دانلود آهنگ مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار روز برفی

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد…

دانلود آهنگ مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار روز برفی

سوپرایز ویژه آپ موزیک ♫ ترانه روز برفی از مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار به همراه تکست و بهترین کیفیت ♫

شعر : مهرزاد امیرخانی / آهنگسازی : مرتضی پاشایی / تنظیم کننده : سعید زمانی

Exclusive Song: Mohammadreza Golzar ft Morteza Pashaei – “Snow Day” With Text And Direct Links In UpMusic

PAshaeii 300x300 دانلود آهنگ مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار روز برفی

متن آهنگ روز برفی مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار

♪♪♫♫♪♪♯

چشامو
میبندم میخوام هرچی غصس بمیره
که تو خواب
یکی از تنم عطرتو پس بگیره ♪♪♫♫♪♪♯
نمیشه…نمیشه
عزیزم
نمیدونی عشقت چقدر سینه سوزه
♪♪شعر : مهرزاد امیرخانی♪♪
چه سخته
آدم چشم به تاریکی شب بدوزه
همیشه…همیشه
شبا بیدار و روزا خیره به عکست
این شده کارم دیگه طاقت ندارم ♪♪♫♫♪♪♯
دلم میخواد یجایی اونور دنیا خودمو جا بزارم
آخه عادت ندارم تو که نباشی
خوابم نمیره خیلی دلم میگیره
فراموشم نمیشه خاطره هامون
UpMusicTag دانلود آهنگ مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار روز برفی
واسه من خیلی دیره
یه آدم
چقدر طاقت غصه داره
چجوری
میشه خنده روی لبام پا بذاره دوباره ♪♪♫♫♪♪♯
دوباره
به جایی
رسیدم که با هیچکی حرفی ندارم
نباشی
من هیچ حسی به روز برفی ندارم
♪♪ آهنگسازی : مرتضی پاشایی ♪♪
نمیخوام ، بباره
شبا بیدار و روزا خیره به عکست
این شده کارم دیگه طاقت ندارم ♪♪♫♫♪♪♯
دلم میخواد یجایی اونور دنیا خودمو جا بزارم
آخه عادت ندارم تو که نباشی
خوابم نمیره خیلی دلم میگیره
فراموشم نمیشه خاطره هامون
واسه من خیلی دیره
♪♪♫♫♪♪♯

مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار روز برفی

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ مرتضی پاشایی و محمدرضا گلزار روز برفی

مشاهده ادامه مطلب

چشمه های بی آب


نمایش مشخصات پیمان داودی فرد

شاید دیگر نشود با شعر زندگی کرد
شاید شعر های من هم
مانند چشمه های بی آب خشکیده اند
میان لبخند های تلخ این زندگی
پیمان داودی فرد

شاعر:پیمان داودی فرد

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب فرهنگ توصیفی تاریخ ایران (جلد سوم)

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

فرهنگ توصیفی تاریخ ایران (جلد سوم)

مجموعه‌ی حاضر مشتمل بر شرح و معرفی اصطلاحات، اشخاص، اماکن، اقوام و احزاب و گروه‌های مختلف تاریخ ایران از دوره‌ی اساطیری تا عصر پهلوی است.

از مقدمه کتاب:

برای عموم افرادی که به تاریخ ایران علاقه‌مندند و به خصوصی دانشجویان تاریخ که در دانشگاه‌های ایران، تحصیل می‌کنند یک فرهنگ تخصصی تاریخی با موضوع ایران کاری قابل نگرش و ضمیمه‌ای است بر کتاب‌های دیگر تاریخ ایران.

باید متذکر شد که کتاب‌های فرهنگ جزء منابع مطالعاتی مرجع تلقی می‌شوند، یعنی آن دسته از کتب که در قفسه کتابخانه ها جای می گیرند، در محلی نزدیک و قابل دسترسی جهت رفع نیازهای موردی هستند.

فرهنگها کلید واژه‌هایی هستند که درهای بسته را باز می‌کنند و هرچه دامنهٔ مطالعات وسیع‌تر و هدفمندتر باشد لزوم تألیف فرهنگهای گوناگون و تخصصی بیشتر احساسی می‌شود.

ایدهٔ آماده سازی یک لغتنامه که دورهٔ خاصی از ناریخ را تحت پوشش فرار داده اطلاعات عمومی و معین خاصی را برای برخی جنبه‌های تمدن بشری فراهم می‌نصابد که این یک منبع ارزشمند می‌باشد.

در این فرهنگ که فرهنگ توصیفی ایران از آغاز دورهٔ اساطیری تا پایان عصر پهلوی را شامل می‌شود اشاره به اماکن، اشخاص، اصطلاحات، جغرافیای تاریخی و رجال پرداخته شده است. بعضی از افراد به حوزه‌های موضوعی و جغرافیای منفال تواریخ دیگر تعلق دارند، اما به نوعی چون با گذشته در ارتباط بوده و یا ذیل تاریخ ایران محسوب می شوند.

در این راستا می توان تاریخ اموی و عباسی را به عنوان مثال ذکر کرد که این تواریخ را باید در تاریخ کشورهای اسلامی پی گرفت، اما تاریخ ایران پس از اسلام تا دورهٔ مغول، به لحاظ اثرگذاری و اثرپذیری به شدت با این دو دولت مرتبط است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
The Aryans: A Study of Indo-European Origins
اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوقی
تاریخ کامل ایران : جلد اول

نسخه ها

حجم: ۱۱ مگابایت

دریافت ها: ۶۲۵۵

تعداد صفحات: ۶۴۹




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

ترجمان – روان‌شناسی نابرابری


روان‌شناسی نابرابری

 

الیزابت کولبرت، نیویورکر — در سال ۲۰۱۶، بالاترین رقمی که ایالت کالیفرنیا به یکی از کارمندانش دستمزد داد نصیب جیم مورا سرمربی تیم فوتبال دانشگاه کالیفرنیا-لس‌آنجلس شد (گرچه او بعداً اخراج شد). در آن سال، مورا ۳.۵۸ میلیون دلار به جیب زد. رتبۀ دوم، با دستمزد ۲.۹۳ میلیون دلار، کونزو مارتین سرمربی وقت تیم بسکتبال مردان در دانشگاه کالیفرنیا-برکلی بود. ویکتور خلیل (دندان‌پزشک ارشد ادارۀ بیمارستان‌های ایالت) ۶۸۶ هزار دلار، آنه نویل (مدیر ادارۀ پژوهش کالیفرنیا) ۱۳۵ هزار دلار، و جان اسمیت (کارمند فصلی ادارۀ مالیات ایالت کالیفرنیا) ۱۲.۹۰۰ دلار درآوردند.

من همۀ این‌ها را از پایگاه داده‌ای فهمیدم که روزنامۀ ساکرامنتوبی راه انداخته است. این پایگاهِ داده که در دسترس عموم مردم است، اطلاعات دقیق دستمزد بیش از ۳۰۰ هزار کارمند ایالت کالیفرنیا را دارد و می‌توان در آن بر اساس اسم یا بر اساس اداره جستجو کرد. امروز لابد اکثر کارمندان ایالت از وجود این پایگاهِ داده باخبرند. اما در سال ۲۰۰۸ که راه‌اندازی شد، این‌طور نبود. به همین‌خاطر، آن زمان می‌شد یک آزمایش ترتیب داد.

آن آزمایش را چهار اقتصاددان طراحی کردند تا نظریه‌های موازی و رقیب دربارۀ بی‌عدالتی را بیازمایند. بنا به نظریه‌ای موسوم به «الگوی به‌روزرسانی عقلایی»۱، مردم دستمزدهایشان را بر حسب فرصت‌ها می‌سنجند. افراد اگر متوجه شوند که کمتر از همکارانشان مزد می‌گیرند، پیش‌بینی‌هایشان دربارۀ درآمدهای آتی را «به‌روز» می‌کنند و نتیجه می‌گیرند که شانس خوبی برای افزایش حقوق دارند. برعکس، کسانی که می‌فهمند بیشتر از همکارانشان مزد می‌گیرند، دلسرد می‌شوند. آن‌ها انتظاراتشان را در جهت برعکس به‌روز می‌کنند.

بنا به یک نظریۀ رقیب، واکنش مردم به بی‌عدالتی هیجانی است، نه عقلایی. اگر آن‌ها متوجه شوند که کمتر از همکارانشان مزد می‌گیرند، آن را نشانه‌ای برای انتظار افزایش حقوق به حساب نمی‌آورند، بلکه شاهدی در نظر می‌گیرند بر اینکه کسی قدرشان را نمی‌داند (محققان این الگو را «درآمد نسبی» نامیده‌اند). بنا به این نظریه، کسانی که می‌فهمند دستمزدشان پایین است، ناراحت می‌شوند. آن‌هایی که می‌فهمند دستمزدشان زیاد است، خوشنود می‌شوند.

آن اقتصاددانان یک ایمیل برای هزاران کارمند در سه پردیس دانشگاه کالیفرنیا (در سانتاکروز، سن‌دیه‌گو و لس‌آنجلس) فرستادند تا وجود پایگاهِ دادۀ ساکرامنتوبی را به آن‌ها خبر بدهند. با این اشاره، بازدیدها از وب‌سایت سر به فلک کشید چون کارمندان عملاً چک‌های حقوق همدیگر را رصد می‌کردند.

چند روز بعد، محققان ایمیل دوم را فرستادند که چند سؤال در آن بود. مثلاً می‌پرسید «چقدر از شغلتان راضی هستید؟» و «چقدر از دستمزدتان در این شغل راضی هستید؟» همچنین این پیمایش را برای کارکنانی فرستادند که خبر وجود پایگاهِ داده را برایشان ارسال نکرده بودند. محققان نتایج را مقایسه کردند. یافته‌های آن‌ها با هیچ‌یک از آن دو نظریه تطبیق کامل نداشت.

طبق پیش‌بینی الگوی درآمد نسبی، آن‌هایی که فهمیدند کمتر از

در جامعه‌ای که بهره‌مندی‌های اقتصادی در رأس هرم متمرکز شده‌اند، هیچ‌کس برنده نیست، اما انبوهی بازنده‌اند

همتایانشان دستمزد می‌گیرند دلخور شدند. در مقایسه با گروه کنترل، آن‌ها می‌گفتند که رضایت کمتری از شغلشان و علاقۀ بیشتری به پیداکردن شغلی جدید دارند. اما عطف به آن‌هایی که درآمد بیشتر داشتند، الگوی درآمد نسبی جواب نمی‌داد. کارکنانی که فهمیدند بیشتر از همکارانشان پول می‌گیرند، هیچ لذت خاصی نبردند. آن‌ها از اساس بی‌تفاوت بودند. به تعبیر آن اقتصاددانان، در مقاله‌ای که نهایتاً دربارۀ آن تحقیق نوشتند، دسترسی به پایگاهِ داده «اثری منفی بر کارمندانی داشت که در واحد کاری و شغلشانْ کمتر از میانه دستمزد می‌گرفتند» اما «هیچ اثری بر آن کارمندانی نداشت که بیش از میانه دستمزد می‌گرفتند».

پیغام پژوهش برای آن اقتصاددانان این بود که کارفرمایان «مشوقی قوی دارند» که دستمزدها را مخفی نگه دارند. با فرض اینکه کارمندان ایالت کالیفرنیا نمایندۀ جامعۀ بزرگ‌تر هم هستند، این آزمایش یک نتیجه‌گیری وسیع‌تر و دلهره‌آورتر هم داشت. در جامعه‌ای که بهره‌مندی‌های اقتصادی در رأس هرم متمرکز شده‌اند (به بیان دیگر، جامعه‌ای مثل ما)، هیچ‌کس برنده نیست اما انبوهی بازنده‌اند.

کیت پین، روان‌شناس، آن لحظه‌ای در خاطرش مانده که فهمید فقیر است. کلاس چهارم بود، در صف کافه‌تریای دبستانش در غرب کنتاکی ایستاده بود. پین پول غذا نمی‌داد (درآمد خانواده‌اش آن‌قدر کم بود که شرایط دریافت ناهار رایگان مدرسه را داشت) و صندوق‌دار معمولاً با دست اشاره می‌کرد که رد شود. اما آن روز خاص، یک نفرِ جدید پشت صندوق نشسته بود و آن خانم از پین یک دلار و ۲۵ سنت خواست، که پین نداشت. او شرمنده شد. ناگهان متوجه شد با بقیۀ بچه‌هایی که آن اطراف می‌پلکند و پول نقد در جیبشان دارند فرق دارد.

پین در کتاب نردبان شکسته: نابرابری چه تأثیری بر شیوۀ فکر، زندگی و مرگ ما دارد می‌نویسد که «آن لحظه همه‌چیز را برایم دگرگون کرد». به معنای دقیق اقتصادی هیچ اتفاقی نیفتاد، چون پول خانوادۀ پین به همان اندازۀ (زیاد یا کمِ) روز قبل بود. ولی آن بعدازظهر در کافه‌تریا، او فهمید که کدام پلۀ نردبان متعلق به اوست. او از لباس‌هایش، طرز صحبتش، و حتی موهایش که در خانه و با استفاده از قابلمه اصلاح می‌شد، شرمسار شد. او تعریف می‌کند: «من که همیشه بچه‌ای خجالتی بودم، توی مدرسه تقریباً در سکوت مطلق فرو رفتم».

پین اکنون استاد دانشگاه کارولینای شمالی در چپل‌هیل است. او به این اعتقاد رسیده است که حداقل در کشوری مثل ایالات متحده (جایی که به گفتۀ او حتی کسانی که زیر خط فقر زندگی می‌کنند تلویزیون و مایکروویو و موبایل دارند)، آسیبِ واقعیِ فقر در تجربۀ ذهنیِ احساس فقر است. این احساس محدود به دو دهک پایین نیست. در دنیایی که افرادْ خود را با همسایگانشان می‌سنجند، ممکن است که پول خوبی دربیاورید اما کماکان احساس محرومیت کنید. پین می‌نویسد: «برخلاف ستون‌های اعدادِ صلبی که در دفترکل بانک ردیف شده‌اند، جایگاهْ مقوله‌ای سیال است چون به‌واسطۀ مقایسه‌های دائمی با دیگران تعریف می‌شود».

احساس فقر، پیامدهایی دارد که در دایرۀ احساسات محض نمی‌گنجند. آن‌هایی که خود را فقیر می‌دانند، تصمیم‌های متفاوتی می‌گیرند که عموماً تصمیم‌های نادرستی‌اند. مثلاً قماربازی را در نظر بگیرید. خرج‌کردن دو دلار برای بلیط بخت‌آزمایی، که شانس برنده‌شدنش تقریباً یک در سیصد میلیون است، شرط‌بندی خوبی نیست. این کار به‌ویژه برای آن‌هایی نادرست است که به‌سختی امرارمعاش می‌کنند. بااین‌حال، سهم بلیط‌های بخت‌آزمایی که آمریکایی‌های کم‌درآمد می‌خرند بسیار زیادتر

نابرابری فی‌نفسه می‌تواند عامل رفتار مخاطره‌آمیز شود

از نسبت جمعیتی آن‌هاست، آن‌قدر زیاد که گاهی کل این تشکیلات را «مالیات‌گیری از فقرا» می‌نامند.

یک تبیین این مسئله آن است که فقرا به رفتارهای پرخطرتر روی می‌آورند، یعنی همان عاملی که در وهلۀ اول موجب فقر آن‌ها شده است. در روایت پین، این شیوۀ تفکر موجب عقب‌گرد می‌شود. او به تحقیقی دربارۀ قماربازی اشاره می‌کند که روان‌شناسان کانادایی انجام داده‌اند. محققان، پس از پرسیدن یک‌سلسله پرسش جهت کاوش دربارۀ امور مالی شرکت‌کنندگان، از آن‌ها می‌خواستند که جای خودشان را در «مقیاس هنجاری درآمد اختیاری»۲ مشخص کنند. طبیعی است که این مقیاس ساختگی بود و امتیازهایش دست‌کاری شده بودند. مهم نبود که وضع مالی‌شان واقعاً به چه شکلی باشد: آزمایش جوری طراحی شده بود که برخی باور کنند درآمد اختیاری‌شان بیشتر از همتایانشان است، و برخی دیگر هم برعکس. در انتها، به شرکت‌کنندگان بیست دلار داده می‌شد که می‌توانستند توی جیب‌شان بگذارند یا در ورق‌بازی رایانه‌ای قمار کنند. آن‌هایی که باور کرده بودند رتبۀ پایین‌تری در این مقیاس دارند، احتمال بیشتری داشت که پولشان را روی ورق‌بازی شرط ببندند. یا به تعبیر پین، «احساس فقر، میل افراد به تاس‌ریختن را بیشتر می‌کرد».

در یک مطالعۀ دیگر که پین و همکارانش انجام دادند، شرکت‌کنندگان به دو دسته تقسیم شدند. از آن‌ها خواسته شد سلسله‌ای از شرط‌بندی‌ها را انجام دهند. در هر شرط‌بندی، آن‌ها یک گزینۀ کم‌خطر/کم‌بازده (مثلاً صددرصد شانسِ بُردن ۱۵ سنت) و یک گزینۀ پرخطر/پربازده (ده‌درصد شانسِ بُردن ۵۰ دلار) داشتند. پیش از آغاز آزمایش، دو داستان متفاوت (طبعاً داستان‌های تخیلی) دربارۀ نتیجۀ کار شرکت‌کنندگان قبلی به دو گروه گفته شد. به گروه اول گفته شد که تفاوت میزانِ بُرد بین موفق‌ترین و ناموفق‌ترین بازیکن‌ها فقط چند سنت بوده است، و به گروه دوم گفته شد که این شکاف بسیار بیشتر بوده است. افراد گروه دوم، شرط‌بندی‌های پرخطرتری نسبت به افراد گروه اول انجام دادند. پین مدعی است که این آزمایش «اولین شاهد تجربی بر آن است که نابرابری فی‌نفسه می‌تواند عامل رفتار مخاطره‌آمیز شود».

او استدلال می‌کند که نگرش‌های افراد به نژاد نیز با تجربۀ محرومیت پیوند دارد. پین در اینجا به تحقیقات روان‌شناسان دانشگاه نیویورک ارجاع می‌دهد. آن‌ها به سوژه‌های آزمایش خود ده دلار دادند تا وارد یک بازی آنلاین شوند. به سوژه‌ها گفته شد که اگر خوش‌شانس‌تر باشند، صد دلار می‌گیرند. سپس به سوژه‌ها که همگی سفیدپوست بودند، جفت‌تصویرهایی نشان دادند و از آن‌ها پرسیدند که در هر جفت کدام یک «سیاه‌ترین» است. همۀ تصاویر مرکب بوده و به شیوه‌های مختلف دستکاری شده بودند. در مقایسه با گروه کنترل، سوژه‌های گروه «بدشانس» به‌طور متوسط تصویرهای تیره‌پوست‌تر را بهتر انتخاب می‌کردند. پین می‌نویسد: «احساس محرومیتْ ادراک آن‌ها از تفاوت‌های نژادی را تقویت کرده بود».

کتاب نردبان شکسته پُر از مطالعاتی از این قبیل است. برخی از مطالعه‌ها قانع‌کننده‌تر از بقیه‌اند، و پین در مواردی که کم هم نیستند استنتاج‌هایی می‌کند که دقیقاً در چارچوب داده‌ها نیستند. اما حجم شواهدی که او گردآوری کرده است قانع‌کننده‌اند. افرادی که احساس محرومیت

اختلاف بین قعرِ یک‌درصد و رأس آن عظیم است

کنند، خود را ناشایسته‌تر می‌بینند. آن‌ها در پذیرش نظریه‌های توطئه مستعدترند. و احتمال آنکه مبتلا به مشکلات پزشکی شوند بیشتر است. یک مطالعه روی کارمندان غیرنظامی دولت بریتانیا نشان داد که در مقایسه با سطح تحصیلات یا درآمد واقعیْ تلقی مردم از جایگاهشان پارامتر بهتری برای پیش‌بینی سلامت آن‌هاست.

همۀ این‌ها پین را دلواپس آن می‌کند که ما داریم به کجا می‌رویم؟ از لحاظ درآمد سرانه، ایالات متحده تقریباً در صدر فهرست ملت‌های دنیاست. اما به لطف شکاف روزافزون میان یک‌درصد و مابقی مردم، اثر ذهنیِ ماجرا نوعی فقرزدگی گسترده است. او می‌نویسد: «ذهن ما، نابرابری را آن‌چنان هم‌تراز فقر می‌بیند که ایالات متحده … از نظر بسیاری از مشخصه‌ها، بیشتر شبیه یک ملت درحال‌توسعه است تا یک ابرقدرت».

ریچل شرمن استاد جامعه‌شناسی در دانشگاه نیواسکول است، و مثل پین روی نابرابری مطالعه می‌کند. او در مقدمۀ کتاب خیابان ناآرام: اضطراب تنعّم می‌نویسد: «هرچند تصاویر ثروتمندان در رسانه‌ها شایع‌اند، ما چندان نمی‌دانیم که ثروتمندبودن در این بُرهۀ تاریخی فعلی چه حس و حالی دارد».

اولین کشف شرمن دربارۀ ثروتمندان آن است که آن‌ها نمی‌خواهند با او حرف بزنند. سوژه‌هایی که مصاحبه را قبول می‌کنند، ناگهان از پاسخ‌دادن به ایمیل‌هایش دست می‌کشند. یک خانم عذر تقصیر می‌خواهد و می‌گوید در امورات بچه‌هایش «غرق» شده است، ولی شرمن بعداً می‌فهمد که بچه‌هایش به اردو رفته بودند. پس از یک عالم دوندگی موفق می‌شود با پنجاه نفر از جماعت سرآمدان در منهتن و پیرامون آن گفت‌وگو کند. درآمد خانوار اکثر آن‌ها بیش از نیم‌میلیون دلار در سال است؛ و حدود نیمی از آن‌ها بیش از یک میلیون دلار در سال درآمد دارند یا دارایی‌هایشان بیش از هشت میلیون دلار می‌ارزد، یا هر دو. (یا حداقل این حرفی است که آن‌ها به شرمن می‌زنند؛ او پس از مدتی به این نتیجه رسیده که آن‌ها درآمدهایشان را کمتر از واقع می‌گویند). سوژه‌های او بسیار دلواپس رازداری‌اند. لذا شرمن همۀ جزئیات افشاگرانه را حذف می‌کند تا اگر کسی هم عمارت‌های سنگیِ قهوه‌ای یا تفرجگاه‌های تابستانی آن‌ها را دیده باشد، نتواند آن‌ها را از دل این محتوا بشناسد.

شرمن در همین حد می‌گوید که: «به حمام‌هایی سرک کشیدم که وان یا دوش بخار داشتند. محل مصاحبه‌هایم آشپزخانه‌های اُپن بود که اغلب روپوشی از مرمر کارارا یا کاشی‌های دست‌ساز داشتند».

دومین یافتۀ شرمن، که لابد می‌توان از یافتۀ اولش هم آن را نتیجه گرفت، این است که جماعت ممتاز ترجیح می‌دهند خودشان را ممتاز ندانند. خانمی که یک آپارتمان مشرف به رودخانۀ هادسون و یک خانۀ دیگر در همپتونز دارد و درآمد خانوارش حداقل دو میلیون دلار در سال است، به شرمن می‌گوید که خودش را جزء طبقه متوسط می‌داند. آن خانم توضیح می‌دهد: «احساس می‌کنم هرقدر هم داشته باشید، کسی هست که صدبرابرش را داشته باشد». خانم دیگری که درآمد خانوارش همان حدود است، و عمدۀ آن را شوهرش درمی‌آورد، که وکیل شرکت‌های تجاری است، وضع خانواده‌اش را «خوب» توصیف می‌کند. این خانم می‌گوید: «خُب منظورم این است که این‌همه بانکدار هستند که به گرد پایشان هم نمی‌رسیم». یک خانم

واکنش عاطفی به بی‌انصافیْ از سنین بسیار پایین پدیدار می‌شود

دیگر که درآمد خانوارش از این دو هم بیشتر است (دو و نیم میلیون دلار در سال)، مخالف استفادۀ شرمن از واژۀ «تنعّم» است. او می‌گوید: «تنعّم نسبی است». برخی از دوستان او اخیراً با هواپیمای خصوصی به مسافرت تفریحی رفته‌اند. او می‌گوید: «تنعّم یعنی این».

این جور حرف‌زدن هم‌سو با پژوهش پین است. اگر تنعّم بسته به نگاه فرد باشد، حتی فوق‌ثروتمندان هم وقتی وضعیت‌شان را با اَبَرثروتمندان مقایسه می‌کنند، شاید به حال خودشان تأسف بخورند. آن خانمی که واژۀ «تنعّم» را برازندۀ وضعش نمی‌داند، خودش را در «قعر» فهرست یک‌درصدی‌ها می‌بیند. او می‌گوید: «اختلاف بین قعرِ یک‌درصد و رأس آن عظیم است».

شرمن استنباط دیگری دارد. به اعتقاد او، سوژه‌هایش به خاطر دلالت‌هایی که برچسب تنعّم به همراه می‌آورد، اکراه دارند که در این دسته قرار بگیرند. او می‌نویسد: «نیویورکی‌ها سعی می‌کنند خودشان را آدم‌های خوب ببینند. آدم‌های خوب، سختکوش‌اند. چنین کسانی محتاط و در چارچوب توانشان زندگی می‌کنند … لاف نمی‌زنند یا افاده نمی‌فروشند». یک جای دیگر می‌گوید اینکه سوژه‌هایش اغلب هیجانات متناقضی دربارۀ خرج‌کردن ابراز می‌کردند، او را «غافل‌گیر» کرد: «به مرور زمان، به این فهم رسیدم که این ابرازها غالباً تعارضات اخلاقی دربارۀ ممتازبودن به معنای کلی‌اش است».

این ناخرسندی که شرمن آن را مستند کرده است، فارغ از آنکه خاستگاهش چه باشد (حسادت یا اخلاقیات)، با نتایج مطالعۀ دانشگاه کالیفرنیا تطابق دارد. گویا بی‌عدالتیْ نامتقارن است: با آن همه پریشانی که برای قعرنشین‌ها می‌آورد، گویا لذت نسبتاً اندکی برای صدرنشین‌ها دارد.

هر پدر و مادری خوب می‌داند که، هنگام تقسیم چیزهای دوست‌داشتنی، بچه‌ها به دقت نگاه می‌کنند. چند سال پیش، یک تیم روان‌شناس مطالعه‌ای را اجرا کردند تا ببینند بچه‌هایی که خردسال‌تر از آن‌اند که واژۀ «بی‌انصافی» را بلد باشند، چه واکنشی به بی‌انصافی نشان می‌دهند. آن‌ها تعدادی از بچه‌های پیش‌دبستانی را آوردند و دوتا دوتا جفت کردند. به بچه‌ها تعدادی بلوک خانه‌سازی دادند که با آن‌ها بازی کنند، و بعد از مدتی از آن‌ها خواستند که بلوک‌ها را جمع کنند. پاداشِ جمع‌وجورکردنِ اسباب‌بازی‌ها، برچسب‌های تشویقی بود. فارغ از اینکه هرکدام از بچه‌ها چقدر در تمیزکاری زحمت کشیده باشد، به یکی چهار برچسب و به دیگری دو تا دادند. بنا به اطلاعات «مرکز کنترل و پیش‌گیری بیماری‌ها»، نباید از بچه‌های زیر چهار سال انتظار داشت که ایدۀ شمردن را بفهمند. اما حتی بچه‌های سه‌ساله هم گویا می‌فهمیدند که چه زمانی در حقشان ناجوانمردی شده است. اکثر آن‌هایی که دو برچسب گرفته بودند نگاه حسرت‌باری به داشته‌های طرف دیگر داشتند. برخی گفتند که برچسب بیشتر می‌خواهند. تعدادی از آن‌هایی که چهار برچسب گرفته بودند نیز از این نحوۀ توزیع (یا شاید اعتراض‌های طرف دیگر) آزرده شدند و قدری از برچسب‌هایشان را به دیگری دادند. محققان گزارش دادند: «ما می‌توانیم … با اطمینان بگوییم که یک‌جور فهم از بی‌عدالتیْ هدایتگر این اعمال است؛ چون در همۀ موارد، آن‌ها یک و فقط یک برچسب به طرف مقابل دادند که داشته‌های دو طرف را برابر می‌کرد». طبق نتیجه‌گیری آن‌ها، این نتایج

آنچه موجب می‌شود همۀ ما احساس کنیم غنی‌تریم ثروت بیشتر نیست؛ برابری بیشتر است

نشان می‌دهند که «واکنش عاطفی به بی‌انصافیْ از سنین بسیار پایین پدیدار می‌شود».

اگر خردسالان نوپا هم این واکنش عاطفی را تجربه می‌کنند، پس شاید این واکنش در تاروپود مغز ماست، یعنی حاصل تکامل است، نه فرهنگ. دانشمندان در «مرکز ملی پژوهش پستانداران نخستی» در حومۀ آتلانتا روی میمون‌های قهوه‌ای رنگ کاپوچین مطالعه می‌کنند که بومی آمریکای جنوبی‌اند. این دانشمندان، به میمون‌ها آموزش دادند که در عوض یک ژتون، یک تکه خیار بگیرند. سپس میمون‌ها را دو به دو جفت کردند، و در هر جفت به یکی از میمون‌ها پاداش بهتری دادند (یک دانۀ انگور). میمون‌هایی که همچنان خیار می‌گرفتند، همان خیاری که قبلاً شادمانه گازش می‌زدند، عصبانی شدند. تعدادی از آن‌ها دیگر ژتون نمی‌دادند. برخی دیگر از قبول خیار امتناع می‌کردند، یا در چند مورد تکه‌های خیار را به طرف محققان پرت می‌کردند. محققان نوشتند که میمون‌های کاپوچین، مثل انسان‌ها، «گویا پاداش را نسبی می‌سنجند».

بچه‌های پیش‌دبستانی، میمون‌های قهوه‌ای‌رنگ کاپوچین، کارمندان ایالت کالیفرنیا، دانشجویانی که برای آزمایش روان‌شناختی به کار گرفته شدند، همه و همه گویا از نابرابری منزجرند. با اینکه معنای محروم‌بودن در مکان‌های مختلف و سال‌های مختلف فرق دارد، باز هم آن انزجار از نابرابری پابرجاست. چنانکه پین اشاره می‌کند، توماس جفرسون که در شهر مانتیسلو بدون آب گرم و چراغ سقفی زندگی می‌کرد بنا به استانداردهای آمریکای امروزی «فقیرتر از فقیر» حساب می‌شد. نابرابری، که بنا به روایت‌های متعدد یک پیش‌شرط تمدن است، بی‌تردید نیروی پیش‌برندۀ انواع نوآوری‌هایی بوده است که طی این چند قرن موجب شده‌اند لوله‌کشی و برق داخل خانه امروز در ایالات متحده جزو ضروریات زندگی حساب شود؛ حالا بحث یخچال و گرمایش مرکزی و اینترنت بی‌سیم که بماند.

بااین‌حال، هنوز تصمیم‌هایی مانده که باید بگیریم. لایحۀ مالیات که اخیراً از تصویب کنگره گذشت، ریز و درشت، بهره‌های بیشتری را نصیب اشراف کشور می‌کند. حامیان لایحه اصرار دارند که این قانون چنان رونقی ایجاد خواهد کرد که طبقات فقیر و متوسط هم بالاخره بهره‌مند خواهند شد. اما حتی اگر چنین شود (که همۀ شواهد می‌گویند این‌گونه نخواهد شد)، این قانون به مسئلۀ اصلی نمی‌پردازد. آنچه موجب می‌شود همۀ ما احساس کنیم غنی‌تریم ثروت بیشتر نیست؛ برابری بیشتر است.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Payne, Keith. The Broken Ladder: How Inequality Affects the Way We Think, Live, and Die. Penguin, 2017

Sherman, Rachel. Uneasy Street: The Anxieties of Affluence. Princeton University Press, 2017


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب در تاریخ ۱۵ ژانویۀ ۲۰۱۸ با عنوان «The Psychology of Inequality» در وب‌سایت نیویورکر منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۹۶ آن را با عنوان «روان‌شناسی نابرابری» منتشر کرده است.
•• الیزابت کولبرت (Elizabeth Kolbert) از شاخص‌ترین نویسندگان نیویورکر است که بیش از ۱۸ سال است برای این مجله می‌نویسد. علاقه‌مندی‌های کولبرت بر مسائل محیط‌زیستی و روان‌شناسی متمرکز است. او در سال ۲۰۱۵ جایزۀ پولیتزر را برای کتاب انقراض ششم (Sixth Extinction)دریافت کرد. «چرا فکت‌های نظر ما را عوض نمی‌کنند» و «دانشمندی که نمی‌خواهد زمین به دوزخ تبدیل شود» از دیگر نوشته‌های اوست که در ترجمان منتشر شده است.
[۱] rational-updating model
[۲] درآمد اختیاری یعنی میزانی از درآمد که، پس از کسر مالیات و هزینه‌های ضروری زندگی، باقی می‌ماند [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

دستبوسی رئیس سازمان سینمایی از موسسه اوج – دلسوخته

 

رئیس سازمان سینمایی می‌گوید باید دست سازمان سینمایی اوج، حوزه هنری و دیگر نهادها و ارگان‌هایی را که در سینما ورود می‌کنند، ببوسیم چون سینماگران می‌توانند با سرمایه آنها فیلم بسازند.

به گفته محمدمهدی حیدریان فیلم‌های سینمایی ماموریت اصلی‌شان سرگرم‌کنندگی نیست. پارامترهایی که یک فیلم خوب می‌تواند داشته باشد اول محتواست و دوم موارد فنی و هنری و سوم جذابیت. او برای مثال این نوع فیلم‌ها «لاتاری» را مثال زده است.

حیدریان همچنین سینمای استراتژیک را سینمایی دانسته که به موضوعات استراتژیک از جنگ گرفته تا نقد عمیق اجتماعی می‌پردازد. به اعتقاد او بازار کنونی سینما نمی‌تواند به وسیله بخش خصوصی تامین شود و بنابراین سازمان سینمایی «از هر فرد و گروهی از خانواده سینما  که بتواند امکاناتی فراهم کند تا بتواند فیلم‌های خوبی بسازد» استقبال می‌کند.

موسسه اوج، سال‌هاست وارد حوزه ساخت فیلم‌هایی شده که بر اساس هدف‌گذاری آنها «تقویت گفتمان انقلاب اسلامی» است. مدیر این موسسه اعلام کرده با افتخار از سپاه پاسداران پول می‌گیرند. این موسسه امسال با سه فیلم «به وقت شام»، «تنگه ابوغریب» و «سوءتفاهم» در جشنواره فجر حضور داشت. در همین حال فیلم‌های برخی فیلمسازان مستقل که با هزینه‌های غیردولتی ساخته می‌شوند همچنان در توقیف به سر می‌برند که علاوه بر تیزترشدن تیغ سانسور، سرمایه تهیه‌کنندگان فیلم‌ها و رغبت آنها برای ساخت فیلم‌های مستقل را نابود می‌کند.

مشاهده ادامه مطلب

بحرِ غم


نمایش مشخصات امیرابوالفضل عباسیان ((امیر))

منم که از جفای تو شکسته این دلم صنم
به غیر اشک وغصّه ها نبوده حاصلم صنم
منم که روزوشب تو را ، بخواستم به هردعا
ولی به غیر آن جفا نبوده نازلم صنم
به سینه ای دران دران ، که نیست غیرتو در آن
چه

شاعر:امیرابوالفضل عباسیان ((امیر))

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب فرهنگ توصیفی تاریخ ایران (جلد دوم)

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

فرهنگ توصیفی تاریخ ایران (جلد دوم)

مجموعه‌ی حاضر مشتمل بر شرح و معرفی اصطلاحات، اشخاص، اماکن، اقوام و احزاب و گروه‌های مختلف تاریخ ایران از دوره‌ی اساطیری تا عصر پهلوی است.

از مقدمه کتاب:

برای عموم افرادی که به تاریخ ایران علاقه‌مندند و به خصوصی دانشجویان تاریخ که در دانشگاه‌های ایران، تحصیل می‌کنند یک فرهنگ تخصصی تاریخی با موضوع ایران کاری قابل نگرش و ضمیمه‌ای است بر کتاب‌های دیگر تاریخ ایران.

باید متذکر شد که کتاب‌های فرهنگ جزء منابع مطالعاتی مرجع تلقی می‌شوند، یعنی آن دسته از کتب که در قفسه کتابخانه ها جای می گیرند، در محلی نزدیک و قابل دسترسی جهت رفع نیازهای موردی هستند.

فرهنگها کلید واژه‌هایی هستند که درهای بسته را باز می‌کنند و هرچه دامنهٔ مطالعات وسیع‌تر و هدفمندتر باشد لزوم تألیف فرهنگهای گوناگون و تخصصی بیشتر احساسی می‌شود.

ایدهٔ آماده سازی یک لغتنامه که دورهٔ خاصی از ناریخ را تحت پوشش فرار داده اطلاعات عمومی و معین خاصی را برای برخی جنبه‌های تمدن بشری فراهم می‌نصابد که این یک منبع ارزشمند می‌باشد.

در این فرهنگ که فرهنگ توصیفی ایران از آغاز دورهٔ اساطیری تا پایان عصر پهلوی را شامل می‌شود اشاره به اماکن، اشخاص، اصطلاحات، جغرافیای تاریخی و رجال پرداخته شده است. بعضی از افراد به حوزه‌های موضوعی و جغرافیای منفال تواریخ دیگر تعلق دارند، اما به نوعی چون با گذشته در ارتباط بوده و یا ذیل تاریخ ایران محسوب می شوند.

در این راستا می توان تاریخ اموی و عباسی را به عنوان مثال ذکر کرد که این تواریخ را باید در تاریخ کشورهای اسلامی پی گرفت، اما تاریخ ایران پس از اسلام تا دورهٔ مغول، به لحاظ اثرگذاری و اثرپذیری به شدت با این دو دولت مرتبط است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
Achaemenid Studies
ایران باستان به روایت موزۀ بریتانیا
دو هزار پانصدمین سال کورش کبیر و شاهنشاهی ایران

نسخه ها

حجم: ۱۱ مگابایت

دریافت ها: ۶۱۶۵

تعداد صفحات: ۵۷۷




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ جدید پویان و مهدی معظم بی مرام

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد…

دانلود آهنگ جدید پویان و مهدی معظم بی مرام

آهنگ زیبا و بسیار شنیدنی پویان و مهدی معظم بنام بی مرام همراه با متن و دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸

شعر و آهنگسازی : عماد طغرایی / گیتار : مجتبی تقی پور

Exclusive Song: Pouyan ft Mehdi Moazam – “Bi Maram” With Text And Direct Links In UpMusic

fd دانلود آهنگ جدید پویان و مهدی معظم بی مرام

متن آهنگ بی مرام پویان و مهدی معظم

♪♪♫♫♪♪♯

بیهوده بودش بیهوده بود عشق واسه تو بود و نبوده
قلبی که به تو بدجوری وابسته بودش وابسته بودش
♪♪ یادت بیارش یادت بیار عشق اون کسی رو که نگاهش ♪♪
سمت تو میچرخید همش هوش و حواسش هوش و حواسش
بی مرام هی رو لبام اسمت میادا
کی میشه راحت من از فکرت دراما
♪♪ بی مرام نیستی هوام دلگیره بازم ♪♪
کاشکی تو میموندی تا آخر برامو
آه عاقبت چشمان تو دردی به این بیمار داد
در خیالم زیر باران وعده دیدار داد
♪♪♫♫♪♪♯ شعر و آهنگسازی : عماد طغرایی ♪♪♫♫♪♪♯
عاقبت دست مرا بر باد داد آوار تو
داغ عشقت بر دلم اما حسرت درمان تو
♪♪ حسرت درمان تو ♪♪
من همونیم که درداش بی تو درمونی نداشت
این غرور لعنتیمو هر دفعه کشتم براش
UpMusicTag دانلود آهنگ جدید پویان و مهدی معظم بی مرام
من همونیم که وقت رفتن افتادم به پاش
رو به من چشماشو بستو راه برگشتی نذاشت
♪♪ راه برگشتی نذاشت ♪♪
دیوونه بس کن میخونه از تو اون دلی رو که شکستیش خیلی آسون
آسون گذشتی تنهام گذاشتی رفتی با اون رفتی با اون رفتی با اون
بی مرام هی رو لبام اسمت میادا
کی میشه راحت من از فکرت دراما
♪♪ بی مرام نیستی هوام دلگیره بازم ♪♪
کاشکی تو میموندی تا آخر برامو
من همونیم که درداش بی تو درمونی نداشت
این غرور لعنتیمو هر دفعه کشتم براش
♪♪ من همونیم که وقت رفتن افتادم به پاش ♪♪
رو به من چشماشو بستو راه برگشتی نذاشت
راه برگشتی نذاشت
♪♪♫♫♪♪♯

پویان و مهدی معظم بی مرام

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید پویان و مهدی معظم بی مرام

مشاهده ادامه مطلب

ائتلاف مزدبگیران؛ لازمه پیروزی در مذاکرات مزدی – دلسوخته

پرویز صداقت، اقتصاددان در گفتگوی پیش‌رو ضمن اشاره به فضای لیبرالی حاکم بر اقتصاد کلان، بر لزوم  ائتلاف و همراهی همه مزدبگیران برای غلبه بر موانع ساختاری افزایش دستمزد تاکید می‌کند. به عقیده او بخش مهمی از شکاف دستمزد و هزینه‌های زندگی باید از راه رایگان ساختن خدماتی که بسیاری از آن‌ها به لحاظ قانونی هم باید رایگان می‌بود (مانند هزینه‌های آموزش و بسیاری از هزینه‌های سلامتی) صورت پذیرد.

در سال جاری، قیمت اقلام ضروری بارها افزایش یافت. این افزایش قیمت به تورمی بطئی و زیرپوستی دامن زد که مردم و کارگران به‌رغم انکار مسئولان، آن را در زندگی روزمره خود به خوبی لمس کردند. سئوال اینجاست که آیا بازهم دولتمردان قرار است به انکار واقعیت‌های اقتصادی زندگی مردم ادامه دهند و با پافشاری بر نرخ تک رقمی تورم رسمی، از اجرای قانون صریح افزایش دستمزد سر بازبزنند؟ کارگران در مقابل چه ابرازی در دست دارند و چه وظایفی برعهده نمایندگان کارگران در جلساتِ سه‌جانبه مزدی است؟ پرویز صداقت، اقتصاددان و استاد دانشگاه در گفتگوی پیش‌رو ضمن اشاره به فضای لیبرالی حاکم بر اقتصاد کلان، بر لزوم  ائتلاف و همراهی همه مزدبگیران برای غلبه بر موانع ساختاری افزایش دستمزد تاکید می‌کند.

 

یک چالش مهم،  نحوه لحاظ کردن نرخ تورم در مزد کارگران است. جدا از اینکه کدام نرخ تورم را باید مبنا قرار داد، نمایندگان کارگران می‌گویند پیش از این در سال‌های گذشته کلاه سرمان رفته و طرف‌های مقابل، نرخ تورم را در مداخل (دستمزد ) اعمال کرده‌اند؛ در حالیکه باید روی مخارج (سبد معاش) اعمال می‌شد. برای نمونه اگر تورم ۱۰درصد است باید روی سبد دومیلیون و ۴۰۰هزار تومانی اعمال شود و نه روی دستمزد یک میلیون تومانی. شما این ادعا را چطور تفسیر می‌کنید؟ آیا براساس ماده ۴۱ قانون کار  و تعریف اقتصادی و علمیِ تورم، این ادعا صحیح است؟

هیچ تردیدی نیست که در شرایطی که دستمزدها این‌قدر با سبد معیشت خانوارها فاصله دارند، تأثیر تورم را باید روی سبد هزینه‌ها دید و نه دستمزدی که صرفاً بخش محدودی از این سبد را تأمین می‌کند. بنابراین نکته مهمی که کارگران باید در مذاکرات مربوطه بر آن تأکید کنند همین مسأله است. با این تأکید که با اتفاقاتی که طی هفته‌های اخیر در نرخ ارز و بهای بسیاری از کالاها و خدمات رخ داده و تصمیم‌گیری در خصوص افزایش بهای خدمات دولتی در سال آتی، نرخ تورم طی ماه‌های آتی به‌شدت افزایش می‌یابد و کارگران باید به این موضوع توجه و بر آن تأکید داشته باشند. همین شوک اخیر ارزی و افزایش شدید بهای دلار از راه افزایش بهای کالاهای مصرفی وارداتی، افزایش بهای کالاهای واسطه و سرمایه‌ای و بدین ترتیب افزایش بهای تمام‌شده تولید و نیز گسترش توان قیمت‌گذاری دلخواهانه بنگاه‌ها به سبب تلاطمات ارزی، یک پیامد تورمی جدی خواهد داشت. بگذریم از اثرات روانی تورمی آن.

هیچ تردیدی نیست که در شرایطی که دستمزدها این‌قدر با سبد معیشت خانوارها فاصله دارند، تأثیر تورم را باید روی سبد هزینه‌ها دید و نه دستمزدی که صرفاً بخش محدودی از این سبد را تأمین می‌کند.

در کل، ما امروز از یک شکاف درازمدت میان دستمزدها و سبد معیشتی خانوارها در ایران آسیب می‌بینیم که ناشی از سه عامل است که به همراه یکدیگر در جهت تشدید شرایط زندگی و معیشت بخش اعظم جامعه عمل کرده است. یک عامل این است که کم‌وبیش در اغلب سال‌ها میزان رشد حقوق و دستمزد کمتر از نرخ تورم بوده است. عامل دوم این بوده که بسیاری از خدماتی که پیش‌تر رایگان بود اکنون پولی شده است. مثلاً در نخستین سال اجرای برنامه اول توسعه در ایران، آموزش عالی دولتی بود اما امروز صرفاً حدود ۱۵ درصد دانشجویان ما از آموزش رایگان دولتی برخوردارند و بخش اعظم آن‌ها شهریه می‌پردازند و یا در آن سال مدرسه پولی وجود نداشت و امروز نمی‌توان مدرسه دولتی پیدا کرد که بخشی از هزینه‌ها را از اولیا نگیرد. این هزینه‌های اضافی همه بر دوش خانوارها تحمیل شده است. عامل سوم هم تغییرات ناشی از سبک زندگی خانوارها بوده است. بسیارند هزینه‌هایی که پیش از این یا اصلاً وجود نداشتند یا از جایگاه کنونی در هزینه‌های زندگی برخوردار نبودند. مثلاً هزینه خرید کامپیوتر شخصی، هزینه تلفن هوشمند و بسیاری هزینه‌های دیگر که اکنون ضروری به نظر می‌رسد. بنابراین از سه سو شاهد تشدید فاصله دستمزد و هزینه‌های واقعی زندگی بوده‌ایم.

بنابراین، برای غلبه بر این شکاف‌ها که اکنون نزدیک به ۳۰ سال است که دایماً بر آن‌ها افزوده شده است، باید یک جهش عمده در حقوق و دستمزد رخ بدهد اما برای اینکه این جهش اثرات تورمی نداشته باشد، بخش مهمی از شکاف دستمزد و هزینه‌های زندگی باید از راه رایگان ساختن خدماتی که بسیاری از آن‌ها به لحاظ قانونی هم باید رایگان می‌بود (مانند هزینه‌های آموزش و بسیاری از هزینه‌های سلامتی) صورت پذیرد و نیز همزمان خواهان اجرای یک سیاست ضدتورمی گسترده بود که تورم‌های آتی، افزایش دستمزد جاری را در خود نبلعد.

دولت ولو به فکر معیشت کارگران و مردم کشور نباشد و صرفاً از منظر بحران تقاضای مؤثری که صاحبان سرمایه را تحت تأثیر قرار داده به موضوع بنگرد، باید افزایش دستمزدها و به موازات آن ارائه رایگان برخی خدمات مانند خدمات آموزشی و بهداشتی را در دستورکار قرار دهد. اما به نظر می‌رسد نه در دولت و نه در کارفرمایان این نگاه درازمدت وجود ندارد و صرفاً با دیدی کوتاه‌مدت به دنبال انجماد دستمزدها و به تبع آن کاهش بهای تمام‌شده کالاها و خدمات و بدین ترتیب تحریک انباشت سرمایه‌اند.

نکته دیگر که در این‌جا مایلم به‌طور گذرا به آن اشاره کنم این است که در این سؤال از فاصله تورم و دستمزدها بحث شده است اما عوامل و زمینه‌سازهای تورم در نظر گرفته نشده‌اند. یک عامل مهم که در تمامی چند دهه گذشته وجود داشته و کمتر موردتوجه قرار گرفته این است که طبقات فرادست جامعه همواره در طی چهار دهه گذشته از تورم ساختاری موجود در اقتصاد بهره برده‌اند. چراکه موقعیت فرادست‌شان به سبب این تورم تحکیم شده است. یعنی بخش مهمی از تورم موجود ناشی از سیاست‌های آگاهانه‌ای است که دولت‌ها برای تأمین مطالبات طبقات فرادست اجرا کرده‌‌اند. به عبارت دیگر، در چند دهه گذشته تورم ساختاری یکی از مهم‌ترین ابزارها برای سلب مالکیت از فرودستان و مزدبگیران بوده است.

اگر ادعای فوق صحت دارد، چرا در سال‌های گذشته، کارگران، نمایندگان کارگران و اقتصاددانان حامی طبقه کارگر از این مساله غفلت داشته اند؟ می‌شد با روشنگری و فضاسازی، از حق‌کشی جلوگیری کرد و نگذاشت که سال‌های متمادی سر کارگران کلاه برود.

از یک غفلت همگانی باید سخن بگوییم. البته کم‌شمار صداهایی بوده‌اند که بر ضرورت افزایش دستمزدها متناسب با هزینه معیشت کارگران اشاره داشته‌اند. اما اینکه این صداها به یک حرکت همگانی برای افزایش دستمزد بدل نشد، دلایل نهادی و ساختاری جدی هم دارد؛ صرفاً نمی‌توان ناشی از غفلت دانست. نخست، دولت و کارفرمایان از تحولات دموگرافیک و افزایش شمار جمعیت در سن اشتغال و نرخ بالای بیکاری بهره کامل بردند تا دستمزد کارگران را هرچه منقبض‌تر سازند. دوم، به سبب مجموعه تحولاتی که در بازار کار بعد از نخستین برنامه توسعه تا امروز شاهد بودیم بخش اعظم قراردادهای کاری به قراردادهای موقتی و سفیدامضا و غیره بدل شد که کارگران را در موقعیت بسیار آسیب‌پذیری برای اعتراض نسبت به وضع موجود قرار داد. سوم، طبقه کارگر و دستمزدبگیران فاقد تشکل‌های مستقل صنفی خود بوده‌اند یا در معدود مواردی که این تشکل‌ها وجود دارد چنان زیرضرب قرار داشته که برای هرگونه حرکت جمعی با شرایط تهدیدکننده‌ و بسیار دشواری روبه‌رو بودند. چهارم، دولت و وزارت کار در اغلب موارد همچون نماینده مستقیم کارفرمایان و مدافع منافع کوتاه‌مدت آن‌ها، از هر ابزاری برای خاموش کردن این صداها استفاده کرده است. و در نهایت آن‌که چنان ایده‌های کاذب نولیبرالی جایگاه هژمونیک پیدا کرد و تفکر مقاومت در برابر ‌این ایده‌ها رنگ باخت که حتی تلاش کردند تصور مقاومت و تلاش برای یک زندگی بهتر همگانی از یادها برود.

طبقات فرادست جامعه همواره در طی چهار دهه گذشته از تورم ساختاری موجود در اقتصاد بهره برده‌اند. چراکه موقعیت فرادست‌شان به سبب این تورم تحکیم شده است. یعنی بخش مهمی از تورم موجود ناشی از سیاست‌های آگاهانه‌ای است که دولت‌ها برای تأمین مطالبات طبقات فرادست اجرا کرده‌‌اند.

مجموع این عوامل ما را به وضع کنونی رسانده است. وضعیتی که با یک نرخ دورقمی بیکاری روبه‌روایم و بخش اعظم نیروی کار شاغل و بازنشستگان دریافتی در حدود حداقل دستمزد دارند و چنان‌که می‌دانیم این دریافتی بسیار نازل‌تر از سبد معیشت خانوار است. تجربه همه دولت‌های بعد از انقلاب نشان داده که به جز برخی مواقع با نیات پوپولیستی به سبب در پیش بودن انتخابات و یا اجرای سیاست‌های «حامی‌پروری»، دولت‌ها چندان‌ نگران و دل‌مشغول زندگی و معیشت ده‌ها میلیون خانواده زحمتکش نیستند. بنابراین کارگران باید خود در فکر راه‌هایی برای غلبه بر این بحران فراگیر باشند. راه‌حل آن‌ها راه‌های فردی نیست، بلکه تکیه بر تلاش جمعی طبقه کارگر و همه دستمزدبگیران است.

در هفته‌های گذشته، دولتی‌ها بحث «خط فقر ملی» را پیش کشیده‌اند و ادعا کرده‌اند که خط فقر ملی حدود ۶۰۰ یا ۷۰۰ هزار تومان است. پیش کشیدن چنین بحثی در این بازه زمانی که نزدیک مذاکرات مزدی هستیم، چه بار معنایی‌ دارد و چه هدفی را دنبال می‌کند؟ جدا از این، آیا مشخص است که دولتمردان با استناد به چه آمارهایی، خط فقر ملیِ ۶۰۰ هزارتومانی را استخراج کرده‌اند؛ آن هم در شرایطی که سبد معاشی که توسط کمیته مزد سال گذشته، بسیار حداقلی محاسبه شد، حدود دو میلیون و پانصد هزار تومان است.

صحبت از خط فقر ملی ۶۰۰ یا ۷۰۰ هزار تومانی یک شوخی تراژیک است. در این‌ محاسبات ظاهراً خانواده‌ای خیالی در نظر گرفته شده است که نه مشکل سرپناه و مسکن دارد، نه هزینه‌ای بابت حمل‌ونقل از خانه به محل کار، محل درس، بیمارستان و غیره دارد. و نه هزینه‌های آموزشی و بهداشتی. بگذریم از هزینه‌های تفریحی. این خانواده فرضی که در ناکجا زندگی می‌کند، نه در جغرافیای مشخصی در ایران، و مشکل مسکن و آموزش و سلامت و غیره هم ندارد. برای اینکه زنده بماند باید حداقلی از کالری را روزانه دریافت کند. ظاهراً برای دست‌یابی به این حداقل کالری چنین محاسبه‌ای را انجام داده‌اند.

این محاسبه چنان دور از منطق زندگی واقعی است که اصلاً نیازی به پاسخ‌گویی ندارد و صرفاً باید نیات محاسبه‌کنندگانش را افشا کرد. یکی از پی‌آمدهای چنین محاسباتی این است که طرف دولتی و کارفرما در مذاکرات مربوط به دستمزد بگوید مثلاً حداقل دستمزد از خط فقر ملی بالاتر است! و به این ترتیب چنین دستمزدهایی را توجیه کند. اما شاید از این محاسبه جعلی برای استمرار سیاست‌های «حامی‌پروری» می‌خواهند استفاده کنند. یعنی پرداختی حداقلی به برخی گروه‌های تحت پوشش نهادهای خیریه‌ای به منظور ایجاد شبکه‌ای از حامیان در میان اقشار کاملاً به حاشیه رانده شده. که این موضوع هم در شرایط محدود بودن فعلی منابع دولتی امکان‌پذیر نیست.

برای جبران فاصله دایماً فزاینده‌تر دستمزدها و خط فقر چه باید کرد؟

در این‌جا مخاطب من خود کارگران و گروه‌های مزدبگیر است چراکه منافع مادی کوتاه‌مدت کارفرمایان و نوع نگاه و البته منافع خود دولت در حفظ دستمزدهای حداقلی کنونی است و تنها با فشار ناشی از حرکت‌های اجتماعی می‌توان به سطوح دستمزدی متناسب با سبد هزینه زندگی دست یافت.

برای اینکه دریابیم که چه باید کرد باید قبل از هرچیز ببینیم که چگونه به وضع کنونی رسیدیم. چه‌ عواملی طی چند دهه گذشته باعث شد که قدرت چانه‌زنی کارگران در مذاکرات دستمزدی به سطح نازل کنونی برسد. بر مبنای چنین شناختی آن‌گاه می‌توانیم راهکارهایی برای خروج از وضع کنونی صورت‌بندی کنیم.

نخست آن‌که انجماد دستمزدها در سه دهه گذشته از تغییرات جمعیتی و افزایش شمار جمعیت در سن کار بهره برده است. چراکه وقتی عرضه نیروی کار افزایش می‌یابد و تقاضا برای نیروی کار به همان نسبت افزایش پیدا نمی‌کند کارفرمایان و دولت در موقعیت برتری در مذاکرات دستمزدی قرار می‌گیرند. چراکه به طور بالقوه در برابر کارگران نافرمان و یا «زیاده‌خواه!» می‌توانند از به‌اصطلاح ارتش ذخیره صنعتی و جمعیت بیکار بهره ببرند. بنابراین موفقیت کارگران در نهایت منوط به نزدیک ساختن حرکت‌های کارگری با حرکت‌ها و مطالبات بیکاران است.

دوم، نکته مهم این است که دیگر دلایل ضعف کارگران در مذاکرات و قدرت چانه‌زنی اندک آنان، اولاً حجم بالای قراردادهای موقت و سفیدامضا و مانند آن است. ثانیاً خروج برخی از کارگاه‌ها و برخی از حوزه‌ها (مناطق آزاد) از شمول قانون کار و ثالثاً سپردن بخشی از نیروی کار به شرکت‌های پیمانکاری است. بنابراین مهم‌ترین مطالبات جدید کارگران حذف قراردادهای سفیدامضا، تغییر قراردادهای کاری کوتاه‌مدت به قراردادهای دایمی، حذف شرکت‌های پیمانکاری و شمولیت قانون کار بر تمامی بنگاه‌های اقتصادی در تمامی مناطق است.

صحبت از خط فقر ملی ۶۰۰ یا ۷۰۰ هزار تومانی یک شوخی تراژیک است. در این‌ محاسبات ظاهراً خانواده‌ای خیالی در نظر گرفته شده است که نه مشکل سرپناه و مسکن دارد، نه هزینه‌ای بابت حمل‌ونقل از خانه به محل کار، محل درس، بیمارستان و غیره دارد. و نه هزینه‌های آموزشی و بهداشتی. بگذریم از هزینه‌های تفریحی.

سوم آن که بخشی از شکاف دستمزد و هزینه زندگی را باید از طریق غیرپولی کردن خدماتی دنبال کرد که پیش‌ از این توسط دولت به‌رایگان ارائه می‌شد یا از نظر قانونی دولت مکلف به ارائه رایگان آن است. بنابراین، به موازات مطالبه افزایش دستمزد باید خواهان این شد که آن دسته از خدمات دولتی مانند خدمات آموزشی و بهداشتی و مانند آن بار دیگر به رایگان در اختیار شهروندان قرار بگیرد.

چهارم، نکته مهم دیگر آن که کارگران فاقد تشکل‌های مستقل مربوط به خود بودند و به همین دلیل نتوانسته‌اند اعتراضات خود را به شکلی سازمان‌دهی شده و مؤثر پیش برانند. بدین ترتیب، کارگران برای اینکه موفق شوند صرفاً بر بخشی از شکاف دستمزد و معیشت ‌خود چیره شوند باید به موازات درخواست افزایش دستمزد مطالبه برای حذف قراردادهای کوتاه‌مدت و نیز گسترش شمول قانون کار بر تمامی بنگاه‌ها و مناطق، حق برخورداری از تشکل‌های مستقل کارگری را مورد تأکید قرار دهند و به دنبال شکل دادن به چنین تشکل‌هایی باشند.

اما مسأله مهم این است که مبارزه برای افزایش دستمزد اگر می‌خواهد بر این شکاف تاریخی غلبه کند  باید بسیار قدرتمندتر از وضعیت کنونی باشد به همین دلیل باید مؤتلفان و متحدانی در میان سایر طبقات و گروه‌های اجتماعی بیابد. این مؤتلفان در درجه نخست خیل دستمزدبگیرانی است که برخی آنان را طبقه متوسط می‌شمارند و در عین حال همگرایی کارگران با حرکت‌ها و جنبش‌های بالقوه‌ای است که در میان بیکاران شکل می‌گیرد. یعنی برای اینکه بر این شکاف تاریخی میان دستمزد و سبد هزینه‌های زندگی فائق بیاییم باید یک ائتلاف گسترده از همه گروه‌های دستمزدبگیر اعم از کارگران، معلمان، پرستاران و سایر گروه‌‌ها شکل بگیرد و این ائتلاف مطالبات مشخصی را در حوزه‌های کاری مانند حذف قراردادهای کوتاه‌مدت، حذف شرکت‌های پیمانکاری، و شمولیت جامع و کامل قانون کار بر تمامی بنگاه‌ها، غیرپولی کردن هزینه‌های آموزشی و رفاهی و بهداشتی، و حق تشکیل تشکل‌های مستقل صنفی را دنبال کند. طبیعی است که از یک حرکت کوتاه‌مدت نمی‌گویم بلکه صحبت از ساختن یک جنبش در سپهر سیاسی است.

دلایل ضعف کارگران در مذاکرات و قدرت چانه‌زنی اندک آنان، اولاً حجم بالای قراردادهای موقت و سفیدامضا و مانند آن است. ثانیاً خروج برخی از کارگاه‌ها و برخی از حوزه‌ها (مناطق آزاد) از شمول قانون کار و ثالثاً سپردن بخشی از نیروی کار به شرکت‌های پیمانکاری است.

طرف مقابل، یعنی دولت و کارفرمایان به‌خوبی از ضعف‌های گروه‌های دستمزدبگیر بهره برده و تضعیف دستمزدبگیران را به‌مثابه یک پروژه سیاسی در تمامی چند دهه گذشته دنبال کرده است. مانع از شکل‌گیری تشکل‌های مستقل کارگری شده، به‌طور دایم با تغییراتی در قانون کار و شمولیت آن و نیز با تبدیل قراردادهای دایم به قراردادهای موقت موقعیت طبقه کارگر را هرچه ضعیف‌تر ساخته است.

بنابراین کارگران نیز باید پروژه سیاسی خود را دنبال کنند. همانطور که کارفرمایان و دولت از تغییرات دموگرافیک برای پروژه انجماد دستمزدها بهره بردند. کارگران نیز از تضعیف موقعیت مالی سایر گروه‌های دستمزدبگیر که خود گمان می‌کنند بخش‌هایی از طبقه متوسط هستند برای شکل‌گیری یک ائتلاف گسترده‌تر طبقاتی بهره ببرند.

فراموش نکنیم که بخش اعظم مطالبات غیرمعیشتی بسیاری از گروه‌های اجتماعی نیز طی دو دهه گذشته نتوانسته پاسخ‌ درخوری پیدا کند. برای مثال مطالبات زنان را در نظر بگیرید که عجز و ناتوانی جدی در تحقق آن وجود دارد. در عین حال یکی از موانع افزایش دستمزدها نیز همین وجود شکاف دستمزدی ناشی از جنسیت بوده که کارفرمایان را در انجماد دستمزدها یاری کرده است. کارگران به همین دلیل باید با تأکید بر موانع ساختاری مشترک برآوردن این مطالبات و مطالبات مربوط به افزایش دستمزد، باید به‌سوی تشکیل این ائتلاف گسترده‌تر با مطالبه‌گران درخواست‌های غیراقتصادی بروند.

از طرف دیگر، از آن‌جا که یکی از موانع اصلی برای افزایش دستمزدها فقدان تشکل‌های مستقل‌ و وجود موانع متعدد برای این‌گونه تشکل‌یابی است. از همین رو، هر مطالبه دموکراتیکی در هر سطحی از جامعه باید مورد حمایت جدی و مؤثر کارگران قرار بگیرد چراکه بدین ترتیب یک گام به‌سوی ایجاد تشکل‌های مستقل خودشان نزدیک‌‌تر می‌شوند.

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بارون

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد…

دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بارون

موزیک جدید بارون از حمید هیراد خواننده جوان و پدیده‌ی موسیقی ایران با تکست و دو کیفیت عالی از آپ موزیک

شعر و آهنگسازی : حمید هیراد

Download New Song By : Hamid Hirrad | Baroon With Text And Direct Links In UpMusic

… دموی آهنگ اضافه شد …

sdf 1 دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بارون

متن آهنگ بارون حمید هیراد

♪♪♫♫♪♪♯

♪♪ خواب بودم که از خواب من پریدی ♪♪

♪♪ خواب دیدم که زود رفتی و ندیدی ♪♪

♫ شعر و آهنگسازی : حمید هیراد ♫

♪♪ من مسته من دلتنگ بی گریون ♪♪

♪♪ منی که باز نشستم زیر بارون ♪♪

♪♪ خواب دیدم ♪♪

♪♪♫♫♪♪♯ عاشقت تو این نم نم های بارون ♪♪♫♫♪♪♯

UpMusicTag دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بارون

♪♪♫♫♪♪♯ شدیم این شبا میباره رو ناودون ♪♪♫♫♪♪♯

♪♪ عاشق اون وقتیم که زل میزنم به عکست ♪♪

♪♪ کنار گلدون عاشقونه چه قدر بی بهونه ♪♪

♪♪ سر سپردم به دست های گرم تو ♪♪

♪♪ نازنینم  ♪♪

بزودی…

حمید هیراد بارون

توضیحات تکمیلی حمید هیراد در اینستاگرام:

حال الانم… شب بارونیتون پر از عطر

عاشقی..و خدایی که به شدت کافیست…

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید حمید هیراد بارون

مشاهده ادامه مطلب