یک راز ویک عشق


نمایش مشخصات عبدلرسول بلاغی پور

چشم بگشا تا ببینی
لیلی مجنون سرم
همچوشیرینم
زلیخا پیکرم
یوسف وفرهاد هیچند
در جنون عاشق منم
عشق من درآسمانها ..آسمانی گشته

شاعر:عبدلرسول بلاغی پور

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب واژه های فارسی عربی شده

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی



واژه های فارسی عربی شده

نمایش در اندازه اصلی

واژگان عربی با ریشه فارسی یا کلمات معرب از فارسی به کلماتی گفته می‌شود که در زبان و ادبیات عربی بکار گرفته می‌شوند اما ریشه فارسی دارند. هر واژه یی که در زبان عربی، ریشه و بُن عربی نداشته باشد به آن معرب (معربات) یا تعریب می‌گویند. تعریب آن است که کلمه‌ای غیرعربی را به شکل عربی درآورند؛ یا یا آن را به همان شکل اصلی بیان کنند سیبویه می‌گوید: ” التعریب هو أن تتکلم العرب بالکلمة الأعجمیة مطلقا، فهم تارة یلحقونها بأبنیة کلامهم، وطورا لا یلحقونها بها “. در زبان عربی کلمات بی شماری وجود دارد که تغییر یافته از کلمات فارسی یا از زبانهای ایرانی (هندوآرین) می‌باشند

سرگذشت مردمان عرب در طي تاريخ طوري بوده که همواره با اقوام و ملل گوناگون نظير بابليان، مصريان، ايرانيان، يونانيان و روميان آميختگي داشته‌اند. اين تداخل باعث شده زبان عربي بسياري از واژگان رايج در ميان اين ملل را وام گرفته وارد زبان خود کند. در اين ميان زبان فارسي گوي سبقت را ربود و بيشترين وازه‌ها را به زبان عربي عاريت داد. معرب‌سازي عمده اين واژگان تا حدي است که ريشه‌شناسي آن‌ها از جمله دشوارترين پزوهش‌هاي لغوي محسوب مي‌شود. اين کتاب يکي از دقيق‌ترين پژوهش‌هايي است که در اين خصوص صورت گرفته است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
لغت‌نامه‌ی توضیحی ترکی آذربایجانی(جلد اول)
برهان قاطع – جلد ۳
الفهرست

نسخه ها

حجم: ۵ مگابایت

دریافت ها: ۱۶۷۰

تعداد صفحات: ۲۹۱




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

خروج افغانستانی‌ها از ایران | دلسوخته

کارگران افغانستانی دیگر ایران را مقصد مناسبی برای کار نمی‌دانند، بنابراین یا به کشور خود بازمی‌گردند یا راهی ترکیه و اروپا می‌شوند. این مهاجرت معکوس پس از سال‌ها سرازیرشدن آوارگان جنگی افغان به ایران، در حالی اتفاق می‌افتد که همواره این مهاجران به اشغال فرصت‌های شغلی در ایران متهم شده‌‌اند و کار تا آنجا پیش رفته که سال گذشته نمایندگان مجلس شورای اسلامی، وزیر کار را به مجلس کشاندند و به دلیل «اشباع بازار کار از سوی اتباع بیگانه»، به علی ربیعی کارت زرد دادند.

«اوضاع اقتصادی به‌گونه‌ای بد است که امروز یک کارگر افغانستانی در صف نانوایی می‌گفت: ایران دیگر جای زندگی نیست». این یکی از لطیفه‌هایی است که سال‌هاست بارها و بارها در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شده و نقدی ظریف به وضعیت اقتصادی کشور دارد؛ اما حالا این لطیفه رنگ‌و‌بوی واقعیت گرفته است و جوانمردقصاب، رئیس میز افغانستان در سازمان توسعه تجارت، می‌گوید کارگران افغانستانی دیگر ایران را مقصد مناسبی برای کار نمی‌دانند، بنابراین یا به کشور خود بازمی‌گردند یا راهی ترکیه و اروپا می‌شوند. این مهاجرت معکوس پس از سال‌ها سرازیرشدن آوارگان جنگی افغان به ایران، در حالی اتفاق می‌افتد که همواره این مهاجران به اشغال فرصت‌های شغلی در ایران متهم شده‌‌اند و کار تا آنجا پیش رفته که سال گذشته نمایندگان مجلس شورای اسلامی، وزیر کار را به مجلس کشاندند و به دلیل «اشباع بازار کار از سوی اتباع بیگانه»، به علی ربیعی کارت زرد دادند. آیا به‌راستی افغانستانی‌ها در ایران جای کسی را تنگ کرده‌‌اند و بی‌کاری جوانان ایرانی به دلیل وجود این مهاجران خارجی است یا این کارگران مهاجر هستند که بدون چتر حمایتی قوانین کار،‌ عمر و جان خود را با اندک مزدی تاخت می‌زنند؟

