تن و فضای مجازی | روزنامه راه دلسوخته

تا به حال به این فکر کرده‌اید که در برخورد اول با یک شخص چطور توانسته‌اید درباره شخصیت وی حدس‌های داشته باشید؟ این حدس‌های شما چطور شکل گرفته‌اند؟

ما از طریق نشانه‌ها می‌توانیم با هم‌دیگر ارتباط ایجاد کرده و از ماهیت چیزها، درکی حاصل کنیم. شما با دیدن یک شخص چادری‌دار، می‌فهمید که وی یک زن است و یا با دیدن یک شخص یونیفورم‌دار پولیس درمی‌یابید که این شخص پولیس است.

این نشانه‌ها به کمک انسان آمده و می‌تواند از این طریق به چیستی برخی مسایل پاسخ دهد. انسان برای تمایز پیداکردن با دیگری و دادن‌ آگاهی از خود برای دیگری در تلاش پیدا کردن خود است تا از این طریق به شناخت خود و دیگری برسد و هم‌چنین از این طریق در تلاش به‌رسمیت‌شناختن خود از سوی دیگران است که در این راه از نشانه‌ها نیز استفاده می‌کند.

در جامعه‌ پدرسالار که ما در آن زندگی می‌کنیم؛ قیدوبندها و ارزش‌هایی وجود دارند که زنان را به انقیاد می‌کشانند؛ ولی این تلاش و کوشش تمامی ندارد. چون انسانی که خواهان به‌دست‌آوردن خویشتن خویش و ثبوت هستی خویش است آرام نمی‌نشیند.

با پیشرفت تکنالوژی و اطلاعات، انسان در کنار ایجاد ارتباط در فضای واقعی به فضای مجازی نیز دست‌رسی پیدا کرده و همان‌طور که شاهد هستیم، وابستگی به این فضا روزبه‌روز در حال افزایش است.

فضای مجازی به‌خصوص فیسبوک که امروزه تقریبن همه‌ افراد جامعه به آن دسترسی دارند؛ تبدیل به فضای برای متبارزشدن خواسته‌ها و آرزوهای آن‌ها، دور از انقیاد و ارزش‌های جامعه پدرسالار ما شده است. زنانی که تلاش حضور در این فضا را دارند به دو دسته تقسیم می‌شوند. بعضی که جسارت بیشتری دارند از نام و چهره واقعی خویش استفاده کرده و دسته‌ دوم از نام‌های مستعار و چهره و عکس‌های دیگران برای حضور خود استفاده می‌کنند.

این زنان با گذاشتن عکس‌ها، چه به‌صورت مستقیم از تن خویش یا به صورت غیرمستقیم از دستان و پاها و یا چهره از پشت، سعی در به‌جلوه کشیدن تن خویش برای دیگران دارند و همه خویشتن را در ناخن‌های رنگین، چهره‌پوشیده‌شده در آرایش، زینت‌های آویزان فرو‌ریخته و با تنازی – که نمودی از وضعیت زنان در جامعه پدرسالار است- می‌بینند و با این رفتار حضور خود را اعلان می‌دارند که این موجب تقویت شی‌وارگی تن زن در واقعیت اجتماعی است؛ واقعیتی سرشار از خشونت و آزار.

در جامعه‌یی که تن زن در انقیاد است؛ زن نیز در انقیاد تن خویش است و از تن خود برای تمایز یافتن از دیگری استفاده می‌کند و این تن تبدیل به یک ابزار و یک کالایی مصرفی می‌شود؛ ابزاری که از آن می‌تواند استفاده کند تا به هستی خویش که در گرو تن اوست یا به هستی‌یی پی ببرد که جدا از کالایی‌بودن تن وی نیست.

فضای مجازی به‌خصوص فیسبوک نیز نقش محیطی برای عرضه‌ این کالا بازی می‌کند و خواستاران همیشگی این کالا مردان هستند. برای ثبوت این موضوع فقط نیاز است که به پیامک‌ها و لایک‌های پایین عکس‌هایی نگاه بیندازیم که چنین زنانی در فیسبوک می‌گذارند.

این مبادله کالا نه در مقابل پول، بل در مقابل لایک و پیامک بیشتر در پایین عکس صورت می‌گیرد و در این بازار عرضه‌وتقاضا، زنان هرچه بیشتر خود را عیار می‌سازند و سعی در رنگ و لعاب دادن به تن خویش می‌کنند، به همان اندازه لایک و کامنت بیشتر می‌گیرند. با وجود این‌که فضای باز مجازی امکان حضور اندیشه‌ آن‌ها را هرچند که مخالف ارزش‌های جامعه‌ پدرسالار باشد، می‌دهد؛ اما باز هم خویش را در انقیاد تن درک کرده و به شکل متفاوت خود را به نمایش می‌گذارند و با استفاده از نشانه‌های مردانه‌پسند، خود را مطرح می‌کنند که این عمل‌کرد نشانه‌‌ بازتولید کالایی‌بودن تن زن در واقعیت اجتماعی و فضایی مجازی است.

نویسنده: پروین پوران

مشاهده ادامه مطلب

تردید


نمایش مشخصات نسیم فهیمی

نه به آسمان
نه به زمین
نه به آب
نه به خشکی، اعتباری دیگر نیست!
دیگر نه به پرواز دل باید بست
نه به نشستن روی زمین…
تردید اگر نبود…
زمستان
اینگونه تمام نمی

شاعر:نسیم فهیمی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب روزنامه های ایران از آغاز تا سال ۱۳۲۹ ه.ق، ۱۲۸۹ ه‌.ش

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

روزنامه های ایران از آغاز تا سال 1329 ه.ق، 1289 ه‌.ش

باضافات و شرح کامل به همراه تصاویر روزنامه‌ها

از مقدمه کتاب:

روزتامه که آغاز و پیدایش آن به پنج قرن پیش از میلاد مسیح می رسد، نشانه نیاز شدید مردم به ایجاد ارتباط با یکدیگر و داشتن خبر از جریان عادی زندگی و یا اقداماتی بود که از سوی فرمانروایان در اداره امور شهر و کشور انجام می گرفت. شدت این نیاز که نتیجه اش توجه بیشتر به روزنامه و درک اهمیت آن بود از اساسی ترین عواملی است که در توسعه دانش بشر و بیداری مردم نقش موثری داشته است.

روزنامه در ابتدای حیات خود تنها به صورت نامه ای بود که اولین بار در رم نوشته شد. تا مردمی که دور از پایتخت به سر می بردند از وقایع روز و نیز آنچه که در پایتخت می گذشت باخبر سازد…

حق تکثیر: اطلاعات، ۱۳۸۰

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
انتخابات و آزادی
فاشیسم و دیکتاتوری – جلد دوم
کسروی و برخورد فرهنگی شرق و غرب

نسخه ها

حجم: ۷ مگابایت

دریافت ها: ۷۱۱۱

تعداد صفحات: ۴۱۳




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: وقتی واژه‌ها جواب نمی‌دهند، باید مُرد

 


دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶ ۱۳:۳۴

 

اگر از آریستوفان، طنزپرداز یونانی، می‌پرسیدید سقراط چگونه آدمی است، برایتان فردی را تصویر می‌کرد که چنان از مسائل واقعیِ انسان‌ها دور است که بر «ابرها» راه می‌رود. برای انسان‌های امروزی هم، واژۀ «فیلسوف» تداعی‌کنندۀ لفاظی‌های پرطمطراقی است که جز انتزاعیاتی پوچ چیزی به دیگران نمی‌دهد. واقعاً هم شاید این کلماتِ دهان‌پرکن کاری از پیش نبرند. اما فیلسوف نیز چندان از این ناکارآمدی بی‌خبر نیست، به همین خاطر جانش را کف دست می‌گیرد و به کوچه و بازار می‌آید.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از کاستیکا براداتان که پیش از این با عنوانِ «وقتی واژه‌ها جواب نمی‌دهند، باید مُرد»، منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را در اینجا بخوانید.

پیامی که سقراط با سرکشیدن شوکران به ما می‌داد نسبتاً ساده، اما کوبنده، بود: شما باید روح فلسفه‌تان را در بدن بدمید. زیرا اولاً، فلسفه یک فعالیت دانشگاهی نیست، بلکه نوعی عمل است. چیزی نیست که درباره‌اش حرف بزنید، بلکه کاری است که باید انجامش دهید. فلسفیدن به معنای تغییر در نفس خودتان است، به معنای کار کردن بر روی خود است، گویا مُشتی مادۀ خامید که باید شکل خاصی به خود بگیرید. فلسفه تولید محض دانش نیست.

فایل صوتی نوشتار «وقتی واژه‌ها جواب نمی‌دهند، باید مُرد» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

شرایط اقتصادی به آن بدی که مردم فکر می‌کنند، نیست – دلسوخته

معاون اول رئیس‌ دولت در مصاحبه با نشریه فایننشیال تایمز گفته شرایط اقتصادی اکنون به آن بدی که مردم فکر می‌کنند، نیست. درک آنها از اوضاع بد اقتصادی می‌تواند تحت تاثیر تبلیغات گسترده برخی افراط‌گراها قرار گرفته باشد.

اسحاق جهانگیری گفته اگر مردم بخواهند مشکلات خود را از طریق حضور درخیابان حل کنند، ما قطعا نگران می‌شویم. او در ادامه این را هم اضافه کرده که «کسانیکه درک درستی از جمهوری اسلامی دارند، بر انعطاف بالای آن در برخورد ما با مردم آگاه‌اند.»

او درباره اعتراض‌های یک ماه گذشته به حجاب اجباری هم گفته دقیقا مشخص نیست که اکثریت مردم ایران چه می‌خواهند. اما بیشتر از ۶۰ درصد از مردم ایران معتقدند که می‌توانند خواسته‌های خود را از راه اصلاحات به دست آورند.

جهانگیری مخالفان دولت را به ایجاد کاشتن «بذر بدبینی درباره اصلاحات» را در دل مردم متهم کرده و اضافه کرده آنها به این موضوع توجه نداشته‌اند که چنین اقداماتی «باعث اخلال در کل سیستم» می‌شود. او همچنین به مخالفان دولت هشدار داده که شاید بتوانند موجی ایجاد کنند اما «قطعا کسی نخواهند بود که به آن خاتمه می‌دهند.»

معاون اول رئیس دولت رابطه‌اش با رهبر ایران را «خوب» توصیف کرده اما اضافه کرده از زمان انتخابات ریاست‌جمهوری تا امروز با رهبری دیداری نداشته است. جهانگیری گفته در زمان انتخابات «قدری تندوری» کرده و امیدوار است به زودی به دیدار رهبر برود.

او درباره حضور سپاه پاسداران در اقتصاد ایران هم گفته توانایی‌های سپاه پاسداران در تجارت نباید باعث اختلال برای بخش خصوصی شود. چیزی که ما نسبت به آن حساسیت داریم آن است که بخش خصوصی باید بازیگر اصلی در اقتصاد ایران باشد.

به گفته جهانگیری واقعیت این است که درصد فساد در ایران بالا است و واقعیت بدتر آن که به دلیل نبود اقتصاد باز و شفاف در ایران تاکنون این فسادها در برخی بخش‌ها سیستماتیک شده است.

جهانگیری در حالی وضعیت اقتصادی را به آن بدی که مردم فکر می‌کنند، نمی‌داند که بر اساس آمار رسمی و به گفته رئیس کمیته امداد بین ۱۶تا ۲۰میلیون نفر در ایران در فقر مطلق زندگی می‌کنند. در چهار ساله اول دولت حسن روحانی تعداد خانوارهای مستاجر زیر خط فقر از دو و نیم میلیون خانوار به سه میلیون و ۲۰۰هزار خانوار رسیده است. معاون توسعه روستایی و مناطق محروم نهاد ریاست جمهوری فقر و بی‌عدالتی در روستاهای ایران را «اسفبار» توصیف کرده است.

مهاجرت به دلیل خشکسالی و بیکاری، حاشیه‌نشینی ۲۰میلیون نفر، فساد گسترده و سیستماتیک، بی‌عدالتی اجتماعی و قضایی و عواملی از این دست جامعه ایران را به بحران‌های متعددی مواجه کرده است. دی ماه امسال اعتراضات گسترده و سراسری در ایران به این وضعیت برگزار شد که با وجود ادعای جهانگیری درباره «انعطاف جمهوری اسلامی» حداقل ۲۵کشته برجای گذاشت. بر اساس یک نظرسنجی دولتی پس از این اعتراضات، ۷۵درصد مردم از وضعیت کشور ناراضی‌اند.

مشاهده ادامه مطلب

دلسوخته : نسرین حسینی شیرازی

سلام بر شاعر توانمند و گرانقدر نسرین بانو حسینی
درونمایه عارفانه این اثر و غزل کم بدیل نشان از بازتاب تمام عیار اندیشه زلال و سر شوریده و صلابت شاعر گرانمایه ان دارد.

بیت به بیت این اثر ارزشمند که مظهر ژرف اندیشی و بصیرت سراینده آن است هر یک به تنهایی گفتمانی درخور تامل را میطلبد.اما تنها به بخشی از آن میپردازم.وباقی با دیگر دوستان.

دوستان مشتاق این سبک سروده ها با یک بار خواندن آن به گونه ای بایسته به ژرفا و پستوی ذهن و اندیشه شاعر پی نخواهند برد مگر اینکه درنگ و بازخوانی نمایند.

ظاهر شعر در نگاه اول ملموس و در قرائت و یا قرائت های بعدی ، هر بار پیوند با معنویت آن بیشتر نمایان و به جذابیت و ارزش سروده و نگاه و توان سراینده معناگرای آن نیز بیشتر پی خواهیم برد.

بنده به نوبه خود و به احترام این اثر و خالق آن تمام قد ایستاده و ضمن تشکر ادای احترام مینمایم.

مع الوصف و با تاکید بر مطالب فوق الذکر ، از نسرین بانو حسینی اجازه میخواهم نکاتی را در چند بیت زیر مختصرا ابراز دارم :

چنان در دل ریا دارم که از شیطان حیا دارم
چگونه روح بی مقدار به حشر کبریا دارم

مطلع شعر ایراد محتوایی دارد زیراکه روح انسان هدیه الهی است و بی مقدار دانستن آن ولو به سهو کاملا نقض غرض است.
و مصرع :
چگونه (جسم ) بی مقدار به (عرش) کبریا دارم
میتواند گویاتر باشد..

کجا شد آب حیوان تا نمایم غسل تعمیدی
منزه گر شود دل قبله ای از نو بنا دارم

آب حیوان همان آب حیات است که ضرورتا ، از آن برای غسل تعمید استفاده نمی گردد و مقوله خاص خودرا دارد اما استفاده شاعر از آن در این بیت به شرط تغییرِ مصرع دوم به :
“منزه گر شوم ، دل قبله ای از نو بنا دارم”
شرط لازم است.

طبیبان جمله تن را کمتراز خاشاک پندارند
درونت قبله کن نسرین که برجانت ھلا دارم

و اما بیت پایانی نیز به نظرم :
طبیبان جمله ” این تن ” را کم از خاشاک پندارند،
درونت قبله کن “نسرین” که جانی مبتلا دارم

مشکل طبیبان با تن را (که اشاره ی تلویحی به “تن ها” یعنی جمع
” تن ” نیز دارد را حل نموده و مصرع پایانی پیشنهادی نیز در همین راستا جوابگوی مناسبی میتواند باشد.
با دروووود و احترامی دیگر و با پوزش از سراینده گرانقدر و تمام عزیزان فرهیخته بابت جسارت و طولانی شدن .

( و فقط اظهار نظر بود و بس )
یا حق.

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب آخرین پیکار

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

آخرین پیکار

نمایش در اندازه اصلی

دکتر شین پرتو با نام اصلی علی شیرازپور پرتو (زاده ۲ دی ۱۲۸۶ کنگاور – درگذشته ۱۳۷۶) شاعر، نویسنده و زبان‌شناس معاصر ایرانی بود که در آثار خود به رد بدی‌ها و پلیدی‌ها می‌پرداخت و زندگی را ستایش می‌نمود. وی پدر مازیار پرتو (کارگردان و مدیر فیلمبرداری)، و پدر بزرگ ویشکا آسایش (بازیگر و طراح صحنه) بود. شین پرتو بعضی داستان‌های تاریخی را به نثری شاعرانه نوشته. کارهای او را آن زمان، نوعی غزل منثور می‌دانستند. صادق هدایت دوست نزدیک وی بوده و حتی به دعوت دکتر پرتو است که به هندوستان می‌رود و در آنجا مدت مدیدی میهمان خانواده وی می‌ماند. صادق هدایت انیران را با همکاری علوی و شین پرتو نوشته است. کتاب آخرین پیکار وی شامل ۱۴ داستان کوتاه میباشد.

حق تکثیر: انتشارات مزدا – ۱۳۵۴ – تهران

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
آشیانه عقاب
رودخانه بی بازگشت
۴ داستان کوتاه (فریاد خاموش،ویروس زندگی،تابستان یخی،اینجا کجاست؟)

نسخه ها

حجم: ۵ مگابایت

دریافت ها: ۲۸۴۲

تعداد صفحات: ۲۵




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

مارک لیلا: لیبرالی که در جناح چپ دشمنان بیشتری دارد تا در جناح راست


مارک لیلا: لیبرالی که در جناح چپ دشمنان بیشتری دارد تا در جناح راست

 

جی. الیور کانروی، گاردین — مارک لیلا بیشتر زندگی کاری تقریباً چهل‌سالۀ خود را در نوع خاصی از مباحثۀ روشنفکرانۀ فرادانشگاهی سپری کرده است. مقالات شوخ‌طبعانه و فشردۀ او در تحلیل هانا آرنت، دریدا، و راست تندروی فرانسوی، معمولاً در نشریه‌هایی نظیر نیویورک ریویو آو بوکز یا کرونیکل آو هایر اجوکیشن ماهیتاً پرخواننده می‌شود.

اما، ۱۰ روز پس از انتخابات ریاست‌جمهوری در نوامبر ۲۰۱۶، لیلا، استاد علوم انسانی در دانشگاه کلمبیا، یادداشتی در روزنامۀ نیویورک تایمز چاپ کرد با عنوان «پایان لیبرالیسم هویتی»۱. آن یادداشت به پرخواننده‌ترین یادداشت سیاسی سال نیویورک تایمز تبدیل شد و نقطۀ گذار لیلا از استاد دانشگاه و روشنفکرِ عمومی پاره‌وقت به یک جدلی۲ بود.

این یادداشت که لیبرال دموکرات‌ها مخاطب آن بودند، هم دعوت به تجهیز قوا بود و هم آن‌ها را نکوهش می‌کرد. از دیدگاه لیلا، ورود ترامپ به کاخ سفید، واکنشی علیه دل‌مشغولی جناح چپ آمریکا به سیاست هویتی بود.

او می‌نویسد: «لیبرالیسم آمریکایی در نوعی وحشت اخلاقی از هویت نژادی، جنسیتی و جنسی فرو غلطیده است که پیام لیبرالیسم را تحریف کرده است و آن را از تبدیل‌شدن به نیرویی وحدت‌بخش و دارای توان حکمرانی باز داشته است».

بی‌درنگ، ۲۴۴۴ خوانندۀ نیویورک تایمز در پاسخ به این یادداشت اظهار نظر کردند. این مباحثه با موجی از واکنش‌ها و ردیّه‌ها پی گرفته شد. ناگهان عکسی معروف از لیلا در همه جا پخش شد که در آن از قاب عینکی گرد و مشکی شبیه به عینک هری پاتر به خواننده چشم دوخته است.

در ماه اوت، لیلا با انتشار لیبرال روزگار گذشته و آینده: در پی سیاست هویتی۳ (۲۰۱۷) بر استدلال خود تأکید می‌ورزد، کتابی کوتاه و نخستین کتاب او برای مخاطب عام. او می‌نویسد: «ما به تظاهرکنندگان بیشتری نیاز نداریم. ما به شهرداران بیشتری نیاز داریم». به‌باور لیلا، دموکرات‌ها تنها با ارائۀ چشم‌اندازی سیاسی که خواسته‌های تمام مردم آمریکا را مد نظر قرار دهد، می‌توانند به قدرت سیاسی دست یابند، موج ترامپیسم را معکوس کنند، و به اقلیت‌ها کمک نمایند.

لیلا، به‌عنوان فردی لیبرال، می‌خواهد لیبرالیسم را از خطر خود آن نجات دهد.

با این وجود، بسیاری از ترقی‌خواهان از رهنمودهای لیلا خرسند نیستند.

از دیدگاه لیلا، ورود ترامپ به کاخ سفید، واکنشی علیه دل‌مشغولی جناح چپ آمریکا به سیاست هویتی بود

تصور این امر برای برخی منتقدان آزارنده است که مردی سفیدپوست و میانسال، جناح چپ را تشویق کند تا از فعالیت اجتماعی دوری کند. مسئلۀ خلوص ایدئولوژیک نیز مطرح است: لیلا زندگی کاری خود را به‌عنوان دست‌پروردۀ اندیشمند نومحافظه‌کار، ایروینگ کریستول آغاز کرد. بحث‌انگیزتر از همه اینکه، انتقادات لیلا از سیاست هویتی در زمانی مطرح می‌شود که به‌باور ترقی‌خواهان، گروه‌های اقلیت نیازمند توجه بیشتر هستند، نه کمتر.

