۴ استان رکورد خشکسالی را زدند

رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی در آخرین گزارش مربوط به خشکسالی، وضعیت ایران را از لحاظ مساحت و جمعیت تحت تاثیر خشکسالی تشریح کرد و نسبت به خشکسالی‌های درازمدت در برخی استان‌ها از جمله قم، کهگیلویه و بویراحمد، خوزستان و چهارمحال و بختیاری هشدار داد.

صادق ضیائیان با اشاره به آخرین وضعیت خشکسالی کشور در بازه طولانی‌مدت اظهار کرد: بر اساس شاخص SPEI ده ساله حدود ۹۷ درصد مساحت ایران درگیر درجات مختل� خشکسالی است. بررسی‌های نشان می‌دهد که از این میزان، ۴.۶ درصد خشکسالی ضعی�، ۲۲ درصد خشکسالی متوسط، ۵۴ خشکسالی شدید و ۱۷.۲ خشکسالی بسیار شدید است.

وی با بیان اینکه با توجه به بازه ۱۰ ساله، تنها ۱.۸ درصد مساحت ایران در وضعیت نرمال قرار دارد، تاکید کرد: ۱۰۰ درصد استان‌های البرز، ایلام، بوشهر، خراسان جنوبی، زنجان، سیستان و بلوچستان، �ارس، قم، کرمان، کهگیلویه و بویراحمد، لرستان، مرکزی، هرمزگان و یزد با خشکسالی البته با درجات مختل� مواجه هستند.

رئیس مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران سازمان هواشناسی در ادامه گ�ت: در بین استان‌های مختل� استان‌های کهگیلویه و بویراحمد، خوزستان و چهارمحال و بختیاری در بدترین وضعیت قرار دارند چون بر اساس آمارهای خشکسالی ۱۰ ساله، به ترتیب حدود ۶۵، ۵۲ و ۵۰ درصد مساحت این استان دچار خشکسالی بسیار شدید است. این شرایط حکایت از وضعیت بد منابع آبی دارد.

صادق ضیائیان استان‌های دچار خشکسالی بسیار شدید را طی بازه سال آبی ۹۷-۹۶ برشمرد و گ�ت: بر اساس داده‌های خشکسالی یک سال گذشته، ۹۹ درصد مساحت استان قم، ۹۴ درصد استان بوشهر، بیش از ۷۶ درصد استان‌های هرمزگان و سیستان و بلوچستان با خشکسالی بسیار شدید، ۸۴ درصد استان‌های کرمان و خراسان شمالی با خشکسالی بسیار شدید ست و پنجه نرم می‌کردند.

این مقام مسئول در سازمان هواشناسی کشور در مورد وضعیت خشکسالی در استان تهران گ�ت: بیش از ۹۹ درصد مساحت تهران در بازه یک ساله گذشته درگیر درجات چهارگانه خشکسالی بود همچنین بیش از ۹۸ درصد جمعیت این استان تحت تاثیر خشکسالی قرار داش

مشاهده ادامه مطلب

آخرین مصاحبه ادوارد سعید به �ارسی منتشر شد

کتاب «آخرین مصاحبه ادوارد سعید» به تازگی با ترجمه عظیم طهماسبی توسط انتشارات جهان کتاب منتشر و راهی بازار نشر شده است. نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۵ چاپ شده است.

ادوارد سعید شرق‌شناس آمریکایی �لسطینی‌تبار است که کتاب «شرق‌شناسی»‌اش به عنوان یکی از ۱۰۰ اثر برتر غیرداستانی و تاثیرگذار در تاریخ معر�ی شده است. تاثیر دیدگاه‌های انتقادی ادبی، سیاسی و اجتماعی این مت�کر، در جهان عرب تحولی اساسی در پی داشته در برخی رمان‌های نویسندگان عرب نیز راه پیدا کرده است. به جز این، در برخی از کشورهای غربی جهان چون �رانسه عزمی دوباره برای بازگشت به آثار و اندیشه‌های او شکل گر�ته است.

نگاه انتقادی ادوارد سعید، هم شامل پیشینه استعماری اروپا و استعمار جدید غرب می‌شود؛ هم پلیدی‌های جوامع استبدادی در شرق. او هم مداخله‌جویی‌های �اجعه‌بار آمریکا را در خاورمیانه نقد کرده و هم انواع رهبران ریاکار،‌ سودجو و سرکوبگر منطقه را. نقد سعید حتی دامن مدعیان آرمان �لسطین را نیز می‌گیرد. کتاب «آخرین مصاحبه ادوارد سعید» ترجمه یک مصاحبه ویدئویی به مدت ۳ ساعت و ۲۵ دقیقه با ادوارد سعید است که در سال ۲۰۰۲ یعنی یک سال پیش از درگذشت سعید، به درخواست دی.‌دی.گوتن‌پلان توسط چارلز گلاس انجام شد. در این مصاحبه می‌توان ادوارد سعید را از �اصله‌ای نزدیک، در کسوتی غیررسمی مشاهده کرد. زمانی که این مصاحبه انجام شده، سعید بیمار بوده و در انتظار مرگ به سر می‌برده است.

سعید در این کتاب داستان زندگی‌اش را می‌گوید. مهاجرت ناخواسته و ناگریز خانواده از �لسطین به مصر و سپس به آمریکا از مقاطع مهم این اندیشمند است که در کتاب به آن‌ اشاره شده است. سیر تحول �کری،‌ دغدغه‌ها و دیدگاه انتقادی سعید و همین‌طور دلیل نوشتن کتاب‌هایش از جمله موضوعاتی است که او در این مصاحبه م�صل به آن‌ها پرداخته و درباره‌شان می‌گوید.

حمید دَبّاشی استاد دانشگاه کلمبیا دوست نزدیک ادوارد سعید، برای ترجمه �ارسی کتاب «آخرین مصاحبه ادوارد سعید» مقدمه‌ای نوشته که همراه با آن منتشر شده است. دباشی از نظریه‌پردازان نقد پسااستعماری است. او می‌نویسد ۲ وجه از این مصاحبه برای او اهمیت دارد؛ اول این‌که سعید کاملا از جامعه آمریکایی به جز تعدادی اندک از دوستانش رو برگردانده بوده و از نظر سیاسی و اخلاقی توجهش را به سمت دنیای عرب معطو� کرده بود. دوم این‌که تنها چیزی باعث شد او از بستر بیماری بلند شود، دیدن بارقه‌ای از تصویر آریل شارون جنگ‌ا�روز اسرائیلی بود. دباشی روایت می‌کند که سعید پس از شنیدن هجوم اسرائیل به غزه یا تجاوز آمریکا به عراق، با وجود بیماری و سختی، پشت میز تحریرش نشسته و در این باره می‌نوشته است.

مشاهده ادامه مطلب

تعطیلات خوب است، اما فردایش چه؟

عکاس: پیتر فینی.

 

آنر جونز، نیویورک‌تایمز — پسرم هر روز چند دقیقه‌ای گریه می‌کند که چرا هنوز تعطیلات شروع نشده است.

جیغ می‌زند: «دلم نمی‌خواهد بروم مهد کودک. می‌خواهم بروم ساحل!»

خوبی‌اش این است که زود دست بر می‌دارد. به هوا انداختن یک تاس یا یک ساندویچ مربا کافی است تا فکر کند زندگی دوباره شیرین شده است.

بزرگ که می‌شوید، زندگی روزمره دیگر این دلگرمی‌های دم‌دستی را هم برای رفع ناامیدی ندارد. یا شاید بزرگسالان آنقدر تیز نیستند که این دلگرمی‌ها را ببینند.

معضل تعطیلات -که حتی بچۀ سه‌ساله هم آن را حس می‌کند- این است که باعث می‌شود تمام چیزهای دیگر تیره و تار به نظر برسد. باعث می‌شود جملاتی بگویید مثل اینکه «واقعاً نیاز داشتم دور شوم». از چه دور شوی؟ از زندگی‌ات.

این ظاهراً چیز سالمی نیست.

در ایالات متحده، هفتۀ کاری به طور میانگین ۴۷ ساعت است. سال گذشته، کارکنانی که تمام وقت کار می‌کردند و مرخصی با حقوق داشتند، به طور میانگین هفده روز مرخصی گرفتند. هرطور که به مسئله نگاه کنید، زمان محدودی است.

اما یک چالش فکری مطرح است: دوست دارید بیش از ۵۰ ساعت در هفته کار کنید و در عوض پنج هفته در سال تعطیل باشید یا ترجیح می‌دهید ۳۰ ساعت در هفته کار کنید و اصلاً تعطیلی نداشته باشید؟

از من بپرسید، تعطیلات را کنار می‌گذارم. شاید به این خاطر که الان چند بچۀ کوچک دارم و دوست ندارم حس کنم که فقط در ماه ژوئیه و حوالی تعطیلات رسمیِ مهم به قدر نیازشان به آن‌ها توجه می‌کنم. شاید به این خاطر که ساماندهی سفر با آن‌ها خیلی پیچیده است، انگار دارم یک

اگر تمام پول و انرژی‌ای را که در ده سال گذشته صرف تعطیلات کرده‌ام، خرج زندگی‌ام می‌کردم چه می‌شد، زندگی واقعی‌ام، زندگی‌ای که کمی بهتر از حالا می‌شد؟

حملۀ زمینی را برنامه‌ریزی می‌کنم (فقط با این تفاوت که نیمی از ارتشِ من کنترل ادرارشان هم دستِ خودشان نیست).

یا شاید من هم از جمله افرادی هستم که در هر صورت انتظاراتم از تعطیلات چندان برآورده نمی‌شود.

یک بار برای شرکت در یک مراسم عروسی سفر رفتم و بیشتر زمان سفر را دلشوره داشتم چون هنوز ازدواج نکرده بودم و حتی هنوز مطمئن نبودم که می‌خواهم ازدواج بکنم یا نه. وقتی در کوه‌پایه‌های کانچنجونگا، سومین قلۀ مرتفع جهان، چادر زده بودم، معده درد بدی گرفتم. یک بار به پارک ملی آکادیا رفتم تا درختانی را ببینم که رنگ عوض می‌کنند اما مه غلیظ نفوذناپذیری مثل یک آبشار بزرگ مقابل چشمانم قد علم کرد.

اگر تمام پول و انرژی‌ای را که در ده سال گذشته صرف تعطیلات کرده‌ام، خرج زندگی‌ام می‌کردم چه می‌شد، زندگی واقعی‌ام، زندگی‌ای که کمی بهتر از حالا می‌شد؟ نظر شما چیست؟

دیوید گربر۱، مردم‌شناسی در دانشکدۀ اقتصاد لندن، کتاب جدیدی دربارۀ طبیعت روح‌خراش کار مدرن نوشته با عنوان شغل مزخرف: یک نظریه۲. استدلالش این است که افراد روز به روز بیشتر در مشاغلی استخدام می‌شوند که در نظرشان «بی‌ثمر»اند. آن‌ها در پاورپوینت برای سخنرانی‌هایشان کلیپ‌های هنری‌ای آماده می‌کنند که هیچکس نگاهشان نمی‌کند و سعی می‌کنند کار پنج دقیقه‌ایِ واردکردنِ داده‌ها را یک نیم‌روز کامل طول دهند.

این که بخش مهمی از کتاب برپایۀ اظهاراتی نوشته شده است که مردم برایش فرستاده‌اند، نشان می‌دهد که شاید این کتاب بازتاب نظر سوگیرانۀ افرادی باشد که آن‌قدر از شغلشان متنفر هستند که درباره‌اش اظهارنامه بنویسند. اما نمی‌توانم نتیجه‌گیری کلی‌اش را زیر سوال ببرم. مسئله این نیست که افراد سخت کار می‌کنند؛ مسئله این است که در زمینه‌هایی سخت کار می‌کنند که به نظرشان اصلاً اهمیتی ندارند. پس تعجبی ندارد که می‌خواهند دور شوند.

مشکل دیگر تعطیلات این است که وقتی تمام می‌شوند، باید به خانه بازگردید. و مجبورید لباس‌های چرک خود را هم با خود برگردانید.

روشن است که آدم‌ها به روزهای تعطیل نیاز دارند، همانطور که به مرخصی زایمان و استعلاجی نیاز دارند و خوشبختانه من اینها را دارم. (اما بهتر نبود در فرانسه زندگی می‌کردیم و هفته‌های کاری ۳۵ ساعته داشتیم،

مسئله این نیست که افراد سخت کار می‌کنند؛ مسئله این است که در زمینه‌هایی سخت کار می‌کنند که به نظرشان اصلاً اهمیتی ندارند

با آن همه تعطیلات دست و دلبازانه که تعطیلات آگوست در مقابلش تنها یک نهار سرخوشانه است؟) بی‌شک سفر مفرح است و جذاب، و اگر آدم احمق و کله‌خراب نباشد، حتماً از آن بهره می‌برد.

اما این حقیقت که تعطیلات حکم شیر تخلیه را دارد نشان می‌دهد که ما- و مدیرانمان- اجازه می‌دهیم این فشار در ۴۹ هفتۀ دیگر سال به اوج خود برسد. اینکه بدانم هفتۀ آینده در ساحل خواهم بود باعث می‌شود کمی راحت‌تر هر شب یک ساعتِ اضافه پای ایمیل‌های کاری بنشینم. باعث می‌شود وقتی با ظرفشوییِ پر از ظرف نشسته روبه‌رو می‌شوم، با خودم فکر کنم، «فقط باید همین فردا را پشت سر بگذارم، و بعد روز بعدش و بعد…».

بچه که بودم، پدرم –که به او افتخار می‌کنم- همیشه کار می‌کرد. در میان افرادی که می‌شناختم، او از اولین کسانی بود که تلفن همراه خرید و تنها کسی بود که وقتی در پیست اسکی سوار تله‌سی‌یژ بود تلفنی با دفتر کارش صحبت می‌کرد که بگوید حالش خوب است. اما خاطره‌ای از او در یاد دارم که هرگز محو نمی‌شود. تقریباً هفت ساله بودم. بیس‌بال بازی می‌کردیم و در حیاط پشتی توپ را از این طرف به آن طرف می‌زدیم. یک شبِ معمولیِ وسط هفته بود، نه تعطیلی رسمی بود و نه مرخصی گرفته بود، به همین خاطر است که خوب در یادم مانده. پدرم خیلی زود به خانه آمده بود، نمی‌دانم چرا! حتماً چون دلش می‌خواسته زود بیاید و چون شب دل‌انگیزی در نیوانگلند بود؛ منطقه‌ای که هر از چند گاه روزهایی دارد که دمای هوا کاملاً مطبوع و دلپذیر است و آن‌جور وقت‌ها اصلاً نمی‌شود جای بهتری را روی کرۀ زمین تصور کرد.

این تابستان دوست دارم روزهای بیشتری این‌گونه باشند.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Graeber, David. Bullshit Jobs: A Theory. Simon and Schuster, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را آنر جونز نوشته است و در ۲۱ جولای ۲۰۱۸ با عنوان «The Trouble With Vacations» در وب‌سایت نیویورک‌ تایمز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۹ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «تعطیلات خوب است اما فردایش چه؟» و با ترجمۀ نجمه رمضانی منتشر کرده است.
•• آنر جونز (Honor Jones) یکی از دبیران بخش دیدگاه در نیویورک تایمز است.

[۱] David Graeber
[۲] Bullshit Jobs: A Theory

مشاهده ادامه مطلب

غرق در زباله

آخرین آمار سازمان دهیاری‌ها و شهرداری‌های کشور نشان می‌دهد ایرانی‌ها سالانه حدود ۲۰ میلیون تن زباله تولید می‌کنند. براساس گزارش سازمان بهداشت جهانی متوسط تولید زباله در جهان روزانه ۳۰۰ گرم است و براساس آمارهای ارائه شده از سوی وزارت کشور، ایرانی‌ها روزانه ۷۰۰ گرم زباله تولید می‌کنند.

این آمار وقتی در کنار آمار جهانی  قرار می‌گیرد نشان می‌دهد ایرانی‌ها بیش از سایر ملت‌های دنیا زباله تولید می‌کنند که برای محیط‌زیست کشور �اجعه است.

عکس: محمد مهیمنی

 













مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: دربارۀ فواید و مضرات کم‌رویی

 


دوشنبه ۹ مهر ۱۳۹۷ ۱۴:۰۱

 

داروین در شگفت مانده بود که چرا گونۀ انسان باید خصلتِ عجیبی مثلِ کم‌رویی داشته باشد. به نظر نمی‌رسد حیوانات چیزی شبیه کم‌رویی را تجربه کنند، حتی انسان‌های بدوی هم چیزی به نام کم‌رویی ندارند، اما دنیای متمدن پر بود از آدم‌های کم‌رویی که معاشرت با دیگران را سخت می‌یافتند و در جمع‌ها دست‌وپایشان را گم می‌کردند. بدین‌منوال، آیا می‌شود گفت کم‌رویی پدیده‌ای است مدرن؟ از این گذشته، احساسی خوب است یا بد؟ مفید یا مضر؟

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از مگان گاربر که پیش از این با عنوانِ «دربارۀ فواید و مضرات کم‌رویی» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

کم‌رویی، این احساس یگانه که شامل چیزهای متفاوتی است _ازجمله دستپاچگی، کم‌جرئتی، ترس از طردشدن، بیزاری از ایجاد مزاحمت_ علی‌رغم شیوع بسیارش، همچنان رازآلود و مبهم است. آیا کم‌رویی صرفاً یک احساس است؟ آیا وضعیتی است حاکی از شخصیت افراد؟ آیا شکلی از اضطراب است؟ کم‌رویی، اگرچه برای برخی همراهی همیشگی است و غلیانات و علائم آن حاکی از نوع سختی از یک بیماری مزمن است، می‌تواند حتی بر اجتماعی‌ترین و مقبول‌ترین افراد به‌یکباره، بدون هیچ هشداری، مستولی شود. وقتی در آسانسور با غریبه‌ای روبه‌رو می‌شوید، این حس می‌تواند در لبخندی بی‌صدا آشکار شود؛ یا درست قبل از اینکه پرده‌های نمایش کنار رود، در دستان خیس از عرق، دل‌آشوب و تهوع و میل به فرار به هر جای دیگری غیر از مکانی که در آن هستی بروز و ظهور پیدا کند. یا می‌تواند در احساس خفگی در گلو، بسته‌شدن راه نفس، سرگیجه یا این حس که همه به تو زل زده‌اند ظاهر شود. در این شرایط، تنها چیزی که می‌خواهی این است که از شر همۀ این‌ها خلاص شوی.

فایل صوتی نوشتار «دربارۀ فواید و مضرات کم‌رویی» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

مجلسی‌ها با ایجاد مناطق آزاد ثروت ملی ایرانیان را به خارج منتقل کردند

این روزها کاهش ارزش پول ملی، مشکلات بسیاری را در عرصه اقتصاد خرد و کلان ایجاد کرده و به عبارتی نوعی «آنومی شدید اقتصادی» به وجود آورده که تاثیر آن را در خ�ردترین سطوح زندگی روزمره مردم می‌توانیم ببینیم؛ حتی اقلامی مثل «پوشک بچه» و «شیر خشک» نیز دچار کاهش عرضه و ا�زایش قیمت شده‌اند؛ تولیدکنندگان صنعتی نیز به خاطر ا�زایش قیمت مواد اولیه و البته تحریم‌ها دچار مشکل شده‌اند؛ اما برخی بر این اعتقادند که دولت با تبعیت از سیاست‌های دست راستی� صندوق بین المللی پول، درصدد جبران کسری تراز پرداخت‌ها و به دست آوردن درآمد دلاری بیشتر است و به همین دلیل است که بحران ارز را کنترل نکرده و نمی‌کند. شما این تحلیل را چطور ارزیابی می‌کنید و تاثیر ا�زایش قیمت ارز را بر زندگی روزمره مردم و تولید چطور می‌بینید؟

�کر می‌کنم دولت دچار سردرگمی تمام‌عیار است. برنامه‌های اقتصادی دولت‌های بعد از جنگ، مبتنی بر نوعی نولیبرالیسم اقتصادی بوده که اساساً مدیریت اقتصادی دوران تحریم و بحران‌ از آن قابل‌استخراج نیست. از یکسو، به سبب ا�زایش دایمی نرخ ارز شیرازه‌ی اداره‌ی امور بیش از هر زمان دیگر از دست دولت خارج شده است. نه بنگاه‌های اقتصادی قادرند ولو برنامه‌ای کوتاه‌مدت در دستورکار داشته باشند و نه خانواده‌ها و مصر�‌کنندگان می‌دانند با این موج تورم ا�سارگسیخته چگونه باید مواجه شوند. همه دچار نوعی استیصال شده‌اند.

اما از سوی دیگر دولت تعهدات بودجه‌ای و ریالی خود را با توجه به ا�زایش شدید بهای دلار و نیز کاهش احتمالی درآمدهای حاصل از صادرات ن�ت و گاز بهتر می‌تواند پاسخ‌گو باشد. یعنی دولت در این میان از سقوط ارزش پول ملی منت�ع شده است. به عبارت دیگر با وضعیتی پارادوکسیکال روبه‌رو شده‌ایم. سقوط ارزش پول ملی �ضای اقتصادی را مدیریت‌ناپذیر کرده اما در عین حال مدیریت تعهدات ریالی بال�عل و بالقوه‌ی دولت آسان‌تر شده است.

مردم و بنگاه‌های اقتصادی تولیدی در اوضاع کنونی، گر�تار وضعیتی بحرانی و بی‌سابقه در تمامی چند دهه‌ی گذشته شده‌اند. به‌ویژه مزدبگیران و �رودستان مستأصل‌تر از هر زمانی‌اند و تورم به گویاترین شکل، کمرشان را شکسته است. علاوه بر آن، همین الان نرخ بیکاری، بیکاری جوانان و بی‌ثبات‌کاری در سطوح ویرانگری قرار دارد. در برخی مناطق محروم نرخ بیکاری جوانان در حدود ۵۰ درصد است. این در حالی است که به سبب شرایط کنونی موج جدیدی از بیکاری هم در راه است. به سبب ا�زایش شدید نرخ ارز و به تبع آن ا�زایش آتی بهای اغلب کالاها و برخی خدمات، تقاضای سوداگرانه‌ای در بازار برای خرید به قصد ذخیره‌کردن ایجاد شده است. همین تقاضا در کوتاه‌مدت یا به طور دقیق‌تر در یک �اصله‌ی چندماهه �روش برخی بنگاه‌ها را ا�زایش می‌دهد. اما در مورد همین بنگاه‌ها هم از سویی به سبب ا�زایش بهای نهاده‌ها و از سوی دیگر انقباض تقاضای ناشی از کاهش درآمد واقعی خانوارها و محدودشدن صادرات، ناگزیر از کاهش تولید در مقایسه با ظر�یت واقعی خواهند بود و این یعنی ا�زایش هرچه بیش‌تر شمار بیکاران.

به نظر می‌رسد دولت در برابر این هر دو روند از هیچ‌گونه خط‌مشی اقتصادی‌ای برخوردار نیست و تنها در پی آن است که از سویی مانع شود که نارضایتی‌ها به بروز اعتراضاتی در سطح شهرها منجر بشود و از سوی دیگر امید به آن بسته که در این میان تحولات ژئوپلتیک به کمک‌اش بیاید و از شدت تحریم‌ها کاسته شود.

با وضعیتی پارادوکسیکال روبه‌رو شده‌ایم. سقوط ارزش پول ملی �ضای اقتصادی را مدیریت‌ناپذیر کرده اما در عین حال مدیریت تعهدات ریالی بال�عل و بالقوه‌ی دولت آسان‌تر شده است.

چرا بعد از بیش از سه دهه اجرای سیاستهای تعدیل ساختاری و خصوصی‌سازی آن هم در کشوری که هم صنایع تولیدی آن نوپاست و هم بخش خصوصی به معنای آزاد و رقابتی آن وجود ندارد، باز هم دولت بر اجرای این دست سیاست‌ها اصرار می‌ورزد؟ این درحالیست که حتی گزارش‌های مجلس از ارزیابی اجرای سیاست‌های ابلاغی اصل ۴۴ به صراحت می‌گوید که اجرای این سیاست‌ها مو�قیت‌آمیز نبوده و به توزیع نابرابری و �قر دامن زده؛ چرا هنوز دولت دست بردار تعدیل ساختاری نیست؟

پاسخ خیلی پیچیده نیست. چون حاکمیت یک ارگان و داور بی‌طر� اجتماعی نبوده و خودش از خصوصی‌سازی‌ها به سه شکل ذی‌ن�ع بوده است. نخست آن که با واگذاری یک واحد اقتصادی از بخشی از تعهدات مالی دولتی کاسته می‌شود. دوم آن که به‌مدد واگذاری، دولت از منابع جدید ریالی بهره‌مند می‌شود. یعنی در ک�ه‌ی تعهدات، بار مالی دولت کاهش می‌یابد و در ک�ه‌ی درآمدهای ترازوی بودجه، دریا�تی دولت ا�زایش می‌یابد. سوم نیز آن که واگذاری‌ها �رصتی برای برخورداری از رانت ایجاد می‌کند. در اقتصادی که به �ساد ساختاری مبتلاست قیمت‌گذاری واحد� در شر� واگذاری و اطلاعات درونی از آن می‌تواند �رصت‌هایی برای سودآوری غیرمتعار� پدید آورد. در عین حال، �راموش نکنید که نظارت بعد از واگذاری نیز در سطح اندکی بوده است و همین نیز �رصت‌هایی برای کسب سودهای غیرمتعار� در خصوصی‌سازی‌ها �راهم کرده است. برای همین دولت‌های سه دهه‌ی اخیر س�ت و سخت به خصوصی‌سازی و برنامه‌ی تعدیل ساختاری چسبیده‌اند و لذا نوع سیاست‌هایی که در دهه‌های اخیر دنبال شده، به‌خوبی گویای میزان سنخیت سیاست‌های داخلی با برخی ادعاها در سیاست خارجی است.

در تابستان امسال کمیسیون اقتصادی مجلس پس از بررسی لایحه ایجاد ۸ منطقه آزاد و ۱۲ منطقه ویژه اقتصادی، ۶۹ منطقه ویژه اقتصادی را به لیست دولت اضا�ه کرد. مناطق آزاد بستری مناسب برای مقررات زدایی از بازار کار و دور زدن قوانین حمایتی هستند که در ایران به مکانی امن برای دلالان و رانت خواران تبدیل شده‌اند؛ در گزارش کمیسیون اقتصادی، هد� از این تصمیم، حمایت از اقتصاد مقاومتی عنوان شده اما مشخص نیست چه محاسباتی با درنظر گر�تن چه شاخص‌هایی نمایندگان مردم را متقاعد کرده که حمایت از ایجاد مناطق آزاد و ویژه اقتصادی و تجاری در گوشه و کنار کشور در سمنان و گلستان و اردبیل و حتی در محروم‌ترین استان ها و مناطق مثل سیستان و بلوچستان و ایلام می‌تواند حمایت از تولید و اقتصاد مقاومتی باشد؟! در شرایطی که با توجه به رکود صنایع چیزی برای صادر کردن نداریم و با توجه به قدرت خرید پایین مردم، واردات هم به کار ما نمی‌آید؛ این تصمیم قانونگذاران را چطور ارزیابی می‌کنید؟

در هر دوره یک سلسله کلیدواژه‌های صوری باید در قوانین Ùˆ برنامه‌ها بیاید. یک روز این کلیدواژه “عدالت” است، روز دیگر اÙ�زایش کارایی، یک روز تعدیل ساختاری Ùˆ در دوره‌ی کنونی هم کلیدواژه‌ی “اقتصاد مقاومتی” واژه‌ای است Ú©Ù‡ زینت‌بخش هر قانون Ùˆ برنامه‌ای شده است. مناطق آزاد Ùˆ ویژه در ایران بعد از انقلاب Ù�ضاهایی مهیای دور زدن اندک نظارت‌های موجود برای خروج ارز Ùˆ قاچاق کالا بوده‌اند ضمن آن Ú©Ù‡ همان حداقل مقررات نظارتی بر بازار کار را ندارند. به نظر می‌رسد هدÙ� تأسیس مناطق ویژه‌ Ùˆ آزاد جدید، ایجاد Ù�ضاهای نظارت‌ناشده‌ی تازه برای خروج ارز Ùˆ قاچاق کالاست. نمایندگان کنونی Ùˆ اسلاÙ�‌شان با تصویب ایجاد این مناطق Ø·ÛŒ حدود سه دهه، بخش بزرگی از ثروت ملی Ùˆ Ù�رانسلی ایرانیان را با سهولت به خارج از ایران انتقال دادند Ùˆ به‌هرحال باید پاسخ‌گوی آسیب جبران‌ناپذیری Ú©Ù‡ به اقتصاد ایران Ùˆ نسل‌های Ù�علی Ùˆ آتی آن زده‌اند، باشند.

به معیشت کارگران بازگردیم؛ محاسبات «بسیار حداقلی» نمایندگان کارگران در شورای عالی کار نشان می‌دهد که تا نیمه مردادماه ۹۷ کارگران نزدیک به ۷۰ درصد از قدرت خرید خود را از دست داده‌اند؛ مرکز پژوهش‌های مجلس نیز در گزارشی تایید کرده که هر ده درصد گرانی ارز موجب دو درصد تورم می‌شود؛ یعنی تا امروز تورم بیش از ۶۰ درصدی داشته‌ایم؛ این درحالیست که براساس ماده ۴۱ قانون کار، مزد کارگران باید متناسب با تورم واقعی و هزینه‌های سبد معیشت ا�زایش یابد؛ در این شرایط نمایندگان کارگری، دولتی‌ها و کار�رمایان را مجاب به پذیرش واقعیت‌های معیشتی مردم کرده‌اند و توا�ق شده که حداقل کاهش قدرت خرید دستمزد کارگران (۸۰۰ هزار تومان) به صورت غیرنقدی جبران شود؛ شما این تصمیم که البته بسیار حداقلی و ناکا�ی است را چقدر ضروری می‌دانید و آیا با این استدلال همنوا هستید که اگر مزد زیاد شود، اقتصاد دچار مارپیچ حلزونی تورم می‌شود و بنابراین ا�زایش دستمزد به زودی بی اثر خواهد شد؛ این استدلال می‌گوید ترمیم قدرت خرید باید در سطوح بالاتر از دستمزد صورت بگیرد و ا�زایش دستمزد نمی‌تواند مشکلات را به صورت ماندگار حل کند. این درحالیست که �عالان کارگری معتقدند ا�زایش دستمزد یک «ضرورت غیرقابل انکار» است و اقدامات دیگر نیز باید به موازات آن انجام شود.

نمایندگان کنونی و اسلا�‌شان با تصویب ایجاد این مناطق طی حدود سه دهه، بخش بزرگی از ثروت ملی و �رانسلی ایرانیان را با سهولت به خارج از ایران انتقال دادند و به‌هرحال باید پاسخ‌گوی آسیب جبران‌ناپذیری که به اقتصاد ایران و نسل‌های �علی و آتی آن زده‌اند، باشند.

متأس�انه �لاکت اقتصادی چنان ابعاد �اجعه‌باری پیدا کرده است که پرداخت‌هایی از این دست اگرچه انکارناشدنی است اما چنان که گ�تید بسیار حداقلی و ناکا�ی است. به نظرم مهم‌تر از این ا�زایش‌های موردی که چاره‌ساز هم نیست، کارگران و مزدبگیران باید راه‌حل‌های ساختاری‌تر را در دستورکار قرار دهند.

�اصله‌ی کنونی حداقل دستمزد و سبد معیشت خانوارها حاصل مجموعه سیاست‌هایی است که طی سه دهه‌ی گذشته به‌موازات انجماد دستمزدهای واقعی، بخش بزرگی از خدماتی را که مردم قبلاً به‌رایگان از آن بهره می‌بردند به انحای مختل� پولی و به‌طور دایم گران و گران‌تر کرد. یعنی از سویی دستمزد واقعی کارگران یعنی دستمزد پس از کسر تورم، کاهش یا�ت و یا ثابت ماند و از سوی دیگر بخشی از خدماتی که قبلاً به‌رایگان یا با هزینه‌ای اندک در اختیار طبقات مردم بود پولی شد. برای مثال، هزینه‌های آموزش را در نظر بگیرید. امروز علاوه بر آموزش دانشگاهی که به‌طور دایم طی سه دهه‌ی گذشته هر سال برای بخش بزرگ‌تری از جمعیت پولی شده است، آموزش در سطوح ابتدایی و متوسطه نیز تا حدود زیادی پولی و کالایی شده است. حتی امروز اغلب مدارس دولتی هم شهریه‌هایی از خانواده‌ها دریا�ت می‌کنند. یعنی بخشی از نیازهای خانواده‌ها که قبلاً توسط دولت به‌رایگان تأمین می‌شد امروز به سبد هزینه‌ی خانوارها اضا�ه شده است. همین طور هزینه‌های درمانی و دارویی را در نظر بگیرید و حجم گسترده‌ی داروهایی را که از پوشش تأمین اجتماعی خارج شده‌اند. یا به‌عنوان مثالی دیگر مسکن‌های تعاونی را در نظر بگیرید که در گذشته‌ای نزدیک، سرپناه بخش عمده‌ای از مزدبگیران، مثلاً معلمان، را تأمین کرده بود. اما در تمامی سه دهه‌ی گذشته مسکن از یک حق شهروندی به یک کالا برای سوداگری مالی بدل شد و روزبه‌روز بهای آن ا�زایش یا�ت به گونه‌ای که امروز خرید آن از دسترس اغلب طبقات مردمی خارج است. به این �هرست نیازهای پایه‌ای که به‌شکلی گسترده کالایی شده می‌توان ا�زود.

در چنین شرایطی، راه‌حل ساختاری برای پر کردن �اصله‌ی دستمزدها و هزینه‌های واقعی زندگی غیرکالایی‌کردن این ضروریات در حوزه‌ی معیشت، آموزش، بهداشت و سرپناه است. سیاست‌های دیگر راه‌حل واقعی نیست چراکه در شرایط کنونی با پی‌آمدهای تورمی بعد از مدتی ا�زایش دستمزد را بی‌اثر می‌کند.

اما متأس�انه نکته‌ی مهم این است که منا�ع گروه‌های �رادست و نیز ساختار هزینه‌ای بخش عمومی چنان به سوی هزینه‌های غیرمولد تخصیص پیدا کرده که بدون یک تغییر ساختاری، امکان غیرکالایی کردن این هزینه‌ها وجود ندارد. علاوه بر آن، بسیاری از گروه‌ها و طبقات حاکم در �عالیت‌های انت�اعی در بخش درمان و بهداشت و مسکن ذی‌ن�ع‌اند و به‌سادگی زیر بار چنین درخواست‌ها و مطالباتی نخواهند ر�ت.

مشاهده ادامه مطلب

صادرات در چهارسالگی حکومت | روزنامه راه دلسوخته

به مناسبت چهار سالگی حکومت وحدت ملی

در طول چهارسال گذشته دهلیزهای متعدد ترانزیتی و تجارتی چندوجهی (زمینی، هوایی، آبی) به‌کشورهای مختلف گشایش یافته‌اند که محصولات صادراتی افغانستان را به‌بازارهای مختلف منتقل می‌کند. مخصوصا صادرات افغانستان به‌کشورهای آسیای مرکزی از طریق مسیرهای زمینی رو به‌گسترش و بهبود بوده و موانع متعدد ترانزیتی، حقوقی، گمرکی و امنیتی با این کشورها در حال کاهش و یا برداشته شدن است.

ارقام و اعداد رسمی نیز نشان می‌دهد که صادرات افغانستان مخصوصا طی یک‌سال اخیر ۳۲درصد افزایش یافته و پیش‌بینی می‌شود میزان صادرات در سال آینده، به‌بیشتر از یک میلیارد دالر برسد. افزایش صادرات برای حکومت وحدت ملی یکی از اولویت‌های اقتصادی خوانده شده و مقامات از افزایش تلاش‌ها در این راستا خبر می‌دهند.

طبق آمارهای موجود، قبل از سال ۱۳۹۳ میزان صادرات افغانستان به کمتر از ۶۰۰ میلیون دالر می‌رسید و اکنون این میزان بالغ بر۸۳۰ میلیون دالر است. تصویب استراتیژی ملی صادرات؛ توسعه دهلیزهای هوایی؛ بهره‌برداری از مسیرهای تزانزیتی و تجارتی چون راه لاجورد و بندر چابهار؛ بهره‌برداری از خطوط آهن منطقه‌یی و اتصال به‌کشورهای منطقه از این مجرا؛ تشخیص و تقویت اولویت‌های تجارتی افغانستان(۱۲قلم محصول)؛ تطبیق استراتیژی و پالیسی پارک‌های صنعتی و توزیع زمین برای شرکت‌ها و … بخشی از اقداماتی است که جهت افزایش صادرات و تجارت محصولات داخلی اجرایی شده و یا روی دست می‌باشد.

صادرات افغانستان و چشم‌انداز آن

صادرات افغانستان در یک سال اخیر رو به‌افزایش بوده است که مهمترین دلیل آن، گشایش دهلیزهای هوایی است. انتظار می‌رود که این روند ادامه پیدا کند. تدوین و تصویب استراتیژی ملی صادارات و تشخیص اولویت‌های صادراتی، استمرار گشایش دهلیزهای هوایی، توجه به‌استفاده از صنایع استخراجی برای بهره‌برداری و صادرات آن در آینده نزدیک و … از عواملی هستند که در افزایش صادرات افغانستان نقش خواهند داشت.

طبق آمارهای ارایه شده میزان صادرات افغانستان در سال ۱۳۹۳،      ۵۱۴ میلیون دالر بود و این مقدار در پایان سال ۱۳۹۵به ۶۱۴ میلیون دالر، در سال ۱۳۹۶ به ۷۸۴ میلیون و در سال جاری به ۸۳۰ میلیون دالر رسیده است. در نظر است که در سال جاری، به بعضی دیگر از کشورهای منطقه و نیز اروپا دهلیزهای هوایی گشوده شود و مشوق‌های بیشتری برای افزایش صادرات صادرکنندگان داخلی در نظر گرفته شود. تلاش برای تاسیس سردخانه‌ها جهت نگهداری مناسب از محصولات زراعتی به‌منظور تقویت ذخایر صادراتی، ایجاد مرکز خدمات واحد برای سرمایه‌گذاران و صادرکنندگان و گسترش خدمات بازاریابی، عقد تفاهم‌نامه و توافق‌نامه با کشورهای بیشتر به‌منظور صادرات افغانستان و بازنگری توافقات قبلی با شرکای تجاری و عیار شدن با استندردهای تجارت جهانی از دیگر تلاش‌ها در راستای افزایش صادرات کشور می‌باشد که درحال انجام است.

اقدامات جهت ایجاد محیط مناسب کسب‌وکار و افزایش صادرات

جهت ایجاد محیط مناسب کسب‌وکار، رونق تولید و سرمایه‌گذاری در بخش صنعت، ایجاد اشتغال و فراهم کردن محیط و پشتیبانی مناسب از صادرات اقداماتی را انجام داده است که در ذیل مختصرا به آنها اشاره شده است:

  • اصلاح قوانین و ساده‌سازی پروسه‌های کاری: حکومت افغانستان در یک سال اخیر قوانین مهمی را در عرصه اقتصاد تصویب کرده است، روند طولانی و زمان‌گیر اداری را کوتاه ساخته است، طرزالعمل‌ها را نیز ساده‌سازی نموده است تا تجار و صاحبان صنایع و تشبثات را به سرمایه‌گذاری تشویق کند.

علاوه براین، تصویب قوانینی که حقوق سرمایه‌گذاران را تضمین می‌کند و نیز تصویب قانون ورشکستگی می‌تواند از مشوق‌های اثرگذار بر افزایش تجارت تلقی شود.

  • تامین امنیت: علاوه بر پیگیری جرایم جنایی علیه سرمایه‌گذاران به‌شکل مشخص، حکومت کمیته مصونیت سرمایه‌گذاران را نیز ایجاد کرده است.
  • کاهش هزینه صدور جواز سرمایه‌گذاری: جهت تشویق سرمایه‌گذاران، حکومت هزینه اخذ جواز کسب‌وکار را از ۴۴۰ دالر به ۱ دالر تقلیل داده است.
  • ارایه خدمات سریع: به منظور جلوگیری از فساد، تعلل و تاخیر در کارها، جلوگیری از سرگردانی مراجعین و ارایه خدمات مناسب حکومت «مرکز واحد طی مراحل گمرکی» را ایجاد کرده است.
  • سیاست خصوصی‌سازی: با خارج کردن برخی از سکتورها از انحصار دولت، فرصت سرمایه‌گذاری بیشتر برای بخش خصوصی فراهم شده است که از آن جمله می‌توان به سرمایه‌گذاری در سکتور انرژی برق، فایبر نوری و… اشاره کرد.

به‌نظر می رسد مجموع این اقدامات جدید بتواند منجر به‌بهبود رتبه‌بندی گزارش شاخص کسب‌وکار بانک جهانی در سال بعدی شود.

اصلاحات در مقرراتِ مربوط به تجارت و سرمایه‌گذاری کمک می‌کند که یک محیط مطلوب برای رشد سکتور خصوصی و جلب سرمایه‌گذاری‌های مستقیم به وجود آید. این اصلاحات به شکل‌دهی بازار تجارت ملکیت، ساده‌سازی پروسه‌های صدور جواز تجارت و سرانجام به تقویت، تاثیر و شفافیت پروسه‌های دریافت مجوز ساختمان و اخذ انرژی برق می‌انجامد.

درطی چند سال اخیر، حکومت افغانستان اصلاحات مقرراتی را در پنج ساحه تطبیق نموده است. این ساحات شامل «آغاز تجارت» (صدور جواز کار) است که بر اساس آن، افغانستان در رده‌بندی جهانی سال ۲۰۱۷ «تحقیق انجام تجارت» میان ۱۹۰ کشور جایگاه چهل و دوم را کسب کرد.

ساحه دیگری که حکومت افغانستان در آن اصلاحات را تطبیق نموده، «پروسه اخذ قرضه» است که طبق آن افغانستان در رده‌بندی جهانی سال ۲۰۱۷، میان ۱۹۰ کشور در مقام یک‌صدویکم قرار گرفته است.

همچنان حکومت موفق شد در سال ۲۰۱۵ رسما عضویت سازمان تجارت جهانی را به‌دست آورد. عضویت افغانستان در این سازمان باعث می‌شود که کشور ما به تسهیل در ترانزیت اموال تجارتی، حل منازعات تجارتی و دسترسی به بازارهای جهانی دست یابد.

نویسنده: ضیا دانش

مشاهده ادامه مطلب

ر�سنجانی: مردم به �ضای خالی از بسیج انس نگیرند

۲۸ آبان ۱۳۷۰: رئیس جمهور وقت، هاشمی‌ ر�سنجانی با �رماندهان نمونه بسیج و بسیجیان نمونه دیدار کرد. وی در این دیدار تاکید کرد بسیجی‌ها باید در کلیه صحنه‌های کشور حضور داشته باشند.

رئیس جمهور خواستار برنامه‌ریزی بگونه‌ای شد که موجب نشود مردمی به �ضای خالی از بسیج انس بگیریند.

مشاهده ادامه مطلب

علت‌های تداوم بحران | روزنامه راه دلسوخته

آسیب‌شناسی حکومت‌داری و نظام‌های سیاسی در افغانستان

در گفتگو با پروفیسور نظیف شهرانی؛ استاد دانشگاه اندیانای امریکا

جناب دکتور، سال‌هاست که این کشور در دام خشونت گیر افتاده است. از  ۱۷۴۷ میلادی به این‌سو هیچ‌گاه شاهد شکل‌گیری دولت مبتنی بر قانون نبودیم. هر حکومت و رژیمی که آمده بدتر از سلف خود بوده. از دیدگاه شما، علت‌ها و انگیزه‌های تداوم بحران، فقر و  فلاکت گسترده‌یی که هروز از مردم قربانی می‌گیرد در چیست؟  به عبارت دیگر ریشه بحران  در کجاست؟

ببینید، در جوامع مثل افغانستان، کشورهای عربی در شرق میانه و در کل، کشورهای اسلامی، متاسفانه کسانی که قدرت را به دست می‌گیرند، هدف‌شان خدمت به مردم نبوده و نیست. هدف‌شان این نیست که مردم از خدمات حکومتی و  دولتی مستفید شوند. اگر کمی دورتر برویم ریشه بحران را در جای دیگری می‌بینیم. این حکومت‌ها و مهره‌هایی که در راس حکومت چیده می‌شوند، متاثر از عصر استعمار هستند. نظام‌هایی را که در اینجا روی کار آوردند و به کرایه گرفتند تا به نفع کشورهای استعمارگر کار کنند. وقتی که این ممالک زیر مستعمره کشورهای غربی در آمدند، غربی‌ها‌ نظام و حکومت‌های محلی را استخدام کردند و به کرایه گرفتند که به مفاد خودشان کار کنند.

هدف اساسی این بود که جامعه کنترول شود، یک صلح و آرامش نسبی در جامعه بوجود بیاید تا این‌ها بتوانند به‌صورت گسترده از استخراج منابع طبیعی و بشری کشورهای شرقی و هم مسلمان به سود خودشان کار بگیرند.

قصۀ افغانستان یکی از همین قصه‌هاست. در سدۀ نوزده، کاملن تا ۱۸۸۰ میلادی جنگ‌های خانوادگی، جنگ میان برادران و کاکاها و برادرزاده‌ها جریان داشت، همدیگر را می‌کشتند، کور کردند و تبعید کردند تا سر قدرت بیایند. وقتی به قدرت می‌رسیدند تمام تلاش‌شان این بود که قدرت را حفظ کنند و دیگران را حذف کنند.

در نتیجه، حضور نیروهای بریتانیایی در شبه قاره، گسترش حوزه نفوذ کمپنی هند شرقی، سبب شد تا رقابت دیگر برای گرفتن امتیاز مالی و نظامی از هند بریتانیایی در کابل آغاز شود. کسانی که امکانات مالی و نظامی بیشتری را از قدرت‌های استعماری می‌گرفتند چانس بیشتری برای رسیدن به قدرت داشتند.

 در سال ۱۸۸۰ انگلیس‌ها برای بار دوم بالای کابل حمله کردند و در این حمله موفق شدند. آن‌ها درک کرده بودند که چرا بار اول حمله نظامی‌شان موفق نشد. دلیلش این بود که این‌ها نتوانستند یک کسی را پیدا کنند که حکومت کرایه‌شان را اداره کند. شاه شجاع در این امر کوتاه آمده بود. این‌ بار انگلیسها به‌دنبال کسی بودند که از شاه شجاع بهتر باشد.

همین بود که انگلیسی‌ها عبدالرحمان خان را انتخاب کردند. او در آسیای میانه بود. کسی بود که از دست کاکای خود و از بچه کاکای خود گریخته بود. ده سال در آسیای میانه در سمرقند، زندگی می‌کرد. آدم هوشیاری بود. وضعیت را خوب مطالعه کرده بود. وضع و شرایط آسیای میانه را خوب مطالعه کرده بود. در خدمت روس‌ها بود و می‌دانست که روس‌ها با مردم ترکستان چه نوع معامله می‌کنند. از این رو وی به شدت با روس‌ها بدبین شده بود.

عبدالرحمان خان را انگلیسی‌ها دعوت کردند. وی به طرف‌داری  و کمک مردم ترکستان، قطغن و بدخشان در شمال به کابل آمد. تاج‌گذاری او هم توسط انگلیسی‌ها انجام شد. یک جنرال انگلیسی در اگست سال ۱۸۸۰ بر سر او تاج گذاشت و بدین ترتیب به حیث امیر افغانستان از طرف انگلیسی‌ها تعین و تایید شد. او بعدها همه این‌ها را رنگ و لعاب مذهبی داد و گفت که این خواست خدا بوده که او به عنوان امیر افغانستان مقرر شود. او در واقع نماینده و خلیفه خداست. در کنار این مساله انگلیسی‌ها بسیار پول دادند. اسلحه و مهمات پیشرفته دادند. عبدالرحمان خان از اسحله برای سرکوب  قلع و قم مردم با نفوذ در مملکت استفاده کرد. چون خود عضو قبیله درانی بود از درانی‌ها بر ضد غلزایی‌ها استفاده کرد. غلزایی‌ها را سر برید و آواره کرد. بسیاری از اعضای نزدیک خانوادۀ خودش را نیز تبعید کرد؛ مثل خاندان سردار یوسف خان به هند برتانوی  روان شد و طرزی‌ها به ترکیه عثمانی تبعید شدند.

بخش دیگر از کارهای او حمله به هزاره‌جات بود. کسانی که مقاومت کردند، زیادی‌شان از بین برده شد. تعدادی که اسیر شدند به بردگی گرفته شدند. در شمال زمانی که جوان بود آنجا پدرش امیر شیرعلی خان،  حاکم اعلی ترکستان، قطغن و بدخشان  بود و برای پسرش نیز سفارش کرده بود که بدخشان و قطغن را در حاکمیت خودش بیاورد. در خاطرات خودش در تاج‌التواریخ چیزهای بسیار جالبی نوشته که چقدر مردم را به توپ بست و چقدر از اجساد کشته‌های مردم با نفوذ شمال و مناطق مرکزی کله منار ساخت و گوشت‌شان را به سگ‌های دربار خوراند.

عبدالرحمان خان در تعیین مرزهای جغرافیایی افغانستان چقدر نقش داشت یا اینکه در این مورد صلاحیتی نداشت؟

نقشۀ افغانستان را نیز انگلیسی‌ها با روس‌ها تعیین کردند. در تعیین سرحدات افغانستان شاهان افغانستان نقش نداشتند. تمام سرحدات در شمال، در شرق همه‌اش را خود انگلیسی‌ها تعیین کردند. مناطق پشتون را به دو قسمت تقسیم کردند. مناطق خوب و حاصل‌خیز را که مربوط پشتون‌های آن طرف سرحد بود، شامل هند برطانوی کردند. آنچه مربوط افغانستان می‌شد کوه‌های خشک و مناطق کوهستانی بود البته به‌جز قندهار و برخی مناطق دیگر مانند هلمند که در آن زمان حاصل‌خیز بود.

مرز افغانستان و ایران نیز بین انگلیسی‌ها و ایرانی‌ها تقسیم شد. در مرز با چین نیز قسمت واخان یک خط حایل کوهستانی ایجاد شد مابین دو ابرقدرت وقت -هند برتانوی و روسیه تزاری- و این هم در بدل پول. انگلیسی‌ها مبلغی را به عبدالرحمان خان پیشکش کردند تا دهلیز واخان و پامیر را جزو خاک افغانستان قبول کند. در اوایل نمی‌خواست که این منقطه جزو افغانستان باشد اما در بدل پول پذیرفت.

انگلیسی‌ها در حدود پنجاه‌لک کلدار باج دادند. هدف این بود که این منطقه به‌شکل کشور حایل بین روس تزاری و هند بریتانیایی شناخته شود. امیرعبدالرحمان بر اساس تقاضای هند بریتانیایی اهداف آنها را تامین کرد و در تطبیق برنامه‌ها موفق بود، تا آنجا که امیر آهنین نامش کردند.

اینکه از آهن و شمشیر و تفنگ کار گرفت تا مردم را مطیع خود سازد. این تاریخ شروع افغانستان‌سازی توسط هند بریتانیایی استعماری است. بعد از آن، این به‌عنوان یک اصل در فرهنگ سیاسی زمامداران افغانستان قبول شد و هنوز هم ادامه دارد، البته با تمویل‌کنندگان به اسمای متفاوت ولی اهداف هم مانند.

تنها کسانی ‌توانستند این جا حکومت کنند که پشتوانه خارجی داشتند و یا دارند هم از نظر مالی و هم از نظر نظامی و سیاسی. جالب است که در تاریخ امیران و زمام‌داران افغانستان، امیرعبدالرحمان خان تنها کسی است  که به مرگ طبیعی خود مرد. کسی دیگری را تا هنوز سراغ نداریم که در قدرت باشد و به مرگ طبیعی مرده باشد.

آن گونه که شما گفتید، عبدالرحمان به مرگ طبیعی خود مرد، و قبرش نیز تا امروز دست نخورده باقی مانده؛ در جای ویژه در  پارک زرنگار. چرا قبر او در قبرستان عمومی نبوده، دلیل این امر امیتاز و احترام بوده یا کدام علت دیگری وجود داشته؟

پرسش مهمی است که چرا امیرعبدالرحمان خان را در قبرستان عمومی نبردند تا دفن کنند؟ چون شایعاتی بود که اگر مرده او در قبرستان عمومی دفن شود، قبرش شکافته می‌شود. محلی که امروز پارک زرنگار نامیده می‌شود، آن زمان جزو قصر شاهی بود. از ترس بی‌حرمتی به مرده او، عبدالرحمان خان را در ارگ آن زمان دفن کردند. ما در زمانی که در مکتب ابن سینا و دارالمعلمین کابل متعلم و درس می‌خواندیم، هنوز پارک زرنگار وجود نداشت. در جایی که امروز پارک زرنگار ساخته شده، گردوبری این منطقه خانه‌های مسکونی، سرای‌ها و دفاتر حکومتی بود. وزارت معارف هم در آنجا بود. همه را تخریب  و پارک جور کردند و تنها عمارتی که نگه داشته شد و دست نخورده باقی ماند، آرامگاه عبدالرحمان خان بود. حتا پیش از آن کم کسانی می‌فهمید که قبر او در کجاست.

از بحث اصلی دور نشویم، بعد از آنکه پسر امیر عبدالرحمان خان، حبیب‌الله خان به قدرت رسید، تنها چیزی که توانست ادامه سلطنت حبیب‌الله خان را تضمین کند کمک‌های انگلیس بود؛ پول و کمک‌های نظامی و سیاسی انگلیس.

مشکلاتی هم بود به دلیلی که در آن زمان جنگ اول جهانی به وقوع پیوست. بحث‌هایی مطرح شد که افغانستان از کی طرفداری کند، از ترکیه عثمانی یا از انگلیسی‌ها، که بعدها تصمیم بر طرفداری از انگلیس‌ها شد. از موضوع مشروطه‌خواهان و دیگر قضایایی که اتفاق افتاد می‌گذریم.

حرف من این است، بقای حکومت امیر حبیب‌الله خان را کمک‌های بریتانیا تضمین کرد. پس از آن‌که شاه امان‌الله خان؛ پسر امیر حبیب‌الله خان به قدرت رسید کمک‌های انگلیس‌ها قطع شد؛ به لحاظ اعلان استقلال کشور توسط شاه جوان. او بسیار کوشش کرد که نوآوری کند، اصلاحات بیاورد. چون پول نبود، کمک‌های بریتانیا قطع شده بود، مجبور شد که مالیات را زیاد کند.

جالب است که این مالیات بیشتر از مردم غیر پشتون جمع‌آوری می‌شد. از منطقه شمالی و کوهستان، قطغن و از مردم ترکستان در شمال و از مردم مناطق مرکزی. وقتی کمک‌های بریتانیا در دوره امان‌الله خان قطع شد، مالیات سنگین بر مردم فقیر غیر پشتون حواله شد و حصول آن باعث ازدیاد رشوت‌ستانی مامورین شد. توام با برنامه‌های ریفورم‌های قبل از وقت وی، وضعیت سبب شورش‌ها و نارضایتی‌های مردمی شد…

گفتگوگردان: کاظم حمیدی رسا/ قسمت سوم

مشاهده ادامه مطلب

داستان آنهایی که از شهر دل کنده‌اند

شما که ساکن تهران هستید �کرش را می‌کردید این روزها  قیمت مسکن و مواد غذایی و پوشاک و لوازم خانگی و کالاهای دیگر این طور گران شود؟ هیچ شده به �کر ترک این شهر بی�تید؟مثلاً با خود بگویید به روستا یا شهر کوچک بروم جایی که قیمت‌ها آنقدر سرسام آور نباشد! �قط بحث قیمت‌ها هم نیست شاید شما جزو عده‌‌ای هستید که آلودگی هوا و ترا�یک و گرانی بیش از حد تهران کلا�ه‌تان کرده؛ شاید از آنهایی هستید که ازالان به �کر وارونگی هوا و روزهای خ�ه پاییز و زمستان تهران هستید.
اصلاً شده به همه اینها �کر کنید، این‌که سبک زندگی‌تان را با عوض کردن شهر محل زندگی‌تان کاملاً تغییر دهید. اگر به این مسائل �کر کرده‌اید احتمالاً خواندن تجربیات کسانی که در سال‌های اخیر تهران را ترک کرده‌اند، برایتان جالب خواهد بود، آدم‌هایی که هر کدام به دلایلی از زندگی شهری زده شده‌اند و زندگی در یک شهر یا روستا را به زندگی در کلانشهر ترجیح داده‌اند.
   مهاجرت معکوس یا دلزدگی از شهر؟
قبل از این‌که پای حر�‌های کسانی بنشینم که این روزها مهاجرت معکوس کرده‌اند بد نیست بدانید که طبق آمارهای رسمی و در سال‌های ۹۰ تا ۹۵، نزدیک به ٣۵٠‌‌هزار و ۶٣٢ ن�ر از استان تهران به سایر استان‌های کشور مهاجرت کرده‌‌اند که ۲۵‌ درصد از این مهاجرت‌ها به استان البرز بوده و استان‌های گیلان و مازندران به ترتیب در رتبه‌های دوم و سوم جذب مهاجر از استان تهران قرار دارند.
آمارها به ت�کیک این‌طور توضیح می‌دهد که استان البرز با ۸۹‌ هزار و ۱۹۷ ن�ر بیشترین مهاجر را از استان تهران داشته. استان‌‌های گیلان، مازندران و خراسان رضوی به ترتیب با۲۸ هزار و ۵۳۱، ۲۳ هزار و ۶۴۳ و ۲۱ هزار و ۲۴۱ ن�ر از این نظر در رتبه‌‌های بعدی قرار گر�ته‌اند؛‌ هر چند در تعری� این مهاجرت هم حر� و حدیث‌هایی هست.
به گ�ته دکتریعقوب موسوی، جامعه شناس شهری، مهاجرت معکوس بیشتر به مهاجرتی گ�ته می‌شود که �ردی پس از یک بار مهاجرت از شهر یا روستایش و زندگی در شهری بزرگ دوباره تصمیم می‌گیرد به شهر خودش بازگردد در حالی که این نوع جدید مهاجرت که این روزها ا�زایش یا�ته عموماً به دلایل دیگری ات�اق ا�تاده، اما شاید بتوان نام این نوع مهاجرت را نیز مهاجرت معکوس گذاشت چون در آن �رار از کلانشهرها، دلزدگی از شهر و تمایل به زندگی روستایی یا شهر کوچک وجود دارد.
کاوه و همسرش که هر دو پژوهشگر اجتماعی‌اند یک سال و نیم قبل تصمیم گر�تند تهران را ترک و به گیلان مهاجرت کنند. آنها روستای«سرخشکی» روستایی کوچک نزدیک به بندر انزلی را برای زندگی انتخاب کرده‌اند، روستایی با کمتر از هزار ن�رجمعیت. کاوه مهاجرت‌شان را مهاجرت معکوس نمی‌داند و معتقد است درمهاجرت معکوس آدم‌ها دوباره به شهر یا روستای خودشان باز می‌گردند تا دوباره آنجا را احیا کنند. «بیشتر ما به دنبال ساختن �رصت‌ها و سبک جدید زندگی مهاجرت کرده‌ایم.»
کاوه ادامه می‌دهد: «بخش مهمی از مهاجرت ما به خاطر اشتغال بود. ما در حوزه‌هایی کار می‌کردیم که دیگر کمتر کار�رمای دولتی و عمومی برایش نیرو می‌خواست و اگر هم می‌خواستند بیشتر برای کارهای تبلیغاتی بود و این برای یک پژوهشگر اجتماعی دشوار است و حس خوشایندی ندارد. باید بگویم کار بود اما کار دلخواه‌مان نبود. مدتی در شهر رشت زندگی کردیم آنجا هم تقریباً همین وضعیت را داشت. بنابراین تصمیم گر�تیم به روستا بیاییم.»
کاوه و همسرش در روستای سرخشکی در حوزه بومگردی �عال شدند و خانه‌ای را برای اقامت گردشگران به استان گیلان راه‌اندازی کردند. «راستش را بخواهی یکی دو سال آخر از تهران به کرج ر�تیم اما کارمان تهران بود و می‌دیدیم راحت روزی سه چهار ساعت از وقت‌مان توی راه و تردد تل� می‌شود. خیلی حس بدی بود این‌که زمان و زندگی ات در حال از دست ر�تن است. اصلاً معنای زمان برایمان از دست ر�ته بود، اما اینجا می‌توانی از زمانت راحت است�اده کنی، همین طور هزینه کرایه خانه، موادغذایی و ر�ت و آمدمان کاهش یا�ت و تصمیم داریم خانه بخریم که این در تهران و کرج تقریباً برایمان غیر ممکن بود.»
شرایط این‌گونه مهاجرت‌ها شاید خیلی آرمانی و رؤیایی به نظر بیاید ولی کاوه به معایب زندگی در یک روستای کوچک اشاره می‌کند مثلاً امکانات آموزشی و بهداشتی محدود است و برای زوج‌هایی که �رزند دارند شاید زندگی در این روستا یا دیگر شهرها و روستاهای کوچک سختی‌های بیشتری هم داشته باشد.
او می‌گوید: «وقتی برای زندگی به شهر یا روستایی کوچک می‌آیی محیط زیست به زندگی ات پیوند می‌خورد و حتی تصویر ذهنیت از شمال پرآب عوض می‌شود. شاید باورتان نشود ما در تیرماه امسال درست یک ماه آب نداشتیم. زیرساخت‌های اینجا قدیمی است و منابع آبی هم کم شده. اینجا دائم زباله می‌بینی و همه اینها برایت دغدغه می‌شود یعنی می‌خواهم بگویم کسانی که قصد مهاجرت دارند باید بدانند تصویر شمال زیبا آن طور که �کر می‌کنند برایشان تعری� نمی‌شود و بخش بزرگی از زباله‌ تهرانی‌ها و این‌که کره زمین در حال نابودی است را  اینجا از نزدیک می‌بینند. اما این‌که اینجا استرس کمتری‌ داری و آرامشت بیشتر است عین واقعیت است. بعد از مدتی دوری از شهرهای بزرگ و زندگی در �ضای روستا کم‌کم از تهران که دچار یک مدرنیته بوروکراتیک است �اصله می‌گیری و زمانبندی زندگی ات بر اساس طبیعت می‌شود و سعی می‌کنی مدام خودت را با طبیعت و�ق بدهی.»
   وقتی �رصت‌ها ساخته می‌شوند
«حمید» یکی از کسانی است که یک سال پیش به چمخاله مهاجرت کرده است. او از انگیزه و تجربیاتش برایم می‌گوید: «ما آدم‌هایی هستیم که سعی کرده‌ایم امید را در دل مان زنده نگه داریم. به اینجا آمدم و تکه زمینی خریدم و مشغول کشاورزی شدم. نمی‌گویم ناامیدی تنها دلیل مهاجرتم بود اما انگار در این نوع مهاجرت می‌خواهی �رصتی دوباره برای خودت بسازی. نوع و سبک جدیدی از زندگی را برای خودت ایجاد کنی. چرا که سبک قبلی زندگی ات دیگر جوابگوی نیازهایت نیست. برای همین همیشه می‌گویم آنهایی که به خارج از کشور مهاجرت می‌کنند انگیزه‌هایشان با ما مت�اوت است، آنها سراغ �رصت‌هایی می‌روند که وجود دارد اما در شهرهای کوچک و روستاها �رصتی نیست و باید خودت �رصت‌هایت را بسازی.»
محمد �تحی یک سال است به «میگون» بخش رودبار قصران ر�ته. او از مشکلاتی که در تهران داشته و از آسودگی حال حاضرش در روستا چنین می‌گوید:«آنقدرهزینه‌ها در تهران بالا ر�ت که دیگر توانایی تمدید کردن خانه‌ام را نداشتم. از سوی دیگر تهران هم برایم قابل سکونت نبود. �قط آلودگی هوا برایم غیر قابل تحمل نشده بود بلکه از پس امرارمعاش هم به سختی بر می‌آمدم. الآن اجاره خانه‌ام در میگون کمتر از نص� اجاره خانه‌ای است که در تهران می‌پرداختم.»
محمد محل کارش دارآباد تهران است. از او درباره ر�ت و آمد خانه تا محل کارش را جویا می‌شوم که چطور می‌تواند این سختی ر�ت و آمد را تحمل کند.« این ر�ت و آمد برایم سخت نیست. انتخاب کردم این سختی را بپذیرم اما در عوض هزینه‌هایم را تنظیم کردم. ضمن این‌که در همین ر�ت و آمد تغییر �صل‌ها را از نزدیک می‌بینم ولی دوستانم در تهران مجبورند �قط ترا�یک و محیط محدود اطرا� را تحمل کنند.»
اما چقدر دور شدن از امکانات تهران به عنوان یک کلانشهر برایش قابل تحمل بوده، او در این باره نظر جالبی دارد:« معتقدم تهران امکانات واقعی ندارد و امکاناتی که ما از آن نام می‌بریم امکاناتی قلابی‌اند که در شهرستان‌ها بیشتر می‌توان به آنها دسترسی داشت مثل هوای خوب، ت�ریح در طبیعت و دسترسی به غذاهای ارزان و با کی�یت.»
او با نظر کاوه که در یک روستای شمالی زندگی می‌کند و معتقد است در شهرهای کوچک نمی‌توان برای کودکان امکانات لازم را �راهم کرد مخال� است و در این باره می‌گوید:«آموزش کودک صر�اً نیازی به سیستم آموزش عالی ندارد. در شهرهای کوچک در کمتر از ۵ دقیقه می‌توان به طبیعت دسترسی پیدا کرد. بحث آرامش والدین و کودک هم هست، درباره خودم این ات�اق ا�تاد و ما اینجا به آرامش رسیدیم.»
زارا امجدیان هم کمتر از دو سال است برای زندگی لواسان را انتخاب کرده. زارا درباره این تصمیم‌گیری که به گ�ته خودش مهمترین تصمیم‌گیری زندگی‌شان بوده، عنوان می‌کند:«برای من بیشتر تغییر سبک زندگی‌ام مهم بود. درست است هزینه‌ها در تهران بالا ر�ت و خانه گران شد اما این طور هم نیست که اگر از تهران بروی ناگهان هزینه‌های زندگی برایت خیلی کم شود. پاییز و زمستان تهران آلودگی هوا واقعاً اذیتم می‌کرد و برای ت�ریح یا یک قرار ساده کاری باید ساعت‌ها در ترا�یک می‌ماندم و همه اینها را اضا�ه می‌کنم به کارم که از نزدیک مدیریت شهر تهران را می‌دیدم، این‌که چقدر با این سبک مدیریت و مثلاً احداث یک اتوبان جدید در تهران کی�یت زندگی ما تهرانی‌ها پایین می‌آید. همه اینها برای من ناامیدی و دلزدگی از زندگی در شهر تهران ایجاد کرد.» زارا می‌گوید نزدیک به پنج سال به این تغییر در سبک زندگی‌اش �کر  و سرانجام آن را عملی کرد و از تصمیمی که گر�ته بسیار خرسند است.
مریم و دخترش دو سالی می‌شود برای زندگی از تهران به ورامین مهاجرت کرده‌اند. او هم تجربه جدیدی از زندگی در شهر کوچکتر به دست آورده که شنیدن آن خالی از لط� نیست. « برای من نزدیکی به خانواده‌ام اولویت انتخاب این شهر بود. چون دست تنها بودم و دلم می‌خواست نزدیک خانواده‌ام زندگی کنم. آلودگی هوای تهران هم انگیزه مهمی بود، هر بار مهد کودک‌ها تعطیل می‌شد نمی‌دانستم باید دخترم را کجا بگذارم و مسئولان هم هیچوقت در این باره سیاست عملی ندارند. بحث بعدی هم هزینه‌ها بود، در شهرهای کوچک هزینه‌ها واقعاً کمترند، حتی هزینه‌های آموزشی برای بچه‌ها، مثلاً دخترم اینجا توانست یک رشته ورزشی و موسیقی را انتخاب کند و ادامه دهد در حالی که هزینه این کلاس‌ها در تهران چند برابر است. هزینه حمل و نقل هم هست ما اینجا مجبور نیستیم دائم از ماشین است�اده کنیم و خیلی از مسیرها را پیاده می‌رویم. اما مشکل اصلی دسترسی محدود به �ضاهای �رهنگی است مثلاً اینجا یک کتابخانه مناسب ندارد یا کا�ه‌ای نیست که بتوان در آن ساعتی را گذراند.»
می‌گوید مدت‌ها به خروج از تهران �کر کرده و این روزها هم به مهاجرت به کیش �کر می‌کند.به عقیده او در وهله نخست دل کندن از یک کلانشهر و زندگی در یک شهر کوچک سخت است اما کم‌کم به سبک زندگی جدیدت عادت می‌کنی.
  آهن پاره‌های اختناق آور شهر
یعقوب موسوی، جامعه‌شناس شهری درباره مهاجرت از شهرهای بزرگ به شهرهای کوچک و روستاها می‌گوید:«این روزها شاهد مهاجرت معکوس بین چند گروه هستیم، ا�رادی که دیگر در شهرها امکان زندگی ندارند و �قر شهری دوباره آنها را به شهر و دیار خودشان باز می‌گرداند و حتی زندگی در حاشیه هم آنقدر گران و پر هزینه و پر خطر شده که آنها ترجیح داده‌اند به شهر و دیار خودشان برگردند. گروهی هم طبقه متمول هستند که در شهرها به اشباع رسیده‌اند و در میانسالی تهران را ترک می‌کنند و امکانات اولیه شهر را در روستا یا شهر کوچکی برای خودشان �راهم می‌کنند. اما گروهی که  درباره‌اش حر� خواهم زد هیچ‌کدام از این دو دسته نیستند. از کسانی می‌گویم که به دلیل �قر رو به ا�زایش انگیزه خروج از تهران را یا�ته‌اند و این روند در ۵-۶ماه اخیر با بالار�تن قیمت مسکن، اجاره‌نشینی و ارزاق و کالاها جابه‌جایی بین این طبقات را ا�زایش داده. همچنین می‌توانم بگویم عده‌ای هم دچار شهرزدگی شده‌اند.»
به گ�ته این جامعه شناس شهری، یکی از مسائل مهم در حوزه مطالعات شهری نگرش شهروندان نسبت به محیط زندگی‌شان است و این موضوعی قدیمی از زمانی که مکتب شیکاگو در جامعه شناسی شهری کارش را آغاز کرد وجود داشته است. این رویکرد دوگانه به رضایت و عدم رضایت بین ساکنان شهرها اشاره دارد و این روزها این نارضایتی بشدت ا�زایش یا�ته است. برخی ا�راد تعلق به محیط زندگی‌شان دارند و به ازای دریا�ت خدمات و امکانات، مشکلاتش را هم پذیر�ته‌اند ولی آنچه در حال رویش و ا�زایش است چه در کلانشهرهای جهان سوم و حتی کشورهای توسعه یا�ته رویکرد من�ی به شهر و شهرزدگی و احساس سرد نسبت به محیط شهری است. این موضوع در شهر تهران با شدت بیشتری خودش را نشان می‌دهد.
شاعران در شعرهایشان درباره این دلزدگی حر� زده‌اند.آنجا که �روغ درباره آهن پاره‌های اختناق‌آور شهر حر� می‌زند یا سهراب سپهری از وازدگی نسبت به محیطی که ما را دچار مصر� بی‌معنا کرده سخن می‌گوید. بین آحاد مردم درسال‌های اخیر هم نوعی وادادگی و بی‌میلی از کلانشهر تهران را شاهدیم. در بررسی‌های شهری این روزها مهاجرت معکوس را می‌بینیم. ا�رادی که زندگی درمحیط‌های کوچک را به زندگی در شهرها ترجیح می‌دهند. این مسأله در ایران هنوز موج نشده اما در شهرهایی مثل لندن و منچستر زندگی در شهرک‌ها و پیرامون شهرها به شکل موج درآمده.
موسوی تأکید می‌کند اگرشرایط عمران و توسعه در شهرهای کوچک و روستاها خوب باشد دولت هم می‌تواند مشوق مردم به زندگی در شهرهای کوچک شود و این میل را در وجود ا�راد ا�زایش دهد، هر چند در دولت نهم و دهم با مداخله‌های ناقص این روند کند شد.
نمی‌دانم شما جزو کدام دسته‌اید، کسانی که این روزها ترجیح می‌دهند به تهران با امکانات ریز و درشتش �کر کنند و همچنان احساس تعلق‌شان را به پایتخت ح�ظ کنند آن هم با همه مشکلات وسختی‌هایش یا مثل برخی از کسانی که از تهران دل کنده‌اند دچاردلزدگی شده‌اید و به ر�تن �کر می‌کنید؟

مشاهده ادامه مطلب