آلودگی رانتی | دلسوخته

کسانی که میلیون‌ها رانت می‌خورند، هرگز موظف نبوده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که به‌جز رانت‌جویی، شهر چگونه باید اداره شود؟ امروز افراد برجسته‌ شهری حرف‌های گذشته کرباسچی را تکرار می‌کنند. خواسته آنها، گران‌شدن شهر و حذف افراد کم‌درآمد از شهر است. در واقع این حرکت، شهروندزدایی کم‌درآمدها، ضدقانون اساسی و مدنی و حقوق شهروندی است.

نظام اقتصادی ایران با استفاده از ادبیات نوین توسعه، نظام دسترسی محدود نامیده می‌شود. در ایران، آمیختگی بسیاری در سازمان‌های اقتصادی و سیاسی وجود دارد و تنها بخش خصوصی کارگزاری‌شده با نحوه تعیین سازمان‌های سیاسی، اجازه بازی در محیط اقتصادی را پیدا می‌کند. تمام بخش‌های اقتصادی ایران (به‌جز کشاورزی) در بردمان کار فعال هستند و دور از شهر قرار دارند و در اصل، نظام دسترسی محدود در شهر‌ها حاکم است.

عاملی مهم و حیاتی که اقتصاد ایران را تحت‌تأثیر قرار داده، مستغلات رانتی بود که مبنای وجود آن از سال ١٣۶٨ فراهم شد. در آن سال، طبق مصوبه‌ای از هیات دولت، بنا شد که کلان‌شهر‌ها خودبسنده شوند. این مصوبه بدون نهادسازی درباره اقتصاد شهر‌ها و بدون برنامه درباره نحوه توسعه آن صورت گرفت. تراکم‌فروشی و شهرفروشی بر اساس این مصوبه‌ آغاز شد. قانون‌فروشی یا شهرفروشی، به این معنا بود که طرح‌های جامع شهری به صورت قانون به شهرداری‌ها ابلاغ شده و در آن تراکم‌ ساختمانی در هر منطقه شهری و نواحی شهری بر اساس سنجش ظرفیت شهری و محیط زیست مجاور تعیین شود؛ اما تراکم‌فروشی در اصل به این قانون ابلاغی اجازه فروش می‌دهد؛ یعنی تراکم ساختمانی مازاد برای این طرح جامع تعیین‌شده را به فروش برساند. بر این اساس با این مصوبه اجازه خرید قانون خود قانون می‌شود.

مثال قانون‌فروشی، قانون کار است. در‌حال‌حاضر بیش از هشت ساعت کار برای نیروی کار مجاز نیست. همچنین می‌دانیم سازمان تأمین اجتماعی دچار بحران در پرداخت مستمری‌ها و بیمه بیکاری است. به همین سبب این سازمان اجازه افزایش ساعت کار را به کارفرمایانی که می‌خواهند هزینه بیشتری از سهم بیمه‌های تأمین‌شده پرداخت کنند، می‌دهد. متأسفانه، بهانه این قانون‌فروشی کسب ‌درآمد و خودکفایی است و مشکل اساسی از سازمان تأمین اجتماعی نشات می‌گیرد.

قانون‌فروشی با آغاز شهرداری آقای کرباسچی آغاز شد و به بهانه خودکفایی نام سازندگی به خود گرفت. خودبسندگی و دریافت‌نکردن بودجه از دولت، بهانه موجهی برای شهر‌فروشی بود.

قانون‌فروشی با آغاز شهرداری آقای کرباسچی آغاز شد و به بهانه خودکفایی نام سازندگی به خود گرفت. خودبسندگی و دریافت‌نکردن بودجه از دولت، بهانه موجهی برای شهر‌فروشی بود. شهرداری برای تکمیل بزرگراه‌های در دست ساخت مثل بزرگراه نواب و ساخت مترو و پل هوایی نیاز به بودجه عظیمی داشت که به‌تنهایی قادر به پرداخت آن نبود. متأسفانه با مصوبه‌ای عجولانه ‌بدون برنامه و سیاست‌گذاری نهادی، غول بزرگ مستغلات از زمین بیرون آمد. در ابتدا بهره‌مندی شهرداری و بخش خصوصی از رانت زمین به نظر مقدور می‌آمد؛ زیرا این مسئله در ابتدا تأثیر چندانی بر حیات شهر نمی‌گذاشت و به نظر می‌رسید راه‌حل مناسبی برای افزایش عوارض نوسازی یا وضع عوارض جدید از سوی شهرداری است. شهرداری با هزینه به‌دست‌آمده می‌توانست نه‌تنها هزینه‌های جمع‌آوری زباله را پرداخت کند، بلکه مقداری کارهای عمرانی را نیز پیش ببرد.

این فرایند به همین ترتیب ادامه پیدا کرد و شرکت‌های به‌اصطلاح خصولتی نیز وارد دلسوخته شدند. این شرکت‌ها به اسم انواع تعاونی‌ها در این زمینه شروع به کار کردند. یکی از دلایل ورود بانک‌ها، منحل‌شدن بانک‌های تخصصی از سوی دولت بود. این عوامل، الگوبرداری کاریکاتوری از سیاست آزاد‌سازی و تعدیل اقتصادی را به دنبال داشت و به همین ترتیب به بانک‌ها تسهیلات تکلیفی متعددی را تحمیل می‌کرد. بانک‌ها هم که سود بسیار بالایی در این مستغلات یافته بودند، سرمایه‌ها و سپرده‌های خود را به آن سمت سوق دادند و به‌جای سرمایه‌گذاری‌های مولد به سوی مستغلات رفتند.

سود بسیار بالا برای همه سرمایه‌گذاران، از اهمیت بسیاری برخوردار است و سود این مستغلات در برخی سال‌ها به ۶٠ تا صد درصد می‌رسید. تورم بسیار بالا و تلاش برای مهار آن یکی از معضلات این روند بود. مجموعه سیاست‌های نادرستی که در آن نظام ‌اقتصادی عجولانه و بدون برنامه برای همه‌چیز تصمیم گرفت، مبنای رانتی، غیرمولد و مضر از نظر اجتماعی و اقتصادی شد. رواج این رانت‌جویی، مستقیما حیات شهر را نشانه می‌گرفت و از نظر اجتماعی و زیست‌محیطی به شهر آسیب فراوانی وارد می‌کرد و از طرفی دیگر، به‌تدریج بخش مولد را از پا می‌انداخت. این مستغلات، مانند گیاه مخربی که از کره دیگری به کره زمین می‌آید و شروع به بلعیدن زمین می‌کند، شروع به بلعیدن زمین ‌شهری و اقتصاد ایران کرد.

رشد بسیار سریع و مخرب این مستغلات بانکی تمام ارکان‌های اقتصادی، سیاسی و… را مورد ‌هدف قرار داد. متأسفانه شهرداری باز هم به دستکاری قوانین شهری ازجمله قوانین یارانه پرداخت و بخش‌های مسکن را نیز به سوی خود کشید و ولع سیری‌ناپذیر برای جذب رانت و مستغلات رانت‌جو، نظام اقتصادی شهر را دربر گرفت. همچنین پیشامد جدیدی در دوره دولت نهم و دهم نیز در شهرفروشی رخ داد. پیش از آن شهرفروشی به فروش‌ تراکم‌ ساختمانی کم‌و‌بیش برای پاسخ‌گویی به هزینه‌های شهر محدود می‌شد، هرچند همین تراکم‌فروشی نیز برای حیات شهر مضر بود؛ اما در دوره دولت‌های نهم و دهم مسئله تغییر کاربری نیز به آن افزوده شد. برای مثال فرهنگسرای بهمن یا بزرگراه نواب دچار این رانت شدند.

وقتی قدرت غول رانتی زیاد شد، به سوی تغییر کاربری ‌شهری نیز قدم برداشت و برای مثال، کاربری‌ صنایع دانشگاهیان، تبدیل به مسکن و فروشگاه شد. در نهایت، دولت نهم در سال ١٣٨۶ بندی را به تصویب‌نامه گذشته خود افزود که خطایی فوق‌قانونی و فاجعه‌ای عظیم بود. جمعیت شهر تهران ٩,١ میلیون نفر تعیین شده‌ بود و حتی این تعداد از ظرفیت شهر تهران هم بیشتر بود؛ اما شهرداری برای به‌دست‌آوردن درآمدی پایدار، این بند را به تصویب‌نامه خود افزود. شهرداری نمی‌توانست به‌سرعت اقتصادی پایدار‌‌ و درآمدی ثابت برای شهر به‌وجود آورد و طبق تعهدات خود، جمعیت را بیش از ٩.١ میلیون نفر افزایش نمی‌داد؛ اما در دولت نهم، با فرمان رئیس‌جمهور، ٢٠ درصد به جمعیت تهران به دلیل رونق‌بخشیدن به مسکن افزوده شد.

طبق این بند، جمعیت تهران ١٠,۵ میلیون نفر تعیین شد. به همین ترتیب، تراکم افزوده شد و با دست‌بردن در طرح تفصیلی، تغییر کاربری‌ها صورت گرفت. پس از پایان دولت دهم، جمعیت تهران به ١٣ میلیون نفر رسیده بود و دیگر در اینجا هدف تراکم‌فروشی و شهرفروشی، صرفا خودکفایی طبق مصوبه هیئت دولت و تأمین بودجه عمرانی نبود، بلکه رونق‌بخشیدن به بخش مسکن، بهانه مناسبی برای رانت‌جویان بود.

کسانی که با خط‌مشی‌ غلطی که به نام سازندگی عنوان شد، همراه بودند، اصلا متوجه نیستند چه بلایی بر سر شهر تهران می‌آورند. چرا هنوز می‌پرسند که چه کسی باید درآمد شهرداری را بدهد؟ کسانی که در اداره حسابداری نشسته‌اند، فقط از اداره شهر چرتکه‌اندازی را بلدند؟

گویی کسانی که میلیون‌ها رانت می‌خورند، هرگز موظف نبوده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که به‌جز رانت‌جویی، شهر چگونه باید اداره شود؟ در ابتدا، همه هم‌داستان بودند و نقشه راه این فرایند و نحوه کار دولت و شروط آن ترسیم شده بود؛ ولی ناگهان تصمیم گرفته‌ شد که رانت با بهانه رونق‌بخشیدن به بخش مسکن صورت گیرد. بهانه فعلی رانت‌جویان نیز همین است و آنها نغمه‌های کهنه و مضحکی را برای کسانی که در متن کار بوده‌اند، می‌خوانند. گویا رانت‌جویی کم‌حافظه‌شدن نیز می‌آورد.

امروز افراد برجسته‌ شهری که تابه‌حال حتی نامی از آنها در این زمینه نشنیده بودیم، حرف‌های گذشته آقای کرباسچی را تکرار می‌کنند. خواسته آنها، گران‌شدن شهر و حذف افراد کم‌درآمد در شهر است. در واقع این حرکت، شهروندزدایی کم‌درآمدها، ضدقانون اساسی و مدنی و حقوق شهروندی است. این به آن معنی است که دولت یا شورای اصلاح‌طلب، مدیریت شهری را تعیین نمی‌کند و به نوعی، دیوار مالی کشیدن به دور شهر است. جالب‌تر از آن این است که اصلا خود این افراد هم مهاجرند و می‌گویند چرا سکونتگاه‌های غیررسمی گسترش پیدا کنند؟

متأسفانه دولتمردان ما گمان می‌کنند دانای‌کل هستند و سراسیمه می‌توانند برای آینده اقتصاد تصمیم بگیرند. حال کسی با نام اقتصاددان، به‌جای اینکه تجزیه و تحلیل کند چرا با وجود این فاجعه عظیم رخ‌داده، همان حرف‌ها را تکرار می‌کند.

آقای کرباسچی در ابتدای شهرداری بر شهر تهران حرف‌هایی از قبیل زد که شهر تهران را باید بدون کمک دولت آبادتر کرد، آن زمان سراسیمگی پس از جنگ بود و شاهد بودیم که تهران روزبه‌روز ویران‌تر شد. مولدهای بورژوازی از بین رفت، کارگرهایش بی‌کار شدند، اسکان غیررسمی گسترش پیدا کرد،‌ محلات‌ جنوب شهر خالی از اشتغال شد و رانت‌خور‌ها در محلات شمال شهر ساکن شدند، تهران دو برابر ظرفیت جمعیت خود را پذیرفت و ساختمان‌سازی‌های عظیم انجام شد.

تنها راه‌حل مقابله با رانت زمین، بازنگری در قوانین گذشته از سوی متخصصان و تعیین مسیر سیاست‌گذاری ‌آن است. اصول و پایه‌های مسیر، باید بازبینی و پایش شود؛ اما متأسفانه اراده‌ای برای آن نیست.

کسانی که با خط‌مشی‌ غلطی که به نام سازندگی عنوان شد، همراه بودند، اصلا متوجه نیستند چه بلایی بر سر شهر تهران می‌آورند. چرا هرگز این حرف‌ها بیان نمی‌شود؟ چرا هنوز می‌پرسند که چه کسی باید درآمد شهرداری را بدهد؟ کسانی که در اداره حسابداری نشسته‌اند، فقط از اداره شهر چرتکه‌اندازی را بلدند؟

تهران، دروازه جهانی ورود ایران به اقتصاد دانش‌بنیان و درون‌زاست. امروزه به‌جای مشورت و تفکر درباره اینکه چه باید بکنند، فقط فرمان صادر می‌کنند و بحث را از موضوع و طرح سؤالات اساسی که در واقع برای نجات از اقتصاد رانتی و یارانه‌ای تعیین شده‌اند، منحرف می‌کنند. برای تضمین حیات ایران، کارشناسان باید عمیق‌تر به این موضوع بپردازند و از سیاست‌زدگی مرسومی که شوراهای شهر داشته‌اند، بیرون بیایند.

در گذشته آقای چمران و آقای قالیباف به‌شدت طرفدار طرح جامع و اقتصاد دانش‌بنیان بودند، در‌عین‌حال برخلافش عمل کردند و پس از مدتی بهانه آنها نیز هزینه‌ها بود. آنها به‌جای گفتگوی مثبت با دستگاه‌های اقتصادی ایران و پیداکردن راه‌حل‌هایی از قبیل راه‌حلی که سئول را به تولید ناخالص بالا رسانده که منابع زیرزمینی غنی هم ندارد، به این سؤال می‌پردازند که چگونه باید پول زباله‌ها را بپردازند؟ اگر آنها پاسخ این سؤال را نمی‌دانند، پس چرا کاندیدای شورای شهر یا شهردار شده‌اند؟

تنها راه‌حل مقابله با رانت زمین، بازنگری در قوانین گذشته از سوی متخصصان و تعیین مسیر سیاست‌گذاری ‌آن است. اصول و پایه‌های مسیر، باید بازبینی و پایش شود؛ اما متأسفانه اراده‌ای برای آن نیست. اگر به مقابله و جلوگیری از این فاجعه تا پایان دولت دوازدهم نایستیم، در جایگاهی قرار خواهیم‌ گرفت که حتی نمی‌توانیم این یادداشت را بخوانیم.

مشاهده ادامه مطلب

پارلمان آینده و انتظارها از مردم

سرانجام پس چندین سال سردرگمی و پریشان‌حالی کمیسیون انتخابات، مشخص شد که انتخابات پارلمانی در این کشور برگزار خواهد شد و یکی از نمادهای مهم و پایه‌های اساسی دولت که داشتن پارلمان قانونی است مستحکم می‌شود، اما پارلمان موجود که نزدیک به‌چهار سال عمرش را در فراقانونی نفس می‌کشد، متاسفانه در مضان اتهام و خلاف‌ورزی‌های فراوان است که تاثیرها و عوارض منفی آن در عرصه‌های مختلف تقنینی و مدیریتی کشور قابل دید است.

بررسی کارنامه و فعالیت‌های پارلمان موجود بحث درازدامن و حوصله‌گیر است که پرداختن به‌تمام اتفاق‌ها و رفتار چندین‌ساله اعضای این پارلمان متاسفانه در فضای این جستار نمی‌گنجد اما آنچه تمام مردم افغانستان با اتفاق آرا با آن موافق می‌باشد این است که بسیاری از کارکردهای چندین‌ساله این پارلمان و همچنان رفتار کثیری از اعضا، عبرت تلخ برای تاریخ، پارلمان آینده و نمایندگان آینده پارلمان افغانستان خواهد بود.

بسیاری از وکیلان پارلمان، صاحب ثروت و سرمایه شده‌اند، صاحب بلندمنزل‌ها، قطاری از موترهای ضد گلوله و محافظان که رفت و برگشتش از پارلمان جاده‌های شهر را به‌روی ترافیک مسدود می‌کند و گرد ناشی از کاروان همراهش چشمان صدها عابر شهر را کور می‌کند، اما همین نمایندگان وقتی در چوکی‌های مجلس لم می‌دهند از قانون‌‌گذاری، نظارت بر اعمال دولت و آرزوهای مردم افغانستان می‌گویند.

هرگاه به‌این رفتار پارادوکسیکال دقت شود، شاید طنز تلخ‌تر از این، نوشته نشده باشد که سلب‌کنندگان آرامش و تاجران منافع مردم از پریشانی مردم و تنفیذ قانون سخن می‌گویند.

از همین‌رو انتظار می‌رود که ملت شریف ما با تکانه‌یی که از برایند فعالیت‌ها و رفتار پارلمان موجود در ذهن و ضمیرشان پدید آمده است، این‌بار اسیر و اغوای حرارت مصرف گزاف نمایندگان بی‌اندیشه و بی‌‌تعهد نشوند و به‌کسانی رای بدهند که از یک‌سو دارای صلاحیت فکری و اخلاقی نمایندگی از مردم باشد و از طرفی با ورود به‌پارلمان به‌اقدام‌های مبادرت ورزند که حد اقل با اصول وظایف، منافع ملی مردم و نیازهای معاصر افغانستان هم‌خوانی داشته باشد.

تردیدی نیست که مبارزات سختی برای احراز کرسی‌های پارلمان در راه خواهد بود و در میان فرزندان رهبران سیاسی، نمایندگان موجود، تاجران سیاست‌زده و تعدادی هم از اهل دانش و اندیشه به‌نمایندگی از نسل جوان کشور وارد این رقابت خواهند شد.

این رقابت هزینه‌های فرایند مبارزات انتخاباتی را سخت بلند خواهد برد و در این میان فرزندان و متعلقان خانواده‌های رهبران سیاسی و تاجران پرکیسه، لک‌ها دالر را هزینه خواهند کرد تا بخت خویش را رام‌ کرده و برای چندسالی در کرسی پارلمان بنشینند. البته بازی‌ها و شگردهای دیگری نیز قابل دست‌رس خواهد شد که با استفاده از آن راه ورد به‌پارلمان هموار شود.

در این میان آنچه تعیین‌کننده خواهد بود فهم خرد جمعی مردم افغانستان است که با دقت در کارنامه پارلمان موجود، به‌جلوه‌های هوس‌خیز پیشکش دالر چشم بربسته و با مراجعه به‌خرد و وجدان انسانی به‌صندوق کسانی آرای خود را بریزند که سواد لازم و تعهد سترده برای نمایندگی از مردم و مدیریت قانون‌گذاری را در پارلمان دارند.

این‌ها شاید آدم‌های گمنام باشند اما آنچه می‌تواند پارلمان فردای افغانستان را به‌یک کانون با عظمت و مقدس قانون‌گذاری و نظارت بر اجراآت دولت تبدیل کند، ورود نمایندگانی می‌باشد که نخست از دانش لازم و سپس از تعهد و تقید اخلاقی به‌فضیلت‌های انسانی برخوردار بوده و دارای فهم بلند از منافع ملی افغانستان باشند.

انتظار می‌رود که مردم افغانستان از فراز و فرود پارلمان موجود فراوان آموخته باشند و باتوجه به‌این آموزه‌ها شرایط ورود را در پارلمان برای کسانی هموار نکنند که از جان و مال مردم صاحب ثروت شده‌اند. از همین‌رو انتخابات پارلمانی پیش‌رو همان‌گونه که یک رخداد مهم سیاسی است، یک آزمون مهم عقلانیت سیاسی و خرد جمعی مردم افغانستان نیز محسوب می‌شود.

روزنامه راه دلسوخته/سرمقاله

مشاهده ادامه مطلب

دل سوخته و غمگينم


نمایش مشخصات مصطفی مروج همدانی

دل سوخته اي دلگيرم
و براي همه ي ماهيها ، غمگينم
و اميدم اينست
كه ز دستان بلند خرچنگ ،
بگريزند
از ميان لايه هاي مرداب
كاش نور مهتاب
به شبم مي تابيد
و گل و لاي درون مرداب
به زلال

شاعر:مصطفی مروج همدانی

مشاهده ادامه مطلب

رسانه‌های مدرن تا چه حد روی استقلال فکری ما تأثیر می‌گذارند؟

جیمز ویلیامز نامزد درجه دکتری در رشته‌ آزمایشگاه اخلاق دیجیتال و برنده بالاترین جایزه گوگل هرچند عاشق رمان‌های دنیای قشنگ نو و ۱۹۸۴ است ولی در دفتر لندن گوگل کار می‌کند. مجله‌ی «ناتیلوس» برای بحثی درباره‌ی قدرتِ تشویش‌آمیزِ اقتصادِ توجه در عصر مدرن با ویلیامز گفتگو کرده است.

داستان از این قرار نیست که جیمز ویلیامز، نامزد درجه‌ی دکتری در رشته‌ی آزمایشگاهِ اخلاق دیجیتال در موسسه‌ی اینترنت آکسفورد(با شعارِ: «هر بیت [bit] به‌عنوان یک امر خیر»)، در جریان سپری‌کردنِ اوقاتش در شرکت گوگل، چنین لحظه‌ای را از سر گذرانده باشد: «خدایا، من چه کردم؟» اما به هر حال حتما لحظه‌ای به ذهنش خطور کرد که چیزی بد از کار درآمده یا به خطا رفته است. وقتی دفتر گوگل در سیاتل در سال ۲۰۰۶ آغاز به کار کرد ویلیامز هم به این دفتر پیوست و تا کسبِ بالاترین جایزه‌ی این شرکت پیش رفت: جایزه‌ی بنیان‌گذارِ شرکت، به خاطر کارش در توسعه‌ی محصولات و ابزار تبلیغاتی. سپس، در سال ۲۰۱۲، فهمید که این ابزارها واقعاً کار را برایش دشوارتر کرده‌اند. او به من توضیح داد که پلتفرم‌های تکنولوژی مدرن، «همان تصوراتِ دوران قبل از اینترنت درباره‌ی تبلیغات را دوباره وضع کرده‌اند، به عبارتی این تصور که تمام داستان بر سر آن است که تا جایی که می‌توانید وقت و توجه مردم را جلب کنید.»او از سال ۲۰۱۱ تمرکز ادبی و سیاسی‌-فلسفی‌اش را معطوف به آکسفورد کرد، و هرچند طرفدارِ داستان‌هایی مثل «۱۹۸۴» نوشته جرج اورول و «دنیای شگفتِ نو» آلدوس هاکسلی است اما همچنان در دفتر گوگل در لندن کار می‌کند. در سال ۲۰۱۴، او یکی از بنیانگذارانِ «تایم وِل اسپنت [اوقاتی که به خوشی گذشت]» شد، جنبشی که به گفته‌ی وبسایت مربوطه‌اش، «در راهِ متوقف‌ کردن سوءاستفاده‌هایی که به‌واسطه‌ی پلتفرم‌های تکنولوژی از اذهانِ مخاطبان و کاربران می‌شود» تلاش می‌کند. این جنبش با به کارگیری یک برنامه‌ی کاربردی به اسمِ «شراکت در لحظه» -که نشان می‌دهد کاربر چقدر وقت صرف برنامه‌های کاربردی و اَپ‌ها می‌کند- از ۲۰۰ هزار نفر خواهش کرد که با بهره‌گیری از این اپلیکیشن، آن برنامه‌های کاربردی را که بیش از همه مورد استفاده‌شان هستند رتبه‌بندی کنند(زمان صرف شده‌ی هر کاربر بر صفحه‌نمایش اَپ نشان داده می‌شود). آنها پی بردند که به طور متوسط، افراد هر چقدر وقت بیشتری صرف یک اَپ(برنامه کاربردی) می‌کنند، کمتر و کمتر از آن خوشنود و راضی می‌شوند. او به من گفت که «پریشانی فقط از همین آزردگی کوچک نبود. چیزی ژرف‌تر هم در جریان بود. به همین دلیل به اینجا آمدم تا تحصیلاتِ درجه‌ی دکتری‌ام را در همین مورد شروع کنم.»ویلیامز همین اواخر به خاطرِ مقاله‌اش «جلوه‌ی نور ما: آزادی و ترغیب در اقتصادِ توجه» در کانون توجه رسانه‌ای قرار داشت، مقاله‌ای که جایزه‌ی صدهزار دلاریِ «ناین دات» را برد و امتیاز چاپ کتابی با همکاری انتشاراتِ دانشگاه کمبریج را برایش به ارمغان آورد. مجله‌ی «ناتیلوس» برای بحثی درباره‌ی قدرتِ تشویش‌آمیزِ اقتصادِ توجه در عصر مدرن به سراغ ویلیامز رفت که در ادامه بخش‌هایی از مصاحبه‌اش با ویلیامز را می‌خوانید:

– اَپ‌های رسانه‌های اجتماعی و اینترنت چگونه دموکراسی را تهدید می‌کنند؟

دموکراسی مجموعه‌ای از ظرفیت‌ها را فرض می‌گیرد: مثلا ظرفیت برای درنگ‌کردن و بررسی، ظرفیت برای درکِ ایده‌های متفاوت، ظرفیت برای فهمِ گفتاری مستدل. همین‌جاست که اقتدارِ حاکمیت در مقامِ اراده‌ی آحاد مردم مستقر می‌شود. بدین‌ترتیب، یک روشِ صحبت درباره‌ی اثرات این تکنولوژی‌ها این است که آنها را نوعی DoS یا «محرومیت از خدمات» در نظر بگیریم که به اراده‌ی بشری حمله می‌کنند. تلفن‌های هوشمندِ ما سیستم‌هایی عملی برای زیست‌مان به شمار می‌آیند. آن‌ها دائما ما را مشغولِ دیدن و کلیک‌کردن می‌کنند.

فکر می‌کنم این امر با واداشتن ما به تصمیم‌گیری‌های هرچه بیشتر، برخی ظرفیت‌ها مثل اراده‌قدرت [willpower] را مستهلک می‌کند و از پا می‌اندازد. یک بررسی نشان داده است که پریشان‌حواسی‌های مکرر و مداوم باعث می‌شود که بهره‌ی هوشی [IQ] موثرِ افراد تا حد ده درجه کمتر از قبل شود. این رقم بیش از دو برابرِ افتِ هوشی است که از بابت استعمال بلند‌مدتِ ماریجوانا به سر آدم می‌آید. یقیناً در این بین، موضوعاتِ معرفت‌شناختی هم در کار هستند. اخبار کاذب بخشی از این پریشان‌حواسی‌ها را رقم می‌زنند، اما بخش اعظم آن درباره این است که هر کدام از آدم‌ها حس‌یافتِ کاملا متفاوتی از واقعیت را تجربه کنند، حتا به رغم اینکه همگی در یک جامعه می‌زیند یا هر کدام از افراد جامعه در همان خیابانی راه می‌روند که همه راه می‌روند. همین هم باعث دشواریِ دستیابی به آن عقل سلیمی می‌شود که نشان می‌دهد چه موضوعِ مورد بحثی برای یک دموکراسی موثر الزامی است.

– این تکنولوژی‌ها چگونه رسانه‌های خبری را مسخ می‌کنند؟

آنچه که به نحوی واقعا سریع دارد اتفاق می‌افتد این است که ما دستخوشِ یک چنین تغییر تکتونیکی [زمین‌ساختی] شده‌ایم، تغییری که می‌توان آن را اینطور نامید: وارونه‌شدنِ نسبت بین اطلاعات و توجه. اغلبِ سیستم‌هایی که ما در جامعه‌مان داریم -چه اخبار باشد، چه تبلیغات، و حتا سیستم‌های قضایی‌مان- همچنان یک جور محیطِ کمیابی اطلاعاتی را فرض می‌گیرند. اولین متممِ اصلاحی قانونی در این مورد، از آزادی گفتار حمایت می‌کند. اما حتا چنین لایحه‌ای ضرورتا از آزادی توجه پشتیبانی نمی‌کند. آن زمان که چنین لایحه‌ای نوشته می‌شد واقعا هیچ چیزی وجود نداشت که جلوی توجه مردم را بگیرد. به دوره‌ای برگردیم که محیط دچار کمیابی اطلاعاتی بود: نقش روزنامه‌ای که به شما اطلاعات می‌داد را در نظر بگیرید در آن وضعیت، مشکل بر سر فقدان اطلاعات بود. اما حالا خلاف آن صادق است. امروزه گرفتارِ انبوهی از اطلاعاتِ اضافی هستیم. اگر شما هم چنین مشکلی را حس می‌کنید و هر روز هم به همین نحو دائماً دچار حواس‌پریشی می‌شوید، پس بدانید که این مشکل به صورت حواس‌پرتی‌های هفتگی و پریشان‌حالی‌های ماهانه ادامه می‌یابد.

– این وضعیت چگونه نقشِ روزنامه را تغییر می‌دهد؟

امروزه نقشِ روزنامه فیلترکردن و تصفیه‌ی اخبار است، تا به مخاطب کمک کند که به چیزهایی که مهم‌تر هستند توجه کند. اما اگر الگوی کسب‌و‌کار مثل الگوی تبلیغات است، و اگر یک مقاله‌ی خوب مقاله‌ای است که بیشترین کلیک‌ها نصیبش شود، پس بدین ترتیب مخاطب هم هر چیزی را چون طعمه‌ای برای کلیک درک می‌کند چون آن‌ها معیارهایی هستند که با الگوی کسب‌وکار هم‌تراز می‌شوند. وقتی اطلاعات به وفور می‌رسد، توجه کم می‌شود. تبلیغات همه را خسته کرده است، تبلیغات حتا ثروتمندترین سازمان‌ها با ماموریت‌های شریف را درگیر رقابت و هم‌چشمی بر سر تعداد کلیک‌ها کرده است. در این دنیای وارونه، جزای ما به ستوه آمدن و پاداش ما بی‌حرمتی است زیرا بسیاری از نیازهای روانشناختی‌ای که داریم را همین آزردگیِ خاطر برآورده می‌کند. شاید این بی‌حرمتی به پیش‌رفتن ما کمک کند، اما اغلب به این درد می‌خورد که هرچه بیشتر کلیک کنیم و تایپ کنیم و بنویسیم. یکی از اولین کتاب‌ها درباره‌ی قابلیت کاربردیِ شبکه در واقع چنین اسمی داشت: «نگذار فکر کنم.» این ایده در واقع نه توسل به پاره‌ی ملاحظه‌کار و عقلانی ما بلکه توسل به خودهای ویری، متلون، و پاره‌ی خودکار ما را در مد نظر قرار می‌دهد.

 

مخاطب هم هر چیزی را چون طعمه‌ای برای کلیک درک می‌کند چون آن‌ها معیارهایی هستند که با الگوی کسب‌وکار هم‌تراز می‌شوند. وقتی اطلاعات به وفور می‌رسد، توجه کم می‌شود.

– تریستان هریس، همکار شما و یکی از بنیانگذاران «تایم ول اسپنت»، گفته است که تکنولوژی، با نیرویی فراتر از نفوذِ حکومت‌های دینیِ این دنیا، تفکرات دو میلیارد نفر را هدایت می‌کند. با این نظر موافقید؟

فکر می‌‌کنم با این نظر موافقم. من هیچ مکانیزم دینی یا هیچ سازوکارِ حکومتی را نمی‌شناسم که با بالقوگی‌های گوشی‌های هوشمند تلفن همراه یا رسانه‌های اجتماعی قابل مقایسه باشد، به این معنا که مردم توجه بسیار زیادی به آن مکانیزم کنند و آن مکانیزم هم دارای یک فراوانی و تداومِ عملی باشد. فکر می‌کنم که یقینا این مکانیزم در سطحی پایین‌تر مداخله می‌کند؛ سطحی که بیشتر به توجه مردم نزدیک است تا به نظام‌های دینی یا حکومتی. فکر می‌کنم که این سطحِ مداخله به چیزی چون یک سطح شیمیایی یا به یکجور مخدر شبیه‌تر است، تا به یک نظام اجتماعی. مثلاً اپلیکشینِ پیام‌رسانِ موبایل موسوم به اسنپ‌چت [Snapchat] همین سطح مداخله را با ارائه خدماتی به اسم اسنپ‌تریک [Snapstreak] اجرا می‌کند، وقتی پیامی با این مضمون می‌دهد که «تعداد روزهای متوالی که شما [کاربر/مخاطب] با کسی عکسی گرفته‌اید از این قرار است» [و آن عکس‌ها را به نحوی اتوماتیک در یک برنامه برایتان قطار می‌کند]. و آن وقت شما می‌توانید به دوستانی که کنارتان بودند مباهات کنید؛ به این که مثلا چقدر طولانی کنار هم بودید. انبوهی از اینجور روش‌ها و تاثیرپذیری‌ها و طرفداری‌های غیر‌ عقلانی وجود دارد. مقایسه‌ی اجتماعی هم یکی از عمده‌ترین و عظیم‌ترین‌شان است. حتی کسی چون نیر ایال هم کتابی نوشته به اسم «به‌دام‌افتاده»، و در آن به طراحان یاد می‌دهد که چطور یک کاربر را به یک سیستم بکشانند.

– در مقاله‌تان درباره‌ی این مسئله بحث می‌کنید که این تکنولوژی‌ها چطور و به چه شیوه‌ای دل ما را به دست می‌آورند و خودهای ویری ما را رها می‌سازند و سه نوع «توجه» لازم برای دموکراسی را درهم‌می‌شکنند. چرا آن‌ها چنین‌اند؟

آن بحث بیشتر یک نوع بحث اکتشافی و ابتکاری است که پیش برده‌ام. آن بحث یک استدلال علمی نیست. اولا، «نقطه کانونیِ» توجه همان چیزی است که دانشمندان علومِ شناختی مایل اند از آن با نظر به «توجه ادراکی» صحبت کنند. همان چیزهایی که در محیط نظری مورد بحث من «امور برجسته» محسوب می‌شوند. مسأله این است که من اساساً چطور با این موضوعات سروکله می‌زنم و چطور از بین‌شان انتخاب می‌کنم. وضعیت دوم، «کورسو» یا «نور موضعی» است. [starlight، به تفکیک از «نقطه یا نور کانونی» یا spotlight که مورد اول بود]. اگر نقطه‌ کانونی درباره‌ی انجام‌دادن امور است، «نقطه‌ی موضعی» درباره این است که «می‌خواهم که باشم»، نه صرف اینکه می‌خواهم چه کنم. این نقطه چیزی است شبیه به آن اهدافی که به خاطر خودشان ارزشمند هستند، نه به خاطر اینکه ابزاری برای رسیدن به سایر هدف‌ها هستند. همچنین، مهم است که ما در گذر زمان چطور به سمت‌شان حرکت می‌کنیم، و چطور پیوندهای بین امور و کارهای در دست انجام، و آن اهداف بلندمدت‌تر یا سطح بالاتر را در نظر می‌گیریم. سومین مورد، «توجه سرتاسری یا نور روز» [daylight؛ و بدین ترتیب سه سطح نور (نقطه‌ای، ستاره‌ای، و خورشیدی) سه سطح از توجه را هدف می‌گیرند]. به زبان فلسفیِ هری فرانکفورتِ فیلسوف این یعنی خواستنِ آنچه خواهانش هستید [یا خواهانِ خواستنش هستید]، که به‌عبارتی «حطیه‌ی فراشناخت» را شامل می‌شود. اساساً، اگر «نقطه‌ی کانونی توجه» و «نقطه‌ی موضعی» توجه درباره‌ی پیگیریِ نوعی هدف، یکجور غایت، یا قسمی ارزش است، «توجه سرتاسری» درباره‌ی ظرفیت‌هایی است که ما را قادر می‌سازند آن چیزهایی را تفکیک و تعریف کنیم که اهداف و غایات مذکور قرار است با آن‌ها آغاز شوند.

– آسان است درک این نکته که تکنولوژیِ ترغیب‌کننده‌ی امروز، چطور «نقطه‌ی کانونیِ» توجه ما را منحرف و قطع می‌کند. اما درباره آن دو نقطه‌ی دیگر [نقطه‌ی موضعی و سرتاسریِ توجه] چطور؟

به طور کلی، فکر می‌کنم یک روش درکِ این مسئله، فهمیدنِ آن شیوه‌ای است که تکنولوژی می‌تواند عادات ما را به وجود بیاورد. اگر هر روزه به یک شیوه و به وسیله‌ی چیزی واحد حواس‌تان پرت می‌شود آنوقت می‌تواند یک تا هفته‌ی پریشان‌حالانه کش بیاید و به ماه‌های متوالی حواس‌پریشی هم منجر شود. خواه صرفا با نیروی تکرار، یا اصلا با هر چه، در هر حال این مکانیزم باعث می‌شود آن اهدافی را خواهان زیستن‌شان هستیم فراموش کنیم یا باعث می‌شود به قدر کافی درباره‌شان فکر نکنیم. در این وضعیت، تدریجا اهداف سطح پایین‌تر را به منزله‌ی چیزهایی با ارزش درون‌ذات در نظر می‌گیریم -وضعیتی که از خلالش، آنچه اساسا ناچیز، بی‌اهمیت یا مبتذل است به منزله‌ی یک پدیده لحاظ می‌شود. ایده‌ی پیش‌برنده‌اش از این قرار است: «اهمیتی ندارد که سرتاسر جو سیاسی زهرآگین‌تر شود مهم این است که تیم من برنده شود.»

آنچه دست‌کم در گستره‌ی دموکراسی‌های لیبرال غربی داریم می‌بینم حرکتی کاملا منسجم به سوی گرایشات عوام‌فریبانه است. به نظرم می‌رسد چیزی که همه این جوامع مبتنی بر دموکراسی لیبرال در آن مشترک هستند فرم مسلط رسانه‌شان است.

– این تکنولوژی‌ها چطور روی خط‌مشی‌های سیاسی ما تاثیر می‌گذارند؟

آنچه دست‌کم در گستره‌ی دموکراسی‌های لیبرال غربی داریم می‌بینم حرکتی کاملا منسجم به سوی گرایشات عوام‌فریبانه است. به نظرم می‌رسد چیزی که همه این جوامع مبتنی بر دموکراسی لیبرال در آن مشترک هستند فرم مسلط رسانه‌شان است. به باور من، این نکته حاکی از آن است که همه آن جوامع در چیزی اشتراک دارند که به تقویت استیلای رسانه می‌پردازد. این چیز نه نیروهای پویش‌آفرین جدید، بل تشدید و تقویت آن نیروهای پویش‌آفرین است، البته تقویت و تشدید به چنان شیوه‌هایی که در گذشته هرگز نمی‌شد تصورش را هم کرد. تصورش برایم سخت است که چنین چیزی به همین نحو در عصر تلگراف یا روزنامه و حتا در دوران تلویزیون اتفاق افتاده باشد یا اتفاق بیفتد.

اما اگر به دهه سی برگردیم آیا این رادیو نبود که به خاطرِ گرایشاتِ ضد‌ دموکراتیک ما از سوی رسانه‌ی چاپ به نقد کشیده شد؟

رادیو عامل مهمی در اوج‌گیری قدرت هیتلر بود. به همین خاطر هم بود که هیتلر در هر خانه‌ای یک رادیو گذاشت. به نظرم قیاس جالبی کردید. مارشال مک‌لوهان، نظریه‌پرداز کاناداییِ رسانه، در این مورد صحبت کرده است: به گفته او وقتی یک رسانه جدید سربرمی‌آورد و ما هنوز نمی‌دانیم که چطور به سراغش برویم، دوره‌ی اولیه‌ای وجود دارد که طی آن ضرایبِ حسی ما، ادراک ما، در حال خوگرفتن دوباره است، دقیقه‌ای از جنس هیپنوتیزم. او به این نکته اشاره دارد که اثر هیپنوتیزمیِ سبک خطابه‌ی هیتلر با اثر هیپنوتیزمیِ این رسانه‌ی جدید تقویت و تشدید می‌شد، رسانه‌ی جدیدی که سنخی از اطلاعات است و زندگی‌های مردم را گرانبار می‌کند. در وضعیت مذکور، انتخاب چیزی برآشفته و ناجور است، چیزی از آن دست که نمی‌شود به راحتی به آن مبادرت ورزید، زیرا پس از اینکه انتخاب کردید تازه پی می‌برید که هیچکس نمی‌داند انتخاب‌کردن واقعا یعنی چه.

– آیا به هرحال در گذر زمان با تکنولوژی‌های رسانه‌ی جدید سروکار پیدا نمی‌کنیم؟

به این فکر کنید که چقدر زمان برد تا با نیروهای پویش‌آفرینِ رادیو، تلفن و الخ سازگار شویم، خب، تقریبا یک تا دو نسل وقت برد. همچنان‌ که رسانه‌های الکتریکی بیش از پیش توسعه یافته‌اند، زمانِ لازم برای رسیدن به ۱۵۰ میلیون کاربر هم تسریع می‌شود و شتاب می‌گیرد. فکر می‌کنم رادیو بعد از چیزی حدود ۶۰ یا شاید ۷۰ سال به این عدد رسید، و تلویزیون شاید بعد از حدود ۳۰ تا ۴۰ سال. اما برای تکنولوژی‌های امروزی، مثلا برای یک اپلیکیشن، رسیدن به تعداد ۱۵۰ میلیون کاربر، تنها چند روز وقت می‌برد. به نظرم چیزی که در این بین رخ داد این است که ما در واقع هیچ وقت به نقطه‌ی ثبات و تسلط بر تکنولوژی نرسیدیم. ما همواره در این منحنیِ یادگیریِ نارسایی قرار داریم [نارساییِ تکنولوژی مورد استفاده‌مان]. می‌توانیم به خوبی از آن تکنولوژی استفاده کنیم، اما نه آنقدر خوب که بتوانیم پیش از سربرآوردنِ تکنولوژی‌های جدیدتر بر آنها مسلط شویم.

آیا این خطای خودِ ما نیست که خیلی راحت گیج و پریشان‌حواس می‌شویم؟ شاید فقط به کمی انضباط بیشتر احتیاج داریم.

این جور بیانِ ماجرا تلویحاً دارد این ایده را مسلم فرض می‌کند که اشکالی ندارد اگر تکنولوژی دشمن ما باشد. اما تمام نکته‌ی تکنولوژی اصلا این است که به ما کمک کند کاری را که می‌خواهیم انجام دهیم به نحو بهتری انجام دهیم. در غیر این صورت اصلا چرا آن را می‌خواهیم؟ فکر می‌کنم بخشی از راه حلی که این صنایع به پیش برده‌اند همین واقعیت است که وقتی ما با یک تکنولوژی جدید سازگار می‌شویم، معمولاً دیگر سوال نمی‌کنیم «این تکنولوژی برای چیست؟» اگر قرار بود بپرسیم یک تلفن هوشمند برای چیست، سوالمان تقریباً احمقانه جلوه می‌کرد. تلفن هوشمند در خدمت همه‌ی آن چیزهایی است که می‌تواند امروزه برایمان انجام دهد!

آیا اصلاً مسئولیت شخصی در این مناقشه اهیمتی دارد؟

فکر نمی‌کنم که مسئولیت شخصی اصلا اهمیتی نداشته باشد. اما تصور می‌کنم به عنوان راه حلی برای مشکل مطروحه اساساً نمی‌توان به آن نقطه رسید یا از چنان مسئولیتی حرف زد. حتی کسانی که هر روزه درباره این موضوعات می‌نویسند، از جمله خود من، باید حجم خالص و مقیاس منابعی را به یاد داشته باشیم که دارند ما را به دیدن یک چیز و نه چیز دیگر، کلیک‌کردن روی یک چیز و نه چیز دیگر، می‌رسانند؛ و یادمان باشد که من ده سال در گوگل کار می‌کردم. این صنعت برخی از باهوش‌ترین آدم‌ها را استخدام می‌کند، هزاران نفر از طراحان، کارشناسان علم آمار، و مهندسانی با درجه‌ی دکتری در این صنعت مشغول کارند. آنها هر روز سر کار می‌روند تا ما را به نقطه‌ی گزینشِ آن یک چیز و نه چیز دیگر برسانند، تا اراده‌قدرت ما را سست کنند. واقع‌بینانه نیست که بگوییم باید اراده‌قدرت بیشتری داشته باشیم. این اراده‌قدرت دقیقا همان چیزی است که از بنیان سست و متزلزل شده است!

– آیا فکر می‌کنید تکنولوژی اطلاعات با ما در یکسو قرار دارد، و حامی یا طرفِ ماست؟

تا جایی که هدف طراحی فقط تسخیر توجه ما و حفظ آن است، پس تکنولوژی اطلاعات عمدتاً از ما جانبداری نمی‌کند و طرف ما نیست. اگر تکنولوژی اطلاعات حتا تا آن مجهز نیست که اغلب اوقات بداند اهداف ما انسان‌ها [ضمن استفاده از آن] چیست، پس بگذار بگویم که من یکی نمی‌دانم که این تکنولوژی چطور اصلا می‌تواند طرفِ ما باشد. فکر می‌کنم آن نوع از مبادله اطلاعات برای این تکنولوژی و برای حرکتش در جهتی درست ضروری است. سنجه‌ یا نمونه‌ی استانداردی که من به کار می‌برم GPS [سیستم موقعیت‌یابی جهانی] است. اگر یک GPS ما را در یک فضای فیزیکی گمراه کند، آن هم درست به همان شیوه‌هایی که سایر تکنولوژی‌ها ما را در فضای اطلاعاتی سرگردان می‌کنند، آنوقت دیگر هیچکس استفاده از GPS را ادامه نخواهد داد.

 

تا جایی که هدف طراحی فقط تسخیر توجه ما و حفظ آن است، پس تکنولوژی اطلاعات عمدتاً از ما جانبداری نمی‌کند و طرف ما نیست.

– چطور به تکنولوژی ترغیب‌کننده‌ای دست یابیم که جلوی زیاده‌روی ما را بگیرد و خودهای ویری ما را آلت دست خود نکند؟

فکر می‌کنم هنوز چیزهای زیادی باید در سطح مدل کسب‌و‌کار، تنظیم، شرکت‌های صنفی، طراحی و اجرای سازمان‌یافته اتفاق بیفتند. فکر می‌کنم که یکی از مهم‌ترین کارهایی که در کوتاه‌مدت می‌توان کرد وفق‌یافتن با شیوه‌های مناسبِ سخن‌گفتن درباره‌ی ماهیت این مشکل است، زیرا فکر می‌کنم دشوارتر این است که بدون زبانِ درست و درخور، هوادار تغییر باشیم. گاهی درباره‌ی این موضوع بر حسبِ «حواس‌پرتی» یا «توجه» صحبت شده است، ولی ما بیشتر تمایل داریم که با سنخ‌های بی‌واسطه‌ترِ «توجه»، چنین موضوعی را به ذهن‌مان متبادر کنیم، نه با اثرات بلند مدت‌تر آن بر زندگی.

– رسیدن به چنین نقطه‌ای چقدر طول خواهد کشید؟

گمان نمی‌کنم یک‌شبه اتفاق بیفتد، چون بخش زیادی از آن، تغییر شیوه‌ی صحبت‌مان درباره‌ی ماهیت بشر و تعامل را شامل می‌شود. بخش عمده‌ای از روش صحبت‌کردن ما درباره این موضوع، خصوصاً در آمریکا، در مباحت مربوط به «آزادی انتخاب» ریشه دارد. شهود من -و صرفاً در حد شهود- از این قرار است: بهتر است هرچه بیشتر بتوانیم از صحبت‌کردن در این باره بر حسب «انتخاب» فاصله بگیریم و شروع کنیم به صحبت‌کردن درباره‌اش برحسبِ «پیشامد»، که پیامد آن هم رجحان بیشتر داشت و در واقعیت نیز اتفاقات بر این اساس رخ دادند. در این بستر، اتکای به انتخاب چیزی ناجور به حساب می‌آید، زیرا تازه بعداً متوجه می‌شوید که هیچکس نمی‌داند برگزیدن اصلا چه معنایی دارد.

– با توجه به همه این حرف‌ها، یک کار عملی و انضمامی که شرکت‌ها امروزه می‌توانند انجام دهند تا مانع به هم خوردن توجه ما شوند چیست؟

واقعا دوست دارم بدانم که هدف نهاییِ طراحی فلان سایت یا فلان سیستم که رفتار و اندیشه‌ام را شکل می‌دهد چیست. آن‌ها واقعا به چه قصدی دارند تجربه‌ی زیستیِ مرا طراحی می‌کنند؟ شرکت‌ها همواره خواهند گفت که هدف‌شان ساختنِ جهانی آزادتر و گشوده‌تر و به‌هم‌پیوسته‌تر است، یا چیزهایی از این دست. اما این حرف‌ها در واقع ادعاهایی بلندپروازانه در خدمت بازاریابی هستند. اما اگر قرار باشد واقعاً به «گزارشات پیشرفت» یا به «شاخص‌های اجراییِ کلیدی» که از طراحی‌هایشان ارائه می‌دهند بنگرید، یا اگر بنا باشد به میزانِ سطحِ‌ بالایی که در حال طراحی هستند توجه کنید، آن وقت احتمالا چنان جنبه‌هایی در محصول‌شان به چشم نخواهند آمد. باید به چیزهای دیگری توجه کنید، مثلا به فراوانیِ استفاده از آن، یا زمانی که روی سایت صرف شده، و از اینجور چیزها. اگر کاربر درباره آن اپلیکیشن مجال صحبتی داشته باشد، مثلا درباره «آنچه عموماً این اپلیکیشن از شما می‌خواهد، آن میزان توجهی که از شما طلب می‌کند»، آن وقت خواهیم دید که حرف‌های زیادی در بین خواهد بود. این احتمالا همان روش و نظرگاهِ اولیه‌ای است که با توسل به آن به سراغ دانلود و استفاده از اپلیکیشن‌ها می‌روم.

 

شرکت‌ها همواره خواهند گفت که هدف‌شان ساختنِ جهانی آزادتر و گشوده‌تر و به‌هم‌پیوسته‌تر است، یا چیزهایی از این دست. اما این حرف‌ها در واقع ادعاهایی بلندپروازانه در خدمت بازاریابی هستند.

– پس آیا بدبین هستید؟

اگر بخواهم بر حسب نظرگاه کسانی که در این شرکت‌ها کار می‌کنند به شما پاسخ دهم، نه، من هنوز خوشرو و خوش‌بین به حساب می‌آیم، چون بالاخره هر کسی که طراح یا مهندس است هم نهایتا یک کاربر است. هیچکسی با قصد بدتر کردن زندگی آدم‌ها وارد حرفه‌ی طراحی نمی‌شود. چالش‌های مطرح شده عمدتاً ساختاری هستند، چه به مدل‌های غالبِ کسب‌‌و‌کار در شرکت‌ها مربوط باشند و چه به شیوه‌ای مربوط باشند که از خلالش برخی شکل‌های ساختار قانونیِ شرکت‌ها به مردم مجال نمی‌دهند تا مواردی از اهدافِ جزئی‌تر و بی‌واسطه‌تر را با اموری شرافتمندانه‌تر تعدیل کنند. اگر بخواهیم برحسبِ دوره‌ی بلند‌ مدت‌تری از تکاملِ تکنولوژیکی سخن بگوییم، دشوار است برآورد کنیم که آیا سرانجام کار را باید با خوش‌بینی نگریست یا با بدبینی. اگر امور را مهار و محدود نکنیم یا از این نبرد سر باز نزنیم، آنوقت امیدوارم روزی به نقطه‌ای برسیم که تاب‌نیاوردنی‌بودن وضعیت را دریابیم، نه صرفا از نظرگاهِ کسب‌و‌کار، بلکه همچنین در زندگی‌های شخصی‌مان.

مشاهده ادامه مطلب

زشت‌ترین اخلاق مسی و رونالدو را بشناسید

اخبار و حواشی بسیاری را از ستاره‌های بزرگ مد نظرمان تا به‌امروز دیده و شنیده‌ایم که موجب تعجب و شگفتی ما شده است و گاهی با گاردگرفتن در برابر اشتباهات غیر قابل باور بازی‌کنان مورد علاقه خود سعی در فرار از باور آن داشته‌ایم.

به‌هر حال باور نکردنی نخواهد بود، سوپراستاری در حد و اندازه‌های بین‌المللی بتواند نقصی داشته باشد، این مساله از افکار قهرمان پرور ما می‌آید، چه بخواهیم بپذیریم و یا نخواهیم، ما همواره در زندگی خود تحت تاثیر الگوهای بزرگی بوده‌ایم که خود برای خودمان انتخاب کردیم.

آیا کریستیانو رونالدو و لیونل مسی دو ابرستاره عصر حاضر دنیای فوتبال سوای از دیگر بازی‌کنان عادی دنیای فوتبال نبوده و نیستند که شخصیت درونی‌شان همانند درون زمین باشد. آن‌ها فوق‌العاده‌اند اما بی‌نقص هرگز نیستند.

غرور بسیار بالای او باعث شده است تا بسیاری از بازی‌کنان و دوستانش متحمل رنج‌های بسیار شوند، رونالدو به‌خودخواهی در درون زمین مشهور است، اما او این خصلت بد را هم باخود به‌خانه می برد. کریستیانو انسانی بسیار افراطی در عقایدش است. می خواهد همیشه همه‌چیز مطابق میلش به‌پیش برود و همین مساله علت جدایی او از ایرنا شایک بود.

ایرنا شایک، نامزد سابق خود را کودکی مهربان و لجباز اما غول‌صفت می‌داند؛ چرا که او در خاطرات خود در مصاحبه با رویترز اذعان داشته بود: هرگز متوجه نبودم او تا چه حد خودخواه است، کریستیانو کودکی بسیار سختی داشته است و از همین‌رو رفتارهایش غیر قابل کنترل بود، او حتی در زندگی شخصی من دخالت‌های بی‌مورد می‌کرد، من می‌خواستم انسانی آزاد برای آرزوهایم باشم، اما او همواره مانعی بزرگ برای من بود.

به‌یاد دارم در مهمانی ۱۳جولای، آن شب نحس، هنگامی‌که دوستانم به‌خانه من وارد شدند او با فریادهایش آن‌ها را وحشت‌زده کرد، می‌خواست محل سکونت‌مان چیزی شبیه به‌خانه سال‌مندان باشد، آرامش او آرامشی کاذب بود، من هم می‌خواستم حقی برای لحظه‌های زندگی‌ام داشته باشم و آن را صرف شادی کنم؛ اما رونالدو حصاری بزرگ را به‌دور من کشیده بود.

ابرستاره ارجنتاینی بارسلونا، شخصیتی مردمی ندارد و همواره هراس از روبه‌روشدن با سیل هواداران خود را دارد، نه این‌که او بی‌مهر و عاطفه باشد، بل او بسیار درونگرا و عضلت‌نشین است، شاید در نگاه اول او مبتلا به‌افسردگی به‌نظر برسد؛ اما چنین چیزی هرگز صحت ندارد، مسی فوبیای (هراس) جمعیت را دارد و به‌همین دلیل بیشترین لطمه را به‌خانواده خود وارد کرده است.

مسی هرگز نمی‌تواند برای فرزندان خود دورانی پُرجنب‌و‌جوش و باطراوت را همانند دیگر کودکان فراهم کند، آن‌ها مدام در سیطره محافظین و بادی‌گاردها و در منطقه‌های حفاظت شده هستند؛ در خودرو شخصی خود همواره اسکورت را به‌همراه دارند و با هواپیماهای شخصی به‌مسافرت می‌روند. انتونلا با این موضوع کنار آمده است، اما فرزندان مسی هرگز چنین مساله‌یی را نمی‌پذیرند و لیو نیز نسبت به‌این اتفاق بی‌اهمیت است.

حقیقت ماجرا این است که گلزن‌ترین ستاره باشگاه بارسلونا، نمی‌تواند درکی درست از اطرافیان خود داشته باشد، او عمومن در روابط اجتماعی خود که بسیار کمرنگ است ناموفق ظاهر می‌شود و هرگز سعی نکرده است تا آن را بهبود ببخشد؛ چراکه از نگاه خود نیازی به‌مردم نیست و نباید خیلی بر روی این ماجرا پافشاری کرد. سباستین ورون، مسی را یک گاوچران شورلت‌سوار می‌خواند که هرگز قدرت موهبت‌های الهی را ندانسته است. «ورزش۱۱»

مشاهده ادامه مطلب

اعلا و کوتاه …شب عشق


نمایش مشخصات عبدلرسول بلاغی پور

اینقدر
به وصلت
..به امشب
به شوقم
امشب همه ی عمر
به امشب بفروشم
…………
در پی نان
دختری با گل خیابان مترکرد
……..
آنجا که عشق
به شانه توتکیه میکند
آیا برای شانه خود
چاره کرده

شاعر:عبدلرسول بلاغی پور

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب شگفتی های زالو درمانی، حجامت و بادکش

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


شگفتی های زالو درمانی، حجامت و بادکش

یادگیری و به کار بستن حجامت می تواند انسان را به پاک ترین و پر انرژی ترین و شفابخش ترین حالات جسمانی و روحی و روانی خود نزدیک کند.حجامت نگرشی درست به طریقه درست درمان شدن و درست زندگی کردن می باشد.

بادکش درمانی نیز یکی از مواردی است که به صورت فیزیکی و بدون استفاده از دارو علاوه بر درمان بسیاری از بیماری ها در مقابله و پیشگیری انواع بیماری ها نیز مفید است.و در کنار اینها زالو درمانی با اعجازی که در علاج بیماری ها دارد با تجربه تاریخی و یک دانش کهن,یکی از اسرار طول عمر می باشد که بشریت در این عصر به قدرت آن پی برده است.این کتاب جامع و مفید, آموزش و به کار بردن درست این سه اعجاز شفا بخش را بیان خواهد کرد.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
شیمی درمانی و شما
فشار خون بالا
اصول بهینه تولید (GMP) برای مراکز انتقال خون، راهنمای سازمان جهانی بهداشت

نسخه ها

حجم: ۵ مگابایت

دریافت ها: ۳۰۱۹

تعداد صفحات: ۳۵۱




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

پاسخ به اعتراض به سبک دبیر جشنواره جهانی فیلم فجر

رضا میرکریمی دبیر جشنواره جهانی فیلم فجر با انتشار پست اینستاگرامی به اعتراض محسن امیر یوسفی درباره رد شدن فیلمش در جشنواره واکنش نشان داد.

محسن امیر یوسفی کارگردان فیلم «آشغال‌های دوست داشتنی» پس از اطلاع از عدم پذیرفته شدن این فیلم در جشنواره جهانی فیلم فجر اعتراض کرده بود. او در نامه‌ای به میرکریمی از جفایی که بر این فیلم شده نوشت و از وعده‌ای که میرکریمی به او داده بود. اما پاسخ دبیر جشنواره نه از طریق روابط عمومی و یا خبرگزاری‌ها که در صفحه اینستاگرام شخصیش منتشر شد:«محسن امیر یوسفی عزیز.می‌دانم که می‌دانی چقدر خودت و فیلمت را دوست دارم. و می‌دانم که می‌دانی مشکل عدم نمایش فیلم تو، من نیستم. ولی از این‌که این‌بار من بهانه‌ای شدم تا تو یک‌بار دیگر اعتراضت را بیان کنی خوشحالم. رضا میرکریمی»

«آشغال‌های دوست‌ داشتنی» ساخته محسن امیریوسفی در اواخر دولت دهم ساخته شد. این فیلم با این که پروانه نمایش گرفت اما هنوز امکان نمایش در هیچ جشنواره و اکران عمومی را به دست نیاورده است.

مشاهده ادامه مطلب

افسوس


نمایش مشخصات زرین مهدیه

افسوس که زمان سوی عقب باز نگردد
آن شور و شر عشق دگر باز نگردد
افتاد چه پرده ز غم و راز مگویم
افسوس که او در طلبم باز نگردد
صد نامه نوشتم به تمنا و دل خون
افسوس که پاسخ به یکی باز نگردد
گفتم

شاعر:زرین مهدیه

مشاهده ادامه مطلب

تمامی حقوق مادی و معنوی قالب برای دلسوخته بوده و کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.