بنابراین، در مباحثاتِ مربوط به چپ ترقی‌خواه، لیلا به نوعی علامت اختصاری یا فرامفهوم تبدیل شده است، یک کیسه بوکس که استمدادطلبی از او به میانه‌گراییِ۴ خودپسندانۀ بورژوایی تعبیر می‌شود.

لیلا بعدتر به یک مصاحبه‌گر می‌گوید که، پس از یادداشتش در پاییز گذشته، «برای اولین بار در توییتر حمامِ اسید را» تجربه کرده است، که در آن کاربران چپ‌گرای توییتر دیدگاه‌های خود را دربارۀ سیاست او با جزئیاتی تحقیرآمیز و اغلب صریح بیان داشته‌اند. یکی از این توییت‌هایی که می‌شود نقلش کرد می‌گوید: «اگر به فرض محال به سرم می‌زد که حرف‌های مارک لیلا را بخوانم، آن‌قدر با چکش توی سر خودم می‌زدم تا این فکر از کله‌ام بیرون بیاید».

در ردیّه‌ای بر لیلا که در نشریۀ لس‌آنجلس ریویو آو بوکز منتشر شد، کاترین فرانک، همکار لیلا در دانشگاه کلمبیا، او را متهم کرد که «برترپنداری نژاد سفید را دوباره قابل‌احترام می‌داند» و او را با دیوید دوک رهبر سابق جنبش [کوکلاکس] کلان مقایسه کرد. در نقدی خصمانه که در روزنامۀ نیویورک تایمز چاپ شد، بورلی گیج، مورخ دانشگاه ییل، کتاب لیلا را نوعی «ترول‌بازی در جامۀ مبدلِ فرزانگی» می‌نامد.

در مصاحبه‌ای تازه در دفتر دانشگاهی‌اش در منهتن، لیلای ۶۱ ساله، چنین انتقاداتی را رد می‌کند، و آن‌ها را «خوانش‌های نادرست و عمدی» از اندیشه‌های خود توصیف می‌کند. (در رابطه با توییتر، او تندترین و خنده‌دارترین توییت‌ها را برای سرگرمی خود گردآوری کرده است). کراوات و کت و شلوار مشکی لیلا، در کنار موی ژولیده و عینک غیرمعمول و بیشتر پروفسوری او، نمایندۀ موقعیت جدید او به نظر می‌رسد با دستی در دنیای آکادمیک و دستی در دنیای کارشناسی سیاسی.

او می‌گوید، لیبرال روزگار گذشته و آینده متنی آکادمیک نیست؛ کتابِ «مداخله است، همانند موردی روان‌شناختی که شما در کنار او در میان خانواده‌ای از معتادان به مشروبات الکلی می‌نشینید».

به‌باور او، لیبرالیسم آمریکایی به یک راهبرد سیاسی بازنده اعتیاد پیدا کرده است و روزنه‌های فرصت برای مداخلۀ ثمربخش دارد بسته می‌شود.

شهرستان مکمب در ایالت میشیگان، زادگاه لیلا، درست نزدیک دیترویت،

انتقادات لیلا از سیاست هویتی در زمانی مطرح می‌شود که، به‌باور ترقی‌خواهان، گروه‌های اقلیت نیازمند توجه بیشتر هستند، نه کمتر

یکی از شهرستان‌های کمربند زنگار۵ بود که دو بار به اوباما رأی دادند قبل از اینکه به ترامپ رأی بدهند، واقعیتی که فرضیۀ «واکنش سفیدپوستانِ»۶ ترقی‌خواهان را با مشکل مواجه می‌کند، فرضیه‌ای که می‌گوید انگیزۀ رأی‌دهندگان به ترامپ نفرت نژادی بوده است.

اما مکمب از پیش در جهان علوم سیاسی به‌عنوان کانون پدیدۀ دموکرات‌های ریگان معروف بود: سفیدپوستان طبقۀ کارگر، اعضای اتحادیۀ کارگری و دموکرات‌های مادام‌العمر، که نخست در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به حزب خود پشت کردند و به نامزد حزب جمهوری‌خواه رأی دادند.

مردمِ دور و برِ لیلا این‌ها بودند. پدرش در خط تولید شرکت خودروسازی شورلت کار می‌کرد، سپس طراحی آموخت و به‌عنوان طراح در یک کارگاه ابزار و قطعات مشغول به کار شد. مادرش پرستار بود. مادربزرگ پدری‌اش، یک دموکرات نیو دیل سرسخت، عکسی از فرانکلین روزولت را بر دیوار خانه‌اش زده بود. او هر سال در یکشنبۀ نخل۷ به کلیسا می‌رفت و یک برگ نخل می‌گرفت تا پشت عکس بگذارد. این برگ تمام طول سال در آنجا باقی می‌ماند تا روزی که او برگ جدیدی در آنجا بگذارد. لیلا به من گفت: «اگر قرار باشد جایی عبادت کنم، هنوز در آن محراب عبادت می‌کنم».

لیلا از نزدیک شاهد تیرگی روابط بین حزب دموکرات و سفیدپوستان طبقۀ کارگر در میشیگان بود، و محرک این جدایی تا حدودی «حس مردم مبنی بر وجود نخبگان فرهنگی دموکرات بود که به آن‌ها و دین و زندگی خانوادگی و دیدگاه‌های سنتی آن‌ها با دیدۀ تحقیر می‌نگریستند».

استن گرینبرگ، متخصص نظرسنجی، در تحقیقی تأثیرگذار در ۱۹۸۵ دربارۀ مکمب، استدلال کرد که رأی‌دهندگان سفیدپوستِ «کمربند زنگار» ایمان خود به حزب دموکرات را به‌دلیل این برداشت از دست دادند که این حزب از دیگر گروه‌ها، سیاه‌پوستان آمریکایی، افراد بسیار تنگدست، مهاجران جدید، و فمینیست‌ها حمایت می‌کند نه از آن‌ها.

لیلا در سال ۱۹۷۴ تحصیلات دانشگاهی را در میشیگان در دانشگاه وین استیت آغاز کرد، مطالعات خود را با کوشش پی گرفت، برندۀ بورسیۀ تحصیلی شد و به دانشگاه میشیگان انتقالی گرفت. «ناگهان دیدم فرزندان مدیران شرکت فورد دارند به من دربارۀ طبقۀ کارگر درس می‌دهند». او می‌خواست از دانش سیاست‌گذاری عمومی برای کمک به مردم استفاده کند، بنابراین تصمیم می‌گیرد تا در مدرسۀ علومِ حکومتِ کندی در دانشگاه هاروارد۸ مدرک کارشناسی ارشد بگیرد.

