هر مدرسه یک بنگاه اقتصادی!

گزارش اخیر بانک جهانی درباره روند خصوصی شدن مدارس در ایران نشان می‌دهد که ایران طی سال‌های گذشته با شیب تندی در مسیر خصوصی‌سازی آموزش عمومی پیش ر�ته است. استدلالی که پشت چنین اقدامی است در میان نویسندگان برنامه‌های توسعه در ایران هم هوادار دارد. استدلالی که از کاهش نقش دولت در تامین هزینه‌های خدمات ر�اهی از قبیل آموزش و بهداشت حمایت می‌کند. با این حال به نظر می‌رسد این رویکرد چنان قوت گر�ته که ما در ایران گوی سبقت را از کشورهای با نظام اقتصادی بازار آزاد هم ربوده‌ایم همچنانکه طبق آمار سهم دولت در تامین مخارج عمومی در اروپا ۸۷ درصد، در دنیا ۹۰ درصد است وی در ایران به بین ۶۰ تا ۶۵ درصد تقلیل یا�ته است. این در حالی است که در قانون اساسی ایران نیز بر تامین آموزش رایگان عمومی تاکید شده است. در همین زمینه رضا امیدی، کارشناس اقتصادی توضیح می‌دهد که هر روز بیشتر به سمت کالایی شدن آموزش در حرکتیم و اینطور که از وضعیت مدارس بر می آید که هر یک به دنیال کسب درآمد بیشتر از خانوار هستند، نهاد اجتماعی مدرسه در حال تبدیل شدن به یک بنگاه اقتصادی است. وضعیتی که نابرابری در نمود داشته و خود بازتولید‌کننده نابرابری است و همبستگی اجتماعی را هم تهدید می‌کند.

در ادامه مشروح گ�ت‌وگوی «تعادل»، با استاد گروه برنامه‌ریزی و ر�اه دانشگاه تهران را  می‌خوانید:

آخرین گزارش بانک جهانی از شیب تند خصوصی‌سازی آموزش در ایران خبر می‌دهد. ‌چه تحلیلی دارید؟ طبق این گزارش ایران گوی سبقت را حتی از کشورهای با اقتصاد بازار ربوده است.

اول باید توضیح دهم تعری�ی که در آن گزارش درباره مدارس خصوصی‌شده مطرح شده لزوما به معنی مدارس پولی شده نیست. در واقع موضوعی که مد نظر این گزارش است بحث دولتی بودن و دولتی نبودن است. با لحاظ این موضوع به این نتیجه می‌رسیم که وضعیت پولی شدن مدارس در ایران شدیدتر است. در آن گزارش دو گروه مدارس دولتی و غیر دولتی ت�کیک شده‌اند بنابراین تاکید می‌کنم که در این گزارش لزوما دولتی نبودن به معنی پولی بودن نیست. ‌به این معنی که بعضی ممکن است وابسته به نهادهای عمومی غیردولتی باشند مثل کلیسا‌ها و نهادهای مدنی و شهرداری‌ها. در بسیاری از کشورها کلیساها مدرسه دارند. این مدارس لزوما شهریه نمی‌گیرند. بنابراین گزارشی که بانک جهانی از مدارس غیر دولتی در جهان داده است لزوما منعکس‌کننده میزان پولی شدن مدارس در کشورهای مختل�   نیست.

با این تعری� وضعیت پولی شدن مدارس ایران به مراتب شدیدتر است؟

بله، نکته قابل توجه درباره ایران این است که ات�اقا مدارس غیردولتی تماماً شهریه‌ای و انت�اعی هستند و تقریباً مدرسه غیردولتی رایگان وجود ندارد و وقتی از ا�زایش مدارس غیردولتی در ایران صحبت می‌شود دقیقا به‌معنای پولی‌شدن و غیررایگان شدن آموزش است .

با بررسی برخی شاخص‌ها می‌توان به تصویر Ø´Ù�اÙ�‌تری از وضعیت ایران رسید. میزان سهم دولت از تأمین مخارج آموزش عمومی یکی از این شاخص‌ها است. میانگین این شاخص در اروپا حدود Û¹Û° درصد Ùˆ در جهان حدود Û¸Û· درصد است. کشورهایی هم هستند Ú©Ù‡ تقریباً Û±Û°Û° درصد منابع مالی آموزش عمومی از سوی دولت تأمین می‌شود مثل ایرلند، Ù�نلاند، نروژ، Ùˆ … در حالی Ú©Ù‡ در ایران بر اساس برآوردهای مختلÙ� بین Û¶Û° تا Û¶Ûµ درصد مخارج آموزش عمومی از سوی دولت تأمین می‌شود؛ این برآورد بدون لحاظ بازار موازی آموزش است شامل موسسات خصوصی مربوط به کلاس‌های تقویتی Ùˆ کنکور Ùˆ موسسات نشر کتاب‌های کمک‌درسی Ùˆ … یعنی اگر این بخش نیز به مخارج آموزشی اÙ�زوده شود، سهم دولت در تأمین مالی آموزش عمومی بین ÛµÛ° تا ÛµÛµ درصد می‌شود. باید در نظر داشت Ú©Ù‡ همین میزان هم رو به کاهش است Ùˆ مشارکت دولت در تأمین مالی آموزش عمومی روند نزولی دارد.

به هر حال تامین آموزش یکی از وظای� اساسی حکمران به حساب می‌آید، در چه پروسه‌ای در ایران نقش حکمران مدام در آموزش کوچک می‌شود؟

این روند منطبق با برنامه‌های دولت‌ها در این حوزه است. ازاین‌رو، چه‌بسا نتیجه گزارش بانک جهانی مبنی بر سطح بالای خصوصی‌سازی آموزش متوسطه در ایران برای نظام برنامه‌ریزی ما به عنوان یک مو�قیت دانسته شود! چراکه اساساً هد�‌گذاری همین بوده است. اگر برنامه‌های توسعه بعد از انقلاب را بررسی کنید مشاهده می‌شود که یکی از اهدا� کمّی این بوده که نسبت دانش‌آموزان غیر انت�اعی به کل دانش‌آموزان ا�زایش یابد. بنابراین اگر به اینجا رسیده‌ایم که بالاترین سطح خصوصی‌سازی در متوسطه را داریم، به نوعی تحقق برنامه‌های توسعه‌ای بوده است.

اکنون به نظر می‌رسد تمایل به صورت عموم به مدارس خصوصی‌ بیشتر شده، مورد استقبال حکومت هم هست، چه جای انتقادی باقی می‌ماند؟

اصل ۳۰ قانون اساسی می‌گوید آموزش عمومی باید رایگان باشد و آموزش عالی هم تا مرز خودک�ایی باید رایگان باشد و دولت مکل� است که این مساله را تامین مالی کند. با این حال غیر از اینکه تحصیل یک حق شهروندی است، آموزش دیدن تکلی� هم به‌شمار می‌آید. ما قانون داریم که اگر خانواده‌ای مانع ثبت‌نام �رزندش در مدرسه شود می‌توان با او برخورد قضایی کرد. یعنی غیر از اینکه ما حق تحصیل را به عنوان یک حق به رسیمت شناخته‌ایم، یک تکلی� به عهده شهروند گذاشتیم که آموزش ببیند. باید ببینیم که با چه دینامیزم‌هایی آن را مختل کرده‌ایم. یعنی در حالی که چنین قوانین بالادستی تصویب کردیم ولی با پروژ‌ه‌ خصوصی‌سازی چگونه ماهیت طبقاتی به آموزش داده‌ایم. همینطور که گ�تم در برنامه‌های توسعه هم، همین وجود دارد.

برنامه‌های توسعه، به ویژه برنامه سوم که به مساله خصوصی‌سازی تاکید شده عمدتا توسط کسانی نوشته شده که به بازار آزاد گرایش دارند و عمدتابه دنبال کوچک‌سازی سهم دولت در همه امور هستند، از سوی دیگر می‌بینیم این موضوع حداقل در بهداشت و درمان متضاد است با شعار عدالت اجتماعی که حاکمیت ایران همواره بعداز انقلاب مطرح کرده، چطور به این روند رسیدیم؟

در ابتدا بگذارید توضیح دهم Ú©Ù‡ سابقه خصوصی‌سازی به بعد از کودتای سال Û³Û² برمی‌گردد. در ایران اولین قانون تأسیس مدارس خصوصی‌ در سال Û±Û³Û³Ûµ تصویب شد Ùˆ از همان سال اولین مدارس خصوصی نیز تأسیس شدند. روند به نحوی پیش رÙ�ت Ú©Ù‡ تا اوایل دهه Û´Û° بیش از Û±Û° درصد دانش‌آموزان در مدارس خصوصی تحصیل می‌کردند ولی آن خصوصی‌سازی الزاما پولی‌سازی مدارس نبود بلکه نوعی از تمرکز‌زدایی مدارس هم در خود داشت. مثلاً یکی از این مدارس، مدرسه علوی بود Ú©Ù‡ بخش عمده‌ای از منابع آن از محل وجوهات شرعی Ùˆ کمک‌های بازاریان تأمین می‌شد ولی در کنار محتوای کتب درسی به دانش‌آموزان مسائل دینی Ùˆ مذهبی هم آموزش می‌داد. یا مدرسه کمال Ú©Ù‡ در سال Û±Û³Û³Û¶ Ùˆ کوثر Ú©Ù‡ در سال‌های بعد توسط مرحوم یدالله سحابی بنیان گذاشته شدند Ùˆ حالت وقÙ�ÛŒ داشتند Ùˆ به آموزش‌های دینی نیز می‌پرداختند. به یک معنا مدارس خصوصی این امکان را داشتند Ú©Ù‡ محتوای Ú©Ù…ÛŒ متÙ�اوت نظیر آموزش‌های دینی، آموزش‌های مهارتی، Ùˆ ارایه کنند. این وضعیت ادامه پیدا کرد تا سال Û±Û³ÛµÛ³ Ú©Ù‡ دولت تمامی مدارس را دولتی کرد. بعد از انقلاب هم در سال Û±Û³ÛµÛ¹ بار دیگر جریانات مذهبی پیشنهاد تأسیس مدارس خصوصی اسلامی را مطرح کردند. آن زمان برخی از مدیران عالی آموزش پرورش تهدید به استعÙ�ا کرده Ùˆ Ú¯Ù�تند ما اکنون حکومت اسلامی داریم Ùˆ Ù�رض بر این است Ú©Ù‡ تمام مدارس ما اسلامی است. بنابراین اینکه اÙ�رادی بگویند می‌خواهند مدارس خصوصی اسلامی بسازند منطقی نیست. اما با این حال سال Û±Û³ÛµÛ¹ قانونی تصویب شد Ùˆ مدارس خصوصی‌ اسلامی به وجود آمد؛ مدرسه علوی مجدداً Ù�عال شد Ùˆ مدارسی نظیر نیکان نیز براساس این قانون تأسیس شدند. بحث این مدارس این بود Ú©Ù‡ برای نظام سیاسی جدید نیروی اسلامی متعهد تربیت کنند. در قانون Û±Û³ÛµÛ¹ دو شرط گذاشته شد. یکی اینکه مدارس حق گرÙ�تن شهریه از دانش‌آموزان ندارند Ùˆ دیگر اینکه این مدارس نمی‌توانند خدمات اضاÙ�Ù‡ به دانش‌آموزان ارایه کنند؛ از جمله این خدمات اضاÙ�Ù‡ غذا Ùˆ سرویس ایاب Ùˆ ذهاب Ùˆ … بود. درواقع هدÙ� این بود Ú©Ù‡ این مدارس انتÙ�اعی نباشند.

تامین مالی این مدارس از دولت بود؟

تامین مالی این مدارس از طریق وجوهات شرعی، موقوÙ�ات Ùˆ Ú©Ù…Ú© خیرین بود. اما این ادامه پیدا می‌کند تا سال‌های بعد از جنگ Ú©Ù‡ دولت به صورت جدی وارد بحث سیاست‌های تعدیل اقتصادی شد. بعد از جنگ Ú©Ù‡ اولین قانون توسعه تصویب شد Ùˆ بحث کوچک‌سازی Ùˆ کاهش هزینه‌های اجتماعی دولت Ùˆ حذÙ� سوبسیدها مطرح شد. یکی از حوزه‌های مورد توجه حوزه آموزش بود. Ùˆ از آن زمان دولت‌ها انواعی از سیاست‌های تشویقی را برای گسترش مدارس غیرانتÙ�اعی به کار بردند. مثلا ببینید در همین دولت، صندوق حمایت از مدارس غیردولتی تاسیس شد! این موضوع خیلی متناقض است. دولت با استدلال کمبود بودجه از محل منابع عمومی صندوقی تأسیس کرده برای حمایت از مدارس غیردولتی Ùˆ در سال اول حدود Û²Û°Û°Û° میلیارد تومان منابع به آن تزریق شده است به منظور خصوصی‌سازی هر Ú†Ù‡ بیشتر آموزش عمومی! جدای از آنکه ایجاد چنین صندوقی با Ú†Ù‡ تعارض مناÙ�ع Ùˆ رانت‌جویی‌هایی درگیر خواهد بود Ùˆ تاچه اندازه می‌تواند Ù�سادزا باشد، ایجاد چنین قانونی ضد قانون اساسی Ùˆ ضد حق شهروندی است. با این حال چنین صندوقی از محل منابع عمومی برای Ú©Ù…Ú© بلاعوض، وام بدون بهره Ùˆ … از سال Û±Û³Û¹Û¶ تأسیس شده است. به این ترتیب دولت‌ها Ø·ÛŒ Û³ دهه اخیر به انواعی از روش‌ها بطور مداوم در حوزه‌های اجتماعی نظیر آموزش Ùˆ سلامت از خود مسوولیت‌زدایی کرده‌اند. گسترش مدارس خصوصی یک لایه‌بندی Ùˆ انواعی از تمایزها را در نظام آموزش عمومی کشور ایجاد کرده است Ùˆ آموزش تبدیل به کالایی شده است Ú©Ù‡ اگر خانواده‌ها به Ú©ÛŒÙ�یت آن نقد Ùˆ اعتراض داشته باشند، راه مدارس غیرانتÙ�اعی یا مدارس دولتی شهریه‌ای به آنها نشان داده می‌شود. گویی کسی Ú©Ù‡ در مدارس رایگان تحصیل می‌کند نباید انتظار آموزش باکیÙ�یت داشته باشد Ùˆ آموزش Ú©ÛŒÙ�ی‌تر ویژه آنهایی است Ú©Ù‡ توان پرداخت شهریه دارند Ú†Ù‡ به مدارس دولتی Ùˆ Ú†Ù‡ به غیرانتÙ�اعی.

البته همان آموزش در مدارس دولتی هم به صورت رایگان صورت نمی‌گیرد، به هر حال بسیاری از مدارس دولتی خانواده‌ها را مجبور می‌کنند که شهریه بیشتری بپردازند.

بله. اکنون بخش بزرگی از مدارس دولتی هم به شیوه مدارس غیرانت�اعی در حال دریا�ت شهریه‌های کلان هستند. سال گذشته مشاور وزیر آموزش و پرورش اعلام کرد در سال تحصیلی ۹۷-۹۶ مردم حدود ۱۰ هزار میلیارد تومان شهریه به مدارس دولتی پرداخت کرده‌اند. توجه داشته باشید که این بخش ش�ا� است که آموزش و پرورش توان رصد آن را دارد چرا که مساله‌ای که وجود دارد و گزارش‌هایی هم در این زمینه منتشر شده و حتی اخیراً وزیر آموزش و پرورش نسبت به آن هشدار داده این است که برخی مدارس حساب‌های جداگانه‌ای دارند و حتی دستگاه‌های کارتخوان مجزا که از سوی وزارتخانه و ادارات استانی و منطقه‌ای آن قابل رصد نیست. این موضوع نشان می‌دهد که عددی که مردم سالیانه به آْموزش دولتی پرداخت می‌کنند بیش از همین ۱۰ هزار میلیارد تومان است تقریبا معادل ۲۵ درصد کل بودجه‌ای است که دولت به آموزش و پرورش می‌دهد و این جدای شهریه‌ای است که مردم به مدارس غیرانت�اعی می‌دهند. آنجا هم بحث ۱۵ تا ۲۰ هزار میلیارد تومان است که توسط خانواده‌ها به مدارس غیرانت�اعی پرداخت می‌کنند. کالایی‌شدن آموزش در عین حال یک ت�کیک اجتماعی بین خانواده‌ها ایجاد کرده و منجر به آن شده که بعضی خانواده‌ها با همین مساله ثبت نام کودک در مدارس ویژه به‌تعبیر وبلن نوعی مصر� نمایشی را بازنمایی کنند.

خب. هزینه‌های آموزش به شکل �زاینده‌ای رو به ا�زایش می‌رود، مدراس از پس آن برمی‌آیند؟ به ویژه مدارس دولتی؟ به نظر می‌رسد اکنون برخی مدرسه می‌سازند به جهت کسب درآمد چنین رویکردی را چگونه تحلیل می‌کنید؟

ببینید مساله این است اکنون شاهد آن هستیم بسیاری از مدارس به بنگاه اقتصادی تبدیل شده‌اند و هر دانش‌آموز به مثابه مشتری است و مدرسه به این �کر می‌کند که چقدر می‌تواند از کودک کسب درآمد کند؟ خود این موضوع دامن زده است به اینکه بعضاً است�اده‌هایی به جز آموزش از ساختمان مدارس انجام گیرد. جالب است بدانید که برخی مدارس مجوز گر�ته‌اند که بخش‌هایی از زمین مدرسه را تغییر کاربری داده و اجاره دهند! در همین تهران مدارسی هستند که برای مثال یک طبقه را به یک شرکت کامپیوتری اجاره داده‌اند یا کلاسی را برای کاربری �روشگاهی به یک برند لوازم‌التحریر اجاره داده‌اند. یه مدرسه‌ای که بخشی از حیاط آن مسق� شده و کلینیک دندان‌پزشکی در آن دایر شده است. در سال‌های اخیر برخی مدارسدر روزنامه‌ها آگهی می‌زنند برای واگذاری بخشی از �ضای مدرسه.

سال گذشته مشاورز وزیر آموزش پرورش اظهار کرد که یک شرکت بیمه‌ای به آموزش و پرورش پیشنهاد داده که در ازای تأمین هزینه چاپ کتب درسی، پشت کتاب‌های درسی تبلیغ آن شرکت باشد! تصور کنید کتبی که قرار است محتوای آن به کودکان آموزش داده شود با تبلیغات یک شرکت پوشانده شود. جالب است بدانید که مشاور وزیر این را یکی از ظر�یت‌های درآمدزایی دانسته بود. چه‌بسا اگر روال به همین گونه ادامه یابد بعید نیست که در سال‌های آینده شاهد تبلیغات شرکت‌ها روی تابلوی مدارس یا روی لباس �رم دانش‌آموزان باشیم. به هر حال وقتی مدرسه به‌مثابه بنگاه اقتصادی تعری� می‌شود و باید برنامه درآمدزایی داشته باشد، باید انتظار چنین مسائلی را داشت. آیا این وضعیت به وجود آمده یا نتیجه برنامه‌ریزی‌های انجام‌شده و نوع نگرشی است که نسبت به این حوزه‌ها غالب شده است؟

اکنون در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس طرحی با عنوان «اصلاح بخشی از مقررات مالی و اداری آموزش و پرورش» در حال بررسی است که در برخی م�اد آن به آموزش و پرورش اجازه داده می‌شود بدون نیاز به مجوزهای کمیسیون عالی شهرسازی، مدارسی را که در بر خیابان‌های اصلی یا موقعیت‌های تجاری قرار دارند تغییر کاربری داده و رأساً یا با مشارکت بخش خصوصی نسبت به تبدیل آن به �ضاهای خدماتی و تجاری اقدام کند. این طرح در صحن علنی مجلس رد شد اما با �شار کمیسیون آموزش مجدداً در حال بررسی است. تصویب چنین طرحی با توجه به شرایط نهادی موجود و تجربه‌ای که طی دهه‌های اخیر از چنین قوانینی وجود دارد به معنای به تاراج دادن اموال عمومی است. در این صورت مدرسه دیگر صر�اً یک نهاد اجتماعی نیست بلکه طی این روند در حال تبدیل‌شدن به بنگاه اقتصادی است و در دوره‌ای حتی این بحث مطرح بود که وزارت آموزش و پرورش یک معاونت اقتصادی برای بحث درآمدزایی داشته باشد.

رویکرد خانواده‌ها که مستقیما از روند متضرر می‌شوند را چطور ارزیابی می‌کنید؟

متاس�انه بعضاً خانواده‌ها نیز به عنوان کنشگران مهم در میدان آموزش چنین روندی را به رسمیت می‌شناسند یا نسبت به آن حساسیتی ندارند. مدارس بسته به میزان درآمد ساکنان حوالی مدرسه به صورت لایه‌بندی‌شده خصوصی‌ می‌شوند اکنون در برخی مناطق تهران حدود ۷۰ درصد مدارس خصوصی‌ شده‌اند و اگر ا�راد بخواهند کودکانشان را در مدارس دولتی ثبت‌نام کنند انتخابی ندارند!

به نظر شما چرا دولت از بین این همه مخارج اضا�ی که دارد همواره به دنبال کم‌کردن هزینه‌های آموزش است؟

برخی استدلال می‌کنند حالا که ما نمی‌توانیم درآمدهای دولت را ا�زایش دهیم از طریقی مانند اصلاح نظام مالیاتی راه دیگری داریم و آن این است که به �رزندان طبقات بالای جامعه خدمات آموزشی رایگان ارایه ندهیم در حالی که این خبطی بزرگ است. نباید با کالایی کردن خدمات اجتماعی به دنیال آن باشیم که هزینه‌های دولت را کم کنیم. آموزش طبق قانون یک حق همگانی است. باید با کی�یت یکسان برای همه تامین شود. بدون توجه به اینکه ا�راد متعلق به چه طبقه‌ای هستند. ببینید اکنون ۶۰ تا ۷۰ هزار میلیارد تومان �رار مالیاتی در کشور داریم. اگر نظام مالیاتی اصلاح شود امکان تأمین مالی نه‌تنها آموزش بلکه بهداشت رایگان همگانی نیز وجود دارد.

حذ� برخی طبقات از ارایه خدمات آموزشی رایگان و به یک معنا طبقاتی‌کردن تأمین و توزیع امکانات اجتماعی تبعات دیگری هم دارد که مهم‌ترین آن تضعی� همبستگی اجتماعی است. از سوی دیگر این تبعیض در دریا�ت آموزش و طبقاتی‌کردن محیط مدارس موجب می‌شود تا ا�راد از کودکی تصویری واقعی از جامعه نداشته باشند. زمانی �رزندان طبقات مختل� جامعه کنار همدیگر در کلاس می‌نشستند و همه تصویر واقعی‌تری از جامعه خود داشتند و از خدمات نسبتاً یکسانی برخوردار بودند.

منطق بسیاری این است که برای دولت به صر�ه نیست که در بعضی مناطق دور و حاشیه‌ای مدرسه بسازد. با همین منطق می‌بینیم که برخی مناطق مرزی مدرسه ندارند. مثلا مرزهای کردستان و سیستان و بلوچستان را می‌بینیم که بعضا تا چند روستا حتی یک مدرسه ابتدایی ندارند.

البته درباره چنین Ú¯Ù�ته‌ای باید بحث کرد. در برخی مناطق به دلیل پراکندگی بالای جمعیت ممکن است تأمین امکانات Ù�یزیکی مقدور نباشد اما به شیوه‌های مختلÙ�ÛŒ می‌توان خدمات آموزشی را ارایه کرد، ازجمله مدارس شبانه‌روزی روستامرکز Ùˆ روش‌های آموزش از راه دور Ùˆ … Ú©Ù‡ بعضاً در ایران نیز تجربه شده است. مدرسه Ùˆ آموزش بنگاه اقتصادی نیست Ú©Ù‡ دولت به دنیال بصرÙ�Ù‡ بودن آن باشد بنابراین این منطق Ú©Ù‡ می‌گوید مدرسه نمی‌سازم چون بصرÙ�Ù‡ نیست یک منطق پوچ است. در هر منطقه‌ای Ú©Ù‡ زندگی جریان دارد باید خدمات با Ú©ÛŒÙ�یت بهداشت Ùˆ آموزش ارایه شود Ùˆ این وظیقه‌ همه حکومت‌ها در همه نظام‌های سیاسی است. جالب است بدانید Ú©Ù‡ در مواردی ما از کشورهایی Ú©Ù‡ نظام بازار آزاد دارند تندتر می‌رویم. اکنون بر اساس برآوردها ما در ایران حدود دو میلیون Ùˆ Û³Û°Û° هزار تا سه میلیون Ùˆ Û²Û°Û° هزار Ù�رد Û¶ تا Û±Û· ساله داریم Ú©Ù‡ در Ú©Ù„ کشور ترک تحصیل کرده‌ یا از مدرسه بازمانده‌اند Ú©Ù‡ در مدرسه حضور ندارند Ùˆ اتÙ�اقا تعداد این اÙ�راد در مناطق مرزی Ùˆ دو زبانه بیشتر است.

اما به یک نکته توجه کنید و آن اینکه �راتر از مساله آموزش در بسیاری از مناطق عدم توزان منطقه‌ای داریم. اکنون در ایران گ�ته می‌شود حدود ۸۷ درصد در ایران به آب آشامیدنی سالم دسترسی دارند جالب است بدانید که در سیستان‌وبلوچستان این میزان ۴۵ درصد است. یا مثلا نگاه کنید نرخ بازماندگی از تحصیل دختران متوسطه در ایران حدود ۹ درصد است در حالی که در سیستان‌وبلوچستان ۴۵ درصد است. متاس�انه برخی آن را به گونه‌ای بازنمایی می‌کنند گویی صر�ا مسائل �رهنگی چنین وضعیتی را رقم زده است. بله مسائل �رهنگی هم تاثیرگذار است ولی مساله اصلی موارد دیگری است. یک نهاد خیریه روایت می‌کرد که در حاشیه شهر زاهدان یک مدرسه ابتدایی با ظر�یت ۱۵۰ ن�ر برای دختران تاسیس شده ولی تعداد جمعیتی که متقاضی ثبت‌نام بوده‌‌اند ۶۰۰ ن�ر بوده‌اند و تعداد قابل توجهی از آنان بالای ۱۳ سال بوده‌اند که برای ثبت‌نام در کلاس اول ابتدایی درخواست ثبت‌نام داشته‌اند چراکه تا این سن به مدرسه درسترسی نداشته‌اند.

خانواده‌ه‌ها چه می‌توانند بکنند؟ کنشگران اجتماعی راهکاری دارند؟

مساله �قط خانواده‌ها نیستند. ما در این حوزه‌ها با ضع� جدی گ�تمانی روبرو هستیم. رسانه‌ها هم تازه وارد این حوزه شده‌اند و به نظر می‌رسد بسیاری از نخبگان نیز هنوز به این مساله توجه نشان نمی‌دهند. به نظر می‌رسد برخی نخبگان در شأن خود نمی‌بینند که درباره �قر و نابرابری و مسائلی از این دست صحبت کنند. هنوز این موضوع �راگیر نشده است. ما برای ح�اظت از حریم اجتماعی و عرصه عمومی خود نیاز به ائتلا�‌های اجتماعی داریم. این ائتلا� نباید بین طبقات پایین و �قرا باشد. بلکه طبقات بالا هم باید بدانند تخریب همبستگی اجتماعی به ضرر آنها خواهد بود.

مثلا در موج سوم پیمایش ملی ارزش‌ها Ùˆ نگرش‌های ایرانیان در سال Û±Û³Û¹Û´ØŒ بیش از Û·Û° درصد پاسخگوها Ú¯Ù�ته‌اند Ú©Ù‡ برایشان قابل باور نیست Ú©Ù‡ ثروتمندان از راهی به جز رانت Ùˆ زیرپانهادن قانون Ùˆ پارتی ثروتمند شده‌ باشند. این اÙ�راد از طبقات مختلÙ� جامعه بوده‌اند. این موضوع نشان می‌دهد Ú©Ù‡ وضعیتی ایجاد شده است Ú©Ù‡ به قول دسوتو، اقتصاددان پرویی عده‌ای با بهره‌گیری از این وضعیت حباب بلورینی برای خود ساخته‌اند Ú©Ù‡ دیگران را بدان راهی نیست Ùˆ این دیگران Ù�قط می‌توانند با حسرت نظاره‌گر درون حباب باشند.  باید به دنبال ایجاد یک ائتلاÙ� گسترده حول این مسائل بود؛ دانشگاه، ‌رسانه، نهادهای مدنی، نخبگان اجتماعی، خانواده‌ها. نظام سیاست‌گذاری ایران در سطوح مختلÙ� به صدای رسانه بسیار اهمیت می‌دهد. نکته اینجاست Ú©Ù‡ مساله باید برای رسانه‌ها اهمیت یابد. باید موج اهالی آکادمی Ùˆ رسانه با همÙ�کران خود در سیاست‌گذاری همراه شود تا ائتلاÙ� بین اجتماع Ùˆ سیاست‌گذاری صورت بگیرد، ‌در این صورت می‌توان برای حل بسیاری از مسائل از جمله حق آموزش رایگان به همه طبقات جامعه اقدام کرد. به نظر من استدلال‌هایی Ú©Ù‡ درباره خصوصی‌سازی آموزش می‌شود مثل آنکه دولت بودجه ندارد یا جایی Ú©Ù‡ نمی‌صرÙ�د نباید مدرسه بزند استدلال قابل دÙ�اعی نیست Ùˆ می‌توان سیاست‌گذار را قانع کرد Ú©Ù‡ با اقداماتی از قبیل اصلاح نظام‌ مالیاتی Ùˆ … هزینه‌های مربوط به آموزش رایگان را تأمین کند. آموزش Ùˆ خدماتی از این دست مساله حاکمیت است Ùˆ Ù�قط مساله دولت نیست Ùˆ برای تامین مالی آن باید Ú©Ù„ حاکمیت همراهی کنند.   اکنون میانگین تراکم دانش‌آموز در کلاس‌های درس Û²Û³ Ù†Ù�ر است Ú©Ù‡ به نظر من تراکم قابل دÙ�اعی است ولی شاید جالب باشد بدانید Ú©Ù‡ در هند با جمعیت یک میلیارد Ùˆ Û²Û°Û° میلیون هم میانگین تراکم دانش‌آموز در کلاس Û²Û³ Ù†Ù�ر است، یعنی حوزه آموزش تا این اندازه اهمیت دارد برای سرمایه‌گذاری. اتکینسون از صاحب‌نظران حوزه نابرابری در کتاب اخیر خود می‌گوید مهم‌ترین حوزه سرمایه‌گذاری دولت‌ها برای مقابله با نابرابری باید آموزش عمومی Ùˆ مهارتی باشد.

خصوصی‌سازی آموزش و اجازه برای ا�زایش هزینه‌های مدارس غیرانت�اعی منجر به آن می‌شود که هزینه‌های بخش دولتی هم ا�زایش یابد. به هر حال خدماتی که ارایه می‌دهند مورد طلب دانش‌آموزان مدارس دولتی هم می‌شود چرا آموزش و پروش و دولت مکانیزم‌های کنترلی لازم را برای جلوگیری از ا�زایش هزینه‌های غیر لازم به کار نمی‌برد؟

همینطور است، وقتی مخارج مدارس اÙ�زایش می‌یابد، سرجمع مخارج آموزش هم مدام بالا Ù�ته Ùˆ هزینه‌های دولت را هم بالا می‌برند. یعنی دولت اجازه می‌دهد هزینه‌ها اÙ�زایش یابد Ùˆ خود دولت هم تحت Ù�شار مالی قرار می‌گیرد. وضعیتی Ú©Ù‡ در نظام سلامت هم رخ داد Ùˆ اÙ�زایش شدید تعرÙ�ه‌ها هم هزینه‌های دولت Ùˆ هم هزینه‌های خانوارها Ùˆ بیمه‌ها را به‌شدت اÙ�زایش داد. تعارض مناÙ�ع نیز به عنوان یکی از مهم‌ترین عوامل Ù�ساد به این موضوع دامن می‌زند. کاÙ�ÛŒ است Ù�هرستی از مهم‌ترین مدارس غیرانتÙ�اعی Ùˆ حتی دانشگاه‌های غیرانتÙ�اعی را تهیه کنید. مشاهده می‌کنید بسیاری از مدیران Ùˆ مالکان این مراکز سابقه حضور در مراکز سیاست‌گذاری نظیر مجلس، وزارتخانه، Ùˆ … را دارند. همین وضعیت را در نظام سلامت هم می‌بینید Ùˆ روابط Ùˆ پیوندهای دوجانبه‌ای Ú©Ù‡ براساس رانت میان بخش‌هایی از مثلاً وزارتخانه با بازار موازی آموزش (مراکز کنکور Ùˆ ناشران کتاب‌های کمک‌درسی) Ø´Ú©Ù„ می‌گیرد نظیر رانت‌های اطلاعاتی Ùˆ امتیازات مالی Ùˆ … Ú©Ù‡ به بازتولید Ùˆ تشدید مداوم کالایی‌شدن آموزش Ùˆ طبقاتی‌ترشدن این حوزه می‌انجامد.

مشاهده ادامه مطلب

خبری بد برای آن‌هایی که اسم اطرافیان را فراموش می‌کنند

تصویرساز: ریکا هایاشی.

 

پل بیشیلیو، آتلانتیک — یکی از دوستان نزدیکِ یکی از دوستان نزدیکم هرازگاه من را می‌بیند، اما هیچ وقت من را به یاد نمی‌آورد. در چند سال گذشته چهار بار با هم گشت‌وگذار کرده‌ایم و هر بار لبخندی بر لب داشته و دستش را خیلی رسمی دراز کرده تا دست بدهیم. می‌گوید: «سلام، جرکفیس هستم» (البته این نام برای حفظ آبروی او تغییر کرده است).

پاسخ می‌دهم: «سلام، بله. قبلاً همدیگر را توی کافه دیده‌ایم و قبل از آن هم توی آپارتمان دوستمان».

واضح است که یادش نمی‌آید اما می‌گوید: «آه، بله».

هیچ‌چیز به اندازۀ اینکه کسی بداند چندان بین دور و اطرافیانش تأثیرگذار نیست او را کوچک نمی‌کند. بااین‌همه آدم‌ها همیشه یکدیگر را فراموش می‌کنند. این اتفاقی است که بین جدیدترین آشناها و قدیمی‌ترین رفقا هم می‌افتد: نام‌ها، چهره‌ها، شغل‌ها، روزهای تولد، مهمانی‌ها، و قول‌وقرار‌ها آن‌قدر زود از یاد می‌روند که تمام تعاملات بزرگسالی می‌تواند حول این باشد که از بیگانگیِ نگاه‌های خشک‌وخالی دوری کنیم.

خود من بسیاری از اوقات مانند جرکفیس بوده‌ام. تابستان گذشته در یک مراسم عروسی، با خانمی مشغول صحبت شدم و متوجه نبودم که از قبل او را می‌شناختم. دِوین

ری به همراه همکارانش در دانشگاه آبردین اسکاتلند چهار آزمایش انجام دادند تا دریابند انسان‌ها فراموش‌شدن را چطور تفسیر می‌کنند

رِی هم یکی مثل جرکفیس بوده. ری روان‌شناسی است که به تأیید خودش معمولاً سربه‌هواست. می‌گوید: «من بعضی اسامی عجیب و غریب را جای اسم افراد می‌گویم». اخیراً، ری دربارۀ اثرات پایدار چنین خطاهایی کنجکاو شد و تحقیقات بی‌سابقه‌ای را در این باره انجام داد که فراموش‌شدن چه بر سر افراد می‌آورد. هشدار: یافته‌های او سبب می‌شوند افسوس بخورید که حافظۀ خوبی ندارید.

ری به همراه همکارانش در دانشگاه آبردین اسکاتلند چهار آزمایش انجام دادند تا دریابند انسان‌ها فراموش‌شدن را چطور تفسیر می‌کنند. در یکی از این آزمایش‌ها، در آغاز سال تحصیلی از ۵۶ دانشجو خواسته شد دفتر خاطراتی آنلاین داشته باشند و هر بار که کسی آن‌ها را فراموش می‌کند، جزئیات ماجرا را یادداشت کنند. یادداشت‌های آن‌ها طی دو هفته، تمامِ شکل‌های فراموش‌شدن را در بر می‌گرفت. مهم‌ترین بخش یادداشت‌ها به تازه‌آشنایانی برمی‌گشت که اطلاعات اولیه -نام، سال تحصیلی و رشته- یا تجربیات مشترکی مانند شرکت در یک مهمانی را فراموش می‌کردند. اما در میان آن‌ها بدعهدی هم بود («دوستم قرار بود امروز برای دیدنم به کتابخانه بیاید»)، فراموش‌کردن‌های ازیادنرفتنی («دوستانم قرار گذاشتند که با هم بیرون بروند و یادشان رفت به من بگویند»)، و اشتباه‌گرفتن آدم‌ها با هم.

ری و گروهش تعجب می‌کردند که این فراموشی‌ها تا چه حد آزاردهنده هستند. تحلیل آماری گزارش‌های دانشجویان و مطالعۀ کنترلی بعدی نشان می‌داد که افرادی که فراموش شده بودند با کسانی که آن‌ها را فراموش کرده بودند احساس نزدیکی کمتری داشتند، فارغ از اینکه آن فرد یکی از اعضای خانواده باشد یا کسی که تازه با او آشنا شده‌اند. خوشبختانه، افراد فراموش‌شده تقریباً همیشه خودشان مشتاق بودند که این فراموشی‌ها را توجیه

فراموش‌کردنِ یک فرد پیامی هراس‌آور برای همه به همراه دارد: اینکه شما آن‌قدر مجذوب و تحت‌تأثیر آن فرد نبوده‌اید که او را در خاطر نگه دارید

کنند: مثلاً دانشجویان این خطاها را با چنین حرف‌هایی توضیح می‌دادند: «در چند روز گذشته، با افراد جدید زیادی روبه‌رو شده است». اما این دلیل‌تراشی‌ها تنها تحمل شرایط را آسان‌تر می‌کرد. ری می‌گوید: «خبر خوب اینکه این اتفاق زیاد رخ می‌دهد و آدم‌ها تمام تلاششان را می‌کنند که باگذشت باشند. خبر بد اینکه به‌طور میانگین افراد نمی‌توانند کاملاً از سر تقصیر فرد بگذرند».

این نتایج که در مجلۀ پرسونالیتی اند سوشال سایکالوژی منتشر شد نشان می‌دهد که فراموش‌کردنِ یک فرد همان پیامی را منتقل می‌کند که همه از آن هراس دارند: اینکه شما آن‌قدر برای آن فرد جذاب و ‌تأثیرگذار نبوده‌اید که مسائل مربوط به شما را در خاطر نگه دارد. این تأثیر شاید ناگزیر باشد. لورا کینگ، روان‌شناسی در دانشگاه میسوری که به‌صورت مستقل به مطالعۀ عواقب اجتماعی فراموش‌کردن پرداخته، می‌گوید: «تأیید اینکه کسی را به یاد نمی‌آورید مسئلۀ مهمی است و موجب آزردگی می‌شود، با اینکه کاملاً ناخودآگاه است و اصلاً دلتان نمی‌خواهد احساسات او را خدشه‌دار کنید. اما درعمل گفته‌اید او را به هیچ گرفته‌اید».

شاید این رفتار بیش از همه به افرادی آسیب بزند که در مهم‌ترین روابطشان فراموش شده‌اند. گروه ری از افراد حاضر در تحقیق خواستند در حین انجام آزمایش کمی در روحیات خود دقیق شوند و به آن‌ها آموزش دادند پس از اینکه دیگران آن‌ها را فراموش می‌کردند یا به یاد می‌آوردند، احساسات عمومی تعلق‌خاطر، اعتمادبه‌نفس، وجود معنادار و دیگر احساسات انتزاعی را در خود رتبه‌بندی کنند. تأثیرات جزئی، اما قابل اعتنا بودند: افرادی که فراموش می‌شدند گزارش می‌کردند که حس تعلق‌داشتن و معناداشتن آن‌ها در جهان کاهش یافته است. گویی دچار حادثه‌ای با اثرات مبهم اگزیستانسیالیستی شده بودند.

امثال جرکفیس امید

فراموش‌شدن تقریباً اثر چندانی روی عزت نفس و دیگر معیارهای رفتار فردی ندارد و حتی شدیدترین تغییرات نیز بسیار محدود و در حد کسر و اعشار بودند

را در خود زنده نگه می‌دارند، چون می‌دانند اگر آهنگ موردعلاقۀ کسی را به یاد نیاورند یا فراموش کنند نهار چه خورده‌اند، زندگی کسی ویران نمی‌شود. فراموش‌شدن تقریباً اثر چندانی روی عزت نفس و دیگر معیارهای رفتار فردی ندارد و حتی شدیدترین تغییرات نیز بسیار محدود و در حد کسر و اعشار بودند. به‌علاوه، همان‌طور که کینگ اشاره کرده است، انسان‌ها معمولاً زندگی خود را پیشاپیش تااندازه‌ای معنادار تلقی می‌کنند.

اما یافته‌های دقیق ری امکان تأثیر فزاینده را رد نمی‌کنند. مانند دیگر منابع کوچک استرس، فراموش‌شدن هم می‌تواند موجب آزردگی افرادی شود که زیاد با آن مواجه می‌شوند، به‌خصوص اگر با دیگر عناصر تبعیض همراه شود. ری می‌گوید اولین‌بار انگیزۀ بررسی فراموش‌کاری از مشاهدۀ استادی در او شکل گرفت که مدام نام دو تن از دانشجویان «غیرسفیدپوست» خود را جابجا می‌گفت. (ری در این مورد جزئیات را مطرح نکرد تا این استاد شناخته نشود).

ری می‌گوید: «ارتباط شما با مدیرتان بسیار مهم است. شما سالیان طولانی با او کار می‌کنید. فراموش‌شدن تجربه‌ای مهم و چندلایه است. شاید به گفتنِ «واقعاً مسخره است، هاهاها، توی مهمانی اسمت را یادم رفت» بینجامد. اما شاید لحظه‌هایی شکننده و جدی را به دنبال داشته باشد، مثل «وای خدای من، اصلاً باورم نمی‌شود که تو این کار را کرده باشی».

محققان هنوز راه نرفتۀ زیادی دارند. چارلز استون، روان‌شناسی در نیویورک که متخصص حافظه است، فهرست بلندبالایی از تفاوت‌های ظریف و متغیرهای گوناگون را بررسی کرد تا نشان دهد فراموش‌شدن چه تصوری در ذهن فرد ایجاد می‌کند، از اینکه مسئلۀ فراموش‌کردن چه جایگاهی در رابطۀ میان فراموش‌کننده و فراموش‌شده دارد تا پویایی قدرت میان آن دو. استون می‌گوید آن چیزی که آسیب‌زاست، تضاد میان به‌یادآوردن و فراموش‌کردن است

مسئلۀ اصلی دانشمندان این نیست که چرا افراد فراموش می‌کنند، بلکه این است که چرا افراد چیزهای خاصی را به یاد می‌آورند

و نه خودِ فراموش‌کردن: اگر دو نفر متوجه شوند که هر دو نام دیگری را فراموش کرده‌اند، احساس بدی نخواهند داشت یا احتمالاً حتی احساس نزدیکی بیشتری می‌کنند.

کار ری دربارۀ اهداف یا احساسات واقعی فراموش‌کننده‌ها چیزی فاش نمی‌کند، بلکه تنها به این می‌پردازد که کارشان چطور تفسیر می‌شود. آنچه موجب دلگرمی است این است که شرکت‌کنندگان می‌کوشیدند مزیت شک را برای فراموش‌کننده‌ها قائل باشند. استون می‌گوید: «فراموش‌کردن رویه است، نه استثنا. ما بیشترِ گذشتۀ خود را فراموش می‌کنیم. به روزهای بسیار، ماه‌های بسیار و دقایق بسیاری بیندیشید که هر فرد در این سیاره داشته است». او می‌گوید مسئلۀ اصلی دانشمندان این نیست که چرا افراد فراموش می‌کنند، بلکه این است که چرا آن‌ها چیزهای خاصی را به یاد می‌آورند.

فراموش‌کردن می‌تواند حتی کسالت‌بارترین تعاملات اجتماعی را دردناک‌تر کند. در زندگی هر دو انسان در تمام این روزها، ساعت‌ها و دقیقه‌ها، ممکن است وجه مشترکی جادویی یافته شود، شاید در دانشگاه با هم برخورد داشته باشند، یا شاید جایی با هم قهوه نوشیده باشند. داشتن دقیقه‌ای مشترک با کسی دیگر، یادآور این حقیقت است که همه اینجاییم، اینکه ارتباط ممکن است. دست‌کم، تا زمانی که جرکفیس آن را فراموش نکرده باشد.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را پل بیشیلیو نوشته است و در تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Bad News for People Who Can’t Remember Names» در وب‌سایت آتلانتیک منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۰ آبان ۱۳۹۷ با عنوان «خبری بد برای آن‌هایی که اسم اطرافیان را فراموش می‌کنند» و ترجمۀ نجمه رمضانی منتشر کرده است.
•• پل بیشیلیو (Paul Bisceglio) نویسنده‌ای است که در حوزۀ علم، سلامتی و تکنولوژی در آتلانتیک می‌نویسد.

مشاهده ادامه مطلب

دانشگاهی که دانشگاه نباشد

در چند ماه اخیر کشمکش بر سر تخریب خانه‌های ده ونک رسانه‌ای شده است. در آخرین مورد صبح پنجشنبه Ù¢Û¶ مهر، Ú©Ù‡ زمان تخریب به اهالی این محله اعلام شده‌ بود، گروهی از ساکنان، به همراه Ù�عالان شهری از گروه‌های حق سرپناه، شهردیگر Ùˆ… ساعت Ù‡Ù�ت صبح در محله تجمع کردند تا در صورت اقدام به تخریب در مقابل آن مقاومت کنند.
در اندک واکنش‌های رسمی به مجادله بر سر زمین‌های ده ونک چند استدلال و توضیح قابل شناسایی است که عمدتا منشا حقوقی دارند؛ ساکنانی که بنا به قدمت حضور در این منازل و انتقال نسل به نسل این زمین‌ها به خودشان مدعی‌ سکونتی درازمدت در این خانه‌ها هستند و خود را مالک و ساکنان این خانه‌ها می‌دانند و در طر� مقابل دانشگاه که مالکیت زمین‌ها را از دولت گر�ته است و قصد گسترش دانشگاه را دارد و مالکان را غاصبانی بدون سند و مدرک مالکیت می‌داند.
در مقابل این استدلال‌های حقوقی اما استدلال �عالان شهری به وجه دیگری پرداخته بود که ماجرا را از منظری دیگر می‌دید؛ حق زندگی کردن. یادداشت مجید ابراهیم‌پور و گزارش عاط�ه رنگریز به خوبی از این منظر به موضوع نگاه کرده‌اند و نوشته‌اند. اما مسئله این یادداشت نه بررسی مسائل حقوقی مرتبط با موضوع، که مسئله مواجهه دانشگاه الزهرا با مسئله ده ونک است. البته که این مواجهه را باید در پرتو امری کلی‌تر دید، چرا که این تنها مواجهه یک دانشگاه با حق سرپناه نیست و به د�عات تکرار شده است.

از دانشگاه به دانشبنگاه
در یک دهه گذشته و با سرعت گر�تن موج خصوصی‌سازی در ایران، ر�ته ر�ته خصوصی‌سازی آموزش نیز در تمامی ابعاد پیش ر�ت؛ اگر در ابتدای دهه ه�تاد این تنها دانشگاه آزاد بود که نشان آموزش پولی را با خود یدک می‌کشید، در دهه هشتاد پذیرش دانشجوی شبانه در دانشگاه‌های دولتی با آب ر�تن مداوم سهمیه دانشجویان روزانه، نشان داد که عزم برنامه‌ریزان اقتصادی برای حرکت به سمت پولی‌سازی آموزش عالی جدی است. مسئله به همین‌جا ختم نشد؛ پولی کردن خوابگاه‌ها، برون‌سپاری خدمات درون دانشگاهی و حذ� یا کمرنگ‌ کردن سوبسیدهای دانشگاه در این موارد و… کم‌کم از دانشگاه چیزی ساخت که امروز دانشجویان منتقد آن را «دانشبنگاه» می‌نامند.

درباره پولی‌سازی آموزش نزاع‌های بسیاری درگر�ته است و بسیاری بر رویه‌های حکومتی در این رابطه نقد نوشته‌اند (اینجا را ببینید) اما حالا و با مسئله ده ونک و دانشگاه الزهرا مشخص شده است که تبدیل دانشگاه به دانشبنگاه، تاثیراتی �راتر از مسئله آموزش و دانشگاه و دانشجویان دارد؛ پیش از مطرح شدن مورد ده ونک موارد دیگری از جمله طرح توسعه دانشگاه تهران و گسترش دانشگاه علامه‌طباطبایی در دهکده المپیک محله‌های دیگری از تهران را با بحران اشتهای گسترش دانشگاه مواجه کرده بود و ساکنان قدیمی این محله‌ها را با دشواری‌هایی مواجه ساخته بود که هنوز نیز پابرجاست. در همین روزها تجمع معترضان به واحد علوم‌تحقیقات دانشگاه آزاد نیز در همین راستا صورت گر�ت و مالکان پیشین زمین‌های منطقه پونک به تصاحب زمین‌هایشان توسط دانشگاه معترض بودند و حالا با مورد الزهرا، می‌توان مشاهده کرد که این نه یک مورد خاص که بخشی از �رآیند تبدیل دانشگاه به دانشبنگاه است.

بعد از کالایی شدن آموزش و سیطره بازار بر دانشگاه‌ها، حالا دردسر جدیدی نیز ا�زوده شده است؛ موسسات دانش‌بنیان و استارتاپ‌ها نیز در دانشگاه‌ها در جستجوی جا و مکانند و چشم به زمین‌های محلی مجاور دارند.

صدایی از دانشگاه الزهرا شنیده نمی‌شود

بر روی وب‌سایت دانشگاه الزهرا بخشی به سند جامع اخلاقی این دانشگاه اختصاص یا�ته است که در ۳۸ ص�حه‌ موازین اخلاقی این دانشگاه را شرح داده است. در بخش اصول اخلاقی این سند که در سال ۱۳۹۳ منتشر شده است هشت بند کلی آورده شده؛ ۱.عدالت و انصا� ۲.درست‌کارى و امانت‌دارى ۳. ح�ظ حریم خصوصى، استقلال �ردى و رازدارى ۴. تعهد حر�ه اى، و�ادارى و پاى‌بندى به عهد و پیمان ۵. صمیمت، صراحت و همدلى ۶. شایسته‌سالارى و قدردانى از شایستگى‌ها و �ضیلت‌ها ۷. ارزشمندى و احترام اصیل به انسان‌ها ۸. نقدپذیرى و مشارکت‌طلبى.

این سند همچون انبوه اسناد تزئینی سازمان‌ها و نهادهای این کشور تنها در مقایسه با مورد محله ده ونک نشان می‌دهد که دانشگاهی که قرار است هزاران دانشجو را با آموزش در رشته‌های علوم‌انسانی و… روانه جامعه کند از برخوردی انسانی با موضوعی انسانی مثل حق سرپناه ناتوان است. می‌توان نمونه آورد که چگونه دانشگاه الزهرا وقتی خود را در تنگنای گسترش �ضای آموزشی‌اش می‌بیند، که حالا بی‌ارتباط با سود هم نیست، تک تک بندهای سندی اخلاقی که کمتر از چهار سال پیش منتشر کرده است را زیر پا می‌گذارد. یک‌بار دیگر گزارش «سرپناه حق� ماست» را بخوانید و به سراپای سند اخلاقی این دانشگاه نظری بیا�کنید که قرار بوده کار ویژه‌ای جز آموزش انسان‌ها نداشته باشد و حالا چون هر بنگاه اقتصادی دیگری درگیر یک مساله است؛ زمین می‌خواهد و ساخت و ساز و سود.

هزاران دانشجو و ده‌ها استاد هر روز به دانشگاه الزهرا می‌روند و با بنری مواجه می‌شوند که در ورودی این دانشگاه نصب شده است که حکایت از مالکیت دانشگاه بر زمین‌های یک محله دارد. آیا انتظار زیادی است که از استادان و دانشجویان این دانشگاه بخواهیم که به این موضوع بی‌ت�اوت نباشند؟ �ارغ از آنکه ادعای ساکنان این محله درست است یا غلط، انتظار زیادی از یک دانشگاه است که مانند یک بنگاه با ماجرا برخورد نکند و در راستای روشن شدن اذهان عمومی به روش‌هایی که دانشگاهی است بکوشد و به پرسش‌ها پاسخ گوید؟ متوقع به نظر خواهیم رسید اگر از اساتید این دانشگاه بخواهیم که از کلاس‌ها خارج شوند، برای یک روز �رصت‌ها و تهدیدها و همایش‌ها را وانهند و با دانشجویان‌شان به میان مردمی بروند که ه�ته‌هاست شب را با ترس صدای بولدوزر صبح می‌کنند؟

سوال‌ها بسیارند و هنوز از دانشگاه الزهرا درباره ماجرایی که در چند قدمی‌اش در حال ات�اق است صدایی به گوش نمی‌رسد.

مشاهده ادامه مطلب

لیست نهادها و بنیادهای معا� از مالیات

سازمان امور مالیاتی کشور، بنیادها و نهادهای انقلاب اسلامی که مشمول مالیات نیستند، را اعلام کرد.

براساس بند ۴ الحاقی به ماده ۲ قانون مالیات‌های مستقیم به موجب بند (۱) قانون اصلاح قانون مالیات‌های مستقیم، مصوب ۱۳۹۴/۴/۳۱ بنیادها و نهادهای انقلاب اسلامی دارای مجوز معا�یت از طر� رهبر انقلاب اسلامی از شمول پرداخت مالیات‌های موضوع قانون مالیات‌های مستقیم، خارج گردیده‌اند.

لیست سازمانهای و نهادهای مصداق این قانون به شرح زیر اعلام شده است:

۱- بنیاد شهید و امور ایثارگران انقلاب اسلامی

۲- کمیته امداد امام خمینی (ره)

۳- سازمان تبلیغات اسلامی

۴- د�تر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم

۵- بنیاد مسکن انقلاب اسلامی

۶- بنیاد مستضع�ان انقلاب اسلامی

۷- ستاد اجرایی �رمان امام خمینی(ره)

۸- مرکز خدمات حوزه‌های علمیه

۹- موسسه پژوهشی �رهنگی انقلاب اسلامی

۱۰- جامعه المصط�ی (ص) العالمیه

مشاهده ادامه مطلب

روز کارگر و جشن‌های دولتی

۲۳ اس�ند ۱۳۴۳: روزنامه اطلاعات از بحث‌های مجلس شورای ملی در خصوصی همزمانی تولد امام هشتم شیعیان و رضاشاه خبر داده است. در دوران شاه روز کارگر ۲۴ اس�ند مصاد� با تولد رضاشاه اعلام شده و هر ساله از سوی تشکیلات کارگری مرتبط با دولت گرامی داشته می‌شد.

 

مشاهده ادامه مطلب

نسخه نئولیبرال در بحران نئولیبرالیسم: در �قدان ایده‌ی عدالت برای اداره تهران

۱- خاستگاه بحران شهر: سه‌دهه تراکم‌�روشی

پایان جنگ در تاریخ جمهوری اسلامی، پایان یک دوره و آغاز دوره‌ای جدید بود. درگذشت آیت‌الله خمینی، پایان جنگ و محقق‌نشدن آرمان‌های انقلاب در داخل، و �روپاشی اردوگاه چپ در عرصه بین‌الملل جامعه را وارد دوره‌ی جدیدی کرده بود که سیاست‌گذاری اجتماعی و اقتصادی در آن اشکال نوینی یا�ت. جامعه‌ای که تا پیش از آن به مدد انقلاب و جنگ شکلی از همبستگی اجتماعی بی‌واسطه را تجربه کرده بود، با خارج شدن از وضعیت استثنایی دیگر توان تداوم اشکال پیشین همبستگی اجتماعی را نداشت. این در شرایطی بود که همبستگی مبتنی بر تکثر تمامی گروه‌های موجود تا پیش از پیروزی تداوم نیا�ت و با حذ� و طرد گروه‌هایی از جامعه پس از پیروزی، �راخوان آن نوع از همبستگی جمعی پیشین ناممکن شد.

هشت سال جنگ و در کنار آن تلاش برای استقرار نظمی نوین برای حکومت‌داری، سیاست‌گذاران و دولت را از یکسو با محدودیت شدید منابع مواجه کرده بود و از سویی دیگر میل به بازسازی جامعه و قراردادن آن در مسیر به اصطلاح توسعه و پیشر�ت را ا�زایش داده بود. در چنین شرایطی بسته‌های سیاست‌گذاری توسعه توصیه‌شده از سوی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول بعنوان تنها الگوهای موجود «علمی» ممکن و مطلوب برای مو�قیت و پیشر�ت به همه‌ی کشورها صادر شده و در ایران نیز از دوره سازندگی به شکل دستوری پذیر�ته و بکار بسته شد. اداره‌ی شهر نیز از این قاعده‌ی کلی مستثنا نبود. از سویی شهر نیاز به منابع جدیدی برای اداره داشت و سیاست‌های جدید با تامین منابع در چنین بستری امکان پذیرش و پیاده‌سازی پیدا کرد.

ریل‌گذاری جدید مدیریت شهری همزمان با روی‌کارآمدن شهردار جدید صورت پذیر�ت. شهرداری غلامحسین کرباسچی صورت جدیدی از اداره‌ی شهر بود که با منطق �روش خود شهر، اداره آن را ممکن می‌ساخت. تصویب قانون خودک�اسازی کلان‌شهرها در ۱۳۶۸ با همین منطق صورت گر�ت. این مساله برای دولت مواجه با بحران منابع، مطلوبیتی �راوان داشت. همین مطلوبیت برای سرمایه‌دارهایی که بدنبال عرصه‌ای پرسود برای سرمایه‌گذاری می‌گشتند نیز �ضای مناسبی را �راهم کرد. سرمایه دارهایی که عمده آنها به نوعی وابستگان حقیقی و حقوقی گروه‌های قدرت‌گر�ته‌ی پس از انقلاب بودند. بخشی از آنها در بستر مصادره‌ها و بخشی دیگر در بستر وابستگی به رانت گروه‌های حاضر در قدرت شکل گر�تند. سرمایه‌هایی که در این دو مسیر در دستان این دو گروه انباشت شد، بخش مهمی از دوسوی واقعیت پدیده «دولت دوسر» را در عرصه‌های مختل� اقتصادی و سیاسی و �رهنگی در سه دهه گذشته شکل داد. نیروی وابسته به حاکمیت‌ در یکسو و نیروهای وابسته به دولت‌ها در سوی دیگر؛ همگی اما در شکل بورژوازی مستغلات �عال در شهر. بورژوازی مستغلات این‌گونه در بستری که سازنده و مدیر، هر دو خودی بودند متولد شد و برای مدت سه دهه تا امروز به الگوی مسلط تامین منابع برای اداره شهر بدل شد.

۲- تشدید بحران‌های اجتماعی: تولد شهر گسیخته

تغییر شیوه تامین منابع برای اداره شهر با مجموعه‌ای از تحولات گسترده اجتماعی-اقتصادی همراه بود. مهمترین این تغییرات تبدیل شدن هر چه بیشتر زمین و آسمان شهر به کالایی برای �روش در چارچوب سیاستهای بازار آزاد بود. هیچ طر�دار بازار آزادی‌ نمی‌تواند ادعا کند که چیزی جز سیاست‌های بازار آزاد بر تهران در این دوره حکم�رما بوده است.

یکی از مهم‌ترین ات�اقاتی که در شهر تهران عملا شهر را به بازار مکاره‌ای بدل کرد که دست بالای دست آن بسیار است، نامتعین‌بودن قیمت زمین بود. به این معنا که هیچ دوخانه‌ای در یک محله و در یک کوچه را نمی‌شد -وهنوز هم نمی‌شود- پیدا کرد که با شرایط یکسان از ارزش یکسان برخوردار باشند. بعبارت دیگر تعیین قیمت زمین، مسکن و اجاره بطور کامل به بازار سپرده شد. هیچ سازمان نظارتی ‌و تعزیراتی حتی اندک نظارتی بر شیوه‌ی تعیین قیمت‌ها اعمال نکرد. بازار آزاد به تمام معنا در حیطه اداره شهر حاکم شد.

نتیجه حاکمیت سیاست بازار آزاد� آزاد در حوزه زمین و مسکن و اجاره، شوک‌های پیاپی قیمت بود که گاه در یک سال قیمت زمین و مسکن را بیش از ۱۰۰درصد ا�زایش می‌داد. در نتیجه این وضعیت، بودجه شهرداری نیز به سرعت ا�زایش یا�ت، به طوری که در سال ۱۳۷۵ به ۳۴ برابر سال ۱۳۶۹ رسید. منابعی که در �قدان امکانات نظارتی و خودی بودن همه گروه‌های ذی‌ن�ع به یکی از مهمترین بسترهای �ساد در کشور بدل شد.

از سویی ا�زایش سهم هزینه‌ی مسکن در سبد خانوار و به تبع آن ا�زایش سال‌های انتظار برای خانه‌دارشدن از دیگر عوارض چنین سیاست‌گذاری‌هایی بود. در طول این سه دهه، درصد اجاره نشینان استان تهران دو برابر شد. ساختمان‌های چندطبقه و مال‌ها در شرایطی یکی پس از دیگری متولد می‌شدند که تولد هر یک از آن‌ها با مرگ بخشی از خاطره، هویت و حس تعلق به شهر همراه بود. اما چه باک،‌ منا�ع مدیریت شهری و بورژوازی مستغلات همینگونه تامین می‌شد. �ساد سیستماتیک درنتیجه‌ی چنین هم‌دستی‌ای متولد شد.

محیط زیست شهری، باغات، محله‌های به اصطلاح متعلق به با�ت �رسوده، همگی به ن�ع ساخت‌وسازهای بی‌ضابطه و تجاری‌ترشدن هرچه بیشتر شهر تخریب شده و ازبین‌ر�تند. اعیانی‌سازی محلات یکی از سیاست‌هایی بود که بیش از گذشته در دستور کار قرار گر�ت و بدنبال آن از یکسو رانده‌شدن طبقات کم‌درآمد از متن به حاشیه‌ی شهر را رقم زد و از سوی دیگر به مانعی بزرگ بر سر راه ورود حاشیه‌ها به شهر تبدیل شد. شهر هرچه بیشتر طبقاتی شد. در آخرین نمونه‌ی آن می‌توان به مورد محله ده‌ونک اشاره کرد. تملک مسکن و زمین‌های مردمی که بیش از چنددهه در آن ساکن بوده‌اند توسط دولت و واگذاری آن به دانشگاه الزهرا، بی‌توجه به با�ت و هویت تاریخی آن منطقه و �رستادن آن‌ها به حاشیه‌های شهر یکی از بارزترین نمونه‌های چنین اعیانی‌سازی‌هایی است.

ساده‌لوحانه است اگر گمان کنیم این‌ها تنها سیاست‌هایی در حوزه‌ی کالبد شهری بوده‌اند. همراه و هم‌زمان با چنین سیاست‌هایی که بیش از هرچیز بر موقتی‌سازی و کالایی‌سازی شهر و سایر عرصه‌های مختل� حیات اجتماعی مبتنی‌بوده‌اند، سو‌ژه‌ای متولد شد که انزوا، تنهایی، احساس بی‌قدرتی در نسبت با خود و بی‌اعتمادی در نسبت با دیگری از ویژگی‌های او بود. �ردگرای خودخواه، ‌در منگنه تمنای رقابت در حوزه‌های مختل� و ناتوانی از برآورده‌کردن این تمناها، ‌یا به �ساد گرایید و یا به ا�سردگی. به هر حال تمنای مصر� را پایانی نبود. درمقابل چنین وضعیتی اقتدارگرایی سیاسی اجازه شکل‌گیری نهادهای اجتماعی برای د�اع از جامعه و شهر را نیز نداد و معدود امکان‌های مقاومت در برابر روندهای گسیخته‌ساز شهری را به‌شدت به طور سیستماتیک تضعی� نمود. در شهر خاطره‌زدوده‌شده و در غیاب هویت‌های محله‌ای، امکان همبستگی‌های محلی و شکل‌گیری هویت‌ها و مقاومت‌های خرد از جامعه ستانده شد و ماشین مسطح‌‌کننده‌ی شهر به ن�ع ساخت‌وساز بیشتر با سرعت به کار خویش ادامه داد.

در طول سه دهه شهرداران تهران، ‌اصلاح‌طلب یا اصولگرا، ‌بدون استثنا در همین مسیر حرکت کردند و شهر گسیخته امروز محصول مدیریت آن‌هاست.

۳- امتناع تداوم رویه‌های جاری: شهر در بن‌بست

منابع طبیعی بر خلا� تصور غالب، ‌هیچ‌گاه بی‌پایان نبوده‌اند. زمین و آسمان شهر در طول سه دهه با چنان سرعتی �روش ر�ت یا پیش‌�روش شد که امروز چیز زیادی از آن باقی نمانده است. از آنچه �روخته شده، حدود ۵۰۰ هزار واحد مسکونی به دلیل ناتوانی مردم از تأمین هزینه برای خرید آن، خالی مانده و با پیشی گر�تن عرضه بر تقاضا، ‌حوزه مسکن وارد رکود شده است. شهر از نظر واحدهای تجاری نیز اشباع شده و مال‌های مرده، ‌‌بی‌رونق و مشتری این سو و آن سوی شهر قابل رویت‌اند.

دیگر �روش زمین و آسمان نمی‌تواند به عنوان منبعی برای تأمین هزینه‌های مدیریت شهری درنظر گر�ته شود. شهر در بن‌بستی بی‌سابقه قرار گر�ته است که تداوم رویه‌های سابق برای اداره شهر را به طور کلی ناممکن کرده است.

تبدیل زمین‌های باقی‌مانده درشهر به تراکم، تنها راهی است که با تداوم رویه �علی تنها برای مدتی محدود می‌تواند منابعی را برای اداره‌ی شهر تأمین کند. در غیاب زمین‌های آماده برای �روش، کوه‌خواری، ساخت‌وساز درحاشیه دره‌ها و رودهای تهران، تبدیل اراضی �رهنگی مانند زمین‌های مدارس و مراکز �رهنگی دیگر به زمین‌های تجاری و مسکونی، تغییر کاربری زمین پادگان‌ها و کارخانجات قدیمی باقی‌مانده در سطح شهر و تخریب تتمه‌ی باغات و مصوبه برج‌باغ‌ها و حتی تصاحب بخش‌هایی از زمین‌های پارک‌ها و محیط‌های ت�ریحی عمومی به الگوهای مسلط برای تأمین منابع درآمدی برای اداره‌ی شهر تبدیل شده و این روند تداوم خواهد داشت.

همزمان با تداوم این روند، نارضایتی طبقات به‌حاشیه‌رانده بیشتر شده و در شرایط گسیختگی اجتماعی حیات شهری، شهر هرچه بیشتر آبستن تضادها، خشونت‌های اجتماعی و گسترش جرایمی مانند سرقت و نزاع خواهد شد. جنگ همه علیه همه سرنوشت ناگزیری است که سیاست‌های نولیبرالی پس از سه دهه برای شهر رقم زده است.

۴- پایان «اصلاحات» در شهر: مدیریت با پسماند دولت ا�راط

دولت اعتدال، در هر حوزه‌ای که معتدل بوده باشد در حوزه‌ی اقتصاد دولت ا�راط بوده است. دولتی که رییس‌جمهور آن به صراحت خود را متعلق به جریان اقتصاد آزاد دانست و به مدت ۵ سال با مشاورینی جملگی بازارآزادی در تحقق آرمان بازار آزاد کوشید. اصلاح‌طلبان نیز در تمام طول مدت ۵ سال گذشته نه تنها هیچ مرزبندی معین اقتصادی با این سیاست‌ها نکردند، بلکه با تمام قوا در جهت تحقق آن‌ها کوشیدند و از آن‌ها حمایت کردند. شاخص چنین عدم مرزبندی‌ای را می‌توان در چهره‌های انتخاب‌شده برای مدیریت شهرداری تهران توسط شورای شهری دانست که هر ۲۱ عضو آن از لیست مورد حمایت اصلاح‌طلبان برگزیده شده‌اند. اصلاح‌طلبی چنان از معنا تهی شده است که معیارهای قومیتی بنحو عریانی در زمره‌ی مهم‌ترین معیارهای تعیین شهردار �علی و آتی قرار گر�ته است و همه می‌دانیم معیارهای قومیتی یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های محا�ظه‌کاری است که بیشترین �اصله را با هرگونه ایده‌ی اصلاح دارد.

حاکمیت معیارهای قومیتی به‌کنار، مواضع و برنامه‌های کلی همه گزینه‌های مطرح‌شده برای مدیریت شهرداری تاکنون، ‌از هرگونه نشانه‌ای دال بر تغییر رویه جاری و ارائه سیاستی دیگر تهی است. از همه شگ�ت‌انگیزتر اما حضور عباس آخوندی به عنوان دومین کاندیدای واجد بیشترین رای از سوی نمایندگان اصلاح‌طلب شورا برای تصدی سمت شهردار تهران است. اگر سیاست‌های سه‌دهه گذشته را بتوان ریل‌گذاری شیوه‌ای از مدیریت نئولیبرالیستی شهر تهران قلمداد کرد، عباس آخوندی حد نهایت این سیاست‌گذاری و ریل‌گذاری است. سیاست‌گذاری و ریل‌گذاری‌ای که امروز دولت بدلیل هراس از تبعات امنیتی ناشی از نارضایتی‌های اجتماعی حاصل از اجرای این سیاست‌ها نمی‌تواند تا حد موردنظر آقای آخوندی با آن‌ها همراه شود. درحقیقت ا�راط در دولت ا�راط سبب‌ساز جدایی عباس آخوندی از بدنه‌ی دولت شده است.

حالا ۱۱ ن�ر از اعضای شورای شهر تهران رای به مدیریت شهر با پسماند دولت ا�راط داده‌اند. شخصی که آشکارا در نامه استع�ایش حدود عملکرد نولیبرالی دولت را برای تحقق مطلوب خود کا�ی نمی‌داند، ابایی از آشکارا سخن گ�تن علیه هرگونه د�اع نهادی از حقوق مصر�‌کننده ندارد و حتی رابطه خصمانه با خبرنگاران به عنوان نمایندگان ا�کار عمومی را جزیی از پر�ورمنس خود نموده است. بگذریم از اینکه ظاهرا آقای آخوندی در عین د�اع تمام قد از تمامی سیاست‌های بازارآزادی می‌تواند ناگهان یادداشتی بنویسد و در آن از شهر به مثابه سازمان اجتماعی و از ملی‌سازی باغات (بعنوان یک ایده‌ی نسبتا رادیکال سوسیالیستی) د�اع کند. بنظر می‌رسد این د�اع را می‌بایست بیشتر محصول پراگماتیزم سیاسی آقای آخوندی دانست تا هرگونه نسبتی با اندیشه‌های نولیبرالی او. شاید به همین علت باشد که نولیبرال‌های وطنی، یادداشت آقای آخوندی را زیرسیبیلی رد می‌کنند. در این میان جریان اصلاحات به روال سابق هیچ مرزبندی با این انتخاب و رأی اعلام نکرده است. همچنان که هیچ‌ مرزبندی‌ای با حاکمیت معیارهای قومیتی بر سرنوشت شهرداری تهران صورت نگر�ته است.

مسائل شهر در دهه ۹۰ بیش از هر زمان دیگر رنگ و بوی اجتماعی یا�ته‌اند. منابع اقتصادی سابق به انتها رسیده‌اند و جز از طریق توجه به راه‌حل‌های اجتماعی برای بازتولید همبستگی اجتماعی و حس تعلق به شهر و مشارکت شهروندان در اداره شهر، نمی‌توان بر بن‌بست جاری برای اداره شهر غلبه کرد. جامعه‌شناسی به ما می‌آموزد که مسائل اجتماعی راه‌حل‌های نولیبرالی ندارند. از آن بیشتر راه‌حل های صر�ا اقتصادی هم ندارند. اقتصاد بدون جامعه‌شناسی نتیجه‌ای جز ایجاد بحران نداشته و نخواهد داشت. در شرایط نقد و بازاندیشی در چنین سیاستهایی در سطح جهانی، در ایران سیاسیون و مسئولین نه چندان وقتی برای خواندن و آموختن دارند و نه چندان گوشی برای شنیدن. اصلاح‌طلبان نیز مانند بقیه با ادامه‌ی بی‌توجهی به نقدهای جامعه‌شناسان و تداوم سیاست‌های جاری در بی‌توجهی مطلق به امر اجتماعی و مسئله عدالت، تنها پایان معناداری خود را برای جامعه اعلام می‌کنند. به خصوص آنکه مدت‌هاست روی آنها از مردم برگردانیده شده و تنها توان دیدن عرصه سیاست رسمی و مناسبات آن را دارد. انتخاب گزینه‌های قومیتی و عباس آخوندی به عنوان گزینه‌های شهرداری تهران تا همین‌جا محصول غلبه چنین مناسباتی است. مناسباتی که میخ آخر را بر حیات سیاسی اصلاح‌طلبان در شهر و چه بسا �راتر از شهر خواهد کوبید و باعث تحقق پیش‌بینی رقبای آنها می‌شود. شهرداری تهران باتلاق اصلاح‌طلبان خواهد شد.

مشاهده ادامه مطلب

هشدار: فضایی‌ها هم شاید نئولیبرال باشند

ایسف هال جونیور ستاره‌شناس در رصدخانۀ نیروی دریایی آمریکا، سال ۱۹۲۴، کتابخانۀ کنگره.

 

کیت اِی. اسپنسر، ژاکوبن — آیا تاکنون موجودات فضایی دیده‌اید؟ دانشمندان ندیده‌اند، اما این باعث نشده است تا از گمانه‌زنی‌هایی دست بردارند که می‌گوید فضایی‌های سلطه‌جو ممکن است در راه باشند.

به‌استثنای یک نقطۀ بی‌دنباله بر روی رادار در سال ۱۹۷۷، تاکنون نشانه‌ای از هوش فضایی شناسایی نشده. جویندگان سیگنال‌های فرازمینی۱، پس از کاوش گستردۀ منظومۀ شمسی و دست‌خالی برگشتن، حالا بخش رادیوییِ طیف الکترومغناطیسیِ کهکشان را پیمایش می‌‌‌‌‌کنند، جایی که فوتون‌ها می‌توانند از مسافت‌های بین‌ستاره‌ای عبور کرده و بدون هیچ مزاحمت و آسیبی به زمین برسند.

برجسته‌ترین و اساسی‌ترین تلاش سازمان‌یافته برای جست‌وجوی امواج رادیویی را موسسۀ ستی (جست‌وجوی هوش فرازمینی)۲ رهبری کرده است. این بنیاد خصوصی و غیرانتفاعی، در جست‌وجوی امواج رادیویی، رادیو تلسکوپ اجاره می‌کند یا با استفاده از آرایه۳های تلسکوپ‌های خودش آسمان را اسکن می‌کند. گرچه موسسۀ ستی چهل سال است که فعالانه جست‌وجو می‌کند، اما تلاش‌های اندکی برای ارسال سیگنال‌های رادیویی متمرکز از زمین به‌سوی دنیاهای مسکونی فرضی انجام گرفته است. این مسئله سؤالی را به ذهن می‌آورد: اگر ما انسان‌ها تاکنون هیچ سیگنال «سلام» روشن و واضحی از خودمان نفرستاده‌ایم، چرا انتظار داریم فضایی‌ها چنین کنند؟ این ایده که باید، به‌جز گوش‌دادن به پیام‌ها، خودمان هم پیام ارسال کنیم «ستیِ فعال» نام دارد.

داگلاس واکوچ، پژوهشگر موسسۀ ستی، ماه گذشته در مصاحبه با مجلۀ اسلیت توضیح داد:

در گذشته همیشه پنداشته‌ایم که هر تمدن فرازمینی‌ای، که قابلیت شناسایی ما را داشته باشد، به‌طور خودکار برای ارتباط پیش‌دستی می‌کند و سیگنال‌هایی قوی برایمان می‌فرستد تا بدانیم که آن‌ها وجود دارند… اما ممکن است تمدن‌هایی وجود داشته باشد که نخواهند وجودشان را افشا کنند، مگر اینکه ما به‌روشنی اعلام کنیم که می‌خواهیم با آن‌ها ارتباط برقرار نماییم.

فوریۀ امسال طی ضیافتی در کنوانسیون انجمن پیشبرد علوم آمریکا در سن‌خوزه، واکوچ پیشنهاد کرد که ما گوش‌دادنِ صرف را کنار بگذاریم و، در کنار آن، حرف هم بزنیم. سخنان واکوچ مشاجره‌ای برانگیخت که نقطۀ اوج آن نامۀ سرگشاده هشدارآمیزی دربارۀ خطرات ستی فعال بود. این نامه را اکثراً دانشمندان و نیز ایلان ماسک (مدیرعامل تسلا/ اسپیس‌اکس)، جورج داین (نویسندۀ علمی) و نیز پل ‌دیویس (نویسندۀ رمان‌های علمی‌تخیلی) امضا کرده بودند.

این اولین باری نیست که دانشمندان دربارۀ ستی فعال اعلام هشدار کرده‌اند. استیون هاوکینگِ فیزیک‌دان، در استدلال خود علیه تماس با فرازمینی‌ها، پیش‌گویی‌‌‌ای انجام می‌‌‌دهد که ظاهراً از فیلم‌نامۀ «روز استقلال» کپی شده است:

کافی است نگاهی به خودمان بیندازیم تا بفهمیم حیات هوشمند چگونه ممکن است به شکلی توسعه یابد که دیدن آن اصلاً خوشایند نخواهد بود. تصور می‌‌‌کنم که آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها شاید، با تمام‌کردن تمام منابع سیارۀ خانه‌شان، بر سفینه‌‌‌‌‌های غول‌‌پیکر سوار شده باشند. این فضایی‌‌‌‌‌‌های پیشرفته شاید کوچ‌نشین شوند و در پی این بیفتند که هر سیاره‌ای را، که به آن دست یابند، تسخیر و استعمار کنند.

در سال ۲۰۰۶، سرمقاله‌ای در صفحات نیچر منتشر شد که استدلال می‌کرد هرچند این احتمال «بعید» است، اما پیام‌دادن فعال به فضایی‌ها «خطرات کوچک اما واقعی» به

اسکیاپارلی و لوول هردو تعصبات، پنداشت‌ها و شرایط تاریخی طبقۀ خود را بر جامعۀ مریخ تحمیل کردند

همراه دارد، ازجمله این امکان که «متخصصان فضاییِ ’عملیات سیاه‘ راه‌‌هایی برای استثمارِ» روان انسان بر اساس اطلاعات به‌دست‌آمده از پیام‌‌های رادیویی‌مان بیابند.

بیایید یک گام به عقب برداریم و این هشدارهای جانانۀ گروهی از دانشمندان و کارآفرینان را درنظر بگیریم. آیا پنداشت‌ها و پیش‌بینی‌های آن‌‌ها دربارۀ حیات فضایی‌ها ریشه در علم و منطق دارد؟

اگر توجه کنیم که نئولیبرالیسم چگونه اندیشه و فرهنگ ما را شکل داده، ترس از فرازمینی‌ها کاملاً جور درمی‌آید. چنین ادعا می‌کنند که فضایی‌ها می‌توانند رقیبانی بالقوه برای منابع ما باشند، چون فرضاً سیارۀ خانۀ خود را ترک کرده‌اند تا استثمار و استخراج نمایند و دیگران را به بردگی بگیرند. این الگو به آنچه طی چهارصد سال سرمایه‌داریِ جهانی رخ داده بی‌شباهت نیست.

فضایی‌ها ممکن است سلطه‌جو باشند و سیارۀ خانۀ خود را ترک کنند تا بشریت را براساس منطق اجتماعی و سیاسی خود استعمار کرده و شکل دهند. این کار شبیه پروژه‌های استعماری آمریکا در عراق، افغانستان، و هریک از ده‌ها کشور دیگر طی قرن اخیر است.

جالب اینکه تصویری که از فضایی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها ترسیم می‌شود چنین است که دارای دستاوردهای تکنولوژیکی مشابه با سیلیکون‌‌‌ولی هستند و «پیشبرد تکنولوژی» را با «پیشرفت» برابر می‌‌‌‌دانند، حتی وقتی این دو ربط زیادی به هم ندارند. در دشمنیِ نظرورزانه‌شان، آدم‌فضایی‌ها ممکن است به‌طرزی قدرت‌نمایی کنند که ما فاقدش باشیم: رقیبان سازمانیِ بسیار ماهر، با اصطلاحاً تکنولوژیِ برتر، خشونت بیشتر و تمایل شدیدتر برای اعمال زور.

این علم نیست، بلکه سلطه‌گری در قوی‌‌‌‌‌ترین و نامرئی‌ترین شکلش است که در لفافۀ منطق ارائه می‌‌شود. در این ترس‌‌‌‌ها، ملغمه‌ای از مشکلات تاریخیِ خاص اخیر را می‌‌‌‌‌‌‌‌بینیم که به هم آمیخته و تصویر شده است. امضاکنندگان هشدارنامۀ ضد «ستی فعال» امپریالیسم را به معنای واقعی کلمه جهان‌شمول می‌دانند، به این معنا که از مظر آن‌ها در تمام گیتی در حال گسترش است.

جاه‌‌‌طلبی‌های امپریالیستیِ فضایی‌ها امری طبیعی پنداشته می‌‌‌شود. این امضاکنندگان می‌‌پندارند که ایدئولوژی سرمایه‌داری و امپریالیسم در سرتاسر کهکشان اجتناب‌ناپذیر است و به‌هیچ‌وجه نتیجۀ تاریخی روش خاص سازمان‌دهی سرمایه در نیمۀ دوم هزارۀ دوم نیست.

                                                                                          •••

البته همیشه چنین نبوده. در سال ۱۸۷۷، پرسیوال لووِل، ستاره‌شناس آمریکایی، به مریخ نگاه کرد و خیال کرد کانال‌هایی را می‌بیند: «سیستمِ کانال‌های مریخ تمام این کره را احاطه کرده و از قطب به قطب کشیده شده است. این سیستم، ضمن اینکه کل جهانشان را دربرمی‌گیرد، تشکیلاتی سازمان‌یافته هم هست». لوول این را دربارۀ شکل‌هایی بر روی مریخ می‌نویسد که حالا می‌دانیم خطای دیدند. قبل از ادعای او، جووانی اسکیاپارلی، دوست صمیمی او، با نگاه‌کردن در تلسکوپش در ایتالیا این کانال‌ها را برای اولین بار «کشف» کرده بود.

البته برآوردهای لوول در اینجا متوقف نمی‌شود. او اشراف‌زاده‌ای اهل بوستون، ثروتمند، درس‌خوانده در هاروارد، و وارث ثروتی بزرگ از مزارع پنبه بود. او تا جایی پیش می‌‌‌رود که، به‌کمک مشاهدات مبهمش از به‌اصطلاح سیستمِ کانال‌های مریخ، ماهیت جامعه و فرهنگ و دولت مریخی‌ها را تخمین می‌زند. او، پس از مشاهدۀ صحیح مناطق سفید قطبی در مریخ، اظهار می‌کند که کانال‌ها آب را از قطب‌های

عطش انرژی، رقابت‌جویی، بیگانه‌هراسی، ستم به مردم و غارت سیاره درجست‌وجوی منابع و ثروت برای اقلیتی کوچک. اگر به همین مسیر ادامه دهیم، طی یکی‌دو قرن آینده، خودمان را منقرض خواهیم کرد

یخی به استوا می‌رسانند که احتمالاً برای مقاصد کشاورزی است.

لوول برای گمانه‌زنی دربارۀ ماهیت فرهنگ مریخ، از کمک جامعه‌شناس آمریکایی، لستر فرانک وارْد، استفاده کرد و برای اعتباربخشی به گمانه‌زنی‌هایش از کمک ادوارد مورس، جانورشناس و عضو داوطلبانۀ آکادمی علوم آمریکا، بهره گرفت.

عصری که لوول و اسکیاپارلی در آن فرضیۀ کانال‌های مریخ را ارائه کردند دورانی با ناآرامی‌های شدید اجتماعی بود که، در آن، توانایی‌ها و قدرت بشر به‌اشکال تصورناپذیری درحال گسترش بود. برق‌رسانی و موتورهای احتراق رابطۀ انسان را با ماشین‌ها تغییر داده، رونق بی‌سابقه‌ای را مقدور ساخته بود. از سویی، قدرت‌های امپریالیست غربی مهندسی جغرافیایی را با مقیاسی بی‌سابقه شروع کرده بودند: کانال سوئز و تلاش بی‌نتیجۀ فرانسه در کانال پاناما تنها دو نمونه از این ماجراجویی‌ها است.

از سویی، انقلاب صنعتی دهقان‌های روستایی را به‌سوی کارهای کارخانه‌ای در شهر کشانده و بذر شورش و نارضایتی را در سرتاسر اروپا کاشته بود. اسکیاپارلی که در دهۀ ۱۸۵۰ از ایتالیا به برلین رفته بود تا ستاره‌شناسی بخواند، زمانی در اروپا می‌زیست که طبقات پایین مکرراً در حال کشف سیاست‌های رادیکال و طبقات بالا مکرراً در حال تلاش برای فرونشاندن قیام‌های آن‌ها بودند.

اسکیاپارلی و لوول هردو تعصبات، پنداشت‌ها و شرایط تاریخی طبقۀ خود را بر جامعۀ مریخ تحمیل کردند. لوولِ آقازاده معتقد بود که مریخی‌ها در جامعه‌ای الیگارشی و نخبه‌گرا زندگی می‌کنند که در آن فقط لایق‌ترین، تکامل‌یافته‌ترین و تکنولوژی‌فهم‌ترین فضایی‌ها می‌توانند در محیط خشن مریخ بقا یابند. لوول به فلسفۀ هربرت اسپنسر تمسک جست، جامعه‌شناس و فیلسوف محافظه‌کاری که مورد ستایش لوول بود و جهان‌بینی‌اش با سیاست‌های بورژوازی و نخبه‌گرای لوول همخوانی داشت.

اسکیاپارلی به این نتیجه رسید که جامعۀ مریخی، چون دارای قابلیت سازمانیِ ساخت کانال‌هایی در طول سیاره است (که آن را «بهشت» لوله‌کش‌ها می‌نامید)، می‌تواند «بهشتی برای سوسیالیسم» باشد. سیارۀ سرخ واقعاً نام برازنده‌ای است.

                                                                                          •••

باور بر این است که علمْ جهان‌شمول و تجربی است و دانشمندان -که همچون همۀ ما گاهی از حیطۀ تخصصشان منحرف می‌شوند- این مُهر قدرت را با خود به کُرات دیگر می‌برند.

به همین دلیل است که در سال ۲۰۱۵ گروهی از دانشمندان و مدیران عامل می‌توانند، بدون اینکه هیچ‌گونه شواهد تجربی‌ای مبنی بر وجود فرهنگ‌های فضایی داشته باشند، پنداشت‌هایی جسورانه و لبریز از تعصبات فرهنگی ارائه دهند و حرفشان هم جدی گرفته شود. درحالی‌که آن‌ها، درواقع، فقط خودشان را در موجودات فضایی‌‌ دیده‌اند. دراصل، باورهای آن‌‌‌ها ربط چندانی به علم ندارد، بلکه غالباً مربوط به جامعه‌ای است که در آن پرورش یافته‌اند و جایگاه برجسته‌ای در آن داشته‌اند.

ترس از فرازمینی‌ها، به‌منزلۀ استعمارگرانی اشغالگر، مستلزم این است که فضایی‌ها فرهنگ یا تاریخی از خود نداشته و صرفاً توده‌ای گمنام و سلطه‌جو باشند. آندرئا اسمیت می‌نویسد «منطق نژادی شرق‌شناسی مردمان یا ملت‌های خاصی را فرودست و حاوی تهدیدی همیشگی برای رفاه امپراتوری» می‌داند. او می‌‌گوید برخی نژادها و اقوامْ «متمدن» تلقی می‌شوند، حتی با وجود اینکه «تهدید خارجی دائمی‌ای برای امپراتوری تصور می‌شوند». کافی است «فضایی‌ها» را جایگزین «مردمان» کنید تا شباهت‌های شرق‌شناسانه را در تصور از فضایی‌ها مشاهده کنید.

از نظر بسیاری دانشمندان، این انگاره که تمدنی فضاییْ گونه‌‌ای سرمایه‌دارانه و سلطه‌جو خواهد بود، قدرت سرمایه‌داری را در مقام یک تشکیلات اجتماعی نشان می‌‌‌دهد. سرمایه‌داری، با تظاهر به جهان‌‌شمولی، باورهای خاصی را دربارۀ انسان‌ها (وحالا فضایی‌ها) ترویج می‌دهد: اینکه آن‌ها رقابت‌جو، خشن، اساساً منفعت‌طلب و خواهانِ رسیدن به قدرت حتی باوجود ضربه‌زدن

سیستم اجتماعی و اقتصادی ما سیارۀ زمین را تخریب می‌کند، و حتی فکر یک سیستم اقتصادی یا اجتماعیِ جایگزین را هم تقبیح می‌کند

به دیگران هستند، درحالی‌که این‌ها درواقع حتی صفت‌های انسانی هم نیستند. این صفات درواقع پنداشت نظام اقتصادیِ ما و روش خاص آن در تلاش برای کنترل انسان‌هاست تا آن‌ها را به‌صورت کارگران و مصرف‌‌کنندگانی آماده‌به‌خدمت درآورد. این انگاره که انسان‌ها دارای صفات ذاتی هستند «جبر زیستی» نام دارد، بدین معنا که صفاتی که در خود مشاهده می‌کنیم طبیعی و محصول ساختار زیست‌شناختی ماست، نه موقعیت فرهنگی و تاریخی‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. مثلاً شاید کارتن‌خوابی را ببینیم و بپنداریم که او به‌خاطر ساختار ژنتیکش زندگی را باخته است، یا بگوییم زن‌ها به‌خاطر جنسیتشان نمی‌توانند دانشمندانی جدی باشند یا اینکه تمام مردان باید به‌خاطر ساختار زیست‌شناختی‌شان پرخاشگری را در خود پرورش دهند.

اگر جبر زیستی را بی‌چون‌و‌چرا بپذیریم، نژادپرستی و تبعیض جنسیتی افسار پاره می‌کنند. محافظه‌کاران هم معمولاً در استدلال‌های خود از جبر زیستی به‌عنوان نقشۀ جایگزین استفاده می‌کنند، در حالی که انسان‌شناسان تقریباً همگی اتفاق‌نظر دارند که جبر زیستی آشکارا غلط است. مارشال سالینِ انسان‌شناس می‌‌نویسد: «تمام فرهنگ‌ها غریزۀ جنسی، خشونت و غیره دارند. اما چگونگی و اصلِ ابرازِ آن وابسته به نظم فرهنگی است». در صف مخالفان ستی فعال، شکلی جهش‌یافته از جبر زیستی را می‌بینیم، یعنی جبر اخترزیستی۴.

اگر فکر می‌کنید نگرانی‌های این دانشمندان کاملاً انسان‌محورانه، جبرگرایانه و پوچ هستند، حق با شماست. بحث دربارۀ جاه‌طلبی‌های فرهنگی و امپریالیستی فضایی‌های مشاهده‌نشده بی‌‌‌حاصل است. با توجه به اینکه ما هیچ‌ چیز دربارۀ آن‌‌‌‌‌‌ها نمی‌دانیم، ارائۀ تصویری علمی دربارۀ فرهنگ آن‌ها غیرممکن است و اگر چنین کنیم، کار ما علم نیست، بلکه انسان‌گونه‌سازی۵ است.

اگر قرار است برای آینده برنامه بریزیم، خوب است از فرهنگ خودمان -یگانه فرهنگِ دارای حیات هوشمند که می‌شناسیم- بپرسیم که چه نوع تمدن انسانی‌ای می‌تواند میلیون‌ها سال دوام بیاورد، آن‌قدر که با دیگر گونه‌های هوشمند حیات ارتباط برقرار کند یا به ارتباط آن‌ها پاسخ دهد؟ پاسخ بعید است تمدن سرمایه‌دارانه باشد. عطش انرژی، رقابت‌جویی، بیگانه‌هراسی، ستم به مردم و غارت سیاره درجست‌وجوی منابع و ثروت برای اقلیتی کوچک، واقعاً الگویی بلندمدت نیست. اگر به همین مسیر ادامه دهیم، طی یکی‌دو قرن آینده، خودمان را منقرض خواهیم کرد.

اگر می‌خواهیم امید دیدار با دیگر تمدن‌های فضایی را حفظ کنیم، به نفعمان است که آن‌قدر زنده بمانیم که این کشف را محقق کنیم. کهکشان راه شیری ۱۵۰هزار سال نوری طول دارد و صدها، هزاران یا حتی ده‌ها هزار سال طول می‌کشد تا گفت‌وگویی دوطرفه صورت گیرد. تمدنی که قابلیت چنین کاری را دارد تمدنی باثبات و صلح‌طلب است که از طریق همکاری و رسیدگی به شهروندانش از جنگ و قحطی اجتناب می‌کند و، از سویی، کنجکاوی علمی دربارۀ جهان را حفظ می‌نماید و روی کنجکاوی به‌خاطر خودِ کنجکاوی سرمایه‌گذاری می‌کند.

درحال حاضر ما چنین نیستیم. سیستم اجتماعی و اقتصادی ما سیارۀ زمین را تخریب می‌کند، پول را از علمی که به‌نفع مستقیم سرمایه نباشد پس می‌کشد و حتی فکرکردن به یک سیستم اقتصادی یا اجتماعیِ جایگزین را هم تقبیح می‌کند. این وظیفۀ ماست که قبل از تصور فضایی‌ها این را، یعنی تبدیل‌شدن به سیارۀ سرخ را، تصور کنیم.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را کیت اِی. اسپنسر نوشته است و در تاریخ ۱۵ آوریل ۲۰۱۵ با عنوان «Fear of a Capitalist Planet»‌ در وب‌سایت ژاکوبن منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۹ آبان ۱۳۹۷ با عنوان «هشدار: فضایی‌ها هم شاید نئولیبرال باشند» و ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.
•• کیت اِی. اسپنسر (Keith A. Spencer) منتقد فرهنگی و نویسندۀ کتاب تاریخ مردمی سیلیکون‌ولی (A People’s History of Silicon Valley) است که قرار است در تابستان ۲۰۱۸ به‌دست انتشارات آی‌وییِر منتشر شود.

[۱] extraterrestrial (ET)
[۲] SETI (Search for Extraterrestrial Intelligence)
[۳] Array
[۴] astrobiological
[۵] anthropomorphizing

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: باشه برای بعد

 


جمعه ۱۸ آبان ۱۳۹۷ ۱۰:۳۲

 

مقاله‌ای که ماه‌هاست گوشۀ دسکتاپ چشمک می‌زند اما حوصلۀ تمام کردنش را نداریم؛ پروژه‌ای که زمان تحویلش گذشته اما به‌جای تکمیلش ترجیح می‌دهیم سریال ببینیم؛ جلسه‌ای که باید با کارفرمایمان بگذاریم اما هر روز به عقب می‌اندازیم: ذهن ما تمایلِ بی‌پایانی به اهمال‌کاری دارد، تمایل به عقب‌انداختن چیزهایی که می‌دانیم عقب‌افتادنشان به ضرر ماست. در سال‌های اخیر، اهمال‌کاری موضوع چندین پژوهش جالب‌توجه در حوزۀ اقتصاد رفتاری بوده است.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

تصویرساز: بری بلیت.

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از جیمز سوروویاکی که پیش از این با عنوانِ «باشه برای بعد» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

چند سال قبل، اقتصاددان آمریکایی، جورج اکرلوف، دید که باید کار ساده‌ای انجام دهد: پست‌کردن یک بسته لباس از هند، که محل زندگی‌اش بود، به ایالات متحده. لباس‌ها مال دوست و همکارش، جوزف استیگلیتز، بود که در سفر به هند جا گذاشته بود، و لذا اکرلوف مشتاق بود این بسته را بفرستد. اما مشکلی در کار بود: ترکیبی از بوروکراسی هندی، با آنچه خود اکرلوف «بی‌عرضگی‌ام در این‌جور کارها» می‌خواند، این کار را پرزحمت می‌کرد. به حساب و کتاب خود او، چنین کاری یک روز کامل از او وقت می‌گرفت. به همین دلیل، انجام این کار را هفته به هفته عقب انداخت. قضیه بیش از هشت ماه طول کشید، و اندکی پیش از آنکه اکرلوف به خانه برگردد مشکل را حل‌وفصل کرد: اکرلوف خبردار شد یکی دیگر از دوستانش می‌خواهد چیزی به ایالات متحده بفرستد، و توانست لباس‌های استیگلیتز را هم به بستۀ دوستش اضافه کند. عطف به عجایب و غرایبی که در تحویل مرسوله‌های میان‌قاره‌ای رُخ می‌دهد، محتمل است که اکرلوف قبل از لباس‌های استیگلیتز به ایالات متحده رسیده باشد.

فایل صوتی نوشتار «باشه برای بعد» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

بن بست | عاشقانه‌ها

بن بست

گاهی مسیر جاده به بن‌بست می‌رود
گاهی تمام حادثه از دست می‌رود

گاهی همان کسی که دم از عقل می‌زند
در راه هوشیاری خود، مست می‌رود

گاهی غریبه‌ای که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست می‌رود

اول اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر خلاف آنچه که گفته است می‌رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده‌ای
وقتی میان طایفه‌ای پست می‌رود

هر چند مضحک است و پر از خنده‌های تلخ
بر ما هر آنچه لایقمان هست می‌رود

گاهی کسی نشسته که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست می‌رود

اینجا یکی برای خودش حکم می‌دهد
آن دیگری همیشه به پیوست می‌رود

این لحظه‌ها که قیمت قد کمان ماست
تیری‌ست بی‌نشانه که از شصت می‌رود

بی‌راهه‌ها به مقصد خود ساده می‌رسند
اما مسیر جاده به بن‌بست می‌رود!

دکتر افشین یداللهی

 

[موسیقی] این ترانه را در کانال رسمی عاشقانه‌ها گوش کنید

 

دروغ عشق علیرضا عصار غرور
مشاهده ادامه مطلب

تمرین تنهایی | عاشقانه‌ها

تمرین تنهایی

هر دو این زندگی رو سوزوندیم
هر دو از این خیالمون تخته
تو رو شاید یه روز بخشیدم
ولی بخشیدن خودم سخته

همه چی داشتیم و بد بودیم
فکر کردیم این یه تضمینه
همه چی رو به باد دادیم رفت
همه چی داشتن بدیش اینه

تو از من چی رو می‌گیری
همین حسی که بخشیدی
چه فردایی تو رویاته
که امروز اونو فهمیدی

من از تو چی رو می‌گیرم
که تن میدی به تبعیدم
نرو دنبال آرامش
من این حس‌و بهت میدم

شریک سقف هم بودن
دلیل موندگاری نیست
تو دنیای منی اما
به دنیا اعتباری نیست

سراب پیش چشمات‌و
یه اقیانوس می‌بینی
من‌و که ماه تو بودم
داری فانوس می‌بینی

نمی‌دونم تو چی میخوای
از این تمرین تنهایی
از اینکه نیستی با من
ولی با من همین جایی

شریک سقف هم بودن
دلیل موندگاری نیست
تو دنیای منی اما
به دنیا اعتباری نیست

روزبه بمانی

 

[موسیقی] این ترانه را در کانال رسمی عاشقانه‌ها گوش کنید

 

تنهایی جدایی زندگی
مشاهده ادامه مطلب