مارک لیلا: لیبرالی که در جناح چپ دشمنان بیشتری دارد تا در جناح راست


مارک لیلا: لیبرالی که در جناح چپ دشمنان بیشتری دارد تا در جناح راست

 

جی. الیور کانروی، گاردین — مارک لیلا بیشتر زندگی کاری تقریباً چهل‌سالۀ خود را در نوع خاصی از مباحثۀ روشنفکرانۀ فرادانشگاهی سپری کرده است. مقالات شوخ‌طبعانه و فشردۀ او در تحلیل هانا آرنت، دریدا، و راست تندروی فرانسوی، معمولاً در نشریه‌هایی نظیر نیویورک ریویو آو بوکز یا کرونیکل آو هایر اجوکیشن ماهیتاً پرخواننده می‌شود.

اما، ۱۰ روز پس از انتخابات ریاست‌جمهوری در نوامبر ۲۰۱۶، لیلا، استاد علوم انسانی در دانشگاه کلمبیا، یادداشتی در روزنامۀ نیویورک تایمز چاپ کرد با عنوان «پایان لیبرالیسم هویتی»۱. آن یادداشت به پرخواننده‌ترین یادداشت سیاسی سال نیویورک تایمز تبدیل شد و نقطۀ گذار لیلا از استاد دانشگاه و روشنفکرِ عمومی پاره‌وقت به یک جدلی۲ بود.

این یادداشت که لیبرال دموکرات‌ها مخاطب آن بودند، هم دعوت به تجهیز قوا بود و هم آن‌ها را نکوهش می‌کرد. از دیدگاه لیلا، ورود ترامپ به کاخ سفید، واکنشی علیه دل‌مشغولی جناح چپ آمریکا به سیاست هویتی بود.

او می‌نویسد: «لیبرالیسم آمریکایی در نوعی وحشت اخلاقی از هویت نژادی، جنسیتی و جنسی فرو غلطیده است که پیام لیبرالیسم را تحریف کرده است و آن را از تبدیل‌شدن به نیرویی وحدت‌بخش و دارای توان حکمرانی باز داشته است».

بی‌درنگ، ۲۴۴۴ خوانندۀ نیویورک تایمز در پاسخ به این یادداشت اظهار نظر کردند. این مباحثه با موجی از واکنش‌ها و ردیّه‌ها پی گرفته شد. ناگهان عکسی معروف از لیلا در همه جا پخش شد که در آن از قاب عینکی گرد و مشکی شبیه به عینک هری پاتر به خواننده چشم دوخته است.

در ماه اوت، لیلا با انتشار لیبرال روزگار گذشته و آینده: در پی سیاست هویتی۳ (۲۰۱۷) بر استدلال خود تأکید می‌ورزد، کتابی کوتاه و نخستین کتاب او برای مخاطب عام. او می‌نویسد: «ما به تظاهرکنندگان بیشتری نیاز نداریم. ما به شهرداران بیشتری نیاز داریم». به‌باور لیلا، دموکرات‌ها تنها با ارائۀ چشم‌اندازی سیاسی که خواسته‌های تمام مردم آمریکا را مد نظر قرار دهد، می‌توانند به قدرت سیاسی دست یابند، موج ترامپیسم را معکوس کنند، و به اقلیت‌ها کمک نمایند.

لیلا، به‌عنوان فردی لیبرال، می‌خواهد لیبرالیسم را از خطر خود آن نجات دهد.

با این وجود، بسیاری از ترقی‌خواهان از رهنمودهای لیلا خرسند نیستند.

از دیدگاه لیلا، ورود ترامپ به کاخ سفید، واکنشی علیه دل‌مشغولی جناح چپ آمریکا به سیاست هویتی بود

تصور این امر برای برخی منتقدان آزارنده است که مردی سفیدپوست و میانسال، جناح چپ را تشویق کند تا از فعالیت اجتماعی دوری کند. مسئلۀ خلوص ایدئولوژیک نیز مطرح است: لیلا زندگی کاری خود را به‌عنوان دست‌پروردۀ اندیشمند نومحافظه‌کار، ایروینگ کریستول آغاز کرد. بحث‌انگیزتر از همه اینکه، انتقادات لیلا از سیاست هویتی در زمانی مطرح می‌شود که به‌باور ترقی‌خواهان، گروه‌های اقلیت نیازمند توجه بیشتر هستند، نه کمتر.

بنابراین، در مباحثاتِ مربوط به چپ ترقی‌خواه، لیلا به نوعی علامت اختصاری یا فرامفهوم تبدیل شده است، یک کیسه بوکس که استمدادطلبی از او به میانه‌گراییِ۴ خودپسندانۀ بورژوایی تعبیر می‌شود.

لیلا بعدتر به یک مصاحبه‌گر می‌گوید که، پس از یادداشتش در پاییز گذشته، «برای اولین بار در توییتر حمامِ اسید را» تجربه کرده است، که در آن کاربران چپ‌گرای توییتر دیدگاه‌های خود را دربارۀ سیاست او با جزئیاتی تحقیرآمیز و اغلب صریح بیان داشته‌اند. یکی از این توییت‌هایی که می‌شود نقلش کرد می‌گوید: «اگر به فرض محال به سرم می‌زد که حرف‌های مارک لیلا را بخوانم، آن‌قدر با چکش توی سر خودم می‌زدم تا این فکر از کله‌ام بیرون بیاید».

در ردیّه‌ای بر لیلا که در نشریۀ لس‌آنجلس ریویو آو بوکز منتشر شد، کاترین فرانک، همکار لیلا در دانشگاه کلمبیا، او را متهم کرد که «برترپنداری نژاد سفید را دوباره قابل‌احترام می‌داند» و او را با دیوید دوک رهبر سابق جنبش [کوکلاکس] کلان مقایسه کرد. در نقدی خصمانه که در روزنامۀ نیویورک تایمز چاپ شد، بورلی گیج، مورخ دانشگاه ییل، کتاب لیلا را نوعی «ترول‌بازی در جامۀ مبدلِ فرزانگی» می‌نامد.

در مصاحبه‌ای تازه در دفتر دانشگاهی‌اش در منهتن، لیلای ۶۱ ساله، چنین انتقاداتی را رد می‌کند، و آن‌ها را «خوانش‌های نادرست و عمدی» از اندیشه‌های خود توصیف می‌کند. (در رابطه با توییتر، او تندترین و خنده‌دارترین توییت‌ها را برای سرگرمی خود گردآوری کرده است). کراوات و کت و شلوار مشکی لیلا، در کنار موی ژولیده و عینک غیرمعمول و بیشتر پروفسوری او، نمایندۀ موقعیت جدید او به نظر می‌رسد با دستی در دنیای آکادمیک و دستی در دنیای کارشناسی سیاسی.

او می‌گوید، لیبرال روزگار گذشته و آینده متنی آکادمیک نیست؛ کتابِ «مداخله است، همانند موردی روان‌شناختی که شما در کنار او در میان خانواده‌ای از معتادان به مشروبات الکلی می‌نشینید».

به‌باور او، لیبرالیسم آمریکایی به یک راهبرد سیاسی بازنده اعتیاد پیدا کرده است و روزنه‌های فرصت برای مداخلۀ ثمربخش دارد بسته می‌شود.

شهرستان مکمب در ایالت میشیگان، زادگاه لیلا، درست نزدیک دیترویت،

انتقادات لیلا از سیاست هویتی در زمانی مطرح می‌شود که، به‌باور ترقی‌خواهان، گروه‌های اقلیت نیازمند توجه بیشتر هستند، نه کمتر

یکی از شهرستان‌های کمربند زنگار۵ بود که دو بار به اوباما رأی دادند قبل از اینکه به ترامپ رأی بدهند، واقعیتی که فرضیۀ «واکنش سفیدپوستانِ»۶ ترقی‌خواهان را با مشکل مواجه می‌کند، فرضیه‌ای که می‌گوید انگیزۀ رأی‌دهندگان به ترامپ نفرت نژادی بوده است.

اما مکمب از پیش در جهان علوم سیاسی به‌عنوان کانون پدیدۀ دموکرات‌های ریگان معروف بود: سفیدپوستان طبقۀ کارگر، اعضای اتحادیۀ کارگری و دموکرات‌های مادام‌العمر، که نخست در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به حزب خود پشت کردند و به نامزد حزب جمهوری‌خواه رأی دادند.

مردمِ دور و برِ لیلا این‌ها بودند. پدرش در خط تولید شرکت خودروسازی شورلت کار می‌کرد، سپس طراحی آموخت و به‌عنوان طراح در یک کارگاه ابزار و قطعات مشغول به کار شد. مادرش پرستار بود. مادربزرگ پدری‌اش، یک دموکرات نیو دیل سرسخت، عکسی از فرانکلین روزولت را بر دیوار خانه‌اش زده بود. او هر سال در یکشنبۀ نخل۷ به کلیسا می‌رفت و یک برگ نخل می‌گرفت تا پشت عکس بگذارد. این برگ تمام طول سال در آنجا باقی می‌ماند تا روزی که او برگ جدیدی در آنجا بگذارد. لیلا به من گفت: «اگر قرار باشد جایی عبادت کنم، هنوز در آن محراب عبادت می‌کنم».

لیلا از نزدیک شاهد تیرگی روابط بین حزب دموکرات و سفیدپوستان طبقۀ کارگر در میشیگان بود، و محرک این جدایی تا حدودی «حس مردم مبنی بر وجود نخبگان فرهنگی دموکرات بود که به آن‌ها و دین و زندگی خانوادگی و دیدگاه‌های سنتی آن‌ها با دیدۀ تحقیر می‌نگریستند».

استن گرینبرگ، متخصص نظرسنجی، در تحقیقی تأثیرگذار در ۱۹۸۵ دربارۀ مکمب، استدلال کرد که رأی‌دهندگان سفیدپوستِ «کمربند زنگار» ایمان خود به حزب دموکرات را به‌دلیل این برداشت از دست دادند که این حزب از دیگر گروه‌ها، سیاه‌پوستان آمریکایی، افراد بسیار تنگدست، مهاجران جدید، و فمینیست‌ها حمایت می‌کند نه از آن‌ها.

لیلا در سال ۱۹۷۴ تحصیلات دانشگاهی را در میشیگان در دانشگاه وین استیت آغاز کرد، مطالعات خود را با کوشش پی گرفت، برندۀ بورسیۀ تحصیلی شد و به دانشگاه میشیگان انتقالی گرفت. «ناگهان دیدم فرزندان مدیران شرکت فورد دارند به من دربارۀ طبقۀ کارگر درس می‌دهند». او می‌خواست از دانش سیاست‌گذاری عمومی برای کمک به مردم استفاده کند، بنابراین تصمیم می‌گیرد تا در مدرسۀ علومِ حکومتِ کندی در دانشگاه هاروارد۸ مدرک کارشناسی ارشد بگیرد.

استاد لیلا در آنجا دنیل بل جامعه‌شناس مشهور بود که، همانند بسیاری از «اندیشمندان نیویورکی» سرشناس در عصر جنگ سرد، لیبرالی بود که از عناصر چپ ناراضی بود. بل با ایروینگ کریستول، اندیشمند نومحافظه‌کارِ دیگری که سابقاً در جناح چپ قرار داشت، عضو هیئت سردبیری نشریۀ پابلیک اینترست بود، و آن‌ها لیلا را در مقام دبیر تحریریه استخدام کردند. در آن زمان، نومحافظه‌کاری همانند

استادِ لیلا، دنیل بل، جامعه‌شناس مشهور، بود که، همانند بسیاری از «اندیشمندان نیویورکیِ» سرشناس در عصر جنگ سرد، لیبرالی بود که از عناصر چپ ناراضی بود

امروز با سیاست خارجی پیوند نداشت؛ نشریۀ پابلیک اینترست برای انتقاداتش از برنامه‌های اجتماعی شکست‌خوردۀ «جامعۀ بزرگ»۹ شناخته می‌شد. بسیاری از نویسندگان این نشریه، همانند لیلا، دموکرات بودند.

باوجوداین، در پایان دوران همکاری او با پابلیک اینترست، این نشریه بیش‌ازحد به راست سوق پیدا کرده بود و لیلا دیگر نمی‌توانست از آن خشنود باشد. «نومحافظه‌کاری مرا رها کرد. هنگامی که نومحافظه‌کاری به ماجراجویی خارجی، ’کاهش تمام مزایا‘، و کاهشِ سرسختانۀ مالیات‌ها بسط پیدا کرد، من دیگر اصلاً خودم را در آن سهیم نمی‌دانستم».

او هنوز شدیداً حامی اتحادیه و طبقۀ کارگر بود. «من به حزبی [باور داشتم] که به آرمان‌های طبقۀ کارگر نزدیک باشد و بیانگر آن‌ها باشد و علاقه‌ای نداشتم که ارزش‌های آن‌ها را پایمال کنم، حتی اگر همیشه با آن ارزش‌ها موافق نبودم».

لیلا در ۱۹۸۴ به همکاری خود با نشریۀ پابلیک اینترست پایان داد تا در دورۀ دکترا تحصیل کند، و از آن زمان موقعیت خود را در دنیای آکادمیک در جایگاه «مورخ اندیشه‌ها» مستحکم کرده است. در مقام اندیشمند، آشنایی او با متفکران محافظه‌کار برای او سودمند بوده است. معروف‌ترین کتاب‌های او عبارت است از ذهن بی‌پروا۱۰ (۲۰۰۱)، دربارۀ اندیشمندان قرن بیستم که جذب حکومت‌های استبدادی شده‌اند؛ خدای مرده‌زاد۱۱ (۲۰۰۸)، دربارۀ دین و غرب مدرن؛ و ذهن درهم‌شکسته۱۲ (۲۰۱۶)، پژوهشی دربارۀ اندیشۀ ارتجاعی.

به باور لیلا، ناآشنایی دانشجویان با اندیشه‌های محافظه‌کارانه بسیار برای آن‌ها زیان‌بار است. از دیدگاه او، امروز فعالان ترقی‌خواه برای مبارزه با جناح راست مهارت‌های اندکی دارند، تا حدودی بدان دلیل که آدمی نمی‌تواند با مخالفی مباحثه کند که اندیشه‌های او را نمی‌فهمد. «شما باید از اندیشه‌های واقعی مردم آگاهی داشته باشید و به ظنی خیالبافانه دربارۀ اندیشه‌های آنان متکی نباشید».

لیبرال روزگار گذشته و آینده، سیاست مدرن آمریکا را به دو دورۀ تاریخی یا دو «نظام» تقسیم می‌کند: نظام روزولت، که بر وظایف آمریکایی‌ها در قبال یکدیگر در مقام شهروند تأکید داشت. سپس آونگ به‌سوی دیگر چرخید: نظام ریگان دولت را علت مسائل اجتماعی، نه راه‌حل بالقوۀ آن‌ها، می‌نگریست؛ فردگرایی پیروز عرصۀ فرهنگ شد.

به‌باور لیلا، دل‌مشغولی جناح چپ به سیاست هویتی تقویت ناآگاهانۀ آن فردگرایی است، «ریگانیسم برای چپ‌گرایان». در لیبرال روزگار گذشته و آینده، او از لیبرالیسم جهانی دفاع می‌کند که از هویت فردی فراتر می‌رود و ائتلاف‌ها را تشکیل می‌دهد. در بندی از کتاب، تدابیر (اگرچه نه اهدافِ) جنبشِ «جان سیاه‌پوستان مهم است»۱۳ به‌عنوان «مثالی درسی دربارۀ چگونگی ایجادنکردن همبستگی» نقد می‌شود.

تا-نهیسی کوتس در مقالۀ پرخواننده‌اش با عنوان «نخستین رئیس‌جمهور سفیدپوست»۱۴، که در ماه اکتبر به انتشار رسید،

به باور لیلا، ناآشنایی دانشجویان با اندیشه‌های محافظه‌کارانه بسیار برای آن‌ها زیان‌بار است

استدلال می‌کند که نقد لیلا بر سیاست هویتیِ ترقی‌خواهانه عملاً سیاست هویتیِ نژاد سفید را توجیه می‌کند: «آنچه خوشایند طبقۀ کارگر سفیدپوست است، گرامی داشته می‌شود. آنچه خوشایند کارگران سیاه‌پوست و تمام دیگر افرادِ خارج از قبیله است به‌صورتی رذیلانه هویت‌گرایانه قلمداد می‌شود».

توماس چترتون ویلیامز، روزنامه‌نگاری که به خاطرِ تفاسیرش از مسائل نژادی معروف است، متذکر می‌شود که گزارش لیبرال روزگار گذشته و آینده از تاریخ قرن بیستم، «راهبردِ جنوبی»۱۵ اغواکنندۀ نژادی را نادیده می‌گیرد که جمهوری‌خواهان از آن برای ایجاد اختلاف بین دموکرات‌ها و سفیدپوستان طبقۀ کارگر استفاده کردند. اما ویلیامز به من می‌گوید که او عمدتاً با ارزیابی لیلا از وضعیت سیاست ترقی‌خواه موافق است. از دیدگاه او، واکنش علیه لیلا «مسخره و نشانگر آزمون‌های خلوصِ خودتخریب‌کننده‌ای است که جناح چپ به خودش تحمیل می‌کند».

از دیدگاه لیلا، این واکنش منفی تفسیری از وضعیت گفتمان سیاسی است. «ناراحت‌کننده است که شاهد سطح فکری پایین، فقدان ژرف‌اندیشی، و بی‌میلی برای پرداختن به موضوعی بسیار پراگماتیک باشیم که من مطرح کرده‌ام. ما نه‌تنها باید با جمهوری‌خواهان مبارزه کنیم، و با یکدیگر مناقشه کنیم»، بلکه آشکار است که «ما باید با این نوع ابراز خودبینانۀ ایدئولوژی سیاسی نیز مبارزه کنیم».

جاناتان راوچ، عضو مؤسسۀ بروکینگز و مدافع حقوق دگرباشان، در نیویورک ریویو آو بوکز از لیلا دفاع می‌کند. راوچ استدلال می‌کند که دموکرات‌ها در دستیابی به قدرت و نگاهداشت آن، به‌ویژه در سطح محلی، به‌نحوی رقت‌انگیز ناموفق هستند، و ترقی‌خواهان این واقعیت را انکار می‌کنند: «در طول هشت سال ریاست‌جمهوری باراک اوباما، دموکرات‌ها در کل بیش از هزار مقام انتخاباتی را از دست داده‌اند، ازجمله سیزده صندلی مجلس سنا، شصت‌ونه صندلی مجلس نمایندگان، دوازده فرمانداری، و بیش از نهصد صندلی قوۀ مقننه».

از دیدگاه لیلا، دانیکا روئم، به‌عنوان اولین تراجنسیتی‌ای که اخیراً در انتخابات مجلس ایالتی ویرجینیا پیروز شد، مثالی خوب در این زمینه است که دموکرات‌ها چگونه می‌توانند مسائل هویتی را پیش ببرند:

«او مفتخرانه و آشکارا ترنس است، اما پویش سیاسی او دربارۀ ترنس‌بودن نبود. او دربارۀ مسائلی صحبت می‌کرد که بر زندگیِ بیشترِ مردم تأثیر دارد، و فریب دام رقیب خود را نمی‌خورد تا [هویت جنسیتی خود] را به موضوع بحث تبدیل کند».

من از لیلا دربارۀ مقالۀ اخیری که در نشریۀ پولیتیکو به‌قلم مایکل کروس منتشر شد نیز پرسیدم. این مقاله با رأی‌دهندگان در غرب پنسیلوانیا مصاحبه کرده

لیلا می‌گوید که رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقۀ کارگر «رأی می‌دهند تا ابراز وجود کنند. این امر تماماً دربارۀ نمادها است»

است که ترامپ به آن‌ها وعده داده بود تا صنایع فولاد و ذغال‌سنگ را دوباره در آنجا احیا کند. تقریباً تمام افرادی که کروس با آن‌ها صحبت می‌کند، اذعان دارند که ترامپ محتملاً در تحقق وعدۀ خود موفق نخواهد بود، اما آن‌ها محتملاً با این وجود باز هم در ۲۰۲۰ به او رأی می‌دهند.

به‌جای نابرابری اقتصادی، مسئله‌ای که به نظر می‌رسد آن‌ها را بیش از هر چیز دیگری خشمگین می‌سازد، بازیکنان فوتبال لیگ ملی هستند که هنگام پخش سرود ملی آمریکا روی زانو نشستند؛ یکی از آن‌ها ماجرا را با ناسزاهای نژادی توصیف می‌کند.

لیلا می‌گوید که رأی‌دهندگان سفیدپوست طبقۀ کارگر «رأی می‌دهند تا ابراز وجود کنند. این امر تماماً دربارۀ نمادهاست، و ابراز آنچه آن‌ها هستند، در برابر آنچه آن‌ها فرهنگ متخاصم به شمار می‌آورند … کسانی که در این کشور از موفقیت برخوردار نیستند، دربارۀ خودشان احساس بدی دارند، و وقتی احساس بدی دارند، حالت تدافعی به خودشان می‌گیرند».

«وقتی آدم‌ها در این نوع وضعیت روان‌شناختی قرار می‌گیرند، شما باید قانعشان کنید تا از موضع خود کوتاه بیایند و به آن‌ها نشان دهید که منافع واقعی آن‌ها در کجا نهفته است».


پی نوشت ها:
• این مطلب در تاریخ ۲۱ دسامبر ۲۰۱۷ با عنوان «Mark Lilla: the liberal who counts more enemies on the left than the right» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ آن را با عنوان «مارک لیلا: لیبرالی که در جناح چپ دشمنان بیشتری دارد تا در جناح راست» منتشر کرده است.
•• جی. الیور کانروی (J. Oliver Conroy) نویسنده و روزنامه‌نگار ساکن نیویورک است که عمدتاً دربارۀ سیاست و ایدئولوژی‌های مذهبی، آزادی بیان و حقوق شهروندی می‌نویسد. نوشته‌های او در نشریات مختلف از جمله گاردین و مدیوم به چاپ رسیده است.

[۱] The End of Identity Liberalism
[۲] polemicist
[۳] The Once and Future Liberal: After Identity Politics
[۴] centrism: چشم‌اندازی سیاسی شامل پذیرش توازنی از برابری اجتماعی و قشربندی اجتماعی؛ در عین مخالفت با تغییرات سیاسی‌ای که در جامعه گردشی قابل‌توجه به چپ یا راست ایجاد کند [مترجم].
[۵] rust belt: مناطقی در آمریکا بیشتر در غرب میانه که زمانی از بخش صنعتی قوی برخوردار بودند اما اکنون از نظر اقتصادی و صنعتی سقوط کرده‌اند [مترجم].
[۶] whitelash
[۷] Palm Sunday: جشنی در مسیحیت و نماد ورود عیسی به اورشلیم است که مردم با شاخه‌های نخل به استقبال وی رفتند [مترجم].
[۸] Kennedy School of Government at Harvard
[۹] Great Society: برنامه‌های لیندون جانسون دموکرات برای حذف فقر و بی‌عدالتی نژادی در ۶۵-۱۹۶۴ [مترجم].
[۱۰] The Reckless Mind
[۱۱] The Stillborn God
[۱۲] The Shipwrecked Mind
[۱۳] Black Lives Matter
[۱۴] The First White President
[۱۵] Southern Strategy: راهبرد انتخاباتی جمهوری‌خواهان برای افزایش حمایت سیاسی بین رأی‌دهندگان سفیدپوست در جنوب با توسل به نژادپرستی علیه آفریقایی‌تبارهای آمریکا [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

آلودگی رانتی – دلسوخته

کسانی که میلیون‌ها رانت می‌خورند، هرگز موظف نبوده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که به‌جز رانت‌جویی، شهر چگونه باید اداره شود؟ امروز افراد برجسته‌ شهری حرف‌های گذشته کرباسچی را تکرار می‌کنند. خواسته آنها، گران‌شدن شهر و حذف افراد کم‌درآمد از شهر است. در واقع این حرکت، شهروندزدایی کم‌درآمدها، ضدقانون اساسی و مدنی و حقوق شهروندی است.

نظام اقتصادی ایران با استفاده از ادبیات نوین توسعه، نظام دسترسی محدود نامیده می‌شود. در ایران، آمیختگی بسیاری در سازمان‌های اقتصادی و سیاسی وجود دارد و تنها بخش خصوصی کارگزاری‌شده با نحوه تعیین سازمان‌های سیاسی، اجازه بازی در محیط اقتصادی را پیدا می‌کند. تمام بخش‌های اقتصادی ایران (به‌جز کشاورزی) در بردمان کار فعال هستند و دور از شهر قرار دارند و در اصل، نظام دسترسی محدود در شهر‌ها حاکم است.

عاملی مهم و حیاتی که اقتصاد ایران را تحت‌تأثیر قرار داده، مستغلات رانتی بود که مبنای وجود آن از سال ١٣۶٨ فراهم شد. در آن سال، طبق مصوبه‌ای از هیات دولت، بنا شد که کلان‌شهر‌ها خودبسنده شوند. این مصوبه بدون نهادسازی درباره اقتصاد شهر‌ها و بدون برنامه درباره نحوه توسعه آن صورت گرفت. تراکم‌فروشی و شهرفروشی بر اساس این مصوبه‌ آغاز شد. قانون‌فروشی یا شهرفروشی، به این معنا بود که طرح‌های جامع شهری به صورت قانون به شهرداری‌ها ابلاغ شده و در آن تراکم‌ ساختمانی در هر منطقه شهری و نواحی شهری بر اساس سنجش ظرفیت شهری و محیط زیست مجاور تعیین شود؛ اما تراکم‌فروشی در اصل به این قانون ابلاغی اجازه فروش می‌دهد؛ یعنی تراکم ساختمانی مازاد برای این طرح جامع تعیین‌شده را به فروش برساند. بر این اساس با این مصوبه اجازه خرید قانون خود قانون می‌شود.

مثال قانون‌فروشی، قانون کار است. در‌حال‌حاضر بیش از هشت ساعت کار برای نیروی کار مجاز نیست. همچنین می‌دانیم سازمان تأمین اجتماعی دچار بحران در پرداخت مستمری‌ها و بیمه بیکاری است. به همین سبب این سازمان اجازه افزایش ساعت کار را به کارفرمایانی که می‌خواهند هزینه بیشتری از سهم بیمه‌های تأمین‌شده پرداخت کنند، می‌دهد. متأسفانه، بهانه این قانون‌فروشی کسب ‌درآمد و خودکفایی است و مشکل اساسی از سازمان تأمین اجتماعی نشات می‌گیرد.

قانون‌فروشی با آغاز شهرداری آقای کرباسچی آغاز شد و به بهانه خودکفایی نام سازندگی به خود گرفت. خودبسندگی و دریافت‌نکردن بودجه از دولت، بهانه موجهی برای شهر‌فروشی بود.

قانون‌فروشی با آغاز شهرداری آقای کرباسچی آغاز شد و به بهانه خودکفایی نام سازندگی به خود گرفت. خودبسندگی و دریافت‌نکردن بودجه از دولت، بهانه موجهی برای شهر‌فروشی بود. شهرداری برای تکمیل بزرگراه‌های در دست ساخت مثل بزرگراه نواب و ساخت مترو و پل هوایی نیاز به بودجه عظیمی داشت که به‌تنهایی قادر به پرداخت آن نبود. متأسفانه با مصوبه‌ای عجولانه ‌بدون برنامه و سیاست‌گذاری نهادی، غول بزرگ مستغلات از زمین بیرون آمد. در ابتدا بهره‌مندی شهرداری و بخش خصوصی از رانت زمین به نظر مقدور می‌آمد؛ زیرا این مسئله در ابتدا تأثیر چندانی بر حیات شهر نمی‌گذاشت و به نظر می‌رسید راه‌حل مناسبی برای افزایش عوارض نوسازی یا وضع عوارض جدید از سوی شهرداری است. شهرداری با هزینه به‌دست‌آمده می‌توانست نه‌تنها هزینه‌های جمع‌آوری زباله را پرداخت کند، بلکه مقداری کارهای عمرانی را نیز پیش ببرد.

این فرایند به همین ترتیب ادامه پیدا کرد و شرکت‌های به‌اصطلاح خصولتی نیز وارد دلسوخته شدند. این شرکت‌ها به اسم انواع تعاونی‌ها در این زمینه شروع به کار کردند. یکی از دلایل ورود بانک‌ها، منحل‌شدن بانک‌های تخصصی از سوی دولت بود. این عوامل، الگوبرداری کاریکاتوری از سیاست آزاد‌سازی و تعدیل اقتصادی را به دنبال داشت و به همین ترتیب به بانک‌ها تسهیلات تکلیفی متعددی را تحمیل می‌کرد. بانک‌ها هم که سود بسیار بالایی در این مستغلات یافته بودند، سرمایه‌ها و سپرده‌های خود را به آن سمت سوق دادند و به‌جای سرمایه‌گذاری‌های مولد به سوی مستغلات رفتند.

سود بسیار بالا برای همه سرمایه‌گذاران، از اهمیت بسیاری برخوردار است و سود این مستغلات در برخی سال‌ها به ۶٠ تا صد درصد می‌رسید. تورم بسیار بالا و تلاش برای مهار آن یکی از معضلات این روند بود. مجموعه سیاست‌های نادرستی که در آن نظام ‌اقتصادی عجولانه و بدون برنامه برای همه‌چیز تصمیم گرفت، مبنای رانتی، غیرمولد و مضر از نظر اجتماعی و اقتصادی شد. رواج این رانت‌جویی، مستقیما حیات شهر را نشانه می‌گرفت و از نظر اجتماعی و زیست‌محیطی به شهر آسیب فراوانی وارد می‌کرد و از طرفی دیگر، به‌تدریج بخش مولد را از پا می‌انداخت. این مستغلات، مانند گیاه مخربی که از کره دیگری به کره زمین می‌آید و شروع به بلعیدن زمین می‌کند، شروع به بلعیدن زمین ‌شهری و اقتصاد ایران کرد.

رشد بسیار سریع و مخرب این مستغلات بانکی تمام ارکان‌های اقتصادی، سیاسی و… را مورد ‌هدف قرار داد. متأسفانه شهرداری باز هم به دستکاری قوانین شهری ازجمله قوانین یارانه پرداخت و بخش‌های مسکن را نیز به سوی خود کشید و ولع سیری‌ناپذیر برای جذب رانت و مستغلات رانت‌جو، نظام اقتصادی شهر را دربر گرفت. همچنین پیشامد جدیدی در دوره دولت نهم و دهم نیز در شهرفروشی رخ داد. پیش از آن شهرفروشی به فروش‌ تراکم‌ ساختمانی کم‌و‌بیش برای پاسخ‌گویی به هزینه‌های شهر محدود می‌شد، هرچند همین تراکم‌فروشی نیز برای حیات شهر مضر بود؛ اما در دوره دولت‌های نهم و دهم مسئله تغییر کاربری نیز به آن افزوده شد. برای مثال فرهنگسرای بهمن یا بزرگراه نواب دچار این رانت شدند.

وقتی قدرت غول رانتی زیاد شد، به سوی تغییر کاربری ‌شهری نیز قدم برداشت و برای مثال، کاربری‌ صنایع دانشگاهیان، تبدیل به مسکن و فروشگاه شد. در نهایت، دولت نهم در سال ١٣٨۶ بندی را به تصویب‌نامه گذشته خود افزود که خطایی فوق‌قانونی و فاجعه‌ای عظیم بود. جمعیت شهر تهران ٩,١ میلیون نفر تعیین شده‌ بود و حتی این تعداد از ظرفیت شهر تهران هم بیشتر بود؛ اما شهرداری برای به‌دست‌آوردن درآمدی پایدار، این بند را به تصویب‌نامه خود افزود. شهرداری نمی‌توانست به‌سرعت اقتصادی پایدار‌‌ و درآمدی ثابت برای شهر به‌وجود آورد و طبق تعهدات خود، جمعیت را بیش از ٩.١ میلیون نفر افزایش نمی‌داد؛ اما در دولت نهم، با فرمان رئیس‌جمهور، ٢٠ درصد به جمعیت تهران به دلیل رونق‌بخشیدن به مسکن افزوده شد.

طبق این بند، جمعیت تهران ١٠,۵ میلیون نفر تعیین شد. به همین ترتیب، تراکم افزوده شد و با دست‌بردن در طرح تفصیلی، تغییر کاربری‌ها صورت گرفت. پس از پایان دولت دهم، جمعیت تهران به ١٣ میلیون نفر رسیده بود و دیگر در اینجا هدف تراکم‌فروشی و شهرفروشی، صرفا خودکفایی طبق مصوبه هیئت دولت و تأمین بودجه عمرانی نبود، بلکه رونق‌بخشیدن به بخش مسکن، بهانه مناسبی برای رانت‌جویان بود.

کسانی که با خط‌مشی‌ غلطی که به نام سازندگی عنوان شد، همراه بودند، اصلا متوجه نیستند چه بلایی بر سر شهر تهران می‌آورند. چرا هنوز می‌پرسند که چه کسی باید درآمد شهرداری را بدهد؟ کسانی که در اداره حسابداری نشسته‌اند، فقط از اداره شهر چرتکه‌اندازی را بلدند؟

گویی کسانی که میلیون‌ها رانت می‌خورند، هرگز موظف نبوده‌اند به این سؤال پاسخ دهند که به‌جز رانت‌جویی، شهر چگونه باید اداره شود؟ در ابتدا، همه هم‌داستان بودند و نقشه راه این فرایند و نحوه کار دولت و شروط آن ترسیم شده بود؛ ولی ناگهان تصمیم گرفته‌ شد که رانت با بهانه رونق‌بخشیدن به بخش مسکن صورت گیرد. بهانه فعلی رانت‌جویان نیز همین است و آنها نغمه‌های کهنه و مضحکی را برای کسانی که در متن کار بوده‌اند، می‌خوانند. گویا رانت‌جویی کم‌حافظه‌شدن نیز می‌آورد.

امروز افراد برجسته‌ شهری که تابه‌حال حتی نامی از آنها در این زمینه نشنیده بودیم، حرف‌های گذشته آقای کرباسچی را تکرار می‌کنند. خواسته آنها، گران‌شدن شهر و حذف افراد کم‌درآمد در شهر است. در واقع این حرکت، شهروندزدایی کم‌درآمدها، ضدقانون اساسی و مدنی و حقوق شهروندی است. این به آن معنی است که دولت یا شورای اصلاح‌طلب، مدیریت شهری را تعیین نمی‌کند و به نوعی، دیوار مالی کشیدن به دور شهر است. جالب‌تر از آن این است که اصلا خود این افراد هم مهاجرند و می‌گویند چرا سکونتگاه‌های غیررسمی گسترش پیدا کنند؟

متأسفانه دولتمردان ما گمان می‌کنند دانای‌کل هستند و سراسیمه می‌توانند برای آینده اقتصاد تصمیم بگیرند. حال کسی با نام اقتصاددان، به‌جای اینکه تجزیه و تحلیل کند چرا با وجود این فاجعه عظیم رخ‌داده، همان حرف‌ها را تکرار می‌کند.

آقای کرباسچی در ابتدای شهرداری بر شهر تهران حرف‌هایی از قبیل زد که شهر تهران را باید بدون کمک دولت آبادتر کرد، آن زمان سراسیمگی پس از جنگ بود و شاهد بودیم که تهران روزبه‌روز ویران‌تر شد. مولدهای بورژوازی از بین رفت، کارگرهایش بی‌کار شدند، اسکان غیررسمی گسترش پیدا کرد،‌ محلات‌ جنوب شهر خالی از اشتغال شد و رانت‌خور‌ها در محلات شمال شهر ساکن شدند، تهران دو برابر ظرفیت جمعیت خود را پذیرفت و ساختمان‌سازی‌های عظیم انجام شد.

تنها راه‌حل مقابله با رانت زمین، بازنگری در قوانین گذشته از سوی متخصصان و تعیین مسیر سیاست‌گذاری ‌آن است. اصول و پایه‌های مسیر، باید بازبینی و پایش شود؛ اما متأسفانه اراده‌ای برای آن نیست.

کسانی که با خط‌مشی‌ غلطی که به نام سازندگی عنوان شد، همراه بودند، اصلا متوجه نیستند چه بلایی بر سر شهر تهران می‌آورند. چرا هرگز این حرف‌ها بیان نمی‌شود؟ چرا هنوز می‌پرسند که چه کسی باید درآمد شهرداری را بدهد؟ کسانی که در اداره حسابداری نشسته‌اند، فقط از اداره شهر چرتکه‌اندازی را بلدند؟

تهران، دروازه جهانی ورود ایران به اقتصاد دانش‌بنیان و درون‌زاست. امروزه به‌جای مشورت و تفکر درباره اینکه چه باید بکنند، فقط فرمان صادر می‌کنند و بحث را از موضوع و طرح سؤالات اساسی که در واقع برای نجات از اقتصاد رانتی و یارانه‌ای تعیین شده‌اند، منحرف می‌کنند. برای تضمین حیات ایران، کارشناسان باید عمیق‌تر به این موضوع بپردازند و از سیاست‌زدگی مرسومی که شوراهای شهر داشته‌اند، بیرون بیایند.

در گذشته آقای چمران و آقای قالیباف به‌شدت طرفدار طرح جامع و اقتصاد دانش‌بنیان بودند، در‌عین‌حال برخلافش عمل کردند و پس از مدتی بهانه آنها نیز هزینه‌ها بود. آنها به‌جای گفتگوی مثبت با دستگاه‌های اقتصادی ایران و پیداکردن راه‌حل‌هایی از قبیل راه‌حلی که سئول را به تولید ناخالص بالا رسانده که منابع زیرزمینی غنی هم ندارد، به این سؤال می‌پردازند که چگونه باید پول زباله‌ها را بپردازند؟ اگر آنها پاسخ این سؤال را نمی‌دانند، پس چرا کاندیدای شورای شهر یا شهردار شده‌اند؟

تنها راه‌حل مقابله با رانت زمین، بازنگری در قوانین گذشته از سوی متخصصان و تعیین مسیر سیاست‌گذاری ‌آن است. اصول و پایه‌های مسیر، باید بازبینی و پایش شود؛ اما متأسفانه اراده‌ای برای آن نیست. اگر به مقابله و جلوگیری از این فاجعه تا پایان دولت دوازدهم نایستیم، در جایگاهی قرار خواهیم‌ گرفت که حتی نمی‌توانیم این یادداشت را بخوانیم.

مشاهده ادامه مطلب

سنگ و دل


نمایش مشخصات عبدالرضا بازوبندی

به سر سنگیت قسم
که نیست سری مرا !
به قلب ، قلب شده ات قسم
که نیست دلی مرا

شاعر:عبدالرضا بازوبندی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ جدید مجید فرهبد تبریک میگم

این مطلب از وب سایت آپ موزیک رپورتاژ گردید و صرفا جهت اطلاع شما از این آهنگ می باشد…

دانلود آهنگ جدید مجید فرهبد و مهدی فرهبد تبریک میگم ( فرهبد )

هم اکنون شما کاربران آپ موزیک می توانید ترانه زیبای تبریک میگم با صدای مجید فرهبد و مهدی فرهبد را به همراه تکست دانلود کنید

شعر و آهنگسازی : آرش AP / تنظیم کننده : مسعود جهانی

Exclusive Song: Mehdi ft Majid Farahbod – “Tabrik Migam” With Text And Direct Links In UpMusic

Farahbod Tabrik Migam دانلود آهنگ جدید مجید فرهبد تبریک میگم

متن آهنگ تبریک میگم مجید فرهبد و مهدی فرهبد

♪♪♫♫♪♪♯
عزیزم تبریک میگم به تو عشق و جدیدت خوبه خوشحالی میخندی پس من چرا رنگم پریده
عزیزم داغون شدم من اینو به گوشت رسوندن گفته بودی بر میگردم من که خوب پیش تو موندم
♪♪♫♫♪♪♯ داغی نمیفهمی الان خیلی تو بی رحمی برام سخته نبودت سخته نبودت ♪♪♫♫♪♪♯
اونم مث منه اگه دوست داره پس چرا چشمات کبوده چشمات کبوده نگو گریه کردی
♪♪♫♫♪♪♯ شعر و آهنگسازی : آرش AP ♪♪♫♫♪♪♯
داغی نمیفهمی الان خیلی تو بی رحمی برام سخته نبودت سخته نبودت
اونم مث منه اگه دوست داره پس چرا چشمات کبوده چشمات کبوده نگو گریه کردی
UpMusicTag دانلود آهنگ جدید مجید فرهبد تبریک میگم
اذیت که نمیکنتت ول نمیکنتت قول داده که خوشبخت شی اینو شنیدم
♪♪♫♫♪♪♯  در نمیاره اشکاتو گوش میده همه حرفاتو دیدم باهاش خوشحالی جز من همه اینو دیدن ♪♪♫♫♪♪♯
داغی نمیفهمی الان خیلی تو بی رحمی برام سخته نبودت سخته نبودت
اونم مث منه اگه دوست داره پس چرا چشمات کبوده چشمات کبوده نگو گریه کردی
♪♪♫♫♪♪♯  تنظیم کننده : مسعود جهانی ♪♪♫♫♪♪♯
داغی نمیفهمی الان خیلی تو بی رحمی برام سخته نبودت سخته نبودت
اونم مث منه اگه دوست داره پس چرا چشمات کبوده چشمات کبوده نگو گریه کردی

♪♪♫♫♪♪♯

مجید فرهبد و مهدی فرهبد تبریک میگم

برای دانلود بر روی لینک روبرو کلیک کنید : دانلود آهنگ جدید مجید فرهبد تبریک میگم

مشاهده ادامه مطلب

آشوب جهانی عشق: هشت مقاله دربارۀ جامعه‌شناسی خانواده

 


يکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ۱۱:۵۵

 

تصویر ما از انسان از همان اولین قدمِ خلقت با خانواده عجین است. آدم و همسرش حوا، در روایت ادیان ابراهیمی، اولین خانوادۀ انسانی را در باغ عدن تشکیل داده‌‌اند و خانواده برای دوره‌‌ای بس طولانی از تاریخ بشر مهم‌‌ترین واحد فرافردی زندگیِ بشری بوده است. برای جامعه‌‌شناسی نیز، از همان ابتدای تأسیس تا امروز، خانواده موضوعی کانونی بوده است و همچنان نیز، بسیار پویا و بالنده است. این مجموعه مقالات خود شاهدی است بر دیدگاه‌‌ها، مسائل و موضوعاتی که تازه دارند جای پای خود را در دایرۀ جامعه‌‌شناسی خانواده باز می‌‌کنند. در این مجموعه، هشت مقاله ارائه شده است که ، به جز یکی از آن‌‌ها، همگی از ویراست ۲۰۱۴ راهنمای بلک‌‌ول برای جامعه‌‌شناسی خانواده‌‌ها ا نتخاب شده‌‌اند.

تخمین زمان مطالعه : ۳ دقيقه

 

در این مجموعه، هشت مقاله ارائه شده است که، به‌‌جز یکی از آن‌‌ها، همگی از ویراست ۲۰۱۴ راهنمای بلک‌‌ول برای جامعه‌‌شناسی خانواده‌‌ها ، انتخاب شده‌‌اند. تنها یک مقاله، یعنی «دین، عشق رمانتیک و خانواده»، از ویراست ۲۰۰۴ همین کتاب انتخاب شده است. این تک‌‌مقاله را اولاً به دلیل اهمیت برایان ترنر در جامعه‌‌شناسی دین و ثانیاً به‌‌علت قرابتِ بیشتر آن به فضای دیگر مقالات ارائه‌‌شده در این مجموعه برگزیده‌‌ایم. توضیح آنکه مقالۀ اختصاص‌‌یافته به دین و خانواده در ویراست ۲۰۱۴ عمدتاً رویکردی آماری را در پیش گرفته است، اما ترنر روایتی تاریخی-تطبیقی به این مسئله داشته است. مسئلۀ دیگری که باید دربارۀ آن توضیح دهیم دلیل انتخاب این هشت مقاله و کنارگذاشتن دیگر مقالات این مجموعۀ پرحجم است. در درجۀ اول، این گزینش با توجه به سطح تحلیل مقالات انجام شده است. مشخصاً مقالاتی که دربارۀ خانواده در یک حیطۀ جغرافیایی محدود نوشته شده بودند کنار گذاشته شده‌‌اند؛ در مقابل، تلاش کرده‌‌ایم مقالاتی را برگزینیم که به‌‌نوعی دیدی جهانی به خواننده ارائه می‌‌دهند، حال یا با تکیه بر موضوعی که فی‌‌نفسه برای همۀ مردم دنیا مطرح است، مانند باروری مساعدتی، یا با مقالاتی که بحث خود را در سطح جهانی دنبال کرده‌‌اند. دیگر راهنمای ما در این گزینشگری شیوۀ انتخابیِ نویسنده در نگارش مقاله بوده است. بدون آنکه بخواهیم از اهمیت بسیار بالای محاسبات و مطالعات آماری در حوزۀ جامعه‌‌شناسی خانواده بکاهیم، تلاش کرده‌‌ایم تا مقالاتی را برگزینیم که رویکرد روایی‌‌تری در ارائۀ بحث خود داشته‌‌اند. نکتۀ شایان توجهِ دیگر نسبتِ این مقالات با دیگر منابعِ جامعه‌‌شناسی خانواده در زبان فارسی است. اکثر این مقالات یا در حیطۀ موضوعیِ مورد مطالعه‌‌شان در زبان فارسی بی‌‌سابقه‌‌اند، مانند مقالۀ «خانوادۀ کودک»، یا آنکه جمع‌‌بندی و مرور تازه‌‌ای دربارۀ این موضوع داشته‌‌اند، مانند مقالۀ «نظام‌‌های خانواده در جهان». نبود فاصلۀ زمانی طولانی بین سال نوشته‌‌شدن آن‌‌ها با ترجمه‌‌شان نیز باعث شده است تا شرایطِ محیطیِ امروزِ ما را به‌‌خوبی پوشش داده باشند.


فهرست

• مقالۀ اول: نظام‌های خانواده در دنیا: آیا این نظام‌ها هم‌گرا شده‌اند؟ – نوشتۀ گوران تربون
• مقالۀ دوم: سیاست‌گذاری عمومی و خانواده‌ها – نوشتۀ پرنیلا تنبرگر و وندی سیگل‌راشتون
• مقالۀسوم: خانواده‌های فراملی – نوشتۀ لورتا بالداسار، ماجلا کیلکی، لورا مرلا و رائلن وایلدینگ
• مقالۀ چهارم: دین، عشق رمانتیک و خانواده – نوشتۀ برایان اس. ترنر
• مقالۀ پنجم: خانوادۀ کودک: چشم‌اندازی کودک‌محور – نوشتۀ ژاکلین اسکات
• مقالۀ ششم: پدران و پدری – نوشتۀ کوین ام. رُی
• مقالۀ هفتم: باروری مساعدتی، فناوری‌های ژنتیک و ژنومیک، و زندگی خانوادگی – نوشتۀ مارتین ریچاردز
• مقالۀ هشتم: آشوب جهانی عشق: پیش به‌سوی چرخش جهان‌شهری در جامعه‌شناسی عشق و خانواده – نوشتۀ اولریش بک و الیزابت بک‌گرنشایم

► برای خرید این کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

بهره‌کشی از حیوانات در جامعه نابرابر انسانی – دلسوخته

باب تورس در کتاب «اقتصاد سیاسی حقوق حیوانات»، که اخیراً به همت نشر مرکز و با ترجمه گلناز ملک منتشر شده می‌کوشد بهره‌کشی از حیوانات را از منظر اقتصاد سیاسی بررسی کند و دام‌پروری و صنایع مربوطی را که از بهره‌کشی حیوانات سود می‌برند، درون چارچوب بزرگ‌تر و پویای بهره‌کشی در نظام سرمایه‌داری قرار دهد.

رابطه ما انسان‌ها به‌عنوان گونه‌ای حیوان با حیوانات دیگر بسیار عجیب و غریب است. آنها مهم‌ترین بخش از وعده‌های غذایی ما هستند و اگر وضعمان خوب باشد، مهم‌ترین بخش از پوشش و لباسمان. همین‌طور نقشی تعیین‌کننده در آزمایشگاه‌های پزشکی، مقاصد آرایشی، بهداشتی و نظامی دارند. در کنار هزاران هزار میلیارد دلاری که صنایع کشتار جمعی حیوانات از آنها به جیب می‌زنند و از کارگران این صنعت نیز به‌طرز وحشیانه‌ای بهره‌کشی می‌کنند، دستگاه‌های ایدئولوژیک رمز بقا، حیات و سلامتی انسان‌ها را به سلب حیات حیوانات گره می‌زنند؛ اما رفتار عجیب ما به اینجا ختم نمی‌شود. ناگهان رفتاری دوگانه از ما سر می‌زند: قادریم هم‌زمان دسته‌ای از حیوانات را ناز و نوازش ‌کنیم و دسته‌ای دیگر را بکشیم و بخوریم.

اوج ماجرا را می‌توان در برخورد دوگانه ما در رفتارمان با حیوانات خانگی و سایر گونه‌های حیوانی دید، خاصه حیواناتی که به مصرف ما می‌رسند. ماجرا از چه قرار است؟ باب تورس در کتاب «اقتصاد سیاسی حقوق حیوانات»، که اخیراً به همت نشر مرکز و با ترجمه گلناز ملک منتشر شده، می‌کوشد به این سئوال پاسخ دهد و علیه بهره‌کشی از حیوانات بجنگد؛ اما نه از زاویه دید حامیان و کمپین‌های حمایت از حقوق حیوانات، بلکه از منظر اقتصاد سیاسی. او حتی نقدی جدی هم به پدر جنبش رهایی حیوانات، پیتر سینگر، وارد می‌کند که چطور نتوانست نشان دهد ستم عنصری ساختاری است و ریشه در مناسبات اقتصادی و ایدئولوژیک دارد.

تورس در مخالفت با آنارشیسم فردگرایانه سبک زندگی و نیز آنارشیسم پاپ-پانک، خود را یک «سوسیال‌آنارشیست» معرفی می‌کند، جریانی که ظاهراً از مد افتاده، ولی براساس یک میل کلی حرکت می‌کند: میل به ترویج آزادی و ایستادن در برابر سلسله‌مراتب، سلطه و ستم. او ضمن نقدهای بسیاری که به جنبش حمایت از حقوق حیوانات وارد کرده، می‌کوشد دام‌پروری و صنایع مربوطی را که از بهره‌کشی حیوانات سود می‌برند، درون چارچوب بزرگ‌تر و پویای بهره‌کشی در نظام سرمایه‌داری قرار دهد.

تورس چند ادعای جنجالی هم مطرح می‌کند: از جمله اینکه حیوانات را باید بخشی از طبقه کارگر در نظر گرفت و نماینده نیروی کار بدون دستمزد دانست، چون نقش مستقیم و بسیار تعیین‌کننده‌ای در توسعه سرمایه‌داری صنعتی دارند.

او در سراسر صفحات کتاب چند کار مهم می‌کند: ١) به بررسی نقادانه سرمایه‌داری و نسبت آن با بهره‌کشی از حیوانات می‌پردازد؛ ٢) مشارکت انسان‌ها را در یکی از فراگیرترین و ریشه‌دارترین اشکال سلطه در فرهنگ معاصر به چالش می‌کشد؛ ٣) نشان می‌دهد چگونه کشتار سازمان‌یافته حیوانات و بهره‌کشی از آنها به برکت «قانون» و «سلطه» انجام می‌شود و بهره‌کشی از حیوانات را تبدیل به پدیده‌ای کرده که بخشی از نظام‌های اقتصادی و ایدئولوژیک ماست؛ ۴) پیشنهاد می‌دهد به جای اینکه خشونت را در سطح میان‌فردی ببینیم و بدین‌ترتیب وجدان معذبمان را آرام کنیم، خشونت را به‌صورت ساختاری ببینیم که در شکل‌گیری و حفظ سلسله‌مراتب اجتماعی و اقتصادی رخ می‌دهد؛ ۵) به کاوش درباره نظامی تولیدی می‌پردازد که بر بسیاری از محصولات غذایی روزانه ما حاکم است؛ ۶) با کمک آرای هم‌فکرانش می‌کوشد بفهمد چطور سلطه ما بر حیوانات و گونه‌پرستی انسان‌ها در دو سطح ایدئولوژیک و مادی رخ می‌دهد؛ ٧) چگونه سرمایه‌داری استثمار حیوانات را در جامعه معاصر درونی کرده و آن را گسترش داده و حفظ می‌کند؛ ٨) نشان می‌دهد چطور دست‌کاری‌های ایدئولوژیک قانعمان می‌کنند که این نظم ظالمانه طبیعی، مطلوب و به سود همگان است.

تورس چند ادعای جنجالی هم مطرح می‌کند: از جمله اینکه حیوانات را باید بخشی از طبقه کارگر در نظر گرفت و نماینده نیروی کار بدون دستمزد دانست، چون نقش مستقیم و بسیار تعیین‌کننده‌ای در توسعه سرمایه‌داری صنعتی دارند. همچنین مدعی است نظم اقتصادی و اجتماعی‌ای که در آن به سر می‌بریم به همان شکل ساختاریافته‌ای که مردم را استثمار می‌کند، حیوانات را نیز استثمار می‌کند. یا ادعا می‌کند حیوانات را باید درون تحلیل‌های درباره تدابیر سرمایه‌داری در نظر گرفت و منطقی از آن بیرون کشید که آنها را در تحلیل تولید کالایی، بهره‌کشی و نزاع طبقاتی لحاظ کند. او در کتاب حاضر ضمن تکیه بر سنت آنارشیسم کم و زیاد از آرای متفکرانی  چون کارل مارکس، آنتونیو گرامشی، یوزف پرودن، موری بوکچین، پیتر کراپوتکین، امانوئل والرشتاین، دیوید نایبرت، اما گلدمن و دیگران و حتی داستان‌های علمی‌-تخیلی اورسلا لو گویین نیز استفاده می‌کند.

ایدئولوژی عادی‌سازی بهره‌کشی و کشتار

مارکس در ایدئولوژی آلمانی می‌گوید: «این آگاهی انسان‌ها نیست که هستی آنان را تعیین می‌کند، بلکه هستی اجتماعی‌شان است که آگاهی‌شان را تعیین می‌کند». تورس کار را با این عبارت مارکس شروع می‌کند و در فصل اول از «جدی‌گرفتن‌ برابری» می‌گوید. این جمله یعنی «شیوه‌ای که ما زندگی‌مان را در این دنیا پیش می‌بریم، ما را از لحاظ مادی به دیگران متصل می‌کند، فرآیندی که قدمتی به‌اندازه تاریخ بشر دارد». (ص١٢) در نظر تورس، مارکس با طرح این مباحث نظری می‌خواست اشکال مادی زندگی ما را به اشکال ایدئولوژیک‌مان پیوند زند.

تورس ایدئولوژی را مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های فرهنگی و اجتماعی تعریف می‌کند که ما برای فهم جهان از آنها استفاده می‌کنیم و بر این باور است که جایگاه ما را در جهان برایمان توضیح می‌دهد و نه‌تنها خنثی و بی‌طرف نیست، بلکه آغشته به مناسبات قدرت حاکم است و بنابراین کارکردی پنهان ولی مخرب دارد. او به زبانی ساده استدلال می‌کند که چون ما درون یک جامعه سرمایه‌داری زندگی می‌کنیم و اقتصاد سرمایه‌داری بر آن حاکم است، بنابراین ذهن ما پر است از ایدئولوژی‌‌ای که سلطه ذاتی سرمایه‌داری را حفظ می‌کند.

به کمک گرامشی این امر را «تکنولوژی ذهنی سلطه» می‌نامد و تأکید دارد چه خوشمان بیاید و چه نه، همگی آن را زندگی می‌کنیم. «ستم درون این چارچوب ایدئولوژیک عمل می‌کند: ترکیبی از نیروهای ذهنی و جسمانی که تلاش می‌کنند از طریق نهادهای اجتماعی وضعیت موجود را حفظ کنند». این مساله را همان اندازه به درک فقر مربوط می‌داند که به درک تبعیض جنسیتی، نژادپرستی و حتی گونه‌پرستی. تورس در گام سوم برای تبیین مدل نظری‌اش به دیوید نایبرت ارجاع می‌دهد که برای فهم این رابطه نظریه‌ سه‌گانه‌ای را بسط داد تا توضیح دهد: «چگونه ستم به‌واسطه مکانیسم‌های اجتماعی و اقتصادی‌ای رخ می‌دهد که به شکل متقابل یکدیگر را تقویت می‌کنند».

سویه اول حفظ ظلم و ستم و همچنین مفهوم بهره‌کشی اقتصادی یا همان رقابت است که نیروی محرکش چیزی نیست جز تفاوت. این امر مستلزم آن است که گروه مسلط عملاً قدرت و توان اخراج یا بهره‌کشی اقتصادی از دیگری را داشته باشد. سویه دوم، باید قدرت نابرابری در کار باشد همراه با کنترل بسیار زیادی که در دولت (سرمایه‌داری) متمرکز شود، چون قدرت و خشونتی که دولت تامین و تضمین می‌کند به گروه‌های مسلط این اجازه را می‌دهد که بهره‌کشی‌ای بسط‌ یافته در سویه اول عملی و اشکال موجود بهره‌کشی تقویت شود. سویه سوم نیز دستکاری ایدئولوژیکی است که مبتنی بر نظم تثبیت‌یافته در دو بخش اول نظریه نایبرت است و به خلق نگرش‌ها، باورها و تعصباتی کمک می‌کند که نیروی محرک بهره‌کشی و استثمارند و در عین حال تقویتش می‌کند. تورس با کمک این منظومه سه‌تایی بهره‌کشی را پدیده‌ای می‌داند که بخشی از نظام‌های اقتصادی و ایدئولوژیک ماست.

او با ساختاری که ترسیم می‌کند به این نتیجه می‌رسد «گونه‌پرستی» ما انسان‌ها نیز به‌ شیوه‌ مشابه نژادپرستی و استثمار انسان‌ها عمل می‌کند، هرچند بسیاری از مردم، از خواص تا عوام، نمی‌توانند به‌راحتی با این مساله کنار بیایند. وجه ممیزه کار تورس با متفکرانی چون سینگر در پرداختن به مساله «گونه‌پرستی» در این است که او گونه‌پرستی را تنها تبعیضی ساده علیه حیوانات به خاطر حیوان‌بودن نمی‌داند، بلکه تاکید دارد با «دم و دستگاه ذهنی، اجتماعی و اقتصادی ما درهم‌آمیخته است و با اثر متقابل این اجزا بازتولید می‌شود». او با ارجاع به تحلیل نایبرت نشان می‌دهد در بحث سینگر گونه‌پرستی به مساله فردی و یک غرض‌ورزی فردی صرف تقلیل داده می‌شود و با سینگر «نمی‌توانیم این نکته را درک کنیم که منطق‌های مشخص اجتماعی، اقتصادی و قانونی طوری چیده شده‌اند که بهره‌کشی از حیوانات را در نظم اجتماعی نهادینه کنند». (ص٩٩)

او به زبانی ساده استدلال می‌کند که چون ما درون یک جامعه سرمایه‌داری زندگی می‌کنیم و اقتصاد سرمایه‌داری بر آن حاکم است، بنابراین ذهن ما پر است از ایدئولوژی‌‌ای که سلطه ذاتی سرمایه‌داری را حفظ می‌کند.

تورس برخلاف سینگر، گونه‌پرستی را «وجهی ساختاری از نظم اقتصادی و سیاسی ما» می‌داند. بدین‌صورت که: ١) اگر حفظ ستم بر پایه بهره‌کشی اقتصادی یا رقابت باشد، مثل روز روشن است که ما برای منافع و سلایق خود از حیوانات بهره‌کشی می‌کنیم (از گوشت و پوست و محصولات فرعی آنها در کشتارگاه‌ها تا جان و روان‌شان در آزمایشگاه‌ها)؛ ٢) اگر گروه مسلط قدرت نابرابر و توان بهره‌کشی از دیگری را به زور دولت (سرمایه‌داری) دارد، پس بهره‌کشی ما از حیوانات (وقتی آنها را به زنجیر می‌کشیم، محبوس‌شان می‌کنیم، به قفس می‌اندازیم، می‌کشیم، می‌خوریم و…) به برکت «زور قانون» انجام می‌شود و آنها را مایملک خود می‌دانیم؛ ٣) دستکاری‌های ایدئولوژیک قانع‌مان می‌کند این نظم ظالمانه کاملاً طبیعی و به نفع همه مردمان سیاره زمین به نظر برسد، چنان‌که مصرف حیوانات برای اکثر ما مثل تنفس اکسیژن امری کاملاً طبیعی است. فقط کافی است به یکی از فروشگاه‌ها بروید تا متوجه شوید چطور ستم علیه حیوانات طبیعی به نظر می‌رسد: قفسه‌هایی پر از محصولاتی که از بدن حیوانات و مواد دفع‌شده از بدن‌شان ساخته شده، کیف و کفش و کتی که از پوست آنان درست شده و غیره.

تورس تاکید دارد اگر همیشه در گوش ما خوانده‌اند «تا بوده همین بوده» و چاره‌ای نیست و باید بخشی از مردم و همه حیوانات را استثمار کرد تا چرخ زندگی، بخوانید سرمایه‌داری، بچرخد، در این توصیه شکی رادیکال کنید. او علیه هر دو شکل بهره‌کشی به‌عنوان بخشی از توسعه نظم اقتصادی مدرن اقامه دعوی می‌کند. تاکید دارد هر دو تاریخ ستیزه‌جویانه‌، طولانی و ریشه در پویایی اقتصاد سرمایه‌داری دارند و درک این نظم اقتصادی و ریشه‌های درون آن برای درک همه نیروهای سرکوبگر ضروری است. چون «دولت سرمایه‌داری منطق‌های انباشت را حفظ و تضمین می‌کند و همه این‌ها را فقط و فقط برای یک هدف روشن و صریح انجام می‌دهد: حفظ منافع ثروت». (ص١٠٠) تورس به‌دقت نشان می‌دهد «حیوانات تنها برای یک هدف به کار می‌روند و آن چیزی نیست جز تولید سرمایه بیشتر: حیوانات از اساس بدل به ماشین‌های زنده‌ای می‌شوند که نه برای خود بلکه برای سرمایه زندگی می‌کنند». (ص١٩)

کالاهای جاندار و بت‌وارگی کالایی

اکثریت ما مستقیم و غیرمستقیم از این شکل خاص ظلم و ستم مثل هر امتیاز اجتماعی دیگر سود می‌بریم. با این‌حال، به قول تورس، «اگر پرده از پویایی شکل کالا برداریم، می‌توانیم ببینیم این محصولات به تاریخی طولانی از مناسبات اجتماعی آلوده‌اند که در آن حیوانات برای امیال، سلیقه و لذت ما – و نه چیزی بیشتر – تحت سلطه قرار گرفته‌اند». (ص٣٨) او چنین منطقی را تنها در خدمت نظام سلطه خشن و بهره‌کشانه‌ای می‌داند که درست مثل هر نظام سلطه بهره‌کشانه و سلسه‌مراتبی دیگری تاکنون کار کرده و می‌کند. چون ماهیت سرمایه‌داری و نظام تولید کالا بخش عمده‌ای از این مناسبات را از دید ما پنهان کرده است.

کالا نقشی اساسی در زندگی اقتصادی و اجتماعی جوامع سرمایه‌داری دارد، چنانکه سرمایه‌داری بدون شکل کالایی غیرممکن است و جنبه‌های ایدئولوژیک کالا هم قسمی بیگانگی اجباری میان تولیدکننده و مصرف‌کننده‌های کالا ایجاد می‌کند. محصولات حیوانی نیز مثل هر محصول دیگر  برآمده از نظام سرمایه‌داری از دل مجموعه‌ای از مناسبات اجتماعی بیرون می‌آید که مبتنی است بر سلطه، قدرت نابرابر و استثمار. در نظر تورس «در سرمایه‌داری معاصر حیوانات در این چرخه تولید کالا گیر افتاده‌اند». (ص٨١) چون در روند کالایی‌شدن، بدن‌ها برای تولید بالاترین سود با کمترین هزینه و زمان پرورانده می‌شوند و مهر کالایی‌شدن بر آنها حک می‌شود و در این فرایند حیوانات اهلی دچار تغییرات اساسی می‌شوند.

اکنون دیگر روشن است که بهره‌کشی از حیوانات را ایدئولوژی مسلط توجیه می‌کند، مناسبات سودمحورانه به آن ساختار می‌دهند، رفتار ما آن را تقویت می‌کند و تا مغز استخوان جامعه و فرهنگ ما ریشه می‌دواند. تورس نشان می‌دهد این بهره‌کشی از طریق ماهیت کالامحور سرمایه تشدید می‌شود. درست است کالاها چیزهایی‌اند که نیازهای انسانی ما را ارضا می‌کنند ولی چنان‌که مارکس به خوبی نشان داده بود در‌عین‌حال بیان اجتماعی شکل تاریخی از نیروی کار هستند که ریشه در پویایی استثمار و بهره‌کشی دارد. تورس از این باور مارکس نیز غافل نمی‌شود که «تفوق ارزش مبادله بر ارزش مصرفی باعث تغییر مناسبات اجتماعی می‌شود». چون «این تصور که ماتریالیسم تاریخی نام دارد، به ما کمک می‌کند توضیح دهیم چطور فعالیت‌های اقتصادی و ساختارهای اجتماعی و ایدئولوژیک پیوند تنگاتنگی با یکدیگر دارند». (ص۴۵)

در نظر تورس اگر نظریه مارکس به پراکسیس سیاسی و تحلیلی گره بخورد، آن‌گاه می‌فهمیم چطور مقولات و قواعد بازی‌ای که مارکس مطرح می‌کند، بخشی از یک نظام بزرگ‌تر تحمیل‌شده به‌ وسیله مبارزه و بخشی از نظام تولید سرمایه‌داری‌اند. تورس از آرای مارکس در مجلد اول کتاب «سرمایه» استفاده می‌کند و با همین نظام نظری به موقعیت متفاوتی از حیوانات می‌پردازد که درون نظام سرمایه‌داری اشغال کرده‌اند. چون حیوانات نه دقیقا شبیه برده‌ها هستند و نه شبیه نیروی کار مزدبگیر انسانی‌، بلکه کالاهای جانداری‌اند که شدیدا از آنها بهره‌کشی می‌شود.

وجه ممیزه کار تورس با متفکرانی چون سینگر در پرداختن به مساله «گونه‌پرستی» در این است که او گونه‌پرستی را تنها تبعیضی ساده علیه حیوانات به خاطر حیوان‌بودن نمی‌داند، بلکه تاکید دارد با «دم و دستگاه ذهنی، اجتماعی و اقتصادی ما درهم‌آمیخته است و با اثر متقابل این اجزا بازتولید می‌شود».

تورس از اینجا ادعای جنجالی‌اش را بسط می‌دهد: «با در‌نظرگرفتن نقش حیوانات در این مکانیسم تولیدی گسترده، اندیشیدن درباره حیوانات – به‌عنوان دارایی جاندار دیگران – در چارچوب تحلیلی از طبقه کارگر ناگزیر است». (ص۵٣) چون حیوانات به‌عنوان نیروی کار بی‌دستمزد نه‌فقط خودشان تبدیل به کالا می‌شوند، بلکه انرژی، غذا و پوشاکی را فراهم می‌کنند که به توسعه سرمایه صنعتی کمک می‌کند. به عبارات دیگر، نه‌تنها حیوانات خودشان کالا و مایملک‌اند، بلکه کالا هم تولید می‌کنند و در اصل به صورت ماده اولیه خام، یا به‌عنوان نیروی کار تولید، در تجارت به خدمت گرفته می‌شوند. تورس کالایی‌سازی از حیوانات را مشروط به این می‌داند که آنها را دارایی خودمان حساب کنیم. او تأکید دارد چون «مفهوم مالکیت به اندازه کالا برای سرمایه‌داری تولیدی اهمیت دارد» پس باید دریافت چیست و چگونه در مناسبات سرمایه عمل می‌کند تا از این طریق بتوان به ریشه‌های سلطه ما بر حیوانات رسید که به ما اجازه می‌دهد آنها را تبدیل به دارایی‌های خود کنیم. (ص٨۵)

حیوانات اموال منقول‌اند؟

تورس رابطه مالکیت و حیوانات را به‌عنوان دارایی برای استخراج سود از حیوانات ضروری می‌داند، چه مستقیما از طریق پرورش و فروش خود حیوانات و چه با استفاده از نیروی کارشان برای تولید کالاهای دیگر. او برای تبیین بحث خود از آرای آنارشیست فرانسوی، پرودن، وام می‌گیرد که گفته بود «مالکیت دزدی است». ذکر این مهم ضروری است که پرودن و بعدها کراپوتکین نه نگران دارایی‌های ناچیز من و شما، که مخالف استثمار کارگران و ادامه سلطه مالکان بر وسایل تولید بودند. بخشی از آنچه انسان‌های شاغل در این نظام تولید می‌کنند به وسیله صاحبان وسایل تولید غصب می‌شود و بدین ‌معناست که پرودن مالکیت را دزدی می‌داند. در واقع «مالکیت خصوصی که ابزاری است برای خلق سرمایه، در دل خود استثمار کارگرانی را پنهان کرده که ارزش از آنها دزدیده شده است».

پرودن و کراپوتکین مالکیت خصوصی را به چشم ابزار بسط چنین سلطه‌ای می‌دیدند و آن را برابر با دزدی سرمایه‌دار از کارگر می‌دانستند. چون کارگران مشخصا مقداری ارزش تولید می‌کنند که چیزی از آن دریافت نمی‌کنند. این ارزش به صاحب وسایل تولید می‌رسد، ولی او خود این ارزش را خلق نکرده، بلکه تنها توانسته با استفاده از نیروی کار آن را به دست آورد. به جای اینکه این ارزش به مایملک جمعی کارگران تبدیل شود، دارایی شخصی سرمایه‌گذار می‌شود، آن هم از طریق فرایندی که شباهت زیادی به سلب مالکیت یا به زبان ساده‌تر دزدی دارد. تورس پس از توضیحاتی مبسوط درباره دزدی‌بودن مالکیت و تفکر کراپوتکین درباره بازیابی اجتماع اشتراکی، همه این مسائل را به مسئله حیوانات گره می‌زند و نشان می‌دهد چطور جایگاه حیوانات ضرورتا منجر به استثمارشان می‌شود.

البته تورس بین موقعیت حیوانات و موقعیت کارگران غیر‌بَرده فرق می‌گذارد، چون حیوانات مستقیما دارایی مالکان‌شان تلقی می‌شوند، هیچ دستمزدی ندارند و بدل به ماشین‌های زنده و دارای احساساتی می‌شوند که برای تولید کالا، یعنی تولید سود، استفاده می‌شوند. او حیوانات را بخشی از نظام تولیدی‌ای می‌داند که در آن مالکیت خصوصی اهرمی برای تولید است. تردیدی نیست که کل این سیستم نمی‌تواند بدون مالکیت خصوصی وجود داشته باشد.

تورس با ارجاع به تولیدات کشاورزی معاصر نشان می‌دهد که مالکیت خصوصی به شیوه‌ای کاملا یکسان برای استثمار نیروی کار انسان و حیوانات به کار می‌رود. اما وضعیت حیوانات را کمی متفاوت می‌بیند، چون «تمامی آنچه تولید می‌کنند معطوف به ارضای نیازهای صاحبان‌شان است و هدف چیزی نیست جز حداکثر سود». (ص٩١) برای مثال، به جوجه‌های کبابی اشاره می‌کند که وقتی سلاخی می‌شوند حدودا چهارماهه‌اند و برای این پرورش داده می‌شوند که به سرعت رشد کنند و سریعا وزن اضافه کنند تا زودتر سلاخی شوند و گردش سرمایه سریع‌تر شود. چرا‌که «تولید کالاهای حیوانی درست مثل تولید هر کالای دیگری، به سرمایه‌گذاری کم در تولید و فروش آن به بالاترین قیمت ممکن بستگی دارد». منتها همان‌طور که سرمایه‌گذاری در نیروی کار انسانی با مجبورکردن کارگران به فروش نیروی کارشان باعث استمرار فلاکت انسان می‌شود، تولید محصولات حیوانی نیز به فلاکت حیوانات استمرار می‌بخشد. تورس اضافه می‌کند که مناسبات مالکیت خصوصی، وقتی در مورد حیوانات اجرا می‌شود، علاوه بر کالایی‌شدن، به یکی از اشکال سلطه خشونت‌بار و شکنجه‌های بی‌دلیل بدل می‌شود که همه به‌خاطر سود و میل ما به محصولات حیوانی است.

خشونت ساختاری علیه حیوانات در جامعه نابرابر انسانی

حیوانات مثل سایر گروه‌های تحت ستم در این نیروی پویای خشن گرفتار شده‌اند. تورس بهره‌کشی از گروه‌های مشخصی از انسان‌ها و حیوانات را با تاروپود اجتماع و اقتصاد ما در‌هم‌پیچیده می‌داند. چون «آنطور که رسم جهان ماست، حیوانات همیشه در اختیار و دستخوش خواسته‌های انسان، من‌جمله بی‌ارزش‌ترین خواسته‌ها، خواهند بود». (ص ٩۶) فصل تمییز بحث تورس با دیگر متفکرانی که با تحلیلی عاطفی، احساسی و گاه سانتیمانتال از خشونت علیه حیوانات می‌نویسند جالب توجه است. او خشونت علیه حیوانات را در این قاب می‌بیند: آنها قربانیان خواسته‌های حریصانه انسان و گرفتار چرخه کالایی‌شدن و بهره‌کشی و دستخوش اختیارات ما هستند و خشونت علیه آنها را باید ساختاری دید، مثل خشونتی که علیه میلیاردها آدم در جامعه نابرابر جهانی اعمال می‌شود.

حیوانات به‌عنوان نیروی کار بی‌دستمزد نه‌فقط خودشان تبدیل به کالا می‌شوند، بلکه انرژی، غذا و پوشاکی را فراهم می‌کنند که به توسعه سرمایه صنعتی کمک می‌کند. به عبارات دیگر، نه‌تنها حیوانات خودشان کالا و مایملک‌اند، بلکه کالا هم تولید می‌کنند و در اصل به صورت ماده اولیه خام، یا به‌عنوان نیروی کار تولید، در تجارت به خدمت گرفته می‌شوند.

او برخلاف اکثر کسانی که خشونت را موضوعی میان‌فردی تلقی می‌‌کنند این مفهوم را فراتر می‌برد و نشان می‌دهد چگونه جامعه ما مبتنی بر اشکال ویژه‌ای از برتری شکل گرفته که عده کمی از آن سود می‌برند و بسیاری از آن آسیب می‌بینند. البته در جامعه‌ای که به‌طور فراگیر مسائل اجتماعی را به چشم مسائل فردی می‌بیند این طرز تلقی تورس پذیرفتنی نیست. مواجهه تورس با این موضوع خطی دقیق بین مواجهه او و دیگر حامیان حقوق حیوانات می‌کشد: او مثال می‌زند، تردیدی نیست اگر کسی با مشت به صورت کس دیگری بکوبد یا حتی فراتر، ارتش آمریکا بمبی روی خانه یک عراقی بیندازد، آنها هدف خشونت قرار گرفته‌اند. اما می‌پرسد، اگر از روند هرروزه جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنید آسیب ببینید چطور؟ اگر یکی از ٩٠٠ میلیون نفر روی این سیاره باشید که مطلقاً گرسنه‌اند، چطور؟ اگر شما به خاطر اینکه نمی‌توانید غذایی بخرید گرسنگی بکشید، چطور؟ او می‌گوید معمولاً در تمام این موارد همه به حکم غریزه قربانی را مقصر می‌دانند و مساله را فردی می‌کنند: فقیر فقیر است، چون تنبل است و سپس پیشنهاد می‌دهند فقرا باید بیشتر کار کنند یا مثلاً مردم کشورهای در حال توسعه باید «دندان فاسد» را بکشند و خودشان کشورهایشان را اداره کنند و در این صورت پیشرفت می‌کنند. تقریباً کسی قائل نیست خشونتی علیه این دست از مردم اعمال می‌شود.

تورس تاکید می‌کند، به جای اینکه خشونت را در سطحی میان‌فردی ببینیم، خشونتی را درک کنیم که ساختاری است و در شکل‌گیری و حفظ سلسله‌مراتب اجتماعی و اقتصادی رخ می‌دهد: «خشونت ساختاری نشان می‌دهد که نظم اقتصادی می‌تواند حقیقتاً از ابتدا علیه گروه‌هایی مشخص باشد؛ همچنین نشان می‌دهد این باور روزمره ما که جهان وضعیتی است که همه در آن فرصت برابر دارند، از بیخ‌و‌بن اشتباه است». در نظر تورس، اقتصاد همان‌قدر که به نفع کشورهای توسعه‌یافته شکل گرفته (همه‌چیز به نفع تولید سود و حفظ قدرت سیاسی) بنا را بر حفظ و گسترش بهره‌کشی از حیوانات گذاشته است. اما کدام واقعیت و مکانیسم ایدئولوژیکی ما را متقاعد می‌کند تا این حد هم‌پیمان خشونت ساختاری باشیم و درنتیجه نابرابری ساختاری و خشن علیه حیوانات را همیشگی و ابدی کنیم؟ تورس جواب می‌دهد چون حیوانات را موجوداتی «کم‌ارزش‌تر»، «احمق‌تر» و «مصرف‌کردنی» می‌دانیم. بماند همین نگاه در نهایت به روابط بین انسان‌ها نیز سرایت می‌کند، عده‌ای باارزش‌تر، باهوش‌تر و مفیدتر از عده‌ای دیگری تلقی می‌شوند و سهم بیشتری می‌برند. لب کلام، «حیوانات در نظم اجتماعی [حاکم بر سیاره زمین] بر شالوده‌ای نابرابر ایستاده‌اند و در معرض خشونتی ساختاری قرار می‌گیرند».

سلطه انسان بر طبیعت

تاریخ گواهی می‌دهد که «سلطه انسان بر طبیعت با سلطه انسان بر انسان پیوند تنگاتنگی دارد». (ص١١٠) دام‌پروری صنعتی، کشتار بی‌رویه و بهره‌کشی از حیوانات یکی از دو یا سه عامل مهم در تغییرات اقلیمی و بحران‌های زیست‌محیطی بوده است: معضلاتی چون تغییرات و آلودگی آب‌و‌هوا، فرسایش زمین و کاهش تنوع زیستی. تخمین می‌زنند صنعت دامداری، به تنهایی عامل انتشار ١٨ درصد از گازهای گلخانه‌ای است که به میزان قابل توجهی بیشتر از کل بخش حمل‌و‌نقل است با سهم ١٣درصدی. فقط یک گاو می‌تواند تا ۵٠٠ لیتر متان در روز تولید کند. به ازای هر کیلو گوشت گاوی که تولید می‌شود، ٢٧ کیلو دی‌اکسیدکربن متصاعد می‌شود. این عدد در مورد مرغ ٧ کیلو و در مورد خوک ۶ کیلو است.

از سوی دیگر، گرمایش زمین بر حیات دیگر حیوانات نیز تأثیری مرگبار دارد و حتی مهم‌ترین عامل تهدید‌کننده ادامه حیات خرس‌های قطبی روی سیاره زمین است که انقراض آن‌ها برای اکوسیستم حیات قطبی و در پی آن برای سیاره زمین جبران‌ناپذیر خواهد بود. تورس با گریز به نظریه موری بوکچین می‌کوشد بحث خود را در زمینه اکولوژی یا دقیق‌تر «سوسیال‌اکولوژی» نیز دنبال کند. بوکچین در نظریه انتقادی خود، به جای یک محیط‌زیست‌گرایی بدوی که متشکل از انواع و اقسام اقدامات برای کاهش تاثیرات محیط‌زیستی است و این نظام غارتگر و نابودکننده طبیعت را دست‌نخورده باقی می‌گذارد، بر بازسازی کامل جامعه در راستای آنچه مشی اکولوژیک می‌نامد تاکید دارد.

بوکچین، آنارشیست رادیکال آمریکایی، الگویی ارائه می‌دهد که با اکوسیستم و متعاقباً با حیوانات به‌عنوان بخشی از طبیعت، هماهنگ است. طرح او بیشتر چشم‌اندازی یوتوپیایی از شوراهای لیبرتارین است که با دموکراسی مستقیم اداره می‌شوند. بوکچین این تصور که ما دیدگاه سلسله‌مراتبی‌مان را بر دنیای طبیعت تحمیل می‌کنیم بسیار اساسی می‌داند چون استدلال می‌کند «سلطه بشریت بر دنیای طبیعت مستقیماً ریشه در سلطه انسان بر انسان دارد» که ازقضا در عالَم نظر چیز اجتناب‌ناپذی نیست. (ص١١٢) او «سلطه ما بر حیوانات را به‌وضوح با سلطه ما بر انسان‌های دیگر و همچنین دنیای طبیعت درهم‌پیچیده» می‌داند.

تورس با ارجاع به تولیدات کشاورزی معاصر نشان می‌دهد که مالکیت خصوصی به شیوه‌ای کاملا یکسان برای استثمار نیروی کار انسان و حیوانات به کار می‌رود. اما وضعیت حیوانات را کمی متفاوت می‌بیند، چون «تمامی آنچه تولید می‌کنند معطوف به ارضای نیازهای صاحبان‌شان است و هدف چیزی نیست جز حداکثر سود».

اگرچه بوکچین در آثار خود عمیقاً به بحث درباره حیوانات نمی‌پردازد، تورس به تفصیل آرای او را توضیح می‌دهد چون با نظریه بوکچین می‌توان استثمار حیوانات را به‌عنوان بخشی از نظام مبتنی‌بر سلطه و سلسله‌مراتب فهمید و تحلیل کرد، نظام‌های سلطه‌ای که به ما ارث رسیده و تا به امروز رابطه ما را با دنیای طبیعت مختل کرده است. بنابراین تورس بر لزوم بررسی و ریشه‌کنی تفکر و رفتار سلسله‌مراتبی در زندگی‌مان تاکید دارد. چرا که «تنها از این طریق می‌توانیم مناسبات‌مان با یکدیگر و دنیای طبیعت را به صورتی از نو مفهوم‌پردازی کنیم که مبتنی‌بر رابطه‌ای دوسویه و تکمیلی باشد، نه سلطه و انقیاد». (ص١٢٢)

هم انسان‌ها و هم غیرانسان‌ها در عذاب‌اند

ما در شرایطی زندگی می‌کنیم که حیوانات را تحت انقیاد سلطه و سلسله‌مراتبی خوارکننده درآورده‌ایم. حیوانات را به زور قانون و به حکم عرف دارایی خود می‌دانیم و به‌عنوان کالا و تولیدکننده کالا بهره‌کشی می‌کنیم. این روند به‌وضوح همپای بزرگ‌ترین صنایع جهان، چرخ سرمایه را سریع‌تر می‌چرخاند و ثروتی هنگفت به جیب دولت- شرکت‌ها می‌ریزد و البته طبق برنامه جیب‌های ما را نیز خالی می‌کند. اگرچه این حرکت ریشه در تاریخی قدیمی‌تر از ظهور سرمایه‌داری مدرن دارد، فشار و قدرت مناسبات سرمایه‌داری در کل، باعث عمیق‌تر و گسترده‌ترشدن این نظام بهره‌کشانه شده است، چنانکه به‌هیچ‌وجه قابل مقایسه با دوران پیش از سرمایه‌داری نیست.

اما به قول تورس در دنیایی که، از جهان شمال تا جهان جنوب، کنشگری مترادف است با اعانه‌دادن، «در دنیایی که ما چشم امیدمان به خشونت است» و سازمان‌ها باید برای حفظ گردش مالی دست‌به‌دامن کمپین‌ها باشند، نباید انتظار یک مدل کنشگری خلاق و رادیکال را کشید، هرچند باید لااقل از تاثیرگذاری محدود و اهداف کوته‌بینانه جنبش حقوق حیوانات فراتر رفت. (ص١٩۶) تورس «مبارزه علیه بهره‌کشی از حیوانات را به معنی نزاع همزمان با نیروی پویای سلطه‌گرانه و ظالمانه فرهنگ و اقتصاد در تمامی سطوح نظم اجتماعی» می‌داند و تاکید دارد «تنها در این صورت است که می‌توانیم رفته‌رفته بر کالایی ‌شدن و جایگاه حیوانات به‌عنوان کالا و استثمار انسان‌ها که در هسته جامعه ما قرار دارند، غلبه کنیم». (ص١٢٢) در نظر تورس مبارزه با سرمایه‌داری به سرانجامی نمی‌رسد اگر براندازی «منطق سلسله‌مراتب» در دستور کار نباشد.

او مشکلات اجتماعی را حاصل شکست مناسبات اجتماعی می‌داند و تاکید دارد برای پیروزی باید مناسبات اجتماعی‌ای را که بنیاد دنیای ما هستند تغییر دهیم، ازجمله مناسبات سرمایه و سایر اشکال سلسله‌مراتب و سلطه بی‌مورد. بنابراین اصرار دارد باید جنبشی شکل گیرد که شبیه جهانی باشد که می‌خواهیم در آن زندگی کنیم. این امر مهمی است چون «ما هرگز بر سلطه کنونی بر حیوانات و اکوسیستم پیروز نخواهیم شد، مگر اینکه بتوانیم بر سلطه‌ای که بر یکدیگر اعمال می‌کنیم چیره شویم». «هرچه دیرتر بفهمیم آزادی ما به آزادی ضعیف‌ترین‌های بین ما [حیوانات] پیوند خورده، دیرتر از جهنم مناسبات سلطه و ستم خلاص می‌شویم». (ص ٢٠۵)

نویسنده در سراسر کتاب نشان می‌دهد سرمایه‌داری با اخلاق قابل جمع نیست و فقط زمانی برای زندگی انسان‌ها و حیوانات ارزش قائل است که تولید ارزش کنند. از آنجا که هم انسان‌ها و هم غیرانسان‌ها در عذاب‌اند، تورس به نقل از شخصیت شوک در داستان علمی‌تخیلی «سلب‌مالکیت‌شدگان» لو گویین می‌گوید: «شما فقط می‌توانید انقلاب باشید و هیچ بدیل دیگری در کار نیست». (ص ٢٠۶)

مشاهده ادامه مطلب

تقدیم به اشک‌های سانحه یِ دردناک سقوط هواپیمای ملخی آسمان


نمایش مشخصات محمدرضا جعفری

دوباره
دل ها شکست ،
دوباره
رنج و غمی دگر
بر جانِ ما نشست !
و گوئی
ما فرزندانِ دردهایِ زمانه ایم
که اینگونه چون آهوان
شکارِ ببرها می شویم !
آری
شکارِ ببرها
.
.
.
م

شاعر:محمدرضا جعفری

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب ژاپن، دیروز و امروز

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

ژاپن، دیروز و امروز

مولف کوشیده است تصویری از زندگی، فرهنگ، اشتغال، هنر و ادبیات، آیین‌ها و آداب و رسوم مردم ژاپن در گذشته و امروز فراروی مخاطب قرار دهد. وی در این کتاب ضمن بررسی و تبیین زوایای مختلف زندگی مردم ژاپن در گذشته و حال، چگونگی رشد و ترقی این مردمان را در عرصه مختلف بازگو می‌کند. بخشی از کتاب به اعتقادات دینی ژاپنی‌ها بویژه دیدگاه‌های آنان درباره مسائلی نظیر مرگ، اختصاص یافته همچنین برخی اشعار و سروده‌های ژاپنی به ترجمه سهراب سپهری در کتاب فراهم آمده است. روابط ایران و ژاپن و تاثیرات متقابل فرهنگ این دو سرزمین بر یکدیگر از دیگر مطالب کتاب به شمار می‌آید. عناوین برخی مباحث اصلی کتاب بدین قرار است: “شناخت ژاپن”، “مردم و رسم و راه زندگی”، “جامعه و فرهنگ”، “ایران و ژاپن”، “ژاپن و باختر آسیا”، “ادب”، “هنر” و “دیدگاه‌ها”.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
پوشاک در ایران زمین
فرهنگ و آداب و رسوم سوادکوه
بازی های بومی و محلی آذربایجان غربی

نسخه ها

حجم: ۷ مگابایت

دریافت ها: ۵۹۶۳

تعداد صفحات: ۴۱۷




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

ترجمان – چگونه مرور کتاب بنویسیم؟

 


يکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ ۱۳:۰۷

 

ناشران و کتابداران از مرورها برای فروش کتاب‌‌ها استفاده می‌‌کنند. نخستین سؤالی که همیشه در این مورد از من می‌‌پرسند این است که «چگونه کسی مرورنویس می‌‌شود؟» مدرکی برای مرورنویسی وجود ندارد. برای اشتغال به مرورنویسی لزوماً به مدرک زبان و ادبیات، روزنامه‌‌نگاری یا نویسندگی خلاق نیاز نیست. همه‌‌چیز در تجربه خلاصه می‌‌شود. به قول یکی از شخصیت‌‌های نمایشنامۀ گلن‌‌گری، گلن راس فروش ملک یعنی موقعیت ملک، موقعیت ملک، موقعیت ملک. مرورنویسی هم یعنی تجربه، تجربه، تجربه. هدف این کتاب این است که به خوانندگان بیاموزد چگونه به یک کتاب و به مرورهای دیگران از کتاب‌‌ها بنگرند تا بیاموزند مؤلفه‌‌های اصلی یک مرور خوب کدام‌‌اند و چگونه باید مرور بنویسند. فصلی نیز دربارۀ مرورِ کتاب گویا به قلم جویس ساریکس، نویسنده و کتابدار خبره، آمده است.

تخمین زمان مطالعه : ۴ دقيقه

 

همه‌‌چیز در تجربه خلاصه می‌‌شود. به قول یکی از شخصیت‌‌های نمایشنامۀ گلن‌‌گری، گلن ‌‌راس نوشتۀ دیوید ممت فروش مِلک یعنی موقعیت مِلک، موقعیت مِلک، موقعیت مِلک. همان‌‌طور که پیش‌‌تر گفته شد، در مرورنویسی هم همه‌‌چیز یعنی تجربه، تجربه، تجربه.
نخست، تجربه در خواندن کتاب. به‌‌احتمال‌‌زیاد فردِ علاقه‌‌مند به مرورنویسی، علی‌‌الخصوص کتابدار علاقه‌‌مند به مرورنویسی، کسی است که، از دوران تحصیلات ابتدایی، خواننده‌‌ای سرسخت بوده است. حتی اگر این‌‌طور باشد، باز هم کتاب‌‌های بیشتری بخوانید؛ در حوزه‌‌های متنوعی هم بخوانید: هم حوزه‌‌هایی که به آن‌‌ها بسیار علاقه دارید، هم حوزه‌‌هایی که به‌‌طور معمول چندان گرایشی به آن‌‌ها ندارید.
دوم، تجربه در مرورخوانی. حتی اگر مجموعه‌‌ساز کتابخانه نیستید، از افرادی که این سِمت را دارند بخواهید تا قبل از انتشار آخرین شماره‌‌های بوک‌‌لیست، لایبرری جرنال و پابلیشرز ویکلی را برایتان به امانت بگیرند (یا خودتان این‌‌ها را به‌‌صورت آنلاین جست‌‌وجو کنید) تا ماهیت -یعنی سیاق خاص محتوای- مرورهای کوتاه و مختصری را مشاهده کنید که در این منابعِ مرورهای قبل از انتشار (یعنی مرورهایی که قبل از انتشارِ خودِ کتاب منتشر می‌‌شود) وجود دارد. مرورهای بلندِ موجود در روزنامه‌‌ها و مجلات را بخوانید تا یاد بگیرید که چگونه وجود تعداد واژگان بیشتر به مرورنویس فضا می‌‌دهد تا کتاب و نویسنده‌‌اش را با جزئیات بیشتری واکاوی کند.
سوم، تجربه در مرورنویسی. پس از اینکه کتاب چگونه مرور کتاب بنویسیم؟ را خواندید و شروع به نوشتن مرورهای مختلف کردید، خودتان از این تجربه بهره‌‌مند خواهید شد.

فهرست
[۱] بازاریابی از طریق مرورنویسی
وب‌‌سایت‌‌ها، جزوات و وبلاگ‌‌ها
باشگاه‌‌های کتاب
فراسوی دیوارهای کتابخانه

[۲] تفاوت‌‌های مرور و نقد
چند رویه و قانون
پیاده‌‌روی در تپۀ بلوسگوئاردو: نمونه‌‌ای از مرور
حملۀ نورمن‌‌ها تحت فرمان هنری دوم انگلستان: نمونه‌‌ای از نقد
تفاوت میان مرور و نقد
مخاطب
نمونه‌‌ای از نقد ادبی
تجزیۀ مرور یک کتاب
بحث طول

[۳] دو نوع مرور: قبل از انتشار و بعد از انتشار
نسخۀ صفحه‌‌آرایی‌‌نشده، یا نسخۀ پیش از انتشار
مرورهای هوپر:خائن بیگناه نوشتۀ الیسون ویر
رسانه‌‌های مرورِ قبل از انتشار
خرید یا امانت؟ مسئله این است
فلسفه‌‌هایی متفاوت
مرورهای هوپر: فادو نوشتۀ آندژی استاشوک، ترجمۀ بیل جانستون
کتابداران چگونه کتاب انتخاب می‌‌کنند

[۴] مرور کتاب چه محتوایی دارد؟
قانونی ثابت و همیشگی
چقدر فضا برای هریک از دو سؤال مورد نیاز است؟
فضایی بیشتر برای محتوا
مرورهای هوپر: بُرش: داستان ازدواج، گوشت و شیفتگی نوشتۀ جولی پاول
پاسخ به سؤالات دوگانه در مرورهای بلند
مرورهای هوپر: عشق سال‌‌های وبا نوشتۀ گابریل گارسیا مارکز
چگونه بفهمیم یک کتاب غیرداستانی دربارۀ چیست؟
چگونه بفهمیم یک کتاب غیرداستانی تا چه حد خوب است؟
چگونه بفهمیم یک رمان دربارۀ چیست (و با چه کیفیتی ارائه شده است)؟
پنج عنصر داستان
مرورهای هوپر: شیر آمریکایی: اندرو جکسون در کاخ سفید نوشتۀ جان میچام

[۵] مرور خوب چه ویژگی‌‌هایی دارد؟
ویژگی‌‌های مرور خوب
مرورهای هوپر: تجلیل خودروها نوشتۀ کوئنتین ویلسون
مرورهای هوپر: چیور نوشتۀ بلیک بیلی
لطفاً سخنرانی نکنید
مسئلۀ سیب و پرتقال
دوست‌‌داشتنی بودن یا نبودن شخصیت اصلی
از مرور منفی خودداری کنید
مرورهای هوپر: دهمین الهۀ هنر: زندگی من در غذا نوشتۀ جودیت جونز
مرورهای قبل از انتشار

[۶] مرورنویس خوب چه ویژگی‌‌هایی دارد؟
شروع کار
یک تمرین
گزاف‌‌نویسی ممنوع
دست‌‌ودل‌‌بازی
مرورهای هوپر: بهترین داستان‌‌های اروپایی، ۲۰۱۰ ویراستۀ الکساندار همون
انتقادی باشید، اما نه تندخو
هشدارها
مرورهای هوپر: برای هیجانش: لئوپولد، لوب و
قتلی که شیکاگو را شوکه کرد، نوشتۀ سایمون باتس

[۷] برگزاری کارگاه‌‌های مرورنویسی
نوشتن مرورهای تمرینی
[۸] نوشتن مرور کتاب گویا
نوشتۀ جویس ساریکس
گوش دادن و یادداشت‌‌برداری
نوشتن مرور
خواندن مرور کتاب گویا‌‌

[پیوست ۱] گزارمان‌‌نویسی
[پیوست ۲] مرورنویسان مورد علاقۀ من
جان آپدایک
یودورا ولتی
نونا بالاکیان
والتر کرن
میچیکو کاکوتانی
مرورهای هوپر: ملاحظات مقتضی: مقالات و نقد، نوشتۀ جان آپدایک
آنتونی لین

► برای خرید این کتاب اینجا را کلیک کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب