وظایف پنج عضو فدراسیون فوتبال به حالت تعلیق درآمد

راه دلسوخته: لوی سارنوالی، وظایف رییس‌ و چهار عضو فدراسیون فوتبال را پس از اتهام‌های آزار و اذیت جنسی اعضای تیم ملی فوتبال بانوان کشور در این فدراسیون، به حالت تعلیق درآورده است.

لوی سارنوالی، وظایف کرام‌الدین کریم؛ رییس، محمدیوسف کارگر؛ معاون فنی، علی‌رضا آقازاده؛ دبیر کل، صبور ولی‌زاده؛ مسوول روابط ولایت‌ها و نادر عالمی، مسوول دروازه‌بانان فدراسیون فوتبال کشور را به حالت تعلیق درآورده است.

به گفته جمشید رسولی؛ سخنگوی لوی سارنوالی، وظایف این پنج تن از بهر اتهام‌های فساد اخلاقی در فدراسیون فوتبال به حالت تعلیق در آورده شده‌اند.

پیش از این، لوی سارنوالی اعلام کرده بود که اتهام‌های آزار واذیت جنسی و فزیکی شماری از اعضای تیم ملی فوتبال بانوان کشور را از سوی اعضای فدراسیون فوتبال بررسی خواهد کرد، اما رییس فدراسیون این اتهام‌ها را رد کرده ‌است.

این در حالی‌است که خالده پوپل، عضو پیشین تیم ملی فوتبال بانوان افغانستان که اکنون در دنمارک زند‌گی می‌کند، این اتهام‌ها را بر اعضای رهبری فدراسیون فوتبال کشور وارد کرده‌بود.

خالده پوپلزی در گفتگو با روزنامه راه دلسوخته گفته بود که چند ماه قبل در کمپ تمرینی اردن دو مرد به‌عنوان ترینر تیم ملی بانوان فرستاده شد که یکی از این ترینرها با حالت نشه، جبرا وارد اتاق یکی از بانوان شد و می‌خواست بالای او تجاوز کند که بالاخره با پادرمیانی سایر بانوان، در حالت نیم‌برهنه او را از اتاق خارج ساختند.

روزنامۀ گاردین نیز در این باره از زبان خالده پوپل، نگاشته ‌است که آقای کریم در دفتر کارش تخت خوابی دارد که دروازه‌های این اتاق تنها با اثر انگشت باز می‌شوند.

همزمان با این، فدراسیون جهانی فوتبال نیز اعلام کرده‌ که اتهام‌‎های آزار و اذیت جنسی اعضای تیم ملی فوتبال بانوان افغانستان را بررسی می‌کند.

وظایف این پنج عضو هیات رهبری فدراسیون فوتبال افغانستان در حالی از سوی لوی سارنوالی به حالت تعلیق درآمده است که حکومت همواره بر مبارزه با فساد در ادارات به‌خصوص تامین امنیت و مصونیت بیشتر زنان تاکید کرده است. با این حال اما بر اساس واکنش‌های بسیاری که در مورد این اتهام‌ها صورت گرفته، انتظار می‌رود نهادهای عدلی و قضایی در برابر متهمان عدالت را رعایت کنند تا بیش از این، امنیت محیطی و روانی زنان و مصونیت شغلی آنان با مشکل مواجه نشود.

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: بطالت را دوست دارم ولی انتظارکشیدن را نه

 


دوشنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۷ ۱۴:۰۰

 

فرض کنید باید در هفته چهل‌ساعت کار کنید. بسته به کارفرما و جایگاه شغلی‌ای که دارید، چند حالت برایتان پیش می‌آید: یا باید همۀ چهل ساعت را با جدیت و دقت کار کنید، که بد به حالتان. یا می‌توانید سی ساعت کار کنید و ده ساعت را به بطالت بگذرانید که در این صورت وضعتان بد نیست، یا آنکه سی ساعت را به بطالت می‌گذرانید و ده ساعت کار می‌کنید که اگر چنین است، احسنت بر شما.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

تصویرساز: ایکو اجالا.

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از ونکاتش راو که پیش از این با عنوانِ «بطالت را دوست دارم ولی انتظارکشیدن را نه» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

در خیلی از اوقات زندگی‌مان هیچ‌کاری نمی‌کنیم. این عدم مشغولیت را معمولاً اتلاف زمان می‌انگاریم که به دو شیوه انجام می‌شود. هنگامی که وقتتان به دستِ خودتان تلف می‌شود، بطالت محسوب می‌شود؛ و در صورتی که دیگران وقت شما را تلف کنند، معطلی به حساب می‌آید. من از بطالت لذت می‌برم اما معطل‌شدن را دوست ندارم. اوقات تلف‌شدهْ زمان‌های خنثایی نیستند. زمان خنثی زمانی است که مراقبه می‌کنیم. به عبارت دیگر، در حالت مراقبه، زمان ذهنی و شخصی فرد ساکن است. در این شرایط خنثی، ظرفیت مولد شما به‌لحاظ نظری محفوظ مانده یا ارتقا یافته است. همچنین وضعیت‌هایی مثل احیا، تمدد اعصاب یا تجدید قوا در ردۀ اتلاف زمان قرار نمی‌گیرند. این امورْ کارکردی دارند، یعنی به‌کارگیری لحظاتی جهت کارآمدتر کردن سایر لحظات.

فایل صوتی نوشتار «بطالت را دوست دارم ولی انتظارکشیدن را نه» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

بررسی و نافد شدن ۳۹۰سند تقنینی از آغاز حکومت وحدت ملی تا کنون

راه دلسوخته: سرور دانش؛ معاون دوم ریاست‌جمهوری که قبل از ظهر روز یکشنبه ۱۸ قوس ۱۳۹۷ در مراسم تجلیل از روز بین‌المللی مبارزه با فساد اداری صحبت می‌کرد، این مناسبت را برای کمپاین سراسری ملی در برابر فساد و بررسی اقدامات و چالش مربوط به ضرورت مبارزه با فساد اداری یک فرصت مهم عنوان کرد و در دو زمینه “بستر حقوقی مبارزه با فساد اداری” و “مکانیزم‌های اجرایی آن” توضیح داد.

معاون رییس‌جمهور در زمینۀ تلاش‌های حکومت وحدت ملی مبنی بر تهیه و تصویب اسناد تقنینی گفت: «از آغاز حکومت وحدت ملی تاکنون بیش از ۳۹۰ سند تقنینی در موضوعات مختلف تنها در دفتر معاونت دوم ریاست‌جمهوری و از طریق کمیته قوانین تحت کار قرار گرفته و بسیاری از آن ها نافذ شده است».

به گفته معاون رییس‌جمهور، این حجم زیاد قوانین در اکثر کشورهای دور و نزدیک منطقه کم‌نظیر است و مانند قوانین جزایی افغانستان حتی در کشورهای پیشرفته اروپا و امریکا کمتر وجود دارد.

معاون رییس‌جمهور افزود که حکومت برای فراهم کردن بستر حقوقی، مبارزه با فساد اداری، گام‌های ارزشمندی برداشته است.

وی قانون دسترسی به اطلاعات، قانون مبارزه با فساد اداری، قانون حمایت از اطلاع‌دهندگان، جرایم فساد اداری، قانون ثبت و بررسی و اشاعه دارایی‌ها را از جمله قوانین خاص در عرصه مبارزه با فساد اداری خوانده و گفت این قوانین بستر حقوقی و قانونی مناسبی را برای مبارزه با فساد فراهم ساخته است.

استاد دانش همچنین گفت که از نگاه اجراآت عملی نیز در حکومت وحدت ملی اقدامات مهمی در امر مبارزه با فساد اداری صورت گرفته است.

وی تهیه و تصویب استراتژی ملی مبارزه با فساد اداری و پلان‌های تطبیقی آن، برنامه ملی اصلاحات عدلی و قضایی و پلان‌های تطبیقی آن، ایجاد شورای عالی حاکمیت قانون، تأسیس مرکز عدلی و قضایی جرایم فساد اداری و معاونت اختصاصی فساد اداری در لوی سارنوالی، اصلاح سیستم تدارکات و قراردادها و شفافیت در تقرری و استخدام کارمندان دولتی را به عنوان گام‌های عملی حکومت در امر مبارزه با فساد اداری عنوان کرد.

آقای دانش با اشاره به این‌که حکومت وحدت ملی در امر مبارزه با فساد اداری اقدامات بسیاری انجام داده، افزود که هنوز هم کاستی‌هایی وجود دارد و راه درازی در پیش است؛ ولی برخی از قضاوت‌های داخلی و خارجی درباره حکومت و در خصوص مبارزه با فساد اداری غیر منصفانه است.

به گفته وی، انتظار ما از همکاران بین‌المللی این است که تنها به گزارش گرفتن از حکومت افغانستان و نظارت از فعالیت‌های نهادهای مربوطه و احیانا انتقاد و اعتراض اکتفا نکنند، بل در رفع چالش‌ها و موانع هم از طریق ارتقای ظرفیت‌ها، کمک‌های مالی و بودجوی، همکاری‌های مشورتی و تخنیکی و تبادل تجربیات با ادارات دولت افغانستان همکاری نزدیک داشته باشند.

مشاهده ادامه مطلب

روایت چهل‌سال اخیر و دورنمای آن

انسان موجودی است متفکر و در عین حال جستجوگر و این ویژگی از آن نقطه و آن زمان آغاز شد که بشر به فکر حل مسایل مختلف زندگی افتاد. با توجه به آن پیام روشنگری در سرزمین ما نه تنها با تاخیر رسید که سوگ‌‌مندانه با استعمار و ساز و برگ آن بیشتر به مثابه ابزار حاکمیت نمایان گردید. به بیان دیگر پیام روشنگری در خاور زمین به خواب رفته و افسون‌زده، خودجوش و برخاسته از متن جامعه نبود.

عدم آگاهی نسل‌‌های موجود به اوضاع سیاسی افغانستان و قبل بر آن از تجارب متجاوزان خارجی، کشمکش‌‌های خونین و تقابل نظامی برای کسب و حفظ اقتدار سیاسی مستلزم تحلیل‌‌های گسترده از مهم‌ترین مباحث زند‌گی و گوشه از تاریخ مبارزات آگاهانه مردم این خطه می‌‌باشد.

بررسی‌‌های علمی و تحقیقی دربارۀ شناسایی زمینه‌‌های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، ردیابی و پی‌‌جویی اوضاع سیاسی این مقطع بدون توجه به پیشینه سیاسی و تاریخی ممکن و مقدور  نمی‌‌باشد. تحقیق در پیوند به تاریخ در هر کشوری دشواری‌‌های منحصر به خود را دارد و افغانستان نیز از آن مجزا نبوده، برگ‌‌های تاریخ آن پر از فراز و فرود‌های فراوان است. تحولات سیاسی کشور آغاز بسیاری از دگرگونی‌‌ها در این سرزمین، سرآغاز و پایان یک برهه مملو از تشنج برای مردم افغانستان به شمار می‌‌آید که پرداخت به آن کاری بی‌‌نهایت پیچیده است.

حضور نادر‌شاه در صحنه سیاسی و مشخصات عمده این مرحله که ناشی از استبداد، رکود فرهنگی و حاکمیت كاكاها و عموزاده‌‌گان محمد ظاهر بود بالاخره پالیسی‌‌های داخلی و خارجی را از حالت غیرفعال در سمت مثبت و فعال متحول گردانید که منتج به دگرگونی‌‌های سیاسی و اجتماعی شد که متاثر از اوضاع جهانی و جنبش مشروطیت بود.

در صدارت داود‌خان تمایلات ذهنی‌‌گرایانه در پلان‌‌گذاری‌‌ها حاکم شد. به نفع اقشار فقیر تغییری به وجود نيامد. اقشار ترقی‌خواه طعم تلخ استبداد را به اشکال مختلف احساس نمودند و به موجب تصویب و انفاذ قانون اساسی، حکومت از خانواده جلیل سلطنتی مجزا گردید. رعایت ارزش‌‌های اسلامی، استقلال سیاسی، مشروطیت، دموکراسی و بازنگری بر ساختارها بریده‌‌های از اهداف سیاسی حکومات دهـه اخیر سلطنتی بود.

در ده سال اخیر حکومت و سلطنت ظاهر‌شاه، کارمندان نظام به آینده خود مطمین نبودند و به تسهیلات زندگی خانواده‌های زحمت‌کش کوچک‌ترین توجه به عمل نمی‌آمد. بوروکراسی فاسد قادر به جذب تحصیل کرده‌گان کشور نبود. قرارداد ننگین در زمینه آب هلمند به حکومت ایران اسباب نفرت کلیه اقشار و طبقات جامعه را برانگیخت. در شرایطی که مردم کشور از زندگی قرون وسطایی بیدار می‌شدند و آرزوی پیروزی تحولات دموکراتیک را داشتند در چنین شرایط ناقوس، زنگ مرگ سلطنت را در ۲۶سرطان سال ۱۳۵۲ خورشيدی به صدا درآورد و نظام به اصطلاح جمهوری به سرنوشت مردم افغانستان حاکم گردید. این تحول به واکنش‌های مختلف نیز رو به رو شد.

نیروهای دموکراتیک به امید غلبه بر نابرابری‌ها، استبداد و سهم‌گیری در حیات سیاسی و بیرون شدن سیاست از انحصار خانواده سلطنتی، حمایت‌های بی‌نظیر را در شهرها و خیابان‌ها راه انداختند و استعدادهای سرشار و خلاق خود را از قوه به فعل درآوردند.

هدف اساسی تحول ۲۶ سرطان سال ۱۳۵۲ خورشیدی یک مانور سیاسی خاندان سلطنتــی به منظور لقب‌گذاری علیه نیروهای ملی و دموکراتیک تلقی می‌شد. بدین وسیله محمد‌داود با سازشی به تسلط خانواده تداوم بخشید. شاه و خانواده‌اش را از چنگ خشم مخالفان، با احترام تمام رهسپار ایتالیا نمود. وی موفق گردید که افسران اردو را شناسایی، شکار و مرحله‌وار تصفیه نماید. قدرت سیاسی برای یک مدت دیگر در انحصار سلطنت طلبان قرار گرفت و به این نیرنگ از انتقال حاکمیت به مردم جلوگیری کرد.

در تحول سیاسی ۲۶ سرطان رژیم سلطنتی به وسیله نیروهای مسلح به صورت مشخص از طریق کماندو، زره‌دار، قوای هوایی و در مجموع دستگاه اداری، فلج و واژگون شد. نظام جمهوری مستقر شد. رویداد ۲۶ سرطان از سوی سازمان یا حزب سیاسی معینی رهبری نمی‌گردید. در سقوط سلطنت عناصری اشتراک فعال داشتند که از خاندان سلطنتی به شکلی از اشکال آسیب مادی و معنوی دیده بودند.

در سال‌‌هايی كه کودتای هفتم ثور به وقوع پیوست تضادهای بین‌المللی مردمان آسیا، آفریقا و امریکای لاتین حادتر گردید. نیروهای اجتماعی با افزایش فساد در جوامع‌شان به پرخاشگری پرداختند و ابعاد این گونه مبارزات متنوع گردید.

