از ابتدای امسال ۷هزار ن�ر در تصاد�ات رانندگی کشته شده‌اند

رئیس اورژانس کشور در دومین همایش یادبود قربانیان حوادث رانندگی کشور اعلام کرد که تنها از ابتدای سال ۹۷ تا کنون، ۷هزار ن�ر در ایران بر اثر تصاد� رانندگی کشته شده‌اند.

طبق اعلام پیرحسین کولیوند رئیس اورژانس کشور، بیشترین تعداد مرگ و میر در گروه سنی ۱۵ تا ۱۷ سال بر اثر حوادث رانندگی است. او در سخنانش خواست که خدمات درمانی و �وریت‌های پزشکی در حوزه عوارض تصاد�ات رانندگی توسعه یابد و با سرعت و کی�یت بیشتری انجام شود.

تصاد�ات رانندگی در ایران سالانه جان ده‌ها هزار ن�ر را می‌گیرد و جمعیت زیادی نیز هر سال بر اثر این حوادث دچار معلولیت می‌شوند. ناایمنی جاده‌ها و عدم رعایت استانداردهای ایمنی در خودروهای داخلی در کنار شیوه رانندگی از عوامل اصلی تصاد�ات رانندگی در ایران هستند.

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: چیزهای زیادی هست که فلسفه می‌تواند از فیلم بیاموزد

 


پنجشنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷ ۰۹:۵۸

 

برخی از فیلسوفان می‌گویند فلسفه دلسوختهِ برهان‌آوری عقلی است، نه بازی با احساسات و هیجانات، و به همین دلیل نباید فیلم‌ها را وارد بحث‌های فلسفی کرد. اما واقعیت آن است که سردرگمی‌ها، شعف‌ها و غم‌ها بخشی جدانشدنی و پراهمیت از حیات انسانی‌اند، مسائلی که جایشان در بحث‌های فلسفی معمولاً خالی است. اینجاست که اتفاقاً یک فیلم می‌تواند به ما نشان دهد، به‌عنوان یک موجود بشری، قرارگرفتن در موقعیتی فلسفی چه حال و هوایی دارد.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

تصویرساز: لئو بیرد.

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از کاستیکا براداتان که پیش از این با عنوانِ «چیزهای زیادی هست که فلسفه می‌تواند از فیلم بیاموزد» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

شاید برایمان سؤال شود که یک فیلم‌ساز سر میزِ بحث فلسفی چه می‌کند؟ بنا به یک خط فکری که تا الآن در حاشیه است ولی روزبه‌روز اثرگذارتر می‌شود، کارگردانی مثل کوروساوا دقیقاً همان کاری را می‌کند که هر فیلم‌ساز خوب باید بکند: تحریک بینندگان به اینکه از آنچه روی پرده می‌بینند فراتر بروند، درگیر پرسش‌های بزرگ دربارۀ وضعیت بشر شوند و سینما را وسیله‌ای برای پیگیری اهداف فلسفی کنند. چهره‌های متعددی، از ژیل دلوز و استنلی کول تا استیون مالهال و رابرت سینربرینک، استدلال می‌آورند که «فیلم می‌تواند فلسفه باشد». یعنی اینکه خدمت سینما به فلسفه می‌تواند فقط در یک نقش فرعی (مثلاً با تأمین نسخه‌های «نمایشی» از مسائل فلسفی برای کلاس درس) محدود نشود، بلکه در ذات خود، با روش‌های خود، و به شیوه‌ای باشد که نتوان آن را به روش‌های فلسفه‌ورزی سنتی تقلیل داد. روشن است که همۀ فیلم‌ها به‌طرز چشم‌گیر فلسفی نیستند، اما برخی فیلم‌ها هستند و همین ما را بس. به تعبیر مالهال در دربارۀ فیلم (۲۰۰۱): «چنین فیلم‌هایی مادۀ خام فلسفه یا مایۀ تزیینش نیستند، بلکه مشق فلسفه‌اند، فلسفه در عمل، فیلم به‌مثابۀ تفلسف».

فایل صوتی نوشتار «چیزهای زیادی هست که فلسفه می‌تواند از فیلم بیاموزد» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

کوچ تهرانی‌ها به حاشیه پایتخت

۳ روز کامل وقت می‌خواهد، آن هم به‌صورت ضربتی تا شاید بتوان معابر اصلی شهر جدید پرند را گز کرد. شهری که ۳۰ کیلومتر با پایتخت �اصله دارد، حالا اینقدر بزرگ است. از اتوبان تهران-ساوه تنها ۵ درصد شهر پیداست. به همین‌خاطر اغلب رهگذران تصور می‌کنند پرند همانی است که از کنار اتوبان می‌بینند. اما اینطور نیست. این شهر، جزیره بزرگی است از آپارتمان‌های سر به �لک کشیده، ساختمان‌های بی‌حساب وکتابی که مثل قارچ رشد کرده و آدم‌ها، ماشین‌ها و هر جمعیت انبوهی را در کام خود می‌بلعد. اینجا ابتدا دارد اما انتها، نه. طبق آمار سرشماری ن�وس و مسکن سال ۹۵، پرند با رکورد چشمگیر و بی‌سابقه‌ای در رشد شهری، طی یک دهه، جمعیت آن به ۱۰۰ هزار ن�ر رسیده است. اما با وجود این نزدیک به ۸۰ درصد آپارتمان‌های ساخته‌شده در پرند تا همین ۶‌ ماه پیش خالی از سکنه بود. حالا ساکنان آن معتقدند در این شش ماهی که گذشت، جمعیت این شهر دو برابر شده است؛ یعنی ۲۰۰ هزار ن�ر.

اگر این آمارهای ش�اهی درست باشد، این ات�اق یک رکورد جمعیتی در جهان است. گرانی، شرایط سخت اقتصادی و بالا ر�تن قیمت آپارتمان در تهران دست به دست هم داده تا جمعیت شهری که حتی یک بیمارستان ندارد با این سرعت رشد کند. کوچ ساکنان پایتخت به این شهر حاشیه‌ای ملموس است. ا�رادی که هنوز در پایتخت مشغول به‌کار هستند و محل کارشان شهر تهران است اما به‌خاطر گرانی و شرایط سخت زندگی مجبور به مهاجرت شده‌اند. موج مهاجرت معکوس از نقاط مختل� پایتخت به این شهر و دیگر شهرها وشهرک‌های حاشیه‌ای تهران به‌شدت ادامه دارد. ساکنان پرند می‌گویند اینجا «خوابگاه» است. همه در روز برای کسب‌وکار راهی پایتخت می‌شوند. در ادامه همشهری در گ�ت‌وگو با اهالی شهر پرند، مسئله پیچیده مهاجرت از تهران به حاشیه‌ها را بررسی می‌کند.

اینجا از هر ۱۰ ن�ر، ۸ ن�رش می‌گویند، طی یک‌سال گذشته در این شهر ساکن شده‌اند. خانم مقیمی �از ۴ پرند زندگی می‌کند؛ در مسکن‌های مهر. این شهر ۶ �از دارد، �از ص�ر تا ۶؛ یعنی ۷ منطقه جمعیتی. مقیمی می‌گوید: «�از ص�ر، یک و ۲ این شهر متوسط‌نشین است. این اواخر که قیمت مسکن در تهران سر به �لک کشید حتی کارمند‌ها هم هجوم آورده‌اند.» به‌تعبیر عامیانه مردم اینجا این ۳ �ازی که خانم مقیمی درمورد آن حر� می‌زند، تقریبا منطقه «باکلاس‌نشین» است؛ «باورتان می‌شود �از ص�ر ساختمان ساخته‌اند متری ۶میلیون تومان. خانه نگو، بگو کاخ. اما ما از این پول‌ها نداریم. ۳‌ماه است از سبلان‌جنوبی آمده‌ایم اینجا. آن‌موقع خریدیم متری یک میلیون تومان. حالا متری یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان شده. موقعی که ما آمدیم این ساختمان ۲ساکن داشت. ۲۸ واحد است. حالا ۷ واحد خالی دارد. همه‌اش را تکمیل کرده‌اند. تا همین ۳‌ ماه پیش اینجا را تحویل نمی‌گر�تند. مالکان واحدها را خالی رها کرده بودند به امان خدا. اصلا برای‌شان صر� نمی‌کرد برای کابینت کردن آن هزینه کنند. حالا از عید به این ور اینجا ارج و قرب پیدا کرده، برای واحد‌های خالی در گذاشته‌اند و به آن ق�ل می‌زنند.»

Ù�ازهای ۳، Û´ØŒ Ûµ Ùˆ Û¶ شهر پرند را ساختمان‌های مسکن مهر آباد کرده است؛ سازه‌های ناهماهنگی Ú©Ù‡ شرکت‌های پیمانکاری مختلÙ� هرجور Ú©Ù‡ دلشان خواسته پروژه را پیش برده‌اند. کرور کرور آپارتمان Ú©Ù‡ هر ردیÙ� با ردیÙ� بالایی از لحاظ Ø´Ú©Ù„ Ùˆ شمایل Ùˆ نوع ساخت، مصالح، نما Ùˆ… Û±Û¸Û° درجه Ù�رق می‌کند. مسکن‌های مهر پرند مقصد اصلی آنهایی است Ú©Ù‡ از تهران به این شهر کوج می‌کنند؛ «از Ù�از صÙ�ر تا Ù�از Û² به‌جرأت می‌توانم بگویم آپارتمان‌ها صد در صد پر شده. Ù�از Û´ Ùˆ ۵، Û·Û° درصد، Ù�از Û¶ هم هرچه بوده تکمیل‌ یا پرشده یا مشتری پروپاقرص دارد.» اینها را یکی از سوپرمارکت‌دارهای Ù�از۵ می‌گوید. آقا مهدی ۹‌ ماه پیش از اÙ�سریه تهران به پرند آمده؛ «۱۰ سال است سوپرمارکت دارم. از یک‌سال پیش آمدم اینجا، در اÙ�سریه هم اجاره خانه گران شد Ùˆ هم اجاره‌بهای مغازه. نه اینکه بخواهم بیایم اینجا، مجبور شدم. دیگر زورم نرسید در محله‌ای Ú©Ù‡ به دنیا آمده‌ام زندگی کنم. حالا به‌شدت اÙ�سرده‌ام. این شهر بیهوده اینقدر بزرگ شده، نه بیمارستان دارد، نه شهرداری درست Ùˆ درمانی، نه حتی امنیت دارد. اما با وجود این Ù�وج Ù�وج جمعیت دارد می‌آید. خیلی‌ها  از تهران می‌آیند، پایتخت آنقدر گران شده Ú©Ù‡ دیگر نمی‌توانی در آن زندگی Ú©Ù†ÛŒ.»

اغلب ساکنانی Ú©Ù‡ از تهران به شهر پرند Ú©ÙˆÚ† کرده‌اند، متولد تهران هستند. خانم مهرآبادی ۳۷ساله، متولد محله جلÙ�ای پایتخت است. ۲‌ ماه پیش به همراه همسرش به این شهر آمده، خانه‌ای در Ù�از Û¶- هنوز نیمه کاره است- رهن کرده، Û±Ûµ میلیون تومان. مهرآبادی مترجم زبان انگلیسی است Ùˆ همسرش مهندس عمران است. آنها خانواده‌ای تحصیلکرده Ùˆ باسواد هستند Ùˆ مسائل Ùˆ مشکلات را اینطور تحلیل می‌کنند: «بیش از Û±Û°Û° هزار ساختمان در این شهر ساخته شده، مسئولان این شهر می‌گویند همین الان آپارتمان برای Û¶Û°Û° هزار Ù†Ù�ر مهیاست. با این روندی Ú©Ù‡ شاهدیم شاید تا عید امسال جمعیت اینجا Û¶ برابر شود. جمعیتی Ú©Ù‡ اغلب آنها، کارگران Ùˆ کارمندان حداقل بگیر هستند. گرایش Ú©ÙˆÚ† از تهران به شهر پرند اÙ�زایش یاÙ�ته Ùˆ مستأجران طبقه ضعیÙ� Ùˆ متوسط را روانه اینجا می‌کند. با همه این احوال این منطقه مسکونی با توجه به تنوع Ù�رهنگی Ùˆ قومیتی Ùˆ منطقه‌ای اگر به این وضع ادامه دهد تبدیل به خاک‌سÙ�ید دیگری می‌شود. در این شهر خدمات آموزشی، رÙ�اهی، درمانی Ùˆ… برای Û±Û° هزار Ù†Ù�ر هم مهیا نیست.»

ساکنان تازه‌وارد این شهر، خوابزده‌های خسته‌ای هستند که هر سپیده دم از خانه بیرون می‌زنند تا بتوانند بعد از ۲ تا ۳ ساعت طی کردن مسیر به محل کارشان در پایتخت برسند. آقای محمدی از محله جی آمده؛ ۴‌ماه پیش. کارمند ۴۰ ساله‌ای با ۲ �رزند که در یک شرکت خصوصی کار می‌کند؛ «با حقوق یک میلیون و  ۸۰۰ هزار تومان به‌زحمت می‌توان شکم خانواده را سیر کرد. با این درآمد‌ها که نمی‌شود در تهران زندگی کرد. خدا شاهد است راضی شدیم در محله‌های پایین شهر تهران یک اتاقک زیرزمینی اجاره کنیم اما باز نتوانستیم و مجبور شدیم به این شهر کوچ کنیم. با وجود این زندگی در همین‌جا هم سخت است. خوراکی و میوه هم‌قیمت تهران است، �قط اجاره خانه قیمت پایینی دارد که نسبت به نبود امکانات و مشکلات �رهنگی واقعا معقول است.»

خانم نیک‌اندیش، حسابداری است که هر روز از پرند به بلوار میرداماد- محل کارش- س�ر می‌کند. او می‌گوید: «روزی ۶ ساعت در مسیرم. قبلا اجاره‌دار زندگی می‌کردم. یک ربعه تا نیم‌ساعته به محل کارم می‌رسیدم. اما یکد�عه رهن خانه ۳ برابر شد. نتوانستم از عهده آن برآیم. چاره‌ای نداشتم. آمدم اینجا با همان مبلغ در �از یک ساکن شدم. در این ۳ماهه‌ای که به اینجا آمده‌ام، مسیر مرا ازپا درآورده. امکاناتی هم ندارد. برای خرید باید از این سر شهر بروی آن سر شهر.»

سوپرمارکت‌ها و مشاورین املاک این شهر بهتر از وضعیت کنونی پرند با خبر هستند. آقای سلامی یکی از مشاوران املاک شهر پرند می‌گوید: «در ۳‌ ماه گذشته خرید و �روش و اجاره در این شهر رونق گر�ته و هنوز ادامه دارد. اغلب هم از تهران می‌آیند و جنوب کشور. راستش را بخواهید ما انتظار داشتیم مهاجرت‌ها از شهرستان‌ها و استان‌های دیگر باشد، اما الان با موجی از مهاجرت از تهران مواجه شده‌ایم. قیمت مسکن در اینجا هم دوبرابر شده، در برخی مناطق نسبت به سال گذشته ۳ برابر شده اما هنوز نرخ‌ها نسبت به تهران و کلانشهر‌های دیگر کشور پایین است به همین‌خاطر روزبه‌روز تعداد مشتریانی که تمایل به سکونت در اینجا دارند بیشتر می‌شود. قبلا اگر کسی واحدی خریداری می‌کرد هد�ش سرمایه‌گذاری بود اما حالا اوضاع �رق کرده، همه می‌آیند تا ساکن شوند.»

ابعاد بزرگ یک مهاجرت

علاوه بر کوچ قابل توجه پایتخت‌نشینان به شهر پرند، از هرجای کشور و از هر نقطه شناخته و ناشناخته‌ای به اینجا آمده‌اند. یکی از ساکنان این شهر که خودش همین تابستان گذشته از اهواز آمده، می‌گوید: پلاک ماشین‌ها را ببین تا متوجه شوی چه خبر است. اینجا ایران کوچولوست. از جاهایی به اینجا آمده‌اند که اسمش به گوش‌ات نخورده. آقای قاسمی ادامه می‌دهد: «چه‌کار کنند بنده‌های‌خدا. همه‌شان مثل من. از ان�جار قیمت مسکن در کلانشهر‌ها پناه آورده‌اند به این بیابان که نزدیک بهشت- پایتخت- است! گوش شنوایی هم برای دردهای مردم نیست. همین‌جا هم کم درد ندارد، مشکلاتش زیاد است. �قط آب و هوایش نسبت به اهواز بهتر است. اینجا شهر �قراست. �رقش با حلبی‌آباد‌های حاشیه‌ای این است که آنها کپرنشین‌اند، اینجا آپارتمان‌نشین.»

مشاهده ادامه مطلب

جایزه نوبل �یزیک برای جابجا کردن اجسام �یزیکی به کمک لیزر

یک زن و دو مرد، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل �یزیک امسال شدند. آکادمی نوبل آرتور آشکین و جرارد مورو از �رانسه و دونا استریکلند از کانادا را به عنوان منتخبان دریا�ت نوبل �یزیک امسال معر�ی کرد. خانم استریکلند سومین زنی است که برنده‌ی نوبل �یزیک می‌شود.
این جایزه به پاس خدمات و مطالعات آنها روی «پالس‌های بسیار کوتاه و پرانرژی لیزر» به آنها تعلق گر�ت. این دانشمندان، با بالا بردن شدت پالس‌های بسیار بسیار کوتاه لیزر که می‌توان یک میلیون میلیارد از آنها را تنها در یک ثانیه تولید کرد، امکان جابجایی و کنترل ذرات ماده را با دقت بسیار بالا �راهم کرده‌اند. آنها با هدایت این پالس‌ها، نشان داده‌اند که می‌توان محدوده‌ای از �ضا را به اطرا� جابجا کرد. محدوده‌ای که می‌تواند حاوی مولکول دارو، اجزای سلول، پروتئین‌ها یا حتی الکترون‌ها باشد!
چنین ابزاری در واقع دروازه‌ای جدید به روی کاوش‌های علمی و تکنولوژیک باز می‌کند. دریچه‌ای به دنیایی نو که در آن ممکن است بتوانیم بسیاری از پروسه‌های طبیعی را با است�اده از «انبرک‌های لیزری»، آنطور که می‌خواهیم کنترل کنیم. از صنعت تا درمان تحت تاثیر این ابزار انقلابی قرار خواهد گر�ت.
آرتور اشکین، کسی بود که در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی، نشان داد می‌توان از �شار پالس‌های لیزر برای جابجایی ذرات است�اده کرد؛ ایده‌ای بیرون پریده از داستان‌های علمی-تخیلی که حالا به واقعیت تبدیل شده است. در سال ۱۹۸۷ او در مقاله‌ای نشان داد که چطور می‌تون با است�اده از این پالس‌های لیزری بدون آسیب‌ زدن یا سوزاندن، یک باکتری را در یک محیط جابجا کرد. تقریبا همان موقع بود که مورو و استریکلند روشی برای تقویت و تشدید پالس‌های کوتاه لیزری ابداع کردند. ترکیب این دو دستاورد با‌ هم، ابزاری به دست می‌دهد که می‌توان با آن سوراخ‌کاری کرد، لایه‌برداری کرد و اجسام �یزیکی را جابجا کرد، چیزها را برید و تکه کرد و همه‌ی اینها با دقتی بسیار بسیار بالا. شاید این آغاز دورانی جدید باشد؛ دوران صنعت مینیاتوری و ابزارهای �وق‌دقیق.

مشاهده ادامه مطلب

رؤیای زندگی جدید پشت درهای س�ارت

دیوار بلند س�ید از چهارراه �ردوسی شروع می‌شود و ‌‌می‌‌رسد به‌کیوسک سبز پلیس دیپلماتیک و سیاهی جمعیتی که کنار دیوار ص� کشیده‌اند. آدم‌ها نشسته‌‌اند روی سکوهای کنار دیوار یا ایستاده و تکیه داده‌اند. ایرانی‌ها حالا س�ارت آلمان را با همین شلوغی هر روزه ‌‌می‌‌شناسند. با آنهایی که چشم‌شان به در باریک و دریچه‌ای کوچک است تا ببینند قرعه ویزا گر�تن به نام‌شان ‌‌می‌ا�تد یا نه.

آنهایی که مقابل دریچه ایستاده‌‌اند مدارک‌شان را س�ت و محکم گر�ته‌اند و تا دریچه باز می‌شود انگار با دلشوره دست‌شان را دراز ‌‌می‌کنند تا زودتر از بقیه هرچه دارند و ترجمه کرده‌اند، بسپارند به کسی که �قط چهره‌اش از پشت دریچه پیداست. در بزرگتر هم تا باز می‌شود همه نگاه‌شان ‌‌می‌رود آن سمت و نیم خیز ‌‌می‌شوند تا اسم‌شان را بشنوند. اگر نام‌شان را بشنوند ‌‌می‌‌دوند و سریع پایشان را ‌‌می‌گذارند بین در و چارچوب که مبادا در دوباره بسته شود و بعد بقیه دوباره سر جایشان ‌‌می‌ایستند یا تکیه ‌‌می‌دهند به دیوار.

جوان‌ترها بیشتر این پا و آن پا ‌‌می‌کنند و عجله دارند. تعدادشان هم کم نیست و شاید هم بیشتر از بقیه به چشم ‌‌می‌آیند. بیشترشان ‌‌می‌خواهند برای تحصیل راهی آلمان شوند. نه �قط آلمان، خیلی‌ها ‌‌می‌گویند جوان‌های زیادی این روزها از ر�تن و مهاجرت حر� ‌‌می‌‌زنند. دلشان ‌‌می‌خواهد تحصیل و حتی زندگی‌شان را ببرند آن طر� دنیا. چرا راه دور برویم، شاید این رؤیای خودتان هم هست. انگار موجی آمده که همه را با خود ‌‌ببرد.

نگین هم دلش به ر�تن است. ۳۱ سال دارد و لیسانس زبان انگلیسی گر�ته اما ‌‌می‌‌خواهد برود آلمان و آنجا ادبیات انگلیسی بخو‌اند. امروز و دیروز هم �کر ر�تن به سرش نی�تاده و ۷، ۸ سالی هست که تصمیم به این کار گر�ته و ه�ته دیگر مسا�ر است: «دو سال پیش اقدام کردم. بعد از تحقیق درباره دانشگاه‌ از یکی‌شان پذیرش گر�تم. وقت س�ارت هم گر�تم و بالاخره انگار دارد همه چیز جور می‌شود که بروم.»

وقت س�ارت گر�تن چالش بزرگ همه آنهایی است که قصد مهاجرت دارند. به قول آنهایی که الان منتظرند آنقدر درخواست برای گر�تن ویزا زیاد شده که اگر درخواست بدهی ۳۰ ماه بعد وقت ‌‌می‌دهند. حداقل آلمانی‌ها که این‌طوری هستند. اما نگین دو سال پیش این وقت را گر�ته است. در این دو سال زبان آلمانی‌اش را تکمیل کرده و مدارکش را تطبیق داده تا چیزی کم نداشته باشد. وقتی ‌‌می‌پرسم چرا ‌‌می‌خواهد آنجا درس بخو‌اند ‌‌می‌گوید: «برای شرایط تحصیلی و کار بهتر. البته �قط اینها نیست؛ شرایط اجتماعی و حقوقی که‌ دارد هم برایم مهم بود.»

خانواده هم با ر�تنش موا�ق بوده‌اند و کمکش ‌کرده‌اند تا ۸ هزار و ۶۴۰ یورویی را که برای یک سال زندگی باید پیش پیش به آلمانی‌ها ‌‌می‌‌داد جور کند. هرچند دوری از همین خانواده الان یکی از ترس‌های اوست برای مهاجرت: «دوری از خانواده سخت است و می‌دانم خیلی دلم برایشان تنگ ‌‌می‌شود. البته از چیزهای دیگر هم ‌‌می‌‌ترسم. نژادپرستی که ‌‌می‌گویند هنوز در آلمان وجود دارد. مخصوصاً در شرقش که وقتی مهاجر ‌‌می‌بینند به آلمانی ‌‌می‌گویند برو بیرون! همین جا و در س�ارت برخوردهای بدی ‌‌می‌کنند. گاهی بی‌اعتنایی و گاهی بی‌احترا‌‌می‌ و وقتی این را ‌‌می‌بینم با خودم ‌‌می‌گویم الان در کشور خودم هستم و این برخورد را دارند، آنجا بروم چه ‌‌می‌شود؟ برای روابط اجتماعی هم دلشوره دارم. من خیلی اجتماعی هستم و ‌‌می‌ترسم آنجا حداقل اوایلش نتوانم بخوبی ارتباط برقرار کنم.» نگین نمی‌د‌اند بعد از تحصیلش بر‌‌می‌گردد ایران یا ‌‌می‌ماند همان جا. به قول خودش هنوز هیچ‌چیز مشخص نیست. شاید ماند و شاید هم برگشت.

�قط س�ارت آلمان نیست که مشتری دارد. کنار س�ارت �رانسه و پشت ‌‌میله‌ای کوتاه هم ص�ی تشکیل شده است. حالا نه به ‌اندازه ص� بلند و پرتعداد س�ارت آلمان اما آدم‌ها کم هم نیستند. شقایق اول ص� ایستاده و نگاهش به در س�ید است تا اینکه در باز می‌شود و او همراه زن دیگری می‌رود داخل س�ارت. چند دقیقه‌ای نگذشته که ‌‌می‌آید بیرون و ‌‌می‌گوید: «گ�تند ساعت ۱۰ بیا.» ساعت ۹ است و این یعنی یک ساعت معطلی. شقایق رایانه خو‌انده و از یک سال پیش هوای ر�تن به سرش زده. از همان اول هم تصمیم گر�ته برود �رانسه و اول زبان بخو‌اند و بعد کامپیوتر. همه کارهایش را کرده و هم پذیرش گر�ته و هم مدارکش را تکمیل کرده. کاری که خیلی هم ساده نبوده:

«ترجمه مدارک و مراحلی که باید طی کنی خیلی سخت است. من خودم به تنهایی اقدام کردم و به وکیل یا شرکت مهاجرتی کارم را نسپردم. با این حال تا الان کم خرج نکرده‌ام. یک ‌‌میلیون تومان پول ترجمه مدارک داده‌ام و ۳۰۰ یورو هم به س�ارت.» وقتی ‌‌می‌پرسم برخورد س�ارتی‌ها با او و بقیه چطور است ‌‌می‌گوید: «نمی‌شود گ�ت بد است اما محترمانه هم نیست. ولی چاره‌ای نیست و باید کارمان انجام شود.»

به قول خودش یک‌ سوم دوستان و آشنایانی که ‌‌می‌شناخته حتی بین �الوئرهای اینستاگرامش یا ر�ته‌‌اند یا ‌‌می‌خواهند بروند و خودش هم مثل بقیه خواسته مهاجرت کند تا برود دانشگاه بهتر و کار بهتر پیدا کند هرچند که الان با خودش ‌‌می‌گوید بعد از تمام شدن درسش بر‌‌می‌گردد ایران اما خیلی هم مطمئن نیست.

گذشتن از عروسی برای ر�تن

بهروز و بهنوش نشسته‌اند روی سکوهای کنار س�ارت ترکیه با پاکتی که نشان یک دارالترجمه رسمی‌ را دارد. اینجا مثل س�ارت آلمان و �رانسه شلوغ نیست اما این‌طور هم نیست که اگر بخواهی مهاجرت کنی خبری از انتظار کشیدن نباشد. بهروز و بهنوش تازه ازدواج ‌کرده‌اند. بهنوش ساکت‌تر است و نگاهش را می‌اندازد به بهروز که تند تند حر� ‌می‌زند. به قول خودشان نه عروسی گر�ته‌اند و نه جهیزیه خریده‌اند و هرچه داشته‌اند جمع ‌کرده‌اند تا بتوانند مهاجرت کنند. هد�شان هم اول آلمان بوده اما شرایطش سخت بوده و از پس آن برنیامده‌‌اند و حالا ‌‌می‌خواهند بروند ترکیه. هرچند که به گ�ته بهروز احتمالاً وقتی رسیدند ترکیه مدتی بعد راهی آلمان ‌‌می‌شوند. آن هم برای پناهندگی؛ چون سرمایه کا�ی برای مهاجرت عادی ندارند. در ترکیه �امیلی دارند که می‌توانند کمی روی او حساب کنند و با تعری�‌های او از ترکیه عزم‌شان را برای ر�تن جزم کرده‌اند.

می‌پرسم چرا ‌‌می‌خواهید بروید؟ بهروز ‌‌می‌گوید: «من در عراق و در حرم امام علی(ع) کار ‌‌می‌کردم و آشپز زائران ایرانی بودم اما بهنوش اینجا بود. مگر می‌شود همسرت را تنها بگذاری و ماهی یک بار بیایی و سر بزنی؟ گ�تم اگر برگردم ایران باید بروم جایی مثل شرکتی که قبلاً کار ‌‌می‌کردم کار کنم آن هم با ماهی یک ‌‌میلیون و ۲۰۰ هزار تومان و بعد یک ‌‌میلیون و ۵۰۰ هزار تومان پول اجاره خانه بدهم. شرکتی که بهنوش در آن کار می‌کند حقش را می‌خورد. مثلاً سنواتش را نمی‌دهند و هزار مشکل دیگر. با این شرایط چطور ‌‌می‌توانیم زندگی کنیم؟ نه آقازاده‌ایم نه پدر و همسرم سرمایه‌ای دارند که برای کار و زندگی به ما بدهند و نه بلدیم مال حرام بخوریم. دلمان ‌‌می‌خواهد برویم جایی که یک قالب پنیر یک ه�ته‌ای از هزار تومان نرسد به ۳ هزار تومان یا وقتی صبح بیدار ‌‌می‌شویم یک ات�اق عجیب نی�تاده باشد که همه چیز را به‌هم بریزد.‌‌ ما �قط می‌خواهیم روزی ۸ ساعت کار کنیم، ۸ ساعت ت�ریح کنیم و ۸ ساعت بخوابیم. همین!»

بهروز و بهنوش تصویری از ترکیه دارند که به نظرشان با آن می‌توانند زندگی دلخواه‌شان را بسازند. حالا که ‌‌می‌خواهند بروند ترکیه بهروز خیال‌هایی دارد و ‌‌می‌گوید چون آشپزی بلد است ‌‌می‌خواهد آنجا بعد از اینکه جاگیر شدند، �ست �ود باز کند. در خیال‌های رنگی بهنوش و بهروز �ست �ود همه جا خواهان دارد و با آن زندگی‌شان عوض می‌شود و راحت همه چیز را به ن�ع خودشان تغییر ‌‌می‌دهند. شاید حتی توانستند بعدها خانواده‌ها را که از حالا ‌‌می‌دانند خیلی دلتنگ‌شان ‌‌می‌شوند با خودشان ببرند. این رؤیای آنهاست.

مشاهده ادامه مطلب

نگرانی‌های هنری کیسینجر دربارۀ هوش مصنوعی

نمایی از پوستر فیلم ادیسۀ فضایی. تصویرساز: تی چینگ.

 

هنری کیسینجر، آتلانتیک — سه سال پیش، در کنفرانسی در باب مسائل مشترک امریکا و اروپا، موضوع هوش مصنوعی در دستور کار قرار گرفت. نزدیک بود بی‌خیال آن جلسه شوم، چون جزو دغدغه‌های معمول من نبود، اما شروع سخنرانی مرا روی صندلی‌ام نگه داشت.

سخنران کارهای یک برنامۀ کامپیوتری را توضیح می‌داد که قرار بود به‌زودی قهرمانانِ بین‌المللیِ بازیِ گو۱ را به چالش بکشد. برایم جالب شد که یک کامپیوتر بتواند در گو، که از شطرنج پیچیده‌تر است، استاد شود. در گو، هر طرف ۱۸۰ یا ۱۸۱ قطعه را، بسته به رنگی که انتخاب می‌کند، می‌چیند و هر یک را به‌نوبت بر روی صفحه‌ای که در ابتدا خالی است، قرار می‌دهد؛ کسی پیروز بازی می‌شود که با اتخاذ تصمیمات راهبردیِ بهتر بتواند رقیب خود را با تصرفِ قلمروی بیشتری زمین‌گیر کند.

سخنران تأکید داشت که این قابلیت را نمی‌توان از پیش برنامه‌نویسی کرد. می‌گفت ماشین او یاد می‌گیرد با خودآموزی از طریق تمرین، استادِ گو شود. ابتدا قوانین اصلی گو را به کامپیوتر می‌دهند و کامپیوتر با خود بی‌شمار بار بازی می‌کند، از اشتباهات خود می‌آموزد و مطابق آن الگوریتم‌هایش را اصلاح می‌کند. در این فرایند، کامپیوتر از مهارت اساتید بشری خود پیشی می‌گیرد. و اکنون، چند ماه پس از آن سخنرانی، یک برنامۀ هوش مصنوعی به نام آلفاگو۲ می‌تواند بزرگ‌ترین گو بازان جهان را مثل آب خوردن شکست دهد.

وقتی به سخنران که این پیشرفت فنی را جشن گرفته بود گوش می‌دادم، تجربۀ خودم به‌عنوان تاریخ‌دان و کسی که مدتی دولت‌مرد بوده ‌است، مرا به تأمل واداشت. این ماشین‌های خودآموز چه تأثیری بر تاریخ خواهند گذاشت؟ ماشین‌هایی که با فرایندهایی خاص خودشان دانش کسب می‌کنند و آن دانش را در خدمت اهدافی قرار می‌دهند که ممکن است برایشان هیچ مقوله‌ای در فهم بشری وجود نداشته باشد؟ این ماشین‌ها یاد می‌گیرند با هم ارتباط برقرار کنند؟ از میانِ گزینه‌هایی که جلوی پایشان قرار می‌گیرد، چگونه دست به انتخاب می‌زنند؟ آیا ممکن است تاریخ بشر به سرنوشت اینکاها۳ دچار شود که با فرهنگ اسپانیایی‌ای مواجه شدند که آن را نمی‌فهمیدند و حتی برایش عظمت قائل بودند؟ آیا در مرز مرحلۀ جدیدی از تاریخ بشر هستیم؟

با علم به اینکه در این حوزه صلاحیت فنی ندارم، چند گفت‌وگوی غیررسمی را دربارۀ این موضوع با مشورت و همکاری آشنایان به تکنولوژی و علوم انسانی سامان دادم. این بحث‌ها به نگرانی‌هایم افزوده است.

تا پیش از این، پیشرفت تکنولوژیکی که بیشترین تغییر را در روند تاریخ مدرن ایجاد کرد، اختراع چاپ فشاری۴ در سدۀ پانزدهم بود که باعث شد جست‌وجوی دانش تجربی جایگزین آموزۀ دعا شود، و به‌تدریج عصر خرد جانشین عصر دین گردد. بینش فردی و دانش علمی جایگزین ایمان به‌عنوان ملاک اصلی آگاهی بشر شد. اطلاعات در کتابخانه‌های در حال گسترش حفظ و نظام‌مند گشت. عصر خرد اندیشه‌ها و اقداماتی را سبب شد که نظم جهانی امروز را صورت بخشید.

اما آن نظم اکنون در میان تلاطم ظهور انقلاب تکنولوژیک جدید و حتی فراگیرتری است که نتوانسته‌ایم به‌خوبی تبعاتش را درک کنیم، و نقطۀ اوج آن ممکن است دنیایی باشد متکی بر ماشین‌هایی که از داده‌ها و الگوریتم‌ها قدرت می‌گیرند و هنجارهای اخلاقی یا فلسفی را به حاشیه می‌رانند.

عصر اینترنت که اکنون در آن زندگی می‌کنیم، از مسائل و اموری خبر می‌دهد که هوش مصنوعی تنها آن‌ها را بدتر می‌کند. عصر روشنگری کوشید بدیهیات سنتی را تسلیم خردِ بشریِ آزاد و تحلیلی کند. هدف اینترنت این است که دانش را از مجرای انباشت و دستکاری مداوم داده‌های فزاینده به دست آورد. شناخت بشری خصیصۀ شخصی خود را

تأکید دنیای دیجیتال بر سرعت، مانع تأمل‌کردن می‌شود

از دست می‌دهد. افراد به داده‌ها تبدیل می‌شوند، و داده‌ها حاکم می‌گردند.

کاربران اینترنت بازیابی و دستکاری اطلاعات را بر بسترمندسازی یا مفهوم‌سازی معنای آن ترجیح می‌دهند. آن‌ها به‌ندرت از تاریخ یا فلسفه می‌پرسند؛ به‌عنوان یک اصل، آن‌ها اطلاعاتی می‌خواهند که با نیازهای عملی فوری‌شان مرتبط باشد. در این فرایند، الگوریتم‌های موتور جست‌وجو به قابلیت پیش‌بینی ترجیحات مشتریان دست می‌یابد، و الگوریتم‌ها را قادر می‌سازد تا نتایج را شخصی کند و آن‌ها را برای اهداف سیاسی یا تجاری در اختیار احزاب دیگر قرار دهد. حقیقت نسبی می‌شود. ترس این می‌رود که اطلاعات بر معرفت غالب گردد.

کاربران از طریق رسانه‌های اجتماعی آنقدر در معرکۀ آرای عمومی غرق می‌شوند که از درون‌نگری بازمی‌مانند؛ در حقیقت، بسیاری از دوستداران تکنولوژی از اینترنت استفاده می‌کنند تا از تنهایی، که از آن هراس دارند، فرار کنند. تمام این فشارها باعث تضعیف آن شکیبایی‌ای می‌شود که برای توسعه و حفظ باورهایی لازم است که تنها با پیمودن راهی متروک عملی می‌گردد و این جزء لاینفک خلاقیت است.

به‌ویژه دربارۀ تأثیر تکنولوژیِ اینترنت بر سیاست صحبت می‌شود. توانایی هدف قراردادن ریزگروه‌ها اجماع پیشین در باب اولویت‌ها را، با ایجاد امکان تمرکز بر روی اهداف یا شکایات تخصصی، از بین برده‌ است. رهبران سیاسی، که غرق در فشارهای موقعیتشان هستند، وقت ندارند دربارۀ بسترها بیاندیشند یا تأمل کنند و همین امر فضای موجود برای آن‌ها جهت رشد بینش‌هایشان را تنگ می‌کند.

تأکید دنیای دیجیتال بر سرعتْ مانع بازاندیشی می‌شود؛ محرک‌های آن تندروها را بر اهل تأمل سوار می‌کند؛ ارزش‌هایش نه با درون‌نگری، بلکه با اجماع زیرگروه‌ها شکل می‌گیرد. دنیای دیجیتال با وجود تمام دستاوردهایش این خطر را دارد که وقتی معایب آن بر منافعش غالب گردد، به ضدش تبدیل شود.

از زمانی که اینترنت و قدرتِ رایانه‌ایِ روزافزونْ انباشت و تحلیل داده‌های گسترده را آسان ساخته، افق‌هایی بی‌سابقه به روی فهم بشری باز شده ‌است. احتمالاً مهم‌ترینشان پروژۀ ایجاد هوش مصنوعی است: تکنولوژی‌ای که می‌تواند مسائل پیچیده و به‌ظاهر انتزاعی را از طریق فرایندهایی حل کند که به نظر می‌رسد المثنای فرایندهای ذهن آدمی باشند.

این بسی فراتر از اتوماسیونی است که شناخته‌ایم. اتوماسیون با ابزارها سر و کار دارد؛ با معقول‌سازی یا مکانیزه‌کردن ابزارهای دسترسی به اهداف تعیین‌شده به آن‌ها می‌رسد. در مقابل، هوش مصنوعی با مقاصد سر و کار دارد؛ اهدافِ خود را می‌سازد. هوش مصنوعی، به دلیلِ آنکه دستاوردهایش را خودش تعیین می‌کند، ذاتاً در تغییر است. سیستم‌های هوش مصنوعی به‌واسطۀ خودِ عملیاتشان در تحولِ مدام‌اند، زیرا داده‌هایی جدید کسب و در لحظه تحلیل می‌کنند و بعد می‌کوشند بر پایۀ آن تحلیل‌ها خود را بهبود بخشند. از طریق این فرایند، هوش مصنوعی قابلیتی را ایجاد می‌کند که قبلاً تصور می‌شد خاص انسان‌هاست. هوش مصنوعی تصمیماتی راهبردی دربارۀ آینده می‌گیرد که برخی از آن‌ها بر پایۀ داده‌هایی است که در قالب کد (مثلاً، قوانین یک بازی) دریافت می‌کند، و برخی بر اساس داده‌هایی است که خود او جمع‌آوری کرده است (مثلاً، از طریق یک میلیون بار انجام یک بازی).

خودروهای بدون راننده تفاوت بین فعالیت کامپیوترهای سنتیِ تحت کنترل بشر و نیازمند به نرم‌افزار را با عالمی که هوش مصنوعی می‌کوشد بدان ورود کند، نشان می‌دهند. راندن یک خودرو نیازمند اتخاذ تصمیم در موقعیت‌های مختلفی است که نمی‌توان آن‌ها را پیش‌بینی و ازین‌رو از پیش برنامه‌نویسی کرد. اگر، با استمداد از یک مثال فرضی رایج، شرایطْ چنین خودرویی را مجبور سازد تا بین زیرگرفتن یک پدربزرگ یا یک بچه دست به انتخاب بزند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ کدام

به شکل تناقض‌آمیزی، هرقدر جهان نمایان‌تر می‌شود، به نحوی فزاینده اسرارآمیزتر می‌گردد

را انتخاب می‌کند؟ چرا؟ می‌کوشد کدام یک از عوامل موجود در بین گزینه‌هایش را بهینه سازد؟ آیا می‌تواند منطقش را توضیح دهد؟ اگر می‌توانست سخن بگوید، به‌هنگام پرسش احتمالاً صادقانه پاسخ می‌داد: «نمی‌دانم! (زیرا من تابع اصول ریاضیاتی هستم نه اصول بشری)» یا «نخواهید فهمید (زیرا یاد گرفته‌ام به طریق معینی عمل کنم، اما یاد نگرفته‌ام آن را توضیح دهم)». با این حال، احتمالاً طی یک دهۀ آینده، حضور خودروهای بدون راننده در جاده‌ها چیز رایجی خواهد بود.

اکنون تحقیقات هوش مصنوعی، که تا پیش از این محدود به حوزه‌های خاصی از فعالیت بود، به دنبال اختراع نوعی هوش مصنوعیِ «کاملاً هوشمند» است که بتواند وظایف مربوط به حوزه‌های مختلف را انجام دهد. الگوریتم‌های هوش مصنوعی، در یک دورۀ زمانی قابل‌محاسبه، خواهند توانست درصد روزافزونی از فعالیت‌های بشری را انجام دهند. اما این الگوریتم‌ها، که تفاسیر ریاضیاتیِ داده‌های مشاهده‌شده هستند، واقعیت بنیادینی که موجد آن‌هاست را توضیح نمی‌دهد. به شکل تناقض‌آمیزی، هرقدر جهان نمایان‌تر می‌شود، به نحوی فزاینده اسرارآمیزتر می‌گردد. چه چیز آن جهان جدید را از جهانی که شناخته‌ایم، تمییز می‌دهد؟ چگونه در آن زندگی خواهیم کرد؟ چگونه هوش مصنوعی را مدیریت خواهیم کرد، آن را بهبود خواهیم داد یا دست‌کم آن را از آسیب‌رساندن باز خواهیم داشت؟ این سوالات به شوم‌ترین دغدغه منتهی می‌شود: اینکه هوش مصنوعی سریع‌تر و قاطعانه‌تر از انسان‌ها در قابلیت‌های مشخصی استاد می‌شود، و می‌تواند با گذشت زمان که با داده‌هایش، قابلیت انسان‌ها و خود وضعیت بشری را تضعیف سازد.

با گذر زمان، هوش مصنوعی مزایایی فوق‌العاده در علم پزشکی، تأمین انرژی پاک، مسائل زیست‌محیطی و بسیاری از عرصه‌های دیگر به بار خواهد آورد. اما درست بدین خاطر که هوش مصنوعی در خصوص آینده‌ای روبه‌رشد و همچنان نامعلوم تصمیم می‌گیرد، عدم قطعیت و ابهامْ ذاتیِ نتایج آن خواهد بود. سه عرصه هست که توجه خاصی را می‌طلبد:

اول اینکه ممکن است هوش مصنوعی نتایج ناخواسته‌ای به بار بیاورد. داستان‌های علمی‌تخیلی سناریوهایی را تصور کرده‌اند که هوش مصنوعی به آفرینندگان خود حمله می‌برد. این خطر محتمل‌تر است که هوش مصنوعی به خاطر ذات فاقد بسترش دستورات انسان‌ها را اشتباه تفسیر کند. مثال مشهور و اخیر آن ربات سخنگوی۵ هوش مصنوعی به نام تِی۶ است که هدف از طراحی آن ایجاد یک مکالمۀ دوستانه مطابق الگوهای زبانی یک دختر نوزده‌ساله بود. اما معلوم شد که این ماشین نمی‌تواند الزامات زبان «دوستانه» و «منطقی» نصب‌شده توسط آموزگارانش را تعریف کند و پاسخ‌هایی نژادپرستانه، جنسیت‌زده و تحریک‌آمیز ارائه داد. برخی در دنیای تکنولوژی مدعی‌اند که این آزمایش نسنجیده و شیوۀ انجامش بد بود، اما ماجرا بیانگر ابهامی بنیادین است: تا چه حد می‌توان هوش مصنوعی را قادر ساخت تا بستری را بفهمد که بر دستوراتش تأثیر می‌گذارد؟ چه واسطی می‌تواند کمک‌کار تِی باشد تا اهانت را، که انسان‌ها در باب معنایش توافق‌نظر ندارند، برای خود تعریف کند؟ می‌توانیم یک برنامۀ هوش مصنوعی را که خارج از چارچوب انتظارات ما رفتار می‌کند، در مراحل ابتدایی شناسایی و اصلاح کنیم؟ یا هوش مصنوعی، که به حال خود رها شده‌است، ناگزیر انحرافات ریزی خواهد داشت که با گذشت زمان به بدعت‌هایی فاجعه‌بار تبدیل خواهند شد؟

دوم اینکه ممکن است هوش مصنوعی در مسیر رسیدن به اهداف معین‌شده‌اش فرایندهای اندیشه و ارزش‌های بشری را تغییر دهد. آلفاگو با حرکت‌های راهبردی بی‌سابقه‌ای که انسان‌ها تصورش را نکرده بودند و هنوز نتوانسته‌اند راه غلبه بر آن‌ها را یاد بگیرند، قهرمانان جهانی گو را شکست داد. آیا این حرکت‌ها فراتر از ظرفیت مغز آدمی است؟ یا آیا اکنون که اربابی جدید به انسان‌ها یاد داده است، می‌توانند یادشان بگیرند؟

پیش از اینکه هوش مصنوعی وارد بازی گو شود، این بازی اهدافی مختلف و چندلایه داشت: بازیگر

ممکن است هوش مصنوعی در مسیر رسیدن به اهداف معین‌شده‌اش فرایندهای اندیشه و ارزش‌های بشری را تغییر دهد

نه تنها می‌خواست برنده شود، بلکه به دنبال آن بود تا راهبردهایی جدید بیاموزد که به طور بالقوه در دیگر ابعاد زندگی کاربرد داشت. در مقابل، هوش مصنوعی تنها یک هدف را برای خود می‌شناسد: برنده‌شدن. هوش مصنوعی از مجرای تطابق‌هایی ریز با الگوریتم‌هایش، به صورت ریاضیاتی «یاد می‌گیرد» و نه به صورت مفهومی. پس، هوش مصنوعی یاد می‌گیرد متفاوت از انسان بازی کند و برندۀ گو شود، و سرشت و تأثیر این بازی را تغییر داده ‌است. آیا این اصرار مصممانه بر پیروز شدنْ مشخصۀ همۀ هوش‌های مصنوعی است؟

دیگر پروژه‌های هوش مصنوعی بر روی اصلاح اندیشۀ انسان‌ها کار می‌کنند؛ از طریق توسعۀ ابزارهایی که می‌توانند پاسخ‌هایی متنوع به کنکاش‌های بشری بدهند. ورای پرسش‌های واقعیت‌‌محور۷ («دمای هوای بیرون چند درجه است؟»)، پرسش از سرشت واقعیت و معنای زندگی مسائل عمیق‌تری را مطرح می‌سازد. آیا می‌خواهیم بچه‌هایمان ارزش‌ها را از راه گفت‌وگو با الگوریتم‌هایی افسارگسیخته بیاموزند؟ آیا ناچاریم با محدودکردن یادگیری هوش مصنوعی دربارۀ پرسشگران خود، از حریم خصوصی حفاظت کنیم؟ اگر چنین است، چگونه به این اهداف می‌رسیم؟

اگر هوش مصنوعی به صورت نمایی۸ سریع‌تر از انسان‌ها یاد می‌گیرد، باید انتظار داشت که، باز به صورت نمایی، فرایند آزمون و خطا را، که تصمیم‌گیری انسان‌ها عموماً بر اساس آن گرفته می‌شود، تسریع کند: باید انتظار این را داشت که هوش مصنوعی نسبت به انسان‌ها سریع‌تر -و با گسترۀ بیشتری- مرتکب اشتباه شود. همان‌گونه که محققان هوش مصنوعی غالباً می‌گویند، شاید ممکن نباشد که با لحاظ‌کردن اخطارهایی برای الزام به مسائل «اخلاقی» یا «عقلانی» در یک برنامه، این اشتباهات را تعدیل کرد. همۀ رشته‌های دانشگاهی حاصل ناتوانی بشر برای توافق‌نظر درباب شیوۀ تعریف این اصطلاحات است. بنابراین، آیا هوش مصنوعی حَکَم آن‌ها می‌شود؟

سوم اینکه ممکن است هوش مصنوعی به اهداف مطلوبش برسد، اما نتواند منطق نتیجه‌گیری‌هایش را توضیح دهد. ممکن است توانایی هوش مصنوعی در برخی حوزه‌ها -الگوهای شناخت، تحلیل کلان‌داده‌ها، استراتژی‌های بازی- از انسان بیشتر باشد. اگر تشدید قدرت محاسباتی هوش مصنوعی همچنان ادامه یابد، احتمالاً به‌زودی قادر خواهد بود موقعیت‌ها را به شیوه‌هایی بهینه سازد که دست‌کم تفاوتی ناچیز و احتمالاً تفاوتی مهم با شیوۀ انسان‌ها در بهینه‌سازی خواهد داشت. اما در آن زمان، آیا هوش مصنوعی می‌تواند به نحو قابل‌فهمی برای انسان‌ها، توضیح دهد که چرا اعمالش بهینه هستند؟ یا آیا تصمیم‌گیری هوش مصنوعی از قدرت‌های توضیحی زبان و خرد بشری پیشی می‌گیرد؟ در تمام تاریخ بشر، تمدن‌ها شیوه‌هایی برای توضیح جهان پیرامونشان ایجاد کرده‌اند: در قرون وسطا، دین؛ در عصر روشنگری، خرد؛ در سدۀ نوزدهم، تاریخ؛ در سدۀ بیستم، ایدئولوژی. دشوارترین و در عین حال مهم‌ترین پرسش دربارۀ جهانی که در مسیر ورود به آن هستیم، این است: چه بلایی بر سر هوش بشری می‌آید اگر هوش مصنوعی بر قدرت توضیحی آن فائق شود، و جوامع نتوانند جهانی که در آن زندگی می‌کنند را در چارچوب‌هایی که برایشان معنادار است، تفسیر کنند؟

چگونه می‌توان آگاهی را در جهانی از ماشین‌ها تعریف کرد که تجربۀ بشری را به داده‌های ریاضیاتی تقلیل می‌دهند و با حافظه‌هایشان تفسیر می‌کنند؟ چه کسی مسئول اقدامات هوش مصنوعی است؟ خسارت اشتباهات آن‌ها چگونه تعیین می‌شود؟ آیا یک نظام حقوقی طراحی‌شده توسط انسان‌ها می‌تواند همگام با فعالیت‌هایی پیش برود که هوشی مصنوعی انجام می‌دهد، هوشی که می‌تواند سریع‌تر از آن‌ها بیاندیشد و به صورت بالقوه از آن‌ها پیشی بگیرد.

سرانجام، شاید هوش مصنوعی اصطلاحی بی‌مسما باشد. برای اطمینان، این ماشین‌ها می‌توانند مسائل پیچیده و به‌ظاهر انتزاعی را، که قبلاً تنها به شناخت بشری سپرده می‌شد، حل کنند. اما این عمل بی‌نظیر آن‌ها تفکر، مطابق معنایی که تاکنون تصور و تجربه می‌شد، نیست. بلکه یک‌جور به‌حافظه‌سپردن و محاسبه‌کردن

توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی، که همان قدر در سیاست و فلسفه بی‌تجربه‌اند که من در تکنولوژی، باید برخی از پرسش‌هایی که اینجا مطرح کردم را از خود بپرسند

بی‌سابقه است. احتمالاً هوش مصنوعی در تمام بازی‌هایی که برایش تعیین شود، به خاطر برتری ذاتی‌اش در این حوزه‌ها، برنده می‌شود. اما برای ما انسان‌ها بازی صرفاً برای پیروزی نیست، برای تفکر است. ما با تلقی تحلیلِ ریاضیاتی به صورتی که گویی نوعی اندیشیدن است، و حتی با تلاش برای تقلید آن فرایند یا صرفاً پذیرش نتایج آن، در خطر ازدست‌دادن قابلیتی هستیم که گوهر شناخت بشری بوده ‌است.

یک برنامۀ تازه طراحی‌شده، آلفازیرو۹، پیامدهای این انقلاب را نشان داده ‌است. شطرنج‌بازیِ این برنامه در سطحی مافوق اساتید شطرنج است و به سبکی که تاکنون در تاریخ این بازی دیده نشده ‌است. این برنامه به‌تنهایی و تنها طی چند ساعت بازی با خود، به سطحی از مهارت می‌رسد که برای انسان‌ها ۱۵۰۰ سال طول می‌کشد. تنها اصول اولیۀ بازی را به آلفازیرو دادند. نه انسان‌ها و نه داده‌های تولیدشده توسط انسان سهمی در فرایند خودآموزیِ او نداشتند. اگر آلفازیرو توانست با این سرعت به چنین مهارتی دست یابد، هوش مصنوعی در پنج سال به کجاها خواهد رسید؟ در کل، این اتفاقات چه تأثیری بر شناخت بشری خواهد داشت؟ در این فرایند، که اساساً شامل تسریع انتخاب‌هاست، اخلاقیات چه نقشی خواهند داشت؟

معمولاً پاسخ این پرسش‌ها به تکنولوژیست‌ها و اندیشمندانِ حوزه‌های علمیِ مرتبط واگذار می‌شود. فلاسفه و دیگر متفکران علوم انسانی که به شکل‌گیری مفاهیم پیشینِ نظم جهانی کمک کرده‌اند، معمولاً بی‌بهره می‌مانند، نسبت به مکانیزم‌های هوش مصنوعی دانشی ندارند یا مهبوت توانایی‌هایش شده‌اند. در مقابل، جهان علمی به سمت کشف امکان‌های فنی دستاوردهایش کشیده می‌شود، و جهان تکنولوژیک دل‌مشغول افق‌هایی تجاری با مقیاسی افسانه‌ای می‌گردد. انگیزۀ این دو جهان جابه‌جاکردنِ مرزهای اکتشاف است، نه فهمیدنشان. و حکومت، تا آنجا که به این موضوع می‌پردازد، به احتمال زیاد به جای کاوش در این استحالۀ شناخت بشری که آغاز شده‌ است، به پژوهش در کاربردهای هوش مصنوعی برای امنیت و اطلاعات می‌پردازد.

روشنگری با بینش‌هایی اساساً فلسفی آغاز شد و با یک تکنولوژی جدید -یعنی چاپ- منتشر گشت. دورۀ ما در جهت عکس آن حرکت کرده است. این دوره در جست‌وجوی فلسفه‌ای است تا بتواند راهبر تکنولوژی بالقوه غلبه‌گری شود که به وجود آمده است. دیگر کشورها هوش مصنوعی را نوعی پروژۀ ملی کرده‌اند. ایالات متحده به‌مثابه یک ملت هنوز به صورت نظام‌مند قلمروی کامل آن را کشف، پیامدهایش را مطالعه و فرایند یادگیری نهایی‌اش را آغاز نکرده ‌است. باید برای این مسئله، یعنی مناسباتِ هوش مصنوعی با سنت‌های اومانیستی، اولویتی ملی بالاتر از دیگر مسائل قائل شد.

توسعه‌دهندگان هوش مصنوعی، که همان قدر در سیاست و فلسفه بی‌تجربه‌اند که من در تکنولوژی، باید برخی از پرسش‌هایی که اینجا مطرح کردم را از خود بپرسند تا پاسخ‌هایی را در مساعی مهندسی‌شان لحاظ کنند. ایالات متحده باید به دستور رئیس‌جمهور کمیسیونی متشکل از متفکران برجسته تشکیل دهد تا به توسعۀ نگاهی ملی در این زمینه کمک کنند. این اندازه یقینی است: اگر به‌زودی این تلاش را آغاز نکنیم، چیزی نخواهد گذشت که خواهیم فهمید بسیار دیر شروع کرده‌ایم.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را هنری کیسینجر نوشته است و در ۱۸ جولای ۲۰۱۸ با عنوان «How the Enlightenment Ends» در وب‌سایت آتلانتیک منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «نگرانی‌های هنری کیسینجر دربارۀ هوش مصنوعی» و با ترجمۀ میلاد اعظمی‌مرام منتشر کرده است.
•• هنری کیسینجر (Henry Kissinger) سیاستمدار، دیپلمات و نظریه‌پرداز سیاسی آمریکایی است. در زمان ریاست‌جمهوری نیکسون پست وزارت خارجه را بر عهده داشت و سال‌ها مشاور امنیت ملی رئیس‌جمهور ایالات متحده بود.

[۱] Go
[۲] AlphaGo
[۳] امپراتوری اینکا (۱۴۳۸ – ۱۵۳۳)، یک امپراتوری از مردم بومی (سرخ‌پوست) در آمریکای جنوبی بود که در بیشترین وسعت خود، کشورهای امروزی پرو، اکوادور، بولیوی و بخش‌هایی از آرژانتین، شیلی و کلمبیا را دربرمی‌گرفت. شهر کوزکو پایتخت اداری، سیاسی و نظامی آن به‌شمار می‌آمد. در سدۀ شانزدهم میلادی با ورود اسپانیایی‌ها به پرو، این امپراتوری درهم‌شکست و قلمرو آن مستملکۀ اسپانیا گشت [ویکی‌پدیا].
[۴] printing press
[۵] chatbot
[۶] Tay
[۷] factual questions
[۸] exponentially
[۹] AlphaZero

مشاهده ادامه مطلب

نوبل پزشکی به محققانی با درمان جدید سرطان می‌رسد

برای نخستین بار، نوبل پزشکی و �یزیولوژی به محققانی بابت دستاوردهایشان در درمان سرطان رسید. دو دانشمند آمریکایی و ژاپنی به صورت مشترک این جایزه را دریا�ت خواهند کرد. نتایج کارهای آنها نوع مواجهه‌ی درمانی با سرطان را متحول خواهد کرد.
سرطان بیماری‌ای است که در آن بعضی سلول‌های بدن به شکل بی‌رویه تقسیم می‌شوند و نمی‌میرند. توده‌ی سلولی تشکیل شده آنقدر بزرگ و هزینه‌بر می‌شود که شروع به آسیب زدن به با�ت‌های دیگر می‌کند. ممکن است به با�ت‌های مختل� چنگ اندازد و بدن را از پای درآورد. سیستم ایمنی بدن در جستجوی چنین سلول‌هایی، روش‌هایی برای پیدا کردن آنها به صورت طبیعی دارد. اما سلول‌های سرطانی گاه، راه‌هایی پیچیده برای متوق� کردن این روش‌ها در پیش می‌گیرند و این باعث می‌شود، دستگاه ایمنی بدن کور شده و عملا با آن دسته از سلول‌ها کاری نداشته باشد.
دکتر جیمز الیسون و تاسوکو هونایا، درباره‌ی نقش سلول‌های لن�وسیت تی در مواجه با سرطان تحقیق کرده‌اند و توانسته‌اند بخشی از راهکارهای سلول‌های سرطانی برای کور کردن دستگاه ایمنی بدن را از بی‌اثر کنند. به این ترتیب دستگاه ایمنی نسبت به توده‌ی سرطانی حساس شده و به آن حمله می‌کند.
در روش‌هایی مثل پرتودرمانی و شیمی‌درمانی، دز مخربی از پرتوها یا سموم شیمیایی وارد بدن می‌شود. ایده این است که توده‌ی سرطانی نسبت به سلول‌های سالم آسیب‌پذیرترند و پیش از آنکه بیمار بر اثر تابش‌ها یا سموم از پای درآید، توده‌ی سرطانی‌اش از بین خواهد ر�ت. این روشی دردآور و آسیب‌رسان است. دکتر الیسون که خودش هم باورش نمی‌شود نوبل پزشکی به دو محقق سرطان رسیده باشد، می‌گوید «من یک دانشمند معمولی هستم. هد�م پیدا کردن روشی برای درمان سرطان نبود. یا دست کم این هد� اصلی‌ام نبود. همیشه در پس� ذهنم بود که کارهایم برای درمان سرطان م�ید باشد اما خودم به شناخت نقش سلول‌های لن�وسیت تی در مواجهه با سرطان علاقه‌مند بودم».
دکتر هونایا هم در سال ۱۹۹۲میلادی برای نخستین بار، تحلیلی از چگونگی تحریک دستگاه ایمنی برای مقابله با سرطان ارایه داد. اما تا همین چند سال اخیر عملا امکان است�اده از روش پیشنهادی او وجود نداشت. حالا اما نتایج بررسی روی موش‌ها امیدوارکننده توصی� شده است و امید می‌رود در آینده‌ای نه چندان دور پیشر�ت‌های بیشتری بر اساس ایده‌های آنها صورت گیرد. اگر اینطور شود، می‌توانیم امیدوار باشیم با قدرتمندترین سلاح خود به مبارزه‌ی سرطان برویم. دستگاه زیبای ایمنی بدن انسان.

مشاهده ادامه مطلب

انبساط و انقباض بازار: محدودیت‌های نئولیبرالیسم ایرانی

در مواجهه با بحران‌های متعدد و عمیق امروز جامعه و اقتصاد ایران سردرگمی شاید بهترین توصی� واکنش دولتمردان و بازار است. در شرایطی که هیچ بخشی از اقتصاد ایران درست کار نمی‌کند دولتیان به دنبال ردپای چپ در آشوب بازار می‌گردند و بخشی از اقتصاددانان دوای درد را آزادسازی بیشتر اقتصاد می‌دانند. آنچه مسلم است این است که اقتصاد و بازار در ایران گر�تار سکته‌ای جدی شده‌اند و در حال از هم گسیختن هستند. در چنین شرایطی بازار همانند سمی برای اقتصاد عمل کرده است. سمی که آثار آن را در سه برابر شدن نرخ ارز و احتکار و کمبود کالا از پوشک تا نوار بهداشتی می‌توان دید. اثرات مخربی که دولت را به تهدید و مجازات بازیگران بازار و محدود کردن آن سوق داده است. آیا رشد بازار آزاد در ایران به آخر خط خود نزدیک شده و یا بحران امروز زمینه جهش و گسترش بیشتر آن را �راهم خواهد کرد؟

نئولیبرالیسم با مشخصات ایرانی

آزادسازی اقتصادی در ایران پس از انقلاب قدمتی نزدیک به سه دهه دارد. خلع ید از دولت، تضعی� قوانین کار، کاهش یارانه‌ها، خصوصی‌سازی و کالایی کردن حیطه‌های مختل� حیات اجتماعی از آموزش تا بهداشت سیاست رسمی دولت‌های سه دهه اخیر ایران سوای اختلا�ات سیاسی آنها بوده است. سیاست‌هایی که به‌طور کلی تحت نام «نئولیبرالیسم» شناخته می‌شوند.

نئولیبرالیسم بیشتر از آنکه یک مجموعه منسجم و صلب ایدئولوژیک باشد، بسته به پس زمینه سیاسی و اجتماعی‌اش �رم‌های مختل�ی به خود می‌گیرد و بسته به این �رم‌ها به نتایج گاهاً مت�اوتی منجر می‌شود. از این لحاظ صحبت از نئولیبرالیسم به تنهایی کا�ی و گویای وضعیت یک کشور نیست و باید در مورد مختصات محلی آن حر� زد.

اقتصاد منزوی ایران به نوبه خود مدل منحصر به �ردی از نئولیبرالیسم را در دهه‌های اخیر تجربه کرده است. یکی از مهم‌ترین ت�اوت‌های نئولیبرالیسم ایرانی با کشورهای دیگر عدم اتصال ایران به بازارهای سرمایه خارجی است. در غیاب سرمایه خارجی، بازار در ایران دینامیک محلی خاص خود را داشته است و عدم وجود سرمایه خارجی زمینه شکل‌گیری بخش خصوصی بومی رانتی و در بسیاری مواقع شبه‌دولتی را �راهم کرده است. اگر تحت لوای سیاست‌گذاری‌های نئولیبرال در بسیاری کشورها بنگاه‌های اقتصادی توسط سرمایه‌گذاران خارجی و یا در شراکت سرمایه خارجی/داخلی کنترل می‌شوند، در ایران این کنترل به طور اختصاصی نصیب بخش خصوصی بومی به واسطه رانت دولتی و دلارهای ن�تی شده است. به عنوان نمونه نگاه کنید به کنترل پتروشیمی‌های خصوصی توسط وزارت د�اع و صندوق بازنشستگی نیروهای مسلح و شستا. در تمام سال‌های رشد بازار، سرمایه‌داران ایرانی ناتوان از برقراری ارتباطی ارگانیک با جریان‌های سرمایه بین‌المللی بوده‌ و تماماً به رانت دولتی برای تامین سرمایه اولیه و ادامه حیات خود متکی بوده‌اند. سرمایه‌داری رانتی (Crony capitalism) منزوی توصی�ی دقیق از اقتصاد سرمایه‌داری ایران پس از سه دهه سیاست‌های نئولیبرال است.

اقتصاد منزوی ایران به نوبه خود مدل منحصر به �ردی از نئولیبرالیسم را در دهه‌های اخیر تجربه کرده است. یکی از مهم‌ترین ت�اوت‌های نئولیبرالیسم ایرانی با کشورهای دیگر عدم اتصال ایران به بازارهای سرمایه خارجی است.

عروج و ا�ول بازار

رشد بازار �رآیندی بی‌پایان و بدون مانع نیست و برخلا� تصویر اتوپیایی مدعیان آن مرزها و محدودیت‌های خود را دارد. برای درک درست نئولیبرالیسم باید به آن به چشم یک چرخه نگاه کرد. چرخه‌ لیبرالیزه‌کردن اقتصاد و گسترش بازار به واسطه تناقض‌های خود و جوامعی که در آنها رشد می‌کنند در طول تاریخ با بحران‌هایی عمیق یا کند شده‌ و یا همانند دهه‌های آغازین قرن بیستم به‌طور کامل متلاشی شده‌اند. این چرخه را می‌توان با ساده‌سازی به شکل زیر توضیح داد:

بازار در تعارض با سعادت و نیازهای اکثریت جامعه رشد می‌کند و در �رآیند رشد آن گروه کوچکی از برندگان بازار با ثروت‌های کلان در برابر اکثریت بازندگان شکل می‌گیرند که باید هزینه‌های رشد بازار را پرداخت کنند. در این چرخه برخلا� ادعای طر�داران بازار آزاد، رشد بازار بازی برد-برد برای همه نیست و در مسیر خود بازندگان �راوانی به جا می‌گذارد. تعارض‌های میان انبوه بازندگان و معدود برندگان هرچه بازار بیشتر پیشروی می‌کند عمیق‌تر می‌شوند و در نهایت در زمینه بحران‌های مختل� اقتصادی و سیاسی �رآیند رشد بازار را متوق� و کل موجودیت آنرا تهدید می‌کنند. در غرب در دهه‌های اخیر این �رآیند به شکل زیر بوده است:

باز کردن مرزها برای گردش آزاد سرمایه، نیروی کار و کالاها منجر به رشد اختلا� طبقاتی و اضمحلال سیستم تامین اجتماعی شده است. از سوی دیگر در هنگام بحران‌های مالی از جنس سال ۲۰۰۸ هزینه این بحران‌ها به دوش عموم مردم و نه سودبرندگان اصلی بازار ا�تاده است. در برابر چنین شرایطی جامعه غرب با مقاومت در برابر بازار و نخبگان آن به سوی پوپولیسم چپ و یا راست سوق یا�ته است. پوپولیسمی که مهم‌ترین شعار آن محدود کردن بازار و گردش آزاد کالا، سرمایه و نیروی کار است. در آمریکای جنوبی در دهه ه�تاد و هشتاد میلادی �رآیند نئولیبرالیسم با شوک تراپی به واسطه بحران‌های بدهی و تحمیل ریاضت اقتصادی و خصوصی‌سازی گسترده به جامعه پا گر�ت و در چرخه مشابهی در نهایت منجر به قدرت رسیدن پوپولیست‌های چپگرا در کشورهایی نظیر ونزوئلا، بولیوی، آرژانتین و برزیل شد. جریان‌های سیاسی‌ای که مانع جدی در برابر رشد بازار شکل دادند.

چرخه‌های نئولیبرالیسم ایرانی

نئولیبرالیسم ایرانی در مسیر خود سکته‌های گاه و بیگاهی داشته است. از بحران تورمی زمان هاشمی ر�سنجانی تا بحران‌های ارزی دوران احمدی‌نژاد. از میان همه این بحران‌ها بازار در نهایت پیروز نهایی بوده و از بحران به عنوان سکویی برای گسترش و انبساط خود است�اده کرده است. در تمامی این بحران‌ها حاکمیت ایران بازار را نه به عنوان خطر که راه حل و �رصت در نظر گر�ته است. بازار و دولت همزیستی رضایت مندانه‌ای با هم داشته‌اند و در بسیاری جاها در هم تنیده شده‌اند.

در سمت جامعه اما نئولیبرالیسم ایرانی در مسیر خود بدون ایجاد رشد اقتصادی قابل توجه ردی از ویرانی به جا گذاشته است. بخش‌های بزرگی از جامعه ایران به خصوص جوانان در بازار غیر رسمی کار که بی‌شباهت به جنگل نیست کار می‌کنند، یارانه‌ها برچیده شده‌اند، آموزش و بهداشت عمومی رو به زوال هستند، ثروت‌های عمومی و صنایع در �رآیندهای غیرش�ا� خصوصی شده و به تاراج ر�ته‌اند، زیرساخت‌های �رسوده و محیط‌زیست توان حمل بار شهری شدن بی‌برنامه جامعه ایران را ندارد و دولت دست بازار را برای تجاوز به جامعه باز گذاشته است. به اصطلاح آزادسازی اقتصادی در ایران دو گروه اصلی بازنده و برنده را شکل داده است. برنده‌ها شامل گروه‌های ثروتمند و بسیار ثروتمند جامعه ایران بوده‌اند که ثروت‌هایی ا�سانه‌ای و میلیارد دلاری اندوخته‌اند و بازندگان انبوه جامعه �قیر ایران را شامل می‌شوند. ت�اوتی که اختلا� طبقاتی در اندازه‌هایی بی‌سابقه در تاریخ مدرن ایران شکل داده است.

دولت در این برخورد نه با بخش خصوصی بدون حامی که با نهادهای شبه حکومتی قدرتمند که منا�ع مشخص مالی و سیاسی در بسیاری از بنگاه‌های خصوصی دارند روبرو خواهد شد. نهادهایی که به سادگی در برابر دولت تسلیم نخواهند شد.

امروز اما به نظر می‌آید که در سایه بحران تمام عیار اقتصادی و مقاومت جامعه، نئولیبرالیسم ایرانی در شکل کنونی آن و در سیستم سیاسی امروز ایران به مرزهای خود رسیده است. در تمام سال‌های انزوای جهانی ایران پس از پایان جنگ هیچگاه کشور در موقعیتی شبیه امروز قرار نداشته است. صادرات ن�ت که شاهرگ اقتصادی جامعه ایران است تنها یک بار دیگر به خطر ا�تاد که آشوب اقتصادی ماه‌های آخر دولت احمدی نژاد را به دنبال داشت و در مدت کوتاهی با برجام به وضع عادی بازگشت. ریاضیات ساده تحریم‌ها نشان می‌دهند که در ماه‌های پیش رو اقتصاد ایران با کسری تجاری قابل توجهی روبرو خواهد بود و برای نزدیک به ۲۵ میلیارد دلار از واردات سالانه کشور پولی وجود نخواهد داشت. در چنین شرایطی بازار همانند بنزین بر روی آتش با احتکار ارز و کالا موجودیت جامعه را به خطر انداخته و زمینه اعتصابات و ناآرامی سیاسی را �راهم کرده است. از سوی دیگر جامعه در برابر این هجوم تمام عیار به کی�یت زندگی‌اش به مرزهای تحمل خود نزدیک شده و ماه‌های اخیر شاهد اعتراضات و اعتصابات گسترده و بی‌سابقه در گوشه و کنار ایران بوده‌ایم.

در انتخاب میان آرامش داخلی و منا�ع بازار، عکس‌العمل معقول سیستم سیاسی ایران محدود و مجازات کردن بازار خواهد بود. در ماه‌های پیش‌رو خط و نشان‌های قوه قضاییه برای بازار قوی‌تر شده و دولت با چراغ خاموش سعی در پایین کشیدن �یتلیه بازار خواهد کرد. یارانه‌ها در قالب کوپن دیجیتال باز می‌گردند و دولت وظی�ه تامین مایحتاج اولیه مردم را از بازار پس می‌گیرد. با توجه به دست برنداشتن پتروشیمی‌ها و دیگر صادرکنندگان بخش خصوصی از احتکار و عدم عرضه ارز دولت چاره‌ای جز برخورد با آنها نخواهد یا�ت. برخوردی که انتقادات اخیر حسن روحانی از صادرکنندگان را باید هشدار اولیه آن به حساب آورد. در اینکه دولت تا چه حدی در کنترل کردن بازار مو�ق باشد اما جای شک و شبهه جدی دارد. دولت در این برخورد نه با بخش خصوصی بدون حامی که با نهادهای شبه حکومتی قدرتمند که منا�ع مشخص مالی و سیاسی در بسیاری از بنگاه‌های خصوصی دارند روبرو خواهد شد. نهادهایی که به سادگی در برابر دولت تسلیم نخواهند شد.

سخت‌گیری‌های ماه‌های پیش روی دولت بر بازار را اما باید تنها سیاستی تاکتیکی دانست. زمانی که جنگ اقتصادی تمام شود و گردوغبارها که بخوابد شکی نیست که نئولیبرال‌ها بازخواهند گشت و سهم خود را طلب خواهند کرد. سهمی که تنها مقاومت جامعه می‌تواند آن را محدود کند. نئولیبرالیسم آینده محتوم جامعه ما نیست و با هر بحرانش �رصتی برای مقاومت جامعه در برابر آن �راهم می‌شود. �رصت‌هایی که است�اده یا عدم است�اده از آنها سعادت و یا �لاکت آینده جامعه ایران را مشخص می‌کنند.

مشاهده ادامه مطلب

فقط تویی که می‌تونم بهش بگم: فراسوی گفت‌وگوهای دوستانه

 

دبورا تانن، واشنگتن‌پست — دانش‌آموزی کلاس‌دومی به نام جولیا به دوستش، شَنون، اطمینان داد: «من و تو هیچ‌ وقت دعوا نمی‌کنیم». جولیا ادامه داد که اگر اختلافی پیش بیاید، با هم حرف می‌زنند و حلش می‌کنند: «منظورم این است که اگر من بخواهم با تو حرف بزنم، می‌گویی ’با من حرف بزن‘ و اگر بخواهی با من حرف بزنی، با تو حرف می‌زنم».

اوایل دهۀ ۱۹۸۰ بود که به این گفت‌وگو برخوردم، یعنی زمانی‌که محققی که آن را ضبط کرده بود، دعوتم کرد تا در مطالعه‌اش دربارۀ صحبت‌کردن کودکان با بهترین دوستانشان شرکت کنم. مبهوت شده بودم از شنیدن اینکه دختربچه‌هایی این‌قدر کم‌سن‌وسال باوری را بیان می‌کردند که مکرراً در میان زنان با آن برخورد می‌کردم. وقتی‌که با بیش از ۸۰ زن و دختر برای کتابی دربارۀ دوستی‌های زنانه مصاحبه می‌کردم، همین عقیده را شنیده بودم: اینکه صحبت‌کردن بهترین راه برای حل‌کردن مشکلات بین دوستان و، به‌طور کلی، حل‌وفصل‌کردنِ دلخوری عاطفی است.

دوستی، مثل تمام روابط انسانی، ممکن است منشأ آرامشی عظیم باشد، اما گاهی ممکن است منشأ آزار، سرخوردگی و حتی رنج نیز باشد. صحبت‌کردن می‌تواند نقش مهمی در آرامش و رنج، خصوصاً برای زنان، ایفا کند. زنانی که با هم دوست‌اند، در مقایسه با مردان، تمایل دارند بیشتر -در دفعات بیشتر و به مدت طولانی‌تر- و دربارۀ موضوعات شخصی‌تر صحبت کنند. بسیاری از زنانی که با آن‌ها مصاحبه کردم به من گفتند که چگونه صحبت‌کردن می‌تواند کمک‌کننده باشد، اما بعضی‌هایشان هم از شیوه‌هایی گفتند که ممکن است فرد را آزرده کند.

نوعی از صحبت که بسیاری از زنان برایش ارزش قائل‌اند صحبت از گرفتاری‌هاست. همان‌طور که زنی گفته است: «دوستْ یعنی کسی که وقتی ناراحتم می‌توانم بهش زنگ بزنم، کسی که می‌تواند کمکم کند چیزی که ذهنم را مشغول کرده است، حل کنم». و یکی از گرفتاری‌هایی که دوستان ممکن است راجع به آن صحبت کنند مشکلاتشان با دوستان دیگر است. چنین مشکلاتی ممکن است نه‌فقط پیامدهای عاطفی بلکه جسمانی هم داشته باشد. محققان دانشگاه کارنگی ملون، رادلسکیا اسنید و شلدون کوئن، دریافتند که مواجهه‌های اجتماعی منفی با دوستان با افزایش خطر فشار خون بالا مرتبط است، البته برای زنان، نه مردان. بنابراین، برطرف‌کردن مشکلات با دوستان برای زنان ضرورت خاصی دارد.

این باور که بهترین راه برای برطرف‌کردن اختلافات بین دوستان صحبت‌کردن است چیز جدیدی نیست. شاعر قرن نوزدهم، ویلیام بلیک، چنین دیدگاهی را بیان می‌کرد: «از دوستم خشمگین بودم/ غضبم را به زبان آوردم، غضبم فرو نشست./ از دشمنم خشمگین بودم:/ دم نزدم، غضبم فزونی گرفت». اما، طبق نظر زنانی که با آن‌ها صحبت کردم، می‌گویم که، در بعضی موارد، اینکه به دوستتان بگویید از چیزی که گفته یا کاری که کرده خشنود نیستید ممکن است باعث افزایش

حتی بین دوستان نزدیک، حل‌کردن مشکلات از طریق حرف‌زدن همیشه بهترین راه نیست

خشم هم بشود.

مثلاً زنی دربارۀ دوست جدیدش گفت که متهمش کرده بود که «قالش می‌گذارد». زن به من گفت از دوستش عذرخواهی کرده، اما به خاطر سپرده که در آینده در رابطه‌ با این دوستش محتاط باشد. یکی از نگرانی‌هایش این بود که «آیا این فرد بیش‌ازحد حساس است؟» و دیگری اینکه «نمی‌خواهم با این پرخاشگری‌ها روبه‌رو شوم». ممکن است این نگرانی‌ها در ابتدا تناقض‌آمیز به نظر برسند: آیا حساس‌بودن متضاد پرخاشگربودن نیست؟ لزوماً نه. هرچه نباشد اینکه به کسی بگوییم که احساساتمان را جریحه‌دار کرده اتهامی است که نوعی حمله به حساب می‌آید. به همین علت است که طرح‌کردن شکایت ممکن است خودش به دلیل شکایت تبدیل شود.‌

این هم مثالی دیگر. زنی به من گفت که صحبت‌کردن «مسئله‌ای» را حل نکرده، بلکه درعوض مسئله‌ای ایجاد کرده است. منشأ ناراحتی چیزی بود که در میان زنانی که با هم دوست‌اند متداول است: اینکه بفهمید کس دیگری، پیش از شما، از چیز مهمی اطلاع پیدا کرده است. آن زن به من گفت که دوستش اعتراض کرده: «چرا، قبل از اینکه به من بگویی، به یک دوست دیگر گفتی که زایمان کردی؟» نومادر دلیل خوبی داشت: وقتی هنگام وضع حملش شد، به آن دوستش زنگ زد که قرار بود موقع رفتن به بیمارستان مراقب کودک بزرگ‌ترش باشد. درنتیجه، شکایتِ آن دوست موجب پشیمانی‌اش نشد. درعوض، باعث شد که از آن شخص فاصله بگیرد، چرا که آنچه مطرح کرده بود به نظرش شکایتی بی‌پایه و اساس بود.

حتی بین دوستان نزدیک، حل‌کردن مشکلات از طریق حرف‌زدن همیشه بهترین راه نیست. از یک طرف، وسوسه‌کننده است که آنچه را گفته‌اید یا انجام داده‌اید با تکرارِ همان نظر یا اتهامی موجه جلوه دهید که باعث ایجاد مشکل در وهلۀ اول شده است. و بعضی افراد تصور حل‌کردن مشکلات از طریق حرف‌زدن را ناخوشایند، یا حتی زننده، می‌یابند. در شکل‌های افراطی، این چیزی است که، به‌ویژه در مقطع راهنمایی و دبیرستان، به آن می‌گویند «از کاه کوه ساختن». از نظر برخی، دوستی، مثل رابطۀ عاشقانه، تا وقتی موفق است که بتوان دربارۀ چیزها صحبت کرد. اما، در نظر عده‌ای دیگر، اگر باید دائماً در رابطه بازنگری کنیم، این رابطه رابطۀ موفقی نیست.

بیشترِ صحبتی که برای زنان مهم است دربارۀ اختلاف نیست، بلکه دربارۀ دلایل دیگرِ اندوه است. در دوران چالش‌های بزرگ زندگی، ازجمله بیماری، مرگ، جدایی، سقط‌جنین‌ یا ناکامی‌های دیگر، دوستی قابلیت‌های خودش را، که شامل تسکین‌بخشیِ صحبت هم هست، نشان می‌دهد. زنی به من گفت که چقدر برایش ارزش داشت که، وقتی شوهرش مُرد، دوست نزدیکش به مدت یک سال هر روز به او زنگ می‌زد. و وصف دوستان ارزشمندی را شنیدم که زمانی‌که دوست اندوهگینشان بارها و بارها کارهایی را بازگو می‌کرده که آرزو داشته طور دیگری انجامشان بدهد، گوش می‌کردند و صحبتش را با این جملۀ اطمینان‌بخشِ «هر کاری از دستت بر می‌آمد کردی» قطع نمی‌کردند.

اما اگر برخی افراد صحبت‌کردن دربارۀ رنجشان را تسکین‌دهنده می‌یابند، دیگران، یا همان افراد در زمانی دیگر، حس می‌کنند که صحبت‌کردن در این باره رنج را دوباره زنده می‌کند؛ آنان ترجیح می‌دهند با اجتناب‌کردن از صحبت از این رنج بگریزند. گاهی

گاهی کلمات می‌توانند زخم‌هایی را التیام دهند که کلمات ایجاد کرده‌اند. و گاهی هم سکوت بهتر است

صِرفِ حضورداشتن تسکین‌دهنده است. در رسم یهودی شیوا۱، دوستان و اقوام گرد هم می‌آیند تا به کسی که عزیزی را از دست داده دلداری بدهند، اما آن‌ها گفت‌وگو را شروع نمی‌کنند. دلداری‌ای که عرضه می‌کنند حضورشان است؛ مهمانان نباید حرف بزنند مگر اینکه فرد عزادار اول با آن‌ها صحبت کند.

بسیاری از زنانی که با آن‌ها مصاحبه کردم از انواع گفت‌وگوهایی که داشتند در حکمِ محکِ دوستی یاد کردند. اما برخی دیگر دوستی را در چارچوب اَعمال توضیح دادند. مثلاً، زنی در توضیح اینکه چرا یک نفر دوستِ نزدیک محسوب می‌شود گفت: «ما با هم سفر کردیم، با هم به دیدن جاهای مختلف رفتیم، با هم آشپزی کردیم، با هم خرید کردیم». درحالی‌که، بسیاری از افراد دربارۀ دوستان نزدیک گفتند: «ما راجع به همه چیز صحبت می‌کنیم»، برخی گفتند که نیاز به صحبت‌کردن دربارۀ همه چیز ممکن است طاقت‌فرسا باشد.

چندین زن به من گفتند که دوستی با مردان را دقیقاً به این دلیل ترجیح می‌دهند که، از دید آنان، در کنار مردان لازم نیست همیشه صحبت کنند. زنی به یاد آورد وقتی طلاق عذاب‌آوری را از سر می‌گذرانْد، دوستی‌اش با مردی را گرامی می‌شمرد که در همان زمان تجربۀ مشابهی داشت. دانستن اینکه آن‌ها در این رنج سهیم بودند مایۀ آرامش بود و همچنین اینکه لازم نبود درباره‌اش صحبت کنند. آن‌ها فقط با هم دوچرخه‌سواری می‌کردند تا زمانی که از خستگی از پا بیفتند.

ممکن است عجیب باشد که تلاش کنیم به چیزی به‌شیوه‌ای واکنش نشان دهیم که قبلاً تصورنکردنی قلمدادش می‌‌کردیم. برای برخی این کار ممکن است به معنای برداشتن این گام ترسناک باشد که به دوستی بگویند کاری که انجام داده آزارشان داده است و به او فرصت بدهند تا علت رفتارش را توضیح دهد، معذرت‌خواهی کند و سعی کند این کار را دوباره انجام ندهد. اما برای برخی دیگر، ممکن است به معنای برداشتن گامی (برای آن‌ها) به همان اندازه ترسناک باشد که درباره‌اش صحبت نکنند. گاهی کلمات می‌توانند زخم‌هایی را التیام دهند که کلمات ایجاد کرده‌اند. و گاهی هم سکوت بهتر است.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Tannen, Deborah. You’re the Only One I Can Tell: Inside the Language of Women’s Friendships. Ballantine Books, 2017


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب رادبورا تانن نوشته است و در تاریخ ۷ اوت ۲۰۱۷ با عنوان «Women friends like to handle conflicts by talking them out. But does it work» در وب‌سایت واشنگتن‌پست منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۰ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «فقط تویی که می‌تونم بهش بگم: ماجرای گفت‌وگوهای دوستانه» و با ترجمۀ الهام آقاباباگلی نتشر کرده است.
•• دبورا تانن (Deborah Tannen) استاد زبان‌شناسی در دانشگاه جورج‌تاون است. او پیشتر در مرکز مطالعات پیشرفتۀ دانشگاه پرینستون مشغول به پژوهش بوده و تابه‌حال دوازده کتاب تألیف کرده است، که ازجملۀ آن‌ها می‌توان به این چهار کتاب اشاره کرد: تو همیشه سوگلی مامان بودی: گفت‌وگوی خواهرها در طول زندگی‌شان (You Were Always Mom’s Favorite!: Sisters in Conversation Throughout Their Livesتو اصلاً نمی‌فهمی (You Just Don’t Understandمنظورم این نبود (That’s Not What I Meantفقط تویی که می‌تونم بهش بگم: درون زبانِ دوستی زن‌ها (You’re the Only One I Can Tell: Inside the Language of Women’s Friendships).
••• این مطلب برگرفته‌ای است از کتاب فقط تویی که می‌تونم بهش بگم: درونِ زبان دوستی زن‌ها، نوشتۀ دبورا تانن.

[۱] Shiva

مشاهده ادامه مطلب

حذ� نقشه دریاچه ارومیه از کتاب‌های درسی و اسناد سازمان ثبت

نادر قاضی‌پور در واکنش به حذ� دریاچه ارومیه از جلد کتاب‌های درسی اظهار داشت: پیگیری‌هایی در این‌ ارتباط انجام شده و جواب‌هایی هم داده شده که متاس�انه اصلاً قانع کننده نیست.

وی ا�زود: وزیر آموزش‌وپرورش در صحن علنی مجلس باید پاسخ‌گوی این موضوع باشد که چرا نقشه دریاچه ارومیه از نقشه ایران در کتاب‌های درسی حذ� شده است.

نماینده مردم ارومیه در مجلس ‌‌تصریح کرد: عملکرد سازمان ثبت اسناد و وزارت آموزش و پروش درباره حذ� دریاچه ارومیه از نقشه ایران قابل قبول نیست.

وی ا�زود: پیش از این نیز سازمان ثبت اسناد و املاک کشور نقشه دریاچه ارومیه را برای اولین بار از نقشه ایران در سندهای تک برگی حذ� کرده بود و این بار نیز این اشتباه از سوی آموزش و پرورش تکرار شده که به هیچ وجه قابل قبول نیست.

مشاهده ادامه مطلب