مشخص نیست که برخورد توئیتر در بستن اکانت‌های اتوماتیک تنها شامل تبلیغات حول تحریم انتخابات بوده است یا ربات‌های احزاب سیاسی و کمپین‌هایشان را نیز در بر گر�ته است.

مشاهده ادامه مطلب

آیا بالاخره روزی همه‌چیز درست می‌شود؟ نه. با این واقعیت کنار بیایید!

تصویرساز: هوآن ترَن.

 

بریجید دلانی، گاردین — اوایل سال ۲۰۱۴ بود و لی سیلز۱، خبرنگار شبکهٔ ای.‌بی‌.سی، روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود و با فریاد مادرش را صدا می‌کرد.

به‌تازگی دومین فرزندش را به دنیا آورده بود و دچار پارگی رحم شده بود؛ عارضه‌ای که می‌توانست برای مادر و فرزند مرگبار باشد. سیلز و پسر نوزادش جان سالم به در بردند، اما مشکلات مادر همچنان ادامه داشت. دست‌های دنیل۲، فرزند بزرگ او که آن زمان دو ساله بود، رعشه‌ گرفت که منجر به چند عمل جراحی شد و از سوی دیگر، رابطهٔ بیست ساله لی با همسرش فیل ویلیس به مشکل خورده بود. مدتی بعد هم از یکدیگر جدا شدند. و سیلز، هر شبِ غیرتعطیلِ هفته، گل سرسبد برنامه‌های شبکهٔ ای.‌بی.‌سی، دربارۀ مسائل جاری، یعنی برنامهٔ ساعت هفت‌ونیم را اجرا می‌کرد، آن‌هم در سالی که اوضاع داشت وخیم‌ و وخیم‌تر می‌شد.

سیلز به گاردین استرالیا می‌گوید: «سال ۲۰۱۴ برایم به‌شدت طاقت‌فرسا بود و چیزهای زیادی داشت از هم می‌پاشید. آن سال با ماجرای فیلیپ هیوز۳ و حادثۀ گروگان‌گیری در کافه لینت به پایان رسید که هر دو بسیار تکان‌دهنده و دردناک بودند. ترکیب آن‌چه که هر روز در برنامۀ خودم می‌دیدم و آن‌چه که سر خودم آمده بود، زیر پایم را خالی کرد و لازم بود تا تلاش کنم و احساس امنیت و آرامش خاطرم را دوباره به دست بیاورم».

در پایان آن سال بسیار بد، سیلز تصمیم گرفت تا از طریق کاری که بلد است، مهار امور را به دست بگیرد: «ابزاری که من به کار می‌گیرم این است که سوال‌های متعددی می‌پرسم و می‌کوشم بفهمم و راهی به عمق مساله پیدا کنم. زمانی که شروع کردم به نوشتن، نمی‌دانستم قرار است در نهایت به یک کتاب تبدیل شود. صرفاً شروع کردم به حرف‌زدن با آدم‌ها و همه چیز از آن‌جا ادامه یافت».

سیلز از آدم‌ها دربارهٔ بدترین روز زندگی‌شان پرسید؛ روزی که شاید به شکلی کاملاً عادی آغاز شده بود.

کتابی که در این مسیر نوشته شد، –هر روز عادی۴– کتابی است دربارۀ تروما، بازگشت به زندگی، ایمان، سوگواری و شیوه‌هایی که آدم‌ها با مرگ‌های غیرمنتظره کنار می‌آیند. این کتاب شرحی است احساس‌ برانگیز و تکان‌دهنده از دگرگونی‌های ژرف و بازگشت‌ناپذیری که در زندگی و احوالات درونی ما در مواجهه با مصیبت‌ها رخ می‌دهد.

سیلز در کنار مسئولیت‌های مربوط به برنامهٔ ساعت هفت‌ونیم روی این پروژه کار می‌کرد و تا زمانی که پیش‌نویس آن کامل نشد، سراغ هیچ ناشری نرفت. «تقریباً هیچ کس نمی‌دانست که مشغول نوشتن آن هستم. کاری که صرفاً پروژه‌ای شخصی و محرمانه بود.

پس از آن‌که قطار اخبار و رسانه راهش را می‌کشد و می‌رود، چه چیزی در انتظار آدم‌هاست؟ این چیزی است که اغلب از آن بی‌خبر می‌مانیم

بعد با خودم فکر کردم این کار واقعاً کمکم می‌کند، اگر از دل آن کتابی درآمد که چه بهتر، اگر هم نشد حکم درمان را برایم خواهد داشت».

سپس نوبت آن رسید که سیلز دربارهٔ آن‌چه که از طرف‌های گفت‌وگویش می‌آموزد، به جمع‌بندی برسد: «به گمانم می‌خواستم اطمینان پیدا کنم که همه چیز درست خواهد شد». سیلز در ۲۵ سالی که مشغول به کار بوده هر روز با خبرهای تازه مواجه بوده است. اما کتاب هر روز عادی از آن جایی آغاز می‌کند که پیگیری‌های خبری به پایان می‌رسد. پس از آن‌که قطار اخبار و رسانه راهش را می‌کشد و می‌رود، چه چیزی در انتظار آدم‌هاست؟ این چیزی است که اغلب از آن بی‌خبر می‌مانیم. زندگی نجات‌یافتگان کافه لینت اکنون چگونه می‌گذرد؟ استوارت دایور که از رانش زمین تِرِدبو نجات یافت چطور؟ یا والتر میکاک که خانواده‌اش را در کشتار پورت آرتور از دست داد؟ یا جیمز اسکات که در هیمالیا گم شد و پس از ۴۳ روز نجات یافت؟

این آدم‌ها با بدبیاری‌های خود چگونه کنار آمده‌اند؟ آیا چیزی دارند که به ما بیاموزند؟ آیا قابلیت‌ها و خصوصیات ویژه‌ای داشته‌اند که کمک‌شان کرده تا از دل مشکلات بگذرند؟

سیلز می‌گوید: «هنگام نوشتن این کتاب با خودم فکر کردم که می‌خواهم ترس و بزدلی را کنار بگذارم و به این کار پشت نکنم. فکر کردم می‌خواهم مستقیم در چهره‌اش نگاه کنم و ببینم چه چیزهایی می‌توانم یاد بگیرم. راستش را بخواهید، از انجامش واقعاً می‌ترسیدم».

ضعف‌ها و داستان خود سیلز آخرین فصل از کتاب را تشکیل می‌دهد. اما او تأکید می‌کند که این فصل حاصل کار روزنامه‌نگاری است، نه ثبت خاطرات شخصی. «قسمت بزرگی از نوشتن این کتاب به اضطراب‌ها و نگرانی‌های خودم مربوط می‌شد و فکر کردم اگر این کتاب را به شکل یک اثر ژورنالیستیِ سرراست ارائه کنم، صداقت کامل نداشته‌ام. می‌خواستم خواننده درک کند که چرا من چنان پرسش‌هایی را طرح می‌کرده‌ام».

مصیبت‌هایی که بعضی از طرف‌های مصاحبۀ این کتاب تجربه کرده‌اند مضاعف بوده است و لذا داستان بازگشت دوبارۀ آن‌ها به زندگی تأثیرگذاری ویژه‌ای دارد. استوارت دایور همسرش را در فاجعۀ تردو از دست داد و همسر دومش هم در اثر سرطان درگذشت. جولیت دارلینگ پس از آن‌که شریک زندگی‌اش نیک واترلو به قتل رسید، پسر ۲۶سالۀ خود را هم از دست داد. لوئیزا هوپ، که با بیماری ام.‌اس دست به گریبان بود، در کافه لینت گروگان گرفته شد.

استوارت دایور، در کتاب، دربارهٔ این موضوع صحبت می‌کند که ما الگویی را برای خودمان درست می‌کنیم، الگو یا طرحی که از مجموعه‌ای از باورها تشکیل شده و ما این باورها را قطعی می‌پنداریم. این مجموعه می‌تواند شامل چنین گزاره‌هایی باشد: «اتفاقات خوب برای آدم‌های خوب پیش می‌آید» یا «بدشانسی‌هایم را پشت سر گذاشته‌ام و حالا نوبت اتفاقات خوب است». وقتی ناگهان مصیبتی از راه می‌رسد، یکی از چیزهایی که فرو می‌پاشد و نابود می‌شود همین الگو است؛ به‌ویژه این‌که دومین مصیبت هم از پی بیاید.

سیلز متوجه شد در سال بدبیاری‌هایش چنین چیزی را تجربه کرده است. «خیلی وقت‌ها مردم می‌گویند…

خیلی وقت‌ها مردم می‌گویند… ’خب دیگر، از این به بعد اوضاع بهتر خواهد شد‘. اما این‌طور نیست. اوضاع می‌تواند بدتر هم بشود و اغلب هم همین اتفاق می‌افتد

’خب دیگر، از این به بعد اوضاع بهتر خواهد شد‘. اما این‌طور نیست. اوضاع می‌تواند بدتر هم بشود و اغلب هم همین اتفاق می‌افتد. همهٔ این خوشبینی‌ها نسبت به زندگی به‌کلی مزخرف است، حرف‌هایی از این قبیل که ’اگر آدم خوبی هستید، اتفاقات خوب در انتظارتان است‘ یا این‌که ’تلاش و کوشش در نهایت منجر به کامیابی خواهد شد‘. واقعیت اصلی زندگی این است که نمی‌دانیم چه پیشامدی، خوب یا بد، در انتظارمان است. چیزی که از نظر من کنار آمدن با آن واقعاً دشوار است. اگر چیز خوبی در انتظارمان باشد عالی است، اما همیشه این ترس وجود دارد که رخداد بدی در انتظارمان باشد. من هر روز سر کارم دائماً با مسائل بد و ناراحت‌کننده مواجه می‌شوم».

