دانلود آهنگ جدید مجتبی دربیدی خنده ی من

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد…

دانلود آهنگ جدید مجتبی دربیدی خنده ی من

مجتبی دربیدی اینبار با آهنگی بنام خنده ی من همراه با متن و دو کیفیت عالی ۳۲۰ و ۱۲۸ از آپ موزیک

شعر و آهنگسازی : نیلوفر منصوری / تنظیم کننده : سعید ساشا

Exclusive Song: Mojtaba Dorbidi – “Khandeye Man” With Text And Direct Links In UpMusic

Mojtaba Dorbidi Khandeye Man دانلود آهنگ جدید مجتبی دربیدی خنده ی من

متن آهنگ خنده ی من مجتبی دربیدی

♪♪♫♫♪♪♯

خنده من تو عکس تو پیرهن من و عطر تو با تو رو دور دلبری میفته دل من دست تو
موی پر از تاب و پیچ یه قلب که شده با تو گیج من و تو و تو و دل من جلوییم از همه چهار به هیچ
♪♪♫♫♪♪♯ تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت بذار بگم میخوامت راحت ♪♪♫♫♪♪♯
تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت جونمم میذارم واست
♪♪ شعر و آهنگسازی : نیلوفر منصوری ♪♪
تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت بذار بگم میخوامت راحت
تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت جونمم میذارم واست
UpMusicTag دانلود آهنگ جدید مجتبی دربیدی خنده ی من
تورو میخوام هرطوری چه با موی لخت چه فر طوری همه میدونن عاشقت شدم عاشقم شدی چطوری
دل من به تو بنده خندت دیوونه ترم کرده یه حالی میشم وقتی میگی دلت غنج میره واسه آینده
♪♪♫♫♪♪♯خنده من تو عکس تو پیرهن منو عطر تو با تو رو دور دلبری میفته دل من دست تو ♪♪♫♫♪♪♯
موی پر از تاب و پیچ یه قلب که شده با تو گیج من و تو و تو و دل من جلوییم از همه چهار به هیچ
تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت بذار بگم میخوامت راحت
♪♪ تنظیم کننده : سعید ساشا ♪♪
تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت جونمم میذارم واست
♪♪♫♫♪♪♯ تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت بذار بگم میخوامت راحت ♪♪♫♫♪♪♯
تو که میدونی دیگه نی دل تو دلمو ندارم طاقت جونمم میذارم واست
♪♪♫♫♪♪♯

مجتبی دربیدی خنده ی من

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید مجتبی دربیدی خنده ی من

مشاهده ادامه مطلب

شب نهم محرم ۹۶ هیات محبین آل یاسین (ع)

شب نهم محرم ۹۶ هیات محبین آل یاسین (ع)

سخنران : حجت الاسلام والمسلمین دکتر سقای بی ریا

مداح : حاج سید محمد صادق هاشمی و سید علی هاشمی


گزارش تصویری









گزارش صوتی

سخرانی حجت الاسلام والمسلمین دکتر سقای بی ریا
سید علی هاشمی – حی علی کرب و بلا….
سید علی هاشمی – راهی دریا شدی…
سید محمد صادق هاشمی – ای عشق تا ابد….
سید محمد صادق هاشمی – بین الحرمین….
سید محمد صادق هاشمی – چشای تو ….
سید محمد صادق هاشمی – شب های کربلا….
سید محمد صادق هاشمی – ضربه….


مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده تیمار

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد…

دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده تیمار

موزیک جدید و بسیار شاد محسن ابراهیم زاده بنام تیمار و بیمار با متن و بهترین کیفیت از آپ موزیک

شعر و آهنگسازی : محسن ابراهیم زاده / تنظیم کننده مصطفی مومنی

Download New Song By : Mohsen Ebrahimzadeh | Timar With Direct Links In UpMusic

mohsen دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده تیمار

متن آهنگ تیمار از محسن ابراهیم زاده

وای که بیمار میشم تو بشی طبیبم

منو تیمار کنی و تو بشی حبیبم

ادامه…

دانلود آهنگ تیمار از محسن ابراهیم زاده

به زودی از آپ موزیک…

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید محسن ابراهیم زاده تیمار

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب مسجد مسجد شد (جلد دوم)

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

مسجد مسجد شد (جلد دوم)

تاریخ مصلای امام خمینی تبریز
مسجد جامع خواجه تاج الدین علیشاه که امروزه موسوم به مصلی امام خمینی است، تاریخی پرحادثه و اتفاقاتی ناگوار و گوارا و سرگذشتی پر درد را پشت سر نهاده و در هر دوره به شکلی مخصوص و نامی مشخص ظاهر شده و در هر دوره از اعصار تغییرات و تبدلاتی به آن راه یافته؛ گاهی معبد، گاهی معصیتگاه و گهگاه نیز بصورت قتلگاه جلوه نموده…

حق تکثیر: چاپخانه شفق، ۱۳۶۴

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
فرهنگ جغرافیائی ایران (جلد هشتم)
جهان نامه: متن جغرافیایی تالیف شده در ۶۰۵ هجری
مسجد مسجد شد (جلد اول)

نسخه ها

حجم: ۵ مگابایت

دریافت ها: ۲۵۴۰

تعداد صفحات: ۳۸۲




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

چیزهای زیادی هست که فلسفه می‌تواند از فیلم بیاموزد


تصویرساز: لئو بیرد.

تصویرساز: لئو بیرد.

 

کاستیکا براداتان، ایان — این صحنه را تصور کنید: یک مرد، مردی سامورایی، در یک بیشه کشته می‌شود. همۀ آن‌هایی که در ماجرا بوده‌اند، یک‌به‌یک در محضر دادگاه حاضر می‌شوند. هیزم‌شکن می‌گوید وقتی سر جسد رسید، چه هولی به جانش افتاد. راهب شهادت می‌دهد آن مرد را قبلاً دیده است و یک ضارب احتمالی را شناسایی می‌کند. سپس ضارب، به نام تاجومارو، به دادگاه می‌آید. او مدعی می‌شود که سامورایی را طناب‌پیچ کرد، جلوی چشم او همسرش را فریفت، و بعد در نبردی با شمشیر او را کشت.

شاید برخی از خوانندگان، طرح این پی‌رنگ را به یاد بیاورند. این فیلم، همان شاهکار آکیرا کوروساوا به نام «راشومون» (۱۹۵۰) است که خواننده را به ضیافتی منحصربه‌فرد دعوت می‌کند: اندیشیدن روی پردۀ نقره‌ای. فلسفه‌ورزی نه از مسیر استدلال‌های ساختاریافته یا با زبان غامض، بلکه از طریق داستان‌سرایی بدیع، تصویرسازی گیرا و فیلم‌بردای نوآورانه.

بعد نوبت شهادت‌دادن همسر سامورایی می‌رسد. در روایت او، تاجومارو به او تجاوز می‌کند، اما بدون آنکه همسرش را بکشد، می‌رود. پس از تجاوز، او به همسرش می‌پیوندد، اما بیهوش می‌شود و وقتی به هوش می‌آید می‌بیند همسرش بی‌جان کنار اوست چون خودکشی کرده است.

آن معمای فلسفی که در بطن فیلم کوروساوا است تا همین‌جا روشن شده است: اگر نتوانیم واقعاً بدانیم که چه اتفاقی افتاده است، چه؟ اگر هر روایتی که دربارۀ دنیای پیرامونمان می‌سازیم، یک دنیای درونی باشد، و روایت هرکسی بسیار متفاوت از دیگری باشد، بی هیچ راهی برای اینکه بدانیم کدام‌یک واقعیت دارد، چه؟

حتی گیراتر از همۀ این‌ها روایت خود ساموراییِ جان‌باخته است که از طریق یک احضارکنندۀ روح می‌شنویم: پس از آنکه تاجوماروِ راهزن به همسرش تجاوز کرد، از او خواست با هم فرار کنند. زن پذیرفت، به این شرط که او ابتدا همسرش را بکشد. اما تاجومارو ناگهان جانب سامورایی را می‌گیرد. زن به طریقی می‌گریزد، و راهزن سامورایی را آزاد می‌کند و از محل می‌رود، و سامورایی خودکشی می‌کند.
                              

کوروساوا دقیقاً همان کاری را می‌کند که هر فیلم‌ساز خوب باید بکند: تحریک بینندگان به اینکه از آنچه روی پرده می‌بینند فراتر بروند، درگیر پرسش‌های بزرگ دربارۀ وضعیت بشر شوند

شخصیت‌های فیلم کوروساوا به دنیایی یکسان می‌نگرند، اما، بنا به دلایل اخلاقی یا شناختی، روایت‌هایشان از آنچه می‌بینند هریک دنیای درونیِ خود را دارد. درنتیجه، نمی‌شود دانست که دنیای واقعی به چه شکل است. پیام غایی فیلم آن است که ما از اساس ناتوان از «تشخیص و گفتن حقیقت» هستیم.

در ادامه، نسخه‌ای دیگر را می‌شنویم، یعنی روایت هیزم‌شکن را. او شاهد عینی کل ماجرا بوده است، اما چیزی به دادگاه نگفته است. او روایتش را پس از محاکمه سر قبر راشومون می‌گوید: تاجومارو پس از آنکه به زن تجاوز کرد، از او تقاضا کرد با هم ازدواج کنند. زن که از تقاضای راهزن متأثر نشده است، همسرش را آزاد می‌کند و از او می‌خواهد با راهزن بجنگد. سامورایی با شمشیر به نبرد او می‌رود و کشته می‌شود.

این آخرین نسخه است، اما نمی‌توانیم بگوییم که نسخۀ حقیقی است. اگر کسان دیگری در ماجرا بودند، روایت‌های بیشتری هم می‌شنیدیم که هریک با قبلی خود فرق داشت. این نکته، از لحاظ فلسفی، بدیع نیست: از شالوده‌شکنی حقیقت در قالب «ارادۀ معطوف به قدرتِ» نیچه، تا این مفهوم ریچارد رورتی که حقیقت «نه یافته، بلکه ساخته می‌شود» تا «برساخت اجتماعی» همه‌چیز در عصر حاضر. ما به دنیایی عادت کرده‌ایم که گویا نیاز به دانستن اینکه حقیقت چیست و کجاست را رها کرده است. شاید پیام فیلم کوروساوا در سطح انسانی‌اش ما را آشفته کند، اما خود فیلم سر میزِ همان بحثی می‌نشیند که در فلسفۀ غرب سابقه‌ای قدیمی دارد.

ولی شاید برایمان سؤال شود که یک فیلم‌ساز سر میزِ بحث فلسفی چه می‌کند؟ بنا به یک خط فکری که تا الآن در حاشیه است ولی روزبه‌روز اثرگذارتر می‌شود، کوروساوا دقیقاً همان کاری را می‌کند که هر فیلم‌ساز خوب باید بکند: تحریک بینندگان به اینکه از آنچه روی پرده می‌بینند فراتر بروند، درگیر پرسش‌های بزرگ دربارۀ وضعیت بشر شوند، سینما را وسیله‌ای برای پیگیری اهداف فلسفی کنند. چهره‌های متعددی، از ژیل دلوز و استنلی کول تا استیون مالهال و رابرت سینربرینک، استدلال می‌آورند که «فیلم می‌تواند فلسفه باشد». یعنی اینکه خدمت سینما به فلسفه می‌تواند فقط در یک نقش فرعی (مثلاً با تأمین نسخه‌های «نمایشی» از مسائل فلسفی برای کلاس درس) محدود نشود، بلکه در ذات خود، با روش‌های خود، و به شیوه‌ای باشد که نتوان آن را به روش‌های فلسفه‌ورزی سنتی تقلیل داد. روشن است که همۀ فیلم‌ها به‌طرز چشم‌گیر فلسفی نیستند، اما برخی فیلم‌ها هستند و همین ما را بس. به تعبیر مالهال در دربارۀ فیلم۱ (۲۰۰۱): «چنین فیلم‌هایی مادۀ خام فلسفه یا مایۀ تزیینش نیستند، بلکه مشق فلسفه‌اند، فلسفه در عمل، فیلم به‌مثابۀ تفلسف».

فلاسفه اگر جدل نکنند که فیلسوف نیستند. به همین خاطر، «نظریۀ جسورانه‌ای» که فیلم را فلسفه می‌داند چنان که باید و شاید محاصره شده است. خط اصلی حمله می‌گوید فیلم

فیلم نمی‌تواند فلسفه باشد چون فلسفه باید با استدلال کار کند، اما فیلم، به‌جای استدلال، با تصاویر هیجانات و امثالش کار می‌کند

نمی‌تواند فلسفه باشد چون فلسفه باید با استدلال کار کند. اما فیلم، به‌جای استدلال، با تصاویر و هیجانات و امثالش کار می‌کند. به بیان دیگر، فیلم‌ساز نمی‌تواند فیلسوف باشد چون براساس آن درکی عمل نمی‌کند که عصارۀ فلسفه را طرح استدلال‌ها و ردیّه‌های پیش‌دستانه می‌داند. ولی با این تعریف، تعداد قابل توجهی از فلاسفه هم فیلسوف نیستند: در این تعریف جایی برای هراکلیتوس و دیوگنس نمی‌ماند، یا برای کنفوسیوس و نیچه.

فارغ از اینکه آیا فیلم‌ها با چنین تعاریف فنی‌ای از فلسفه جورند یا نه، این حقیقت پابرجاست که این آثار می‌توانند تأثیری مشابه با آثار سترگ و جاودانۀ فلسفه بر ما داشته باشند: تکان‌دادن و بیدارکردن ما، دمیدن حیات تازه به ذهن‌هایمان، مهیا کردنمان برای شیوه‌های جدید دیدن خودمان و دنیای پیرامونمان. در آثار آندره تارکوفسکی، اینگمار برگمان و کوروساوا یک‌جور نظاره‌گری ناب، نگاه عمیق و بصیرت ظریف وجود دارد که همتای آثار فلاسفۀ بزرگ است.

ولی مهم‌ترین نکته به وسواس ناسالم خردورزی نزد فلاسفه برمی‌گردد، که فیلم‌سازان می‌توانند معنای انسان‌بودن را به آن‌ها بیاموزند: شیوه‌های آشفتۀ زندگی‌مان را، اینکه گاهی ممکن است چقدر بی‌ثبات و پیچیده و نهایتاً بی‌خرد باشیم. هیجانات و اشتیاقات هم به اندازۀ خرد ما را به حرکت وامی‌دارند؛ ما خیال‌پردازی اسطوره‌ای را هم به‌قدر تفکر استدلالی به کار می‌گیریم. و شاید به مصلحت خود فلسفه باشد که در تعریف‌هایش گشاده‌دست‌تر شود و در رابطه‌اش با سایر حوزه‌ها متواضع‌تر. فلسفه مثلاً از فیلم می‌تواند چیزهای مفید زیادی یاد بگیرد: حرارت انسانی، اضطرارهای اجتماعی، و شیوۀ صحبت مستقیم با قلب انسان. در متون فلسفی، چندان خبری از این چیزها نیست.

فیلم «راشومون» کوروساوا دقیقاً همین‌کار را می‌کند. این فیلم نه‌تنها آن ایدۀ قدیمی را بیرون می‌کشد که حقیقت امری انسان‌ساخته است، بلکه چنان درام و شوری به آن می‌بخشد که فلسفه به‌تنهایی از عهده‌اش برنمی‌آید. ما از طریق روایت، سبک فیلم‌برداری، بازی، میزانسن و امثالش، تا حدی می‌فهمیم که ناتوانی در به‌چنگ‌آوردن واقعیت چه «حسی» دارد: داستان‌های متعارض با یکدیگر با فلاش‌بک در فیلم مطرح می‌شوند که یک مسئلۀ حیاتی را طرح می‌کند، یعنی رابطۀ حقیقت با حافظه و فراموشکاری، با یادآوری درست و نادرست. هنگام یادآوری و بازگویی واقعه، بارانْ بی‌امان می‌بارد، انگار که همه چیز این دنیا (واقعیت، حقیقت، خودمان) سیال شده است. مکان یادآوری هم ویرانه است، معبدی مخروبه، که متذکر می‌شود «خدا مُرده است» یا حداقل بسیار ساکت است؛ که

شاید به مصلحت خود فلسفه باشد که در تعریف‌هایش گشاده‌دست‌تر شود و در رابطه‌اش با سایر حوزه‌ها متواضع‌تر

نیازی هم به این تذکر نیست. در دادگاه هرگز چهرۀ قاضیان را نمی‌بینیم، بلکه فقط صورتِ کسانی را می‌بینیم که آورده شده‌اند تا شهادت‌های بسیار متناقض با همدیگر بدهند: آن‌ها خطاب به «ما» حرف می‌زنند؛ قاضی خودِ ما هستیم، ماییم که باید همه‌چیز را درک کنیم. برخی صحنه‌ها هم مستقیم از خورشید فیلم‌برداری شده‌اند، که حسی از کوری و گم‌گشتگی می‌آفریند که به این سادگی‌ها دست از سرمان برنمی‌دارد. همۀ این‌ها لاجرم این برداشت طاقت‌فرسا را تعمیق می‌کنند که آنچه شاهدش هستیم، این پایان توانایی‌مان در تشخیص و گفتنِ حقیقتْ یک تراژدی در ابعاد کیهانی است. مرثیه‌های راهب بوداییْ جان‌گداز است:

جنگ، زلزله، باد، آتش‌سوزی، قحطی، طاعون. سال به سال، هیچ نبوده جز فاجعه. و راهزنان هر شب بر سرمان هوار می‌شوند. بسیار مردانی را دیده‌ام که مثل حشرات کشته شده‌اند، اما هرگز داستانی به این هولناکی نشنیده‌ام. بله. بسیار هولناک. این بار شاید بالأخره ایمانم به روح بشر را از دست بدهم. این بدتر از راهزنی، طاعون، قحطی، آتش‌سوزی یا جنگ است.

البته همۀ این‌ها «فقط فیلم» هستند. به‌علاوه، بازی‌کردن با این ایده که حقیقت دست‌ساز بشر است، اینکه می‌توان تا ابد مشغول شالوده‌ریزی و شالوده‌شکنی هر چیزی بود، بسیار مفرّح است. بسیار مفرّح. ولی! زمان تسویه‌حساب شاید زودتر از آنی رسیده باشد که انتظارش را داشتیم. چون وقتی حکومت ما را وامی‌دارد که دروغ را نه دروغ، بلکه «حقیقتِ» بدیل بدانیم، می‌فهمیم مرجع حرفش رورتی یا نیچه نیست، بلکه رمان ۱۹۸۴ جورج اورول است. و این دیگر داستانی نیست که بخوانیم، بلکه ساکن آن شده‌ایم.

حداقل باید آمدنش را پیش‌بینی می‌کردیم. بالاخره «راشومون» کم هشدار نداده بود.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را کاستیکا براداتان نوشته است و در تاریخ ۳ جولای ۲۰۱۷ با عنوان «Philosophy has a lot to learn from film» در وب‌سایت ایان منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۹۶ آن را با عنوان «چیزهایی زیادی هست که فلسفه می‌تواند از فیلم بیاموزد» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• کاستیکا براداتان (Costica Bradatan) استاد علوم انسانی در دانشگاه صنعتی تگزاس و محقق دانشگاه کوئینز استرالیاست. همچنین سردبیری بخش مطالعات تطبیقی و دینی لس‌آنجلس ریویو آو بوکز را بر عهده دارد. او بیش از ده کتاب نوشته یا جمع‌آوری کرده که جان دادن در راه ایده‌ها: حیات پرمخاطرۀ فیلسوفان (Dying for Ideas: The Dangerous Lives of the Philosophers) از جملۀ آن‌هاست.
[۱] On Film

مشاهده ادامه مطلب

برف می‌باره – دلسوخته

برف می‌باره

برف، برف، برف می‌باره 
قلب من امشب بی‌قراره 

برف، برف، برف می‌باره 
خاطره‌هاتو یادم میاره 

تا دوباره صدامو در آره 
برف برف برف می‌باره 

آسمون‌م دلش غصه داره 
حق داره هرچی امشب بباره 

جای برف باز می‌شینی کنارم 
مطمئنم دیگه شک ندارم 

شک ندارم تو هم فکرم هستی 
تنهایی تو اتاقت نشستی 

گفته بودی دلت تنگ نمیشه 
پس چرا هی میای پشت شیشه 

برف، برف می‎باره 
خاطره‌هاتو یادم میاره 

خنده‌ی آدمک روی برفا، روزای خوبم‌و زنده کرده 
من دلم گرم هیشکی نمیشه، سردمه سردمه خیلی سرده 

باز دوباره داره برف میباره 
باز چه ساکت، چه کم‌حرف می‌باره 

یخ زده دستای بی‌گناهم 
چشم به راهم فقط چشم به راهم 

یاحا کاشانی

[موسیقی] این ترانه را در کانال رسمی عاشقانه‌ها گوش کنید [موسیقی]

 

بابک جهانبخش برف خاطره قلب
مشاهده ادامه مطلب

گروگان‌های شهریه – دلسوخته

در پیش‌دبستانی محله تختی در پارک گل‌محمدی تهران تعدادی از بچه‌ها به دلیل پرداخت‌نشدن شهریه تحصیل‌شان، از روند آموزش کنار گذاشته شدند و حتی مسئولان این پیش‌دبستانی ابتدا اجازه خروج از این مرکز را به کودکان ندادند که با اعتراض شدید مادر یکی از این کودکان، پای بچه‌ها از این ماجرا بیرون کشیده شد.

این خلاصه یک اتفاق تازه برای تعدادی از کودکان یک پیش‌دبستانی در تهران است: تعدادی از دانش‌آموزان یک پیش‌دبستانی در منطقه ١٢ تهران به این دلیل که خانواده‌هایشان توان پرداخت شهریه را نداشته‌اند، در یک کلاس جدا و بدون آموزش نگهداری شدند.

ماجرا به صبح دیروز در پیش‌دبستانی محله تختی در پارک گل‌محمدی تهران برمی‌گردد که تعدادی از بچه‌ها به دلیل پرداخت‌نشدن شهریه تحصیل‌شان، از روند آموزش کنار گذاشته شدند و حتی مسئولان این پیش‌دبستانی ابتدا اجازه خروج از این مرکز را به کودکان ندادند تا با اعتراض شدید مادر یکی از این کودکان، پای بچه‌ها از این ماجرا بیرون کشیده شود؛ موضوعی که خانواده‌ها بر آن تأکید می‌کنند، هرچند مسئولان این مرکز از تلاش به همکاری با خانواده و درک وضع مالی آنها سخن می‌گویند.

آن‌طور که خانواده‌ها می‌گویند، بچه‌های ۶ساله یک پیش‌دبستانی در منطقه ۱۲تهران دیروز، ساعات بدی را پشت‌سر گذاشتند و آرزو می‌کنند این اتفاق دیگر تکرار نشود؛ موضوعی که عکس‌ها و فیلم‌های ضبط‌شده توسط والدین هم آن را تأیید می‌کند، اگرچه مدیر مجموعه‌ای که این پیش‌دبستانی زیرنظر آن مدیریت می‌شود، این موضوع را رد می‌کند و می‌گوید بچه‌ها درجریان این موضوع قرار نگرفته‌اند.

مادر محمدرضا: گفتند اجازه نمی‌دهیم بچه‌ها را خانه ببرید

خانم یوسفی مادر محمدرضا است که دیروز به همراه والدین دیگری به این پیش‌دبستانی رفته تا از مسئولان این پیش‌دبستانی زمان بیشتری برای پرداخت شهریه بگیرد. او می‌گوید که ابتدا اجازه نمی‌دادند بچه‌ها به خانه بروند تا اعتراض والدین بالا گرفت: «به ما گفتند تا با مدیر صحبت نکنید، نمی‌گذاریم بچه‌ها را خانه ببرید تا این‌که یکی از خانم‌ها اعتراض و داد و بیداد کرد که مگر گروگانگیری است و درنهایت بچه‌ها را آزاد کردند. اصل ماجرا این است که مدرسه از هر دانش‌آموزی یک تا یک‌ونیم ‌میلیون تومان به‌عنوان شهریه می‌گیرد. این هزینه را قرار بود اقساط پرداخت کنیم ولی به ما گفتند که باید امروز این پول را تحویل دهید. امروز گفتند که بچه‌ شما را در کلاس دیگری می‌گذاریم و هیچ آموزشی نمی‌دهیم تا زمانی که پول را کامل پرداخت کنید. گفتند خبری از آموزش و امکانات نیست.»

اگر پیش‌دبستانی واجب است، چرا هزینه می‌گیرند و اگر واجب نیست، چرا می‌گویند بچه‌ها را بفرستید. مدرسه دخترم هم که کلاس سوم دبستان است، مدرسه دولتی است اما به اجبار از ما ۲۰۰ هزارتومان گرفته است و هرچه اعتراض کردیم که نباید پول بگیرید، فایده‌ای نداشت.

خانم یوسفی پیش از این مشغول به کار بوده و پس از تعدیل صورت‌گرفته در مجموعه کاری‌اش، بیکار شده و حالا او هم مثل بسیاری از همسایه‌هایش ناتوان از پرداخت شهریه به صورت کامل است. او می‌گوید؛ همسرش فرهنگی است و می‌توانستند محمدرضا را در مرکز پیش‌دبستانی‌ای که به فرهنگیان تخفیف می‌دهد، ثبت‌نام کنند ولی این مرکز فاصله زیادی از خانه آنها داشت و از طرفی محمدرضا با بچه‌های این مرکز از پیش هم‌بازی بوده است: «با این وعده ثبت‌نام کردیم که گفتند تخفیف می‌دهیم و اقساط می‌دهیم در غیراین صورت همسرم فرهنگی است و می‌توانستیم در پیش‌دبستانی دیگری که ۵۰‌درصد تخفیف می‌دهند، فرزندمان را ثبت‌نام کنیم. این‌جا گفتند تخفیف می‌دهند و با ما راه می‌آیند. در ۶‌ماه گذشته نزدیک به ۸۰۰‌هزار تومان پرداخت کردیم و گفتیم بقیه را اقساط پرداخت می‌کنیم ولی الان می‌گویند باید همه را پرداخت کنید. این مرکز زیرنظر شورایاری منطقه ۱۲ است. ما هر چه می‌رویم، هی ما را این‌ور و آن‌ور پاس می‌دهند. کسی پاسخگو نیست.»

خانم یوسفی درباره وضع مالی دیگر والدین هم می‌گوید که تعداد زیادی از آنها شرایط مشابه یا بدتری دارند و می‌پرسد: «اگر پیش‌دبستانی واجب است، چرا هزینه می‌گیرند و اگر واجب نیست، چرا می‌گویند بچه‌ها را بفرستید. مدرسه دخترم هم که کلاس سوم دبستان است، مدرسه دولتی است اما به اجبار از ما ۲۰۰ هزارتومان گرفته است و هرچه اعتراض کردیم که نباید پول بگیرید، فایده‌ای نداشت.» او می‌گوید؛ هیچ مرکز پیش‌دبستانی در تهران وجود ندارد که شهریه دریافت نکند و معتقد است بسیاری از خانواده‌ها توانایی پرداخت این شهریه‌ها را ندارند: «من همه مناطق را گشتم و هیچ‌ پیش‌دبستانی رایگان وجود ندارد. غیرانتفاعی که هزینه‌اش خیلی بیشتر است.» آن‌طور که خانم یوسفی می‌گوید، شهریه این پیش‌دبستانی برای یک‌سال، یک‌میلیون و ۲۰۰‌هزار تومان است که این جدا از دیگر هزینه‌های مربوط به وسایل و تجهیزات است.

ناراحتی حاکم بر گروه تلگرامی والدین

آنچه پیش از این مادر یکی از کودکان این پیش‌دبستانی مطرح کرد، شاید درد مشترک بسیاری از خانواده‌های تهرانی و سراسر ایران باشد؛ خانواده‌هایی که توانایی پرداخت شهریه چندمیلیونی پیش‌دبستانی فرزندانشان را ندارند و از طرفی نمی‌خواهند بچه‌شان از بچگی با طعم تبعیض و فقر بزرگ شود. مادران دیگری هم، موارد مطرح‌شده از طرف خانم یوسفی را تکرار می‌کنند و به نوشته‌های خود در گروه‌ تلگرامی «خانه کودک» اشاره می‌کنند؛ گروهی که محل بحث و هماهنگی والدین بچه‌های مشغول به تحصیل در پیش‌دبستانی محله تختی است.

مادر یکی از بچه‌ها در این گروه نوشته که «امروز مهرشاد اومده اصلا حرف نمی‌زنه هرچی هم پرسیدم، هیچی نمیگه مثل هر روز که می‌اومد، از اول توضیح می‌داد چه کار کردیم و چه کار نکردیم، نبود.» یکی دیگر از مادران هم ادامه داده: «سلام آره منم بودم. از این حرکتشون خیلی ناراحتم. بچه‌ام صبح ماتش برده. رو روحیه‌اش واقعا تأثیر گذاشته.» بقیه مادران هم از تلاش خود برای سرگرم‌کردن فرزندانشان می‌گویند که ذهن آنها از موضوع امروز خارج شود و یکی هم در آخر می‌نویسد که ‌ای‌ کاش ما هم جای این بچه‌ بودیم: «متوجه مشکلات نیستند و اگر هم بفهمند زود فراموش می‌کنند.»

توضیحات مدیر پیش‌دبستانی

تلفن گویای «سرای محله تختی منطقه ۱۲» توضیح می‌دهد که اگر قصد ثبت‌نام دارید، عدد یک، ارتباط با مدیریت عدد ۲،‌ خانه قرآن عدد ۳ و به همین صورت ادامه می‌دهد. خانمی مسئول بخش ثبت‌نام است و توضیح می‌دهد که پیش‌دبستانی سرای محله تختی برای پیش‌دبستانی یک ماهیانه ۱۳۰‌هزار تومان و اگر پیش‌دو باشد، حدود یک‌میلیون و ۳۰۰هزارتومان می‌توان هزینه به صورت اقساط دریافت کرد. او اما توضیحات درباره حادثه دیروز را به مدیر مجموعه یعنی «علی مولایاری» واگذار می‌کند.

او ابتدا توضیحاتی درباره سرای محله تختی می‌دهد تا به پاسخ درباره اتفاقات پیش‌دبستانی برسد: «در سیستم محلات به جز سرای محله، یک‌سری مراکز برای کارهای آموزشی- فرهنگی به محلات واگذار شده است. این اماکن در این چند سال، به فراخور امکانات، ورزشگاه یا موارد دیگر احداث کردند. این مجموعه سرای کودک هم جزو مواردی است که به سرای محله ما واگذار شده است. مدارس پیش‌دبستانی جزو مواردی نیست که بشود با آن درآمدزایی کرد و ما هم قصد درآمدزایی نداریم. حدود ۱۴۰ پیش‌دبستانی داریم که حدود ۶۰نفر تخفیف می‌گیرند و حدود ۳۰‌درصد هیچ پولی به ما نمی‌دهند. درد ما این است که تا آخر‌سال هزینه‌ای از خودمان ندهیم و این تلاش ماست. این بحث اقساط هم به همین دلیل است. از اوایل شهریور هم که ثبت‌نام را شروع می‌کنیم، اقساطی است که تا پایان بهمن کل هزینه باید پرداخت شود و از اول هم این موضوع را گفتیم.»

هیچ مرکز پیش‌دبستانی در تهران وجود ندارد که شهریه دریافت نکند و معتقد است بسیاری از خانواده‌ها توانایی پرداخت این شهریه‌ها را ندارند: «من همه مناطق را گشتم و هیچ‌ پیش‌دبستانی رایگان وجود ندارد. غیرانتفاعی که هزینه‌اش خیلی بیشتر است.»

مولایاری درباره اعتراض والدین این پیش‌دبستانی و انتقاد آنها از نحوه برخورد با فرزندانشان هم می‌گوید: «از اول مهر تا الان هم ماهیانه زنگ می‌زنیم به خانواده‌ها و یک‌بار هم کتبی به آنها اطلاع دادیم که شهریه فرزند خود را پرداخت کنند. حدود سه هفته پیش در نامه‌ای نوشتیم که اگر تا هفته آینده شهریه پرداخت نشود، ما از پذیرش بچه‌ها معذوریم. غیر از این هم، به‌طور شفاهی و تلفنی این موضوع را اطلاع دادیم که متاسفانه در این دوره زمانی تنها دو سه خانواده این کار را انجام دادند و هزینه خود را پرداخت کردند. ما خودمان بچه این محل هستیم و می‌دانیم که خیلی از خانواده‌ها توانایی پرداخت ندارند و قصد درآمدزایی هم نداریم. هفته قبل سه‌شنبه تلفنی به خانواده اطلاع دادیم که اگر پرداخت نکنید، از پذیرش بچه‌ها معذوریم که تا امروز (دوشنبه) هم پرداخت نشد. امروز هم این موضوع در اول کار مطرح شد و برخورد نادرستی هم متاسفانه صورت گرفت.»

او ادامه می‌دهد: «امروز قرار شد که ما بچه‌ها را راه ندهیم ولی من گفتم حالا بچه‌ها را راه دهیم و بچه‌ها درگیر نشوند. امروز آموزش الفبا بود و من به مادرها گفتم که اگر شهریه پرداخت نشود، ما به بچه‌ها آموزش نمی‌دهیم. از ۱۴۰نفر حدود ۴۰نفر پرداخت کردند. جلوی بچه‌ها حرفی از پول زده نشد.» او سخنان والدین را بی‌انصافی می‌داند و می‌گوید که قرار نیست درآینده بچه‌ای از این مدرسه به خاطر شهریه اخراج شود: «این کمی بی‌انصافی است و ما ۴ماه است که با تمام کاستی‌ها مسائل را رفع و رجوع کردیم ولی الان به جایی رسیدیم که نمی‌توانیم حقوق پرسنل را پرداخت کنیم. ما این‌جا بچه‌محل هستیم و این بچه‌ها، مثل بچه‌های خود ما هستند. به قول معروف تلاش کردیم که این شهریه‌ها پرداخت شود. هدف ما اخراج بچه‌ها نیست.»

بدترین برخورد از نظر تربیتی با کودکان پیش‌دبستانی

مدیرکل اداره پیش‌دبستانی وزارت آموزش‌وپرورش اما معتقد است که هیچ مدیر مدرسه یا مسئول پیش‌دبستانی حق واردکردن کودکان و دانش‌آموزان به موضوع شهریه را ندارد، چون این بدترین شیوه تربیتی است. «رخساره فضلی» در این‌باره می‌گوید: «پیش‌دبستانی‌ها معمولا شهریه می‌گیرند و دولتی نیستند و فقط در مناطق محروم، مراکز به صورت مجانی برای این کار درنظر گرفته شده است. در تهران اما هیچ پیش‌دبستانی بدون ‌شهریه وجود ندارد.»

او معتقد است که اگر در مرکز محله تختی با پیش‌دبستانی‌ها برخوردی صورت گرفته، کاملا غیرقانونی است و هیچ مسئولی چنین حقی را ندارد: «از نظر تربیتی این بدترین نوع برخورد است. بنا به هر دلیلی اگر خانواده نتوانسته شهریه را پرداخت کند، به هیچ‌وجه نباید بچه و فرزند آنها درگیر این موضوع شود. این شیوه آموزشی بدترین تأثیر را روی آموزش و رفتار یک دانش‌آموز به‌ جای می‌گذارد.»

پیش‌دبستانی‌ها معمولا شهریه می‌گیرند و دولتی نیستند و فقط در مناطق محروم، مراکز به صورت مجانی برای این کار درنظر گرفته شده است. در تهران اما هیچ پیش‌دبستانی بدون ‌شهریه وجود ندارد.

پایگاه اطلاع‌رسانی آموزش‌وپرورش شهر تهران برای‌ سال تحصیلی ۹۶-۹۷، فهرستی از مراکز پیش‌دبستانی منتشر کرده که در آنها نامی از مرکز محله تختی دیده نمی‌شود و مدیرکل اداره پیش‌دبستانی وزارت آموزش‌وپرورش می‌گوید؛ باید بررسی شود که آیا این مجموعه از وزارت آموزش‌وپرورش مجوز فعالیت دارد یا نه: «اینکه زیرنظر شورای شهر یا شهرداری باشد، به معنای مجوز از وزارت آموزش‌و‌پرورش نیست.»

در فهرست منتشرشده در پایگاه اطلاع‌رسانی آموزش‌وپرورش شهر تهران، نام ۵۸۴ مرکز پیش‌دبستانی ذکر شده و شهریه قانونی هرکدام هم درکنار آن ذکر شده است؛ فهرستی که بیشترین شهریه آن ۵‌میلیون و ۳۵هزار تومان، کمترین مبلغ آن یک‌میلیون و۷۳۵‌هزار تومان و میانگین آنها ۳‌میلیون و ۴۵۵‌هزار تومان است. این شهریه اعلام‌شده توسط آموزش‌وپرورش شهر تهران است درحالی ‌که بسیاری از خانواده‌ها معتقدند شهریه‌ای که این مراکز اخذ می‌کنند، بالاتر از مبلغ تعیین‌شده‌ است.

مشاهده ادامه مطلب

اخاذی و باج‌گیری در شاهراه غور-هرات

مسیر غور-هرات، یکی از شاهراه‌های مهم و پُر اهمیت برای مردم  ولایت غور بوده که تمام مواد غذایی، ادویه، کالا، نفت، گاز و سایر ضروریات مردم از طریق همین شاهراه تامین می‌شود.

روزانه ده‌ها شهروند و کسبه‌کار به شمول دانشجویان، متعلمین و مردم عامه از همین راه رفت و آمد می کنند.

در طی سال‌های اخیر با تشکیل گروهای مسلح غیر مسوول، قومندان‌های محلی و ظهور گروه طالبان و افراد مخالف دولت، در این مسیر، شاهراه غور-‌هرات ناامن شده است. شهروندان ولایت غور هم چندین بار عنوانی اداره محلی و ادارات مسوول، شکایت‌های درج کرده‌اند و از حکومت مرکزی و اداره محلی خواهان تامین امنیت این شاهراه شدند ولی به سبب بی‌توجهی اداره محلی و دولت مرکزی، باجگیری‌ها در این مسیر افزایش یافته است. این حالت علاوه بر اینکه به اقتصاد کشور صدمه می‌زند، ذهن شهروندان افغانستان را نیز پریشان کرده است. از همین‌رو سال پار مدت یک هفته شرکت‌های مسافربری و رانندگان در این مسیر، اعتصاب کردند، اما متاسفانه کدام توجه و اقدام عملی برای رفع این چالش توسط حکومت محلی و مرکزی روی دست گرفته نشد و مانند گذشته گیروگان‌گیری، اخاذی، آزار و اذیت مسافران، دراین مسیر ادامه دارد.

با وجود اینکه شرکت‌های مسافر‌بری، نهادهای جامعه مدنی و جوانان طی چندین نامه رسمی عنوان مقام ولایت، از او خواهان تامین امنیت شاهراه شدند اما تا به حال نهاد ویا کسی به حرف‌ها و درخواست‌های مردم توجهی نکرده است. در طی سفری که خودم در این مسیر داشتم‌ به خوبی مانند هر مسافر دیگری پی بردم که چند گروه مسلح غیرمسوول دراین مسیر باجگیری می‌کنند و هرگاه خلاف میل آن‌ها کوچکترین استدلال شود، برای ساعت‌ها اجازه سفر به شخص استدلال‌کننده داده نمی‌شود. در هر استدلال شرایط سخت‌تری وضع می‌کنند و مطابق قانون جنگل برای افراد جزا تعین می‌کنند. این حقیقت را همة کسانی‌که از غور هستند می‌دانند.

ما غوری‌ها اگر بار‌ها هم صدا بلند کنیم و فریاد بزنیم، گوش شنوای برای شنیدن آواز محرومیت‌های‌مان وجود ندارد. در این جغرافیای محاط به کوه‌های صعب‌العبور (غور) ما محکوم به زنده گی هستیم اما حق زندگیِ مرفع و در آسایش را نداریم. ما مدت یک‌ماه در شب‌های سرد و جان‌فرسای زمستان در جاده خوابیدیم و صدای حق طلبی‌مان را جهان شنید اما اشرف غنی و عبدالله نشنیدند. آب از آب تکانی نخورد. در قسمت بازسازی، به تلاش وکلا و (حرکت راه و روشنی)  فقط ۲۰ کیلومتر سرک در سند بودجه ملی برای ولایت غور درج شده است؛ درحالی‌که برای ما ۱۰۰ کیلومتر تعهد کرده بودند. این اولین بار نیست که غوری‌ها نادیده گرفته می‌شوند و فریبی وعده‌های حکومت وحدت ملی را می‌خورند بلکه بارهاست که ما را نادیده گرفته‌اند و بر احساسات و خواست‌های ما دست رد زده‌اند.

همانطورکه دولت مرکزی در حق غوری‌ها جفا‌های نا بخشودنی روا داشته‌اند، غلام ناصر خاضع والی غور نیز همان کار را کرده است. او نظر به بی‌کفایتی، ضعف مدیریت و ارتباط ضعیفی که با ارگان‌های دولت مرکزی دارد، کوچکترین کاری برای تامین امینت و آوردن نظم و سرکوبی افراد باجگیر در این مسیر نکرده است.

درسال گذشته چندین نفر از همین مسیر گروگان گرفته شد، گندم‌های کمکی دفتر WFP توسط تفنگ‌داران غیرمسوول چور و به یغما برده شد. از این‌رو کمک‌ها هم قطع شد. در حال حاضر روزانه از موترهای باربریِ کاماز مبلغ ۵۰۰۰ افغانی و از موتر‌های مسافربریِ فلانکوچ مبلغ ۲۰۰۰ الی ۳۰۰۰ افغانی گرفته می‌شود. همچنان چند روز قبل به تعداد ۴ موتر کاماز که مملو از مواد غذایی و گندم بود توسط گروه طالبان به فرماندهی ملا مصطفی حقانی گرفته شد. این کمک‌های دفتر WFP قرار بود برای مردم بی‌بضاعت و فقیر توزیع شود که با تاسف به آنان نرسید. همانطورکه همه می‌دانند پس از حمله بر هوتل انتر کانتیننتال که تعداد از پیلوت‌های شرکت کام‌ایر کشته شدند، به تعقیب آن پرواز‌های ولایت غور نیز قطع شد؛ از این‌رو مامورین دولت و شهروندان ولایت غور مجبور‌اند تا از همین مسیر رفت‌وآمد کنند که این موضوع به نفس خود جای نگرانی است.

سناریوی شاهراه غور از مدت چند سال بدینسو ادامه دارد و تا فعلن هم هیچ اقدامی از طرف دولت محلی و مرکزی صورت نگرفته است. هر بار که این موضوع عنوانی اداره محلی مطرح شده، غلام ناصر خاضع با وعده‌های میان‌خالی و دروغ خود مردم را فریب داده است و تا هنوز هیچ اقدام عملی را در این راستا نکرده است.

بر همگان هویدا است که غلام ناصر خاضع دست نشانده و رییس کمپاین تیم اصلاحات و همگرایی در هرات بود و نظر به معلومات، هیچ تجربه مدیریتی و رهبری ندارد. وی بیشتر از سیاست، در کارهای اقتصادی و تجارت، تجارب نسبتن خوبی دارد. خاضع در شرایط دشوار و نابسامان غور خود را گم کرده و دست‌پاچه شده است. وی در حد متحیر است که حتا با مراجع‌کننده‌ها هم نمی‌تواند رفتار درست داشته باشد. هرگاه که جوانان و نهادهای جامعه مدنی برای اتفاقات و قضایای پیش‌آمده نزد خاضع رفته‌اند با رفتار زشت، سرد و سبک او مواجه شده‌اند. جلسه‌ها در این نوع رفتار ناپسند به مشاجره لفظی تبدیل شده و بدون کدام نتیجه به پایان رسده است.

بنابراین بازهم به ادامه دادخواهی‌ها و تلاش‌های قبلی، از مسوولین اداره محلی تقاضامندیم که در رابطه به شاهراه غور یک تصمیم همه‌جانبه بگیرند و این موضوع را بار دیگر با مقامات مرکزی به صورت جدی مطرح کنند؛ عملیات تصفیه‌یی در این شاهراه روی دست گرفته شود و تعداد پوسته‌های امنیتی نیز افزایش یابد. بعد از راه‌اندازی عملیات و تصفیه، دولت می‌تواند جای پوسته‌های طالبان پایگاه‌های نظامی خود را ایجاد کند. در نتیجه اگر برای رفع این معضل راه حلِ مناسب پیدا نشود، این مسیر بیشترازپیش بی‌نظم می‌شود و قانون شکنی، باجگیری و آزار و اذیت مردم همچنان ادامه می‌یابد. در این حالت اداره محلی باید پاسخ‌گویی جان و مال از دست رفته مردم باشد.

محمدگل پویا؛ فعال جامعه مدنی/ غور

مشاهده ادامه مطلب

انتخاب ادبیات ، انتخاب باختن است – دلسوخته

 اگر شعر به روایت آنتونیو گاموندا، معرفت فقدان باشد  به نوعی شاعر هر چیز را با جای خالی ش به خاطر می آورد . اینکه چیزی را فراموش می کنیم تا آن را به یاد بیاوریم ترجمه ی جدیدی از آگاهی است  . حال آنکه شاعر برای نوشتن ابتدا باید خود را فراموش کند و از آن به بعد کسی که می نویسد خودش نیست کسی ست که خودش را به یاد آورده است فراموشی همراه با آگاهی منجر به شورش نوشتن می شود.

پس نوشتن شورشی ست علیه چیزی که از سوی نویسنده، شاعرو… آگاهانه فراموش می شود از این رو که ذات کلمه ی “شورش” قابل مدیریت نیست پس ادبیات را نمی شود مدیریت کرد تنها می توان با نگاه تحلیلی و در نظر گرفتن سویه ها و جریانات فکری متفاوت در ادبیات و به خصوص در شعر به آن پرداخت.

دلسوخته در سال های اخیر با نگاهی ویژه به مقوله ی شعر توانسته است با چاپ آثاری از بزرگان شعرفارسی و همچنین کشف استعدادهای جوان و نگاهی حمایت مدارانه از آن ها و معرفی چهره های جدید به جامعه ی ادبی جایگاه خود را در این حوزه تثبیت کند.

با توجه به اینکه متاسفانه در کشورهای جهان سومی یک شهر بیشتر وجود ندارد و آن هم پایتخت است با هدر رفتن استعدادها و خلاقیت های بسیاری به دلیل نداشتن زمینه‌ی مناسب در شهرهای مختلف روبرو هستیم. یکی از سیاست گزاری های این نشر نگاه ویژه به استان ها و شهرستان های مختلف بوده که همیشه با نوع اقلیم و زیست‌فرهنگ شان منجر به جریان های مختلف ادبی در شعر فارسی بوده اند.

از سویی دیگر می توان اشاره داشت که دلسوخته با چاپ آثار مختلف از جریانات و نحله های گوناگون شعر فارسی سعی داشته که تا جایی که ممکن است در کارشناسی های خود از سلیقه ی شخصی  و نگاه حذفی دوری کند و با مبنای ادبیات با همه ی نوشتارهای مختلف شعری برخورد کرده و جایی برای عرضه آثار شاعران با سویه ها و نگرش های مختلف را پدید آورد که این مهم یکی از موضوعاتی ست که در حوزه ی نشر بسیار مغفول مانده بوده است

دلسوخته در شعر آزاد جریان شناسی پس از نیمای بزرگ را با در نظر گرفتن چهار بخش تا کنون پیش برده است
۱- شعر شاملویی

۲- پس از شاملو

۳ دهه‌ی هفتاد

۴- پس از دهه‌ی هفتاد ( شعر اکنون )

و در  این بخش ها از تمام نماینده ها و صداهایی که وجود داشت سعی کرده حداقل نماینده ای در مجموعه ی خود داشته باشیم. حتا صداهایی که رو به فراموش شدن بودند. این نگاه کلی نگر راه را برای حضور تمام نحله ها باز کرده است. البته با استانداردهایی که توسط هیئت بررسی نشر لحاظ شده است

باشد که بتوانیم با نگاهی همه جانبه به شعر این مرز و بوم که هنر اصلی ایرانیان محسوب می شود گامی در جهت

مشاهده ادامه مطلب

که خــــــدا می داند …


نمایش مشخصات ندا غفارزاده (هدیه)

************
آن چنان در قفسی تنگ ، اسیرم که خدا می داند
مانده حسرت ز رهایی به ضمیرم که خدا می داند
بغضِ یاغی شده آفت به گلوگاه دلم شب هر شب
به گذرگاهِ غم افتاده مسیرم که خدا می داند
آسمانی که هوا

شاعر:ندا غفارزاده (هدیه)

مشاهده ادامه مطلب