همین خشم‌ها علیه بازار، بازار تازه‌ای خواهد ساخت

تصویرساز: دنیل گارسیا.

 

دنیل تی. راجرز، یوروزین — استاد تاریخ اندیشه، دنیل تی راجرز ، توضیح می‌‌دهد که از دهۀ ۱۹۷۰، مفاهیم اشتراک‌‌گرای موجود از خود و از جامعه، جای خود را به فردیت مستقل و حق‌‌بنیاد دادند. و آنچه امروز، درقالب بازگشت سیاست‌‌های همبستگی، شاهدش هستیم، درواقع پس‌‌ضربۀ ناشی از همین امر است. بااینحال اما، به‌‌اعتقاد او، هرچه سیاست به‌‌سوی بازاری‌‌شدن پیش ‌‌می‌‌رود، ازهم‌‌گسست بیشتری بر وضعیت آینده حاکم می‌‌گردد.

                                                                                          •••

در قطعه‌‌ای به‌‌یادماندنی و تأمل‌‌برانگیز از نوشته‌‌های ویرجینیا وولف، رمان‌‌نویس شهیر، آمده: «در دسامبر ۱۹۱۰ یا همان حول‌وحوش شخصیت انسان تغییر کرد». به‌‌نظر او، از آن پس رابطۀ میان اربابان و خدمتگزاران، زنان و شوهران، والدین و کودکان، دیگر هرگز مثل قبل نشد؛ یا لااقل در انگلستانی که او می‌‌شناخت چنین بود. این گفته البته اشتباه است. شخصیت انسانی به‌‌یکباره تغییر نمی‌کند. جامعه و گفتمان اجتماعی، بسیار پیچیده‌‌تر، و ماهیتاً بسیار متکثرتر، و ناهمگن‌‌تر از آن هستند که به‌‌یکباره متحول شوند. بااین‌حال وولف یک‌‌چیز را به‌‌درستی تشخیص داده بود: وقوع تغییری ناگهانی در نحوۀ بروز تجربۀ مشترک ما در تخیل اجتماعی‌‌مان امکان‌‌پذیر است، تغییری با پیامدهایی کاملاً اساسی، و آغازی تقریباً نامحسوس.

امروزه در بررسی تحولات قرن بیستم، مورخان غالباً اوائل دهۀ هفتاد را به‌‌عنوان نقطۀ آغاز تغییر فاز در قرن بیستم معرفی می‌‌کنند. همان زمانی که رونق اقتصادی ناشی از جنگ رفته‌‌رفته فروکش می‌‌کرد، نابرابری شدت می‌گرفت، و رشد اقتصادی در ابعاد وسیع دیگر نمی‌‌توانست معیاری تعیین‌‌کننده‌‌ باشد؛ همان زمانی که نهادهای مدیریت جهانی اقتصاد و سیاست، که با امیدهای بسیار در اواخر ۱۹۴۰ بنیان گردید بودند، تحت فشاری شدید و فزاینده قرار گرفتند، وقتی‌‌که نظم جهانیِ دوران جنگ سرد جای خود را به جهانی می‌‌داد مملو از ستیزه‌‌جویی‌‌ها و جنگ‌‌های بسیار منکسرتر از قبل. از اوایل ۱۹۷۰ به‌‌بعد، کامپیوتر و اینترنت، با محوری‌‌سازیِ تجارت جهانی، همه‌‌چیز را دگرگون ساختند. اما در همین دوره، همزمان، شاهد آغاز تحولی اساسی در ایده‌‌های معطوف ‌‌به اقتصاد، جامعه، تاریخ، قدرت، و سوژۀ انسانی نیز بودیم؛ تحولی قدرتمند، و با دامنه‌‌ای بسیار وسیع.

این تغییر در ایده‌‌ها موضوع کتاب من، عصر گسست۱، بود که در ۲۰۱۱ منتشر شد. معنا و دامنۀ واژۀ گسست از آن پس به‌‌حدی تغییر یافته که اکنون تبیین آنچه از آن منظور بوده و آنچه منظور نبوده مفید به‌‌نظر می‌‌رسد. قصد من از توصیف این دوره باعنوان عصر گسست، این نبوده که بگویم در ربع آخر قرن بیستم جامعه به‌‌نسبت قبل پرنزاع‌‌تر گردیده است. وجود خرده‌‌فرهنگ‌‌های به‌‌شدت متعارض، که هریک قویاً از عقاید خود دربارۀ درست و نادرست در برابر دیگری دفاع می‌‌کنند، در تاریخ آمریکا سابقه‌‌ای طولانی دارد. ناپایداری بازار و تغییرات اقتصادی‌ای که منجر به زیان‌‌ها و سودهای کلان می‌شوند، و تبعات بسیار رنگارنگی برای گروه‌‌های اقتصادی متفاوت درپی دارند، در تاریخ سرمایه‌‌داری پدیده‌‌ای همیشگی بوده و هست. یا مثلاً وقتی در دهۀ ۱۹۶۰، مبارزاتِ منجر به ازهمپاشی و براندازی نهادها و قوانین تبعیض نژادی سبب رشد بی‌‌رویۀ ملی‌‌گرایی سفیدپوست می‌‌شد، وقتی‌‌که شهرها درگیر شورش‌‌ها و تظاهرات متعدد بودند و جنگی‌‌ بسیار شوم سیاست آمریکا

جنبش‌های دانشجویی دهۀ شصت گرچه ابتدای امر حول محور قدرت و آگاهی جمعی سخن می‌‌گفتند، اما نهایتاً به ایجاد موج جدیدی از اختیارگرایی در فرهنگ سیاسی منجر شدند

را دوقطبی کرده بود، جامعۀ آمریکایی به‌‌اندازۀ هر دهۀ دیگری در طول قرن بیستم پرتفرقه بود.

همانگونه که در کتابم شرح داده‌‌ام، آنچه در ربع آخر قرن بیستم ازهم‌‌ گسست و تکه‌تکه شد مجموعۀ تعاریف و روابط محوری در تخیل اجتماعی غالب در این دوران بود. رایج است که سال‌‌های میانی قرن بیستم را عصر توده‌‌ها می‌‌نامند، اما توصیف دقیق‌‌تر آن است که بگوییم در سال‌‌های میانی قرن بیستم تخیل جامعه‌‌شناختی هویتی ازآن خود یافت. دراین دوران، تفکر دربارۀ رفتار انسانی برابر بود با تفکر دربارۀ افراد به‌‌مثابۀ آحادِ درون جامعه، که عمیقاً تحت‌‌تأثیر امکانات نهادیِ ارائه شده از سوی جامعه‌‌اند. فهم اقتصاد از اقتصاد کلان آغاز می‌‌شد، و فهم سیاست از شناخت ساختارهای دولت و ملت. برای فهم رفتار انسانی باید به نقش‌‌های اجتماعی، هنجارهای اجتماعی برساخته‌شده، و قدرت تاریخ و فرهنگ پرداخته می‌‌شد. در همۀ این عرصه‌‌ها، «امر اجتماعی»، جایگاهی گسترده و مهم را در تفکر اجتماعی اواسط سدۀ بیستم به‌‌خود اختصاص داده بود.

در اواخر قرن بیستم ما، شِمای تفکر اجتماعی اساساً تغییر یافته بود. فشارهایی که هر فرد به‌‌تنهایی باید تحمل می‌‌نمود به‌‌هیچ‌‌وجه کاهش نیافته، و درعوض، رویه‌‌های پیشین تصورِ خود و جامعه، تا حد زیادی از هم گسیخته بود. باور قوی به مفهوم جامعه محوریت خود را در زبان و در تخیل از دست داده بود. ساختارها و نهادها کمتر به‌‌چشم می‌‌آمدند. سخن‌گفتن از قدرت بیش‌‌ازپیش انتزاعی شده و آنچه به‌‌جای این‌ها در مرکز تفکر اجتماعی قرارگرفته بود، نوعی عاملیت فردی بود که مستقل عمل می‌‌کرد، انتخابگر بود و حقوق خود را مطالبه می‌‌کرد.

به‌‌مرور، تعداد بیشتری از این عاملانِ فارغ از فشارهای اجتماعی در عرصه‌‌های بیشتری از گفتمان اقتصادی و سیاسی دیده می‌‌شدند. مورخان دیگر کمتر از فشارهای جامعه، و بیشتر از بازیابی «عاملیت» نقش‌‌آفرینان انسانی سخن می‌‌گفتند. اقتصاددانان به‌‌جای مدل‌‌های اقتصاد کلان، به استتناج‌‌های اقتصاد خردی مبنی ‌‌بر انتخاب‌‌‌‌های مرجح و رضایت‌‌مندی کنشگران منفرد روی آوردند. کارشناسان سیاست خارجی گمان کردند که تاریخ را می‌شود فشرده‌‌ ساخت، و تغییر رژیم ساختاری نه به‌‌شکلی تدریجی، بلکه در چشم‌‌برهم‌‌زدنی و با حمله‌‌ای ناگهانی قابل حصول است. در داخل آمریکا، سخن از حقوق سراسر مباحث سیاسی را دربرگرفت. محافظه‌کاران، که زمانی از جدی‌‌ترین مدافعان جامعه، تاریخ و سنت بودند، بیشتر و بیشتر اختیارگرا می‌‌شدند. در پیشروترین سویۀ طیف اندیشۀ چپ، دغدغه‌هایی که روزی همه بر سر آن‌ها همنوا بودند -و بیش‌‌از همه، جنسیت و نژاد- فروشکستند و به هزار گزینۀ کوچکتر تبدیل شدند. انتخاب‌‌ درهمه‌‌جا حضور یافت، گویی‌‌‌‌که طبیعی‌‌ترین کنش انسانی باشد.

دراین حین، این تصور مداوماً رو به گسترش بود که مفهومی به‌‌نام قدرتِ «بازار» انسجام‌‌بخش همۀ این امیال و انتخاب‌‌هاست. این واژۀ انتزاعی و مفرد که عملاً به‌‌مثابۀ اسمی با قابلیت کاربرد جهانشمول و قدرتی سحرآمیز تلقی می‌‌شد، درواقع برآیند انبوهی درهم‌‌ریخته از بازارهای جهان واقعی بود. در حوزۀ سیاست عمومی، بهره‌‌برداری از قدرت انگیزه‌‌های بازار به هدفی فراتر از اختلاف‌‌های حزبی بدل شد؛ نه‌‌تنها به‌‌این دلیل که منافع شخصی صاحبان قدرت به‌‌این سو منعطف گشته بود، بلکه چون تحول اساسیِ رخ‌‌داده در زبان و در استعاره‌‌های اجتماعی سبب می‌‌شد این عمل درنزد متخصصان حوزۀ سیاست‌‌گزاری روزبه‌‌روز کارآمدتر، عقلانی‌‌تر، و طبیعی‌‌تر جلوه کند.

امروزه بسیاری از نظریه‌‌پردازان از این پدیده باعنوان «نئولیبرالیسم» یاد می‌‌کنند، و این نام‌‌گذاری خالی از فایده هم نیست. اما از سویی، تجمیع تمامی این پدیده‌‌ها تحت یک عنوانِ ایدئولوژیک خطرات خاص خود را نیز دارد. چرا که سبب می‌‌شود انسجام و یکپارچگی بیشتری از آنچه در واقعیت تاریخی رخ‌‌ داده ‌‌است به شیوه‌‌های نوین تفکر نسبت داده شود. اینگونه، تمام بررسی‌‌ها به‌‌سمت یک نقطۀ شروع واحد سوق داده می‌‌شود: مثلاً به‌‌‌‌سوی آرای بنیان‌‌گذاران انجمن حکومت‌ستیزِ مون پله‌رن۲؛ یا به‌‌سوی طبقۀ حاکمی که نگران ازدست‌‌رفتن حاشیۀ سود خود است؛ یا نیازهای کارکردی خودِ سرمایه‌‌داری متأخر.

درحقیقت، تحولی که در تخیل اجتماعیِ غالب رخ داد سرچشمه‌‌های متعددی داشت. ازجمله

مردم تلاش می‌‌کردند تا به درکی از جهانی دست یابند که هردم به جهانی دیگر بدل می‌‌شد

مهمترین آن‌ها می‌‌شود به اختلاف‌‌نظرها و نزاع‌‌های تخصصی مابین اقتصاددانان اشاره کرد. اینکه مدل‌‌های جدیدی مبنی ‌‌بر تئوری انتخاب ظهور کردند و چنین شور و حرارت بی‌‌سابقه‌‌ای در عرصۀ تحلیل‌‌های اقتصادی و اجتماعی به وجود آوردند، حاصل مجموع چنین مناقشاتی بود و نه فقط آرایی که فریدریش هایک و میلتون فریدمن ارائه کردند. منشاء دیگر این تحول را، مستقل از منشاء پیشین، در جنبش‌‌های دانشجویی دهۀ شصت باید جست. این جنبش‌‌ها گرچه ابتدای امر حول محور قدرت و آگاهی جمعی سخن می‌‌گفتند، اما نهایتاً به ایجاد موج جدیدی از اختیارگرایی در فرهنگ سیاسی منجر شدند.

برخی از تغییرات رخ‌‌داده در تخیل اجتماعی نیز همزمان با قدرت‌‌گیری سرمایۀ مالی رقم خوردند. در قوانین آمریکا، بازتعریف شرکت سهامی۳ درمقام نمایندۀ تمام‌‌وکمالِ افرادی که از بازده ارزش سهامش سود می‌‌برند، باعث شد یکی از عمیق‌‌ترین نهادهای تثبیت‌‌شدۀ اقتصاد در اواسط قرن بیستم، صرفاً به نوعی داراییِ سرمایه‌‌گذارانه تبدیل شود. همچنین، همگامی رشد قدرت و سرعت پردازش داده‌‌ها و اطلاعات در کامپیوترهای مدرن، با رشد و توسعۀ بازار کالا در ابعاد جهانی، شمار گزینه‌‌های موجود برای انتخاب کالای مصرفی را به‌‌حدی افزایش داد که از پیش ‌‌از این هرگز در تصور بشر نمی‌‌گنجید.

نمی‌‌توان گفت دراثر این تغییرات ایدئولوژی نوینی بر دوران حاکم شد که منطق درونی آن اکنون برای ما کاملاً قابل شناخت و تجزیه و تحلیل است. بلکه دراصل، برای بخش شایان‌‌توجهی از جمعیت جهان، اتفاقی که رخ داد این بود که استعاره‌‌های غالب بر تخیل اجتماعی‌‌شان تغییر کرد. اساسی‌‌ترین نحوۀ وقوع این تحول، ازخلال لحظات پرتنشی بود که مدل‌‌های قدیمی‌‌تر شکست می‌‌خوردند و مردم برای یافتن پاسخ در الگویی جدید به هر دری می‌‌زدند. درمقابل، میزان وقوع چنین لحظاتی نیز خود دراثر نوعی نیروی پراکنشی افزایش می‌‌یافت. این نیرو ازآنجا نشأت می‌‌گرفت که مردم تلاش می‌‌کردند تا به درکی از جهانی دست یابند که هردم به جهانی دیگر بدل می‌‌شد، حال‌‌آنکه چنین تلاشی، با گذر از جهان معنایی پیشین مردم، ایده‌‌ها و مباحث مطرح در حوزه‌‌هایی بسیار دورتر را نیز تحت‌‌ تأثیر قرار می‌‌داد، و اینگونه مجموعۀ مدل‌‌های دسترسی‌پذیر و استعاره‌‌های اجتماعی را متحول می‌‌ساخت. سردرگمی، واگیری، و تحقق و توسعۀ صنعتی چیزهایی هستند که تاریخ اجتماعی اندیشه‌‌ها را به‌‌پیش می‌‌برند. زبانِ «جامعه» نیز خود همین‌گونه، دراوایل قرن بیستم، ازدرون فضاهای اجتماعی بسیار، و از خلال تفاوت‌‌ها و تمایزات عمیق سیاسی اجتماعیِ بی‌شمار پدیدار گشت. و اینگونه مسیر تحول زبانِ امر اجتماعی تا انتهای قرن رقم خورد.

در کتاب عصر گسست مجموعه‌‌ای از این تحولات را به‌‌دقت مورد بررسی قرار داده‌ام. کتاب به این پرداخته که چگونه اقتصاددانان مدل‌‌های اقتصاد کلان را به‌‌نفع مدل‌‌های اقتصاد خرد کنار نهادند، اینکه زبانِ سخن‌گفتن از قدرت چگونه ضمن فراگیرترشدن نسبت به قبل، به‌‌مرور رقیق‌‌تر شده و از تاریخ و نهادها فاصله گرفته، اینکه چگونه زبانِ ابراز همبستگی که ابتدا بر جنبش‌‌های فمینیستی و حقوق سیاهان حاکم بود، درقالب مجموعه‌‌ای متنوع از هویت‌‌های منتخب تکثر یافت، چگونه زمان فشرده شد، چگونه سخن از حق و حق‌ها به‌‌ همه‌‌جا سرایت یافت، و اینکه چگونه درنهایت فرد انتخابگر، صاحب حق، و فعال در بازار، به‌‌مثابۀ استعارۀ غالب از امری بی‌نهایت پیچیده که ‘خود’ می‌‌نامیمش، ظهور کرد.

با طرح این نظرات، قصدم این نبود که بگویم تغییرات رخ‌‌داده در ایده‌‌ها علت تحولات ساختاری‌‌ای بود که، در ربع آخر قرن بیستم، سیاست و اقتصاد جهانی را دگرگون ساخت. مشخصۀ بارز زمان حال ما فزونی سرعت و قدرت تحرک جهانیِ سرمایه، کالاها، و افرادی است که از بند ثبات مکانی یا روابط اجتماعی عمیق گسسته‌‌اند، و این چیزی نیست که آرایش جدید مجموعه استعاره‌‌های غالب را به‌‌خودی خود سبب گشته باشد. تغییرات رخ‌‌داده در ایده‌‌ها درواقع سبب شدند قوای تغییرات سیاسی-اجتماعی طوری طبیعی جلوه کنند که به‌‌سختی بتوان آن‌ها را به‌‌مثابۀ

امر اجتماعی، با چهره‌‌ای بسیار خشمگین‌‌تر ازقبل، به صحنه بازگشته‌‌ است

چیزی فراتر از کارکردهای طبیعی اقتصاد، و تمایلات فردی، دید و تشخیص داد.

وقتی عصر گسست در ۲۰۱۱ انتشار یافت، شرحی که از تحولات رخ‌‌داده ارائه می‌‌داد به‌‌نظر خودم تقریباً کامل بود. زبان پیشین همدلی و همبستگی به میزان قابل توجهی از توان افتاده بود. ولی حالا آشکار است که من در اشتباه بودم. از همان سال به ‌‌بعد شاهد تلاش عظیمی برای بازسازی امر اجتماعی بوده‌‌ایم. ملی‌‌گرایی در همه‌‌جا درحال اوج‌‌گیری است. قدرت شعارها و ادعاهای مربوط به همبستگی قومی و نژادی دوچندان گردیده است. خط جدیدی میان خودی‌‌ها و غیرخودی‌‌ها کشیده شده، خطی که حامل بار احساسی سنگینی نیز هست و دو دسته را ازهم جدا می‌‌کند: «مردم» و «دیگرانی» که در میان آن‌ها رخنه کرده و یا در تلاشند از مرزهای آن‌ها به داخل هجوم آورند. برخی ازین جریان‌‌های سیاسیِ همبستگی جاهایی سربرآورده‌‌اند که انتظارش می‌‌رفت: انواع مختلف همبستگی‌‌های ملی بلافاصله پس‌‌از سقوط اتحاد جماهیر شوروی از نو برپا شدند، همان اتفاقی که در جهان اسلام رخ داد پس ‌‌از آنکه دوگانگی‌‌ حاصل از جنگ سرد ازمیان برداشته شد؛ تا پیش‌‌از آن، نیروی دوقطبی جنگ سرد مانع از قدرت‌‌گیری دیکتاتوری‌‌های ملی‌‌گرا می‌‌شد. اما اکنون، به‌‌نحوی مشابه، قدرت‌‌گیری این نوع سیاست همبستگی پرتنش را در آمریکا و اروپای غربی نیز شاهد هستیم. امر اجتماعی، با چهره‌‌ای بسیار خشمگین‌‌تر ازقبل، به صحنه بازگشته‌‌ است.

در ایالات متحده، این پدیده‌‌ها با شدت و همت ویژه‌‌ای در حوزۀ انسان‌‌شناسیِ اجتماعی مورد بررسی قرار گرفته‌‌، و نتیجۀ این مطالعات قدرت خشمی را عیان ساخته که در پس این پدیده‌‌ها جای دارد.۴

طرفداران دونالد ترامپ از طیف‌‌های گوناگونی برآمده بودند. اما اساسی‌‌ترین نقطۀ اشتراک بخش مهمی از مجموع آرای او خشمی بود که به مهاجران جویای کار، پناهجویان بحران‌‌زده، رقبای بازار جهانی، و سرمایه‌‌گزاران منفعت‌‌طلب داشتند؛ و ویژگی مشترک تمام گروه‌‌های مذکور این است که از مکان ثابت و اصلی خود جدا افتاده‌‌اند. آنچه در تخیل اجتماعی حال حاضر نقشی پررنگ و جایگاهی مهم را به‌‌خود اختصاص داده، خشمی است که این جمعیت متحرک و انتخابگر را آماج خود ساخته است.

در آمریکا و سایر کشورهای توسعه‌‌یافته‌‌، تجارت جهانی تهدیدی است برای مشاغل موجود، و همزمان موقعیت و ارزشمندیِ کسانی‌‌ را تهدید می‌‌کند که در سفره‌‌ای که اقتصاد جهانی گسترده سهمی برای خود نمی‌‌بینند. این دسته، به‌‌همین دلیل به تجارت آزاد می‌‌تازند، حتی زمانی‌‌که خود نیز از آن منتفع می‌‌شوند. آن‌ها به خارجی‌‌ها، به مهاجران و اقلیت‌‌های داخلی می‌‌تازند حتی وقتی چنین گروه‌‌هایی حتی در نزدیکی حوزۀ زندگی آن‌ها حضور ندارند. آن‌ها همچنین به طبقۀ بالادستانِ جامعه، به احزاب قدرتمند، و به نهادهای حکومتی در واشنگتن دی‌‌سی و بروکسل نیز می‌‌تازند، چراکه آن‌ها را بسیار دور از تجارب و دغدغه‌‌هایشان، و بالتبع بی‌‌علاقه به شنیدن صدایشان می‌‌بینند.

دستۀ مذکور چاره را در نوعی گفتمان همبستگی جسته‌‌اند. در آمریکا، تجمعاتی که ترامپ با زیرکی هرچه تمام‌‌ ترتیب داده ‌‌است به آنها نیرو می‌‌بخشد و پس از هرگردهمایی خشم خود را با خود به خانه می‌‌برند. آن‌ها خود را آمریکای واقعی (یا فرانسه، آلمان، و ایتالیای واقعی) می‌‌نامند، اما فحوای اعتراضشان نشان می‌‌دهد چندان مطمئن نیستند که آیا ادعاهایشان هنوز اعتباری دارد یا نه، و نمی‌دانند آیا در صحنۀ سیاسی موقعیت مستحکمی کسب کرده‌‌اند یا خیر. آن‌ها درواقع پس‌‌ضربه‌‌های همان عصر گسست‌‌اند.

بااینحال، مشخص نیست که فوران این خشم در آینده چه عواقبی درپی خواهد داشت. پس‌‌ضربه و واکنش سیاسی کنونی را نمی‌‌توان در قالبی یگانه و مشخص جای داد. مجارستانِ ویکتور اربان۵ و آمریکای ترامپ یکی نیستند. جریان‌‌های پوپولیستی و شبه‌‌پوپولیستی عصر ما، حاصل اوضاع و شرایطی مرتبط باهم‌‌اند، ولی باهم یکی نیستند. گاهی شرایط به‌‌نحوی است که رژیم‌‌های استبدادگر با بهره‌‌جویی از این حس خشم و خیانت

در آینده، بیش‌‌ از پیش شاهد سیاست‌‌های مبتنی بر رفراندوم خواهیم بود، که مرتب بین گزینه‌‌های کاملاً متضاد ارائه شده در رفراندوم‌‌ها تغییر خواهند یافت

توفیق پیدا می‌کنند. چنانچه همین حالا هم در بسیاری از نقاط دنیا، با اتکا به نیروی همبستگی و بی‌‌اعتمادی ناشی از رشد بیگانه‌‌ستیزی، و تعصبات شبه‌‌قومی سلطه یافته‌‌اند. چنین رژیم‌‌هایی، ضدلیبرالیسم بودن، دشمنی شدید با تکثرگرایی فرهنگی، و آرزوی‌‌ رسیدن به دولت، ملت، و قدرتی یکپارچه را مایۀ افتخار خود می‌‌دانند.

البته ازین نکته نیز نباید گذشت که در ایالت متحدۀ ترامپ احتمال ظهور رژیمی واقعاً خودکامه و مستبد بسیار ضعیف به‌‌نظر می‌‌رسد. در آمریکا، تکثرگراییِ مبنی بر دموکراسی سابقه‌‌ای بس طولانی‌‌تر از اروپای مرکزی دارد؛ همچنین نظام‌‌ نظارت و توازن قوای مستحکم‌‌تری در این کشور حاکم است. ترامپ بیشتر نمادی از کاریزمای منفی است. او در همراه‌‌سازی حامیانش با طرح‌‌های بی‌‌ثبات و دیدگاه‌‌های متغیرش به‌‌آن اندازه که در نطق‌‌های آتیشن خود بازتاب می‌‌دهد موفق نبوده، ولی همین شعارهای پرشور او آن‌ها را جذب می‌‌کند. ناسازگاری و نامشخصی طرح ترامپ، با خودفرافکنی حامیانش در مواجهه با پدیدۀ ترامپ پیوندی بسیار عمیقی با هم دارند، و همین باعث به‌‌وجود آمدن جامعۀ انتخابگران و حامیانی پرشور شده، اما در عین حال، پایۀ محکمی برای فراگیریِ سیاست‌‌های استبدادی فراهم نساخته ‌‌است.

همچنین نگرانی ما از اوج‌‌گیری تمایلات استبدادگرایانه نباید سبب نادیده‌‌انگاشتن موج مقابل شود: در سمت مقابل، سیاست‌‌های مشارکت مدنی با دیدگاه‌‌هایی مترقی‌‌تر و دموکراتیک‌‌تر، و خشمی کم‌‌دامنه‌‌تر نسبت‌‌ به قبل در حال تجدید قوا هستند. در آمریکا جلوه‌‌ای از این را در پدیدۀ برنی سندرز شاهد بودیم، گرچه که جلوه‌‌های آن در جنبش‌‌هایی که ریشه‌‌های عمیق‌‌تری در جامعۀ مدنی دارند آشکارتر نیز هست: جنبش‌‌هایی مثل راهپیمایی زنان۶، هشتگ من‌_هم_همین‌‌طور۷، راهپیمایی برای زندگی‌مان۸، و جنبش اعتراضی ‘جان سیاه‌پوستان مهم است’۹. تمامی اینها از بازسازی تخیل اجتماعی سخن می‌‌گویند، با زبانی به‌‌غیر از زبان خشم و نفرت.


راهپیمایی اعتراضی ‘جان سیاهان مهم است’. واشنگتن، ایالات متحده. منبع عکس: آن‌‌اسپلش.

عموماً عرصۀ اصلاحات ترقی‌‌جویانه در زمینۀ امر اجتماعی ماهیتی محلی داشته ‌‌است تا ملی. زمانی‌‌که سیاست‌‌های ترقی‌‌جویانه از اواخر قرن نوزدهم پا می‌‌گرفتند، عنصر مکان از اهمیتی حیاتی در آن‌ها برخوردار بود. شکوفاترین بستر برای این‌‌دست سیاست‌‌ها، شهرهایی بودند که در آن‌ها فشار جامعه، قدرت بهره‌‌کشی سرمایۀ بی‌‌نظارت، و فساد سیاسی، عمیق‌‌ترین پیوند را با هم داشته‌‌اند. سیاست‌‌های اجتماعی بیش‌‌ از آنکه از بالا به پایین تسرّی یابند، از بسترهای محلی به سطح سیاست‌‌های کلان ملی راه یافته‌‌اند. نمونۀ مشابه همین امر را در زمان خودمان در رویکرد تِک‌‌هاب۱۰های کالیفرنیا و اروپا شاهدیم. این مراکز با بازخلق تخیلِ خود به‌‌مثابۀ لابراتوارهایی برای ساخت آینده، مستقل عمل کرده و توجهی به سیاست‌‌های کنگره یا پارلمان ندارند. چنین حرکت‌‌هایی گرچه کامل نیستند، ولی در پاسخ به حس گسستی که اکنون وجود دارد، گزینه‌‌ای کاملاً واقعی محسوب می‌‌شوند، درست به‌‌همان اندازه که مدل‌‌های ویران‌‌شهرانه‌‌ای چون مجارستان و لهستان واقعی‌‌اند.

بااین‌همه، محتمل‌‌ترین آیندۀ ممکن درنظر من نه تسلط صداهای همبستگی راست‌‌گرا، و نه پیروزی فعالیت‌‌های مدنی چپ‌‌گراست. در ایالات متحده و احتمالاً در سایر نقاط جهان، بیشترین تغییرات احتمالاً به‌‌سمت جدایی و از‌‌هم‌‌پاشیدگیِ بیشتر سیاسی معطوف خواهد بود. شکست و سقوط احزاب سیاسی شتاب بیشتری گرفته، و این به نوبۀ خود ممکن است سیاست دوحزبی حاکم بر آمریکا را دچار گسستی بکند بیش از آنچه اکنون هست. رأی منفی در حال افزایش است. در صحنۀ سیاسی شاهد حضور افراد بی‌‌تجربۀ بیشتری خواهیم بود -کسانی مثل ترامپ و مکرون، که خود را به‌‌مثابۀ شخصیت‌‌هایی کاملاً خودساخته‌‌ جلوه می‌‌دهند- پاک و عاری از ردپای هرگونه نهاد موجود پیش‌‌ از این. چنین افرادی برای لحظه‌‌ای رأی‌‌دهند‌‌گان را مجذوب خود ساخته و سپس آن‌ها را با واقعیات تلخ تنها می‌‌گذارند. ظهور احزاب سیاسی موقتی و ناگهانی بیشتری را شاهد خواهیم بود. همچنین احزاب مجازی بیشتری را با رویکردی مشابه با جنبش پنج ستاره۱۱ خواهیم دید که از دل جهان اینترنتی زاده می‌‌شوند. بیش‌‌ از پیش شاهد سیاست‌‌های مبتنی بر رفراندوم خواهیم

اگر سیاست اساساً دربارۀ انتخاب باشد، دربارۀ ابراز و ثبت یک اولویت یا ترجیح، آنگاه فرایندهای هم‌‌اندیشی، طاقت‌‌فرسا و ناامیدکننده خواهند بود و خشم و رنجش می‌‌آفریند

بود، که مرتب بین گزینه‌‌های کاملاً متضاد ارائه شده در رفراندوم‌‌ها تغییر خواهند یافت.

به ‌‌این دلیل که، اگر سیاست را اساساً یک نظام هم‌‌اندیشی بدانیم، اگر تلقی و تصورمان از سیاست روش نهادی‌‌شدۀ پیچیده‌‌ای باشد درتلاش برای اعمال سیاست از طریق امتیازدادن و امتیازگرفتن، اگر ایجاد هم‌‌پیمانی‌‌ها، انتخابات مردمی، و نظارت‌‌ نهادی بر نتایج آرای مردمی را اساس سیاست بدانیم، آنگاه وجود فُرمی از مفاهیمی چون خیرعمومی و رفاه اجتماعی نیز ضروری خواهد بود. اما اگر سیاست اساساً دربارۀ انتخاب باشد، دربارۀ ابراز و ثبت یک اولویت یا ترجیح، آنگاه فرایندهای هم‌‌اندیشی، طاقت‌‌فرسا و ناامیدکننده خواهند بود و خشم و رنجش می‌‌آفریند. براساس چنین نگرشی، وفاداری‌‌های حزبی صرفاً جنبه‌‌ای ابزاری خواهندداشت: افراد، طی دوره‌‌های مختلف انتخاباتی، به ائتلاف‌‌های سیاسی مختلف پیوسته و از آن‌ها جدا می‌‌شوند. تجربه و تخصص پراکنده می‌‌گردد: هر طیف به‌‌کمک متخصصین حامی خود می‌‌کوشد نسخۀ مدنظرش را واقعیت مطلق، و سیاست‌‌های خود را تنها سیاست‌‌های کارآمد جلوه دهد. تحت چنین شرایطی، باور به‌‌وجود حقیقت از بین نمی‌‌رود، بلکه با افزایش و پراکندگی مدعیان بیان حقیقت، حقیقت نیز متکثر می‌‌شود. و اینگونه، حقیقت نیز، همچون سیاست، بازاری می‌‌شود.

اگر چنین روندی بر اوضاع کنونی ما حاکم باشد، پس در آینده شاهد گسست سیاسی بیشتری چه در حوزۀ نهادی و چه در چشم‌‌اندازهای سیاسی خواهیم بود. چنین روندی، متلاشی‌‌شدن احزاب سیاسی، ضعیف‌‌شدن قدرت سیاسی ائتلاف‌های بزرگ، تغییر جهت‌‌‌‌های سریع‌‌تر و شدیدتر در گرایشات سیاسی، و عدم انسجام بیشتری در سیاست‌‌ را در پی خواهد داشت. پروژه‌‌های تغییر رژیم با سرعت بیشتری به‌‌انجام خواهند رسید. انجام برنامه‌‌ریزی‌‌های بلندمدت دشوارتر خواهدگردید. و تمامی این‌ها سبب خواهد شد سیاستی که در آن مسالۀ گزینه و انتخاب بالاترین ارجحیت و اهمیت را داراست، بیش‌‌ازپیش به یک بازار شبیه گردد: بازاری سیال، با سرعت پاسخگویی بالا، با ضرباهنگی برساخته از حباب‌‌های اقتصادی و مُدهای زودگذر، مملو از تبلیغات و مملو از تبلیغات برای خود، جایی که هرکس یک‌‌چیز را ترجیح می‌‌دهد ولی نهایتاً این بازار است که نتیجه را«تعیین می‌‌کند». تلاش‌‌های هم‌‌اندیشانه، که زمانی اصل و اساس سیاست قلمداد می‌‌شدند، نادیده انگاشته خواهند شد. و استعارۀ غالب بر سراسر زبان اجتماعی -یعنی ’بازار‘- حد نهایت قدرت و ظرفیت خود را تحقق خواهد بخشید.

این‌ها البته همه حدس‌‌هایی هستند دربارۀ احتمالات آینده: یعنی محبوبیت دیکتاتوری در بعضی نقاط، بازیابی حیات مدنی در برخی دیگر، و از‌‌هم‌‌گسستگی سیاسی در بسیاری دیگر. اما درصورت فراگیری حالت احتمالی آخر، با آیرونیِ تاریخی عظیمی مواجه خواهیم ‌‌شد. چراکه همان قیام آغشته به خشم و عصبانیت برعلیه گسترش ایده‌‌ها و استعاره‌‌های بازار، که شاخصۀ ربع آخر قرن بیستم بود، درواقع بیش‌‌ و پیش از هر چیز جایگاه همان استعاره‌‌ها را در قلب فرهنگ سیاسی زمان ما استحکام خواهد بخشید.


مشخصات کتاب‌شناختی:

Rodgers, Daniel T. Age of fracture. Harvard University Press, 2011


پی‎نوشت‌ها:
• این مطلب را دنیل تی. راجرز نوشته است و در تاریخ ۲ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Age of fracture and after» در وب‌سایت یوروزین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۴ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «همین خشم‌ها علیه بازار، بازار تازه‌ای خواهد ساخت» و ترجمۀ سارا زمانی منتشر کرده است.
•• دنیل تی. راجرز (Daniel T. Rodgers) استاد بازنشستۀ تاریخ اندیشه‌ها در دانشگاه پرینستون است. تقاطعات آتلانتیک: سیاست‌های اجتماعی در دوران پیشرفت (Atlantic Crossings: Social Politics in a Progressive Age) از جمله کتاب‌های اوست.

[۱] Age of Fracture
[۲] Mont Pelerin Society: سازمانی بین‌المللی است متشکل از اقتصاددانان (شامل ۸ برنده نوبل اقتصاد)، فیلسوفان، تاریخ‌دانان، روشنگران، رهبران کسب و کار و دیگر هواداران لیبرالیسم کلاسیک که با هدف دفاع از آزادی بیان، سیاست‌گذاری‌های اقتصادی بازار آزاد، و ارزش‌های سیاسی جامعه باز در ۱۹۴۷ تشکیل شد [مترجم].
[۳] corporation
[۴] Arlie Russell Hochschild. Strangers in Their Own Land: Anger and Mourning on the American Right. New Press, 2016; Katherine J. Cramer. The Politics of Resentment: Rural Consciousness in Wisconsin and the Rise of Scott Walker. University of Chicago Press, 2016
[۵] Viktor Orbán
[۶] the women’s marches
[۷] MeToo Movement: حرکت رسانه‌‌ای و اینترنتی درمحکومیت اذیت و آزار جنسی و سایر موارد مشابه [مترجم].
[۸] the March for Our Lives: جنبش دانشجویی خواستار اصلاح به قوانین کنترل اسلحه در آمریکا [مترجم].
[۹] the Black Lives Matter
[۱۰] tech hubs
[۱۱] Five Star Movement: یک حزب سیاسی عوام‌گرا در ایتالیا [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

کتابچه‌ای که اچ‌آی‌وی را بهتر و ساده‌تر معر�ی می‌کند

۱- بار معنایی کلمات و عبارات و جملات مربوط به یک موضوع یا مساله، معمولن ‌بازتاب‌دهنده رهیا�ت و نگاه ما به آن موضوع و مساله است. اما این �قط بخشی از ماجراست، زیرا که رهیا�ت و نگاه ما به آن مساله نیز از طریق جملات و عباراتی که به کار می‌بریم نیز بازتولید می‌شود. این بازتولید صر�ا از طریق معنای ظاهری جمله‌ای که به کار می بریم انجام نمی‌شود، بلکه تک‌تک جملات و عباراتی که در جمله قرار دارند و نحوه کنار هم قرار گر�تن آن‌ها نیز در برساختن معنا سهیم‌اند.

به این دو مثال دقت کنید، هر دو جمله در هر دو مثال حاوی «اطلاعات»  درست هستند:

مثال اول: کم‌تر از ۹ درصد کودکان جهان کار می‌کنند.

دست کم ۱۶۸ میلیون کودک کار در جهان وجود دارد.

نحوه بیان جمله اول به گونه‌ای است که مساله کار کودکان را جدی نشان نمی‌دهد. در نگاه اول، عدد کم‌تر از ۹، کوچک به نظر می‌رسد. در حالی که اگر به عدد واقعی نگاه کنیم می‌بینیم که ۱۶۸ میلیون، نتنها لشگری از نیروی کار ارزان قیمت، بلکه به معنای از دست ر�تن کودکی ۱۶۸ میلیون ن�ر است و حکایت از مساله‌ای ساختاری و بزرگ دارد.

مثال دوم: در کنار درمان، پیشگیری از دچار شدن به ایدز مهم‌ترین راه امحا و کنترل ا�زایش جمعیت ایدزی است

در کنار حمایت‌ و مراقبت درمانی، پیشگیری از انتقال اچ‌آی‌وی مهم‌ترین روش برای پاسخ به اچ‌آی‌وی است.

در جمله اول، آن‌چه باید کنترل شود اÙ�راد “ایدزی” هستند، اما در جمله دوم این ویروس است Ú©Ù‡ باید به آن پاسخ‌ داد. جمله اول داغ ننگ را بر پیشانی Ù�ردی Ú©Ù‡ با اچ‌آی‌وی زندگی می‌کند Ù…ÛŒ زند اما جمله دوم خیر. به کاربردن زبانی همانند جمله اول شبکه‌ای معنایی در ذهن‌ها Ù…ÛŒ سازد Ú©Ù‡ ایدز را با نابودی، بیماری، عÙ�ونت، ترس Ùˆ نظایر آن در ذهن تداعی می‌کند.در حالی Ú©Ù‡ در جمله دوم بیش‌ از آن Ú©Ù‡ چنین معانی‌ای برساخته شود، تاکیذ بر پاسخ Ùˆ مجموعه اقدامانی مناسب است Ú©Ù‡ نه مساله را در Ù�رد، بلکه در پرداختن به پیشگیری از انتقال اچ‌آی‌وی می‌داند.

۲- چند سال پیش که در پروژه‌ای کار می‌کردم، برای اولین بار با مساله اچ‌آی‌وی و مسائل مربوط به ا�رادی که با آن زندگی می‌کنند در واقعیت رو‌به‌رو شدم. امکان گر�تن تست ‌�وری از جمعیت قابل توجهی از کودکان با همکاری سازمان بهریستی �راهم شد و در میان چند صد تست، جواب یکی مثبت بود. گرچه تست اصلی جوابی مت�اوت داشت و آن یک مورد ناشی از ضریب خطای تست �وری بود، اما این که جدای از اقدامات گوناگون مداخله‌ای با چه زبانی باید سخن گ�ت، مدت‌ها ذهن مرا درگیر کرد. با جست‌وجوی �راوان بالاخره دوستی پیدا شد و جزوه‌ای به من داد که نتنها از طریق آن اطلاعاتم ا�زایش یا�ت، بلکه یاد گر�تم درباره این موضوع چه‌طور باید صحبت کرد.

مساله است�اده درست از واژگان مربوط به اچ‌آی‌وی نه �قط در ایران، بلکه در جهان  تحت تاثیر عوامل رسانه‌ای و تبلیغاتی، تبدیل یک مساله و معضل شده است. نگرشی من�ی تولید شده درباره این موضوع،  در ذهنیت و ر�تار عمومی رسوب کرده و به طرد بیش از پیش ا�رادی که با اچ‌آی‌وی زندگی می‌کنند دامن می‌زند. جزوه‌ای که پیش روی شماست توسط  کارشناسان برنامه اچ‌آی‌وی سازمان ملل آماده و در ایران بر اساس قواعد زبان �ارسی ترجمه و تعدیل شده است. راهنما دو بخش دارد، در بخش اول در برابر عبارات و واژگان نادرست، ضمن ارائه توضیحات، معادل‌های صحیح پیشنهاد شده و در بخش دوم واژگان و عبارات عمومی و خاص مربوط به مساله به همراه معانی و کاربرد‌های آن به صورت یک واژه‌نامه نسبتن جامع آمده است.

۳- به گمانم بد نیست دو نکته را یادآوری کنیم. هنگامی که درباره این مساله حر� می‌زنیم، چه به عنوان �عال یا مختصص یا روزنامه نگار و چه به عنوان �ردی عادی، خوب است خودمان را جای ا�رادی که با اچ‌آی‌وی زندگی می‌کنند بگذاریم که آن واژگان و عبارات درباره آن‌هاست یا آن را می‌شوند و ببینیم آن کلمات و عبارات چه تاثیری خواهند داشت. این جزوه با این که می‌تواند در موارد انگشت شماری بهبود یابد، سرآغار خوبی است که کمک کند تا در است�اده از زبان و همچنین تغییر نگرش‌ عمومی به اچ‌آی‌وی گامی مهم برداشته شود. نکته دیگر این که �راموش نکنیم پزشکی امروز تا حدی پیشر�ته است که می‌توان تضمین کرد که در صورت مراقبت‌های خاص و مصر� دارو تا حدی می‌توان از رشد میزان این ویروس در بدن جلوگیری کرد که �رد طول عمری  طبیعی و مشابه دیگران داشته باشد و اگر زن باشد، بتواند باردار شود و بعد‌تر نوزاد خود را نیز شیر دهد بدون آن که اچ‌آی‌وی منتقل شود. در وضعیتی که تا این حد در پاسخ به اچ‌آی‌وی پیشر�ت کرده ایم مساله دیگر �قط اچ‌آی‌وی نیست، بلکه بیشتر دلایلی است که امکان است�اده از این امکانات مراقبتی و درمانی را از ا�رادی که با اچ‌آی‌وی زندگی می‌کنند، دریغ می‌کند: �قر، تبعیض و بدل شدن پزشکی و مراقبت‌های درمانی به صنعتی پول‌ساز در کنار ذهنیت‌های من�ی اکثریت که عاملی جدی در طرد و برساختن کلیشه‌ها علیه ا�رادی است که با اچ‌آی‌وی زندگی می‌کنند.

 

برای دانلود و مطالعه کتابچه روی لینک زیر کلیک کنید:

Û±Û´_Û±Û±Ûµ_Farsi_HIV_Terminology_20-Nov-08

مشاهده ادامه مطلب

سالانه ۴هزار ازدواج زیر ۱۴ سال در کشور ثبت می‌شود

مدیر کل مطالعات �رهنگی مرکز پژوهش های مجلس می‌گوید هر ساله حدود۴ هزار ازدواج زیر ۱۴ سال در کشور ثبت می‌شود که استان‌های زنجان، آذربایجان شرقی و خراسان شمالی به ترتیب رتبه‌های اول تا سوم را دارند.

سینا کلهر با اشاره به ماده ۱۰۴۱ قانون مدنی، گ�ت: براین اساس دختران قبل از سن ۱۳ و پسر قبل از ۱۵ سال با اجازه والدین حق ازدواج دارند. وی در ادامه با اشاره به طرح تحدید اظهار کرد: این طرح در کمیسیون زنان مجلس مطرح و در آذرماه ۹۵ کمیسیونی در خصوص ا�زایش سن ازدواج تشکیل شد که شرط ازدواج با رعایت مصلحت و تشخیص دادگاه جایز است. وی ا�زود: هد� اصلی اصلاح قانون مدنی ماده ۱۰۴۱ و طرح تحدید ، گروه سنی ۱۳ تا ۱۶ سال است.

طرح تحدید با هد� ممنوعیت ازدواج دختران زیر ۱۸ سال با حمایت معاون زنان ریاست جمهوری تایید شد اما شورای نگهبان این طرح را رد کرده و این ماده را مغایر با قوانین کشور می‌داند.