برای بعضی از طرف‌های گفت‌وگوی کتاب دین آرامش‌بخش بوده است. سیلز که خود را لاادری توصیف می‌کند، در آغاز به باورهای آنان تردید داشت. «من دین و مذهب را نوعی پناهگاه می‌دانم. خدایی وجود ندارد و تنها یک بار زندگی می‌کنیم. وقتی این آدم‌ها می‌گفتند که ایمان‌شان چگونه کمک‌شان کرده، به‌نوعی احساس حسادت می‌کردم. دین و ایمان برای آن‌ها به‌وضوح آرامش‌بخش بود و پاسخ بسیاری از مسائل را می‌داد».

اما سیلز می‌گوید: «از لحاظ رسیدن به آرامش، من به این جمله تکیه دارم: «روال طبیعی امور چنین است». پدر من دو ماه پیش از دنیا رفت و من باور ندارم که دیگر هرگز بتوانم پدرم را ببینم. باور ندارم که او از آن بالا مراقبم است. باور من بر این است که پدرم دیگر وجود ندارد، او رفته است. اما می‌توانم بپذیرم که فقدان پدرم دردناک است و تا مدتی هم همین‌گونه خواهد بود، چون زندگی همین است. پس من این را می‌پذیرم؛ با این موضوع نمی‌جنگم و از آن شکایتی هم ندارم. این باور به من اجازه می‌دهد غمگین باشم و گریه کنم و چند روز بد را پشت سر بگذارم و الآن هم باید همین گونه باشد».

سیلز از کمک گروه کوچکی از دوستانش هم بهره برده است. یکی از این دوستان او آنابل کرب است که در پادکست «چت ۱۰ لوکس ۳»۵ با سیلز همکاری می‌کند و محل زندگی‌اش هم نزدیک اوست. سیلز دقیقاً از آن جنس افرادی است که به دوستی با آنان علاقه‌مندید؛ شوخ‌طبع و سرگرم‌کننده، باهوش و مهربان، بانشاط و پرانرژی و صاحب رگه‌ای از بازیگوشی که در پادکست به‌خوبی نمایان است.

اما به گفتۀ سیلز، در عالم دوستی هم حد و مرزهایی وجود دارد. «ما [لی سیلز و دوستانش] به‌سختی تلاش کرده‌ایم تا حسی از یگانگی را ایجاد کنیم، ولی در نهایت، همان‌طور که دربارۀ مرگ پدرم فکر می‌کردم، همهٔ ما تنها می‌میریم. همه تنها به دنیا می‌آییم و تنها می‌میریم و حتی اگر دوستان‌مان فوق‌العاده و اهل کمک کردن باشند، باز هم بسیاری چیزها را در زندگی باید به تنهایی از سر بگذرانیم».

سیلز به محیط شلوغ کافه اشاره می‌کند.

«فکر می‌کنم کارهای بسیار زیادی انجام می‌دهیم تا حواس خودمان را از این حقیقت پرت کنیم که در حال مرگیم و روزی می‌رسد که این کافه دیگر وجود نخواهد داشت، من و شما دیگر نخواهیم بود، فرزندان و والدین‌مان دیگر وجود نخواهند داشت و همۀ دوستان‌مان از دنیا خواهند رفت؛ این چیزی است که در یک بازۀ پنجاه الی صد ساله اتفاق خواهد افتاد».

سیلز فکر می‌کند به رسمیت شناختنِ فانی‌بودنِ

از فکرکردن به خودتان دست بکشید و بروید و به دیگران کمک کنید

ما به آسیب‌پذیری منجر شده است، در حالی که این موضوع باید به سوی همدلی جهت‌دهی شود. سیلز می‌گوید: «همدلی بسیار کلیدی است، چون معنایش این است که می‌شود از بسیاری چیزها چشم‌پوشی کرد. مردم وقت زیادی را صرف فکرکردن به خودشان می‌کنند: «سن‌وسالم بالا رفته، دارم پیر می‌شوم، وزنم زیاد شده، باید تناسب اندامم را حفظ کنم یا به تعطیلات نیاز دارم». صبر کنید! از فکرکردن به خودتان دست بکشید و به آدم‌های دیگر فکر کنید. اگر بیش از حد به خودتان فکر کنید، ناخشنودی گریبانتان را می‌گیرد. از فکرکردن به خودتان دست بکشید و بروید و به دیگران کمک کنید؛ متوجه خواهید شد که این کار خوشحال‌ترتان می‌کند. ناخشنودترین آدم‌هایی که دیده‌ام کسانی‌اند که بیش از همه گرفتار خودشان بوده‌اند».

نتیجه این‌که سیلز زمان زیادی را صرف مسائل منفی نمی‌کند. منشن‌های او در شبکه‌های اجتماعی ممکن است سیلی از توهین بشود. «حجم اهانت‌هایی که در توییتر به من می‌شود به قدری زیاد است که حتی قادر نیستم آن‌ها را جدی بگیرم؛ بسیاری از این کارها با انگیزه‌های سیاسی انجام می‌شود، اما پوست من دیگر کلفت شده. من مداوماً در حال بلاک‌کردنم و تا کنون هزاران نفر را در شبکه‌های اجتماعی بلاک کرده‌ام. یک نفر می‌آید توییت می‌کند و می‌گوید من یک هرزۀ احمقم؛من هم خیلی ساده بلاکش می‌کنم».

آیا نوشتن این کتاب و گفت‌وگو با این افراد شگفت‌انگیز (گروهی که هیچ کس دوست ندارد عضو آن شود)، لی سیلز را تغییر داده است؟ می‌گوید: «نوشتن این کتاب کمکم کرد تا در برابر این‌که مهار امور و رویدادها را در اختیار ندارم، آسودگی خاطر بیشتری داشته باشم. این‌که روزی عمرم به پایان خواهد رسید، اکنون دیگر کمتر مایهٔ اضطراب و پریشانی‌ام می‌شود. می‌خواهم در اکنونم اوقات خوشی داشته باشم. دوست دارم قدر همهٔ چیزهای خوب و فوق‌العادهٔ کنونی را بدانم و از آن‌ها مراقبت کنم». سیلز اضافه می‌کند: «هرچند همچنان دلواپس اتفاق بد بعدی هستم که قرار است سرم بیاید».


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Sales, Leigh. Any Ordinary Day: Blindsides, Resilience and What Happens After the Worst Day of Your Life. Penguin, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را بریجید دلانی نوشته است و تاریخ در ۱ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Leigh Sales on her year of horrors: I want to look this right in the face» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۱۴ آبان ۱۳۹۷ آن را با عنوان «آیا بالاخره روزی همه‌چیز درست می‌شود؟ نه. با این واقعیت کنار بیایید!» و ترجمۀ حسین رحمانی منتشر کرده است.
•• بریجید دلانی (Brigid Delaney) از نویسندگان ارشد گاردین استرالیا است. او پیش از این با تلگراف، سی.ان.ان و دیگر مطبوعات نیز کار کرده است. این زندگی بی‌قرار (This Restless Life) و چیزهای وحشی (Wild Things) کتاب‌های اوست.

[۱] Leigh Sales
[۲] Daniel
[۳] Phillip Hughes
[۴] Any Ordinary Day
[۵] Chat 10 Looks 3

مشاهده ادامه مطلب

له افراطیته د ژغورنې ځینې لارې چارې

د افراطیت په اړه سره له دې چې د تعریف بڼې به بېلې وي خو ټول تعریفونه بیا یوه ځای ته رسېږي او هغه دا چې افراطیت یانې په نظر او کړو وړو کې د اعتدال (منځلاري) له پولې اووښتل یا د اعتدال اپوټه (مخالف) ته افراطیت وایي. هغه څوک چې په نظر او عمل کې د اعتدال پولې ړنګوي افراطي ورته وایي. یو ښاغلي بیا افراطیت داسې تفسیر کړی:«افراطیت تر خپل حد تېري ته وايي، داسې تېری چې د یوه بل فرد یا افرادو د ټولګې پر حقوقي حریم د بې منطقه توجیهاتو په زور تجاوز وشي». افراط یا زیاتی د ژوند په هر اړخ کې زیان اړوي په ډېره ساده ژبه افراط د پیسو په لګولو کې د غربت او احتیاج لامل ګرځي یانې هغه څوک چې خپلې پیسې بېځایه لګوي یوه ورځ په بده ورځ اخته کېږي. افراط په خوړو کې د ناروغي او ان مرګ سبب ګرځي، هغه څوک چې ډېر خوراک کوي ډېر ژر په وژونکو نارغیو اخته او ان بې وخته او په لږ عمر کې مري. ددغه ډول افراط زیانونه ترډېره یو کس او یا هم یوې کورنۍ ته رسېږي  خو افراطیت هغه وخت خطرناک شي چې په دیني ګروهه (عقیده) رادبره شي دغه وخت افراطیت بیا په وژنو، ورانولو، سوزلو او نورو تباهیو منتج کېږي.

افراطیت د انسانانو ژوند له خطرونو سره مخ کړی دی. د دین په نوم د افراطیت تر ټولو ډېر زیان په خپله دین او متدینونو ته دی، افراطیت د مسلمانانو د پرمختګ مخه نیولې او نیسي یې. په لنډو کې افراطیت یانې وحشت، افراطیت یانې مرګ او ورانی، افراطیت یانې اور او باروت چې د افغانستان د څلورو لسیزو د وینو سیلاو د همدې شومې او ناولې ښکارندې میراث دی. له لسیزو راهیسې چې په افغانستان کې د وینو ویالې روانې دي او او لاهم قرباني اخلي لامل یې همدغه افراطیت دی. لرې نه له ۱۳۵۷ کال یانې پر افغانستان لومړی د کیڼ او وروسته د ښي افراطیت سیوري له وړېدو وړاندې د کابل پوهنتون په سیمه ییزه کچه څه چې ان په نړیواله کچه معتبر پوهنتون و. هغه مهال د افغانستان د پوهنې بهیر په غوړېدو و، خو پر هېواد د افراطیت له سیوري لوېدو وروسته اوس کابل پوهنتون د سیمې او ګاونډیو هېوادونو هغو سره له سره د پرتلې نه دی، د پوهنې بهیر خو ټولو ته مالوم دی. همدا اوس د افراطیت شوم سیوري له امله ملیونونه ماشومان له زده کړو پاتې دي چې دغه زیان نه جبرانېدونکی دی او هم همدغه له زده کړو پاتې ماشومان به چې د جهالت په چاپیریال کې را لوېېږي د اوږدې مودې له پاره د افراطیت د جګړې او ورانۍ د لمبو سونګ توکو په توګه کارول کېږي.

که له یوې خوا افراطیونو سلګونه ښوونځي تړلي خو په هغو سیمو په تېره لرې پرتو هغو کې شته ښوونځي او مدرسې د افراطیت ښکار ګرځېدلې دي. دغلته تدریس هم تر ډېره پر افراطیت ولاړ وي. د ښوونځي ښوونکی، زده کونکی او بل کس یا خو ډېر کمزوری وي چې ان پر دې نه پوهیږي چې څنګه دوی اعتدال غوره کړي او داسې انګیري چې همدغه سمه لار ده نو ځکه خو د افراطیت ترویج عادي ګڼي او که بیا افراطیت سمه لار هم ونه ګني خو نه پوهېږي یا هم نه شي کولی چې څه ډول له افراطیته ځان او زده کونکي وژغوري، له بله پلوه د هغو  وسله والو افراطیونو تر څار  او اغیز لاندې وي چې پر سیمه واکمن دي.

بې وزلي  افراطیت ته د لیوالتیا بل ستر لامل دی او تر ډېره د افراطیونو لیکي هغه کسان ډکوي چې له اقتصادي ستونزو کړېږي، ځکه چې همدا اوس د جګړه مارو لیکې له وزګارو او بې وزله ځوانانو ډکې دي.

په خپله د جګړې دوام د افراطیت دوام ته زمینه برابروي، هغه ماشوم یا تنکی ځوان چې  پلار یا ورور یې په جګړه کې وژل شوی د غچ اخیستو په موخه د افراطیونو لیکو سره یو ځای او دا لړۍ همداسې دوام کوي.

 فساد او بې عدالتي د افراطیونو مشرانو تبر ته لاستی وراچوی، په دې مانا چې هغوی ناهیلي بې وزله او وزګار ځوانان  هڅوي چې د ظلم، بې عدالتي او فساد پر ضد ټوپک پورته کړي.

خو داسې هم لیدل شوي چې په لږ شمېر کې د هوسا کورنیو ځوانان هم له افراطي ډلو سره یو ځای شوي دي. د داعش لیکو سره د منځني ختیځ شتمن او د اروپا او امریکا د شتمنو که نه وو، د منځنۍ کچې ژوند والا کورنیو ځوانان هم یو ځای شوي وو چې تر ډېره یو ډول ذهني ستونزو او ټولنیزو فشارونو هغوی د افراطیونو لیکو ته ورکاږلي وو.

په لنډو کې جهل او سیاسي ګټنې، نا امني، بې عدالتي او فساد د افراطیت پر اور تیل پاشي، ځکه چې حقونه مساوي ونه ویشل شي، افراط رامنځته کیږي او هر څوک خپل حقونه بیا په افراطي ډول لټوي.

هغه چې حافظ شیرازي وایي: ساقي به جام عدل بده باده تاګدا/ غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند.

په ټوله کې ویلی شو چې افراطیت یو پېچلې ښکارنده ده او باید د مقابلې په موخه یې ډېر فکر، کار او وخت ته اړتیا لیدل کېږي.

دا سمه چې د افراطیت له منځه وړل وخت او ډېرې پانګه غواړي خو دا ستونزه همدا اوس ټولنه څه چې ټولنې کړوي او له انسانانو ژوند اخلي. ستونزه داده چې ځینې اغیزمن او ان په واکمنو کړیو کې کسان ځکه د افراطیت پر ضد خوله نه پرانیزي چې افراطیت له بده مرغه د دین جامه اغوستې نو ځکه څوک د هغه خلاف غږ نه پورته کوي چې څوک یې تکفیر نه کړي. ځینې مخور او اغیزمن کسان نه یوازې چې د افراطیت تاوون (طاعون) خلاف اغیزمنه مبارزه نه کوي بلکې د اقتصادي، ټولنیزې یا سیاسي موخې له پاره د افراطیت بنسټونو او ډلو سره مرسته هم کوي چې دغه کسان په ناپوهي هم په لوی لاس د افراطیت ضد مبارزه ستونزمنوي.

وړاندیز:

هغه ډول چې افراطیت پولې پېژني نو ځکه خو باید د هغه پر ضد مبارزه هم پراخه او په پولو کې محدوده نه شي او په اړه یې دوه ډوله (لنډ مهاله او اوږد مهاله) کړنلارې چمتو او ترلاس لاندې ونیول شي.

لومړی لنډمهاله:

په لومړي ګام کې کشفي، استخباراتي او امنیتي بنسټونه د ټولو هغو ډلو او کسانو په اړه کره مالومات راټول کړي چې له افراطیت سره په یوه نه یوه بڼه اړیکه لري، د هغوی اړیکې او د تمویل سرچینې په کره توګه مالومې کړي. کشفي، استخباراتي څانګې له امنیتي بنسټونو پوهنې، لوړو زده کړو، حج او اوقافو او اطلاعاتو او فرهنګ وزارتونو سره په همغږي د افراطیت خلاف مبارزه کې هڅې همغږې کړي.

ټول پوهنتونونه، ښوونځي او مدرسې او ان رسنۍ باید په کله وڅارل شي او د افراطیت نوغي ایستلو ګډې هڅې وشي. په دې برخه کې د ښوونکو، استادانو او مدرسینو ګومارنې ته زیات پام وشي. ښایي ځینې کسان دغه کار له بشري حقونو سرغړونه وګڼي په دې مانا چې په ګومارنو کې د یو چا ګروهه په پام کې نیول له بشري حقونو سرغونه ده خو دا مسله جلا ده ځکه هغه څوک چې د نورو انسانانو پر حقونو خو لاڅه چې ان ژوند خیال نه ساتي هغه ته د ګروهې (د افراطیت ګروهې) ازادي حق ورکول په خپله پر بشري حقونو تېری دی.

په تلویزیونونو کې د افراطي ډلو پلویان په وازه خوله په دې پلمه د افراطیت، وژنو او نورو جنایتونو دفاع کوي چې ګنې د دولتي او بهرنیو ځواکونو په عملیاتو کې هم ملکي وګړي وژل کېږي دا سمه ده چې هیڅوک د ملکي وګړو د وژنې حق نه لري خو دا هم باید وویل شي چې همدغه افراطیون دي چې په لوی لاس دغسې یو حالت رامنځته کوي او بیا له هغه په تبلیغاتي او رواني جګړه کې کار اخلي. یوه لنډه پرتله ایا طالبان او نورې افراطي ډلې هم تر خپلې ولکې لاندې سیمو کې چاته حق ورکوي چې د دوی د کړنو خلاف خپل غږ پورته کړي یا ددولتي ځواکونو د کړنو دفاع وکړي؟ که څوک دغه کار وکړي برخلیک به یې څه وي؟  نو څنګه باید ځینو رسنیو او کسانو ته دغه حق ورکړل شي چې د افراطي ډلو د کړنو په ښکاره دفاع وکړي؟

دغه راز، په پوهنتونو او ان ښوونځیو او مدرسو کې د پوهانو، لیکوالو او د ټولنې وتلو کسانو په ګډون د یو بل زغملو علمي غونډې جوړې شي. تجربو ښودلې چې دغه ډول غونډې که په سمه توګه سمبال شي ښې پایلې لرلی شي. دغه راز، په چاپي، انځوریزو، غږیزو او انلاین رسنیو کې د افراطیت زیانونو په اړه پراخ تبلیغ وشي او رسنۍ باید دا ومني چې افراطیت د ټولو دوښمن دی نو ځکه خو نه ښايي چې رسنۍ کله هم د افراطیونو پر تبلیغاتي ستیج بدلې شي.

په اوږد مهاله توګه: 

  له افراطیت سره د مبارزې په موخه باید دموکراتیکو ارزښتونو ته د پوهنې په سیستم کې ځای ورکړل شی، باید د ساینسی او انسانی علومو ترڅنګ هغه ښوونیزې اسانتیاوې چې د خدای مخلوق ژوند ته په بشپړ درناوي قایل دي د ټولنې ټولو وګړو ته ورسول شي، اسلامي زده کړې او دموکراتیک ارزښتونه باید د پوهنې په سیستم کې تدریس شی، مدني بنسټونه هم د متقابل درناوي او د یو بل منلو فرهنګ په دودولو کې مهم رول لوبولي.

له هغه ځایه چې افراطیت اوس د یو هېواد، یوې سیمې نه بلکې نړیواله ستونزه او مصیبت دی نو ځکه خو یې په اړه مبارزه هم نړیوالې هڅې غواړي.

په دې اړه دا وینا ډېره پرځای ده:« د اوسني نسل مشرانو پر وړاندې یوه ډېره مهمه پوښتنه پرته ده او هغه دا چې موږ نه یوازې باید د سخت دریځو د اعمالو مخه ونیسو، بلکې باید فکروکړو چې مفکوره يې څنګه ماته شي.

ځکه، هرکله چې له داسې ډلو سره جنګیږو، که د پیدا کېدلو بنسټیزعوامل يې له منځه یو نه سو، ډېر ژر د هغې پرځای یوه بله ډله راپیدا کېږي. د یوې انحرافي ایډیالوژۍ سره د مبارزۍ په خاطر، په اوږده مهال کې باید دا ومنو چې زده کړه او پوهنه روزنه یوه امنیتي مساله ده.»

 نړۍ باید د هغو ډلو او هېوادونو په اړه بې توپیره پاتې نه شي چې افراطي موخې لري او یا له افراطي ډلو د هژموني موخو له پاره ګټنه کوي.

 دا پتې مالومې هم دي د بېلګې په توګه پاکستان یو له هغو هېوادونو دی چې د خپلو هژموني موخو له پاره افراطي ډلې کاروي، له  افراطي ډلو سره د پټو همکاریو تر څنګ د افراطیت روزنې په موخه یې زرګونه مدرسې تر خپلې ولکې لاندې سیمو کې فعالې ساتلي او هر کال لسکونه زره افراطیان روزي. په دغه ځای کې هغو شمېرو ته د درنو لوستونو پام رااړووم چې په کره والي کې یې هیڅ شک نه شته:  «د پاکستان د رامنځته کېدا پر مهال په هغه هېواد کې ۱۵۰ دیني مدرسې وې، په ۱۹۵۰م کال کې دا شمېره ۲۱۰ ته پورته شوه، په ۱۹۶۰ م کال کې ۴۰۱، په ۱۹۷۱ م کال کې ۵۶۳ او د جنرال ضیاء الحق د واکمنۍ پر مهال دا شمېره ډېره لوړه شوه. په ۲۰۰۳ م کال کې د یو سروې پر اساس په ټول پاکستان کې ۱۲۴۳۰ مدرسې وې؛ چې اوس دا شمېره لا ډېره لوړه شوې.»

د ځینو نورو شمېرو له مخې اوس په پاکستان کې له ۵۰ زره زیاتې مدرسې شته چې په څه ناڅه ټولو کې د افراطیت پر اصولو ولاړ نصاب تدرسېږي.

نړۍ باید په دې اړه بې توپیره پاتې نه شي او له پاکستاني چارواکو وغواړي چې هر کال له دغو مدرسو لسګونه زره فارغان کومې دیني اړتیاوې پوره کوي؟

ګلاب‌شاه ګلاب

مشاهده ادامه مطلب

وزارت زنان نمونه‌یی از انتخاب قومی است

دکتور حمیرا قادری، نویسنده، پژوهشگر و فعال حقوق زنان هست. از این نویسنده نامدار تاکنون شش کتاب به چاپ رسیده است. دکتور قادری سال‌های بسیاری در دانشگاه‌های معتبر کشور تدریس کرده و همواره برای احیای حقوق زنان در کنار افرادی بوده که باورمند به تغییر و پیشرفت بوده‌اند. او از محبوب‌ترین‌های نسل خویش است؛ زیرا با تکیه بر علم و فهم قوانین انسانی به مرزهای فراقومی رسیده است. این مصاحبه فرصتی به دوستدارنش می‌دهد تا بیشتر با افکارش آشنا شوند:

دکتور حمیرا قادری عزیز! ممنونم با وجود مشغله‌های فراوان که این روزها دارید باز هم  پای این گفتگوی خودمانی نشسته‌اید. در حقیقت آنچه مرا تشویق کرد با شما هم‌سخن شوم این است که شما و زنانی چون شما جزو افرادی هستید که در این جامعه محبوبیتی دارید  و خوشبختانه این محبوبیت به دلیل این نیست که شما فرزند یک قوماندان، رهبر جهادی یا فرزند وزیر و رییسی هستید. فکر می‌کنید افغانستان زمینه کافی برای رشد افرادی مستقل چون شما دارد؟

ممنونم مرجانه عزیز. موضوع خوبی به پرسش کشیده شده است.  نباید از یاد برد در تمام سال‌هایی که گروه کثیری از جوانان ما محروم از فرصت‌های شغلی و تحصیلی بوده‌اند. گروه دیگری با نام پدران خود به نان رسیده‌اند. در این بین دخترانی نیز که از موقعیت پدر و مادرهایشان استفاده کرده‌اند، کم نیستند. گاهی در رسانه‌ها محل زندگی دانشجویان را دیده‌ام که احتمالا آنان نیز خانواده‌یی فقیر چون خانواده من دارند. دانشجویانی که برای درس خواندن به کابل پناه می‌آورند و در اتاق‌های نمور، تاریک و ارزان‌قیمت درس می‌خوانند. نان‌شان از بشقابی لوبیا فراتر نمی‌رود و مسیر خانه تا دانشگاه را پیاده طی می‌کنند. این جوانان که تعدادشان بیشتر از نیمی از جمعیت دانشجویان کشور است، سقف آرزوهای بلندی دارند که باتوانمندی‌هایشان هماهنگی و هم‌خوانی دارد، اما امکانات کم و حکومت بی‌پروا و واسطه‌پرور آن‌ها و آرزوهایشان را گاه به ناامیدی مطلق می‌رساند.

حالا در کنار این گروه دانشجو، شما فرزندان وزیران، وکیل‌صاحبان و رییس‌صاحبانی را تصور کنید که چقدر ساده برای رسیدن به سقف آرزوهایشان از امکاناتی که بیشتر وقت‌ها حق‌شان نیست، بهره‌مند می‌شوند. جنرالی را می‌شناسم که دو فرزندش را در یک‌سال برای تحصیلات نظامی به بریتانیا فرستاد، در حالی که فرزند توانمند یک گلکار و یا برزگر، خواب تحصیلات نظامی در چنان کشوری را هم نمی‌بیند. وزیران و وکیل‌صاحبانی را ببینید که فرزندانشان به‌عنوان محصل به کشورهای اروپایی فرستاده می‌شوند و همان‌جا هم در سفارت دیپلومات می‌شوند. فقط به‌دلیل امکانات مالی پدر و پسر، یا پدر و دختری را می‌بینید که چوکی وکالت را برای حفظ قدرت و ثروتشان همزمان به‌دست می‌آورند.

کدام پسر رییس صاحب را دیده‌اید که  بعد از اتمام تحصیلاتش سرگردان شغل باشد؟

یقینا در سرزمینی که بی‌عدالتی و فساد اداری و مالی حرف اول زندگی  گروه بی‌شماری از مردم است، افرادی چون من که از طبقه بدون واسطه هستند، نمی‌توانند دلخوش آینده کاری خوب بمانند. اما با تمام این‌ها، من باورمندم که توانمندی شخصی هر جایی باشد، راهش را باز می‌کند. در همین سرزمین که من کلامم را با بدی‌هایش آغاز کردم، هزاران فرزند برومند و توانمند می‌باشد که روزگارش را خودش ساخته است. بر داشته‌های خودش تکیه کرده، برای رسیدن به اهداف عالی از مسیرهای ناسالم استفاده نکرده و در هیچ گامی از پیشرفت‌اش مدیون کسی نیست. شما می‌توانید در همه‌جا این گروه را بیابید. همه جای دنیا مسیرهای درست طولانی‌ترند و صبر و حوصله بیشتری می‌خواهد، اما حرمت و عزت را هم با خودش می‌آورد.

خانم دکتور، دنبال بهانه‌یی هستم تا این فساد اداری، مالی و سواستفاده‌های موجود فعلی را به موضوع زنان بکشانم. چه چیزی باعث می‌شود که باز هم شرایط موجود برای زنان در بخش‌هایی که خود زنان مسوول آن استند، رضایت‌بخش نباشد.

من هم تلاش می‌کنم که جواب این سوال را با جواب سوال قبلی پیوند بدهم. دو بحث فساد اداری و مالی گسترده یکی از دلایل اصلی نارضایتی شهروندان این سرزمین اعم از زن و مرد است. اما چون سوال شما بر مسایل زنان تاکید دارد، بحث را به آن سمت سوق می‌دهم. باید خاطرنشان کنم فساد مالی و اداری  در بخش‌هایی که مربوط به زنان می‌باشد، دلیل مهم در عقب‌گرایی وضعیت زنان است.

 همان‌طور که در بالا گفتم اگر پسر  از شرایط مطرح پدر سواستفاده می‌کند، دختران این پدر نیز قدرت سو‌استفاده را دارند.

در همه ولایات و  وزارت‌خانه‌ها ریاستی به نام ریاست امور زنان و یا هم بخشی به نام بخش جندر وجود دارد. خیلی کم پیش می‌آید که افراد در  این ریاست‌ها و بخش‌ها بر اساس شناخت شخصی معرفی نشده باشند. در این بین کمتر هستند افرادی که واقعا هدف‌شان بهبود شرایط زنان باشد. این گروه زنان فقط برای کسب مقام و قدرت معرفی می‌شوند و توانمندی همگون‌سازی شرایط زنان را در بخش‌های مربوطه ندارند.

کم نیستند در بین این خانم‌ها که خودشان هنوز از نظر تفکر با بحث برابری در خانه مشکل دارند، چه برسد به جامعه. زنان بسیاری که در محاکم افغانستان هم نشسته‌اند از این قماشند. زنانی که با تفکر مردان با زنان شاکی برخورد می‌کنند و بر اساس ذهن دگم و بسته خود با قاضیان مرد در ملامت‌کردن زنان دادخواه همدست می‌شوند. زنانی که مهر کنش‌های مردانه بر گفتار و کردار خود می‌زنند تا  مورد تایید مردی که همکار هست قرار بگیرد.

به وزارت زنان نگاه کنید.  وقتی این وزارت  خودش نمونه‌یی از انتخاب قومی هست، دیگر جایی برای چانه‌زنی و اصلاح در بخش‌های ریز و درشت دیگر نمی‌ماند.

مثالی از  چشم دید خودم در وزارت  کار و امور اجتماعی  بیان می‌کنم. من پنج سال به عنوان مشاور در آنجا کار کردم. هر سال ریاست جندر در روز زن به عنوان هدیه شال‌های خامک‌دوزی‌شده دانۀ ششصد افغانی خریداری می‌کرد. باری به یکی از دوستان مسوول گفتم چه خوب است که شالی ساده‌تر بخرید و باقی‌مانده پول را یک دانه کتاب بخرید و بگذارید بین شال…. این اتفاق نیفتاد. در همان وزارت وزیر هم خانم بود و رییس بخش جندر هم خانم. من ترجیح می‌دهم رییس چنین بخشی مرد باشد، اما به‌جای شال آیینه‌کاری و خامک‌شده یک جلد کتاب بخرد.

بنابراین نداشتن درک درست از شرایط، ناآگاهی و تن دادن به سنت‌های ناپسند از دلایلی است که زنان ما را در عرصه ارایه خدمات مفید ناتوان نمایان می‌سازد. البته که در آن سرزمین هستند زنان کوشا و هدفمندی که می‌توانند طرح‌های بلندمدت و خوب برای ارتقای شرایط زنان داشته باشند اما سیستم ناکارا راه رسیدن آنان را به اهداف نیک بسته است. اما باز هم تاکید می‌کنم این‌ها دلیلی بر تلاش نکردن نیست. زنانی که به تغییر باور دارند، هیچ راهی جز ادامه دادن ندارند.

پس خانم دکتور با چنین روند آیا امیدی برای تغییر و بهبودی در روزگار زنان است؟

بلی که است. اما نیاز به برنامه دارد. آنچه ما بر حسب عادت مدام دغدغه‌اش را داریم، پول است. هرگاه من از اهداف فردی مسوول  در مورد چگونگی ارتقای وضعیت زنان پرسیده‌ام، گفته شده: پول نداریم. در حقیقت این بهانه و سرپوش بر نداشتن برنامه است. بین برنامه و پول، تفاوت بسیار است. گذر این هجده‌سال به ما ثابت کرد که مشکلات زنان در تمام این سال‌ها به دلیل نداشتن پول نیست؛ بل به دلیل نداشتن هدف، برنامه و اعتقاد به پیشرفت، تغییر و تحول است. مصادق سخنم، پروژه پرومت. پول بود. نبود؟ اما وضعیت‌اش را دیدید؟ آنچه آنجا خلایش احساس شد بی‌برنامگی مسوولانی بود که باید در پی ناکارایی و حیف و میل پول به محکمه معرفی می‌شدند. گروهی که  اعتماد جامعه جهانی را در مورد تغییر شرایط زنان در  افغانستان،‌ سلب کردند. دفتر بانوی اول به جای به چالش کشیدن گروه ناتوانی که این پروژه را پیش می‌برد با این پاسخ که این بودجه در اختیار ما نبوده است، رفع مسوولیت کرد. اما باز حرف من این است که امید به تغییر می‌باشد؛ به‌شرطی که ما از نظر فکر و عمل به آنچه جامعه نیازمند آن است، متعهد باشیم.

هیچ چیز به اندازه ذهن خلاق، آگاه و دستی که عمل کند در این شرایط روزگار ما را عوض نمی‌کند. زنان توانمندی که از فساد اداری نترسند و برای تغییر بجنگد، ستاره‌های امید این سرزمین استند. البته حضور یک حکومت پرسشگر و پاسخگو بازوی این تغییر خواهد بود.

خانم دکتور با جمله خشونت زن علیه زن چقدر موافقید؟

من در این مورد حرف زیاد دارم که مجال دیگری غیر از این روزهای پرمشغله‌ام می‌طلبد. اما در این مساله شک نکنید که جهل قصۀ صرف مردانه یا زنانه نیست. خشونتی که زنان علیه هم ابراز می‌کنند از روی جهل و ندانستن مهارت‌های اجتماعی است.

شماره‌بندی فضای رشد در سطح کلان‌شهرها باعث شده زنان رقابت‌های ناسالم به راه بیندازند و به هر وسیله برای رسیدن به آن شماره‌های محدود متوصل شوند. در محیط روستایی نیز کمبود محبت از طرف مردان زنان را به حسودی وا می‌دارد که حوادث ناگوار می‌آفریند. زنان این‌چنینی باید شیوه‌های درست زندگی و رقابت را آموزش ببینند.

به‌عنوان سوال آخر، فعالیت‌های بانوان در پارلمان دور شانزدهم را  چگونه ارزیابی می‌کنید؟

پارلمان افغانستان محل دادوستدهای قومی و حزبی است. وکیلان محترم کوچک‌ترین گامی برای بهبود شرایط مردم برنداشته‌اند. اوضاع امنیتی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مردم به آن کارت‌هایی گره خورده که برای اهداف شخصی، سبز و سرخ می‌شوند. بانوانی هم که به وکالت آمده بودند از این انحراف مسیر مبرا نیستند.

فسادهای اداری در همان پیمانه که وکیل‌صاحبان مرد انجام داده‌اند در گوشۀ شال وکیل صاحبان زن نیز گره خورده است. کارت سبز و سرخی را که وکیل مرد فروخت و خرید، وکیل زن نیز فروخت و خرید.  سواستفاده از وکالت در بین مرد و زن مساویانه تقسیم شده است.

باید با شرمندگی بیان کنم که زنان ناآگاه در دور شانزدهم پارلمان کم نبوده‌اند. زنانی که نه‌تنها برای بهبود شرایط زنان تلاشی نکرده‌اند؛ بل با الفبای وظیفه خودشان در درون پارلمان هم آشنا نبوده‌اند.

زنان عوام‌فریب و پرصدا هم داشتیم. زنانی که به مشکلات قومی، زبانی و مذهبی دامن زدند. بنابراین پارلمان دور شانزدهم، پارلمانی ناامیدکننده است. اما باید چشم به راه نتایج دور جدید باشیم تا ببینیم آیا امکان دارد به تعداد نمایندگان، برنامه، هدف و تحول بنیادی به نفع افغاستان اتفاق بیفتد یا نه.

گفتگوگردان: مرجانه سادات

مشاهده ادامه مطلب

پشت جنگ ارزگان | روزنامه راه دلسوخته

حدود ۱۰روز است که جنگ در ارزگان به دست‌مایه اصلی شماری از کاربران فیسبوکی مبدل شده است. جنگ فیسبوکی؛ جنگی که این روزها شدیدتر و ویرانگرتر از جنگ‌ مسلحانه است. چراکه در جنگ فیسبوکی بیش از آنچه واقعیت باشد، به رویدادها پرداخته می‌شود. مثلا در حمله طالبان بر مناطق هزاره‌نشین ارزگان، از یک‌طرف کاربران از ویرانی، بربادی، آوارگی و قتل هزاره‌های ارزگان روایت می‌کنند، اما از طرف دیگر عده‌یی از کاربران دیگر از رفتارهای خلاف ارزش‌های حقوق بشری فرمانده شجاعی حرف می‌زنند.

اما واقعیت امر این است که دسته‌یی از گروه طالبان در ولسوالی ارزگان خاص به‌هدف شکار فرمانده شجاعی جنگی را آغاز کردند. طالبان به‌عنوان یک گروه هراس‌افکن هیچ‌گاه از جنگ تعریف مناسبی نداشته‌اند. بهترین جنگ برای طالبان این است که سطح دهشت و میزان ویرانگری‌اش بالا باشد و سروصدای زیادی هم خلق کند.

در این طرف اما هزاران کاربر فیسبوکی بیکار به‌عنوان مبلغان غیر مستقیم طالبان بهترین و گسترده‌ترین تبلیغ را برای این گروه انجام می‌دهند. بدتر از همه اینکه شماری از کاربران آگاهانه و ناآگاهانه هر رویداد را رنگ و بوی تباری می‌دهند. اگر گروهی از طالبان مرتکب فعالیت دهشت‌گرانه می‌شوند، کاربران فضای مجازی بدون هیچ معلومات و آگاهی از قضیه، همه پشتون‌ها را مورد حمله قرار می‌دهند.

این‌که جایگاه و پناه‌گاه طالبان در برخی از مناطق پشتون‌نشین است جای تردید نیست. البته اکثر این نفوذ طالبان اجباری است و پذیرفتن آن نیز از روی ناگزیری، ولی مسلم است که بیشترین قربانی را نیز طالبان و گروه‌های افراطی بر پشتون‌ها تحمیل کرده‌اند.

به باور نگارنده، در پشت جنگ ارزگان خاص دو نکته قابل توجه است:

یکم: انتخابات پارلمانی با همه مشکلاتی که داشت، برگزار گردید و تمام شد. در نهایت حدود یک‌ماه بعد آدم‌های خوب یا بد می‌آیند و از آدرس مردم نماینده می‌شوند. دست‌کم از وضعیت فعلی بهتر خواهد بود؛ چون یک دوره جدید پارلمانی به شکل قانونی شروع می‌شود.

اکنون که در آستانۀ انتخابات ریاست جمهوری قرار داریم، بی‌تردید برنامه‌های زیادی از جمله ناامن‌سازی در دستور کار گروه‌های هراس‌افکن قرار دارد. سازمان‌های منطقوی، میزان پیروزی روندهای دموکراتیک در کشور ما را میزان شکست خود می‌دانند. از این رو آن‌ها از هر شگردی استفاده خواهند کرد تا علیه انتخابات ریاست جمهوری کشور توطیه بچینند. آسان‌ترین راه، ناامن‌سازی و تشدید ناامنی از طریق جوسازی‌های قومی و تباری است. جنگ ارزگان بهترین نمونه این جنگ است.

براساس آمارهای تاییدناشده تاکنون ۴۳نفر ملکی کشته و ۸تن زخمی و ۶تن دیگر اسیرند. در میان اسیران یک دختر نیز وجود دارد. در این جنگ حدود ۴۰۲خانواده مجبور به ترک خانه‌های خود شده‌اند و بازار «کندلان» غارت شده، مال و مواشی مردم نیز در معرض سرقت، نابودی و غارت قرار گرفته است.

در اولین درگیری در شب پنجم عقرب، قوماندان شجاعی (یک فرمانده خیزش‌های مردمی) جراحت خفیفی برداشت و معاون وی کشته شد، اما آمارهای تاییدناشده دیگر می‌رساند که طالبان نیز متحمل تلفات سنگینی از مردم محل و قوماندان شجاعی شده‌اند.

این در حالی‌ است که روز پنج‌شنبه طالبان متجاوز بر ارزگان خاص، مورد حملات جدی توسط قوای هوایی کشور نیز قرار گرفته‌اند.

به‌دنبال آن روز جمعه به اثر تلاش‌های شخص سرور دانش؛ معاون دوم ریاست جمهوری، در پی یک جلسه امنیتی، هیاتی از وزارت داخله، وزارت دفاع و زیاست عمومی امنیت ملی به ارزگان فرستاده شد. قرار اطلاعات نهادهای مسوول، گفته می‌شود اکنون وضعیت در ولسوالی ارزگان خاص بهبود یافته است، اما این‌جا در فضای مجازی جنگ سایبری با تمام قوت خود در برابر حکومت باقی است. این کار به خودی خود روند انتخابات را مخدوش می‌سازد و آب را به آسیاب دشمن می‌ریزد.

دوم: شماری از حلقات و افراد خاصی که منافع فردی‌شان را در خطر می‌بینند یا در تقابل منافع فردی‌شان با حکومت و افراد مشخص در حکومت وحدت ملی قرار دارند، از چنین فرصت‌ها استفاده‌های سوء می‌برند.

بحث ناامنی در کشور ما علاوه بر اینکه یک موضوع گسترده است و با توجه به پیچیدگی‌های داخلی و خارجی به راحتی قابل جمع نیست، از حدود صلاحیت‌های افراد، ولو مقام‌های ارشد در یک مدت کوتاه و معین نیز بیرون است.

افراد مشخص و حلقات سیاسی در پارادوکس منفعتی با حکومت از این فرصت استفاده کرده چیزی را به خورد کاربران فیسبوکی می‌دهند و آنان هم بدون درک نفع و ضرر به هتاکی و بی‌حرمتی شروع می‌کنند که جز ضرر هیچ منفعتی در پی ندارد.

کوتاهی‌هایی که از طرف حکومت و نهادهای امنیتی و دفاعی صورت می‌گیرد به‌هیچ وجه قابل دفاع و توجیه نیست، ولی قضاوت کاربران فیسبوکی ما نیز به‌هیچ وجه با این سویه مورد ندارد.

به‌عبارت کوتاه اینکه، بحث ناامن‌سازی و تیره‌کردن فضای قومی در شبکه‌های مجازی چیزی جز سبوتاژ سامان‌یافته و آگاهانه علیه پروسه انتخابات ریاست جمهوری نیست، اما جای تاسف این است که یک‌عده از رهبران سیاسی، طرفداران آنان و مافیایی که منافع فردی خود را با تیم حاکم در خطر می‌بینند، با حرکت‌های پوپولیستی در این برنامۀ استخباراتی منطقه‌یی، علیه دولت همراه می‌شوند.

دکتور کریمی

مشاهده ادامه مطلب

�ریادها و نجواها

آنچه محمد مختاری در نوشته‌های نظری خود درباره شعر معاصر ایران طرح کرده است از یک‌سو تأملی انتقادی است در ساخت‌ها و عوامل� بازدارنده‌ای که از دوران پیشامدرن در شعر� ما به‌جا مانده و آن را از تحول و نوشدن و درک همه‌جانبه زمانه خود بازداشته و از سوی دیگر طراحی� مسیری است که به زعم مختاری شعر معاصر ایران برای حرکت از آرمان‌خواهی� تهییجی، برانگیزاننده و تک‌صدایی به سوی آرمان‌خواهی� �روتنانه و دموکراتیک از آن باید گذر کند. چنین گذاری مستلزم بازخوانی انتقادی تاریخ، �رهنگ و ادبیات گذشته و شناخت پیداکردن از آن ساخت‌های پیشامدرن و بازدارنده‌ پیش‌گ�ته است؛ یعنی نوعی بازخوانی نحوه گذار تاریخی و �رهنگی از سنت به تجدد و نمود آن در شعر معاصر ایران.

یکی از اهداÙ� این پروژه گسترده Ùˆ چندوجهی Ú©Ù‡ مختاری در طول عمرÙ� کوتاهÙ� خود آن را با دقت Ùˆ انضباط Ùˆ تمرکز Ùˆ پیگیری Ùˆ شوری مثال‌زدنی پیش برد نه به صورت طرح‌ کاهلانه Ùˆ شتابزده Ùˆ تصادÙ�ÛŒ ایده‌ها، تحول بنیادین شعر اجتماعی معاصر ایران از زبان Ùˆ ساخت خطابی، من‌محور Ùˆ تک‌ساحتی به سمت زبان Ùˆ ساختی متکثر، لایه‌لایه Ùˆ مبتنی‌بر حضورÙ� Ù�عال «دیگری» بود؛ «دیگری» یک کاراکترÙ� مهم در دستگاه نظری محمد مختاری است؛ به‌نحوی‌که چه‌بسا تمام یا دست‌کم اکثر نوشته‌های تئوریک او را بتوان در نسبت با این Ù…Ù�هوم توضیح داد؛ از «انسان در شعر معاصر» Ú©Ù‡ مشخصا درباره «درک حضور دیگری» است گرÙ�ته تا «هÙ�تاد سال عاشقانه» Ùˆ «زاده اضطراب جهان» Ùˆ… این «دیگری» حضوری پررنگ در اندیشه مختاری دارد. «دیگری» موردنظرÙ� او نه یک «دیگری» صرÙ�ا تأثیرپذیر، آنگونه Ú©Ù‡ در شعر اجتماعی Ùˆ همچنین دیگر گونه‌های شعری دهه پنجاه به قبل رایج بود، Ú©Ù‡ همچنین یک «دیگری» تأثیرگذار است؛ این «دیگری» نه یک شنونده محض، نه یک مخاطبÙ� صرÙ� برای منÙ� برترÙ� شاعرÙ� همه‌چیزدان، نه یک قهرمانÙ� اسطوره‌ای Ùˆ ستایش‌برانگیز یا به‌عکس، یک شَرÙ� مطلق Ùˆ Ù†Ù�رت‌انگیز، Ú©Ù‡ وجودی چندوجهی Ùˆ پیچیده است، واجد صدایی از آن خود Ú©Ù‡ این صدا از جانب منÙ� شاعر شنیده Ùˆ درک باید بشود Ùˆ این شنیده Ùˆ درک‌شدن البته در گروÙ� تحولÙ� منÙ� شاعر Ùˆ پیچیده Ùˆ چندوجهی‌شدن این «من» نیز هست.

این تحول� «�ریاد» به «نجوا» ناشی از تغییر موضع شاعر از یک موضع همواره برتر و حق‌به‌جانب به «�رزانگی �روتن» است. اما منظور از این تحول نه ن�ی آرمان‌خواهی و نگرش� اجتماعی پیشین که طرح ضرورت تحول و وسعت و عمق‌بخشی به این آرمان‌خواهی و نگرش اجتماعی است.

شاعر� شعری که به تعری� مختاری «شعر معاصر» نامیده می‌شود خود را نه‌�قط نظاره‌گر و مخاطب قراردهنده این «دیگری»، که کسی می‌بیند که از سوی این من، نظاره و مخاطب قرار داده می‌شود؛ یعنی جایگزینی یک رابطه دوسویه و مبتنی‌بر گ�ت‌وگو به‌جای رابطه‌ای یک‌سویه و مبتنی‌بر عتاب و خطاب و خشم و خروش و ستیز که ویژگی شعر آرمان‌گرای متقدم بود و مختاری مختصات آن را در «چشم مرکب» به دقت و با دیدی انتقادی ترسیم کرد. مختاری در کتاب «ه�تاد سال عاشقانه» نیز در ساحت شعر عاشقانه از ضرورت برقراری این رابطه دوسویه در شعر سخن گ�ته است؛ رابطه‌ای که برقراری آن در شعر عاشقانه، مستلزم دریا�تی مت�اوت از م�هوم عشق است. به تبع همین رابطه دوسویه با دیگری است که زبان شعر آرمان‌گرا و متعهد نیز، همان‌طور که مختاری در آثارش بیان می‌کند، از «�ریاد» به «نجوا» تحول می‌یابد. این تحول� «�ریاد» به «نجوا» ناشی از تغییر موضع شاعر از یک موضع همواره برتر و حق‌به‌جانب به «�رزانگی �روتن» است. در این تحول، خود و دیگری پیچیده‌تر می‌شوند یا به بیان درست‌تر پیچیدگی‌شان از سوی شاعر درک می‌شود؛ اما منظور از این تحول نه ن�ی آرمان‌خواهی و نگرش� اجتماعی پیشین که طرح ضرورت تحول و وسعت و عمق‌بخشی به این آرمان‌خواهی و نگرش اجتماعی است.

مختاری Ú†Ù‡ در شعر Ùˆ Ú†Ù‡ در نظریاتش درباره شعر، نه ناÙ�ÛŒ آرمان‌خواهی Ùˆ نسبت شعر با موقعیت اجتماعی Ú©Ù‡ اتÙ�اقا تداوم زنده Ùˆ پویای ادبیات متعهد Ùˆ آرمان‌گرای پیش از خود است. او در مقالات نظری خود نیز نه‌Ù�قط بر نسبت شعر Ùˆ جامعه تأکید می‌کند Ú©Ù‡ تحول شعر Ùˆ تحول ساخت‌های اجتماعی را با هم مرتبط می‌داند Ùˆ به رابطه‌ای دوسویه میان شعر Ùˆ اجتماع معتقد است؛ منتها او برخلاÙ� آن دسته از طرÙ�داران شعر متعهد Ú©Ù‡ همچنان از شیوه‌های بیانی قدیم Ú©Ù‡ مبتنی‌بر من‌محوریÙ� تک‌ساحتی بود، دÙ�اع می‌کردند Ùˆ همچنین برخلاÙ� شاعرانی Ú©Ù‡ به کلیشه‌های مستعمل آن نوع شعر رسمیت بخشیده Ùˆ به صورتی مکانیکی Ùˆ دستورالعملی از آن کلیشه‌ها پیروی Ùˆ آن‌ها را بازتولید می‌کردند، ضرورت تغییر در طرز تلقی از آرمان‌خواهی Ùˆ نحوه بیان آن را برحسب پیچیده‌ترشدن موقعیت انسان ایرانی معاصر دریاÙ�ته بود Ùˆ در نتیجه انجماد در شکل‌های نهادی‌شده شعر گذشته را برنمی‌تاÙ�ت Ùˆ درصدد بود آن بخش از ادبیات متعهد معاصر را Ú©Ù‡ همچنان درگیر ساخت‌های کهنÙ� بازدارنده به‌جامانده از دوران پیشامدرن بود به صورتی رادیکال متحول کند Ùˆ آن را از سیطره آن ساخت‌های پیشامدرن بیرون آورد Ùˆ شعر متعهد را متناسب با شرایط Ùˆ موقعیت جدید Ùˆ معرÙ�ت جهان امروز وسعت Ùˆ تنوع بخشد. در همین نقطه حساس بود Ú©Ù‡ ضرورت «درک حضور دیگری» Ùˆ Ù�اصله‌گرÙ�تن از زبان Ùˆ ساختار مبتنی‌بر عتاب Ùˆ خطاب Ùˆ Ù�ریاد Ùˆ قطعیت‌های نظری را، Ú†Ù‡ در ساحت شعر Ùˆ Ú†Ù‡ در ساحت اجتماع، دریاÙ�ت Ùˆ در ساحتÙ� شعر، ساختار مبتنی‌بر تأمل Ùˆ Ú¯Ù�ت‌وگو Ùˆ نجوا را جای آن نشاند Ú©Ù‡ این به واقع همان تحول آرمان‌خواهی تک‌صدا به آرمان‌خواهی دموکراتیک است Ú©Ù‡ از مسیر حرکت از ساخت تهییجی Ùˆ تحکمی به سمت ساخت تأمل Ùˆ همدلی صورت می‌پذیرد. در ساختÙ� تأمل، «من» شاعر دیگر تنها «دیگری» را قضاوت نمی‌کند بلکه خود را نیز در معرض نگاه Ùˆ قضاوت او می‌بیند Ùˆ با پیوستن تجربه خود به تجربه دیگری نوعی Ú¯Ù�ت‌وگوی سازنده را با او رقم می‌زند Ú©Ù‡ به خلق امری نو می‌انجامد. چنین ساختی همچنین حرکت از سطح به عمق Ùˆ رسیدن به رگ Ùˆ ریشه پدیده‌ها را میسر می‌کند. مختاری در مبحثی در باب «نوزایی شعر امروز»، Ú©Ù‡ با عنوان «ساخت تأمل» در پایان کتاب «چشم مرکب» آمده است، از «شعر امروز» به‌عنوان شعری سخن می‌گوید Ú©Ù‡ می‌خواهد با Ù�اصله‌گرÙ�تن از عتاب Ùˆ خطاب به «گÙ�ت‌وشنید در اعماق» برسد Ùˆ «در عمق Ù�رهنگ به نجوا Ùˆ Ú¯Ù�تگو پردازد». او همچنین می‌گوید: «رÙ�تن به جایی ژرÙ�‌تر از سطح زبان، Ùˆ غوص در حضورهای چندساحتی، ناگزیری شعر تأمل است…». بحث «ساخت تأمل»، Ú©Ù‡ گویی متنی برای سخنرانی بوده، در کتاب «چشم مرکب» ناتمام مانده است؛ چه‌بسا رجوع به این بحث Ùˆ بازگشودنÙ� باب آن، شعر ما را از عوالم صرÙ�ا خصوصی Ùˆ Ú©Ù�نجÙ� خلوتی Ú©Ù‡ مویه‌گرانه به آن خزیده است برهاند.

*عنوان مطلب نام �یلمی است از اینگمار برگمان.

مشاهده ادامه مطلب

چرا شبکۀ افغانستان دموکرات؟ | روزنامه راه دلسوخته

دموکراسی پسنده‌ترین نوع نظام سیاسی است که در آن حقوق شهروندان به‌طور مساویانه، بدون در نظرداشت رنگ، زبان و قوم تامین می‌شود.

تاریخ بشر از نخستین تجربه مردم‌سالاری دولت‌شهرهای یونان باستان تا به امروز نشان داده است که هیچ‌ نظام دیگری نمی‌تواند طوری که رضایت اکثریت مردم را فراهم سازد جاگزینی برای دموکراسی باشد.

از همین رو تعدادی از مهم‌ترین کشورهای جهان از نخستین دهه قرن نوزدهم به این طرف، به سوی دموکراسی شتافته‌اند.

تاریخ معاصر افغانستان همواره شاهد درگیری‌ها و منازعات بی‌امان بر سر قدرت بوده است. این منازعه طولانی موجب شده که امروز نیازمندترین مردم دنیا باشیم و نظام حکومت‌داری ما با ساختارهای شکننده سیاسی، امنیتی و اقتصادی شدید مواجه باشد.

در چهار دهۀ اخیر که شاهد شدیدترین درگیری‌های داخلی بوده‌ایم نیز منازعات بر سر اقتدار سیاسی بوده است.

افغانستان کشور کثیرالقومیتی است که راهی جز ترویج و تحکیم دموکراسی ندارد. تنها با وجود نظام سیاسی مردم‌سالار، پاسخگو و متعهد به یک کشور مقتدر، یک‌پارچه و با حضور تمامی ساکنان این مرزوبوم قادر خواهیم بود، خود را از این منجلاب بدبختی بیرون بکشیم.

نهادینه‌سازی دموکراسی در افغانستان، بعد از مرحله نخستین آن یعنی «گذار» که در آن هنوز درگیر نهادسازی هستیم، همچنان نیازمند تغییر در «هنجارهای اجتماعی» است، تا بتواند شهروندان آگاه و نسل پابند به ارزش‌های دموکراتیک را به بار آورد. این کار بدون ارادۀ سیاسی در سطح حکومت و همچنان تلاش طبقه روشنفکر جامعه افغانستان ناممکن است.

از همین رو شبکه «افغانستان دموکرات» با همکاری جمعی از فرهنگیان، روزنامه‌نگاران و جوانان تحصیل‌کرده پا به دلسوخته گذاشته تا داعیه‌دار راستین و  بی‌مدعای حمایت از تمامی روندهای دموکراتیک باشد.

«شبکه افغانستان دموکرات» با صراحت لهجه از نظام سیاسی دموکراتیک حمایت می‌کند و روندهای مردم‌سالار سیاسی را پاس می‌دارد. مردم افغانستان با تجارب چیزی در حدود یک قرن منازعه و درگیری‌های کمرشکن، اکنون به این مهم پی برده‌اند که ساختارهای سیاسی دموکراتیک و هرچند معیوب؛ به مراتب بهتر از رژیم‌های تمامیت‌خواه مدعی اقتدار است.

بنابراین اکنون بر مردم افغانستان است که برای تمثیل و تحکیم دموکراسی هزینه کنند تا دست‌کم بار دیگر شاهد جنگ بی‌معنا و ویرانگر قدرت در کشور خود نباشند.

شبکه افغانستان دموکرات با جمع کثیری از چهره‌های آگاه، تحصیل‌یافته و باورمند به منافع و مصالح علیای کشور، فارغ از دغدغه‌های قومی، زبانی، سمتی و مذهبی بر آن شده است که نظام سیاسی مردم‌سالار و روندهای دموکراتیک را قاطعانه حمایت کند و برای نیل به این هدف بزرگ از هیچ گونه تلاش اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دریغ نخواهد ورزید.

رسیدن به یک نظام سیاسی دموکراتیک مبتنی بر حقوق شهروندی به معنای واقعی آن و پاسخگو به آحاد شهروندان کشور، جدی‌ترین و محوری‌ترین هدف شبکه افغانستان دموکرات است.

شبکه افغانستان دموکرات برای رسیدن به این هدف بزرگ برنامه‌های ذیل را تعقیب خواهد کرد:

– سهم‌گیری فعال و رضاکارانه در تمام روندهای انتخاباتی کشور. شبکه افغانستان دموکرات در این راه به شکل بی‌طرفانه تلاش خواهد کرد تا اهمیت مشارکت سیاسی را به مردم برساند و در حد وسع، شهروندان را متوجه مسوولیت‌های شهروندی‌شان نماید. در این مسیر از فعالیت‌های فرهنگی- رسانه‌یی و اجتماعی گرفته تا آموزش‌های لازم سیاسی روز، از هر طریق ممکن اهتمام خواهد ورزید.

– موقف‌گیری‌های مشخص، واضح و صریح برای حمایت از منافع ملی در روندهای دموکراتیک و انتخاباتی. مشارکت سیاسی به خودی خود راهگشا نیست. شبکه افغانستان دموکرات وظیفه خود می‌داند که علاوه بر تشویق و ترغیب شهروندان برای مشارکت سیاسی، به شکل غیرقومی، غیر مذهبی و غیر لسانی اشتراک کنند. تا زمانی که ما آرای خود را برای قوم، مذهب، منطقه و زبان خود می‌دهیم در واقع برای افغانستان رای نمی‌دهیم. بنابراین تشخیص چهره‌های ملی و تکت‌های موثر در سرنوشت ملی نیز از جمله برنامه‌های جدی شبکه افغانستان دموکرات است.

– اشتراک فعال در تمامی روندهای دمکراتیک. اعضای شبکه افغانستان دموکرات به‌عنوان شهروندان و شبکه افغانستان دموکرات به‌عنوان یک نهاد رسمی و قانونی حق خود می‌دانند در پروسه‌های دموکراتیک اشتراک فعال داشته باشند، در هر پروسۀ انتخاباتی نامزد داشته باشند و یا از نامزد واجد شرایط حمایت کنند.

– موضع‌گیری‌های فرهنگی و سیاسی. شبکه افغانستان دموکرات موضع‌گیری‌های خود را به‌شکل صریح و واضح در برابر هر رویداد سیاسی کشور خواهد داشت و برای بهبود وضعیت از هیچ تلاش مسالمت‌آمیز شهروندمحور دریغ نخواهد کرد.

– تلاش برای همسویی و رفع تبعیض‌های منفی در میان نسل جوان و تحصیل‌یافته کشور. جدی‌ترین مشکل ملت‌سازی در افغانستان موجودیت تبعیض‌های منفی در سطح سیاست‌گذاری کشور بوده است. ما باالعفل نسل تبعیض استیم، اما با تبعیض جز ویرانی کار دیگری از پیش برده نمی‌شود. شبکه افغانستان دموکرات تلاش خواهد کرد تا همین گونه که متشکل از تمام اقوام و اقلیت‌های کشور است؛ این فکر را در میان تمام نسل جوان و مسوولان آینده کشور ترویج و تقویت نماید. این کار را هم از طریق فعالیت‌های مدنی و فرهنگی- رسانه‌یی پی خواهند گرفت و هم در رفتارهای سیاسی نشان خواهیم داد که بحث اصلی افغانستان است. تا زمانی افغانستان به معنای واقعی کلمه وجود نداشته باشد، هیچ قوم، تبار، مذهب و لسانی مفهوم نخواهد داشت.

– فعالیت‌های قانون اساسی‌محورانه. شبکه افغانستان دموکرات در تمام فعالیت‌های خود، قانون اساسی کشور را اساس و محور کار خود قرار داده و هرگز از آن عدول نخواهد کرد و در برابر هرگونه قانون‌شکنی با قاطعیت از طریق رفتارهای مدنی و اجتماعی مسالمت‌آمیز عمل خواهد کرد.

بااحترام

شورای رهبری شبکه افغانستان دموکرات

مشاهده ادامه مطلب

یک‌میلیون ن�ر در سیستان و بلوچستان شبکه آب ندارند

صادق ضیائیان رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی می‌گوید: «متأس�انه طی ۱۱ ماه گذشته، استان‌ سیستان و بلوچستان ۷۴ درصد کمبود بارش را داشت و در صدر استان‌های کم‌بارش قرار گر�ت».

عبدالرحمان شهنوازی مدیرکل مدیریت بحران استانداری سیستان و بلوچستان نیز می‌گوید: «خشکسالی‌های بی‌سابقه سیستان و بلوچستان امسال به اوج خود رسیده و هم‌اکنون ۱۰۰ درصد مساحت سیستان و بلوچستان دچار خشکسالی از درجه‌های خیلی شدید، شدید و متوسط شده است».

سیستان و بلوچستان درحالی کم‌بارش‌ترین و خشک‌ترین استان ایران است که حداقل یک‌میلیون ن�ر از جمعیت این استان عمدتاً در روستاها �اقد شبکه آب هستند و نیازهایشان از برکه‌ها و گودال‌هایی تأمین می‌شود که به‌شدت وابسته به بارش‌ است.

شاخص دسترسی به شبکه آب در سیستان و بلوچستان ۷۰ است و در روستاها ۴۶ درصد؛ این‌درحالی است که به بنا به آمار‌های وزارت نیرو، میانگین شاخص دسترسی به شبکه آب میان ۳۱ استان ایران ۹۰ درصد و �قط در روستاها ۷۰ است که سیستان و بلوچستان اختلا�ات �احشی دارد.

مدیرعامل آب و �اضلاب روستایی سیستان و بلوچستان می‌گوید: «۵۱ درصد جمعیت ۲ میلیون و ۷۷۵ هزارن�ری سیستان و بلوچستان در روستاها زندگی می‌کنند، این استان ۵۵۹۴ روستای بالای ۲۰ خانوار دارد که تنها حدود ۲هزار و ۵۷۰ روستا به شبکه آبرسانی مداوم متصل‌اند و بقیه، بیش از ۳هزار روستا، یا به‌صورت سقایی و تانکری آبرسانی می‌شوند و یا از همین سهمیه سقایی هم محروم‌اند».

مشاهده ادامه مطلب

ویژۀ مسائل امنیتی شرق آسیا

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

کتاب آسیا: ویژۀ مسائل امنیتی شرق آسیا

به دنبال طراحی و تولید کتاب‌های منطقه‌ای توسط مؤسسه تهران و به دنبال آن انتشار اولین سری از این مجموعه تحت عنوان «کتاب اروپا» ویژه «اتحادیه اروپا» دومین کتاب منطقه‌ای تحت عنوان «کتاب آسیا» ویژه «مسائل امنیتی شرق آسیا» تهیه شده توسط اعضا و همکاران شورای غیردولتی روابط خارجی مؤسسه تهران منتشر گردید. این کتاب حاوی ۷ مقاله می‌باشد:
مقاله اول به تبیین و بررسی مسائل و ملاحظات امنیتی در چارچوب یک سازمان همکاری منطقه‌ای یعنی «آ.سه.آن» می‌پردازد. سیر تحولات تاریخ تأسیس این سازمان، رویکردهای درون منطقه‌ای، نقش عوامل تأثیرگذار برون منطقه‌ای و ابعاد تداوم و تغییر این نهاد منطقه‌ای از اهم مباحث این مقاله است.
«اپک» به عنوان یکی از بزرگ‌ترین مجموعه‌های سیاسی ـ اقتصادی در جهان که در حوزه پهناور آسیا ـ پاسیفیک فعالیت می‌کند، با حضور قدرت‌های مطرح جهانی و تأثیرات شگرفی که بر روابط کشورهای این حوزه و حتی سایر مناطق جهان می‌گذرد و با تاکید بر مباحث امنیتی، مطالب مقاله دوم را پوشش می‌دهد.
مقاله سوم این مجموعه به بررسی تطبیقی وضعیت و شرایط فعالیت «ناتو» به عنوان یک سازمان اروپایی و برخی سازمان‌های همکاری امنیتی آسیایی مثل سیتو و غیره می‌پردازد. طرز تعامل و نگرش آمریکا با اروپاییان از یک طرف و نوع روابط و ملاحظات امنیتی این کشور با آسیایی‌ها، محور مطالب این مقاله است که بسیار موشکافانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
مقاله چهارم به تحولات اخیر نظام بین‌المللی، تغییر وضعیت قدرت‌های منطقه‌ای فعال در شرق آسیا به‌ویژه آمریکا، چین، ژاپن و روسیه از یک طرف و توزیع جدید قدرت و تعاملات چندسویه آن‌ها با خود و سایر کشورهای منطقه از طرف دیگر اشاره دارد. بالطبع ملاحظات سیاسی ـ امنیتی و اقتصادی این بازیگران در شرایط نوین بین‌المللی بسیار قابل تأمل است.
استراتژی امنیت ملی چین و آثار آن بر روابط منطقه‌ای کشورهای شرق آسیا مطالب مقاله پنجم را به خود اختصاص داده است. سیر تحول رویکردهای معاصر و استراتژیک چین در نظام بین‌المللی و ترسیم دورنمای تأثیر و تأثر این قدرت جهانی در برهه‌های مختلف تاریخی و به‌ویژه شرایط نوین بین‌المللی و منطقه‌ای محورهای مباحث این مقاله را تشکیل می‌دهند.
مقاله ششم به تشریح و تبیین مسائل امنیتی شبه جزیره کره از زمان جدایی تاریخی تا به امروز پرداخته است. وضعیت و رفتارهای خاص هر یک از دو کره شمالی و جنوبی، نوع روابط آن‌ها با قدرت‌های بزرگ و بازتاب تحولات نظام بین‌المللی بر نوع روابط دوجانبه این دو قسمت جغرافیایی جدا شده و دورنمای وحدت آن‌ها با توجه به مسائل جاری بین‌المللی در این مقاله مورد تأمل قرار گرفته‌اند.
آخرین مقاله این مجموعه نیز به صورت مبسوط و گویا از جوانب مختلف فعالیت، عوامل تأثیرگذار و افق‌های همگرایی و همکاری منطقه‌ای در قالب سازمان «سارک» که به کشورهای حوزه جنوب آسیا تعلق دارد، صحبت به میان آورده، همچنین رویکرد و طرز تعامل اعضای این سازمان را تحت تأثیر مسائل سیاسی ـ امنیتی و اقتصادی مورد تجزیه و تحلیل قرار داده است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
دانشگاه ها در جهان نئولیبرال
وابستگی کشورهای عضو سازمان ملل متحد بگروههای مختلف
گفتگوى تمدنها و برخورد تمدنها

نسخه ها

حجم: ۶ مگابایت

دریافت ها: ۲۳۳

تعداد صفحات: ۳۰۵




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب