هیچ توجیهی ندارد ۵۶ هزار ن�ر از مردم منطقه چابهار برق نداشته باشند

نماینده مردم چابهار در مجلس‌ گ�ت: هیچ‌ توجیهی ندارد ۵۶ هزار ن�ر از مردم منطقه چابهار سال‌ها از خدمت‌رسانی ‌های اولیه دولت از جمله برق‌رسانی محروم باشند.

‌عبدالغ�ور ایرانژاد اظهار کرد: نص� جمعیت چابهار با جمعیتی بالغ ‌بر ۵۶ هزار ن�ر در سکونت‌گاه‌های غیررسمی حاشیه شهر زندگی می‌کنند و یا برق ندارند و یا به‌صورت غیر استاندارد خود را برق‌دار کرده‌اند‌.

وی ا�زود: هیچ‌ توجیهی ندارد، ۵۶ هزار ن�ر سال‌ها از خدمت‌رسانی ‌‌های اولیه دولت از جمله برق‌رسانی محروم باشند؛ بعد مجوز برق‌رسانی در سال ۹۶ برایشان صادر شود، با آن وضع‌شان پول امتیاز و خرید و جریمه برق بدهند اما هنوز همان سیم‌کشی‌های غیراستاندارد برق را داشته باشند و عزیزانشان را هم به‌خاطر بی‌تدبیری‌ها و تاخیرها در برق‌رسانی و به‌خاطر سیم‌های لخت روی زمین‌، از دست بدهند‌.

نماینده مردم چابهار در مجلس تصریح کرد: از حدود چهار سال قبل سه هزار و ۹۱ پرونده برای خرید انشعاب برق تشکیل و از اهالی روستای کمب هزینه دریا�ت شده اما تاکنون هیچ اقدامی صورت نگر�ته است و این درحالی است که برق‌رسانی به سایر مناطق حاشیه‌نشین علاوه‌بر کمبی‌ها هم همچنان در هاله‌ای از ابهام است.

مشاهده ادامه مطلب

وزارت راه و شهرسازی بدترین عملکرد را در بازسازی مناطق‌ زلزله‌زده دارد

یک پاییز، یک زمستان، یک بهار و یک تابستان را زیر سق� آسمان و در کانکس‌های ۱۶ متری با سرمای استخوان‌سوز و گرمای سوزان سر کردن که شوخی نیست؛ این حکایت زلزله‌زدگانی است که ۳۶۵ روزشان اینگونه رقم خورد.

از شبی تلخ که در تقویم ایران رقم خورد و دل‌های زیادی را داغدار کرد یک سال گذشت؛ یکسالی که هر روزش یکسال بود برای مردمی که در کنار کاشانه ویرانه‌شان شب و روز را گذراندند و با غمی بزرگ از �قدان عزیزانشان در دل، کمر همت به سر پا کردن دوباره کاشانه‌هایشان بستند. آن‌روزها که داغ دل مردم تازه بود، مناطق زلزله‌زده استان کرمانشاه هر روز شاهد بیا و بروی مسئولان دولتی بود؛ وزرای کابینه دولت هم در آن روزها هرکدام که به این مناطق آمدند قول‌هایی برای تسریع در بازسازی و جبران خسارت‌ها به مردم داغدیده دادند. وعده‌هایی که تمام دلخوشی زلزله‌زدگان شد و کورسوی امیدی برای دل بستن دوباره به زندگی؛ بعضی از این وعده‌ها اما اجرایی نشد و بعد از یکسال امید مردم ناامید کرده است.

وزارت راه و شهرسازی بدترین عملکرد را در بازسازی داشت

بدون شک بدترین عملکرد در بازسازی مناطق زلزله‌زده را وزارت راه و شهرسازی داشت؛ وزارتخانه‌ای عریض و طویل که همین چند ه�ته پیش وزیرش استع�ا کرد، بدون اینکه کوچکترین توضیحی در مورد کوتاهی‌های وزارتخانه متبوعش در قبال زلزله‌زده‌ها به مردم بدهد.

بی‌مهری آخوندی وزیر مستع�ی وزارت راه و شهرسازی در حق مسکن مهر را در جلسه تودیعش همه دیدند که ا�تتاح نکردن حتی یک واحد مسکن مهر را برای خودش ا�تخار دانست. نگاهی اگر به عملکرد یک‌ساله وزارت راه‌ و شهرسازی در زلزله بیاندازیم می‌بینیم که تقریبا واحدی برای ا�تتاح نداشته‌اند و اخیرا هم عملکرد این وزارتخانه مورد انتقاد شدید هوشنگ بازوند استاندار کرمانشاه قرار گر�ت. ۴۰۰۰ مستاجر زلزله‌زده هم در انتظار اعطای زمین برای ساختن سرپناه هستند که بعد از یکسال تازه ظاهرا موضوع جانمایی زمین آن مشخص شده است و این تعلل وزارت راه و شهرسازی باعث رنجش شدید و گلایه مستاجران شده است.

۵۲ میلیارد تومان کمک بلاعوض وزارت جهاد کشاورزی در عوض ۳۰۰ میلیارد تومان خسارت

اعطای کمک بلاعوض به خسارت‌دیدگان بخش کشاورزی وعده حجتی، وزیر جهادکشاورزی بود به زلزله‌زده‌هایی که در برآوردهای اولیه اعلام شد ۸۰۰ میلیارد تومان خسارت در حوزه کشاورزی به آنها وارد شده است.

هرچند در برآوردهای بعدی رقم میزان خسارت زلزله به بخش کشاورزی را ۵۵۰ میلیارد تومان اعلام کردند، اما خسرو شهبازی، رئیس سازمان جهادکشاورزی استان کرمانشاه آخرین آمار این خسارت را ۳۰۰ میلیارد تومان اعلام کرد و از اعطای ۵۲ میلیارد تومان کمک بلاعوض به خسارت‌دیدگان بخش کشاورزی خبر داد.

وی در پاسخ به اینکه آیا با خسارت ۳۰۰ میلیارد تومانی و این ۵۲ میلیارد تومان کمک بلاعوض بخش کشاورزی می‌تواند دوباره �عال شود یا خیر نیز گ�ت: ۲۰۰ میلیارد تومان دیگر در قالب تسهیلات ارزان قیمت با بهره عمدتا ۴ و ۶ درصد در اختیار زلزله‌زدگان قرار دادیم که تاکنون ۹۶ میلیارد تومان آن جذب شده است و ۵۰ میلیارد تومان نیز برای ساخت کانال‌های آبیاری و ساختمان‌های اداری نیاز داریم که ۱۸ میلیارد تومان تاکنون تخصیص داده‌اند.

رئیس سازمان جهادکشاورزی استان کرمانشاه ا�زود: ۲۱ میلیارد تومان بابت پرداخت خسارت‌های دام های تل� شده بود که پرداخت شد؛ به ازای هر راس دام سبک ۶۰۰ هزار تومان و به ازای هر راس دام سنگین ۳ میلیون تومان به تمام آنهایی که دام‌هایشان تل� شده بود به صورت صددرصد پرداخت شد.

شهبازی بیان داشت: همچنین ۳۱ میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان کمک به ساخت اماکن دامی و همچنین خسارت مزارع پرورش ماهی به صورت بلاعوض در نظر گر�ته شد که ۵۰ درصد آن تخصیص اعتبار شد.

وی خاطرنشان کرد: به ازای هر واحد اماکن دامی حداقل ۲ میلیون تومان پرداخت کردیم و خسارت مزرعه پرورش ماهی هم ۷۰ درصد پرداخت شده است.

رئیس سازمان جهادکشاورزی استان کرمانشاه ادامه داد: در پس لرزه‌های بعدی بزرگ در ثلاث‌باباجانی هم تعداد دیگری از اماکن دامی و تعداد معدودی دام تل�ات داشتیم که به هیئت دولت برای تامین اعتبار ارسال کرده‌ایم.

شهبازی تصریح کرد: برآورد ما از خسارت زلزله ۳۰۰ میلیارد تومان بود که ۱۵۰ میلیارد تومان آن به بخش خصوصی و ۱۵۰ میلیارد تومان هم بابت ساخت کانال های خسارت‌دیده و شبکه های تحت �شار آسیب‌دیده بود که در حد ۳۵ هزار هکتار ترمیم شده و تعدادی از کانال های انتقال آب نیز اصلاح شده؛ برای این کار تا به حال ۱۸ میلیارد تومان اعتبار کمک کرده‌اند.

وی همچنین اظهار داشت: ۴۰۰۰ تن جو هم که وزیر جهادکشاورزی قول داده بود تامین شد و در اختیار دامداران قرار گر�ت؛ همچنین ۱۵۰۰ رول نایلون هم تحویل مردم شده است.

سهم وزارت آموزش و پرورش در بازسازی؛ مدارسی که هنوز در کانکس هستند

�قط خدا می‌داند که اگر این زلزله به جای شب در روز ات�اق می‌ا�تاد چند دانش‌آموز قربانی تعلل نوسازی این مدارس قدیمی می‌شدند؛ این زمین‌لرزه ویران گر ۷۸ مدرسه را در مناطق زلزله‌زده کرمانشاه تخریب کرد و هنوز بعد از یکسال برخی از دانش‌آموزان این مناطق علی‌رغم اعلام مسئولان در مدارس کانکسی کلاس و درس را از سر گر�ته‌اند.

آغاز سال تحصیلی ۹۷-۹۸ رییس جمهور از طریق ویدئوکن�رانس یک مدرسه را در شهر سرپل‌ذهاب به طور نمادین و همزمان با ۵۸ مدرسه دیگر در این مناطق که بازسازی شده بودند را ا�تتاح کرد؛ البته ا�تتاح مدرسه مذکور هم حواشی خود را به دنبال داشت و ظاهرا در سال ۹۳ ساخته شده بود.

وزارت بهداشت و دردسرهای بیمارستان‌ها و مراکز درمانی

دسته‌گل وزارت بهداشت را هم که زلزله خوب از آب کشید؛ تصورش را بکنید در تمام دنیا بیمارستان‌ها و اماکن این چنین در هنگام وقوع حوادث مشابه به یک پایگاه امن برای مردم و حتی تصمیم‌گیران تبدیل می‌شود، اما اینجا در مناطق زلزله‌زده اولین مکان‌هایی که تخریب شدند همین بیمارستان‌ها بودند، آن هم از نوع تازه‌سازش.

حالا یکسال بعد از زلزله وضعیت بیمارستان اسلام‌آباد غرب هنوز مشخص نیست و روشنی معاون درمان دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه در این خصوص به خبرنگار مهر گ�ت: وزارت راه و شهرسازی بر مقاوم‌سازی تاکید دارد و وزارت بهداشت بر تخریب و بازسازی و �علا به نتیجه نرسیده‌ایم.

اما بیمارستان سرپل‌ذهاب هم بعد از این مدت هنوز به بهره‌برداری نرسیده و مسئولان دانشگاه علوم پزشکی از بهره‌برداری آن طی یک الی دو ه�ته آینده خبر می‌دهند.

۶۲ خانه بهداشت روستایی در زلزله تخریب شد و ۱۴۰ خانه بهداشت هم نیاز به تعمیرات داشتند و وزیر بهداشت قول داد که ظر� کمتر از یکسال این خانه‌ها تکمیل شوند، اما ظاهرا به اتمام نرسیده‌اند.

حرکت دست به عصای وزارت کار در ارائه تسهیلات به اشتغال زلزله‌زدگان

عملکرد وزارت تعاون ، کار و ر�اه اجتماعی در مناطق زلزله‌زده هم چنگی به دل نمی‌زند و توانسته‌اند تنها ۳۹ درصد از اعتبارات ۳۰۰ میلیارد تومانی اشتغال‌زایی مناطق زلزله‌زده را جذب کنند.

حسن عزیزی ، مدیرکل تعاون، کار و ر�اه اجتماعی استان کرمانشاه در گ�تگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: از مجموع ۳۰۰ میلیارد تومان سهمیه ابلاغی تسهیلات اشتغال‌زایی روستایی و عشایری مناطق زلزله‌زده استان کرمانشاه بالغ بر ۱۱۵ میلیارد و ۹۷۶ میلیون ریال به ۷۲۹۷ طرح با اشتغال‌زایی ۷۲۹۳ ن�ر پرداخت شده است.

وی ا�زود: همچنین در مجموع ۲۸ هزار و ۱۲۹ طرح با اعتبار مورد نیاز ۸۹۷ میلیارد و ۸۰۱ میلیون تومان با اشتغال‌زایی ۳۳ هزار و ۵۱ ن�ر پیش‌پذیرش شده‌اند.

مدیرکل تعاون، کار و ر�اه اجتماعی استان کرمانشاه ا�زود: از این تعداد طرح پیش‌پذیرش شده ۷۳۴۲ طرح با اعتبار ۱۱۶ میلیارد و ۶۸۸ میلیون تومان انعقاد قرارداد شده‌ است.

بررسی عملکرد وزارت صنعت

تخریب ۷۰ درصدی کارخانه‌های شهرک صنعتی سرپل‌ذهاب هم زخمی بزرگ بود بر پیکر نیمه‌جان صنعت در نوار مرزی که بعد از یکسال حتی یک واحد آن هم نتوانسته سرپا شود.

بعد از گذشت یکسال از زلزله واحدهای تولیدی هنوز به دنبال وام هستند و در خانه اول می چرخند؛ وزیر سابق صنعت حدود یک ماه پیش برای بررسی این مناطق آمد در حالی که بعد از این همه مدت حتی یک واحد تولیدی را نتوانسته بودند سرپا کنند.

به گزارش مهر، دور از انصاÙ� است اگر از زحمات تمام دست‌اندرکاران بازسازی این مناطق یادی نشود؛ اما می‌توانست امروز شرایط بهتری برای مردم زلزله‌زده رقم بخورد Ùˆ حداقل غم یک سرپناه نداشته باشند در این روزهایی Ú©Ù‡ تکرار بدترین خاطره زندگی‌شان است. امروز در سالگرد زلزله بیش از Û±Û· هزار واحد مسکونی از نو احداث Ùˆ ÛµÛ´ هزار واحد تعمیری نیز بازسازی شده‌اند؛ این حجم از کار قاعدتا نیازمند همتی بلند Ùˆ تلاشی شبانه‌روزی است Ú©Ù‡ قابل کتمان نیست. ولی ای کاش زخم زلزله را با تدبیری بهتری دوا می‌کردند تا امروز برخی‌ها هنوز لنگ مشکلاتی همچون دریاÙ�ت تسهیلات، امهال وام Ùˆ… نبودند.

مشاهده ادامه مطلب

درسگ�تارهای پیر بوردیو درباره دولت

درسگ�تارهای پیر بوردیو درباره دولت به �ارسی ترجمه شد.
این مجموعه درسگ�تار که «درباره دولت» نام گر�ته است برای اولین‌بار در �رانسه در سال ۲۰۱۲ گردآوری و منتشر شده بود. این کتاب اولین کتاب جمع‌آوری شده از مجموعه میزگردها و سمینارهای پیر بوردیو درباره «دولت» است.

به بیان بوردیو یکی از کارهای دولت کیمیاگری است. دولت خیلی خوب می‌داند چطور مس خود را با است�اده از نیروی ملی و مردمی به طلا تبدیل کند. دولت به خوبی می‌تواند آنچه برای بقیه نهی می‌کند برای خود مشروع و صحیح بداند، می‌تواند از شما طلب دریا�ت پولی را بکند که هرگز بدهکار نبوده‌اید، اما به اسم «صلاح اجتماعی» یا «خیر عمومی» مجبور به پرداخت آن هستید. برای رویارویی و هم‌ترازی با دولت‌های امروزین اروپایی و آمریکایی، برای قرار گر�تن در برابر دولت‌های صنعتی و پیشر�ته، پیش از شناخت صنعت و ساختار اقتصاد آنها، باید به درک درستی از ساختار تشکیلاتی خود آنها دست پیدا کنیم. این کتاب در‌ پی توضیح همین م�هوم است.
آن چنان که بوردیو اشاره می‌کند، دولت ساختاری است که میخواهد مردم آن را به عنوان «صلاح اجتماعی» در طی�‌های گوناگون اجتماعی به رسمیت بشناسند، اما پیش از هر چیز، پیش از حتی خیر و صلاح اجتماعی، آنچه برای دولت مهم است، ح�ظ نظم اجتماعی موجود است. وی تلاش می‌کند دولت را از پشت پرده‌هایی که در آن پنهان شده است بیرون بکشد و حقیقت آن را به ما معر�ی کند. می‌خواهد به ما بگوید که اگرچه نمی‌بینیم، اما دولت بیش از آنچه تصور کنیم، در زندگی ما نقش دارد؛ نقشی تعیین‌کننده و گاه تمامیت‌خواه. مطالعه این کتاب برای کسانی که به دنبال شیوه شکل‌گیری دولت‌های مدرن هستند، کسانی که به دنبال کش� راز مو�قیت دولت‌های پیشر�ته در رویارویی با آحاد ملت هستند، بسیار م�ید خواهد بود.
عباس منوچهری در مقدمه این کتاب نوشته است: «بوردیو در این درسگ�تارها برای واژه دولت، به دو‌ معنا اشاره می‌کند: یکی معنای محدود آن در �رهنگ لغت، که به معنی «مدیریت کلان» است، یعنی به گ�ته وی «مجموعه‌ای از مدیریت وزارتخانه‌ها، نوعی از حکومت»؛ و از طر� دیگر، دولت برای بوردیو معنای کلی‌تر دارد: «دولت اقلیمی ملی و مجموعه‌ای از شهروندان و تابعین». وی اما دو‌ معنا را مؤید یکدیگر می‌دهند و شکل گر�تن دولت به معنای محدود را با شکل‌گیری دولت به معنای کلی آن ممکن می‌داند.»
سروش قرایی مترجم کتاب نیز آورده است: «کتاب حاضر Ú©Ù‡ نخستین اثر جمع‌آوری شده از مجموعه سمینارها Ùˆ کلاس‌های بوردیو است، دربردارنده بÙ�عدی دیگر از مجموعه پژوهشگاهی بوردیو درباره تصوری مغشوش به نام دولت است. درباره تÙ�کری Ú©Ù‡ سعی در کسب اعتبار برای خود دارد. آن‌چنان Ú©Ù‡ بوردیو اشاره می‌کند، دولت ساختاری است Ú©Ù‡ می‌خواهد مردم آن را به عنوان «صلاح اجتماعی» در Ø·ÛŒÙ�‌های گوناگون اجتماعی به رسمیت بشناسند، اما پیش از هر چیز، پیش از حتی خیر Ùˆ صلاح اجتماعی، آنچه برای دولت مهم است، Ø­Ù�ظ نظم اجتماعی موجود است. ÙˆÛŒ تلاش می‌کند دولت را از پشت پرده‌هایی Ú©Ù‡ در آنپنهان شده است بیرون بکشد Ùˆ حقیقت آن را به ما معرÙ�ÛŒ کند. می‌خواهد به ما بگوید Ú©Ù‡ اگرچه نمی‌بینیم، اما دولت بیش از آنچه تصور می‌کنیم در زندگی ما نقش دارد، نقشی تعیین‌کننده Ùˆ گاهی تمامیت‌خواه…»
پیر بوردیو در سال ۱۹۳۰ میلادی متولد و در سال ۲۰۰۲ میلادی درگذشت. وی جامعه‌شناس و مردم‌شناس سرشناس �رانسوی است که عمدتاً روی مسائلی نظیر دینامیک قدرت و انواع شیوه‌های انتقال قدرت در جامعه در درون و بین نسل‌های مختل� بحث می‌کند.
کتاب «درباره دولت» را سروش قرایی به �ارسی ترجمه کرده است و «نشر مولی» آن را با مقدمه عباس منوچهری در ۵۲۰ ص�حه و با شمارگان ۷۲۰ نسخه منتشر کرده است. قیمت پشت جلد کتاب ۹۰ هزار تومان است.

مشاهده ادامه مطلب

همدردی با خائن: مانیفستی برای دلسوخته تازه‌کار

 

جاشوا آدامز، لس‌آنجلس ریویو آو بوکز — همه می‌دانند ترجمه آکنده از مشکل است. چون زبان‌ها متناظر یکدیگر نیستند، غیرممکن است که متن نوشته‌شده به یک زبان را به زبان دیگری انتقال داد، یا حداقل نمی‌توان دقت کامل را رعایت کرد. این مسئله در ترجمۀ متون ادبی وخیم‌تر می‌شود، چون در وادی ادبیات به کارکردهای ارتباطی یا ارجاعی متعارف زبان بسنده نمی‌شود. متنی را که در زبان اصلی هم محتاج ترجمه است، چگونه می‌توان به یک زبان بیگانه ترجمه کرد؟ درعین‌حال، چون زبان و ترجمه در قلمروی مشاع‌اند، ادعای غیرممکن‌بودن ترجمه انگار نوعی افسانه‌سازی است. همین حقیقت که هر کلمه معنایی دارد تلویحاً یعنی می‌توان آن را در قالب کلمات دیگر درآورد. و اگر چیزی را بتوان در قالب کلمات دیگر درآورد، مطمئناً ترجمه‌پذیر هم هست.

چالش واقعی در ترجمۀ ادبیات (و شاید کلاً ترجمه) نه امکان‌ناپذیری، بلکه بلاتکلیفی است. برای هر ترجمه‌ای، می‌توان از جهتی گفت که ترجمه‌های متفاوتِ دیگری هم ممکن است. این مثال را در نظر بگیرید که مارک پولیزوتی در کتاب جدیدش همدردی با خائن: مانیفستی برای ترجمه۱ زده است. اولین جملۀ رمان L’Étranger آلبر کامو (مشهور به بیگانه۲ در ایالات متحده، که در انگلستان گاهی به خارجی۳ ترجمه شده) این است: «Aujourd’hui, Maman est morte». آیا باید این جمله را «مادر امروز مُرد» ترجمه کرد (استوارت گیلبرت)، یا «مامان امروز مُرد» (متیو وارد)؟ «مادر» به گوش خوانندگان انگلیسی‌زبان بی‌روح‌تر از «مامان» به گوش فرانسوی‌هاست، اما «مامانی» یا «مامی» هم به درد نمی‌خورد. شاید هم «امروز مامان مُرد» (ریان بلوم) چون میل روانی مرسو۴ به زندگی در اکنون را آشکار می‌کند؟ یا «مادرم امروز مُرد» (ساندرا اسمیت) چطور؟ هر چهار ترجمه موجه‌اند و کنار هم نشانمان می‌دهند پرسش اساسی دربارۀ ترجمه این نیست که آیا شدنی است یا خیر، بلکه این است که چگونه باید ترجمه کرد. و این هم به نوبۀ خود وابسته به طرز فکرمان دربارۀ متنی است که مشغول ترجمه‌اش هستیم.

ژروم قدیس، در جملۀ مشهوری، گفته است آثار سکولار و زمینی را به‌جای «لغت به لغت» باید «معنا به معنا» ترجمه کرد، اما باید با رویکرد تحت‌اللفظی سراغ متون مقدس رفت چون «حتی ترتیب کلمات» نیز از آسمان نازل شده‌اند. نظریۀ ترجمۀ معاصر در غرب نیز انعکاس همین تفکیک است، ولی جای مقدس و زمینی عوض شده‌اند. یوجین ندا، که چهره‌ای پرنفوذ در ترجمۀ انجیل و پژوهشگری پیشتاز در مطالعات مدرنِ ترجمه است، در دفاع از یافتن «معادل‌های پویا» استدلال می‌آورد تا انتقال معنا بین زبان‌ها تضمین شود (او حاضر است متن را فدای روح کند). در سوی دیگر، آن نظریه‌پردازان ترجمۀ ادبی که آشکارا سکولار هستند، کسانی مثل آنتونی برمن و لورنس ونوتی و امیلی اپتر، هوادار شیوه‌هایی در ترجمه‌اند که بر بیگانگی متن مبدأ و مقاومتش در برابر همگون‌سازی در فرهنگ‌های دیگر تأکید می‌کند (آن‌ها حاضرند بر سر روح خطر کنند تا متن حفظ شود).

پولیزوتی در همدردی با خائن به این پرسش می‌پردازد که چطور باید ترجمه کنیم، اما پاسخ‌هایی را که نظریۀ ترجمۀ معاصر ارائه می‌دهد رد می‌کند. منظورم از

ترجمه مسئله‌ای نیست که باید حلش کنیم، بلکه دستاوردی است که باید آن را به چنگ بیاوریم

ردکردن آن نیست که اثبات می‌کند اشتباه‌اند. این کتاب یک مانیفست است، نه رساله. و گرچه هدفش آن است که «شما را تشویق کند طرز فکر متفاوتی دربارۀ ترجمه پیش بگیرید»، درعین‌حال «یک بررسی جدی و جسورانه» دربارۀ (به قول مؤلف) «یک موضع مطلقاً نامتعارف» است. این موضع از آن رو نامتعارف است که خاستگاهش خارج از آکادمی است، همان آکادمی‌ای که به‌لطف اوج‌گیری مطالعات ترجمه در قالب یک رشتۀ دانشگاهی مرجع این مسائل شده است. پولیزوتی چهره‌ای دانشگاهی نیست، بلکه کارورز معمولی موفقی در این حوزه است (او حدود ۵۰ کتاب از فرانسوی ترجمه کرده است)، و فعال دنیای هنر (به عنوان سردبیر موزۀ هنر متروپولیتن)، و مردی اهل ادب که میلش به استوانه‌های طلایه‌دار این عرصه می‌کشد (یک زندگی‌نامه از آندره برتون نوشته است، و یک تحقیقِ در حد و اندازۀ کتاب دربارۀ ترانۀ «دیدار دوباره با بزرگراه ۶۱»۵ از باب دیلن، و چیزهای دیگر). پولیزوتی، که بیشتر به انتخابِ مواردِ خاص علاقه دارد تا ادعاهای کلی، از ما می‌خواهد بخش عمده (یا حتی کل) نظریۀ ترجمۀ معاصر را دور بریزیم، و همچنین برخی قصه‌های قدیمی را، از قبیل آن تصور بدبینانه‌ای که دلسوخته را خائن به متن مبدأ می‌داند (یا به قول آن جناس مشهور ایتالیایی: traduttore, traditore)، یا نظیر خوش‌بینانه‌اش که دلسوخته را خادمان لطیفِ تفاهم میان‌فرهنگی می‌داند. او در عوض ما را ترغیب می‌کند که ترجمه را کمتر «مسئله‌ای که باید حل کرد» بدانیم، و آن را بیشتر به چشم «دستاوردی که باید حاصل کرد» بنگریم. او ترجمه را فی‌نفسه نوعی هنر می‌شمارد.

پولیزوتی برای آنکه ما را متقاعد کند که این گونه به ترجمه نگاه کنیم، از همان نقطه‌نظر بیرونی‌اش به موضوعاتی آشنا می‌پردازد. کتاب او طی ۹ فصل بسیار خواندنی و کمابیش فرح‌بخش به این موضوعات می‌پردازد: بحث‌های نظری دربارۀ امکان و حدّ ترجمه‌پذیری، تاریخ ترجمه در غرب از ترجمۀ هفتادگانی۶ و ژروم قدیس تا قرن بیستم، ایده‌ای که ترجمه را تقریبی از زبان ناب می‌داند، مسئلۀ «وفاداری» به منبع، چالش‌های تفاهم میان‌فرهنگی، پیشۀ ترجمۀ خودش و برخی از معاصران، ترجمه‌پذیری شعر، ترجمه‌های متون تجربی و بی‌معنا، و نهایتاً اینکه در دنیایی که روزبه‌روز زبانش همگن‌تر می‌شود ترجمه چه اهمیتی دارد (اگر اصلاً داشته باشد). هریک از این عناوین شایستۀ نگارش کتابی مجزاست. مقاله‌های کتاب می‌توانند پیش‌درآمد مفیدی برای نابلدها باشند و مملوّ از مثال‌های رنگارنگ از سابقۀ کاری این مترجم‌اند، اما محتوای تاریخی و نظری‌شان در برابر نکتۀ جدلی مدنظر مؤلف در اولویت دوم قرار دارند. (خوانندگان برای مطالعۀ یک اثر با محتوای جدلی کمتر و بحث‌های گسترده‌تر می‌توانند سراغ کتاب آیا آن چیزی که در گوش توست ماهی است؟ ترجمه و معنای همه‌چیز۷ از دیوید بلو بروند). فارغ از مسئلۀ خاص مد نظر، پولیزوتی ماهرانه بحث را به اینجا می‌کشاند که شایسته است ترجمه را به‌جای یک «ایدئال دست‌نیافتنی»، یک مسئلۀ کاربردی و عملی بدانیم. او با این کار می‌خواهد تصورات غلطی را از میان ببرد که به‌زعم او دلسوخته و دانشجویان ترجمه را به بیراهه کشانده‌اند، و در صدرشان این ایده که یک «نظریه یا دُگم می‌تواند جای کار مترجم یعنی دست و پنجه نرم‌کردن با متن به شیوۀ مقتضی‌اش [یا] تدوین یک راهبرد مناسب را بگیرد». او موضعش را نوعی «ضدتئوری» یا «رویکردی عوامانه» می‌نامد.

از قضا، هر دوِ این برچسب‌ها قدری رهزن‌اند. برخورد با یک متن «به شیوۀ مقتضی‌اش» نیز مصداق تام و تمام

اولویت‌دادن به معناشناسی شما را به سرمنزل مقصود نمی‌رساند. برای خلق یک ترجمۀ مؤثر کاربردی، صراحتاً نیازمند ابداع هنری هستیم

از یک موضع نظری است، و ادعای اینکه دلسوخته ادبیات پیش از آنکه مفسر باشند هنرمندند هم اصلاً (به‌ویژه در نظر دانش‌پژوهان) عوامانه نیست. (به هر روی، وقتی کار به مواردی می‌کشد که سوءتفاهم به مناقشۀ سیاسی، اجتماعی یا دینی دامن می‌زند، پولیزوتی قدری از آزادی هنری دلسوخته پا پس می‌کشد). اما تاآنجاکه خواننده در سطح اثر بماند، همدردی با خائن، ذهن مترجمی که مشغول‌به‌کار است را منبعی بصیرت‌بخش می‌داند، کسی که به قول مؤلف «هر دو پایش در جبهۀ عمل کاشته شده‌اند». یک نکتۀ برجستۀ کتاب مثال‌هایی است که پولیزوتی از برخی انتخاب‌هایش در ترجمۀ رمان‌های موریس روش، لیندا لی و ژان اشنوز (و دیگران) می‌زند، مثال‌هایی که مخاطب را رام می‌کنند. بحث‌های او دربارۀ روش و لی نشان می‌دهد ترجمۀ نثری که بسیار وابسته به جناس (یا «قالب‌پذیریِ» اصطلاح‌های مؤلف) است چقدر چالش‌برانگیز است. به‌عنوان یک نمونه از روش می‌توان به این اشاره کرد: [V]euve poignante در لغت یعنی «بیوۀ کنایه‌زن»، اما با veuve poignet (به معنای تحت‌اللفظی «مُچ بیوه») هم جناس دارد که اصطلاحاً یعنی استمنا. لذا پولیزوتی veuve poignant را «بانوی کف‌دستی» ترجمه می‌کند (که با کج‌نویسی به جناس آن اشاره دارد). این هم یک مثال دیگر که پولیزوتی توضیح می‌دهد چطور یک بخش دشوار از رمان بلوندهای بزرگ۸ اشنوز را پیاده کرده است:

به دیوارنوشتۀ Ni dieu ni maître-nageur رسیدم (که تحت‌اللفظی یعنی «نه پروردگار، نه ارباب شنا») که بازی با آن شعار معروف آنارشیست‌های فرانسوی است که می‌گوید «نه پروردگار، نه ارباب». چون تا ضرب‌الاجل انتشار به یک راه‌حل راضی‌کننده نرسیدم، به «نه پروردگار، نه شنا-پرور» رضایت دادم. مشکل آنجاست که در انگلیسی معلم شنا داریم، نه شناپرور. چند سال بعد که فرصت بازبینی پیدا کردم، ترجمه‌ام را به این تغییر دادم: «آنکه کاری از دستش برنمی‌آید، شنا درس می‌دهد». قبول دارم که این یک بومی‌سازی محض است چون دیوارنوشتۀ فرانسویِ ناب اشنوز را به چیزی تبدیل کرده است که بیشتر پسند انگلیسی‌زبان‌هاست.۹ اما بر خلاف ترجمۀ اولم، این یکی (چنان که باید و شاید) شبیه طعنۀ استهزاءآمیزی است که می‌تواند واقعاً روی دیوار یک استخر عمومی با خط خرچنگ‌قورباغه نوشته شده باشد، و لذا با دنیای تخیلی رمان بیشتر جور درمی‌آید.

مثال‌های «بانوی کف‌دستی» «آنکه کاری از دستش نمی‌آید، شنا درس می‌دهد» یک راه‌حل زیرکانه است. ازجمله، با این نمونه می‌فهمیم رویکرد پولیزوتی کجا واقعاً مؤثر است: آنجا که، به‌خاطر «قالب‌پذیری» زبان، اولویت‌دادن به معناشناسی شما را به سرمنزل مقصود نمی‌رساند. برای خلق یک ترجمۀ مؤثر کاربردی، صراحتاً نیازمند ابداع هنری هستیم. به‌علاوه، اعتراف پولیزوتی به اینکه برگشت و در تلاش سابقش تجدیدنظر کرد یادآوریِ سودمندی در این باب است که کار ترجمه حتی برای یک مترجم خاص هم هرگز واقعاً تمام نمی‌شود (پولیزوتی با پیگیری خاطرات دلسوخته به «وسوسه‌های بی‌شمار برای تداوم بازبینی حتی پس از انتشار» اشاره می‌کند).

پولیزوتی برای آنچه به تبعیت از لورنس ونوتی (همان استاد و مترجمی که پولیزوتی در جای دیگری حرفش را رد می‌کند) رویکرد «بومی‌سازی» می‌نامد (که در آن متن مبدأ تا حد امکان به زبان مخاطب هدف نزدیک می‌شود)، توجیه می‌آورد و ادعاهایی نظری مطرح می‌کند، ادعاهایی که لابد انتظار نمی‌رفت در یک مانیفست ضدتئوری مطرح شوند. او با اینکه دامنۀ نفوذ تفاوت‌های زبان‌شناختی و فرهنگی را تصدیق کرده است («در انگلیسی معلم شنا داریم، نه شناپرور»)، در توجیه انتخاب خود، آن تفاوت‌ها را در ردۀ طیف فرهنگی گسترده‌تری می‌گذارد: «این یکی … شبیه طعنۀ استهزاآمیزی است

پولیزوتی به‌دنبال قواعد ترجمه‌ای است که تجربۀ ما را بیشتر از خواندن متن اصلی غنی‌تر کند

که می‌تواند واقعاً روی دیوار یک استخر عمومی با خط خرچنگ‌قورباغه نوشته شده باشد». شاید حق با او باشد. هر دو عبارت مبتذل‌اند. اما آیا می‌شود اینقدر مطمئن بود که استهزا (دیوارنوشته که بماند)، حتی در فرهنگ‌هایی که به‌قدر انگلیس/آمریکا و فرانسه مجاورت جغرافیایی دارند (اما همه می‌دانند که در فرهنگ چقدر ناهمخوان‌اند)، می‌تواند به‌طرز مقبولی از مرزهای فرهنگی و زبان‌شناختی عبور کند؟ و مطمئناً این ادعا که آن عبارت انگلیسی «بیشتر» با دنیای تخیلی آن رمان فرانسوی جور درمی‌آید نیز مشکوک است. منظور پولیزوتی این است که آن عبارت با دنیای تخیلی ترجمۀ رمان جور درمی‌آید؛ این انتخاب مناسب‌تری برای نسخۀ «او» از متن اصلی است.

شاید فکر کنید این‌ها جرّ و بحث الکی‌اند، اما از نکته‌ای مهم پرده برمی‌دارند: هر ترجمه‌ای، حتی ترجمۀ مترجمی که ذهنیتش به قدر پولیزوتی عمل‌گرایانه باشد، پیش‌فرض‌هایی نظری دارد که می‌گویند کدام انتخاب بهتر است و چرا. نظریۀ ترجمه، مانند نظریۀ ادبی، می‌تواند روی یک گفتمان غامض دست بگذارد که به‌ظاهر از هدفش دور است، اما همچنین می‌تواند شیوۀ فکر مردم دربارۀ اُبژه‌هایشان را توصیف کند. و به یک معنا، پولیزوتی هم میلی به آن تفکری ندارد که مانع آن چیزی می‌شود که ترجمه به اعتقاد او باید بکند، یعنی ساختن هنر جدید (بماند که هنر چیست). این کار در اصل ایرادی ندارد، اما این ایراد را دارد که بی‌علاقگی‌تان به یک چیز را به پای بی‌اهمیتی‌اش بگذارید. پولیزوتی به نوبۀ خود مدعی است قدر آن پژوهش‌های نظری‌ای را می‌داند که مجبورش می‌کنند پیش‌فرض‌هایش را زیر سؤال ببرد، اما کلیت کتاب (که با خاطری جمع نظریه‌های ترجمۀ معاصر را رد می‌کند و به پیش‌فرض‌های سنتی متعددی تکیه دارد) خلاف این ادعاست. نگاه کنید که او ترجمۀ نامتعارف کلیو اسکات (مترجم و نظریه‌پرداز) از آپولینر را با ترجمۀ کمی مقیدتر اما همچنان نسبتاً آزاد ساموئل بکت از پُل الوار چطور مقایسه می‌کند. پولیزوتی مدعی است که:

تفاوت میان … بُعد اضافه‌ای که بکت به الوار می‌افزاید و ویرانی‌ای که اسکات بر آپولینر تحمیل می‌کند آن است که: یکی با تداعی جنبه‌هایی که شاید از نظرمان دور مانده باشند تجربه‌مان را از متن اصلی غنی‌تر می‌کند، ولی دیگری فقط دنبال جلب توجه است چنانکه انگار بالا و پایین می‌پرد تا دوربین به‌سوی او بچرخد که درنتیجه صدای مؤلف را خفه می‌کند.

فقط دنبال جلب توجه است؟ بالا و پایین می‌پرد تا دوربین به سوی او بچرخد؟ شخصاً علاقۀ خاصی به ترجمۀ اسکات ندارم، اما پولیزوتی با این حرف‌ها پا را از گلیمش درازتر کرده، به‌ویژه چون این حرف‌ها را در کتابی زده که جسورانه مدعی است در وادی ترجمه «هیچ قاعده‌ای جاری نیست».

درحقیقت می‌توان قاعده‌هایی را در همدردی با خائن دید، که همگی مربوط به فهم خاص پولیزوتی از آن چیزی‌اند که «تجربه‌مان را از متن اصلی غنی‌تر می‌کند». او این غنی‌سازی را در بسیاری از نویسندگان بزرگ هم‌زبانش می‌بیند که مترجم هم بوده‌اند: مثلاً در بکت، و فراتر از همه ازرا پاوند. اما چون (همان‌طور که پولیزوتی اشاره می‌کند) اشعار شگفت‌انگیز مجموعۀ ختا۱۰ مصداق «ترجمۀ پاوند از پاوند» هستند و کتاب پولیزوتی کلاً مترجم را تا مقام هنرمند بالا می‌برد، اینکه صدای مؤلف اصلی چه بوده است اصولاً برایش مسئله نیست. جهت رعایت انصاف باید گفت پولیزوتی در عین حال مدعی است ترجمه‌های خوب باید حس احترام و همدلی نسبت به منبعشان داشته باشند، اما سؤال اینجاست که منظور او از این صفت‌ها چیست؟ بعید است احترام

«مسئولیت اصلی مترجم، خلق یک متن ادبی جدید با حداکثر توانمندی‌های شخص و به هر وسیلۀ مقتضی است»

یا همدلیْ توصیف مناسبی از مورد آقای پاوند باشند که دست به کار ترجمه از زبانی شد که چندان نمی‌فهمید. ترجمه‌هایی که می‌خواهند زبان مبدأ را فدا کنند تا زبان مقصد را توسعه بدهند، بالقوه تابع فرضیه‌های بومی‌پرست هستند، اما فارغ از این نکته هم معیار پولیزوتی مشکل‌آفرین است، چون برای همه یکسان رعایت نمی‌شود. اگر پاوند را مجاز بدانیم که از پاوند ترجمه کند، اسکات هم باید بتواند از اسکات ترجمه کند بی‌آنکه متهم شود دنبال جلب توجه است (و البته پاوند هم دستی بر آتش جلب توجه داشته است). اینکه اثری هنری یا ترجمه‌شده را نپسندیم یک مسئله است، و اینکه بگوییم اساساً شیادانه است مسئله‌ای دیگر. مگر کسی می‌تواند بگوید که با ترجمۀ اسکات از آپولینر، تجربۀ او یا دیگران از متن اصلی غنی‌تر نشده‌ است؟ پولیزوتی دلسوخته را تشویق می‌کند هنرمند باشند، بعد در نقش پلیسِ این هنر فرو می‌رود و یگانه هادی‌اش در این نقش هم سلیقۀ شخصی اوست. این هم ایرادی ندارد اگر هم‌سلیقۀ او باشید. اگر نباشید، ایراد وارد است.

همدردی با خائن شاید به نقش نظریۀ ترجمه در مقام راهنمای این عمل بدگمان باشد، اما در سراسر کتاب بر سر ادعاهای نظری‌اش جسورانه (و شاید ابلهانه) قمار می‌کند. اینکه این ادعاها بیش و کم از مُد افتاده‌اند از ارزش نظری‌شان نمی‌کاهد (پولیزوتی آنجا که می‌گوید ترجمه باید «عصارۀ» معنای متن را ثبت و ضبط کند انگار مثل اصحاب جریان نقد جدید۱۱ حرف می‌زند). اما تناقضات یا خلأها تیشه به ریشۀ کتابی جدلی از این جنس نمی‌زنند، بلکه موفقیت یا شکست این کتاب وابسته به واکنش‌هایی است که برمی‌انگیزد. پولیزوتی می‌نویسد: «مسئولیت اصلی مترجم، خلق یک متن ادبی جدید با حداکثر توانمندی‌های شخص و به هر وسیلۀ مقتضی است». احساسمان در این باره هرچه که باشد، آن‌قدر برانگیزاننده هست که وادارمان کند ببینیم کجای دلسوخته ایستاده‌ایم (دیدگاه شخصی و نه‌چندان مُد روز من آن است که مسئولیت اصلی مترجم انتقال معنای متن مبدأ است). دست‌آخر موجه است که دلسوخته ادبیْ هنرشان را به‌عنوان هنر جار بزنند، به‌عنوان مشقی در هر دو عرصۀ خلق و فهم، و موجه است که در حوزۀ کاری‌شان بخواهند شأن هنری پیدا کنند، حتی اگر هنرشان و شأن هنری‌شان همواره فرع بر آثار دیگران باشد.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Polizzotti, Mark. Sympathy for the Traitor: A Translation Manifesto. MIT Press, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جاشوا آدامز نوشته است و در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Translation Without Theory» در وب‌سایت لس‌آنجلس ریویو آو بوکز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۹۷ با عنوان «همدردی با خائن: مانیفست دلسوختهی که به متن‌ها خیانت می‌کنند» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• جاشوا آدامز (Joshua Adams) شاعر، منتقد ادبی، مترجم، و مدرس ادبیات و نویسندگی در دانشگاه لوئی‌ویل است. او پیش از این عضو تحریریۀ شیگاکو ریویو بود. هم‌اکنون کتابی را با موضوع شکاکیت در دست نوشتن دارد.

[۱] Sympathy for the Traitor: A Translation Manifesto
[۲] The Stranger
[۳] The Outsider
[۴] شخصیت اصلی رمان بیگانه.
[۵] Highway 61 Revisited
[۶] نسخه‌ای از تورات که در قرن سوم پیش از میلاد توسط هفتاد دانشمند یهودی از عبری به یونانی ترجمه شد [مترجم].
[۷] Is That a Fish in Your Ear? Translation and the Meaning of Everything
[۸] Big Blondes
[۹] اشاره به جملۀ مشهوری از جورج برنارد شاو که می‌گوید: «آنکه می‌تواند کاری می‌کند، و آنکه نمی‌تواند درس می‌دهد» [مترجم].
[۱۰] Cathay: مجموعه‌ای از اشعار کلاسیک چینی که پاوند به انگلیسی ترجمه کرد و در سال ۱۹۱۵ منتشر شد [مترجم].
[۱۱] New Criticism: جنبش فرمالیستی در نظریۀ ادبی که در دهه‌های میانی قرن بیستم در وادی نظریۀ ادبی آمریکا حاکم بود [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

اولین بار در اسکاتلند آموزش �راگیر جنسیتی به محتوای تحصیلی مدارس الحاق خواهد شد

اسکاتلند به عنوان نخستین کشور در جهان آموزش حقوق هم‌گرایان، دوگرایان، تراجنسیان و بیناجنسیان LGBTQ را در برنامه‌ی سراسری مدارس الحاق می‌کند. تصمیمی که پویش‌گران کارزار حامی‌اش، اتخاذ آن را لحظه‌ای تاریخی را توصی� کرده‌اند.
مدارس دولتی ملزم خواهند بود که به شاگردان مدرسه در مورد تاریخ نهضت‌ها و برابری جنسیتی آموزش دهند و همچنین از کندوکاو در هویت جنسی دانش‌آموزان و شکل‌گیری نگرش‌های من�ی نسبت به LGBTQ جلوگیری کنند. این برنامه‌ی آموزشی تازه در پی آن وضع شد که هیات وزیران تمامی توصیه‌های کارگروهی را پذیر�ت که توسط کارزاری موسوم به «وقت آموزش‌ �راگیر �رارسیده (تای)» هدایت می‌شد. این برنامه مشمول هیچ استثنا یا معا�یتی نخواهد بود و به این ترتیب برنامه �راگیر آموزش حقوق جنسیتی به محتوای تحصیلی تمام مدارس و تمام مواد درسی در این کشور خواهد ا�زود. امری که به زعم دولت اسکاتلند در جهان بی‌سابقه بوده است.
مطالعه‌ای که توسط کارزار «تای» انجام شده است نشان می‌دهد که از هر  ۱۰ �رد به‌صطلاح «دگرباش»‌ در اسکاتلند ۹ ن�ر در مدرسه تجربه‌ی برخوردهای هم‌هراسانه را داشته اند و ۲۷ درصد آن‌ها گزارش داده‌اند که پس از چنین تحقیر‌ و تمسخرهای آزارنده‌ای اقدام به خودکشی کرده‌اند. این بررسی همچنین دریا�ت که در مدارس اسکاتلند درک کمی نسبت به تعصب علیه ا�رادی با ویژگی‌های گوناگون جنسی یا داری ویژگی‌های جسمی بیناجنسی وجود داشته است.
می‌توان گ�ت اسکاتلند یکی از بهترین کشورهای اروپا در رابطه با مراقبت از ا�راد به صطلاح «دگرباش» در سایه‌ی قانون شناخته می‌شود، علی رغم اینکه این کشور ۱۳ سال پس از ولز و انگلستان در سال ۱۹۸۰ همگرایی را جرم‌زدایی کرد در سال ۲۰۱۶، رهبر سابق حزب کارگر اسکاتلند این کشور را واجد «هم‌گراترین پارلمان در دنیا»‌ توصی� کرد.
این تصمیم جدید پس از آن اعلام شد که ه�ته‌‌ی گذشته گاردین گزارش داد گروه‌های زنان انگلستان در نامه‌ای به به وزیر آموزش وپرورش، دیمین هیندز، هشدار داده‌اند که برنامه‌‌ی دولت انگلیس در زمینه‌ی آموزش جنسی در مدارس ناکارآمد و محتوم به شکست است،‌ هرچند که از بیخ‌وبن مورد بازبینی قرار گر�ته است. همچنین دولت ولز در ماه مه گذشته اعلام کرد که آموزش‌های جنسی و روابط در این کشور به حالت تعلیق در‌می‌آید تا واحد درسی �راگیر آموزش‌های جنسیتی تنظیم و به جای آموزش مجزا و موردی آن به محتوای تحصیلی مدارس سراسری الحاق شود.
مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: به احتمال زیاد، عجیب‌ترین خل‌بازی‌هایتان را دقیقاً در ۲۹سالگی درمی‌آورید

 


دوشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۷ ۱۴:۳۵

 

بیشترین امتیازات در خیلی از مسابقات ورزشی در آخرین دقایق گرفته می‌شوند؛ در روزهای پایانیِ انجام یک پروژه یا نوشتن یک رساله، بیشترین سرعت و انگیزه را از خود نشان می‌دهیم و چند روز مانده به تولدمان، بیش از همیشه دچار بحران‌های معنایی و افسردگی می‌شویم. «پایان‌ها» به شیوه‌های مختلف بر رفتارها و تصمیم‌گیری‌های ما اثر می‌گذارند: از تصمیم برای ترک شغلی که دوستش نداریم بگیرید تا شرکت در یک ماراتن نفس‌گیر.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از دنیل پینک که پیش از این با عنوانِ «به احتمال زیاد، عجیب‌ترین خل‌بازی‌هایتان را دقیقاً در ۲۹سالگی درمی‌آورید» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

رد هونگ یی، هنرمند ساکن مالزی، در مصاحبه‌ای به من گفت که برای او «ماراتن یکی از آن کارهای ناممکن بود» و لذا تصمیم گرفت «بی‌خیال تعطیلات آخر هفته شوم و دنبالش بروم.» او پس از شش ماه تمرین، در ماراتن ملبورن استرالیا در سال ۲۰۱۵ دوید که اولین بارش بود. جرمی مدینگ که در تل‌آویو در کار الماس است و ماراتن نیویورک‌سیتی در سال ۲۰۰۵ اولین تجربه‌اش بود، گفت «همیشه هدفی هست که قولش را به خودمان می‌دهیم» و در فهرست این وعده‌ها، دویدن در یک ماراتن هم یکی از مواردی بود که تیک نخورده بود. سیندی بیشاپ که در بخش مرکزی ایالت فلوریدا مشغول وکالت است، گفت اولین بار در سال ۲۰۰۹ در اولین ماراتن زندگی‌اش شرکت کرد «تا زندگی‌ام را تغییر بدهم و خودم را از نو بسازم». اندی موروزوفسکی، جانورشناس سابق که اکنون مدیر یک شرکت زیست‌فناوری است، در ماراتن سال ۲۰۱۵ سان‌فرانسیسکو شرکت کرد گرچه قبلاً هرگز مسافتی در این حد و حدود را ندویده بود. او به من گفت: «قصدم بُردن ماراتن نبود. فقط می‌خواستم تمامش کنم. می‌خواستم ببینم که از پسش برمی‌آیم».

فایل صوتی نوشتار «به احتمال زیاد، عجیب‌ترین خل‌بازی‌هایتان را دقیقاً در ۲۹سالگی درمی‌آورید» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

سه‌سفر در سه‌سال؛ پردست‌آورد و امیدبخش

راه دلسوخته: رییس‌جمهور غنی و سرور دانش؛ معاون دوم ریاست جمهوری در یک سفر رسمی روز جمعه ۱۸عقرب به ولایت‌های دایکندی و بامیان رفتند.

آقای غنی و معاون وی در این سفر در ولایت دایکندی پروژه‌های تولید برق سولری، شبکه انتقال و توزیع برق شهر نیلی، سرک داخل شهر نیلی و آب‌گیری «بند سوختوک» را افتتاح کردند.

جاده داخل شهر نیلی ۹کیلومتر طول دارد که قرار است به مدت ۱۸ ماه آینده به اکمال برسد.

آب بند برق «سوختوک» که از «دریای لزیر» تامین می‌گردد و کار ساختمانی بدنه بند و پاورحوض آن به اکمال رسیده، کار نصب دو توربین تولید برق با ظرفیت مجموعی تولید ۷۰۰ کیلووات برق، در این بند نیز به زودی آغاز می‌گردد.

اکمال پروژه تولید ۵.۵میگاوات برق سولری ولایت دایکندی که بیش از ۱۳میلیون دالر هزینه برمی‌دارد، از بودجه انکشافی حکومت تامین می‌گردد. با تکمیل این پروژه ۱۴۰هزار مشترک در شهر نیلی و ولسوالی‌های اشترلی، شهرستان و میرامور از انرژی برق مستفید خواهند شد.

رییس‌جمهور غنی و سرور دانش در این سفر، وضعیت امنیتی دایکندی را مورد ارزیابی قرار داده برای تامین امنیت مناطق آسیب‌پذیر ولایت دایکندی از استقرار یک واحد نظامی اردوی ملی نیز خبر دادند.

رییس‌جمهور و معاونش عصر روز جمعه به ولایت بامیان رسیدند. در این سفر به ولایت بامیان، سنگ تهداب سب استیشن برق ولایت بامیان گذاشته شد و  جاده دوشی بامیان نیز افتتاح گردید.

در این سفر سنگ تهداب سه پروژه بزرگ برق‌رسانی در بامیان توسط  رییس‌جمهور غنی و معاون وی گذاشته شدند.

این پروژه‌ها شامل سب استیشن ۲۰/۲۲۰ کیلوولت، تمدید لین انتقال۲۲۰ کیلوولت از دوشی تا بامیان و شبکه توزیعی برق برای ۲۰هزار مشترک در مرکز ولایت بامیان می‌باشد.

پروژهای متذکره که نزدیک به ۸۰میلیون دالر هزینه برمی‌دارد از سوی بانک انکشاف آسیایی تمویل می‌گردد.

آقای غنی هنگام گذاشتن سنگ تهداب سب اشتیشن بامیان گفت: «برق زیربنای زیربناهاست و با تکمیل این پروژه‌ها امکان توسعه زراعت، صنعت، ترانسپورت و تغییرات بنیادی در زندگی مردم بامیان و دایکندی فراهم می‌گردد.»

جاده بامیان دوشی که چیزی در حدود ۱۵۲کیلومتر طول دارد، قرارداد کار این پروژه در ماه عقرب سال ۱۳۹۴ میان وزارت مالیه، وزارت فواید عامه و بانک جهانی به ارزش ۲۵۰میلیون دالر به امضا رسید. البته ترمیم تونل‌های سالنگ نیز شامل این بودجه بود.

جاده بامیان دوشی که مناطق مرکزی افغانستان را به شمال کشور وصل می‌سازد، در صورت مشکلاتی در تونل‌های سالنگ، می‌تواند به عنوان یک راه بدیل نیز مورد استفاده قرار گیرد.

رییس‌جمهور غنی در سفری که در سال ۲۰۱۶ (۸ سنبله ۱۳۹۵) به بامیان داشت، دلسوخته هوایی بامیان و جاده بامیان- دلسوخته را افتتاح کرده بود. به تعقیب آن در ۲۸ ثور سال ۱۳۹۶ رییس‌جمهور غنی در یک سفر دیگر جاده یکه‌ولنگ دره صوف را افتتاح کرده بود. این جاده که ۱۷۸کیلومتر طول دارد مرکز کشور را با شمال کشور متصل ساخته از این طریق شمال را به جنوب نیز وصل می‌سازد.

هزینه این جاده ۲۴۰میلیون دالر پیش‌بینی شده که آن را بانک انکشاف آسیایی تمویل می‌کند.

علاوه بر این، شاه‌حسین مرتضوی؛ سخنگوی ریاست جمهوری از منظوری ۹ جاده دیگر در نقاط مختلف هزاره‌جات خبر داده بود.

سفر رییس‌جمهور غنی و معاون‌اش به مناطق مرکزی در حالی صورت گرفت که پیش از آن، حامد کرزی رییس‌جمهور پیشین افغانستان در سیزده سال زعامت‌اش، فقط یک‌بار در تابستان سال ۱۳۸۷ برای بهره‌برداری جاده بامیان ‌یکه‌ولنگ به این ولایت رفته بود و در آن سفر اعمار دلسوخته هوایی شیبرتو را وعده سپرده بود؛ چیزی که مثل سایر وعده‌های وی، فقط در حد یک وعده باقی ماند.

مشاهده ادامه مطلب

تداوم جنگ در بازار کثیف شایعات

شهر موصل (دومین کلان‌شهر عراق) ابتدا در فیس‌بوک و شبکه‌های مجازی و در شایعات میان مردم سقوط کرد و سپس در جنگ اصلی و به مقیاس ۱بر۴ چهار سربازان داعش با سربازان عراقی، به دست داعش افتاد.

آن‌ها طوری به شهر رفتند که سلاح پر بسیاری از سربازان فراری عراقی روی زمین افتاده بود.

خصلت جنگ همین است. به دنبال هر ابزاری برای شکست می‌گردد. البته بنیاد شایعه و جنگ روانی از گذشته‌های دور و از ابتدای جنگ‌های بشر بوده است.

از جنگ‌های ابتدایی بشر گرفته تا جنگ‌های دورۀ قبل از اسلام تا جنگ‌های صدر اسلام که جنگ احد و شایعۀ کشته شدن پیامبر و حتا بعد از آن و در جنگ بین بنی‌عباس و بنی‌امیه که شایعۀ اسب بی‌سوار خلیفه بنی‌امیه که هنگام رفع حاجت از دست وی گریخته بود و به دلسوخته بازگشته بود و همین مورد باعث شکست روحیه سربازان بنی‌امیه و پایان دودمان آن‌ها شده بود، چه در هجوم مغولان که چنگیز با استفاده از این تخنیک و ایجاد رعب و وحشت توانست شهرهای بسیاری را فتح کند و چه در جنگ جهانی دوم که هیتلر با ایجاد تیم‌های فوق تخصصی از نخبگان علم روان‌شناسی توانست به سرعت شهرهای بسیاری در اروپا را بدون کمترین جنگ به زانو در آورد و صدها مثال دیگر در طول تاریخ، همه و همه نشان‌گر اهمیت این تخنیک مهم جنگی هستند.

اصلا چرا راه دور برویم، همین چند سال پیش و در جنگ خونین کندوز که باعث سقوط چند روزۀ این شهر به طالبان شده بود، مگر همین شهر ابتدا در شایعات مجازی سقوط نکرد؟ قریه به قریه‌اش در فیس‌بوک سقوط کرد و سپس از طریق تما‌س‌های تلیفونی به مردم قریه‌ها و سربازان رسید و باعث تخریب مورال آن‌ها شد و الی آخر.

ما در وضعیت جنگی بسیار پیچیده‌یی هستیم. در این وضعیت راه‌های شناختن دروغ از حقیقت در فضای شایعه بسیار مشکل است. به نام مجریان و سیاسیون و افراد مشهور ده‌ها اکانت ساخته شده که هر کدام ابزاری برای پخش شایعه هستند. به نام تلویزیون‌ها و رسانه‌های دیگر نیز ده‌ها اکانت جعلی ساخته شده که همگی در بازار شایعه بسیار فعال هستند.

بیشتر آن‌ها توسط شبکه‌های استخباراتی ساخته شده‌اند. برخی هم توسط افراد سودجو که بیمار لایک و شیر هستند و برخی هم توسط افراد بیماری که مقصد دشمنی با دیگران در پردۀ نام‌های جعلی و دروغین، در بازار کثیف شایعات همدیگر را بدنام می‌کنند و شایعات را داغ‌تر. بی‌پرده و بی‌سند اگر بگویم، شاید بسیاری از افرادی که می‌شناسیم و مشهورند هم جزوی از آن‌ها باشند.

البته گناهی هم به گردن مردم نیست. مردم که متخصص فضای مجازی نیستند. توجهی هم به آموزش در رابطه با شناخت منبع و فرد حقیقی در فضای مجازی هم صورت نگرفته. قانون تیک‌مارک آبی کنار پروفایل هم که مثل تفاوت جنس اصل و چینایی به مردم گوشزد نشده. مردم مناطق دوردست که یا انترنت ندارند و یا اگر دسترسی دارند، هنوز آشنایی درستی پیدا نکرده‌اند. به نوعی می‌توان گفت حق دارند که به صورت ناخواسته در این بازار شریک شوند. چه کسی است که با دیدن تصویر کودکی زیر آوار و یا پیرزنی گلوله‌خورده قلبش به درد نیاید؟ حالا فکر کنید کسی کنار آن نوشته باشد که: غزنی سقوط کرده و فلان!

چه کسی بیاید به او بگوید که این تصویر دل‌خراش مال افغانستان نیست و مربوط به کودکان یمنی، سوری و عراقی می‌شود! چه کسی به آن‌ها بگوید هنوز در فلان ولایت و یا منطقه جنگ است و تصویری هنوز از آن به دست نیامده، چرا که نه طالبان چنین تصاویری نشر می‌کنند و نه مردم زیر آوار جنگ فرصت چنین کاری را دارند و نه خبرنگاری در ساحه حضور دارد و اصلا انترنت و خط تلیفون در ساحۀ جنگ قطع شده و ما تا هنوز هیچ تصویری نداریم!

در طی این سال‌ها و با فوران شبکه‌های اجتماعی و سرعت ثانیه‌یی انتشار خبر در جهان، ما خسارت زیادی در جنگ و از این دست مشکل دیده‌ایم.

خساراتی که در کوتاه‌مدت باعث فشار روانی در بین مردم و نیروهای جنگی و در بلندمدت باعث تداوم جنگ خواهد شد. ما با تصاویر جنگ‌های یمن و سوریه برای غزنی و کندوز و فراه گریسته‌ایم و باعث دل‌سردی ما از آیندۀ جنگ در کشور شده‌اند. در حالی که هم جبهۀ جنگ و هم امید مردم ما به نیروهای امنیتی در هیچ یک از کشورهای دیگر جنگ‌زده قابل مقایسه نیست. نیروهای امنیتی ما توانایی و روحیۀ بسیار بالایی برای مقابله با دشمن دارند و در صورت کنترل بازار شایعات مجازی، اوضاع به شکل دیگری خواهد شد.

راه‌ حل‌های بسیاری برای این نبرد که در فضای مجازی است وجود دارد. یکی می‌تواند همین تیک‌مارک آبی رسمی باشد، و دیگری هم آموزش‌های ساده در فضای مجازی و در رسانه‌ها با ایجاد کمپاینی وسیع برای تشخیص یک صفحۀ جعلی از دیگر صفحات است.

آموزش‌های ابتدایی و ساده مثل توجه به همین تیک‌مارک آبی و تخنیک‌های سادۀ دیگر برای نسل جوان برای تشخیص عکس جعلی و حقیقی مثل انداختن عکس در صفحۀ سرچ گوگل که به راحتی می‌توان تاریخ اولین نشر این عکس در انترنت را یافت. گوگل برای این کار آن‌قدر قابلیت خوبی دارد که به راحتی می‌توان تاریخ و نشر آن را به دست آورد.

امکانات دیگری هم وجود دارد که ‌می‌توان آن‌ها را دسته‌بندی کرد و به صورت ساده و آموزشی در فضاهای مجازی و رسانه‌های تصویری انتشار داد.

دولت هم در زمینه کنترل صفحه‌های جعلی می‌تواند با شکایت به مرکز شکایات، صفحه‌های مربوطه آن‌ها را مسدود کند. بدون شک راه‌ حل‌های بسیاری برای این کار وجود دارد که دوستان اهل فن انترنت و فضای مجازی و خبرنگاران خبره آن را بلد هستند.

من پیشنهاد ایجاد این کمپاین را به صاحبان تخصص و صاحبان رسانه می‌دهم. شاید این کار عطش و آتش‌ جنگ‌ها و نفرت‌های وجود نداشتۀ بسیاری را خاموش کند.

نویسنده: مصطفی هزاره

مشاهده ادامه مطلب

طرح بودجه ملی؛ تنها اختصاص بودجه کافی نیست

طرح بودجه ملی سال ۱۳۹۸ یک‌شنبه ۲۰ عقرب توسط وزارت مالیه به مجلس سنا معرفی شد.

بودجه ملی سال ۱۳۹۸ که ۳۹۹ میلیارد افغانی پیش‌بینی شده، ۱۲درصد افزایش نسبت به بودجه ملی سال ۱۳۹۷ را نشان می‌دهد.

از این رقم ۲۷۵ میلیارد افغانی به بودجه عادی و ۱۲۴ میلیارد افغانی به بودجه انکشافی اختصاص داده شده است.

آقای همایون قیومی؛ سرپرست وزارت مالیه گفت که در بودجه مالی سال جدید خورشیدی برای کاهش فساد تدابیر جدی روی دست گرفته شده و این طرح بودجه با توجه به توان مالی افغانستان و معیارهای بین‌المللی در نظر گرفته شده است.

به گفته سرپرست وزارت مالیه، امنیت، صحت و معارف سه سکتوری‌اند که در این طرح در اولویت قرار گرفته‌اند.

هرچند سرپرست وزارت مالیه اولویت‌های بودجه ملی سال آینده را مشخص کرده، ولی سه بحث عمده در بودجه ملی کشور دارای اهمیت است که باید به آن پرداخته شود.

با توجه به وضعیت موجود کشور، امنیت در صدر اولویت‌های ملی ما قرار دارد. تا زمانی که افغانستان به امنیت کامل دست نیابد هیچ امر دیگری مجال انکشاف و ثبات را نخواهد داشت.

بنابراین با توجه به نیاز امنیتی کشور بودجه برای بهبود امنیت در نظر گرفته شود و از طرف دیگر برای مصرف شفاف بودجه امنیتی کشور نیز راهکارهای مناسب باید مد نظر گرفته شود.

هرچند فساد به شکل گسترده در نظام اداری ما رخنه کرده، ولی در یک و نیم دهه گذشته بیشترین فساد در سکتورهای دفاعی- امنیتی کشور رقم خورده است.

مورد دوم که نیز از اهمیت بالایی در ثبات اجتماعی کشور دارد و در واقع پایه و اساس امنیت ملی شمرده می‌شود، بحث کارآفرینی و ایجاد شغل می‌باشد.

در شرایطی که بیش از ۴۰درصد جمعیت کشور زیر خط فقر زندگی می‌کند و نرخ بیکاری گراف بالایی دارد، ده‌ها هزار جوان بیکار شرایط سربازگیری را برای گروه‌های هراس‌افکن و مخالفان مسلح سهل کرده‌اند.

با توجه به وضعیت امنیتی کشور، سرمایه‌گذاری‌های کلان خارجی در افغانستان چندان مقدور نمی‌نماید، تنها فرصتی که در اختیار حکومت قرار دارد و امکان استخدام زیاد درآن وجود دارد، بحث معدن کاری و استخراج منابع زیرزمینی کشور و راه‌اندازی صنایع کوچک است.

این دو سکتور هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ امینتی بودجه زیادی نیاز ندارد. برعکس پتانشیل استخدام وسیع را دارا می‌باشند.

بحث سوم که در طرح بودجه ملی اهمیت دارد، توازن و تعادل بودجه انکشافی می‌باشد. اینکه شمار از ولایت‌های درجه اول و عمده کشور به بودجه چند برابر سایر ولایت‌ها نیاز دارند، تردیدی نیست، ولی در عین زمان شماری از ولایت‌ها ظرفیت‌های بالقوه و بالفعلی برای تطبیق بودجه دارند که نباید نادیده انگاشته شود.

تجارب یک و نیم دهه اخیر نشان می‌دهد که پروژه‌های بزرگ در ولایت‌های ناامن نه تنها موجب بهبود اقتصادی و ثبات اجتماعی نشده است که سبب زیان در بودجه ملی و هدر رفتن ظرفیت‌های بشری و مالی نیز شده است.

اما در ولایت‌هایی که ظرفیت‌های اجتماعی و امنیتی خوبی وجود داشته، حکومت مرکزی به آن چندان توجه نکرده است.

روی این مبناست که تنها اختصاص بودجه بیشتر کافی به نظر نمی‌رسد که نوع مصرف و زمینه‌های مصرف بودجه نیز قابل بحث است و می‌تواند تاثیر مفید بیشتری در حوزه‌های اقتصاد و اجتماع داشته باشد.

سرمقاله/ روزنامه راه دلسوخته

مشاهده ادامه مطلب

«معیشت» به قهقرا ر�ته‌ است

«معیشت» به قهقرا ر�ته‌است

علی دهقان‌کیا (رئیس کانون بازنشستگان تامین اجتماعی تهران) در این رابطه به نرخ بالای «تورم» اشاره می‌کند و می‌گوید: در کمیته‌ی دستمزد که شهریور ماه برگزار شد، دولتی‌ها و کار�رمایان بر کاهش ۴۸ درصدی قدرت خرید کارگران صحه گذاشتند و تاکید کردند که بایستی مزد به میزان ۸۰۰ هزار تومان تایید شود؛ صورت‌جلسه‌های آن جلسه‌ی سه‌جانبه موجود است و بایستی نتایج آن در مذاکرات شورای عالی کار مورد توجه قرارگیرد. این را هم باید در نظر بگیریم که از نیمه شهریور تا امروز، معیشت کارگران و بازنشستگان بازهم سیر نزولی داشته است؛ اکنون می‌توان گ�ت که «معیشت» به قهقرا ر�ته‌است.

آیا پذیرش کار�رمایان و دولت، منجر به نتیجه خواهد شد؛ دهقان‌کیا با تاکید بر لزوم اعمال ا�زایش دستمزد می‌گوید: کسری دستمزدی باید هرچه سریعتر جبران شود. بایستی قبل از پایان سال، در واقع در همین ماه آینده، مزد کارگران و به تبع آن، مستمری بازنشستگان زیاد شود.

حداقل مستمری، یک میلیون و صد و بیست هزار تومان است

وی با بیان اینکه حداقل مستمری، یک میلیون و صد و بیست هزار تومان است، می‌ا�زاید: ۶۰ درصد مستمری‌بگیران� تامین اجتماعی، همین «حداقل‌بگیران» هستند، ده، پانزده درصد نیز، مستمری‌بگیر� زیر حداقلی داریم که میزان دریا�تی‌شان کمتر از حداقل مستمری‌ست. این طی� وسیع، با این وضعیت، قادر به ادامه حیات نیستند؛ حتی نمی‌توانند نیمی از نیازهای حداقلی خود را تامین کنند.

دهقان‌کیا بر این باور است که حدود ه�تاد تا ه�تاد و پنج درصد� مستمری‌بگیران تامین اجتماعی، زیر خط� گرسنگی مطلق قرار دارند و اگر قدرت خرید از دست ر�ته‌ی آنها احیا نشود، نمی‌توانند «بحران معیشتی» را پشت سر بگذارند.

او به گرانی هزینه‌های مسکن و باقی هزینه‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید: الان نرخ اجاره خانه در حاشیه‌‌های �رودست� تهران به ماهی ششصد هزار تومان رسیده؛ حال یک بازنشسته‌ی حداقل‌بگیر با یک میلیون و صد هزار تومان چطور از پس هزینه‌های مسکن بربیاید؟ �رض کنید که بازنشسته، �رزند دانشجو داشته باشد یا خود و یا همسرش بیمار باشد؛ چگونه باید یک میلیون و دویست هزار تومان را «مدیریت» کند تا بتواند از پس این هزینه‌ها بربیاید؟

کارگران� بازنشسته را به چشم� صدقه بگیران� بهزیستی یا کمیته امداد نبینند

دهقان‌‌کیا ادامه می‌دهد: �قط بگویم؛ انتظارمان از دولت این است که ما کارگران بازنشسته را به چشم� صدقه‌بگیران� بهزیستی یا کمیته امداد نبینند. ما سی سال یعنی به اندازه یک عمر، پول بیمه ریختیم و امروز باید مستمری واقعی و عادلانه دریا�ت کنیم. دولت باید به کارگر بازنشسته، توجه خاص داشته باشد نه اینکه او را رها کند.

از نگاه دهقان‌کیا، بی‌توجهی به کارگر� شاغل و بازنشسته و نادیده گر�تن� دشواری‌های معیشتی، تبعات خواهد داشت؛ او بازهم تاکید می‌کند: ما صدقه نمی‌خواهیم.

وی می‌ا�زاید: دستمزدمان را متناسب با حقوق شهروندی و صن�ی‌مان به ما بپردازند. سی سال جان کندیم و حق بیمه واریز کردیم برای اینکه در دوران بازنشستگی، از آسودگی و �راغت بهره‌مند باشیم نه اینکه بازهم گر�تار معاش و دشواری‌های آن باشیم و نتوانیم ن�سی از سر� آسودگی بکشیم.

امروز هرچه بخواهیم بخریم باید نرخ آن را با دلار بپردازیم

دهقان‌کیا در پاسخ به این سوال که چقدر ا�زایش در مستمری‌ها کا�ی‌ست؛ می‌گوید: نمی‌دانم؛ راستش را بخواهید صد درصد ا�زایش مستمری‌ها هم کا�ی نیست؛ چه برسد به ۳۰ یا ۴۰ درصد. امروز هرچه بخواهیم بخریم باید نرخ آن را با دلار بپردازیم حتی میوه و سبزی هم با ا�زایش قیمت دلار، گران شده؛ در این وان�سا چقدر باید بپردازند که بتوانیم بدون دغدغه امرار معاش کنیم؟

«حقوق ریالی» و «خرج‌های دلاری» از نگاه دهقان‌کیا یک �اجعه است. او معتقد است: هیچ عرصه‌ای از عرصه‌های معاش از تهاجم دلار در امان نمانده‌است و این نگرانی وجود دارد که در آینده اوضاع بدتر هم بشود.

دولتی‌ها باید بگویند چطور می‌خواهند این «بی‌عدالتی» را توجیه کنند؟

او باز هم تاکید می‌کند: دولت باید به «هر نحو ممکن» با ا�زایش دستمزدها و مستمری‌ها موا�قت کند؛ الان �اصله دریا�تی‌ها با تورم بسیار زیاد شده؛ این �اصله را دیگر نمی‌توان اندازه گر�ت.

او ادامه می‌دهد: قیمت اقلام و کالاها از ۶۰ تا ۳۰۰ درصد زیاد شده؛ حقوق� ما اما ثابت مانده؛ در حالی‌که سهم دستمزد در قیمت تمام شده کالا بین هشت تا ده درصد است که میانگین آن، ده درصد می‌شود؛ چطور است که حقوق ثابت مانده، در حالی‌که اگر دستمزدها، صد درصد هم زیاد شود، �قط ده درصد اثر تورمی خواهد داشت؟

اگر دستمزد بخواهد ده درصد ا�زایش یابد، همه معترض می‌شوند و می‌گویند «وامصیبتا تولید خوابید»

این �عال صن�ی بازنشستگان می‌گوید: به نظر می‌رسد �قط «دستمزد نیروی کار» خارج از عرصه اقتصاد قرار دارد وگرنه همه چیز همگام با دلار گران شده؛ دولتی‌ها باید بگویند چطور می‌خواهند این «بی‌عدالتی» را توجیه کنند؟ چرا باید نرخ همه چیز زیاد شود به جز دستمزد؟ چرا وقتی اجناس و کالاها، ۶۰ درصد گران می‌شود، کسی اعتراض نمی‌کند اما اگر دستمزد بخواهد ده درصد ا�زایش یابد، همه معترض می‌شوند و می‌گویند «وامصیبتا تولید خوابید؟»

دهقان‌کیا تاکید می‌کند: دولت اگر می‌خواهد نظام� «عرضه و تقاضا» را متوازن نگاه دارد، باید قدرت خرید� کارگر را بالا ببرد. پایین بودن قدرت خرید کارگران روی تولید ملی، اثرات مخرب خواهد داشت. همین مساله خود به ا�زایش نرخ بیکاری می‌انجامد؛ لذا همه ارکان اقتصاد باید با هم همخوانی داشته باشد؛ نمی‌شود چند ده میلیون مزدبگیر را از عرصه اقتصاد خارج کرد و ادعا داشت که اقتصاد «سالم» می‌ماند.

رئیس کانون بازنشستگان تهران در پایان می‌گوید: باید «به سرعت» مزد و مستمری ا�زایش یابد و این امر را نباید به آخر سال حواله دهند. همین امروز هم دیر است؛ باید بسیار پیش از اینها جلسه شورای عالی کار برگزار می‌شد و کاهش قدرت خرید کارگران جبران می‌شد؛ دیگر بیش از این تاخیر نورزند.

مشاهده ادامه مطلب