گزیده‌های جامعه در سال ۱۳۹۶

 


فرهنگ جوانان امروز ستایندۀ مرگ است

خودکشی دو دختر نوجوان اصفهانی همه را بهت‌زده کرده بود، اما انتشار فیلمی از آن‌ها که در آن با سرخوشی و خنده از تصمیم هولناکشان حرف می‌زدند، به‌طور فزاینده‌ای شوکه‌کننده بود. چطور ممکن است دو نوجوان این‌طور از زندگی دست بشویند و به استقبال مرگ بروند؟ کتاب جدیدی از یک انسان‌شناس روسی ریشه‌های فرهنگی این «کیش مرگ» جدید را در بین جوانان جستجو کرده است.


عشق کوکائین است

عشق تجربه‌ای است بی‌همتا، شور و لذتی وصف‌ناشدنی و درد و حرمانی تسلی‌ناپذیر. عشق بر ما هجوم می‌آورد و ذهن و ضمیرمان را تسخیر می‌کند. گویی چیزی است غریزی، نه ارادی. عشق چیست و چه بر سر ما می‌آورد؟ احتمالاً نزدیک‌ترین تجربۀ انسانی به عشقْ اعتیاد است. آزمایش‌های متعددی بر یکسانی این دو تجربه در فعالیت‌های مغزی ما صحه می‌گذارد.


ایسلند چطور جوانانش را از الکل و مواد مخدر نجات داد؟

۲۵سال پیش، جوانان ایسلندی از نظر سوءمصرف مواد مخدر، الکل و استعمال دخانیات ناسالم‌ترین جوانان اروپا بودند. اما این کشور توانسته است طی برنامه‌ای طولانی‌مدت به شکلی اعجاب‌آور مصرف الکل و مواد را میان جوانان کاهش دهد و استعمال دخانیات را به کمترین حد میان کشورهای اروپایی برساند. کلید این موفقیت تغییر دسته‌ای از نگرش‌ها و مواجهۀ رو در رو با مسئله بوده است: اگر جوانان به هروئین معتاد می‌شوند، چرا به ورزش و هنر نشوند؟


دو سال زندگی در آمریکا به یک آلمانی چه چیزهایی آموخت؟

یک روزنامه‌نگار آلمانی، که برای دوره‌ای دو ساله، به آمریکا رفته بود، از تجربیات خود از این کشور نوشته است. کشوری که خود آن را «مملو از تناقضات» می‌داند. تناقض آزادی و نظارت، تناقض امنیت و ترس، و در ورای همۀ آن‌ها تناقض رؤیاها و کابوس‌های آمریکا. کشوری که بی‌مهابا همه‌چیز را دور می‌ریزد و دوباره می‌سازد. از ایده‌ها و نظریه‌ها، تا قهرمانان ورزشی و سیاستمداران.


فوایدِ گریختن از جامعه

در قرن نوزدهم پزشکان راه درمان بسیاری از بیماری‌های روحی و جسمی را بیرون‌رفتن از محیط شلوغ و پردودِ شهرها می‌دانستند. راه درمان افسردگی یا اضطراب این بود که چندماهی را در آسایشگاهی روستایی در میان درختان و کوه‌ها سپری کنید. اما در قرن بیستم قرص‌ها اختراع شدند و وعده دادند که همه‌چیز را حل خواهند کرد. ولی نیاز انسان‌ها به زندگی در طبیعت با هیچ قرصی برطرف نمی‌شود.


دیگر دوره‌ای به‌نام «نوجوانی» وجود ندارد

نوجوانی مفهومی است ساختۀ قرن بیستم. پیش از این قرن، برای مردم ناشناخته بود و گویا برای زندگی امروز نیز فایدۀ چندانی ندارد. نوجوانی، در نگاه مصلحان و نظریه‌پردازانی که آن را صورت‌بندی کردند، همچون دوره‌ای بین کودکی و بزرگ‌سالی بود که، طی آن، نوجوانْ تحت نظارت نهادهایی مثل دبیرستان پا به بزرگ‌سالی می‌گذاشت، اما در دنیای اینترنت دیگر نظارت مدرسه بی‌معنا شده است و اقتصاد جهانی جایی برای فارغ‌التحصیلان دبیرستان ندارد.


بیونگ‌چول هان: گزیده‌ای از مطالب پراکنده

شبکه‌های اجتماعی افراطی‌ترین جلوۀ برابری دموکراسی هستند. امکاناتی که دونالد ترامپ در توئیتر دارد، فی‌نفسه، فرقی با کودکان پناهجوی سوری یا فقیرترین کارگران آسیای شرقی ندارد. شبکه‌های اجتماعی «فاصله» را، که بنیاد ساختارها و سلسله‌مراتب‌های اجتماعی است، از میان برداشته‌اند. بدین‌ترتیب سیلابی به راه افتاده است که دوست و دشمن در آن غرق شده‌اند. بیونگ چول هان سودای اندیشیدن به این سیلاب را دارد، اندیشیدنی که به تعبیر او مستلزم «کندی، سردرگمی و فاصله» است.


هر نسلی مخدّر خاص خودش را دارد

در طول قرن گذشته، دهه‌به‌دهه، مُد مخدّرها عوض شده است: از کوکائین و هروئین در دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰، تا ال‌اس‌دی در دهۀ ۱۹۵۰، اکستازی و کوکائین در دهۀ ۱۹۸۰، تا داروها و روانگردان‌های بهبوددهندۀ قوای شناختی و بهره‌وری در دوران امروزی. اما چرا در این سال‌ها مخدّرها مدام تغییر کرده‌اند؟ گویا موادی که در هر بُرهه مصرف می‌شود تا حد زیادی متناسب با فرهنگ آن عصرند، و کاربرد مخدّرها، دریچه‌ای بسیار کارا برای فهم فرهنگی است که در آن به سر می‌بریم.


روان‌شناسی نابرابری

همه فکر می‌کنند ثروتمندان خوش و خرم‌اند، البته غیر از خود آن‌ها. این نتیجه‌ای بود که یک تحقیق جالب‌توجه در سال ۲۰۱۶ آشکار کرد. در این سال‌ها پژوهش‌های گسترده‌ای دربارۀ فهم انسان‌ها از مسئلۀ نابرابری اقتصادی و اجتماعی انجام شده است و یک استاد روان‌شناسی دانشگاه کارولینای شمالی بسیاری از آن‌ها را در کتابی تازه جمع‌آوری کرده است: «نردبان شکسته» روایتِ خشم و رنج ما از نابرابری، از آغازین سال‌های زندگی تا پایان عمر، است.


آقای خودم، خانم خودم؛ دربارۀ پدیدۀ وصلت با خود

زمانی که در تنهایی مفرط، تنها چهرۀ آشنا همان چهرۀ صبح و شب درون آینه باشد، آرام آرام عاشقش می‌شویم، به این امید که بتواند به‌تنهایی همۀ جاهای خالی زندگی‌مان را پر کند. امروزه مربیانی از سراسر دنیا در دوره‌های «وصلت با خود»، راه‌های معاشقه با خود و گرامی‌داشتن خود را به مخاطبانشان می‌آموزند. پولینا آرونسون از تجربۀ ده هفته‌ای دورۀ وصلت با خود و همۀ احساساتی می‌گوید که در این دوره به سراغش آمده است.


فرهنگ در ماهیت خود تمامیت‌خواه است

نظریه‌پردازان مکتب فرانکفورت فکر می‌کردند قرار است انقلابی سوسیالیستی در آلمان رخ بدهد، اما در عوض در دام فاشیسمِ حزب نازی افتادند. آن‌ها می‌خواستند بفهمند چطور این اتفاق ممکن شده است؟ و همین کوشش‌ها آن‌ها را به اهمیت منحصربه‌فرد «فرهنگ» رساند. فرهنگ بود که قدرتِ نقادی و مقاومت مردم را از آن‌ها می‌گرفت و آرامشان می‌کرد. حالا، با روی کار آمدنِ ترامپ، شاید موقعیت مناسبی باشد برای توجه دوباره به نقدهای فرهنگی مکتب فرانکفورت.

مشاهده ادامه مطلب

* * * * * ۰ « تخم امیّـــد، بکاریم همه »


نمایش مشخصات سلیمان بوکانی حیق

« تخم امیّـــد، بکاریم همه »
===============
کسی غیر از خودتان
تخم نومیدی را
اندر آن دل،
که دلِ خود باشد
نه بکاشت
***
پس بیاییـد همه؛
دست به دست هم دهـیم
تخم امیّـــد، بکاریم همه
و سپس
گل

شاعر:سلیمان بوکانی حیق

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب لنین و لنینیسم

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


لنین و لنینیسم

ولادیمیر ایلیچ اولیانوف (لنین) چهره ای سرشناس و برجسته در تاریخ اجتماعی سیاسی قرن بیستم و بسیار تاثیرگذار در تحولات روسیه بوده است. از یکسو کمونیست‌های مکتبی و قشری لنین را تا منزلت یک خدایگان در مذهب کمونیسم اعتلا بخشیده‌اند و آموزه‌های او (در قالب مارکسیسم – لنینیسم) را همچون یک کتاب مقدس می‌شمارند و از سوی دیگر دنباله روان لیبرالیسم لنین را یک دیکتاتور بی‌رحم و خشن معرفی می‌کنند که برای نیل به هدف‌های استبدادی خویش از هیچ کاری فروگذار نکرد. عده‌ای دیگر اما بر این باورند که لنین شخصیتی برجسته و مفید در روند انقلاب‌های جهانی بود و آرمانی بزرگ داشت اما راه و روشی را در پیش گرفت که به خودکامگی و استبداد مطلق حزب کمونیست شوروی انجامید. دیوید شوب نویسنده کتاب در زمره روشنفکرانی است که قائل به این رای است.

شوب خود در جنبش سوسیال دموکرات روسیه عضویت داشت و در انقلاب ۱۹۰۵ روسیه شرکت کرده بود. او با سردمداران حزب بلشویک و سایر احزاب آشنایی شخصی داشت. داوری او درباره لنین چنین است: «بلشویسم خشن ترین شکل مارکسیسم اروپایی است و ریشه این خشونت را باید در روند انقلاب روسیه از ۱۸۲۵ تا ۱۹۱۷ و نیز استبداد رای و انعطاف ناپذیری شخص لنین دانست. لنین خود را یک ابرمارکسیست به شمار می‌آورد؛ پایبند به مارکسیسم اصیل و مخالف با هر گونه تجدیدنظرطلبی…»

دیوید شوب شخصا با بسیاری از رهبران بلشویک از جمله لنین، تروتسکی، بوخارین و لیبرال‌ها و سوسیالبیست‌های برجسته نظیر کرنسکی، میلیوکوف، چرنوف و… آشنایی داشت.

از آنجا که یک تاریخ کامل بلشویسم در پیرامون زندگی لنین تنیده شده است، نویسنده به ردیابی جنبش انقلابی روسیه از سال ۱۸۲۵ به بعد و به تشریح انقلاب‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ و نقش لنین در هر دو آنها و نیز روند تفکر انقلابی که به لنینیسم انجامید می‌پردازد. سبک نگارش ساده و روان نویسنده به گونه ای است که حتی خوانندگان ناآشنا با تاریخ روسیه نیز قادر به درک رویدادهایی هستند که بر مسیر تاریخ جهانی تاثیری عمیق داشته است.

«لنین و لنینیسم» با گاه شماری زندگی و معرفی آثار مکتوب لنین آغاز می‌شود و در ۲۲ فصل ظهور و تطور این شخصیت انقلابی را می‌کاود. بذرهای انقلاب، سال‌های جوانی لنین، زندان و سیبری، زایش بلشویسم، نخستین انقلاب روسیه (۱۹۰۵) و… عنوان برخی فصل‌های کتاب است. در پایان نیز بینش فلسفی، تفکر سیاسی و اقتصادی، اندیشه‌های نظامی‌و استراتژیکی و باورهای دینی و اخلاقی لنین بطور مجزا بررسی شده است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
مباحثی پیرامون حزب و طبقه کارگر
مارکسیسم و مسئله ی ملی
اختلافات درون جنبش کارگری

نسخه ها

حجم: ۷ مگابایت

دریافت ها: ۱۷۴۴

تعداد صفحات: ۴۸۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

گزیده‌های علم در سال ۱۳۹۶

 


آیا صنعت انتشار مقالات علمی به ضرر علم است؟

این روزها میزان کار علمی هر کس با تعداد مقاله‌هایی‌ سنجیده می‌شود که از او به چاپ رسیده است. اما ماجرا همیشه این‌طور نبوده است؛ یعنی ممکن بود سرشناس‌ترین دانشمندان یک رشتهٔ علمی حتی تا بیست ‌سال هیچ چیزی منتشر نکنند و به پیگیری تحقیقاتشان ادامه دهند. اما یک کارآفرین جاه‌طلب و دست‌ودل‌باز این قاعده را به هم زد؛ او شرکتی انتشاراتی تأسیس کرد که مسیر علم را برای همیشه تغییر داد.


پروندۀ کتاب: «توهم معرفت: چرا هرگز به‌تنهایی فکر نمی‌کنیم؟»

وقتی هواپیما از زمین جدا می‌شود، معمولاً مسافران به این فکر می‌افتند که چطور این اتفاق افتاد. اما پس از چند ثانیه، حیرتِ خودشان را فراموش می‌کنند. در استفاده از گوشی‌های هوشمند و لپ‌تاپ هم همین اتفاق می‌افتد. در عصری که همه فکر می‌کنند علامۀ دهرند، کمتر کسی می‌داند حتی یک زیپ چطور باز و بسته می‌شود. اسلومان و فرنباخ در کتاب «توهم معرفت» نشان می‌دهند که جهان دائماً پیچیده می‌شود و مردم نمی‌دانند که از آنچه دارد اتفاق می‌افتد بی‌خبرند.


زندگی حیوانی شما به پایان رسیده است

شهرهایی که ابررایانه‌های هوشمند آن‌ها را کنترل می‌کنند، رهایی از بند تن و میل به جاودانگی؛ این‌ها دیگر صرفاً موضوع خیال‌پردازی در رمان‌ها و فیلم‌های علمی-تخیلی نیست، چون دانشمندانی در کالیفرنیا و حامیان میلیاردر آن‌ها بر این باورند که تکنولوژی لازم برای تداوم حیات، با آپلودکردن ذهن به‌نحوی که بتواند جدا از بدن وجود داشته باشد، فقط تا چند سال دیگر واقعیت خواهد یافت. البته در این آرزوی رهایی از صورت انسانی، به‌طرزی تناقض‌آمیز و آشکار، چیزی انسانی وجود دارد.


با چشمان بسته به سوی آخرالزمانِ هوش مصنوعی می‌تازیم

اگر سناریویی دربارۀ جهان در سال ۲۰۵۰ بشنوید که شبیه به داستان‌های علمی‌تخیلی است، احتمالاً اشتباه است؛ اما اگر سناریویی دربارۀ جهان در سال ۲۰۵۰ بشنوید که شبیه به داستان‌های علمی‌تخیلی نیست، قطعاً اشتباه است. هوش مصنوعی احتمالاً مهم‌ترین عامل تغییر در قرن ۲۱ خواهد بود و زندگی‌هایمان را ‌طوری دگرگون خواهد کرد که اکثر مردم به‌سختی قادر به تصورش هستند. اما واقعیت این است که اکثر ما همچنان درک بسیار مبهمی از هوش مصنوعی داریم. یوول هراری از میزان آمادگی ما برای رویارویی با آینده می‌گوید.


ما مثل بچه‌هایی هستیم که دارند با بمب بازی می‌کنند

فیلسوفی که روزگاری می‌خواست بدنش را منجمد کند تا شاید در آینده بتواند به زندگی باز گردد، حالا رئیس موسسۀ پژوهشیِ عجیبی در دانشگاه آکسفورد است. جایی که معمولاً تا سحر پشت میزش می‌نشیند و سناریوهای ممکن برای انقراض بشر به دست ربات‌های هوشمند را پیش‌بینی می‌کند. پروفسور نیک باستروم معتقد است هوش مصنوعی همانقدر که رؤیایی است، می‌تواند کابوس‌وار هم باشد.


فیل، نیویورک و گوگل چه وجه اشتراکی دارند؟

علم تا به امروز توانسته است مسائل عجیب و غریبی را محاسبه کند. مثلاً ما می‌توانیم نحوۀ چرخیدن سیارات به دور خورشید را موبه‌مو پیش‌بینی کنیم. یا توانسته‌ایم با معادلات فیزیکِ فضا موشک‌هایی بسازیم که ما را از اتمسفر زمین بیرون ببرد. اما این محاسبات در مواجهه با بعضی از موضوعات عملاً به بن‌بست می‌خورند، مثلاً بدن خودمان، یا شهرها. برای فهم این سیستم‌های پیچیده باید راه‌های دیگری پیدا کنیم.


ما برای زندگی در لحظه ساخته نشده‌ایم

ما انسان‌ها خود را «هوشمند» و «خردمند» نامیده‌ایم. اما این نام‌ها بیش از توصیف، نوعی خودستایی است. چه چیزی ما را خردمند می‌گرداند؟ چه چیزی ما را از سایر حیوانات جدا می‌کند؟ زبان، توانایی ساختن ابزار، فرهنگ یا چیزهای دیگر؟ تاکنون پاسخ‌های گوناگونی مطرح شده است اما با پیشرفت دانش روشن شده است که هیچ یک از این‌ها منحصر به انسان نیست. چند استاد روانشناسی و فلسفه، نویسندگان کتاب «انسان آینده‌نگر»، معتقدند بهترین متمایزکنندۀ گونۀ ما توانایی‌ آینده‌نگری است.


بهشت‌هایی که زشت‌تر از جهنم از آب در آمد

دانشمندان و مهندسان در کنفرانس‌های خبری‌شان مدام از تکنولوژی‌های جدیدی که ساخته‌اند حرف می‌زنند و وعده می‌دهند که محصول جدیدشان دنیا را جای بهتری خواهد کرد. در مقابل آن‌ها فیلسوفان و ادیبانی هم پیدا می‌شوند که بپرسند جای بهتری برای چه کسانی؟ احتمالاً جواب این سؤال چنین است: ثروتمندان، قدرتمندان و از همه بیشتر، دیکتاتورها. مهندسان به آینده خوش‌بین‌اند، فیلسوفان بدبین. اما بالاخره حق با کیست؟


نظریۀ انتخاب عقلانی؛ فلسفۀ پنهان آمریکا در دوران جنگ سرد

در دهۀ پنجاه میلادی، دانشگاه یو.سی.اِل.اِی، که «دانشگاه سرخ کوچک» نامیده می‌شد، نمونۀ بارزی از نفوذ کمونیسم در دانشگاه‌های آمریکا بود. رئیس دانشگاه، که از این بابت نگران بود، طرحی تصویب کرد که می‌گفت اگر کسی به سازمان خاصی وابسته باشد نمی‌تواند در دانشگاه تدریس کند، چون وابستگیْ نمی‌گذارد دانشمند بی‌طرف بماند. اما او به چیزی بیش از این فرمول نیاز داشت تا کارش را توجیه کند. چیزی نگذشت که «نظریۀ انتخاب عقلانی» به یاری‌اش آمد.


آیا انسانیت رو به زوال است؟

توأمان با جنبش‌هایی که منجر به لغو برده‌داری شد، نویسندگان مختلفی از خطرِ نوعی برده‌داری پنهان خبر می‌دادند: برده‌داری‌ای که نه به‌مثابۀ یک واقعیتِ بیرونی، بلکه همچون قابلیتی درونی در ذهن ما جاخوش می‌کرد و نمی‌گذاشت به معنای واقعیِ کلمه آزاد شویم. مفهوم انسانیت از قرن هجدهم به بعد، در موقعیت‌های گوناگون مداوماً وارد چنین چرخه‌های پیچیده‌ای شده است. انسان بودن گام به گام به هدفی دست‌نیافتنی‌تر مبدل شده است، اما چرا؟

مشاهده ادامه مطلب

کال-۳


نمایش مشخصات محمد علی زارعیان

کال نبودم اگر
در دامن تو افتاده بودم
نه سرمست از این بلندای گذرا
که دورم کرده از تو
بیا و تکانی بده مرا
شاید رسیده باشد
زمان

شاعر:محمد علی زارعیان

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب یک رئیس جمهور به فروش می‌رسد

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


یک رئیس جمهور به فروش می‌رسد

کتابی که پیش رو دارید داستانی است از پشت صحنه مبارزات انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و متاسفانه از یک زاویه بسیار تنگ و محدود. این کتاب تنها چگونگی تزئین و بسته بندی نهایی کالا را برای ما بازگو میکند و نه پشت صحنه تولید را! پشت صحنه تولید؟ بله، اتفاقا نه دهم داستان مربوط به این وجه قضیه است. جنگ و جدال پشت پرده الیگارشیهای معظم مالی، بر سر پیش راندن این یا آن مهره مورد نظر و یا قرار مدارها و توافق نهایی، بسته به موقعیت اقتصادی – سیاسی هر یک از این الیگارشیها.

درکتاب «یک رئیس جمهور به فروش می رسد» نوشته جو مک جی نیس آمده است که چگونه به یاری رسانه های گروهی، قدرت های مالی در آمریکا توانستند نیکسون را که چندان مورد اقبال مردم نیز نبود، به مقام ریاست جمهوری برسانند.

حق تکثیر: امیرکبیر-۱۳۶۴

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
بازگشت: مجموعه داستان
Traffics and Discoveries
خوارنشستگی

نسخه ها

حجم: ۲ مگابایت

دریافت ها: ۹۱۰

تعداد صفحات: ۱۷۱




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

گزیده مطالبی دربارۀ اینترنت و شبکه‌های اجتماعی

 


به‌جای اینستاگرام، در جست‌وجوهای گوگل ول بچرخید

وقتی در شبکه‌های اجتماعی، مخصوصاً اینستاگرام یا فیس‌بوک، پرسه می‌زنیم، اغلب افسرده می‌شویم. همه در حال خوش‌گذراندن و تفریح و خرید وسایل جدید هستند و ما درگیر بیماری و خستگی و کار بی‌پایان. اما شاید راهی برای بهترشدن حالمان وجود داشته باشد: توجه به جست‌وجوهایی که آدم‌ها در گوگل می‌کنند، جایی که احتمالاً اگر تایپ کنید «من همیشه…»، گوگل پیشنهاد می‌دهد: «… احساس خستگی می‌کنم» یا «… اسهال دارم».


مردم به گوگل چیزهایی می‌گویند که به هیچ‌کس دیگر نمی‌گویند

ست استفنز-دیویدویتز هنگامی که دانشجوی دکترای اقتصاد در هاروارد بود به ترندهای گوگل علاقه‌مند شد، همان ابزاری که رصد می‌کند در یک ناحیۀ خاص در یک بازۀ زمانی مشخص هر چیزی چقدر جست‌وجو می‌شود. موضوع‌تان می‌تواند بارداری باشد یا سقط‌جنین، کودک‌آزاری باشد یا ناامنی‌های درونی، دیدگاه سیاسی باشد یا هر چیز دیگری که فکرش را بکنید. استفنز-دیویدویتز می‌گوید گوگل، آمپول حقیقت‌گویی دیجیتال است چون مردم به گوگل چیزهایی می‌گویند که به هیچ‌کس دیگر نمی‌گویند. گویا حق با او است.


پایان عصر شبکه‌های اجتماعی دور از تصور نیست

چندماه قبل، شان پارکر، اولین رئیس فیس‌بوک، حرف‌هایی زد که داغ دل خیلی‌ها را تازه کرد. پارکر تأیید کرد که فیس‌بوک و دیگر شبکه‌های اجتماعی، آگاهانه و عامدانه، از نقصان‌های روان‌شناختی انسان‌ها سوءاستفاده می‌کنند تا کاربرانشان را هرچه بیشتر درگیر کنند. دقیقاً مثل نوعی اعتیاد. این سخنان نشانه‌ای بود از موج جدیدی که بین مردم راه افتاده است. حالا خیلی‌ها دارند شبکه‌های اجتماعی را ترک می‌کنند تا شاید آرامش قبلی‌شان را دوباره پیدا کنند.


اینستاگرام تجسم هنری عصر نئولیبرالیسم است

اینستاگرام بچۀ سرراهیِ تاریخ هنر نیست، خویشان و اجدادی دارد و بسیاری از خصوصیاتِ خود را از سبک‌ها و مدهای هنریِ پیش از خود گرفته است و، همچون هر مد هنری دیگری، ریشه‌های عمیقی در تمایزات طبقاتی دارد. اینستاگرام شبکۀ اجتماعی بورژواهاست و آن‌هایی که ادایشان را درمی‌آورند. یک عکس کنار برج ایفل، دیگری در حال نواختن پیانو، و سومی به‌منظور دلسوزی برای پیرمردِ خمیده‌ای در خیابان. نسب اینستاگرام به کجا می‌رسد؟


بیونگ‌چول هان: گزیده‌ای از مطالب پراکنده

ما که در عصر دیجیتال زندگی می‌کنیم احتمالا خواندن آثار فیلسوفان قرن‌های گذشته ذهن همه‌مان را با این پرسش روبه‌رو می‌کند که: «گفته‌های آن‌ها چه ربطی به زندگی ما دارد؟». حتی اگر حرف‌هایشان را بفهمیم، باز نمی‌دانیم آن‌ها را به کدام زخم دنیایمان بزنیم. اما بیونگ‌چول هان، فیلسوف کره‌ای-‌آلمانی، حرف‌هایی می‌زند که ساده نمی‌توان از کنارش گذشت. او واقعی‌ترین امر زندگیِ این روزهای ما، یعنی اینترنت و شبکه‌های اجتماعی، را با آثار بسیار پیچیدۀ هایدگر گره زده و حقیقتِ زندگی در عصر حاضر را برملا می‌کند.


در اینترنت هرچه به همدیگر نزدیک‌تر می‌شویم، بیشتر از هم متنفر می‌شویم

گسترش اینترنت و شبکه‌های اجتماعی خیلی‌ها را به این فکر انداخت که تکنولوژی می‌تواند جهانی یکپارچه را بنا کند و ما را در جهانی دوستانه‌تر به هم نزدیک خواهد کرد. البته پیش از ما و در دوران اختراع رادیو یا تلفن نیز بودند کسانی که چنین برداشتی داشته‌اند. بااین‌حال نگاهی به واقعیت زندگی روزمرۀ نشان می‌دهد ضرب‌المثل سادۀ «دوری و دوستی» توصیف بهتری برای روزگار ماست. چرا که هرچه بیشتر کسی را بشناسیم، تمایلمان به تحقیر او بیشتر می‌شود.


مخترعِ لایک دلتنگ دورانی است که اینترنت وجود نداشت

گروهی از خلاق‌ترین مهندسان سیلیکون‌ولی، کسانی که لایکِ فیس‌بوک را به وجود آوردند، یا آن‌هایی سیستمِ رفرش‌کردن توییتر را با کشیدن انگشت به سمت پایین صفحۀ نمایش طراحی کردند، امروز از اختراعات خود پشیمان شده‌اند. آن‌ها می‌بینند محصولاتشان، مثل قمار یا مواد مخدر، روزانه میلیون‌ها انسان را به رفتاری اعتیادگونه وامی‌دارد. آن‌ها مسیر اعتراض و مقاومت را آغاز کرده‌اند: اطلاع‌رسانی دربارۀ خطرات اعتیادِ دیجیتال و کناره‌گیری شخصی از دنیای فناوری.


آیا ایموجی‌ها فایده‌ای دارند؟

هنوز پیدا می‌شوند کسانی که دوست ندارند در پیام‌های دیجیتالشان از ایموجی‌ها استفاده کنند، اما به‌هرحال، مردم تصمیم خودشان را گرفته‌اند. روزانه بیش از ۶ میلیارد ایموجی میان انسان‌ها رد و بدل می‌شود. تحقیقات و سرمایه‌گذاری‌های گسترده روی آن‌ها انجام می‌شود و نفوذ آن‌ها از نفوذ زبان انگلیسی در جهان بیشتر شده است. ایموجی‌ها چه کمکی به ما می‌کنند و چرا این‌قدر محبوبمان شده‌اند؟


شرم کن

این‌روزها اینترنت بسیار شبیه به سراسربین معروف جرمی بنتام شده است. تقریباً همه می‌دانند که تک‌تک کلیک‌هایشان در اینترنت ثبت و نظارت می‌شود، اما باز مشتاقانه دربارۀ زندگی‌شان اطلاعات می‌دهند. مردم در شبکه‌های اجتماعی دربارۀ چیزهایی حرف می‌زنند که آدم‌ها پیش از این عصر، از گفتن آن‌ها به خودشان هم شرم داشتند. پس چه اتفاقی افتاده است؟ آزادی بیان ما به نهایت رسیده، یا دنبال چیز دیگری هستیم؟

مشاهده ادامه مطلب

قصۀ اصحاب تلف | روزنامه راه دلسوخته

مي‌گويند در عهد دميرانوس، در همين كابل، راديو، تلويزيون و بعضي انديشه‌هاي جديد و عجيب و غريب يك‌باره رواج پيدا كرد و باعث شد مردم ايمان‌شان سست شود. طوري‌كه وقتي در كوچه و خيابان راه مي‌رفتند بايد خيلي فکرشان را جمع مي‌كردند كه ايمان‌شان بر زمین نيفتد. اما متاسفانه مردم كمي دلير هم شده بودند و وقتي ايمان‌شان سست مي‌شد ديگر حتا تلاشي براي نگه داشتن همان ايمان سست‌شده هم نمي‌كردند و هر روز در سرك‌ها، شاهد ايمان‌هاي بي‌صاحب و سرگرداني بوديم كه كسي مسووليت‌شان را قبول نمي‌كرد. از طرف ديگر مردمي كه ايمان‌شان را از دست مي‌دادند (به‌خصوص زنان) خيلي احساس سبكي مي‌كردند و رفتارشان عوض شده بود. طوري در خيابان‌ها راه مي‌رفتند كه انگار اختيارشان دست خودشان است. وضعيت بدي بود.

در اين شرايط حساس بود كه شخصي به نام ايمان‌يار در كابل ظهور كرد و حزبي تاسيس كرد كه هدف آن را محكم كردن ايمان مردم و بازگرداندن ايمان‌هاي بي‌صاحب به صاحبان‌شان اعلام نمود، اما مردم كه مدتي آزادانه زندگي كرده بودند در مقابل ايمان‌يار و حزبش مقاومت مي‌كردند. به صورتي كه ايمان‌يار ناچار شد به زور متوسل شود و ايمان بعضي را در حلقوم‌شان فرو كند تا دیگران بفهمند دنيا دست كيست. خودتان كه مي‌دانيد؟ مردم به صورت عام جاهل هستند و صلاح و مصلحت خود را با زبان خوش، نمي‌فهمند.

پس از مدتي ايمان‌يار ديد كه زورش تمام مي‌شود و مردم متحول نمي‌شوند. از طرفي هم اوضاع كشور زياد خوب نيست. يارانش را جمع كرد و مشورت خواست. شورا به اين نتيجه رسيد كه بايد از مردم كناره‌گيري كنند تا گشايشي شود. براي همين پاسپورت‌هايشان را از بكس‌هايشان بیرون کردند و به غارهاي خارج از كشور پناه بردند. مدتي گذشت و مردم فكر كردند ايمان‌يار و افرادش تلف شده‌اند كه صداي‌شان در نمي‌آيد. براي همين به آن‌ها لقب اصحاب تلف دادند.

سال‌هاي زيادي گذشت و حكومت دميرانوس و چند حكومت بعد از آن هم نابود شدند و همه چيز دگرگون شد. حكومتي بر سر كار آمد كه خيلي به آثار تاريخي علاقه داشت و سعي مي‌كرد اشيای باستاني را بازگرداند كه در زمان‌هاي مختلف از كشور بيرون برده شده.  در جريان همين جستجوهاي تاريخي بود كه به رد پاي اصحاب تلف برخورد و تصميم گرفت آن‌ها را پيدا كند. با مشكلات بسيار و با همكاري پوليس انترپل، غارهاي منتسب به اصحاب تلف را پيدا كردند، آن‌ها را از خواب بيدار كردند و پيغام دادند كه شما از ما هستيد و بايد برگرديد.

پس از بازگشت شكوه‌مندانه و غرورآفرين اصحاب تلف، ايمان‌يار هر روز به نانوايي مي‌رفت و از اينكه مي‌ديد همه چيز عوض شده است، انديشناك برمي‌گشت.

فهميد مردم زبان شيرين دري را فراموش كرده‌اند و به زبان بيگانه فارسي حرف مي‌زنند. چند باري سخنراني كرد تا مردم را از خواب غفلت بيدار كند اما موفق نشد.

بعد سعي كرد در اختلافات مردم نقش ميانجي داشته باشد. در يك دعوا كه كسي به زور مي‌خواست همسايه‌هايش را از خانه‌هايشان بيرون كند پيشنهاد داد يك دو تا از همسايه‌ها، خانه‌هايشان را به زورمند بدهند تا بقيه راحت شوند، اما باز هم كسي به حرف‌هايش گوش نداد و حتا وقاحت را به جايي رساندند كه به ريش او خنديدند. او هم دلشكسته به خانه‌اش بازگشت.

روايت‌هاي زيادي درباره پايان داستان اصحاب تلف وجود دارد، اما معتبرترين روايت‌ها اين است كه  روزي ايمان‌يار به ياد آورد قبل از اينكه با اصحابش از شهر خارج شوند، حزبي هم داشته و فعاليت‌هاي سياسي انسان‌دوستانه مي‌كرده. چون خيلي بيكار مانده بود تصميم گرفت ببيند سرنوشت حزبش به كجا رسيده است، اما ديد از آدم‌هايي كه فعلن در آنجا رييس هستند، خوشش نمي‌آيد. اول مي‌خواست به هر كدام يك گلوله بزند و مشكل را حل كند، اما اصحابش گفتند دوره و زمانه عوض شده و بهتر است مشكل را طور ديگري حل كند. او هم با اينكه اصلن از اين قرتي‌بازي‌ها خوشش نمي‌آمد، ولي اجبارن سراغ شبكه‌هاي اجتماعي رفت و در فيسبوكش نوشت: سه نفر در حزب من هستند كه از آن‌ها خوشم نمي‌آيد. اين‌ها اخراجند و بايد به خانه‌شان بروند، اما هنوز پستش كاملن آپلود نشده بود كه يكي از آن سه نفر كمنت داد: خواب ديدي؟ خير باشد صاحب. حزب از من است. خودت و اصحاب تلف هنوز از غار نبرآمده، جوازنگرفته چطور فعاليت سياسي مي‌كنيد؟

نفر دوم كمنت داد: آثار باستاني هم حزب دارند؟ هاهاها

و نفر سوم ايزتايپينگ بود كه ايمان‌يار، دي اكتيو شد و ديگر اثري از او و ياران باوفايش ديده نشد!

گزنه/ طنز راه دلسوخته

نویسنده: فرشته حسینی

مشاهده ادامه مطلب

بیست سال با سازمان مجاهدین خلق

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


قدرت و دیگر هیچ: بیست سال با سازمان مجاهدین خلق

طاهره باقرزاده (۱۳۳۵ مشهد) از اعضای سازمان مجاهدین خلق ایران. باقرزاده از سال ۱۳۵۰ به دنبال عضویت برادرانش، تمایل به فعالیت در سازمان پیدا کرد. به دنبال لو رفتن خانه تیمی و همچنین تغییر ایدئولوژی سازمان و سیاست تصفیه درون گروهی در سال ۱۳۵۴، راهی انگلستان می‌شود.

وی تلاش‌هایی برای پیوستن به سازمان الفتح در انگلستان داشت. از دیگر فعالیت‌های باقرزاده در انگلستان انتشار نشریه «داد» با همکاری حسین طاهرزاده برادرش و در حمایت از زندانیان سیاسی بود. همچنین او مدتی با نشریه «ایرانشهر» به سردبیری احمد شاملو همکاری داشت.

در سال ۵۸ به ایران آمد و در ستاد مرکزی سازمان در قسمت حروف چینی و انتشارات مشغول به کار شد.

کتاب «قدرت و دیگر هیچ» شرح فعالیت‌های بیست ساله وی در سازمان مجاهدین خلق ایران است.

در حقیقت رفتارهای سازمان ریشه در ضعف و ناتوانی اعتقادی و ایدئولوژیکی او (سازمان) دارد. ص۱۹۲

ما بارها با طرح آیه «فبشر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» آزادی کامل مطبوعات، احزاب و اجتماعات سیاسی را با هر عقیده و مرام طالب می‌شدیم و محدود کردن عقاید و نظرات مختلف را محکوم می‌کردیم. اما از نیروها مصرا می‌خواستیم از مطالعه کتب استاد مطهری و یا روزنامه جمهوری و یا مثلا روزنامه کار اکثریت و یا روزنامه امت و غیره اجتناب کنند. و بعد هم هر مطلبی که علیه ما از ناحیه هر جناح یا جریانی گفته یا نوشته می‌شد را تحریم می‌کردیم… در حقیقت آزادی نیروهای سازمان در چارچوب افکار سازمان خلاصه می‌شد.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
اولین ها در ایران
صداهای باز مانده از رجال قاجار
مشروح مذاکرات بررسی مجدد قانون اساسی۱۳۵۸ (جلد دوم)

نسخه ها

حجم: ۶ مگابایت

دریافت ها: ۴۱۲۳

تعداد صفحات: ۲۱۳




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب