عید امد


نمایش مشخصات ابراهیم گرجی

عید امد و باز از تو کلامی نشنیدم
بسیار به امید نشستم به جایی نرسیدم
از مهر و ز اذر سخنی نیست بگویم
با شعر و غزل هم به وصالت نرسیدم
بس وعده دهی بر من و انجام نگیرد
من طعم یکی بوسه ز لبهات

شاعر:ابراهیم گرجی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

و امشب از آپ موزیک ترانه جدید و شنیدنی خواننده خوب کشور علی عبدالمالکی با نام واسه تو همراه با متن

شعر : حدیث دهقان / آهنگسازی : فواد غفاری / تنظیم کننده : مصطفی مومنی

Download New Song By : Ali Abdolmaleki | Vase To With Text And Direct Links In Upmusic

photo ۲۰۱۸ ۰۳ ۱۷ ۲۱ ۰۲ ۰۴ دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

متن آهنگ واسه تو علی عبدالمالکی

♪♪♫♫♪♪♯

اسیر قلبم که میره قلبم واسه تو واسه توم یخندی آروم میمیره قلبم واسه تو واسه تو
واسه تو همه دارو ندارمو میدم هم شبای بی قرارمو میدم حتی این قلب بیچارمو میدم من ♪♪♫♫♪♪♯
واسه تو به هر دری که میشده زدم دلو هرچی که گفتی کوتاه اومدم باشه اصلا تو خوبه خوبی بدم من
واسه تو واسه تو واسه تو واسه تو  ♪♪♫♫♪♪♯
شعر : حدیث دهقان
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی  ♪♪♫♫♪♪♯
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی  ♪♪♫♫♪♪♯
UpMusicTag دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو
با تو خوبه حال با تو خوش به حالم همه چیزم حتی خوابم و خیالم ♪♪♫♫♪♪♯
واسه تو واسه تو واسه تو واسه تو
تو شبای تیرم ماه سر به زیرم یجور میخوامت میتونم بمیرم
واسه تو واسه تو واسه تو واسه تو   ♪♪♫♫♪♪♯
تنظیم کننده : مصطفی مومنی
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی  ♪♪♫♫♪♪♯
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی

♪♪♫♫♪♪♯

علی عبدالمالکی واسه تو

منبع : دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

ترانه جدید آپ موزیک برای شما کاربران عزیز ♫ ترانه منو ببخش با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت♫

شعر : مجید احمدی / آهنگسازی و تنظیم کننده : ایمان غلامی

Exclusive Song: Iman Gholami – “Mano Bebakhsh” With Text And Direct Links In UpMusic

Iman Gholami Mano Bebakhsh دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

متن آهنگ منو ببخش ایمان غلامی

♪♪♫♫♪♪♯

منو ببخش که نذاشتم کسی بیاد به جای تو اگه هنوز دم به ساعت تو گوشمه صدای تو
♪♪♫♫♪♪♯ منو ببخش که نفسی نرفته از سرم هوات اگه یکم زیادی بوده عشق و خواستنم برات ♪♪♫♫♪♪♯
داره دیوونم میکنه باز این چشای نم زده حال خوش گذشتمو به من دوباره پس بده
♪♪♫♫♪♪♯ شعر : مجید احمدی ♪♪♫♫♪♪♯
تمومه خاطرات تو لحظه به لحظه با منه آدم که از خاظره هاس نمیتونه دل بکنه
UpMusicTag دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش
محض عشقمون واسه یه بار حالمو ببین عاشقم بمون شده فقط آرزو همین
چی شده این همه تونست دلت بی وفا بشه غیر ممکنه بازم حالم رو به راه بشه
♪♪♫♫♪♪♯ داره دیوونم میکنه باز این چشای نم زده حال خوش گذشتمو به من دوباره پس بده ♪♪♫♫♪♪♯
تمومه خاطرات تو لحظه به لحظه با منه آدم که از خاظره هاس نمیتونه دل بکنه
♪♪♫♫♪♪♯

ایمان غلامی منو ببخش

منبع : دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب نثر و شرح مثنوی شریف (جلد سوم)

بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


نثر و شرح مثنوی شریف (جلد سوم)

از پیشگفتار مؤلف:
شارحان به شیوه‌ٔ کهن شرح خود را بیت به بیت نوشته‌اند، بیتی را نوشته‌اند، مفهوم آن را بیان داشته و سپس به شرح پرداخته‌اند. به نظر ما این روش بر شعریّت، هیجان و جریان امر لطمه وارد می‌کرد، لذا بر آن شدیم که شعریّت اثر را بر هم نزنیم و نشئهٔ معنوی آن را از بین نبریم، مبحثی، حکایتی را تا حدّ امکان کاملاً به دست دادیم. سپس پرداختن به تفسیر آن بخش را مناسب‌تر دیدیم. گمان می‌کنیم که در این شیوه خواننده، ابتدا با مولانا رودررو می‌شود، دل به دل می‌دهد، به قدر استعداد از آن چشمهٔ ذوق الهی می‌چشد، سپس شرح را به مطالعه می‌گیرد و اطلاع لازم را به دست می‌آورد. در این روش عشق و عرفان فراتر از دانش قرار خواهد گرفت، آن دو رهبری علم را عهده‌دار خواهند بود و دانشی که از این عرفان پیروی کند و از عرفان کسب نور کند، بی‌تردید به حقیقت واصل خواهد شد و آن را خواهد یافت.

عبدالباقی گولپینارلی که تا شروع تالیف این کتاب، اکثر شرح‌های چاپ شده و چاپ نشده مثنوی را دیده بود، یکایک ابیات مثنوی را به صورت نثر و به زبان ترکی گزارش کرد. این گزارش، بسیار دقیق، گزیده، رسا و منظم بود و از این جهت، سخت مورد توجه ترک زبانان واقع شد.

ولی آیا برگردان و گزارش همه بیت‌های مثنوی به صورت نثر برای فارسی زبانان هم ضرورتی دارد؟ به این پرسش، پاسخ‌های گوناگونی می‌توان داد و دلیل‌های موافق برای ضرورت و دلیل‌های مخالف در عدم لزوم آن ذکر کرد. درهرحال، مهم‌ترین دلیلی که دکتر توفیق سبحانی را به گزارش و ترجمه اثر عبدالباقی گولپینارلی واداشت، دقت بیش از حد و بیان شیوای عبدالباقی گولپینارلی در گزارش مطالب مثنوی بود؛ زیرا از این طریق، مثنوی را سهل تر می‌توان خواند و با قرار دادن معادلی ساده به جای لغات دشوار و پس و پیش کردن ارکان جمله که مولانا جلال الدین در مثنوی آورده می‌توان آسان تر به مضامین آن دست یافت. مترجم بر آن است که این قسمت برای کسانی که مثنوی را برای اولین بار مطالعه می‌کنند، مفیدتر از دیگر قسمت هاست.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
اسرار التوحید فى مقامات الشیخ ابى سعید ـ جلد دوم
آخرین آتشبازی
ساده بسیار نقش: داس‍ت‍ان‌ن‍وی‍س‍ن‍ان‌ و ش‍اع‍ران‌ ام‍روز ح‍اف‍ظ را چ‍گ‍ون‍ه‌ م‍ی‌ب‍ی‍ن‍ی‍د؟

نسخه ها

حجم: ۱۶ مگابایت

دریافت ها: ۳۷۷۸

تعداد صفحات: ۹۷۷




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

ترانه زیبای دعا کن برام با صدای مسیح و پیمان ♫ با تکست دو کیفیت عالی

شعر : مریم دلشاد / آهنگسازی : بابک زرین / تنظیم کننده : کوشان حداد

Exclusive Song: Masih ft Peyman – “Doa Kon Baram” With Text And Direct Links In UpMusic

Masih Peyman Doa Kon Baram دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

متن آهنگ دعا کن برام مسیح و پیمان

♪♪♫♫♪♪♯

یه شب از ته دل واسه حل مشکل دعا کن برام
زیر نور مهتاب با چشمای بی خواب دعا کن برام♪♪
میرسیم به جایی سر هر راهی دعا کن برام تو♪♪
یه جای خلوت یه گوشه تو غربت دعا کن برام♪♪
منو زندگی کن یه وقتایی خوبی  که حست قشنگه♪♪
به یاد کسی باشکه با روزگار و جنونش تو جنگه♪♪
برام آرزو کن همون لحظه هایی که قلبت میلرزه یه
♪♪♫♫♪♪♯ لحظه دعای عمیقت به یه عمر عبادت می ارزه ♪♪♫♫♪♪♯
UpMusicTag دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام
♪♪♫♫♪♪♯ برای رسیدن به روزای روشن دعا کن برام تو رو ♪♪♫♫♪♪♯
جان گریه به جبران گریه دعا کن بام
شب آرزوها تو قایق رو دریا دعا کن برام با یه حال♪♪
بهتر واسه بار آخر دعا کن برام♪♪
منو زندگی کن یه وقتایی خوبی  که حست قشنگه♪♪
به یاد کسی باشکه با روزگار و جنونش تو جنگه♪♪
برام آرزو کن همون لحظه هایی که قلبت میلرزه یه♪♪
لحظه دعای عمیقت به یه عمر عبادت می ارزه
♪♪♫♫♪♪♯

مسیح و پیمان دعا کن برام

منبع : دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

مشاهده ادامه مطلب

باید ایتالیایی زندگی کرد یا آلمانی؟

نقاش: آلیس ولینگر.

 

شان دورنس کِلی، نیویورک تایمز — چند هفته پیش، سطر جالبی در یادداشت‌های یکی از درس‌هایم پیدا کردم. نمی‌دانم از چه زمانی آنجا بوده یا چطور اصلاً وارد یادداشت‌های من شده است. یادم نمی‌آید که آن را قبلاً نوشته باشم یا حتی دیده باشم. آن سطر این بود: «هدف زندگی، از نظر پاسکال، شادکامی، صلح، یا شکوفایی نیست، بلکه زنده بودن است». به عقیدۀ من این سطر را ممکن است معلم و دوستم، هیوبرت دریفوس، نوشته باشد. هیوبرت در ماه آوریل (۲۰۱۷) در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

دست‌کم در بدو امر تصور اینکه هیوبرت ممکن است از درون گور با من حرف زده باشد عجیب است. ولی شاید عجیب‌تر این باشد که او از آن جایگاه بالاتر و نه چندان ایدئال که اکنون دارد بتواند به من دربارۀ هدف احتمالی زندگی چیزی بگوید. ولی اگر می‌دانستید که طرز کار یادداشت‌های درسی من چطور است، احتمالاً این قدر ماجرا عجیب نبود.

می‌دانید که من فیلسوف فرانسویِ قرن هفدهم، بلیز پاسکال، را تدریس می‌کنم، و سنت اگزیستانسیالیستی‌ای که او منادی آن بوده است، آن‌هم از هنگامی که هیوبرت تقریباً سی سال پیش من را با آن‌ها آشنا کرد. یادداشت‌های درسی‌ای که من استفاده می‌کنم از دل همان یادداشت‌هایی درآمده که وقتی دانشجو بودم در کلاس هیوبرت برمی‌داشتم. در طول سالیان، این یادداشت‌ها، بیشتر و کامل‌تر شدند، نه فقط بر اثر چیزهایی که از دانشجویانم یاد گرفتم، بلکه همچنین و به‌ویژه بر اثر گفتگوهای مداوم و فراوانی که با هیوبرت داشتم. مسیرهای تأثیرپذیری این یادداشت‌ها آن قدر فراوان و متنوع بوده که مدت‌هاست دیگر قابل تشخیص نیستند. گاهی اوقات حتی خودم هم چیزهایی در آن‌ها پیدا می‌کنم که متعجب می‌شوم.

این جور تعجب کردن‌ها جالب‌اند، اما گاهی گیج‌کننده هم هستند.

روزها تنها خالی از معنا نیستند بلکه به دلیل اصرارشان بر این بی‌معنایی بی‌رحمانه هم می‌شوند. زندگی‌ای دارید که اعلام می‌کند دیگر زنده نیست

بالاخره یعنی چه که هدف زندگی زنده بودن است؟ خیلی حرف مبتذلی است، حتی این‌همان‌گویی است. اما شاید، بعد از کمی تفکر، اهمیتش آشکار شود.

به این فکر کنید که چطور ممکن است، در عمل، زندگی به مُردگی تبدیل شود. می‌دانید چطور این اتفاق می‌افتد: بیدار شو، برو سر کار، کار کن، ناهار بخور، اضافه‌کاری کن، سر راه برو کافه، بعد هم باشگاه، آخر سر هم تلویزیون ببین. تا مدتی این روال فوایدی دارد و مایۀ ثبات آدم می‌شود؛ راحت است چون پیش‌بینی‌پذیر است. اما خیلی زود روزها در امتدادی بی‌نهایت در پس و پیش شما کِش می‌آیند. و در نهایت شما در درون آن‌ها پژمرده می‌شوید و فرومی‌میرید. روزها تنها خالی از معنا نیستند بلکه به دلیل اصرارشان بر این بی‌معنایی بی‌رحمانه هم می‌شوند. زندگی‌ای دارید که اعلام می‌کند دیگر زنده نیست.

دست‌کم دو پاسخ طبیعی، اما به یک اندازه ناقص، به این اعلام وجود دارد: دائماً دنبال چیزهای تازه باش، یا معنای باثبات‌تر و عمیق‌تری برای همین روال پیدا کن. در قرن هجدهم، این پاسخ‌ها به ترتیب در ایتالیا و آلمان داده می‌شدند. بازماندگان آن‌ها هنوز هم هستند.

انسان ایتالیایی -که الگوی اصلی‌اش جاکومو کازانووا بوده- به این نتیجه می‌رسد که عنصر غایب در زندگی‌اش خودانگیختگی است: او در روال خود مرده است چون این روال همۀ امیال طبیعی را می‌کشد. برای دوباره زنده شدن، خودش را با شور و اشتیاق متعهد می‌کند که از امیالش پیروی کند، تا هر جا که خواستند او را ببرند. معشوقه‌های فراوانی می‌گیرد -عشق‌های مهیج و سوزان!- اما در نهایت هر کدام را به امید بعدی رها می‌کند؛ او در لحظه زندگی می‌کند بدون هر گونه توجهی به تعهداتش در گذشته یا امکان‌هایش در آینده. زندگی او از هیجانی خام به هیجانی دیگر در حرکت است. اما بالاخره منزوی، بی‌ثبات، و لگام‌گسیخته می‌شود. به کسانی که پیرامونش هستند آسیب می‌رساند. با هیچ‌کس نمی‌تواند وارد رابطه‌ای اصیل بشود، و واقعاً نمی‌داند کیست. نومید می‌شود.

انسان آلمانی رویکرد دیگری اتخاذ می‌کند. می‌خواهید اسمش را بگذاریم کانت؟ او به این نتیجه می‌رسد که مشکل زندگی‌اش نداشتن دلیل برای روال جاری‌اش است. دنبال دلیل می‌گردد. برای خودش داستانی می‌سازد، داستانی که توجیه معناداری برای زندگی روزمره‌اش فراهم بیاورد. و بعد دوباره وارد روال می‌شود، این بار مصمم به زندگی کردن با این دانش

دست‌کم دو پاسخ طبیعی، اما به یک اندازه ناقص، به این اعلام وجود دارد: دائماً دنبال چیزهای تازه باش، یا معنای باثبات‌تر و عمیق‌تری برای همین روال پیدا کن

که زندگی هر قدر هم که کسالت‌بار و کُشنده باشد، بالاخره موجّه است و بنابراین باید آن را ادامه داد. وظیفه‌اش است که این کار را بکند. اما با اینکه چراییِ کاری که می‌کند را می‌داند، نمی‌تواند از این احساس فرار کند که با انجام دادن این کار به هر حال زندگی نمی‌کند. یکنواختی دوباره خودش را تحمیل می‌کند. او نمی‌تواند از عرض‌اندامِ بی‌رحمانۀ پوچیِ این یکنواختی فرار کند. نومید می‌شود.

با نگاه به اینکه این پاسخ‌ها چطور در نهایت در رسیدن به مقصود خویش ناکام می‌مانند متوجه می‌شویم که واقعاً در چه جهتی هستند – می‌فهمیم به چه نوع زنده بودنی چشم دارند. زنده بودن یعنی داشتن شور و شوق کازانووا بدون انزوا، بی‌ثباتی و نومیدی‌اش، یا یقین قاطع کانت بدون یکنواختی و پوچی‌اش. در واقع، شاید بهترین چیزی که بتوانیم به آن امید ببندیم این باشد که به زنده بودن در غیابش توجه کنیم: زنده بودن آن چیزی است که وقتی یکنواختی روال جاری خودش را تحمیل می‌کند غایب است. اما آیا می‌توانیم به صورت ایجابی هم حرفی دربارۀ اینکه زنده بودن چیست بزنیم؟

قطعاً رسیدن به تعریفی کامل از این پدیده برای ما امکان‌پذیر نیست. اما به عقیدۀ من گریزنده بودن آن دو ویژگی ممتاز دارد که می‌توانیم آن‌ها را تشخیص دهیم. اول اینکه همۀ سرچشمه‌های ظاهریِ زنده بودن به محض اینکه در پی آن‌ها برویم ناپدید می‌شوند؛ یعنی سرمنشأهای زنده بودن از دیده شدن طفره می‌رود. یک مثال ساده را در نظر بگیرید: عشقی که هنگام خیره شدن به صورت معشوق خود احساس می‌کنید. وقتی عاشق هستید، شما زنده‌اید؛ کل جهان ضرباهنگی معنادار دارد. طبیعی است که بخواهید آن زنده بودن را نگه دارید، کاری کنید تا همیشه دوام داشته باشد، سرچشمه‌اش را پیدا کنید. و به جز در صورت معشوقِ شما در کجا می‌تواند باشد؟ پس نگاه می‌کنید. اما حواستان باشد! اگر خیلی بادقت نگاه کنید چیزی از دست خواهد رفت.

چون هر چه عشقی که آن صورت ایجاد می‌کند عمیق‌تر باشد، و تجربۀ شما از آن فرد هر چه متعالی‌تر باشد، این احتمال کمتر خواهد شد که یک صورت، یک صورت جسمانی، بتواند واقعاً سرچشمۀ آن باشد. این پدیده به ژرف‌ترینِ رازها آغشته است، مثل آدمی که خداست یا مغزی که ذهن است. بالاخره چطور ممکن است این شیء مادی و جسمانی، که از پوست و رگ و ماهیچه و چربی ساخته شده، چطور ممکن است این ماده و چیزی که صرفاً فیزیکی است منشأ آن جذبه و منتهای عشق باشد؟ البته که می‌تواند! اما هر چه بیشتر به شکل و شمایل یک صورت

ابژۀ عشق، از آن جهت که ابژۀ عشق است، وقتی به آن نگاه می‌کنید از میان می‌رود

انسانی نگاه کنید، کمتر می‌تواند باشد. ابژۀ عشق، از آن جهت که ابژۀ عشق است، وقتی به آن نگاه می‌کنید از میان می‌رود. سرمنشأ زنده بودن از دیده شدن طفره می‌رود.

ویژگی دوم نیز همین قدر رازآلود است. وقتی واقعاً احساس زنده بودن می‌کنید، به طریقی، گذشته و اکنون و آینده‌تان در کنار هم معنا پیدا می‌کند، همچون یک کل یکپارچه که همیشه وعدۀ آن داده شده است. من گاهی اوقات واقعاً احساس زنده بودن می‌کنم، مثلاً، وقتی که به دانشجوها درس می‌دهم. وقتی خوب پیش می‌رود، وقتی با هم ارتباط برقرار می‌کنیم و درگیر می‌شویم و کلاس پر از سروصدا می‌شود، ماجرا فقط این نیست که در یک لحظۀ خاص با هم شریک می‌شویم. از نظر من، خاص بودن آن لحظه به این دلیل است که وعده‌های نهفته در لحظات مشابهی از کودکی و جوانی خودم را محقق می‌سازد. اعتباری است برای آنچه در گذشته رخ داده و همین طور مهیا شدن برای چیزی است که در آینده خواهد آمد. وقتی به دانشجوهایت نگاه می‌کنی، این حس که آنچه اکنون در حال رخ دادن است با آن‌ها باقی خواهد ماند، همچون خاطره‌ای در آینده زنده خواهد ماند و در لحظاتی دیگر می‌تواند آن‌ها را درگیر خود کند، لحظاتی بسیار دورتر و متفاوت‌تر از این لحظه‌ای که اکنون با هم شریک هستید، آنگاه آن لحظه با چنان نیرویی ضربان پیدا می‌کند که در هیچ صورت دیگری ممکن نیست.

از این جهت شکی نیست که هیوبرت آن سطر را دربارۀ زنده بودن در یادداشت‌های درسی من نوشته است، چون او واقعاً ظهور و بروز پدیده‌ای بود که این سطر دربارۀ آن است. از نظر من، کلاس‌های هیوبرت زنده‌ترین مکان روی زمین بود. آن سطر در یادداشت‌های من که حالا سه دهه بعد مورد توجهم قرار گرفته است، در واقع چیزی تک‌افتاده و جدا نبود. بر گذشته دلالت داشت و زمینه را برای خود پدیدۀ زنده بودن مهیا می‌کرد، که کلاس‌های هیوبرت مرا با آن آشنا کرد. این سطر تحقق کل زنده بودنی است که تدریس هیوبرت در خود داشت و به ما وعدۀ آن را می‌داد.

اما اخیراً به این فکر افتاده‌ام که شاید هیوبرت به معنایی حقیقی‌تر نیز مؤلف آن سطر بوده است؟ اشتباه برداشت نکنید. معتقد نیستم

ابژۀ عشق، از آن جهت که ابژۀ عشق است، وقتی به آن نگاه می‌کنید از میان می‌رود. سرمنشأ زنده بودن از دیده شدن طفره می‌رود

که او دربارۀ زنده بودن اصلاً حرف زده است، و این فکر را به هیچ کس دیگری که می‌دانم آن را در سر داشته نیز ربط نمی‌دهم. حتی به نظر نمی‌رسد که این فکر مربوط به سایر سطور کناری‌اش در یادداشت‌ها باشد. اما باز هم مطمئنم که این سطر به نحوی از هیوبرت سرچشمه گرفته است. چون با اینکه شنیدن این حرف که هدف زندگی زنده بودن است بسیار تعجب‌آور و غیرمنتظره به نظر می‌رسد، ولی حالا می‌توانم متوجه شوم که این همان دیدگاهی است که مقتضی زندگی او بود. و بالاخره مگر نه این است که گاهی اوقات این طوری است؟ چیزهایی هست که می‌دانی باید گفته شوند، که لازم‌اند، حتی با اینکه دلیلش را هم نمی‌دانی. و بعدها در سال‌های بعد است که ضرورت و اهمیت آن حرف معلوم می‌شود. چون به آن می‌رسی، یا آن به تو می‌رسد. یا هر دو.

و مگر این یک جور دیگر از زنده بودن نیست؟ اینکه در لحظات گفتن و انجام دادن آنچه لازم به نظر می‌رسد، پُر از کلمات و کارها و تصورات می‌شویم، اما در اکثر موارد کاملاً نمی‌فهمیم که چرا لازم‌اند؟ و گاهی اوقات اشتباه می‌کنیم؛ چیزهایی را می‌گوییم یا انجام می‌دهیم که غلط هستند. اما گاهی اوقات حق با ماست، عمیقاً حق با ماست -چیزی را می‌گوییم که واقعاً و عملاً درست است- بدون اینکه بدانیم حق با ماست یا بفهمیم که چرا. و وقتی این اتفاق می‌افتد حرف‌ها و کارهای ما زندگی مستقلی برای خودشان پیدا می‌کنند: از ما می‌آیند اما از ما فراتر می‌روند، حتی به فراتر از خودشان گسترش می‌یابند.

پس اگر هیوبرت واقعاً مؤلف آن سطر بوده، تنها دلیلش این نیست که او آن را نوشته است. دلیلش این است که او، حتی بدون آگاهی داشتن از آن، به نحوی آن را در دل یادداشت‌های من دفن کرده بوده، سال‌ها پیش، همچون گنجی اسرارآمیز. و ناگهان پدیدار شده و زندگی یافته است. یک هدیه. هدیه‌ای از جانب او.

و حالا باز شده است.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب در تاریخ ۲۵ دسامبر ۲۰۱۷، با عنوان «Waking Up to the Gift of Aliveness» در وب‌سایت نیویورک‌تایمز منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۶ آن را با عنوان «باید ایتالیایی زندگی کرد یا آلمانی؟» منتشر کرده است.
•• شان دورنس کلی (Sean D. Kelly) استاد فلسفۀ دانشگاه هاروارد است و حوزۀ تخصص او مفهوم «تجربه انسانی» است. همه‌چیز می‌درخشد (All Things Shining) از جمله کتاب‌های اوست.

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ امین حبیبی عاشق کش

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ امین حبیبی عاشق کش

هم اکنون رسانه آپ موزیک برای شما کاربران ترانه عاشق کش را از امین حبیبی با بهترین کیفیت آماده کرده است

شعر , آهنگسازی و تنظیم کننده : امین حبیبی

Exclusive Song: Amin Habibi – “Ashegh Kosh” With Text And Direct Links In UpMusic

Amin Habibi Ashegh Kosh دانلود آهنگ امین حبیبی عاشق کش

متن آهنگ عاشق کش امین حبیبی

♪♪♫♫♪♪♯

بدون تو دارم قدم می زنم
تو این شهر که از خاطراتت پره
تو این کوچه هایی که از اسمشون
♪♪♫♫♪♪♯ بدون تو حالم بهم می خوره ♪♪♫♫♪♪♯
نفس می کشم بی تو تو این هوا
خدایا نفسهامو از من بگیر
از اون روز که تو رفتی هی به خودم
♪♪♫♫♪♪♯ میگم لعنتی بسه دیگه بمیر ♪♪♫♫♪♪♯
زیباترین کابوس رویاهای من
معشوقه ی عاشق کش زیبای من
این زندگی بی تو شبیه مردنه
تنها دلیل زندگیم دنیای من
♪♪♫♫♪♪♯ دیروز من امروز من فردای من ♪♪♫♫♪♪♯
انگیزه ی تموم این حرفای من
بعد از تو دردم درد بی درمون شده
ای وای من ای وای من ای وای من
بدون تو یه عاشقم که همش
داره درد معشوقه شو می کشه
♪♪♫♫♪♪♯ همه میگن این عاشق بی نوا ♪♪♫♫♪♪♯
نمی تونه دیگه سر پا بشه
نگاهم به در خیره مونده یه عمر
یه عمره دارم انتظار می کشم
اگه تو نیای آخرش من یه روز
می دونم قراره دیوونه بشم
♪♪♫♫♪♪♯ زیباترین کابوس رویاهای من ♪♪♫♫♪♪♯
معشوقه ی عاشق کش زیبای من
این زندگی بی تو شبیه مردنه
تنها دلیلِ زندگیم دنیای من
دیروز من امروز من فردای من
انگیزه ی تموم این حرفای من
♪♪♫♫♪♪♯ بعد از تو دردم درد بی درمون شده ♪♪♫♫♪♪♯
ای وای من، ای وای من ای وای من

♪♪♫♫♪♪♯

امین حبیبی عاشق کش

منبع : دانلود آهنگ امین حبیبی عاشق کش

مشاهده ادامه مطلب

استاد در گرداب فصل آخر!

در روایات کهن آمده است که معشوقی در هنگامۀ گرم روزگار، عاشق‌اش را از دست داد و از شدت این اندوه سنگین آواره کوه و بیابان شد و  به دربار ایزد همی گریست تا کسی بیاید و جای خالی او را پر کند. چندی همین‌گونه گذشت و ناگهان صبحی گردباد وحشتناک دامن دشت را گرفت. از میان گردباد سواری نمایان شد و ظاهرن جایگاه عاشق از دست رفته را پر کرد، اما او چندین چهره داشت، صبح‌هنگام عاشق بی‌قرار بود، بعد از چاشت‌ها در هیات گرگ ظاهر می‌شد و شب‌ها در چهره هیولای چندمنظر چهره می‌افروخت و همین گونه روزها و شب‌ها به هم‌ گره می‌خوردند. معشوق نگون‌بخت که از این بازی روزگار سخت به تنگ آمده بود و شام‌گاهان که ماه آسمان در هنگامۀ چهره‌آرایی بود، چشم در چشم ماه گره می‌بست و سخت می‌گریست. مدتی بدین‌گونه گذشت تا اینکه شامگاهی صدای لطیفی از بلندای آسمان، پرده‌های گوش معشوق را به نوازش گرفت و گفت که گریستن‌هایت کارساز آمد و دیگر هوس عشق نکن.

داستان رهبری محمدکریم خلیلی و سرنوشت مردم هزاره، دقیقن بازتاب همین روایت است که پس از مزاری، رهروان‌اش آواره دشت و بیابان شدند و برای آمدن کسی دست به نیایش برداشته بودند که جای خالی وی را پر کند. دیری نگذشت که ناگهان از میان گردوغبار، سواری نمایان شد که عینک ذره‌بین بر چشم و کلاه پوستی بر سر و دعوای محبت بر لب، اما چندین چهره داشت. صبح‌گاهان عاشق سینه‌چاک مردم بود، عصرها گرگ شد و بر سفره خون و عرق مردم نشست. اکنون سال‌هاست که مردم از این آرزو پشیمان‌اند و ندای لطیفی که از سپهر عقل به گوش می‌رسد، این است که ای مردم کمر همت و اندیشه بربندید و دیگر هوس رهبر نکنید.

آقای خلیلی که اکنون در سال‌های پایانی عمر سیاسی‌اش قرار دارد، مرد تیزهوش، چالاک و آب‌دیده است؛ آن گونه که در هر آبی موزه از پا بر نمی‌کشد. اما حاصل رهبری این مرد تیزهوش و چالاک برای جامعه هزاره چیزی جز پریشانی، فرصت‌کشی و سرگردانی‌های سیاسی چیز دیگری نیست. هرگاه حب پدری کنار گذاشته شود، فرزندان این مرد تیزهوش نیز به این باور خواهند رسید که سال‌های رهبری این مرد را جز سال‌های فرصت‌کشی، چیزی دیگری نمی‌شود عنوان گذاشت.

او برای مدت ده‌سال در مقام معاون رییس‌جمهور، می‌توانست کارهای بزرگ و ماندگاری به انجام رساند که امروز به آن افتخار می‌کرد. قطع نظر از تقرر و کسب امتیازات در ساختار دولت که حق مسلم مردم بود، ساده‌ترین کاری که او می‌توانست، سرمایه‌گذاری در عرصه توسعه دانش و آگاهی بود که اساس زندگی معاصر دانسته می‌شود. اما ایشان نه تنها که این کارها را نکرد، بل به فرهنگیان و تلاش‌های فرهنگی به‌چشم حقارت می‌نگریست و اندک‌ترین فرصت را هم از قشر فرهنگی دریغ کرد.

از همین رو در دایره همراهان او هیچ‌گاه فرصتی برای رشد و بالندگی فرهنگیان فراهم نبود و کسانی در آن دایره رسوخ داشتند که برای تعریف استاد زبان می‌گشودند. عمر دولت استاد این گونه سر آمد و اکنون که ایشان در مسند ریاست شورای عالی صلح نشسته، انگار هوس عاشقی‌های سیاسی‌اش دوباره گل آورده و در فکر بازسازی و چاره‌سازی افتاده تا در آخرین فرصت‌های زندگی هم که شده، دل چندی را به دست آورد!

اما جناب استاد باید دقت بفرماید که زمان به شدت تغییر کرده و دیگر چشم گریان و ناله عریان نماد عاشقی نیست و صداقت‌های عاشقانه در گام‌های عملی و فداکاری‌های جانی و نقدی به سنجش گرفته می‌شود که از جانب عاشق روی پرده می‌آیند. حضرت استاد بازی را می‌داند، اما شیوه‌های شک‌براندازی دیگر مثل قدیم نیست.

هرچند خیلی‌ها هنوز تحت تاثیر عواطف از خیلی امور حیاتی چشم برمی‌بندند اما هستند کسانی که به پدیده‌های پیرامون و اوضاع جاری با چشم مسلح می‌بینند و بر کوتاهی‌هایی که سرنوشت‌شان را تلخ کرده‌اند، چشم  برنمی‌بندند.

از همین رو هم که شده کوتاهی‌های جناب استاد قابل چشم بربستن نیست و اگر حواریون چشم بربندند، مردم اما چشم برنخواهند بست. دارایی‌هایی که جناب استاد از آن لذت می‌برند، چیزی نیستند جز محصول رنج و خوردن‌هایی که یک نسل به قربانگاه شتافتند تا نسل بعدی از مزیت‌های انسانی برخوردار گردند.

استاد اما ناجوانی می‌کند یا به تعبیر دیگر نامردی می‌کند. هرچند آخرین وعده‌اش یک‌صدوپنجاه بورس تحصیلی داخلی به مستحقین است، اما همگان به‌خوبی می‌دانند که این وعدۀ استاد فرجام نخواهد داشت و از آن وعده‌هایی است که در آستانه سال نو بر روی یخ نوشت و با آمدن بهار آب خواهد شد.

البته جناب استاد وعده‌های دیگری هم داشت که اگر خود به یادداشت‌های نایادداشت‌شده‌اش مراجعه کند، به یاد خواهد آورد که سال‌ها رفت و از آن وعده‌ها خبری نشد.

البته حال و هوای استاد تا حدودی قابل درک است، اما شیوه‌های رفتاری ایشان و آنچه را در این روزها به دنبالش می‌گردد، به شدت اسف‌بار است. کسی نیست که به جناب ایشان بگوید که سال‌ها سرآمد و فصل‌های کهنه و جدید گذشت، اما از تو کاری نبرامد، حالا دیگر بر لب جوی تفکر بنشین و گذر عمر را ببین که چه شتابان گذشت، اما می‌شود پاره‌هایی از کج‌رفتاریی‌هایی که به مردم کرده‌یی راست کنی.

هرگاه جناب ایشان جسارت کند و با اعتراف به کوتاهی‌هایی که کرده، از مقام شامخ مردم معذرت بخواهد و آنچه را از آدرس مردم اندوخته است، در خدمت توسعۀ دانایی و آگاهی به مصرف رساند، بدون شک کثیری از مردم خواهند بخشید و در قضاوت نسل جدید هم از بار کوتاهی‌هایش کاسته خواهد شد. اما دیده می‌شود که  استاد سر پیری هوای عاشقی دارد و به‌دنبال چیزهایی می‌گردد که نه به انجامش مقدور است و نه هم خود به آن ایمان دارد. دیر بمانی استاد، اما چرا بی‌هوده می‌گردی فدایت.

هادی میران؛ روزنامه‌نگار

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ علی هایپر باز داره بارون میگیره

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ علی هایپر باز داره بارون میگیره

هم اکنون ترانه باز داره بارون میگیره با صدای علی هایپر را دانلود کنید و لذت ببرید

شعر , آهنگسازی و تنظیم کننده : علی بیگی

Exclusive Song: Ali Hyper – “Baz Dare Baroon Migire” With Text And Direct Links In UpMusic

Ali Hyper Baz Dare Baroon Migire دانلود آهنگ علی هایپر باز داره بارون میگیره

متن آهنگ باز داره بارون میگیره علی هایپر

♪♪♫♫♪♪♯

جدیدا یکی اومده تو قلبم عاشقم کرده شدیدا نگم از اون دو تا چشاش که پدیدن
♪♪♫♫♪♪♯ آخ نمیدونی که چه حالی داره به تو رسیدن ♪♪♫♫♪♪♯
وای چه حالی داره یکی هوامو داره فکر نمیکردم یه روز عاشق بشم دوباره
وای چه حسی داره بدونی یکی دیوونه وار دوست داره
♪♪شعر , آهنگسازی و تنظیم کننده : علی بیگی♪♪
باز داره بارون میگیره دلم آروم میگیره تو که باشی باز کنارت دل من جون میگیره
♪♪♫♫♪♪♯ سختیای زندگیم تو که باشی داره آسون میگیره ♪♪♫♫♪♪♯
باز داره بارون میگیره دلم آروم میگیره تو که باشی باز کنارت دل من جون میگیره
سختیای زندگیم تو که باشی داره آسون میگیره
UpMusicTag دانلود آهنگ علی هایپر باز داره بارون میگیره
منو وابسته کردی تو ببین با من چه کردی دلم میخواد تو این روزا فقط با من بگردی
♪♪♫♫♪♪♯ چقدر خوبه که با من خوبی و با همه سردی ♪♪♫♫♪♪♯
جدیدا شدم دیوونه ی با تو پریدن حتی یه روز ازت بدی ندیدم تویی عشق جدیدم
باز داره بارون میگیره دلم آروم میگیره تو که باشی باز کنارت دل من جون میگیره
♪♪♫♫♪♪♯ سختیای زندگیم تو که باشی داره آسون میگیره ♪♪♫♫♪♪♯
باز داره بارون میگیره دلم آروم میگیره تو که باشی باز کنارت دل من جون میگیره
سختیای زندگیم تو که باشی داره آسون میگیره
♪♪♫♫♪♪♯

علی هایپر باز داره بارون میگیره

منبع : دانلود آهنگ علی هایپر باز داره بارون میگیره

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ تیتراژ برنامه یک یک حجت اشرف زاده

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ تیتراژ برنامه یک یک حجت اشرف زاده

♪ آهنگ فوق العاده زیبا و شنیدنی از برنامه یک یک با صدای حجت اشرف زاده بنام مه دخت

شعر : محمدمهدی علی نژاد / آهنگسازی : فرامرز نصیری / تنظیم کننده : رضا پناهی

Exclusive Song: Hojat Ashrafzadeh – “Mah Dokht” With Text And Direct Links In UpMusic

Hojat Ashrafzadeh Mah Dokht دانلود آهنگ تیتراژ برنامه یک یک حجت اشرف زاده

متن آهنگ مه دخت حجت اشرف زاده

♪♪♫♫♪♪♯

مه دخت فریبای پریوش تو کجایی از من شده ای خسته و از عشق فراری
من پای تو ماندم که به اثبات رسانم تو ماه ترین دختر این بوم و دیاری ♪♪♫♫♪♪♯
بی گمان به گریه میرسم نه نگو به تو نمیرسم وای من تورا ندارم
♪♪♫♫♪♪♯ عطر تو برای منن نفس خانه ام بدون تو قفس نه نرو نمیگذارم ♪♪♫♫♪♪♯
UpMusicTag دانلود آهنگ تیتراژ برنامه یک یک حجت اشرف زاده
♪♪♫♫♪♪♯ جان و دل میبری چون نشد خبری بی وفا وفا نداری ♪♪♫♫♪♪♯
میبری دل مرا ماه من بگو چرا قصد آمدن نداری
مه دخت فریبای پریوش تو کجایی از من شده ای خسته و از عشق فراری
♪شعر : محمدمهدی علی نژاد♪
من پای تو ماندم که به اثبات رسانم تو ماه ترین دختر این بوم و دیاری
بی گمان به گریه میرسم نه نگو به تو نمیرسم وای من تورا ندارم ♪♪♫♫♪♪♯
عطر تو برای منن نفس خانه ام بدون تو قفس نه نرو نمیگذارم
♪♪♫♫♪♪♯

تیتراژ برنامه یک یک حجت اشرف زاده

منبع : دانلود آهنگ تیتراژ برنامه یک یک حجت اشرف زاده

مشاهده ادامه مطلب