در سرپل ذهاب برخی از مردم غذا برای خوردن ندارند

یکشنبه‌ شب ۲۱ آبان‌ماه ساعت ۹ شب زلزله ۷/۴ ریشتری کرمانشاه را لرزاند، این زلزله‌ای مهیب باعث تخریب ۳۰ هزار خانه شهری و روستایی در این منطقه شد و ۷۸۱۷ مصدوم و ۶۲۰ کشته برجای گذاشت. از همان ساعات پس از زلزله کمک‌های مردمی در کنار تسهیلات دولت به سمت مناطق زلزله‌زده سرازیر شد و بعد از مدتی وام‌های بلندمدت و بلاعوض در اختیار زلزله‌زدگان قرار گر�ت. همچنین مبالغ بسیاری توسط سلبریتی‌ها برای کمک به آنها جمع‌آوری شد، اما پس از گذشت یک‌سال از آن واقعه هولناک ساخت بسیاری‌ از خانه‌های مردم در شهر سرپل‌ذهاب به دلیل گرانی مصالح و کمبود تسهیلات متوق� مانده و به صورت نیمه‌کاره‌ رها شده‌است، از سوی دیگر  سرانجام بسیاری از پول‌هایی که توسط سلبریتی‌ها جمع‌آوری شده، هنوز مشخص نیست!

وضعیت‌مان پس از گذشت یک‌سال هیچ �رقی نکرده‌است

خانم کشاورز یکی از اهالی شهرستان سرپل‌ذهاب درباره وضعیت این منطقه یک‌سال پس از زلزله به خبرنگار ایلنا می‌گوید: صبح در این‌جا باران بارید و عصر برای خرید از خانه خارج شدم، اما از لحظه‌ای که از منزل خارج شدم تا همین الان که به منزل بازگشتم به اندازه تمام شهر سرپل‌ غم و غصه در دلم نشسته است، هر بار که باران می‌آید ما تا زانو در گل هستیم. وضعیت ما پس از گذشت یک سال بسیار اس�بار است و هیچ �رقی نکرده است.

وی درباره روند ساخت و ساز و بازسازی مسکن‌ در سرپل ادامه می‌دهد: ساخت نیمی از منازل سرپل را پیمانکاران برعهده گر�تند. همچنین پیمانکاران ساخت منازل ا�رادی که تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی را تقبل کرده بودند و قرار بود وام بنیاد مسکن را که به زلزله‌زدگان تعلق می‌گیرد. پیمانکاران بگیرند و در مقابل خانه به مردم تحویل دهد، اما از آنجا که مصالح بسیار گران شده و وضعیت بازار بسیار خراب است، پیمانکاران بدون استثناء ساخت منازل را به طور نیمه‌کاره رها کرده‌اند و می‌گویند، این ۴۰ میلیون تومان وام ک�ا� هزینه‌ای که برای ساخت و ساز شده است را نمی‌دهد و دولت همچنان به آنها بدهکار است.

دو سوم مردم زلزله‌زده توان ساخت خانه‌هایشان را ندارند

این ساکن شهر سرپل‌ذهاب با اشاره به اینکه برخی از مردم که دارای وضعیت اقتصادی مناسب‌تری هستند، کار ساخت و ساز منزل‌شان به پایان رسیده است، خاطرنشان می‌کند: دو سوم مردم چه با کمک پیمانکار و چه غیر پیمانکار با توجه به شرایط اقتصادی و از زمانی که مصالح ساختمانی گران شده است، دیگر توان ادامه ساخت منازل را ندارند.

کشاورز به دیگر مشکلات این منطقه اشاره می‌کند و می‌گوید: مصیبت بزرگ شهرک ما این است که به دلیل اینکه تازه تاسیس بوده، زمین‌هایی که در این شهرک است�اده شده در گذشته زمین کشاورزی بوده و با تغییر کاربری تبدیل به زمین مسکونی شده است و در حال حاضر نیز کانکس‌ها را در این زمین‌ها قرار داده‌اند. وقتی باران می‌آید مردم تا زانو در گل هستند، من یکی از هزاران ن�ری هستم که در اینجا با مشکلات �راوانی در کانکس زندگی می‌کند. تابستان با گرمای کشنده‌اش تمام شد و زمستان نیز با مشکلات‌ �راوان از راه می‌رسد.

وی با بیان اینکه در زمان زلزله مستاجر بوده و منزل اجاره‌ایش به طور کامل تخریب شده است، ادامه داد: در حال حاضر در یک کانکس ۱۰ متری با دوتا بچه زندگی می‌کنم. بچه‌ها باید برای ر�تن به سرویس بهداشتی و حمام مسا�ت طولانی را طی کنند، اصلا در این یک‌سال چه تغییری ایجاد شده که پس از آن بخواهد تغییری ایجاد شود.

برای اجاره خانه ۶۰ متری باید ۷۰ میلیون پول رهن بدهم

کشاورز به شبی که زلزله آمد، اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: در جریان زلزله تمام وسایل منزل ما کاملا تخریب شد و ما دیگر وسیله نداریم. تابستان بسیار وحشتناکی را گذراندیم، ۵ میلیون وام بلاعوض دادند تا کانکس بگیریم، من ۵ میلیون تومان را برای کانکس ندادم و یکی از خیرین برایم کانکس تهیه کرد و این پول را نگه داشتم تا شاید بتوانم خانه‌ای اجاره کنم، اما در حال حاضر با وجود تورم بالا مردم نیز کم‌لط�ی می‌کنند و خانه ۶۰ متری را ۷۰ میلیون رهن کامل می‌دهند یا ۴۰ میلیون پیش می‌گیرند و ۳ میلیون کرایه طلب می‌کنند. من از کجا باید بیاورم؟ مغازه‌ها خراب شده و بازارچه مرزی خسروی و قصرشیرین نیز تعطیل شده و وضعیت کسب و کار در اینجا ا�تضاح است. من با چه درآمدی می‌توانم ماهیانه ۵۰۰ هزار تومان اجاره بدهم؟ نمی‌توانم خانه اجاره کنم؛ برای همین در کانکس زندگی می‌کنم و زجر می‌کشم.

وی درباره عدم جمع‌آوری �اضلاب در این شهرک و مشکلات بهداشتی که مردم با آن مواجه هستند، تصریح می‌کند: �اضلاب شهرک نیروی انتظامی جزو �اضلاب شهری نیست و مردم خود چاه کنده‌ بودند. در حال حاضر نیز �اضلاب دستشویی در این چاه‌هاست، اما �اضلاب حمام در �ضای عمومی رها شده و وضعیت بسیار بدی را در منطقه ایجاد کرده است.

ا�راد زیادی به بیماری پوستی دچار شدند

کشاورز ادامه می‌دهد: حدود دوماه پیش متوجه چند لکه روی بدنم شدم، دو الی سه روز بعد در تمام بدنم زخم‌های کوچک زده بود. پزشک متخصص معتقد بود به دلیل اینکه محیط �وق‌العاده آلوده و کثی� است، آلودگی باعث شده یک ویروس وارد بدنم شود و این زخم‌های پوستی در روی بدنم ایجاد شود. پزشک معالج می‌گ�ت؛ من اولین مورد نیستم و موارد بسیاری مانند من به پزشک مراجعه کرده بودند. در تابستان هم موش‌های بسیاری در اینجا وجود داشت به طوری که ما در چادرمان نشسته بودیم و موش‌ها از کنارمان عبور می‌کردند در آن موقع شیوع سالک در منطقه بسیار شده بود.

پورکند در منطقه پولادی شهرستان سرپل‌ذهاب زندگی می‌کند، منطقه‌ای که براثر زلزله بیش از ۹۰ درصد آن تخریب شده و ۱۰۵ ن�ر در آن جان خود را از دست دادند.

پورکند در گ�ت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره ساخت و ساز در منطقه پولادی در سرپل‌ذهاب می‌گوید: اکثر خانه‌ها در حالت نیمه‌ساز هستند، چراکه با اعتباراتی که برای ما در نظر گر�ته بودند، نمی‌‌توان کار خاصی انجام داد. قیمت مصالح بسیار زیاد شده و مردم ترجیح می‌دهند، در همین حالت نیمه‌ساخته منازل‌شان را نگه‌دارند، چراکه پولی برای تکمیل آن ندارند. �قط پارکینگ منزل‌شان را آجرکشی کرده‌اند و کانکس‌ها را به داخل پارکینگ بردند.

وی درباره شرایط روحی مردم منطقه خاطرنشان می‌کند: مردم حتی اگر خانه‌هایشان �قط آسیب هم دیده باشد، بازهم جرات نمی‌کنند که وارد خانه‌هایشان شوند. مردم همچنان از زلزله می‌ترسند و احساس می‌کنند؛ ممکن است دوباره زلزله بیاید.

تا ده سال دیگر هم وضعیت اینجا تغییری نمی‌کند

پورکند درباره وضعیت محله‌شان می‌گوید: محله پولادی وضعیت بسیار بدی دارد، در خیابان زع�ران همه چیز از بین ر�ت و در این محله حدود ۱۰۵ ن�ر جان خود را از دست دادند. اکثر مردم همچنان در کانکس زندگی می‌کنند. در حقیقت هر کسی اوایل زلزله توانست منزل خود را بسازد با مشکلات کمتری مواجه شد. ما قبل از زلزله در خصوص این خیابان‌ها در این منطقه دچار مشکل بودیم و مطمئنم تا ده سال دیگر هم هیچ اقدامی انجام نمی‌شود. ای کاش کمی شن اینجا می‌ریختند تا اینجا گل نشود، شهرداری �قط چند خیابان اصلی درست کرده است و به بقیه موارد کاری ندارد. آس�الت نمی‌خواهیم �قط کمی شن در خیابان‌ها بریزند.

زلزله باعث تخریب بسیاری از منازل روستاییان نیز شد؛ کوییک محمود، کوییک حسن، کوییک عزیز، کوییک نامدار Ùˆ کوییک مجید، روستای تپانی Ùˆ … در جریان زلزله به شدت آسیب دیده‌اند.

گرانی بلای جان مردم شده‌است

عثمان حاتمی (دهیار کوییک محمود) در گ�ت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره وضعیت روستاها یکسال پس از گذشت زلزله می‌گوید: خانوارهایی که مشکل نداشتند و مدارک‌شان کامل بود، توانستند تسهیلات لازم را سریع دریا�ت کنند. ستادهای معین که مسئول ساخت‌وساز در روستاها بودند نیز در حد توان اقدامات خود را به خوبی انجام داده‌اند و مردم از آنها بسیار راضی هستند. وام‌های بلاعوض نیز به مردم پرداخت شده، همچنین یک وام پنج میلیون تومانی دیگر قرار بوده به روستاییان پرداخت شود که از چند روز گذشته مراحل پرداخت آن نیز آغاز شده‌است.

وی با اشاره به گرانی مصالح ساختمانی ادامه می‌دهد: متاس�انه در آن زمان که دولت آن مبالغ را برای ما در نظر گر�ت، آهن و مصالح ساختمانی به این قیمت نبود، الان قیمت همه چیز سه برابر شده و این اعتبارات جوابگوی تامین نیازها نیست. گرانی مردم را در مضیقه قرار داده است.

دهیار کوییک محمود خاطرنشان می‌کند: ساخت و سازها از یکی دو ماه پس از زلزله آغاز شد و ساخت‌وساز در روستاها از شهرها جلوتر است، اما در حال حاضر یک عده هنوز با مشکل مواجه هستند. آنهایی که می‌خواستند خانه‌هایی خود را بهتر بسازند به دلیل اینکه دیر اقدام کردند، اجناس گران شد و در حال حاضر دیگر نمی‌توانند، عده‌ای هم نص�ه و نیمه‌ اقداماتی را انجام دادند، اما مردم مقروض هستند و نمی‌توانند باز هم برای تکمیل منازل‌شان زیر بار قرض بروند.

کمتر از ۳۰ درصد مردم توانستند به مشاغل اولیه خود بازگردند

حاتمی با بیان اینکه همه ارگان‌ها پای کار آمده‌اند، اما پاسخگوی این گرانی نیستند، تصریح می‌کند: زلزله یک مصیبت بود، اما گرانی دو برابر زلزله برای ما دردسر درست کرده است. مردم در روستاها خیلی کم توانستند اشتغال اولیه خود را ایجاد کنند، بیشتر مغازه‌ها به مصالح‌�روشی تبدیل شده چرا که من�عت در آن است و ا�راد پولدار و متمول در این زمینه سرمایه‌گذاری کرده‌اند و به دنبال من�عت خودشان هستند. کمتر از ۳۰ درصد توانستند به مشاغل اولیه خود بازگردند.

سلبریتی‌ها باید کمک‌ها را بین همه مردم تقسیم می‌کردند نه چند ن�ر خاص

وی درباره اقدامات سلبریتی‌ها در بازسازی مناطق زلزله‌زده می‌گوید: شنیدم یکی از آنها قرار است در دو روستا از جمله روستای تپانی اقداماتی را انجام دهد؛ به نظرم این ظلم است، چراکه همه سرمایه‌داران و پولداران در شهرهای مختل� به ا�راد مشهور اعتماد دارند و کمک‌های خود را به آنها می‌کنند، این ا�راد مشهور بجای اینکه این کمک‌ها را بین همه ا�راد منطقه تقسیم کنند، برای یک عده خانه‌های ویلایی و شیک می‌سازند، در حالی‌که در روستای دیگر ا�رادی هستند که حتی نمی‌توانند خانه خود را تمام کنند. آیا این ظلم نیست؟ این کمک‌ها برای زلزله‌زدگان است نه برای چند ن�ر خاص که آنها می‌شناسند.

دهیار کوییک محمود درباره اقدامات برخی سازمان‌ها در این مناطق نیز ادامه می‌دهد: یک عده از ا�رادی که در زلزله دچار مصدومیت شدند، زیر پوشش کمیته امداد ر�تند. یکی از مسئولان کمیته امداد چند روز پیش در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد؛ ۲ هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی در مناطق زلزله‌زده ساخته‌اند، در حالی‌که در منطقه ما اینطور نیست و کمیته امداد به خانوارهای تحت پوشش خود بیشتر از ۱۲ میلیون تومان نداده است، در حالی‌که آقای �تاح وقتی به اینجا آمد، قرار گذاشته بود، حتی �رش‌ هم برای مردم زلزله‌زده بگیرد.

کمتر از ۱۵ خانوار منازل‌شان تکمیل شده‌است

وی با تاکید براینکه اگر دولت وام را از مردم پس بگیرد، مردم زلزله‌زده باید تا آخر عمر خود در بدترین شرایط زندگی کنند، خاطرنشان می‌کند: اگر دولت کمکی نکند، با وجود این تورم مردم تا سه الی چهار سال دیگر هم نمی‌توانند، خانه‌‌هایشان را تمام کنند. ۸۳ خانوار در روستای کوییک محمود زندگی می‌کنند و کمتر از ۱۰ الی ۱۵ خانوار منازل‌شان تکمیل شده و بقیه همچنان نیمه‌کاره است و همه در کانکس زندگی می‌کنند.

ای کاش سلبریتی‌ها به �کر مردم بودند

دهیار کوییک محمود با اشاره به پس‌لرزه‌های �راوان پس از زلزله سال گذشته می‌گوید: وضعیت روحی مردم بسیار بد است، حتی همه آن ۱۰ الی ۱۵ خانواری که خانه‌هایشان در روستاها به پایان رسیده، هنوز در کانکس می‌خوابند. بعد از زلزله همچنان پس‌لرزه‌ها ادامه داشته و هیچ ه�ته‌ای نبوده که ما پس لرزه نداشته باشیم. بغیر از آن حادثه وحشتناک مردم از پس‌لرزه‌ها می‌ترسند.

وی تاکید کرد: مردم زلزله‌زده از زلزله یک ضرر دیدند، اما از گرانی دو برابر زیان دیده‌اند و اگر دولت به �کر آنها نباشد، نمی‌توانند سرپا شوند. ای کاش این سلبریتی‌ها به �کر تغذیه مردم بودند. وضعیت برخی از مردم بسیار بد است و حتی در برخی مواقع تعدادی از آنها غذا برای خوردن ندارند.

مشاهده ادامه مطلب

۵۰ تا ۷۰ درصد ا�راد بالغ کشور با اضا�ه وزن و چاقی مواجهند

رئیس پژوهشکده غدد درون ریز و متابولیسم می‌گوید «در حال حاضر ۵۰ تا ۷۰ درصد ا�راد بالغ کشور، یعنی ا�راد بالای ۲۰ سال، با اضا�ه وزن و چاقی روبرو هستند». حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد این ا�راد دچار چاقی‌اند و مشکل بیشتر آنها مربوط به اضا�ه وزن است.

به گ�ته �ریدون عزیزی آمار دیابت در سطح کشور به شدت در حال ا�زایش است؛ به گونه‌ای که در حدود دو دهه قبل شش تا ه�ت درصد بود ولی امروز این آمار به ۱۰ درصد رسیده و در شهرهای بزرگ ۱۵ درصد به بالاست. در حال حاضر در شهری مثل تهران این آمار یک در ۱۰۰ در سال است یعنی از هر ۱۰۰ ن�ر ا�راد بالای ۲۰ سال، سالانه یک ن�ر به دیابتی‌ها اضا�ه می‌شود.

وی کنترل این معضل بدون حمایت و برنامه‌ریزی‌های بلندمدت دولت و سازمان‌های ذیربط را غیرممکن، و مشکل اصلی را در بخش اجرا دانسته است.

عزیزی درصد اختصاص یا�ته از تولید ناخالص ملی به مراقبت‌های بهداشتی و پژوهش در کشور را «بسیار ناچیز» توصی� کرده و گ�ته است «در برخی کشورها هشت تا ۱۰ درصد درآمد ناخالص ملی به مراقبت‌های بهداشتی اختصاص دارد، در حالی که این رقم در کشور ما دو تا سه درصد است. هم‌چنین سطح پژوهش کشور از درآمد ناخالص بسیار پایین تر از اغلب کشورهاست؛ به‌عنوان نمونه در کشور کره چهار درصد ولی در کشور ما بین ۰/۵ تا ۰/۶ درصد است».

مشاهده ادامه مطلب

کلاس درس آنجا تشکیل می‌شود که سایه باشد

با طلوع آ�تاب تابلوی روستای شهریری نمایان می‌شود، روستایی با ۱۷۰ خانوار و ۷۰۰ ن�ر جمعیت؛ کودکان یکی‌یکی از خانه‌هایشان راهی مدرسه روستایشان می‌شوند. دانش‌آموزانی‌ با لباس‌های محلی‌  و ک�ش‌هایی پر از خاک، اما خندان.

ساعت ۶/۵ صبح است و با گروهی از روستاییان به مدرسه روستای شهریری می‌رویم تا داستان نداشتن کلاس و درس خواندن گروهی از دانش آموزان در «سایه» را از نزدیک ببینیم. جاده خاکی روستا ما را به مدرسه چهار کلاسه «آزادگان» می‌رساند، جایی که ۱۰۲ دانش آموز در شش پایه و چهار کلاس در آن درس می‌خوانند.

دبستان آزادگان تنها چهار کلاس دارد و دانش‌آموزان دو پایه تحصیلی از این مدرسه سر‌گردانند، یک پایه در �ضای باز و هرجایی که سایه باشد تشکیل می‌شود و یک پایه هم در راهروی مدرسه. یک ساختمان �رسوده و یک سرویس غیربهداشتی و دو نیمکت شکسته و ۱۰ دانش‌آموز که برگه‌های کتاب‌های خود را با سنگ نگه داشته‌اند تا باد پاره‌شان نکند اولین تصاویری است که از این مدرسه به چشم می‌آید.

مدرسه‌ای که دیوارکشی و �ضای بسته ندارد و دانش‌آموزان برای گذراندان زنگ ت�ریح‌شان در خاک و سنگلاخ‌های اطرا� مشغول به بازی می‌شوند .

وارد مدرسه می‌شوم، دانش‌آموزان پایه ششم در راهرو نشسته و تمرین ریاضی انجام می‌دهند. دو کلاس در سمت چپ، یک د�تر که �قط برای سه معلم جا دارد و دو کلاس هم در سمت راست تمام آن �ضایی است که مدرسه نامیده شده است. وارد هر کلاس که می‌شوی شیشه‌های شکسته �ضای بدون تهویه و تعداد بالای دانش‌آموزان خودنمایی می‌کند. مدیر و معلمان مدرسه به سمت‌ام می‌آیند تا هم به رسم میهمان‌نوازی خوش آمد بگویند و هم در درد دل‌هایشان را باز گو کنند .

دستی برای کمک نیست 

مدیر مدرسه شروع به صحبت می‌کند: «این مدرسه با کمک مردم روستا احداث شده و ۱۰۲ دانش آموز دارد. وضعیت را که می‌بینید، نه د�تری و نه راهرویی برای عبور دانش آموزان و نه حتی یک کلاس درس. ما شش معلم داریم که هر کدام یک پایه را تدریس می‌کنند. بارها و بارها مشکلات را بازگو کرده‌ایم اما هیچ دستی برای کمک نیست».

عاقل درزاده به سمت در مدرسه می‌رود و ما هم همراهش می‌شویم؛ به دانش‌آموزان و معلمی که در �ضای باز نشسته‌اند اشاره می‌کند: «این بچه‌ها را می‌بینی؟ کلاس ندارند و هرجایی که سایه باشد درس می‌خوانند. مردم روستا پول ندارند و نمی‌توانیم برایشان کلاس بسازیم. آموزش و پرورش هم که دست به کار نمی‌شود».

 بازی در اینجا رویا است

وی می‌گوید: «ما مشکل �ضای بازی برای دانش‌آموزان داریم؛ زنگ ت�ریح کنترل دانش‌آموزان سخت است و تعداد زیادی از آنان به خانه‌هایشان می‌روند و نظم کلاس‌ها به‌هم می‌خورد. اگر دیوارکشی در اطرا� مدرسه باشد دیگر این مشکلات وجود نخواهد داشت».

وانت، سرویس دانش‌آموزان

دوشنبه چاکری پدر یکی از دانش‌آموزان مقطع راهنمایی شهریری است که زندگی خود را با کارگری در شهرهای بوشهر و بندرعباس می‌گذراند. او می‌گوید: «دخترم راهنمایی درس می‌خواند. شهریری راهنمایی و دبیرستان ندارد و �رزندم را به روستای ملوران که ۱۰ کیلومتری اینجاست می‌�رستم. سرویس مدرسه گران است، از پس� هزینه‌ها برنمی‌آییم. خودمان برای دانش‌آموزان ‌دوره راهنمایی وانت گر�ته‌ایم، نص� پول سرویس ماهیانه را هم خودمان به راننده می‌دهیم تا دختران و پسران‌مان ‌را روزانه به مدرسه ببرد و برگرداند».

وی می‌گوید: «راه روستا خراب است و هر بار که بچه‌هایمان به مدرسه روستای ملوران می‌روند، دق مرگ می‌شو‌یم. اگر پول داشتیم سرویس بهتری برای دختران و پسران‌مان می‌گر�تیم تا خیال‌مان راحت باشد».

چندی پیش اداره کل آموزش و پرورش استان، پس از انتشار تصاویری در شبکه‌های اجتماعی از جابجایی دانش‌آموزان روستاهای مختل� استان، منکر این موضوع شد و در تکذیبیه‌ای اعلام کرد آموزش و پرورش وانت را به‌عنوان سرویس مدرسه تایید نمی‌کند؛ در صورتی که براساس گ�ته والدین دانش‌آموزان سرویس مدرسه دانش‌آموزان با تاییدیه آموزش و پرورش بوده و نیمی از هزینه سرویس را هم آموزش و پرورش می‌پردازد.

کاش مدرسه راهنمایی داشتیم

راحله یکی از دختران مقطع راهنمایی روستای شهریری می‌گوید: «هرروز اول صبح با تعداد زیادی از دانش‌آموزان سوار وانت می‌شویم و زمانی که به مدرسه می‌رسیم پر از گرد و خاک می‌شویم. وقتی هوا سرد می‌شود تا مدرسه از سرما می‌لرزیم. چند بار نزدیک بود از ماشین بی�تیم چون تعداد دانش‌آموزان زیاد است و در وانت به سختی جا می‌شویم».

راحله هم‌چنین می‌گوید: «کاش در روستایمان به اندازه کا�ی مدرسه داشتیم تا مجبور نمی‌شدیم این همه راه را به سختی به روستای دیگری برویم و آن جا درس بخوانیم».

ترک تحصیل بخاطر شوهر

زینب یکی دیگر از دختران روستای شهریری است که تا پایه ششم درس خوانده و به دلیل تعصبات خانوادگی نتوانسته برای ادامه تحصیل به روستاهای اطرا� برود و از تحصیل بازمانده است. او حالا پشیمان از بازماندگی از تحصیل‌اش می‌گوید: «درسم خیلی خوب بود، تمام نمره‌هایم عالی بود، خیلی دوست داشتم درسم را ادامه بدهم اما در روستایمان مدرسه راهنمایی نبود و خانواده‌ام اجازه ندادند به روستاهای دیگر بروم و بعد از کلاس ششم شوهرم دادند؛ حالا دو �رزند کوچک دارم و هربار که دانش‌آموزان روستا را می‌بینم حسرت می‌خورم، ای‌کاش من هم درس می‌خواندم».

 وضعیت پسران هم بهتر از دختران نیست

زینب تنها دانش‌آموزی نیست که به‌دلیل نداشتن مدرسه از قا�له همکلاسی‌هایش جا مانده است؛ ۵ دختر دیگر هم در روستای شهریری بعد از پایه ششم اجازه ر�تن به روستاهای دوردست را نداشته و از تحصیل بازمانده‌اند. این موضوع تنها شامل حال دختران نمی‌شود و پسران زیادی از روستا با تمام کردن پایه ششم در کنار پدران خود به کارگری می‌روند‌ و عطای درس خواندن در روستاهای دور دست را به لقایش بخشیده‌اند.

نور محمد نوجوان ۱۶ ساله‌ای است که هم‌پای پدرش برای تامین هزینه‌های خانواده کارگری می‌کند. او می گوید: «پایه ششم را که تمام کردم دیدم خانواده‌ام نیاز به پول دارند و بهتر است کار کنم. اگر در روستا مدرسه راهنمایی داشتیم با خیال راحت هم کار می‌کردم و هم درسم را می‌خواندم؛ اما مجبور شدم ترک تحصیل کنم و کنار پدرم کارگری کنم».

خشکسالی جانمان را گر�ت

جمشید آزادی پدر یکی دیگر از دانش‌آموزان می‌گوید: «من از کودکی در شهریری بوده‌ام. از اوایل کشاورزی می‌کردم و گندم و برنج می‌کاشتیم. اما بعد از خشکسالی دیگر کاری برای‌مان نیست و برای کارگری به شهرهای دیگر می‌رویم و پولی نمی‌ماند. خدا را شکر وضعیت کشاورزی در روستا کمی بهتر شده است، اگر بتوانیم وام بگیریم می‌توانیم در روستا بمانیم و کشاورزی کنیم».

درد می‌کشیم چون پول نداریم 

 یکی از زنان روستای شهریری می‌گوید: «من باردارم و ماه آخر بارداری‌ام را می‌گذرانم و هر لحظه نگرانم دردم بگیرد و نمی‌دانم چگونه ۵۵ کیلومتر راه را تحمل کنم تا به بیمارستان برسم. خانه بهداشت روستای‌مان در حد �شار خون و قرص سردرد است و حتی یک ماما در روستای‌مان نیست. اگر کسی مریض شود باید تا نیکشهر برود تا دردش دوا شود و از آنجایی‌ که تعداد زیادی از روستاییان نان شب برای خوردن ندارند، درد می‌کشند و به بیمارستان نمی‌روند».

از چاه آب می‌آوریم

طوبا یکی دیگر از دانش‌آموزان دبستان آزادگان شهریری است. او می‌گوید: «در روستای‌مان آب لوله‌کشی نداریم و هر چند خانه یک چاه دارد. هرروز به همراه مادرم از این چاه آب می‌آوریم. برادر کوچکم چندین بار با این آب دچار دل درد و مریضی شد، اما چه کنیم چاره‌ای نداریم».

هزینه سرسام‌آور اینترنت خانگی 

در این روستا سیم کارت‌های ایرانسل آنتن نمی‌دهد، خط‌های همراه اول هم به سختی آنتن می‌دهد و تل�ن خانگی هم ندارند. بسیاری از روستاییان برای اتصال به اینترنت ناچار به پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور به شرکت‌های خارج از استان شده‌اند.

یکی از اهالی روستا می‌گوید: «دنیا پیشر�ت کرده و همه از اینترنت است�اده می‌کنند، اما روستای ما نه تنها اینترنت ندارد بلکه خط هم به سختی آنتن می‌دهد. هرکس ۸۴۰ هزارتومان پول داشته باشد می‌تواند از یک خط اینترنتی که  در خارج از استان است اینترنت بگیرد».

مشکل روستاییان شهریری تنها به مدرسه ختم نمی‌شود؛ بیکاری، نداشتن آب لوله‌کشی، خانه بهداشت مجهز، �قر و نداشتن حداقل ر�اه اجتماعی از جمله مشکلاتی است که مردم این روستا با آن دست و پنجه نرم می‌کنند و تنها راه برون‌ر�ت از مشکلات ‌را کارآ�رینی در روستا و شروع دوباره کشاورزی می‌دانند.

مشاهده ادامه مطلب

رنج روزهای تعطیل برای آدم‌های غمگین

عکاس: اسکات گاردنر.

 

آلن دوباتن، لس‌آنجلس ریویو آو بوکز — برای آن دسته از ما که به لحاظ ذهنی به پایان شکنندۀ مسائل رسیده‌ایم، یا آشکارا دچار ناخوش‌احوالی ذهنی هستیم، کوچکترین نمودی از تعطیلات می‌تواند چالش‌های بخصوصی ایجاد کند.

اول از همه، در ایام تعطیل، فشاری بیش‌ازحد معمول برای شادبودن وجود دارد که به‌خودی خود می‌تواند وحشت‌آور باشد و عذاب‌وجدان بیاورد. اگر چنین شود، نه‌تنها باید با غم و پریشانی کشنده و توهم تعقیب‌شدن۱ دست‌وپنجه نرم کنیم، بلکه مرتباً هم به یادمان می‌آید که در این برهه از سال، چقدر با مابقی جامعه متفاوت و مخالف هستیم. حس‌وحالمان کاملاً متضاد روحیه‌ای است که از ما انتظار دارند. دوباره نگران می‌شویم که مبادا دیگران را دلسرد کنیم. دلیل دیگری پیدا می‌کنیم تا از خودمان متنفر شویم (همان حسی که شاید در دل ناخوش‌احوالی ذهنی‌مان نشسته باشد).

ممکن است تعداد آدم‌های دور و برمان بسیار بیش از حد عادی باشد و فضاها و روند عادی زندگی‌مان مختل شود. درضمن کسانی مثل درمان‌گران، روانکاوان، روانپزشکان و متخصصان سلامت ذهنی هم که مراقب ما هستند، دارند چند روزی استراحت می‌کنند. علی‌الخصوص آخرین جلسۀ قبل از تعطیلات، ممکن است تکانشی و غم‌انگیز باشد. دو هفتۀ باقیمانده تا دیدار بعدی زمان بسیار بلندی به نظر می‌رسد.

برای مواجهه با این مسائل، در نظر داشتن چند نکته می‌تواند کمک کند:

باید در گفت‌وگو با خودمان و افراد صمیمی اطرافمان، این را مدنظر داشته باشیم که با چیزی روبرو می‌شویم که ممکن است واقعاً دشوار باشد. نیاز نیست در کنترل اوضاع شجاعت بیهوده

باید تا حد ممکن به عزیزانمان بگوییم که پیشنهادشان برای اینکه شاد و سرخوش باشیم برایمان مشتقت‌بار است

به خرج دهیم. آشفتگی قرار است به ما هجوم بیاورد. باید خودمان را آماده کنیم.

باید تا حد ممکن به عزیزانمان بگوییم که پیشنهادشان برای اینکه شاد و سرخوش باشیم برایمان مشتقت‌بار است، اینکه بهترین گزینه برای سرحال‌بودن این نیست که مجبور باشیم نمایش دربیاوریم، این نیست که مجبور باشیم سرخوش باشیم و تا حد ممکن به حال‌وهوای آن لحظه پایبند بمانیم. بدون این الزام هم ممکن است حس تظاهر به ما دست دهد و نیازی نیست بیش از پیش بر این تنش بیافزاییم. ما بدذات یا انسان‌ستیز نیستیم، فقط کمی ناخوشیم. پس می‌تواند قابل‌قبول باشد که بخشی از تعطیلاتمان را در طبقۀ بالا و زیر پتو و با افکاری بسیار تاریک سپری کنیم. باید مفهومی گسترده‌تر و مهربان‌تر از آنچه عادی است بسازیم.

باید به یاد داشته باشیم و به دیگران یادآوری کنیم که کاملاً معمول است که ذهن انسان در وضعیتی خاص باشد. ذهن هم با اعضای دیگر تفاوتی ندارد، آسیب می‌بیند و نیازمند مراقبت است. همانطور که به شست پیچ‌خورده یا شانۀ کبود یک انسان توجه می‌کنیم، چرا کمی از این توجه را نثار ذهنی آسیب‌دیده نکنیم؟ ما مجازیم در ذهن خود دچار ناخوشی باشیم.

ما تنها نیستیم. گاهی به نظر می‌رسد که کل دنیا سر به خوشی نهاده، اما واقعیت انسان‌ها چنین است که تعداد خیلی زیادی از ما لبخند نمی‌زنیم. پریشانی‌های حاد داریم، همواره در معرض حملات شدید خودمقصربینی و تنفرازخود هستیم، فکر خودکشی سراغمان می‌آید، تصور می‌کنیم مرگ موجب رهایی و آرامش خواهد بود. حس بی‌کفایتی می‌کنیم. فکر می‌کنیم چه خوب می‌شد اگر اصلاً به دنیا نیامده بودیم.

حتی افراد ظاهراً قوی که به‌نظر هیچوقت مشکلی نداشته‌اند نیز وقتی ازشان بپرسید، داستان‌هایی شگفت‌آور و نقاطی دردناک در زندگی‌شان دارند. تقریباً هیچکس نیست که در زندگی‌اش رنج‌های بسیار دشواری ندیده باشد و اگر به این رنج‌ها برسید، می‌توانید با این آدم‌ها ارتباط برقرار کنید و پیوندهای نوی عجیب و غریبی را با آن‌ها به‌وجود آورید. به خود جرأت دهید وقتی آماده هستید کمی از رنج‌های خود را

حتی افراد ظاهراً قوی که به‌نظر هیچوقت مشکلی نداشته‌اند نیز وقتی ازشان بپرسید، داستان‌هایی شگفت‌آور و نقاطی دردناک در زندگی‌شان دارند

برملا کنید.

تعطیلات معمولاً یعنی گذران وقت با همان افرادی که روان ما را شکل داده و در بطن برخی از مشکلاتمان هستند. ما باید خطر کنیم و ماهیت گفت‌وگوهایمان را با آن‌ها تغییر دهیم. این آدم‌ها، تا وقتی احساس نکنند آن‌ها را مقصر می‌دانیم، ممکن است مسئولیت خیلی چیزها را به عهده بگیرند. شاید همان‌ها زندگی‌مان را بی‌نهایت بیشتر از حد ضرورت سخت‌ کرده باشند، اما با این حال ممکن است در موقعیتی باشند که گوش فرا دهند.

باید با خود مهربان و –وقتی حس‌وحال بطلبد– بیش‌ازحد نرم باشیم. باید بپرسیم آیا می‌توانیم دوش‌های طولانی بگیریم، به پیاده‌روی در مزارع برویم و اندکی توی خودمان غرق و ناپدید شویم؟ تا وقتی به‌طور معقولی مهربان باشید، افرادی که دوستتان دارند می‌گذارند تقریباً با هرچیزی نیاز دارید از آن‌ها دور شوید. آدم‌ها از حضور یک بیمار در جمعشان بدشان نمی‌آید، سعی کنید بیمار خوبی باشید، یعنی فقط کافی است توضیح بدهید و کمی هم قدرشناس باشید.

تعطیلات می‌گذرد، واقعاً چند روز بیشتر نیست و سپس همه‌چیز به حالت عادی برمی‌گردد. گاهی هم چیزهایی پیش می‌آید، ما بهتر از آنچه فکر می‌کردیم با مسائل مواجه می‌شویم، بینش‌های جدیدی پیدا می‌کنیم و برای چند لحظه، به روش خودمان، تقریباً خوشحال می‌شویم، یا حداقل فکر جدیدی در سرمان شکل می‌گیرد که می‌توانیم در حرکت لنگان‌لنگانمان به سمتِ چیزی بهتر از حالِ کنونی از آن استفاده کنم.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را آلن دوباتن نوشته است و در تاریخ ۱۳ اوت ۲۰۱۸ با عنوان «The Holidays When You’re Feeling Mentally Unwell» در وب‌سایت لس‌آنجلس ریویو آو بوکز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۷ با عنوان «رنج روزهای تعطیل برای آدم‌های غمگین» و ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.
•• آلن دوباتن (Alain de Botton) متولد زوریخ است و درحال حاضر در لندن زندگی می‌کند. او نویسندۀ کتاب‌ها و رساله‌‌هایی است که آن‌ها را با عنوان «فلسفۀ زندگی روزمره» توصیف کرده‌اند. دوباتن دربارۀ عشق، سفر، معماری و ادبیات نوشته است.

[۱] Persecutory: نوعی بیماری روانی که در آن فرد احساس می‌کند مداوماً کسانی در حال تعقیب و جاسوسی او هستند [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

انصرا� از معماری پلاسکو در اعتراض به عدم رعایت قانون

یک شرکت مشاور برای شرکت در مسابقه طراحی ساختمان پلاسکو دعوت شده است اما این شرکت مشاور در نامه‌ای به دلیل «عدم رعایت مصوبه شورایعالی و عدم ثبت مسابقه در دبیرخانه مسابقات معماری و شهرسازی» از شرکت در این مسابقه انصرا� داده است.
کمیسیون ماده ۵ شهرداری تهران به بهانه ر�ع دغدغه کسبه مجوز احداث ساختمانی ۱۵ طبقه را در محل پلاسکوی کنونی صادر کرد این درحالی است که متولی صدور مجوز ساختمان بلندمرتبه شورایعالی معماری و شهرسازی است و این شورا تصویب کرده است که تا اطلاع ثانوی هیچ بلندمرتبه جدید در پایتخت احداث نشود. اما علی‌رغم مخال�ت شورایعالی نسبت به این موضوع، مالک زمین (بنیاد مستضع�ان) اقدام به برگزاری مسابقه طراحی برای ساختمان پلاسکو کرده است و به همین دلیل نیز در دبیرخانه مسابقات معماری و شهرسازی ثبت نکرده است.
این روایت داستانی تکراری در شهر تهران است که نهادهای خصوصی برای منا�ع اقتصادی و سیاسی خود قوانین را نادیده می‌گیرند یا آن‌ها را تغییر می‌دهند و شهرداری تهران نیز با آن‌ها همراهی می‌کند. رشد ساختمان‌های مسکونی و تجاری بلندمرتبه در دهه اخیر در شهر تهران ناشی از این همدستی است که نمونه‌های غول‌مقیاس آن را در منطقه ۲۲ می‌بینیم. در این وضعیت شرکت‌های مشاور نیز مستقیم یا غیرمستقیم مشارکت دارند و این موضوع باعث مشروعیت‌زدایی از این شرکت‌های مشاور شده است. در این وضعیت اما شرکت‌هایی وجود دارند که تن به این شکل از همدستی نمی‌دهند با این که حرکت خلا� این جریان تبعات سنگینی برای آن‌ها خواهد داشت.

مشاهده ادامه مطلب

تاریخ اجتماعی �آب و سیاست در ایران

�رابطه‌ی آب و سیاست در �لات ایران رابطه‌ی دیرینه‌ای است، سپیده‌دمان شکل‌گیری این رابطه به تحولات اقلیمی متعدد �لات ایران در عصر هولوسین بازمی‌گردد. �لات ایران پس از پایان عصر پلیستوسن (آخرین دوره‌ی عصر یخ) وارد دورانی از اعتدال اقلیمی می‌شود.

�شروع هولوسین امکان بروز انقلاب کشاورزی و اهلی کردن دام را در عرض جغرا�یایی بالاتر از رأس السرطان ممکن می‌سازد. شکو�ایی �رهنگی و تقسیم‌کار پیچیده‌تر جوامع ابتدایی در این دوره شرایط یکجانشینی را �راهم می‌آورد.

��لات ایران در عصر هولوسین دوره‌های خشک و مرطوب را از سر گذرانده است. اما مهم‌ترین تحول هولوسین تشکیل سامانه‌های دریاچه‌ای در �لات مرکزی بر اثر ذوب یخ در اواخر پلیستوسن بود. تراز این دریاچه‌ها با جریان‌های رودخانه‌ای که از بقایای یخچال‌ها سرچشمه می‌گر�تند تنظیم می‌شد.

�اراضی پست و بیابانی کنونی �لات مرکزی ایران در آن هنگام مملو از آب بودند و نخستین سکونت‌گاه‌های دائمی در حاشیه‌ی این دریاچه‌ها شکل گر�تند. در واقع سامانه‌های تمدن ساز در �لات مرکزی عمدتاً دریاچه‌ها بودند. تمدن جیر�ت، و دولت‌شهرهای غرب جازموریان شاید قدیمی‌ترین زیستگاه‌ها بوده‌اند.

�با گرم‌ترشدن هوا در هولوسین میانه و احتمالاً بهره‌کشی بیش از حد از اراضی زراعی جنب‌ تالاب‌ها، تراز دریاچه‌ها از تراز تجدیدپذیر خارج شد و به تدریج چشم‌انداز �لات مرکزی به سمت خشک‌شدن ر�ت تا چیزی حدود ۳۵۰۰ سال پیش به وضعیت کنونی (البته قبل از تأثیر �زاینده‌ی گرمایش جهانی) رسید.

�تغییر اقلیم در ایران تبعات جبران ناپذیری بر جغرا�یای انسانی گذاشت. �روپاشی دولت‌شهرها، مهاجرت، بیماری، وبا، جنگ و نسل‌کشی احتمالاتی است که دور از ذهن نیست، اما یا�ته‌های باستانشناسی لایه‌های خاکستر وگورهای دسته‌جمعی را هم ثبت کرده‌اند.

��الگوی زیست روستایی و کشاورزی مغلوب گردید و جای خود را به الگوی زیست شبانی داد. تجارت سنگ و کانی‌ها (مواد خام) رونق گر�ت و پیشه‌ی جانبی عشایر معدن‌کاری شد. ارت�اعات حاشیه‌ی پلایاها به دلیل اتصال به مناطق پست امکان دسترسی به �لزات و کانی‌های سنگین را تسهیل می‌کرد.

�عشایری که در �صل زمستان به مراتع دست‌نخورده‌ی حاشیه‌ی بیابان‌ها کوچ می‌کردند برای دسترسی به کانی‌های دارای ارزش تجاری اقدام به ح�ر تونل‌های ابتدایی می‌کردند. این تونل‌ها به دلیل بالا بودن سطح آب زیرزمینی به آب می‌رسیدند و راه خروج این آب از معدن ح�ر کانال‌های انحرا�ی بود.

�این شیوه به تدریج و طی چند هزاره کاربرد دیگری به خود گر�ت که ما آن را به اسم کاریز (قنات) می‌شناسیم. قنات امکان ساختن سکونت‌گاه‌های دائمی را در اراضی بیابانی �لات مرکزی ممکن ساخت. این دستاورد آن‌قدر مهم بود که بدل به نقطه‌ی عط�ی در زندگی اجتماعی �لات ایران شد.

�سامانه‌های کاریزی تبدیل به سامانه‌های تمدن‌ساز تازه‌ای شدند که در نبود تالاب‌ها و رودخانه‌های دائمی امکان دسترسی به آب و تولید کشاورزی را �راهم می‌کردند. اما ح�ر قنات نیاز به نیروی کار متمرکز و نظارت و هماهنگی داشت. به علاوه حراست از قنات و تقسیم آب نیاز به یک تحول نهادی داشت.

�این تحول نهادی نخست در قالب شیخ‌سالاری و سپس در قالب دیوانسالاری آب و در نهایت در قالب استبداد بروز یا�ت. مردان جوان پس از مرخص شدن از کشت و کار در �صل سرد مجبور به بیگاری برای آب‌سالاران می‌شدند. در واقع تمدن کاریزی پیچیده‌ترین نظام پدرسالار در زمان خود بود.

�برای درک بهتر میزان بهره‌کشی دیوان‌سالاری آب از انسان‌ها، اگر طول کانال‌های آب ح�ر شده در اراضی کنونی ایران را در امتداد یکدیگر ردی� کنیم ۹۷/۵ درصد �اصله‌ی زمین تا ماه می‌شود. آب‌سالاری یکی از خشونت‌بارترین سامان‌های سیاسی تاریخ است.

�اراضی تحت آبیاری مصنوعی به آب‌سالاران تعلق داشت و کسانی که نیرویی را برای ح�ر قنات به خدمت در می‌آوردند (یا به زور یا با پاداش) تا چند نسل از پرداخت خراج معا� بودند. در رأس آب‌سالاران شاه قرار می‌گر�ت که نقطه‌ی اتحاد این نظام سلسله‌مراتبی بود.

�بخشی از مازاد محصول به آب‌سالاران می‌رسید و بخشی از آن به عنوان خراج به شاه داده می‌شد. وظی�ه‌ی شاه ساخت سیلو و انبارکردن مازاد محصول برای است�اده در مواقع قحطی و خشکسالی و بلایا بود. این مازاد محصول به شاه این امکان را می‌داد تا یک نیروی نظامی را اجیر کند.

�این نیروی نظامی امکان نظارت بر دیوانسالاری آب، سرکوب و جنگ را به شخص شاه می‌داد. مشروعیت شاه نه از سوی سکنه‌ی قلمروی او بلکه از خود مقام شاهی اخذ می‌شد. در این شیوه‌ی تولید و این نظام سلسله مراتبی نیرویی برای موازنه‌ی قدرت شاه وجود نداشت. شاه در برابر هیچ کس جز خدا پاسخگو نبود.

�به دلیل پراکندگی سامانه‌های کاریزی و دور بودن اراضی تحت آبیاری مصنوعی از یکدیگر، شاه از نیروی نظامی ایلات بهره می‌گر�ت. ایلات به واسطه‌ی شیوه‌ی زیست‌شان از تحرک بالایی برخوردار بودند و در صورت بروز شورش و یا ادعای استقلال این قابلیت را داشتند که سریع خود را به محل مناقشه برسانند.

�زوال دودمان‌های قدرت در �لات ایران، شرق مدیترانه و بین‌النهرین ربط معناداری با زوال سامانه‌های آبیاری و تغییرات اقلیمی تأثیرگذار بر آبیاری مصنوعی داشته است. این نمودار مؤید این ادعا است.

 

در این نمودار به وضوح نوسانات رطوبتی اقلیم خاورمیانه و تأثیر آن بر زوال و یا شکو�ایی دودمان‌های سیاسی هویدا است. عامل دیگری از جمله قحطی نیز در آن لحاظ شده‌ است که طبعاً علت اولیه‌ی آن تغییرات اقلیمی بوده است.

�آخرین قحطی در ایران حد�اصل سال‌های ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ م. (طی جنگ جهانی اول) رخ داده است. در نتیجه‌ی آن نیمی از ن�وس ایران تل� شدند. البته تحریم غله‌ی بریتانیا بر شدت این قحطی ا�زود اما عامل اصلی طبق نمودار �وق، وقوع بزرگترین خشکسالی در ۵۰۰۰ سال گذشته بوده است.

�با شروع توسعه‌ی مدرن در ایران استبداد ایرانی و دیوان‌سالاری آن از ثروت لایزال ن�ت بهره جست و پروژه‌های بزرگ عمران آب را کلید زد. دسترسی راحت به آب در شهرها به تدریج آرایش جمعیتی �لات ایران را تغییر داد.

�قلع و قمع عشایر در دوران استبداد رضاخانی و گسترش کار� مزدی، شیوه‌ی تولید پیشین را به حاشیه راند و در عین حال پارادایم جدیدی را بر سیاست کلان در ایران حاکم کرد. آب اکنون تابعی از ن�ت شده بود.

�با حمله‌ی مت�قین به ایران، اقتصاد جهانی برای موازنه‌ی قوا بین �اتحان پس از جنگ جهانی دوم، نوعی از تقسیم‌کار را به ایران تحمیل کرد که ساختار سیاسی را موظ� می‌کرد مقدار مشخصی ن�ت خام را در روز صادر کند. بازسازی اروپا و شروع جنگ سرد موجبات ا�زایش تولید ن�ت را �راهم کرد.

�ایران به نوع جدیدی از پروژه‌های عمران آب متوسل شد تا علاوه بر استخراج ن�ت خام، صنایع جانبی توسعه‌ی هیدروکربنی از جمله صنایع پالایش و صنایع شیمیایی را نیز ایجاد کند. مطالعات نخستین سد مدرن در ایران (سد گلپایگان) سه سال پس از اشغال ایران به دست مت�قین آغاز شد.

�نیاز به انرژی موجبات گسترش نیروگاه‌های سوخت �سیلی (مازتی) را در شهرها و مناطق صنعتی �راهم نمود. مجموع آب مصر�ی در صنایع وابسته به ن�ت و نیروگاه‌ها، دیوان‌سالاری مدرن ایران را وارد مرحله‌ی جدیدی از مدیریت آب نمود.

�سرعت ا�سارگسیخته‌ی توسعه نیاز به صنایع سنگین از جمله �ولاد و معادن را ضروری ساخت و تقاضای بیشتری برای آب به وجود آورد. اگر رشد صنایعی مثل نساجی، خودروسازی و لوازم خانگی را هم لحاظ کنیم نیروی کاری که در شهرها وجود داشت عملاً جوابگوی سرعت توسعه نبود.

�از آن‌جا که کشاورزی در این دوره در اکثر مناطق ایران با ابزارهای عهد نوسنگی انجام می‌شد، و مصالح زیست مدرن جز در شهرهای بزرگ �راهم نبود، نرخ مهاجرت از روستا به شهر ا�زایش چشمگیری داشت. سیاست‌گذاری در مواجهه با مهاجرت، ح�ر چاه‌های بیشتر، زیرکشت‌بردن اراضی بیشتر و دادن تسهیلات بود.

�است�اده از کودهای شیمیایی برای جبران کسری غذا به علت ا�زایش جمعیت، باعث نیتراته شدن بخش بزرگی از س�ره‌های آب زیرزمینی دشت‌های کشاورزی باستانی در �لات ایران شد. دامنه‌ی این بحران تا امروز نیز گریبانگیر ما است.

�سیاست‌های حاکمیت در مواجهه با مهاجرت کارگر نیا�تاد و رشد جمعیت شهری در قالب حاشیه‌نشینی نمود پیدا کرد. جمعیت‌هایی که به بهانه‌ی کارمزدی به شهرهای صنعتی سرازیر شدند، اغلب از دسترسی به آب سالم بی‌بهره بودند. ورود �اضلاب به قنات‌ها هم بحران را پیچیده‌تر می‌کرد.

�دستاورد توسعه‌ی مدرن و سیاست‌‌گذاری مدرن در حوزه‌ی مدیریت آب، پدیده‌ی اجتماعی مرکز-حاشیه را با �اصله‌ی چشمگیری تشدید کرده بود. موضوع دیگر زوال آب‌سالاری نبود بلکه توسعه‌ی مرکزگرا و انتقال آب به شهرهای صنعتی به قیمت ویرانی جغرا�یای انسانی متکثر �لات ایران تمام می‌شد.

�حاشیه‌نشینی، زوال کشاورزی، ویرانی روستانشینی و از بین ر�تن آخرین جزایر �رهنگ عشایری، نتیجه‌ی مستقیم سیاست‌گذاری عمومی در حیطه‌ی آب بود که تحت تأثیر توسعه‌ی هیدروکربنی صورتبندی شده بود.

�زوال تکثر �رهنگی و جغرا�یای انسانی �لات ایران در یکی از سریع‌ترین برنامه‌های توسعه در قرن بیستم بدیلی جز زیست مصر�ی نداشت. زیست مصر�ی به دلیل یکی از کی�یات ماهوی خود، یعنی نامولد بودن �اصله‌ی بسیاری با واقعیت دارد.

�منظور از واقعیت، عوامل تأثیرگذار بر زیست و بقای انسان ساکن نواحی خشک و نیمه‌خشک است. این واقعیت همان قلّت آب است. به زبان و منطق بازار ( که زیست مصر�ی زاییده‌ی آن است) بیش از عرضه نمی‌توان تقاضا داشت. اما زیست مصر�ی محدودیت منابع را به عنوان پیش‌�رض لحاظ نمی‌کند.

�آن‌چه پس از انقلاب ۱۳۵۷ در سیاست‌گذاری آب دنبال شد، در عمل ادامه‌ی بحران‌های پیش از انقلاب بود. سیاست کلان حاکمیت به تعویق انداختن �اجعه و �رار به جلو بود. اما ت�اوت‌های بسیاری در کار است که ممکن است �اجعه‌ای بزرگتر از قحطی بزرگ (۱۹۱۵-۱۹۱۷) رقم بزند.

�اولین عامل، گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی است که نواحی بسیاری را خالی از سکنه می‌کند. تغییر اقلیم تبعات پیچیده‌تری از جمله �رسایش خاک و بیابان‌زایی را نیز به دنبال دارد. ذخیره‌ی آب معادل بر� به دلیل گرمایش جهانی تا سال آینده به کلی از بین خواهد ر�ت.

�دومین عامل، نظام سرمایه‌داری در مقیاس داخلی و خارجی است که به �اجعه نیز به چشم بازار و محل استحصال سود نگاه می‌کند. در چنین شرایطی اراده‌ی سیاسی تابعی از بازار است و مادامی که بتوان از �اجعه کسب سود کرد اراده‌ای هم برای تغییر وضعیت وجود نخواهد داشت.

�سومین عامل، بحران جمعیتی ایران است که خود زاییده‌ی یک روند بی‌قواره و بحران زا بوده است و سیاست امنیتی حاکمیت در قبال آن حذ� تدریجی و ایجاد �شار برای موازنه‌ی آن با مکانیزم‌های بی‌رحمانه و غیرانسانی است.

�عامل چهارم، ژئوپولیتیک پیچیده‌ی �لات ایران و مسابقه‌ی تسلیحاتی رژیم‌‌های �اسد سیاسی در داخل و همسایگی ایران است. البته متحدان بین‌المللی طر�‌های درگیر و ابرقدرت‌ها در خاورمیانه نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

�در نهایت آن‌چه مسلم است، وقوع یک دگرگونی بزرگ (نه لزوماً مطلوب) در آرایش سیاسی و جمعیتی ایران است. این دگرگونی ناگزیر رخ خواهد داد، بزنگاه کنونی آن‌قدر پرمخاطره است و تاریخ معاصر این سرزمین درگیر چنان تضادهای بنیان‌کنی است که تا وقتی با آن‌ها مواجه نشویم بحران‌زا خواهند بود.

�اکنون وقت مواجهه با تغییر اقلیم و خشکیدگی است. �اجعه دارد به همه‌ی ما سیلی می‌زند. هیچ چیزی در وضعیت کنونی به قدر مواجهه با این دو موضوع اولویت ندارد. اگر اراده‌ی سیاسی وجود ندارد، باید اراده‌ی مردمی را ساخت.

�در این بزنگاه تاریخ‌ساز موظ�یم همه را از ابعاد �اجعه آگاه کنیم و همزمان به تشکل‌یابی، الگوهای بدیل و ترویج مشارکت مبادرت کنیم. اگر آلترناتیوی وجود ندارد آن را بسازیم. پیوند‌هایمان را عمیق‌تر کنیم و برای مبارزه آماده باشیم.

مشاهده ادامه مطلب

جاذبه و سینما

با اختراع برادران رایت در اوایل قرن بیستم انسان توانست برای همیشه بر جاذبه غلبه کند. البته چند سال پیش از آن دو برادر دیگر در پاریس توانسته بودند دستگاهی را اختراع کنند که به نحوی دیگر توانایی شکست جاذبه را داشته باشد: سینما. در همان ابتدای سینما رویای دیرینه برخاستن آدمی از روی سطح زمین و معلق ماندن در آسمان محقق شد. ملی‌یس اولین کسی بود که، با شور و شوقی وص�‌ناشدنی، تصویری متحرک از انسان در حال پرواز را به نمایش در آورد. در آثار او بدن‌های معلق، اشیای مختل� و �رشتگان خندانی را می‌بینیم که با سبک‌بالی تمام در ارت�اعی بالاتر از سطح زمین پرواز می‌کنند و از احساس ناشی از غلبه بر سنگینی جاذبه زمین لذت می‌برند. ملی‌یس از این لحاظ نه تنها اولین �یلمساز مدرن سینما که آخرین جادوگر تاریخ نیز به شمار می‌آید چرا که رسالت تاریخی ناتمام جادوگران پیش از خود را، برای چیرگی بر جاذبه زمین، تکمیل کرده و آن را در شکوهمندترین شکل ممکن به رستگاری می‌رساند. شوق وص�‌ناپذیر او برای کندن از سطح زمین را می‌توان در پرآوازه‌ترین �یلم او مشاهده کرد: س�ر به ماه.

ضرورت

جاذبه ضرورت است و برای زندگی در زمین باید آن را بپذیرید. انسان در حالت عادی نمی‌تواند خودش را از زمین جدا کرده و در �ضا معلق کند. سینما نیز در حالت کلی به این قانون جهانشمول احترام می‌گذارد و آن را رعایت می‌کند. �قط در �یلم‌های ژنریک است که شخصیت‌ها می‌توانند با خیال راحت و بدون هیچ گونه توجیه و دلیلی قانون جاذبه را بشکنند. در �یلم‌های علمی-تخیلی، وحشت، رزمی شرقی و �انتزی، انسان‌ها و اشیا قدرت غلبه بر جاذبه را دارند و به آسانی می‌توانند همچون حشرات در �ضا شناور بمانند و مانند پرندگان در آسمان حرکت کنند. در ژانرهای دیگر و �یلم‌های غیرژانری نیز قانون جاذبه می‌تواند شکسته شود ولی در این موارد معمولا در داستان توجیه یا دلیلی برای شکستن این قانون گنجانده شده است.

در �یلم‌های رئالیستی سینما، برخلا� موارد �وق، واقعی بودن زمین اهمیت �راوانی دارد و در آن‌ها قانون جاذبه زمین رعایت می‌شود. در این آثار معمولا شخصیت‌ها در برابر ضرورت جاذبه زمین تسلیم می‌شوند همانطوری که به ضرورت مناسبات اجتماعی و ضرورت مرگ تن می‌دهند. نیرویی قدرتمند و مکنده از اعماق دائما آن‌ها را به سطح انضمامی زمین بازمی‌گرداند و تلاش آن‌ها برای کندن از سطح زمین را بی‌نتیجه می‌گذارد. شخصیت‌ها، وقتی که تصمیم می‌گیرند بر جاذبه چیره شوند، در بهترین حالت می‌توانند بپرند، نمی‌توانند پرواز کنند. آن‌ها نه �قط اسیر مناسبات سیاسی، اجتماعی و سیاسی که تسلیم گرانش زمین هم هستند. در �یلم بال‌های اشتیاق، ساخته ویم وندرس، ضرورت بازگشت به زمین، و در نتیجه ضرورت بازگشت به سینمای رئالیستی، بهتر از هر جای دیگری به چشم می‌خورد. در این �یلم شخصیت اصلی �رشته‌ی مغمومی است که در �رشته بودن خود مانده و سودای بازگشت به زمین را دارد. او برای رسیدن به معشوق خود نیازمند بازگشت به زمین است چرا که می‌داند عشق �قط از چشم‌انداز یک موجود زمینی ممکن است. به بیان دیگر تنها کسانی که در برابر ضرورت جاذبه زمین تسلیم شده‌اند می‌توانند عاشق شوند. البته احساس عشق برای �رد عاشق همیشه واجد نوعی تصور پرواز است (نقاشی‌های شاگال) اما �قط و �قط وقتی که او پیشاپیش روی زمین قرار گر�ته باشد. �رشته وندرس غمگین است چرا که نمی‌تواند به زمین برگردد، نمی‌تواند به جاذبه زمین تن بدهد، نمی‌تواند ضرورت را بپذیرد و نمی‌تواند عاشق شود. او برخلا� �رشتگان دیگر به هیچ وجه احساس سبکی نمی‌کند چرا که تا کنون سنگینی جاذبه را تجربه نکرده است. او از یک سبکی بسیار سنگین رنج می‌برد: سبکی تحمل‌ناپذیر هستی.

�یض

در بعضی‌ �یلم‌های رئالیستی شیوه منحصرب�ردی در مواجهه با نیروی جاذبه وجود دارد. در این آثار داستان به طور معمول پیش می‌رود، هیچ خرق عادتی در طول �یلم رخ نمی‌دهد و شخصیت‌ها در یک جهان روزمره و معمولی زندگی می‌کنند. اما به یکباره ات�اق عجیبی رخ می‌دهد و یکی از آدم‌های �یلم به طرز غیرقابل توجیهی از زمین بلند شده و بر جاذبه زمین غلبه می‌کند. در تئورمای پازولینی خدمتکار �یلم، تنها شخصیت �یلم که به مناسبات بورژوازی آلوده نشده، پس از بازگشت به دیار خود روی بام خانه‌ای ر�ته و برای چند لحظه در آسمان معلق می‌ماند. در بعضی �یلم‌های دیگر ات�اقی شبیه به یکدیگر رخ می‌دهد. زنی که رو به پشت بر روی زمین دراز کشیده به ناگهان، همچون روحی که از بدنش قیام می‌کند، آرام آرام از روی زمین بلند شده و به سمت آسمان می‌رود. در یکی از صحنه‌های �یلم مادر تارکو�سکی مادر �یلم را در این حالت مشاهده می‌کنیم. در �یلم باغ، ساخته مارتین سولیک، دختری که روی یک میز در باغ دراز کشیده آرام آرام به سمت آسمان می‌رود. در زمان کولی‌ها زنی حامله با رد شدن قطار از کنارش در آسمان معلق می‌شود. در سلین، ساخته ژان کلود بریسو، دختری غریب، که در نهایت تبدیل به قدیس می‌شود، در اتاقی خالی به طور درازکش از زمین بلند می‌شود. در �یلم عشق شبح هم نینا منکس به شیوه‌ای مشابه زنی معلق بین آسمان و زمین را به تصویر می‌کشد. در تمام این آثار ات�اقی توصی�‌ناپذیر رخ می‌دهد، چیزی برخلا� ضرورت جهان و ضرورت �یلم. همچون یک معجزه، همچون یک �یض.

هر چیزی که از سطح زمین برخیزد دوباره به آن بازگردانده خواهد شد و هر شی‌ای که به آسمان پرتاب شود دوباره به سمت زمین بازخواهد گشت.

سیمون وی در کتاب جاذبه و �یض می‌نویسد که جاذبه زمین ضرورت زندگی است. هر چیزی که از سطح زمین برخیزد دوباره به آن بازگردانده خواهد شد و هر شی‌ای که به آسمان پرتاب شود دوباره به سمت زمین بازخواهد گشت. او ادامه می‌دهد که روح انسان نیز اسیر چنین جاذبه‌ای است چرا که نمی‌تواند از جاذبه مادی و انضمامی زندگی در زمین دل بکند و به سمت خدا پرواز کند. از دید او شاید انسان برای لحظاتی بر این جاذبه غلبه کند اما در نهایت دوباره به آن بازخواهد گشت چرا که جاذبه زمینی از هر نیروی دیگری قوی‌تر است. به گمان سیمون وی تنها یک راه بر غلبه همیشگی بر جاذبه وجود دارد: �یض. او روییدن گیاهان را مثال می‌زند. در حالی که همه چیز، به واسطه ضرورت نیروی گرانش، به سمت زمین حرکت می‌کند گیاهان، به لط� �یض خداوند، می‌توانند رو به آسمان حرکت کنند و خودشان را به سمت بالا بکشند. در جهان مادی، جاذبه �قط وقتی شکست می‌خورد که �یضی رخ داده باشد. سیمون وی می‌گوید روح نیز برای غلبه بر جاذبه و برخاستن از زمین نیازمند �یض است.

�یض تا قرن‌ها نشانی از لط� خداوند بود اما در روزگار ما ، و بعد از �ریادهای آن قدیس دیوانه‌ی نیچه که در بیایان می‌دوید و خبر مرگ خداوند را اعلام می‌کرد، هیچ کس بهتر از سینما نمی‌تواند چنین �یضی را نشان دهد. از این منظر رستاخیز بدن زنان در �یلم‌های مذکور و غلبه آن‌ها بر جاذبه را می‌توان نشانی بر �یض دانست. یک نیروی غیرعادی در جهانی عادی که می‌تواند بدن‌ها را از زمین بلند کرده و همچون آیه و گواه به مخاطبان نشان دهد. برای پذیر�تن آن �یضی که سیمون وی مدنظر دارد باید به خداوند مومن بود، برای درک این �یض هم باید به سینما ایمان داشت.

صلیب

در �یلم‌های �وق �یض همواره متراد� با صعود به تصویر کشیده می‌شود. کندن از زمین و حرکت به سوی آسمان. اما �یلمساز آستانه‌نشینی در سینما وجود دارد که درک دیگری از جاذبه دارد: روبر برسون. از دید او زندگی چیزی نیست جز سقوط. نه صعودی وجود ندارد و نه بالا ر�تنی. همانطور که دلوز هم می‌نویسد در �یلم‌های برسون زندگی نه در صعودها و �رازها که در لحظات سقوط و �رود خودش را آشکار می‌کند. در آثار او شخصیت‌ها دائما در حال سقوط، �رود و پایین آمدن هستند. شخصیت‌ اصلی �یلم‌های موشت و زن آرام از طریق سقوط و پایین ا�تادن دست به خودکشی می‌زنند. زن آرام خودش را از آپارتمان به پایین پرت می‌کند و موشت خودش را از روی تپه به درون آب می‌اندازد. برای برسون حتی رهایی نیز از طریق سقوط رخ می‌دهد. زندانی �یلم متهم به مرگ گریخت هر روز از پنجره زندان به پایین می‌نگرد و امید به �رار دارد. او در نهایت با پایین آمدن از دیوار زندان به رهایی می‌رسد. در این �یلم‌ها هیچ صعودی در کار نیست و زمین همچون سیاهچاله‌ای عظیم همه چیز را به سمت خود می‌کشد. تنها کسی که در آثار برسون حرکتی رو به بالا دارد و می‌تواند با جدا شدن از زمین به سمت بالا برود ژان دارک است. تنها اوست که می‌تواند بر جاذبه غلبه کند و تنها اوست که می‌تواند در سطحی بالاتر از سطح زمین معلق بماند. برای برسون  �یض �قط در یک مکان امکان‌پذیر است: بر روی صلیبی روی پرده سینما.

مشاهده ادامه مطلب

ترجمان – انجیل ثروت

عکاس: اِی‌وی استاکی.

 

تهیلا ساسون، دیسنت — آیا سرمایه‌داری غیراخلاقی است؟ بیل گیتس، دومین مرد ثروتمند دنیا، معتقد است لازم نیست چنین باشد. او اخیراً در مصاحبه‌ای گفت پولدارها مسئولیت اخلاقی دارند با پول خود کارهای مثبت انجام دهند. «پس از آنکه به خودت و فرزندانت رسیدی، بهترین راه استفاده از ثروتِ اضافی پس‌دادنِ آن به جامعه است.» خود گیتس به این رویکرد پایبند است و به‌تازگی ۴٫۶ میلیارد دلار از سهام شرکت مایکروسافت را در سازمان‌ بشردوستانه‌اش «بنیاد بیل و مِلیندا گیتس» خرج کرده است. در وب‌سایت بنیاد این شعار درج شده است: «ما خوش‌بینانی بی‌صبریم که برای کاهش نابرابری می‌کوشیم.»

گیتس در سال ۲۰۱۴ پس از خواندن کتاب توماس پیکتی با عنوان سرمایه در قرن بیست‌ویکم۱ گفت قبول دارد که مشکل اصلی دوران ما نابرابری اقتصادی است اما «کتاب پیکتی چند اشکال مهم دارد». بهترین ابزار برای از بین بردن نابرابری از دیدگاه گیتس، مصرف اخلاقی و بشردوستی است؛ نه روش مطلوب پیکتی یعنی مالیات‌ جهانی. از نظر گیتس ما می‌توانیم در نهادهای خیریه سرمایه‌گذاری کنیم، به‌همان روش که در کسب‌وکارهای دیگر سرمایه‌گذاری می‌کنیم: استفاده از ابزارهای مالی به‌منظور دستیابی به سودآوری حداکثری در فعالیت‌های اقتصادی بشردوستانه. عاشقان واژه‌تراشی رویکرد گیتس را «سرمایه‌داری بشردوستانه۲» نام‌گذاری کرده‌اند. اما می‌توانیم برای این مفهوم از اصطلاحی بسیار باسابقه‌تر استفاده کنیم: اقتصاد اخلاقی۳.

از تولد فلسفۀ بشردوستی در قرن هجدهم تا رشد و بالندگی آن در قرن نوزدهم، سرمایه‌داریِ بازارمحور الهام‌بخشِ ادعاهایی بزرگ بوده مبنی بر اینکه موفق‌ترین بازیگران سرمایه‌داری باید مدافع اخلاقیاتی جهان‌‌شمول باشند. طبق نظر جنجالی توماس هاسکل مورخ آمریکایی،‌ دست نامرئی بازار هم نوعی مکانیزم اقتصادی و هم شکلی از انضباط اجتماعی است. همچنین در نیمۀ دوم قرن نوزدهم، برخی کاپیتالیست‌های صنعتی مانند اندرو کارنِگی، سلطان فولاد آن زمان، از ثروت خود در سرمایه‌گذاری‌های بشردوستانه استفاده می‌کردند. کارنگی در سال ۱۸۸۹در مقاله‌ای با عنوان «انجیل ثروت»۴ می‌نویسد: «میلیونرها صرفاً امانت‌دار فقرا هستند».

اما این نقد نرم و درونیِ سرمایه‌داری تنها دیدگاه دربارۀ اقتصاد اخلاقی نبوده است و نقدهای تندتر همیشه به معیارهای سودگرایانه و قیم‌مآب منتج نشده‌اند. کتاب اقتصاددانان اخلاقی اثر تیم روگان در پی بازیابی چنین راه‌کار جایگزینی است. روگان از ما می‌خواهد به یک سنت فراموش‌شده از تفکر رادیکال بیندیشیم که به افقی

نابرابری و فقر مشکل اقتصادی صرف نبوده‌اند، بلکه حاصل تحولی عمیق‌تر در رابطۀ بین اخلاقیات و اقتصاد بوده‌اند، تحولی که معنای انسان در نظام سرمایه‌داری را شکل داد

فراتر از آثار مادی سرمایه‌داری نظر داشت و بر جنبه‌های اخلاقی و معنوی حیات اقتصادی‌مان تأکید می‌کرد. او می‌گوید: «ما به‌خاطر نبود چنین جایگزینی از لحاظ فکری، فرهنگی و حتی سیاسی فقیرتریم».

در این کتاب از نوشته‌های سه استاد دانشگاه و روشنفکر -آر.اچ تانی، کارل پولانی و ای.پی تامپسون- برای بازسازی تاریخچۀ رویکردی استفاده شده است که، به‌بیان روگان، می‌کوشید «هرچیزی را که علم اقتصاد از قلم انداخته» در بر بگیرد. تانی، پولانی و تامپسون عضو جنبش آتلانتیک بودند که، به‌تعبیر هووارد بریک مورخ آمریکایی، به دنبال «فراتررفتن از سرمایه‌داری» بود. این گروه سه‌نفریِ روگان که در عصر تمامیت‌خواهی از جایگاهی دانشگاهی می‌نوشتند، در پاسخ‌های جمع‌گرایانه به مشکلات اجتماعیِ سرمایه‌داری احتیاط به خرج می‌دادند. آن‌ها همچنین منتقدِ راهکارهای لیبرالی بودند که بر فردگرایی تأکید می‌ورزند. آن‌ها می‌خواستند با زبانی متفاوت تاریخ جوامعی را بازگو کنند که در آن‌ها اخلاق اجتماعی و فردی تابع منطق بازار نبود. از نظر آن‌ها نابرابری و فقر مشکل اقتصادی صرف نبوده‌اند، بلکه حاصل تحولی عمیق‌تر در رابطۀ بین اخلاقیات و اقتصاد بوده‌اند، تحولی که معنای انسان در نظام سرمایه‌داری را شکل داد.

از نظر تانی در مقام یک مسیحی، سوسیالیست صنفی و مورخ اقتصاد در مدرسۀ اقتصاد لندن، مقصر اصلیِ ماجرا اصلاحات پروتستانی بود. او در کتابش با عنوان دین و ظهور سرمایه‌داری (۱۹۲۶)۵ این‌گونه استدلال می‌کند که اصلاحات پروتستانی، دین (و به‌تبع آن، اخلاق) را به موضوعی خصوصی و سرمایه‌داری را به «دکترین نظم‌دهندۀ زندگی عمومی» بدل کرد. به‌باور تانی، جوامع دینی در قرون‌وسطی و پیش از ظهور سرمایه‌داری مدلی بودند از امکان همیاری انسان‌ها که فراتر از بازار حاصل می‌شد.

زمانی که کارل پولانی اهل وین کار نقد اقتصاد اخلاقی را شروع کرد، کاری که به اثر کلاسیکش دگرگونی بزرگ (۱۹۴۴)۶ قدرت بخشید، می‌توانست به‌جای آن به تعریف مشکل سرمایه‌داری با توجه به فروپاشی اقتصاد جهانی در سال ۱۹۲۹ و متعاقب آن ظهور فاشیسم بپردازد. از دیدگاه پولانی، انقلاب صنعتی در اواخر قرن هجدهم بود که سه حوزۀ هسته‌ای از حیات بشری -زمین، کار و سرمایه- را تابع منطقی سودگرا کرده بود. او می‌گوید با ظهور اقتصاد بازاریِ لیبرال، عقلانیت اقتصادی جایگاهی برتر از اصول اخلاقی و آزادی یافت.

در دهۀ ۱۹۶۰ ای.‌پی تامپسون مورخ اجتماعی با بازنگری در تبیین پولانی، از همان دگرگونی یک تحلیل تاریخی مجاب‌کننده‌تر ارائه کرد. تامپسون در کتاب تکوین طبقۀ کارگر در انگلستان (۱۹۶۳)۷ با مطالعۀ انسجام و یکپارچگی‌های نظام سرمایه‌داری در اواخر قرن هجدهم و اوایل قرن نوزدهم، دوباره موضوعی را مطرح کرد که برای اقتصاددانان اخلاقیِ قدیمی آشنا بود. او در مقام مورخ بزرگِ عاملیت۸ داستان رابطه اخلاق و اقتصاد در دوران انقلاب صنعتی را برای جوامع کارگران زمین‌های کشاورزی، صنعت‌گران و نساجان در لندن و یورکشایر بازگو می‌کند. او در این کتاب با توجه به روستاییانی که بیرون از کارخانه‌ها کار می‌کنند نشان می‌دهد که سیاستِ عدم مداخلۀ دولت در اقتصاد علی‌رغم ظهور سرمایه‌داری به تخریب کامل اقتصاد اخلاقی و سنتیِ آن‌ها نمی‌انجامد.

روگان روایت خود را در دهۀ ۱۹۷۰ به پایان می‌رساند، وقتی که به‌اعتقاد او «نقد

«نهضت‌هایی که در انگلستان شکست خوردند، ممکن است در آسیا و آفریقا پیروز شوند»

اقتصاددانان اخلاقی از سرمایه‌داری از تب‌وتاب افتاد.» بحران‌های نوپدید اقتصادی و سیاسی، از اعتصابات صنعتی گسترده گرفته تا اختلافات ایرلند شمالی موسوم به «ترابلز»، مبانی پایه‌ای نقدهای اقتصاددانان اخلاقی را متزلزل کرد. در همان زمان، شکاکیت جدید و ضداومانیستی که در محافل روشنفکری بریتانیا به وجود آمده بود تلاش تامپسون را برای احیای نقد اخلاقی تانی بر سرمایه‌داری تضعیف کرد. روگان می‌گوید: «اکنون دیگر خیلی سخت است استدلالاتی تجویزی دربارۀ معنای انسانیت بیاوریم.» علوم سیاسیِ پساصنعتی و نئولیبرال گفتمان انسان‌گرایانۀ اروپا را با مباحثی دربارۀ نابرابری مادی جایگزین کرد.

روگان در تحلیل خود از مسیرهای بعدی اقتصاد اخلاقی بحث نمی‌کند. بااین‌حال نکتۀ قابل تأمل این است که اصطلاح «اقتصاد اخلاقی» نیز در همین دهۀ ۱۹۷۰ شهرت یافت، آن‌ هم به‌لطف مقاله‌ای بدیع از تامپسون در سال ۱۹۷۱ با موضوع «اقتصاد اخلاقیِ جمعیت انگلیس در قرن هجدهم».۹ از دیدگاه تامپسون، اقتصاد اخلاقی فقط نوعی خودبینی اخلاقی نیست بلکه ممکن است سیاست را نیز در بر بگیرد.

در باب اقتصاد اخلاقی، شکل‌گیری نگرش تامپسون که پسر مبلّغی از کلیسای متدیست در هندوستان بود به دوران استعمارزدایی برمی‌گردد. او در مقدمۀ تکوین طبقۀ کارگر در انگلستان می‌نویسد: «نهضت‌هایی که در انگلستان شکست خوردند، ممکن است در آسیا و آفریقا پیروز شوند». او همچنین در مقالۀ خود در سال ۱۹۷۱ دربارۀ اینکه سیاست ممکن است چه‌شکلی باشد بیشتر توضیح می‌دهد. او به دنبال درک اندیشۀ اقتصادیِ نهفته در پس شورش‌های غذایی بود، اندیشه‌ای که به‌باور او در مقابل اقتصاد سیاسی مبتنی بر عدم مداخلۀ دولت قرار داشت.

تفسیر تامپسون از اقتصاد اخلاقی مخاطبانی مشتاق در میان پژوهشگران پسااستعماری یافت -اعضای «مکتب ساب‌آلترن» و دیگران- که آن را به حوزۀ مطالعۀ جوامع تحت سلطۀ امپریالیسم اروپایی کشاندند. در سال ۱۹۷۶، جیمز سی. اسکات انسان‌شناس و دانشمند علوم سیاسی با بهره‌گیری از مفهوم اقتصاد اخلاقی بیان کرد که «اخلاق معیشتیِ» دهقانان برمه‌ای و ویتنامی مهر تأیید می‌زد بر مقاومت‌شان در برابر تلاش‌های استعماری برای سوق‌دادن آن‌ها به اقتصاد بازاری. بنابراین به‌لطف اسکات، دامنۀ معنایی اصطلاح «اقتصاد اخلاقی» گسترده‌تر شد تا حوزه‌ای به‌مراتب بیشتر از محدودۀ مجاز تانی و حتی پولانی را پوشش دهد.

چگونگی اخلاقی‌کردن سرمایه‌داری به مسئلۀ محوری چشم‌اندازهای نظم نوین جهانی درمیان روشنفکران، سیاست‌گذاران و منتقدان پسااستعماری بدل شد. این فهمِ بسط‌یافته از اقتصاد اخلاقی در عرض یک‌دهه از محافل دانشگاهی فراتر رفت، یعنی وقتی که خود اقتصاد جهانی برای همگان دسترس‌پذیر شد. بحران نفت و غلات باعث شد مسائل مطرح‌شده دربارۀ کاستی‌های سرمایه‌داری فوریت یابند و یک گروه پسااستعماری بر سازمان ملل فشار آورد تا قطعنامه‌ای به تصویب برساند برای

پیوند اقتصاد اخلاقی از خاستگاه‌های رادیکالش گسست و بخشی از پروژۀ بشردوستانه‌ای شد که منطقی سودگرایانه اتخاذ کرده و آن را با اخلاق ناظر بر بازار درآمیخته است

دعوت به «نظم نوین اقتصادیِ بین‌المللی» که اقتصاد جهانی را بازسازی خواهد کرد. جنبش‌های مخالف جهانی‌سازی و سازمان‌های مردم‌نهاد ازطریق بایکوت و کنش‌گریِ سهام‌داران بر شرکت‌های چندملیتی فشار آوردند تا گونه‌های اخلاقی‌ترِ سرمایه‌داری را در پیش بگیرند. برخی دیگر مدلی از «سرمایه‌داری انسان‌گرایانه» پیشنهاد کردند که از وسعت و قدرت جهانیِ شرکت‌های فراملیتی در راستای حمایت از حقوق بشر و ترویج ارزش‌های دموکراتیک استفاده می‌کند. روشنفکران لیبرال کوشیدند تا اقتصاد اخلاقی را جهانی فرض کنند و توجه خود را از مفهوم کشور به کل جهان معطوف کردند. در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ اقتصاد اخلاقی کلاً از حوزۀ علوم سیاسی خارج شده بود.

درکی که ما از اقتصاد اخلاقیِ به‌جا مانده از دهۀ ۱۹۷۰ داریم این‌گونه حاصل شد و خود را در اصطلاحات جدید مسئولیت اجتماعیِ شرکتی و مصرف اخلاقی نشان داد؛ چشم‌اندازی که بیل گیتس به‌زودی قرار بود وارث آن ‌شود، کسی که در آن زمان به‌تازگی دانشگاه هاروارد را ترک کرده بود و با میکروکامپیوترِ آلتیْر۸۸۰۰ ور می‌رفت. این تعبیر از اقتصاد اخلاقی در گفتمانی جهانی پذیرفته شد که اهالی تجارت تدوین کرده بودند نه مقامات دولتی. با این کار پیوند اقتصاد اخلاقی از خاستگاه‌های رادیکالش گسست و بخشی از پروژۀ بشردوستانه‌ای شد که منطقی سودگرایانه اتخاذ کرده و آن را با اخلاق ناظر بر بازار درآمیخته است.

در اینجا یادآوری یکی از مهم‌ترین نتیجه‌گیری‌های پولانی از کتاب روگان خالی از لطف نخواهد بود: اقتصادهای اخلاقی هرگز از همیاری خودجوش انسان‌ها پدید نمی‌آیند، بلکه به‌واسطۀ دولت شکل می‌گیرند. برای تعیین رابطۀ بین اخلاقیات و اقتصاد در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ قوانین مهاجرت، مقررات و وضع مالیات لازم بود، همان‌طور که امروزه لازم است.

به‌عبارت دیگر، نقد اخلاقی اقتصاد برخلاف خاستگاه‌های رادیکال خود هرگز از قلمرو اخلاقیات فراتر نرفته است. هر اقتصاد سیاسی‌ای دارای اصول اخلاقی است، اما برای بازسازی واقعی اخلاقیاتِ بازار باید آن را ازطریق نهادهای دولتی اصلاح کنیم. این کار مستلزم آن است که از قلمرو معنویات خارج شویم و بازگردیم به همان مسئلۀ مادی بازتوزیع.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Rogan, Tim. The Moral Economists: RH Tawney, Karl Polanyi, EP Thompson, and the Critique of Capitalism. Princeton University Press, 2017


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را تهیلا ساسون نوشته است و در تاریخ ۲۲ آگوست ۲۰۱۸ با عنوان «The Gospel of Wealth» در وب‌سایت دیسنت منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۱ آبان ۱۳۹۷ با عنوان «انجیل ثروت» و ترجمۀ مجتبی هاتف منتشر کرده است.
•• تهیلا ساسون (Tehila Sasson) استادیار تاریخ در دانشگاه اِموری آمریکاست. او در حال حاضر مشغول تکمیل کتابی است با عنوان موقت ما جهانیم: اخلاق انسان‌دوستانه، بازارهای جهانی و زندگی روزمره (We Are the World: Humanitarian Ethics, Global Markets and Everyday Life)، دربارۀ اینکه مردم عادی چرا و چگونه به رنج‌های جهانی اهمیت می‌دهند.

[۱] Capital in the Twenty-First Century
[۲] philanthrocapitalism
[۳] moral economy
[۴] The Gospel of Wealth
[۵] Religion and the Rise of Capitalism، ترجمۀ این کتاب را نشر مرکز با ترجمۀ احمد خزاعی منتشر کرده است.
[۶] The Great Transformation، ترجمۀ این کتاب را پردیس دانش با ترجمۀ محمد مالجو منتشر کرده است.
[۷] The Making of the English Working Class، ترجمۀ این کتاب را انتشارات آگاه با ترجمۀ محمد مالجو منتشر کرده است.
[۸] agency
[۹] The Moral Economy of the English Crowd in the Eighteenth Century

مشاهده ادامه مطلب

شاهد پایان سوسیال‌دموکراسی در اروپا هستیم

مقدمه: چپ مدرن امروزه چهره‌های نام‌آشنایی دارد، از «اسلاوی ژیژک» گر�ته تا «جورجو آگامبن»، «مایکل هارت»، «آنتونیو نگری» و «جودیت باتلر». پرو�سور «�رانک رودا» از چهره‌های نسبتا جدید چپ رادیکال در اروپا است. وی دکتری �لس�ه خود را در سال ۲۰۰۸ با رساله‌اش درباره «�لس�ه حق هگل» گر�ت و از آن زمان به‌خوبی توانسته خود را بدل به یکی از مت�کران تاثیرگذار این عصر کند. او اکنون در دانشگاه دوندی در اسکاتلند مشغول به تدریس است و تاکنون چندین اثر نیز به رشته تحریر درآورده که از میان آن‌ها می‌توان به «برانداختن آزادی»، «خوانش مارکس» و «ایده‌آلیسم بدون ایده آلیسم» اشاره کرد. �رانک رودا به مناسبت صد و یکمین سالگرد انقلاب اکتبر با ایلنا به گ�ت‌وگو نشست که شرح آن از نظر می‌گذرد.

�رانک رودا در رابطه با نقش انقلاب اکتبر و میراث آن در عصر سلطه سرمایه‌داری گ�ت: پاسخ به این پرسش هم‌زمان هم دشوار است و هم آسان. دشوار از آن رو که اگر نگاهی به واکنش‌ها نسبت به این انقلاب بیندازید درخواهید یا�ت که عده‌ای صد و یکمین سالگرد این انقلاب را با ح�ظ نوعی �اصله جشن می‌گیرند، گویی تولد پیرمردی است در حال موت. بسیاری چنان از این انقلاب انتقاد می‌کنند که گویی این رویداد چندان ارتباطی با آن‌ها ندارد. این دست تجلیل‌ها نشان داد که �اصله‌گیری از این رویداد تاریخی چه تاثیری دارد. بنابراین شیوه واکنش مردم به وضعیت ۱۹۱۷ نشان داد که به گمان آن‌ها این رویداد ت�اوتی اساسی با جهان امروزه‌مان دارد و نمی‌توان ارتباطی میان این دو ایجاد کرد. این شکل من�ی و بی‌طر�انه به اکتبر ۱۹۱۷ است.

نوع مثبتی از واکنش نیز در کار است که توضیحش هم دشوار بوده و هم آسان. مهم نیست �رد تا چه اندازه محا�ظه‌کار یا ارتجاعی باشد، اما انکار نمی‌توان کرد که انقلاب ۱۹۱۷ نخستین انقلاب مو�قیت‌آمیز بود. پس از کمون پاریس، این نخستین‌باری بود که شاهد تلاش برای شکل دادن به نوعی حکومت کارگران یا خودمختاری براساس آرمان‌های برابر بودیم. این انقلاب پرسشی را مطرح کرد که مردم پیشتر چندان از آن آگاهی نداشتند؛ این‌که چنانچه می‌خواهید خود را به‌شکلی مستقل و بر اساس برابری تعین بخشید، هستند کسانی که با این اقدام شما مخال�ت می‌کنند و تلاش خواهند کرد که معدومتان کنند! این درست همان ات�اقی است که در کمون پاریس ا�تاد. بنابراین در ۱۹۱۷ دیگر مشکل این نبود که مردم چگونه می‌توانند خود را سازماندهی کنند، بلکه مشکل اصلی این بود که در برابر کسانی که می‌خواهند به این خاطر نابودتان کنند چه باید کرد. به گمان من، این پرسشی بنیادین و سازنده بود که برای نخستین‌بار طی انقلاب اکتبر به آن پاسخ داده شد. در این دوران بود که «ولادیمیر لنین» بر نقش رهایی‌بخش حزب انقلابی انگشت گذارد. او زمانی گ�ت که انقلاب اکتبر یک روز بیشتر از کمون پاریس دوام آورد و از آن به بعد،‌ در سال‌های پس از ۱۹۱۷، مساله پایایی یا مدت زمان دوام بدل به مسئله‌ای سیاسی شد. این انقلاب نشان داد که مردم می‌توانند قدرت را به دست گیرند و وسایل سازمانی مشخصی هم برای این امر وجود دارد. این امر همچنین نشان داد که مردم می‌توانند در موضع قدرت باقی بمانند. انقلاب اکتبر گرچه به عدم انجامید، اما توانست تجربه پایایی و دوام را پیش بکشد.

این �یلسو� برجسته آلمانی، با اشاره به وضعیت امروز بازار و سرمایه‌داری جهانی، در پاسخ به این‌که ایده تغییر در چنان چارچوبی چه معنایی دارد، گ�ت: اجازه دهید پیش از پاسخ به این پرسش گریز کوتاهی بزنیم. یکی از مشکلاتی که در مقوله دگرگونی و تغییر وجود دارد این است که ممکن است این امر به تحول مدام بینجامد و تحول مدام نیز می‌تواند به عدم تغییر ختم شود! این درست همان چیزی است که در عرصه اقتصاد امروزه با آن مواجه‌ایم. مسئله اصلی اینجاست که چگونه تغییر یا امر بدیع می‌تواند به چیزی ختم شود که در عین حال ایستا باشد، چیزی که اصول جدیدی را پیش بکشد، اما اصولی که از دل آن‌ها بتوان چارچوبی را به دست آورد.

انکار نمی‌توان کرد که انقلاب ۱۹۱۷ نخستین انقلاب مو�قیت‌آمیز بود. پس از کمون پاریس، این نخستین‌باری بود که شاهد تلاش برای شکل دادن به نوعی حکومت کارگران یا خودمختاری براساس آرمان‌های برابر بودیم

شکی نیست که انقلاب اکتبر شکست خورد! نمی‌توان از این قضیه گریخت. در عین حال باید این بازی‌ها را کنار گذاشت که اگر مثلا «لئو تروتسکی» از شر استالین خلاص می‌شد اوضاع می‌توانست بهبود یابد. همین منطق را می‌توان در مورد این حر� مضحک هم به کار برد که لنین پیش از ۱۹۱۷ آدم خوبی بود و بعد از رسیدن به قدرت ناگهان سویه خبیث خود را نشان داد! «اسلاوی ژیژک» بارها به این نکته اشاره کرده است.

در معنای اقتصادی، لنین متاخر دو موضع مستقیم داشت. اولی را می‌توان در متن او با عنوان «در باب صعود به کوهی مرت�ع» یا�ت. در این متن او وضعیت چند ن�ر را توصی� می‌کند که در تلاش هستند از کوهی ا�راشته بالا بروند و عده‌ای هم از پای آن نظاره‌شان می‌کنند و بهشان می‌خندند، چراکه کوه هیچ مسیر پاکوب‌شده‌ای ندارد و صعودکنندگان بارها شکست می‌خورند. لنین استدلال می‌کند که ایده انقلاب یعنی همین؛ شکست می‌خورید و بار دیگر تلاش می‌کنید تا بهتر شکست بخورید. لنین استدلال می‌کند که آن‌ها به‌شکلی بی‌سابقه در تاریخ شکست خورده‌اند و اکنون نیز کار به جایی رسیده که بحث ارائه سرمایه‌داری بار دیگر مطرح شده است. لنین استدلال می‌کند که دلیل این امر مشکلات اقتصادی است و عامل این مشکلات نیز این است که آنان هنوز نتوانسته‌اند سرمایه‌داری را از شیوه زیست و ت�کر دهقانان بیرون برانند. پرسشی که لنین مطرح کرد این بود که خب اکنون چه باید کرد؟‌ باید شکست را پذیر�ت، باید پذیر�ت که هیچ برنامه مشخصی در کار نیست و بنابراین باید دوباره و دوباره تلاش کرد!

نویسنده کتاب «ایده‌آلیسم بدون ایده‌آلیسم» در ادامه گ�ت: متن دیگری نیز از لنین در کار است که باید به آن توجه بسیار کرد. لنین در یکی از نوشته‌های خود به مساله «رقابت» می‌پردازد و استدلال می‌کند که باید در روسیه بار دیگر رقابت را به راه انداخت. ممکن است عجیب به نظر آید که لنین از م�هوم رقابت حمایت کند، اما او چنین استدلال می‌کند که اصولا سرمایه‌داری علاقه‌ای به رقابت ندارد. تمام آن‌چه سرمایه‌داری می‌خواهد انحصار است و لاغیر! اگر شخصی ثروتمند باشد دوست ندارد کس دیگری با او رقابت کند. بنابراین این‌که سرمایه‌داران می‌گویند در پی رقابت هستند سراسر یاوه است! در حقیقت، تمام آن‌چه سرمایه‌داران می‌خواهند ظاهری از رقابت است تا از این طریق بتوانند انحصار را بازتولید کنند. بنابراین بحث لنین اساسا در برابر این رقابت ظاهری قرار می‌گیرد و در عوض از رقابت حقیقی برای سامان دادن به اقتصاد و تولید حمایت می‌کند.

لنین به‌خوبی این قضیه را دریا�ت که یکی از مشکلاتی که در آن زمان با آن مواجه بودند مالکیت خصوصی دانش بود. این مالکیت یکی از ویژگی‌های بورژوازی بود. تازه این مالکیت را نمی‌توان از آن‌ها گر�ت، چراکه در حقیقت در ذهن آن‌ها نه�ته است. بنابراین لنین استدلال می‌کند که، دست کم برای مدتی، باید بورژوازی را در �رآیند تولید ادغام کرد تا از �روپاشی اقتصاد جلوگیری کرد. بنابراین آدمی باید با کسانی همکاری کند که در پی استقرار نظم کهن‌ هستند. لنین می‌گوید که باید سازوکاری را مهیا کرد که اگر کسی حتی از حزب حاکم نیز تصور بهتری برای اداره امور دارد بتواند پا جلو بگذارد! این عمل‌گرایی ناب لنین است. البته سیاست اقتصادی نوین حزب کمونیست �اجعه‌ای تمام‌عیار بود، اما به گمان من این سخن لنین با این سیاست مت�اوت است. دلیل هم این است که این سیاست از بالا اعمال نمی‌شود و سراسر سپهر تولید را در بر می‌گیرد. این ایده البته هیچ‌گاه به‌طور کامل اعمال نشد، اما نشانه‌ای بود از این‌که نوعی جدید از اقتصاد می‌تواند چنین ارزش‌هایی در عرصه تولید داشته باشد.

لنین به‌خوبی این قضیه را دریا�ت که یکی از مشکلاتی که در آن زمان با آن مواجه بودند مالکیت خصوصی دانش بود. این مالکیت یکی از ویژگی‌های بورژوازی بود. تازه این مالکیت را نمی‌توان از آن‌ها گر�ت، چراکه در حقیقت در ذهن آن‌ها نه�ته است. بنابراین لنین استدلال می‌کند که، دست کم برای مدتی، باید بورژوازی را در �رآیند تولید ادغام کرد تا از �روپاشی اقتصاد جلوگیری کرد. بنابراین آدمی باید با کسانی همکاری کند که در پی استقرار نظم کهن‌ هستند.

البته این با ایده لنین مبنی بر «جامعه به‌مثابه اداره» مت�اوت است. ت�اوتش در چیست؟ لنین معتقد بود که روسیه کشوری است منزوی. در اینجا مشکلات بسیاری مطرح بود؛ دشمنان سرمایه‌دار که به سوی مرزهای کشور حمله کرده بودند، اعلام خودمختاری از سوی برخی مناطق و در نتیجه نبود مواد غذایی. نکته اینجاست که دانش سازمان‌دهی به نیازهای مردم نیز در مالکیت خصوصی مردمان تحصیل‌کرده آن دوران، یعنی همان بورژوازی، قرار داشت. آنچه قضیه را بدتر می‌کرد این بود که دانش‌ آموزش نیز در اختیار بورژواز بود، طبقه‌ای که بسیاری از معلمان جزئی از آن بودند. بنابراین از سال ۱۹۲۰، لنین ایده اصلی خود را به «جامعه به‌مثابه مدرسه» تغییر می‌دهد. این بسیار جالب‌توجه است. دلیلش هم این است که در �رآیند یادگیری شما عملاً شاهد انقلابی �رهنگی هستید، یعنی تغییر نگاه غیرال�بایی به بینشی مبتنی بر زبان و ال�با. اینجا بار دیگر م�هوم رقابت سر بر می‌آورد. لنین موضع دانای کل را اختیار نکرده بود. به عقیده او، اگر کسی تصوری ملموس برای حل مشکلات در اختیار داشت باید باقی به حر�ش گوش می‌کردند. بنابراین ایده او چیزی بود شبیه تولید آزمایشی و خودآموخته.

استاد �لس�ه دانشگاه دوندی اسکاتلند در پاسخ به این‌که در جهانی که تنها نگاهی نوستالژیک به م�اهیمی چون انقلاب اکتبر دارد باید چه برنامه‌ای را در پیش گر�ت، گ�ت: یکی از چیزهایی که باید انجام گیرد تکرار این ایده لنین است، یعنی این‌که چپ هیچ ایده‌ای از وضعیت پیش رو در دست ندارد. باید یاوه‌های مضحکی چون «زمان ما �را خواهد رسید» را کنار بگذاریم! ژیژک بارها اشاره کرده که بولشویک‌ها ۱۰۰ سال �رصت داشتند و در نهایت هم هیچ ات�اقی نی�تاد. بنابراین به نظر من، یکی از کارهایی که باید کرد پذیر�تن �قدان دانش درباره اقدام بعدی است. ت�کر بر مبنای این نادانش یکی از مهم‌ترین وظای� ما در جهان امروز است. آدمی باید از باور به این‌که روش‌های کهن همچنان کارکرد دارند، دست بردارد. البته چیزهایی هم هست که ما می‌دانیم؛‌ مثلا این‌که چه چیزهایی به کار نمی‌آیند و این هم خود موهبت بزرگی است. بدین ترتیب، می‌توان نگاهی دقیق به وقایع اکتبر ۱۹۱۷، وقایع چین و کمون پاریس انداخت. می‌توان بسیار از این رخدادها آموخت. در کوتاه‌مدت، یکی دیگر از معانی این قضیه است�اده از وسایل مشخص سازمان‌دهی است. برای مثال، اگر بیاموزیم که چگونه یک سازمان رهایی‌بخش شکل دیوان‌سالاری دولتی را به خود می‌گیرد، می‌توان وضعیت �علی سرمایه‌داری را درک کرد. نکته دیگری که نباید از نظر دور بماند این است که قدرتمندان نیز عموما هیچ ایده‌ای برای بهبود اوضاع ندارند! این کاملا واضح است! امروزه ما بیش از همیشه وارد عرصه امور وقیح می‌شویم و بنابراین باید همه‌چیز را بسیار جدی بگیریم.

وی ادامه داد: امروزه در اروپا شاهد ناپدید شدن تمام‌وکمال سوسیال‌دموکراسی هستیم. �یگورهایی چون «امانوئل ماکرون»، رئیس‌جمهوری �رانسه، همه‌جا را �را گر�ته‌اند. گ�تن این قضیه بسیار دردآور است، اما حتی چه‌بسا باید به‌خاطر کسانی چون ماکرون خوشحال هم باشیم. امثال او درست سویه دیگر ا�ردی چون «سیلویو برلوسکونی»، نخست‌وزیر اسبق ایتالیا، هستند. این درست همان چیزی است که «میشل �وکو» آن را «امر گروتسک» در سیاست می‌نامید. گروتسک در سیاست اساسا �یگوری است وقیح که دیگر بر وقاحت خود حجاب نمی‌اندازد. بنابراین یکی از مهم‌ترین وظای� امروزه ما نقد ایدئولوژی است، چراکه اگر بر �رض سیاستمداری مدام بر وقاحتش تاکید کند، دیگر نمی‌توان او را متهم به دروغگویی کرد. برلوسکونی را در نظر بگیرید. به عقیده من، او یکی از نخستین �یگورهای گروتسک در سیاست اروپا است. او در حقیقت بیشترین رای خود را به این خاطر به دست آورد که به مردم گ�ت می‌تواند مشکل انباشت زباله در جنوب کشور را حل کند. دلیل دیگر محبوبیت او هم این بود که آشکارا از ارتباطش با ما�یا پرده برداشت. شما دیگر نمی‌توانید چنین آدمی را به‌خاطر ارتباط با ما�یا نقد کنید. به یک معنا، همین منطق هم در مورد «دونالد ترامپ»، رئیس‌جمهوری آمریکا، صادق است. مردم همچنان تلاش دارند ترامپ را به‌خاطر دروغگویی یا دادن اطلاعات غلط در مظان اتهام قرار دهند. این اشتباه است! آنچه ترامپ آن را تایید کرد نزاع طبقاتی بود و نکته اینجاست که او خود را برنده این نزاع معر�ی کرد. حالا هم می‌بینیم که �ردی سراسر راست‌گرا به سود مردم کار می‌کند! برخی مردم هم از این قضیه خوش‌شان می‌آید. تا زمانی که نتوان علت این وضعیت را توضیح داد، هیچ نمی‌توان کرد! بنابراین باید روی این مسئله انگشت گذارد.

امروزه در اروپا شاهد ناپدید شدن تمام‌وکمال سوسیال‌دموکراسی هستیم. �یگورهایی چون «امانوئل ماکرون»، رئیس‌جمهوری �رانسه، همه‌جا را �را گر�ته‌اند. گ�تن این قضیه بسیار دردآور است، اما حتی چه‌بسا باید به‌خاطر کسانی چون ماکرون خوشحال هم باشیم. امثال او درست سویه دیگر ا�ردی چون «سیلویو برلوسکونی»، نخست‌وزیر اسبق ایتالیا، هستند. این درست همان چیزی است که «میشل �وکو» آن را «امر گروتسک» در سیاست می‌نامید.

این �یلسو� پرآوازه در رابطه با درس‌های انقلاب اکتبر در زمانه خیزش ملی‌گرایی و راست‌گرایی ا�راطی گ�ت: شاید بد نباشد گریزی بزنیم به آنچه «آلن بدیو» �یلسو� �رانسوی، آن را «دیالکتیک بیانی لنین» می‌نامید. لنین استدلال کرد که جمعیتی از مردم به توده‌ها تقسیم می‌شوند و این توده‌ها نیز به طبقات. احزاب این طبقات را سازماندهی می‌کنند و خود احزاب را نیز رهبران به پیش می‌برند. شاید آنچه امروزه باید بر آن تاکید کنیم نیاز به رهبری سیاسی است. معنای این حر� چیست؟ شاید عجیب باشد که یک آلمانی چنین حر�ی بزند، اما باید بگویم کسی چون هیتلر رهبری سیاسی نبود. رهبر سیاسی یعنی �یگوری که بتوان به آن مراجعه کرد و به‌نوعی باعث اتحاد دیدگاه‌های بسیار گوناگون توده شود و در نتیجه بتواند تمام رؤیاهای �ردی را طرح‌ریزی و سپس آن را در میان مردم بازتاب دهد. این �رد باعث می‌شود مردم دست به کارهایی بزنند که هیچ‌گاه گمان نمی‌کردند از پسش برآیند. البته این به معنای تن دادن به پوپولیسم نیست. پوپولیسم یعنی به‌طور مستقیم توده را مورد خطاب قرار دادن، نه بازتاب کردن طرح‌ها. منظور من ایجاد دیدگاهی نوین است. به‌نوعی، «برنی سندرز»، سناتور آمریکایی، تا حدی به این ایده نزدیک است.

نویسنده کتاب «خوانش مارکس» با اشاره به تغییراتی که سوژه انقلابی از اکتبر ۱۹۱۷ تاکنون از سر گذرانده گ�ت: تعری� کلاسیک از سوژه یا عامل انقلاب محل بحث و جدل است. برخی این عامل را پرولتاریا می‌دانند و برخی طبقه کارگر. برخی معتقدند که ت�اوت چندانی میان پرولتاریا و طبقه کارگر وجود ندارد. به این معنا، هر کسی را که جایی استخدام باشد می‌توان کارگر نامید. برخی نیز معتقدند که طبقه کارگر، برای آن‌که بدل به پرولتاریا شود، باید نوعی آگاهی کسب کند. مشکل برداشت نخست از ایده عامل انقلابی این است که در صورت عمل به این برداشت ممکن است سوژه موردنظر را کاملا گم کنید. این امر در عصر دیجیتال �علی که تولید شکل‌های بسیار گوناگون‌تری به خود گر�ته اهمیت بسیاری دارد.

�رانک رودا در ادامه گ�ت: کارل مارکس در کتاب «دست‌نوشته‌های اقتصادی و �لس�ی ۱۸۴۴» اشاره می‌کند که پرولتاریا درست ن�ی آن چیزی است که بورژوازی آن را ویژگی انسان بودن می‌داند. به این معنا، دومین گروه از مارکسیست‌ها پرولتاریا را کسی می‌داند که بیش از باقی ن�ی شده و در نتیجه نباید او را با اقشار کم‌درآمد اشتباه گر�ت. این نتیجه‌گیری خلاصه دست‌نوشته‌های ۱۸۴۴ مارکس است. به همین خاطر است که �یلسو�انی چون بدیو پناهجویان را پرولتاریا یا سوژه انقلابی بالقوه می‌دانند. دلیل چنین برداشتی این است که این پناهجویان مطرودان نظام جهانی هستند. در این معنا، بحران پناهجویان می‌تواند مشکلی رهایی‌بخش باشد. اما اگر برای مواجهه با این مشکل به سراغ سیاست گشودن مرزها برویم، در انتخابات بعدی قدرت را به راست ا�راطی واگذار کرده‌ایم. در رابطه با بحران پناهجویان باید گ�ت که هیچ‌کس نمی‌دانست باید چه کند و بنابراین همه کوشیدند نسبت به آن بی‌توجه باشند. این درست همان مشکلی بود که اروپا پس از جنگ جهانی دوم با آن مواجه بود. این همان چیزی بود که «هانا آرنت»، �یلسو� آلمانی، آن را «مردمانی بیرون از مشروعیت» نامید. ضع� آرنت در این بود که نتوانست راه‌حلی سیاسی را برای این مشکل متصور شود و این درست همان کاری است بدیو تلاش دارد انجام دهد. بحثی که ژیژک با بدیو در این رابطه داشت همان ادامه مشکل تعری� سوژه انقلابی است. اما اصل قضیه این است که هم ژیژک و هم بدیو از یک چیز حر� می‌زنند؛ این‌که پناهجویان ما را وا داشتند تا درباره ماهیت سوژه سیاسی ت�کر کنیم. این پرسشی است بسیار مهم و گاه بهترین کار درک پرسش است! در این معنا، نمی‌توان عامل انقلابی را به‌سادگی در چارچوب روابط تولید تعری� کرد.

مشاهده ادامه مطلب

معلولیت؛ بحثی در واژه‌گزینی و ملاحظات اجتماعی

نام‌ها علاوه بر معانی لغتنامه‌ای حامل Ù…Ù�اهیم دیگری هم هستند. به‌ویژه اگر مقصود یک نام، نامیدن یک گروه اجتماعی باشد. نام یک گروه اجتماعی علاوه بر آنکه توصیÙ�‌گر آن گروه است، بار معنایی تاریخی، اجتماعی Ùˆ سیاسی دارد. گهگاه دیده Ùˆ شنیده می‌شود Ú©Ù‡ دربارۀ نام یک گروه اجتماعی (قومی، نژادی، زبانی، جنسیتی Ùˆ…) بحث‌های پرمناقشه‌ای درمی‌گیرد. گاه این بحث‌ها درون‌گروهی است Ùˆ گاه در اجتماعات بزرگتر Ùˆ از زبان اÙ�رادی خارج از آن گروه است. همین پرمناقشه بودن اینگونه بحث‌های زبانی نشانگر آن است Ú©Ù‡ برای نام‌ها باید به ملاحظات غیرزبانی نیز توجه کرد. در این یادداشت به ملاحظات زبانی Ùˆ غیرزبانی حول نام‌های «معلول» Ùˆ «معلولیت» پرداخته می‌شود.

گاهی بحث‌هایی در میان ا�راد و گروههای مختل� دربارۀ واژه‌های «معلول»، «معلولان» و «معلولیت» به انتقاد و اعتراض درمی‌گیرد. اغلب مواضع من�ی از زبان ا�راد غیرمعلول است. آنها بر این باورند که بهتر است (یا باید) کلمات بهتری برای توصی� این گروه اجتماعی است�اده کنیم، نام‌هایی مثل «توان‌یاب» و «توان‌خواه» و «کم‌توان» در پاسخ به این بحث ابداع شد. البته عده‌ای از این نام‌ها هم رضایت ندارند و معتقدند ا�رادی در �رهنگستان یا صاحبنظران دیگر باید یک واژۀ «خوب» را جایگزین واژۀ معلول کنند. زیرا که به گمان این گروه واژۀ معلول و معلولیت دارای بار من�ی اجتماعی است و م�هوم عدم استقلال �ردی را تداعی می‌کند.

در مقابل این استدلال، گروه مقابل بیان می‌کنند Ú©Ù‡ عوض کردن نام، عملی ظاهرسازانه است Ùˆ در واقعیت  تأثیری بر زندگی واقعی اÙ�راد ندارد. اینکه واژه‌ای مثبت را جایگزین واژه‌ای منÙ�ÛŒ کنیم صرÙ�اً ریاکارانه است Ùˆ رویکرد صحیح آن است Ú©Ù‡ اÙ�کار Ùˆ عقاید مردم را راجع به یک گروه اجتماعی – در اینجا معلولان – تغییر دهیم. تغییر اجتماعی با تغییر نام‌ها رخ نخواهد داد. حتی گاهی نام جدید ریاکارانه خواهد بود Ùˆ بیش از نام قبلی آزردگی ایجاد خواهد کرد. مثلاً نابینایان از نامیده شدن به نام روشندل نه تنها استقبال نمی‌کنند بلکه بعضی آن را آزارنده هم می‌دانند چرا Ú©Ù‡ در این عنوان، اشارۀ مستقیم به وضعیت واقعی این گروه، یعنی نابینایی، منÙ�ÛŒ انگاشته شده است.

هد� از این یادداشت، مخال�ت با گروه اول و همچنین ایراد به استدلال گروه دوم است. بنابراین موضع این یادداشت با هردو موضع ذکر شده مت�اوت است.

صحبت با ا�راد دارای معلولیت، به ویژه ا�رادی از این گروه که خود �عال حقوق مدنی معلولان هستند، و به انعکاس اجتماعی زیست معلولان حساسیتی  بالاتر دارند، نشان می‌دهد که حداقل تا به حال و در زمانۀ ما، این گروه با نامیدن خود با واژۀ معلول و معلولیت مخال�تی ندارند. تنها بحث درون گروهی این است که آیا نامیدن یک �رد به صورت معلول �روکاهیدن کلیت اجتماعی و انسانی او به وضعیت معلولیت نیست؟ و آیا بهتر نیست به جای معلول از عبارت «�رد دارای معلولیت» است�اده کنیم؟ که عده‌ای موا�ق و عده‌ای مخال� در این بحث وجود دارد. اما هیچگاه از خود این واژگان _ یعنی معلول و معلولیت-  ابراز انزجار و ناراحتی نشده است.

صحبت با ا�راد دارای معلولیت، به ویژه ا�رادی از این گروه که خود �عال حقوق مدنی معلولان هستند، و به انعکاس اجتماعی زیست معلولان حساسیتی  بالاتر دارند، نشان می‌دهد که حداقل تا به حال و در زمانۀ ما، این گروه با نامیدن خود با واژۀ معلول و معلولیت مخال�تی ندارند.

معادل‌هایی چون «توان‌خواه» و «توان‌یاب» مورد استقبال چندانی واقع نشد. این نامها �رد دارای معلولیت را �ردی توصی� می‌کنند که بنا به ویژگی بدنی خود، نیازمند کسب توانایی خاصی است. درحالیکه جامعۀ معلولان خواهان حقوق اجتماعی و دسترسی به �رصتهایی برابر با سایر ا�راد جامعه هستند و این م�هوم از این نام‌های ابداعی نه تنها حاصل نمی‌شود بلکه بار دیگر کلیشه‌های نابرابری در آنها تکرار شده است. منظور از کلیشه‌های نابرابری آن ذهنیتی است که عدم دسترسی به �رصتهای برابر اجتماعی را در ذات معلولیت می‌داند و آن را به ویژگی جسمانی ا�راد نسبت می‌دهد و نه به برآیند تعاملات اجتماعی و سیاست‌های رایج در جامعه.

بنابراین به نظر می‌رسد ا�رادی خارج از یک گروه، با ذهنیتی که حاکی از عدم درک اجتماعی از موضوعی شدیداً اجتماعی، است، صر�اً با کلماتی که به نظرشان خوش �رم و خوش آهنگ است دست به ساخت و ابداع این نام‌ها زده‌اند و دلیل آن نیز من�ی انگاشتن واژۀ معلول بوده است. اینکه ا�راد بدون معلولیت، صر�اً بر اساس شم زبانی و سلیقۀ اجتماعی خود تصمیم بگیرند که بهتر است نام یک گروه اجتماعی عوض شود، نشانۀ عدم درک ا�راد از جایگاه اجتماعی خود است. در اینگونه مسائل بهترین رویکرد احترام به سلیقۀ زبانی و شم زبانی خود گروه اقلیت است.

برای ایراد از استدلال گروه دوم، نیز باید به همان مسئلۀ احترام بازگردیم. همانطور که گ�ته شد استدلال مخال�ان به تغییر نام این است که عوض کردن یک نام بی‌�ایده است و بهتر است همۀ نام‌ها، عناوین، برچسب‌ها و واژگان زبان را همانطور که بوده‌اند ح�ظ کنیم و به جای ظاهرسازی به تغییرات اجتماعی بنیادین بیندیشیم. این استدلال تا حدی صحیح است. اگر وضعیت و قدرت اجتماعی یک گروه اقلیت بهتر نشود یا آن گروه بیش از پیش اعتبار اجتماعی خود را از دست بدهد، تغییر نام چاره نیست و حتی بسیار امکان دارد که نام جدید هم دارای تداعی من�ی شده و مشخصۀ توهین یا تحقیر گروه اجتماعی به واژۀ دوم هم منتقل شود. این وضعیت در تاریخچۀ بسیاری از واژگان زبان رخ داده است.

اما خوب است بار دیگر تکرار کنیم که این استدلال، که «تغییر واژه بی‌�ایده یا ریاکارانه ‌است، پس بهتر است نام‌ها را تغییر ندهیم»، �قط تا حدی صحیح است.  باید توجه داشته باشیم که یکی از مصادیق مهم تغییر اجتماعی به ن�ع گروههای اقلیت آن است که نظر و رأی آنان را در مورد مسائل آن گروه به رسمیت بشناسیم. مثلاً تصمیم‌گیری دربارۀ سیاستهای مربوط به وضعیت ا�راد دارای معلولیت را به ا�رادی از خود این گروه بسپاریم نه آنکه مدیران و رئیسان غیرمعلول در سازمانها به جای آنان تصمیم بگیرند و درواقع به قدرت و استقلال اجتماعی آنان بی‌اعتنایی کنند. بر این اساس، هرگاه یک گروه اجتماعی بنابه هر ملاحظۀ زبانی، اجتماعی، تاریخی یا سیاسی تصمیم به تغییر نام خود گر�ت، وظی�ۀ ما، کسانی که خارج از آن گروه هستیم، آن است که این تغییر را بپذیریم و بر نام قدیمی پا�شاری نکنیم. اگر استقلال ا�راد دارای معلولیت باید به رسمیت شناخته شود و این امر لازمۀ زدودن تداعی‌های من�ی از عنوان معلول است، کمترین حد این استقلال رأی این است که جامعۀ معلولان در نامیدن وضعیت اجتماعی خود، یا گروهی که به آن تعلق اجتماعی دارند، صاحب حق دانسته شوند.

اگر، به �رض، در آینده، زمانی معلولان به این نتیجه برسند که واژۀ دیگری را می‌خواهند جایگزین معلول کنند، ما نیز با احترام به تصمیم آنها از واژۀ جدید است�اده می‌کنیم. اما تاکنون چنین اراده‌ای دیده نشده و ا�راد دارای معلولیت، بدون مشکل و گاه با ا�تخار خود را �ردی دارای معلولیت معر�ی می‌کنند.

ا�راد کوتاه‌قد از واژۀ «کوتوله» هیچگاه برای معر�ی خود است�اده نمی‌کنند. گرچه این واژه از قدیم در زبان �ارسی وجود داشته است. ناشنوایان در دهۀ چهل خورشیدی تصمیم گر�تند واژۀ «کرولال» را از دایرۀ واژگان رسمی و اداری و آموزشی برای نامیدن خود کنار بگذارند و به جای آن «ناشنوا» را است�اده کنند. زیرا به گمان آنان واژۀ کرولال دارای م�هوم تاریخی� تحقیر این گروه اجتماعی بود. دورانی که کلمۀ کرولال با بی‌سوادی و سایر انگ‌های من�ی اجتماعی همراه بود به سرآمد و این گروه -به رهبری �عالان پیشرو در گروه- تصمیم گر�تند خود را ناشنوا بنامند و امروز هرگاه کسی از نام کرولال است�اده کند، ناشنوایان واکنش من�ی نشان خواهند داد.

پس به واقع نه ح�ظ یک نام، نه تغییر آن تنها براساس ا�کار و سلیقۀ اجتماع خارج از یک گروه اقلیت نشانۀ احترام اجتماعی نیست. بلکه رویکرد دموکراتیک آن است که به ملاحظات و تصمیم‌های آن گروه اجتماعی احترام بگذاریم. نه اصرار بر ح�ظ نام و نه اصرار بر تغییر نام، نسخه‌ای تجویز شده برای همۀ زمان‌ها نیست. اگر، به �رض، در آینده، زمانی معلولان به این نتیجه برسند که واژۀ دیگری را می‌خواهند جایگزین معلول کنند، ما نیز با احترام به تصمیم آنها از واژۀ جدید است�اده می‌کنیم. اما تاکنون چنین اراده‌ای دیده نشده و ا�راد دارای معلولیت، بدون مشکل و گاه با ا�تخار خود را �ردی دارای معلولیت معر�ی می‌کنند. زیرا که معلولیت برای آنان تنها یک وضعیت شخصی نیست، بلکه مرتبط با یک �رهنگ و نقش اجتماعی و تاریخی است و همچنین دربردارندۀ تاریخ پرچالش و �راز و �رودهای آنان در دورانهای مختل� زیست اجتماعی این گروه است.

نکتۀ آخر اینکه، مسلماً هیچگاه ا�راد یک گروه همه باهم در مورد امور مربوط به خود هم‌نظر نیستند. شاید ا�رادی از گروه دارای معلولیت، در حال حاضر موا�ق تغییر نام باشند، شاید گروهی انگیزه‌های دیگری برای تغییر نام داشته باشند و شاید گروهی در جستجوی نام بهتر باشند. نمی‌توانیم به یقین از احساس همۀ ا�راد یک گروه سخن بگیوییم. اما آنچه با اطمینان می‌توانیم بگوییم آن است که اولاً نام‌ها ارزش اجتماعی دارند، دوم آنکه احساس و شم زبانی ما دربارۀ یک نام بستگی بسیار زیادی به جایگاه اجتماعی ما دارد و سوم آنکه تلاش کنیم هنگام بیان سلیقۀ زبانی خود دربارۀ یک نام از جایگاه اجتماعی خود آگاه باشیم و از اعمال سلیقۀ زبانی-اجتماعی خود به یک گروه پرهیز کنیم.

مشاهده ادامه مطلب