استاد لیلا در آنجا دنیل بل جامعه‌شناس مشهور بود که، همانند بسیاری از «اندیشمندان نیویورکی» سرشناس در عصر جنگ سرد، لیبرالی بود که از عناصر چپ ناراضی بود. بل با ایروینگ کریستول، اندیشمند نومحافظه‌کارِ دیگری که سابقاً در جناح چپ قرار داشت، عضو هیئت سردبیری نشریۀ پابلیک اینترست بود، و آن‌ها لیلا را در مقام دبیر تحریریه استخدام کردند. در آن زمان، نومحافظه‌کاری همانند

استادِ لیلا، دنیل بل، جامعه‌شناس مشهور، بود که، همانند بسیاری از «اندیشمندان نیویورکیِ» سرشناس در عصر جنگ سرد، لیبرالی بود که از عناصر چپ ناراضی بود

امروز با سیاست خارجی پیوند نداشت؛ نشریۀ پابلیک اینترست برای انتقاداتش از برنامه‌های اجتماعی شکست‌خوردۀ «جامعۀ بزرگ»۹ شناخته می‌شد. بسیاری از نویسندگان این نشریه، همانند لیلا، دموکرات بودند.

باوجوداین، در پایان دوران همکاری او با پابلیک اینترست، این نشریه بیش‌ازحد به راست سوق پیدا کرده بود و لیلا دیگر نمی‌توانست از آن خشنود باشد. «نومحافظه‌کاری مرا رها کرد. هنگامی که نومحافظه‌کاری به ماجراجویی خارجی، ’کاهش تمام مزایا‘، و کاهشِ سرسختانۀ مالیات‌ها بسط پیدا کرد، من دیگر اصلاً خودم را در آن سهیم نمی‌دانستم».

او هنوز شدیداً حامی اتحادیه و طبقۀ کارگر بود. «من به حزبی [باور داشتم] که به آرمان‌های طبقۀ کارگر نزدیک باشد و بیانگر آن‌ها باشد و علاقه‌ای نداشتم که ارزش‌های آن‌ها را پایمال کنم، حتی اگر همیشه با آن ارزش‌ها موافق نبودم».

لیلا در ۱۹۸۴ به همکاری خود با نشریۀ پابلیک اینترست پایان داد تا در دورۀ دکترا تحصیل کند، و از آن زمان موقعیت خود را در دنیای آکادمیک در جایگاه «مورخ اندیشه‌ها» مستحکم کرده است. در مقام اندیشمند، آشنایی او با متفکران محافظه‌کار برای او سودمند بوده است. معروف‌ترین کتاب‌های او عبارت است از ذهن بی‌پروا۱۰ (۲۰۰۱)، دربارۀ اندیشمندان قرن بیستم که جذب حکومت‌های استبدادی شده‌اند؛ خدای مرده‌زاد۱۱ (۲۰۰۸)، دربارۀ دین و غرب مدرن؛ و ذهن درهم‌شکسته۱۲ (۲۰۱۶)، پژوهشی دربارۀ اندیشۀ ارتجاعی.

به باور لیلا، ناآشنایی دانشجویان با اندیشه‌های محافظه‌کارانه بسیار برای آن‌ها زیان‌بار است. از دیدگاه او، امروز فعالان ترقی‌خواه برای مبارزه با جناح راست مهارت‌های اندکی دارند، تا حدودی بدان دلیل که آدمی نمی‌تواند با مخالفی مباحثه کند که اندیشه‌های او را نمی‌فهمد. «شما باید از اندیشه‌های واقعی مردم آگاهی داشته باشید و به ظنی خیالبافانه دربارۀ اندیشه‌های آنان متکی نباشید».

لیبرال روزگار گذشته و آینده، سیاست مدرن آمریکا را به دو دورۀ تاریخی یا دو «نظام» تقسیم می‌کند: نظام روزولت، که بر وظایف آمریکایی‌ها در قبال یکدیگر در مقام شهروند تأکید داشت. سپس آونگ به‌سوی دیگر چرخید: نظام ریگان دولت را علت مسائل اجتماعی، نه راه‌حل بالقوۀ آن‌ها، می‌نگریست؛ فردگرایی پیروز عرصۀ فرهنگ شد.

به‌باور لیلا، دل‌مشغولی جناح چپ به سیاست هویتی تقویت ناآگاهانۀ آن فردگرایی است، «ریگانیسم برای چپ‌گرایان». در لیبرال روزگار گذشته و آینده، او از لیبرالیسم جهانی دفاع می‌کند که از هویت فردی فراتر می‌رود و ائتلاف‌ها را تشکیل می‌دهد. در بندی از کتاب، تدابیر (اگرچه نه اهدافِ) جنبشِ «جان سیاه‌پوستان مهم است»۱۳ به‌عنوان «مثالی درسی دربارۀ چگونگی ایجادنکردن همبستگی» نقد می‌شود.

تا-نهیسی کوتس در مقالۀ پرخواننده‌اش با عنوان «نخستین رئیس‌جمهور سفیدپوست»۱۴، که در ماه اکتبر به انتشار رسید،

به باور لیلا، ناآشنایی دانشجویان با اندیشه‌های محافظه‌کارانه بسیار برای آن‌ها زیان‌بار است

استدلال می‌کند که نقد لیلا بر سیاست هویتیِ ترقی‌خواهانه عملاً سیاست هویتیِ نژاد سفید را توجیه می‌کند: «آنچه خوشایند طبقۀ کارگر سفیدپوست است، گرامی داشته می‌شود. آنچه خوشایند کارگران سیاه‌پوست و تمام دیگر افرادِ خارج از قبیله است به‌صورتی رذیلانه هویت‌گرایانه قلمداد می‌شود».

توماس چترتون ویلیامز، روزنامه‌نگاری که به خاطرِ تفاسیرش از مسائل نژادی معروف است، متذکر می‌شود که گزارش لیبرال روزگار گذشته و آینده از تاریخ قرن بیستم، «راهبردِ جنوبی»۱۵ اغواکنندۀ نژادی را نادیده می‌گیرد که جمهوری‌خواهان از آن برای ایجاد اختلاف بین دموکرات‌ها و سفیدپوستان طبقۀ کارگر استفاده کردند. اما ویلیامز به من می‌گوید که او عمدتاً با ارزیابی لیلا از وضعیت سیاست ترقی‌خواه موافق است. از دیدگاه او، واکنش علیه لیلا «مسخره و نشانگر آزمون‌های خلوصِ خودتخریب‌کننده‌ای است که جناح چپ به خودش تحمیل می‌کند».

از دیدگاه لیلا، این واکنش منفی تفسیری از وضعیت گفتمان سیاسی است. «ناراحت‌کننده است که شاهد سطح فکری پایین، فقدان ژرف‌اندیشی، و بی‌میلی برای پرداختن به موضوعی بسیار پراگماتیک باشیم که من مطرح کرده‌ام. ما نه‌تنها باید با جمهوری‌خواهان مبارزه کنیم، و با یکدیگر مناقشه کنیم»، بلکه آشکار است که «ما باید با این نوع ابراز خودبینانۀ ایدئولوژی سیاسی نیز مبارزه کنیم».

جاناتان راوچ، عضو مؤسسۀ بروکینگز و مدافع حقوق دگرباشان، در نیویورک ریویو آو بوکز از لیلا دفاع می‌کند. راوچ استدلال می‌کند که دموکرات‌ها در دستیابی به قدرت و نگاهداشت آن، به‌ویژه در سطح محلی، به‌نحوی رقت‌انگیز ناموفق هستند، و ترقی‌خواهان این واقعیت را انکار می‌کنند: «در طول هشت سال ریاست‌جمهوری باراک اوباما، دموکرات‌ها در کل بیش از هزار مقام انتخاباتی را از دست داده‌اند، ازجمله سیزده صندلی مجلس سنا، شصت‌ونه صندلی مجلس نمایندگان، دوازده فرمانداری، و بیش از نهصد صندلی قوۀ مقننه».

از دیدگاه لیلا، دانیکا روئم، به‌عنوان اولین تراجنسیتی‌ای که اخیراً در انتخابات مجلس ایالتی ویرجینیا پیروز شد، مثالی خوب در این زمینه است که دموکرات‌ها چگونه می‌توانند مسائل هویتی را پیش ببرند:

«او مفتخرانه و آشکارا ترنس است، اما پویش سیاسی او دربارۀ ترنس‌بودن نبود. او دربارۀ مسائلی صحبت می‌کرد که بر زندگیِ بیشترِ مردم تأثیر دارد، و فریب دام رقیب خود را نمی‌خورد تا [هویت جنسیتی خود] را به موضوع بحث تبدیل کند».

من از لیلا دربارۀ مقالۀ اخیری که در نشریۀ پولیتیکو به‌قلم مایکل کروس منتشر شد نیز پرسیدم. این مقاله با رأی‌دهندگان در غرب پنسیلوانیا مصاحبه کرده

لیلا می‌گوید که رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقۀ کارگر «رأی می‌دهند تا ابراز وجود کنند. این امر تماماً دربارۀ نمادها است»

است که ترامپ به آن‌ها وعده داده بود تا صنایع فولاد و ذغال‌سنگ را دوباره در آنجا احیا کند. تقریباً تمام افرادی که کروس با آن‌ها صحبت می‌کند، اذعان دارند که ترامپ محتملاً در تحقق وعدۀ خود موفق نخواهد بود، اما آن‌ها محتملاً با این وجود باز هم در ۲۰۲۰ به او رأی می‌دهند.

به‌جای نابرابری اقتصادی، مسئله‌ای که به نظر می‌رسد آن‌ها را بیش از هر چیز دیگری خشمگین می‌سازد، بازیکنان فوتبال لیگ ملی هستند که هنگام پخش سرود ملی آمریکا روی زانو نشستند؛ یکی از آن‌ها ماجرا را با ناسزاهای نژادی توصیف می‌کند.

لیلا می‌گوید که رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقۀ کارگر «رأی می‌دهند تا ابراز وجود کنند. این امر تماماً دربارۀ نمادهاست، و ابراز آنچه آن‌ها هستند، در برابر آنچه آن‌ها فرهنگ متخاصم به شمار می‌آورند … کسانی که در این کشور از موفقیت برخوردار نیستند، دربارۀ خودشان احساس بدی دارند، و وقتی احساس بدی دارند، حالت تدافعی به خودشان می‌گیرند».

«وقتی آدم‌ها در این نوع وضعیت روان‌شناختی قرار می‌گیرند، شما باید قانعشان کنید تا از موضع خود کوتاه بیایند و به آن‌ها نشان دهید که منافع واقعی آن‌ها در کجا نهفته است».


پی نوشت ها:
• این مطلب در تاریخ ۲۱ دسامبر ۲۰۱۷ با عنوان «Mark Lilla: the liberal who counts more enemies on the left than the right» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ آن را با عنوان «مارک لیلا: لیبرالی که در جناح چپ دشمنان بیشتری دارد تا در جناح راست» منتشر کرده است.
•• جی. الیور کانروی (J. Oliver Conroy) نویسنده و روزنامه‌نگار ساکن نیویورک است که عمدتاً دربارۀ سیاست و ایدئولوژی‌های مذهبی، آزادی بیان و حقوق شهروندی می‌نویسد. نوشته‌های او در نشریات مختلف از جمله گاردین و مدیوم به چاپ رسیده است.

[۱] The End of Identity Liberalism
[۲] polemicist
[۳] The Once and Future Liberal: After Identity Politics
[۴] centrism: چشم‌اندازی سیاسی شامل پذیرش توازنی از برابری اجتماعی و قشربندی اجتماعی؛ در عین مخالفت با تغییرات سیاسی‌ای که در جامعه گردشی قابل‌توجه به چپ یا راست ایجاد کند [مترجم].
[۵] rust belt: مناطقی در آمریکا بیشتر در غرب میانه که زمانی از بخش صنعتی قوی برخوردار بودند اما اکنون از نظر اقتصادی و صنعتی سقوط کرده‌اند [مترجم].
[۶] whitelash
[۷] Palm Sunday: جشنی در مسیحیت و نماد ورود عیسی به اورشلیم است که مردم با شاخه‌های نخل به استقبال وی رفتند [مترجم].
[۸] Kennedy School of Government at Harvard
[۹] Great Society: برنامه‌های لیندون جانسون دموکرات برای حذف فقر و بی‌عدالتی نژادی در ۶۵-۱۹۶۴ [مترجم].
[۱۰] The Reckless Mind
[۱۱] The Stillborn God
[۱۲] The Shipwrecked Mind
[۱۳] Black Lives Matter
[۱۴] The First White President
[۱۵] Southern Strategy: راهبرد انتخاباتی جمهوری‌خواهان برای افزایش حمایت سیاسی بین رأی‌دهندگان سفیدپوست در جنوب با توسل به نژادپرستی علیه آفریقایی‌تبارهای آمریکا [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

آلودگی رانتی – دلسوخته

کسانی که میلیون‌ها رانت می‌خورند، هرگز موظف نبوده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که به‌جز رانت‌جویی، شهر چگونه باید اداره شود؟ امروز افراد برجسته‌ شهری حرف‌های گذشته کرباسچی را تکرار می‌کنند. خواسته آنها، گران‌شدن شهر و حذف افراد کم‌درآمد از شهر است. در واقع این حرکت، شهروندزدایی کم‌درآمدها، ضدقانون اساسی و مدنی و حقوق شهروندی است.

نظام اقتصادی ایران با استفاده از ادبیات نوین توسعه، نظام دسترسی محدود نامیده می‌شود. در ایران، آمیختگی بسیاری در سازمان‌های اقتصادی و سیاسی وجود دارد و تنها بخش خصوصی کارگزاری‌شده با نحوه تعیین سازمان‌های سیاسی، اجازه بازی در محیط اقتصادی را پیدا می‌کند. تمام بخش‌های اقتصادی ایران (به‌جز کشاورزی) در بردمان کار فعال هستند و دور از شهر قرار دارند و در اصل، نظام دسترسی محدود در شهر‌ها حاکم است.

عاملی مهم و حیاتی که اقتصاد ایران را تحت‌تأثیر قرار داده، مستغلات رانتی بود که مبنای وجود آن از سال ١٣۶٨ فراهم شد. در آن سال، طبق مصوبه‌ای از هیات دولت، بنا شد که کلان‌شهر‌ها خودبسنده شوند. این مصوبه بدون نهادسازی درباره اقتصاد شهر‌ها و بدون برنامه درباره نحوه توسعه آن صورت گرفت. تراکم‌فروشی و شهرفروشی بر اساس این مصوبه‌ آغاز شد. قانون‌فروشی یا شهرفروشی، به این معنا بود که طرح‌های جامع شهری به صورت قانون به شهرداری‌ها ابلاغ شده و در آن تراکم‌ ساختمانی در هر منطقه شهری و نواحی شهری بر اساس سنجش ظرفیت شهری و محیط زیست مجاور تعیین شود؛ اما تراکم‌فروشی در اصل به این قانون ابلاغی اجازه فروش می‌دهد؛ یعنی تراکم ساختمانی مازاد برای این طرح جامع تعیین‌شده را به فروش برساند. بر این اساس با این مصوبه اجازه خرید قانون خود قانون می‌شود.

مثال قانون‌فروشی، قانون کار است. در‌حال‌حاضر بیش از هشت ساعت کار برای نیروی کار مجاز نیست. همچنین می‌دانیم سازمان تأمین اجتماعی دچار بحران در پرداخت مستمری‌ها و بیمه بیکاری است. به همین سبب این سازمان اجازه افزایش ساعت کار را به کارفرمایانی که می‌خواهند هزینه بیشتری از سهم بیمه‌های تأمین‌شده پرداخت کنند، می‌دهد. متأسفانه، بهانه این قانون‌فروشی کسب ‌درآمد و خودکفایی است و مشکل اساسی از سازمان تأمین اجتماعی نشات می‌گیرد.

قانون‌فروشی با آغاز شهرداری آقای کرباسچی آغاز شد و به بهانه خودکفایی نام سازندگی به خود گرفت. خودبسندگی و دریافت‌نکردن بودجه از دولت، بهانه موجهی برای شهر‌فروشی بود.

قانون‌فروشی با آغاز شهرداری آقای کرباسچی آغاز شد و به بهانه خودکفایی نام سازندگی به خود گرفت. خودبسندگی و دریافت‌نکردن بودجه از دولت، بهانه موجهی برای شهر‌فروشی بود. شهرداری برای تکمیل بزرگراه‌های در دست ساخت مثل بزرگراه نواب و ساخت مترو و پل هوایی نیاز به بودجه عظیمی داشت که به‌تنهایی قادر به پرداخت آن نبود. متأسفانه با مصوبه‌ای عجولانه ‌بدون برنامه و سیاست‌گذاری نهادی، غول بزرگ مستغلات از زمین بیرون آمد. در ابتدا بهره‌مندی شهرداری و بخش خصوصی از رانت زمین به نظر مقدور می‌آمد؛ زیرا این مسئله در ابتدا تأثیر چندانی بر حیات شهر نمی‌گذاشت و به نظر می‌رسید راه‌حل مناسبی برای افزایش عوارض نوسازی یا وضع عوارض جدید از سوی شهرداری است. شهرداری با هزینه به‌دست‌آمده می‌توانست نه‌تنها هزینه‌های جمع‌آوری زباله را پرداخت کند، بلکه مقداری کارهای عمرانی را نیز پیش ببرد.

این فرایند به همین ترتیب ادامه پیدا کرد و شرکت‌های به‌اصطلاح خصولتی نیز وارد دلسوخته شدند. این شرکت‌ها به اسم انواع تعاونی‌ها در این زمینه شروع به کار کردند. یکی از دلایل ورود بانک‌ها، منحل‌شدن بانک‌های تخصصی از سوی دولت بود. این عوامل، الگوبرداری کاریکاتوری از سیاست آزاد‌سازی و تعدیل اقتصادی را به دنبال داشت و به همین ترتیب به بانک‌ها تسهیلات تکلیفی متعددی را تحمیل می‌کرد. بانک‌ها هم که سود بسیار بالایی در این مستغلات یافته بودند، سرمایه‌ها و سپرده‌های خود را به آن سمت سوق دادند و به‌جای سرمایه‌گذاری‌های مولد به سوی مستغلات رفتند.

سود بسیار بالا برای همه سرمایه‌گذاران، از اهمیت بسیاری برخوردار است و سود این مستغلات در برخی سال‌ها به ۶٠ تا صد درصد می‌رسید. تورم بسیار بالا و تلاش برای مهار آن یکی از معضلات این روند بود. مجموعه سیاست‌های نادرستی که در آن نظام ‌اقتصادی عجولانه و بدون برنامه برای همه‌چیز تصمیم گرفت، مبنای رانتی، غیرمولد و مضر از نظر اجتماعی و اقتصادی شد. رواج این رانت‌جویی، مستقیما حیات شهر را نشانه می‌گرفت و از نظر اجتماعی و زیست‌محیطی به شهر آسیب فراوانی وارد می‌کرد و از طرفی دیگر، به‌تدریج بخش مولد را از پا می‌انداخت. این مستغلات، مانند گیاه مخربی که از کره دیگری به کره زمین می‌آید و شروع به بلعیدن زمین می‌کند، شروع به بلعیدن زمین ‌شهری و اقتصاد ایران کرد.

رشد بسیار سریع و مخرب این مستغلات بانکی تمام ارکان‌های اقتصادی، سیاسی و… را مورد ‌هدف قرار داد. متأسفانه شهرداری باز هم به دستکاری قوانین شهری ازجمله قوانین یارانه پرداخت و بخش‌های مسکن را نیز به سوی خود کشید و ولع سیری‌ناپذیر برای جذب رانت و مستغلات رانت‌جو، نظام اقتصادی شهر را دربر گرفت. همچنین پیشامد جدیدی در دوره دولت نهم و دهم نیز در شهرفروشی رخ داد. پیش از آن شهرفروشی به فروش‌ تراکم‌ ساختمانی کم‌و‌بیش برای پاسخ‌گویی به هزینه‌های شهر محدود می‌شد، هرچند همین تراکم‌فروشی نیز برای حیات شهر مضر بود؛ اما در دوره دولت‌های نهم و دهم مسئله تغییر کاربری نیز به آن افزوده شد. برای مثال فرهنگسرای بهمن یا بزرگراه نواب دچار این رانت شدند.

وقتی قدرت غول رانتی زیاد شد، به سوی تغییر کاربری ‌شهری نیز قدم برداشت و برای مثال، کاربری‌ صنایع دانشگاهیان، تبدیل به مسکن و فروشگاه شد. در نهایت، دولت نهم در سال ١٣٨۶ بندی را به تصویب‌نامه گذشته خود افزود که خطایی فوق‌قانونی و فاجعه‌ای عظیم بود. جمعیت شهر تهران ٩,١ میلیون نفر تعیین شده‌ بود و حتی این تعداد از ظرفیت شهر تهران هم بیشتر بود؛ اما شهرداری برای به‌دست‌آوردن درآمدی پایدار، این بند را به تصویب‌نامه خود افزود. شهرداری نمی‌توانست به‌سرعت اقتصادی پایدار‌‌ و درآمدی ثابت برای شهر به‌وجود آورد و طبق تعهدات خود، جمعیت را بیش از ٩.١ میلیون نفر افزایش نمی‌داد؛ اما در دولت نهم، با فرمان رئیس‌جمهور، ٢٠ درصد به جمعیت تهران به دلیل رونق‌بخشیدن به مسکن افزوده شد.

طبق این بند، جمعیت تهران ١٠,۵ میلیون نفر تعیین شد. به همین ترتیب، تراکم افزوده شد و با دست‌بردن در طرح تفصیلی، تغییر کاربری‌ها صورت گرفت. پس از پایان دولت دهم، جمعیت تهران به ١٣ میلیون نفر رسیده بود و دیگر در اینجا هدف تراکم‌فروشی و شهرفروشی، صرفا خودکفایی طبق مصوبه هیئت دولت و تأمین بودجه عمرانی نبود، بلکه رونق‌بخشیدن به بخش مسکن، بهانه مناسبی برای رانت‌جویان بود.

کسانی که با خط‌مشی‌ غلطی که به نام سازندگی عنوان شد، همراه بودند، اصلا متوجه نیستند چه بلایی بر سر شهر تهران می‌آورند. چرا هنوز می‌پرسند که چه کسی باید درآمد شهرداری را بدهد؟ کسانی که در اداره حسابداری نشسته‌اند، فقط از اداره شهر چرتکه‌اندازی را بلدند؟

گویی کسانی که میلیون‌ها رانت می‌خورند، هرگز موظف نبوده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که به‌جز رانت‌جویی، شهر چگونه باید اداره شود؟ در ابتدا، همه هم‌داستان بودند و نقشه راه این فرایند و نحوه کار دولت و شروط آن ترسیم شده بود؛ ولی ناگهان تصمیم گرفته‌ شد که رانت با بهانه رونق‌بخشیدن به بخش مسکن صورت گیرد. بهانه فعلی رانت‌جویان نیز همین است و آنها نغمه‌های کهنه و مضحکی را برای کسانی که در متن کار بوده‌اند، می‌خوانند. گویا رانت‌جویی کم‌حافظه‌شدن نیز می‌آورد.

امروز افراد برجسته‌ شهری که تابه‌حال حتی نامی از آنها در این زمینه نشنیده بودیم، حرف‌های گذشته آقای کرباسچی را تکرار می‌کنند. خواسته آنها، گران‌شدن شهر و حذف افراد کم‌درآمد در شهر است. در واقع این حرکت، شهروندزدایی کم‌درآمدها، ضدقانون اساسی و مدنی و حقوق شهروندی است. این به آن معنی است که دولت یا شورای اصلاح‌طلب، مدیریت شهری را تعیین نمی‌کند و به نوعی، دیوار مالی کشیدن به دور شهر است. جالب‌تر از آن این است که اصلا خود این افراد هم مهاجرند و می‌گویند چرا سکونتگاه‌های غیررسمی گسترش پیدا کنند؟

متأسفانه دولتمردان ما گمان می‌کنند دانای‌کل هستند و سراسیمه می‌توانند برای آینده اقتصاد تصمیم بگیرند. حال کسی با نام اقتصاددان، به‌جای اینکه تجزیه و تحلیل کند چرا با وجود این فاجعه عظیم رخ‌داده، همان حرف‌ها را تکرار می‌کند.

آقای کرباسچی در ابتدای شهرداری بر شهر تهران حرف‌هایی از قبیل زد که شهر تهران را باید بدون کمک دولت آبادتر کرد، آن زمان سراسیمگی پس از جنگ بود و شاهد بودیم که تهران روزبه‌روز ویران‌تر شد. مولدهای بورژوازی از بین رفت، کارگرهایش بی‌کار شدند، اسکان غیررسمی گسترش پیدا کرد،‌ محلات‌ جنوب شهر خالی از اشتغال شد و رانت‌خور‌ها در محلات شمال شهر ساکن شدند، تهران دو برابر ظرفیت جمعیت خود را پذیرفت و ساختمان‌سازی‌های عظیم انجام شد.

تنها راه‌حل مقابله با رانت زمین، بازنگری در قوانین گذشته از سوی متخصصان و تعیین مسیر سیاست‌گذاری ‌آن است. اصول و پایه‌های مسیر، باید بازبینی و پایش شود؛ اما متأسفانه اراده‌ای برای آن نیست.

کسانی که با خط‌مشی‌ غلطی که به نام سازندگی عنوان شد، همراه بودند، اصلا متوجه نیستند چه بلایی بر سر شهر تهران می‌آورند. چرا هرگز این حرف‌ها بیان نمی‌شود؟ چرا هنوز می‌پرسند که چه کسی باید درآمد شهرداری را بدهد؟ کسانی که در اداره حسابداری نشسته‌اند، فقط از اداره شهر چرتکه‌اندازی را بلدند؟

تهران، دروازه جهانی ورود ایران به اقتصاد دانش‌بنیان و درون‌زاست. امروزه به‌جای مشورت و تفکر درباره اینکه چه باید بکنند، فقط فرمان صادر می‌کنند و بحث را از موضوع و طرح سؤالات اساسی که در واقع برای نجات از اقتصاد رانتی و یارانه‌ای تعیین شده‌اند، منحرف می‌کنند. برای تضمین حیات ایران، کارشناسان باید عمیق‌تر به این موضوع بپردازند و از سیاست‌زدگی مرسومی که شوراهای شهر داشته‌اند، بیرون بیایند.

در گذشته آقای چمران و آقای قالیباف به‌شدت طرفدار طرح جامع و اقتصاد دانش‌بنیان بودند، در‌عین‌حال برخلافش عمل کردند و پس از مدتی بهانه آنها نیز هزینه‌ها بود. آنها به‌جای گفتگوی مثبت با دستگاه‌های اقتصادی ایران و پیداکردن راه‌حل‌هایی از قبیل راه‌حلی که سئول را به تولید ناخالص بالا رسانده که منابع زیرزمینی غنی هم ندارد، به این سؤال می‌پردازند که چگونه باید پول زباله‌ها را بپردازند؟ اگر آنها پاسخ این سؤال را نمی‌دانند، پس چرا کاندیدای شورای شهر یا شهردار شده‌اند؟

تنها راه‌حل مقابله با رانت زمین، بازنگری در قوانین گذشته از سوی متخصصان و تعیین مسیر سیاست‌گذاری ‌آن است. اصول و پایه‌های مسیر، باید بازبینی و پایش شود؛ اما متأسفانه اراده‌ای برای آن نیست. اگر به مقابله و جلوگیری از این فاجعه تا پایان دولت دوازدهم نایستیم، در جایگاهی قرار خواهیم‌ گرفت که حتی نمی‌توانیم این یادداشت را بخوانیم.

مشاهده ادامه مطلب

سنگ و دل


نمایش مشخصات عبدالرضا بازوبندی

به سر سنگیت قسم
که نیست سری مرا !
به قلب ، قلب شده ات قسم
که نیست دلی مرا

شاعر:عبدالرضا بازوبندی

مشاهده ادامه مطلب