«بینوایان» در هتل ۵ ستاره

حسین پارسایی نمایش موزیکال «بینوایان» را بر اساس داستان مشهور ویکتور هوگو در رویال هال هتل اسپیناس پالاس اجرا خواهد کرد.

پارسایی که قصد داشت در تالار وحدت رکورد قیمت بلیت را بشکند و در ابتدا بلیت‌فروشی اولیورتوئیست را با قیمت ۱۲۰هزار تومانی شروع کرده بود، به گفته خبرگزاری تسنیم قصد دارد در اجرای جدید خود از بلیت‌های ۲۵۰هزار تومانی رونمایی کند.

این نمایش که در قالب عظیمی اجرا خواهد شد، از ماه‌های پیش مراحل تولیدش آغاز شده است و حتی شواهد نشان می‌دهد تولید اثر شرایط عدم حضور مداوم حسین پارسایی در ایرانشهر را نیز فراهم کرده است. اگرچه پارسایی کارمند این تماشاخانه نیست؛ اما فراز و نشیب‌های این تماشاخانه در سال گذشته، نشان می‌دهد دقیقاً در زمان تمرین‌های حسین پارسایی در ایرانشهر و تالار وحدت بوده است. علاوه بر این او ۶۰ شب از مهم‌ترین ساعات اجرای ایرانشهر را در تالار وحدت و اجرای اولیورتوئیست سپری کرده است.

حسین پارسایی که سال‌ها پیش با کارگردانی آثار مذهبی و حوزه هنری شروع کرد، از مدیران ثابت هنری در دولت‌های مختلف بیست سال اخیر و در حال حاضر مدیر شبکه نمایش خانگی سازمان سینمایی و مدیر تماشاخانه ایرانشهر است.

مشاهده ادامه مطلب

جنون عشق


نمایش مشخصات ابوذر مهری

طلب از عشق تو کردن ، آخرش رسوایی ست
هر که در پ تو آمد ، به سَرش جنون دارد . . .

شاعر:ابوذر مهری

مشاهده ادامه مطلب

سیلویا فدریچی: خلق جنبش‌های بازتولیدی

به جز دو سه مصاحبه هیچ متنی پیدا نمی‌کنم. ناخودآگاه احساس نوعی توطئه به من القا می‌شود. واقعاً ممکن است فدریچی از سر بداقبالی توجه هیچکس را به خود جلب نکرده باشد؟ تفاوت عمده‌ی فدریچی با بقیه‌ی متفکرانی که معمولا ترجمه می‌شوند چیست؟ نثر باتلر به مراتب پیچیده‌تر است و چالش‌های کریستوا در زمینه‌ای به مراتب ناآشناتر برای ما رخ می‌دهند. با این حال بازتولید اجتماعی، بدن زنان و زنانه‌سازی کار مفاهیمی هستند که از حوزه‌ی علائق مشترک ما تبعید شده‌اند. به خودم می‌گویم گنج باید همین‌جا باشد.

نمایشگاه کتاب امسال برای من دو نکته داشت؛ نخست اینکه محل برگزاری آن به مصلی بازگشته بود؛ دیگر آنکه برای نخستین بار ترجمه‌ی کتابی از سیلویا فدریچی همزمان با نمایشگاه منتشر شد.  ناشرْ کتاب را فقط در نمایشگاه عرضه می‌کرد و برای تهیه‌ آن باید به غرفه نمایشگاه مراجعه می‌کردی. قیمت پشت جلد؟ چهل و چهار هزار تومان. آیا تمام مخاطبان احتمالیِ کتاب از پس این هزینه برمی‌آیند؟ اگر پی‌دی‌اف کتاب منتشر شود، ممکن است جنجالی مانند آنچه هنگام انتشار کتاب سرمایه پیش آمد، به راه بیافتد؟ به رغم گرانی کتاب، تضعیف ناشران مستقل، و سرانه‌ی چند دقیقه‌ای مطالعه، چه چیزی نمایشگاه کتاب را به میعادگاه سالانه‌ی اقشار مختلف این جامعه تبدیل می‌کند؟ بچه‌ها را به مدرسه بازمی‌گردانم و توی مینی‌بوس کتاب را باز می‌کنم: «تقدیم به ساحره‌های بسیاری که در جنبش زنان ملاقات کرده‌ام»؛ بعد هم تصویر یک باسمه‌ی چوبی «از ساحره‌ها در حال وردخوانی برای بارش باران.»

اگر کتاب‌های چاپ‌‌شده را معیار قرار دهیم، در ده پانزده سال گذشته، فلسفه فیگور «مرد متفکرِ» دست بر پیشانی را کنار گذاشته و همراه با متفکران معاصر قدم در اضطرارهای روزمره‌ی زندگی‌مان نهاده است؛ تا جایی که اگر فیلسوفی را ببینیم که عقب اتوبوسی در شرف حرکت می‌دود خیلی تعجب نمی‌کنیم. این اضطرار البته در فرایند ترجمه نیز بازتاب می‌یابد ــ انتخاب‌های حاشیه‌ای و کاتوره‌ای که گاه (مثلاً در مورد ژان بودریار) بیشتر موجب سوتفاهم و کج‌فهمی شدند، تا معرفی یک طرز تفکر به مخاطب فارسی زبان. دستی به کتاب کالیبان و ساحره می‌کشم و از اینکه فدریچی از این آفت مصون مانده لبخند می‌زنم.

مقدمه‌ی کتاب را در مدرسه می‌خوانم: «پژوهشگر برجسته‌ی مارکسیست اتونومیست و فمینیست ایتالیایی، و از سازماندهندگان اصلی کارزار بین‌المللی مزد برای کار خانگی…» اتونومیست‌ها روی پرچین باریکی در مرز میان نظریه و کنش حرکت کرده‌اند. اگر استاد دانشگاه بودند، پیش از آنکه کراوات ببندند، به سراغ کارخانه‌ها می‌رفتند و به کارگران از شیوه‌های متنوع امتناع از کار و اعتصاب‌های بدون هماهنگی با اتحادیه‌ها می‌گفتند. و در کار نظری خود، به دنبال مفاهیمی بودند که قدرت کارگران را در زمین عملی بازشناسد (اتونومی به معنای خودآیینی از «خودمختاری کارگران» یا تقدم مقاومت بر سلطه برگرفته شده است). فدریچی هم در همین پس‌زمینه فعالیت خود را شروع کرد، در تلاقی‌گاه چندلایه‌ای از فعالان زنان، کارگران، چریک-تئوریسین‌ها و .. که با مهاجرت به آمریکا گره‌گاه‌های بیشتری به واسطه‌ی جنبش دانشجویی آمریکا، مبارزه‌ی سیاهان، فعالان مدنی، و مخالفت با جنگ ویتنام یافت.

کارزار دستمزد برای کار خانگی برآیند تمام این نیروهای اجتماعی است؛ با تکوین نگاه‌های جدیدی که مارکس را بدون هگل قرائت می‌کرد، کارزار دستمزد برای کار خانگی بازتولید را نیرویی مستقل از تولید در نظر گرفت.

کارزار دستمزد برای کار خانگی برآیند تمام این نیروهای اجتماعی است؛ با تکوین نگاه‌های جدیدی که مارکس را بدون هگل قرائت می‌کرد، کارزار دستمزد برای کار خانگی بازتولید را نیرویی مستقل از تولید در نظر گرفت (مشخصاً آلتوسر نیز درباره‌ی مکانیسم‌های متفاوت بازتولید و تولید صحبت کرده است)؛ کارزار با اتکا به مبارزات جاری فمینیست‌ها، توانست اهمیت کار بازتولیدی را در تاسیس و حفظ سرمایه‌داری برجسته سازد؛ فصل مشترک کارزار با اپرائیسمو (جنبش «قدرت کارگران» ایتالیا که نیای اتونومیست‌ها به حساب می‌آید) آنجا بود که به رسمیت شناخته شدن کار را شرط اول برای تغییر اجتماعی می‌دانست، و در این راستا شرایط عادلانه کار، و پرداخت مزد برای کار نامرئیِ خانگی نقش پررنگی یافت؛ گرایش ضداقتدارگرای اتونومیست‌ها علاوه بر سبک فعالیت کمپین، در پیوند مساله‌ی کار خانگی با مسائل کلی‌تر کار و استثمار تجلی یافت.

سر کلاس بحث کار خانگی را مطرح می‌کنم. بچه‌های پایه‌ یازدهم ابتدا واکنشی دفاعی و توأم با انزجار نشان می‌دهند. تصور اینکه مراقبت‌های مادرشان کاری مانند کارهای دیگر باشد، نوعی تعرض به تمام لحظات خصوصی و امن آنها است. اما توضیح اینکه کار پدرانشان بدون نگهداری و مراقبت مادر چطور می‌تواند دوام داشته باشد، تا حدودی چارچوب بحث را تغییر می‌دهد. و در نهایت با یادآوری اینکه سال‌های تحصیل تمام می‌شود و به زودی تمام آنها وارد همین جهان خواهند شد، گردش کاملی در موضع آنها در قبال کار خانگی رخ می‌دهد. هیچ‌کس دوست ندارد کاری کند که کار به حساب نمی‌آید. در آخر بحث، یکی می‌پرسد: «اشکال نداره این‌ها رو به پدرمون بگیم؟»

در تاکسی از مدرسه به محل کار بعدی، سعی می‌کنم همان بحث را دوباره مطرح کنم. اما ذهن همسفران من به قدری درگیر بقا است که فرصت اندیشیدن به سازوکارهای ناعادلانه‌ی بقا را پیدا نمی‌کنند. به گوشی‌ام عقب نشینی می‌کنم و در گوگل به فارسی درباره فدریچی و کارزار دستمزد برای کار خانگی جستجو می‌کنم.  به جز دو سه مصاحبه هیچ متنی پیدا نمی‌کنم. ناخودآگاه احساس نوعی توطئه به من القا می‌شود. واقعاً ممکن است فدریچی از سر بداقبالی توجه هیچکس را به خود جلب نکرده باشد؟ تفاوت عمده‌ی فدریچی با بقیه‌ی متفکرانی که معمولا ترجمه می‌شوند چیست؟  نثر باتلر به مراتب پیچیده‌تر است، و چالش‌های کریستوا در زمینه‌ای به مراتب ناآشناتر برای ما رخ می‌دهند ــ با این حال بازتولید اجتماعی، بدن زنان، و زنانه‌سازی کار مفاهیمی هستند که از حوزه‌ی علائق مشترک ما تبعید شده‌اند. به خودم می‌گویم گنج باید همین‌جا باشد. تصمیم می‌گیرم پیش از مطالعه‌ی کتاب درباره زمینه‌ی نگارش آن، و منظومه‌ای که یک کتاب دیگر درباره ی «گذار به سرمایه‌داری» را ضروری می‌سازد تحقیق کنم.

***

مفهوم بازتولید اجتماعی در نخستین نگاه به تمام فعالیت‌هایی اشاره دارد که زندگی و نیروی تولیدیِ ما را بازتولید می‌کنند (تولیدمثل نیز در قالب بازتولید حیات/ نیروی کار در همین چارچوب قرار می‌گیرد). اجتماعی بودن مساله‌ی بازتولید به مناسبات جهان سرمایه‌داری برمی‌گردد و فراتر از کارخانگی نهادهایی مانند مدرسه و بیمارستان را نیز دربر‌می‌گیرد. اما ظهور و تکوین این اصطلاح بیش از آنکه به توضیح «گذار به سرمایه‌داری» مربوط باشد، نتیجه‌ی فعالیت‌های فدریچی و دیگران در دهه‌ی هفتاد است:  «همچنان که تمام جنبه های زندگی روزمره به واسطه‌ی ظرفیت‌اش برای رهایی و استثمار مجدداً فهم می‌شد، ما شاهد شیوه‌های گوناگونی بودیم که زنان و مبارزاتشان به هم مرتبط می-شدند. ما به امکان «اتحادها»یی پی بردیم که تا پیش از آن حتی تصورش را هم نمی‌کردیم. و به همین سیاق امکان پل زدن بر تقسیم هایی را دیدیم که در میان زنان و همچنین بر مبنای سن، نژاد، و ترجیح جنسی ایجاد شده بود.»

«همچنان که تمام جنبه های زندگی روزمره به واسطه‌ی ظرفیت‌اش برای رهایی و استثمار مجدداً فهم می‌شد، ما شاهد شیوه‌های گوناگونی بودیم که زنان و مبارزاتشان به هم مرتبط می-شدند. ما به امکان «اتحادها»یی پی بردیم که تا پیش از آن حتی تصورش را هم نمی‌کردیم. و به همین سیاق امکان پل زدن بر تقسیم هایی را دیدیم که در میان زنان و همچنین بر مبنای سن، نژاد، و ترجیح جنسی ایجاد شده بود.»

این دوگانگی در خود مفهومِ بازتولید نیز وجود دارد. کار بازتولیدی یا زنانه علاوه بر نیروی کار، سوژه‌های خودمختار انسانی نیز خلق می‌کند. مساله‌ی فدریچی از ابتدا تبدیل کردن کار بازتولیدی به بازتولیدِ مبارزه بوده است: «بدون فهمی از مناسبات قدرت، ما قادر نخواهیم بود جنبشی پایدار ایجاد کنیم. ما همچنین نیاز داریم از تحلیل فمینیستی درباره‌ی کار بازتولیدی بیاموزیم، زیرا هیچ جنبشی نمی‌تواند بدون در نظر گرفتن بازتولید اعضایش دوام بیاورد.» چه بسا بی‌توجهی تاریخی به بازتولید بزرگترین ضعف جنبش‌های عدالت اجتماعی باشد: «ما به تظاهرات می‌رویم، یا رویدادهایی برپا می‌کنیم، و اوج مبارزات ما به همین محدود می‌شود. تحلیل اینکه چطور این جنبش‌ها را بازتولید کنیم، و نیز اینکه چطور خودمان را بازتولید می‌کنیم در مرکز سازماندهی جنبش قرار نگرفته است. در حالی که باید چنین باشد. برای این منظور لازم است به «کمک متقابل» در سنت تاریخی سازماندهی طبقه‌ی کارگر رجوع و در این تجارب بازاندیشی کنیم- نه لزوماً به این خاطر که می‌خواهیم بازتولید کنیم، بلکه چون می تواند منبع الهامی برای حال حاضر ما باشد.»

از سوی دیگر، بازتولید نقطه‌ی کور نظام ارزش‌گذاری در جهان سرمایه‌داری است. کارهای بازتولیدی یا زنانه به ویژگی‌های طبیعی یا فرهنگی زنان نسبت داده می‌شوند تا ارزش‌های رسمیت‌یافته در انحصار جهان تولید باقی بمانند. علاوه بر کار خانگی، تمام فعالیت‌هایی که جنبه‌ی مراقبتی دارند، مانند معلمی یا پرستاری، به اشکال مختلف بی‌ارزش و نامرئی می‌شوند. در واقع، تیمارداری و مراقبت از دیگری که انسانی‌ترین فعالیت ما به حساب می‌آید (تنها فعالیتی که هرگز امکان واگذاری به ماشین یا هوش مصنوعی ندارد)، در کف هرم نظام ارزشی کنونی و در حکم کارهای بدون مهارت قرار می‌گیرند. بنابراین مبارزه‌ای که کار بازتولیدی را در قلب تمام فعالیت‌های خود قرار دهد، هم‌زمان برای خلق نظام ارزش‌گذاری جدیدی تلاش خواهد کرد که نظام ناعادلانه‌ی فعلی را واژگون می‌سازد: «ما باید جنبشی برپا کنیم که بازتولید خویش را در برنامه‌ی کاری خود لحاظ کند. مبارزه‌ی ضدسرمایه‌داری باید اشکالی از حمایت خلق کند، و قادر باشد اشکال بازتولید را به صورت جمعی بسازد.»

بازتولید اجتماعی و کار زنانه علاوه بر فعالان زنان، برای اصحاب قدرت نیز مفاهیم جذاب و کارآمدی بودند. با این تفاوت که به جای تلاش برای مرئی‌سازی این بخش از مناسبات، آنها می‌خواستند همین سازماندهی اجتماعی را به بخش‌های دیگر (من جمله تولید) تعمیم دهند. «زنانه‌سازی کار» به همین فرایند وارونه اشاره دارد. در چهار دهه‌ی گذشته، تمهیدات متنوعی مانند قرارداد‌های سفید امضا یا کار بدون قرارداد و بیمه، افزایش سن بازنشستگی، کاهش مرخصی‌های با حقوق و .. عملاً هر نشانه‌ای از وظایف بازتولیدی را از مناسبات کار حذف کرده‌اند و آن را به شکلی غیررسمی بر عهده‌ی کارگران گذاشته اند. افزون بر این، ایدئولوژی مسلط درباره‌ی کار خانگی نیز در راستای این سازماندهی مجدد بسیار مفید بوده است: گرایش هر چه بیشتر به انعطاف پذیری کار، خواه به لحاظ زمان کاری شناور و خواه به لحاظ شرح وظایف نامشخص؛ کارهای به اصطلاح خویش‌فرما یا فری‌لنس که همچون زنِ خانه «ارباب خود» به حساب می‌آیند، اما در واقعیت برای بقا به گروگان گرفته شده اند؛ اشکال مختلف کار رایگان که مرزهای کار، آموزش و زندگی را مخدوش می‌کنند تا کار شما مرحله‌ای طبیعی از فرایند رشدتان به حساب آید.

از هر سو که بنگریم، بازتولید در مرکز مسائل مشترک ما قرار دارد. به همین اعتبار، فدریچی کار و نظریه خود را در چارچوب سیاست بقا تعریف می‌کند. سیاستی که مساله‌ی بقا را به شکلی جمعی مفصل‌بندی می‌کند، و آن را عزیمت‌گاه هر پروژه‌ی بدیلی در مقابل سرمایه‌داری می‌داند. این سیاست، ضمن بدبینی ریشه‌ای به هر شکلی از وساطت و میانجی‌گری، می‌تواند برای رسمیت‌ یافتن بخش‌های نامرئی کار مبارزه کند، درست همانطور که مبارزه‌ی کارگران سفید امضا برای قراردادهای منصفانه به معنای تایید بی‌عدالتی ریشه‌ای در هر شکلی از قرارداد کار آزاد نیست. از سوی دیگر، خلق جنبش‌های بازتولیدی مستلزم تقویت و گسترش امور مشترک، و اجتماعی ساختن مساله‌ی بقا است: «ما باید مطمئن باشیم که مبارزه‌ی ما با سرمایه فقط به زمان‌های تظاهرات محدود نمی شود، بلکه در لحظه لحظه‌ی زندگی‌مان به طور جمعی به مصاف آن می‌رویم. آنچه در سطح بین‌المللی در حال وقوع است، به خوبی نشان می دهد که تنها وقتی چنین اشکالی از بازتولید جمعی داشته باشیم، یعنی اجتماعاتی که به طور جمعی خود را بازتولید کنند، مبارزات ما به شکلی به شدت ریشه‌ای علیه نظم مستقر حرکت می کنند.»

***

اگر کار بازتولیدی به خاطر ذائقه‌ی نظری فاخرِ ما از فرهنگ مفاهیم تبعید شده بود، ضرورت‌های زیستی آن را به قلب فعالیت‌ها و افکارمان بازمی‌گرداند. ظرف چند هفته، علاوه بر تمام شدن چاپ نخست کتاب کالیبان و ساحره، چندین یادداشت درباره‌ی فدریچی منتشر شد (من‌جمله مقاله دستمزد برای کار خانگی)، و چند مصاحبه‌ی او به فارسی زیرنویس شده‌اند. به علاوه، به بهانه‌ی انتشار کتاب، جلسه‌ای برای بررسی آرای او برگزار شد، که محک واقع‌بینانه‌ای برای این ادعا است. صحبت‌ها بیشتر به تبیین مفهوم انباشت بدوی نزد مارکس و (عدم)وفاداری فدریچی به چارچوب نظری کاپیتال مربوط می‌شد. حتی فدریچی به جرم بی‌دقتی نظری، و بدعت‌گذاری در سنت مارکسیستی از زمره‌ی متفکران قابل ارجاع اخراج شد. و در جایی دیگر به خاطر توجه به ساحره‌کشی به اروپامحوری محکوم شد. اما این مقاومت پدیده‌ی تازه‌ای نیست؛ فدریچی و سایر فعالان در همان دهه ۱۹۷۰ متهم بودند که در صفوف طبقه کارگر شکاف انداخته اند. پرداختن به جدایی‌های درونی طبقه به زمان دیگری موکول می‌شد تا زنان صرفاً نقش حمایتی برای مبارزات کارگری داشته باشند. اما بازتولید اجتماعی که به عنوان یک نظریه گذار مردود اعلام شده بود، به عنوان پرسش اصلی امروز ما دوباره مطرح شد. شاید ساحره‌کشی به لحاظ جغرافیایی پدیده‌ی محدودی باشد، اما ساحره کیست به جز کسی که به هر دلیل در سازمان‌دهی زندگی فردی و اجتماعی جایگاهی ندارد. پرسش از اینکه این تنش تا چه جد به ظهور سیاستی نوین منجر خواهد شد، فقط در عمل و با گذر زمان مشخص خواهد شد.

مشاهده ادامه مطلب

حکایتِ عشق…


نمایش مشخصات فریدون ناصرخانی کرمانشاهی

آی باران !
من هستم…
باورکن
تا هستی
من هستم
می مانم
خیس ام کن
آی باران
من از…تنهایی
از…حکایتِ عشق…
می ترسم
چشم هایم می سوزدوسرخ میشود
باور

شاعر:فریدون ناصرخانی کرمانشاهی

مشاهده ادامه مطلب

آب و سَد


نمایش مشخصات الکس رفیعی

آب و سَد
آب مایه زندگی است
زنده ماندن بی آب
نیست ممکن هرگز
آب نیرو دارد
آب آبادانی است
*
هر کجا آب نبود
هوده اَش ویرانی است
پشت سَد آرام است
گذرد از مجرا
با نفوذ فوری
پشت سد روی تنش
میتوان

شاعر:الکس رفیعی

مشاهده ادامه مطلب

وارثان درد


نمایش مشخصات جواد غلامیان

این روزها
دردی
در سرم درد می کند…!
به حرارت حرف هایی که در گلو
هر لحظه بغض می شوند
و از چشم ها
می بارند
مدیونیم..!
ما
وارثان دردهای کهنه ایم
چونان
راهبان ماقبل تاریخ
که نمی دانیم
صدای

شاعر:جواد غلامیان

مشاهده ادامه مطلب

غم گلها


نمایش مشخصات فرهان احمدیان

روح لطیف گرچه عنایتِ خداست 
دریغ که این حس از آدما جداست
آدم ها پُر بودند  ز  نشان  آدمیت
بعضی نبُردند بویی  زنام آدمیت  
به کارزار حق و باطل حق را شنیدم
بین ناحق محو شدوخودهم ندیدم
دین

شاعر:فرهان احمدیان

مشاهده ادامه مطلب

مردن


نمایش مشخصات فتح اله دهقانی

به روزِ شب انداخته ام مردن را
در تاب و تب انداخته ام مردن را
الآن نفسي كشيدم و با اين كار
يك دم عقب انداخته ام مردن را
سياوش

شاعر:فتح اله دهقانی

مشاهده ادامه مطلب

آیا مرگ می‌تواند زندگی‌مان را از پوچی نجات دهد؟

 

ساموئل لانکار، لس‌آنجلس ریویو آو بوکز — همۀ زندگی‌ها خاتمه می‌یابند. گرمیِ نَفَس می‌رود تا خس‌خس‌های پاره‌پاره جایش را بگیرند. در نهایت، جنبش و گرما مطلقاً از بین می‌روند و کرختی مرگ در سکوتی سرد حاکم می‌شود.

این ایستگاه نهایی و ناگزیر زندگی برایمان وحشت و اهمیت دارد. شهدا در مرگشان معنای زندگی‌شان را مجسم می‌کنند. مرگ به یک آرمان، به یک ایده تبدیل می‌شود، چوبۀ اعدامی که در آتش می‌سوزد، نماد انقلاب می‌شود یا برافروزندۀ اشراق. اگر امروزه تمایز دقیقی میان ایده‌ها و هزینه‌هایی که بر زندگی تحمیل می‌کنند، برقرار کرده‌ایم (مثل عضویت در هیئت‌علمی که، اگر جاودانگی نیاورد، حداقل امنیت می‌آورد)، باید به خاطر داشته باشیم که همیشه این‌گونه نبوده است. مرگ و مُردن در بنیان فلسفۀ غربی نشسته‌اند.

فلسفه با مشهورترین مرگ در ادبیات غربی زاده شد: مرگ سقراط، که در رسالۀ فایدونِ افلاطون جاودانه شد، رساله‌ای که پایان‌بخشِ سلسله‌ای از گفت‌وگوها بود و روزهای منتهی به محاکمه و اعدام سقراط در آتن را تصویر می‌کرد. بنابه ادعای سقراط، فلسفه یک شیوۀ زندگی بود که مشق مرگ از اجزای اصلی شاکله‌اش بود. فیلسوف یعنی آماده‌ترین شخص برای مرگ، کسی که روحش را تزکیه کرده بود تا، به‌جای ترس، با امید به استقبال مرگ برود. فلسفه نه شغل، بلکه نوعی زندگی بود، و نه اموری دانشگاهی، که مسائلی وجودی در گرو آن بودند.

در کتاب جان‌دادن در راه ایده‌ها: حیات پرمخاطرۀ فیلسوفان، کاستیکا براداتان می‌خواهد چشم ناظران مدرن را از فلسفه در قالب دانشگاهی مدرنش به‌سمت فلسفه در طوفان حیات و خودِ مرگ بچرخاند: به فلسفه در مقام نوعی زندگی، که نوشتن و گفتن فقط یکی از جلوۀ ابراز آن‌اند، نه اصلش.

براداتان که استاد دانشگاه، دبیر لس‌آنجلس ریویو آو بوکز و نویسنده است، فیلسوف دانشگاهی متعارفی نیست. اگر قرار است فرد را با سبکش بشناسیم، براداتان قلمی روشن، برازنده و آموزنده دارد که به‌سادگی در

اگر فلسفه نخواهد حرف‌های میان‌تُهی باشد، باید از آزمون زندگی سربلند بیرون بیاید

میان چندین زبان و سنت ادبی و فلسفی می‌چرخد؛ او بیشتر شبیه روشنفکران ادبی اروپایی معاصر است تا آنچه در جهان اهل ادب انگلیسی‌زبان یافت می‌شود. به‌واقع جان‌دادن در راه ایده‌ها، مانند جستارها و مرورهای براداتان، کتابی است که علاقمندان به پاسکال، مونتنی، نیچه یا کیرکگور از آن لذت خواهند برد: چون این کتاب نه‌تنها در سبک نگارشش از تفکیک میان ادبیات و فلسفه امتناع می‌کند، بلکه می‌گوید مصداق قدرت فلسفه آنجاست که به خود زحمت می‌دهد با نوشتن به منزلۀ نوعی هنر مواجه شود، و فلسفه را چیزی فراتر از رشته‌ای دانشگاهی بداند.

نمی‌توان از جان‌دادن در راه ایده‌ها خلاصه‌ای ساده ارائه داد چون حول یک بررسی مترقیانه پیرامون برخوردهای مختلف ادبی و فلسفی با مرگ، و به‌صورتی دراماتیک، سامان یافته است؛ مبنایش هم فصلی است که در آن براداتان چارچوب دیدگاهش به فلسفه را شرح می‌دهد. براداتان بر اساس کارهای پی‌یر آدو، میشل فوکو و دیگران در دفاع از نگاهی به فلسفه استدلال می‌آورد که آن را کنشی جسمانی می‌داند، نمایشی که از شیوۀ زندگی، تنفس و مرگمان در دنیا تفکیک‌پذیر نیست. او این کنش را در فلاسفه‌ای می‌بیند که مرگشان اوج و عصارۀ فلسفه‌شان بوده، کسانی که مرگشان آخرین و بزرگ‌ترین کردار فلسفی‌شان بوده است: «فراتر از هر چیز دیگر، فلسفه چیزی است که مشق می‌کنید… اگر فلسفه نخواهد حرف‌های میان‌تُهی باشد، باید از آزمون زندگی سربلند بیرون آید». مسئلۀ فلسفه، به قول براداتان، صحبت یا نوشتن نیست، بلکه «تصمیمی است برای به دلسوخته آوردنِ جسم».

سپس براداتان با بررسی چهره‌های هنری و فکری متنوعی مانند میشل دو مونتنی، هایدگر، تولستوی، ادوارد مونک، اینگمار برگمان و مجموعه‌ای از شهدا، نویسندگان و فلاسفۀ مشهور و نه‌چندان مشهور، از سقراط تا سیمون ویل، این ایده‌ها را توسعه داده و عمق می‌بخشد. براداتان تسلط خود بر محتوای متون و فلسفه را نشان می‌دهد (او سال‌هاست دربارۀ مرگ و مُردن درس می‌دهد و می‌نویسد)، و نتیجه‌اش بهترین کتاب معاصری است که خوانده‌ام چون نه‌تنها نشان می‌دهد که فلسفه در مقام یک فُرم ادبی و فکری واقعاً چه می‌تواند باشد (از این نظر، این اثر می‌تواند کتابی عالی برای دوره‌های مختلف از جمله معرفی‌ها و سمینارهای محتواییِ پیشرفته‌تر باشد)، بلکه از طریق

فلسفه فقط در صورتی برای «بیگانه‌ها» یک حریم ممنوعه می‌شود که فرض کنیم اساساً نوعی اندیشیدن و سپس نوشتن است

روایتی درگیرکننده مجموعۀ پیچیده‌ای از مباحثات و ایده‌های مربوط به معنای مرگ و درنتیجه خود زندگی را معرفی می‌کند.

بر خلاف بخشی از (یا متأسفانه عمدۀ) فلسفۀ دانشگاهی معاصر، براداتان آنقدر چند ایدۀ نحیف را نمی‌پیچاند تا آنکه خزان مرگ آن‌ها را ناگهان از واقعیت جدا کند. او تحلیل‌های غنی را با شالوده‌ای درهم‌تنیده از آثار تاریخی و ادبی و همچنین محتوای فلسفی متعارف می‌نویسد، و در سرتاسر کتاب ایده‌های خود را هم معرفی می‌کند تا آن‌ها را در پس‌زمینه‌ای از زندگی‌ها و مرگ‌های واقعی نشان دهد و بیازماید. او از سبک رمزآلوده و اغلب مغلقی که «نظریه» و «فلسفۀ قاره‌ای» را، درست یا نادرست، با آن می‌شناسیم اجتناب می‌کند. ساده بگویم، براداتان از آن عنصرهای نایاب است: نویسنده و متفکری عالی که در او استدلال‌آوریِ در لذت نوشتار حلول می‌کند تا ایده‌های عالی را در قالبِ نثری متناسب با کیفیتشان تقدیم خواننده کند. همیشه می‌توان این ایده‌ها را لخت و عریان به تحلیل گذاشت، اما این کار به آن اثر لطمه می‌زند و کسی که اصل متن را دقیق نخواند چیزهایی را از کف می‌دهد.

یکی از دریافت‌های مهم کتاب براداتان (که به‌عنوان نکته‌ای جداافتاده مطرح نشده، بلکه در اثر مجسم است) آن است که فلسفه می‌تواند استواری فکری و فهم‌پذیری ادبی را با هم داشته باشد. بسیاری از دانشگاهیان مایل‌اند نویسندگان موفق و فیلسوفان مردم‌پسند مثل آلن دوباتن را مذمّت و تمسخر کنند (شاید حسادت هم بخشی از انگیزۀ چنین حملاتی باشد)، ولی تقریباً همگی آن‌ها بسیار دوست دارند که (مثل براداتان) در صفحات نیویورک‌تایمز و سایر محفل‌های روزنامه‌نگاری ظاهر شوند؛ تریبون‌هایی که دامنۀ مخاطبانشان چندین برابر کلاس‌های درس یا خوانندگان عادی آن‌هاست. حسد آن‌ها، اگر که مسئله‌شان حسد باشد، نقطۀ مقابل آن حسی است که برخی روزنامه‌نگاران دربارۀ دانشگاهیان دارند: دانشگاهیانِ مصون از فشار ضرب‌الاجل‌ها، آن‌هایی که لازم نیست دم‌به‌دم حرف تازه‌ای برای زدن داشته باشند، فارغ از آنکه موضوع بحث چقدر زودگذر باشد.

این تنش، حتی اگر در هر دوران به‌شکل متفاوتی درآمده باشد، بسیار قدیمی است. بر خلاف آنچه اکثر افراد از مطالعۀ کتب فلسفی انتظار دارند، یک خطیب مردم‌پسند مثل ایسوکراتس در روزگار خود رقیب افلاطون بود، و ایده‌هایش نفوذ عمیقی بر توسعۀ آموزش و فرهنگ غربی داشت. هگل جوان، مثل بسیاری از همدوره‌های

شهادت‌های دینی و فلسفی انگیزه‌ای قدرتمند می‌دهند به پیروانی که خواستار آن شیوه‌هایی از زندگی‌اند که، زیر سایۀ مرگ، خرد و خاکشیر نشوند

خود، امید داشت در روشنگریِ مردم‌پسند که هرکسی از آن بهره می‌بُرد نقش‌آفرینی کند، اما بعداً به جایی رسید که فلسفه را بالضروره حاوی بُعدی رمزآلود دانست: برای آن‌ها که وارد خانۀ فلسفه نشده و مریدش نگشته‌اند، بلکه فقط از پنجره به درون خانه می‌نگرند، این بُعد، لاجرم غامض و باابّهت به نظر می‌آمد. این بحث، در حدی که استدلال حساب می‌شود، نهایتاً یک استدلال ادبی و متافلسفی دربارۀ ماهیت خودِ نوشتن است.

فلسفه فقط در صورتی برای «بیگانه‌ها» یک حریم ممنوعه می‌شود که فرض کنیم فلسفه اساساً یک نوع اندیشیدن و سپس نوشتن است. اگر فلسفه مطابق استدلال قدرتمند آدو و دیگران (که اکنون براداتان را هم شامل می‌شوند) یک شیوۀ زندگی باشد، آنگاه فلسفی‌نویسی مسئله‌ای هنری خواهد بود؛ و چرا نباید عمدۀ آن را نوعی از ادبیات دانست، یعنی هنر کمک به همگان برای کشف چیزی معنادار و مهم دربارۀ معنای انسان‌بودن؟ اگر مسیر دانشگاهی‌شدن همواره با کتاب‌هایی خوش‌نویس مانند جان‌دادن برای ایده‌ها هموار می‌شد، بحثی نمی‌ماند که دانشگاهیان به چه درد حیات عمومی می‌خورند یا چرا علوم‌انسانی مهم است.

چنانکه اکنون برای هر ناظر علاقه‌مندی روشن است، در آن هنگام برای همگان روشن می‌شد که هر مناظره یا مباحثۀ هوشمندانه‌ایْ تجسم ارزش علوم‌انسانی و اهمیت فلسفه در مقام یک شیوۀ زندگی است. خوب اندیشیدن، شناختن خویشتن، پذیرفتن جهل و محدودیت خود، و زیستنِ حقیقتی که بدان معترفیم؛ این‌ها گزینه‌هایی انتخابی نیستند، بلکه شاکلۀ نیک زیستنِ انسان‌اند. بخش زیادی از جنون و رنجمان ناشی از ناکامی در این کارهاست.

عجیب است که از سیاست‌مداران بیشتر از فلاسفه تقاضا داریم حرفشان با زندگی‌شان بخواند. ولی همان‌طور که براداتان به‌وضوح نشان می‌دهد، چه بخواهیم یا نخواهیم تمجید و جایگاه ویژه‌ای برای کسانی مانند سقراط، گاندی، توماس مور یا مارتین لوتر کینگ قائلیم، افرادی که زندگی و حرفشان تقویت‌کنندۀ یکدیگر بوده‌اند: خشونتی که بر آن‌ها روا داشته می‌شد انگار دعوتشان می‌کرد تا با شهادت تنِ جاندارشان به مصاف یک استدلال خطا و خشن بروند، و این فی‌نفسه نشانۀ پایبندی به اصولی بود که از استخوان در تنشان ریشه‌دارتر بود و تهدید کلمات، مشت‌ها یا شعله‌ها لرزه بر اندامش نمی‌انداخت.

پرترۀ ادبیِ ترسیم‌شده از تن‌هایی که برای ایده‌ها جان می‌دهند درون‌مایه‌ای هیجان‌انگیز، الهام‌بخش یا حتی رعشه‌آور دارد. یک علتش آن است که تصاویری از این دست، شعلۀ تصدیق و بازشناسی را به جانمان می‌اندازند: همۀ ما، هر که باشیم،

اگر در زمان زندگی بتوانیم تیشه به ریشۀ آن معانی‌ای بزنیم که مرگ را تاب نمی‌آورند، آنگاه از مرگ و در زندگی می‌توانیم خویشتنی بسازیم که از آنِ خودمان باشد

می‌خواهیم زندگی‌مان معنایی داشته باشد، نوعی انسجام داشته باشد، و این میل تماماً حول آن می‌چرخد که چگونه زندگی کنیم، رنج بکشیم و با مرگ مواجه شویم، ولی درعین‌حال نمی‌توان مرز روشنی میان آن با اندیشه، و برای روشنفکران با نوشتن، قائل شد. براداتان دربارۀ شهادت دینی بحث می‌کند، و (با استدلالی که نامقبول نیست گرچه صلب‌تر از چیزی است که بخواهم تأیید کنم) آن را از مرگ فلسفی جدا می‌کند؛ ولی تصدیق می‌کند که هر دوی این مرگ‌ها انگیزه‌ای قدرتمند به پیروانی می‌دهند که خواستار آن شیوه‌هایی از زندگی‌اند که، زیر سایۀ مرگ، خرد و خاکشیر نشود.

انتظار آنکه ایده‌ها و کلمات چنین محک سنگینی بخورند (آیا می‌توانند در بدن متفکر جلوه کنند؟ آیا او می‌تواند بدون حتی یک کلمه، در لحظه‌ای که کلمه بیش از همیشه اهمیت دارد، آنها را بیان کند؟) شاید خیال‌پردازی باشد. ولی در حقیقت، همۀ ما این کار را می‌کنیم، شاید فقط در قبال والدین یا دوستانمان، یا سیاست‌مداران و رهبران دینی. برای هر کسی پیش آمده که، با دیدن یک کار، ایمانش را به یک کلام از دست بدهد.

ولی اگر فلسفه را چنان که بوده است جدی بگیریم (و تردیدی نیست که فلسفۀ دانشگاهیِ محض یک بدعت تاریخی است و نمی‌تواند شواهد سرسام‌آوری را زائل کند که می‌گویند فلسفه زیستن یک زندگی در پی حکمت بوده و هست) و آن را شکلی از هنر یعنی هنر زندگی بپنداریم، آنگاه امکان جدیدی ظهور می‌کند: می‌توانیم از آن چشم‌انداز ناسازگار و رقیب که فلسفه را رشته‌ای دانشگاهی میان سایر رشته‌ها می‌داند بگذریم (شکر و سپاس از آن رشته به‌جای خود، اما نمی‌تواند مدعی انحصار بر این واژه یا تاریخش باشد؛ که در این صورت طبعاً سؤال پیش می‌آید: به چه دردی می‌خورد؟)، و با زندگی به مثابۀ یک اثر هنریِ در حالِ شکل‌گیری برخورد کنیم.

هنر مستلزم انضباط، تمرین ، و به تعبیر نیچه تمکین طولانی در یک مسیر است. خواه به قول براداتان نیازمند مرگِ بدون جاوادنگی باشیم تا به زندگی‌مان معنا بدهیم، یا به قول بسیاری از فلاسفۀ دینی و باستانی بتوانیم ابدیّت را ورای مرگ هدف بگیریم، می‌توانیم همگی توافق کنیم که هنر زندگی به یک‌جور مشق مرگ نیاز دارد، یعنی کودکانه است آن شیوۀ زندگی که حتی نگاه خیرۀ خاتمۀ ناگزیرش را تاب نمی‌آورد.

مرگْ ما را به خاتمۀ معنا تهدید می‌کند، و دروغ است که منکر شویم مرگ تیشه به ریشۀ بسیاری از معانی ما می‌زند، و گاهی خویشتنِ ما به دست مرگ جارو می‌شود و به وادی هیچ و پوچ هبوط می‌کند. تصور کنید که در مراسم تدفین، به‌جای مداحان و مرثیه‌سرایان، «آن‌هایی که حرف می‌زنند، مردگان» بودند، یعنی آن نقشی که در داستان اورسون اسکات کارد خلق شده و بی‌وقفه

مرگْ خاتمۀ این شاعریِ بدن‌هاست که در دنیا معناآفرین می‌شوند

به‌جای آنچه امید داشته‌ایم از زندگیِ جان‌سپرده بشنویم، حقیقتش را می‌گوید؛ چنین تصوری رعشه به وجودمان می‌اندازد. این قدرت بی‌رحمانۀ مرگ را، اگر هم نتوان مقهور کرد، می‌توان با فلسفه مصادره کرد تا هنر زندگی و مشق مُردن شود.

مرگ می‌تواند هدیه باشد. اگر در زمان زندگی بتوانیم خود را به بوتۀ آزمون قدرت مرگ بسپاریم تا تیشه به ریشۀ آن معانی‌ای بزنیم که مرگ را تاب نمی‌آورند، آنگاه از مرگ و در زندگی می‌توانیم خویشتنی بسازیم که از آنِ خودمان باشد، که هم معنایی از خاتمه داشته باشند و هم در خاتمه‌اش شکلی از تمامیّت. کتاب‌ها از پس این کار برنمی‌آیند، اما می‌توانند راهنما باشند. در نهایت، حتی کلمات هم ناکام می‌مانند، و خود تن‌هایمان آزموده می‌شوند. ما به براداتان مدیونیم که این حقیقت را یادمان آورد و ازنو به ما آموخت.

کلمات در نهایت وعدۀ آن شعرهایی‌اند که اصلشان را فقط از طریق عمل و لمس تن‌های گرم و انگشتان لطیف به دیگران (و خودمان) می‌بخشیم. می‌توانیم معتقد باشیم که مرگْ خاتمۀ این شاعریِ بدن‌هاست که در دنیا معناآفرین می‌شوند، یا اینکه فقط وقفه‌ای در آن می‌اندازد. اما در هر صورت می‌توانیم مرگ را نه خاتمه، بلکه آغاز حکمت ببینیم.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Bradatan, Costica. Dying for Ideas: the dangerous lives of the philosophers. Bloomsbury Publishing, 2015


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را ساموئل لانکار نوشته است و در تاریخ ۲۷ دسامبر ۲۰۱۷ با عنوان «The Wisdom of Death» در وبلاگِ مارجینالیا وابسته به لس‌آنجلس ریویو آو بوکز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۹ مرداد ۱۳۹۷ با عنوان «چگونه مرگ می‌تواند زندگی‌مان را از پوچی نجات دهد؟» و با ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• ساموئل لانکار (Samuel Loncar) سردبیر وبلاگ مارجینالیا در لس‌آنجلس ریویو آو بوکز و مؤسس مرکز مشاورۀ پرسفونه است. آثار پژوهشی او در ژورنال‌های فلسفه و دین منتشر شده‌اند. او دربارۀ فناوری، فرهنگ، هنر و علوم‌انسانی می‌نویسد و در تاریخ و فصل‌مشترک فلسفه، الهیات و متافیزیک تخصص دارد.
••• انتشارات ترجمان علوم انسانی کتاب جان‌دادن در راه ایده‌ها: حیات پرمخاطرۀ فیلسوفان (Dying for Ideas: The Dangerous Lives of the Philosophers) را در دست ترجمه دارد و به‌زودی آن را به چاپ می‌رساند.

مشاهده ادامه مطلب