تأملاتی درباره‌‌ محاکمه‌‌ خسرو گلسرخی – دلسوخته

امروز سالروز اعدام خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان است. دفاعیات گلسرخی در دادگاه یکی از به‌یادماندنی‌ترین دفاعیات تاریخ مبارزه با رژیم شاه در ایران است. اما همچنان پرسش‌هایی وجود دارد. چرا دادگاه گلسرخی «علنی» برگزار شد؟ چرا گلسرخی به جای دفاع از خودش از خلق‌اش دفاع کرد؟ نظام قضایی امروز چه درس‌هایی از محاکمه نمایشی او می‌تواند بگیرد؟

به مناسبت سالگرد شهادت خسرو گلسرخی

«شهادت»، در معنای خاصش مفهومی الهیاتی است، اما گاهی مردم آن‌‌را به معنایی عرفی به کار می‌‌برند، و فارغ از موازین دینی، کسی را «شهید» می‌نامند. برای مثال، ماجرای محمد بوعزیزی را به یاد آورید؛ دستفروشی تونسی که خود را به آتش کشید و زمینه‌ساز انقلاب تونس و جنبش‌های بهار عربی در ۲۰۱۱ شد. از منظر دینی، خودکشی مصداقی از شهادت نیست، ولی مردم تونس، فارغ از این تحلیل‌‌ها، او را «شهید» نامیدند[۱].

از نظر برخی ایرانیان، خسرو گلسرخی نیز یکی از «شهدا» در راه مبارزه با استبداد است. اما گلسرخی، حتا پیش از آن‌که شهید نامیده شود، در همان جلسه محاکمه، از سوی دیگر متهمان با القاب دیگری خوانده شد. ابراهیم فرهنگ رازی و شکوه میرزادگی، از متهمان دادگاه، این تعابیر را به طور ضمنی در مورد گلسرخی به کار بردند: «شیاد»، «به اصطلاح روشنفکر»، و «قهرمان پوشالی»[۲].

چند دهه به جلو بیاییم. در خرداد ۹۶، آیت‌الله مصطفی محقق داماد، حقوقدان برجسته، در سخنانی از خطر آمیزش «اسلام» و «مارکسیسم» به خدا پناه برد[۳]. البته احتمالاً فقهایی هم هستند که خود استاد را به آمیختن «اسلام» و «لیبرالیسم» متهم کنند و  به خدا پناه ببرند. ولی جدا از این مسئله، بی‌‌تردید خسرو گلسرخی مصداق بارز کسی است که آیت‌‌الله را به پناه بردن به خدا واداشته است. گلسرخی، در دفاعیاتش، هم به «مارکسیست-لننیست» بودنش می‌بالد، و هم از «مولی علی» و «مولی حسین» سخن می‌‌گوید.

اکنون پس از گذشت دهه‌‌ها، ما هم به امکانات کنش گلسرخی آگاه‌‌تریم، و هم به مخاطراتی که در رویکرد او نهفته است. به نظرم باید از نگاه غیرانتقادی به رویکرد گلسرخی پرهیز کرد. به‌ویژه که از دل آمیختن روایتی از اسلام و روایتی از مارکسیسم، بعدها فرقه‌‌هایی تاریک‌‌اندیش و جزم‌‌گرا سربرآوردند. اما در مقابل، کنش گلسرخی سویه‌‌هایی اصیل هم دارد که گفتمان حقوقدانانی مانند آیت‌‌الله محقق داماد نمی‌‌تواند پرتوی بر آن بیندازد. در این مقاله، در حد توانم می‌‌کوشم از آن سویه‌‌های اصیل مایه‌‌ای برای اندیشه‌‌ورزی بسازم.

یکم: مهم بودنِ آنچه «مهم نیست»

رئیس دادگاه: از شما خواهش می‌کنم از خودتان دفاع کنید.

گلسرخی : من دارم از خلق‌ام دفاع می‌کنم.

رئیس: شما به‌عنوان آخرین دفاع از خودتان دفاع بکنید و چیزی هم از من نپرسید. به‌عنوان آخرین دفاع اخطار شد که مطالبی آن‌چه که به نفع خودتان می‌دانید در مورد اتهام بفرمایید.

گلسرخی: من به نفع خودم هیچی ندارم بگویم، من فقط به نفع خلقم‌ حرف می‌زنم. اگر این آزادی وجود ندارد که من حرف بزنم می‌توانم بنشینم.

رئیس: همان‌قدر آزادی دارید که از خودتان به‌عنوان آخرین دفاع،‌ دفاع کنید.

گلسرخی: من می‌‌نشینم.

گفتگوی بالا را هر کس یک‌بار بشنود، دیگر نمی‌‌تواند از خاطر ببرد. خسرو گلسرخی متهم است. مدتی قبل، «دادستان» کیفرخواستِ «رسمی» را خوانده است. در میان اتهامات گلسرخی، سوءقصد به جان شاه هم به چشم می‌‌خورد. پس از قرائتِ کیفرخواست «رسمی»، طیفور بطحائی، یکی دیگر از متهمان، در جایگاهِ دفاع قرار می‌‌گیرد. سپس نوبت به گلسرخی می‌‌رسد. قبل از آنکه رئیس «دادگاه» سخن او را قطع کند، گلسرخی حدود پانزده دقیقه از «خلقش» دفاع کرده است. در واقع، گلسرخی به جای «دفاع»، «کیفرخواستِ رسمی» علیه خودش را با «کیفرخواستی مردمی» علیه رژیم شاهنشاهی پاسخ داده است. ماجرای دادگاه از تلویزیون پخش می‌‌شود. مردم، دو کیفرخواست را می‌‌شنوند؛ اولی به «نام شاهنشاه» علیه گلسرخی، و دومی به «نامِ نامیِ خلق» علیه شاهنشاه.

در این قسمت، می‌‌خواهم به نفع اهمیت دفاع گلسرخی استدلال کنم. از منظر «مطالعات انتقادی»، دفاع او بس مهم است. برای نشان دادنِ این نکته، باید به ابتدا برگردیم؛ جایی که رئیس «دادگاه» سخن گلسرخی را قطع می‌‌کند. رئیس «دادگاه» می‌‌گوید: «از شما خواهش می‌کنم از خودتان دفاع کنید.» آیا او برحق است؟ آیا او حق دارد که گلسرخی را به دفاع از خودش وادارد؟

از منظر حقوقی، حق با رئیس «دادگاه» است. تردیدی در این نمی‌‌توان کرد. در علم حقوق، قاعده مهمی داریم که بر اساس آن، گفته‌های متهم باید به اتهام مربوط باشد و در نتیجه، دادگاه می‌‌تواند اظهاراتِ «بی‌‌ربط» را منع کند. این قاعده، خاص حقوق ایران نیست، و آن‌‌را «قاعده ربط[۴]» می‌‌نامند. اظهارات متهم، و ادله او، وقتی مرتبط محسوب می‌‌شود که یا در جهت نفی موضوع اتهام به کار بیاید، یا در جهت اثبات آن[۵]. این اولین شرطی‌‌ست که اظهارات متهم باید واجد باشد. در نتیجه، از منظر حقوقی، اظهارات گلسرخی کاملاً «بی‌‌ربط» است. همان‌طور که رئیس «دادگاه» می‌‌گوید، او باید به جای «دفاع از خلق»، از خودش دفاع کند. از منظر حقوقی، اظهارات گلسرخی، نه به اثبات اتهام کمک می‌‌کند، و نه نفی اتهام را محتمل‌‌تر می‌‌سازد. پس، ظاهراً تذکر رئیس «دادگاه» به‌جا بود.

اکنون فضا برای طرح مدعای اصلیِ من مهیاست: همه اهمیتِ دفاع گلسرخی، در بی‌‌اهمیتیِ حقوقی آن است. به عبارت دیگر، گلسرخی حرف‌‌هایی «مربوط» می‌‌زند، درست به این دلیل که حرف‌‌هایش از نظر حقوقی بی‌‌ربط‌ محسوب می‌‌شوند. بیش‌تر توضیح می‌‌دهم.

در هر دادگاهی، قاضی واقعیت را «برمی‌‌سازد». اولین گام برای «برساخت[۶]» واقعیت، همین قاعده ربط است. قاعده ربط، در واقعیت-آن‌چنان که در عالم واقع رُخ داده- دخالت می‌‌کند، و صرفاً بخش‌‌هایی از آن را برمی‌‌گزیند که قانون ماهوی از پیش مقرر کرده است[۷]. بدین‌‌سان، دیکتاتوری شاه، خفقان گسترده، و پی‌آمدهای منفی برخی برنامه‌ها و سیاست‌های اقتصادی، همگی باید از واقعیت حذف شوند، و هیچ‌‌یک جایی در «واقعیت قضایی» ندارند. گلسرخی، همین اقتدار قانون در تعریف امر مربوط و امر بی‌‌ربط را به پرسش می‌‌گیرد. به نظر او، امر مهم، درست همان چیزی است که قانون نمی‌‌گذارد شنیده شود. گلسرخی، معیارهای خودش را برای تفکیک امر مهم و امر بی‌‌اهمیت دارد. او این معیارها را به «دادگاه» تحمیل می‌‌کند. او حدود پانزده دقیقه، از چیزهایی سخن می‌‌گوید که مهم‌‌اند، ولو اینکه قانون آن‌ها را بی‌‌ربط بداند.

گلسرخی حقوقدان نبود. اما کنش او، به حقوقدانان می‌‌آموزد که با نگاهی انتقادی به «واقعیت قضایی»، در مورد این پرسش‌‌های مهم بیندیشند: چرا باید «قانون» تعیین کند که چه چیزی مرتبط است  و چه چیزی بی‌‌ربط؟ اگر آنچه قانون بی‌‌ربط می‌‌داند، از قضا مهم‌‌ترین بخش ماجرا باشد، آن‌‌وقت چه؟ چرا باید اقتدار تفکیک «امر مرتبط» از «امر بی‌‌ربط» را به طور غیرانتقادی به قانون سپُرد؟

دوم: قاضی به عنوان ضابط بازجو

رئیس دادگاه: از شما خواهش می‌کنم از خودتان دفاع کنید.

اجازه بدهید به چند لحظه قبل از این جمله برگردیم. پیش از این، گلسرخی حدود پانزده دقیقه، بی‌‌وقفه بر نظام سیاسی تاخته بود. عباس سماکار، یکی دیگر از متهمان، در کتابش نوشته که ساواک درست قبل از این جمله، یادداشتی را به رئیس دادگاه می‌‌رساند[۸]. رئیس دادگاه، پس از خواندن یادداشت به گلسرخی تذکر می‌‌دهد که فقط از خودش دفاع کند، و حرف غیرمربوط نزند. گزارش سماکار، معقول به نظر می‌‌رسد. به ویژه که بعدتر، هنگام دفاع کرامت دانشیان، رئیس دادگاه و دادستان مرتب در کلام او وقفه ایجاد می‌‌کنند.

این‌جا رابطه قاضی و بازجو، به کلی معکوس می‌‌شود، و قاضی می‌‌کوشد که به‌عنوان «ضابطِ» بازجو، او را خشنود سازد تا بر احتمال پیشرفت خودش اضافه کند. در دادگاه‌‌های نظامی، خبری از «استقلال قضایی» نبود. بنا بر یک تعریف ساده، استقلال قضایی به این معناست که دادگاه بتواند تصمیم‌‌هایی بگیرد که از فشار سیاسی، بیرون از قوه قضائیه، تاثیر نپذیرد[۹]. وقتی بازجو به قاضی می‌‌گوید که چه کند، دیگر استقلال قضایی هیچ معنای محصلی ندارد.

سماکار در مورد وکلا در کتابش نوشته است: « بعد وکلای تسخیری ما به صدا درآمدند که بیش‌ترشان موکلان خود را متهم صدا می‌کردند و گاهی با تحقیر از آنان سخن می‌‌گفتند و این امکان را برای رئیس دادگاه فراهم می‌‌کردند که در این مورد به آنها تذکر بدهد و پایبندیِ ظاهری خود را به قوانین جزا و حقوق متهمان خاطرنشان کند»[۱۰]. بنابراین، «وکلای تسخیری» هم صرفاً بازیگرانی بودند که بازجو نقش‌شان را نوشته بود.

سوم: از دادگاه علنی تا محاکمه نمایشی

چرا دادگاه گلسرخی «علنی» برگزار شد؟ چرا آن‌‌را از تلویزیون پخش کردند؟ چرا به خبرنگاران خارجی اجازه دادند در محاکمه حضور یابند؟ این‌ها، پرسش‌‌های تاریخیِ مهمی‌‌اند، ولی هنوز اطلاعات کافی برای پاسخ دادن به آنها در دست نیست. در چنین وضعی، فقط می‌‌توان چیزهایی را حدس زد. برخی از حدس‌‌ها البته نامعقول‌‌اند، و برخی دیگر معقول‌‌تر. یکی از حدس‌‌های معقول این است که ساواک، و به ویژه شخص پرویز ثابتی، رئیس اداره امنیت داخلی، این ماجرا را طراحی کرد تا به شاه بقبولاند که خانواده شاهنشاهی را از خطری جدی رهانیده است، و بدین‌‌سان، زمینه را برای افزایش قدرت خودش فراهم کند.[۱۱]

بر اساس روایتی دیگر، ثابتی و اطرافیانش می‌‌خواستند با استفاده از این ماجرا، از قدرتِ افراد نزدیک به فرح پهلوی بکاهند. به هرروی، ماجرای دادگاه، و اعدام کرامت دانشیان و خسرو گلسرخی، اگرچه شاید بر قدرتِ ثابتی افزود، اما ضربه‌‌ای مهم به کل رژیم وارد کرد.  این‌جا به آستانه‌ی فهم پدیده‌‌ای مخوف می‌رسیم. این پدیده را، با وام‌‌گیری از اصطلاحات پزشکی، می‌‌توان «بیماریِ خودایمنی[۱۲]» نامید. این بیماری وقتی رخ می‌‌دهد که دستگاه مسئول امنیتِ سیستم، تمام نیرویش را علیه خود سیستم به کار گیرد. در این وضع، با حالتی روبرو می‌‌شویم که نیروهای درون یک سیستم، علیه خود آن فعال می‌‌شود، و سیستم ایمنی، که قرار بود کل سیستم را مصون بدارد، ایمنیِ آن را مورد حمله قرار می‌‌دهد. به نظرم مفهوم «بیماریِ خودایمنی»، پرتوی بر برخی واقعیت‌‌ها در مورد رژیم شاه می‌‌اندازد.

پیش‌تر از واژه «علنی» برای دادگاه گلسرخی استفاده کردم. اما آیا این واژه را به‌طور مناسب به کار برده‌‌ام؟ دادگاه وقتی علنی محسوب می‌‌شود که برای حضور افراد و رسانه‌‌ها مانعی ایجاد نشود، و رسانه‌‌ها بتوانند جریان دادرسی را، با رعایت حقوق متهم و بزه‌‌دیده، منتشر کنند. علنی بودنِ دادرسی، به این مفهوم، یکی از معیارهای دادرسیِ عادلانه است که در اسناد حقوق بشری پیش‌‌بینی شده است[۱۳]. ولی روشن است که محاکمه گلسرخی، ربطی به دادرسی عادلانه ندارد. بنابراین، آیا مفهوم بهتری سراغ نداریم که تفاوت این دادگاه را با دادرسی‌‌های عادلانه نشان دهد؟

چنین مفهومی در دست است. در واقع، دادرسیِ علنی، سایه‌‌ای دهشتناک دارد که آن‌‌را «محاکمه نمایشی[۱۴]» می‌‌نامند. تعداد زیادی از محاکمه‌‌های نمایشی، از قضا در اتحاد جماهیر شوروی رخ داده است؛ کشوری که گلسرخی و یارانش، به آن نگاه انتقادی نداشتند. گریگوری زینوویف[۱۵]، از چهره‌‌های مهم انقلاب اکتبر که بعدتر به دست استالین اعدام شد، در جمله‌‌های زیر، به خوبی مبنای محاکمه نمایشی را بازمی‌‌گوید:

«تنها به یک شرط، شوروی بر میلیون‌ها مشکلی که بر سر راهش وجود دارد، چیره خواهد شد: تا هنگامی که هدفِ آموزشِ سیاسیِ انبوهِ توده‌‌های مردمی به طور مداوم به پیش رود. اگر مردمِ ما کاملاً بیاموزند که بین دوستان و دشمنانشان تفکیک بگذارند، چیزی برای ترس وجود ندارد. محاکمه «انقلابیونِ سوسیالیست» باید گامی بلند به سوی آموزش سیاسیِ بیش‌ترین تعداد توده‌‌ها در این کشور باشد، و چنین هم خواهد بود»[۱۶].

بنابراین، هدف محاکمه نمایشی روشن است: نه حقیقت، نه عدالت؛ فقط آموزش مردم. در دادرسیِ عادلانه، قاضی می‌‌کوشد با در نظرگرفتن حقوق طرفین به واقعیتی راه یابد که پیش‌تر رخ داده است. نظر او به گذشته است و برای احراز آن سعی می‌‌کند. اما در محاکمه نمایشی، قاضی آینده‌‌نگر است؛ او بدون این‌که به وقایع گذشته وقعی نهد، صرفاً در پی این است که پیام ایدئولوژیکِ قدرت حاکم را در بدنه اجتماع به نجوا درآورد.

چهارم: یک نمایش پسامدرن؟

در محاکمه‌‌های نمایشی، محاکمه در واقع صحنه نمایشی به دقت سنجیده است. هرکس نقشی را بازی‌ می‌‌کند که به او سپرده شده است. نقش‌‌ها، همه در راستای پیامی‌‌اند که باید به مردم منتقل شود. بازجوها پیش‌تر به اندازه کافی وقت دارند که با متهمان تمرین کنند. هیچ نکته کوچکی از نظر نمی‌‌افتد. اگر متهمی ناهمنوایی کند، بازجو از ابزارهای لازم برای همنواکردنِ او بهره می‌‌گیرد. متهم باید کاملاً به درون نقشش فرورود، و از خودش تهی شود. بازجو، کارگردان این نمایش است. حتا قاضی هم، فقط یک بازیگر دیگر است، که باید از پس نقشش به خوبی برآید.

اما آیا در محاکمه گلسرخی هم چنین بود؟ دو متهم، گلسرخی و دانشیان، بدون هیچ ابراز ندامتی، به طور تام و تمام بر دستگاه حاکم تاختند. آیا این ناقض اصول محاکمه نمایشی نیست؟ آیا ساواک این را پیش‌‌بینی نمی‌کرد؟ در ویکی‌پدیای فارسی، نویسنده به این پرسش‌‌ها چنین پاسخ داده: « به نظر می‌رسید که گلسرخی ساواک را فریب داده باشد». اما این پاسخ، درست نیست. ساواک، در طول مدت‌ها بازجویی، حتماً به خوبی گلسرخی و دانشیان را شناخته بود. دانشیان، حتا یک‌بار به بازجویش حمله کرده بود، و پیش‌‌بینیِ دفاعیات او و گلسرخی، کار سختی به نظر نمی‌‌رسید. چاره‌‌ای نداریم جز اینکه بپذیریم ساواک رفتار گلسرخی و دانشیان را به خوبی پیش‌‌بینی می‌کرد. اما در این صورت، چرا آن دادگاه با حضور مردم و خبرنگاران برگزار شد؟

بگذارید کمی تصورات‌مان را تغییر دهیم. محاکمه نمایشی، شاید به جای یک نمایش کلاسیک، نمایشی پسامدرن باشد. در این نمایش، اغلب بازیگران، یعنی بیش‌تر متهمان، وکلا و قضات، همان نقش سنجیده‌‌ای را بازی می‌کنند که از پیش، موبه‌مو برای‌شان مقرر شده است. اما دو بازیگر آزاد گذاشته می‌‌شوند تا هرچه می‌خواهند بگویند. نمایش طوری طراحی شده آنها حتا اگر خودشان هم باشند، باز همان کارکردی را دارند که نمایش می‌‌خواهد. در مورد آنان، چیزی مخوف روی می‌‌دهد: نقش آن‌ها این است که خودشان باشند. می‌توانند صادقانه حرف بزنند، ولی باز جزئی از نمایش‌‌اند. در دادگاه گلسرخی، اغلب متهمان ابراز ندامت کردند، و زمینه‌‌ای فراهم ساختند که مورد «بخشایش ملوکانه» قرار بگیرند. دو تن از متهمان، گلسرخی و دانشیان، به طور تام و تمام نظام را زیر سؤال بردند، بدون این‌که هیچ ردی از پشیمانی در گفته‌‌هایشان به چشم بخورد. ساواک، با اظهارات این دو، می‌‌توانست به شاه نشان دهد که مخالفانش مصمم‌‌اند، و به هیچ روی سر سازشکاری ندارند.

اگر محاکمه گلسرخی را نوعی نمایش پسامدرن در نظر بگیریم، شکی نیست که در زمان خودش نمایشی پیشرو بوده است. اما به نظرم، این دست نمایش‌‌ها در عالم سیاست، این روزها بسیار رخ می‌‌دهد، و اندیشیدن درباره محاکمه گلسرخی، فضایی فراهم می‌کند که در مورد این پدیده بهتر بیندیشیم. در بسیاری مواقع، کافی است که شما صادقانه ایده‌‌هایتان را بگویید، ولی توأمان بازیگری باشید در نمایشی که آدم‌‌هایی دیگر، برای تحقق منافع‌شان نوشته‌‌اند. این سطرها را که می‌‌نویسم، مثال‌‌های زیادی به ذهنم خطور می‌کند.

مثلاً یک «فعال حقوق بشر» را در نظر بگیرید که «صادقانه» نظام سیاسیِ کشورش را نقد می‌‌کند، اما همزمان جزئی از نمایشی است که امریکا طراحی کرده تا به تحریم و جنگ، مشروعیت بخشد. در این صورت، چه باید کرد؟ گلسرخی، تصمیم گرفت که صادقانه سخن بگوید. امروز که به گذشته می‌‌نگریم، تصمیم او را درست می‌‌یابیم. اما آیا همیشه این‌طور است؟ آیا ناراحت‌‌کننده نیست که کسی صادقانه در نمایشی فریبکارانه بازی بخورد؟ نمایش پسامدرن سیاسی، از امکانی مخوف پرده برمی‌‌دارد: صداقت شما مانع نمی‌‌شود که به عنوان بازیگر مهمی در نمایشی ناصادقانه برگزیده شوید. باز می‌‌پرسم: در این حالت، چه باید کرد؟

پنجم: گریز از شباهت به دشمن

جایی، که خاطرم نیست کجا، خواندم که بهترین روش مبارزه با دشمن این است که شبیه او نشوی.  آیا انقلابیون از این آموزه پیروی کردند؟ آیا آنان کوشیدند که به نظام استبدادی قبلی شباهت نیابند؟ ابتدا مثالی از کشوری دیگر می‌‌آورم. در ایتالیا، پس از سقوط فاشیسم، کسانی که به قدرت رسیدند به مسیری مغایر با سازوکارهای فاشیستی رانده شدند. به همین دلیل، پس از نظام کیفریِ سخت‌گیرانه فاشیستی، گرایش‌‌های قدرتمندی به سوی تسامح و مدارا در نظام عدالت کیفری شکل گرفت[۱۷].

در ایران نیز در فضای نخستین سال‌های بعد از انقلاب تلاش‌هایی صورت گرفت تا آینده ایران، مانند گذشته نشود. یک مثال مهم، بحث‌‌هایی ست که در مورد منع شکنجه در مجلس خبرگانِ قانون اساسی درگرفت. یکی از نمایندگان، استدلال ‌کرد که ممنوعیتِ مطلق شکنجه، نارواست، و گاهی به خاطر «دفع افسد به فاسد»، می‌‌توان به شکنجه متوسل شد. نائب رئیسِ وقت مجلس در پاسخ به این استدلال گفت: «توجه فرمایید که مسئله، راه چیزی باز شدن است. به محض اینکه این راه باز شد و خواستند کسی را که متهم به بزرگ‌ترین جرم‌‌ها باشد یک سیلی بهش بزنند، مطمئن باشید به داغ کردن همه‌ی افراد منتهی می‌شود، پس این راه را باید بست»[۱۸]. تجربه شکنجه‌‌های ساواک، در نهایت باعث شد که شکنجه به طور مطلق در قانون اساسی ممنوع شود[۱۹]. منع حکومت نظامی، و محدود کردن صلاحیت دادگاه نظامی را هم می‌‌توان بر همین اساس تحلیل کرد.

به هر روی، اگر بهترین روش مبارزه با دشمن، پرهیز از شباهت به او باشد، نظام عدالت کیفری باید درس‌‌های بسیاری از محاکمه گلسرخی بیاموزد. برخی از این درس‌‌ها را این‌‌طور می‌‌توان فهرست کرد: محو محاکمه‌‌های نمایشی، مبارزه با هرگونه شکنجه، تضمین استقلال قضایی، تضمین استقلال وکلا  و پیشگیری از بیماریِ خودایمنیِ سیاسی.

 

پی‌نوشت‌ها :

[۱]  برای مطاالعه‌ی متنی مهم در مورد کاربرد عرفی و سکولار مفاهیم دینی، رک:

Daniels, Timothy P.; Sharia Dynamics: Islamic Law and Sociopolitical Processes, Palgrave, 2017, chapter 2.

[۲]  رک: سماکار، عباس: من یک شورشی هستم، شرکت کتاب لس‌آنجلس، چاپ دوم، زمستان ۱۳۸۵، بخش دوازدهم.

[۳] http://simafekr.org/video/%D9%87%D9%85%DA%86%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D9%81%D9%84%D8%B3%D9%81%D9%87-%D8%B1%D8%A7-%D8%AC%D8%AF%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%D9%81%D8%AA/

[۴] Relevance rule

[۵] Twining, William, Rethinking Evidence: Exploratory Essays, Second Edition, Cambridge University Press, 2006, p 121.

[۶] construction

[۷]  برای مطالعه متنی دقیق در این مورد، رک:

Nicolson, Donald; Truth, Reason and Justice: Epistemology and Politics in Evidence Discourse, Modern Law Review, Volume 57, Issue 5, 1994.

[۸]  سماکار؛ پیشین.

[۹] Clark, Tom; The Limits of Judicial Independence, Cambridge University Press, 2011, p 5.

[۱۰]  همان.

[۱۱]  در این مورد، رک: فطانت، امیرحسین: یک فنجان چای بی‌موقع، شرکت کتاب، ۱۳۹۳، بخش آخر.

[۱۲] Autoimmune disease

[۱۳]  رک: نیکوئی، سمیه: الزامات علنی بودن دادرسی در پرتو دادرسی عادلانه، مجله حقوقی دادگستری، پاییز و زمستان ۱۳۸۵، شماره ۵۶ و ۵۷٫

[۱۴] show trial

[۱۵] Grigorii Zinov’ev

[۱۶] See: Jansen, Mark; A Show Trial under Lenin: The Trial of the Socialist Revolutionaries Moscow 1922, Martinus Nijhoff Publishers, 1982.

[۱۷] Melossi, Dario; The Cultural Embeddedness of Social Control:: Reflections on the Comparison of Italian and North-American Cultures Concerning Punishment; Theoretical Criminology 2001; 5; 403.

[۱۸]  مهرپور، حسین؛ مختصر حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، نشر دادگستر، چاپ پنجم، تابستان ۱۳۹۳، ص ۸۰٫

[۱۹]  البته، شکنجه در قانون اساسی، معنایی مضیق‌‌تر از آن دارد که امروزه در نوشته‌‌های حقوق بشری می‌بینیم. در این نوشته‌‌ها، «مجازات‌‌های بدنی» هم شکنجه محسوب می‌‌شوند.

مشاهده ادامه مطلب

* * * * * ۰ « از صحنۀ رادار همه مَحو شدند »


نمایش مشخصات سلیمان بوکانی حیق

« از صحنۀ رادار همه مَحو شدند *»
=====================
رفتند به داخل مِه و مَست، شدند
از صحنۀ رادار همه نیست، شدند
اِنگار که برف و مِه و کولاک و دِنا
در سانحۀ هـوایی هَمدست، شدند
***
« سلیمان بوکانی حیق

شاعر:سلیمان بوکانی حیق

مشاهده ادامه مطلب

ترجمان – اعترافات یک کتاب‌خوان معمولی

 


يکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ۱۳:۰۸

 

پس از پنج سال زندگی متأهلی و تولد یک فرزندمان، جورج و من بالأخره به این نتیجه رسیدیم که برای صمیمیت عمیق‌‌تر، یعنی وصلت کتابخانه‌‌هایمان، آماده‌‌ایم. دشوارترین قسمت ماجرا ‌‌اواخر هفته بود که نسخه‌‌های تکراری را مرتب کرده بودیم تا تصمیم بگیریم مال خود را نگه داریم یا مال دیگری را. فهمیدم آن‌‌همه وقت نسخه‌‌های تکراری را نگه می‌‌داشتیم برای روز مبادایی که شاید از هم جدا شویم. اگرجورج بی‌‌خیال نسخۀ پاره‌‌پورۀ به‌‌سوی فانوس می‌‌شد و من هم با رمان جلد شومیزِ صورتی‌‌رنگِ زوج‌‌ها وداع می‌‌کردم، آن‌‌وقت مجبور می‌‌شدیم تا ابد کنار هم بمانیم و دیگر همۀ پل‌‌ها را پشت سرمان خراب کرده بودیم

تخمین زمان مطالعه : ۲ دقيقه

 

ویرجینیا وولف در رمان کتاب‌‌خوان معمولی (که عنوانش را از سطری از زندگی گری اثر ساموئل جانسون وام گرفته است) از «همۀ آن اتاق‌‌هایی» نوشت که «محقرتر از آن‌‌اند که کتابخانه نام بگیرند، اما پُر از کتاب‌‌اند، جایی که مردم عادی پیگیر خواندن می‌‌شوند». او گفت کتاب‌‌خوان معمولی «با منتقد و پژوهشگر فرق دارد. کمتر تحصیل کرده و طبیعت چندان استعدادی به او عطا نکرده است. او برای لذت خود می‌‌خواند، نه برای کسب معرفت یا تصحیح نظرات دیگران.
فراتر از همۀ این‌‌ها، با این غریزه پیش می‌‌رود که با خُرده‌‌پاره‌‌هایی که سر راهش قرار می‌‌گیرند، کلیّتی خلق کند». این کتابْ کلیّتی است که سعی کرده‌‌ام از هزاران خُرده‌‌پارۀ تلنبار در طبقات کتابخانه‌‌ام خلق کنم.
من این هجده یادداشت را ظرف چهار سال نوشتم. یادداشت‌‌ها در اینجا به ترتیب نگارششان آمده‌‌اند، به‌‌جز دو مورد آخر که جایشان با هم عوض شده است. به واقعیت‌‌های روایت‌‌شده در این یادداشت‌‌ها دست نزده‌‌ام: مثلاً وقتی دربارۀ ویلیام کانسلر می‌‌نوشتم او زنده بود، پس در این صفحات هم زنده است. در طول آن سال‌‌ها پسرم به دنیا آمد، دخترم خواندن یاد گرفت، من و همسرم چهل‌‌ساله شدیم، مادرم هشتادساله شد، پدرم نودساله شد، اما کتاب‌‌هایمان، حتی آن‌‌ها که پیش از تولدمان چاپ شده بودند، تکان نخوردند. آن‌‌ها گذر زمان را ضبط و ثبت کردند و چون یادآور همۀ دفعات خواندن و بازخوانی‌‌شان بودند گذر چندین دهه را منعکس می‌‌کردند.

فهرست

[۱] وصلت کتابخانه‌‌ها
[۲] لذت درازآلودگی
[۳] طبقۀ عجیب کتابخانه‌‌ام
[۴] غزل را تمسخر نکن
[۵] با یک کتاب هرگز چنین کاری نکنید
[۶] زنانگی حقیقی
[۷] کلمات روی یک صفحۀ خالی
[۸] تو آنجایی!
[۹] مسئلۀ His’er
[۱۰] درج کدو
[۱۱] جوهر ابدی
[۱۲] شکم‌‌چران ادبی
[۱۳] زیر آسمان چیز جدیدی نیست
[۱۴] امر کاتالوگی
[۱۵] قلعه‌‌های اجدادی من
[۱۶] شریک شدن در کتک‌‌کاری
[۱۷] امپراتوری کتاب‌‌های جناب نخست‌‌وزیر
[۱۸] نثر دست‌‌دوم

► برای خرید این کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

قرارداد وزارت نیرو با سپاه برای بارورسازی ابرها – دلسوخته

وزیر نیروی ایران از مجلس درخواست برگزاری جلسه غیرعلنی درباره بحران آب کرده و همچنین گفته این وزارتخانه قراردای با سپاه برای بارور کردن ابرها منعقد کرده است.

به گفته یک نماینده مجلس، وزیر نیرو با فراکسیون مستقلان مجلس دیدار و از شرایط آبی کشور ابراز نگرانی کرده است. به گفته محمد لاهوتی، در این دیدار رضا اردکانیان با اشاره به کاهش ۴۰درصدی بارندگی‌ها نسبت به سال گذشته، گفته باید سال آینده مدیریت جدی‌تری در حوزه منابع آبی صورت گیرد.

وزیر نیرو در این دیدار یکی از راه‌های مقابله با بحران کم‌آبی را بارورکردن ابرها دانسته و اعلام کرده در این‌باره قراردادی با نیروی هوا فضای سپاه منعقد شده است.  اردکانیان همچنین بر استفاده از تجربه دیگر کشورها مانند روسیه در بارورکردن ابرها هم تاکید کرده است.

کم‌آبی در ایران سال‌هاست به یک بحران تبدیل شده است اما همچنان وزارت نیرو و سایر بازیگران حوزه آب بر روش‌های قدیمی و مخربی مانند سدسازی و انتقال آب اصرار می‌کنند. قرارگاه خاتم‌الانبیا سپاه پاسداران یکی از بزرگترین پیمانکاران در حوزه اجرای همین نوع پروژه‌هایی است که به اعتقاد فعالان زیست‌محیطی دلیل اصلی به‌وجود آمدن بحران آبند. به تازگی تعدادی از فعالان زیست‌محیطی به اتهام جاسوسی بازداشت شده و یکی از آنها در زندان اوین جان‌باخته است.

هنوز میزان موثربودن روش‌هایی مانند بارورسازی ابرها در مهار بحران آب مشخص نیست اما مدیرعامل مرکز ملی تحقیقات و مطالعات باروری ابرها گفته امسال ۱۰میلیارد تومان برای بارورسازی ابرها هزینه شده و نوسازی ناوگان هم به ۱۵۰میلیارد تومان پول نیاز دارد. برخی کارشناسان حوزه آب معتقدند برخی به بهانه بحران آب «دکان دو نبش» برای خود باز کرده‌اند.

مشاهده ادامه مطلب

آیه


نمایش مشخصات حسین پوست شور

گفته بودم که در این معرکه ها عشق نگهبان من است
خنده هایت به من آموخت که آن قاتل ایمان من است
گاه گاهی زده از هر چه که سیب است و بهشت است و ملک
چه بسا علت مختارشدن ، معنی انسان من است
کلبه ی تن

شاعر:حسین پوست شور

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب تندرستی و شادابی با برنامه غذایی

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

تندرستی و شادابی با برنامه غذایی

نمایش در اندازه اصلی

نویسنده: هاروی و مریلین دیاموند

این‌ کتاب‌ از برخی‌ جهات‌ با سایر کتاب‌های‌ رژیم‌ غذایی‌ متفاوت‌ است‌. عمده‌ترین‌ تفاوت‌ آن‌ در این‌ است‌ که‌ نویسندگان‌ کتاب‌ با طبیعی‌ترین‌ و در عین‌ حال‌ علمی‌ترین‌ روش‌، راه‌ کاهش‌ وزن‌ و کسب‌ سلامت‌ را به‌ خواننده‌ ارائه‌ می‌کنند. روش‌هایی‌ که‌ در این‌ کتاب‌ ذکر شده‌ در عین‌ سادگی‌ بسیار موثر است‌. ویژگی‌ مهم‌ دیگر کتاب‌ آن‌ است‌ که‌ شما را از هیچ‌ نوع‌ غذایی‌ محروم‌ نمی‌کند، بلکه‌ لذت‌ خوردن‌ را به‌ همه‌ ارزانی‌ می‌دارد، فقط‌ باید بدانید «چه‌ چیز را»، «چگونه‌» و «چه‌ وقت‌» باید خورد.

هاروی و مریلین دیاموند ۲۹ سال از عمر خود را در تهیه برنامه‌ی غذایی زندگی سالم، صرف کرده‌اند. دو کتاب دیگر با عنوان‌های «برای سلامتی» و «روش جدید غذا خوردن» از آثار این زوج محقق است که قبلا به چاپ رسیده. این دو متخصص برجسته در آمریکا به عنوان بهترین استادان و سخنرانان هنر سلامت زیستن، شناخته شده‌اند.

حق تکثیر: انتشارات منصوری – ۱۳۷۴ – تهران

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
گیاهان دارویی- جلد سوم
به ژنوم خوش آمدید
عصاره سیر و لیمو ترش

نسخه ها

حجم: ۳ مگابایت

دریافت ها: ۲۱۸۲

تعداد صفحات: ۲۷۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

ترجمان – تجربه بخرید، نه کالا


بازاری سنتی و شناور در تایلند. عکاس: یارومیر چالابالا.

بازاری سنتی و شناور در تایلند. عکاس: یارومیر چالابالا.

 

جیمز همبلین، آتلانتیک — ذهن ما به‌طور متوسط در چهل‌وهفت درصد اوقات سرگردان است. در یک‌سوم زمان‌هایی که مطالعه می‌کنیم، با کس دیگری حرف می‌زنیم یا از کودکی مراقبت می‌کنیم، ذهنمان تمرکز ندارد. حتی در طول معاشقه، ذهن در ده درصد زمان از موضوع منحرف می‌گردد. به نظر روان‌شناس معاصر، متیو کیلینگز ورث، این حواس‌پرتی برای بهروزی فرد خوب نیست. ذهن وقتی یکجا باشد خوب عمل می‌کند. کیلینگز ورث، در طول دورۀ تحصیلش در هاروارد، ارقام بالا را گردآوری و تدوین کرد و از همۀ کلیشه‌هایی که دربارۀ زیستن در لحظه وجود دارد مسئله‌ای علمی ساخت. در گزارشی که در سال ۲۰۱۰ با همکاری دنیل گیلبرت، استاد روان‌شناسی هاروارد، در مجلۀ ساینس منتشر شد، او و همکارش نوشتند: «ذهنی که سرگردان است، نمی‌تواند شادمان باشد».

به نظر کیلینگز ورث، شادمانی در رضایت از تجربه‌های لحظه به لحظۀ ما نهفته است. هیچ کالای مادی‌ای ذاتاً ارزشمند نیست، مگر به‌خاطر نویدِ شادکامی‌ای که به ما می‌دهد. البته خشنودی از داشتن یک کالا الزاماً در لحظه‌ای که آن را به دست می‌آوریم حاصل نمی‌شود. ممکن است خشنودی در قالب انتظار امری در آینده یا حسرتی نوستالژیک برای رویدادی در گذشته ظاهر گردد. بااین‌حال، این دو روان‌شناس در مجموع اعتقاد دارند که توفیق مغز انسان در فرو رفتن در بحر حوادث گذشته و آینده، برای مدت زمانی زیاد و ملال‌آور، به هزینۀ [از دست‌دادن] شادمانی تمام شده است. اساساً ذهن آدمی تمایل دارد که در جاهای تاریک پرسه بزند، نه جاهای فرح‌بخش، مگر آنکه چیزی مهیّج برای انتظارکشیدن یا خاطره‌ای شیرین برای به‌یادآوردن داشته باشد.

در طول دهۀ گذشته، شمار فراوانی از پژوهش‌های روان‌شناختی نشان داده است که تجربه بیش از دارایی انسان را مسرور می‌کند. این ایده که خریدن تجربه از خریدن کالاهای مادی رضایت‌بخش‌تر است مدّت‌ها موضوع مطالعۀ استاد روان‌شناسی دانشگاه کورنل توماس گیلوویچ بوده است. او از سال ۲۰۰۳ به این سو تلاش کرده است تا دقیقاً

زمانی که نمی‌توانید در لحظۀ حال زندگی کنید، بهترین حالت این است که چشم به راه یک تجربه باشید. خریدن تجربه، مثل سفرکردن، رفتن به کنسرت و تماشای فیلم عموماً بر خرید کالاهای مادّی رجحان دارد

بفهمد که چگونه و به چه علت خریدن تجربه از خریدن کالاهای مادی بسیار بهتر است. ماه گذشته در نشریۀ سایکولوژیکال ساینس گیلوویچ و کیلینگز ورث به اتفاق آمیت کومار، دانشجوی دکترای دانشگاه کورنل، این برداشت موجود را بسط دادند که پول خرج‌کردن برای تجربه «شادمانی پایدارتری ایجاد می‌کند». آن‌ها بخصوص موضوع پیش‌نگری یا انتظار را، به‌مثابۀ محرکی برای شادمانی پایدار، بررسی کردند. این مسئله که آیا منفعتِ پول خرج‌کردن برای یک تجربه، علاوه‌بر آنکه پس از خرید تجربه حاصل می‌شود، پیش از خریدن تجربه نیز ثمر می‌دهد یا خیر؟ جواب این پرسش مثبت است.

آن‌ها می‌گویند اساساً، زمانی که نمی‌توانید در لحظۀ حال زندگی کنید، بهترین حالت این است که چشم به راه یک تجربه باشید. خریدن تجربه، مثل سفرکردن، رفتن به کنسرت و تماشای فیلم عموماً بر خرید کالاهای مادّی رجحان دارد، چون درواقع پیش از آنکه هر چیزی را بخرید سودمندی خریدن آن چیز شروع به جوانه‌زدن می‌کند.

از قرار معلوم چشم به راه یک تجربه بودن در قیاس با انتظارکشیدن برای یک کالای مادّی، شادمانی و هیجان بیشتری ( و نیز التذاذ بیشتری) را پدید می‌آورد. بالعکس، انتظار برای تملک کالایی مادی در مقایسه چشم‌انتظار بودن برای یک تجربه بیشتر احتمال دارد که لبریز از بی‌تابی باشد. کومار به من گفت «فکر کن که در رستورانی خوب، منتظر غذایی خوشمزه هستی، یا چشم به راه فرا رسیدن تعطیلاتی و احساس تو در این موارد چقدر متفاوت است با وقتی که چشم انتظار رسیدن آیفونی باشی که قبلاً سفارش داده‌ای یا موقعی که مدّت زمان دو روزه‌ای که برای حمل و نقل کالایی که به آمازون سفارش داده‌ای آن‌قدر که باید سریع به نظر نمی‌رسد».

تحقیق پیشین گیلوویچ نشان داده است که تجربه‌ها، عموماً افراد را بیشتر خشنود می‌سازد چون کمتر محتمل است که آدم‌ها ارزش تجربه‌های خویش را از طریق مقایسه با تجارب دیگران اندازه بگیرند. مثلاً گیلبرت و همکارانش در مقالۀ تازۀ خود توجّه دادند که بسیاری از افراد مطمئن نیستند که کدامیک از گزینه‌های پیشنهادی زیر را ترجیح می‌دهند: اینکه حقوقی بالایی داشته باشند که از درآمد همتایانشان پایین‌تر باشد یا از حقوقی پایین‌تری برخوردار باشند که از درآمد همگنانشان بالاتر باشد. ولی دربارۀ تجربه‌ای مثل رفتن به تعطیلات چنین معمّایی در کار نیست. مثلاً ترجیح می‌دهید که دو هفته به تعطیلات بروید درحالی‌که همکارانتان فقط یک هفته به تعطیلات بروند یا اینکه چهار هفته بروید و همکاران شما هشت هفته؟ معلوم است که پاسخ‌دهندگان با کمترین درنگی چهار هفته را انتخاب می‌کنند.

همچنین خرید تجربه با هویت، ارتباط و رفتار اجتماعی رابطۀ قوی‌تری دارد. وقتی دربارۀ خریدهایمان تأمل می‌کنیم در می‌یابیم که خریدِ تجربه، بیش از خرید کالا، افراد را خوشحال می‌کند. واقعیت مزبور خلاف این منطق است که اگر شما پولتان را خرج تجربه کنید،

شاید بایستی کالاهای مادی خود را وقتی در اوج کارایی هستند نابود کنیم تا در حالتی ایده‌آل در ذهن ما باقی بمانند

تجربه تمام می‌شود و از بین می‌رود ولی اگر کالایی ملموس مثل یک کاناپه را بخرید لااقل برای مدت زمانی طولانی آن را در اختیار خواهید داشت. حقیقت آن است که بیشتر ماها ظرفیتی بسیار قوی برای مقاومت یا سازگاری لذت‌طلبانه در خود داریم، یعنی از تمجید کالاهایی که مرتباً در معرض‌شان قرار می‌گیریم دست بر می‌داریم. در این حالت، آیفون، لباس، کاناپه و امثال این‌ها صرفاً به پس‌زمینه تبدیل می‌شوند؛ خراب یا کهنه می‌شوند. این تجربۀ زودگذرِ خریدِ آن‌هاست که این اشیا را برای ما خوشایند می‌سازد، چه آن اشیا این‌قدر نپایند که معیوب شوند، چه وقتی معیوب می‌شوند. درهرحال، خاطره یا حکایت آن‌ها در طول زمان شیرین می‌شود. حتی یک تجربۀ بد به سرگذشتی خوب مبدّل می‌شود.

کومار مثال می‌زند که وقتی در خلال تعطیلات در کنار دریا هوا به هم می‌خورد و بارانی می‌شود «می‌گوییم که خب، در خانه ماندیم و بازی‌های فکری کردیم و این یک تجربۀ دورهمی معرکه بود» حتی اگر آن تجربه در لحظۀ وقوع ناخوشایند باشد بعداً به خاطره‌ای خوش تبدیل می‌شود. اما دربارۀ کالاهای مادی این ماجرا خیلی دشوارتر اتفاق می‌افتد چون آن‌ها درست پیش چشم ما قرار دارند. کومار می‌گوید «مثلاً وقتی صفحۀ نمایش مک‌بوکم هنگ می‌کند، نمی‌توانم بگویم که حداقل جای شکرش باقی است که کامپیوترم بد عمل می‌کند!».

من به کومار پیشنهاد کردم که می‌توانیم بگوییم «دست‌کم حالا که کامپیوترم این‌قدر کُند کار می‌کند، من و کامپیوترم می‌توانیم وقت بیشتری با هم صرف کنیم».

او گفت «دقیقاً».

به او گفتم «شاید بایستی کالاهای مادی خود را وقتی در اوج کارایی هستند نابود کنیم تا در حالتی ایده‌ال در ذهن ما باقی بمانند؟»

کومار گفت «من این را نمی‌گویم. منتها امکان اینکه خریدهای مادی را بیشتر تجربی کنیم موضوع جالب توجّهی است».

معنای این گفته آن است که از خریدکردن یک تجربه بسازیم، که در عالم نظرْ شعار بازاریابانۀ مزخرفی است ولی، در شرایط عملی، تجربی‌کردن خرید می‌تواند به معنای خریدکردن کالایی در مناسبتی خاص یا در تعطیلات یا موقع پوشیدن کلاهی واقعاً منحصر به فرد باشد. و یا عبارت از پیوندزدن آن خرید به تعامل اجتماعی‌ای است که متعاقب آن صورت می‌پذیرد. یعنی فلان تجربه را که می‌خرید، بعد می‌توانید در بارۀ خرید آن صحبت کنید و چون شما واجد آن تجربه هستید مردم دربارۀ شما صحبت خواهند کرد. کومار می‌گوید «مردم، خیلی دوست ندارند که دربارۀ دارایی‌های دیگران چیزی بشنوند،

افراد معقول از صحبت‌کردن در مورد تجربه‌هایی که به دست آورده‌اند بیشتر خوششان می‌آید تا حرف‌زدن دربارۀ کالاهایی که خریده‌اند

ولی خوششان می‌آید که خاطره‌تان از تماشای کنسرت ’ومپایر ویکند‘ را بشنوند».

البته من نمی‌توانم بپذیرم که همه دوست دارند حکایت کسی را بشنوند که ومپایر ویکند را دیده است، بااین‌حال متوجه مقصود کومار شده‌ام. افراد معقول از صحبت‌کردن در مورد تجربه‌هایی که به دست آورده‌اند بیشتر خوششان می‌آید تا حرف‌زدن دربارۀ کالاهایی که خریده‌اند. این‌گونه صحبت‌ها آغازی برای تعاملات اجتماعی است. (این آخر هفته چه کار کردید؟ خب، سؤال خوبی پرسیدید…)

به نظر کومار جالب‌ترین بخشِ مطالعۀ جدید قسمتی است که «نشان می‌دهد چنین تحقیقی می‌تواند نتایجِ شایان‌توجهی در دنیای واقعی داشته باشد». این تحقیق شامل گزارش‌هایی از آدم‌هایی است که در صف‌های طولانی انتظار می‌کشند تا معامله‌ای مصرفی را انجام دهند. انتظار کشیدن‌هایی که بدین ترتیب برای تجربه تحمّل می‌شد حال و هوایی بهتر از انتظار کشیدن برای کالاهای مادی داشت. کومار می‌گوید «شما گزارش‌هایی می‌خوانید که مربوط به افرادی است که وقتی مجبورند منتظر بمانند، بلوا به پا می‌کنند، اسپری فلفل می‌پاشند، و با یکدیگر به نحو ناخوشایندی برخورد می‌کنند» بعداً کاشف به عمل می‌آید که این قبیل گزارش‌ها بیشتر مربوط به مواردی است که افراد برای به‌دست‌آوردن کالایی مادی در صف انتظار می‌کشند. وقتی افراد برای گرفتن بلیت کنسرت، یا برای خرید خوراکی جدیدی از کامیون طبخ غذا، در صف می‌ایستند عموماً خلق و خوی آن‌ها بسیار بهتر است.

به قول کومار «وقتی مردم انتظار تجربه‌ای را می‌کشند، درواقع اتّفاقات مثبتی هم پیش می‌آید». مثل وقتی که در صف کنسرت با افراد دیگر دربارۀ آهنگی که گروه ومپایر ویکند ممکن است اجرا کند، گفت‌وگو می‌کنیم. بدین‌ترتیب در این مواقع، فرصتی پیش می‌آید تا با دیگران ارتباط داشته باشیم.

به علاوه، مطالعۀ مزبور نشان داده است که وقتی افراد به خرید تجربه، و نه خرید کالایی مادی، فکر می‌کنند گرایش بیشتری به سخاوتمندی دارند. همچنین بیشتر امکان دارد که فعالیت‌های اجتماعی را تعقیب کنند. مثلاً می‌گوییم: خب، خریدن این بلیت‌های هواپیما به نفع جامعه است. (البته بیشینۀ نفع جامعه و خشنودی شخصی، از جست‌وجوی معنا، و نه شادمانی، سرچشمه می‌گیرد. کل این مطالعه که پیرامون شادمانی و اقتصاد رفتاری انجام شده است، احتمالاً فرض می‌کند که شما تا به حال ۹۹درصد از درآمدتان را صرف مقاصدی وسیع‌تر از وجود خودتان کرده‌اید و فقط مقدار ناچیزی از آن برای استفادۀ بیشینه باقیمانده است).

تصورِ خرید تجربی چه ماهیتی دارد که آن را از فکرکردن

وقتی افراد به خرید تجربه، و نه خرید کالایی مادّی، فکر می‌کنند گرایش بیشتری به سخاوتمندی دارند

دربارۀ خرید کالاهای مادی در آینده متفاوت می‌کند؟ جذّاب‌ترین فرضیه این است که شما همۀ انواع احتمالاتی که در یک تجربه قرار است باشد را می‌توانید تصوّر کنید. کومار می‌گوید «این همان چیزی است که سرگرم کننده است. چون در عمل، یک عالمه احتمال وجود دارد». اما در کالاهای مادی، شما می‌دانید که چه‌چیزی به دست خواهید آورد. به قول کومار، به جای آنکه اشتهای خود را با تصوّر پیامدهای مختلف تحریک کنید، بفهمی نفهمی فکر می‌کنید که حالا فقط این کالا را می‌خواهم.

ممکن است معلوم شود که، برای به‌دست‌آوردن بیشترین فایده‌مندی از خرید تجربی، بهترین کار این است که پیشاپیش برای آینده نقشه بکشیم. اگر روزها، هفته‌ها و سال‌ها، خریدهای آینده‌مان را مزه‌مزه کنیم تجربۀ خریدن ارزشمندتر می‌شود. این نوع خریدکردن قطعاً بر خرید بی‌برنامه، یعنی جایی که پیش‌نگری کاملاً نامربوط است، ترجیح دارد (دیگر هرگز بی‌برنامه خرید نکنید).

این مزیّت در افراد خوش‌بین، در قیاس با آدم‌های بدبین، ممکن است بسیار قوی‌تر باشد. برخی افراد از سورپرایز شدن بدشان می‌آید. بعضی‌ها از پیش‌بینی تجربه حذر می‌کنند بدین دلیل که آن‌ها به آنچه که «ممکن است» اشتباه از آب درآید فکر می‌کنند. و لزومی ندارد که ما به آنچه که در سر آن‌ها می‌گذرد فکر کنیم. هر کسی می‌تواند میزان بهزیستی‌اش را از طریق انتخاب آمیزه‌ای درست از مصرف مادی و تجربی به بیشترین حد رساند. گیلوویچ در مصاحبه‌ای مطبوعاتی اظهار کرد که نتایج گسترده‌تر مطالعۀ مزبور این است که «با ایجاد زیرساخت‌هایی نظیر پارک‌ها، مسیرهای پیاده‌روی و سواحل دریا، که تجربه، و نیز مصرف کالاهای مادی، را فراهم می‌آورد، می‌توان میزان بهروزی را افزایش داد» یا حداقل با نوید به ایجاد این زیرساخت‌ها همۀ ما می‌توانیم چشم‌انتظار استفاده از آن‌ها باشیم. و هر وقت که ذهنمان سرگردان است، می‌تواند بدانجا پناه بَرد.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جیمز همبلین نوشته است و در تاریخ ۷ اکتبر ۲۰۱۴ با عنوان «Buy Experiences, Not Things» در وب‌سایت آتلانتیک منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ آن را با عنوان «تجربه بخرید، نه کالا» و ترجمۀ هوشمند دهقان منتشر کرده است.
•• جیمز همبلین (James Hamblin) از دبیران ارشد آتلانتیک است. او مجری مجموعه‌ای ویدئویی با نام «اگر بدنمان می‌توانست حرف بزند» (If Our Bodies Could Talk) و مؤلّف کتابی به همین نام است.

مشاهده ادامه مطلب

وزارت کشور مدعی است ۹۵درصد زنان کشور به حجاب اعتقاد دارند – دلسوخته

رئیس سازمان امور اجتماعی کشور مدعی شده بر اساس «ارزشیابی‌ها و کارهای پیمایش ملی بیش از ۹۵ درصد زنان کشور به حجاب اعتقاد دارند.

تقی رستم‌وندی در واکنش به حرکت دختران انقلاب که در هفته‌های گذشته در مکان‌های عمومی روسری خود را برداشته‌اند، گفته حجاب قانون کشور است و کسانی که برای این اقدام خود انگیزه سیاسی داشته باشند باید قوه قضاییه به آنها رسیدگی کند؛ اما با کسانی که به دلیل اعتقادی و فکری گاهی اوقات دست به «اقداماتی خلاف هنجارهای عمومی» می‌زنند بایستی برخورد ارشادی و فرهنگی صورت گیرد.

این ادعا در حالی مطرح می‌شود که نتیجه‌گیری‌های مستقل از پیمایش‌های دولتی نشان می‌دهد اکثریت جامعه ایران با حجاب اجباری مخالفند. درهمین حال برخوردهای پلیسی به وسیله گشت‌های ارشاد و برخوردهای قضایی با زنانی که به حجاب اعتقاد ندارند همچنان ادامه دارد. در واکنش به اقدام زنان خیابان انقلاب، بسیاری از آنها بازداشت شدند.

مشاهده ادامه مطلب

جزایر برمودای افغانستان | روزنامه راه دلسوخته

جزیره برمودا از قدیم وحشتی برای همه جهان‌گردان و سیاست‌مداران بوده است. جایی که مردم و بی‌گناهان بسیاری را در خود نابود کرده است. یک فرضیه این بوده همیشه که شاید دزدان دریایی کاراییب بر این جزیره حکم می‌رانند. درباره آن فلم‌ها هم ساخته شد. مردم بسیاری از این دریا و سفرش بازنگشتند، اما همان معدود روایت‌هایی تلخ از غرق ناگهانی کشتی‌ها دارند. از دزدانی یک‌چشم و رازآمیز که راه را بر همه می‌بستند و جان و مال‌شان را چپاول می‌کردند. اما دزدهای معلوم توسط حکومت قابل ردیابی و سرکوب بودند. این جزایر در افغانستان با مقیاس دیگری در حال تکرارند.

نظم سیاسی و برنامه‌ریزی برای توسعه، محتاج جدی نظامی متمرکز و جوابگوست، اما وقتی جزایر قدرت در اطراف نظام ساخته می‌شود، اول از همه نظم عمومی به هم می‌ریزد و بدون نظم شیرازۀ اجتماع از هم می‌پاشد.

حکومت از رساندن خدمات به مردم عاجز می‌شود و در اصل مسوولیتی برای این ساحه‌های نافرمان ندارد، اما صبر حکومت هم اندازه‌یی دارد.

عین قصه دربارۀ کرکوک اتفاق افتاد که حکومت مرکزی عراق مجبور به برخورد نظامی شد و طبیعتن مردم محلی از نظم حمایت می‌کنند نه از شعارهای بی‌بنیاد انقلابی و “نارنجی”؛ چراکه مردم بیچاره بیش از همه به اهمیت نظم واقف‌اند و این روان ناخودآگاه مردم است که در این برهه‌ها وارد دلسوخته می‌شود.

هیچ کسی از جزیره برمودا حمایت نمی‌کند و در تصور مردم، حاکم هر جزیره قدرت نامشروعی معادل دزدان دریایی کاراییب است. مردانی یک‌چشم، چتل و بدبو که تنها به خود می‌اندیشند و از قربانی‌کردن افراد خود در بزنگاه هراس ندارند.

تقریبن تمامی کارشناسان بین‌المللی بر این نظر متفق‌اند که افغانستان بعد از تجربه سال‌ها جنگ داخلی و ایجاد ملوک‌الطوایفی به یک حکومت سخت‌گیر متمرکز نیازمند است.

حکومتی که با معیارهایی جهانی همراه و پابند باشد، زبان جهان را بداند و علیه جزایر قدرت بایستد. کاری که آقای کرزی نتوانست، اما در دوره جدید با چالش‌های بسیاری در حال انجام است. ولو این جنجال، به قیمت تلخ تمام شود، اما نتیجه‌اش برای آینده مملکت، بسیار حیاتی است.

باید حکومت در عزم‌اش برای سرکوب جزایر ناراست و یک‌پارچه‌سازی ملی جدی باشد و هیچ تسامح نکند، چراکه آیندگان آن‌ها را با نتیجه قضاوت می‌کنند نه با عملکردهایی جزیی.

 مثال مشهوری‌است که درخت را با میوه‌اش می‌شناسند. این شروع بحث جامعه باز و دشمنان آن است و بزرگ‌ترین دشمن جامعه باز، نافرمان‌های محلی و جزایر خودخواه قدرت تحت سلطۀ دزدان دریایی یا صحرایی است که برای حفظ دزدی‌های خود، به‌قدرت و چوکی چسبیده‌اند.

فرید معروفی

مشاهده ادامه مطلب