مشاهده ادامه مطلب

هنرِ ژاپنیِ سخت‌کوشی در خواب

 

بریجیت استگر، بی.بی.سی — ژاپنی‌ها نمی‌خوابند. این چیزی است که همه می‌گویند، به خصوص خود ژاپنی‌ها. اما واقعیت ندارد. با این همه در مقام گزاره‌ای فرهنگی و جامعه‌شناختی، خیلی جذاب است.

در طول اولین اقامتم در ژاپن در اواخر دهۀ ۱۹۸۰ بود که برای اولین بار با این دیدگاه‌های جالب دربارۀ خواب مواجه شدم. در آن زمان ژاپن در اوج اقتصاد حبابی، مرحله‌ای از شکوفایی غیرعادی و نامطمئن، بود. به همین نسبت، زندگی روزمره پرتکاپو بود. مردم برنامۀ خود را با کار و قرارهای کاری در وقت استراحت پر می‌کردند و تقریباً وقتی برای خواب نداشتند. سبک زندگی این دوره به خوبی در یکی از شعارهای تبلیغاتی همان زمان خلاصه می‌شود، تبلیغی که در آن فواید یک نوشیدنی انرژی‌زا ستوده می‌شد. «می‌تونی بیست‌و‌چهار ساعته مبارزه کنی؟ تاجر! تاجر! تاجر ژاپنی!»

بسیاری این اعتراض را به زبان آوردند که «ما ژاپنی‌ها عقل نداریم که این قدر کار می‌کنیم!» اما می‌شد در این اعتراض‌ها نوعی حس افتخار به سخت‌کوشی و در نتیجه برتری اخلاقی بر باقی انسان‌ها را نیز مشاهده کرد. با این همه، من در رفت‌وآمدهای روزمرۀ خود، آدم‌های زیادی را می‌دیدم که در مترو چرت می‌زدند. برخی حتی ایستاده خوابشان می‌برد و این صحنه‌ها برای هیچکس هم عجیب نبود.

به نظرم آمد این دیدگاه متناقض است. گویا تصویر مثبت زنبور کارگر که از خواب شبانه‌اش می‌زند و از دیر بیدار شدن در روز اخم به چهره می‌آورد، با تحمل گستردۀ «خوابیدن در محل کار» همراه است، چرت‌زدن در وسایل حمل‌و‌نقل عمومی و وسط جلسات کاری، کلاس‌ها و سخنرانی‌ها. ظاهراً هیچ چیز مانع زنان، مردان و کودکان نبود و هر جا و هر زمان که دوست داشتند، می‌توانستند بخوابند.

اگر خوابیدن در تخت و تشک نشانۀ سستی است، چرا خوابیدن در جریان یک همایش یا حتی سر کار نشانۀ بزرگتری برای تنبلی نباشد؟ چه معنایی دارد که اجازه دهیم کودکان تا دیروقت بیدار بمانند و درس‌هایشان را بخوانند و آن وقت روز بعد سر کلاس

خواب ممکن است با مجموعۀ متنوعی از معانی و ایدئولوژی‌ها همراه باشد

خوابشان ببرد؟ این باورها و تناقض‌های آشکار سبب شد سال‌ها بعد در پروژۀ دکتری خود به شکل عمیق‌تری به موضوع خواب بپردازم.

ابتدا، مجبور بودم با برخی تعصبات مبارزه کنم، زیرا آدم‌ها خواب را موضوعی جدی برای پژوهشی دانشگاهی تلقی نمی‌کردند. البته، دقیقاً همین دیدگاه‌ها بودند که توجه مرا به خود جلب کردند. خواب ممکن است با مجموعۀ متنوعی از معانی و ایدئولوژی‌ها همراه باشد؛ تحلیل نظم و ترتیب خواب و گفتمانِ ایجادشده دربارۀ آن، آشکارکنندۀ دیدگاه‌ها و ارزش‌های پنهانی است که بستری را ساخته‌اند که در آن خواب ساماندهی شده و دربارۀ آن بحث می‌شود. طبق تجربۀ من، همین رویدادهای روزمره و ظاهراً طبیعی که عموم مردم دربارۀ آن‌ها نمی‌اندیشند ساخت‌ها و ارزش‌های یک جامعه را آشکار می‌سازند.

تصور اغلب ما این است که اجدادمان «هماهنگ با طبیعت» با تاریکی هوا می‌خوابیدند و با طلوع آفتاب بیدار می‌شدند. اما مسئلۀ زمان خواب هیچ وقت این قدر ساده نبوده است، چه در ژاپن و چه در دیگر نقاط جهان. شواهد مستند نشان می‌دهند که حتی پیش از اختراع لامپ‌های الکتریکی، بعضی‌ها اطرافیان را سرزنش می‌کردند چون تا دیروقت برای گفتگو، نوشیدن یا دیگر لذت‌ها بیدار می‌ماندند. البته دانش‌پژوهان –به‌ویژه سامورایی‌های جوان- که از خواب بلند می‌شدند تا مطالعه کنند، بسیار شریف دانسته می‌شدند، با اینکه این کار خیلی مقرون به صرفه نبود و آن‌ها برای چراغ‌هایشان روغن نیاز داشتند و اغلب سبب می‌شد در طول درس‌ها خوابشان ببرد.

در منابع تاریخی، به‌ندرت دربارۀ چرت‌زدن بحث می‌شود، گویا این پدیده معمولاً بدیهی انگاشته می‌شده است. خوابیدن در مکان‌های عمومی تنها زمانی ذکر می‌شود که این چرت‌زدن بهانۀ وقوع ماجرایی خنده‌دار شده است، مثلاً زمانی که کسی اشتباهی بخشی از یک سرود را در جشن می‌خواند و حواسش نیست که وقتی خواب بوده دیگران از آن بخش گذشته‌اند. همچنین ظاهراً مردم از سرکارگذاشتن کسانی که ناگهان خوابشان می‌برده لذت می‌بردند.

از سوی دیگر واضح است که سحرخیزی نوعی فضیلت به شمار می‌رفته، دست‌کم از زمان معرفی کنفوسیوسیسم و بودیسم اینطور بوده است. منابع نشان‌دهندۀ وجود نگرانی زیادی دربارۀ برنامۀ کاری کارمندان دولت در عصر باستان است اما از قرون

در منابع تاریخی، به‌ندرت دربارۀ چرت‌زدن بحث می‌شود، گویا این پدیده معمولاً بدیهی انگاشته می‌شده است

وسطی به بعد، سحرخیزی در تمام اقشار جامعه اعمال شد و «دیرخوابی و سحرخیزی» عبارتی برای توصیف فضلا بود.

مسئلۀ جذاب دیگر هم‌خوابی است. در بریتانیا، اغلب به والدین گفته می‌شود که باید حتی برای نوزادان خود اتاق خواب جداگانه‌ای آماده کنند تا بچه‌ها بیاموزند مستقل بخوابند و برنامۀ خواب منظمی داشته باشند. در مقابل، در ژاپن والدین و پزشکان اصرار دارند که هم‌خوابی با کودکان، دست‌کم تا زمان مدرسه، برای آن‌ها اطمینان‌بخش است و کمک می‌کند بزرگسالانی مستقل و از نظر اجتماعی باثبات باشند.

شاید این هنجار فرهنگی است که سبب می‌شود ژاپنی‌ها بتوانند حتی در بزرگسالی در حضور دیگران بخوابند؛ بیشتر ژاپنی‌ها اظهار می‌کنند که در جمع بهتر می‌خوابند تا در تنهایی. این تأثیر را می‌شد در بهار ۲۰۱۱ مشاهده کرد، پس از آنکه سونامی بزرگ چندین شهر ساحلی را در هم کوبید. بازماندگان مجبور بودند در چادر بمانند، جایی که ده‌ها یا شاید صدها فرد دیگر هم بودند و محل زندگی و خواب همه مشترک بود. بازماندگان توصیف می‌کردند که علی‌رغم درگیری‌ها و مشکلات مختلف، داشتن جای خواب مشترک نوعی آسایش برایشان فراهم کرده و کمک کرده به آرامش برسند و نظم خواب خود را بازیابند.

البته این تجربۀ خوابیدن در حضور دیگران در کودکی به تنهایی برای توضیح تحمل گستردۀ حاضرخوابی۱ دیگران، به‌ویژه در مدرسه و سر کار، کافی نیست. پس از چند سال پژوهش، در نهایت دریافتم که در سطحی خاص، حاضرخوابی اصلاً خواب به شمار نمی‌رود. حاضرخوابی را نه‌تنها با خواب شبانه متفاوت می‌دانند، بلکه ظاهراً با چرت عصرگاهی یا چرت در طول روز برای بازیابی انرژی هم فرق دارد.

چطور می‌توان از این پدیده سردرآورد؟ پاسخ در خود این اصطلاح نهفته است، اصطلاحی شامل دو حرف چینی «I» به معنای «حاضربودن» در موقعیت یعنی خواب‌نبودن و «nemuri» به معنای «خوابیدن». به نظرم مفهوم «درگیری با موقعیت‌های اجتماعی» اروینگ گافمن کمک می‌کند اهمیت اجتماعی حاضرخوابی و مقررات حول آن را بهتر درک کنیم. ما به واسطۀ زبان بدن و اظهارات گفتاری خود تا حدی با تمام موقعیت‌هایی که در آنها حضور داریم، درگیریم. اما این ظرفیت را داریم که توجه خود را بین درگیری اصلی و فرعی تقسیم کنیم.

در این فضا، حاضرخوابی را می‌توان تا وقتی که در موقعیت اجتماعی مورد نظر اختلال ایجاد نکرده، نوعی درگیری فرعی دانست که شبیه خیال‌بافی است و می‌توان آن را پذیرفت. شاید فردی که خوابیده از نظر ذهنی «در

در ژاپن والدین و پزشکان اصرار دارند که هم‌خوابی با کودکان، دست‌کم تا زمان مدرسه، برای آن‌ها اطمینان‌بخش است و کمک می‌کند بزرگسالانی مستقل و از نظر اجتماعی باثبات باشند

دوردست‌ها» باشد، اما باید بتواند به موقعیت اجتماعی موجودِ نیازمند او بازگردد. همچنین باید با استفاده از حالت جسمی، زبان بدن، الگوی پوشش و مانند آن این حس را منتقل کند که با درگیری اصلی فضا هماهنگ است.

حاضرخوابی در محل کار مسئلۀ حائز اهمیتی است. در اصل، انتظار می‌رود در محل کار توجه و مشارکت فعال داشته باشیم ولی به خواب‌رفتن نوعی حس بی‌میلی را القا می‌کند و اینکه فرد از مسئولیت‌هایش شانه خالی می‌کند. البته برخی نیز این پدیده را حاصل خستگی از کار می‌دانند. شاید بتوان این رفتار را این‌گونه توجیه کرد که جلسه‌ها اغلب طولانی‌اند و در آن‌ها فقط باید به گزارش‌های رئیس گوش داد. تلاش فرد برای حضور در جلسه به خودی خود معمولاً ارزشمندتر از نتیجۀ آن است. فردی آگاه یک بار به من گفت: «ما ژاپنی‌ها روح المپیکی داریم؛ یعنی صرفاً شرکت در مسابقات اهمیت دارد».

سخت‌کوشی که نشانۀ ساعات متمادی کار و فداکاری کامل فرد است، به مثابۀ الگوی اخلاقی مثبتی در ژاپن ستوده می‌شود. کسی که علی‌رغم خستگی و بیماری می‌کوشد سر قراری حاضر شود، سخت‌کوشی خود را ثابت می‌کند و نوعی حس مسئولیت و تمایل به فداکاری را نشان می‌دهد. فرد، با غلبه بر ضعف‌ها و نیازهای جسمی، از نظر اخلاقی و ذهنی تقویت و پر از انرژی مثبت می‌شود. دیگر قابل توجیه است اگر در نهایت به سبب خستگی یا سرماخوردگی یا مشکل جسمی دیگری نتواند در مقابل خواب مقاومت کند. به این ترتیب، می‌شود «حملۀ دیو خواب» را مسئولانه در نظر گرفت.

گذشته از این‌ها، خضوع هم ارزشی والا است. در نتیجه، فرد نمی‌تواند به سخت‌کوشی خود مغرور باشد و این مستلزم خلق روش‌های ظریفی برای کسب پذیرش اجتماعی است. از آنجا که خستگی و بیماری را اغلب نتیجۀ کار و سخت‌کوشی قبلی می‌دانند، حاضرخوابی -یا حتی حاضرخوابی تقلبی که در آن چشم‌ها هم بسته است- را می‌توان نشانۀ این دانست که فرد سخت کار کرده اما هنوز توان و ارزش اخلاقی لازم را دارد که خود و احساساتش را تحت کنترل بگیرد.

در نتیجه، عادت ژاپنی حاضرخوابی لزوماً نشانۀ تنبلی نیست. برعکس، یکی از ویژگی‌های غیررسمی زندگی اجتماعی ژاپنی است با این هدف که با «دوری» موقتی، در دل این مسئولیت‌ها، از اجرای آ‌ن‌ها اطمینان حاصل شود. نتیجه واضح است: ژاپنی‌ها نمی‌خوابند. چرت هم نمی‌زنند. حاضرخوابی می‌کنند. این خیلی فرق می‌کند.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را بریجیت استگر نوشته است و در تاریخ ۶ مه ۲۰۱۶ با عنوان «The Japanese Art of (not) Sleeping» در وب‌سایت بی.بی.سی منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۳ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «هنرِ ژاپنیِ سخت‌کوشی در خواب» و ترجمۀ نجمه رمضانی منتشر کرده است.
•• بریجیت استگر (Brigitte Steger) انسان‌شناس اتریشی، استاد ارشد مطالعات ژاپن مدرن در دانشگاه کمبریج است.

[۱] inemuri

مشاهده ادامه مطلب

گزارش نخستین کن�رانس بین‌المللی کودکان دارای معلولیت ۲۹-۲۸ آبان ۱۳۹۷

نخستین کن�رانس بین المللی کودکان دارای معلولیت توسط سازمان بهزیستی کشور با همکاری سازمان یونیس� ۲۸ و ۲۹ آبان امسال در تهران برگزار شد. هد� کن�رانس ارتقاء همگرایی، هم‌ا�زایی و اثربخشی اقدامات مرتبط با کودکان دارای معلولیت با مشارکت دستگاهها و نهادهای �عال در این حوزه بود. این هد� در ۴ محور ارائه شد:

 ۱) دسترسی عادلانه به خدمات سلامت کودکان دارای معلولیت؛

 ۲) �راگیرسازی آموزشی برای کودکان و دانش آموزان دارای معلولیت؛

 ۳) کودکان دارای معلولیت در بستر قوانین

 ۴) مشارکت اجتماعی کودکان دارای معلولیت.

در بخش اول کن�رانس دکتر ص�اری �رد، دبیر ستاد برگزاری، دکتر قدمی، رئیس آموزش و پرورش استثنائی، دکتر محسنی بندپی، رئیس سازمان بهزیستی، دکتر بطحائی، وزیر آموزش و پرورش و دکتر شریعتمداری، وزیر تعاون، کار و ر�اه اجتماعی سخنرانی کردند.

خلاصۀ سخنرانی‌ها

دکتر قدمی لغت اÙ�راد «با نیازهای ویژه» را به جای اÙ�راد «دارای معلولیت» لغت مناسب‌تری دانست. طبق آمارهای ارائه شده از سوی ایشان بیش از Û±ÛµÛ¶Û° مدرسه تحت پوشش آموزش Ùˆ پرورش استثنائی کشور وجود دارد Ú©Ù‡ Û±Û´Û¸ هزار Ù†Ù�ر دانش‌آموز در این مدرسه‌ها مشغول به تحصیل هستند. بیش از Û·Û° هزار دانش‌آموز در مدارس با رویکرد «تلÙ�یقی» تحصیل می‌کنند. همچنین، دکتر قدمی بیان کرد Ú©Ù‡ معلولیت مشکل Ù�رد نیست بلکه مشکل جامعه است. نباید Ù�رد دارای معلولیت را از جامعه Ùˆ در مدارس جدا کرد بلکه آنها باید در کنار بچه های «عادی» قرار بگیرند. اگر هدÙ� این است Ú©Ù‡ بچه‌ها را برای زندگی در جامعه آماده کنیم نمی‌توانیم آنها را در Ù�ضای گلخانه‌ای تربیت کنیم. سیستم Ù�راگیر بهترین روش آموزشی است Ú©Ù‡ البته به طور کامل در ایران اجرا نشده است. ÙˆÛŒ از برنامه‌های در دست اجرا به آموزش خانواده برای والدین دارای Ù�رزند معلول اشاره کرد. همچنین سنجش کودکان در زمان تولد با همکاری بهزیستی در برنامه‌های آتی عنوان شد. از خدمات ارائه شده نیز به توانبخشی دانش‌آموزان دارای معلولیت با اعطای رایگان سمعک، ویلچر، دارو Ùˆ… اشاره کرد. در حال حاضر بیش از Û²Û°Û°Û° Ù†Ù�ر در حال دریاÙ�ت خدمات هستند.

دکتر محسنی بندپی در سخنرانی خود اشاره داشت که به تناسب سیاستگذاری‌های مربوط به پیشگیری می‌توان شدت و تعداد معلولان را کاهش داد. بهزیستی، تخصصی‌ترین نهاد پیشگیری از معلولیت در بسیاری از برنامه هایش مو�ق بوده است. به گ�تۀ ایشان، سالانه حدود ۳۰ هزار کودک معلول در ایران متولد می‌شود. نیمی از آنها به دلیل مسائل ژنتیکی است که با پیشگیری از آن می توان به راحتی تعداد معلولان را کاهش داد. از جمله برنامه‎های پیشگیری، مشاورۀ ازدواج زوجین و مشاورۀ ژنتیک است. ۳۰ مرکز ژنتیک وجود دارد که طبق آخرین دستاوردهای علمی برای پیشگیری از معلولیت‌ها تلاش می‌کنند.

دکتر بندپی همچنین به همکاری با سازمان‌های بین‌المللی که زندگی اجتماعی کودکان را به صورت علمی بررسی می‌کنند، اشاره کرد. او اضا�ه کرد که ناشنوایان با دسترسی به زبان اشاره ت�اوتی با سایر ا�راد ندارند. و همچنین نابینایان با دسترسی به خط بریل و سایر تکنولوژی‌ها. او اظهارات دکتر  قدمی مبنی بر وجود ۱۴۸ هزار کودک معلول مشغول تحصیل را تصحیح کرده و گ�ت ما ۲۴۰ هزار کودک معلول داریم.

در محور اول این کن�رانس با موضوع دسترسی عادلانه به خدمات سلامت کودکان دارای معلولیت، پرو�سور مک‌کانکی (McConkey) متخصص اختلال رشد و تکامل، از دانشگاه اولستر ایرلند سخنرانی کرد. عنوان سخنرانی او بهبود زندگی کودکان دارای معلولیت در جهان بود. او به بومی سازی تجربیات جهانی برای تامین زندگی بهتر برای کودکانی که با معلولیت زندگی می‌کنند پرداخت.

دکتر صمدی متخصص اختلالات هوشی و رشدی نیز به بررسی سلامت کودکان دارای معلولیت‌های ذهنی پرداخت و در رابطه با طبقه‌بندی ICF در ابعاد سلامت سخنرانی کرد.

دکتر برکاتی، مدیرکل د�تر سلامت، جمعیت و مدارس وزارت بهداشت به اهمیت شناسایی و مداخلات به هنگام در رشد و تکامل همه جانبه کودکان خردسال دارای معلولیت در ایران پرداخت.

دکتر ترکان، متخصص طب �یزیکی و توانبخشی نیز دربارۀ نقش �عالیت بدنی و ورزش در توانمندسازی جسمانی کودکان دارای معلولیت سخنرانی کرد.

در پنل دسترسی عادلانه به خدمات سلامت، عمدۀ مطالب ارائه شده در رابطه با غربالگری، تشخیص و مداخلات بهنگام بود.

محور دوم این کن�رانس نیز با موضوع �راگیرسازی آموزشی برای کودکان و دانش‌آموزان دارای معلولیت با سخنرانی آقای دکتر پوشنه، استاد دانشگاه آزاد واحد تهران مرکز در رابطه با راهبردهای تعامل خانواده با کودکان و دانش‌آموزان دارای معلولیت در ا�زایش استقلال اجتماعی آغاز شد. دکتر �ورلین (Forlin) استاد دانشگاه و متخصص در زمینۀ سیاستگذاری‌های عادلانه و �راگیر به تجربیات جهانی در مورد آموزش �راگیر پرداخت. پس از آن آقای دکتر شر�‌الدین، متخصص سیاست‌های اجتماعی �راگیر و آموزش �راگیر به نقش ارتباطات و تکنولوژی در مشارکت اجتماعی کودکان پرداخت. همچنین دکتر سعیدی، عضو هیئت علمی پژوهشکدۀ کودکان استثنائی دربارۀ چالشهای پیش روی �راگیرسازی آموزشی سخنرانی کرد. ایشان از عملکرد آموزش و پرورش در �راگیرسازی انتقاد کرد.

محور سوم این کن�رانس در رابطه با کودکان دارای معلولیت در بستر قوانین به بررسی کنوانسیون حقوق کودکان، قوانین موجود در کشور برای د�اع از حقوق کودکان و کدهای �قهی و اخلاقی در حمایت از این کودکان پرداخت.

در محور چهارم نیز به مشارکت اجتماعی کودکان دارای معلولیت پرداخته شد. سخنرانان در رابطه با نقش هنر، نقش ورزش و خانواده در ا�زایش مشارکت اجتماعی کودکان دارای معلولیت سخنانی ارائه کردند و دکتر کامران عاروان نیز به سیر تحولی جایگاه اجتماعی کودکان در ایران معاصر پرداخت.

در انتهای برنامه نیز بیانیه کن�رانس با شعار «کودکان توانایی‌های مت�اوت دارند» قرائت شد.

ت�اوت رویکردها و کاستی‌ها

در بررسی‌های دکتر عاروان در سیر تحولات خدمات و اقدامات برای معلولان، تغییرات اولویت ارائه خدمات در طول زمان بسیار جالب بود. این تغییر به شکل تمرکز در ارائه خدمات به دورانی که �رد با معلولیت زندگی می کند به تمرکز در پیشگیری و انحام مداخلات در زمان بدو تولد رسیده است. در اقع به نظر می‌رسد وزنۀ خدمات پیشگیری در ایران معاصر بسیار سنگین‌تر از وزنۀ ارائۀ خدمات دیگر شده است.

در سخنان دکتر قدمی بارها از عبارت کودک عادی درمقابل کودک معلول است�اده شد که به نظر می‌رسد نشان دهندۀ رویکردی است که همچنان تلاش دارد بر غیرعادی بودن معلولیت تأکید کند. همچنین از مشکلات و عدم کارآمدی روشهای آموزش تل�یقی برای ناشنوایان سخنی به میان نیامد و تنها به مزایای آموزش تل�یقی پرداخته شد.

با این که عنوان پنل اول دسترسی عادلانه به خدمات بود، اما به وضعیت �علی سلامت کودکان دارای معلولیت و تأثیر عادلانه بودن پوشش خدمات سلامت پرداخته نشد. سلامت دارای ابعاد متعددی است که در این کن�رانس عمدتاً به جنبۀ پزشکی آن یعنی مداخلات پرداخته شد. از دیگر ابعاد مهم سلامت، دانش سلامت یا سطح سواد سلامت، سلامت روحی و سلامت اجتماعی است که در این کن�رانس چندان به آنها پرداخته نشد. مثلاً در جمعیت ناشنوایان بدلیل عدم دسترسی به منابع اطلاعات بهداشتی و عدم دسترسی به خدمات پزشکی از جنبه‌های مختل�ی موضوع سلامت در وضعیت مطلوبی نیست. در واقع ارتباط‌گیری و ارتباط‌سازی میان سازمانهای مرتبط و ناشنوایان بسیار ضعی� است که متاس�انه در این کن�رانس به هیچ عنوان به این موضوع اشاره نشد.  عمدۀ معلولیت هایی که در این کن�رانس مورد بحث و گ�تگو قرار گر�ت، اوتیسم و معلولیت‌های ذهنی و جسمی بود. بحث ناشنوایان در این کن�رانس به کل وجود نداشت.

در طول کن�رانس مترجم زبان اشاره در بعضی از سخنرانی‌ها وجود داشت ولی بارها بدلیل تصور عدم حضور ناشنوایان در این کن�رانس به ترجمۀ بعضی سخنرانیها نپرداختند.

در این کن�رانس �رصتی دست داد تا با دکتر قدمی، رییس آموزش و پرورش استتثنایی کشور در رابطه با ناکارآمدی روش آموزشی برای ناشنوایان صحبتی رودررو کنم. به او در رابطه با آخرین یا�ته‌ها در خصوص روشهای آموزشی به ناشنوایان، یعنی شیوۀ آموزش دو زبانه صحبت کردم. اما ایشان اصرار داشتند که روش لبخوانی به همراه زبان اشاره بهترین روش است. پاسخ بنده مبنی بر چرایی ضع� ناشنوایان در ساختار زبان �ارسی در ناشنوایان بی پاسخ ماند.

در رابطه با پنل مشارکت اجتماعی، بسیاری از حاضران به قرار دادن این موضوع در انتهای کن�رانس با توجه به اهمیت بالای آن اعتراض داشتند.

نکتۀ پایانی و شاید حاشیه‌ای دربارۀ برگزاری این کن�رانس، مصر� بیش از اندازۀ پلاستیک برای صر� غذا و پذیرایی بود که مایۀ نگرانی و تأس� است.

مشاهده ادامه مطلب

چرا بورس ن�ت بازار �ساد را رونق می‌دهد؟

در طرح عرضه ن�ت در بورس انرژی به گ�ته علی کاردر مدیرعامل شرکت ملی ن�ت ایران تسویه معامله به‌صورت ۲۰ درصد ریالی (نقدی) و ۸۰ درصد ارزی (اعتباری) است و قیمت پایه براساس قیمت‌های معاملاتی امور بین‌الملل شرکت ملی ن�ت ایران تعیین خواهد شد. برای بخش ۸۰ درصد ارزی اعتباری، خریدار باید ضمانت‌نامه‌ ریالی معادل ۱۲۵ درصد بخش ارزی ارائه کند که پس از تسویه کامل آزاد می‌شود.

تا اینجا و در روایت رسمی ماجرا ات�اق ویژه‌ای رخ نداده است. اگرچه تامین ضمانت‌نامه ریالی و نوسانات احتمالی نرخ ارز می‌تواند مستعد انواع جدل‌ها و حی� و میل‌های بعدی باشد، اما �روشنده اصلی ن�ت همچنان شرکت ملی ن�ت است. با این‌حال سوالاتی ساده درباره اصل ماجرا مطرح است. نخست آنکه اگر آنچه که تحریم شده است ن�ت ایران است، �روش آن توسط دولت یا بخش خصوصی چه ت�اوتی در اصل ماجرا ایجاد خواهد کرد؟ دوم آنکه در کشوری که به طور تاریخی و به‌ویژه پس از ملی‌سازی ن�ت در ایران، کل صنعت ن�ت حول دولت شکل گر�ته است، بخش خصوصی اساسا با کدام دانش �نی، تجاری و عملیاتی از �روش ن�ت می‌خواهد به جای دولت نقش‌آ�رینی کند؟ آیا در شرایط تحریم‌های همه‌جانبه آمریکا علیه ایران، خریداران ن�ت در بورس انرژی امکاناتی برای �روش ن�ت دارند که شرکت ملی ن�ت بعد از سال‌ها �عالیت تخصصی در این حوزه، انباشت تجربه و دانش و مهم‌تر از همه اعتبار جهانی، از آن بی‌بهره است؟

در بهمن ماه ۱۳۹۲ پاسخ وزیر ن�ت ایران، بیژن نامدار زنگنه به این سوالات یک خیر قاطع بود. زنگنه در آن زمان با اشاره به اینکه صادرات ن�ت خام در شرکت ملی ن�ت ایران متمرکز شده است گ�ته بود از این پس «دلالان خیالشان راحت باشد که دیگر ن�تی به آنها �روخته نمی‌شود». بعدتر و در سال ۱۳۹۴ نیز همچنان روایت زنگنه از حضور بخش خصوصی در حوزه‌های مختل� بخش ن�ت اعم از �روش ن�ت و پیمانکاری‌های کلان و نیز خصوصی‌سازی‌های انجام شده در حوزه پتروشیمی روایتی یکسره من�ی بوده است.

بهترین شاهد این مدعا نیز خسارتی حداقل ۴ میلیارد دلاری است که سعی و خطاهای پیشین در این حوزه از مسیر بابک زنجانی و شرکایش و نیز بنیاد تعاون یکی از نهادهای نظامی به اموال عمومی وارد آورد.

�راتر از تجربه تلخی که از سر گذشته است، برخی کارشناسان حوزه انرژی با ارائه دلایل تخصصی دیگری نیز کل �رایند عرضه ن�ت در بورس‌ را بی‌�ایده و مستعد �سادهای بی‌شمار می‌دانند. به گ�ته این کارشناس در بازارهای جهانی �روشنده و خریداران ن�ت ایران مشخص است و اساسا آنچه که تحریم شده است نیز ن�ت ایران است و نه صر�ا شرکت ملی ن�ت ایران. در ادامه مخال�ت‌ها با چنین روندی حتی پدرام سلطانی، نایب‌رئیس اتاق بازرگانی ایران نیز به صراحت دولت را از چنین تصمیم بر حذر داشته و می‌گوید بخش خصوصی ایران اساسا توان �روش ن�ت در بازارهای جهانی را ندارد.

در چنین �ضایی و با وجود چنین ملاحظاتی است که باید هم به ن�س این عمل، هم ترتیبات اجرایی آن و هم دلایلی که در د�اع از آن ارائه می‌شود با دیده تردید نگاه کرد. ابعاد این تردید را می‌توان با کمی جستجوی بیشتر مشخص‌تر کرد. به عبارت دیگر، اگر وزیر ن�ت و نایب رئیس اتاق بازرگانی و کارشناسان حوزه انرژی با چنین کاری از اساس مخال�‌اند، طر�داران آن چه کسانی هستند؟

شاید نام ذی‌ن�عان واقعی را کسی نداند یا اگر بداند نخواهد بر زبان بیاورد، اما در سطحی دیگر می‌توان بررسی را ادامه داد. چراکه هم در دور پیشین تحریم‌ها و هم امروز مدعیانی یا�ت می‌شوند که معتقد‌ند �روش ن�ت توسط بخش خصوصی می‌تواند چاره‌ساز تحریم‌ها باشد. برای مثال خبرگزاری �ارس مرداد ماه امسال در گزارشی با رد نگرانی‌های کارشناسان دولتی و غیردولتی حوزه انرژی درباره اینکه �روش ن�ت توسط بخش خصوصی می‌تواند به تخریب ن�ت ایران در بازارهای جهانی منجر شود، از عدم عرضه ن�ت در بورس انتقاد می‌کند و خواهان تسریع در اجرای آن می‌شود. �ارس نه‌تنها خواهان نقش‌آ�رینی بخش خصوصی در �روش ن�ت است که برای این مهم پیشنهادات جذابی نیز دارد. به گ�ته �ارس شرکت ن�ت باید قیمت ن�ت عرضه شده در �روش داخلی را به طور «قابل توجهی پایین‌تر» از قیمت جهانی تعیین کند تا بخش غیردولتی و مشتریان خارجی آنها برای خرید راغب شوند!

نسخه‌ای ساده که از نه‌تنها از جیب اموال عمومی بذل و بخشش تجویز می‌کند که از �رط جذابیت تخ�ی�‌های خیالی �راموش می‌کند که اصل ماجرا چیز دیگری بوده است. مشتریان �علی ن�ت ایران در جهان نیز مانند �ارس از دشواری‌های پیش‌روی شرکت ملی ن�ت برای �روش ن�ت آگاه‌اند و حتما تمام سعی خود را برای اخذ تخ�ی� خواهند کرد. حال چرا در ایران کسی باید خواهان مضاع� شدن این تخ�ی�‌ها و تعیین سهمی نیز برای واسطه‌های داخلی بشود به هر حال رازی سر به مهر نیست.

با این‌ وجود همچنان انتظار بر این است که موا�قان حضور بخش خصوصی در �روش ن�ت در باب دانش و امکانات تجاری بخش خصوصی برای �روش ن�ت که باید حداقل به میلیاردها دلار برسد سخن بگویند و نشان دهند که این امکانات چگونه می‌تواند به دور زدن تحریم‌ها کمک کند. چنین امکانات و دانشی اما از اساس وجود خارجی ندارد. برای مثال در نمونه‌ای دیگر از این تلاش‌ها رضا پدیدار عضو کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران در مصاحبه‌ای با خبرگزاری تسنیم با بیان اینکه بخش خصوصی برای �روش ن�ت راه‌حل دارد، از وزارت ن�ت خواهان اعطای پروژه‌ای تحقیقاتی به اتاق بازرگانی برای تحقیق و تدوین این راه‌حل‌ها می‌شود! درخواستی غیرقابل باور که به‌هرروی در ایران چندان هم عجیب نیست. به عبارت دیگر کسانی خواهان کنار ر�تن شرکت ملی ن�ت و نقش‌آ�رینی بخش خصوصی در �روش ن�ت می‌شوند که برای مخارج چای و شیرینی جلسات خیال‌پردازی خود نیز دست تمنا به سوی وزارت ن�ت دراز می‌کنند. در ادامه این درخواست‌های کاسب‌کارانه از وزارت ن�ت، خبرگزاری تسنیم در یادداشت/گزارش دیگری به قلم خبرنگار اقتصادی خود از شرکت ن�ت به دلیل درخواست تضمین جهت تسویه ارزی بهای ن�ت انتقاد می‌کند و آن را مانعی برای تحرک بخش خصوصی و خریداران احتمالی می‌داند. یادداشت تسنیم به سادگی به وزارت ن�ت توصیه می‌کند که سخت نگیرد بلکه کمی ن�ت �روخته شود!

مرور �وق بر روند موضع‌گیری‌ها و دلایل مخال�ان و موا�قان عرضه ن�ت در بورس داخلی واقعیت‌های چندی را برای ما آشکار می‌کند. نخست آنکه به‌نظر می رسد آنچه تحریم شده است ن�ت است و نه ن�ت دولتی یا خصوصی. به همین خاطر نیز اثرگذاری این کار در راس وزارت ن�ت و کارشناسان حوزه انرژی کاملا زیر سوال است. در مرتبه بعد نیز آشکار است که مدا�عان این ات�اق بیش از آنکه آن را واقعا چاره‌ای برای تحریم‌ها بدانند، در آن �رصتی برای من�عت و سهم بیشتر از ن�ت به عنوان یک دارایی ملی می‌بینند.

در یک جمع‌بندی از سطور خلاصه �وق می‌توان اذعان کرد که طر�داران �روش ن�ت در بورس در ظاهر کم تعداد بوده و دستشان از استدلال نیز تهی است. با این‌حال نگاهی به ترکیب موا�قان و رسانه‌هایی که سخنگویی آنها را بر عهده دارند نشان می‌دهد که قدرت آنها بسیار زیاد است. آنقدر قدرت‌مند که وزارت ن�ت را علی‌رغم بی‌میلی تمام پای �روش ن�ت در بورس داخلی کشانده است. حال باید نظاره کرد که آیا شرکت ملی ن�ت حداقل به مقرراتی که برای �روش ن�ت تعیین کرده است پایبند می‌ماند یا سرانجام بر اثر �شارها به وادی بی‌انتهای �روش نسیه و ریالی و مانند آن در خواهد غلتید. یادمان نرود که همه تضامین بابک زنجانی در قبال ن�ت‌هایی که تحویل گر�ته بود نهایتا یک دهم ارزش محموله‌ها را نیز جبران نکرد. بیایید امیدوار باشیم که عرضه ن�ت در بورس تنها مقدمه‌ای بر �سادهایی محیرالعقول آتی نباشد.

مشاهده ادامه مطلب

دولت و مجلس پشت کار�رما ایستاده‌اند

وقتی از دموکراسی سخن می‌گوییم؛ باید بپرسیم، حق کارگران در تعیین سرنوشت‌شان چقدر است و مجراهایی که نظراتشان را به راس هرم قدرت می‌رساند، کدامند؟ این روزها که زندگی کارگران به دلیل مشکلات اقتصادی سخت و طاقت‌�رسا شده و مطالبه تشکل کارگری مستقل در کارخانه‌ها و خیابان‌ها از زبان کارگران به گوش می‌رسد، تعیین آناتومی و حوزه وظای� و اختیارات تشکل‌های کارگری درقانون کار به عنوان تعیین‌کننده سرنوشت کارگران امری حیاتی است.

کارگران چگونه می‌توانند تعیین کننده باشند؟ اولین و سر راست‌ترین گام که علیرضا مقدم (کارشناس حقوق کار) می‌گوید: تنظیم طرح از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی یا لایحه از سوی دولت است. در عین حال گام غیرمستقیمی هم وجود دارد. �عالان کارگری و تشکل‌های موجود می‌توانند مطالبات خود را با نمایندگان در میان بگذارند و از طریق «مذاکره» رضایت پارلمان‌نشینان را کسب کنند.

مقدم تصریح کرد: وقتی کارگران از طریق دولت و مجلس نتوانند کارشان را پیش ببرند و کسی آنان را در این دو قوه نمایندگی نکند، عملاً توان پیگیری خواسته‌شان مبنی بر اصلاح قانون کار و قانون تشکل‌های کارگری را از طریق قانونی نخواهند داشت.

حسین حبیبی، دبیر کانون عالی شوراهای اسلامی کار چندی است که تلاش می‌کند تا نظر نمایندگان را برای اصلاحیه‌ای بر قانون کار جلب کند. با این حال به گ�ته او؛ نمایندگان ناسازگاری می‌کنند و مدام آن را به تاخیر می‌اندازند. او می‌گوید: «امسال نیز ما مشکلات را نوشته‌ایم و ۴۴ نماینده این طرح را امضا کرده‌اند و قرار است به صحن مجلس برود.»

این مساله را با سهیلا جلودارزاده (عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی) در میان گذاشتیم. او درباره علت تاخیر نمایندگان گ�ت: «نمایندگان منتظر وظای� وزارتخانه بودند که در مجلس تصویب شود، دوم اینکه احتمال می‌دهند در اصلاح قانون بدون رعایت نظرات طر�ین مو�ق نباشند.» او همچنین اذعان می کند: «ممکن است اصلاحی مدنظر باشد که دولت مخال� باشد یا عده‌ای معتقد باشند که ذات کارگری قانون را از بین می‌برد یا باعث نارضایتی نمایندگان کار�رمایی شود. همه این‌ها را باید مدنظر داشت.»

به گ�ته حبیبی مهم‌ترین اصلاحاتی که درخواستش وجود دارد، حذ� نمایندگان وزارت کار و کار�رمایان در بحث تعیین صلاحیت کاندیداها در تشکل‌های کارگری و عدم حضور نماینده کار�رما در شوراهای اسلامی است.

 

نمایندگان مجلس به ن�ع کارگران عمل نمی‌کنند

مجلس بیشتر اقداماتی در جهت منا�ع کار�رمایان انجام می‌دهد و به �کر مشکلات کارگری نیستند. دولت هم کاملا در قامت کار�رما ظاهر می‌شود و به مشکلات کارگران اهمیت نمی‌دهد.

راه‌های قانونی برای اصلاح قانون کار چیست؟ کارگرانی که می‌خواهند تا بندهای این قانون در راستای من�عت خودشان تنظیم شود، از چه راهی می‌توانند آن را مطرح کنند؟ علیرضا مقدم (کارشناس حقوق کار) معتقد است که راه اصلاح قانون کار عملاً برای کارگران بسته است؛ چراکه نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دولت بیشتر به منا�ع کار�رمایان می‌اندیشند تا منا�ع کارگران.

این وکیل دادگستری با اشاره به اینکه اصلاح قانون کار تنها از طریق اقدام نمایندگان مجلس شورای اسلامی و دولت می‌تواند صورت بگیرد، تصریح کرد: یا باید کارگران این قدرت را داشته باشند که با مجلس برای تغییر قانون رایزنی کنند. یا در دولت ن�وذهایی داشته باشند که بتوانند در قالب لایحه کارشان را پیش ببرند.

وی ا�زود: وقتی کارگران از طریق دولت و مجلس نتوانند کارشان را پیش ببرند و کسی آنان را در این دو قوه نمایندگی نکند، عملاً توان پیگیری خواسته‌شان مبنی بر اصلاح قانون کار و قانون تشکل‌های کارگری را از طریق قانونی نخواهند داشت. همین می‌شود که مجبور می‌شوند مشکلاتشان را در قالب تجمع و اعتراض بیان کنند.

مقدم با تاکید بر اینکه طرح شکایت به دیوان عدالت اداری نیز تا وقتی کاری برخلا� قانون صورت نگر�ته باشد، کارگشا نیست، گ�ت: اصلاح قانون را از طریق طرح شکایت به دیوان عدالت اداری نمی‌توان پیش برد. تنها در صورت زیر پا گذاشتن قانون، می‌توان از این مجرا اقدام کرد.

این وکیل دادگستری ادامه داد: وقتی قانونی وجود ندارد که تشکل‌های کارگری مطلوب و مستقل برای کارگران شکل دهد، دست کارگران برای اقداماتی در این حوزه بسته می‌شود.

او با اشاره به اینکه متاس�انه به تعداد انگشت‌های یک دست نیز نمایندگانی نداریم که به �کر کارگران باشند و مسائل و مشکلات آنان را در پارلمان پیگیری کنند، اظهار کرد: مجلس بیشتر اقداماتی در جهت منا�ع کار�رمایان انجام می‌دهد و به �کر مشکلات کارگری نیستند. دولت هم کاملا در قامت کار�رما ظاهر می‌شود و به مشکلات کارگران اهمیت نمی‌دهد.

وی در پایان تصریح کرد: امروز تشکل‌های کارگری حتی مطابق مقاوله‌نامه‌های بین‌المللی نیز در ایران نمی‌تواند باشد. تا وقتی که قانون اصلاح نشود، تشکلی مستقل برای کارگران به وجود نخواهد آمد.

ممکن است تشکل‌های کارگری در برخورد با موانع دولتی نتوانند حق خود را بگیرند و دخالت‌های سیستم‌های امنیتی مانع انجام کارشان در مسائل صن�ی‌شان باشند اما مسائل صن�ی کارگران نباید ابعاد سیاسی پیدا کند. کارگر باید در د�اع از حقوق خود مصونیت داشته باشد.

نظر نمایندگان کار�رمایی در بحث اصلاح قانون کار باید لحاظ شود

سهیلا جلودارزاده (عضو کمیسیون اجتماعی مجلس شورای اسلامی) با اشاره به اینکه شرح ظای� وزارتخانه تعاون، کار و ر�اه اجتماعی در کمیسیون اجتماعی مجلس تصویب شده است و قرار شده که هر ۱۰ سال یک بار به دلیل تحولات اقتصادی و توسعه‌ای یک آسیب‌شناسی از قانون کار صورت بگیرد، اظهار کرد: باید اصلاحاتی در این قانون در دستور کار قرار بگیرد و این مساله از وظای� وزارت تعاون، کار و ر�اه اجتماعی است. در این صورت می‌تواند در �رصت باقی مانده در دستور کار مجلس قرار بگیرد.

او ادامه داد: اصلاح قانونمند در حوزه قانون کار و تشکل‌های کارگری باید با مشارکت شرکای اجتماعی و براساس آسیب‌شناسی‌ها صورت بگیرد. وقتی که به صورت آسیب‌شناسی شده عمل شود، مساله خاصی پیش نمی‌آید. باید موانع توسعه و عدالت اجتماعی شناسایی شود، می‌توان به راحتی و بدون اینکه مشکلی برای هیچ کدام از شرکا ایجاد شود، این کار را پیش برد.

جلودارزاده در پاسخ به این پرسش که چرا نمایندگان، اصلاح قانون کار در حوزه تشکل‌های کارگری را در دستور کار قرار نداده‌اند، گ�ت: نمایندگان منتظر وظای� وزارتخانه بودند که در مجلس تصویب شود، دوم اینکه احتمال می‌دهند در اصلاح قانون بدون رعایت نظرات طر�ین مو�ق نباشند. ممکن است اصلاحی مدنظر باشد که دولت مخال� باشد یا عده‌ای معتقد باشند که ذات کارگری قانون را از بین می‌برد یا باعث نارضایتی نمایندگان کار�رمایی شود. همه این‌ها را باید مدنظر داشت.

این نماینده مجلس شورذای اسلامی با اشاره به اقدامات حسین حبیبی (دبیر کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار تهران) در جهت اصلاح قانون کار گ�ت: ما آماده هستیم که طرح آقای حسین حبیبی برای اصلاح قانون کاررا ببینیم و کمک به مطرح شدن آن بکنیم.

وی ا�زود: ممکن است تشکل‌های کارگری در برخورد با موانع دولتی نتوانند حق خود را بگیرند و دخالت‌های سیستم‌های امنیتی مانع انجام کارشان در مسائل صن�ی‌شان باشند اما مسائل صن�ی کارگران نباید ابعاد سیاسی پیدا کند. کارگر باید در د�اع از حقوق خود مصونیت داشته باشد.

جلودارزاده در پایان خاطرنشان کرد: در شرایط �علی با کاهش ارزش پول ملی، ترمیم قدرت خرید کارگران باید در دستور کار قرار بگیرد. این یکی از مسائلی است که باید در قانون کار لحاظ شود و در این شرایط نیز دولت باید این ترمیم را در مورد جامعه کارگری به دلیل پایین بودن دستمزد کارگران باید انجام دهد. می‌بینیم که در بخش کارمندی این ترمیم لحاظ می‌شود اما در بخش کارگری که �شار بیشتری را تحمل می‌کنند، عملاً ات�اقی نمی‌ا�تد.

به نظر می‌رسد که توجه نمایندگان مجلس به منا�ع و مشکلات کارگران و اراده آنان می‌تواند سبب اصلاح �صل ششم قانون کار شود که مربوط به تشکل‌های کارگری است. همچنین �عالان کارگری نیز می‌توانند طی مذاکراتی نمایندگان را برای تنظیم این طرح متقاعد کنند و این امر در صورت توجه نمایندگان به مشکلات کارگری، ممکن است.

مشاهده ادامه مطلب

در کشور دو تا سه برابر حد مجاز �رسایش خاک داریم

رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان کرمانشاه گ�ت: در کشور دو تا سه برابر حد مجاز �رسایش خاک داریم.

خسرو شهبازی در مراسم بزرگداشت روز جهانی خاک که امروز (۱۲ آذر) برگزار شد، با اشاره به نامگذاری پنجم دسامبر به نام روز جهانی خاک از سوی سازمان خوار و بار جهانی (�ائو)، ح�اظت از خاک را حتی مهم‌تر از آب دانست و اضا�ه کرد: برای تهیه آب راه‌های �راوانی وجود دارد و حتی می‌توان برای واردات آن اقدام کرد، اما در مورد خاک این امکان وجود ندارد، چراکه هیچ کشوری حاضر به خاک‌�روشی نیست و اگر هم باشد واردات آن به دلیل هزینه بالا امکان‌پذیر نیست.

رئیس سازمان جهاد کشاورزی استان کرمانشاه گ�ت: بی‌توجهی به خاک آسیبی نیست که بتوان آن را جبران کرد و ظلم بزرگی در حق آیندگان خواهد بود.

شهبازی با اشاره به زمان‌بر بودن تشکیل خاک گ�ت: آمارها نشان می‌دهد برای تشکیل یک سانتیمتر خاک سال‌ها زمان نیاز است، بگونه‌ای که حتی می‌توان گ�ت عملا خاکسازی نداریم و بیشتر به سمت �رسایش خاک می‌رویم.

شهبازی اضا�ه کرد: بحران خاک خیلی جدی است، لذا باید برای ح�اظت از منابع خاک حساس باشیم.

شهبازی با بیان این که آمارها نشان می‌دهد در کشور دو تا سه برابر حد مجاز �رسایش خاک داریم، گ�ت: حد مجاز �رسایش خاک سالانه بین سه تا چهار تن است که در کشور ما بر اساس آمارها مت�اوت و عددی بین ۱۰ تا ۱۲ و حتی ۱۵ تن در سال است.

مشاهده ادامه مطلب

چرا ازدواج‌ها موفق می‌شوند یا شکست می‌خورند؟

تصویرساز: پالوما رینکُن.

 

گفت‌وگوی شان ایلینگ با الی فینکل، ووکس — «تو مرا کامل می‌کنی».

همه این دیالوگ فیلم «جری مگوایر»۱ را می‌شناسند که در آن تام کروز، مدیر برنامۀ ورزشیِ مغرور اما دوست‌داشتنی، رنه زلوگر۲، دستیار عجیب‌وغریبش، را شیفتۀ خود می‌کند. بدون شک، این دیالوگ جمله‌ای قصار است، اما همیشه به نظر من نامعقول رسیده است.

آیا عشق واقعاً به معنای کامل‌کردن خود است؟ آیا ازدواج به معنای به‌‌کمال‌رساندن خود است؟

الی فینکل۳، استاد روان‌شناسی در دانشگاه نورث‌وسترن، به‌تازگی کتابی منتشر کرده است که به این پرسش‌ها می‌پردازد. این کتاب، که ازدواجِ همه یا هیچ: بهترین ازدواج‌ها چگونه عمل می‌کنند۴ نام دارد، بررسی می‌کند که چرا ازدواج‌های خوب خوب‌اند و ازدواج‌های بد بد.

من با فینکل در این باره گفت‌وگو کردم که آمریکایی‌ها چه برداشت‌های اشتباهی از ازدواج دارند و، مهم‌تر از آن، برای بهترکردن اوضاع چه کاری می‌توان کرد. او می‌گوید که بخش عمده‌ای از این مسئله به انتظارات مربوط است.

او به من گفت: «ما مختاریم از ازدواجمان توقع زیاد یا کمی داشته باشیم، اما بهتر است مطمئن شویم انتظارات ما با چیزی که ازدواج درواقع می‌تواند ارائه کند هماهنگ است».

و ازدواج درواقع چه چیزی ارائه می‌کند؟ خب، فرق می‌کند. از نظر فینکل، می‌توان ازدواج را ابزاری دید که سعادت فردی را تأمین می‌کند، اما این مسئله «خیابانی دوطرفه» است. ازدواج همان‌قدر که به معنای به‌دست‌آوردن است به معنای بخشیدن هم هست و اگر این مسئله را فراموش کنید ازدواجتان قطعاً از‌ هم می‌پاشد.

گفت‌وگوی ما، که برای وضوح بیشتر، اندکی ویراسته شده، در زیر می‌آید.

شان ایلینگ: چه چیزی ازدواج خوب را خوب می‌کند؟

الی فینکل: اینکه ما انتظارات قابل‌توجهی از آن داشته باشیم و ازدواج هم آن‌ها را برآورده ‌کند.

ایلینگ: آیا فکر می‌کنید که بیش‌ازاندازه از ازدواج انتظار داریم؟

فینکل: فکر می‌کنم نمی‌توان به این سؤال که انتظار ما خیلی زیاد یا کم است در خلأ پاسخ داد. اگر باید پاسخ این پرسش را با بله یا خیر بدهم، جواب من «خیر» است. اما راه دقیق‌تر پاسخ‌دادن به این سؤال این است: ما مختاریم از ازدواجمان توقع زیاد یا کمی داشته باشیم، اما بهتر است مطمئن شویم انتظارات ما با چیزی که ازدواج درواقع می‌تواند ارائه کند هماهنگ است.

ایلینگ: ازدواج درواقع چه می‌تواند ارائه کند؟

فینکل: فرق می‌کند. من و شما می‌خواهیم راهی خاص برای پیوند و مجموعه‌ای از حوزه‌ها داشته باشیم که در آن با هم سازگار و ناسازگاریم، اما اگر من با کس دیگری ازدواج کرده بودم، مجموعه ویژگی‌های دیگری داشتم که در آن‌ها با هم سازگار و ناسازگار بودیم. ایده این است که از خودتان، از همسرتان، از پویایی بینتان آگاه شوید و بعد انتظارات خود را به‌تناسب هماهنگ کنید.

ایلینگ: چه چیزی ازدواجِ بد را بد می‌کند؟

فینکل: اینکه ما به‌دنبال این باشیم که ازدواج برایمان کارهایی انجام دهد که نمی‌تواند. ما می‌خواهیم ازدواجمان باعث شود احساس کنیم دوست‌داشتنی هستیم، کمکمان کند که فرد بهتری شویم، چندین بار در هفته ما را از نظر جنسی کامروا کند. و وقتی‌که ازدواج

چیزی که این روزها واقعاً متوجهش نیستیم این است که ۲۰۰ سال پیش انسان‌ها در معنای حقیقی کلمه از ازدواج توقع غذا، پوشاک و سرپناه داشتند

نمی‌تواند همۀ این کارها را همیشه با موفقیت انجام دهد، آزرده، خشمگین و سرد می‌شویم.

ایلینگ: شما می‌گویید که نهاد ازدواج در طول زمان بسیار تغییر کرده و انتظاراتمان از آن کم و کمتر شده است. آیا این چیز خوبی است؟

فینکل: خب، من لزوماً نمی‌گویم که انتظاراتمان از آن کمتر شده است. انتظارات ما وقتی به چیزهایی که در قاعدۀ هرم نیازهای مزلو۵ هستند -چیزهای اساسی مثل امنیت و ایمنی- معطوف می‌شود کمتر شده است. فکر می‌کنم چیزی که این روزها واقعاً متوجهش نیستیم این است که ۲۰۰ سال پیش انسان‌ها در معنای حقیقی کلمه از ازدواج توقع غذا، پوشاک و سرپناه داشتند. اگر ازدواج نکرده بودید، زندگی‌تان متزلزل بود. امروزه کمتر از گذشته از آن لحاظ‌ها به ازدواج نیاز داریم. انتظارات ما از آن نظر‌ها کمتر شده، اما از نظر عاطفی و روان‌شناختی بیشتر شده است.

امروزه، نیازهای اساسیِ زندگیْ کافی نیست. این روزها حتی عشق و تعلق خاطر هم کافی نیست. اکنون ما از ازدواج حس رشد فردی و بهبود فردی می‌خواهیم.

ایلینگ: به هرم مزلو اشاره کردید و من مطمئنم که ستون دیوید بروکس۶ را در نیویورک ‌تایمز هفتۀ پیش دیده‌اید. او ادعا کرده بود که شما ازدواج را درون «چارچوب مزلو» پنداشته‌اید، یعنی شما تصور کرده‌اید که ازدواج وجود دارد تا به خودشکوفایی هر فرد کمک کند. درست است؟

فینکل: خب، فکر می‌کنم بروکس منظورِ مزلو از اصطلاح «شکوفایی خود» را بد تعبیر کرده است. خودشکوفایی به معنی خودخواه‌بودن نیست. به این معنی است که سعی می‌کنید زندگیِ معنادار و هدفمندی بسازید. راه اصلی‌ای که اکثر ما این کار را انجام می‌دهیم از طریق وقف‌کردن خودمان به چیزی بیشتر از خویشتن است. نمی‌دانم که آیا واقعاً این‌قدر تفاوت بین چارچوبی که بروکس ارائه می‌کند و چارچوب مزلو، آن‌گونه که من درک می‌کنم، وجود دارد یا خیر.

بسیاری از افراد خود را از طریق به فرمان درآوردنِ خویشتنْ شکوفا می‌کنند. این کاری است که می‌کنند. آن‌ها تلاش می‌کنند دنیا را به جای بهتری تبدیل کنند. به مناطق فقیر دنیا می‌روند یا پاهای بیماران سرطانی را ماساژ می‌دهند یا از تهیدستان مراقبت می‌کنند. این راهی برای خودشکوفایی است و کاملاً هم با دیدگاه بروکس سازگار است.

جایی که من با بروکس مخالفم اینجاست که فکر می‌کنم او مشخصاً می‌گوید یک مسیر وجود دارد که ما باید دنبال کنیم تا به اوج خوشبختی یا هرچه که مدنظر اوست برسیم. درحالی‌که، مزلو می‌گوید: «خیر، راه‌های زیادی وجود دارند که ما می‌توانیم از طریقشان به اوج خوشبختی دست یابیم و همۀ آن‌ها هم خودمدار نیستند، و، درواقع، هدفمندترین راه‌ها متضاد خودمداری‌اند».

ایلینگ: من همیشه مخالف این ایده بوده‌ام که بهترین همسر کسی است که کمک می‌کند بهترین نسخۀ خودت شوی. فکر می‌کنم بهترین همسر کسی است که کمک می‌کند از خودت فراتر بروی، کسی است که تو را از خودت بیرون می‌آورد. گمان می‌کنم به این علت است که همیشه از این دیالوگ فیلم «جری مگوایر» که می‌گوید: «تو مرا کامل می‌کنی» متنفر بوده‌ام. به نظرم این عشق نیست، خودشیفتگی است.

فینکل: موافقم! دیدگاه مزلو دیدگاه فیلم «جری مگوایر» نیست، زیرا جملۀ «تو مرا کامل می‌کنی» حاکی از این است که خلائی وجود دارد که باید پُر شود، اینکه در من خلائی هست که نیاز دارم کس دیگری پُرش کند. درواقع، فکر می‌کنم که گاهی مخالف چیزی است که من یا مزلو درباره‌اش صحبت می‌کنیم.

ما هدف‌هایی داریم، آرزوهایی داریم. به‌طور منطقی به خودمان مباهات می‌کنیم، درعین‌حال، می‌توانیم به شیوه‌هایی فکر کنیم که بهتر شویم، بلندپروازتر، فعال‌تر یا شاید در پیدا کردن آرامش‌ بهتر شویم‌. سعی می کنیم به این هدف‌ها برسیم و واقعیت این است که انسان‌ها افراد مجزایی نیستند که به‌دنبال هدف

فکر می‌کنم بهترین همسر کسی است که کمک می‌کند از خودت فراتر بروی، کسی است که تو را از خودت بیرون می‌آورد

باشند. ارتباطات اجتماعی ما تا آن حد تأثیر عمیق دارند که به ما کمک می‌کنند به خودِ ایدئالمان نزدیک شویم.

این روزها بهترین ازدواج‌ها این مسئله را جدی می‌گیرند. این ازدواج‌ها مسئولیت تلاش برای کمک به همدیگر برای رشد و زیستن اصیل را تا حدی بر عهده می‌گیرند که در ۱۹۵۰ باورنکردنی به نظر می‌رسید.

ایلینگ: من ایدۀ عشق در حکم کنشی که توجه ما را از خودمان -از نیازهایمان، از امیال پیش‌پاافتاده و از سائقه‌هایمان- دور می‌کند دوست دارم. روایت‌های خودمدارانه از عشق را می‌فهمم، اما فکر می‌کنم که این روایت‌ها چیزی غیر از عشق را توصیف می‌کنند، و امیدوارم چیزی غیر از ازدواج را توصیف کنند.

فینکل: این ایده را دوست دارم. یادتان باشد که ازدواج مدرن صرفاً به معنی چیزی که به‌دست‌ می‌آورم نیست؛ بلکه همچنین، و مهم‌تر از آن، به معنی چیزی است که می‌بخشم. ما به‌دنبال ازدواجی هستیم که به خودبیانگری و رشد فردیِ ما کمک کند. معتقدم که اکثر ما درک می‌کنیم که این موضوع خیابانی دوطرفه است.

ایلینگ: موفقیت ازدواج تا چه حد به انتخاب همسر مناسب وابسته است و چه قدر به تنبلی و شکستی که رابطه به آن گرایش دارد؟

فینکل: فکر نمی‌کنم هیچ‌کس پاسخ را بداند. اما سؤال خوبی است. فکر می‌کنم علم هنوز نتوانسته به‌خوبی توضیح دهد که سازگاری واقعاً به چه معناست. من سعی کردم این کار را در کتاب بکنم و متقاعد شدم که هر رابطه‌ای را می‌توان از چیزی که هست بهتر کرد.

سعی کردم که در کتاب استراتژی‌هایی مبتنی بر شواهد بسط دهم که ازدواج‌هایمان را مستحکم‌تر کند. اما صرفاً همین دلیل که هر ازدواجی می‌تواند بهتر شود به این معنی نیست که هر ازدواجی خوب است یا اینکه همۀ ازدواج‌ها باید تداوم پیدا کنند.

فکر می‌کنم که گاهی افراد طلاق می‌گیرند و با طلاق‌ گرفتن شادتر می‌شوند، و این امر احتمالاً خیلی نادر نیست. یا افراد غالباً طلاق می‌گیرند و با فرد دیگری آشنا می‌شوند که آن‌ها را شادتر می‌کند. بنابراین من به افرادی که در ازدواجشان درمانده‌اند نمی‌گویم که «تا آخرش ادامه بده».

از طرف دیگر، در ساختن و حفظ‌کردن ازدواجی طولانی‌مدت، پیرشدن کنار یکدیگر، دیدن بچه‌دارشدن بچه‌هایتان چیزی بسیار عالی هست. من برای سؤال شما پاسخی ندارم به‌جز اینکه بگویم افراد باید سخت تلاش کنند تا در حد امکان ازدواجشان را مستحکم کنند و اگر به جایی رسیدند که گفتند: «ما به‌جز تلاش کاری نمی‌کنیم. ازدواجمان چیزی به‌جز تلاش نیست و این مسئله برایمان رضایت‌بخش نیست»، آن وقت است که باید نقشۀ جایگزین را در نظر بگیرند.

ایلینگ: چگونه می‌فهمید ازدواجی شکست خورده است؟ چه زمانی تلاشی که برای حفظ‌کردنش لازم است دیگر ارزش ندارد؟

فینکل: رفیق، سؤال‌های خوبی می‌پرسی که از حوزۀ علم فراتر ‌است. باید گفت که هیچ‌کس به این مسئله طوری نپرداخته که بخواهم مطالعه‌اش را به تو نشان دهم.

فکر می‌کنم معیار نسبتاً خوبْ چیزی در این مایه‌ها باشد: ما سال‌های زیادی را واقعاً صرف تلاش برای موفق‌شدن ازدواجمان کرده‌ایم. هر دوِ ما تلاش کرده‌ایم و به نظر می‌رسد که نمی‌توانیم به توافق برسیم. در این مرحله، به نظر می‌رسد که مسئله کمتر به نیت و تلاش خوب مربوط است و بیشتر در مورد ناسازگاری بنیادی است. مسئله این است که زندگی‌ای که تو ‌می‌خواهی با زندگی‌ای که من می‌خواهم ناسازگار است. فکر می‌کنم این زمانی است که افراد باید جداً این مسئله را در نظر بگیرند که ممکن است بهتر باشد از هم جدا شوند.

ایلینگ: چه ابزارهایی را برای بهترشدن ازدواج پیشنهاد می‌کنید؟

فینکل: دربارۀ هماهنگ‌کردن انتظارات با آنچه ازدواج درواقع می‌تواند ارائه کند زیاد

ازدواج چیزی نیست که دارید، بلکه کاری است که می‌کنید

صحبت کرده‌ام. به تعبیری، اساساً، منظورم دیدگاهی تعدیل‌شده در عرضه و تقاضاست. این دیدگاه می‌گوید که مختارید هر چقدر می‌خواهید از ازدواج توقع داشته باشید، اما باید مطمئن شوید که ازدواج می‌تواند درواقع آن چیزها را محقق کند. اینکه ازدواج می‌تواند به اندازۀ کافی عرضه کند تا تقاضا را برآورده کند. وقتی دربارۀ عرضه صحبت می‌کنم، دارم دربارۀ سازگاری و همچنین زمان، تعهد و تلاش حرف می‌زنم.

اگر اوضاع خوب پیش نرفت، کارهای زیادی می‌توانیم بکنیم. یک رویکرد این است که سرمایه‌گذاری بیشتری بکنیم. من مأیوس و سرخورده‌ام، آیا می‌توانم کاری کنم که ازدواج انتظاراتی را که از آن دارم برآورده کند؟ خب، بله. فصلی در کتاب هست که مشخصاً دربارۀ شیوه‌هایی بحث می‌کند که می‌توانیم چنین کاری بکنیم. علم اکنون در نقطه‌ای است که می‌توانیم بگوییم راه‌حلش فقط رفتن سر قرارهای عاشقانۀ بیشتر نیست؛ می‌توانیم دقیقاً بگوییم که چه نوع قرار عاشقانه‌ای برای چه اهدافی مناسب است.

مثلاً، اگر واقعاً می‌خواهید که شور و اشتیاق را به ازدواج برگردانید، هر قرار عاشقانه‌ای این کار را نمی‌کند. قرارهایی این کار را می‌کنند که شما را از روال عادی روزمره بیرون بیاورند. پس، قرارهای جدید و هیجان‌انگیز را به‌جای هر قراری انتخاب کنید.

ایلینگ: اگر قرار باشد به کسانی که تازه ازدواج کرده‌اند یا کسانی که می‌خواهند ازدواج کنند نصیحتی کنید، چه می‌گویید؟

فینکل: تبریک می‌گویم. شما خوش‌شانسید که در دوره‌ای ازدواج می‌کنید که بهترین ازدواج‌هایی را دارد که تا به حال دیده‌ایم. اگر می‌خواهید به یکی از این ازدواج‌ها دست یابید، سعی کنید که به بهای نازل این کار را نکنید. مراقب باشید. در ازدواج معمولی، خوشبختی در طول زمان، که درست از روز بعد از ازدواج شروع می‌شود، کاهش می‌یابد. اگر فقط به گذشته برگردید و صبر کنید و ببیند که اوضاع چگونه پیش می‌رود، احتمالاً وضع بدتر می‌شود. جان اف. کندی، زمانی‌که دربارۀ اقتصاد صحبت می‌کرد، می‌گفت: «زمانِ تعمیر سقف وقتی است که هنوز خورشید در آسمان است».

به کسانی که تازه ازدواج کرده‌اند می‌گویم: صبر نکنید که وقت زوج‌درمانی شود. برای اینکه رابطه را اندکی مستحکم‌تر کنید مبتکر باشید.

ایلینگ: به عبارت دیگر، ازدواج چیزی نیست که دارید، بلکه کاری است که می‌کنید؛ پس طبق این اصل عمل کنید.

فینکل: وای، این جمله را از شما می‌دزدم. راه جالبی برای بیان این مسئله است و کاملاً هم درست.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Finkel, Eli J. The all-or-nothing marriage: How the best marriages work. Penguin, 2017


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب گفت‌وگویی است با الی فینکل و در تاریخ ۲۸ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Why marriages succeed — or fail» در وب‌سایت ووکس منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «چرا ازدواج‌ها موفق می‌شوند یا شکست می‌خورند؟» و ترجمۀ الهام آقاباباگلی منتشر کرده است.
•• الی فینکل (Eli Finkel) استاد روان‌شناسی دانشگاه نورث‌وسترن و متخصص حوزۀ ازدواج است. نوشته‌های او در نیویورک تایمز نیز منتشر می‌شود. ازدواجِ همه یا هیچ: بهترین ازدواج‌ها چگونه عمل می‌کنند (The All-or-Nothing Marriage: How the Best Marriages Work) از کتاب‌های اوست. شان ایلینگ (Sean Illing) سابق بر این استاد فلسفه بوده است و حالا در ووکس با اصحاب علوم انسانی مصاحبه می‌کند.

[۱] Jerry Maguire
[۲] Renée Zellweger
[۳] Eli Finkel
[۴] The All-or-Nothing Marriage: How the Best Marriages Work
[۵] Maslow’s hierarchy of needs
[۶] David Brooks

مشاهده ادامه مطلب

آیا باید برای �راستی دل سوزاند؟

با پررنگ شدن قالب تاک شو در برنامه‌های تولیدی صداوسیما، مجریان جدیدی به آن وارد شده‌اند. مجریانی که در مواردی از الگوهای ثابت قبلی �را می‌روند و گاهی حتا شامل سلبریتی‌هایی می‌شوند که به قول مدیر شبکه ۳ سیما از سرمایه‌های نظام هستند.

برنامه «من و شما» از همان برنامه‌های همیشگی چند سال اخیر صداوسیما است. با یک مجری جوان که از ریش و حال رسمی نشانی ندارد و مثل دیگر مجری‌های نسل تازه،  ظاهری به ظاهر «امروزی» دارد.

آرش ظلی‌پور برای تثبیت شهرت خود چیزی کم داشت که در گ�تگوی با �راستی آن را به دست آورد. هرچند این به قیمت منع کار او برای مدتی شود. در دنیایی که حول مسابقه برای دیده شدن شکل گر�ته، هر سوءشهرتی هم حسن شهرت است و ظلی‌پور بعدها به احتمال زیاد می‌تواند سوار بر همین ماجرا بیشتر مطرح شود.

او از �راستی دعوت کرده بود تا در جایگاه مهمان روبروی او بنشیند. بنا به گ�ته �راستی، توا�ق با تهیه‌کننده برنامه این بود که او درباره گرایش به قول خودش ضداجتماعی سینمای مثلا کمدی حال حاضر ایران حر� بزند. او قرار بوده ابتذال موجود در سینمای ایران را زیر سوال ببرد، چرا که احساس خطر کرده است.

خود �راستی پیشترها به واسطه حضور در برنامه ه�ت، و به خاطر حر�‌ها و نقدها و پرخاش‌گری‌های عجیبش درباره کلیت سینمای ایران �راتر از محا�ل سینمایی مطرح شده و شهرتی برای خود بهم زده بود.

در «ما و شما» ظلی‌پور مهمان خود یعنی �راستی را با است�اده از ال�اظ توهین‌آمیز به گ�ته خودش دعوت به «گ�تمان» می‌کرد. گ�تمانی که در سراسر برنامه به جای گ�تگو به کار می‌ر�ت.

در ما و شما چه گذشت؟

مجری ما و شما برای گ�تگو از همان ابتدای برنامه با پیش کشیدن مسائل بی‌ربط سعی داشت �راستی را گیر بیندازد. از تیپ تکراری �راستی و این‌که سال‌ها است همین لباس‌ها را می‌پوشد، شروع کرد و می‌خواست به این برسد که چرا �راستی به بازی بازیگران سینمای ایران گیر می‌دهد و می‌گوید آنها نقش‌های تکراری بازی می‌کنند.

او در ادامه با بحث‌های مختل�ی درباره اینکه من قبل از شما در برنامه ه�ت بوده‌ام و برادرم آن را شروع کرده به طریق دیگری می‌خواست جایگاهی که �راستی را از برنامه ه�ت تعری� می‌کند، مخدوش کند.

در نهایت با طرح این موضوع که «این همه نقد کردی و خلا� جریان و سلیقه عموم و حتی منتقدان و �روش �یلم‌ها حر� زدی چه ات�اقی برای سینمای ایران ا�تاد»، نتیجه گر�ت که برخورد‌ها و نقدهای �راستی هیچ تاثیری بر سینما نداشته است.

ظلی‌پور در این برنامه �راستی را درباره سینمای ایران بازخواست می‌کند و به این توجه نمی‌کند که مگر �راستی به عنوان یک منتقد در وضعیت سینما چه قدرتی دارد. �راستی بارها تاکید می‌کند که برای بحث درباره سینما آمده است و نه د�اع از خویشتن، و خود را از جایگاهش جدا می‌کند. اما مجری مدام به خود �راستی حمله می‌کند. وضعیتی که بیش از هر چیزی نشان‌دهنده اوضاعی است که بر تریبون میلیونی سیمای ملی حاکم است. موقعیتی انحصاری و بی‌ضابطه که حتا دوربین و پخش زنده هم نمی‌تواند مانع نمود و گسترشش شود.

اما �راستی هم از این بازی جدا نیست. اگر تمام آن چه که از او در برنامه‌های مشابه به خاطر داریم را �راموش کنیم؛ من‌جمله کلماتی که به کوشش او از دایره �حش و �ضیحت به حوزه نقد راه پیدا کردند، و بخواهیم �قط به همین برنامه توجه کنیم، تناقضی آشکار در مواجهه او با کسی هم‌�رم خودش می‌بینیم.

در ابتدای برنامه �راستی تاکید کرد اگر �کر کنیم چیزی درست است باید پایش بایستیم و عقب نکشیم و در حالی که مجری به صراحت او اشاره کرد و گ�ت می‌خواهد صریح باشد و �راستی هم گ�ت منطقا  باید همین باشیم، اما برنامه به شکل دیگری پیش ر�ت.

در جایی �راستی به مجری می‌گوید «تو نه نظر داری و نه سلیقه و تو همین چند دقیقه نشون دادی» و بعد در جواب مجری که می‌گوید شما به سلیقه ۶ میلیون تماشاگر هزارپا توهین می‌کنید، می‌گوید به بیشتر از اینها هم توهین می‌‌کنم. همین �راستی کمی بعد رنجیده‌خاطر از توهین برنامه را ترک می‌کند.

جایی هم هست که هر دو کم می‌آوردند؛ وقتی که صحبت از ارزش‌ها می‌شود و ارزش‌های نظام، و �راستی مجری را گیر می‌اندازد که تو برنامه‌ات را به خانواده شهدا تقدیم کردی و از �یلمی د�اع می‌کنی که به ارزش‌های همین شهدا توهین کرده است، ما کدام را باور کنیم؟ در مقابل هم مجری نقدهای �راستی را ضد ارزشی می‌داند.

تا اینجای کار هنوز �راستی روی صندلی خود جابجا می‌شد و در جواب مجری جواب‌هایی از پیش‌آماده داشت. چرا که زمین بازی را پیش از برنامه تعیین کرده بود. اما در انتها مجری که ر�تارش هم‌شکل الگوی ر�تاری �راستی بود پا را از خود �راستی �راتر گذاشت تا به قول خودش او را گوشه رینگ گیر بیندازد و صحبت از برنامه ه�ت و دو زنه بودن �راستی و صحبت‌های �راستی درباره اینکه سینمای ایران نقدپذیر نیست و لوس است، کرد. �راستی دیگر برنامه را ادامه نداد و مجری را متهم به بی‌ادبی کرد.

در غیاب نقد؛ پرخاش در برابر پرخاش

ظلی‌پور ت�اوت‌های عمده‌ای با �راستی ریش و مو سپید کرده دارد. از رزومه سینمایی و سواد و دانش گر�ته تا سال‌ها حضور در نقد سینما.

�راستی کتاب‌ها و ترجمه‌ها و نوشته‌هایی دارد و به زعم خودش به او این سلیقه را داده که برای نقدهای خود ر�تار پرخاش‌گرانه خود را نیز تعری� و منطقی کند. اما او در برابر همان شکل از ر�تار، آن را بی‌ادبی می‌داند و پای حر�ش نمی‌ایستد و ترک می‌کند.

حالا مسعود �راستی هم گیر کسی هم‌شکل مسعود �راستی ا�تاده است.

او Ú©Ù‡ سینمای ایران را متهم به لوس بودن Ùˆ نقدپذیر نبودن می‌کرد، خودش را لوس کرد Ùˆ برنامه را نیمه‌تمام گذاشت. او Ú©Ù‡ در تمام نقدهای خود با کلمات Ú©Ù„ÛŒ درباره سینما حرÙ� می‌زد Ùˆ با Ù…Ù�هومی Ú©Ù„ÛŒ به اسم «Ù�رم» – از قضا عنوان مجله‌اش هم هست- سعی در نقد Ù�یلم‌ها داشت، خودش هم گرÙ�تار همان موضوع شد. مجری «ما Ùˆ شما» از نقد همان «Ù�رم» Ù�راستی را گرÙ�ته است Ùˆ چرا Ù�راستی منطقا این «Ù�رم» را نمی‌پذیرد؟

این برنامه نمونه‌ای از وضعیتی است که در آن نقد با پرخاش یا ستایش اشتباه گر�ته می‌شود. در حالی که هم مجری و هم �راستی می‌خواهند آنچه را غایب است، از آن خود سازند. بحث این یادداشت، بحث بر سر زبان پاکیزه و رسمی نیست. بحث بر سر این است که نقد در غیاب خود، با پرخاش و زورگیری تصاحب می‌شود. به همین ترتیب نه تنها در سینما که در بقیه هنرها هم بررسی دقیق اثر از جنبه‌های مشخص و در ارتباط با زمینه‌های تاریخی، اجتماعی، �رهنگی و هنری، برای آشکار کردن معانی جدید و به دست دادن �همی تازه از اثر کلا به حاشیه می‌رود.

مسعود �راستی خود از بانیان جا ا�تادن نقد این چنینی بوده است. آیا باید برای او دل سوزاند؟

مشاهده ادامه مطلب