کودتای هفت ثور، کشور را وارد یک مرحله دیگر نمود. نخستین جمهوریت تحت زعامت سردار داود سرنگون گردید. جلوه‌‌های تک حزبی و بلندپروازی ظاهر گشت. در ۶ جدی نظامیان شوروی به میهن هجوم آوردند. کودتای آرام علیه ببرک کارمل شکل گرفت. طراح مصالحه ملی داکتر نجیب‌الله احمدزی پیام‌‌های مصالحه و سازش را به مجامع بین‌‌‌المللی فرستاد و به واکنش‌‌های متفاوت رو به رو شد.

جنرال شهنواز تنی در داخل به عکس‌‌العمل نظامی دست زد. حزب وطن در ائتلاف بر ضد مشی انحصار گرانۀ داکتر نجیب ایستاد. پیامد و نتیجه این حوادث، ترور پنجاه تن از افسران و زندانی شدن قابل ملاحظه‌یی از رهبری جناح خلق حزب دموكراتيک بود. داکتر نجیب‌الله با رفقای ببرک کارمل نیز گذشت ننموده، آنها را تصفیه و به حاشیه راند. در اثر انتقال قدرت سیاسی از حزب وطن تحت رهبری او به رهبران جهادی در اثر ایتلاف، بخشی از حزب وطن در شمال کشور شکل گرفت و به شیوه مسالمت‌آمیز اقتدار سیاسی انتقال یافت.

رهبران تنطیم‌ها از جامعه و شناخت آن درک هم‌گون نداشتند. اوضاع منطقه و جهان با عقب گرد‌های تاریخی همراه بود که به اثر آن در نتیجه نظام سوسیالیستی اتحاد شوروی فرو پاشید. وحدت دو آلمان تامین شد. در قاره‌های جهان در سمت حل صلح‌آمیز منازعات گام‌های بلند به جلو برداشته شد. هشت ثور نیز به اقشار و لایه‌های اجتماعی اثرگذاری‌های متفاوتی را به جا گذاشت. زنان، تحصیل کرده‌‌گان، کارمندان عرصه‌های فرهنگی و هنری آسیب‌های فراوانی را متحمل شدند. مجاهدین که مرام‌شان استقرار نظام مردم سالار بود درگیر جنگ‌های داخلی شده و آرزوهای شان به خاکستر مبدل گشت.

تحریک طالبان گروه سیاسی نبوده، رهبران آنان افراد مذهبی تندرو و دید‌شان به مسایل سیاسی خیلی سطحی بود. در برخورد با مسایل پیش‌آمد تعصب‌آمیز و تنگ‌نظرانه داشتند. همین عوامل داخلی و خارجی، طالبان را در سیاست آشکار کرد. اهداف‌شان محدود و مهم جلوه می‌نمود. در مورد تطبیق و انفاذ شریعت طرح جامعی نداشتند.

رهبران طالبان تصور نمی‌کردند که زمانی متصدی امور دولتی شوند. بنا بر آن ملا محمد‌عمر مجاهد به دلیل سخت‌گیری بیش از حد و استبداد رأی به زعامت این گروه رسید. رهبران طالب با در نظر داشت دلایل بالا متوجه گردیدند که تحریک به بیراهه می‌رود علنا صدای اعتراض‌شان را بلند نتوانستند.

مسوولان اداره امر به معروف معلومات دینی ناکافی داشتند. در مدت پنج سال تسلط‌شان موفق به تدوین یک قانون همه‌جانبه نشدند. داوطلبان خارجی در زمان جهاد که با امکانات فراوان مالی از کشورهای عربی در صفوف شورشيان پیوسته بودند در صفوف طالبان نیز نفوذ داشتند و در نقش بالاتر از یک مهمان موقعیت‌شان را تثبیت نمودند.

تاريخ سرنوشت چگونگی بشر است. در روند تكامل فكری انسان‌‌ها و بدين لحاظ نقش اين دانش در شناخت گذشته، ارزيابی حال و پيش‌‌بينی آينده بيشتر از هر علمی می‌‌تواند تاثيرگذار باشد. شناخت تاريخ و تشخيص شايست‌‌ها و نا شايست‌‌ها در برهه‌‌های متفاوت زمانی در كشور عزیز ما افغانستان از اهميت خاصی به علل گوناگون برخوردار است و آگاهی نسل‌‌های امروزين اين سرزمين بستگی دارد به ميزان فهم‌شان از وقايع گذشته و سرنوشت نسل‌‌های پيش از خود شان تا رسيدن به مأمول‌‌ها كه شايد تا اكنون دستيابی بدان‌ها ممكن نبوده و يا هم ميسر نشده است.

میراث پرفرازوفرود این دوره‌ها در تاریخ معاصر فقط به تفرقه‌های قومی، جدایی ملی، اختلافات زبانی، نژادی، منطقوی و برتری‌جویی میان اقوام باهم برادر منجر گردید.

تاریخ مقاومت در برابر بی‌عدالتی، تاریخ دادخواهانه است و تاریخ سرزمین ما هم پهنه انجام مقاومت‌های بزرگ روزگار است. تاریخ برابری‌خواهی ملی در این آب و خاک نیز تکرار خشونت و خونریزی از دیر و دور تا زمانۀ ماست.

در نبود گفتمان جامع و همه‌شمول که قادر به رسیده‌گی به کاستی‌های سیاسی باشد و آینده بهتر سیاسی را برای نهادینه شدن دموکراسی و حکومت قانون نوید دهد نباید انتظار محقق شدن آن را در کشور داشت و ضرورت است تا همه نیروهای سیاسی در حفظ و منافع ملی از مواضع فردی و گروهی بگذرند، فکر انحصار پُست‌های دولتی و زراندوزی را از ذهن بیرون کشند، رقابت‌های ناسالم را مهار کنند، به سازمان‌های سیاسی راست و چپ حق ندهند که با تحصیل کرده‌ها و تکنوکرات‌ها درگیر شوند، در استخدام روشنفکران و تحصیل آموخته‌گان داخل و خارج بدون تبعیض برخورد شود، از علوم و تکنالوژی در حال توسعه به نفع نیروهای ملی و مترقی بهره‌برداری صورت گیرد و از یکه‌تازی و تک‌رویی سازمان‌ها و تنظیم‌های سیاسی جلوگیری به عمل آید.

در پایان برای آقای شاه‌حسین مرتضوی؛ معاون سخنگوی ریاست‌جمهوری آرزوی گفتمان پربار را دارم. امید می‌رود در روشنایی مشارکت اندیشه‌ورزان عزیز دیگر بتوانیم در بازنویسی تاریخ کشور و آینده آن گام کوچکی برداریم. یادم افتاد به بیت معروف مولانای بلخ که می‌گفت: «هم ترازو را ترازو کاست کرد/ هم ترازو را ترازو راست کرد.»

دکتور حبیب پنجشیری؛ استاد دانشگاه

مشاهده ادامه مطلب

زن کارفهم؛ مشارکت کیفی | روزنامه راه دلسوخته

به‌دنبال تقرر یک خانم جوان در معینیت پالیسی وزارت داخله موجی از اعتراضات در فضای مجازی علیه حکومت راه افتاد. عمده‌ترین انتقاد این بود که چرا رییس‌جمهور زن به این جوانی را برای معاونت وزارت مهم چون امور داخله گماشته است.

شاید از یک طرف انتقاد کاربران فضای مجازی درست باشد، چون اطلاعی درستی از توانمندی‌های خاص این خانم جوان نداشتند و در شرایط عادی هرکسی نمی‌تواند قبول کند که در یک پست خیلی مهم یک وزارت مهم یک خانم کم‌سن و بی‌تجربه گماشته شود، اما واقعیت این است که این خانم جوان و سایر همقطاران او که اخیرا در نهادهای مختلف کشور مقرر شده‌اند از توانمندی‌های مدیریتی، تحصیلی و تخصصی برخوردارند.

بنا به آمار غیر موثق، بیش از ۵۲درصد جمعیت کشور را زنان تشکیل می‌دهند.

هیچ تحول جدی اقتصادی و اجتماعی رونما نخواهد شد مگر اینکه زنان جامعه ما با جمیعت بزرگی که دارند، نقش عملی و جدی در حوزه‌های مختلف حیات جمعی به‌دوش گیرند و نقش اصلی‌شان را ایفا نمایند.

در هجده سال اخیر، مشارکت زنان به سطح وسیعی در کشور تمثیل شده است. اکنون درصدی بلند دانشجویان کشور را زنان تشکیل می‌دهند و به همین قسم در معارف نیز حضور دختران در کنار پسران پررنگ است و وضعیت در معارف گراف صعودی را نشان می‌دهد.

در حوزه‌های اقتصادی، نظامی و سیاسی نیز شرایط همه‌ساله رو به بهبود است و اکنون شمار زیادی از خانم‌های جوان در صفوف نیروهای امنیتی کشور از میهن‌شان دفاع می‌کنند؛ اما قابل تامل این است که در مدت گذشته صرف تلاش شده حضور زنان نمادین و ابزارگونه باشد تا به‌لحاظ کیفی روی نقش مشارکت زنان توجه گردد.

در بیش از سیزده سال زعامت آقای کرزی، حضور زنان خلاصه شده بود به حضور چند خانم بزرگ‌سال و سیاست‌مدار وابسته به افراد و گروه‌های سیاسی در چند پست مشخص، اما در آن طرف قضیه وضعیت برای زنان جوان که آرزوی کار و خدمت به وطن را داشتند به حدی ناگوار بود که برای بسیاری از زنان غیر قابل تحمل شده بود.

دوسیه‌های سوءاستفاده‌های جنسی که یکی پی دیگری از اداره‌های مختلف این روزها سر برمی‌آورند، در واقع نتایج سیاست سیزده ساله کرزی و تیم وی است.

ما نمی‌توانیم حضور زنان در پارلمان، شورای ولایتی و نهادهای دیگر را انکار کنیم، ولی این حضور نه تنها معنادار نبود که حتا خلاف نقش کیفی و گسترده زنان در بدنه اقتصاد و سیاست کشور نیز محاسبه شده می‌تواند.

چهره‌های جدید و متخصص در میان نسل جدید و تحصیل‌کرده زنان نشان می‌دهند که زنان کشور پا به پای مردان این مرزوبوم توان کار را دارند و در شرایط نوین کشور می‌توانند نقش بزرگی را به عهده بگیرند. روی این مبنا صرف استخدام زنان در اداره‌های دولتی و غیر دولتی، فرصت دادن برای برخی از خانم‌های جوان در رقابت‌های انتخاباتی کافی نیست.

علاوه بر فرصت‌سازی‌ها در حوزه‌های عمومی و اجتماعی برای زنان، باید روی تغییرات کیفی و معنادار ساختن حضور زنان در حکومت‌داری و نظام‌سازی نیز توجه جدی گردد.

توجه حکومت وحدت ملی به زنان و مقرر کردن شماری از خانم‌های متخصص، جوان و تحصیل‌کرده، بیان‌گر این است که وضعیت هم به لحاظ شکلی و هم به لحاظ کیفی رو به بهبود است؛ ولی این روند باید از طرف مردم حمایت گردد و حالا که فیسبوک برای مردم ما به پنجره‌یی از فحش و ناسزاگویی مبدل شده، دست‌کم به کنه قضایا پی برده، فهمیده قضاوت کنند.

روزنامه راه دلسوخته/ سرمقاله

مشاهده ادامه مطلب

از بازی در خیابان تا حضور در ورزشگاه

«دختران من در تیم ملی �وتبال در ر�ت و آمد مورد آزار و اذیت خیابانی قرار می گیرند. حتی ما نمیدانیم وقتی صبح ازخانه بر میآییم آیا شب به خانه هایمان باز می گردیم یا نه.» 

علی جواد عطاییسرمربی تیم ملی زنان ا�غاستان

درکنج کوچه پس کوچه های خاکی محله «مرادخانی» کابل و به دور ازنگاه مردان، دختران علاقه مند به �وتبال زیر نظر مدینه عزیزی، عضو سابق تیم ملی �وتبال زنان ا�غانستان تمرین می کنند و آرزوهای بزرگی در سر دارند.

هرچند این دختران جوان موانع بزرگی را برای تمرین �وتبال از سر راه برداشته اند اما نگرانی اصلی آنها اذیت و آزارسیستماتیک علیه زنان در ورزش ا�غانستان است.

مدینه عزیزی، عضو سابق تیم ملی �وتبال زنان ا�غانستان که بیش از چهار سال در این تیم توپ زده و بهترین گل زن این تیم هم بوده است، ازجمله زنانی �وتبالیستی است که معتقد است �دراسیون �وتبال ا�غانستان «احترام» لازم را برای خانم ها مهیا نکرده است.

مدینه Ú©Ù‡ حالا یک سال است از تیم ملی Ù�وتبال زنان جدا شده است Ù…ÛŒ گوید: «من به صورت غیرعادلانه از تیم ملی اخراج شدم ولی کوتاه نیامدم Ùˆ این مساله را پیگیری کردم. اما متاسÙ�انه من به دلیل همین پیگیری ها Ùˆ دÙ�اع از حقوق خود، مورد تهمت های غیراخلاقی قرار گرÙ�تم.”

عکس از مریم مجد
مدینه عزیزی، عضو سابق تیم ملی �وتبال زنان ا�غانستانعکس از مریم مجد

به گ�ته مدینه در یکسال گذشته لیستی ۹ ن�ره از برخی از اعضای تیم ملی زنان �وتبالیست تهیه شد و همه آن لیست ۹ ن�ره از تیم خط خوردند و علت اصلی این مساله جواب رد این زنان به درخواست های غیراخلاقی معدودی از مردان در �دراسیون �وتبال ا�غانستان بوده است. او می گوید: «�ضا از این قرار است که اگر به برخی درخواست ها جواب رد بدهی، �ضا را چنان برایت سخت خواهند کرد و بهانه تراشی ها شروع خواهد شد که خود به خود زمینه �عالیت در تیم ملی برایت باقی نمی ماند».

مدینه که همراه با برادران و دوستان برادرش در کوچه های تهران �وتبال بازی کرده، بر این باور است که اراده ای جدی برای تقویت ورزش حر�ه ای زنان در ا�غانستان وجود ندارد.

هر چند �دراسیون �وتبال ا�غانستان این اتهامات را به شدت رد کرده و گ�ته است که ا�راد سودجو در پشت این اتهامات قرار دارند و �دراسیون اعاده حیثیت خواهد کرد اما پس از اینکه �ی�ا، دادستان کل و محمد اشر� غنی، رییس جمهورا�غانستان به این مساله ورود کرده اند، این مساله ابعاد جدید و جدی تری به خود گر�ته است.

«مردم دخترانی را که ورزش می کنند به چشم حقارت می بینند»

نیلاب محمدی عضو جوان تیم ملی زنان ا�غانستان را در زمین تمرین این تیم در �دراسیون �وتبال ا�غانستان ملاقات کردم. او چهار سال است که در تیم ملی توپ می زند و می گوید که �وتبال یک بازی اجتماعی است که می تواند همه ا�راد از هر گروه سنی و قوم را دور هم جمع کند و برخی مسایل قومی در ا�غانستان را به حاشیه براند.

عکس از مریم مجد
نیلاب محمدی عضو جوان تیم ملی زنان ا�غانستانعکس از مریم مجد

او با اشاره به مشکلات و ناامنی های اجتماعی برای زنان ورزشکار در ا�غانستان می گوید: «کشور ما سنتی است و مردم دخترانی را که ورزش می کنند به چشم حقارت می بینند. آنها معتقدند ورزش برای زنان لازم نیست. زندگی برای ما آسان نیست و من تصمیم گر�تم با کسانی که به ما با دیده تحقیر نگاه میکنند مبارزه کنم. ما در قرن ۲۱ هستیم و دیگر نمی خواهیم در زیرچادری زندگی کنیم.»

هرچند ا�غانستان همچنان ساختار سنتی �رهنگی خود را ح�ظ کرده اما نمی توان از برخی منا�ذ تن�سی �رهنگی که بعد از سقوط طالبان در این کشور به وجود آمده چشم پوشی کرد. اینکه به لحاظ قانونی زنان اجازه ورود به ورزشگاه ها را دارند یکی از آن موارد است. این امتیازی است که زنان در کشورهای همسایه ا�غانستان همچنان از آن محروم هستند و برای به دست آوردن این حق مسلم، تلاش می کنند.

با این همه مساله اصلی برای زنان ورزشکار و اعضای تیم ملی �وتبال زنان ا�غانستان همچنان امنیت در ابعاد مت�اوت آن است.

علی جواد عطایی سرمربی تیم ملی زنان ا�غاستان هم در این باره می گوید: «دختران من در تیم ملی �وتبال، به سختی خانواده های خود را برای تمرین �وتبال قانع کرده اند.آنها در ر�ت و آمد مورد آزار و اذیت خیابانی قرار می گیرند. حتی ما نمیدانیم وقتی صبح ازخانه بر میآییم آیا شب به خانه هایمان باز میگردیم یا نه».

مشاهده ادامه مطلب

‏‎ سیاست تغییر نسلی؛ کلید موفقیت اصلاحات

تجارب جامعه بشری نشان داده که هر بحران قابل مهار، کنترول و حتا پیش‌گیری است، ولی بحران بشری دست‌کم برای یک نسل قابلیت مهار را ندارد. با بحران بشری بحران‌های غیر بشری نیز گسترش و قوت می‌گیرند. چیزی را که امروز ما در افغانستان عملا به تجربه نشسته‌ایم ناشی از یک بحران بشری گسترده و عمیق است. فساد یک پدیده اجتماعی است، این پدیده می‌طلبد که با آسیب‌شناسی اجتماعی در برابر آن مبارزه گردد.

افغانستان دست‌کم در دو قرن اخیر با بحران بشری ناشی از جنگ‌های دوامدار تاج و تخت، تغییر رژیم‌های سیاسی و چیزی‌کم در دو دهه اخیر با یک جنگ فرسایشی افراط‌گرایی دینی مواجه بوده است. از این رو بحران بشری در کشور ما سرمنشه تمام بحران‌های دیگر بوده است که امروز ما با آن دست به گریبانیم.

آلمان بعد از جنگ جهانی دوم به طرز وحشتناکی ویران شده بود. ۲۱درصد جمعیت این کشور کشته شده بودند و تولید سرانه غذا فقط برای ۵۱درصد جمعیت، آن هم به سطح بسیار پایین امکان‌پذیر بود. به گفته خود آلمانی‌ها اکنون در آلمان بیش از ۵۰ نوع غذا از کچالو درست می‌شود، دلیل آن این است که در مدت بیش از پنج‌سال بعد از جنگ اکثریت آلمانی‌ها تنها غذایی را که داشتند کچالو بود.

جاپان و کوریا نیز تقریبا تجربه مشابه را دارند، ولی آنچه قابل توجه است این است که در این کشورها، بحران تاریخی بشری وجود نداشت و بنابراین نیروی بشری لازم بعد از جنگ نیز موجود بود.

کسانی که در آغاز حکومت کرزی ماموریت داشته‌اند می‌گویند که در سال ۱۳۸۱ برای مدت‌ها حتا یک نفر وجود نداشت که مکاتبه انترنتی ارگ را مدیریت کند و ایمیل ارگ را چک نماید. این حرف در سطح وسیعی از اداره‌های افغانستان عمومیت داشت. این مشکل بیان‌گر یک بحران بشری عمیق بود که با تاسف هم‌چنان در سطوح مختلف هنوزهم ادامه دارد.

تا زمانی‌که ما قادر به رفع و یا کنترول بحران بشری در جامعه خود نشویم، هیچ بحران دیگری را مهار یا کنترول نمی‌توانیم.

رییس‌جمهور غنی در نشست رسمی «روز بین‌المللی مبارزه با فساد اداری»، تغییر نسلی را اساس مبارزه با فساد در افغانستان خواند و آن را اولویت برنامه جامع مبارزه با فساد اداره حکومت وحدت ملی تعریف کرد.

نسل جوان که امروز آماده تحویل گرفتن مدیریت کشوراند، هرچند اکثر در جنگ به‌دنیا آمده و مراحل نوجوانی خود را در جنگ گذرانده‌اند، ولی مرحله کمال شخصیتی و تحصیلی خود را در یک‌ونیم دهه پسین تکمیل کرده‌اند. در شرایطی که جنگ تا حد زیادی فروکش کرده و افغانستان از یک جزیره فراموش‌شده به یک کشور مورد توجه خاص جهانی مبدل شده است. نسلی که با تکنالوژی ارتباطی همراه است و در تماس مستقیم با جهان امروز و در جریان دست‌آوردهای روز بشری قرار دارند.

رییس‌جمهور مثال‌های زیادی از اصلاحات انجام‌شده آورد و دست‌آوردهای حکومت وحدت ملی را تا حدی برجسته کرد، اما جدی‌ترین تاکید رییس‌جمهور بر تغییر مدیریت نسلی و مشارکت زنان در حوزه‌های مختلف جمعی بود.

اصلاحات چیزی نیست که یک سال و یا پنج سال به‌نتیجه برسد، به‌خصوص با این میزان مشکلات که در کشور ما وجود دارند، ولی روی هم‌رفته اصلاحات امکان دارد و شدنی است. کم‌ترین زمان اصلاحات در یک کشور عمر یک نسل یعنی سی‌سال را در برمی‌گیرد و هیچ اصلاحات پیش از این زمان به طور کامل امکان تحقق ندارد. بهترین اصلاحات؛ اصلاحات در حوزه بشری است. کشورهای که بعد از ویرانی گسترده در جنگ جهانی دوم اکنون رتبه‌های بالایی را در اقتصاد و نظم جهانی دارد، کشورهای بوده‌اند که پس از جنگ تنها روی بازسازی نیروی بشری خود تمرکز کرده‌اند.

در افغانستان نیز در چهار سال اخیر اصلاحات گسترده‌یی در بخش‌های مختلف حکومت‌داری و نظام‌سازی به میان آمده که توقع می‌رود بازده خوبی داشته باشد، ولی مهم‌ترین بخش این اصلاحات را می‌توان توجه خاص رهبری نظام بر حضور نیروی جوان، متخصص و قانونمدار توصیف کرد.

سرور دانش؛ معاون رییس‌جمهور نیز که در نشست بین‌المللی مبارزه با فساد صحبت کرد، گفت که در طول چهار سال و سه ماه از عمر حکومت وحدت ملی بیش از ۳۹۰سند تقنینی در موضوعات مختلف، تنها در دفتر معاونت دوم ریاست‌جمهوری و از طریق کمیته قوانین تحت کار قرار گرفته و بسیاری از آن‌ها طی مراحل شده و اکنون نافذ شده‌اند.

افغانستان اکنون در حوزه داشتن اسناد تقنینی شاید در منطقه در صدر قرار گیرد، ولی تطبیق این اسناد تقنینی با آن‌چه بحران بشری خوانده شد وقت زیادی را در بر خواهد گرفت.

به همین گونه رییس‌جمهور گفت که تا کنون از طریق کمیسیون خدمات ملکی و اصلاحات اداری بیش از ۲۲هزار بست خدمات ملکی از طریق کانکورهای اصلاحات اداری استخدام شده و بعد از این نیز روند استخدام تنها از همین راه صورت خواهد گرفت.

در دو سال اخیر جوانان شایسته و متخصص زیادی در حکومت وحدت ملی به رهبری نهاد‌های مختلف گماشته شده‌اند. تا کنون این تغییر، تجربۀ موفقی بوده است و اکثریت قاطع این جوانان توانسته اعتماد لازم مردم و حکومت را جلب نمایند، اما این تمام کار نیست و در سه‌سال گذشته با و گماردن ده‌ها جوان، بخش کوچکی از مشکلات مردم افغانستان برداشته شده است. نیاز است که سیاست ریفارم حکومت‌داری و مبارزه با فساد اداری همچنان با قوت خود پیش برود و بیش از این بر نسل جوان اعتماد صورت گیرد، تا روزی به افغانستان عاری از فساد و خشونت نایل آییم.

نویسنده: دکتور کریمی

مشاهده ادامه مطلب

از آکادمی تا کارخانۀ آدم‌سازی

در دانشگاه از گذشته تا کنون، برمحور آزادی حلقه‌های پرشور بحث‌‌های بی‌نتیجه و بانتیجه شکل می‌گر�ته است و اجتماع انسانی زیر سایۀ �راغت درختان گرد می‌آمده است. هم‌راهی باغ با این معبد آزادی بی‌وجه نیست باغ هم‌زاد آزادی است ازآن‌جا که باغ بدون کارکرد نه‌�قط برای دانش‌پژوهان آکادمی جای ت�رج است بلکه برای معماری سازنده نیز جایی برای �رار از ضرورت‌های کارکردی معماری است.

دانشگاه‌سازی در ایران نیز با پیروی از همین الگوی آکادمی آغاز شد که هنوز جلوه‌هایش را می‌شود در دانشگاه تهران دید؛ دانشگاهی هم‌چون آکادمی مشجر با جوی‌های روان که محل ظهور حلقه‌های بحث‌های دانشجویان است و درابتدا با �اصله‌ای اندک از شهر و به‌دور از هیاهو ساخته شد، اما شهر با گسترشش خود را به دانشگاه رساند و دانشگاه را دربرگر�ت. وقتی شهر معبد آزادی را محاصره کرد، وجه دیگر دانشگاه نمودار شد؛ وجهی دردسرساز. حضور جمعی آزاد در میان شهر� تحدیدگر دانشگاه را به کانون بحران تبدیل کرد. پس تحدیدگران چنین ‌چاره اندیشیدند که دانشگاه بیابانی بسازند. دانشگاهی بی‌باغ‌وبر و خارج از شهر؛ بی‌باغ‌وبر، تا جایی برای ت�رج و ماندن و بحث و اجتماع و آزادی نباشد؛ خارج از شهر تا مایۀ دردسر برای شهر نشود.

در ایران دانشگاه‌سازی در بیابان سابقه‌ای طولانی دارد. دانشگاه را در بیابان‌های اطرا� شهرها می‌ساختند که دانشجویان گوشه‌ای بنشینند و درسشان را بخوانند و مزاحم کسی نشوند و دانشگاه آزارش به کسی نرسد: این می‌شود دانشگاه بیابانی با دانشجویان بیابانی. اما تکلی� دانشگاه‌های قدیمی که وارد شهر شده بودند چه می‌شود؟ با این کانون‌های بحران‌زای آزادی چه باید کرد؟ شهر باید از شر دردسر دانشگاه‌های شهری نیز خلاص می‌شد، پس طرحی خلاقانه به ذهن اولیای امور رسید: «طرح توسعۀ دانشگاه». طرح توسعۀ دانشگاه آمد که دانشگاه را آن‌قدر توسعه دهد که شهرها را از شر دانشگاه خلاص کند. دانشگاه حالا علاوه بر بیابانی بودن بیابان‌زایی هم می‌کردند، آن ‌هم بیابان‌زایی در هستۀ مرکزی شهر. نمونۀ این بیابان‌زایی را در اطرا� دانشگاه تهران می‌توان دید: خانه‌های خالی از سکنۀ اطرا� دانشگاه و زمین‌های خالی که حاصل تخریب ساختمان‌هایی است که داخل طرح توسعۀ دانشگاه قرار گر�ته‌ بودند نشانۀ بیابان‌زا شدن دانشگاه تهران است.

اما این پایان کار نبود. بعد از دانشگاه بیابانی و دانشگاه بیابان‌زا، نوبت به دانشگاه غول بیابانی رسیده است. به‌همت بلند دانشگاه آزاد اسلامی، دانشگاه بیابانی غول بیابانی هم تولید کرده است. ساختمان دانشگاه آزاد تهران مرکز نمونۀ غول بیابانی دانشگاهی است. �ضایی مخو�، سرد، ترسناک، دلگیر، خ�ه، بدون تنوع، بدون جایی برای ماندن و اجتماع کردن، �قط و �قط برای ر�تن و نبودن. اگر اطرا� این دانشگاه چرخی بزنید می‌بینید دانشجویان چند ن�ری درون �ضای تنگ ماشین‌هایشان جمع شده‌اند و چرت می‌زنند تا کلاس بعدی �رابرسد. دانشگاه آزاد تهران مرکز واقع در شرق اتوبان اشر�ی اص�هانی حتی یک درخت هم ندارد. حیاط و تمام خیابان‌های اطرا�ش پارکینگ خودرو است. �ضاهای عمومی‌اش محصور بین دیوارهای بیست و پنج متری است. ارت�اع �ضای ورودی‌اش نزدیک به سی‌متر است. زیر و زبرش پوشیده از آلومینیوم سرد است. گنده است. در یک کلام همان غول بیابانی است و بیش از هرچیز شبیه کارخانه است. بله، این‌جا دانشگاه نیست کارخانۀ آدم‌سازی است.

مشاهده ادامه مطلب

روستاهایی که در �قر مطلق به سر می‌برند

مرکز پژوهش‌های مجلس در گزارشی به بررسی خط �قر ایران در سال ۱۳۹۵پرداخته و هد� آن ارائه روشی برای محاسبه خط �قر مطلق در سال‌های گذشته و آینده است تا برنامه‌ریزان بتوانند بر اساس آن، تاثیر سیاست‌های مختل� را بر ر�ع �قر مطلق و تحقق عدالت اجتماعی بسنجند.

در این گزارش کهگیلویه و بویراحمد در برخی شاخص‌ها و خوشه‌ها در �قر مطلق قرار دارد.
یکی از شاخص‌هایی که روستاهای کهگیلویه وبویراحمد را در شمار استان‌های �قیر قرار می‌دهد«نرخ خط �قر بر اساس خط �قر خوراکی » است.

بر اساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس میزان کالری مصر�ی و یا هزینه خوراکی در سبد خانوار، در میان ۶۵درصد ا�راد روستایی در کهگیلویه وبویراحمد ، سیستان و بلوچستان و ایلام کمتر از ۲۱۰۰کالری است.
همچنین بیشترین �قرا در مناطق روستایی همین سه استان و کمترین �قرا نیز در روستاهای تهران و البرز زندگی می کنند.

تعداد ا�راد �قیر در مناطق شهری استان کهگیلویه و بویراحمد ۱۰هزار و ۶۸ن�ر و در مناطق روستایی چهار هزار و ۴۱۰ن�ر گزارش شده است.
تعداد ۲هزار و ۹۵۳خانوار �قیر در مناطق شهری و یک هزار ۷۷۵خانوار �قیر نیز در مناطق روستایی این استان زندگی می‌کنند.

کهگیلویه وبویراحمد بیش از ۷۲۰ هزار ن�ر جمعیت دارد که حدود ۴۰ درصد این جمعیت در روستاها زندگی می‌کنند.

پیشتر حسین راغ�ر، اقتصاددان در گ�تگو با ایسنا اعلام کرد ۳۳ درصد از جمعیت کشور در «�قر مطلق» به سر می‌برند. دولت خط �قر مطلق برای یک خانواده ۵ ن�ره را درآمدی زیر ۷۰۰ هزار تومان در نظر گر�ته است. این در حالی است که بسیاری از پژوهش‌گران معتقدند که این مبلغ بسیار کمتر از هزینه‌ای است که یک خانوار ۵ ن�ره برای تهیه خوراک نیاز دارد.

مشاهده ادامه مطلب

دور نگه‌داشتن سلبریتی‌ها از سیاست یکی از وظایف شهروندی ماست

عکاس: هورکاجلو گیوم.

 

جورج مونبیو، گاردین — انتظار دارید روزنامه‌ها بیشتر با چه دست افرادی گفت‌وگو کنند؟ شاید آن‌هایی که حرفی برای گفتن دارند، یا شاید هم آن‌هایی که تجربه‌هایی غنی‌ و عجیب‌ دارند؟ ممکن است در زمرۀ فیلسوفان، یا کاراگاهان، یا پزشکانِ مناطق جنگی، آوارگان، دانشمندان قطبی، کودکان خیابانی، آتش‌نشان‌ها، ورزشکاران پرش آزاد، فعالان اجتماعی، نویسندگان یا شیرجه‌زن‌ها باشند؟ البته که نه، چرا که روزنامه‌ها بیشتر با هنرپیشه‌ها گفت‌وگو می‌کنند. من کار پژوهشی‌ای در این زمینه انجام نداده‌ام، اما گمان می‌کنم بین یک‌سوم تا نیمی از مصاحبه‌های روزنامه‌های اصلی با افرادی است که زندگی‌شان را از راه فرورفتن در قالب یک نفر دیگر، و صحبت‌کردن از زبان او، می‌گذرانند.

این پدیده آنچنان عجیب و غریب است که، اگر این‌چنین نرم‌نرمک به خوردمان نرفته بود، بی‌گمان جا می‌خوردیم. راستش شیوۀ کار رسانه‌ها از نظر من نمادین است. مشکل رسانه عمیق‌تر از اخبار جعلی است؛ کاری که آن‌ها می‌کنند ارائۀ اخبار دربارۀ جهانی جعلی است.

من نه می‌گویم روزنامه‌ها با هنرپیشه‌ها مصاحبه نکنند، نه اینکه هنرپیشه‌ها حرفی درخور شنیدن ندارند، اما دل‌مشغولی بیش‌ازحد به موضوعات این صنف سبب می‌شود صداهای دیگر گنگ شوند. یکی از نتایجش این است که هیچ موضوعی موضوعیت نمی‌یابد، مگر زمانی که از دهان یک هنرپیشه خارج شود. فروپاشی اقلیم، آوارگان، حقوق بشر، آزارگری جنسی؛ به نظر می‌رسد هیچ‌یک از این مسائل نمی‌توانند بدون اینکه به هالیوود بروند مطرح شوند.

این به معنای کم‌ارزش جلوه‌دادن کار هنرپیشگانی نیست که کمک کرده‌اند تا توجهات بی‌شماری به مشکلات جلب شود؛ به‌ویژه منظورم زنان برجسته و شجاعی است که دست به افشاگری دربارۀ هاروی واینستین زدند و جنبش #من_هم را به راه انداختند. بااین‌حال، از یاد نبریم زنان برجسته و شجاع بسیاری نیز بودند که برای گفتن همان حرف به پا خواستند اما، چون هنرپیشه نبودند، صدایشان شنیده نشد. همه گمان می‌کنند جنبش #من_هم یک سال قبل و به‌دست آن‌هایی راه افتاد که واینستین را متهم کردند، در صورتی‌که جنبش در سال ۲۰۰۶ آغاز شد، همان سال بود که یک فعال اجتماعی به‌نام تارانا برک نام #من_هم را بر آن نهاد. او و میلیون‌ها

از چشم رسانه‌ها، همه بازیگرند. بدین ترتیب نمایش جای واقعیت را می‌گیرد

نفر دیگر تلاش کردند در جایی سخن بگویند که، خواه به‌معنای واقعی یا استعاری، زیر نور صحنه نبود.

دستِ‌کم هنرپیشه‌ها در خدمت منافع عمومی هستند. نتایج پیمایش غیرعلمیِ من نشان می‌دهد دستۀ بعدی‌ای را که زیاد با آن‌ها مصاحبه می‌شود می‌توان تحت عنوان «خدمت‌گزار ثروتمندان» طبقه‌بندی کرد، یعنی رستوران‌دارها، طراحان مد، طراحان داخلی و مانند آن‌ها. چنان ارج و قربی بر ما می‌نهند و آنچنان عزت‌تپانمان می‌کنند که انگار مشتری آینده‌شان هستیم. ما در جهانی متظاهرانه زندگی می‌کنیم، جایی که به ما القا می‌کنند صرفاً ناظرانی مات و مبهوت نیستم، بلکه در آن مشارکت داریم.

اثر نورافکن در صفحات فرهنگی روزنامه‌ها به‌خودی‌خود بد است، اما زمانی بدتر می‌شود که به صفحات سیاسی هم نفوذ کند. بدین ترتیب موضوعات عمومی، در تمامی طول سال، به‌ویژه در فصل کنفرانس‌های حزبی، همچون نمایش‌های زندگی خصوصی نمایانده می‌شود. برای نمونه برکسیت، چیزی که احتمالاً زندگی تک‌تک شهروندان بریتانیا را تغییر خوهد داد، به یک درام تقلیل می‌یابد، درامی با این قصه که آیا ترزا می شغلش را حفظ خواهد کرد یا نه، چیزی که فعلاً شاید برای هیچ‌کس، حتی خود ترزا می، اهمیتی نداشته باشد.

نه می و نه جرمی کوربین تابِ بارِ آن کیش شخصیتی را ندارند که رسانه‌ها می‌خواهند برایشان بسازند. آن‌ها در عرصۀ عمومی محجوب و خام‌دست‌اند و به نظر می‌رسد کانون توجه بودن آزارشان می‌دهد. هر دو حزب با مشکلاتی غول‌آسا دست‌به‌گریبان‌اند و صدها نفر برای سامان‌دهی سیاست‌ها، تاکتیک‌ها و طرح‌هایشان کار می‌کنند. بااین‌حال چنین موضوعات مهم و پیچیده‌ای به قصۀ تقلای شخصی یک نفر تقلیل داده می‌شود. از چشم رسانه‌ها، همه بازیگرند. بدین ترتیب نمایش جای واقعیت را می‌گیرد.

حتی اگر گزارش‌های سیاسی به شخصیتِ افراد فروکاسته نشود، عکاسی سیاسی می‌شود. امکان دارد مقاله‌ای در روزنامه به موضوعات عمیق و پیچیده بپردازد، اما معمولاً با تصویر یکی از ده سیاستمداری منتشر می‌شود که عکسشان می‌باید در هر گزارش خبری وجود داشته باشد. همین که تصویر مِی -بوریس جانسون که جای خود دارد- غوغایی عمومی به راه بیندازد کافی است. عکس‌ها هم، مانند هنرپیشه‌ها، دیدگاه ما دربارۀ دیگران را مه‌آلود ساخته، و کاری می‌کنند فراموش کنیم این مقاله دربارۀ زندگی میلیون‌ها نفر است، و نه یک نفر.

ناتوانی رسانه‌ها در خلاقیت و ژرفانمایی نه‌تنها ملال‌آور، بلکه خطرناک نیز هست. گونه‌های خاصی از سیاست‌ورزی وجود دارند که به‌تمامی حول شخصیت‌ها

در سیرکِ رسانه، دلقک‌ها ستاره‌اند و دلقک‌ها در سیاست خطرناک‌اند

سامان یافته‌اند. منظورم آن نوع سیاست‌ورزی است که در آن جای معنا و مدرک و تحلیل با نماد و شعار و هیجان پر شده است، یعنی فاشیسم. اگر روایت‌های سیاسی را مبتنی بر قصه‌های روان‌شناختی سیاستمداران بسازید، حتی اگر خودشان نخواهند، باز هم راه را برای‌ آن‌هایی گشوده‌اید که می‌توانند به شکلی مؤثرتر این بازی را پیش برند.

این شیوۀ گزارش‌نویسی همین حالا هم به ظهور آدم‌هایی منجر شده است که اگرچه فاشیست نیستند، اما گرایش‌های عوام‌فریبانه دارند. جانسون، نایجل فراژ و جیکوب ریس‌ماگ، درست مانند دونالد ترامپ، ستارۀ برنامه‌های تلویزیونی واقع‌نما۱ هستند. برنامه‌هایی که در آن به ایفای نقش می‌پردازند […] برنامه‌های خبری و تحلیل اخبار است. در سیرکِ رسانه، دلقک‌ها ستاره‌اند و دلقک‌ها در سیاست خطرناک‌اند.

اثر نورافکن اجازه می‌دهد تعداد معدودی که مورد التفات‌اند اولویت‌ها را تعیین کنند، و این‌گونه است که تقریباً تمامی موضوعات اساسی در تاریکیِ اطراف حلقۀ نور گم می‌شوند. رسانه‌ها روزانه هزاران صفحه کاغذ و هزاران ساعت برنامه منتشر می‌کنند، اما به‌ندرت چیزی از این حجم کاغذ و زمان به موضوعاتی می‌پردازد که واقعاً اهمیت دارند: ازبین‌رفتن محیط‌زیست، نابرابری، محروم‌سازی، ازبین‌بردن دموکراسی با پول. در جهانِ هویت‌های جعلی، چیزهای بی‌اهمیت تبدیل به دغدغۀ ما می‌شوند. عنوان خبری یکی از گزارش‌هایی که هفتۀ گذشته در اخبار بی.‌بی.‌سی کار شد این بود: «مگان خودش درِ ماشین را بست»۲.

بی.‌بی.‌سی به‌تازگی اعلام کرده است که دو برنامه را، با موضوع تغییرات اقلیمی، یک‌بار در هفته پخش خواهد کرد. با توجه به بی‌تفاوتی، و گاهی دشمنی آشکاری که بی.‌بی.‌سی در قبال افرادی داشته است که در طول ۲۰ سال گذشته می‌خواسته‌اند به موضوع تغییرات اقلیمی بپردازند، این اقدام را باید یک پیشرفت محسوب کرد. با‌این‌حال، اگرچه اخبار کسب‌و‌کار اهمیتی کمتر از نابودی محیط‌زیست دارد، دم‌به‌دقیقه پخش می‌شود. دلیلش پاره‌ای بدان جهت است که به نظر آن‌هایی که رسانه را می‌گردانند اخبار کسب‌و‌کار محوریت دارند، و پاره‌ای دیگر به این دلیل که کسب‌وکار موضوع موردعلاقۀ آن‌هایی است که در مرکز نورافکن جای خوش کرده‌اند. ما چیزی را می‌بینیم که آن‌ها می‌خواهند ببینیم؛ سایر موضوعات در تاریکی باقی می‌مانند.

وظیفۀ تمامی روزنامه‌نگاران این است که نورافکن‌ها را خاموش کنند، پرده‌ها را کنار بزنند و ببینند چه چیزی در گوشه‌های اتاق پنهان شده است.

در جهانِ هویت‌های جعلی، چیزهای بی‌اهمیت تبدیل به دغدغۀ ما می‌شوند

نمونه‌های درخشانی در این زمینه وجود دارند، مانند ماجرای رسوایی ویندراش اسکندال۳ که گزارشش را آمیلیا جنتلمن و دیگران در گاردین منتشر کردند؛ قصۀ مردمانی که آن‌سوی نور نورافکن‌ها زندگی می‌کنند. مقاله با تصویر قربانیان آراسته شده بود، نه سیاستمدارانی که چنین بلایی سر آن‌ها آورده بودند. از آن گذشته، تراژدی زندگی آن‌ها در سایۀ نمایش زندگی یک نفر دیگر قرار نداشت. داستا‌ن‌هایی ازاین‌دست هنوز آن‌قدر قدرت دارند که حاضرانِ در مرکز نورافکن را مجبور به پاسخ‌گویی کنند.

وظیفۀ تمامی شهروندان این است که چیزی که دارند می‌بینند را خوب درک کنند. جهانی که تصویر می‌شود با جهانی که در واقع وجود دارد متفاوت است. شخصیتی‌سازیِ موضوعات پیچیده، پس از آنکه اطمینان یابد در درک و واکنش به تنگناها دست و پا می‌زنیم، ما را گمراه و سردرگم می‌کند. به نظر می‌رسد هدف اصلی همین است.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جورج مونبیو نوشته است و در تاریخ ۳ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Our cult of personality is leaving real life in the shade» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۸ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «دور نگه‌داشتن سلبریتی‌ها از سیاست یکی از وظایف شهروندی ماست» و ترجمۀ آرش رضاپور منتشر کرده است.
•• جورج مونبیو (George Monbiot) نویسندۀ کتاب‌‌‌های پرفروش وحشیانه: تغییر زمین، دریا و زندگی انسانی (Feral: rewilding the land, sea and human life) و عصر توافق: مانیفستی برای یک نظم جدید جهانی (The Age of Consent: A Manifesto for a New World Order) است. آخرین کتاب او چطور در این مخمصه گرفتار شدیم: سیاست، برابری، طبیعت (How Did We Get into This Mess? Politics, Equality, Nature) نام دارد.

[۱] The reality TV: ژانری در برنامه‌سازی تلویزیونی که بر مبنای قرارگرفتن افراد در موقعیت‌های واقعی ساخته می‌شود؛ از فُرم‌های معروف این ژانر مسابقه‌های آشپزی هستند که در منزل شرکت‌کنندگان برگزار می‌شود، یا برنامه‌هایی که شرکت‌کنندگان به نقاط ضعفشان اعتراف می‌کنند و مانند آن [مترجم].
[۲] Rachel Meghan Markle: هنرپیشۀ سابق آمریکایی که با پرنس هری ازدواج کرد و با لقب دوشس ساسکس عضو خاندان سلطنتی بریتانیا شد. داستان خبر از این قرار بود که فیلمی از او منتشر شد که، هنگام پیاده‌شدن از خودرو، خودش (به‌جای راننده) در را بست. بعضی‌ها گفتند این نشانۀ فروتنی اوست و عده‌ای دیگر به‌شوخی گفتند شاید مسئول باز و بسته‌کردن در خودرو را اخراج کرده است [مترجم].
[۳] Windrush scandal: رسوایی سیاسی در بریتانیا در سال ۲۰۱۸ که طی آن تعدادی افراد کاراییبی/آفریقایی‌بریتانیایی (ویندراش) دستگیر و به اشتباه به کشور اصلی بازگردانده شدند [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب