دانلود آهنگ های پازل بند در دورهمی

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ های پازل بند در دورهمی ( ویژه نوروز ۹۷ )

گروه پازل یا همان پازل بند خودمان امروز مهمان ویژه آقای مدیری و ویژه برنامه دورهمی در نوروز ۹۷ هست

آرین و علی در این برنامه دو تا از جدیدترین آهنگ های خود را به صورت زنده روی آنتن سیما بردند

puzzel band دانلود آهنگ های پازل بند در دورهمی

همچنین چندی پیش در برنامه کوک شو شرکت کردند و در آن برنامه به اجرای زنده چند آهنگ پرداختند…

مختصری از Puzzle Band :

یک گروه موسیقی پاپ ایرانی است که ابتدا اعضای آن را علی رهبری، آرین بهاری و مهران عباسی تشکیل می‌دادند که در ادامه، با جدا شدن مهران عباسی، به گروهی دونفره تبدیل شد. این گروه فعالیت خود را از آبان‌ماه سال ۱۳۹۰ شروع کرد. این گروه در سال ۱۳۹۵ آلبوم اول و دوم خود را منتشر کرده‌است.

علی رهبری
علی رهبری در سال ۱۳۶۲ در امیرآباد شمالی تهران به دنیا آمد؛ و فعالیت خود را به صورت جدی از سال ۱۳۷۵ آغاز کرد. او ابتدا موسیقی را به صورت آکادمیک نزد اساتیدی چون لقای حقی، علی فخاریان آموخت؛ و در ادامه ساز پیانو را نزد استادان مرادیان، ناصحی و امیر حسین بروشکی فراگرفت. بعد از مدتی، شروع به فراگیری سازهای الکترونیک و نرم‌افزارهای موسیقی کرد. علی رهبری پس از اجراهای زنده و کنسرت‌هایی و پس از گذراندن مراحل اخذ مجوز استودیو شروع به ساخت و تنظیم کارهای خود در استودیوی شخصی اش (نوبل رکورد) نمود و شروع به جمع‌آوری آلبوم اول خود نمود. وی در حال حاضر در استودیوی پازل بند به همراه آرین بهاری مشغول به ادامه فعالیت خود در این گروه می‌باشد.

آرین بهاری
آرین بهاری متولد ۲۹ مرداد ماه سال ۱۳۷۰ است و از سال ۱۳۸۸ فعالیت موسیقایی خود را آغاز کرد. وی در ابتدای فعالیت خود همچون چندی از افراد بدون مجوز رسمی از وزارت فرهنگ و ارشاد کار می‌کرد تا زمانی که با همکاری علی رهبری و مهران عباسی گروه پازل را تشکیل دادند. در حال حاضر او تنظیم کننده گروه پازل است که در کارنامه خود تنظیم‌های و ریمیکس‌های بسیاری خارج از حیطه گروه خود را بر عهده داشته‌است. آرین بهاری مسئول تنظیم و میکس و مسترینگ آهنگ هاست، وی همزمان پیانیست ماهریست.یکی از کارهای او این است که ملودی و ریمیکس‌های خود از قطعات پازل بند را در کنسرت‌های این گروه پخش می‌کند.

pazel دانلود آهنگ های پازل بند در دورهمی

مهران مدیری و برنامه دورهمی که در نوروز ۹۷ پخش میشود اینبار میزبان علی رهبری و آرین بهاری از گروه پازل است

آهنگ های اجرا شده امشب پازل بند در دورهمی شامل :

آهنگ هستی از پازل بند : DOWNLOAD

آهنگ محشر از پازل باند : DOWLOAD

و… میباشد

پازل بند در دورهمی

منبع : دانلود آهنگ های پازل بند در دورهمی

مشاهده ادامه مطلب

از گرم‌شدن بازار ولگردها تا هشتگ‌های حمایتی زنان!

افغانستان از آن‌جا‌که کشوری به‌شدت سنتی و آلوده به‌باورهای مذهبی رادیکال است، سطح سواد پایین نیز دارد. در چنین سیاه‌چالی موجودی به‌نام زن می‌خواهد نورِ رهایی‌بخش باشد اما به‌چه قیمتی؟

زنان در افغانستان بیشتر به‌مهره‌های بازی تامله می‌مانند، یعنی  از ‌هرطرفی که پرتاب شوند، می‌خواهند از همان پهلو بلند شوند و راه‌اش را تا رسیدن به‌هدف نهایی ادامه دهند. نگرانی قابل ملاحظه در این نوع حرکت‌‌ این است که خیلی از مُهره‌ها هنگام پهلو خوردن از وسط می شکنند .

افغانستان نیز مانند کشورهای دیگر جهان‌‌سومی هنوز در حالت گذار است. از این‌رو نمی‌توان توقع داشت که حکومت بتواند در یک‌دهه در برابر هر پیامد ناگواری استوار بایستد و برابری پایدار رونق پیدا کند. اغلب به معتقدند که برای رسیدن به‌ثبات زمانِ طولانی‌تری ضرورت است تا فرهنگ هم‌دیگر‌پذیری، برابری و احترام به‌همنوع رشد کند.

ورود دموکراسی در دهه اخیر و یافتن جایگاه نسبتن کم آن، دریچه امید را به‌روی همگان گشوده است. زنان در این میان حاضر شده‌اند از طریق درکِ حقوق و آزادی‌های فردی به‌خودکفایی نسبی دست یابند و بانظرداشت حق آزادی بیان و استفاده از امکانات رسانه‌های جمعی صدای‌شان را بلند کنند.

اکنون سوال این است که بلندشدن صداهای آنان تا چه اندازه موثر خواهد بود؟ واقعیت سخن این است که بلندشدن صدای زنان از بلندگوهای متفاوت نه به‌نفع زنان که به‌نفع همان بلندگوها بوده است. مبارزه برای زنان نیز شکل پروژه‌یی بوده و شکل واقعیت ندارد. افراد پول‌بگیر و سودجو بار دیگر به‌بهانه‌ مبارزه برای زنان از زنان چوبِ سوخت ساختند و آنان را به‌ابزار درآمد مبدل کردند.

با این اوصاف، مدافعان واقعی زنان مأیوس از چنین وضعیتی نسبت به‌فعالیت‌های خویش بی‌باور شدند؛ اما نباید فراموش کنیم که بارِ کج به‌منزل نمی‌رسد؛ زیرا وجدان‌های بزرگ نمی‌توانند و نمی‌خواهند در برابر نابرابری‌های روزافروزن خاموش بنشینند.

این روزها ما بیشتر شاهد ناهنجاری‌های اجتماعی در برابر جنس زن هستیم و به‌چشم می‌بینیم که جَو خرافی حاکم باعث نگرانی‌های برای زنان شده است؛ زیرا زنان با آنکه حق آزادی و مصونیت شغلی دارند اما نمی‌توانند باخیال راحت گشت‌وگذار یا ‌کار کنند. دوری زنان از اجتماع باعث بی‌ارزشی زنان در خانواده‌ها نیز شده است؛ زیرا محصورشدن زنان در خانه‌ها و آشپزخانه‌ها متاثر از محیط و پندارهای اجتماعی افراد است.

آزار و اذیت زنان یکی از مشکلات عمده و پرچالش امروزی‌ست که بیشتر باعث انحراف اذهان عمومی و سبب تشنج روحی بین دو قشر جامعه شده است.

به‌نظر می‌رسد یکی از مصایب بزرگ زنان خودگذری، صبر، تحمل و بردباری‌ در برابر ناگواری‌هایی است که از آن رنج می‌برند. زنان باید بدانند که این برد‌باری‌شان نتیجه برعکس دارد و روزی در برابر خودشان استفاده می‌شود.

آزار و اذیت شغلی، آزار و اذیت جنسی ، آزار و اذیت روانی، آزار و اذیت کلامی شاخصه‌های شناخته شده آزار و اذیت امروزی زنان در افغانستان است که در مولفه‌های متعدد سد راه زنان شده است.

آزار و اذیت در اُرگان‌های دولتی و محل کار زنان به‌وفور دیده می‌شود، چنان‌که وزیر امور زنان هفته قبل در برنامه گرامی‌داشت از روز جهانی زنان سخن گفت نشان می‌دهد که آزار و اذیت زنان و سوءاستفاده جنسی از آنان (زنان شاغل) در ادارات دولتی دارای درصد بلند است. فاجعه‌یی که دولت را جزو موانعی اساسی کار و پیشرفت زنانِ شاغل تلقی می‌کند.

تورپیکی یکی از قربانیان آزار و اذیت جنسی در یکی از ادارات دولتی، تجربه تلخ خود را چنین شرح می‌دهد: شوهرم را در جنگ خانمان‌سوزِ مجاهدین از دست‌ دادم و اکنون سرپرستی خسر، خشو و خانواده کوچک خودم را بدوش دارم. من با مشکلات زیاد مواجه هستم ولی به‌رویم نمی‌آورم. چیزی‌که بیشتر باعث رنج خاطرم می‌شود تقاضای بی‌جای کارفرما (رییس) از من زن است. وی یک شخص بی‌وجدان و پست فطرت است، با وجودی‌که زن دارد اما همواره از زنان پایین دستش می‌خواهد که با او مراوده نامشروع داشته باشند. من چندین‌بار برایش جواب رد دادم اما نشد، بلاخره از او شکایت کردم اما قضیه درست پیگیری نشد و من مجبور شدم کار خودم را از دست بدهم. حال مصروف خیاطی در خانه هستم که مُزدِ حلال به‌دست می‌آورم و از هرچه کار بیرون است متنفرم .

تورپیکی تنها زنی نیست که به‌سبب سوءاستفاده‌های بی‌مورد و آزار و اذیت جنسی کار خود را از دست می‌دهد؛ بل خیلی از زنان هم‌سرنوشت تورپیکی است. عده‌یی از زنان هم برای اینکه کارش را از دست ندهند دم فرو می بندند و به‌ این جبر تن می‌دهند .

آزار و اذیت زنان در ‌اُرگان‌های دولتی خلاصه نمی‌شود، بل زنان قربانیان خاموشی هستند که حق استفاده از امکانات عمومی چون: جاده‌ها و پیاده‌رو‌ها را نیز از دست داده‌اند. خیابان‌آزاری یکی از موارد دیگر آزار و اذیت زنان است که مدام باعث دردسر، ناراحتی و مانع اهداف زنان شده است. خیابان‌آزاری زنان در خیلی از موارد هرچند جنبه اجتماعی دارد اما با آن هم اطرافیان قضاوت ناحق در باره زن اذیت‌شده می‌کنند.

خیابان‌آزاری از پرزه‌گفتن‌های پوچِ بی‌حدوحصر شروع تا برک‌کردن موتر پیش پای زنان و … باعث سلب جرأت آنان شده است. وضعیت به‌گونه‌یی است که حتا زنی نمی‌تواند چند دقیقه محدود منتظر موتر یا تاکسی باستد.

نسرین رسا، درباره چنین پدیده شومی می‌گوید: هوا به‌شدت گرم بود و من و یکی از دوستانم بعد از اتمام خرید از مرکز «داوودزی» در جاده مقابل وزارت خارجه انتظار موتر بودیم که ناگهان گروهی از پسران جوان با پرزه‌پرانی و الفاظ بسیار خراب به‌ما خندیدن و یکی از آن‌ها ورقی به‌دختری پرتاب کرد و … نگاهای هرزه عابران به‌طرف ما و سایر دختر خانم‌هایی ‌که در آن جاده ایستاده بودند باعث شد که آن جاده را مجبورن ترک کنیم و به‌جاده دیگری برویم. خطاب به‌دوستم گفتم: «برویم شاید آنجا موتر زودتر پیدا شود.» در مسیری که به‌جاده دیگر می‌رفتیم دو پسر جوان از مقابل ما آمدند، یکی از آن‌ها به‌شدت با شانه‌‌اش به‌شانه‌ام زد و چند لحظه شانه‌ام را محکم گرفتم و خریطه‌های خرید را به دوستم دادم سپس از پشت یخنش کشیدم و سیلی محکمی به‌صورتش زدم. خواستند لتم کنند ولی اجازه ندادم. فکر کنم از این‌که دستم انگشتر داشت دهن او خونی شده بود. از این‌رو شروع کرد به‌فحش و ناسزا گفتن، با آن‌که مردان افغان دم از غیرت و مردانگی می‌زنند اما هر کدام نظاره‌گری بیش نبودند. آمدم به‌موتر نشستم که حرکت کنیم، ناگهان کسی با کتابی به‌شیشه موتر زد، دیدم همان پسری‌ست که لحظه پیش با من گفتگو کرده بود .

دریور در مسیر راه از من پرسید چرا؟ من هم قضیه را برایش تعریف کردم ایشان برایم گفت: باید بپذیری این حالت و آزار و اذیت‌شدن را تا زمانی‌که با این مردم زندگی می‌کنی. سخنش برایم دردآور بود و از شدت ناراحتی چیزی برایش نگفتم و سکوت کردم.

جالب‌تر از همه زمانی‌که از موتر پایین می‌شدم نوجوانی حدودن چهارده ساله می‌خواست عینکم را بدزدد که از بند دستش گرفتم و وقتی دیدم ترسیده، عینک را برایش دادم و گفتم: «یاد بگیر مرد باشی و باعزت زندگی کنی.» حالا همان نوجوان به‌هر جا مرا می‌بیند، احترامم می‌کند….

رسا افزود: تا زمانی‌که مردان و زنان افغان چگونه زیستن و چگونه رفتارکردن را نیاموزند، هیچ‌گاه انتظار باتربیت‌بودن اطفال خویش را نداشته باشند. خانواده‌ها باید برای تربیت اطفال‌شان کوشا باشند؛ زیرا آن‌ها برای ساختن جامعه دستِ باز دارند.

سهیلا سادات، از تجربیات خودش چنین می‌گوید: امروز به‌خاطر کار مهمی بیرون رفته بودم. طبق معمول سرِ سرک منتظر موتر بودم که ناگهان از دور صدای آرنگ موتر آمد و راننده تقریبن یک مرد میان سال بود.

فکر کردم شاید کدام مشکلی دارد، نزدیک موتر رفتم برای کمک، پرسیدم بفرما کاکا! گفت: دختر خاله اگر جایی می‌روی من برسانمت. گفتم نخیر کاکا تشکر خودم می‌روم عجله ندارم اما متاسفانه کاکا با شلگی می‌گفت بیا برسانمت دختر خاله. بازهم با خیلی احترام گفتم تشکر کاکا نمی‌روم. برایم گفت: «من صد دالر دارم بریت میتم، میری همرایم»؟

من با دل پاک و برای حل مشکل به‌سراغ او رفتم اما آن مرد با پستی تمام با من برخورد کرد. زندگی در این کشور دل شیر می‌خواهد. گرگ‌صفت نباید همیشه در کمین باشیم. بیایید اصلاحات را به‌میان بیاوریم و فکر و اندیشه خود را وسیعت بدهیم و از آزار و اذیت زنان دست بکشیم .

گذشته از این‌ها دانشگاه‌های افغانستان هم مکان امن برای زنان نیست و زنان در آن‌جا نیز دچار مشکلات خاصی است.

فریحه ایثار، تجربه تلخ دوستانش را چنین می‌گوید: سمیرا دختر زیبا، لایق و باعفتِ صنف ما بود. او در زیبایی شهره دانشگاه بود. بچه‌های وقت چاشت و شب برای یک‌لحظه دیدن او همواره به‌دنبالش بودند ولی سمیرا هیچ‌گاه خودش را در معرض دید آن‌ها قرار نمی‌داد و از  زیبایی‌اش خسته و ناراحت بود؛ زیرا هرگاه با ما جایی می‌رفت همواره با پرزه‌پرانی عده‌یی از بچه‌ها مواجه می‌شد. بچه‌های دانشگاه شیفته او بودند که هیچ، استادان ما نیز به‌او چشم دوخته بودند.

بیچاره در روزهای آخر دانشگاه خیلی از این وضعیت به‌ستوه آمده بود و دعا می‌کرد که هرچه زودتر این دوره تمام شود. سمیرا در امتحان‌های بیست‌درصد با آنکه دختر لایق بود اما فقط نمره کامیابی گرفت. او دلیل نمره‌های کمش را جز استاد به‌کسی دیگری نگفته بود و استاد هم گفته بود تنهایی به‌دیپارتمنت بیاید تا پارچه او را ببیند اما وقتی من و سمیرا یکجا رفتیم، استاد عصبانی شد و گفت وقت ندارم و حق ندارید پارچه‌کشی کنید و ما مایوسانه برگشتیم .

امتحانِ نهایی فرا رسید و همان استاد سمیرا را ناکام کرده بود و در ضمن چندبار با پیام از او تقاضای بی‌مورد کرده بود. سمیرا از این وضعیت ناگوار به‌ریاست دانشکده شکایت کتبی کرد اما نتیجه‌ آن‌چنانی نداشت.

 بعد از بررسی عمومی و تشکیل کمیسیون استاد ‌بهانه کرد که برگه‌های امتحان از این‌که پشت موتر (در قسمت شیشه عقب) بوده از اثر نور آفتاب رنگش رفته و نتوانسته است خط پارچه را بخواند، از این رو پارچه سفید را نمره نداده است.

جای تاسف اینجاست که این استاد به‌بهانه‌های مختلف با آن‌که ریاست دانشکده در جریان بود هیچ کار جدی نکرد و تنها به‌عذر خواستن اکتفا کرد.

نوع پوشش زنان در افغانستان درد‌ سر دیگری‌ست که می‌تواند آن‌ها را خسته و درمانده می‌کنند؛ زیرا اگر زنی بخواهد به‌میل خویش لباسی انتخاب کند یا طوری خودش را بیاراید که راحت‌تر باشد، دیگران در موردش قضاوت بد می‌کنند. آن‌ها حتا آزادی حق انتخاب پوشش را از دست داده‌اند؛ زیرا اگر لباس کوتاه بپوشند، برچسب هرزگی می‌خورد و اگر باحجاب باشد، هم‌چنان به‌چشم و ابرویش چشم می‌دوزند.

فرهاد چشم دیدش را چنین می‌گوید: روزی داخل موتر در مسیر راه فروشگاه چهارراه عبدالحق بودم که ازدحام زیاد شد و ما در ترافیک بند ماندیم و جمعی از مردان اوباش و ولگرد با بی‌نزاکتی تمام موترشان را در مقابل موتر من  توقف داد. لحظه‌یی نگذشته بود که چند دختر از جاده عمومی می‌خواستند به‌پیاده‌رو عبور بروند. متوجه شدم که ناگهان سروصدا و چَهچَه و قهقه بلند شد و صدای موسیقی مزخرف محلی را به‌درجه آخر بلند کردند. ازدحام کم کم، کم می‌شد و  موترها هم اندک اندک حرکت می‌کرند. توفق حرکت، توقف حرکت … ولی این جمع همچنان با حرف‌های رکیک دختران را توهین می‌کردند. از این‌رو با اعصانیت تمام از موتر پایین شدم و به‌طرف‌شان رفتم تا متوجه‌شان کنم که کارشان زشت است، اما آن‌ها مرا به‌شدت زیر لگد و مشت گرفتند و دیدم که هیچ کس برای رهایی من از چنگ آن‌ها نمی‌آید، در نهایت تلیفون و بکس جیبی‌ام را گرفتند و رفتند.

تبصره اول: متاسفانه فرهنگ پنج‌هزار ساله هیچ دردی ما را درمان نکرده است و نهاد‌های حکومتی نیز در این‌باره تنها شعار دادند و نه‌تنها کاری مثبتی نکردند که از بیشتر این گروه‌های ولگرد حمایت هم می کنند.

تبصره دوم: علاوه بر این مشکلات، زنانی آزادی‌خواه افغانستان با گرامی‌داشت از روز جهانی مبارزه و محو خشونت علیه زن راه‌کاری تازه‌یی را تحت عنوان «هشتگِ نه در برابر آزار و اذیت زنان  و مصونیت حق هر زن است» به راه انداخته‌اند تا خاطرنشان کنند که گرامی‌داشت از این روز در عمل اجرا شود؛ از این‌رو از همه انسان‌های آزادی‌خواه تقاضا می‌کنیم تا به‌این هشتگ حمایتی که هیچ منبع بیرونی ندارد و جمعی از زنان و مردان آزادی‌خواه آن را راه‌اندازی کرده‌اند همراه شوند. هدف ما رسانیدن صدای حق و خواستن حقوق برابر برای افراد جامعه است .

#نه به‌آزار و اذیت زنان .

#مصونیت حق هر زن است.

نویسنده: سلسله ناصری

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی واست پروانه میشم

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی واست پروانه میشم

ترانه جدید آپ موزیک برای شما کاربران عزیز ♫ ترانه واست پروانه میشم با صدای محمدرضا هدایتی به همراه تکست ♫

شعر و آهنگسازی : محمدرضا زارعی / تنظیم کننده : احسان عبدالهی

Exclusive Song: Mohammadreza Hedayati – “Vasat Parvaneh Misham” With Text And Direct Links In UpMusic

hedayati دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی واست پروانه میشم

متن آهنگ واست پروانه میشم محمدرضا هدایتی

♪♪♫♫♪♪♯

نکنه که دلت یه وقت ازم بگیره دل تو بشکنه دل منم میمسره
♪♪♫♫♪♪♯ من اصلا طاقت اینو ندارم ببینم که کسی تو دلت جامو بگیره ♪♪♫♫♪♪♯
واست پروانه میشم واست دیوونه میشم زمان نمیگذره وقتی از چشم تو دورم ♪♪
♪♪شعر و آهنگسازی : محمدرضا زارعی♪♪
همه دارو ندارم خوشی روزگارم نفس کشیدن کنار تو همه غرورم♪♪
واست پروانه میشم واست دیوونه میشم زمان نمیگذره وقتی از چشم تو دورم
♪♪♫♫♪♪♯ همه دارو ندارم خوشی روزگارم نفس کشیدن کنار تو همه غرورم ♪♪♫♫♪♪♯
UpMusicTag دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی واست پروانه میشم
♪♪♫♫♪♪♯ میدونی دلم به دلت چجوری گیره هرجا باشم فکر من سمت تو میره ♪♪♫♫♪♪♯
نبینم یه وقت که دلت از من بگیره نکنه کسی تو دلت جامو بگیره♪♪
پای تو موندن واسه من آخ چه حالی داره خدا میدونه دنیا مث تو نداره
واست پروانه میشم واست دیوونه میشم زمان نمیگذره وقتی از چشم تو دورم
همه دارو ندارم خوشی روزگارم نفس کشیدن کنار تو همه غرورم♪♪
♪♪♫♫♪♪♯ واست پروانه میشم واست دیوونه میشم زمان نمیگذره وقتی از چشم تو دورم  ♪♪♫♫♪♪♯
همه دارو ندارم خوشی روزگارم نفس کشیدن کنار تو همه غرورم
♪♪♫♫♪♪♯

محمدرضا هدایتی واست پروانه میشم

توضیحات تکمیلی :

mrezahedayatiدوستان ميتونيد اين آهنگ رو دانلودكنيد دانلودش حلاله چون عيدى من و همكارانم به شماست
ملودى و ترانه: محمدرضا زارعى
گيتار: فرهاد رستمي
طراح كاور: حسين هادى

منبع : دانلود آهنگ محمدرضا هدایتی واست پروانه میشم

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ های گروه سون بند در دورهمی

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ های گروه سون بند در دورهمی

امشب تمام آهنگ های اجرا شده در برنامه دورهمی مهران مدیری که توسط گروه سون بند خوانده شده است رو برای شما آماده کردیم

seven دانلود آهنگ های گروه سون بند در دورهمی

آهنگ سون بند در دورهمی

قطعا یکی از قدیمی ترین و موفق ترین بند های ایران ، گروه سه نفره سون باند می‌باشد

این گروه که شامل اعضای سه نفره بنام های : امیر قنادی ، آرش قنادی و کیارش پوزشی هستند امشب مهمان برنامه دورهمی بودند

یکی از بهترین آهنگ های این گروه که دوست دارم نام دارد در برنامه دورهمی زنده اجرا شد…

seven band دانلود آهنگ های گروه سون بند در دورهمی

این گروه از سال ۱۳۷۶ کار خود را به صورت قانونی و با مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شروع کردند…

توضیحات گروه سون در اینستاگرام : ۷٫bandمنتظر ما تو برنامه دوره همی باشید .. نوروز امسال ?

آهنگ های اجرا شده در برنامه :

آهنگ دوست دارم از سون بند

گروه سون بند در دورهمی

منبع : دانلود آهنگ های گروه سون بند در دورهمی

مشاهده ادامه مطلب

عید امد


نمایش مشخصات ابراهیم گرجی

عید امد و باز از تو کلامی نشنیدم
بسیار به امید نشستم به جایی نرسیدم
از مهر و ز اذر سخنی نیست بگویم
با شعر و غزل هم به وصالت نرسیدم
بس وعده دهی بر من و انجام نگیرد
من طعم یکی بوسه ز لبهات

شاعر:ابراهیم گرجی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

و امشب از آپ موزیک ترانه جدید و شنیدنی خواننده خوب کشور علی عبدالمالکی با نام واسه تو همراه با متن

شعر : حدیث دهقان / آهنگسازی : فواد غفاری / تنظیم کننده : مصطفی مومنی

Download New Song By : Ali Abdolmaleki | Vase To With Text And Direct Links In Upmusic

photo ۲۰۱۸ ۰۳ ۱۷ ۲۱ ۰۲ ۰۴ دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

متن آهنگ واسه تو علی عبدالمالکی

♪♪♫♫♪♪♯

اسیر قلبم که میره قلبم واسه تو واسه توم یخندی آروم میمیره قلبم واسه تو واسه تو
واسه تو همه دارو ندارمو میدم هم شبای بی قرارمو میدم حتی این قلب بیچارمو میدم من ♪♪♫♫♪♪♯
واسه تو به هر دری که میشده زدم دلو هرچی که گفتی کوتاه اومدم باشه اصلا تو خوبه خوبی بدم من
واسه تو واسه تو واسه تو واسه تو  ♪♪♫♫♪♪♯
شعر : حدیث دهقان
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی  ♪♪♫♫♪♪♯
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی  ♪♪♫♫♪♪♯
UpMusicTag دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو
با تو خوبه حال با تو خوش به حالم همه چیزم حتی خوابم و خیالم ♪♪♫♫♪♪♯
واسه تو واسه تو واسه تو واسه تو
تو شبای تیرم ماه سر به زیرم یجور میخوامت میتونم بمیرم
واسه تو واسه تو واسه تو واسه تو   ♪♪♫♫♪♪♯
تنظیم کننده : مصطفی مومنی
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی  ♪♪♫♫♪♪♯
بیمار توام من کنار توام قرار منی بی قرار توام قلبت دستمه خیلی وابستمه چی دیگه بخوام خب همین بسمه
تو با من خوشی آخ تو با من خوشی میمیرم برات تو منو میکشی

♪♪♫♫♪♪♯

علی عبدالمالکی واسه تو

منبع : دانلود آهنگ علی عبدالمالکی واسه تو

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

ترانه جدید آپ موزیک برای شما کاربران عزیز ♫ ترانه منو ببخش با صدای ایمان غلامی به همراه تکست و بهترین کیفیت♫

شعر : مجید احمدی / آهنگسازی و تنظیم کننده : ایمان غلامی

Exclusive Song: Iman Gholami – “Mano Bebakhsh” With Text And Direct Links In UpMusic

Iman Gholami Mano Bebakhsh دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

متن آهنگ منو ببخش ایمان غلامی

♪♪♫♫♪♪♯

منو ببخش که نذاشتم کسی بیاد به جای تو اگه هنوز دم به ساعت تو گوشمه صدای تو
♪♪♫♫♪♪♯ منو ببخش که نفسی نرفته از سرم هوات اگه یکم زیادی بوده عشق و خواستنم برات ♪♪♫♫♪♪♯
داره دیوونم میکنه باز این چشای نم زده حال خوش گذشتمو به من دوباره پس بده
♪♪♫♫♪♪♯ شعر : مجید احمدی ♪♪♫♫♪♪♯
تمومه خاطرات تو لحظه به لحظه با منه آدم که از خاظره هاس نمیتونه دل بکنه
UpMusicTag دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش
محض عشقمون واسه یه بار حالمو ببین عاشقم بمون شده فقط آرزو همین
چی شده این همه تونست دلت بی وفا بشه غیر ممکنه بازم حالم رو به راه بشه
♪♪♫♫♪♪♯ داره دیوونم میکنه باز این چشای نم زده حال خوش گذشتمو به من دوباره پس بده ♪♪♫♫♪♪♯
تمومه خاطرات تو لحظه به لحظه با منه آدم که از خاظره هاس نمیتونه دل بکنه
♪♪♫♫♪♪♯

ایمان غلامی منو ببخش

منبع : دانلود آهنگ ایمان غلامی منو ببخش

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب نثر و شرح مثنوی شریف (جلد سوم)

بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


نثر و شرح مثنوی شریف (جلد سوم)

از پیشگفتار مؤلف:
شارحان به شیوه‌ٔ کهن شرح خود را بیت به بیت نوشته‌اند، بیتی را نوشته‌اند، مفهوم آن را بیان داشته و سپس به شرح پرداخته‌اند. به نظر ما این روش بر شعریّت، هیجان و جریان امر لطمه وارد می‌کرد، لذا بر آن شدیم که شعریّت اثر را بر هم نزنیم و نشئهٔ معنوی آن را از بین نبریم، مبحثی، حکایتی را تا حدّ امکان کاملاً به دست دادیم. سپس پرداختن به تفسیر آن بخش را مناسب‌تر دیدیم. گمان می‌کنیم که در این شیوه خواننده، ابتدا با مولانا رودررو می‌شود، دل به دل می‌دهد، به قدر استعداد از آن چشمهٔ ذوق الهی می‌چشد، سپس شرح را به مطالعه می‌گیرد و اطلاع لازم را به دست می‌آورد. در این روش عشق و عرفان فراتر از دانش قرار خواهد گرفت، آن دو رهبری علم را عهده‌دار خواهند بود و دانشی که از این عرفان پیروی کند و از عرفان کسب نور کند، بی‌تردید به حقیقت واصل خواهد شد و آن را خواهد یافت.

عبدالباقی گولپینارلی که تا شروع تالیف این کتاب، اکثر شرح‌های چاپ شده و چاپ نشده مثنوی را دیده بود، یکایک ابیات مثنوی را به صورت نثر و به زبان ترکی گزارش کرد. این گزارش، بسیار دقیق، گزیده، رسا و منظم بود و از این جهت، سخت مورد توجه ترک زبانان واقع شد.

ولی آیا برگردان و گزارش همه بیت‌های مثنوی به صورت نثر برای فارسی زبانان هم ضرورتی دارد؟ به این پرسش، پاسخ‌های گوناگونی می‌توان داد و دلیل‌های موافق برای ضرورت و دلیل‌های مخالف در عدم لزوم آن ذکر کرد. درهرحال، مهم‌ترین دلیلی که دکتر توفیق سبحانی را به گزارش و ترجمه اثر عبدالباقی گولپینارلی واداشت، دقت بیش از حد و بیان شیوای عبدالباقی گولپینارلی در گزارش مطالب مثنوی بود؛ زیرا از این طریق، مثنوی را سهل تر می‌توان خواند و با قرار دادن معادلی ساده به جای لغات دشوار و پس و پیش کردن ارکان جمله که مولانا جلال الدین در مثنوی آورده می‌توان آسان تر به مضامین آن دست یافت. مترجم بر آن است که این قسمت برای کسانی که مثنوی را برای اولین بار مطالعه می‌کنند، مفیدتر از دیگر قسمت هاست.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
اسرار التوحید فى مقامات الشیخ ابى سعید ـ جلد دوم
آخرین آتشبازی
ساده بسیار نقش: داس‍ت‍ان‌ن‍وی‍س‍ن‍ان‌ و ش‍اع‍ران‌ ام‍روز ح‍اف‍ظ را چ‍گ‍ون‍ه‌ م‍ی‌ب‍ی‍ن‍ی‍د؟

نسخه ها

حجم: ۱۶ مگابایت

دریافت ها: ۳۷۷۸

تعداد صفحات: ۹۷۷




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

این مطلب از وبسایت آپ موزیک ریپوتاژ گردیده و فقط و فقط جهت اطلاع رسانی منتشر شده است.

دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

ترانه زیبای دعا کن برام با صدای مسیح و پیمان ♫ با تکست دو کیفیت عالی

شعر : مریم دلشاد / آهنگسازی : بابک زرین / تنظیم کننده : کوشان حداد

Exclusive Song: Masih ft Peyman – “Doa Kon Baram” With Text And Direct Links In UpMusic

Masih Peyman Doa Kon Baram دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

متن آهنگ دعا کن برام مسیح و پیمان

♪♪♫♫♪♪♯

یه شب از ته دل واسه حل مشکل دعا کن برام
زیر نور مهتاب با چشمای بی خواب دعا کن برام♪♪
میرسیم به جایی سر هر راهی دعا کن برام تو♪♪
یه جای خلوت یه گوشه تو غربت دعا کن برام♪♪
منو زندگی کن یه وقتایی خوبی  که حست قشنگه♪♪
به یاد کسی باشکه با روزگار و جنونش تو جنگه♪♪
برام آرزو کن همون لحظه هایی که قلبت میلرزه یه
♪♪♫♫♪♪♯ لحظه دعای عمیقت به یه عمر عبادت می ارزه ♪♪♫♫♪♪♯
UpMusicTag دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام
♪♪♫♫♪♪♯ برای رسیدن به روزای روشن دعا کن برام تو رو ♪♪♫♫♪♪♯
جان گریه به جبران گریه دعا کن بام
شب آرزوها تو قایق رو دریا دعا کن برام با یه حال♪♪
بهتر واسه بار آخر دعا کن برام♪♪
منو زندگی کن یه وقتایی خوبی  که حست قشنگه♪♪
به یاد کسی باشکه با روزگار و جنونش تو جنگه♪♪
برام آرزو کن همون لحظه هایی که قلبت میلرزه یه♪♪
لحظه دعای عمیقت به یه عمر عبادت می ارزه
♪♪♫♫♪♪♯

مسیح و پیمان دعا کن برام

منبع : دانلود آهنگ مسیح و پیمان دعا کن برام

مشاهده ادامه مطلب

باید ایتالیایی زندگی کرد یا آلمانی؟

نقاش: آلیس ولینگر.

 

شان دورنس کِلی، نیویورک تایمز — چند هفته پیش، سطر جالبی در یادداشت‌های یکی از درس‌هایم پیدا کردم. نمی‌دانم از چه زمانی آنجا بوده یا چطور اصلاً وارد یادداشت‌های من شده است. یادم نمی‌آید که آن را قبلاً نوشته باشم یا حتی دیده باشم. آن سطر این بود: «هدف زندگی، از نظر پاسکال، شادکامی، صلح، یا شکوفایی نیست، بلکه زنده بودن است». به عقیدۀ من این سطر را ممکن است معلم و دوستم، هیوبرت دریفوس، نوشته باشد. هیوبرت در ماه آوریل (۲۰۱۷) در سن ۸۷ سالگی درگذشت.

دست‌کم در بدو امر تصور اینکه هیوبرت ممکن است از درون گور با من حرف زده باشد عجیب است. ولی شاید عجیب‌تر این باشد که او از آن جایگاه بالاتر و نه چندان ایدئال که اکنون دارد بتواند به من دربارۀ هدف احتمالی زندگی چیزی بگوید. ولی اگر می‌دانستید که طرز کار یادداشت‌های درسی من چطور است، احتمالاً این قدر ماجرا عجیب نبود.

می‌دانید که من فیلسوف فرانسویِ قرن هفدهم، بلیز پاسکال، را تدریس می‌کنم، و سنت اگزیستانسیالیستی‌ای که او منادی آن بوده است، آن‌هم از هنگامی که هیوبرت تقریباً سی سال پیش من را با آن‌ها آشنا کرد. یادداشت‌های درسی‌ای که من استفاده می‌کنم از دل همان یادداشت‌هایی درآمده که وقتی دانشجو بودم در کلاس هیوبرت برمی‌داشتم. در طول سالیان، این یادداشت‌ها، بیشتر و کامل‌تر شدند، نه فقط بر اثر چیزهایی که از دانشجویانم یاد گرفتم، بلکه همچنین و به‌ویژه بر اثر گفتگوهای مداوم و فراوانی که با هیوبرت داشتم. مسیرهای تأثیرپذیری این یادداشت‌ها آن قدر فراوان و متنوع بوده که مدت‌هاست دیگر قابل تشخیص نیستند. گاهی اوقات حتی خودم هم چیزهایی در آن‌ها پیدا می‌کنم که متعجب می‌شوم.

این جور تعجب کردن‌ها جالب‌اند، اما گاهی گیج‌کننده هم هستند.

روزها تنها خالی از معنا نیستند بلکه به دلیل اصرارشان بر این بی‌معنایی بی‌رحمانه هم می‌شوند. زندگی‌ای دارید که اعلام می‌کند دیگر زنده نیست

بالاخره یعنی چه که هدف زندگی زنده بودن است؟ خیلی حرف مبتذلی است، حتی این‌همان‌گویی است. اما شاید، بعد از کمی تفکر، اهمیتش آشکار شود.

به این فکر کنید که چطور ممکن است، در عمل، زندگی به مُردگی تبدیل شود. می‌دانید چطور این اتفاق می‌افتد: بیدار شو، برو سر کار، کار کن، ناهار بخور، اضافه‌کاری کن، سر راه برو کافه، بعد هم باشگاه، آخر سر هم تلویزیون ببین. تا مدتی این روال فوایدی دارد و مایۀ ثبات آدم می‌شود؛ راحت است چون پیش‌بینی‌پذیر است. اما خیلی زود روزها در امتدادی بی‌نهایت در پس و پیش شما کِش می‌آیند. و در نهایت شما در درون آن‌ها پژمرده می‌شوید و فرومی‌میرید. روزها تنها خالی از معنا نیستند بلکه به دلیل اصرارشان بر این بی‌معنایی بی‌رحمانه هم می‌شوند. زندگی‌ای دارید که اعلام می‌کند دیگر زنده نیست.

دست‌کم دو پاسخ طبیعی، اما به یک اندازه ناقص، به این اعلام وجود دارد: دائماً دنبال چیزهای تازه باش، یا معنای باثبات‌تر و عمیق‌تری برای همین روال پیدا کن. در قرن هجدهم، این پاسخ‌ها به ترتیب در ایتالیا و آلمان داده می‌شدند. بازماندگان آن‌ها هنوز هم هستند.

انسان ایتالیایی -که الگوی اصلی‌اش جاکومو کازانووا بوده- به این نتیجه می‌رسد که عنصر غایب در زندگی‌اش خودانگیختگی است: او در روال خود مرده است چون این روال همۀ امیال طبیعی را می‌کشد. برای دوباره زنده شدن، خودش را با شور و اشتیاق متعهد می‌کند که از امیالش پیروی کند، تا هر جا که خواستند او را ببرند. معشوقه‌های فراوانی می‌گیرد -عشق‌های مهیج و سوزان!- اما در نهایت هر کدام را به امید بعدی رها می‌کند؛ او در لحظه زندگی می‌کند بدون هر گونه توجهی به تعهداتش در گذشته یا امکان‌هایش در آینده. زندگی او از هیجانی خام به هیجانی دیگر در حرکت است. اما بالاخره منزوی، بی‌ثبات، و لگام‌گسیخته می‌شود. به کسانی که پیرامونش هستند آسیب می‌رساند. با هیچ‌کس نمی‌تواند وارد رابطه‌ای اصیل بشود، و واقعاً نمی‌داند کیست. نومید می‌شود.

انسان آلمانی رویکرد دیگری اتخاذ می‌کند. می‌خواهید اسمش را بگذاریم کانت؟ او به این نتیجه می‌رسد که مشکل زندگی‌اش نداشتن دلیل برای روال جاری‌اش است. دنبال دلیل می‌گردد. برای خودش داستانی می‌سازد، داستانی که توجیه معناداری برای زندگی روزمره‌اش فراهم بیاورد. و بعد دوباره وارد روال می‌شود، این بار مصمم به زندگی کردن با این دانش

دست‌کم دو پاسخ طبیعی، اما به یک اندازه ناقص، به این اعلام وجود دارد: دائماً دنبال چیزهای تازه باش، یا معنای باثبات‌تر و عمیق‌تری برای همین روال پیدا کن

که زندگی هر قدر هم که کسالت‌بار و کُشنده باشد، بالاخره موجّه است و بنابراین باید آن را ادامه داد. وظیفه‌اش است که این کار را بکند. اما با اینکه چراییِ کاری که می‌کند را می‌داند، نمی‌تواند از این احساس فرار کند که با انجام دادن این کار به هر حال زندگی نمی‌کند. یکنواختی دوباره خودش را تحمیل می‌کند. او نمی‌تواند از عرض‌اندامِ بی‌رحمانۀ پوچیِ این یکنواختی فرار کند. نومید می‌شود.

با نگاه به اینکه این پاسخ‌ها چطور در نهایت در رسیدن به مقصود خویش ناکام می‌مانند متوجه می‌شویم که واقعاً در چه جهتی هستند – می‌فهمیم به چه نوع زنده بودنی چشم دارند. زنده بودن یعنی داشتن شور و شوق کازانووا بدون انزوا، بی‌ثباتی و نومیدی‌اش، یا یقین قاطع کانت بدون یکنواختی و پوچی‌اش. در واقع، شاید بهترین چیزی که بتوانیم به آن امید ببندیم این باشد که به زنده بودن در غیابش توجه کنیم: زنده بودن آن چیزی است که وقتی یکنواختی روال جاری خودش را تحمیل می‌کند غایب است. اما آیا می‌توانیم به صورت ایجابی هم حرفی دربارۀ اینکه زنده بودن چیست بزنیم؟

قطعاً رسیدن به تعریفی کامل از این پدیده برای ما امکان‌پذیر نیست. اما به عقیدۀ من گریزنده بودن آن دو ویژگی ممتاز دارد که می‌توانیم آن‌ها را تشخیص دهیم. اول اینکه همۀ سرچشمه‌های ظاهریِ زنده بودن به محض اینکه در پی آن‌ها برویم ناپدید می‌شوند؛ یعنی سرمنشأهای زنده بودن از دیده شدن طفره می‌رود. یک مثال ساده را در نظر بگیرید: عشقی که هنگام خیره شدن به صورت معشوق خود احساس می‌کنید. وقتی عاشق هستید، شما زنده‌اید؛ کل جهان ضرباهنگی معنادار دارد. طبیعی است که بخواهید آن زنده بودن را نگه دارید، کاری کنید تا همیشه دوام داشته باشد، سرچشمه‌اش را پیدا کنید. و به جز در صورت معشوقِ شما در کجا می‌تواند باشد؟ پس نگاه می‌کنید. اما حواستان باشد! اگر خیلی بادقت نگاه کنید چیزی از دست خواهد رفت.

چون هر چه عشقی که آن صورت ایجاد می‌کند عمیق‌تر باشد، و تجربۀ شما از آن فرد هر چه متعالی‌تر باشد، این احتمال کمتر خواهد شد که یک صورت، یک صورت جسمانی، بتواند واقعاً سرچشمۀ آن باشد. این پدیده به ژرف‌ترینِ رازها آغشته است، مثل آدمی که خداست یا مغزی که ذهن است. بالاخره چطور ممکن است این شیء مادی و جسمانی، که از پوست و رگ و ماهیچه و چربی ساخته شده، چطور ممکن است این ماده و چیزی که صرفاً فیزیکی است منشأ آن جذبه و منتهای عشق باشد؟ البته که می‌تواند! اما هر چه بیشتر به شکل و شمایل یک صورت

ابژۀ عشق، از آن جهت که ابژۀ عشق است، وقتی به آن نگاه می‌کنید از میان می‌رود

انسانی نگاه کنید، کمتر می‌تواند باشد. ابژۀ عشق، از آن جهت که ابژۀ عشق است، وقتی به آن نگاه می‌کنید از میان می‌رود. سرمنشأ زنده بودن از دیده شدن طفره می‌رود.

ویژگی دوم نیز همین قدر رازآلود است. وقتی واقعاً احساس زنده بودن می‌کنید، به طریقی، گذشته و اکنون و آینده‌تان در کنار هم معنا پیدا می‌کند، همچون یک کل یکپارچه که همیشه وعدۀ آن داده شده است. من گاهی اوقات واقعاً احساس زنده بودن می‌کنم، مثلاً، وقتی که به دانشجوها درس می‌دهم. وقتی خوب پیش می‌رود، وقتی با هم ارتباط برقرار می‌کنیم و درگیر می‌شویم و کلاس پر از سروصدا می‌شود، ماجرا فقط این نیست که در یک لحظۀ خاص با هم شریک می‌شویم. از نظر من، خاص بودن آن لحظه به این دلیل است که وعده‌های نهفته در لحظات مشابهی از کودکی و جوانی خودم را محقق می‌سازد. اعتباری است برای آنچه در گذشته رخ داده و همین طور مهیا شدن برای چیزی است که در آینده خواهد آمد. وقتی به دانشجوهایت نگاه می‌کنی، این حس که آنچه اکنون در حال رخ دادن است با آن‌ها باقی خواهد ماند، همچون خاطره‌ای در آینده زنده خواهد ماند و در لحظاتی دیگر می‌تواند آن‌ها را درگیر خود کند، لحظاتی بسیار دورتر و متفاوت‌تر از این لحظه‌ای که اکنون با هم شریک هستید، آنگاه آن لحظه با چنان نیرویی ضربان پیدا می‌کند که در هیچ صورت دیگری ممکن نیست.

از این جهت شکی نیست که هیوبرت آن سطر را دربارۀ زنده بودن در یادداشت‌های درسی من نوشته است، چون او واقعاً ظهور و بروز پدیده‌ای بود که این سطر دربارۀ آن است. از نظر من، کلاس‌های هیوبرت زنده‌ترین مکان روی زمین بود. آن سطر در یادداشت‌های من که حالا سه دهه بعد مورد توجهم قرار گرفته است، در واقع چیزی تک‌افتاده و جدا نبود. بر گذشته دلالت داشت و زمینه را برای خود پدیدۀ زنده بودن مهیا می‌کرد، که کلاس‌های هیوبرت مرا با آن آشنا کرد. این سطر تحقق کل زنده بودنی است که تدریس هیوبرت در خود داشت و به ما وعدۀ آن را می‌داد.

اما اخیراً به این فکر افتاده‌ام که شاید هیوبرت به معنایی حقیقی‌تر نیز مؤلف آن سطر بوده است؟ اشتباه برداشت نکنید. معتقد نیستم

ابژۀ عشق، از آن جهت که ابژۀ عشق است، وقتی به آن نگاه می‌کنید از میان می‌رود. سرمنشأ زنده بودن از دیده شدن طفره می‌رود

که او دربارۀ زنده بودن اصلاً حرف زده است، و این فکر را به هیچ کس دیگری که می‌دانم آن را در سر داشته نیز ربط نمی‌دهم. حتی به نظر نمی‌رسد که این فکر مربوط به سایر سطور کناری‌اش در یادداشت‌ها باشد. اما باز هم مطمئنم که این سطر به نحوی از هیوبرت سرچشمه گرفته است. چون با اینکه شنیدن این حرف که هدف زندگی زنده بودن است بسیار تعجب‌آور و غیرمنتظره به نظر می‌رسد، ولی حالا می‌توانم متوجه شوم که این همان دیدگاهی است که مقتضی زندگی او بود. و بالاخره مگر نه این است که گاهی اوقات این طوری است؟ چیزهایی هست که می‌دانی باید گفته شوند، که لازم‌اند، حتی با اینکه دلیلش را هم نمی‌دانی. و بعدها در سال‌های بعد است که ضرورت و اهمیت آن حرف معلوم می‌شود. چون به آن می‌رسی، یا آن به تو می‌رسد. یا هر دو.

و مگر این یک جور دیگر از زنده بودن نیست؟ اینکه در لحظات گفتن و انجام دادن آنچه لازم به نظر می‌رسد، پُر از کلمات و کارها و تصورات می‌شویم، اما در اکثر موارد کاملاً نمی‌فهمیم که چرا لازم‌اند؟ و گاهی اوقات اشتباه می‌کنیم؛ چیزهایی را می‌گوییم یا انجام می‌دهیم که غلط هستند. اما گاهی اوقات حق با ماست، عمیقاً حق با ماست -چیزی را می‌گوییم که واقعاً و عملاً درست است- بدون اینکه بدانیم حق با ماست یا بفهمیم که چرا. و وقتی این اتفاق می‌افتد حرف‌ها و کارهای ما زندگی مستقلی برای خودشان پیدا می‌کنند: از ما می‌آیند اما از ما فراتر می‌روند، حتی به فراتر از خودشان گسترش می‌یابند.

پس اگر هیوبرت واقعاً مؤلف آن سطر بوده، تنها دلیلش این نیست که او آن را نوشته است. دلیلش این است که او، حتی بدون آگاهی داشتن از آن، به نحوی آن را در دل یادداشت‌های من دفن کرده بوده، سال‌ها پیش، همچون گنجی اسرارآمیز. و ناگهان پدیدار شده و زندگی یافته است. یک هدیه. هدیه‌ای از جانب او.

و حالا باز شده است.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب در تاریخ ۲۵ دسامبر ۲۰۱۷، با عنوان «Waking Up to the Gift of Aliveness» در وب‌سایت نیویورک‌تایمز منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۶ اسفند ۱۳۹۶ آن را با عنوان «باید ایتالیایی زندگی کرد یا آلمانی؟» منتشر کرده است.
•• شان دورنس کلی (Sean D. Kelly) استاد فلسفۀ دانشگاه هاروارد است و حوزۀ تخصص او مفهوم «تجربه انسانی» است. همه‌چیز می‌درخشد (All Things Shining) از جمله کتاب‌های اوست.

مشاهده ادامه مطلب