جایی برای زندگانی

در یکی از مستندهای تهیه‌شده از مهاجران افغانستانی در اروپا، کودکی افغان داستان کوتاه زندگی و مهاجرتش همراه با خانواده را تعریف می‌کند. او می‌گوید: «قبل از‌ آنکه به مدرسه بروم، یک ایرانی بودم، ایرانی لباس می‌پوشیدم، ایرانی غذا می‌خوردم، با ایرانی‌ها بازی می‌کردم و هیچ فرقی نبود. وقتی به سن درس‌خواندن رسیدم، متوجه تفاوتم با دوستانم شدم. من افغانستانی بودم». این قصه کوتاه روایت مشترک بسیاری از افغانستانی‌ها در ایران است. آنها که اجازه اقامت در ایران را ندارند و خیلی زود با این واقعیت آشنا می‌شوند که باید مخفیانه زندگی کنند، هرگز خطایی انجام ندهند، پایشان به هیچ اداره و مرکز دولتی باز نشود و مخفیانه کار کنند. اگر هستند افغانستانی‌هایی که فرصت‌های تازه زندگی را در ایران چنگ زده‌‌اند و حتی به رتبه‌های برتر کنکور سراسری رسیده‌اند، دیگرانی هم هستند که این زندگی مخفیانه را جز به دلیل وجود فرصت اشتغال در ایران و کمک به خانواده‌ای چشم‌انتظار در افغانستان، تحمل نمی‌کنند. برخی از آنها نیز در نهایت مجبور می‌شوند فرصت‌های تازه را در سرزمین دیگری جست‌وجو کنند و با هر راهی که ممکن باشد، خود را به کشورهای توسعه‌یافته در غرب اروپا برسانند. محمدمهدی جوانمردقصاب، رئیس میز افغانستان در سازمان توسعه تجارت، در‌این‌باره به ایسنا گفته است: در ماه‌های گذشته و به دنبال افزایش نرخ ارز، شرایطی پیش آمده که اشتغال در ایران مانند سابق برای افغانستانی‌ها جذابیت ندارد؛ زیرا پولی که آنها می‌توانند برای خانواده خود در افغانستان بفرستند، نسبت به گذشته کاهش یافته است. با توجه به این موضوع، در موارد متعددی شاهد مهاجرت افغان‌‌های ساکن ایران هستیم و این افراد به صورت غیرقانونی به‌جای آمدن به ایران، به کشورهای اروپایی، ترکیه یا کشورهای عربی برای کار مهاجرت می‌کنند.

در ماه‌های گذشته و به دنبال افزایش نرخ ارز، شرایطی پیش آمده که اشتغال در ایران مانند سابق برای افغانستانی‌ها جذابیت ندارد؛ زیرا پولی که آنها می‌توانند برای خانواده خود در افغانستان بفرستند، نسبت به گذشته کاهش یافته است.

از گمرکات شمال غرب کشور نیز خبر می‌رسد که تنها در ۸۵ روز گذشته بیش از صد نفر از اتباع عمدتا افغانستانی که تلاش کرده بودند با پنهان‌شدن لابه‌لای کالاهای صادراتی از طریق گمرک از ایران خارج شوند، به دست مأموران گمرک دستگیر شده‌اند. این تنها حجم کوچکی از این مهاجرت‌هاست که از طریق مرزهای قانونی انجام می‌شود و مشخص نیست چه تعدادی از این افراد، ایران را از مسیرهای دیگری به مقصد اروپا ترک می‌کنند یا هنگام عبور از گمرک به دام مأموران نمی‌افتند.

«شغل‌دزد»های بی‌پناه

انتقاد از حضور کارگران افغانستانی در ایران و آنچه اشغال فرصت‌های شغلی کشور توسط اتباع بیگانه خوانده می‌شود، منحصر به ایران نیست و نه تنها در سراسر کشورهای مهاجرپذیر شاهد اعتراض بخشی از جامعه به حضور نیروی کار توانا و ارزان‌قیمت خارجی هستیم بلکه حتی خود افغانستانی‌ها هم به این موضوع معترض‌اند. برای مثال روزنامه «افغانستان ما» چاپ کابل، ضمن بیان مصائب و مشکلات کارگران افغانستانی در کشورهای دیگر،‌ می‌نویسد «هزاران کارگر خارجی،‌ هندی، پاکستانی، بنگله‌دیشی، نیپالی و… در بازارهای افغانستان مشغول کار بوده و کارگران افغان یا در بیرون از کشور رنج و حقارت مهاجرت را تحمل می‌کنند و در هر روز تا شب را رنج بی‌کاری و فقر را یکجا متحمل می‌کنند». این روزنامه با همان منطقی که منتقدان حضور افغانستانی‌ها در ایران سخن می‌گویند، می‌نویسد: «هزاران آفریقایی، بنگله‌دیشی، پاکستانی، فلپینی، نیپالی و سایر کشورهایی که سطح تخصص و کارایی‌شان در سطح افغان‌ها و یا حتی نازل‌تر از افغان‌ها هستند با اشتغال در بازار کار افغانستان لقمه‌ نان خانواده‌های بی‌بضاعت افغان را گرفته و به هوویی برای آنها تبدیل شده‌اند. افغان‌ها در سال‌های گذشته و در کشورهای همسایه ثابت کرده‌‌اند که این مردم در انجام امور کار، دلاور، سختکوش، صادق و امین است و از هر نظر نسبت به اتباع خارجی در کارها مفیدتر است». این دلاوری، سختکوشی، صداقت و امانتداری اما اگر دلیل استقبال کارفرمای ایرانی از نیروی کار افغانستانی نباشد، یقینا بی‌پناهی این مهاجران سختکوش و حمایت‌نکردن قانون کار از آنها که برچسب «غیرقانونی» بر پیشانی‌شان نشسته، مهم‌ترین «مزیت» آنها برای استفاده یا بهتر بگوییم سوءاستفاده در بازار کار ایران است. کارگرانی که نه حق شکایت دارند نه پناهی برای اعتراض و هر گاه «تاریخ انقضا»یشان سر رسید می‌توان با یک تماس ساده، راه خروج از مرزها به مقصد افغانستان را نشانشان داد.

ما در زمینه نیروی کار غیرماهر اشتغال کامل داریم یعنی نرخ بی‌کاری نیروی کار کم‌سواد و بی‌سواد ما سه درصد تا نهایتا چهار درصد است و این با وجود کارکردن افغانستانی‌ها در ایران است. مشاغلی که افغانستانی‌ها در ایران به آن اشتغال دارند نیز عمدتا همین مشاغل هستند و تعداد بسیار کمی از افغانستانی‌ها در مشاغل تخصصی مشغول به کارند.

افغانستانی‌ها مکمل بازار کار هستند

زهرا کریمی، اقتصاددان و استاد دانشگاه در این‌باره می‌گوید: در سال‌های ۹۱ و ۹۲ که شاهد جهش نرخ ارز بودیم نیز چنین مسئله‌ای مطرح شد که افغانستانی‌های ساکن ایران احتمالا دیگر منفعتی از حضور در ایران نخواهند داشت و کشور را ترک خواهند کرد اما متأسفانه وضعیت کشورهای همسایه ما به قدری بد است که با وجود این گمانه‌زنی‌ها، تغییر خاصی در جمعیت افغانستانی‌های ساکن ایران رخ نداد. اینکه افغانستانی‌ها علاقه‌مند باشند ایران را ترک کنند احتمالش زیاد است اما با توجه به وضعیت منطقه، وضعیت اقتصاد افغانستان و همچنین سخت‌گیری‌های کشورهای اروپایی و ترکیه این احتمال که آنها بتوانند چنین کاری بکنند، کم است. این استاد دانشگاه با رد این نظر که افغانستانی‌ها فرصت‌های شغلی ایرانیان را اشغال کرده‌‌اند، می‌گوید: ما در زمینه نیروی کار غیرماهر اشتغال کامل داریم یعنی نرخ بی‌کاری نیروی کار کم‌سواد و بی‌سواد ما سه درصد تا نهایتا چهار درصد است و این با وجود کارکردن افغانستانی‌ها در ایران است. مشاغلی که افغانستانی‌ها در ایران به آن اشتغال دارند نیز عمدتا همین مشاغل هستند و تعداد بسیار کمی از افغانستانی‌ها در مشاغل تخصصی مشغول به کارند. معضل بی‌کاری ما در حال حاضر مربوط به بخش نیروی کار فارغ‌التحصیلان است و طبیعتا این بخش از نیروی کار هم به فعالیت در مشاغلی که افغانستانی‌ها در حال حاضر مشغول آن هستند، علاقه‌ای ندارند، بنابراین افغانستانی‌ها مکمل نیروی کار ما هستند نه مانعی برای اشتغال جوانان ما. کریمی درباره اظهارنظرهای برخی سیاسیون و نمایندگان مجلس درباره اشغال فرصت‌های شغلی توسط افغانستانی‌ها نیز می‌گوید: این‌گونه اظهارنظرها بیشتر رنگ و بوی پوپولیستی دارد و مانند همان ادعای ترامپ درباره دیوارکشیدن بین آمریکا و مکزیک است و به نظرم نسبتی با بررسی‌های علمی ندارد. کمااینکه شما در استان‌های محروم که نرخ بی‌کاری بالاتری دارند شاهد حضور گسترده افغانستانی‌ها نیستید. اتفاقا در استان‌هایی مانند تهران، اصفهان، مرکزی و مانند آنها که نرخ بی‌کاری برای نیروی کار ساده و غیرماهر کم است، شاهد حضور و زندگی گسترده افغانستانی‌ها هستیم که به خوبی نشان می‌دهد رابطه‌ای بین نرخ بی‌کاری جوانان ایرانی و حضور اتباع افغانستانی در بازار کار ایران وجود ندارد.

مشاهده ادامه مطلب

شورانده ای‌یم…


نمایش مشخصات علی سلطانی نژاد

شورانده‌ای‌یَم امشب، چون هر شبه بی‌خوابی
چون بَرده‌ای‌ام بیمار ، در خانه‌ی اربابی
این میوه‌ی ممنوعه‌ ، تا بود خدایی کرد
بر جان بنی‌آدم، این سیب حوایی ڪرد
در سیطره‌‌ی این

شاعر:علی سلطانی نژاد

مشاهده ادامه مطلب

خاطرات، مصاحبه ها، سفرنامه ها

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی



گفتنی ها: خاطرات، مصاحبه ها، سفرنامه ها

این کتاب خاطره‌‏ها، مصاحبه‌‏ها و سفرنامه‌‏هاى یک خبرنگار فعال و شناخته‌‏شده صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران است که بیش از سى سال در کار خبر و اطلاع‌‏رسانى بوده و سالها در واحد  مرکزى خبر، دفتر این سازمان در لند ن و… فعالیت داشته است.

در این کتاب شرح مصاحبه‌های نویسنده با شخصیت‌های مهمی از جمله فیدل کاسترو رهبر کوبا، معمر قذافی رهبر لیبی، نورمن ویزدوم کمدین انگلیسی، بابی چارلتون فوتبالیست مشهور انگلیسی، سر الک جفریز کاشف تشخیص هویت دی. ان. اِ.، رابرت بلای غزلسرای نروژی الاصل امریکائی، کلمن بارکس مترجم امریکائی مثنوی مولوی و مانند آن ذکر شده‌است. همچنین سفرنامه‌های نویسنده به شهرهای مختلفی مانند مسکو، سنت پترزبورگ، باکو، بلگراد، زاگرب (در دوران حاکمیت کمونیسم)، کاتماندو، دهلی، آگرا، جزیره کوریهیدور (فیلیپین)، خرطوم و ام دورمان سودان و اغلب شهرهای اروپائی، آسیائی و افریقائی مورد بازدید و کشور هائی مانند لیبی، سودان، آنگولا، زیمبابوه، تونس، و بیشتر کشورهای اروپائی، آسیائی و افریقائی بازدید شده و محل‌های دیدنی مانند مرکز فضائی مسکو در شهر ستارگان، سازمان ملل متحد، اهرام مصر، دیوار چین و مانند آن ذکر شده‌است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
بازخوانی انتقادی تاریخ معاصر ایران در گفتگو با ماشاءالله آجودانی
انقلاب ایران و بازتاب جهانی آن
کوبا ، هندوستان ، ایران

نسخه ها

حجم: ۳۱ مگابایت

دریافت ها: ۱۳۳۸

تعداد صفحات: ۸۶۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

جهانی که «جنایت و مکافات» داستایفسکی را ساخت


تصویرساز: الیف مرکان.

تصویرساز: الیف مرکان.

 

جنیفر ویلسون، نیشن — در سپتامبر ۱۸۶۵، فیودور داستایفسکی در شهر ویسبادن در آلمان زندگی می‌کرد و پول اجاره خانه‌اش را نداشت. یک سلسله باخت در قمار او را به مرز فلاکت اقتصادی کشانده بود، وضعیتی (همان‌طور که در رمان قمارباز به نمایش گذاشته شده) آشنا برای داستایفسکی. او که مبلغ قابل‌توجهی پول به صاحب‌خانه‌اش بدهکار بود، امیدوار بود که پیش‌پرداختی برای رمانی جدید بتواند گره کور بختش را باز کند. داستایفسکی در نامه‌ای که برای میخاییل کاتکوف، سردبیر راشن هرالد نوشت، تقاضای ۳۰۰ روبل کرد و درعوض قول پیش‌نویسی را داد که جنایت و مکافات از کار در آمد. برای راضی‌کردن کاتکوف، پیرنگ داستان را برایش شرح داد:

شرح روان‌شناختی یک جرم است. کنش آن موضوعی است و زمانش سال حاضر. دانشجوی جوانی که خاستگاهش طبقۀ متوسط روبه‌پایین است، از دانشگاه اخراج شده و در فقری مهیب زندگی می‌کند -ازرهگذر بی‌فکری و فقدان عقاید مستحکم- تسلیم ایده‌های مشخص غریب و «ناکاملی» که در هوا شناورند می‌شود و تصمیم می‌گیرد یک‌بار برای همیشه به بدبختی‌اش خاتمه دهد.

«شناور در هوا»، مجموعه‌ای از ایده‌های وارداتی از اروپای غربی بودند که بعدها معرف اصول اندیشۀ رادیکال روسی در سال‌های ۱۸۶۰ شدند. دانشجویان روسی مثل راسکولنیکوف، ضدقهرمان ۲۳سالۀ جنایت و مکافات، با نسخه‌های به‌نوعی تحریف‌شده و مغشوش از فایده‌گرایی انگلیسی، سوسیالیسم آرمانشهری فرانسوی و داروینیسم بمباران می‌شدند. این‌ها در کنار یکدیگر، جو فکری‌ای را به وجود می‌آوردند که به‌عقیدۀ داستایفسکی، اعتمادی بیش‌ازحد به علم و تفکر علمی برای توضیح رفتار بشری داشت.

عصارۀ این نظریه‌های گوناگونِ پیشرفت اجتماعی، برای مخاطب روسی، در اثر نیکلای چرنیشفسکی جمع شده بود که رمان فلسفی‌اش، چه باید کرد؟ (۱۸۶۳)، فلسفه‌ای را شکل داد که بعدها با عنوان «خودپرستی عقلایی»۱ توصیف شد. خودپرستی عقلایی متکی به این ایده بود که انسان‌ها، وقتی نفع شخصیِ روشن‌گرانه را راهنمای خود قرار دهند، درنهایت زندگی در جامعه‌ای منصف و برابر را انتخاب خواهند کرد. این ایده الهام‌بخش نسلی از جوانان روسی بود که متعاقب «اصلاحات عظیم» تزار آلکساندر دوم (که شامل الغای رعیت‌داری و استقرار اَشکالی از خودمختاری می‌شد) به بلوغ می‌رسیدند، کسانی که می‌خواستند جامعۀ روسیه را بیشتر و سریع‌تر، از رهگذر انقلابی به‌پیش برانند که باور داشتند با بازآفرینی خودشان و بازپرسی از آرزوهای خودشان آغاز شده است. اما داستایفسکی، از سوی دیگر، نمی‌توانست با این کالبدشکافی علمیِ آرزوها

دانشجویان روسی مثل راسکولنیکوف، ضدقهرمان ۲۳سالۀ «جنایت و مکافات»، با نسخه‌های تحریف‌شده و مغشوشی از فایده‌گرایی انگلیسی، سوسیالیسم آرمانشهری فرانسوی و داروینیسم بمباران می‌شدند

کنار آید و معتقد بود که مردم نهایتاً از چراییِ خواستن چیزهایی که می‌خواهند آگاه نیستند. داستایفسکی می‌دانست که انسان‌ها غیرمنطقی و عمیقاً خودویرانگرند. او این گرایشات را در تمایل خودش به قمار، اهمال‌کاری و اشکال روزانۀ تباهیِ خویشتن دیده بود.

داستایفسکی به‌خصوص از این مدعای چرنیشفسکی وحشت کرده بود که کنش‌هایی که در راه رسیدن به جامعه‌ای بهتر انجام می‌گیرند، خود ضرورتاً خیرند. او در این نظریۀ به‌ظاهر معصومانه توجیه بالقوۀ خشونت را می‌دید. آیا راسکولنیکوف با کُشتن گروبردار طماعی که با نرخ‌های یغماگرانه پول قرض می‌داد و از خواهرش سوءاستفاده می‌کرد، در خدمت منافع عمومی عمل نکرده بود؟ این همان خطری بود که داستایفسکی در نهیلیست‌ها و آنارشیست‌ها تشخیص داده بود؛ کسانی که وقتی به سال‌های دهۀ ۱۸۷۰ و ۸۰ می‌رسیم، برای نیل به اهدافشان به‌واقع روی به تروریسم آورده بودند. ترور آلکساندر دوم در سال ۱۸۸۱ باعث شد خوانندگان پرشماری که بعدها جنایت و مکافات را می‌خواندند در این رمان داستایفسکی چیزی شبیه به پیشگویی بیابند.

ترجمۀ جدید مایکل کَتز (که چه باید کرد؟ را نیز ترجمه کرده) از جنایت و مکافات، به خوانندگان امروزی دلیل تازه‌ای می‌دهد برای تأمل در زیرساخت رمان و هم‌آوایی آن با مشکلات اجتماعیِ رویاروی جامعۀ خودمان. بعضی استدلال می‌کنند که با انتخاب دونالد ترامپ، جامعۀ آمریکا خودویرانگرانه‌ترین و غیرمنطقی‌ترین تصمیم در تاریخ کشورمان را گرفته است. و بااین‌وجود، علی‌رغم شواهد چشمگیر مبنی‌براینکه انتخاب عقلانی نقشی اندک، یا هیچ نقشی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی ندارد، آن‌هایی که از آرمان‌های لیبرال دفاع می‌کنند کماکان بر پایۀ منطق، واقعیت‌ها، آمار و علم استدلال می‌کنند، به‌جای‌آنکه توانایی ظاهراً درک‌ناشدنیِ احساساتی چون نفرت، شرم و ترس را در نظر بگیرند که مردم را به انتخاب‌های غیرعقلانی می‌کشاند و آن‌ها را به عقایدی بی‌پایه دربارۀ یکدیگر سوق می‌دهد. خواندن جنایت و مکافات در سال ۲۰۱۸ به ما گوشزد می‌کند که باید غیرمنطقی‌بودن و خودویرانگری ارادی را جدی بگیریم. این مسائل صرفاً مولود انتخاب فردی نیستند؛ نیروهایی اجتماعی‌اند که می‌توانند نقشی بسیار بزرگتر از آنچه ممکن است دوست داشته باشیم اذعان کنیم در سیاستمان ایفا می‌کنند.

داستایفسکی جنایت و مکافات را طی دورۀ افزایش بی‌سابقۀ جرائم خشنی نوشت که داشتند سن پتزربورگ را فرامی‌گرفتند. در پی الغای رعیت‌داری در سال ۱۸۶۱ (تنها پنج سال پییش از انتشار رمان)، پایتخت وقت روسیه شاهد هجوم گستردۀ مردمی بود که دنبال کار می‌گشتند. ازدیاد شدید جمعیت و فرصت‌های شغلی محدود بسیاری را به استیصال کشانده بود. همان‌طور که کتز در مقدمه می‌نویسد: «نرخ قتل بالا رفت و مطبوعات روسیه جرائم دهشتناک را با جزییات مفصل گزارش می‌دادند. دائم‌الخمری، فحشا، بیماری، بیکاری، گسست‌های خانوادگی و کودکان رهاشده، همگی درنهایت معرف واقعیت روسی در سال‌های ۱۸۶۰ شدند».

رمان قطعاً احساسِ خفقان‌آورِ بدبختی و فسادی که سن پترزبورگ را آلوده بود به تصویر می‌کشد، اما دقت زیادی خرج سرزنش آن‌هایی می‌کند که مشتاق استثمار قربانیانِ این شرایط یأس‌آور بودند (از همه شاخص‌تر آلیونا ایوانونایِ گروبردار). درواقع، تاخت‌وتاز خشونت اقتصادی روزمره (دریغ‌کردن وام، شرم و تحقیری که نثار بدهکاران می‌شد، سرشکستگی موجود در اجبار به گدایی

داستایفسکی می‌دانست که انسان‌ها غیرمنطقی و عمیقاً خودویرانگرند

و سایر چیزها) پس‌زمینه‌ای چنان دردناک می‌سازد که گاهی قتل، در بوم بزرگتر تباهی‌ای که داستایفسکی در جنایت و مکافات نقش می‌زند، گم می‌شود.

داستایفسکی علی‌رغم تمایلش به خروشیدن علیه میزان بی‌رحمی و طمعی که در سن پترزبورگ قرن نوزدهم یافت می‌شد، در رمانش خشم مخصوصی را کنار می‌گذارد برای آن‌هایی که دربارۀ اقتصاد با اصطلاحات انتزاعی و درنتیجه عاری از احساس حرف می‌زدند؛ به‌قول خودش پیروان «تازه‌ترین ایده‌ها». راسکولنیکوف، در همان ابتدای رمان گذرش به میخانه‌ای می‌افتد. او تازه یک دور به‌طور آزمایشی قتل را تمرین کرده، با گروبردار ملاقات کرده و به آپارتمانش، چیدمان آن و عادت‌های او دقت کرده است. مرد مسن‌تر مستی به نام مارملادوف که کارمند دولت است به راسکولنیکوف نزدیک می‌شود و شروع می‌کند به گفتن قصۀ زندگی‌اش، به‌خصوص فلاکتی که درنتیجۀ الکلی‌بودن و بی‌مسئولیتی اقتصادی نصیب خانواده‌اش کرده است. (دخترش سونیا برای درآوردن خرج خانواده روسپی‌گری می‌کند.) کارمند ما پس‌ازاینکه از مردی به نام لِبِزیاتنیکوف که در ساختمانشان زندگی می‌کند و روشنفکر جوانی است متعهد به «تازه‌ترین ایده‌ها»، درخواست قرض کرده است، تقاضایش به‌سردی با این توضیح همسایه‌اش رد می‌شود که «در زمانۀ ما دلسوزی به‌وسیلۀ علم حتی ممنوع شده است و این هم‌اینک در انگلستان، جایی‌که اقتصاد سیاسی را بسط داده‌اند [این ممنوعیت] اعمال می‌شود».

برخورد داستایفسکی با فایده‌گرایی و ترقی‌خواهان اجتماعی به‌نحو اغراق‌آمیزی بی‌گذشت است (همچنین تلویحاً گفته می‌شود که آقای لبزیاتنیکوف همسر مارملادوف را کتک می‌زند)، و جای تعجبی ندارد که بسیاری از افراد رادیکال، از دیدن اینکه شخصی از مکتب سیاسی‌شان دربرابر رنجْ چنین بی‌رحم و بی‌احساس به تصویر کشیده شده است ناخشنود بودند. هرچند، درنهایت، داستایفسکی نه دل‌مشغول خوارشمردن یک ایدۀ منفرد، بلکه درعوض دل‌مشغول نشان‌دادن این بود که استفاده از نظریه‌های دهن‌پُرکُن برای سرپوش‌گذاشتن بر نفع شخصی آسان است، و اینکه مفاهیم صرف -برخلاف عقاید- چگونه می‌توانند به‌سرعت تغییر کنند و تکامل یابند. پس از صحبت با مارملادوف در میخانه، می‌خوانیم که «ایده‌ای عجیب» داشت «در سر راسکولنیکوف، همچون جوجه‌ای که با نوک‌زدن راهش را از درون تخم به بیرون می‌گشاید» پدیدار می‌شد. روز بعد با موفقیت جنایتش را به انجام می‌رساند و به‌این‌ترتیب درام واقعی رمان آغاز می‌شود: آشکارگیِ آهستۀ اینکه هیچ ایدۀ واحدی نبود که در سر راسکولنیکوف مشغول «نوک‌زدن» باشد، بلکه هم‌آوایی مغشوش ایده‌ها بود -بیشتر صدا بود تا اندیشه.

هرچند جنایت و مکافات تعمقی است در مسائل مهم‌تری همچون گناه، اختیار و بخشایش، اما بی‌تردید رمانی است دربارۀ معنای قانون‌شکنی، کاری

آن‌هایی که از آرمان‌های لیبرال دفاع می‌کنند کماکان بر پایۀ منطق، واقعیت‌ها، آمار و علم استدلال می‌کنند، به‌جای‌آنکه توانایی ظاهراً درک‌ناشدنیِ احساساتی چون نفرت، شرم و ترس را در نظر بگیرند

که خودِ نویسنده تجربۀ دست اولش را در اواخر دهۀ سوم زندگی داشته است؛ بخشی به‌این‌دلیل که او نیز زمانی پیروی «تازه‌ترین ایده‌ها» بوده است. در سال ۱۸۴۹، داستایفسکی به جرم فعالیت علیه حکومت محاکمه و محکوم می‌شود. حدود دو سال پیش‌ازآن، با انجمنی روشنفکری دمخور شد که وقف ایدئال‌های آرمانشهریِ سوسیالیست فرانسوی، شارل فوریه، بود. داستایفسکی بیشتر به دلیل موضع اصولی این گروه -معروف به حلقۀ پتراشفسکی- علیه نهاد رعیت‌داریْ جذب آن شده بود. زمانی‌که فعالیت‌های گروه لو رفت، اعضای آن دستگیر و سپس محکوم به تیرباران شدند. اما تنها چند دقیقه پیش از زمانی‌که داستایفسکی انتظار داشت بمیرد، درحالی‌که مأموران داشتند تفنگ‌هایشان را مقابل نخستین گروه از توطئه‌گران بالا می‌آوردند، او و دیگر زندانی‌ها فهمیدند که احکامشان، با یک «حکم بخشایش» کذایی، به اعمال شاقه تخفیف یافته است. داستایفسکی چهار سال بعد را در یک «کاتورگا» (اردوگاه تنبیهی) در اُمسک در سیبری گذراند.

بنابراین، شاید جای شگفتی نباشد که طی سال‌های بعدی، داستایفسکی شیفتۀ امور قضایی بود؛ در طول دوران کاری‌اش، زمان زیادی را وقف حضور در محاکم یا خواندن دربارۀ آن‌ها در اخبار می‌کرد. (یکی از رمان‌های بعدی، تسخیرشدگان۲، ملهم از پروندۀ دادگاه گروهی از نیهیلیست‌ها بود که یکی از اعضای سازمان خود را به قتل رسانده بودند.) او با وکلا دربارۀ ماهیت گناه و معصومیت گفت‌وگو می‌کرد و در یکی از سلسله مطالبی که منتشر می‌کرد، دفتر خاطرات یک نویسنده، دربارۀ تصمیمات دادگاهی بحث می‌کرد. در قلب نوشته‌هایش دربارۀ جرم، به‌ویژه در دفتر خاطرات، عصبانیتی به چشم می‌خورد از دست وکلای مدافع که به‌صورت روزافزونی با توسل به عوامل «محیطی» مشتری‌هایشان ازقبیل فقر تربیتی، برندۀ احکام تبرئه می‌شدند. به‌نظر داستایفسکی چنین استدلال‌هایی جایی برای مسائلی همچون وجدان و اخلاقیات نمی‌گذاشت و اختیار فرد را تضعیف می‌کرد و او همۀ این‌ها را به‌منزلۀ انکار اصول مسیحی می‌دید.

درنتیجه در رمان‌های او قاتلین اغلب گمراه، سردرگم، پر از احساسات غامض و ایده‌هایی حتی غامض‌تر دربارۀ جهان هستند. داستایفسکی در کنار جنایت و مکافات، سه رمان دیگر نیز نوشته است که در آن‌ها قتل نقش مهمی ایفا می‌کند –ابله، تسخیرشدگان و برادران کارامازوف– و در آن‌ها جرم وسیله‌ای می‌شود برای فهرست‌کردن مراحل تنزل اخلاقی و، به‌همین‌صورت، آمرزش شخصیت داستان. به‌نظر داستایفسکی، قتل نافذترین عینکی است که از پشت آن می‌توان استعداد یک انسان را هم برای تباهی و هم برای رستگاری تماشا و درک کرد. داستایفسکی با ترسیمِ گرفتنِ جان یک انسان، می‌توانست طیفی کامل از تجربیات زیسته را به‌سرعت به مرکز دید بیاورد.

وقتی برای اولین بار در جنایت و مکافات با راسکولنیکوف مواجه می‌شویم، در فقری خردکننده زندگی‌اش را می‌گذراند و با کار ناچیزِ ترجمه امرار معاش می‌کند. وضعیت او عمیقاً مادر و خواهر مهربانش را اندوهگین می‌کند؛ خواهرش حتی در حال سبک‌سنگین‌کردن ازدواج با مردی است که محبوبش نیست به این امید که از آلام مالی برادرش بکاهد. بااین‌وجود حتی در این محیط یأس‌آلود، محرک راسکولنیکوف برای خشونتْ فقر نیست، بلکه ایده‌ای است که همۀ ذهنش را فرا گرفته است: این فکر که با کشتن کسی که فقر را تداوم می‌بخشد، به کل جامعه خدمت بزرگی می‌کند. دست‌کم این چیزی است که ادعا می‌کند. داستایفسکی بخش بزرگی از رمان را به تضعیف

خواندن «جنایت و مکافات» در سال ۲۰۱۸ به ما گوشزد می‌کند که باید غیرمنطقی‌بودن و خودویرانگری ارادی را جدی بگیریم

تدریجی این توضیح برای اَعمال راسکولنیکوف اختصاص می‌دهد و ابهام‌آلودگیِ راستینِ انگیزه‌های او (و به‌وضوح انگیزۀ بشردوستانه‌اش) را آشکار می‌سازد.

یکی از ویژگی‌های متمایز جنایت و مکافات این است که پیرنگ واقعی آن نه حول‌وحوش جست‌وجوی قاتل، بلکه پیرامون کشف انگیزه می‌گردد. درواقع داستایفسکی با جنایت و مکافات، یکی از وجوه اصلی داستان کارآگاهی را با حذف معمای هویت جانی و درعوض تمرکز بر چرایی آن، بازنویسی کرده است. همان‌طور که زندگی‌نامه‌نویس برجستۀ داستایفسکی، جوزف فرانک می‌گوید: «تمرکز جنایت و مکافات بر حل یک معماست: راز انگیزۀ راسکولنیکوف». حتی کارکرد اصلی پورفیری پتروویچ، مأمور قانونی که مسئول بررسی این جنایت است، همچون مجرایی است برای بر سر شوق آوردنِ خود راسکولنیکوف به اعتراف.

در اولین بازجویی پورفیری از راسکولنیکوف (که ظن بازجو را بر انگیخته بود، هم به دلیل اینکه راسکولنیکوف از آمدن خودداری کرده بود، و هم به دلیل اینکه مدعی ساعت و حلقه‌ای شده بود که به گروبردار فروخته بود) است که ما نگاهی گذرا به «ایدۀ عجیبی» می‌اندازیم که او را تسخیر کرده است. پورفیری اشاره می‌کند که مقاله‌ای را که راسکولنیکوف نوشته است خوانده، جستاری به نام «دربارۀ جنایت» که در یکی از نشریات محلی منتشر شده است. فرضیۀ اصلی آن این است که افراد بر دو قسم‌اند، «معمولی» و «استثنایی». گروه اول همان گوسفندان تمثیلی‌اند؛ هرآنچه را که نظم اجتماعی دیکته کند می‌پذیرند و بنابراین موظف‌اند تا به قواعد و قوانینی که حاکم بر مردم عادی است تن دهند. گروه دوم، «استثنایی»ها -اجتماعی که راسکولنیکوف آیزاک نیوتون، [حضرت] محمد (ص) و ناپلئون را به عضویت در آن منتسب کرده است- را نمی‌توان با همان معیارها قضاوت کرد؛ درواقع، آن‌ها برای اینکه عظمت خود را به منصۀ ظهور برسانند، برای اینکه موانع را در هم بشکنند و مرزهای جدید را در نوردند، باید اجازه داشته باشند تا از قانون تخطی کنند. (درحقیقت، ترجمۀ واژۀ روسی معادل جنایت، پِرسْتوپْلِنی، «تخطی‌کردن» است.) در طول بازجویی، راسکولنیکوف توضیح می‌دهد که «امثال لیکورگوس، سولون، محمد (ص)، ناپلئون و سایرین، تک‌تک آن‌ها، صرفاً به‌دلیل اشاعۀ قوانین جدید مجرم‌اند، زیرا همزمان [با آوردن قوانین جدید] قوانین قدیمی‌ای را که در نظر جامعه مقدس بودند و از پدرانشان به آن‌ها رسیده بود، نابود می‌کردند.»

آیا راسکولنیکوف داشت با کشتن گروبردارْ خود را می‌آزمود تا ببیند که او نیز به این گروه از مردان استثنایی تعلق دارد یا نه؟ آیا ازمیان‌برداشتن فردی طماع و ستمگر به نفع منافع عمومی، کنشی فایده‌گرایانه از روی فداکاری بود؟ یا او صرفاً می‌خواست انتقام خود را از یکی از سن پترزبورگی‌های بی‌شماری بگیرد که شرایط فقر او را تشدید کرده بودند؟ ایده‌هایی که در سر راسکولنیکوف هستند همان‌قدر «عجیب» و «ناکامل» باقی می‌مانند که داستایفسکی هنگام ریختن طرح ابتدایی ضدقهرمانش، برای ویراستارش فرستاده بود؛ و به‌عمد این‌گونه است. داستایفسکی با ناکامی در فراهم‌آوردن پاسخی

به‌نظر داستایفسکی، قتل نافذترین عینکی است که از پشت آن می‌توان استعداد یک انسان را هم برای تباهی و هم برای رستگاری تماشا و درک کرد

برای پرسش اصلی رمان -چرا؟-، استدلال خود را تقویت می‌کند مبنی‌براینکه ما درنهایت نمی‌دانیم چرا مردم کاری را می‌کنند که می‌کنند. رفتار انسانی از هیچ نظم یا منطقی پیروی نمی‌کند. ممکن است این توصیفی وحشتناک‌تر باشد اما به‌نظر داستایفسکی، حقیقت نیز همین است.

ترجمۀ جدید کتز کم از ترجمۀ بسیار ستودۀ الیور رِدی ندارد. جنایت و مکافات با ترجمۀ رِدی در سال ۲۰۱۴ توسط انتشارات پنگوئن منتشر شد و به‌دلیل حفظ طنز داستایفسکی تحسین شده است؛ طنزی که تسکین مطبوعی است در رمانی که جوش‌وخروش احساسی، گمانه‌زنی فلسفی و واقع‌گرایی هولناک آن گاهی می‌تواند سردرد بیاورد. چند دهه پیش، ریچارد پِویر و لاریسا ولوخونسکی (هنوز در مراحل اولیۀ تشکیل امپراتوری ترجمه‌شان) استعداد خود را به عرصۀ جنایت و مکافات آوردند و محصولْ ترجمه‌ای بود که بی‌تردید از آن ایشان بود: نثری چنان موجز و شفاف که انگار خواندن ادبیات روسی آسان است، شاید آسان‌تر از آنچه باید باشد.

هر دو نسخۀ پویر-ولوخونسکی و رِدی اغلب به‌منزلۀ پیشرفت‌هایی شگرف درمقابل ترجمه‌های کسل‌کنندۀ کنستانس گارنت پنداشته می‌شوند که هرچند به‌نحوی خستگی‌ناپذیر پرکار بود -او ۷۰ مجلد از ادبیات روس ازجمله تمام آثار داستایفسکی را ترجمه کرد- اغلب متهم می‌شد که سبکی زیادی بزدلانه (و بریتانیایی) دارد. (کورنی چوکفسکی، منتقد روس، نوشت که گارنت «آتش‌فشانی» که مشخصۀ سبکِ «لرزش‌های عصبی» داستایفسکی است را تحریف کرده و آن را مانند «چمنزار آرایش‌شده‌ای به شیوۀ انگلیسی» سترون کرده است.) اما کتز با ترجمۀ خود چیزی به آن افزوده است: کتز به این امید که به‌زعم خود «غنای گویش‌ها و الحان» رمان را برجسته کند، توجه ویژه‌ای به این می‌کند که چگونه شخصیت‌های داستایفسکی میان جدیت مذهبی و هرزگی مستانه در رفت و آمدند. به‌علاوه، ترجمۀ جدید نوعی سادگی و خودمانی‌بودن آمریکایی دارد که آن را از ترجمۀ باشکوه‌تر و بریتانیایی رِدی جدا می‌کند: آنجا که رِدی راسکولنیکوف را وا می‌دارد تا گروبردار را طوری توصیف کند که «در قبالِ یکایک آدم‌ها مطلقاً خبیث» است، کتز از راه اختصار «آزارش به همه می‌رسید» را بر می‌گزیند.

شاید به‌این‌دلیل که آمریکایی‌ام و ترجمۀ رِدی اندکی برایم غریب است، نظرم این است که ترجمۀ کتز واقعیتِ مشددِ رمان را بهتر منتقل می‌کند. اما این نیز محتمل است که در زمانه‌ای که مشخصه‌اش کنش‌های غیرمنطقی و تصمیمات خودویرانگرانه است، ترجمه‌ای از داستایفسکی همچون ترجمۀ کتز -ترجمه‌ای که چنین یک‌نواخت و آشنا به‌نظر می‌رسد- همان چیزی است که لازم داریم تا دریابیم جهان داستایفسکی چقدر شبیه به جهان خودمان است، نه متفاوت از آن.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جنیفر ویلسون نوشته است و در ۲۲ مارس ۲۰۱۸ با عنوان «Floating in the Air» در وب‌سایت نیشن منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ آن را با عنوان «جهانی که جنایت و مکافات داستایفسکی را ساخت» و ترجمۀ علی امیری منتشر کرده است.
•• جنیفر ویلسون (Jennifer Wilson) محقق پست‌دکترا در دانشگاه پنسیلوانیا است.

[۱] Rational Egoism
[۲] این رمان با نام شیاطین و ترجمۀ سروش حبیبی نیز منتشر شده است [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

ای کاش


نمایش مشخصات سعيد غمخوار

حرفی که می‌خواهم بگویم سخت ودشوار است
دیگر نمی‌بینی مرا این آخرین بار است
با اینکه دل تنگِ نگاهت می‌شوم امّا
رفتن برای من بدان که بهترین کار است
شاید به تو که یک زمانی عاشقم بودی
این

شاعر:سعيد غمخوار

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب A Grammatical Description of the Engenni Language

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی



A Grammatical Description of the Engenni Language

نمایش در اندازه اصلی

Dallas: Summer Institute of Linguistics and University of Texas at Arlington, 1978. — VIII, 191 p. — ISBN: 0-88312-074-7.Engenni (Ẹgẹnẹ) is an Edoid language of Nigeria. Engenni is a fairly isolating language, having little affixation. There is no plural form for words. It has definite articles, but no indefinite articles. There is a two-contrast with regards to demonstratives, while pronominal and adnominal demonstratives are identical (as in English). Verbs are marked for perfective/imperfective aspect, but there is no past tense. Engenni is an SVO language that uses prepositions. Adjectives, demonstratives, and numerals follow the noun they describe. Yes–no questions are marked with a special particle, which goes at the end of the question. Negation is indicated by a change in tone.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
A Computational Phonology of Russian
Farsi – Reading Booklet
فارسی برای انگلیسی زبان ها

نسخه ها

حجم: ۲ مگابایت

دریافت ها: ۲۸۵

تعداد صفحات: ۲۰۱




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: چطور اقتصاد به دین تبدیل شد؟

 


دوشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۷ ۱۴:۰۷

 

اقتصادان‌ها می‌گویند اقتصاد علمی تمام‌عیار است: بی‌طرف و مبتنی بر شواهد عینی. اما به‌سختی می‌توان این ادعا را پذیرفت، بیش از همه به دلیلِ اختلافاتی که بینِ مکتب‌های مختلف اقتصادی در جریان است. هر مجموعه‌ای از داده‌ها، مجموعۀ رقیبی دارد که صحتش را به خطر می‌اندازد و شانه‌به‌شانۀ هر نظریه‌ای، نظریه‌ای بدیل ایستاده است. به‌همین‌دلیل، اقتصاددانان‌ها برای فراگیر شدنِ استدلال‌های خود، باید مثل مبلغان مذهبی یار جمع کنند. ‌اما شباهت اقتصاد به دین، به همین مسئله محدود نمی‌شود.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از جان رپلی که پیش از این با عنوانِ «چطور اقتصاد به دین تبدیل شد؟» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را در اینجا بخوانید.

با گذر ایام، اقتصاددانان یکی پس از دیگری در همان نقشی فرو رفته‌اند که از چنگ اهل کلیسا درآورده بودیم: نصیحت‌کردن ما برای رسیدن به سرزمین موعودی پُر از مواهب مادی و رضایت بی‌انتها. مدت‌ها بود که گویا به این وعده عمل می‌کردند چنانکه کمتر دینی به اندازۀ آنها موفق عمل کرده بود: درآمدهای ما هزاران برابر می‌شد و غرق استخر نعماتی بودیم که لبالب از ابداع‌ها، مرهم‌ها و لذت‌ها بود.

فایل صوتی نوشتار «چطور اقتصاد به دین تبدیل شد؟» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب