چند سالته؟

تل�نم زنگ می‌خورد. خانم سردبیر است. سلام نکرده، می‌گوید که خجالت بکشم. چون کسی که با او مصاحبه کرده‌ام چهل سالی از من بزرگتر بوده است. باید احترامش را نگه می‌داشتم. می‌گوید آن شخص با د�تر مجله تماس گر�ته و به خاطر من به مجله بدوبیراه گ�ته و سردبیر مجبور به عذرخواهی شده.

می‌خواهم از خودم د�اع کنم که سردبیر اجازه حر� زدن نمی‌دهد. خود خانم سردبیر هم از من چهل سالی بزرگتر است. پشت هم حر� می‌زند و می‌گوید همسن ما بوده جرأت نداشته پایش را جلوی بزرگتر دراز کند. می‌خواهم بگویم که هنوز روایت من را از ماجرا نشنیده و داستان آن طور که به گوشش رسیده نیست. تل�ن را قطع می‌کند. با این که می‌دانم قضاوتش را کرده، ولی می‌خواهم روایت من را هم بشنود. برایش پیامی می‌�رستم و توضیح می‌دهم که در حین مصاحبه‌ام با �رد مذکور چه ات�اقی ا�تاده. بدون این که به توضیحاتم توجهی کند، برایم این دو بیت را از مولانا می‌�رستد: «سخت گیرد خام‌ها مر شاخ را/ زانک در خامی نشاید کاخ را/ چون بپخت و گشت شیرین لب‌گزان/ سست گیرد شاخ‌ها را بعد از آن»

این چندمین بار است که در زندگی �قط به خاطر سنم، �رصتی از من گر�ته می‌شود. این بار اجازه د�اع کردن از من سلب شده. در لابه‎لای گ�تگوهای دوستانه، می‌�همم که این تجربه مختص من هم نیست. آدم‌های دیگر هرکدام در موقعیت‌ها و �ضاهای مت�اوتی چنین تبعیضی را تجربه کرده‌اند. آنچه که در ادامه آمده، بریده‌های از همین جنس تجربه‌هاست.

نباید س�نت رو ب�همند.

چند سالی هست که در مدارس مختل� به بچه‌های مردم درس می‌دهم. به همین‌خاطر قسمت قابل توجهی از آدم‌های محیط اطرا�م، یا دانش‌آموزند یا معلم و یا چیزی در این بین. پرهام دانش‌آموز سال یازدهم است. برادرش را بیشتر می‌شناسم تا خودش. دربارۀ پرهام �قط می‌دانم که علاقه‌مند به سینماست و گاهی دربارۀ �یلم‌ها می‌نویسد. او می‌گوید به واسطۀ ورود زودهنگامش به مح�ل‌های هنری و �رهنگی، خیلی زیاد چنین تبعیضی را تجربه کرده. می‌گوید: «پندی که هرچند خیلی دیر به من داده شد و من اون رو به دیگران می‌دم اینه که نذارید سنتون رو ب�همن!» می‌گوید بر ملا شدن سن، باعث می‌شود جدی گر�ته نشوید.

پرهام می‌گوید: «شنیدید می‌گن اگر شما کلی استعداد داشته باشی، تا وقتی یه حداقلی از پول رو نداشته باشی به جایی نمی‎‌رسی و در عوض اگر یه عالمه پول داشته باشی، با یه خرده استعداد هم می‌تونی مو�ق شی؟ سن هم مثل پوله.» از نظر او سن بالا خیلی ضع�‌ها را می‌پوشاند؛ اما نداشتن سن، نقاط قوت را هم مخ�ی می‌کند.

لیلا دوست دیگری است که سال‌ها درگیر محیط‌های آموزشی بوده. او هم از روزی می‌گوید که با لو ر�تن سنش در محیط کار، مشکلاتی برایش پیش آمده. او در موسسه‌ای در حوزۀ سلامت� روان� نوجوان‌ها کار می‌کرده. «من مدیر بخش آموزش‌های مجازیش بودم. کارم مدت‌ها دور کاری بود. جلسه‌هامون هم آنلاین برگزار می‌شد. هیچ مشکلی نبود تا وقتی کار من در موسسه حضوری شد.»

با شروع �عالیت حضوری� لیلا در موسسه، او همواره از طر� همکارانش مورد تبعیض قرار می‌گر�ته. «یک بار یه آقایی از بیرون اومده بود. می‌خواست به ما یه مشورتی بده. یه د�عه بی‌مقدمه برگشت گ�ت «یه مسئله‌ای که هست اینه که شماها یه ذره بچه سالید. ممکنه کسی رو حر�تون حساب نکنه.» بعد تو اون جمع مستقیم به من نگاه کرد و گ�ت: «مثلا ایشون خودش نوجوونه!» بعد از آن مدیرعامل هم که خودش پنج شش سالی از لیلای بیست و چهار ساله بزرگتر بوده، حر� مهمان را تائید کرده و گ�ته که لیلا واقعا نوجوان است. «بعد از این حر�، اون آدم تو جلسه ارتباط چشمی با من برقرار نمی‎کرد. یا نظر که می‌دادم بدون این که عکس‌العملی به حر�م بده، از رو نظرم رد می‌شد و می‌ر�ت سراغ ن�ر بعدی.» لیلا می‌گوید همین هم که در جلسه‌هایشان از طر� اعضای گروه خودشان به اسم کوچک صدا می‌شد و باقی به اسم بزرگ، در جدی گر�ته نشدنش بی‌تاثیر نبوده.

علیرضا را به واسطۀ دوستان مشترک می‌شناسم. با دو سه سال اختلا�، در همان دبیرستانی درس خوانده که من در آن تحصیل کرده‌ام. از سال اول ورود به دانشگاه وارد بازار کار شده و حالا در یک استارت‌آپ در حوزۀ گردشگری مشغول است و یکی از مدیران آنجاست. می‌گوید با کسانی که کار می‌کند، تا وقتی چیزی از سن و سالش نمی‌دانند مشکلی ندارد و همه‌چیز توام با احترام پیش می‌رود و حتی آدم‌ها از کی�یت کار او تعری� می‌کنند. «ولی تا سنم رو می‌�همند، همۀ توانایی‌هام رو نادیده می‌گیرند».

به خاطر همین تبعیض‌هایی که تجربه کرده، سعی می‌کند با نوع لباس پوشیدن و حر� زدنش، خودش را به ا�راد بزرگتر، شبیه کند. «خیلی موقع‌ها آدم‌ها �کر می‌کنند سی‌وخرده‌ای سالمه. وقتی می‌�همند بیست‌ودو ساله‌ام شوکه می‎شن.» حر�ی که البته برای او چندان هم خوش‌آیند نیست. «چون حس می‌کنم ده سال از عمرم بدون این که ب�همم چطوری گذشته، سپری شده». او با نزدیک کردن ظاهرش به مردی سی‌وخرده‌ای ساله، کم کم از درون هم شبیه به چنین آدمی شده است.

خودت بچه‌ای، چی می‌خوای یادشون بدی؟

سرور، معلم زبان است. از ۱۸ سالگی در موسسه‌های مختل� کار کرده و هر بار توأمان به خاطر سن کم و جثۀ کوچکش مورد تبعیض قرار گر�ته. می‌گوید اولین بار مدیری که با او مصاحبه کرده، بهش گ�ته که تسلطش خیلی خوب است اما به شاگردهایش می‌خواهد بگوید چند ساله است؟ چرا که شاگردان موسسه به حر�‌های جوانی ۱۸ ساله گوش نمی‌کنند. «به مرور که موندم تو اون موسسه، همه راضی بودن از کارم. شاگردهام اعلام رضایت می‌کردن از کلاس‌هام و هر ترم تعداد شاگردهام بیشتر می‌شدن. درآمدم هم به تبعش بیشتر می‌شد، مدیرمون باز هم بهم می‌گ�ت: نمی‌�همم شاگردهات چطوری از معلمی به این جوونی حساب می‌برن؟»

او می‌گوید در این سال‌ها در موسسه‌های مختل� مدیرانی بوده‌اند که سنش را بهانه می‌کردند تا کاری را که لیاقتش را داشته به او ندهند. به همین خاطر او مجبور شده چند برابر دیگران برای ارتقاء جایگاه شغلی‌اش تلاش کند. «جایگاهی که معلم‌های دیگه با سابقۀ کار مشابه� من اما سن و سال بیشتر، به راحتی بهش می‌رسیدن.»

منا دوست دیگری است که او هم از ۱۹ سالگی در مدارس تدریس کرده. اولیای دانش‌آموزان با منا همان کاری را کرده‌اند که مدیران موسسه زبان‌ها با سرور. «برای پدر و مادرها، معلم باید حداقل ۲۰ سال از بچه‌شون بزرگتر باشه تا بتونه چیزی یاد بچه‌شون بده. اصلا هم براشون مهم نیست که طر� واقعا حر�ی برای گ�تن داره یا نه.» او می‌گوید جلسات اولیا و مربیان به همین خاطر برایش از سخت‎ترین روزهای کاری در مدارس بوده.

لیلا می‌گوید در جلسات همان گروهی که بر روی سلامت روان نوجوانان کار می‌کرده‌اند، بارها پیش آمده که او ایده‌ای را مطرح کند و همکارانش با این جمله «تو جوونی و کلت بوی قرمه سبزی می‌ده» او را طرد کنند. او مجبور بوده برای هر ایده‌ای که می‌خواهد بدهد ساعت‌ها وقت بگذارد و یک برنامۀ عملیاتی کامل را مطرح کند. برنامه‌هایی که معمولا با پیش�رض‌های همکارانش دربارۀ کم‌سن و سال بودن لیلا ارزیابی و رد می‌شدند. «گاهی می‌دیدی بعد از چند ماه، همون ایدۀ من رو یکی دیگه مطرح می‌کرد و موا�قت می‌شد.»

سرور از این که در محیط‌های کاری با ویژگی‌های ظاهری و سنی مورد قضاوت قرار گر�ته و همچنان می‌گیرد، به شدت عصبانی است. چرا که این‌ها چیزهایی نیستند که دست خود آدم باشد و بتواند تغییرشان بدهد. «از طر�ی تو در محل کار انتظار داری دیگران با مهارتت و شخصیت حقوقیت سروکار داشته باشن، ولی می‌بینی که با ظاهرت و شخصیت شناسنامه‌ایت قضاوت می‌شی».

پرهام می‌گوید که البته در جمع‌های �رهنگی و هنری، دیگر آدم‌ها رویشان نمی‌شود مستقیم به سن طر� اشاره کنند و بگویند به خاطر کم‌بودن سن، طر� را آدم حساب نمی‌کنند؛ بلکه از جایگزین‌هایش است�اده می‌کنند. «جمله‌ای که خیلی زیاد در مواقعی که با نظرت مخال�ن و نمی‌تونن استدلال منطقی بیارن، می‌شنوی اینه: شما بزرگتر که بشی، حتما نظرت عوض می‎شه!» از نظر پرهام این یک جملۀ بدیهی ولی بی‎مصر� است. «خب مگه آدم‌های بزرگتر خودشون چند سال دیگه نظرشون عوض نمی‎شه؟ این که نظر یکی در آینده تغییر خواهد کرد، باید باعث شه که الان نظرش رو نگه؟»

امیررضا، یکی دیگر از دانش‌آموزان دبیرستانی است که به واسطۀ دغدغه‌های سینمایی‌اش، در گروه‌های تلگرامی مربوط به نقد �یلم، حضور دارد. او هم برایش پیش آمده که مثل پرهام، در مواقعی که طر� مقابل استدلال منطقی برای مخال�ت با او نداشته، سنش را بهانه کند و با جملاتی نظیر «کی این بچه رو راه داده تو گروه؟» مورد تحقیر واقع شود. ر�تارهایی که �رصت اجتماعی شدن را از یک نوجوان می‌گیرد.

محدثه هم Ú©Ù‡ امسال درگیر کنکور است، تجربۀ مشابهی در بحث‌های سیاسی داشته. او پارسال پیگیر همۀ مناظره‌های کاندیدهای انتخابات ریاست جمهوری بوده. در مدرسه هم در بعضی کلاس‌ها بر روی انتخابات تحقیق Ùˆ پژوهش انجام داده اما آشناهای خانوادگی در جمع‌ها Ùˆ گروه‌های مجازی به او اجازۀ صحبت کردن نمی‌دادند. چرا Ú©Ù‡ از نظر آنها Ùˆ قانون اساسی، او عقلش کامل نشده بود. برایم پیام‌هایی Ú©Ù‡ در آن دوران از طرÙ� دوست Ùˆ آشنا دریاÙ�ت کرده، می‌Ù�رستد، یکی از آن‌ها به این Ø´Ú©Ù„ شروع می‌شود: «محدثه جان سلام. شما بچه‌ها چون پاک هستین، متاسÙ�انه راحت می‌تونن مغزتون را شستشو بدن Ùˆ با احساساتتون بازی کنن. شما ظاهر رو می‌بینی ولی از عمق قضایا بی‌خبری! باز خدا رو شکر Ú©Ù‡ نمی‌تونی رای بدی…»

پرهام، در آخر گ�تگو توصیه‌ای دارد برای همۀ مخاطبانی که شرایطی مشابه به او را تجربه کرده‌اند. «من به کسانی که از نظر بقیه، از سنشون جلوترن و به همین خاطر دیگران تحقیرشون می‌کنن، می‎خوام یه توصیه کنم. عین خودشون با خشونت جوابشون رو بدین و مقابله به مثل کنید. از اونجایی که اون‌ها ر�تارشون غیرمنطقیه، شما هم غیرمنطقی ر�تار کنین.» می‌گوید که البته این توصیه، به �لس�ۀ درونی او دربارۀ زندگی برمی‌گردد. او با خشونت مخال� نیست. می‌گویم با توصیه‌اش و �لس�ۀ درونی‌اش دربارۀ زندگی مخال�م. اما این دلیل نمی‌شود حر�ش را منتقل نکنم.

این کارها از سن شما گذشته!

قبل از شروع این گزارش، با خودم Ù�کر می‌کنم Ú©Ù‡ تنها تبعیض سنی با جملاتی مشابه «شما هنوز به سنی نرسیدی Ú©Ù‡ …» Ùˆ از طرÙ� بزرگترها به کوچکترها اعمال می‎شود. اما در Ø·ÛŒ Ù�رآیند تولید گزارش، اتÙ�اقی با دوستی صحبت می‌کنم Ú©Ù‡ یک سال از مادرم کوچکتر است. مریم Ú©Ù‡ سال‌ها Ù�عالیت‌های هنری Ùˆ اجتماعی کرده، از موقعیتی می‌گوید Ú©Ù‡ من Ùˆ بیشتر دوستانم هنوز تجربه‌اش نکرده‌ایم. از جایگاهی Ú©Ù‡ آدم‌ها نه به خاطر Ú©Ù… بودن سن، بلکه به خاطر بالا رÙ�تن سنشان طرد می‌شوند. «من البته جوون هم Ú©Ù‡ بودم تجربۀ شماها رو داشتم. این Ú©Ù‡ بگن جوونی Ùˆ خامی Ùˆ یه سری Ù�رصت‌ها رو به همین خاطر ازت بگیرن. ولی الان Ú©Ù‡ در آستانۀ پنجاه سالگی هستم می‌بینم این طرÙ�Ø´ خیلی دردناکتره.» می‌گوید شما وقتی به خاطر بیست ساله بودن تحقیر می‌شوید، می‌دانید Ú©Ù‡ بعد از چند سال از آن دوره عبور می‌کنید. اما وقتی با زیاد شدن سن، مورد تبعیض قرار می‌گیرید، دیگر امیدی به تغییر موقعیتتان ندارید.

در میان‌سالی و سالمندی، شما در �ضاهای مختل�، کاری، اجتماعی و زندگی شخصی با تبعیض سنی مواجه می‎شوید. مریم می‌گوید در زندگی شخصی، برای زن‌ها این مقوله با تبعیض جنسیتی نیز ترکیب می‎شود. «شما ببینید یک مرد ۵۰ ساله به ویژه اگر مال و مکنتی داشته باشه می‌تونه بره سراغ یه دختر ۲۵ ساله. کسی هم اعتراضی نمی‌کنه. اما اگر یک زن بخواد بره سراغ یه پسر کوچیک‌تر از خودش، برای همه عجیبه.» می‌گوید به همین خاطر کمتر زنی را می‎بینید که پیه �شار اجتماعی را به تنش بمالد و حاضر شود زوجش از خودش چندین سال کوچکتر باشد. «اگرم به ندرت همچین ات�اقی بی�ته، همه با کنایه می‌گن: پسره حتما مامان می‌خواسته».

سیما، مدیر کا�ه است و چهل و نه ساله. چیز زیادی از او نمی‌دانم. در اینستاگرام دنبالش می‌کنم. می‌گوید زیاد این جمله‌ها را می‌شنود «به شناسنامه‌ت نگاه کن.» یا «سر پنجاه سالگی آدم از این کارها می‌کنه؟» و چیزهایی از این جنس. می‌گوید لباس پوشیدنش گاهی با بازخورد من�ی اطرا�یان روبرو بوده. «از یه دوره‎ای به بعد شلوارهای پاره پام می‌کردم. یکی از دوستام یه بار بهم گ�ت: این‌ها مال سن و سال تو نیست.» تکرار چنین بازخوردهایی از طر� اطرا�یان باعث شده سیما گاهی تصمیم بگیرد که دربارۀ ر�تار و نوع لباس پوشیدنش، چیزهایی را رعایت کند. «هرچند همیشه بعدش که بیشتر �کر می‌کنم، از این که خودم رو سانسور کنم منصر� می‌شم».

با سه واسطه، به نسیبه زنجری، عضو هیات علمی تحقیقات سالمندی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی می‌رسم. خودش سی‌وخرده‌ای ساله است اما سال‌ها روی حوزۀ سالمندشناسی کار کرده. او می‌گوید چیزی که غربی‌ها ایجیسم صدایش می‌کنند و ترجمه‌اش می‌شود «سن‌گرایی»، اولین بار در ارتباط با تبعیض علیه سالمندان به کار ر�ته، هرچند بعدا دامنۀ معنایی‌اش وسیع‌تر شده و تبعیض سنی علیه کودکان و جوانان را هم در بر گر�ته. «اولین بار وقتی که جمعیت سالمندان جهان خیلی زیاد شد، تصمیم‌گیران نگران هزینه‌های درمانی سالمندان شدند. وقتی بحث انتخاب بین جوون و پیر برای ارائۀ خدمات درمانی مطرح می‌شد، ارائه دهندگان خدمات درمانی جوون‌ها رو انتخاب می‌کردند.»

او می‌گوید سن‌گرایی یعنی منزوی کردن سالمندان، �قط به خاطر سنشان. «وقتی شما به جای این که بگی �لانی نمی‌تونه حرکت کنه، یا نمی‌تونه تمرکز کنه می‌گی طر� «پیر»ه و �قط سنش رو ملاک قضاوت قرار می‌دی، دچار ایجیسم شدی.» نسیبه از قول باتلر که در سال ۱۹۷۵ اولین بار این واژه را مطرح کرده، ایجیسم را: «زمانی که تصور غالب و تبعیض به صورت سیستماتیک در مورد سالمندان و �قط به دلیل سن آنها باشد» تعری� می‌کند.

به نسیبه می‌گویم با این که گاهی به خاطر کم بود سن �رصت‌هایی را از دست داده‌ام و ناراحتم، اما هیچ‌وقت از کسی که با جملۀ «پیر شی جوون» بدرقه‌‎ام می‌کند، تشکر نمی‌کنم. چون احساس می‌کنم بیش آرزوی مثبت، یک جور ن�رین است. نسیبه می‌گوید گروه سالمندان، تنها گروه خارجی است که همۀ آدم‌ها حتما یک روزی عضوش می‌شوند. «الان وقتی شما با یه سالمند تبعیض‌آمیز برخورد می‌کنی و پیری رو مساوی با خیلی چیزها می‌دونی، بعدا که خودت عضو گروه سالمندان بشی خودت این حس رو به خودت داری و این خیلی بده. چون وقتی خودت پیر بشی همین حس رو عملکردت تاثیر می‌ذاره.» می‌گوید که در آزمایشی، به تعدادی سالمند مدام گ�ته‌اند «سالمند که ناتوانه» و همین باعث شده سرعت راه ر�تن آن سالمندان ناخواسته کم شود. «حساب کن اگر حست نسبت به پیری من�ی باشه، در دورۀ سالمندی با خودت �کر می‌کنی دیگه نمی‌تونی رشد کنی و خودت رو از مسیر شکو�ایی �ردیت عقب می‌ندازی. مثلا حس می‌کنی چون ناتوانی نمی‌تونی ورزش کنی یا چیز جدیدی بنویسی یا کارهای دیگه‌ای که واقعا شاید از پسشون بر بیای، ولی به خودت تلقین کردی که پیری مساوی با ناتوانیه!» در مقابل تحقیقات حوزۀ سالمندشناسی نشان می‌دهد، ادراک مثبت نسبت به خود باعث می‌شود ا�راد تا ۷ سال طول عمرشان ا�زایش پیدا کند.

به جایی نیاز داریم، برای گ�تگوی نسل‌ها

برایم پیش آمده در بعضی جمع‌ها که صحبت می‌کنم، باقی جوری نگاهم کنند که انگار آدم �ضایی‌ام و از کرۀ دیگری آمدم. هربار هم دلیل خودش را دارد. گاهی حر�‌هایم از نظرشان به جغرا�یایی که در آنم مرتبط نیست و گاهی به جنسیتم و گاهی به سنم و گاهی هم به چیزهای دیگری که خودم نمی‌دانم. تنها چیزی که می‌دانم این است که وقتی دیگران حس کنند آدم �ضایی هستید، حالتان گر�ته می‌شود و به مرور از حر� زدن در آن جمع پشیمان می‎شوید. مریم هم مثل من گاهی از طر� دوستانش آدم �ضایی شناخته می‎شود. او می‌گوید گاهی در جمع‌های دوستانه، میانسال‌ها از تجربۀ ارتباط با جنس مخال� در سنین کمتر که می‌گویند، بازخوردهای عجیبی می‎گیرند. «یهویی با ابروهای بالاروندۀ جوون‎ترها که �قط ده سال از تو کوچیکترن روبرو می‌شی که این پرسش رو در خودش داره «ا�ا�ا�! شما هم؟» که این خیلی برخورنده است. �کر می‌کنن یسری چیزها �قط در نسل خودشون وجود داره».

از نظر او، نبود حا�ظۀ جمعی� بین نسلی باعث می‌شود نسل‌های مختل� نسبت به دوره‌های بعد و قبل از خود، حس کنند آن‌ها یک دنیای کاملا مجزایی را تجربه کرده‌اند. «کتاب‌های درسی در خیلی جاهای دنیا خط اتصال بین نسل‌هاست. مادربزرگ، �رزند و نوه‌اش همه یک کتاب درسی را با یک تصویرسازی مطالعه کرده‌اند. اما تو کشور ما که هر ده سال یه بار کل کتاب درسی تغییر می‌کنه، چنین �رصتی برای ایجاد حا�ظه مشترک نیست.»

از نظر او به جز کتاب درسی، داشتن �ضاهای شاد مشترک می‌تواند به کاهش تبعیض سنی در جامعه کمک کند. «مثلا من یادمه بچه که بودم، مادرم با خواهرهام که دوازده، سیزده سال از من بزرگتر بودن به همراه دوستای مشترکشون با هم می‌ر�تن یه جا و می‌رقصیدن و خوش می‌گذروندن.» حر�ی که نسیبه زنجری هم آن را تائید می‌کند. از نظر او هم هر نسلی حا�ظۀ جمعی خودش را دارد. نسلی که جنگ را تجربه کرده با نسلی که انقلاب را تجربه کرده و با نسلی که در کودکی اینترنت پرسرعت خانگی را تجربه کرده، ت�اوت‌هایی دارند. و این ت�اوت‌ها در حا�ظۀ جمعی بین جوامعی که سرعت تغییر ات�اقات زیاد است، بیشتر دیده می‎شود. «اما برای کم کردن این تضاد باید بین نسل‌های مختل� بستر تعامل ایجاد کرد.»

نسیبه می‌گوید ما باید در شهر برای حضور سالمندان و گروه‌های دیگری که �رصت برابری را برای مناسب سازی محیط پیرامونشان ندارند، بستر مناسب ایجاد کنیم. «شما در دورۀ جوونی قدرت ایجاد تغییر در محیط رو دارید ولی در دورۀ سالمندی ندارید. واسه همین باید محیط رو براش مناسب کنید.» او می‌گوید با «شهر دوستدار سالمند» ما حق زندگی روزمره را که از سالمند گر�ته شده، به او باز می‌گردانیم. «شما وقتی جوونید راحت می‌تونید از پله رد بشید یا از جوی آب عبور کنید. ولی برای سالمند شهر باید مناسب‌سازی بشه.»

سالمندان سد راه نیستند.

یکی از واقعی‌ترین درگیری‌های بین‌نسلی، بحث �رصت‌های شغلی است. به خصوص در جاهایی مثل کشور ما که آمار بی‌کاری رسمی و غیررسمی بالا است و تصمیم‌گیران هرچند وقت یک بار با تدوین قوانین جدید تلاش می‌کنند این �رصت‌های شغلی را بین گروه‌های مختل� اجتماعی جابه‌جا کنند. دربارۀ حضور سالمندان در بازار کار می‌پرسم و چیزی به اسم «جوان‌گرایی». نسیبه می‌گوید که نباید ادامۀ �عالیت اقتصادی یک سالمند، مانع اشتغال جوان تلقی شود. «چون اون سالمند داره مالیات می‌ده و اگر این مالیات درست است�اده شه، باید بره صر� ایجاد کار برای جوون‌ها بشه.» تصوری که بسیاری از جوان‌تر‌ها به اشتغال سالمندان دارند، گروهی از مردان نسبت به اشتغال زنان دارند؛ همینطور بخشی از ساکنان قدیمی یک کشور نسبت به کار کردن مهاجران. در صورتی که با است�ادۀ درست از نیروی کار، نه زنان، نه مهاجران و نه سالمندان مانع اشتغال دیگران نخواهند بود.

مریم هم می‌گوید واژۀ «جوان‌گرایی» که از دورۀ ریاست جمهوری احمدی‌نژاد در کشور رواج یا�ت، بیشتر شبیه به یک اسم رمز بود تا باور قلبی به حضور جوانان در اقتصاد. «اسم رمزی بود برای حضور آقازاده‌ها. دست نشانده‌هایی که یک شبه آمدن و مطیع اوامر همان ا�راد بالاسری بودن». او می‌گوید هرچند جوان‌گرایی در حوزه‌هایی مثل ورزش و تکنولوژی معنادار است، اما در برخی حوزه‌ها با آن موا�ق نیست. «مثل هنر وعلوم‌انسانی که لزوما به یک ذهن تازه نیاز ندارن و بر اساس تجربۀ زیسته رشد پیدا می‌کنن. چطوری می‎شه جوان‌گرایی رو در همۀ حوزه‌ها اصل اساسی دونست؟»

او می‌گوید در بازار هنرهای تجسمی، یک‌سری ا�راد پشت واژۀ جوان‌گرایی قایم شدند و آثار جوان‌هایی را یک شبه از ۵۰۰ هزار تومان، به چند ده میلیون تومان رساندند. «بعد هم کسانی که این جوون‌ها رو آورده بودن، همۀ سود رو خودشون بردن و اون هم بعدش گم و گور شدند و مسیر هنریشون ادامه پیدا نکرد». از نظر مریم با واژۀ جوان‌گرایی، نه تنها به جوان‌‌های حوزۀ هنرهای تجسمی کمکی نشده، بلکه از آن‌ها سواست�اده شده است.

مریم می‌گوید او و دیگر هنرمندان نسل میانه، از دو جهت مورد تبعیض سنی قرار گر�ته‌اند. «یکسری پیشکسوت در این حوزه هستند که نه می‌شه در نقد به ساحتشون توهین کرد، نه در بازار �روش آثار هنری می�شه کنارشون گذاشت. و حالا یک د�عه یک گروه جدیدی اومدن به اسم جوون‌ها که همیشه در اولویت هستن و گالری‌ها کل وقتشون رو به اون‌ها اختصاص می‌دن و بیشترین سرمایه‌گذاری روی آثار اون‌هاست.»

لیلا گ�ته که گزارش نهایی را برایش ب�رستم. چند ماهی است از ایران و موسسه‌ای که در آن بر روی سلامت روان نوجوان‌ها کار می‎کرده �اصله گر�ته و در جایی زندگی می‌کند که به «پ�ک نمکی» دسترسی دارد و به گزارش‌های منتشر شده در ایران، نه. با این که از نظر جغرا�یایی خیلی دور است، اما اولین ن�ری است که گزارش را می‌خواند. برایم در جواب می‌نویسد: «دارم با خودم �کر می‌کنم بیشترین قشری که از این تبعیض پنهان اما موثر در روحیه و عملکرد آسیب می‌بینه، کدومه؟ اگه این تبعیض تنها مختص به یک گروه سنی نیست و شبیه چرخه‌ای تکرارشونده زیر سق�‌های مختل� شهر می‌چرخه، کجا باید نخ این چرخه را گر�ت و برید تا اندکی زندگی اجتماعی برای همه‌مون آسون‌تر شه؟» می‌خواهم برایش بنویسم که برای بریدن نخ� این چرخۀ معیوب و بسیاری از چرخه‌های معیوب دیگر «زمان» لازم است؛ حتی بیشتر از زمان به «آدم‌های جنگنده‌»ای مثل او که می‌خواهند برای تغییر این وضعیت کاری کنند. اما به جایش می‌نویسم. «صبحت به خیر لیلا». البته اینجا شب است.

مشاهده ادامه مطلب

خالده: «متهمین فعلا در فدراسیون وظیفه دارند»

در این اواخر افشاگری خالده پوپلزی، مسوول پیشین تیم ملی فوتبال بانوان افغانستان در روزنامه گاردین مبنی بر آزارواذیت جنسی اعضای این تیم از سوی رییس و کارمندان ارشد فدراسیون فوتبال افغانستان، باعث بلند شدن سروصداها و واکنش‌های زیاد میان شهروندان افغانستان گردید.

خالده پوپلزی در مصاحبه با روزنامه راه دلسوخته می‌گوید که دو سال قبل در کمپ تمرینی اردن دو مرد به‌عنوان ترینر تیم ملی بانوان فرستاده شد که یکی از این ترینرها با حالت نشه، جبرا وارد اتاق یکی از بانوان شد و می‌خواست بالای او تجاوز کند که بالاخره با پادرمیانی سایر بانوان، در حالت برهنه او را از اتاق خارج ساختند.

به گفته پوپلزی، آن‌ها پس از وقوع این حادثه به کرام‌‌الدین کریم، رییس فدراسیون فوتبال علیه این ترینرها شکایت کردند که شکایت‌شان نتیجه‌یی در پی نداشت. «چند مدت بعد از شکایت ما ترینرهای تیم ملی بانوان، یکی‌اش به‌حیث مسوول کمیته حقوقی فدراسیون و دیگرش ترینر تیم ۱۷سال شد و بانوان عارض، به اسم همجنس‌گرا از فدراسیون کشیده شدند و مورد لت‌وکوب قرار گرفتند.»

بانو پوپلزی می‌گوید که اعضای ارشد این گروه تنها بانوان را مورد آزار جنسی قرار نمی‌دادند، بل بچه‌های نوجوان را نیز مورد اذیت قرار می‌دادند. «به چشم خود شاهد بودم که رییس فدراسیون بچه ۱۷سال را مورد تجاوز جنسی قرار داده بود که فردای آن روز فامیل او برای درج شکایت آمدند، اما هیچ فرد و نهادی به شکایت آن‌ها توجهی نکردند.»

او در ادامه افزود که در بیشتر مسابقات خارجی، اعضای اصلی تیم انتخاب نمی‌شدند، بل دختران بی‌استعداد بر اساس روابط و ارضاء توقع جنسی ترینران و رییس فدراسیون انتخاب می‌شدند و دلیل شکست آن‌ها در بیشتر مسابقات، همین مورد بود.

 بیشتر شهروندان فکر می‌کنند که تیم ملی بانوان برای کتمان باخت بزرگ‌شان در برابر اوزبیکستان (۲۰-۰)، اتهام به اعضای ارشد فدراسیون بستند. از خالده پرسیدم که چرا در چنین شرایط افشاگری کرد؟

او می‌گوید که آن‌ها این موضوع را چندین ماه قبل با فدراسیون در جریان گذاشته بودند، اما به‌دلیل بی‌توجهی فدراسیون، او این موضوع را با مطبوعات در جریان گذاشت.

فدراسیون فوتبال افغانستان در یک نشست خبری این ادعاها را رد کرده و می‌گوید که این ادعاها اتهامی بیش نیست؛ چون استنادی در این مورد وجود ندارد.

اما خالده پوپلزی می‌گوید که آن‌ها هر گونه استنادی را در این مورد می‌توانند برای لوی ثارنوالی و نهادهای عدلی پیش‌کش کنند.

اداره لوی ثارنوالی نیز بررسی‌هایش را در این مورد آغاز کرده، اما به گفته برخی بانوان، امکان دست‌برد در این بررسی وجود دارد که در این صورت آسیب بزرگی به نام بانوان فوتبالیست زده می‌شود، اما خالده پوپلزی می‌گوید که او منتظر نتایج بررسی لوی ثارنوالی و حکومت افغانستان نیست؛ چون حکومت بارها این گونه قضیه‌ها را کتمان کرده و متهم اصلی، قربانی ثابت شده است.

او می‌گوید که طرف اصلی او فدراسیون جهانی فوتبال می‌باشد که بررسی‌های آنان در جریان است و به‌زودی به‌گونه شفاف اعلان خواهد شد.

پوپلزی با این افشاگری خود می‌خواهد بفهماند که بانوان برای تبارز استعدادشان نباید به‌ تقاضاهای جنسی قدرتمندان و زورمندان تن دهند و برای به‌دست آوردن حقوق واقعی‌شان باید مبارزه کنند.

تمنا بهار/ روزنامه راه دلسوخته

مشاهده ادامه مطلب

گزارش زیارت مشهد شاه و �رح

۹ خرداد ۱۳۵۷: روزنامه اطلاعات از س�ر شاه ایران به استان خراسان، به روایت خبرگزاری رویترز، گزارش داده است. بنا به این گزارش، شاه و ملکه ایران در ابتدای س�ر خود به زیارت حرم امام هشتم شیعیان ز�تند. روحانی استقبال کننده از شاه در خطابه خود گ�ت «شاهنشاه مسئولیت مبارزه با دشمنان دین اسلام را به عهده گر�ته‌اند. این مساله مهمی است که جوانان با احکام اسلامی آشنا شوند تا ب�همند مارکسیسم و کمونیزم در حقیقت چیست». 

مشاهده ادامه مطلب

خودمراقبتی راه‌حل مشکلات سلامت جامعه نیست

بهبود وضعیت سلامت در قرن بیستم تنها مدیون پزشکی نوین نیست. ا�زایش چشمگیر طول عمر بشر در قرن گذشته بیشتر از آنکه نتیجه دانش پزشکی باشد، مدیون دستاوردهای صنعتی و تحولات اجتماعی است. امکانات زیرساختی نظیر شبکه‌های برق و‌ آب و پیشر�ت‌های اجتماعی نظیر حقوق شهروندی و وضع قوانین کار عادلانه نقشی بنیادین در پیشر�ت سلامت داشتند. پزشکی نوین و نمادهای باشکوه آن نیز محصول شرایطی است که در این دوران �راهم شد. پزشکی نوین با کش� واکسن و آنتی‌بیوتیک در سال‌های اول قرن بیستم متولد می‌شود. در این دوران، پزشکی نوین همچون قهرمانی ا�سانه‌ای به یاری بشر برخاست و اهریمن بیماری‌های ع�ونی و واگیردار را یا به‌ زنجیر کشید یا از صحنه روزگار ناپدید کرد. با از میدان به‌درکردن این دشمنان قدیمی بشر، دانش پزشکی در نبردی دیگر به مصا� دسته دیگری از بیماری‌ها، یعنی بیماری‌های قلب ‌و عروق و مرض قند می‌رود. در میانه قرن بیستم آشکار می‌شود تیغ تیز پزشکی بر این دشمنان سرسخت کارگر نیست. اگرچه دانش پزشکی همچنان دست از تکاپو برنداشته، اما در از میدان به‌درکردن این دشمنان قاتلان بشر مو�قیت چندانی به‌ دست نیاورده است. شاهد آنکه بیماری‌های مزمن همچنان مهم‌ترین علت مرگ‌ومیر بشر در بیشتر کشورهای دنیا هستند. ناکارآمدی دانش پزشکی را باید در منشأ این بیماری‌ها جست. بیماری‌های مزمن از بستر زندگی روزمره و سبک زندگی ما برخاسته‌اند. برخلا� بیماری‌های ع�ونی و واگیردار، سبک زندگی با دارو و درمان مداوا نمی‌شود. در نیمه دوم قرن بیستم و هم‌زمان با آشکارشدن ناتوانی حر�ه پزشکی در کنترل بیماری‌های سبک زندگی، سؤالاتی در مورد دستاوردهای پیشین دانش پزشکی نیز مطرح می‌شود. برای مثال، در دهه ۷۰ میلادی، پزشک و پژوهشگر سرشناس ایرلندی به نام «توماس مک‌کیون» نتایج مطالعه جسورانه‌اش را منتشر می‌کند. وی نشان می‌دهد اگرچه واکسن‌ها در کاهش مرگ‌ومیر نقش داشته‌اند، اما در مقایسه با عوامل دیگر، سهم آنان در ا�زایش عمر بشر اندک است. در این سال‌ها نگاه نوینی به سلامت در حال شکل‌گیری است که معتقد است سلامت نه در گرو دسترسی به خدمات درمانی رایگان و پیشر�ته، بلکه محصول عوامل دیگری است که عموما با دوا و درمان ارتباطی ندارد. براساس این دیدگاه، دسترسی به آب سالم، هوای پاکیزه، غذای کا�ی، داشتن سرپناه و خانه امن مهم‌ترین عوامل محیطی سلامت‌اند. عواملی که بدون آنها دست‌یا�تن به سبک زندگی سالم امکان‌پذیر نیست. بدیهی است �راهم‌‌شدن این شرایط ارتباط تنگاتنگی با اشتغال، دستمزد عادلانه و مشارکت در سرنوشت جامعه دارد. از این رو، سلامت جامعه نه یک پدیده �ردی، بلکه در ارتباط مستقیم با کارآمدی نظام سیاسی است.

دسترسی به آب سالم، هوای پاکیزه، غذای کا�ی، داشتن سرپناه و خانه امن مهم‌ترین عوامل محیطی سلامت‌اند. عواملی که بدون آنها دست‌یا�تن به سبک زندگی سالم امکان‌پذیر نیست.

تغییر نگاه دولت‌ها به مسئله سلامت در سال‌های میانی دهه ۷۰ میلادی و از شمالی‌ترین کشور آمریکای شمالی آغاز می‌شود. گزارش «لالوند» که به نام نویسنده هوشمند آن، «مارک لالوند»، وزیر بهداشت کانادا شناخته می‌شود، سرآغاز دورانی است که دولت‌ها درمی‌یابند سلامت با �راهم‌کردن درمان رایگان برای شهروندان به ‌دست نمی‌آید. موج نوین علوم سلامت که از کانادا آغاز شد، به سواحل کشورهای اروپایی می‌رسد. ۴۰ سال پیش، در ابتدای دهه ۸۰ میلادی، «سر داگلاس بلک» و همکارانش در انگلستان مأمور می‌شوند تا گزارشی درباره سلامت در این کشور تهیه کنند. اینان طرحی نو درانداختند. به ‌جای نوشتن گزارشی کسالت‌آور در مورد تعداد پزشکان و تخت‌های بیمارستانی توضیح دادند که علت‌های اصلی بیماری نه کمبود مراکز درمانی، بلکه �قر و محرومیت و اختلا� طبقاتی است. نویسندگان پیشنهادهای مت�اوتی به دولت ارائه دادند. برای مثال، یکی از ۳۷ س�ارش نویسندگان، بر حق غذای رایگان کودکان در مدارس تأکید می‌کرد. این گزارش خوشایند دولت محا�ظه‌کار خانم «ماگارت تاچر»، نخست‌وزیر آن سال‌های انگلستان نبود. تا جایی که انتشار و پذیرش آن ابتدا با دست‌اندازی‌هایی مواجه شد. چهار دهه بعد از انتشار گزارش «بلک»، پیشنهادهای این گزارش همچون حق غذای رایگان برای کودکان محروم همچنان اجرا می‌شود. از آن زمان تاکنون، دولت‌های مختل� انگلستان نسبت به کاهش بیماری از طریق حمایت از محرومان و اصلاح معضلات اجتماعی پایبند بوده‌اند. یکی از این سیاست‌های مو�ق کاهش مصر� سیگار در انگلستان در ۳۰ سال گذشته است. مو�قیتی که با حمایت از محرومان برای ترک سیگار از یک سو و محدودکردن صنعت شیطانی دخانیات از سویی دیگر ات�اق ا�تاد. در نتیجه این تلاش‌ها، در دهه گذشته و برای اولین‌بار در طول تاریخ، بیماری‌های قلبی و عروقی از صدر علل مرگ‌ومیر در انگلستان خارج شده است. جدیدترین نمونه از سیاست‌های سلامت جامعه در انگلستان، تعهد دولت این کشور به کاهش ۲۰درصدی مصر� شکر تا سال ۲۰۲۰ برای مقابله با معضل چاقی است. برخلا� آنچه ممکن است در نظر آید، بخش اندکی از این برنامه‌ها به آموزش سلامت و هشداردادن به مردم در مورد مضرات چاقی اختصاص دارد. اولین گام دولت وضع مقررات سختگیرانه برای کاهش میزان شکر در مواد خوراکی است.

  جدیدترین نمونه از سیاست‌های سلامت جامعه در انگلستان، تعهد دولت این کشور به کاهش ۲۰درصدی مصر� شکر تا سال ۲۰۲۰ برای مقابله با معضل چاقی است.

امروزه مصر� سیگار، شکر، چربی و همچنین کم‌تحرکی و چاقی سلامت جامعه، به‌ویژه سلامت محرومان در بیشتر کشورهای جهان را تهدید می‌کنند. از نگاه علوم نوین سلامت، اصلاح سبک زندگی تنها با نصیحت و آموزش امکان‌پذیر نیست. برای مثال، کمترکسی هست که از مضرات سیگار آگاهی نداشته باشد، اما در هیچ جامعه‌ای مصر� سیگار از بین نر�ته است. پژوهش‌های متعددی نشان می‌دهند تکیه‌‌کردن بر آموزش سلامت، بدون تغییر شرایط محیطی، در درازمدت تأثیر چشمگیری ندارد. این تأثیر به‌ویژه در میان طبقات محروم که گر�تاری‌های روزمره به آنها اجازه نمی‌دهد سلامت را در اولویت خود قرار دهند، کمتر است. تا جایی که عده‌ای معتقدند سیاست‌های متکی بر خودمراقبتی و آموزش سلامت ممکن است �اصله طبقاتی در سلامت را ا�زایش دهد. به عبارت دیگر، تا زمانی که �قر و محرومیت و بی‌عدالتی هست، امکان اصلاح سبک زندگی نیست. تأکید بر اصلاح سبک زندگی به ‌منظور لاپوشانی مشکلات اجتماعی در غرب نیز بی‌سابقه نیست. تا جایی که در سال‌های اخیر گروهی از پژوهشگران علوم سلامت این پدیده را «�ریب سبک زندگی» نامیده‌اند. این عبارت برای توصی� شرایطی است�اده می‌شود که از شهروندان انتظار می‌رود بدون آنکه تغییری در وضعیت ر�اه و آسایش‌شان ایجاد شود، سبک زندگی خود را تغییر دهند. این نگاه مسئولیت‌ناپذیر که علاوه بر سیاست‌مداران از سوی نهادهای حر�ه پزشکی نیز ترویج می‌شود، وظی�ه خود را به ا�زایش «سواد سلامت» تقلیل داده و از شهروندان می‌خواهد مراقب سلامت خود باشند. این نگرانی وجود دارد که با تأکید بر آموزش سلامت و خودمراقبتی، تصمیم‌گیرندگان به ‌دنبال آن باشند تا با انداختن مسئولیت سلامت بر دوش شهروندان، ناکارآمدی خود را در ر�ع �قر و محرومیت یا سستی در وضع قوانینی که تأمین‌کننده سلامت شهروندان باشد، به دست �راموشی بسپارند. نمونه‌ای از تلاش دولت‌ها برای ر�ع مسئولیت از خود با تأکید بر «خودمراقبتی» در زمان دولت «رونالد ریگان» رئیس‌جمهور آمریکا ات�اق ا�تاد. در این سال‌ها سیاست‌های زیست‌محیطی دولت آمریکا در مورد گرمایش زمین و تأثیر آن بر سلامت جامعه مورد انتقاد بود. در پاسخ به این نگرانی‌ها، یک مقام عالی‌رتبه دولتی در گزارشی رسمی به جای محکوم و محدود کردن صنایعی که به آلودگی محیط زیست منجر شده بود، به مردم پیشنهاد کرد از پیراهن آستین‌بلند و کلاه برای مراقبت از خود در مقابل نور آ�تاب است�اده کنند. چنین نگاهی به مسئله سلامت ممکن است اینک ساده‌لوحانه به نظر آید، اما واقعیت آن است که این نگاه همچنان تحت پوشش خودمراقبتی از سوی سیاست‌مداران، نهادهای پزشکی و رسانه‌ها ترویج می‌شود.

در پایان مایلم این یادداشت را با معر�ی یکی از گزارش‌های ماندگار سازمان بهداشت جهانی که در سال ۲۰۰۸ منتشر شد به پایان ببرم. هد� اصلی این گزارش ارائه پیشنهادهایی به کشورهای جهان برای بهبود سلامت اقشار محروم بود. سوای نکات ارزشمندی که در این گزارش نه�ته است، نویسندگان آگاهانه از به‌‌کاربردن واژگانی نظیر «خودمراقبتی» و «سبک زندگی» به عنوان عوامل مؤثر بر سلامت خودداری کردند. چراکه نویسندگان معتقد بودند مشکلات سلامت جامعه «نتیجه ترکیب خطرناک سیاست‌های اجتماعی ناصحیح، اقتصاد ناعادلانه و سیاست‌گذاری‌های غلط» است. تأکید بر خودمراقبتی در سیاست‌های سلامت، بدون برطر�‌‌کردن �قر و محرومیت، چه از روی دلسوزی حکیمانه و چه از روی �ریبکاری سیاست‌مدارانه، راه‌حل مشکلات سلامت جامعه نیست. اولین گام برای حل مشکلات سلامت جامعه پذیرش این واقعیت است که تا �قر و محرومیت هست، سلامت نیست.

مشاهده ادامه مطلب

برای پاسخ‌دادن به پیامک مخاطب خاصتان چقدر باید صبر کنید؟

تصویرساز: بندتو کریستوفانی.

 

عزیز انصاری و اریک کلیننبرگ، نوتیلوس — چند سال پیش پای زنی به زندگی من باز شد که شبی در لس‌ آنجلس با یکدیگر آشنا شده بودیم، اسمش را تانیا می‌گذارم. هر دو به یک جشن تولد رفته بودیم و وقتی کم‌کم بساط مهمانی جمع می‌شد، پیشنهاد داد مرا به خانه برساند. تمام شب را به گپ‌زدن گذرانده بودیم، بنابراین از او دعوت کردم برای صرف نوشیدنی داخل بیاید. در آن زمان خانه‌ای زیبا در تپه‌های هالیوود اجاره کرده بودم، خانه‌ای شبیه خانۀ رابرت دنیرو در فیلم «مخمصه»، اما حال‌وهوایش کمتر به خانۀ یک سارق حرفه‌ای واقعی با خودروهای زرهی شبیه بود. دو تا نوشیدنی ترکیبی درست کردم و با گپ و خنده نوشیدیم. به‌هر‌حال، رفتارش را معنادار می‌دیدم و لحظات خوشی داشتیم. یادم می‌آید وقتی خانه‌ام را ترک می‌کرد، در حال سرخوشی حرف بسیار احمقانه‌ای زدم، چیزی شبیه «تانیا تو زن خیلی جذابی هستی…» او هم گفت: «عزیزجان، تو هم مرد خیلی جذابی هستی». این دیدار امیدوارکننده به نظر می‌رسید، چون هرکسی که در آن اتاق بود تأیید کرده بود که: ما هر دو جذابیم. می‌خواستم دوباره تانیا را ببینم ولی با معمای ساده‌ای روبه‌رو شدم که مشکل همۀ ماست: دفعۀ بعدی کی و چطور با او ارتباط برقرار کنم؟ زنگ بزنم؟ پیامک بزنم؟ در فیسبوک پیام بفرستم؟ با دود علامت بدهم؟ بقیه چطور این کار را می‌کنند؟

بالاخره تصمیم گرفتم پیامک بفرستم، چون به نظر می‌رسید زیاد پیامک‌بازی می‌کند. چند روز منتظر ماندم تا فکر نکند زیادی مشتاقم. فهمیدم که گروه موسیقی بیچ‌هاوس، که شب ملاقاتمان به آهنگشان گوش دادیم، آن هفته در لس‌آنجلس اجرا دارد، بنابراین برای دعوت موقعیت خیلی خوبی به نظر می‌رسید.

پیامک من این بود:

«سلام، نمیدونم رفتی نیویورک یا نه، اما امشب گروه بیچ‌هاوس در سالن ویلترن اجرا داره. دوست داری بری؟ شاید اگر محترمانه از آن‌ها خواهش کنیم، اجازه بدهند آهنگ ماتو را بازخوانی کنی…»

درخواستی مودبانه و مصمم با کمی چاشنی طنز دوستانه. (آن شب تانیا در مهمانی آهنگ «ماتو» را که دریْک خواننده‌اش بود می‌خواند و جالب اینکه تقریباً همۀ متن آهنگ را بلد بود.)

چند دقیقه گذشت و وضعیت پیامک من به «خوانده شده» تغییر کرد. قلبم از تپش ایستاد. لحظۀ سرنوشت‌ساز فرا رسیده بود. خودم را آماده کردم و چشم دوختم به نقطه‌های کوچک روی صفحۀ آیفون. همان نقطه‌هایی که به‌طور وسوسه‌انگیزی به شما می‌گویند کسی در حال تایپ کردن پاسخ است، درست مثل حرکت آهسته به بالای ترن هوایی و پیش از هیجانِ افتادن به سرازیری. اما در عرض چند ثانیه آن نقطه‌ها ناپدید شدند. و دیگر هیچ پاسخی از تانیا نیامد.

خوب… بالاخره چه شد؟ چند دقیقۀ دیگر گذشت و … هیچ خبری نشد. پانزده دقیقه گذشت … خبری نشد. اطمینانم رفته‌رفته کم‌رنگ و به تردید تبدیل

چند دقیقه گذشت و وضعیت پیامک من به «خوانده شده» تغییر کرد. قلبم از تپش ایستاد. لحظۀ سرنوشت‌ساز فرا رسیده بود. خودم را آماده کردم و چشم دوختم به نقطه‌های کوچک روی صفحۀ آیفون

می‌شد. یک ساعت گذشت … خبری نشد. دو ساعت گذشت… خبری نشد. سه‌ساعت گذشت… خبری نشد. هراسی ملایم وجودم را گرفت. به پیامکم زل زدم. شروع کردم به اگر و باید آوردن برای پیامکی که آن ابتدا خیلی درباره‌اش مطمئن بودم و کلمه به کلمه‌اش را بازخوانی می‌کردم.

خیلی احمقم! باید «سلام» را با دوتا «ا» می‌نوشتم، نه یکی! زیادی سوال پرسیدم. چه فکری بود این؟ ای بابا، چرا اینطوری پرسیدم. عزیز مشکل تو و سوال‌هایت چیست؟

بعد نکتۀ جالبی را کشف کردم: کم‌کم به جنونی گرفتار می‌شدم که حتی در طول ۲۰ یا ۱۰ سال گذشته تجربه نکرده بودم. هر چنددقیقه یک‌بار گوشی‌ام را دیوانه‌وار چک می‌کردم و همان طوفان هراس، درد و خشم را دوباره تجربه می‌کردم چون طرف با آن گوشی مسخره‌اش یک پیامک مختصر هم ننوشته بود.

رابطۀ عاشقانۀ مدرن پرتنش است؛ به‌خصوص وقتی کار به پیامک‌بازی می‌کشد. پیامک در حال تبدیل شدن به هنجاری جدید برای قرارگذاشتن است. در سال ۲۰۱۰ فقط ۱۰درصد از جوانان از پیامک برای دعوت به اولین قرار خود استفاده می‌کردند. در سال ۲۰۱۳ این رقم ۳۲ درصد بود. و به‌این‌ترتیب هرروز تعداد بیشتر و بیشتری از ما خودمان را تنها می‌یابیم و با طیف وسیعی از احساسات مختلف به صفحۀ گوشی زل می‌زنیم. اما به‌طرزی عجیب، همۀ ما در این کار شریکیم و باید خودمان را با این واقعیت تسلی خاطر بدهیم که هیچ‌کس نمی‌داند چه اتفاقی خواهد افتاد. بنابراین تصمیم گرفتم خودم قضیه را واکاوی کنم ولی می‌دانستم که من، عزیز انصاری، کمدین کم‌تجربه، شاید نتوانم خودم به‌تنهایی موضوع را به سرانجام برسانم، بنابراین از همکاری اریک کلیننبرگ جامعه‌شناس دانشگاه نیویورک استفاده کردم. ما پروژۀ پژوهشی بزرگی از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۴ طراحی کردیم که عبارت بود از هدایت فوکوس‌گروپ‌ها و مصاحبه با مردم سراسر دنیا و نیز مصاحبه با پژوهش‌گرانی سرشناس که کارهای خود را وقف مطالعۀ عشق مدرن کرده‌اند. ما چیزهای زیادی دربارۀ پیدا کردن عشق در دنیای امروز یاد گرفتیم، ازجمله اینکه موقع پیامک فرستادن، یا پیامک گرفتن، چه کار باید بکنیم.

یکی از مباحث چالش‌برانگیز در این حوزه مدت‌زمان انتظار فرد قبل از ارسال پاسخ پیام بود. برخی موافق ایدۀ دوبرابر کردن زمان پاسخ بودند. (اگر پاسخ طرف پنج دقیقه طول می‌کشد، شما بعد از ۱۰ دقیقه پاسخ دهید) با این روش برتری خواهید یافت و همیشه پرمشغله‌تر و دسترس‌ناپذیرتر از طرف مقابل به نظر خواهید رسید. برخی دیگر بر این باور بودند که چنددقیقه دست‌نگه‌داشتن کافی است تا نشان دهد در زندگی غیر از گوشی کارهای مهم‌تری هم دارید. برخی نظرشان این بود که بهتر است زمان را دوبرابر کنید اما گهگاهی نیز سریع پاسخ دهید تا کارتان خیلی حساب‌شده به نظر نیاید (هرچند فاصله‌ها نباید بیش از حد طولانی باشد). بعضی‌ افراد اگر از ۱٫۲۵ برابر بیشتر منتظر بمانند زبان به ناسزا باز می‌کنند. برخی دیگر بر این ادعا بودند که سه‌دقیقه زمان مناسبی است. کسانی هم آنقدر از این بازی‌ها خسته شده بودند که از نظرشان پاسخ به‌موقع و خالی از این بازی‌ها، نیروبخش و حاکی از اطمینان است.

اما آیا این کارها جواب می‌دهد؟ چرا مردم تا این حد دست به چنین کارهایی می‌زنند؟ آیا این استراتژی‌ها با یافته‌های روانشناختی واقعی همخوانی دارند؟

قدرت انتظار
در سال‌های اخیر دانشمندان علوم رفتاری به روشن‌شدن این موضوع کمک کرده‌اند که چرا تکنیک‌های انتظار می‌تواند قدرتمند باشد. ابتدا به این ایده می‌پردازیم که پاسخ آنی به پیامک از جذابیت شما می‌کاهد. روانشناسان طی صدها مطالعه به‌روش‌های

اگر از آن دسته دختران یا پسرانی هستید که جواب پیامک را فوری می‌دهید، در دسترس خواهید بود و ارزش خود را به‌عنوان جایزه پایین خواهید آورد

مختلف و در شرایط گوناگون به حیوانات آزمایشگاهی جایزه می‌‌دهند. یکی از جالب‌ترین یافته‌ها این است که «نااطمینانی جایزه» -که در آن برای مثال حیوانات نمی‌توانند پیش‌بینی کنند که کشیدن یک اهرم آن‌ها را به غذا می‌رساند یا نه– می‌تواند علاقه‌شان به گرفتن جایزه را به‌نحو چشمگیری افزایش دهد و درعین‌حال سطح دوپامین آن‌ها را چنان بالا می‌برد که گویی کوکائین مصرف کرده‌اند.

اگر پاسخ‌دادن به پیامک از طرف کسی را «جایزه» بدانیم، در نظر بگیرید که حیوانات آزمایشگاهی که هر بار به‌خاطر کشیدن اهرم جایزه می‌گیرند درنهایت کُند خواهند شد، چون می‌دانند دفعۀ بعد که جایزه می‌خواهند، آماده است. پس دراصل اگر از آن دسته دختران یا پسرانی هستید که جواب پیامک را فوری می‌دهید، در دسترس خواهید بود و ارزش خود را به‌عنوان جایزه پایین خواهید آورد. درنتیجه شخص مقابل چندان رغبتی برای پیام دادن به شما نخواهد داشت یا در مورد حیوان آزمایشگاهی رغبتی برای کشیدن اهرم نخواهد بود.

پیامک رسانه‌ای است که ذهن ما را به‌گونه‌ای متمایز شرطی می‌کند و انتظار داریم محاورات ما در پیامک درمقایسه با تماس‌های تلفنی متفاوت عمل کند. پیش از آنکه همه موبایل داشته باشند، معمولاً مردم می‌توانستند مدتی منتظر بمانند -حتی گاهی تا چند روز- و قبل از رسیدن به مرحله‌ای که طرف مقابل را نگران کند با او دوباره تماس نگیرند. اما پیامک ما را به دریافت هرچه‌ سریع‌تر پاسخ عادت داده است. طبق مصاحبه‌های ما این بازۀ زمانی از شخصی به شخص دیگر متغیر است، اما ممکن است بسته به سابقۀ ارتباط از ۱۰ دقیقه تا یک ساعت طول بکشد یا حتی پاسخ بلافاصله داده شود. وقتی پاسخ را سریع نمی‌گیریم، ذهنمان آشفته می‌شود.

ناتاشا شول، انسان‌شناسی که آن زمان با دانشگاه ام.‌آی.‌تی کار می‌کرد، به مطالعۀ اعتیاد به قمار مشغول است، به‌خصوص اینکه در ذهن و بدن افراد معتاد به رضایت‌ آنیِ حاصل از دستگاه اسلات چه اتفاقی می‌افتد. او طی ملاقاتمان در بوستون توضیح داد که برخلاف بازی ورق، مسابقات اسب‌سواری یا لاتاری هفتگی -بازی‌هایی که قمارباز را در انتظار نگه می‌دارند (تا نوبتشان برسد، اسب‌ها به پایان خط برسند یا زمان قرعه‌کشی هفتگی برسد)- قمار با دستگاه اسلات سرعتی برق‌آسا دارد، بنابراین قمارباز فوری به اطلاعات دست می‌یابد.

شول می‌گوید: «منتظر نتیجه‌ای آنی می‌شوید و دیگر تحمل هیچ تأخیری را ندارید». او دستگاه اسلات را به پیامک تشبیه می‌کند، چون هر دو در ما انتظار دریافت پاسخی سریع ایجاد می‌کنند. «وقتی با کسی که جذبتان کرده پیامک‌بازی می‌کنید، کسی که هنوز کاملاً نمی‌شناسیدش، این کار مثل بازی با دستگاه اسلات است: سطح نااطمینانی، انتظار و تشویش بسیار بالاست. کل سیستم شما آمادۀ دریافت پاسخ شده است. همین الان پاسخ پیام را می‌خواهید -به آن نیاز دارید– و اگر پیام نرسد، کل سیستم‌ شما به هم می‌ریزد. نمی‌دانید با عدم دریافت پاسخ، این عقدۀ ناگشوده، چه کنید».

شول می‌گوید ارسال پیامک خیلی فرق دارد با پیام گذاشتن روی پیغام‌گیر خانگی، کاری که پیش از رواج گوشی‌های هوشمند می‌کردیم. او توضیح می‌دهد که: «به‌لحاظ زمانی و هیجانی، پیام‌گذاشتن روی پیغام‌گیر دیگران بیشتر شبیه خرید بلیت لاتاری بود. می‌دانستید که برای برنده‌شدن ممکن است زمان زیادی منتظر بمانید. انتظار پاسخ آنی برای

همۀ فهم من از تغییرات در احساسات او و وضعیت روانی خودم، فقط به‌خاطر اختلاف زمانی در پیام دادن بود

تماستان را نداشتید و حتی ممکن بود از این تعلیق لذت ببرید، چون می‌دانستید این کار چند روز طول خواهد کشید. اما درمورد پیامک، اگر پاسخ سریع دریافت نکنید حتی در عرض ۱۵ دقیقه احتمالاً برآشفته خواهید شد.

شول به ما گفت که خودش نیز این اضطراب را شخصاً تجربه کرده است. چندسال پیش با یک نفر که خواستگارش بود پیامک رد و بدل می‌کرد، با او بیرون می‌رفت و واقعاً به او علاقه‌مند شده بود و همۀ نشانه‌ها حاکی از آن بود که او هم به شول علاقه‌مند است. سپس ناگهان طرف در سکوت فرو رفت. شول سه‌روز تماس یا پیامی از او دریافت نکرد. همۀ فکر و ذکرش شد غیب‌شدن آن مرد و دیگر نمی‌توانست حواس خود را متمرکز کند یا حتی زندگی اجتماعی عادی‌اش را داشته باشد. می‌گوید: «هیچ‌کس نمی‌خواست با من وقت بگذراند، چون همۀ دغدغه‌ام شده بود فکر کردن به اینکه آن مرد کجاست؟!»

بالاخره مرد تماس گرفت و شول خیالش راحت شد با شنیدن اینکه گوشی طرف گم شده بوده و چون شمارۀ شول را در گوشی ذخیره کرده بوده، راه دیگری برای تماس‌گرفتن با او نداشته است.

او می‌گوید: «سه‌روز فاصله در تماس تلفنی احتمالاً‌ ما را چندان آشفته نمی‌کند، اما از آنجا که ذهنم به پیامک خو کرده بود، از دست دادن آن جایزه … باید بگویم که سه روز در جهنم واقعی بودم». حتی افرادی که وارد رابطۀ جدی شده‌اند چنین تشویشی را در پیامک تجربه می‌کنند. مثلاً من خودم که رابطۀ عاطفیِ محکمی دارم چندین بار تأخیرِ منجر به پریشانی خاطر را در پیامک تجربه کرده‌ام. نمونۀ آن را در زیر می‌آورم:

در فاصلۀ زمانی پس از جملۀ «می‌خواهی ما را ببینی؟» مطمئن بودم که از چیزی عصبانی است. همیشه فوری جواب می‌داد و این دفعه به نظر می‌رسید این وقفه حاکی از آن باشد که اتفاقی افتاده و باید به هتل برمی‌گشتم یا کاری می‌کردم.

بازهم وقتی پس از «اون پیامک قبلی یعنی قهری؟» جواب نداد مطمئن شدم که قهر کرده، وگرنه چرا باید برای اینکه بگوید قهر نیست اینقدر دست‌دست می‌کرد؟ همۀ فهم من از تغییرات در احساسات او و وضعیت روانی خودم، فقط به‌خاطر اختلاف زمانی در پیام دادن بود.

اگر تأثیر این کار روی افرادی که روابطی جدی و متعهدانه دارند اینقدر قوی است، پس منطقی است که همۀ اصول روانشناختی انتظار را به‌عنوان نوعی استراتژیِ کارساز برای مجردهایی که می‌خواهند جذاب باشند تأیید کند.

مثلا فرض کنید مرد هستید و در باشگاه با سه زن آشنا می‌شوید. روز بعد به آن‌ها پیامک می‌فرستید. دو نفر از آن‌ها کم‌وبیش سریع جواب می‌دهند و یکی اصلاً جواب نمی‌دهد. دوتای اول با پاسخ دادن به پیامک علاقه نشان داده‌‌ و درنتیجه خیال شما را راحت کرده‌اند. اما زن سوم با جواب‌ندادن خود در شما تردید و نااطمینانی ایجاد کرده است و اکنون ذهن شما به دنبال توضیحی برای چرایی این ماجراست. مرتب با خود فکر می‌کنید: چرا جوابم را نداد؟ کجای کار می‌لنگد؟ آیا کار احمقانه‌ای از من سر زده؟ این زن دودلی و شرایط نامطمئنی به وجود آورده است که طبق یافتۀ روانشناسان اجتماعی می‌تواند منجر به جذابیت رومانتیک شدید بشود.

گروه پژوهشی ارین ویچرچ، تیموتی ویلسون و دنیل گیلبرت مطالعه‌ای ترتیب دادند که در آن زنان پروفایل فیسبوک مردانی را می‌دیدند که گفته می‌شد پروفایل ایشان

وقتی به یک آدم بیشتر فکر می‌کنید، حضورش در ذهن شما بیشتر می‌شود و ممکن است دست‌آخر منجر به احساس علاقه و کشش شود

را مشاهده کرده‌اند. به یک گروه پروفایل مردانی را نشان دادند و گفتند که آن مردان به پروفایل آن‌ها (زنان بیننده) بالاترین امتیاز را داده‌اند. به گروه دومی نیز گفته شد پروفایل مردانی را مشاهده می‌کنند که پروفایل زنان را متوسط ارزیابی کرده‌اند. به گروه سومی هم پروفایل مردانی را نشان دادند و گفتند که معلوم نیست آن‌ها را چقدر پسند کرده‌اند. همان‌طور که انتظار می‌رفت، زنان مردانی را که گفته شده بود بالاترین امتیاز را به آن‌ها داده‌اند بر مردانی که امتیاز متوسط داده‌ بودند ترجیح دادند. (اصل مقابله‌ به ‌مثل: کسانی را می‌پسندیم که ما را می‌پسندند.) بااین‌حال، زنان بیشتر مجذوب گروه مردان نامطمئن شدند که ارزیابی‌شان از زنان معلوم نبود. همچنین بعدها گفتند که بیش از همه به مردان «نامطمئن» فکر می‌کنند. وقتی به یک آدم بیشتر فکر می‌کنید، حضورش در ذهن شما بیشتر می‌شود و ممکن است دست‌آخر منجر به احساس علاقه و کشش شود.

روانشناسی اجتماعی نظریۀ دیگری درمورد پیامک‌بازی مطرح می‌کند که اصل کمیابی نام دارد. اساساً چیزی که کمتر دردسترس باشد برای ما مطلوب‌تر است. وقتی به کسی کمتر پیامک می‌فرستید عملاً خود را کمیاب‌تر و در نتیجه جذاب‌تر جلوه می‌دهید.

مشکل تانیا چه بود؟
نکته‌ای که باید به یاد داشت این است که، باوجود همۀ اما و اگرها دربارۀ محتوا و زمان‌بندی پیامتان، گاهی فقط شما مقصر نیستید و عوامل دیگری در کارند. وقتی با موضوع تانیا درگیر بودم، یکی از دوستانم بهترین پند را پس از واقعه به من داد. او گفت: «بیشتر اوقات گرفتار چنین موقعیت‌هایی می‌شویم و حرف‌ها، کارها یا نوشته‌های خود را با اگر و شاید به نقد می‌کشیم، اما گاهی موضوع مربوط می‌شود به چیزی در طرف مقابل که هیچ‌ سرنخی از آن نداریم».

چند ماه بعد اتفاقی تانیا را دیدم. اوقات خوشی با هم گذراندیم و او درنهایت به من گفت از اینکه آن ‌موقع با من تماس نگرفته متأسف است. ظاهراً آن زمان درمورد هویت جنسی خود دچار تردید شده بود و سعی می‌کرد شناخت بهتری از خود به دست بیاورد.

به‌هرحال این نظریه هرگز به ذهنم خطور نکرده بود. آن‌ شب رابطه‌مان صمیمی‌تر شد و این‌بار گفت بازی‌ای در کار نخواهد بود. چندروز بعد به او پیامک زدم تا برنامه‌مان را پیگیری کنم. پاسخ او: سکوت.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Ansari, Aziz and Eric Klinenberg. Modern Romance: An Investigation. Penguin, 2015


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را عزیز انصاری و اریک کلیننبرگ نوشته‌اند و در تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۱۶ با عنوان «She’ll Text Me, She’ll Text Me Not» در وب‌سایت نوتیلوس منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۷ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «برای پاسخ‌دادن به پیامک مخاطب خاصتان چقدر باید صبر کنید؟» و ترجمۀ مجتبی هاتف منتشر کرده است.
•• عزیز انصاری (Aziz Ansari) بازیگر و کمدین آمریکایی است. او بازیگر سریال «پارکز اَند ریکری‌ایشن» و خالق، نویسنده و بازیگر سریال شرکت رسانه‌ای نتفلیکس با عنوان «مَستر آو نان» است. رمانس مدرن (Modern Romance) اولین کتاب اوست. اریک کلیننبرگ (Eric Klinenberg) استاد جامعه‌شناسی دانشگاه نیویورک و علاقه‌مند به مطالعات شهری، فرهنگ و رسانه است. او علاوه بر رمانس مدرن پنج کتاب دیگر نیز نوشته است.
••• این مطلب برگرفته‌ای است از کتاب رمانس مدرن نوشتۀ عزیز انصاری و اریک کلیننبرگ.

مشاهده ادامه مطلب

ا�زایش بودجه توانبخشی در پی اعتراضات معلولان

پس از تجمع اعتراضی معلولان به لایحۀ بودجۀ ۹۸ در مقابل سازمان برنامه و بودجه، سرانجام نوبخت، رییس سازمان برنامه و بودجه کشور برای پاسخگویی به درخواست‌ها، با نمایندگان معلولان ملاقات کرد. در این ملاقات پس از طرح مسائل، دستور داده شد تا موضوع در یک کارگروه به صورت اضطراری بررسی شود.

بنا به مصاحبۀ بهروز مروتی، مدیر کمپین معلولان، با ایلنا جلسه‌ای در روز بعد با ایشان Ùˆ دو Ù†Ù�ر دیگر از نمایندگان معلولان برگزار شد. موضوع مستمری معلولان، اشتغال معلولان، بیمه کارÙ�رمایی Ùˆ خویش‌Ù�رمایی، هزینه ارتقای کارایی معلولان، حق پرستاری Ùˆ بیمه سلامت از مسائل طرح شده در این جلسه بوده است. مروتی می‌گوید: «در این جلسه برای ما محرز شد Ú©Ù‡ Ú©Ù„ بودجه‌ای را Ú©Ù‡ اجرای قانون نیاز دارد، تخصیص نمی‌دهند. علتی هم Ú©Ù‡ عنوان می‌کنند این است Ú©Ù‡ Ù�روش Ù†Ù�ت پایین است Ùˆ کشور در تحریم است Ùˆ…»

سرانجام مقرر شد مبلغ هزار و ۱۰۰ میلیارد تومان به اعتبار درنظر گر�ته شده برای حوزه توانبخشی در سازمان بهزیستی اضا�ه شود. بودجه‌ای که بهزیستی برای اجرای قانون حمایت از حقوق معلولان برآورد کرده بود، ۱۲ هزار و ۵۰۰ میلیارد تومان بود، بودجه‌ای که سازمان برنامه و بودجه کشور به سازمان بهزیستی اختصاص داده بود، دو هزار و ۹۰۰ میلیارد تومان بود که با پیگیری‌های انجام شده، هزار و ۱۰۰ میلیارد تومان به آن اضا�ه شد و در حال حاضر بودجه سازمان بهزیستی در سال ۹۸ به طور کلی چهار هزار میلیارد تومان است.

جامعۀ معلولان ایران اعلام کردند که گرچه این مبلغ با برآورد سازمان بهزیستی مغایرت بسیار دارد اما پاسخ به اعتراض معلولان با ا�زودن این مبلغ به بودجۀ قبلی نویدبخش اجرای تدریجی قانون حمایت از حقوق معلولان است.

مشاهده ادامه مطلب

تلاش برای ماندن افراط‌گرایی دینی در جهان امروز

افراط‌گرایی دینی (و معادل‌های دیگر آن چون بنیادگرایی اسلامی، رادیکالیزم اسلامی، اسلام سیاسی، اسلامی میلیتاریستی، تروریزم و…) از پرکاربردترین واژگان ادبیات سیاسی امروز است. تنها بحث نظری در این موضوع نیست که همه‌‌گیر شده، زندگی صدها میلیون انسان در کشورهای اسلامی جهان سوم و حتا کشورهای توسعه‌یافتۀ غربی روزانه از این پدیده رنگ می‌گیرد یا رنگ می‌بازد.

پس از جنگ جهانی دوم در نیمۀ قرن بیستم، مبارزه با افراط‌گرایی یا تروریزم پرهزینه‌‌ترین و پرتلفات‌ترین جنگ فرسایشی است که از شرق آسیا تا شمال و مرکز افریقا امتداد یافته است. بهانۀ این جنگ هم مبارزه با افراط‌گرایی است که بزرگترین تهدید جهان پیشرفتۀ امروز به حساب می‌‌آید. تهدیدی که در نزدش، همه، غیرخودش، بیگانه و دشمن شناخته می‌شوند و بایستۀ نابودی و سرکوب، اما این افراط‌گرایی، حتا دینی‌ترینش، بیشتر انگیزه و محرک غیردینی و سیاسی-اجتماعی دارد تا رنگ دینی، و مستلزم کندوکاو دقیق‌تر و همه‌‌جانبه از ابعاد سیاسی اجتماعی و اقتصادی است. این نوشتۀ کوتاه در تلاش است تا طبیعت پدیدۀ افراط‌گرایی دینی معاصر را واکاود و نگاهی به عوامل پیدایی و پویایی آن بیندازد.

به گونۀ کلی، منظور از این واژگان (افراط‌گرایی…) جنبش‌های سیاسی-دینی است که امروزه بیشتر در جهان اسلام سر برآورده و در مقابل موج غربی‌شدن جوامع‌‌شان و یا هم در مقابل حضور و یا اشغال غربی‌ها در مقابل‌شان می‌جنگند و در هر جا که دست و قدرت‌شان توان داشته باشد، در دنیای واقعی و مجازی، برای گسترش نفوذ خود و ضربه‌ زدن بر حریف قدرت‌مندشان تلاش می‌کنند.

منظور ما از افراط‌گرایی دینی در این نوشتار جنبش‌های سیاسی-اجتماعی و دینی‌اند که با قرائتی تندروانه و آشتی‌ناپذیر از متون مقدس در صدد مقابله با قرائت‌های دیگر دینی و نحله‌های فکری جهان معاصر با استفاده از زور و خشونت برآمده‌اند.

افراط‌گرایی امروزه یک پدیدۀ مدرن است و زادۀ دنیای مدرن و شرایط سیاسی-اجتماعی جهان امروز که برای شناخت آن باید شرایط امروز جوامعِ مستعد افراط‌گرایی را مطالعه کرد. این باور که افراط‌گرایی پدیدۀ سنتی و مربوط به دنیای ماقبل مدرن است درست نیست. گرچه برخی از شریان‌های تغذیۀ این جریان ریشه در گذشته و سنت دارد، طبیعت و ماهیت آن مدرن و امروزین است. افراط‌گرایی زاده و محصول شرایط جهان ما و عصر ماست.

افراط‌گرایی پدیدۀ صرف اسلامی نیست که ویژۀ جهان اسلام باشد و در دیگر ادیان و فرهنگ‌ها وجود نداشته باشد. مدتی است در همۀ ادیان افزایشی قابل توجه در جریان‌های بنیادگرا به چشم می‌خورد. از جنبش‌های افراطگرایانۀ هندوها در هندوستان و سیاسی‌شدن بیش از پیش آنها گرفته تا قدرت گرفتن بیشتر مسیحیان و یهودیان بنیادگرا در امریکا و اروپا و حتا افراطی‌شدن و دست به‌ تیغ‌بردن راهبان بودایی در برمه و ده‌ها مثال دیگر نشان می‌دهد که افراط‌گرایی دینی پدیدۀ مختص اسلام و مسلمانان نیست؛ بل در همۀ ادیان دنیا و فرهنگ‌ها که در شرایط مناسب آن قرار گیرند ریشه دوانده و رشد می‌کند.

افراط‌گرایی دینی پدیده‌‌یی صرف دینی نیست. این پدیده گرچه رنگ و روی دینی دارد، بیشتر انگیزه‌ها و زمینه‌های سیاسی و اجتماعی، عامل پیدایش و رشد افراط‌گرایی است که بعدها از شریان‌های دین هم تغذیه می‌کند.

افراط‌گرایی، کنش یا واکنش؟

دو دیدگاه کلی برای تبیین افراط‌گرایی وجود دارد. تعدادی از تحلیل‌گران و اندیشمندان، افراط‌گرایی را یک پدیدۀ بیشتر بومی می‌دانند که ریشه در فرهنگ و ارزش‌ها و هنجارهای قوم دارد و در شرایط مشخص متولد می‌شود و چون «کرمی از درون» منجر به گندیدن اجتماع می‌گردد. از سوی دیگر، کسانی هم افراط‌گرایی و بنیادگرایی را واکنشی می‌دانند در مقابل شرایط بیرونی و تحمیل شده بر جوامع و تلاشی برای مبارزه با بیگانه و تقلای ماندن و حفظ هویت خود در مقابل آنها.

از برجسته‌ترین نظریه‌پردازان شرق‌شناس، هانتینگتون و برنارد لویس، معتقدند که بنیادگرایی اسلامی واکنشی در مقابل غرب است.[i] ریشۀ این جریان نه در قرن بیست و یک، بل به شروع استعمار و قرون ۱۸ و ۱۹ بازمی‌گردد، وقتی که مسلمان‌ها با پیشینۀ تمدنی روشن و قدرت‌های قاهر، خود را مقلوب قدرت‌های استعمارگر غربی دیدند و نه تنها مغلوب قدرت نظامی غرب شدند که شیفتۀ پیشرفت اقتصادی، تکنالوژیک و علمی، سیاسی و فرهنگی آن دیار نیز گشتند. این شکست و تحقیر برای این مردم البته که گران بود و خون غیرت برخی‌ها را به جوش آورد و راه تلافی آن، چیزی جز بازگشت به گذشته و خویشتن گذشته نبود.

بنیادگرایی در آغاز به صورت مقابله با استعمارگران و کسب استقلال کشورهای اسلامی و زمینه‌سازی برای از نوساختن خلافت اسلامی در اوایل قرن بیستم و پس از فروپاشی آخرین خلافت اسلامی (عثمانی) ظاهر شد. اما این مأمول به دست نیامد و بسیاری از کشورهای اسلامی پس از استقلال هم به‌جای بازگشت به گذشتۀ خویشتن، در پی غربی‌سازی و توسعۀ جوامع خود با استفاده از مدل غربی توسعه به رهبری سکولارها و ملی‌گراها شدند. موج دوم این جریان بیشتر در دهه‌های اخیر قرن بیستم و با یورش دوباره امپریالیزم شرق و غرب به کشورهای اسلامی رونق گرفت و این بار بنیادگرایی افراطی‌تر و خونین‌تر به مبارزه با دشمن غربی و همدستان خودی‌اش برآمد. از جهاتی، جهاد افغانستان در در دهۀ هشتاد قرن بیست آغاز چنین مقابلۀ است که با کمی تغییر چهره و رنگ عوض کردن تا امروز ادامه دارد.

اوج این مبارزه و جهانی‌شدن آن با شروع هزارۀ سوم و حملۀ نمادین و سمبلیک به نمادهای نظامی و اقتصادی امریکا، سردمدار این مبارزه، است که در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ اتفاق افتاد. این حمله شاید از جهاتی خیلی سمبلیک بود و نماد قدرت سیاسی و اقتصادی غرب را نشانه گرفت و چونان انتقامی از چند سدۀ تحقیر و خفت مسلمانان به دست غربیان به شمار می‌آمد و حداقل برای مدتی این حس تحقیر را در روح شهروندان امریکا و غرب ایجاد کرد.

نوع واکنش ایالات متحده و هم‌پیمانان غربی‌اش به حملۀ تروریستی ۱۱ سپتامبر نه تنها باعث تضعیف افراط‌گرایی نشد که آبی شد در آسیاب افراط‌گرایان و خون بیشتری در شریان‌های تشنۀ آنان. واکنش ایالات متحده از همان لحظات اول و به زبان آوردن عبارت «جنگ صلیبی» توسط بوش و پس از آن هم حمله به افغانستان و عراق و فجایع سربازان امریکایی در این کشورها (ابوغریب و ده‌ها نمونۀ دیگر) نفرت مردمی از امریکا در کشورهای اسلامی بیشتر شد و به گونۀ تدریجی منجر به حمایت اجتماعی از افکار ضد امریکایی و افراط‌گرایانه شد و اجتماعی‌شدن پیام القاعده و افراط‌گرایان را در پی داشت.

پیروان نحلۀ دوم برای تبیین افراط‌گرایی بیشتر کسانی‌اند که افراط‌گرایی را نه ضرورتا محصول رویارویی کشورهای اسلامی با غرب، بل برآمد فرهنگ و شرایط ویژۀ این جوامع در این برهۀ تاریخی می‌دانند.

به باور اینان، بنیادگرایی و افراط‌گرایی برخاسته از فقر، محرومیت و کمبودی‌های زندگی‌ است، چیزی که در جوامع اسلامی عقب‌ماندۀ آسیایی و افریقایی کم نیست. این فقر و محرومیت به ویژه وقتی بازتاب تولید می‌کند که آگاهی از این محرومیت‌ها شکل می‌گیرد، آنگاه باعث واکنشی فوری و غیرعقلانی و خشونت‌آمیز به آن می‌شود. آگاهی از عقب‌ماندگی و پیشرفت دیگران (غرب) بر احساس این محرومیت می‌افزاید و نارسایی‌ها را تشدید می‌کند. ورود غرب در کشورهای اسلامی به هر حال همین اتفاق را ایجاد کرد و غرب عامل بروز و پیدایش (دیده‌شدن) این نارسایی‌ها شناخته شد.

برخی با تقسیم نو جیوپولتیک جهان امروز به مناطق امن و مناطق مستعد خشونت، عامل فرهنگی را در زایش و گسترش خشونت و افراطگرایی در این مناطق حیاتی دانسته، بیان کرده‌اند که در مناطق مستعد خشونت فرهنگ، ارزش‌ها و هنجارهایی حاکم است که به مردم می‌آموزاند که نخستین و بهترین عمل و اقدام برای رسیدن به هدف و به دست آوردن آن شدیدترین و خشن‌ترین آن است.[ii] این‌چنین است که خشونت بخشی جداناپذیر از زندگی روزمرۀ این جوامع است که در همه بخش‌های آن از خانه گرفته تا پیاده‌رو و بازار و محافل سیاسی و… دیده می‌شود و حکومت می‌کند.

یوهان گالتونگبا طرح اصطلاح خشونت ساختاری درصدد توضیح و تبیین وضعیتی برآمد که طی آن، یک ساختار اجتماعی، محرومیت از ضروریات زندگی را بر شهروندان خود تحمیل می‌کند. چنین ساختاری از اساس شهروندان خویش را به خشونت و ستیز، خو می‌دهد. در این وضعیت، ما با سیل گرسنگانی روبرو هستیم که خشم روح‌شان را گداخته و عذاب قلب‌شان را مالامال از خشم نموده است. چنین افرادی برای ایفای نقش در قالب ستیزه‌جویان انتحاری بسیار مستعد‌اند. کسانی که در زندگی جز حرمان چیزی ندیده‌اند و از دین اساسا چیزی نمی‌دانند به جز این که به ایشان وعده می‌دهد که در صورت فداکردن خود در یک حملۀ انتحاری به بهشتی مالامال از نعمات خواهند رفت… اصلی‌ترین نیروهای انسانی که جذب گروه‌های تندرو می‌شوند از کشورهای فقیر و از میان طبقه پایین جامعه سر برمی‌آورند.[iii]

کسانی دیگر از این نحلۀ دوم بنیادگرایی و افراط‌گرایی را محصول شکست و ناکام‌ماندن پروسۀ نوسازی در این کشورها می‌دانند. به باور اینان، وقتی پروسۀ توسعه و نوسازی (مدرنایزیشن) در کشوری به هدف و مقصد نمی‌رسد و نمی‌تواند عدالت، آزادی و برابری و رفاه را به مردم به ارمغان آورد، معمولاً به واکنش بنیادگرایانه و افراطی مواجه می‌شود. برخی از پژوهش‌گران بر آنند که جوهرۀ حرکت بنیادگرایی نوعی اعتراض به روند مدرنیزاسیون و تأثیرات وسیع اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی آن بر جوامعی است که دست‌کم یکی از مهم‌ترین منابع الهام نظری این نظام‌ها و روابط اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و حتا خانوادگی آنها «دین» بوده است.

پروسۀ ناتمام ملت‌سازی در کشورهای اسلامی و ضعیف‌بودن هویت ملی هم شکاف دیگری بود برای رخنه‌کردن بنیادگرایی و افراط‌گرایی در این کشورها. در جایی که ملت شکل نگرفته باشد، حس تعلق و وفاداری و هویت بیشتر به اطراف قبیله و فرقه و دین می‌چرخد و زمینۀ رشد این افراط‌گرایی بیشتر می‌شود.[iv]

جهاد افغانستان در دهۀ هشتاد و نود قرن بیستم یکی از منابع فزیکی و عینی خیزش و تقویت بنیادگرایی یا اسلام سیاسی و یا هم افراط‌گرایی دینی بود. در پی اشغال افغانستان توسط شوروی، نیروهای جهادی و بنیادگرای دینی از سراسر جهان برای جهاد در مقابل کافران اشغالگر در سرزمین اسلامی وارد پاکستان و افغانستان شدند و این‌چنین، این منطقه لانۀ ده‌ها هزار بنیادگرای دینی شد که در آنجا لانه زدند و تخم گذاشتند و برای فردای این دو کشور جای پای‌شان را محکم ساختند. لازمه و فلسفۀ وجودی این جریان‌ها و گروه‌ها وجود جنگ و جهاد و مقابله با کافران و دشمنان بود، کسانی که اگر حتا نبودند باید خلق می‌شدند تا علت وجودی آنها را توجیه کند که این‌چنین هم شد.

یکی دیگر از عوامل افراطگرایی نفس قرائت افراط‌گرایان از دین است، قرائتی که به نظر می‌رسد هیچ نوع سر سازش با غیرخودی و بیگانگان و کافران ندارد. این نگاه به دین و جهان امروز طبعا فرد و گروه را به یک هویتی بیگانه با اطراف، و در جهان امروز، در حال نابودی تصور می‌کند و سر جنگ و منازعه و انتقام با همه «دیگران» دارد. افراطگرایی به تعبیری جستن سرپناهی است در دنیایی که هویت و اقتدارش را تهدید می‌کند.  البته این بدان معنا نیست که افراطگرایی محصول دین است. این پدیده یک پاسخ بومی به بحران‌های عمیق اجتماعی، سیاسی و اقتصادی در جوامع اسلامی است.

از دیگر زمینه‌های مهم در شکل‌گیری جنبش‌های خشن سلفی در جهان اسلام وجود حکومت‌های خودکامه و نبود نهادها و بنیان‌های مردم‌سالارانۀ مدرن و سنتی بوده‌اند.

از زمینه‌های دیگر محلی تقویت بنیادگرایی می‌توان به گرایش عام به معنویت در برخی از جوامع پس از سلسله‌یی از حوادث اشاره کرد که به نحوی سطح مادی و سکولار فرهنگ مدرن آن را پدید آورده است. سرخوردگی بسیاری از مردم در چند دهۀ اخیر در کشورهای اسلامی و غیراسلامی از وضعیت مادی و معنوی زندگی‌شان بسیاری را به سوی معنویت آن‌هم از نوع خشن و غرب‌ستیز و دنیاستیزش فراخواند و زمینه‌یی شد برای جذب همۀ سرخوردگان نظام سرمایه‌داری مادی بی‌رحم و بی‌روح حاکم بر جوامع‌شان.

اینها بخشی از عوامل پنهان و پیدایی است که موجبات خیزش و رشد افراط‌گرایی را در کشورهای اسلامی مساعد ساخته است و به هیچ وجه همۀ مسایل نیست. در کنار این عوامل عام بسترساز افراطگرایی، زمینه‌های خاص و موضعی هم هست که در کشورهای مختلف و فرهنگ‌های حاکم بر آنها وجود دارد. در افغانستان، به‌طور مثال، یکی از عوامل اصلی تقویت افراط‌گرایی، شکست دولت در حاکم‌ساختن قانون و مقابله با فساد همه‌گیر و سرطان اجتماعی حاکم بر دولت و جامعه است. نظامی که با حمایت مالی و سیاسی- نظامی شدید امریکا و متحدانش روی کار آمد و در اول موفق به جلب حمایت مردم و ایجاد قانون اساسی جدید و سایر قوانین کشور شد. چیزی نگذشت که بیش از هر دوره و نظام دیگر آلوده به فساد شد. طعم تلخ این فساد اداری و سیاسی را جامعه و مردمی می‌چشند که در مقابل حمایت از دولت انتظار عدالت و قانون و رفاه اجتماعی را داشتند. با مأیوس‌شدن و سرخورده‌شدن این مردم، افراط‌گرایی و افراطگرایان فرصت دیگری برای تاخت‌وتاز یافتند.

ساختار موزاییکی جامعۀ افغانستانی و سوءاستفادۀ نخبگان سیاسی و رهبران احزاب قومی و سیاسی از این وسیله، باز آبی شد در آسیاب افراط‌گرایان برای سربازگیری از این اوضاع آشفته و ماهی‌گرفتن از این آب گل‌آلود.

شکست دولت افغانستان در مبارزه با فقر و کشت و قاچاق مواد مخدر عامل مهم دیگری است که تقویت افراط‌گرایی و تضعیف مبارزه با آن را در پی دارد.

نرسیدن به یک وفاق ملی محکم پس از یک دهه از سقوط طالبان علی‌رغم حمایت‌ها و کمک‌های زیاد غرب و جامعۀ جهانی عامل دیگری شد در مأیوس‌شدن ملت از نخبگان و حاکمان سیاسی‌شان و عدم اعتماد به دولت و روی‌گردانی از آن و در نتیجه روی آوردن تعدادی از آنان به افراط‌گرایی و حمایت از افراط‌گرایان.

و سخن آخر این که افراط‌گرایی یک پدیدۀ شدیدا سیاسی و اجتماعی و یکی از مشکلات جدی کشورهای اسلامی و منطقه و حتا جهان است که با رنگ دینی درصدد جذب نیرو و تقویت بیشتر خود برآمده است. این پدیدۀ خاص اسلام و کشورهای اسلامی نبوده اما در شرایط حاضر و به‌دلایل مختلف در کشورهای اسلامی و در بین مسلمانان رشد نموده است.

دیدگاه‌های مختلف درصدد تبیین چرایی رشد افراط‌گرایی در کشورهای اسلامی برآمده‌اند. تعدادی بنیادگرایی و افراط‌گرایی را محصول مواجهۀ اسلام و مسلمانان با غرب می‌دانند که این رویارویی تحقیرآمیز و مأیوس‌کننده تعدادی را ترغیب به مقابله با غرب و انتقام از آن نمود. برخی دیگر اما زمینه‌های رشد افراط‌گرایی و خشونت را فرهنگ و هنجارهای حاکم بر سیاست و اجتماعی جوامع شرقی-اسلامی می‌دانند که سبب‌ساز بالندگی افراط‌گرایی در منطقه شده است. و بالآخره این‌که افراط‌گرایی عوامل متعدد و رنگارنگ سیاسی، اجتماعی، دینی، اقتصادی و فرهنگی دارد که برخی عام و جهانی است و برخ دیگر خاص و مربوط به کشور و فرهنگ خاص در منطقۀ خاص مثلا افغانستان است.

نویسنده: علی کاوه

***

[i] واکاوی بنیادگرایی اسلامی در خاور میانه، علی اسدی، طهمورث غلامی، بهار ۱۳۹۰، شماره ۲۸۳، ص ۴۶٫

[ii]Violence & Subjectivity, edited by Veena Das, Arthur Kleinman, MamphelaRamphele, and Pamela Reynolds. Berkeley, CA: University of California Press, 2000. 379 pp

[iii]گرفتار در زنجیر خشم، جستاری در ریشه‌ها و زمینه‌های بنیادگرایی اسلامی، سروش آریا، گزارش، ص ۴۳، آبان ۸۹، شماره ۲۲۲

[iv] فراز و فرود بنیادگرایی، احمد موثقی، اعتماد ملی، ش ۸۹۶، ۲۹/۱/۱۳۸۸، بازتاب اندیشه ۹۷، ۱۰۹-۱۱۲

مشاهده ادامه مطلب

پنج د�تر یادداشت

«د�تر یادداشت طلایی» داستان زندگی «آنا وول�» و پنج د�تر یادداشتش است که هر کدام دوره‌ای از زندگی او را روایت می‌کنند؛ د�تر سیاه، که روزهای بودنش در آ�ریقا در جوانی در طول جنگ جهانی و پیش از آن را ثبت کرده‌. د�تر قرمز که به روزهای زندگی سیاسی‌اش‌ برمی‌گردد، و تحلیلی م�صل از حزب کمونیست انگلیس در �اصله‌ی دهه‌های سی و پنجاه را هم در خود دارد که آنا به مرور ازشان روگردان می‌شود. د�تر زرد، که در آن رمانی اتوبیوگرا�یکال می‌نویسد و یکی از روابط طولانی‌مدت و دردناکش را بازنمایی می‌کند، و د�تر آبی که خاطرات شخصی‌اش است و احساسات، خاطرات و رویاهایش را در آن ثبت می‌کند. آنا در نهایت در د�تر طلایی، می‌خواهد تمامی این روایت‌ها و خودهای متکثری که به جا گذاشته را به هم پیوند بزند؛ روایتی که که انگار می‌گوید تنها راه گریز از گذشته، زدن به دل آن است. ما با آنا، نویسنده‌، مادر و �عال سیاسی رادیکال سی‌وچندساله، به سال‌های دهه‌ی پنجاه لندن می‌رویم؛ در روایت‌هایی غیرخطی میان این د�ترها، که ر�ت و برگشت ما به آن‌ها با بخشی به اسم «زنان آزاد» به هم پیوند می‌خورد، با تجربه‌‌اش از کمونیسم و دلزدگی‌های اجتماعی‌اش همراه می‌شویم؛ با مادر بودنش، زندگی جنسی‌اش و �روپاشی‌های روانی‌‌اش.
د�تر طلایی را به راحتی می‌توان یک اثر بزرگ ادبی برشمرد؛ رد پای ادبیات مدرن انگلیسی به خوبی در نظم و ساختار پیچیده‌اش مشهود است. رمانی که ممکن است بیشتر به بلندپروازی‌ای ناممکن بماند تا اثری که به واقع اجرا شده باشد. لسینگ با وسواس و دقتی مثال زدنی همه‌ی جنبه‌های ذهنی و دغدغه‌های شخصیتی که ساخته را می‌کاود؛ مو�قیت‌ها، شکست‌ها، تضادها، خوش‌�کر‌ی‌ها و حماقت‌هایش، عشاق دیوانه و دوستانش، تجربه‌های تنانه‌اش.
رمان در سال Û±Û¹Û¶Û² نوشته شده در آغاز راه موج دوم جنبش زنان، اگرچه لسینگ هرگز صÙ�ت Ù�مینیستی بودن رمان را نپذیرÙ�ت، Ùˆ به‌راستی هم نمی‌توان با این صÙ�ت همه‌ی کتاب Ùˆ پیچیدگی‌هایش را خلاصه کرد، با این حال دÙ�تر طلایی در نهایت تصویری به دست می‌دهد از Ù�ردی Ú©Ù‡ در تمامی ابعاد می‌کوشد Ù�ضایی Ú©Ù‡ در برش گرÙ�ته را پس بزند. در «دÙ�تر یادداشت طلایی» با آنا همراه می‌شویم، نه الزاما با یک «زن»؛ گاهی ممکن است دوستش نداشته باشیم، یا ایده‌هایش – اÙ�کار یک زن سÙ�یدÙ� طبقه‌ی متوسط دگرجنس‌خواه – به‌نظرمان «از مد اÙ�تاده» برسند؛ اما همین‌هاست Ú©Ù‡ دÙ�تر طلایی را به کتابی کلاسیک بدل می‌کند؛ کتاب بیانیه‌ای برای ایده‌های نویسنده نیست، بلکه واکاوی یک شخصیت است، در گوشه گوشه‌ی ذهن Ùˆ زندگی‌اش، در حالی Ú©Ù‡ جریانی از تاریخ Ùˆ اتÙ�اقات از او عبور می‌کنند.

نسخه پی‌دی‌ا� انگلیسی کتاب را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.

مشاهده ادامه مطلب

دهن‌کجی به قانون و حاکمیت

امنیت داشتن صرف به این معنا نیست که دارایی و جان آدم‌ها از چپاول مستقیم در امان باشند، صبح بتواند به کارهایشان بروند و شب به خانه‌هایشان برگردند.

امنیت در مفهوم جامع‌تر، ثبات و پایداری امنیت مالی، جانی و روانی است که قانون در سایه آن به راحتی قابل تطبیق است و مجریان قانون و امنیت، خود نیز از امنیت کامل برخوردارند.

دوشنبه ۱۲قوس درگیری میان نیروهای پولیس و تفنگداران شخصی به‌نام «تمیم وردک شنسب» پسراندر رحیم وردک؛ وزیر دفاع پیشین کشور در منطقه شهر نو کابل، ساعت‌ها موجب توقف جریان حمل‌ونقل بخشی از شهر کابل شد و این درگیری هزاران تن دیگر را از رسیدن به کارهایشان باز داشت.

در جامعه‌یی که انفجار و انتحار جزو سرنوشت همه‌روزه شهروندانش است و گروه‌های مسلح و هراس‌افکن از هیچ نوع اعمال زشت و قبیح فروگذاشت نمی‌کنند، شاید چند ساعت درگیری در برابر پولیس یک امر عادی شمرده شود و برای هیچ کسی موجب نگرانی نباشد؛ ولی واقعیت این است که این حرکت تفنگ‌داران آقای وردک به همان میزان ثبات روانی کل جامعه را زیر سوال می‌برد که یک حمله انتحاری با ده‌ها کشته و زخمی موجب نگرانی کل جامعه می‌شود.

این حرکت صرف درگیری در برابر یک جوخه از پولیس نه که دهن‌کجی آشکارا در برابر قانون، دستگاه حکومت و امنیت روانی مردم بود. درگیری با پولیس نقض صریح قانون است و پیامدهای منفی امنیتی و ثبات اجتماعی دارد. استفاده از سلاح‌های مسلسل و راکت‌انداز در برابر پولیس در واقع هیچ شمردن قانون و مجریان قانون است.

گفتنی است در پی این درگیری شش تن از سربازان پولیس و یک فرد ملکی زخم برداشته‌اند.

فرهنگ مافیایی زمان قدرت می‌گیرد و لجام‌گسیخته عمل می‌کند که دیگر هیچ اعتقادی به اجرای قانون و مجریان قانون در جامعه وجود نداشته باشد.

در جامعه‌یی که حوزه اجرای قانون تنها افراد طبقه پایین جامعه بوده‌اند و معافیت قانون از راه‌های تطمیع و تهدید به یک فرهنگ مبدل شده است، زورمندان و زرمندان دیگر خود را فوق قانون می‌دانند و دفاع غیرمشروع از منافع خود را قانونی و حق خود می‌پندارند.

در این میان موقف آدم‌های چون وردک و مافیای دیگر مشخص است و جای تبصره ندارند، ولی عملکرد ضعیف پولیس و دستگاه‌های مجری قانون به شدت زیر سوال است و با ده‌ها پرسش جدی مواجه.

آقای وردک بعد از ۲۴ساعت از آغاز درگیری با هفده‌ تفنگدارش با انبوه اسلحه و مهمات دستگیر شد، اما آیا دستگاه‌های مجری قانون خواهند توانست وردک را در برابر قانون پاسخگو بسازد؟

بافت مافیای سیاسی جامعه ما چنین توقعی را منتفی می‌سازد، ولی اگر با چنین موارد به سختی رفتار نشود و قانون نادیده گرفته شود، این درد سرها همچنان ادامه خواهند داشت.

یکی از ویژگی‌های کشورهای بعد از جنگ این است که مهره‌های خورد و کلان مافیایی به سرعت چون سمارق رشد می‌کنند و مانع اجرای قانون و تامین ثبات اجتماعی می‌گردند.

در رهبری سیاسی مافیاپرور سیزده‌ساله آقای کرزی با چنین افراد نه تنها تصفیه حساب نشد که مدیریت مافیایی نظام مرکزی موجب تورم و تقویت چنین آدم‌ها نیز شد. بده‌بستان‌های دستگاه‌های مجری قانون بر مبنای منافع شخصی، حالا کار را به جایی کشانیده است که در روز روشن زورمندان در برابر اجرای قانون با زور اسلحه مقاومت و چنان گستاخانه عمل می‌کنند که حتا از کشتن و مجروح ساختن پولیس نیز هیچ ابایی ندارند.

کی چنین جرات و جسارتی به این خورده‌مافیاها داده است تا مرتکب چنین حرکت‌ها در برابر پولیس شوند و چرا در برابر این افراد هنوز نیز باید با انعطاف عمل گردد؟

در این شکی نیست که دستگاه رهبری حاکمیت سیزده‌ساله قبلی از این افراد چون مهره‌های تامین‌کنندۀ منافع فردی و تیمی خود سود می‌برد و این افراد در واقع جزو همان رنجیره مافیایی بودند که از ارگ ریاست جمهوری هدایت دریافت می‌کردند و خود نیز در میانه این زنجیر به منافع کلان غیر قانونی دست می‌یافتند. ورنه این همه بی‌باکانه چه کسی را یارای گشودن آتش بر روی پولیس است.

اما آنچه از این دست قضایا به حاکمیت موجود می‌رسد این است که در برابر چنین افراد باید به سختی رفتار گردد و اجازه داده نشود تا هر کسی با داشتن چند تفنگدار بر امنیت روانی مردم و ثبات اجتماعی بتازد و مافع مالی خو را ولو به قیمت پامال کردن قانون و کشته و مجروح ساختن سربازان پولیس، تامین نمایند.

حاکمیت ملی و امنیت ملی در سطح داخلی بیش از آنکه یک مفهوم سخت باشد یک مفهوم نرم است و در واقع نوع اعتقاد به قدرت حاکمیت، ثبات اجتماعی و اقتدار قانون است. این قدرت نرم از قدرت سخت و رفتارهای سخت و قانونی دستگاه‌ها و مجریان قانون به میان می‌آید. در غیر آن، صدها آدم دیگر نیز در این جامعه وجود دارند که هم به اندازه تمیم وردک پول داشته و هم چند برابر وردک توانایی استخدام نیروی مسلح را دارند.

انعطاف مصلحت‌منشانه دستگاه‌های پولیس و مجریان قانون در هفده سال گذشته موجب این شده که هر تفنگداری به‌خود حق دهد تا نظم عمومی را اخلال کند و حق هر کسی را تلف نماید.

توقع می‌رود برخورد پولیس با قضیه آقای تمیم وردک شنسب (پسراندر رحیم وردک) وزیر دفاع پیشین کشور قسمی باشد که جرات و جسارت ارتکاب چنین اعمال ضد امنیت و ثبات اجماعی از وردک‌های دیگر  سلب گردد و دست‌کم دیگر در شهر کابل شاهد خودسری و قلدوری بی‌باکانه مست‌شدگان قراردادی‌های پر منفعت خارجی و دولتی نباشیم.

روزنامه راه دلسوخته/ سرمقاله

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: بچه‌تنبل‌های آسیا چطور در اروپا نابغه می‌شوند؟

 


پنجشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۷ ۱۰:۰۲

 

پوژانگ یائو دانش‌آموزی بود که در کلاسش در شهری دورافتاده در چین از آخر دوم بود. چند سال بعد او به عنوان رتبۀ اول در کل انگلستان سر از دانشگاه کمبریج درآورد و سپس به بزرگترین بانک سرمایه‌گذاری جهان پیوست. در آنجا نیز به خاطر اشتباه فاحشش در یک معامله ترفیع گرفت و برای ادامۀ تحصیل به دانشکدۀ بازرگانی استنفورد معرفی شد. یائو از نقش شانس در موفقیت و تصویر آرمانیِ نادرستی می‌گوید که خارجی‌ها از سیستم آموزشی غرب دارند.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

عکاس: شی ژین‌ژینگ.

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از پوژانگ یائو که پیش از این با عنوانِ «بچه‌تنبل‌های آسیا چطور در اروپا نابغه می‌شوند؟» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

اکثر اوقاتی که با مسیحیان انجیلی در ایالات متحده هم‌کلام شده‌ام، برایم از تغییری گفته‌اند که خواندن انجیل در زندگی‌شان ایجاد کرده. از اینکه بعد از خواندنِ آن، انگار دوباره متولد شده‌اند. من مسیحیِ انجیلی نیستم. من یک آتئیست چینی‌ام که به غرب آمد، در بهترین دانشگاه‌های جهان درس خواند، و بعدها در یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های نظام سرمایه‌داری، یعنی گلدمن ساچس، کار کرد. با این حال زندگی من نیز مانند مسیحیان انجیلی با خواندن یک کتاب دگرگون شد: زندگی‌نامۀ خودنوشتِ رابرت روبین به نام در دنیایی نامطمئن (رندم هاوس، ۲۰۰۳). رابرت روبین یکی از شرکای اصلی گلدمن ساچس بود و متعاقباً وزیر خزانه‌داری شد. بعدها بود که متوجه شدم بعضی از آمریکایی‌ها او را در حد خداوند می‌ستایند.

فایل صوتی نوشتار «بچه‌تنبل‌های آسیا چطور در اروپا نابغه می‌شوند؟» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب