اگر حکومت را به جای مردم به دست متخصصان بسپاریم اوضاع بهتر می‌شود؟

عکاس: مارتین بارو.

 

دیوید رانسیمن، گاردین — دموکراسیْ ملال‌آور، کینه‌توز، خودفریب، پارانویک، ناپخته و اغلب بی‌ثمر است. بیشتر با اتکا به افتخارات گذشته زنده است. این وضعیت اسفناک بازتاب چیزی است که ما به آن تبدیل شده‌ایم. اما دموکراسی کنونی هویت ما نیست. تنها نظامی برای حکومت‌کردن است که ما آن را ساخته‌ایم و می‌توانیم تغییرش دهیم. پس چرا چیزی بهتر را جایگزین آن نکنیم؟

این استدلال در سال‌های اخیر جلوۀ بیشتری یافته است، چون سیاست دموکراتیک پیش‌بینی‌ناپذیرتر شده و نتایج آن برای خیلی‌ها عمیقاً هشداردهنده است. ابتدا برکسیت، سپس دونالد ترامپ، به علاوۀ خیزش پوپولیسم و گسترش تفرقه، موجب آغاز جست‌وجویی محتاطانه برای جایگزین‌های احتمالی شده است. اما نظام‌های رقیبی که پیرامون ما به چشم می‌خورند جذابیت اندکی دارند. صورت‌های ناخوشایند اقتدارگرایی قرن بیست‌ویکمی در بهترین حالت تنها جایگزینی محدود و عمل‌گرایانه برای دموکراسی فراهم می‌کنند. رهبران مستبد جهان هنوز خواسته‌های افکار عمومی را ارضا می‌کنند و در رژیم‌های اقتدارگرای رقابتی مثل مجارستان و ترکیه به برگزاری انتخابات تشریفاتی ادامه می‌دهند. از ترامپ تا رجب طیب اردوغان چندان نمی‌توان انتظار جهش به آینده‌ای درخشان‌تر داشت.

جایگزین بسیار جزم‌اندیشانه‌تری هم وجود دارد که ریشه‌هایش به قرن نوزدهم بازمی‌گردد. چرا بازی رأی‌دهی را به کل کنار نگذاریم؟ تظاهر به احترام به دیدگاه‌های مردم عادی را بس کنید. ارزشش را ندارد، چون مردم به اشتباهاتشان ادامه می‌دهند. در عوض متخصصان را محترم بدارید. این گزینه واقعاً رادیکال است. پس بهتر نیست امتحانش کنیم؟

نام این دیدگاه دربارۀ سیاست اپیستوکراسی است: حاکمیت دانایان. نگرشی یکسره مغایر با دموکراسی، چون بر این استدلال اتکا دارد که حق مشارکت در تصمیم‌گیری سیاسی به این بستگی دارد که آیا شما می‌دانید دارید چه کار می‌کنید یا نه. فرض بنیادی دموکراسی همواره این بوده است که میزان دانایی شما اهمیتی ندارد: شما اختیار تصمیم‌گیری دارید چون باید با عواقب آن‌چه انجام می‌دهید زندگی کنید. در آتن باستان، این اصل در انتخاب صاحب منصبان از طریق قرعه‌کشی بازتاب می‌یافت. هر کسی می‌توانست این کار را انجام دهد چرا که همه -البته همۀ کسانی که زن، خارجی، تهیدست، برده یا کودک نبودند- عضوی از دولت به شمار می‌رفتند. امروز دیگر ما افراد را برای نقش‌های مهم، به استثنای انتخاب اعضای هیئت منصفه در بعضی کشورها، به‌صورت تصادفی برنمی‌گزینیم. اما این ایدۀ اساسی را با واگذاردن حق رأی به شهروندان بدون بررسی صلاحیت آنان برای این کار تأیید می‌کنیم.

منتقدان دموکراسی -که افلاطون نخستینشان بود- همواره به این نکته اشاره کرده‌اند که دموکراسی به معنای حاکمیت‌یافتن ناآگاهان یا بدتر از آن حاکمیت شارلاتان‌هایی است که مردمِ ناآگاه فریبشان را می‌خورند. وقتی در کمبریج، شهر حامیان پرشور [باقی‌ماندن در اتحادیۀ] اروپا و محل استقرار دانشگاهی برگزیده، حضور داشتم، پژواک‌هایی از این بحث را پس از رأی‌‌گیری برکسیت می‌شنیدم. این اظهارات معمولاً آهسته و به‌نجوا بیان می‌شدند -باید آدم شجاعی باشید که در یک جامعۀ دموکراتیک خود را یک اپیستوکرات نشان دهید- اما بی‌شک وجود داشتند. افرادی بسیار باهوشی که زیر لب مشغول غرولند کردن دربارۀ این بودند که وقتی از مردم عادی سوالی را می‌پرسید که فهمی از آن ندارند، همین می‌شود. دومینیک کامینگز، سازندۀ شعار «کنترل را پس بگیر» که به پیروزی رفراندوم یاری رساند، دریافت که منتقدانش چندان از اشاره به این نکته در مواجهه با او شرمگین نیستند. آن‌ها می‌گفتند برکسیت اتفاق افتاد چون افراد شرور به مردم نادان دروغ گفتند. این هم از دموکراسی.

این ادعا که طرفداران دموکراسی مایل‌اند تحت حکومت احمق‌ها و نادان‌ها قرار گیرند، منصفانه نیست. هیچ یک از مدافعان دموکراسی مدعی این نبوده است که حماقت و نادانی فضلیت‌اند. اما حقیقت این است که دموکراسی تمایزی میان دانایی و فقدان دانایی قایل نمی‌شود. برای دموکراسی تواناییِ اندیشیدن هوشمندانه دربارۀ مسائل دشوار اهمیتی ثانویه دارد. ملاحظۀ نخست در دموکراسی این است که فرد خود درگیر نتیجۀ رفتارش باشد. دموکراسی تنها در پی آن است که رأی‌دهندگان آن قدر در زمینۀ رفتارشان حضور داشته باشند که متحمل رنج ناشی از خطاهایشان شوند.

پرسشی که اپیستوکراسی برمی‌انگیزد این است: چرا تبعیضی مبتنی بر دانایی را به کار نمی‌بندیم؟ چه چیز خاصی در اعطای حق مشارکت به همگان وجود دارد؟ در پس چنین نگرشی این اندیشۀ جذاب قرار دارد که به جای زیستن با خطاهایمان، بهتر است با همۀ توانمان از بروز خطا در همان وهلۀ اول جلوگیری کنیم. به این ترتیب اینکه چه کسی عهده‌دار مسئولیت می‌شود، اهمیت خود را از دست خواهد داد.

این بحث برای مدتی بیش از دو هزار سال و بیشتر اوقات به صورتی بسیار جدی مطرح بوده است. تا پایان قرن نوزدهم توافق معمولاً بر این بود که دموکراسی ایدۀ بدی

رأی‌دهندگان فهمی از اینکه آگاهی آن‌ها تا چه اندازه ناچیز است ندارند: آن‌ها فاقد قابلیت داوری به شیوه‌ای پیچیده‌اند

است: در دموکراسی همیشه این خطر وجود دارد که قدرت در دستان افرادی قرار گیرد که نمی‌دانند دارند چه می‌کنند. البته این اجماع بیشتر میان روشنفکران برقرار بود. در مورد اینکه مردم عادی دربارۀ این مسئله چه می‌اندیشیدند، دانش اندکی داریم. کسی نظر آن‌ها را نمی‌خواست.

در طول قرن بیستم اجماع روشنفکران تغییر یافت. دموکراسی خود را به‌مثابۀ شرایط پیش‌فرض سیاست تثبیت کرد و محسناتش بر نقاط ضعفش چربید. اکنون رخدادهای قرن بیست‌ویکم برخی از تردیدهای اولیه را زنده کرده است. حالا به نظر می‌رسد که دموکراسی‌ها دارند باعث وقوع چیزهای کاملاً احمقانه‌ای می‌شوند. شاید هیچ کس نتواند خطاهای دموکراسی‌ها را تاب بیاورد. اپیستوکراسی دوباره در عصر ترامپ، تغییرات آب و هوایی و سلاح‌‌های هسته‌ای قدرت‌نمایی می‌کند.

پس چرا ما به نگرش‌های شایسته‌ترین افراد در ارزیابی آن‌چه انجام می‌دهند، وزن بیشتری نمی‌دهیم؟ پیش از پاسخ دادن به این پرسش، تمایز قایل شدن میان اپیستوکراسی و چیزی که اغلب با آن اشتباه گرفته می‌شود، اهمیت دارد: تکنوکراسی. این دو متفاوت‌اند. اپیستوکراسی یعتی حاکمیت کسانی که صاحب بیشترین دانایی هستند. تکنوکراسی حاکمیت مکانیک‌ها و مهندس‌هاست. یک تکنوکرات کسی است که می‌داند دستگاه‌ها چطور کار می‌کنند.

در نوامبر ۲۰۱۱ دموکراسی یونان به حالت تعلیق درآمد و دولت منتخب با کابینه‌ای متشکل از متخصصان جایگزین شد، وظیفۀ این کابینه تثبیت اقتصاد درحال فروپاشی یونان پیش از برگزاری انتخابات جدید بود. اما این تجربه‌ای از نوع تکنوکراسی بود نه اپیستوکراسی. مهندسان در اینجا همان اقتصاددانان بودند. حتی اقتصاددانان بسیار شایسته هم غالباً نمی‌دانند بهترین کاری که می‌توان انجام داد چیست. چیزی که آن‌ها می‌دانند این است که چگونه می‌توان با یک نظام پیچیده، که خود در ساختن آن مؤثر بوده‌اند، کار کرد؛ آن‌ هم تا آن‌جا که این نظام در مسیر پیش‌بینی شده عمل می‌کند. تکنوکرات‌ها کسانی هستند که می‌فهمند چه چیز می‌تواند دستگاه را در بهترین حالت نگه دارد. اما درعین‌حال نگه‌داشتن دستگاه می‌تواند بدترین کار ممکن باشد. تکنوکرات‌ها نمی‌توانند کمکی به حل این مسئله بکنند.

هم دموکراسی‌های انتخابی و هم اقتدارگرایی عمل‌گرا فضای قابل توجهی را به تکنوکراسی اختصاص می‌دهند. هر نظام ظرفیت تصمیم‌گیری را به صورت فزاینده به دست متخصصان تعلیم‌دیده می‌سپارد، به ویژه هنگامی که با مسائل اقتصادی مواجه می‌شود. اداره‌کنندگان بانک‌های مرکزی قدرت گسترده‌ای در طیف وسیعی از نظام‌های سیاسی در سراسر جهان دارند. به همین خاطر تکنوکراسی در واقع جایگزینی برای دموکراسی نیست. تکنوکراسی، همانند پوپولیسم، بیشتر چیزی است که به نظام‌های سیاسی افزوده می‌شود. آن‌چه اپیستوکراسی را متمایز می‌سازد این است که این نظام برای تصمیم «درست» در مقابل تصمیمِ از نظر تکنیکی بجا اولویت قایل می‌شود. اپیستوکراسی می‌کوشد پاسخی برای این سوال که باید به کجا برویم پیدا کند. تکنوکرات تنها می‌تواند به ما بگوید چگونه باید به آن‌جا برسیم.

عملکرد اپیستوکراسی در عمل چگونه است؟ بارزترین مشکل این است که چه کسانی را باید در زمرۀ دانایان به حساب آورد؟ برای خبره بودن هیچ شرایط رسمی‌ای وجود ندارد. شناسایی تکنوکراتِ شایسته بسیار آسان‌تر است. تکنوکراسی بیشتر شبیه لوله‌کشی است تا فلسفه. وقتی یونان به دنبال متخصصان اقتصادی رفت تا سر و سامانی به اوضاع آشفتۀ مالی‌اش بدهند، به گلدمن ساکس و دیگر بانک‌های بزرگ رسید، جایی که تکنسین‌ها در آن گرد آمده بودند. وقتی یک دستگاه خراب می‌شود اغلب رد آثار کسانی که قرار است تعمیرش کنند بر آن دیده می‌شود.

از نظر تاریخی بعضی از اپیستوکرات‌ها مشکل شناسایی آگاه‌ترین افراد را با دفاع از صلاحیت‌های غیرفنی برای سیاست رفع کرده‌اند. اگر چیزی به اسم دانشگاه زندگی وجود داشته باشد، این دانشگاه همان جایی است که اپیستوکرات‌ها می‌خواهند تصمیم‌‌گیرندگان سیاسی مدارج بالا را در آنجا گرفته باشند. اما از آن‌جا که چنین دانشگاهی وجود ندارد، اپیستوکرات‌ها مجبورند به آزمون‌های ناپختۀ لیاقت و شایستگی بسنده کنند. فیلسوف قرن نوزدهمی جان استوارت میل به نفع نظام رأی‌دهی‌ای استدلال می‌کرد که به طبقات مختلف مردم بر حسب کاری که انجام می‌دادند، تعداد متفاوتی حق رأی اعطا می‌کرد. افراد حرفه‌ای و دیگر افراد دارای تحصیلات عالی هر کدام صاحب شش رأی یا بیشتر می‌شدند؛ کارگران فاقد مهارت یک حق رأی داشتند. میل همچنین سخت کوشش کرد که به زنان حق رای داده شود، در زمانی که این دیدگاه، نگرشی عمیقاً غیر معمول بود. او این کار را به خاطر اعتقاد به برابری زنان و مردان نکرد. دلیل پافشاری او این بود که فکر می‌کرد برخی زنان، به ویژه زنان تحصیل‌کرده، بر بسیاری از مردان برتری دارند. میل هوادار سفت و سخت تبعیض بود، البته تا زمانی که این تبعیض بر پایه‌ای درست بنا شود.

نظام میل از منظری قرن بیست‌ویکمی به شدت غیر دموکراتیک به نظر می‌آید. چرا یک وکیل باید حق رأی بیشتری از یک کارگر داشته باشد؟ میل با معکوس‌کردن این پرسش به آن پاسخ خواهد داد: چرا یک کارگر باید حق رأیی مساوی با یک وکیل داشته باشد. میل نه تنها دموکراتی صاف و ساده نبود، بلکه تکنوکرات هم به شمار نمی‌رفت. شایستگی وکیلان برای برخورداری از حق رأی اضافی‌ به خاطر این نیست که تخصص در حقوق جایگاه ویژه‌ای در سیاست دارد. نه، وکلا حق رأی اضافی‌شان را به این خاطر

رأی‌دهی مردم را آگاه‌تر نمی‌کند و اگر تغییری در آن‌ها به وجود آورد این است که آن‌ها را احمق‌تر می‌کند

به دست می‌آورند که نیازمند افرادی هستیم که صلاحیت خود را برای اندیشیدن به پرسش‌هایی که جواب‌های ساده ندارند، نشان داده‌اند. میل تلاش می‌کرد تا حداکثر دیدگاه‌های متفاوتِ ممکن در نظام انعکاس یابند. حکومتی که صرفاً از اقتصاددانان یا متخصصان حقوق تشکیل شود موجب وحشت او می‌شد. کارگر همچنان یک حق رأی خود را در اختیار دارد. به کارگران ماهر دو حق رأی اختصاص داده می‌شود. اما حتی با وجود اینکه کاری مثل بنایی یک مهارت به شمار می‌رود، باز مهارتی محدود است. عنصر مورد نیاز وسعت نظر بود. میل باور داشت که صاحبان برخی دیدگاه‌ها وزن بیشتری را به خود اختصاص می‌دادند صرفاً به این خاطر که آن‌ها به مرور زمان در معرض پیچیدگی بیشتری قرار گرفته‌اند.

جیسون برنان، که فیلسوفی قرن بیست‌ویکمی است، کوشیده است با یاری جستن از متفکرانی مثل میل مفهوم اپیستوکراتیکِ سیاست را احیا کند. برنان در کتاب علیه دموکراسی۱ که در سال ۲۰۱۶ انتشار یافت، تأکید می‌کند که درک بسیاری از مسائل سیاسی واقعاً برای خیل وسیعی از رأی دهندگان دشوار است. مسئلۀ ناگوارتر این ‌است که رأی‌دهندگان فهمی از اینکه آگاهی آن‌ها تا چه اندازه ناچیز است، ندارند: آن‌ها فاقد قابلیت داوری به شیوه‌ای پیچیده‌اند چرا که بیش از حد دلبستۀ راه‌حل‌های ساده‌انگارانه‌ای هستند که به نظرشان درست می‌رسد.

برنان می‌نویسد: «فرض کنید ایالت متحده همه‌پرسی‌ای داشت دربارۀ اینکه آیا به تعداد مهاجران بیشتری اجازۀ ورود به کشور داده شود یا نه. فهم درست یا نادرست بودن این ایده به دانش زیادی در حوزۀ علوم اجتماعی نیاز دارد. لازم است فرد بداند چگونه مهاجرت می‌تواند بر آمار جرم، دستمزدهای محلی، رفاه مهاجران، رشد اقتصادی، درآمدهای مالیاتی، هزینه‌های رفاهی و مواردی مثل این‌ها اثر بگذارد. بسیاری از آمریکایی‌ها فاقد چنین دانشی هستند؛ در واقع شواهد نشان می‌دهند که آن‌ها دچار خطای سیستماتیک‌اند».

به عبارت دیگر مسئله تنها این نیست که آن‌ها نمی‌دانند؛ حتی مسئله این هم نیست که آن‌ها نمی‌‌دانند که نمی‌دانند؛ مسئله این است که آن‌ها در شیوۀ تأملشان دربارۀ این باور مستحکم که حق با آن‌هاست در اشتباه‌اند.

برنان مثل میل بر این باور نیست که دشوار بودن موقعیت شغلی فرد، می‌تواند او را برای مواجهه با مسائل پیچیده آماده کند. بخت و اقبال و شرایط اجتماعی تا حد زیادی در این میان دخیل‌اند. او یک امتحان واقعی را ترجیح می‌دهد، امتحانی که «باعث کنار گذاشتن شهروندانی می‌شود که در معرض اطلاعات بسیار نادرستی دربارۀ انتخابات قرار گرفته‌اند یا نسبت به آن بی‌اطلاع‌اند، یا کسانی که فاقد دانش پایه‌ای در علوم اجتماعی‌اند». البته این راه حل بی‌آن‌که مسئلۀ اساسی را حل کند، آن را یک مرحله به عقب می‌اندازد: چه کسی امتحان می‌گیرد؟ برنان در یک دانشگاه تدریس می‌کند، بنابراین اعتقاد اندکی به بی‌طرفیِ بیشتر دانشمندان اجتماعی دارد، کسانی که ایدئولوژی‌ها و انگیزه‌های خاص خودشان را دارند. او همچنین دانشجویانی را دیده است که خود را با عجله برای امتحان آماده می‌کنند، چیزی که می‌تواند سوگیری‌ها و نقاط کور خاص خود را به وجود آورد. اما او هنوز هم برآن است که میل در طرح این نکته بر حق بود که هر چه فرد از نردبان تحصیلی بالاتر رود، باید حق رأی بیشتری به دست آورد: پنچ رأی اضافه برای فارغ‌التحصیلی از دبیرستان، پنچ رأی دیگر برای مدرک کارشناسی و پنچ رأی اضافه‌تر برای مدرک کارشناسی ارشد.

برنان از اینکه چنین ایده‌‌ای امروز، ۱۵۰ سال پس از آن‌که میل ارائه‌اش کرده است، تا چه میزان ممکن است تحریک‌آمیز باشد آگاه است. در میانۀ قرن نوزدهم این ایده که مقام‌های سیاسی باید اعتبار آموزشی و تحصیلی داشته باشند چندان مناقشه‌برانگیز نبود؛ امروز این ایده به سختی معتبر دانسته می‌شود. برنان باید با این واقعیت نیز مواجه شود که علوم اجتماعی معاصر شواهد بسیاری فراهم آورده که نشان می‌دهند تحصیل‌کردگان به اندازۀ دیگر افراد، حتی گاه بیش‌تر از آن‌ها، در معرض گروه‌زدگی۲ هستند. دانشمندان سیاسی لری بارتلز و کریستوفر آکن در کتاب سال ۲۰۱۶ خود دموکراسی برای واقع‌گرایان۳ به این نکته اشاره کرده‌اند: «مدارک تاریخی تردید اندکی باقی می‌گذارند که تحصیل‌کردگان، از جمله افراد دارای تحصیلات عالی، به همان میزانی در تفکر اخلاقی و سیاسی دچار خطا می‌شوند که هر کس دیگر». مدارک دانشگاهی سوگیری‌های شناختی را از میان نمی‌برند. چند نفر از فارغ‌ التحصیلان علوم اجتماعی دربارۀ مسئلۀ مربوط به مهاجرت بر اساس ترجیحات ارزشی‌شان داوری خواهند کرد به جای آن‌که آزمون‌های دشواری را که برنان عرضه می‌کند مبنای قضاوت قرار دهند؟ نکتۀ طعنه‌آمیز این است که اگر در امتحان رأی‌دهی برنان این سوال مطرح می‌شد که آیا افراد دارای تحصیلات بیشتر شایستۀ حق رأی بیشتر هستند یا خیر، پاسخِ از لحاظ فنی صحیح به آن شاید پاسخ منفی بود. بستگی به این دارد که چه کسی امتحان را تصحیح کند.

بااین‌حال برنان بر این نکته اصرار می‌ورزد که دفاع از اپیستوکراسی از یک لحاظ نسبت به زمانی که میل آن را مطرح کرد بسیار قانع‌کننده‌تر شده است. علتش هم این است که میل در سپیده‌دم دموکراسی می‌نوشت. میل این مباحث را پیش از وقوع رخدادی نوشت که تبدیل به قانون دوم اصلاحات در سال ۱۸۶۷ شد، رخدادی که میزان حق رأی در بریتانیا را تا حدود دو و نیم میلیون رأی‌دهنده (از کل جمعیت

توکویل گفته بود در دموکراسی آتش بیشتری افروخته می‌شود اما آتش‌های بیشتری نیز فرونشانده می‌شوند

۳۰ میلیون نفری) افزایش داد. دفاع میل از اپیستوکراسی مبتنی بر این باور بود که اپیستوکراسی به مرور زمان به دموکراسی تبدیل خواهد شد. کارگری که امروز یک رای دارد، وقتی که یاد گرفته باشد چگونه به طرزی خردمندانه از رأیش استفاده کند، فردا حق رأی بیشتری به دست خواهد آورد. میل یکی از باورمندان بزرگ به قدرت تربیتی مشارکت دموکراتیک بود.

برنان معتقد است که ما اکنون شواهدی به مدت بیش از صد سال دال بر نادرستی دیدگاه میل در اختیار داریم. رأی‌دهی برای ما زیان‌آور است. رأی‌دهی مردم را آگاه‌تر نمی‌کند و اگر تغییری در آن‌ها به وجود آورد این است که آن‌ها را احمق‌تر می‌کند، چرا که دموکراسی به پیش‌داوری‌ها و نادانی‌های مردم به نام دموکراسی شأن و منزلت می‌بخشد. برنان می‌نویسد «مشارکت سیاسی برای بیشتر مردم امری ارزشمند نیست. برعکس برای اکثر ما خیری محدود به ارمغان می‌آورد و به جای آن ما را خرفت و فاسد می‌گرداند. ما را به دشمنانی مدنی تبدیل می‌کند که از یکدگیر نفرت داریم». مشکل دموکراسی این است که در آن هیچ دلیلی برای آگاه‌تر شدن نداریم. دموکراسی به ما می‌گوید همین طور که هستیم خوبیم. در حالی که چنین نیست.

سرانجام اینکه بحث برنان بیشتر تاریخی است تا فلسفی. اگر از کیفیت ظهور دموکراسی ناآگاه بودیم، امیدوار بودن به آن و بهترین انگاشتنش می‌توانست معنایی داشته باشد. اما برنان تأکید می‌کند که ما به این مسئله آگاهیم و بهانه‌ای برای اینکه همچنان خودمان را گول بزنیم نداریم. برنان فکر می‌کند که ما باید ایپستوکرات‌هایی مثل خودش را در جایگاهی مشابه با موقعیت دموکرات‌ها در میانۀ قرن نوزدهم در نظر بگیریم. بسیاری از مردم چیزی که برنان از آن پشتیبانی می‌‌کند را مذموم و منفور می‌دانند، درست مثل وضعیتی که دموکراسی در آن زمان داشت. ما هنوز فرصتی برای دموکراسی قائلیم، منتظریم که ببینیم چطور از آب در خواهد آمد. چرا نباید فرصتی به اپیستوکراسی بدهیم، حالا که می‌دانیم آزمایش دموکراسی در چه وضعیتی قرار دارد؟ چرا فکر می‌کنیم که دموکراسی تنها آزمایشی است که برای همیشه مجاز به انجام آنیم، حتی پس از آن‌که دموکراسی از پا افتاده باشد؟

این پرسشی جدی است و نشان می‌دهد که چگونه دیرپایی دموکراسی جلوی توانایی ما را در اندیشیدن به احتمالِ چیزی متفاوت می‌گیرد. چیزی که در آغاز صورتی ظاهراً متهورانه از سیاست بود تبدیل به مظهر احتیاط‌کاری شده است. اما همچنان دلایل خوبی برای احتیاط در کنار گذاشتن دموکراسی وجود دارد. اپیستوکراسی است که ایده‌ای متهورانه باقی می‌ماند. در اپیستوکراسی به طور خاص دو خطر وجود دارد.

خطر اول این است که ما با اصرار بر جست‌وجوی بهترین کارهایی که می‌توان انجام داد، استانداردهای مورد انتظار از سیاست را بسیار بالا می‌بریم. گاه مسئلۀ مهم‌تر پرهیز از انجام بدترین کارهاست. حتی اگر دموکراسی در بیشتر موارد برای رسیدن به پاسخ‌های درست نامناسب باشد، در نقش بر آب کردن پاسخ‌های غلط خوب عمل می‌کند. به علاوه دموکراسی در رسوا کردن کسانی که می‌پندارند همیشه از همه بهتر می‌دانند، سودمند است. سیاست دموکراتیک بر این فرض مبتنی است که هیچ پاسخ ثابتی به هیچ پرسشی وجود ندارد و با اعطای حق رأی به همه، حتی نادانان، از صحت این فرض اطمینان حاصل می‌کند. تصادفی بودن دموکراسی -که کیفیت اساسی آن است- ما را از گیر افتادن در دام ایده‌های به‌راستی بد مصون نگه می‌دارد. این یعنی هیچ چیز برای مدتی طولانی دوام نمی‌آورد، چرا که چیزی دیگر رخ خواهد داد که آن را متوقف می‌کند.

ایراد اپیستوکراسی بیشتر به خاطر بخش دوم این‌ کلمه است تا بخش اولش؛ مشکل بیشتر ناشی از قدرت (کراتوس) است تا آن‌که مربوط به دانش (اپیستم) باشد. معطوف‌کردن قدرت به دانش خطر پدید آمدن هیولایی را به همراه دارد که نمی‌توان آن را از مسیرش منحرف ساخت، حتی وقتی به راه خطا می‌رود؛ و این اتفاقی است که رخ خواهد داد. چون هیچ کس و هیچ چیز مصون از خطا نیست، ندانستن پاسخ درست دفاعی مهم در برابر کسانی است که باور دارند دانایی‌شان به آن‌ها برتری می‌بخشد.

واکنش برنان به این استدلال‌ (که روایتی از آن در کتاب سال ۲۰۰۷ دیوید استلند اقتدار دموکراتیک۴ آمده است) بر هم زدن صورت مسئله است. او می‌گوید با توجه به این که دموکراسی هم گونه‌ای از کراتوس است، چرا به همان میزان که از خودرأیی اپیستوکرات‌ها نگرانیم، بابت محافظت از افراد در برابر بی‌کفایتی دموس (توده مردم) نگرانی‌ای احساس نمی‌کنیم؟ اما این‌ها دو نوع متفاوت از قدرت‌اند. ظلم و تعدی ناشی از نادانی و سفاهت با ستم ناشی از دانایی و خرد متفاوت‌اند، دقیقاً به این خاطر که نادانی و سفاهت حاصل عدم صلاحیت‌اند: تودۀ مردم مداوماً نظرشان را تغییر می‌دهند.

دفاع دموکراتیک در برابر اپیستوکراسی یک‌جور دفاع از دموکراسی در برابر اقتدارگرایی عمل‌گراست. باید از خودتان بپرسید هنگامی که همه چیز به راه خطا می‌رود، شما کجا قرار دارید. شاید در یک دموکراسی خطاها سریع‌تر و بیشتر رخ دهند، اما این موضوع دیگری است. به جای در نظر گرفتن دموکراسی به‌مثابۀ فرمی از سیاست که حداقلِ بدی‌ها را دارد، می‌توانیم آن را وقتی در بدترین حالت خود قرار دارد، بهترین بدانیم. بین اظهار نظر مشهور وینستون چرچیل و اظهار نظر نه چندان مشهور و مشابه توکویل که صد سال پیش از آن گفته شده اما مناسبت بیشتری دارد، تفاوتی هست. توکویل گفته بود در دموکراسی آتش بیشتری افروخته می‌شود اما آتش‌های

سیاستمداران دموکرات اهمیت زیادی به آن‌چه ما واقعاً می‌خواهیم نمی‌دهند. به آن چیزی اهمیت می‌دهند که می‌توانند ما را قانع کنند

بیشتری نیز فرونشانده می‌شوند.

متهورانه بودن اپیستوکراسی از سابقۀ تاریخی‌ای که برنان از آن برای دفاع از اپیستوکراسی استفاده می‌کند نیز آشکار است. حیات دموکراسی در طول یک قرن یا بیشتر کاستی‌های آن را آشکار کرده است اما این را نیز به ما آموخته است که می‌توانیم با این کاستی‌ها سر کنیم. ما به آشفتگی عادت داریم و وابسته به منافعمان هستیم. اپیستوکرات بودن پیش از دموکراسی، مثل رویکرد میل، با اینکه امروز در زمانۀ تثیبت دموکراسی اپیستوکرات باشیم بسیار متفاوت است. اکنون می‌دانیم که چه چیزی می‌دانیم، نه فقط دربارۀ کاستی‌های دموکراسی، بلکه دربارۀ بردباری‌مان در برابر کاستی‌هایش.

ماکس وبر، جامعه‌شناس بزرگ آلمانی، که در آغاز قرن بیستم می‌نوشت، این نکته را مسلم می‌انگاشت که حق رأی عام، به خاطر قدرتی که به توده‌های بی‌فکر می‌بخشد، ایده‌ای خطرناک است. اما او استدلال می‌کرد که همین‌که حق رأی به همگان داده شد، هیچ سیاستمدار عاقلی نباید حتی به فکر از بین بردن آن بیفتد: پس زدن آن نیز وحشتناک خواهد بود. تنها چیزی که اعطای حق رأی به همه بدتر است این است که به بعضی از مردم بگوییم آن‌ها دیگر واجد شرایط نیستند. صرف نظر از این که چه کسی امتحان می‌گیرد، چه کسی بناست به ما بگوید در امتحان مردود شده‌ایم؟ میل درست می‌گفت: دموکراسی پس از اپیستوکراسی می‌آید نه پیش از آن. نمی‌توان این تجربه را در حالت معکوسش به اجرا درآورد.

سوگیری‌های شناختی‌ای که قرار است اپیستوکراسی ما از از شر آن‌ها نجات دهند چیزهایی هستند که در نهایت آن را از میان خواهند برد. زیان‌گریزی۵ باعث می‌شود محروم شدن از چیزی که صاحب آنیم اما همیشه درست کار نمی‌کند را دردناک‌تر از برخوردار نشدن از چیزی بدانیم که آن را نداریم اما ممکن است خوب کار کند. شبیه یک جک قدیمی است: سوال: «راه دوبلین را بلدی؟» جواب: «خب، نمی‌خواهم از این‌جا شروع کنم». چگونه به سیاستی بهتر دست یابیم؟ شاید نباید از این‌جا شروع کنیم. اما اینجا جایی است که در آن قرار داریم.

اما باز هم باید به غیر از امتحان گرفتن راه‌های دیگری برای تلاش در جهت تزریق دانایی بیشتر به سیاست‌های دموکراتیک وجود داشته باشد. در قرن بیست‌ویکم هستیم و ابزارهای جدیدی در اختیار داریم. اگر بسیاری از مشکلات دموکراسی ناشی از تجارت سیاستمدارانی باشد که در انتخابات برای به دست آوردن رأی مثل فروشنده‌های دوره‌گرد عمل می‌کنند، وضعیتی که موجب شلوغ‌کاری و هیجان در فرایند تصمیم‌گیری می‌شود، شاید بهتر باشد بکوشیم آن‌چه را که مردم در شرایط آرام‌تر و تأملی‌تر برمی‌گزیدند شبیه‌سازی کنیم. برای مثال شاید بتوان از علایق و ترجیحات شناخته‌شدۀ مردم حدس زد که اگر دسترسی بهتری به دانش مورد نیازشان داشتند چه چیزی را برمی‌گزیدند. در این صورت می‌شد انتخابات‌هایی ساختگی به اجرا درآوریم که همچون انتخابات واقعی درون‌دادهایی از دیدگاه‌های مختلف دارند، اما عاری از حواس‌پرتی‌ها و دستکاری‌های دموکراسی در عمل هستند.

پیشنهاد برنان این است: «می‌توانیم پیمایش‌هایی انجام دهیم که ترجیحات سیاسی و خصایص جمعیت‌شناختی شهروندان را ردیابی می‌کنند و در عین حال دانش سیاسی عینی آن‌ها را می‌آزمایند. هنگامی که این اطلاعات را در اختیار داشته باشیم، می‌توانیم با شبیه‌سازی دریابیم که چه رخ می‌داد اگر خصوصیات جمعیت‌شناختی رأی‌دهندگان ثابت باقی می‌ماند اما همۀ شهروندان می‌توانستند نمرات خوبی از آزمون دانش سیاسی عینی بگیرند. می‌توانیم با درجۀ بالایی از اطمینان مشخص کنیم که «اگر ’ما مردم‘ می‌دانستیم دربارۀ چه چیزی داریم حرف می‌زنیم، آن‌گاه معلوم می‌شد که ’ما مردم‘ چه می‌خواهیم».

در چنین سیستمی منزلت امر دموکراتیک -این ایده که شهروندان باید اجازۀ بیان دیدگاه‌هایشان را داشته باشند و سیاستمداران باید آن‌ها را جدی بگیرند- رخت برمی‌بندد. هر کدام از ما به واحدهای اطلاعاتی در یک تمرین یادگیری ماشین۶ تنزل داده می‌شویم. اما مطابق نظر برنان نتایج آن باید مایۀ پیشرفت باشند.

در سال ۲۰۱۷ یک شرکت فن‌آوری دیجیتال در آمریکا به نام «کیمرا سیستمز» اعلام کرد که در حال توسعۀ یک سیستم هوش مصنوعی به نام نایجل۷ است. کار نایجل این بود که بر اساس چیزهایی که دربارۀ ترجیحات شخصی رأی‌دهندگان می‌دانست، به آن‌ها کمک کند بفهمند بهتر است چطور در یک انتخابات رأی بدهند. سازندۀ آن، منیر شیتا، اعلام کرد که «نایجل سعی می‌کند اهداف شما و واقعیتی مشابه با وضعیت شما را شناسایی کند و به صورت مداوم مسیرهای پیش رو برای به دست آوردن اهدافتان را شبیه‌سازی کند. نایجل پیوسته می‌کوشد شما را به سمت و سوی درست هدایت کند».

این سامانه نسخه‌ای شخصی‌شده‌تر از چیزی است که برنان پیشنهاد می‌کند و ضمناً برخی از منزلت‌های دموکراتیک را به کار می‌بندد. نایجل نمی‌کوشد کشف کند چه چیزی برای همگان بهتر است، تنها به دنبال این است که بهترین انتخاب برای شما چیست. روایت شما از واقعیت را می‌پذیرد. با این حال نایجل می‌داند شما در گرفتن نتایج سیاسیِ درست از ترجیحات خود عاجزید. شما به کمک احتیاج دارید، به کمک ماشینی که به اندازۀ کافی رفتار شخصی شما را دیده است که بفهمد به دنبال چه چیزی هستید. سیری۸ کتاب‌هایی را که احتمالاً مورد علاقۀ شماست به شما پیشنهاد می‌کند. نایجل در کار توصیۀ احزاب و جایگاه‌های سیاسی است.

آیا این وضعیت بد است؟ از نظر خیلی‌ها این وضعیت شبیه نوعی هجو دموکراسی است چرا که با ما مثل بچه‌های سردرگم رفتار

قدرت مهندسان هرگز به صورت کامل آشکار نمی‌شود، چرا که بیشتر مردم از کار آن‌ها سر در نمی‌آورند

می‌کند. اما از نظر شیتا این سیستم باعث تقویت دموکراسی می‌شود چون به خواسته‌های ما اهمیت می‌دهد.

سیاستمداران دموکرات اهمیتی زیادی به آن‌چه ما واقعاً می‌خواهیم نمی‌دهند. به آن چیزی اهمیت می‌دهند که می‌توانند ما را قانع کنند می‌خواهیمش، بنابراین چنین سامانه‌ای می‌تواند برای آن‌ها جذابیت بیشتری داشته باشد. نایجل به رأی‌دهنده اولویت می‌دهد. در عین حال، تلاش می‌کند با محافظت از ما در برابر سردرگمی‌ها و بی‌توجهی‌های خودمان، خودفهمی‌مان را اصلاح کند. برنان در روایتش ایدۀ اولیۀ میل را دربارۀ اینکه رأی‌دهی می‌تواند تجربه‌ای تربیتی باشد، به نحوی مؤثر رد می‌کند. نایجل می‌کوشد ما را در مسیر خودشناسی بیندازد. احتمال دارد سرانجام یاد بگیریم که واقعاً چه کسی هستیم.

با این وجود، نقص مهلک چنین رویکردی این است که ما یاد می‌گیریم کسی هستیم که خودمان فکر می‌کنیم هستیم، یا کسی هستیم که دوست داریم باشیم. بدتر از آن، یاد می‌گیریم کسی هستیم که دوست داریم هم‌اکنون باشیم، نه کسی یا چیزی که ممکن است درآینده به آن تبدیل شویم. نایجل، مثل گروه‌های متمرکز، تصویر مجموعه‌ای از نگرش‌ها را در یک لحظه از زمان فراهم می‌کند. خطر هر سیستم آموزش ماشینی این است که حلقه‌های بازخورد تولید می‌کند. نایجل با محدودکردن داده‌ها به رفتار قبلی‌مان، چیزی دربارۀ اینکه سایر مردم چه می‌اندیشند یا حتی چیزی دربارۀ دیگر راه‌های نگریستن به جهان به ما یاد نمی‌دهد. نایجل صرفاً بایگانی نگرش‌های ما را برای یافتن ثابت‌ترین شیوۀ بیان هویت‌هایمان می‌کاود. اگر به چپ تمایل داشته باشیم، سرانجام تمایل بیشتری به آن خواهیم یافت. اگر راست‌گرا باشیم، سرانجام راست‌گراتر خواهیم شد. دامنۀ تقسیم‌بندی‌های اجتماعی و سیاسی می‌تواند وسعت یابد. نایجل طراحی شده است تا این چرخه را در ذهن ما ببندد.

حلقه‌های بازخورد تنگناهایی فنی دارند. سیستم‌ها می‌توانند برای ورود دیدگاه‌های بدیل، برای اعلام هنگامی که داده‌ها تقویت می‌شوند یا صرفاً از شواهد تصادفی استفاده می‌کنند، تنظیم شوند. می‌توانیم با تغییر داده‌ها از این خطر که در جهت‌گیری‌های خودمان محدود شویم، بکاهیم. برای مثال می‌توانیم به نایجل اطمینان بدهیم وب‌سایت‌هایی را می‌بینیم که به جای تقویت ترجیحات ما، آن‌ها را به چالش می‌کشند. از سوی دیگر در مدل برنان، انباشت ترجیحات ما می‌تواند نتیجۀ این باشد که احتمالاً نایجل به جای اینکه ویژگی‌های هویتی ما را تعدیل کند، دربارۀ آن‌ها اغراق کرده است. یک نایجلِ نایجل – ماشینی که به سایر ماشین‌ها کمک می‌کند اهدافشان را بهتر نظم و ترتیب دهند، می‌تواند تحریف‌ها را از دموکراسی مصنوعی‌ای که ساخته‌ایم بزداید. در نهایت نایجل خدمتگزار ماست، نه اربابمان. این ما هستیم که همیشه می‌توانیم به او بگویم چه کاری انجام دهد.

اما ایپستوکراسی در قرن بیست‌ویکم با یک مشکل بنیادی دیگر نیز مواجه است: ما آن کسی نخواهیم بود که به نایجل می‌گوید چه کار کند. تکنیسین‌ها کسانی خواهند بود که این سیستم را می‌سازند. آن‌ها متخصصانی هستند که ما برای نجات یافتن از حلقه‌های بازخورد به آن‌ها اتکا داریم. به همین دلیل فهم اینکه اپیستوکراسی قرن بیست‌ویکمی چگونه می‌تواند از سقوط به دامان تکنوکراسی اجتناب کند دشوار است. وقتی خطایی رخ دهد دانایان قدرتی برای درست‌کردن آن نخواهند داشت. تنها مهندسانی که ماشین‌ها را ساخته‌اند در این مورد صاحب صلاحیت‌اند و این یعنی مهندسان قدرت را در اختیار خواهند داشت.

در هفته‌های اخیر شمه‌ای از چیزی که می‌تواند به حاکمیت مهندسان شباهت داشته باشد دیدیم. این کابوس اقتدارگرایانۀ بیداد و خشونت نیست. تصویری است از سردرگمی و آشفتگی. قدرت مهندسان هرگز به صورت کامل آشکار نمی‌شود، چرا که بیشتر مردم از کار آن‌ها سر در نمی‌آورند. دیدن مارک زاکربرگ که به پشتی‌اش تکیه داده و با سؤال‌های حاکی از بی‌اطلاعاتی نمایندگان مردم در کنگره دست به گریبان است، تصویری اجمالی است از آیندۀ تکنوکراتیکی که در آن دموکراسی با حریف قدرتمندش مواجه خواهد شد. اما این جایگزینی رادیکال برای سیاست دموکراتیک نیست. فقط تحریف آن است.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Runciman, David. How democracy ends. Basic Books, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را دیوید رانسیمن نوشته است و در تاریخ ۱ مۀ ۲۰۱۸ با عنوان «Why replacing politicians with experts is a reckless idea»‌ در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «اگر حکومت را به جای مردم به دست متخصصان بسپاریم اوضاع بهتر می‌شود؟» و ترجمۀ سالار کاشانی منتشر کرده است.
•• دیوید رانسیمن (David Runciman) استاد علوم سیاسی، تاریخ و رئیس گروه مطالعات سیاسی و بین‌الملل دانشگاه کمبریج است. رانسیمن همچنین مجری پادکست «حرف‌زدن دربارۀ سیاست‌ها» است، که به مصاحبه با صاحب‌نظران سیاسی پیرامون اتفاقات جاری دنیای سیاست می‌پردازد. چگونه دموکراسی پایان می‌یابد (How Democracy Ends) آخرین کتابی است که از رانسیمن منتشر شده است.
••• این مطلب برگرفته است از کتاب دموکراسی چگونه پایان می‌یابد، نوشتۀ دیوید رانسیمن، که ۱۰ مۀ سال ۲۰۱۸ به‌دست انتشارات بیسیک‌بوکس منتشر شد.

[۱] Against Democracy
[۲] groupthink
[۳] Democracy for Realists
[۴] Democratic Authority
[۵] loss aversion
[۶] machine-learning
[۷] Nigel
[۸] Siri: هوش مصنوعی نصب‌شده بر روی گوشی‌های آیفون [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

ضرب و شتم یک دست�روش توسط ماموران شهرداری قزوین

ماموران اجرای احکام شهرداری قزوین با یک دست�روش در خیابان سپه قزوین درگیر شدند و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

از قرار معلوم، دست�روش مذکور که منابع کارگری او را «اسماعیل جانی» معر�ی می‌کنند، مشغول �روش میوه بود که ماموران با او درگیر می‌شوند.

محمد احمدی (مسئول حراست شهرداری قزوین) در واکنش به ضرب‌وشتم دست�روش خیابان سپه توسط ماموران شهرداری قزوین گ�ت: اظهارات ماموران شهرداری اخذ شده و شکایت از این دست�روش در سامانه ۱۳۷ موجود است. اگر برخوردی نداشته باشیم، مغازه‌‌داران از ما شاکی خواهند شد و اگر برخورد کنیم، با حواشی از این قبیل مواجه می‌شویم.

وی ا�زود: ماموران اجراییات شهرداری در برخورد با دست�روشان مشکلاتی دارند و بعضا از سوی دست�روشان مورد �حاشی و ال�اظ رکیک قرار می‌گیرند. یک عده خویشتن‌دار هستند، اما برخی از همکاران جَری می‌شوند و اقدامی انجام می‌دهند که مورد تایید ما نیست.

پیش از این نیز، ماموران شهرداری قزوین، یک خبرنگار صداوسیمای الوند را مورد ضرب و شتم قرار دادند که این خبرنگار به بیمارستان شهید رجائی قزوین منتقل شد.

مشاهده ادامه مطلب

امید کجاست؟

۱-  جامعه ایران در شرایط دشوار بی‌سابقه‌ای به سر می‌برد. ترجیع بند عالی‌ترین مسئولین نظام تا دولتی‌ها و اصلاح‌طلب و اپوزیسیون، شرایط بد جامعه و هراس از آینده‌ای است که برای اجتناب از آن، هر یک به زعم خود معتقد است باید به آنها پناه ب�رد. جامعه ایران در شرایطی  بیکباره با حاصل انباشت و حل نشدن چند دهه‌ای مسائل خود در حوزه‌های مختل� روبه رو شده که نه تنها هیچ تدارکی برای مواجهه با چنین وضعیتی نیندیشیده بلکه نظامات بوروکراتیک و قوه عاقله تصمیم گیر آن نیز �رسایش و زوال بی‌سابقه‌ای را تجربه می‌کنند. همزمانی مسائل زیست محیطی مانند بحران آب، مسائل سیاست بین‌الملل که با آمدن ترامپ به اوج خود رسیده، گسیختگی اجتماعی و بحرانی شدن بسیاری مسائل اجتماعی، �قدان اعتبار و مشروعیت قوای سیاسی، �قر، �ساد، تبعیض و بیکاری �زاینده و رسیدن بسیاری از نهادهای اقتصادی به آستانه ورشکستگی، تنها بخشی از دشواری امروز جامعه ایران را بیان می‌کند. در چنین شرایطی پژوهش های اجتماعی به ما نشان می دهند که امید به آینده‌ای بهتر در اکثربت مطلق مردم ایران مرده است.

۲- مجموعه‌ای از اعتراضات با ماهیت‌های مختل�، در واکنش به این وضعیت جامعه ایران را �راگر�ته است. از مجموعه این اعتراضات نمی‌توان و نباید کلیتی واحد ساخت. شرایط پیچیده است. برخورد امنیتی با هرگونه اعتراض توسط نیروهای امنیتی، بر همه اعتراضات و لو با ماهیت‌های محا�ظه، لباس مقاومت می‌پوشاند و ت�کیک «اعتراضات مرتجعانه» جامعه توده‌ای شده را از «اعتراضات دموکراتیک» بخش‌های سازمان‌یا�ته‌تر جامعه دشوار می‌کند. با این همه کاوش دقیق محتوای شعارها و مطالبات و همچنین پیوندهای سیاسی نیروهای دامن‌زننده و هدایت‌گر آنها و است�اده از عینک نظری جامعه‌شناسی انتقادی، می‌تواند به ما در ت�کیک انواع اعتراضات یاری کند. اعتراضات محا�ظه‌کارانه توده سازمان نیا�ته ناامید جست و جوگر امنیت  که «خودخواهانه» و «من�عت‌گرایانه» هر آن ممکن است به «پدر� نجات دهنده»، از جنس کورش باشدیا سردار، پناهنده شود یا اعتراضات دموکراتیک اصنا� و اقشار امیدواری که حساب خود را از نیروهای سیاسی واقعا موجود داخلی و خارجی جدا کرده و در مسیر تشکل‌یابی و مطالبه‌گری دموکراتیک و عدالت‌خواهانه، «از خودگذشتگی» و «همبستگی اجتماعی» را در جامعه احیا می‌کنند تا خود برای خود کاری کنند؟

۳-   امیدواری یا ناامیدی یکی از مهمترین وجه ممیزات این دو نوع اعتراضی است که هر دو اکنون در جامعه ما رویت می شود. بازسازی امید به آینده شرط اول �راهم شدن امکان عبور از این وضعیت دشوار و غلبه شکلی از اعتراض بر شکلی دیگر است. بسیاری از روشن�کران، دانشمندان و �عالان سیاسی در ضرورت بازآ�رینی امید  گ�ته‌اند، درباره آن نوشته‌اند و حتی برای تحقق آن گاه سمینارهای امید اجتماعی برگزار کرده‌اند. اما هیچ یک نتوانسته اند تاکنون امیدی بیا�رینند و تغییری ایجاد کنند. جریانات حامل امید همچنان در حاشیه مانده‌اند.

۴- چرا جریانات حامل امید در جامعه ایران تاکنون غلبه نیا�ته‌اند؟ اگر بپذیریم که آ�رینش امید در جامعه پیوندی با «سیاست» در کلی ترین معنای آن داشته باشد،  مهمترین علت را باید در ناتوانی گروه‌های سیاسی در امیدآ�رینی از یکسو، عدم پیوند با گروه‌ها و جریانات حامل امید از سوی دیگر و در نتیجه مواجهه آنها با بحران اعتبار و مشروعیت جست و جو کرد. به خصوص که نیروهای حامل امید، تاکنون شرایط بدل شدن به نیروی مستقل سیاسی را نداشته‌اند. نیروهای سیاسی جامعه ایران، اصولگرا، اصلاح طلب و اخیرا برانداز، همگی در شرایط کنونی دارای ویژگی‌هایی‌اند که آنها را از امیدآ�رینی در اکنون جامعه باز می‌دارد. همه آنها را در شرایط کنونی می‌توان «مرتجعین جامعه ایران» نامید. چه همگی نقطه ارجاعی طلایی در گذشته را آرمان خود می‌دانند و بازگشت به آن گذشته را طلب می‌کنند. خواه  این گذشته امپراطوری ایران در گذشته دور باشد، جامعه اسلامی صدر اسلام یا دوره طلایی اصلاحات در همین نزدیکی. همه آنها تنها به کسب قدرت سیاسی می‌اندیشند. نیروهای متعارضی که «کسب قدرت به کمک نیروی جنگ و تحریم»، «ح�ظ وضع موجود»، «کاهش شیب بد شدن وضعیت» و یا «انتخاب بین بد و بدتر» وجهه همت آنهاست، با وجود همه اختلا�اتشان از تخیل وضعیتی بهتر برای جامعه ایران عقیم‌اند. معطو� شدن به ساز و کارهای تصر� قدرت سیاسی، آنها را واقع‌نگر و عملگرا کرده، در منجلاب واقعیت موجود اسیر نموده و قوه آرمان‌پردازی آنها را از میان برده است. آنها از تخیل آینده و آ�رینش آنچه در گذشته نبوده ناتوان‌اند و امیدی نمی‌توانند آ�رید.

Ûµ-  نیروهای جدیدی اما در متن جامعه در حال رویش‌اند. آنها Ú©Ù‡ نه در جست Ùˆ جوی کسب قدرت سیاسی‌اند، نه به پدرÙ� نجات بخش اعتقادی دارند Ùˆ نه بازگشت به هیچ گذشته Ùˆ ارتجاعی را می‌خواهند. آنها چیزی را Ù…ÛŒ خواهند Ú©Ù‡ تاکنون نبوده است. می‌خواهند ناممکن را ممکن کنند. آینده‌ را متÙ�اوت از گذشته بیاÙ�رینند. آینده‌ای رها از سلطه بازار Ùˆ دولت. معلمان Ùˆ کارگران Ùˆ بخش‌هایی از دانشجویان Ùˆ سایر اقشاری Ú©Ù‡ در این چند سال، با همه دشواری‌ها، در مسیر بنای تشکل‌های مدنی گام برداشته‌اند، برای صنÙ� Ùˆ سندیکا زندان رÙ�ته‌اند، بر مطالبات صنÙ�ÛŒ تمرکز کرده‌اند Ùˆ پای در وادی حل داوطلبانه مسائل اجتماعی نهاده‌اند، از آرمان Ù�داکاری Ùˆ «برای دیگری بودن» اعاده حیثیت کرده‌اند تا در برابر بازار اÙ�سارگسیخته‌ای Ú©Ù‡  «جامعه توده‌ای جست Ùˆ جو گر شخصیت اقتدارگرا» Ùˆ «دولت اقتدارگرای سرکوب‌گر جامعه» را به هم‌آغوشی می‌خواند، راه دیگری بگشایند. آنها امید اصلی بازآÙ�رینی همبستگی اجتماعی در جامعه ایران‌اند. چشم امید را باید از سیاسیون Ù�اسد، پیر Ùˆ از Ù†Ù�س اÙ�تاده داخلی Ùˆ محاÙ�ظه‌کاران هار Ùˆ جنگ‌طلب خارجی برگرÙ�ت Ùˆ به جامعه‌ای دوخت Ú©Ù‡ تداوم Ùˆ تخیلش را از جست‌و‌جوی بی پایان “زندگی” می‌گیرد. Ú¯Ù�ت‌و گویی اگر هست با آنها باید باشد Ùˆ آزادی Ùˆ عدالتی اگر خواستنی است برای آنها و  با آنها خواستنی Ùˆ ممکن است. امیدی اگر باشد اینجا باید آن را جست Ùˆ جو کرد.

۶-  تحصن آرام، مدنی، دموکراتیک و مسالمت آمیز معلمان با مطالبات محدود، در کنار بسیاری اعتراضات تشکلهای کارگری و صن�ی این روزها در سکوت همه جریانهای عمده سیاسی در جریان است و برخورد با کنشگران آنها دیری است آغاز شده است. آنها که نه برانداز اند و نه خشن و نه عامل بیگانه. معلمان و کارگران و دانشجویان همین آب و خاک. نیروهای اصلاح‌طلب، اصول‌گرا و همه آنها که خود را نگران کلیتی به نام ایران اعلام می‌کنند حتی سرداران و روحانیونی که به هر دلیل آینده ایران در منظومه �کریشان اهمیتی دارد زین پس باید بدانند که با تداوم وضع موجودشان، آنها نیروی مترقی، جریان‌ساز و مولد آرایش دموکراتیک و مدنی آتی جامعه ایران نیستند. آنها باید به مثابه یک نیروی دنباله‌رو و حامی، خود را با نیروهای جدید دموکراتیک تنظیم کرده و از آنان حمایت کنند. در صورت عدم حمایت از آنها و گام برداشتن در مسیر سرکوب سازمان‌یابی مدنی اقشار مختل� جامعه و مطالبه‌گری آنها و یا سکوت در برابر این سرکوب است که جامعه ایران در مسیر محتوم اقتدارگرایی امنیتی، بازگشت به ارتجاع و سرانجام آنچه خطر سوریه‌ای شدن می‌خوانند گام خواهد برداشت. مرگ امید، واسپاری امر جامعه به قدرت‌هاست و قدرت‌ها ما را نابود خواهند کرد. امید تنها سلاح مقاومت ماست و نماد امید امروز معلمانی‌اند که تعهد خود به �رزندان ما به آینده ما را از یاد نبرده‌اند. امید اینجاست. بهتر است همگان تردید نکنیم و به آن بپیوندیم.

مشاهده ادامه مطلب

مرگ بر ترول‌ها

رئیس شورای شهر تهران در ۳۱ تیرماه ۹۷ گ�ت «حدود ۶ هزار ن�ر معتاد متجاهر در تهران داریم که می‌توانیم لباس شیک و برند بر تنشان بپوشانیم و آنها را تر و تمیز کنیم، حتی ریششان را بتراشیم.» ا�شانی، شهردار تهران هم در اولین نشست خبری رسمی در برج میلاد، از «طرح جمع آوری متکدیان» خبر داد و دوباره قول تهران بزک کرده‌ای را داد که تکد‌‌ی‌گری دیگر ریخت ظاهرش را خراب نخواهد کرد.

در بحثی موازی در شبکه‌های اجتماعی، �عالان و سلبریتی‌ها، از بی‌�رهنگی و خشونت کلامی کاربران می‌گویند و از راه‌حل‌هایی چون برخوردهای سازمان یا�ته، مسدود کردن حساب کاربری و بلاک کردن کاربرانی که «�رهنگ» است�اده از شبکه‌های مجازی را نیاموخته‌اند سخن می‌گویند. در سوی دیگر، در ناآرامی‌های دی ماه ۹۶  نیز بحثی مشابه در رابطه با شعارها و ر�تار معترضان درگر�ت که بسیاری از مشاهیر و �عالان سیاسی شیوه و شکل ر�تار معترضان را محکوم کردند. واکنش‌های یاد شده به خودی خود مسائل مت�اوتی را مطرح می‌کنند، اما همگی وجه اشتراک روشنی دارند؛ معر�ی شر، و تلاش برای حذ� آن از چرخه مناسبات موجود.

ترول‌ها از �رهنگ یا �رهنگ‌های مسلطی تبعیت نمی‌کنند. اما یک نکته‌ای که در نسبت قابل‌‌توجهی میان آن‌ها مشترک است، میل به دیدنی‌شدن است؛ آنطور که سلبریتی‌ها دیده می‌شوند.

 

ارتباط خشونت‌های کلامی در شبکه‌های اجتماعی، با بی‌سرپناهان شهری، و ناآرامی‌های شهری از این حیث قابل تامل است که سلسله مراتب موجود در شبکه‌های اجتماعی، بازنمایی دقیقی از سلسله مراتب موجود زیست شهری، و نحوه مواجهه‌هایی که �رهنگی معر�ی می‌شوند، به دست می‌دهد. نکته قابل تامل این است که مشارکت بالای مردمان در شبکه‌های اجتماعی بیشتر از هرچیزی مدیون آرمان‌های برابری‌طلبانه مطرح شده در اساس این شبکه‌هاست. با این حال این شبکه‌های ارتباطی خود شکلی از سلسله مراتب‌های �رهنگی را شکل می‌دهند و برخوردهای پلیسی در مواجه با شر موجود در �ضاهای زیست اجتماعی، در این سو به طرق دیگری خود را آشکار می‌کند. در این �ضاها هم مشابه آنچه در �ضاهای شهری ات�اق می‌ا�تد، شر و بدی ابتدا تعری� می‌شود، سپس به جای توجه به دلایل آن، سیاست‌های حذ�‌گرایانه در شکل‌های خاصی اعمال می‌شوند؛ تلاش برای ذاتی دیدن پدیده‌هایی که جنبه �رهنگی آن ها برجسته شده، اما در نیمه خاموش و تاریکشان دلایل غیر �رهنگی کاملا اکتسابی‌ای هم نه�ته است. دیوارکشی‌های �رهنگی ساده‌ترین مسیر برای برخورد با واقعیت‌های موجود است که به طور مستقیم از سیاست‌گذاری‌های سیاسی و اجتماعی نشات می‌گیرند. در مقابل تاکید روی ویژگی �رهنگی پدیده‌ها، تلاش برای نادیدنی کردن واقعیت‌هایی است که گویی رابینسون کروزوئه‌وار از خلاء روییده‌اند. پس مسئله کنونی جانب‌داری و د�اع از خشونت کلامی، شعارهای مرتجعانه، بزهکاری یا تکدیگری نیست، که پس زدن میل به خوانش‌های ذات‌باورانه از پدیده‌هایی هستند که با دلایل کاملا اکتسابی برآمده‌اند.

جهان مشارکتی جدید

تولد شبکه‌های اجتماعی در ابتدای قرن کنونی، شکلی از مشارکت اجتماعی را ممکن کرد که حداقل در سطح شعار، داعیه ساختن جهان دموکراتیک را در خود داشت. شبکه‌های اجتماعی با ارجاع مداوم به �لس�ه‌ی اولیه برپایی اینترنت شکل گر�تند؛ ساختن جهانی مستقل و آزاد، و بیرون از حوزه نظارت پلیسی، بر پایه‌ی مشارکت عمومی؛ شبیه جهانی که هیپی‌ها و آنارشیست‌های نیمه قرن بیستم در جستجوی آن بودند. �ضایی که اینترنت در اختیار کاربرانش قرار داد روز به روز گسترش یا�ت، اما خیلی زود نیروهای قهریه‌ی تازه‌ای پا به میدان گذاشتند که قدرتشان دست کمی از نیروی پلیسی واقعی نداشت. دستگاه‌های امنیتی از یک سو، و کارشناسان بازار آزاد از سویی دیگر، نه تنها اطلاعات شخصی کاربران را تصر� کرده، که حجم زیادی از اطلاعات را در خدمت اهدا� مشخصی به جریان انداختند.

ارتباط خشونت‌های کلامی در شبکه‌های اجتماعی، با بی سرپناهان شهری، و ناآرامی‌های شهری از این حیث قابل تامل است که سلسله مراتب موجود در شبکه‌های اجتماعی، بازنمایی دقیقی از سلسله مراتب موجود زیست شهری، و نحوه مواجهه‌هایی که �رهنگی معر�ی می‌شوند، به دست می‌دهد.

در سال ۲۰۰۶ با عمومی شدن شبکه �یسبوک، انقلابی مهم در عصر ارتباطات رخ داد؛ �یسبوک، یوتیوب، توییتر و اینستاگرام نسل‌های جدیدی از شبکه‌های ارتباطی بر بستر web2 بودند که آنچه را شعارهای تحقق‌یا�ته نسل‌های اولیه برنامه‌نویسان بود، دوباره مطرح کردند. این شبکه‌های ارتباطی به کاربران امکاناتی می‌داد، بارها بیشتر از �ضاهای مشابه پیشین. اما مهمتر از تمامی امکاناتی که این شبکه‌ها در اختیار کاربران عمومی گذاشت، خود تصور حضور در صحنه نمایش اصلی بود که خیل عظیم کاربران را به سوی این شبکه‌ها هدایت کرد. شعارهای استیو جابزی «کا�ی است بخواهی، می‌توانی» که سلبریتی‌هایی تکرار می‌‌کنند که عموما از طبقات پایین اجتماعی برآمدند، تصور مشارکت را در کاربران واقعی تر می‌کند. با این حساب، هر کاربر شبکه‌های اجتماعی یک صدای بلند و شنیدنی بالقوه است، که امید دارد روزی صدادار شود، چون لازمه‌ی حضور در شبکه‌های اجتماعی باور به توانستن است.

کسی به حضور تماشاچیان در صحنه تئاتر، سالن سینما یا مسابقه �وتبال اعتراض ندارد، کما اینکه اساس صحنه نمایش برپایه حضور بینندگان است. محل اختلا� اصلی میزان و شکل مشارکت تماشاچیان است. مسئله‌ای که بازیگران صحنه را آش�ته می‌کند دخالت، و دقیق‌تر بگوییم، نوع و شیوه دخالت تماشاگران در روایت‌های جاری است. اما کاربران شبکه‌های اجتماعی، مخاطبان تلویزیون نیستند که تنها امکانشان کلیدهای محدود کنترل تلویزیون باشد. بنابراین مشارکت عمومی، گروه‌هایی از تماشاگران را وارد صحنه می‌کند که تا پیش از این امکان مشارکت نداشته، نه اینکه وجود نداشته‌اند. و بلکه آنها با شکل‌های زیست واقعیشان پا به محیط‌های عمومی شده شبکه‌های اجتماعی می‌گذارند.

ارتش آزاد اینترنتی

ترول‌ها را اینطور معر�ی می‌کنند: جمعیتی که حضورشان جو را متشنج می‌کند. آنها به مکان‌ها و ا�راد حمله می‌کنند و مهم‌ترین سلاحشان خشونت‌های کلامی است. �ضای غالب امروز بیشتر از هر زمان دیگری در مقابل این جمعیت‌ها ص� آرایی کرده است. گردانندگان شبکه‌های اجتماعی حساب‌های کاربری آن ها را مسدود کرده و بسیاری از کاربران آن‌ها را بلاک می‌کنند.

با پیدایش ترول‌ها آرمان غیرپلیسی جهان اینترنت، شکل دیگری به خود گر�ت؛ آنها شر هستند و باید د�ع شوند. اینجاست که رویکرد پلیسی در �ضای عمومی دوباره مشروعیت پیدا می‌کند.

با پیدایش ترول‌ها آرمان غیرپلیسی جهان اینترنت، شکل دیگری به خود گر�ت؛ آنها شر هستند و باید د�ع شوند. اینجاست که رویکرد پلیسی در �ضای عمومی دوباره مشروعیت پیدا می‌کند. آنها �رهنگ زیست شبکه‌های اجتماعی را به چالش می‌کشند، بنابراین مسئله‌ای جدی هستند. در �ضای رسانه‌های �ارسی، عنوان رویکردهای تند و خطرناک سیاسی به آنها نسبت داده می‌شود و گاها آنها را به عنوان �اشیست‌های مجازی معر�ی می‌کنند. مجرمانی خطرناک که طر�دار آشوب هستند و مترصد �رصتی برای به خطر انداختن حیات امن و آرام اجتماعی. ترول ها پدیده‌های چندان جدیدی نیستند، و به طور مکرر و مداوم یادآور شورش‌ها و ناآرامی‌های شهری هستند. کسانی که از �رهنگ یا �رهنگ‌های مسلطی تبعیت نمی‌کنند. اما یک نکته‌ای که در نسبت قابل‌‌توجهی میان آن‌ها مشترک است، میل به دیدنی‌شدن است؛ آنطور که سلبریتی‌ها دیده می‌شوند.

�رهنگ اعتراض

امنیت و آرامش یکی از مهم‌ترین کلید‌واژه‌های مورد است�اده‌ی مدیران شهری است. از این منظر آنچه که توانایی به خطر انداختن امنیت و آرامش زیست شهری را دارد در پستوها و حاشیه‌های �ضاهای شهری نه�ته است. ناآرامی‌های شهری عموما این وجوه تاریک را دیدنی می‌کنند. در اعتراض‌های شهری آشوب و ناامنی اولین مخاطره‌ای است که برجسته می‌شود. در این وضعیت‌های ناآرام، �رصت خروج اشباح پنهان شده در سایه‌ها �راهم می‌شود. به یک معنی، لشکری از بیکاران، بی‌جا و مکان‌ها و سایر گروه‌های حاشیه‌ای و طرد شده به همراه مخاطرات و بحران‌ها به میدان می‌آیند. معتادها و کارتن‌خواب‌ها ضعی�‌ترین و از کارا�تاده‌ترین‌ها هستند، که در حالت طبیعی و از نگاه �رهنگ مسلط، ظاهر شهر را بی‌ریخت و بدترکیب می‌کنند. اما همین انسان‌های آرام ممکن است در وضعیت‌های قرمز عامل نگرانی‌ای جدی‌تری باشند. حد�، سرکوب و نادیدنی کردن آنها، اصلی‌ترین ابتکار مدیران شهری در دهه‌های اخیر بوده است.

یک راه حل بی دردسر

در �یلم the purge که نسخه اول آن در سال ۲۰۱۳ ساخته شد، در امریکا قانونی تصویب شده که انسان‌ها یک شب در سال آیین پاکسازی را انجام می‌دهند؛ به این معنی که هر عملی که به طور معمول جرم حساب می‌شود در این بازه زمانی آزاد است. طی دوازده ساعت تجاوز، قتل و دزدی پیگرد قانونی ندارد و منع نمی‌شود. این قانون ایالات متحده در ظاهر برای کاهش جرم و جنایت در سایر ایام سال تصویب شده، ولی در واقعیت می‌بینیم که بهانه‌ای است تا بخشی از جمعیت ضعی�‌تر، سالانه به ن�ع قوی‌ترها ریزش کند؛ یک راه حل �اشیستی زیرکانه. همه آزادند تا همدیگر را بکشند، اما دست‌آخر چه کسی برنده است؟ قوی‌ترها یعنی ثروتمندان. چرا که از ابزار بهتری برای کشتن بهره‌مندند. بلا�اصله کشتن در این روز مقدس به یک سرگرمی برای طبقه مر�ه تبدیل می‌شود. حتی در قسمت دوم و سوم آدم‌های سیاه‌پوش با سلاح‌های پیشر�ته به خیابان‌ها می‌آیند تا روند پاکسازی را سریع‌تر کنند. دولت مدام از �ایده‌های روز پاکسازی می‌گوید؛ کمتر شدن هزینه‌های بهداشتی و آموزشی که سالیان مخارج هنگ�تی روی دست دولت قرار می‌دهد که به طور مستقیم از مالیاتی که از کسب و کار بدست می آورد هزینه می‌کند. بنابراین خلوت‌کردن شهر از بیکاران و تهی‌دستان یک راه حل �وری معر�ی می‌شود.

سیاست‌های شهری و بازتوزیع �رصت‌ها

سیاست‌هایی که در مختصات اجتماعی موجود به طور مکرر تصویب و اجرایی می‌شوند به طور مستقیم در شکل‌گیری وضعیت موجود تاثیرگذارند، اما مواجه عاملان این سیاست‌گذاری‌ها عموما پیامدها و نتایج را به مسئولیت‌های �ردی ا�راد �رو می‌کاهد. گویی که وضعیت زیست اجتماعی، و مسائلی که عموما به شکل مخاطره و بحران‌های اجتماعی مطرح می‌شوند ذات مستقلی از سیاست‌های اجرا شده دارند. شر و عناصر نامطلوب شناسایی شده و بلا�اصله سازوکاری برای حذ� یا نادیدنی کردن این عناصر از چرخه مناسبات وارد تعبیه می‌شود. یک نمونه‌ی موثر و قابل استناد آموزش عمومی است. �راگیر‌شدن آموزش برای عموم در شهرها، همزمان با دگرگونی‌های سیاسی و اقتصادی، تا حدودی ساختار صلب اجتماعی را متزلزل کرد. این تحولات که در اروپای قرن شانزدهم آغاز شد، به مرور در شیوه‌های زیست کشورهای خارج از تاریخ اروپایی همچون ما نیز اثر گذاشت و در قالب برنامه‌های توسعه از بالا، و اعتراض‌های خیابانی به بازتوزیع �رصت‌ها از پایین، آشکار شد. تاریخ تحولات اجتماعی ایران تاریخی موضوع بحث حاضر نیست، نکته‌ی مورد بحث شکستن میل به انحصاری بودن دانش و آموزش است که به طور مستقیم با این تاریخ گره خورده است؛ چگونگی باز توزیع �رصت‌ها در راستای دستیابی به سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی و �رهنگی به دست آمده، از مهمترین جدل سیاستگذاری‌های اجتماعی سده اخیر ایران بوده است. دسترسی همگانی به دانش و �رهنگ که از ایده‌های اصلی عصر جدید به طور کلی، و ایران معاصر به طور خاص به شمار می‌رود، بیش از هر چیز در امتداد شکستن انحصارطلبی‌های دانش و �رهنگ موجود بوده است. به این ترتیب �رهنگ به معنای شیوه‌ها و آیین زیست اجتماعی در اشکال گوناگون، و دانش به معنای عمومی کلمه، دیگر در مالکیت انحصاری طبقه‌ای خاص قرار نخواهد گر�ت. آموزش رایگان به عنوان تنها مسیر ممکن برای دستیابی گروه‌های �رودست به �رصت‌ها و امکان‌های موجود، می‌توانست به مسیر باریکی برای ترقی و پیشر�ت بدل شود. اما سیاست‌های پولی‌سازی آموزش که از سال ۱۳۳۵ به آرامی آغاز شد و به طور خاص پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ با استدلال‌هایی نظیر «حق گروه‌های اجتماعی مر�ه از دسترسی به آموزش بهتر» آغاز شد و به طور مکرر تقویت می‌شود، مسیرهای دستیابی گروه‌های �رودست به آموزش را تنگ‌تر از پیش کرده است. ساحت آموزش تنها مسیر ممکن برای تغییر ساختارهای محکم اجتماعی و �رهنگی است.

سیاست‌گذاری‌های اجتماعی خود را در مقابل بحران‌های اجتماعی مسئول نمی‌داند و به طور مداوم بحران‌های موجود را به عدم آگاهی ذاتی و �ردی �رو می‌کاهد. شر تعری� می‌شود، عامل آن شناسایی می‌شود و به گونه‌ای از چرخه‌ی مناسبات کنار گذاشته می‌شود.

به طور کلی سیاست‌گذاری‌های اجتماعی خود را در مقابل بحران‌های اجتماعی مسئول نمی‌داند و به طور مداوم بحران‌های موجود را به عدم آگاهی ذاتی و �ردی �رو می‌کاهد. شر تعری� می‌شود، عامل آن شناسایی می‌شود و به گونه‌ای از چرخه‌ی مناسبات کنار گذاشته می‌شود. برخوردهای حذ�‌گرایانه با عاملان ناهنجاری‌های اجتماعی‌ای که خود آشکارا نتیجه‌ی این سیاستگذاری‌های تنگ نظرانه هستند، ساده‌ترین مسیر برای پاک‌کردن صورت مسئله است. با حذ� نادیدنی‌کردن وضعیت‌های کاملا موجود �رهنگی، با تعمیم �رض‌های ذات‌گرایانه و بسنده کردن به سرکوب و یا بزک و آرایش محیط‌های عمومی، یا حذ� و سرکوب خشونت‌های کلامی در شبکه‌های اجتماعی، ت�اوتی در واقعیت امر به وجود نخواهد آمد؛ ص� شلوغ معتادان و کارتن‌خواب‌ها کوچکتر نمی‌شود، خشونت‌های کلامی کاهش نمی‌یابد و شعارهای متعرضان شهری مترقی‌تر نخواهد شد. �رهنگ مسلط که در ظاهر خود را مبدع گ�تگو و، مقابل با خشونت معر�ی می‌کند در مقابل وضعیت‌های �رهنگی‌ای که پست‌تر معر�ی می‌شوند بیش از هرچیز به خشونت متوسل می‌شود و بعضا هیچ ابایی از است�اده از رویکردهای پلیسی و سرکوبگرایانه ندارد. اما پاک‌سازی کردن، به شکل دیگر در آوردن، به سایه راندن اضا�ی‌ها به �رهنگ مسلط و دست بالای موجود، مشروعیت نخواهد داد.

 

مشاهده ادامه مطلب

اگر وضعیت سیستان ادامه پیدا کند، مردم دوام نمی‌آورند

معاون رئیس جمهوری و رئیس سازمان ح�اظت محیط زیست گ�ت: مردم باید قبول کنند که هامون دیگر آن هامون پر آب سال‌های گذشته نخواهد بود و این ات�اق هیچ زمان نمی‌ا�تد.

به گ�ته عیسی کلانتری در سیستان دیگر کشاورزی نمی‌تواند تامین کننده معیشت کل باشد زیرا آبی وجود ندارد و نخواهد داشت.

وی گ�ت: سیستان با توجه به شرایط حاکم ناشی از خشکسالی‌های پی‌درپی و عواقب آن به منطقه‌ای خاص از نظر زندگی و غیر قابل تصور در جهان از نظر دوام انسان‌ها تبدیل شده، به‌طوری که درصورت �راهم نشدن امکانات و نرسیدن به این منطقه، مردم دوام نمی‌آورند.

کلانتری با بیان اینکه ایران رتبه نخست �رسایش خاک در دنیا را به خود اختصاص داده است گ�ت: سالانه ۲ میلیارد تن خاک در کشور از دست انسان‌ها خارج می‌شود، در صورتی که برای هر سانتی متر خاک سال‌های متمادی زمان نیاز است.

مشاهده ادامه مطلب

دوباره سعی کن، دوباره شکست بخور، بهتر شکست بخور

چه‌بسا دستاورد اصلی «ولادیمیر لنین» این بود که او بی‌سروصدا برداشت مارکسیسم ارتدوکس از انقلاب را، به‌مثابه قدم ضروری پیشر�ت تاریخی، کنار گذاشت. او در عوض از بصیرت «لوئی آنتوان دو سن-ژوست»، انقلابی و سیاست‌مدار �رانسوی، بهره گر�ت که براساس آن یک انقلابی همچو ملاحی است که در قلمرویی ناشناخته پیش می‌رود.

این بود پاسخ لنین به معضل بزرگ مارکسیسم غربی: این‌که چطور می‌شود Ú©Ù‡ طبقه کارگر خود را همچون عاملی انقلابی Ø´Ú©Ù„ نمی‌دهد؟ در آن دوران، مارکسیسم غرب مدام در Ù¾ÛŒ عواملی اجتماعی بود Ú©Ù‡ بتواند نقش عامل انقلابی را ایÙ�ا کند تا جای طبقه کارگر بی‌میل [به تغییر] را بگیرد: دهقانان جهان سوم، دانشجویان Ùˆ روشنÙ�کران Ùˆ آنان Ú©Ù‡ بیرون رانده شده‌اند… ازجمله پناهجویانی Ú©Ù‡ امروز برخی چپ‌های نومید آنها را «پرولتاریای بی‌خانمان» می‌نامند.

نکته تنها این نیست که انقلاب دیگر سوار بر قطار تاریخ نیست و از قوانین آن پیروی نمی‌کند؛ مشکل چیز دیگری است. شرایط به‌گونه‌ای است که گویی قانونی برای تاریخ وجود دارد، مسیری اصلی و کمابیش آشکار و مسلط از توسعه تاریخی و انقلاب تنها می‌تواند در روزنه‌های آن، «خلا� جریان غالب»، روی دهد.

آدمی اغلب در اینجا لنین «تصمیم‌گرا»ی ۱۹۱۷ را با لنین سال‌های پایانی زندگی‌اش مقایسه می‌کند، لنینی پراگماتیک‌تر و واقع‌گراتر که نومیدانه می‌کوشید انقلاب را به شیوه‌ای �روتنانه نهادینه کند. با این حال، آنچه این دو موضع در آن مشترک‌اند اراده‌ای است بی‌رحمانه برای تصاحب قدرت و ح�ظ و حراست از آن.

تمرکز لنین بر تصاحب قدرت تنها نشانگر اشتیاق او به قدرت نبود، بلکه دلالتی عظیم‌تر در پس آن نه�ته بود: یعنی وسواس او (به معنای خوب کلمه) به گشودن یک «قلمرو آزاد»، �ضایی تحت کنترل نیروهای رهایی‌بخش که بیرون از نظام سرمایه‌داری جهانی قرار دارند.

به همین خاطر است که هرگونه چکامه درباره انقلابی‌گری دائمی کاملا با لنین مغایر بود. پس از شکست تمام انقلاب‌های اروپایی در اوایل دهه ۱۹۲۰، که انتظارش هم می‌ر�ت، برخی بولشویک‌ها گمان کردند بهتر است به جای چسبیدن به این شرایط قدرت را رها کنند. لنین از این ایده بسیار وحشت کرد.

از سوی دیگر، تلاش‌های لنین برای پر کردن �ضای خالی بیرون از نظام سرمایه‌داری با محتوایی جدید، «اتوپیاگرایی» بیشتری داشت. تناقض قضیه اینجاست که او به‌شکلی پراگماتیستی در مواجهه با شیوه به دست آوردن قدرت عمل می‌کرد و ایده اتوپیایی آن بود که حال باید با این قدرت چه کرد.

امروزه ما نیز در مخمصه مشابهی گر�تاریم. با وجود این‌که مقاومت چپ‌ها علیه سرمایه‌داری و تلاش برای تضعی� آن مدام شکست می‌خورد، به‌شکلی غریب این تلاش‌ها هیچ ارتباطی با گرایش‌های مت�اوتی نمی‌یابند که آشکارا نشان از �روپاشی تدریجی سرمایه‌داری دارند. تو گویی این دو گرایش (مقاومت و خود-�روپاشی) در سطوح مت�اوتی کارکرد می‌یابند و نمی‌توانند به یکدیگر برسند. بنابراین با اعتراض‌های بیهوده‌ای مواجه‌ایم که به موازات اضمحلال ذاتی پیش می‌روند و به هیچ شکلی نمی‌توان این دو را با یکدیگر در قالب کنشی هماهنگ برای �ائق آمدن بر سرمایه‌داری ترکیب کرد.

چطور کار به اینجا کشید؟ در عین حال که چپ‌ها نومیدانه می‌کوشند از حقوق کارگران قدیمی در برابر یورش بی‌امان سرمایه‌داری جهانی ح�اظت کنند، تقریبا و به‌شکلی انحصاری این خود سرمایه‌داران «پیشرو» (از «الون ماسک» مدیر شرکت تسلا، گر�ته تا «مارک زاکربرگ» مدیر شرکت �یس‌بوک) هستند که درباره پساسرمایه‌داری حر� می‌زنند؛ توگویی موضوع حرکت از جامعه سرمایه‌داری �علی به نظم نوین پساسرمایه‌داری تنها مختص به خود سرمایه‌داری است.

مارکس تحلیلی بی‌بدیل از بازتولید سرمایه‌داری ارائه کرد، اما اشتباه او تنها این نبود که چشم به �روپاشی نهایی سرمایه‌داری دوخته بود و بنابراین درنیا�ت که سرمایه‌داری چگونه از هر بحران با قدرت بیشتری بیرون می‌آید. در اینجا اشتباه تراژیک‌تری در کار است.

به قول «ول�گانگ اشتریک» جامعه‌شناس آلمانی، مارکسیسم درباره «بحران نهایی» سرمایه‌داری حق داشت. امروزه آشکار است که وارد این بحران شده‌ایم، اما بحران حقیقی چیز دیگری است؛ �رآیندی طولانی‌مدت از اضمحلال و �روپاشی، بی هیچ آ� هه بونگ [از واژگان کلیدی هگل که همزمان به معنای ن�ی کردن، برکشیدن و طرح نو انداختن است؛ حمید عنایت معادل «انحلال» را نیز برای آن پیشنهاد داده است] هگلی، هیچ عاملی که پیچشی مثبت به این �روپاشی دهد و آن را بدل کند به مسیری برای رسیدن به سطحی بالاتر از سازماندهی اجتماعی.

در چارچوب دیدگاه آخرالزمانی درباره آینده، از �جایع زیست‌بوم‌شناختی گر�ته تا موج پناهجویان، همچنان باید از این جمله ساموئل بکت پیروی کرد: «دوباره سعی کن. دوباره شکست بخور. بهتر شکست بخور.»

ایده اتوپیایی حقیقی این است که چنانچه در چارجوب �علی سرمایه‌داری جهانی پیش برویم، می‌توانیم خود را نجات دهیم. بنابراین امروزه بیش از هر زمان دیگر به روح رادیکالیسم لنین در ترکیب با پراگماتیسم بی‌رحمانه نیاز داریم.

آدمی وسوسه می‌شود یکی از لطی�ه‌های قدیمی در اتحادیه جماهیر شوروی را تکرار کند: در یک گالری رسمی در مسکو، نقاشی‌ای هست با عنوان «لنین در ورشو». در این نقاشی « نادژدا کروپسکایا»، همسر لنین را می‌بینیم که در اتاقش در کرملین با یکی از اعضای جوان حزب حسابی مشغول است. یکی از بازدیدکنندگان متعجب از راهنما می‌پرسد: «اما لنین کجاست؟» و راهنما با آرامش پاسخ می‌دهد: «لنین در ورشو است.»

بیایید نمایشگاهی مشابه را در مسکو در ۱۹۸۰ در نظر بگیریم؛ نقاشی‌ای با همین عنوان که در آن گروهی از اعضای عالی‌رتبه حزب حاکم درباره «خطر» جنبش همبستگی لهستان برای اتحاد جماهیر شوروی با یکدیگر بحث می‌کنند. یکی از بازدیدکنندگان متعجب از راهنما می‌پرسد: «اما لنین کجاست؟» و راهنما با آرامش پاسخ می‌دهد: «لنین در ورشو است.» به‌رغم مداخله‌هایی که پاپ و «رونالد ریگان»، رئیس‌جمهوری اسبق آمریکا، صورت می‌دادند، لنین در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در ورشو بود و روحش در میان تظاهرات کارگرانی که از دل آن همبستگی بیرون آمد، حضور دارد.

مشاهده ادامه مطلب

نمی‌دانم کلمه کولبر از کجا اختراع شد

حسین ذوال�قاری درباره جزئیات کشته شدن یکی از کولبران در مرزهای غربی کشور و ضرورت جلوگیری از تکرار این ات�اقات گ�ت: ما دیگر چیزی به نام کولبر نداریم. این کلمه کولبر هم کلمه‌ای بود که نمی‌دانم کجا اختراع شد، هم برای خود مردم و هم برای مسئولان مشکل درست کرد.

‎وی ادامه داد: ما بازارچه‌هایی در مرزها صر�ا برای چهار استان مرزی پیش‌بینی کرده‌ایم و معا�یت‌هایی هم برایشان درنظر گر�ته‌ایم. کسانی که خارج از این مسیرها می‌روند و جنس وارد کشور می‌کنند دیگر نه کولبر هستند و نه کارشان قانونی است. اینها کارشان عبور غیرمجاز و قاچاق است.

‎به گ�ته ذوال�قاری: من می‌بینم که متاس�انه مسئولان این مسائل را مطرح و ل�ظ کولبر را است�اده می‌کنند. آنهایی که از مرزهای غیرمجاز عبور می‌کنند دیگر کولبر نیستند، قاچاقچی هستند. قاچاق هم نکند ترددش غیرقانونی است. ما در مناطق مرزی خط قرمز نداریم؛ هرکس وارد منطقه مرزی شود اخطار می‌دهند و اگر توجه نکرد مورد هد� قرار می‌گیرد. با صراحت می‌گویم مردم عزیز مرزنشین از مرزهای غیرمجاز عبور نکنید.

ذوال�قاری ادامه داد: اگر �ردا چهار تروریست در قالب این کولبران به جای کالا، مواد من�جره وارد کشور کنند و در ۱۰ نقطه کشور عملیات تروریستی انجام دهند آن موقع چه کسی پاسخگو است؟ آن موقع مردم و خبرنگاران از کولبران سوال می‌کنند یا از مسئولین امنیتی می‌خواهند امنیت را برقرار کنند؟ من از این واضح‌تر نمی‌توانم موضوع کولبران را تشریح کنم.

معاون امنیتی وزارت کشور گ�ت: خواهش من این است که کسی آدرس غلط ندهد مخصوصاً از مسئولان می‌خواهم معنی واژه کوله‌بر را متوجه شوند. کسی که از معابری غیر از معابر رسمی و بازارچه‌ها و گمرکات از سایر نقاط مرزی تردد کند، اگر هیچ کاری هم انجام ندهد خود اصل تردد چه از طریق کشور مقابل چه از طر� ما خلا� قانون است و برایش مشکل پیش می‌آید.

صحبت‌های ذوال�قاری در حالی است که آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی ایران چندی پیش گ�ت: «مراد من از قاچاق، �لان کوله‌بر ضعی� بلوچستانی نیست که می‌رود آن‌ طر� یک چیزی را برمی‌دارد روی کول خودش می‌آورد این‌طر�؛ اینها که چیزی نیست، اینها اهمیتی ندارد؛ با آنها مبارزه هم نشود اشکالی ندارد.»

مشاهده ادامه مطلب

چگونه رؤیایی استعماری مراکش را به خشکسالی کشاند

 

الکساندر یوسدانیس، دیسنت — پاییز گذشته ساکنان زاگورا، شهری در مراکش که بر لبۀ صحرا واقع شده، به این نتیجه رسیدند که دیگر هندوانه نکارند. آن‌ها که از سال‌ها کمبود آب به ستوه آمده بودند، انگشت اتهام را به‌سوی باغ‌های میوۀ صادراتی در خارج شهر گرفتند، چرا که معتقد بودند آن باغ‌ها دلیل خشک‌شدن چاه‌های آب هستند. مردم در حرکتی که به نام «اعتراضات تشنگی» شناخته می‌شود، از سرتاسر منطقه به راه افتادند و در زاگورا به هم پیوستند تا کمبودها را محکوم کنند. پلیس که دورتادور شهر را احاطه کرده بود با تظاهرکنندگان برخورد کرد، جمعیت را متفرق کرد و بیست‌وسه نفر را دستگیر کرد. یکی از فعالان می‌گفت: «مگر ما آدم نیستیم که این‌طوری با ما برخورد می‌کنند؟»

مشکلاتی که برای ساکنان زاگورا پیش آمده است به‌هیچ‌وجه محدود به صحرا نیست. کمبود آب بحرانی روزافزون در تمام جهان است و همسایگان منطقه‌ای مراکش جزو آسیب دیده‌ترین‌ها هستند. خاورمیانه و شمال آفریقا کم‌آب‌ترین مناطق جهان‌اند، البته ترکیه در این میان استثناست. یمن، که همین حالا نیز به‌دلیل قحطی و حملات هوایی عربستان از پای درآمده است، طی ۱۰ سال آینده دیگر آبی نخواهد داشت؛ می‌دانیم که در عراق کاهش بارندگی از دلایل پیوستن کشاورزان عراقی به داعش بود. به همین ترتیب آفریقای سیاه نیز به‌شکلی فزاینده‌ آسیب‌پذیر می‌شود. اگرچه در شهر کیپ‌تاون آفریقای جنوبی لحظۀ هولناکِ فرارسیدن روز صفر را -همان روزی که شیرهای آب به اجبار بسته خواهند شد- که پیش بینی می‌شد در آوریل گذشته باشد، به تعویق انداخته‌اند، باز هم روزانه ۵۰۰ کودک به‌دلیل بیماری‌های ناشی از کمبود آب یا کیفیت پایین آن می‌میرند.

چنین مرگ‌هایی تنها یکی از ابعاد شوم مشکلی است که در چشم‌انداز کل جهان قرار گرفته است. پیش‌بینی می‌شود استرالیا، مکزیک، و جنوب غرب ایالات متحده نیز در دهه‌های آینده با تنش‌های جدی آب مواجه شوند و بحث‌ها دربارۀ تغییرات اقلیمی همچنان پا برجاست. در مناطقی مانند شمال آفریقا، که همین حالا هم بایر شده‌اند، افزایش دمای هوا بر توالی و شدت خشکسالی‌ها می‌افزاید. همچنین انتظار می‌رود میزان بارندگی تا پایان قرنْ دست‌کم ۲۰ درصد کاهش یابد.

مراکش در این فضای تیره و تار خوش‌بین است، چرا که به‌تازگی برای

منابع قابل‌دسترس آب مراکش از سال ۱۹۸۰ تا کنون ۷۱ درصد کاهش یافته است و بیم آن می‌رود که تا سال ۲۰۲۰ به‌زیر حد آستانۀ سازمان ملل برای «بی‌آبی مطلق» سقوط کند

یک‌بار دیگر به عنوان رئیس انجمن آب آفریقا انتخاب شده، و از طرحی بلندپروازانه‌ای به نام «آب برای آفریقا» رونمایی کرده که هدفش تضمین امنیت آب برای این قاره است. بنابر توضیحات شرفات افیلال، وزیر امور آب مراکش، «تجربیات گستردۀ مراکش در زمینۀ مدیریت منابع آبْ این کشور را تبدیل به الگویی برای دیگر کشورهای عرب و آفریقایی کرده است». او در اکتبر گذشته در نشریۀ محلی تل‌کوئل۱ اطمینان داد درمورد ناآرامی‌های زاگورا سوءتفاهم شده است، چراکه کمبود آب چیزی نیست جز پیامد موقت خشکسالی؛ و گفت: « دراقع ما با بحران آب در ابعاد گسترده‌ مواجه نیستیم».

پس چرا حکومت به آن سرعت تظاهرات در زاگورا را سرکوب کرد و چهارده معترض را به زندان انداخت؟ محمد بهناسی، استاد سیاست‌های محیطی و ایمنی انسانی دانشگاه ابن‌ظهر در شهر اگادیر، می‌گوید دولت سعی دارد، با انداختن همۀ تقصیرات به گردن خشکسالی، بخش مهمی از واقعیت را مخدوش کند. او هشدار می‌دهد که اگر این رویه تغییر نکند، «مراکش عمیقاً آسیب خواهد دید».

واقعیت ناخوشایند این است که، علی‌رغم اطمینان افیلال، مراکش نیز دارد تهی از آب می‌شود. منابع قابل‌دسترس آب مراکش از سال ۱۹۸۰ تاکنون ۷۱ درصد کاهش یافته است و بیم آن می‌رود که تا سال ۲۰۲۰ به‌زیرِ حدِ آستانۀ سازمان ملل برای «بی‌آبی مطلق» سقوط کند. البته این احتمال وجود دارد که سرچشمۀ کمبود فعلی آب کاهش بارندگی باشد، اما ریشۀ بحران آب مراکش عمیق‌تر از این حرف‌هاست.

منشأ همۀ این اتفاقات، به‌طور خلاصه، به هندوانه و دیگر محصولات سودآور بازمی‌گردد. بیش از ۹۰ درصد آب مراکش در صنعت کشاورزی مصرف می‌شود، یعنی برای تولید مرکبات، گوجه‌فرنگی و سایر محصولات صادراتی. بخش اعظم این تولیدات به اروپا صادر می‌شوند. مراکش از تأمین‌کننده‌های اصلی میوه و سبزیجات اروپاست و در بین کشورهای غیراروپایی، تنها ایالات‌ متحده، ترکیه و آفریقای جنوبی هستند که نسبت‌به مراکش صادرات میوه و سبزیجات بیشتری به اروپا دارند. با توجه به سهم ۱۵ درصدی کشاورزی در تولید ناخالص داخلی مراکش، این صنعت از ستون‌های اصلی اقتصاد کشور است. مهم‌تر از آن، کشاورزی سنگ بنای ثبات، اشتغالِ ۳۹ درصدی در کشور و ۸۰ درصدی در مناطق روستایی است. در کشوری که با آشوب‌های اقتصادی فزاینده روبه‌روست، جایی که در آن نزدیک به نیمی از ساکنان روستاها در «فقر مطلق» به سر می‌برند، کشاورزی شالودۀ اشتغال است.

این موضوع مراکش را دروضعیتی دوگانه‌ قرار داده است، چراکه مجبور است برای جبران خشکسالی‌های فزاینده آب‌های زیرزمینی‌اش را استخراج کند تا بدین‌ترتیب اشتغال تودۀ مردم و گردش اقتصادش حفظ شود. اما بالأخره خواهی‌نخواهی سفره‌های آب زیرزمینی هم ته خواهند کشید. به گفتۀ بهناسی: «کشاورزی گسترده، درسطحی که الآن انجام می‌شود، دوام نخواهد آورد».

چه اتفاقی افتاد که وضع این‌قدر بد شد؟ اگرچه ممکن است چنین به نظر بیاید که این اوضاع نتیجۀ برنامه‌ریزی‌های کوته‌نظرانه است، اما شواهد چیز دیگری می‌گویند.

مراکشِ امروز نتیجۀ تحقق یک رؤیای استعماری فرانسوی است، رؤیایی به‌قدمت یک قرن

مراکشِ امروز -کمبود زمین‌های زراعی، کشت محصولات آب‌بر، مزارع غیرمکانیزه- نتیجۀ به‌واقعیت پیوستن یک رؤیای استعماری فرانسوی است، رؤیایی به‌قدمت یک قرن.

با آغاز قرن بیستم، یعنی زمانی که فرانسه شروع به اعمال نفوذ در مراکش کرد، سیاست اقتصادی این کشور تبدیل به ملغمه‌ای شد از طرح‌های پر زرق‌وبرق و بلندپروازانۀ استعماری که مقهور نادانی‌های علمی بودند. بوم‌شناسان فرانسوی مدت‌های مدیدی تصور می‌کردند مراکش همان «کشتگاه روم»۲ است که خاک حاصلخیزش گندم و سایر غلات را برای امپراطوری روم تأمین می‌کرد. داستان‌ها چنین می‌گویند که این وفور نعمت در قرن هشتم با حملۀ اعراب نالایق از دست رفت. آن زمان دو نفر از تاریخ‌نویسان فرانسوی چنین نوشتند: «بومیان عرب، به‌جای آنکه خودشان تولیدکننده باشند، به‌دنبال آن بودند که خواه با زور یا نیرنگ آنچه همسایگانشان تولید می‌کنند را به چنگ آورند».

یکی از دلایل اصلی اشغال مراکش به‌دست فرانسه در سال ۱۹۱۲، دست‌یابی به خاک حاصلخیز آنجا بود، ماموریتی که بحران گندم فرانسه پس از جنگ جهانی اول به ضرورت آن دامن می‌زد. افسانۀ کشتگاه روم توجیهی بود برای استعمار. مسئولان استعماری فرانسه -که در میان آن‌ها دانشگاهیان، مهندسان و افسران نظامی هم بودند- مردم فرانسه را وارثان برحق امپراطوری روم می‌دانستند. برای آن‌ها استعمار مراکش و غارت منابع آن تنها تجارتی پرسود نبود، بلکه مأموریتی خیرخواهانه برای بازگرداندن عزمت روم باستان به کشور مغرب بود. یکی از افسران استعماری نوشته بود:«ما با گرفتن زمین‌های بومیان به آن‌ها کمک می‌کنیم».

این کمک‌رسانی با جزئیات در کتاب اوهام مراکشی؛ رؤیاها و نیرنگ‌ها، ۱۹۱۲-۱۹۸۶ ۳، نوشتۀ ویل سویرینگن، تشریح و به‌خوبی بازسازی گستردۀ نظام کشاورزی کشور را نشان داده است. کشاورزان برای قرن‌ها آب را به‌کمک نیروی جاذبه از طریق چاه‌ها و کانال‌هایی به نام ختارا۴ (قنات) استخراج می‌کردند. برخلاف الگوی اروپایی که آب را براساس قراردادهای مکتوب در مقادیر مشخص تقسیم می‌کرد، کشاورزان مراکشی با توافقات شفاهی حق‌آبۀ خود را هفتگی از جوی‌های مشترک به زمین‌های خود منتقل می‌کردند. چنین شیوه‌ای بسیار انعطاف‌پذیر بود و کشاورزان سطح کشت خود را با میزان آب تنظیم می‌کردند.

اگرچه شیوه‌های کشت و زرع بومی نیاز غذایی مراکش را برآورده می‌کرد، اما پاسخ‌گویی به مصرف خارجی نیازمند چیز بیشتری بود. استعماگران فرانسوی، پس از تصاحب بهترین زمین‌ها، شروع به ساخت سدهای برق‌آبی و چاه‌های عمیق و کانال‌های بزرگ بتنی کردند تا بدین ترتیب ظرفیت کشاورزی کشور را به‌تمامی مهار کنند.

فرانسوی‌ها

همۀ اقدامات وعدۀ بهبود شرایط اقتصادی روستاها را می‌دهند، اما درعمل تنها به افزایش تولیدات کشاورزی منجر می‌شوند، بی‌آنکه منفعتی برای کشاورزان خرده‌پا داشته باشند

خیلی زود متوجه شدند، علی‌رغم سرمایه‌گذاری‌های هنگفتی که انجام داده بودند، محصول گندم مستعمرۀ جدید‌شان به‌سختی به‌اندازۀ محصول گندم خودِ فرانسه است. چند دورۀ متوالیِ برداشت بد محصول مشخص کرد کشتگاه روم افسانه‌ای بیش نبوده، افسانه‌ای که تاریخ‌نگارانِ مشتاق از میان متون باستانی گلچین کرده‌اند. معلوم شد بهترین محصول این خاک همان چیزی بوده که کشاورزان مراکشی کشت می‌کرده‌اند.

اما فرانسه تا آن زمان صدهاهزار نفر را با وعدۀ کشاورزی موفق در مراکش مستقر کرده‌ بود و اکنون تعداد کشاورزان مراکشی، که به دلیل خلع ید از زمین‌هاشان بیکار شده بودند، افزایش می‌یافت. دولت فرانسه، برای رفع و رجوع کردن این خرابکاری، تصمیم گرفت باغستان را جایگزین کشتگاه کند.

فرانسویان، با الگو برداری از شیوه‌های کشتی که همان زمان با موفقیت در کالیفرنیا اجرا شده بود و، به‌دلیل شباهت اقلیمی کالیفرنیا با مراکش به نظر می‌رسید اینجا هم جواب دهد، کشت غلات را کنار گذاشته و به میوه و سبزیجات روی آوردند. اما چنین تغییری نیازمند کار بیشتر، زمین بیشتر و آب بیشتر بود. سدسازی، حفر چاه‌ و وعده‌ وعیدها دوباره به‌راه افتادند؛ پهنۀ گسترده‌ای از زمین‌ها کانال‌کشی می‌شد و «حتی یک قطره» از آب مراکش به دریا نمی‌رسید.

دیدگاه فرانسوی دربارۀ آبیاری فراگیر و نظام کشاورزی صادرات‌محور نه‌تنها پس از استقلال مراکش تغییری نکرد، بلکه تقویت هم شد. وقتی جنبش‌های اعتراضی دموکراتیک در شهرها به راه افتاد، شاه حسن دوم، پادشاه مراکش، برای تضمین تاج‌وتختش با نخبگان محلی هم‌پیمان شد و برای آنکه حمایتشان را جلب کند، بهترین بخش زمین‌هایی را که فرانسویان به‌تازگی تخلیه کرده بودند به آن‌ها سپرد. دهقانان مراکشی با وجود استقلال کشورشان به زمین‌هایشان بازگشتند، اما اغلبشان دیگر خوش‌نشین بودند.

در زمان استقلال مراکش، ۲۰ درصد از درآمد خارجی کشور وابسته به سبزیجات و مرکبات بود، و وقتی وام‎‌های بانک جهانی و توافق‌نامه‌هایی تجاری با دولت فرانسه شاه حسن دوم را به‌سمت توسعۀ کشاورزی تجاری سوق داد، این درصد افزایش هم یافت. بدین ترتیب کشاورزی سنتی و شبکۀ قنات‌ها نادیده گرفته شدند. الگوی استعماری همچنان پابرجا بود -کشاورزی همچنان منابع را مصرف می‌کرد و محوریت با محصولات سودده بود- اما حالا خود مراکشی‌ها مالک بودند.

در طول قرن گذشته، ذخیرۀ آب مراکش به اقتصاد جهانی تزریق شده است اما، باوجودی‌که کشور در حال خشک‌شدن است، حتی منافع حاصل از آن هم عادلانه تقسیم نمی‌شود. یکی از اعضای جمعیت اتاک مَروک۵ می‌گوید: «تنها یک اقلیت ثروتمند داخلی از این سود فراوان بهره می‌برند». عزیز اخنوش، وزیر کشاورزی، ثروتمندترین مرد مراکش است. وزارتخانۀ تحت مدیریت او سرمایه‌گذاری خارجی را در هوا می‌قاپد، به‌دنبال طرح‌های مشارکتی دولتی و خصوصی و گرفتن وام از بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول است. همۀ این کارها وعدۀ بهبود شرایط اقتصادی روستاها را دارند، اما در عمل تنها به افزایش تولیدات کشاورزی منجر می‌شوند، بی‌آنکه منفعتی

در منطقه‌ای سرشار از تروریسم، بی‌ثباتی اقتصادی و ناآرامی‌های سیاسی، «مراکش استثناست»

برای کشاورزان خرده‌پا داشته باشند. مکانیزه‌کردن کشاورزی همچنان در دستور کار قرار دارد، بدین ترتیب کشاورزی تجاری مراکش می‌تواند محصولات غیرضروری اما سودآور بیشتری به بازار اروپا عرضه کند.

حکومت وعده داده است که طی دوازده سال آینده بیش از ۲۰ میلیارد دلار برای محافظت از منابع آب اختصاص دهد. اقدامات در این زمینه از همین حالا شروع شده است و دربرگیرندۀ مواردی همچون احداث سدهای بیشتر، تعدادی تصفیه‌خانۀ فاضلاب (عمدتاً برای آب‌رسانی به زمین‌های گلف)، و تأسیس بزرگ‌ترین واحد آب‌شیرین‌کن جهان است. وزارت کشاورزی نیز با ارائۀ سوبسید‌های تقریباً ۱۰۰ درصدی کشاورزان را تشویق می‌کند از تجهیزات آبیاری قطره‌ای استفاده کنند. گفته می‌شود این روش از اتلاف حجم قابل‌توجهی از آب جلوگیری می‌کند، اما ذینفعان اصلی به‌طور معمول زمین‌داران بزرگ هستند، که آبیاری قطره‌ای برایشان فرصتی است تا زمین‌هایشان را گسترش دهند و محصولات پرآب‌بر را زیر کشت ببرند.

هنوز مشخص نیست که این اقدامات تأثیری بر بحران آب در مراکش داشته باشد، و اتاک مروک معتقد است این «هزینه‌های گزاف» تنها وابستگی به وام‌های خارجی را افزایش می‌دهد. گذشته از طرح‌های بلندپروازانه، برای اصلاح نظام کشاورزی مراکش، به نظر می‌رسد دولت در دور باطل سرمایه‌گذاری بر زیرساخت‌های پر زرق و برق به دام افتاده است.

این موضوع برای آنهایی که در رأس قدرت هستند آن‌قدرها هم بد نبوده. مراکش طی دهۀ گذشته جایگاه رهبری اقتصاد آفریقا، و بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار و همچنین جایگاه بزرگ‌ترین سرمایه‌پذیر قاره را به دست آورده است. بخشی از این استراتژی به حمایت مراکش از نوآوری‌های سبز باز می‌گردد؛ میزبانی بیست‌ودومین کنفرانس تغییرات اقلیمی، ممنوعیت استفاده از کیسه‌های پلاستیکی (هرچند خیلی زود دوباره سروکله‌ کیسه‌ها در بازارهای سیاه پیدا شد) و احداث بزر‌گ‌ترین نیروگاه خورشیدی جهان (در زمین‌هایی که مفت از چنگ روستاییان درآمدند). ابتکارات محیط‌زیستی مانند این‌ها سودآور هستند و برنامه‌هایی همچون آب برای آفریقا نیز درواقع محصولی دیگرند از برند مراکش.

مهم‌ترین چیزی که این کشور می‌فروشد احتمالاً ثباتش است. موضوع اینجاست که در منطقه‌ای که سرشار از تروریسم، بی‌ثباتی اقتصادی و ناآرامی‌های سیاسی است «مراکش استثناست». اذعان به اینکه این ثبات بر شالوده‌ای سست و به‌شکل فزاینده‌ای خشک‌شونده استوار است تصویر مراکش و سرمایه‌گذاری خارجی همراهِ آن را در وضعیتی بغرنج قرار می‌دهد. درعوض، انداختن همۀ گناهان به گردن خشکسالی و اختصاص‌دادن وام‌ها به این مشکل سبب می‌شود مراکش موقعیت رقابتی خود را در اقتصاد جهانی

آیا حکومت پیش از آنکه تمام آب‌ها خشک شوند صدای آن‌ها را خواهد شنید؟

حفظ کند.

طرح‌های بدیل نیز وجود دارند. دانشمندانی مانند بهناسی فهرستی بلندبالا از پیشنهادها به حکومت برای اصلاح نظام آبخیزداری و کشاورزی مراکش ارائه کرده‌اند. پیشنهاداتی همچون حمایت بیشتر از کشاورزان خرده‌پا، توزیع عادلانۀ آب در مناطق، و تمرکز بر محصولات کم‌آب‌بر. در همین رابطه، یک سازمان غیردولتی محلی به نام «در سی همد»۶، تجهیزاتی امیدبخش برای به‌دست‌آوردن آب از مه تولید کرده، و همچنین کارهایی نیز برای احیای قنات‌ها انجام شده است.

اهداف اتاک مروک از این هم بلندپروازانه‌تر است. این گروه خواستار «استقرار مالکیت دموکراتیک ملی بر مدیریت آب» است، آن هم نه از طریق بخش دولتی که «هنوز سرمنشأ فساد و چپاول است»، بلکه از طریق انجمن‌های محلی. گذشته از این، آن‌ها خواستار تغییرات کلی در نظام کشاورزی مراکش هستند: «ما خواهان احیای حق حاکمیت بر غذایمان، و حق کشت محصولاتی هستیم که واقعاً مورد نیازمان است».

همان‌طور که گروه اتاک مروک نیز اشاره می‌کند، اعتراضات زاگورا جدیدترین مورد از دو دهه کشمکش پیرامون سوءمدیریت آب در شهرهایی مانند طنجه، صفرو و کازابلانکا است. شهر کوهستانی ایمیدر، در شمال زاگورا، شاهد طولانی‌ترین تحصن اعتراضی از سال ۲۰۱۱ بوده است. آن‌ها در اعتراض به استعمار و آلودگی آب ناشی از معادن سلطنتی تحصن کرده بودند. این گروه روی وب‌سایت خود نوشت: «تلاش برای طفره‌رفتن از مطالبات ما بیهوده است». آیا حکومت پیش از آنکه تمام آب‌ها خشک شوند صدای آن‌ها را خواهد شنید؟


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را الکساندر یوسدانیس نوشته است و در تاریخ ۱ اوت ۲۰۱۸ با عنوان «The Making of a Water Crisis» در وب‌سایت دیسنت منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۳ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «چگونه رؤیایی استعماری مراکش را به خشکسالی کشاند» و ترجمۀ آرش رضاپور منتشر کرده است.
•• الکساندر یوسدانیس (Alexander Jusdanis) خبرنگار سابق خبرگزاری موروکو ورد نیوز بوده و اکنون در شهر نیواورلئان مشغول به روزنامه‌نگاری است.

[۱] TelQuel
[۲] Granary of Rome: بر اساس داستانی که صحت آن عمیقاً مورد تردید است، رومیان شمال آفریقا را به‌دلیل خاک حاصل‌خیزش کشتگاه جهان می‌نامیدند. به همین دلیل بسیاری از جنگل‌ها آفریقا را نابود کردند تا به‌جای آن‌ها غله بکارند. این سیاست را فرانسویان نیز در مراکش و الجزایر ادامه دادند [مترجم].
[۳] Moroccan Mirages: Agrarian Dreams and Deceptions, 1912-1986
[۴] khettara
[۵] Attac Maroc: اتاک جنبشی جهانی است که امروزه به موضوعاتی مانند جهانی‌سازی، فعالیت‌های بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی و مانند آن می‌پردازد. مروک همان مغرب یا مراکش است [مترجم].
[۶] Dar Si Hmad

مشاهده ادامه مطلب

محیط طبیعی اولویت سازمان ح�اظت محیط‌زیست نبوده و نیست

یک دامپزشک و کارشناس محیط زیست ضمن اشاره به حادثه تلخ تل� شدن پنج گورخر ایرانی در جا به جایی توسط سازمان محیط‌زیست گ�ت: محیط طبیعی اولویت سازمان ح�اظت محیط‌زیست نبوده و نیست.

سعید یوس�‌پور ا�زود: حداقل در چهل سال گذشته محیط طبیعی که پایه و اساس شکل گیری این سازمان بود آنچنان که باید مورد توجه جدی قرار نگر�ت، هرچند خود سازمان ح�اظت محیط‌زیست نیز به دلیل پذیرش ضعی� در حاکمیت از قدرت، ساختار، بودجه و نیروهای تخصصی توانمند لازم چندان بهره‌ای نبرده اما مسئولان سازمان نیز تلاش چشمگیری برای توانمند سازی بدنه کارشناسی انجام نداده است.

این کارشناس محیط‌زیست تاکید کرد: اگر هزینه های انسانی و مالی چندین دهه ح�اظت از هر �رد گور ایرانی را محاسبه کنیم به یقین خسارت وارد شده ناشی از تل�ات پنج �رد گور ایرانی به مراتب بسیار بیشتر از سرمایه گذاری برای تربیت ده ن�ر نیروی متخصص و عملیاتی است.

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: نئولیبرالیسم یعنی سرمایه‌داری لایک‌ها

 


دوشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۷ ۱۴:۰۴

 

اورول آیندۀ غرب را جامعه‌ای انضباطی می‌دانست. اما دنیا در سال ۱۹۸۴، شباهت چندانی به پیش‌بینی‌های ضدآرمان‌شهری او نداشت. اپل به‌تازگی مکینتاش را عرضه کرده بود و رایانه‌ها که نویدبخش آزادی و دسترسی همگانی بودند با سرعت پیشرفت می‌کردند. بعد نوبت اینترنت، گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی رسید. خبری از جامعۀ انضباطی نبود. اما فیلسوف عجیب‌وغریب و منزوی آلمانی، بیونگ‌چول هان، می‌گوید فریب نخورید. حالا تک تک ما انسان‌ها، برادر بزرگ‌تر شده‌ایم.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از استوارت جفریز که پیش از این با عنوانِ «نئولیبرالیسم یعنی سرمایه‌داری لایک‌ها» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

در قسمت تبلیغات بازرگانی در سوپرباولِ سال ۱۹۸۴، اپل تبلیغی را به کارگردانی ریدلی اسکات پخش کرد. کارگران دل‌مُرده و ملول در یک تالار بزرگِ بی‌روح نشسته بودند و به دکلمه‌های برادر بزرگ روی یک نمایشگر غول‌پیکر گوش می‌دادند. سپس یک ورزش‌کار تک‌رو، که دست‌نشاندۀ استیو جابز بود، پتک سنگینی را به‌سمت نمایشگر پرتاب کرد. پتک نمایشگر را شکست و نوری شفابخش بر کارگران تابید. بعد صدای راوی گفت: «روز بیست‌وچهارم ژانویه، شرکت رایانۀ اپل مکینتاش را عرضه خواهد کرد. و شما خواهید دید که سال هزار و نهصد و هشتاد و چهار، شبیه ۱۹۸۴ [رمان جورج اورول] نخواهد بود».

فایل صوتی نوشتار «نئولیبرالیسم یعنی سرمایه‌داری لایک‌ها» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب