من مطمئنم که بی تو نمی‌تونم

من مطمئنم که بی تو نمی‌تونم

از کوچه برگشتم به سمت آرامش
به سمت این خونه که با تو می‌خوامش

این خونه دور از تو چهار تا دیواره
این خونه مثل من خیلی دوسِت داره

زمان‌و برگردون به اولین دیدار
تا قهومون داغه فنجونت‌و بردار

از پنجره پاییز می‌ریزه رو تختم
با فکر تو حتا این روزا خوشبختم

من مطمئنم که بی تو نمی‌تونم
من مطمئنم که تنها نمی‌مونم

من شک ندارم به احساسی که دارم
من شک ندارم که تنهات نمی‌ذارم

چی مونده دور از تو از من که دل بستم
از من که به چشمات یک عمره وابستم

جز خاطرات خوب، چی جاتو پر کرده
من جونم‌و میدم، عطر تو برگرده

این پنجره هر شب، رو به تو وا میشه
دوباره این خونه، خونه‌ی ما میشه

من مطمئنم که بی تو نمی‌تونم
من مطمئنم که تنها نمی‌مونم

من شک ندارم به احساسی که دارم
من شک ندارم که تنهات نمی‌ذارم

مهدی ایوبی

 

[موسیقی] این ترانه را در کانال رسمی عاشقانه‌ها گوش کنید

 

آرامش احسان خواجه امیری پاییز قهوه
مشاهده ادامه مطلب

پرونده: باید از تنهایی فرار کرد یا به آن پناه برد؟

عکاس: اندیکا رمدیان.

 


تنهاشدن درد بیشتری دارد یا گلوله‌خوردن؟
گاهی اوقات ترجیح می‌دهید از درد به خود بپیچید، ولی از یک رابطه بیرون انداخته نشوید

گاهی اگر به ما خیانت شود، دشنام بشنویم، تنها بمانیم، یا داغ عزیزانمان را ببینیم، آنچنان فرومی‌ریزیم که دیگر امید بازگشت به زندگی عادی چیزی بیشتر از رؤیا نخواهد بود. البته در این مواقع اطرافیان سعی می‌کنند ما را با حرف‌هایشان تسکین بدهند. آن‌ها فکر می‌کنند این دردها صرفاً یکسری حالات ذهنی‌اند که با تصمیم و اراده می‌شود آن‌ها را دور ریخت. اما تحقیقات جدید نشان می‌دهد این نوع دردهای اجتماعی دست‌کمی از بیماری‌های جسمانی صعب‌العلاج ندارند.


تنهایی جهنم است، اما…
آیا می‌توانیم هم از رنج‌های تنهایی بگریزیم و هم لذت خلوت‌گزینی را بچشیم؟

شمعون، آن قدیس قرن پنجم میلادی که از ازدحام جماعت جویای نصیحت و دعا رهایی نداشت، ۳۷سال در حومۀ تلانیسوس، یعنی منطقۀ امروزی تلعاده در سوریه، بالای ستونی بلند و روی سکویی به‌مساحت یک‌ متر مربع نشست. معاش او بسته به پسرکان جوانی بود که از ستون بالا می‌آمدند تا نان و آب و شیر بُز برایش بیاورند. باورش این بود که اگر از شلوغی دنیای روی زمین گریزی نیست، می‌تواند به آسمان نزدیک‌تر شود تا تنها باشد و به‌واقع زمام دنیای خود و افکارش را به دست بگیرد.


فوایدِ گریختن از جامعه
جامعۀ ما مشوق رفتارهای اجتماعی است، اما اثر مثبت ساعت‌های تنهایی را نادیده می‌گیرد

در قرن نوزدهم پزشکان راه درمان بسیاری از بیماری‌های روحی و جسمی را بیرون‌رفتن از محیط شلوغ و پردودِ شهرها می‌دانستند. راه درمان افسردگی یا اضطراب این بود که چندماهی را در آسایشگاهی روستایی در میان درختان و کوه‌ها سپری کنید. اما در قرن بیستم قرص‌ها اختراع شدند و وعده دادند که همه‌چیز را حل خواهند کرد. ولی نیاز انسان‌ها به زندگی در طبیعت با هیچ قرصی برطرف نمی‌شود.


تنهایی، مثل اعتیاد، بی‌صدا و نامرئی و مرگ‌بار است
تنهایی جذام قرن بیست‌ویکم است که قربانیان خود را ذره‌ذره می‌خورد و از میان می‌برد

«تنهایی چه حسی دارد؟» مگی فرگوسن با این سؤال هولناک سراغ کسانی رفت که در دوران زندگی خود دوره‌های طاقت‌فرسایی از تنهایی را تجربه کرده بودند، آدم‌هایی که در ظاهر شباهتی با یکدیگر نداشتند: زن، مرد، جوان، سالخورده، ثروتمند یا فقیر، ولی در یک چیز مشترک بودند: سقوط در چاه تاریک تنهایی. اما رنج و اندوه تنها چیزی نیست که در تنهایی پیدا می‌شود؛ این را راهبان بهتر از همه می‌دانند.


انزوا بستر افراطی‌گری است
آرنت از خطر مشترکی می‌گوید که آن‌هایی را که جذب ایدئولوژی‌های افراطی می‌شوند، تهدید می‌کند

شاید تجربۀ دوستی با آدمی را داشته باشید که عقایدی افراطی دارد. زن‌ستیز است، یا به قومیت‌ها و اقلیت‌های دیگر نگاهی تحقیرآمیز دارد. احتمالاً شما که از نزدیک می‌شناسیدش، حیرت می‌کنید که چطور این آدم معمولی که در تعاملاتش روزمره‌اش رفتاری مؤدب و چه‌بسا یاری‌گرانه دارد، می‌تواند چنین اعتقاداتی داشته باشد؟ هانا آرنت، جواب این سؤال را در انزوا می‌داند، اما انزوایی خاص: انزوایی در تفکر که اجازه نمی‌دهد فرد خودش را جای دیگران بگذارد.


خاموشانِ جهان متحد شوید
اگر خودتان درون‌گرا نیستید، احتمالاً دارید یکی از آن‌ها را بزرگ می‌کنید، یا مدیر یکی از آن‌ها هستید یا همسرش

در هر جمعی، چند نفری هستند که به اصطلاح «مجلس‌گردانی» می‌کنند. حرف می‌زنند، سؤال می‌پرسند، بحث می‌کنند و سر و صدا راه می‌اندازند. اما در کنار آن‌ها، چند نفری هم پیدا می‌شوند که ترجیح می‌دهند در حاشیه بمانند و لب به سخن باز نکنند. درون‌گرایانی که مشغول خیال‌ها و گشت‌زنی‌های ذهنی خودشانند و انگیزه‌ای برای معاشرت یا مبارزه با دیگران ندارند. سوزان کین، مادرخواندۀ درون‌گراها، دربارۀ این خاموشان می‌نویسد.


جنگ همه در برابر خودشان
نئولیبرالیسمْ به‌وجودآورندۀ تنهایی است و این تنهایی‌ در حال ازهم‌گسستن جامعه است

فراگیرشدن بیماری‌های روانی درحال خردکردن میلیون‌ها نفر است. حالا دیگر طاعونِ استرس، افسردگی و تنهایی به‌ همۀ مردم دنیا حمله‌ور شده است. دلایل فراوانی برای این ناراحتی‌ها وجود دارد، اما ایدئولوژی نیز، همانند تغییرات اقتصادی و فناورانه، نقش مهمی در این امر بازی می‌کند. از میان تمامی فانتزی‌هایی که نوع بشر پذیرای آن است، این ایده که «ما می‌توانیم به‌تنهایی سر کنیم» پوچ‌ترین و شاید خطرناک‌ترینِ آن‌ها بوده است.


آقای خودم، خانم خودم؛ دربارۀ پدیدۀ وصلت با خود
وصلت با خود نمودی است از استقلال انسان مدرن یا تصویری است از خودخواهی لجام‌گسیخته؟

زمانی که در تنهایی مفرط، تنها چهرۀ آشنا همان چهرۀ صبح و شب درون آینه باشد، آرام آرام عاشقش می‌شویم، به این امید که بتواند به‌تنهایی همۀ جاهای خالی زندگی‌مان را پر کند. امروزه مربیانی از سراسر دنیا در دوره‌های «وصلت با خود»، راه‌های معاشقه با خود و گرامی‌داشتن خود را به مخاطبانشان می‌آموزند. پولینا آرونسون از تجربۀ ده هفته‌ای دورۀ وصلت با خود و همۀ احساساتی می‌گوید که در این دوره به سراغش آمده است.


تنهاترین شهر دنیا کجاست؟
بسیاری از اهالی توکیو چنان مشتاق داشتنِ رفیق هستند که آن‌ها را اجاره می‌کنند

هنری میلر، نویسندۀ سرشناس آمریکایی، دربارۀ زندگی در نیویورک نوشت: «در نیویورک همیشه احساس تنهایی کرده‌ام؛ تنهاییِ حیوانی درون قفس» مشکل میلر نداشتنِ دوست یا عدم جذابیت نبود؛ او پنج بار ازدواج کرده بود اما خودش را در زادگاهش یک بیگانه‌ می‌دید. نیویورک جایی است که بی‌شمار انسان برای جست‌وجوی شهرت، کار، عشق و حتی خودشان به آن می‌روند. آیا می‌توان از سخنان میلر به این نتیجه رسید که این شهر تنهاترین شهر دنیاست یا اینکه ممکن است خودِ این انسان، و نه این مکان، سرچشمۀ نارضایتی میلر باشد؟ اگر اینطور باشد، تنهاترین شهر کجاست؟


کافه‌های سکوت
کافه‌های سکوت ژاپنی‌های تنها و در جست‌وجوی آرامش را به‌سوی خود می‌کشند

جوانان ژاپنی دوست دارند هر کاری را به‌تنهایی انجام دهند. همه‌روزه، تعداد بیشتری «کافۀ سکوت» با محدودیت خودخواستۀ گفت‌وگوی در توکیو افتتاح می‌شود. «کافه‌های سکوت» و «جشن‌های عروسی مجردی» نمونه‌ای از محصولات و خدماتی است که برای تأمین نیازهای نسلی خجالتی ایجاد شده‌اند.


علمِ نوظهورِ خیال‌بافی
به‌نظر می‌رسد خیال‌بافی اتلاف وقت است، کاری که باید از آن حذر کرد. اما خیال‌بافی عملاً می‌تواند به ایده‌های خلاقانه بیانجامد

فرهنگ ما می‌گوید خیال‌بافی کار آدم بیکار است. آدمی که موضوع مشخصی ندارد که روی آن تمرکز یا کار کند. این روزها بیکارها زیادند، ولی بازار خیال‌بافی چندان مشتری ندارد. چرا که خیال‌بافی علاوه بر بیکاری نیازمند چیز دیگری هم هست: تنهایی. خیال‌بافی را معمولاً چیزی منفی قلمداد کرده‌اند، با این‌حال، مغز ما بدون حدی از آن، عملاً کارکردهای مهمی را از دست می‌دهد.

مشاهده ادامه مطلب

چرا رشد نمی‌تواند سبز باشد؟

هشدار درباره‌ی �روپاشی� زیست‌محیطی همه‌جا به گوش می‌رسد. طی� چند سال� گذشته، روزنامه‌های بزرگی چون گاردین (Guardian) و نیویورک‌تایمز (New York Times) مطالب� اخطاردهنده‌ای راجع‌به تخلیه‌ی خاک، جنگل‌زدایی، ا�ت� ذخایر� ماهی و کاهش�‌ جمعیت�‌ حشرات منتشر کرده‌اند. عامل� ایجاد� این بحران‌ها رشد� اقتصادی� جهانی و به تبع�‌ آن بالار�تن� مصر� است که باعث� ازبین‌ر�تن� بیوس�ر�(۱) زمین شده و مرزهای سیاره‌ای(۲) کلیدی را در‌می‌نوردد، مرزهایی که به گ�ته‌ی دانشمندان �رانرسیدن�‌�روپاشی در گرو� پایبندی به آن‌هاست.
بسیاری از سیاست‌گذاران، این هشدارها را با تلاش در جهت� برقرار نمودن� آنچه از آن به عنوان� «رشد� سبز»(Green Growth) نام می‌برند، پاسخ داده‌اند. ایشان ادعا می‌کنند که تنها با سرمایه‌گذاری در �ن‌آوری‌های کارآمدتر و معر�ی� ارزش‌های درست می‌توانیم در عین� پیشر�ت، اثرمان را بر جهان� طبیعی (که هم‌اکنون نیز در سطح� ناپایدار است) کاهش دهیم. طبق� تعری�� سازمان ملل، به زبان� �نی، هد�� نهایی «ت�کیک� مطلق�» تولید� ناخالص�‌ داخلی(۳) (GDP) از منابع�‌ طبیعی است.
به نظر می‌رسد این روش راه‌حلی شسته‌ور�ته، برای مشکل� �اجعه‌بار باشد. تنها یک مانع وجود دارد: شواهد� اخیر نشان می‌دهد «رشد� سبز» نه تنها نوش‌دارویی که همه می‌پنداشتند نیست بلکه درواقع حتی غیر‌ممکن است.
عبارت� «رشد� سبز» برای اولین بار در کن�رانسی که سازمان ملل راجع به توسعه‌ی پایدار در سال ۲۰۱۲ در ریودوژانیرو (Rio de Janeiro) برگزار نمود، بر سر زبان‌ها ا�تاد. پیش از �رارسیدن� کن�رانس، بانک� جهانی، سازمان� همکاری و توسعه‌ی اقتصادی(۴)، و برنامه‌ی محیط� زیست� سازمان‌ملل همگی گزارشاتی در جهت� ترویج� رشد� سبز ارائه کردند. امروز رشد� سبز یکی از ستون‌های اساسی� اهدا�� توسعه‌ی پایدار� سازمان‌ملل است.
اما به نظر می‌رسد که وعده‌ی رشد� سبز به‌جای اینکه مبتنی بر شواهد باشد، بر پندار� آرزومندانه استوار بوده‌است. در سال‌های پس از کن�رانس� ریو، سه پژوهش� عمده به نتیجه‌ای واحد و در عین حال نگران‌کننده رسیدند: ت�کیک� مطلق� GDP از بهره‌برداری از منابع، در مقیاس� جهانی ممکن نیست.
در سال ۲۰۱۲ گروهی از دانشمندان به سرپرستی� مونیکا دیتریش (Monika Dittrich)، پژوهشگر� آلمانی، نخستین شک و تردید را نسبت به این مسئله مطرح کردند. این گروه یک مدل� کامپیوتری پیشر�ته را اجرا کرد که پیش‌بینی می‌کرد اگر رشد اقتصادی با همین روند پیش رَوَد، یعنی رشدی در حدود ۲ تا ۳ درصد در سال، چه بر سر� منابع� جهانی خواهد آمد. این یا�ته نشان‌داد برداشت از منابع� طبیعی (از جمله ماهی، طیور، جنگل، �لزات، مواد معدنی و سوخت‌های �سیلی) از ۷۰ میلیارد تن در سال� ۲۰۱۲، تا سال� ۲۰۵۰ به ۱۸۰ میلیارد تن در سال می‌رسد. قابل� ذکر است، سطح� برداشت� پایدار از منابع حدود� ۵۰ میلیارد تن در سال است – که در سال ۲۰۰۰ از آن عبور کرده‌ایم.

شواهد� اخیر نشان می‌دهد «رشد� سبز» نه تنها نوش‌دارویی که همه می‌پنداشتند نیست بلکه درواقع حتی غیر‌ممکن است.

این گروه سپس بار� دیگر مدل را به اجرا گذاشت تا ببیند اگر تمامی کشورها همان‌دم، تجربه‌ی برتر(۵) برای مصر�� کارآمد� منابع را به کارببندند (�رضی بسیار خوش‌بینانه) چه نتیجه‌ای حاصل می‌گردد. نتایج بهبود یا�ت،‌ برداشت از منابع تا سال� ۲۰۵۰ به ۹۳ میلیارد تن خواهدرسید. اما این عدد هنوز هم بسیار بالاتر از مصر�� امروز� ماست. از این طور قلع و قمع� منابع نمی‌توان تحت عنوان «رشد� سبز» یا «ت�کیک�‌ مطلق» یاد کرد.
گروه� دوم از دانشمندان در سال� ۲۰۱۶ �رضیه‌ی دیگری را آزمودند: کلیه‌ی کشورها توا�ق کرده‌اند که روش‌هایی �راتر از تجربه‌ی برتر را به کارببندند. در بهترین حالت، دانشمندان در نظر گر�تند که مالیات(۶) به گونه‌ای باشد که قیمت� جهانی� کربن از ۵۰ دلار به ۲۳۶ دلار برای هر تن ا�زایش یابد و نوآوری� تکنولوژیک هم به ‌گونه‌ای باشد که کارایی� بهره‌برداری از منابع را دوبرابر کند. نتایج تقریباً همان نتایج� مطالعه‌ی دیتریش بود. تحت�‌ این شرایط، اگر اقتصاد� جهانی با نرخ ۳٪ در سال رشدکند، باز هم تا سال� ۲۰۵۰ به مصر�� ۹۵ میلیارد تن در سال می‌رسیم. نتیجه‌ی مختوم: ت�کیک� مطلق شدنی نیست.

تا سال �۲۰۵۰ بهره‌برداری از منابع� طبیعی به ۱۳۲ میلیارد تن در سال خواهدرسید. درنظر گر�تن� «اثر برگشتی»(۷) باعث� بدتر شدن� این نتیجه در مقایسه با نتایج� به‌دست‌آمده از مطالعات� قبلی است. بدین‌ صورت که در نتیجه‌ی بهبود� بهره‌وری� منابع، قیمت‌ها کاهش یا�ته و تقاضا ا�زایش می‌یابد؛ بنابراین قسمتی از بهره‌وری بی‌اثر می‌شود.

و آخرین مورد، برنامه‌ی محیط� زیست� سازمان‌ملل (که زمانی از برجسته‌ترین مروجان� تئوری� رشد� سبز بود) سال� گذشته طی� مناظره‌ای دیدگاه‌ش را در این باب عنوان نمود. آن‌ها سناریویی را به اجرا گذاشتند که در آن قیمت� کربن را عدد� نجومی� ۵۷۳ دلار بازای هر تن، مالیات� استخراج� منابع را سنگین و پیشر�ت� تکنولوژیک را به سبب� پشتیبانی� قوی� دولت، بسیار سریع درنظرگر�تند.

نتیجه؟ تا سال �۲۰۵۰ بهره‌برداری از منابع� طبیعی به ۱۳۲ میلیارد تن در سال خواهدرسید. درنظر گر�تن� «اثر برگشتی»(۷) باعث� بدتر شدن� این نتیجه در مقایسه با نتایج� به‌دست‌آمده از مطالعات� قبلی است. بدین‌ صورت که در نتیجه‌ی بهبود� بهره‌وری� منابع، قیمت‌ها کاهش یا�ته و تقاضا ا�زایش می‌یابد؛ بنابراین قسمتی از بهره‌وری بی‌اثر می‌شود.
نتایج� همه‌ی مطالعات یکی است. دانشمندان ر�ته‌ر�ته به این نتیجه می‌رسند که برای بهره‌برداری به طور� مؤثر هم محدودیت‌های �یزیکی هست. ما مطمئناً خواهیم توانست شیوه‌ی مؤثرتری در تولید� اتومبیل‌، گوشی�‌ موبایل� آی�ون و آسمان‌خراش به کار بندیم، اما نمی‌توانیم آن‌ها از هیچ بسازیم! ممکن است اقتصاد را به سمت� خدماتی نظیر� آموزش و یوگا سوق‌دهیم، اما بالاخره برای برپایی� دانشگاه و باشگاه هم نیاز به مواد� اولیه داریم. هنگامی که به نهایت� ظر�یت� بهره‌برداری رسیدیم، دنبال‌کردن� هر درجه‌ای از رشد� اقتصادی، منابع� پشتیبان را از بین می‌برد.
این مسائل کل� م�هوم� «رشد� سبز» را زیر سوال برده و تجدید� نظر� ریشه‌ای را ضروری می‌سازد. به یاد داشته باشید �رضیه‌های به کار ر�ته در هر سه پژوهش� عنوان‌شده بسیار خوشبینانه هستند. هنوز با ا�عمال� مالیات� جهانی بر کربن بسیار �اصله داریم، چه برسد به مالیاتی که قیمت� کربن را به ۶۰۰ دلار به‌ازای هر تن برساند؛ و هم‌اکنون بهره‌وری� منابع بدتر شده که بهتر نشده است. با این حال مطالعات نشان‌می‌دهد حتی اگر همه‌ی موارد را رعایت‌کنیم هم، رشد� اقتصادی و برداشت از منابع به یکدیگر وابسته مانده و مشکلات� زیست‌محیطی همچنان بدتر خواهدشد.
برای جلوگیری از سررسیدن� این نتیجه به یک الگوی کاملاً جدید نیاز داریم. مالیات�‌ بالا و نوآوری‌های تکنولوژیک کمک می‌کند اما کا�ی نخواهدبود. همان‌طور که دانیل اونیل (Daniel O’neill)، اقتصاددان، اخیراً پیشنهاد داده؛ تنها شانس� بشریت برای جلوگیری از �روپاشی� زیست‌محیطی، در ا�عمال�‌ محدودیت�‌ سنگین برای بهره‌برداری از منابع است. تنها با محدودیت‌هایی، که توسط� دولت‌ها و یا معاهدات� بین‌المللی اعمال شوند، می‌توان اطمینان حاصل‌کرد که بشر از خاک و آب بیش از ظر�یت� بازسازی‌شان، بهره‌برداری نکند. همچنین می‌توانیم است�اده از «تولید ناخالص� داخلی» را به عنوان� شاخص� مو�قیت�‌ اقتصادی کنار بگذاریم و مقیاس� متعادل‌تری چون «شاخص� پیشر�ت� واقعی»(۸) (GPI) را، که مواردی چون آلودگی� هوا و تخریب� منابع� طبیعی در آن مؤثر است، به کاربریم. است�اده از GPI به ما کمک می‌کند تا با کم‌ترین تأثیر� من�ی بر محیط‌زیست بیشترین پیامد� مثبت� اجتماعی را داشته‌باشیم.
اما هیچ‌ راه� گریزی از نتیجه‌ی آشکار نداریم. در نهایت، برگرداندن� تمدن به درون� مرزهای‌سیاره‌ای مستلزم� آن است که بشر خود را از بند� رشد� اقتصادی رها کند و این مهم از کشور‌های ثروتمند آغاز شود. این موضوع ممکن است بیمناک‌تر از چیزی که واقعاً هست به‌نظررسد. پایان� رشد به معنی� تعطیل‌کردن� �عالیت‌های اقتصادی نیست؛ تنها به این معنی است که سال� آینده تولید و مصر�ی بیشتر از امسال نخواهیم‌داشت. همچنین ممکن است به معنی کوچک‌کردن بخش‌های معینی که به طور� خاص به محیط‌زیست آسیب می‌زنند و برای شکو�ایی� انسان غیرضروری‌اند باشد، بخش‌هایی چون تبلیغات، ر�ت‌وآمد به محل‌کار و محصولات� یک‌بارمصر�.

در نهایت، برگرداندن� تمدن به درون� مرزهای‌سیاره‌ای مستلزم� آن است که بشر خود را از بند� رشد� اقتصادی رها کند و این مهم از کشور‌های ثروتمند آغاز شود.

اما پایان� رشد به این معنا نیست که لزوماً ضربه‌ای به استانداردهای زندگی واردمی‌شود. سیاره‌ی زمین امکان� تأمین� همه‌ی انسان‌ها حتی بیش از نیازشان را دارد؛ مشکل این‌جاست که منابع به طور� یکنواخت توزیع نشده‌ است. هم‌اکنون ما می‌توانیم تنها با به اشتراک‌گذاشتن� عادلانه‌تر�‌ آنچه داریم به جای غارت� بیشتر� زمین، زندگی�‌ انسان‌ها را بهبود بخشیم. ] پایان� رشد [شاید به معنای خدمات� عمومی� بهتر باشد. شاید به معنای حقوق� پایه باشد. شاید به معنای کم‌کردن� روزهای کاری باشد به صورتی که بتوان در عین� استخدام� تمام‌وقت مقیاس� تولید را کوچک‌تر کرد. سیاست‌هایی از این قبیل –و مثال‌های بی‌شمار� دیگر– نه‌تنها برای جان� سالم به در بردن از قرن� ۲۱، بلکه برای شکو�ایی‌ در آن نیز حیاتی هستند.

 

پانویس‌ها:

۱- Biosphere زیست‌ک�ره، زیست‌سپهر یا بیوس�ر به آن بخش یا لایه از کره زمین گ�ته می‌شود که در آن زندگی وجود دارد.
۲- Planetary boundaries مرز‌های سیاره‌ای م�هومی‌ است که در سال ۲۰۰۹ توسط گروهی از دانشمندان� زیست‌محیطی ارائه شد. با این قصد که «محدوده‌ی امن� �عالیت� انسان» را به عنوان� پیش‌شرط� توسعه‌ی پایدار مشخص‌کنند. این م�هوم مرزهایی در ۹ بخش نظر می‌گیرد: تغییرات�‌ آب‌وهوایی، از بین ر�تن� تنوع� زیستی، Biogeochemical، اسیدی شدن اقیانوس، کاربری زمین، کمبود� آب، کاهش� اوزون، و آلودگی شیمیایی

۳- Gross Domestic Product (GDP) تولید� ناخالص� داخلی یکی از مقیاس‌های اصلی برای سنجش� پیشر�ت� اقتصادی� یک کشور است که ارزش� کل� محصولات� نهایی� تولیدشده (کالا و خدمات) توسط� واحدهای اقتصادی� مقیم� یک کشور در بازه‌ی زمانی معین را با است�اده از واحد� پول� جاری انداره‌گیری می‌کند.
Û´- Organization for Economic Cooperation and Development (OECD)
Ûµ- Best practice
۶- Carbon tax مالیات بر کربن، در واقع مالیات بر میزان� کربن� موجود در سوخت و نوعی قیمت‌گذاری� کربن است. کربن در همه‌ی انواع� سوخت‌های هیدروکربنی (ذغال‌سنگ، ن�ت و گاز� طبیعی) موجود بوده و در هنگام� احتراق به دی‌اکسید‌کربن و دیگر مشتقات تبدیل می‌شود (بر خلا�� منابع� انرژی� غیر�احتراقی -بادی، خورشیدی، زمین‌گرمایی، آبی و هسته‌ای-). دی‌اکسید‌کربن یک گاز� گل‌خانه‌ای است که اثر� من�ی‌اش بر سیستم� آب‌وهوا اثبات‌شده است. از آن‌جایی که انتشار� گازهای گل‌خانه‌ای� حاصل از احتراق� سوخت‌های �سیلی به شدت با میزان� کربن� موجود در آن سوخت‌ها مرتبط است، بنابراین می‌توان برای اعمال� مالیات بر این نوع منابع‌� انرژی، بر میزان� کربن� موجود در سوخت‌ (در هر مرحله‌ای از چرخه‌ی زیستش) مالیات در نظر گر�ت. مالیات بر کربن نتایج� مثبت� اجتماعی و اقتصادی به دنبال دارد. مالیاتی است که بدون� ایجاد� تغییر� عمده در اقتصاد، درآمد را ا�زایش می‌دهد و هم‌زمان، اهدا�� سیاست� تغییرات� آب‌وهوایی را دنبال می‌کند. هد� از مالیات بر کربن، کاهش� مضرات� ناشی از انتشار� دی‌اکسید‌کربن است: کاهش� تغییرات� اقلیمی و اثرات� من�ی� آن بر محیط‌‌زیست و سلامت� انسان.
۷- Rebound Effect (RE) در مباحث مربوط به محیط‌زیست هنگامی به‌کار‌می‌رود که بخواهیم میزان� اثربخشی� است�اده از یک تکنولوژی� پیشر�ته در بهره‌برداری از منابع‌طبیعی را بررسی‌کنیم. میزان� کم‌شدن� نتایجی است که پیش‌بینی می‌شده با روی‌کارآمدن� تکنولوژی� پیشر�ته، بهبود یابد. در واقع نسبتی است که از تقسیم� �واید� حاصل‌نشده بر کل� �واید� مورد� انتظار به‌دست‌می‌آید. برای مثال اگر با وجود ۵٪ بهبود� کارایی سوخت�‌ خودرو تنها شاهد� ۲٪ کاهش� مصر��‌ سوخت باشیم، اثر برگشتی۶۰٪ است(۶۰٪=۵/(۲-۵)). این ۳٪ عدم� حصول می‌تواند ناشی از ا�زایش� سرعت� حرکت� خودرو و یا مسا�ت� طی‌شده توسط رانندگان در شرایط� جدید باشد.
۸- Genuine Progress Indicator (GPI) شاخص پیشر�ت واقعی معیاری‌ست که به عنوان� معیار� جایگزین یا مکمل� تولید� ناخالص� داخلی، پیشنهاد شده‌است. محاسبه‌ی GPI به گونه‌ای‌است که توجه�‌� بیشتری به ر�اه� عمومی یک کشور دارد، تنها بخشی از آن به اندازه‌ی اقتصاد� کشور می‌پردازد که آن‌هم با در نظر گر�تن مواردی چون عوامل� محیط‌زیستی و اجتماعی ‌است (مواردی که در تولید� ناخالص� داخلی لحاظ نمی‌گردند.) با است�اده از GPI می‌توان سنجید پیامد‌های محیط‌زیستی و هزینه‌های اجتماعی� تولید� اقتصادی و مصر�� آن در یک کشور، بر سلامت و ر�اه� عمومی مردم مثبت است یا من�ی.

این مقاله ترجمه‌ای است از Why Growth can’t be green

مشاهده ادامه مطلب

روز جهانی دختر و آمار تکان‌دهنده‌ای که باید در مورد دختران بدانید

صندوق حمایت از کودکان می‌گوید: اگر دختران تحصیل در دبیرستان را به پایان برسانند، تا سال ۲۰۳۰ از ۵۰ میلیون ازدواج کودکان جلوگیری خواهد شد.

کارشناسان می‌گویند کودکان مدرسه‌ای برای �رار از درس و مدرسه گاهی هم به دست آوردن �رصت‌های اقتصادی ولو محدود ازدواج می‌کنند. این ازدواج‌ها موجبات خشونت، سو است�اده و پدید آمدن مشکلات روانی برای این کودکانی که زودتر را �راهم می‌آورد.

طبق گزارش صندوق حمایت از کودکان شاخص‌های نگران کننده‌ای برای کودکان دختر دیده می‌شود.

به مناسبت روز دختر نگاهی به برخی آمارها در خصوص وضعیت ناخوشایند دختران در سراسر جهان بیندازیم.

  • در سراسر جهان حدود Û±Ûµ میلیون دختر Û±Ûµ تا Û±Û¹ ساله تجربه رابطه جنسی اجباری Ùˆ ناخواسته داشته‌اند.
  • در بریتانیا دو سوم دخترانی Ú©Ù‡ از سوی نهاد مستقل «برنامه بین‌الملل» مورد پرسش قرار گرÙ�ته‌اند رابطه جنسی ناخواسته داشته‌اند یا دستکم در اماکن عمومی مورد تماس جسمی ناخواسته قرار گرÙ�ته‌اند.
  • هر Ù‡Ù�ته حدود Û· هزار دختر بین Û±Ûµ تا Û²Û´ سال به ایدز مبتلا می‌شوند.
  • بیش از Û²Û°Û° میلیون دختر Ùˆ زن در سراسر جهان زخم‌های تناسلی را در زندگی خود تجربه کرده‌اند.
  • حدود Û³ میلیون دختر در سراسر جهان تبعید به خاطر جنگ را تجربه کرده‌اند.
  • دخترانی Ú©Ù‡ در منطقه بحرانی Ùˆ جنگی زندگی می‌کنند، دو برابر بیشتر از کسانی Ú©Ù‡ در مناطق آرام هستند در معرض خطر ترک تحصیل قرار دارند.
  • حدود Û¶Û² میلیون دختر Ú©Ù‡ در سن مدرسه رÙ�تند هستند، به مدرسه نمی‌روند.
  • بر اساس روند Ù�علی در سال Û²Û°Û³Û° حدود Û±Û° میلیون دختر ازدواج خواهند کرد Ú©Ù‡ از این میان بیشتر از Û² میلیون Ù†Ù�ر از این عروس‌ها زیر Û±Ûµ سال خواهد داشت.
  • سالانه Û±Û² میلیون دختر پیش از رسیدن به سن Û±Û¸ سالگی ازدواج می‌کنند Ùˆ یک پنجم آنها پیش از رسیدن به سن Û±Û¸ سالگی مادر می‌شوند.

۱۱ اکتبر روز جهانی دختر است و به همین مناسبت تلاش‌ها برای آگاه سازی در سراسر جهان نسبت به حقوق دختران صورت می‌پذیرد.

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: تجربه بخرید، نه کالا

 


پنجشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۷ ۰۹:۵۶

 

فرض کنید مقداری پول دارید و دو راه جلوی رویتان است: یکی اینکه به مسافرتی خانوادگی بروید و دیگری اینکه یک گوشی تازه بخرید. ممکن است فکر کنید که سفر تمام می‌شود و چیزی از آن نمی‌ماند، اما از گوشی می‌توانید مدتی طولانی استفاده کنید. اما تحقیقات تازه در حوزۀ اقتصاد رفتاری نشان می‌دهد این فکر اشتباه است. یعنی برخلاف تصور ما، لذتِ سفر در ذهنمان می‌ماند و لذتِ گوشی تازه خیلی زود فراموش می‌شود.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

بازاری سنتی و شناور در تایلند. عکاس: یارومیر چالابالا.

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از جیمز همبلین که پیش از این با عنوانِ «تجربه بخرید، نه کالا» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

ذهن ما به‌طور متوسط در چهل‌وهفت درصد اوقات سرگردان است. در یک‌سوم زمان‌هایی که مطالعه می‌کنیم، با کس دیگری حرف می‌زنیم یا از کودکی مراقبت می‌کنیم، ذهنمان تمرکز ندارد. حتی در طول معاشقه، ذهن در ده درصد زمان از موضوع منحرف می‌گردد. به نظر روان‌شناس معاصر، متیو کیلینگز ورث، این حواس‌پرتی برای بهروزی فرد خوب نیست. ذهن وقتی یکجا باشد خوب عمل می‌کند. کیلینگز ورث، در طول دورۀ تحصیلش در هاروارد، ارقام بالا را گردآوری و تدوین کرد و از همۀ کلیشه‌هایی که دربارۀ زیستن در لحظه وجود دارد مسئله‌ای علمی ساخت. در گزارشی که در سال ۲۰۱۰ با همکاری دنیل گیلبرت، استاد روان‌شناسی هاروارد، در مجلۀ ساینس منتشر شد، او و همکارش نوشتند: «ذهنی که سرگردان است، نمی‌تواند شادمان باشد».

فایل صوتی نوشتار «تجربه بخرید، نه کالا» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

یک �روشگاه انگلیسی برچسب «بهترین زمان مصر�» را از روی میوه‌ها و سبزیجات بر می‌دارد

�روشگاه‌های زنجیره‌ای تسکو در انگلیس برچسب حاوی تاریخ «بهترین زمان مصر�» را از روی ۱۱۶ محصول در دسته میوه‌ها و سبزیجات بر می‌دارد تا از دور ریختن غذاها جلوگیری کند. این �روشگاه پیشتر این برچسب را از روی ۷۰ محصول دیگرش نیز برداشته بود.
نتایج یک تحقیق که در ه�ته گذشته منتشر شد نشان می‌دهد که ۶۹٪ درصد از مشتریان این �روشگاه معتقدند که حذ� این برچسب‌ها ایده خوبی بوده است و بیش از ۵۰٪ پاسخگویان نیز گ�ته‌اند حذ� این برچسب‌ها به آن‌ها کمک کرده است که میوه و سبزیجات کمتری را دور بریزند.
میوه و سبزیجات تازه، بر خلا� گوشت و لبنیات، به زودی �اسد نمی‌شوند و تنها ظاهر آن‌ها تغییر می‌کند. بسیاری برچسب «بهترین زمان مصر�» را برای مشتریان سردرگم کننده می‌دانند و معتقدند با گذشت این زمان، بسیاری از مردم ممکن است میوه‌ها و سبزیجات قابل مصر� را دور می‌ریزند.
در حالی که ۷۹۵ میلیون ن�ر در سراسر جهان غذای کا�ی برای زندگی سالم در اختیار ندارند، تنها در انگلستان سالانه بیش از پنج میلیون تن میوه و سبزیجات تازه دور ریخته می‌شود.

مشاهده ادامه مطلب

حق� سندیکایی

 

از آنجایی Ú©Ù‡ تحقق صلح در جهان مستلزم رعایت یکسری از اصول Ú©Ù„ÛŒ Ùˆ بین المللی در شرایط کار بود، انگیزه شدیدی برای تشکیل Ú©Ù†Ù�رانس های بین المللی در حوزه کار Ø´Ú©Ù„ گرÙ�ت. انگیزه های انسانی Ùˆ اقتصادی انگیزه های مهمی بودند اما بخش اعظم انگیزه های تشکیل این سازمان بین المللی انگیزه های سیاسی بود. انقلاب صنعتی در کشورهای مختلÙ� اروپایی از سویی Ùˆ پیروزی انقلاب اکتبر در شوروی از طرÙ� دیگر ØŒ در عین اینکه تعداد کارگران را اÙ�زایش داده بود، هم زمان مطالبات کارگران را نیز جدی تر کرده بود. همدستی Ùˆ هداستان یاین دو عامل انگیزه قوی برای دÙ�اع حیات جمعی کارگران ایجاد کرده وبد. این انگیزه سیاسی چنان اهمیتی یاÙ�ت Ú©Ù‡ در مقدمه اساسنامه سازمان بین المللی کار هم به آن اشاره شد. اما پایان انگیزه ها Ùˆ اهداÙ�ت تشکیل سازمان بین المللی کار نبود. شرکت کنندگان «صلح پاریس» این سطر را Ú©Ù‡ نشان از رویکرد اقتصادی-سیاسی ویژه ایی در حوزه تحلیل مسائل کارگران بود به اساسنامه اضاÙ�Ù‡ کردند:” یک صلح جهانی پایدار تنها بر مبنای عدالت اجتماعی بنیان گذاشته Ù…ÛŒ شود”.

 

انگیزه سیاسی از تشکیل سازمان بین المللی کار( ILO)

در همین مسیر، اولین کن�رانس بین المللی کار در ۱۹۱۹ شهر واشنگتن برگزار شد و اما بعد از ان از تابستان ۱۹۳۰ این کن�رانس ها در ژنو مستقر شد.

این کن�رانس که در سال ۱۹۱۹ تشکیل شد، نمایندگانی از کارگران، کار�رمایان و دولت ها را برای اولین بار گرد آورد و آنها درباره مسایل بین المللی کار صحبت کرده و واکنش نشان دادند.

ایده تشکیل سازمان بین المللی کار اما در خلال «مذاکرات پاریس» پذیر�ته شد و اساسنامه آن بین ژانویه و آوریل ۱۹۱۹ توسط کمیسیون بین المللی کار تشکیل و بر اساس «قرارداد ورسای» نوشته شد. کمیسیون بین المللی کار توسط «کن�رانس صلح» ایجاد شد و اساسنامه سازمان بین المللی کار بخش سیزدهم «معاهده ورسای» را تشکیل میداد.

در مجموع در �ضای گام برداشتن به سوی صلح جهانی بر مبنای برقراری عدالت اجتماعی بود که ایده تشکیل سازمانی بین المللی برای سیاستگذاری و محا�ظت از کارگران جهان شک گر�ت.

پس از آن، تشکیل اجلاس دیگری در کانادا منجر به تدوین اعلامیه مهم Ùˆ حیاتی «Ù�یلادلÙ�یا» به عنوان تکمیل کننده اساسنامه سازمان بین المللی کار گردید. اهمیت بیانیه Ù�یلادلÙ�یا به قدری ست Ú©Ù‡ بسیاری معتقدند این بیانیه الگویی برای تهیه «منشور سازمان ملل» Ùˆ «اعلامیه جهانی حقوق بشر» شد. بیانیه ایی Ú©Ù‡ در بند نخستش به صراحت تعیین تکلیÙ� Ù…ÛŒ کرد Ùˆ مصوب کرده بود:” کارگر یک کالا نیست”.

در نهایت، سازمان بین المللی کار در سال ۱۹۴۶ از سازمان های وابسته به سازمان ملل متحد گردید.

این سازمان تصمیم گر�ت بررسی درباره مسائل جهانی کار را به شکل تنظیم، تدوین و تصویب مقررات در قالب مقاوله نامه ها و توصیه نامه ها بپردازد.

به همین جهت، سازمان بین المللی کار پس از تصویب «کن�رانس عمومی»، موازینی را به شکل موازین بین المللی کار مصوب می کند که هر یک از کشورهای عضو با توجه به الحاق یا عدم الحاقشان به این مصوبات ملزم به انجام یا عدم انجام اقداماتی در زمینه مشخصی از کار هستند.

مطابق بند Û± ماده Û±Û¹ اساسنامه این سازمان، مصوبه های سازمان بایستی به صورت “مقاوله نامه” یا “توصیه نامه” باشد. اما سازمان بین المللی کار در راستای اهداÙ� خود بیش از چند دهه است Ú©Ù‡ مقاوله نامه، توصیه نامه، قطعنامه Ùˆ بیانیه های متعددی تصویب Ùˆ صادر کرده است. اما دراین میان، مقاوله نامه ها(convention (منبع اصلی تعهدات Ùˆ تکالیÙ� دولت ها در زمینه کار را مشخص میکند. وقتی دولتی به مقاوله نامه ایی ملحق شد دیگر تنها در حوزه بین الملل تعهد نداده Ùˆ این مقاوله نامه Ù…ÛŒ بایست به صورت قانون در حقوق داخلی درامده Ùˆ از منابع حقوق داخلی کشور عضو خواهدشود.

اعتبار بین المللی این مقاوله نامه ها از آنجا ناشی Ù…ÛŒ شود Ú©Ù‡ بدانیم این در ساختار سازمان بین المللی کار “سه جانبه گرایی” ذیل “Ú¯Ù�ت Ùˆ Ú¯ÙˆÛŒ اجتماعی” رعایت شده Ùˆ کارÙ�رمایان Ùˆ دولت ها در کنار نمایندگان کارگران دارای نماینده Ùˆ حق رای درهمه تصمیمات Ù…ÛŒ باشند.

هرچند این دولت عضو است که نمایندگان هردو را مشخص میکند. دولت عضو دو ن�ر نماینده دولت، یک ن�ر نماینده کار�رما و یک ن�ر نماینده کارگر را انتخاب می کنند. هر یک از این هیئت ها البته میتوانند تعدادی مشاور و حقوقدانان را با خود برای حضور همراه کنند.

 

هد� سیاسی از بیانیه اصول و حقوق بنیادین کار

در �ضایی که جهانی شدن سرمایه داری و آزادی سازی جهانی تجارت پیش می تازد و تقسیم کار جهانی در کشورها همچنان تقویت می شود، مقررات حقوق کار ذیل استانداردهای جهانی حقوق کار و الزام آور بودن و ضمانت اجرا داشتن آن، به جهانی کردن مقاومت و مبارزات کارگران در برابر این آزاد سازی ها وجه حقوقی بین المللی می دهد.

در بین مقاوله نامه های سازمان بین المللی کار مقاوله نامه هایی مربوط به حقوق بنیادین کار هستند، این مقاوله نامه ها اهمیت ویژه ایی داشته، چرا که به صورت کلی جنبه حقوق بشری داشته و به آزادی های اساسی در حوزه کار می پردازد آزادی هایی مانند آزادی سندیکایی،حق مذاکره جمعی،آزای کار، منع تبعیض، منع کار اجباری،لغو کار کودک، خذ� تبعیض در استخدام و موقعیت شغلی، حذ� انواع کار اجباری.

در سال ۱۹۹۸ کن�رانس بین المللی کار حقوق بیانیه رسمی سازمان بین المللی کار را در موضوع حقوق بنیادین کاربه تصویب رساند. اهمیت حقوقی این بیانیه در این است که در این سند بین المللی عنوان شد همه کشورهای عضوملزم هستند که به اصول بنیادین حقوق کار احترام بگذارند، خواه این مقاوله نامه ها را تصویب کرده یا تصویب نکرده باشند.

ایران از همان ابتدا یعنی از زمان تاسیس سازمان بین المللی در سال ۱۹۱۹ عضو سازمان بین المللی کار بوده است. ایران تا سال ۱۳۵۷، یازده مقاوله نامه از این سازمان را امضا کرده و به تصویب مجلس شورای ملی رسانده است. دولت ایران بعد از ۱۳۵۷ نیز به ۳ مقاوله نامه دیگر پیوسته و در حال حاضر به ۱۴ مقاوله نامه ملحق شده است.

سازمان بین المللی کار در بیانیه اصول و حقوق بنیادین کار به ۸ مقاوله نامه بین الملی اشاره کرده است که اجرای آنها برای همه دولت های عضو الزام آور است.ایران از ۸ مقاوله نامه بنیادین سازمان بین المللی کار به ۵ مقاتوله نامه و از ۴ مقاوله نامه حاکمیتی تنها به ۱ مقاوله نامه حاکمیتی و از مجموع ۱۷۷ مقاوله نامه �نی تنها ۸ مقاوله نامه را تا به امروز پذیر�ته است.

اما همانطور که گ�تیم مطابق بند ۴ و سند پیوست اصول و حقوق بنیادین کار تمام دولت های عضو سازمان بین المللی کار ملزم به اجرای این مقاوله نامه های بنیادین هستند، چه به این ۸ مقاوله نامه بنیادن پیوسته باشند چه نپیوسته باشند. بنابر این هد� سیاسی از بیانیه اصول و حقوق بنیادین کار حمایت جامع از حق جمعی کارگران و پیشگیری از عدم اجرای شرایط بنیادین کار با توسل به توجیه عدم امضای مقاوله نامه ها بود.

این ۸ مقاوله نامه بنیادین سازمان بین المللی کار به ترتیب اولویت عبارتند از :

۱) مقاوله نامه آزادی انجمن و ح�اظت از حق سازمان یابی (شماره ۸۷ مصوب ۱۳۴۸)

۲)مقاوله نامه حق سازمان یابی و چانه زنی جمعی(شماره ۹۸، مصوب سال ۱۹۴۹)

۳) مقاوله نامه کار اجباری (شماره ۲۹ مصوب ۱۹۳۰)

۴) مقاوله نامه لغو تمام اشکال کار اجباری (شماره ۱۸۲، مصوب ۱۹۹۹)

۵)مقاوله نامه حداقل سن کار(شماره ۱۳۸، مصوب ۱۹۷۳)

۶)مقاوله نامه بدتیرن اشکال کار کودک(شماره ۱۸۲، مصوب ۱۹۹۹)

۷)مقاوله نامه مزد برابر (شماره ۱۰۰ مصوب ۱۹۵۱)

۸)مقاوله نامه تبعبیض در اشتغال(شماره ۱۱۱ مصوب ۱۹۵۱)

ایران مقاوله نامه های بنیادین شماره ۸۷ (مقاوله نامه آزادی انجمن و ح�اظت از حق سازمان یابی)و ۹۸ (مقاوله نامه حق سازمان یابی و چانه زنی جمعی) و ۱۳۸ (مقاوله نامه حداقل سن کار) را هنوز امضا نکرده است.

یکی از منابع حقوق کار در ایران منابع بین المللی است و بنابراین اسناد و مقاوله نامه های بین المللی سازمان بین المللی کار که مورد پذیرش دولت و به تصویب قوه مقننه در ایران رسیده است بر اساس اصل ۷۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران و ماده ۹ قانون مدنی در حکم قانون بوده و لازم الاتباع و قابل استناد می باشند.

نتیجه سیاسی نپیوستن به مقاوله نامه های ۸۷و۹۸

تشکل های رسمی و محصور موجود در قانون کار یعنی «شوراهای اسلامی کار»، «انجمن های صن�ی کارگری» و «نمایندگان کارگری» هیچیک تشکل کارگری مستقل نبوده و «سندیکا» محسوب نمی شوند. اگر متر و معیار مقاوله نامه های بنیادین ۸۷ و۹۸ را سنجه مطابقت یک تشکل کارگری را با سندیکا بدانیم، هیچیک از تشکل های کارگری رسمی در حقوق ایران به دلیل نداشتن آزادی در تاسیس، نداشتن آزادی در تدوین و تصویب اساسنامه، نداشتن آزادی در حق عضویت، نداشتن آزادی در اعلام برنامه، نداشتن آزادی در �عالیت، نداشتن آزادی در حق عضویت، نداشتن آزادی در سلب عضویت، نداشتن آزادی در نظارت بر عملکرد و نداشتن آزادی در تعیین نام و نداشتن آزادی در انحلال، «سندیکا« محسوب نمی شوند.

مقاوله نامه های ۸۷ و ۹۸ ملاک های یک سندیکای مستقل را ذیل حق سازمان یابی و مذاکره دسته جمعی بیان نموده و راهکار حقوقی تشکیل سندیکا در ایران از پیوستن به این مقاوله نامه های دوقولو و تصویب در حقوق داخلی و الزام به اجرای کامل آن در عمل می باشد. اما با همه تلاش های منتقدین و �عالان کارگری و حقوقدانان درتمام این سالها هنوز مقاوله نامه های بنیادین ۸۷ و ۹۸ مورد امضای دولت ایران قرار نگر�ته است. هرچند می بایست این مقاوله نامه ها پس از تصویب هیات دولت برای اجرایی شدن به تصویب مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان برسد.

مطابق ساز Ùˆ کار بین المللی، همه دولت های عضور ملزم به اجرای مقوله نامه های Û¸ گانه بنیادین Ùˆ از جمله دو مقاوله نامه مهم Û¸Û· Ùˆ Û¹Û¸ درباره حق سازمان یابی جمعی Ùˆ چانه زنی جمعی هستند Ùˆ چنانچه کشوری Ù…Ù�اد این مقاوله نامه هارا اجرا نکند از طریق سندیکاها یا اتحادیه های کارگری یا Ú©Ù†Ù�دراسیون های بین المللی کارگری Ù…ÛŒ توان نزد Ú©Ù†Ù�رانس بین المللی کار اقامه دعوی کرد. چرا Ú©Ù‡ یکی از وظایÙ� Ú©Ù†Ù�رانس بین المللی کار نظارت بر اجرای کنوانسیون ها Ùˆ توصیه نامه ها در سطح ملی است. دولت ها نیز بر اساس پرسش های نهادهای ذیربط سازمان بین المللی کار موظÙ� به ارائه گزارش در زمینه عملکردشان در رابطه با مقاوله نامه ها Ùˆ توصیه نامه های ملحق شده Ùˆ حتی درباره مقاوله نامه ها Ùˆ توصیه نامه هایی Ú©Ù‡ به تصویب نرسانده اند Ùˆ مقاوله نامه های بنیادین هستند. هرچهار سال یکبار Ú©Ù†Ù�رانس “گزارشات جهانی” در ارتباط با حقوق بنیابن کار Ú©Ù‡ از جمله آنها «آزادی سندیکایی» Ùˆ «شناسایی موثر حق قراردادهای دسته جمعی» ست مورد بررسی قرار Ù…ÛŒ دهد.

تعویق حقوقی تشکیل سندیکا، تعمیق سیاسی بحران کارگران

در نهایت باید گ�ت، در کنار بحران حقوقی نپیوستن به این مقاوله نامه های بنیادین، آنچه در نتیجه نپیوستن به این مقاوله نامه های دوقولو برای کارگران ما رقم خورده ایست، یک بحران اجتماعی است. در نبود سندیکای مستقل مداخله کارگران در سرنوشت کاری شان روز به روز با سیاست های اقتصادی راست گرا کاهش یا�ته است، توان و قدرت جمعی کارگران برای تعیین دستمزد واقعی و جبران عقب ماندگی ها کاهش یا�ته است، حوادث ناشی از کار روزی ۵/۵ ن�ر از کارگر را می کشد، بیش از ۹۰ درصد قراردادهای کار قراردادهای موقت شده ، قراردادهای س�ید امضا بیش از پیش رواج یا�ته ا، بسته های اشتغالی با هد� ارزان سازی نیروی کار آینده بیکاران تحصیلکرده را تهید می کند، بازار کار مرد سالار و دستمزدها و شرایط نابرابر هیچ نقش جمعی برای زنان کارگر باقی نگذاشته ، بازار غیر رسمی کارگران اتباع خارجی استثمار آنها را رسمی کرده و هیچ دستاویزجمعی برای د�اع برایشان وجود ندارد، کودکان کار در شرایط بد بهداشت و ایمنی به بیماری های لاعلاجی مبتلا شده اند که هیچ نهاد مدنی توان د�اع کامل را از آنان ندارد، وضعیت بد اقتصادی و نوسانات ارزی تاثیر مستقیم خود را بر سبد معیشت دهک اول جامعه گذاشته و تورم دهکی هیچ جایگاهی در تعیین دستمزد ها نمی یابد و ده ها متغیر اجتماعی دیگر که هیچ راه حل �ردی برای کارگران باقی نمی گذارد.

در این وضعیت است که نسبت «ما و مقاوله نامه ها» از سطح یک بحث حقوقی روبنایی به یک بحران اجتماعی توسعه می یابد و ضرورت تشکیل سندیکا با رعایت ساز و کارهای بین المللی مقاوله نامه ها را در تاریخ حقوق کار ایران حیاتی می کند. ضرورتی که به «تعویق» انداختن آن، تنها به «تعمیق »ا�تادن بحران منجر می شود.

مشاهده ادامه مطلب

۲۶۰۰۰ کودک سیستان و بلوچستانی از تحصیل بازمانده‌اند

معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان اعلام کرده در این استان حدود ۲۶۰۰۰ کودک از تحصیل بازمانده‌اند و این استان دچار «کمبود شدید �ضای استاندارد و تجهیزات آ‌موزشی» است. به گ�ته زهرا پورملایی تعداد این کودکان بیش از ۳۱هزار ن�ر بوده است که حدود ۱۶ درصد آنها به مدرسه بازگشته‌اند و ۸۴ درصد مابقی کماکان از تحصیل بازمانده‌اند.

وی «�قر مالی و ناتوانی در تامین امکانات اولیه تحصیل، اشتغال �رزندان برای تامین مخارج زندگی، دوری مدرسه و عدم امکان پرداخت هزینه ایاب و ذهاب، واقع شدن در مناطق دور ا�تاده، نبود سرویس ایاب و ذهاب در واحد آموزشی، ازدواج زودهنگام دختران و بدسرپرستی کودکان» را از جمله عوامل موثر در جاماندن دانش آموزان از تحصیل عنوان کرده است.

تعداد دقیق کودکان محروم از تحصیل در کشور مشخص نیست.

مشاهده ادامه مطلب

۷۰ درصد قاچاق سوخت از مبادی کاملا قانونی انجام می‌شود

روزنامه شرق در گزارشی درباره قاچاق سوخت در سیستان و بلوچستان نوشته «بخش قابل توجهی از قاچاق سوخت، با ظاهری کاملا قانونی از مرزهای جنوب شرقی ایران خارج می‌شود». یک مقام امنیتی سابق این استان به شرق گ�ته «۷۰ درصد قاچاق سوخت از مبادی کاملا قانونی و با تانکرهای سوخت‌کش انجام می‌شود و سهم قاچاقچیان خرد و مرزنشینانی که با خودروهای سواری و تویوتا سوخت را منتقل می‌کنند، �قط ۳۰ درصد است».

بنابر این گزارش، طرح سهمیه سوخت مرزنشینی به دستاویز برخی از این گروه‌های سازمان‌یا�ته تبدیل شده تا سودهای میلیاردی کسب کنند؛ برای نمونه سود حاصل از �روش سوخت مرزنشینی سهمیه چابهار طی سال‌های ۹۶ و ۹۷ حدود ۱۶ میلیارد تومان بوده است، اما تنها مبلغی حدود ۲/۵ میلیارد تومان از آن به مرزنشینان پرداخت شده است. به گ�ته شه‌بخش گرگیچ، نماینده استان سیستان و بلوچستان در شورای عالی استان‌ها، در طول این سال‌ها میانگین سود واریزی به هر خانوار در چابهار ماهانه تنها ۳هزار تومان بوده که البته آن هم بعد از چهار سال و با �شار مردم و �عالان رسانه‌ای محلی پرداخت شده است.

اختیارات اجرای طرح سهمیه سوخت مرزنشینی در اختیار کارگروهی به نام «کارگروه سوخت» است که اعضای آن عبارتند از نماینده �رمانداری، نماینده شرکت ن�ت، نماینده گمرک، نماینده مرزبانی و نماینده کمیسیون مبارزه با قاچاق کالا و ارز. رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز امروز اعلام کرده «قاچاق سوخت جرم سازمان یا�ته است و بیشتر آنها تشکیلاتی هستند و چه بسا با برخی دستگاه‌های دولتی هم پیوند خورده باشد».

مشاهده ادامه مطلب

اسلاوی ژیژک: واقعیتِ مجازی نسخه‌ای جدید از ایدئولوژی‌های سنتی است

عکاس: جف میچل.

 

اسلاوی ژیژک، نوتیلوس — پوکمون‌گو، که در جولای ۲۰۱۶ به بازار عرضه شد، یک بازی مکان‌محورِ واقعیت‌افزوده برای دستگاه‌های قابل‌حمل است که معمولاً روی تلفن‌های همراه بازی می‌شود. بازیکنان از سامانۀ مکان‌یابی و دوربینِ دستگاه برای گرفتن، جنگیدن و آموزش‌دادن به مخلوقات مجازی (به نام «پوکمون») استفاده می‌کنند. این مخلوقات چنان روی نمایشگر ظاهر می‌شوند که انگار در دنیای واقع هم‌مکان با بازیکن هستند: به‌هنگام گشت‌وگذار بازیکنان در دنیای واقعی، آواتارشان هم روی نقشۀ بازی حرکت می‌کند. انواع مختلف پوکمون‌ها در نواحی متفاوتی اقامت دارند: مثلاً پوکمون‌های آبی معمولاً نزدیک آب پیدا می‌شوند. وقتی یک بازیکن با یک پوکمون برخورد می‌کند، حالت واقعیت‌افزوده با استفاده از دوربین و ژیروسکوپ دستگاه موبایل، تصویری از یک پوکمون نشان می‌دهد که انگار در دنیای واقعی است.۱ همین حالت واقعیت‌افزوده است که پوکمون‌گو را از سایر بازی‌های رایانه‌ای متفاوت می‌کند: این بازی به‌جای آنکه ما را از دنیای واقعی بیرون بکشد و به فضای مجازی مصنوعی بکشاند، این دو را ترکیب می‌کند؛ ما به واقعیت می‌نگریم و از دریچۀ فانتزی نمایشگر دیجیتال با آن تعامل می‌کنیم، و این دریچۀ واسطه نیز واقعیت را با عناصر مجازی‌ای تکمیل می‌کند که میلمان به شرکت در بازی را حفظ می‌کنند، که ما را وامی‌دارند در فضایی واقعی دنبال‌شان بگردیم، در صورتی که بدون این دریچه نسبت به آن بی‌تفاوت می‌ماندیم. این توصیفات آشنا به نظر می‌رسند؟ البته که چنین است. فناوری پوکمون‌گو به چیزی وجهۀ بیرونی می‌دهد که سازوکار اساسی ایدئولوژی است: ایدئولوژی، در اساسی‌ترین صورت خود، نسخۀ پایۀ «واقعیت افزوده» است.

اولین گام در این مسیر تقلید فناوری از ایدئولوژی را چندین سال پیش پراناو میستری، عضو گروه فلوئید اینترفیسیز در آزمایشگاه رسانۀ ام‌.آی‌.تی، برداشت. او یک «واسطۀ ژست‌گیرِ» پوشیدنی به نام «ششمین‌حس»۲ ساخت.۳ این سخت‌افزار (یک وبکم کوچک که از گردن فرد آویزان می‌شود، یک پروژکتور کوچک، و یک آینه، که همگی به صورت بی‌سیم به گوشی هوشمند توی جیب فرد متصل‌اند) یک دستگاهِ موبایلِ پوشیدنی را تشکیل می‌دهد. کاربر در آغاز اشیا را برداشته و ژست می‌گیرد؛ دوربین ژست‌های دست کاربر و اشیای فیزیکی را با استفاده از تکنیک‌های بینایی‌محور رایانه تشخیص داده و دنبال می‌کند. سپس نرم‌افزار داده‌های استریم ویدئو را پردازش می‌کند: این داده‌ها را همچون سلسله‌ای از دستورات می‌خواند و اطلاعات مقتضی (متن‌ها، تصویرها و …) را از اینترنت بازیابی می‌کند. سپس دستگاه این اطلاعات را روی هر سطح فیزیکی موجود می‌افکند (همۀ سطوح، دیوارها و اشیای فیزیکی پیرامونِ پوشندۀ دستگاه می‌تواند نقش این واسطه را بازی کند). چند نمونه از عملکرد دستگاه: در یک کتاب‌فروشی، یک کتاب برمی‌دارم و جلوی خودم می‌گیرم، و فوراً می‌بینم مرورها و امتیازهایش روی جلد کتاب افتاده‌اند. می‌توانم با استفاده از حرکات شهودی دست، در نقشه‌ای که روی یک سطح نزدیک نمایش افتاده است مسیریابی کنم، آن را کوچک و بزرگ کنم، یا محلش را جابه‌جا کنم. با انگشتانم علامت @ را که می‌کشم، یک نمایشگر مجازی رایانه با حساب ایمیلم روی سطح روبه‌رویم می‌افتد؛ سپس می‌توانم پیغام‌هایم را با تایپ روی یک صفحه‌کلید مجازی بنویسم. و می‌توان از این هم فراتر رفت، مثلاً تصور کنید که چنین دستگاهی چگونه تعاملات جنسی را متحول خواهد کرد. (بیایید بر همین منوال، یک رؤیای جنسی مردانه بسازیم: کافی است به یک زن نگاه کنید و ژست مناسب را بگیرید

کهن‌الگوی کاربر اینترنتْ یک خورۀ رایانه است که تنها روبه‌روی یک نمایشگر نشسته و به واقعیت پیرامونش بی‌توجه است

تا این دستگاه توصیفی از مشخصه‌های مربوط به او را ارائه بدهد: مطلقه، ساده اغوا می‌شود، جاز و داستایوفسکی دوست دارد، و غیره). بدین‌ترتیب، کل دنیا یک «سطح چندلمسی» می‌شود، کل اینترنت هم دائماً بسیج می‌شود تا داده‌های اضافه‌ای را تأمین کند که به من امکان می‌دهند خودم را جهت‌دهی کنم.

میستری بر جنبۀ فیزیکی این تعامل تأکید می‌کرد: تاکنون، اینترنت و رایانه‌ها فرد را از محیط پیرامونی‌اش جدا می‌کرده‌اند؛ کهن‌الگوی کاربرِ اینترنتْ یک خورۀ رایانه است که تنها و منزوی روبه‌روی یک نمایشگر نشسته و به واقعیت پیرامونش بی‌توجه است. با ششمین‌حس، من درگیر تعامل فیزیکی با اشیا می‌شوم: جای دو نسخۀ بدیل از هم یعنی «واقعیت فیزیکی یا دنیای مجازی نمایشگر» را یک تفسیر مستقیم از هر دو می‌گیرد. نمایش مستقیم اطلاعات روی اشیای واقعی، که با آن‌ها تعامل می‌کنم، یک تأثیر تقریباً جادویی و رازآلوده می‌گذارد: چیزها گویا مُدام تفسیرشان را آشکار (یا بلکه ساطع) می‌کنند. این تأثیرِ شبیه به جاندارپنداریْ مؤلفه‌ای حیاتی در اینترنت اشیا۴ است: «اینترنت اشیا؟ این‌ها موجودات بی‌جانی هستند که با ما حرف می‌زنند، گرچه واقعاً نباید حرف بزند. مثلاً یک گل سرخ که به ما می‌گوید آب لازم دارد».۵ (به وجه طنزآمیز این گزاره دقت کنید که از یک حقیقت بدیهی غافل است: گل سرخ واقعاً جان دارد). اما این گل سرخ بدبخت آنچه «نباید» بکند را نمی‌کند: بلکه فقط به یک دستگاه اندازه‌گیر متصل است که به ما می‌گوید نیازمند آب است (یا این پیغام را مستقیماً به دستگاه آبیاری می‌فرستد). خود گل رُز اصلاً از این قضیه خبر ندارد؛ همه‌چیز در آن دیگریِ عظیم دیجیتال رُخ می‌دهد، لذا جلوۀ جاندارپنداری (ارتباط‌گیری ما با گل سرخ) توهمی است که به‌صورت مکانیکی خلق شده است.

ولی این تأثیر جادویی ششمین‌ حس، نشانگرِ تفاوتی رادیکال با تجربۀ روزمره‌مان نیست؛ بلکه چیزی را علناً روی صحنه می‌آورد که همیشه برقرار بوده است. یعنی: در تجربۀ روزمره‌مان از واقعیت، «دیگری عظیم» (آن بافتار نمادین چگال که از معرفت، انتظارات، تعصبات و امثالشان تشکیل شده است) مُدام شکاف‌های ادراکی‌مان را پُر می‌کند. مثلاً وقتی یک نژادپرست غربی در خیابان به یک عرب فقیر می‌رسد، آیا ملغمه‌ای از همین تعصبات و انتظارات را روی آن عرب «نمی‌افکند» تا او را به شیوه‌ای خاص و معین ادراک کند؟ به همین علت است که ششمین‌حسْ نمونۀ دیگری است از عملکرد ایدئولوژی در فناوری: این دستگاه سازوکار آن بازشناسیِ (نادرستی) را تقلید و مجسم می‌کند که ادراکات و تعاملات روزمرۀ ما را هرچه بیشتر تعین می‌بخشد.

و آیا در پوکمون‌گو هم اتفاق مشابهی نمی‌افتد؟ بیایید ماجرا را تا جایی که ممکن است ساده کنیم: آیا هیتلر هم دریچۀ فانتزی ایدئولوژی نازی را در اختیار آلمانی‌ها نگذاشت که موجب می‌شد یک پوکمون خاص («یهودی‌ها») را در حال ورجه ورجه این طرف و آن طرف ببینند، و به آن‌ها سرنخی می‌داد که باید با چه کسی بجنگند؟ و آیا همین دربارۀ تمام شبه‌نهاده‌های ایدئولوژیکی صادق نیست که باید به واقعیت اضافه شوند تا آن را کامل و معنادار کنند؟ به‌سادگی می‌شود یک نسخۀ امروزی ضدمهاجران از پوکمون‌گو را تصور کرد که در آن، بازیکن در یک شهر آلمانی می‌چرخد و سارقان یا متجاوزان مسلمانی که همه‌جا پرسه می‌زنند او را تهدید می‌کنند. در اینجا به سؤال اساسی می‌رسیم: آیا فُرم در همۀ این موارد یکسان است؛ یا نظریۀ توطئۀ یهودستیزانه‌ای که موجب می‌شود نقشه‌چینی یهودیان را منشأ همۀ مشکلات بدانیم، از لحاظ فُرمی متفاوت از آن رویکرد مارکسیستی است که حیات اجتماعی را عرصۀ کشمکش اقتصادی و قدرت می‌بیند؟ تفاوت واضحی میان این دو مورد وجود دارد: در مورد دوم، آن «رازی» که پس پردۀ تمام سردرگمی حیات اجتماعی است خصومت‌هاست، نه عاملان منفردی که بتوان به آن‌ها (در نقاب صورتک‌های پوکمون) تجسم شخصی داد، ولی پوکمون‌گو بالذات به‌سمت یک ادراک شخصی‌شدۀ ایدئولوژیک از خصومت‌های اجتماعی میل می‌کند. دربارۀ بانکدارهایی که از همه سو ما را تهدید می‌کنند، ساده می‌توان دید که روایت یک ایدئولوژی

ایدئولوژی یعنی مشق واقعیت‌افزوده

پوپولیستی فاشیستی از حکومت اغنیا، چگونه می‌تواند او را (در مقایسه با سرمایه‌داران مولد «راستین») مصادره به مطلوب کند… لذا تناظر میان یهودستیزی نازی‌ها و پوکمون‌گو، یک نکتۀ بسیار ساده و ابتدایی است: پوکمون‌گو تظاهر می‌کند که پدیدۀ جدیدی است که در فناوری ریشه دارد، اما متکی به سازوکارهای ایدئولوژیک قدیمی است. ایدئولوژی یعنی مشقِ واقعیت‌افزوده.

درس کلی‌ای که از پوکمون‌گو می‌گیریم این است: وقتی با تحولات جدید در عرصۀ فناوری واقعیت‌مجازی سروکار پیدا می‌کنیم، معمولاً بر دورنمای «غوطه‌وری کامل» تمرکز می‌کنیم و لذا امکان‌های جذاب‌تر «واقعیت‌افزوده» و «واقعیت‌ترکیبی»۶ را نادیده می‌گیریم:

۱. در واقعیت‌مجازی، چیزی روی سرتان می‌پوشید (در حال حاضر، نمایشگری روی سر نصب می‌شود که شبیه یک جفت عینک ایمنی یا کلاه فضانوردیِ جعبه‌مانند است) که نمایشگری جلوی چشم شما قرار می‌دهد که به یک رایانه وصل است. به لطف نرم‌افزار و حس‌گرهای تخصصی، این تجربه به واقعیت شما تبدیل می‌شود که منظرۀ پیش چشمتان را پُر می‌کند؛ در نسخه‌های پیشرفته، اغلب ابزارهای صوتی سه‌بُعدی نیز همراه این وسیله‌اند که انگار یک سیستم صوتی محیطی دور سر شما می‌سازد، یا کنترل‌کننده‌هایی که به شما امکان می‌دهند دستتان را دراز کنید و با این دنیای مصنوعی به‌صورت شهودی ارتباط بگیرید. تحولات آتی واقعیت‌مجازیْ سطح غوطه‌وری را چنان تشدید می‌کنند که انگار واقعاً در این واقعیت حاضرید: وقتی کاربران واقعیت‌مجازی اطرافشان را نگاه می‌کنند (و راه می‌روند)، دنیای پیرامون‌شان هم همان‌طوری تغییر می‌کند که انگار در واقعیتِ واقعی نگاه می‌کنند یا جابه‌جا می‌شوند.

۲. واقعیت‌افزوده زاویۀ ‌دید ما به دنیای واقعی را می‌گیرد و اطلاعاتی دیجیتال (از اعداد و ارقام ساده تا اعلام‌های متنی تا یک نمایشگر شبیه‌سازی پیچیده) بدان می‌افزاید تا بتواند زاویۀ ‌دیدمان به واقعیت را با اطلاعات دیجیتال بیافزاید، بی‌آنکه دستگاه دیگری را چک کنیم، که در نتیجه، دست‌هایمان برای کارهای دیگر آزاد خواهد بود. بنابراین، ما بی‌واسطه واقعیت را می‌بینیم به‌همراه داده‌های گزینش‌شده‌ای پیرامون آن که چارچوب تفسیریِ نحوۀ پرداختن به واقعیت را در اختیارمان می‌گذارند (مثلاً وقتی به یک ماشین نگاه می‌کنیم، داده‌های پایۀ مربوط به آن را روی نمایشگر می‌بینیم).

۳. اما معجزۀ اصلی همانا واقعیت‌ترکیبی است که می‌گذارد دنیای واقعی را ببینیم، و بخشی از همان واقعیتْ اُبژه‌های مجازی «باورپذیر» هستند که در فضای واقعی «لنگر» انداخته‌اند، و لذا به ما امکان می‌دهد که آن‌ها را «واقعی» بپنداریم. فرض کنید مثلاً دنبال یک میز معمولی می‌گردم، اما اُبژه‌های مجازی تعاملی (یک فرد، ماشین یا مدل یک ساختمان) را می‌بینم که روی آن نشسته‌اند؛ در اطراف که قدم می‌زنم، منظرۀ مجازی هم موقعیت متناظر خود را حفظ می‌کند، و وقتی به سوی اُبژه خم می‌شوم، آن هم مثل یک اُبژۀ واقعی نزدیک‌تر می‌شود. تا حدی، من قادرم با این اُبژه‌های مجازی به چنان شیوۀ «واقع‌بینانه‌ای» تعامل کنم که هرکاری با آن‌ها بکنم تأثیراتی روی واقعیت غیرمجازی دارد (مثلاً یک دکمه را روی ماشین مجازی فشار می‌دهم و بعد در واقعیت تهویۀ مطبوع به کار می‌افتد).۷

پس چهار سطح از واقعیت داریم: واقعیتِ ‌واقعی (که ادراک کرده و با آن تعامل داریم)، واقعیتِ مجازی، واقعیتِ ‌افزوده و واقعیتِ ‌ترکیبی. اما آیا واقعیت ‌واقعی واقعاً همان واقعیت است، یا اینکه نوعی مکانیسم مجازی همواره واسطه و دوام‌بخشِ حتی بی‌واسطه‌ترین تجربه‌مان از واقعیت است؟ علوم شناختی امروزی قطعاً حامی دیدگاه دوم‌اند: به‌عنوان

در یک رمان، دنیایی که بازسازی می‌کنیم پُر از «سوراخ‌هایی» است که شاکلۀ کاملی ندارند

مثال، یک اصل اساسی در ناپدیدارشناسیِ۸ دنیل دنت از این قرار است: تجربۀ ذهنیْ قصۀ نمادین نظریه‌پرداز (مفسر) یا مفروضات اوست، نه قلمرو پدیداری که مستقیماً در دسترس فهم سوژه است. دنیای تجربۀ ذهنی دقیقاً به همان گونه‌ای بازسازی می‌شود که ما دنیای یک رمان را با خواندن متنش بازسازی می‌کنیم. این عمل در نگاه اول ناگزیر یا حتی بدیهی به نظر می‌آید: ما طبعاً دسترسی مستقیم به ذهن دیگر افراد نداریم، طبعاً باید تجربۀ یک فرد از خویشتنش را بنابه ژست‌های بیرونی، قیافه‌ها و فراتر از همه کلماتش بازسازی کنیم. ولی نکتۀ مد نظر دنتْ بنیادی‌تر از این حرف‌هاست: او این قیاس را تا نهایت خود پیش می‌برد. در یک رمان، دنیایی که بازسازی می‌کنیم پُر از «رخنه‌هایی» است که شاکلۀ کاملی ندارند؛ مثلاً وقتی کانن دویل آپارتمان شرلوک هلمز را توصیف می‌کند، طرح این سؤال که دقیقاً چند کتاب در طبقات کتابخانه‌اش هستند از جهتی بی‌معناست؛ چون نویسنده تصور دقیقی از آن در ذهنش نداشته است. و به نظر دنت، همین نکته دربارۀ تجربۀ دیگر افراد در «واقعیت» هم صادق است: آنچه نباید مفروض پنداشت این است که در عمق روان فرد دیگر، یک تجربۀ کامل از خویشتن وجود دارد که فقط پاره‌هایی از آن به دستمان می‌رسد. حتی ظواهر را هم نمی‌شود حفظ کرد.۹

یک تبیین خوب از نکتۀ مد نظر دنت را می‌توان با مقایسۀ دو موضع استاندارد ارائه داد که معمولاً مغایر هم تلقی می‌شوند اما عملاً هم‌راستا هستند: رویکرد پدیده‌گرایی اول‌شخص۱۰ و عملیات‌گرایی رفتاریِ سوم‌شخص۱۱. در یک سو، این ایده مطرح است که حتی اگر ذهنمان صرفاً نرم‌افزاری در سخت‌افزارِ مغزمان باشد، هیچ‌کس نمی‌تواند تجربۀ کامل اول‌شخص از واقعیت را از ما دریافت کند؛ و در سوی دیگر این ایده قرار دارد که برای فهم ذهن، باید خود را به مشاهدات سوم‌شخص محدود کنیم که اعتبارسنجی عینی‌شان میسّر است و هیچ روایت اول‌شخصی را نپذیریم. دنت با آنچه «عملیات‌گرایی اول‌شخص» می‌نامد تیشه به ریشۀ مغایرت این دو می‌زند: باید شکاف (شکاف میان محتوا و نسخۀ ثبت‌شده‌اش، شکاف میان زمانِ بازنمایی‌شده و زمان بازنمایی) در تجربۀ اول‌شخص اصلی‌مان قائل شویم. یک نکتۀ جالب و اصیل لاکانی در حرف دنت (و کلید ناپدیدارشناسی او)، این اصرار بر تمایز میان زمان بازنمایی و بازنمایی زمان (مانند مکان) است. این دو یکتا نیستند، یعنی حتی در بلافاصله‌ترین تجربۀ زمانی‌مان هم حلقۀ فلاش‌بک قابل تشخیص است: توالی رویدادهای الف‌ب‌پ‌ت‌ث‌ج در آگاهی‌مان این‌طور بازنمایی می‌شود که با ث آغاز می‌شود سپس سراغ الف‌ب‌پ‌ت می‌رود و نهایتاً به ج برمی‌گردد که در واقع مستقیماً پس از ث است. لذا حتی در مستقیم‌ترین تجربۀ زمانی‌مان از خویشتن، شکافی مشابه دال و مدلول در کار است: حتی اینجا هم نمی‌توان «پدیدار را حفظ کرد» چون آنچه ما به‌عنوان یک بازنمایی تجربه‌شدۀ مستقیم از زمان (به‌غلط) ادراک می‌کنیم (یعنی توالی پدیداری الف‌ب‌پ‌ت‌ث‌ج)، فی‌الحال یک برساختۀ «باواسطه» از یک زمان بازنمایی دیگر (ث/الف‌ب‌پ‌ت/ج) است.

لذا «عملیات‌گرایی اول‌شخص» تأکید می‌کند که حتی در «تجربۀ مستقیم‌مان (از خودمان)»، شکافی میان محتوا (روایتی که در حافظه‌مان حک می‌شود) و سطح «عملیاتی» ساخت این محتوا توسط سوژه وجود دارد، یعنی جایی که یک سلسله از بازنویسی‌ها و سرهم‌بندی‌ها در کار است: «درون‌نگری فقط محتوای بازنمایی را در اختیار ما (هم سوژه و هم تجربه‌گرِ بیرونی) قرار می‌دهد، نه مشخصات واسطۀ بازنمایی را.»۱۲ در این معنای خاص، سوژه هم قصه‌ای است که خود او بافته است: محتوای تجربۀ او از خویشتن یک روایت‌سازی است که ردپاهای حافظه در آن مداخله دارند. پس آنجا که دنت می‌گوید «نگارش در حافظه معیار آگاهی است، یعنی همین است که داده‌شده را دریافت‌شده می‌کند، یعنی دریافت به یک صورت، نه به صورت‌های دیگر»، و ادعا می‌کند که «هیچ واقعیتِ تجربۀ آگاهانه‌ای مستقل

پیش از قضاوت، هیچ «تجربۀ مستقیمی» وجود ندارد، یعنی تصمیمات قضاوتیْ پیشاپیش پشتیبان آن چیزی‌اند که من به‌عنوان تجربه‌ام بازسازی می‌کنم

از اثرات حامل‌های مختلف محتوا بر اقدام‌های بعدی (و لذا بر حافظه) وجود ندارد»، باید مراقب باشیم که اصل حرف را بگیریم: آنچه برای خود سوژۀ دلواپس اهمیت دارد شیوۀ «نگارش» یک رویداد یعنی به‌حافظه‌سپاری آن است؛ حافظه، شاکله‌بخش خود یا «تجربۀ مستقیم» من است، یعنی «تجربۀ مستقیم» آن چیزی است که من به‌عنوان تجربۀ مستقیم به حافظه می‌سپارم. یا به تعبیر هگلی (که بی‌تردید دنت را می‌ترساند): بی‌واسطگی هم فی‌نفسه واسطه‌دار است، یعنی محصول واسطگی ردپاهاست. همچنین می‌توان این نکته را برحسب رابطۀ میان تجربۀ مستقیم و قضاوت درباره‌اش بیان کرد: حرف دنت آن است که، پیش از قضاوت، هیچ «تجربۀ مستقیمی» وجود ندارد؛ یعنی تصمیمات قضاوتی، پیشاپیش پشتیبان آن چیزی‌اند که من به‌عنوان تجربه‌ام (باز)می‌سازم (نگارش می‌کنم).

به همین دلیل، کل مسئلۀ «پُر کردن شکاف‌ها» مسئله‌ای کاذب است، چون شکافی نیست که بخواهد پُر شود. بگذارید سراغ همان مثال کلاسیک برویم، یعنی مطالعۀ متنی که پُر از خطاهای چاپی است: اکثر این خطاها به چشم نمی‌آیند، یعنی چون یک نگرش فعالِ الگوشناسی در کار است که مطالعه‌مان را هدایت می‌کند، عمدتاً متن را چنان می‌خوانیم که انگار خطایی ندارد. روایت مرسوم پدیدارشناسانه از این امر آن است که به لطف نگرش فعالِ الگوشناسی‌ام، «شکاف‌ها را پُر می‌کنم» و به طور خودکار، حتی پیش از ادراک آگاهانه‌ام، املای درست را بازسازی می‌کنم چنانکه به نظرم می‌آید در حال مطالعۀ متن درستی هستم که خطا ندارد. ولی اگر رویۀ واقعی که طی می‌شود فرق داشته باشد، چه باید گفت؟ بر اساس نگرش جست‌وجوی فعال الگوهای شناخته‌شده، من سریعاً متن را مرور می‌کنم (ادراک واقعی ما به‌مراتب منفصل‌تر و چندپاره‌تر از آنی است که به نظر می‌آید) و، به‌واسطۀ ترکیب همین نگرش فعال جست‌وجوگر و ادراک چندپاره، ذهنم مستقیماً به این نیتجه می‌رسد که مثلاً کلمه‌ای که همین‌جا خواندم «نتیجه» است، نه «نیتجه» که در واقع نوشته شده بود؟ اینجا هیچ شکافی نیست که پُر شود، چون اصلاً لحظۀ تجربۀ ادراکی مقدم بر گرفتن این نتیجه (یعنی قضاوت) وجود ندارد که کلمه‌ای که خواندم «نتیجه» است: دوباره، نگرش فعالم مرا مستقیماً به گرفتن نتیجه می‌رساند.

به بحث واقعیت ‌مجازی، واقعیت‌ افزوده و واقعیت ‌ترکیبی برگردیم: آیا نتیجه‌ای که خود را تحمیل می‌کند این نیست که ساختار تجربۀ «مستقیم» ما از واقعیتِ «واقعی»، همانا مخلوطی از واقعیت ‌واقعی، واقعیت ‌افزوده و واقعیت ‌ترکیبی است؟ لذا باید در خاطر داشت که: واقعیت ‌افزوده و واقعیت‌ ترکیبی «جواب» می‌دهند چون گسست جدی از نحوۀ تعاملمان با واقعیت ندارند، بلکه ساختاری را بسیج می‌کنند که فی‌الحال در این تعامل جاری و ساری است. برخی استدلال‌ها (برگرفته از علوم مغز) هستند که می‌گویند چیزی شبیه به افسانه‌بافی ایدئولوژیک، متناظر با پایه‌ای‌ترین کارکرد مغزمان است؛ آزمایش مشهورِ «دوپاره مُخ»۱۳ را به یاد بیاورید:

به بیمار دو عکس نشان داده می‌شود: از خانه‌ای در زمستان و از پنجۀ یک جوجه‌مرغ. تصویرها طوری جای‌گذاری شده‌اند که فقط در یک دلسوخته بینایی مغز قرار بگیرند: خانۀ زمستانی طوری جای‌گذاری شده که فقط در دلسوخته بینایی چپ بیمار دیده شود که متناظر با نیم‌کرۀ راست مغز است، و پنجۀ جوجه طوری جای‌گذاری شده است که فقط در دلسوخته بینایی راست بیمار دیده شود که متناظر با نیم‌کرۀ چپ مغز است.

یک سلسله عکس روبه‌روی بیمار گذاشته می‌شود و سپس از او خواسته می‌شود یک عکس را با دست راست و یک عکس را با دست چپ انتخاب کند. الگوی ماجرا چنان چیده شده است که انتخاب‌ها برای بیمار بدیهی باشند. یک بیلچۀ برف‌روبی برای پاک‌کردن جلوی درب پارکینگ خانۀ زمستانی استفاده می‌شود و سر یک جوجه همبسته با پنجۀ جوجه است. سایر عکس‌ها به‌هیچ‌وجه با آن دو عکس اصلی همبسته نیستند. بیمار بیلچۀ برف‌روبی را با دست چپ (متناظر با نیم‌کرۀ راست مغز) انتخاب می‌کند و دست راستش (متناظر با نیم‌کرۀ چپ مغز) سر جوجه را انتخاب می‌کند. وقتی از بیمار پرسیده می‌شود که چرا این عکس‌ها را انتخاب کرده است، پاسخش شگفت‌انگیز است: «پنجۀ جوجه به سر جوجه مربوط

آیا ایدئولوژی قرار نیست با افسانه‌بافی خود توجیه‌هایی برای تصمیم‌ها فراهم کند؟

است، و برای تمیز کردن آشیانۀ جوجه هم یک بیلچۀ برف‌روبی لازم دارید». چرا چنین چیزی می‌گوید؟ بدیهی نیست که بیلچه به خانۀ زمستانی ربط دارد؟ برای آدم‌هایی که جسم پینه‌ای مغزشان سالم است، بله بدیهی است، اما نه برای بیمار مبتلا به عارضۀ دوپاره مُخ. هر دو خانۀ زمستانی و بیلچه از دلسوخته بینایی چپ بیمار به او نشان داده شده‌اند، لذا نیم‌کرۀ راست او مشغول دریافت و پردازش این اطلاعات است و این ورودی‌ها کاملاً مستقل از رویدادهای دلسوخته بینایی راست او هستند که پنجه و سر جوجه در آن قرار دارد (که این اطلاعات در نیم‌کرۀ چپ پردازش می‌شوند). نیم‌کرۀ چپ مغز انسان اساساً مسئول تفسیر معنای آن ورودی‌های حسّی است که از هر دو دلسوخته بینایی دریافت می‌کند، اما نیم‌کرۀ چپ هیچ اطلاعی از خانۀ زمستانی ندارد. چون این نیم‌کره هیچ اطلاعی از خانۀ زمستانی ندارد، باید یک دلیل منطقی برای انتخاب بیلچه بسازد. نیم‌کرۀ چپ چون فقط پنجه و سر جوجه را برای کار خود دارد، معنای انتخاب بیلچه را این‌طور تفسیر می‌کند: «این شیء برای کمک به جوجه لازم است که در آشیانه زندگی می‌کند و لذا بیلچه برای تمیز کردن آشیانۀ جوجه استفاده می‌شود». گازینگا، برای تبیین این پدیده، عبارت مشهور «مفسر چپ مغز» را ابداع کرد.۱۴

لازم به ذکر است که بیمار «آگاهانه مشغول افسانه‌بافی نبود»: «پیوند میان پنجۀ جوجه و بیلچه، یک بیان صادقانه از آن چیزی بود که او فکر می‌کرد».۱۵ و آیا ایدئولوژی، در پایه‌ای‌ترین صورت خود، چنین مفسرّی نیست که، در وضعیت‌های سرکوب، با افسانه‌بافی خود توجیه‌هایی فراهم می‌کند؟ یک مثال نسبتاً ساده‌سازی‌شده: آزمایش مشابهی را تصور کنید که دو عکس به یک سوژۀ عمیقاً غرق در ایدئولوژی نشان داده می‌شود، یک ویلای زیبا و یک دسته کارگران گرسنۀ مفلوک؛ از کارت‌های جانبی، او یک مرد ثروتمند چاق را انتخاب می‌کند که ساکن ویلاست، و یک گروه پلیس خشن که وظیفه‌شان سرکوب اعتراض نودلسوختهه‌ای است که کارگران بالاخره راه می‌اندازند. «مفسر چپ مغز» او کارگران اعتصاب‌کرده را نمی‌بیند، پس چطور پلیس‌های خشن را تبیین می‌کند؟ طبعاً با افسانه‌بافیِ یک پیوند از این جنس: «باید پلیس‌ها باشند تا از ویلا با آن مرد ثروتمند در برابر دزدان قانون‌شکن محافظت کنند». آیا آن سلاح‌های کشتار جمعی خیالی مشهور (و بدنام)، که توجیه‌گر حملۀ ایالات متحده به عراق شدند، دقیقاً نتیجۀ این‌جنس افسانه‌بافی نبودند که باید جای خالی دلیل واقعی حمله را پُر می‌کردند؟


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را اسلاوی ژیژک نوشته است و در تاریخ ۲ نوامبر ۲۰۱۷ با عنوان «Ideology Is the Original Augmented Reality» در وب‌سایت نوتیلوس منتشر کرده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۸ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «اسلاوی ژیژک: واقعیتِ مجازی نسخه‌ای جدید از ایدئولوژی‌های سنتی است» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• اسلاوی ژیژک (Slavoj Žižek) نویسنده، نظریه‌پرداز، فیلسوف و مدیر بین‌الملل «مؤسسۀ علوم انسانی برکبک» دانشگاه لندن است. از میان تألیفات پرشمار ژیژک می‌توان به کتاب خشونت (Violence) و ناچیزتر از هیچ (Less Than Nothing) اشاره کرد.

[۱] بی‌هیچ خجالتی، این توضیحات از مدخل ویکی‌پدیا دربارۀ پوکمون برداشته شده‌اند.
[۲] SixthSense
[۳] فارغ از گزارش‌های متعدد در رسانه‌ها، توضیحات مختصر ذیل مدخل ششمین‌حس در ویکی‌پدیا را ببینید.
[۴] Internet of Things
[۵] نقل‌قول از روزنامۀ دنونیک، اسلوونی، لیوبلیانا، ۲۴ اوت ۲۰۱۶.
[۶] Mixed Reality
[۷] ای. جانسون، «تفاوت‌های میان واقعیت مجازی، افزوده و ترکیبی چیست؟»، وب‌سایت ریکُد، ۲۰۱۶.
[۸] Heterophenomenology
[۹] شاید اشاره‌ای به این اصل نجوم باستان منسوب به افلاطون باشد که وظیفۀ منجم، تبیین حرکات ظاهرا نامنظم اجرام آسمانی بر اساس قواعد حرکت ساده و منظم این اجرام است [مترجم].
[۱۰] first-person phenomenalism
[۱۱] third-person behavioral operationalism
[۱۲] Dennett, D.C. Consciousness Explained Little. Brown, Boston, MA, 1991
[۱۳] Split-Brain
[۱۴] M.S. The split brain revisited. Scientific American 179, pp. 50-55, 1998
[۱۵] Foster, C. Wired to God? Hodder, London, 2011

مشاهده ادامه مطلب