پایان دوران «تدبیر و اعتدال»

این روزها دولت یازدهم با مجموعه‌ای از سیاست‌های شکست خورده روبرو است که بازارهای خارجی، داخلی و عمده مردم ایران در اعتراضات مختلف آنها را مردود اعلام کرده‌اند.

حسن روحانی با وعده امید و بهبود شرایط کلی کشور پس از فاجعه احمدی‌نژاد کنترل دولت را در اختیار گرفت. روحانی در روابط بین‌المللی وعده تنش‌زادیی و عادی‌سازی جایگاه ایران در نظم جهانی داد. در داخل دولت نیز روحانی از مهار تورم، سرمایه‌گذاری خارجی، ایجاد رشد اقتصادی و مهار بحران‌های زیست محیطی سخن گفت. استراتژی کلان دولتی که به خود لقب تدبیر اعتدال داده بود بر پایه سه سیاست کلی بنا شد:

  1. تنش‌زدایی بین‌المللی و تلاش برای تبدیل کردن ایران به کشوری «عادی» همانند کشورهای دیگر دنیا.
  2. مهار تورم لجام گسیخته میراث دوران احمدی‌نژاد از طریق ریاضت اقتصادی و بالا بردن نرخ بهره.
  3. باز کردن راه سرمایه‌گذاری خارجی برای ایجاد اشتغال و رشد اقتصادی.

در راستای سیاست اول دولت موفق شد آتش بحران اتمی ایران را با معاهده برجام حداقل به طور موقت خاموش کند. هنگامی که برجام امضا شد تصوری در غرب و هواداران حسن روحانی به وجود آمد که امضای برجام مقدمه تغییر اساسی نقش حکومت ایران در نظم جهانی خواهد بود. امید این بود که برجام شروع پروسه‌ای شود که همانند اصلاحات دنگ ژیائوپینگ در چین اواخر دهه هفتاد ایران را به جامعه جهانی متصل کرده و به انزوای آن پایان دهد. چنین ایده‌ای اما هیچگاه تحقق نیافت و توافق هسته‌ای به توافق بر سر موضوعات منطقه و نظامی دیگر منجر نشد. بدون چنین ادامه‌ای تعجب‌آور نیست که برجام به عادی شدن ایران منجر نشده و کل موجودیت آن امروز در خطر است. امروز بر خلاف سال‌های قبل کمتر کسی که در محافل غربی و چه در داخل ایران دیگر رویای ادغام ایران در نظم جهانی را در سر می‌پروراند و این روزها خطر درگیری مستقیم اگر بیشتر از دوران پیشابرجام نباشد کمتر از آن نیست.

سیاست دوم دولت همانند برجام موفقیتی ابتدایی داشت حداقل تا چند ماه اخیر. کنترل کسری بودجه از طریق کاهش و قطع بودجه عمرانی، بهره بالای بانکی و تورم پایین جهانی منجر به نصف شدن نرخ تورم و رسیدن آن به زیر ده درصد شد و از فشار گرانی کاهید. کاهش تورم اما به قیمت سقوط سرمایه‌گذاری در بودجه عمرانی و بی‌تفاوتی به بحران زیست‌محیطی کشور به دست آمد. شوک ارزی هفته‌های اخیر و اثرات سنگین تورمی آتی آن خط پایانی است بر این سیاست دولت. شوک ارزی اخیر مردود اعلام کردن سیاست‌های اقتصادی دولت بود از طرف بازار. بازاری که در ابتدای دولت اعتدال به گشایشی بزرگ در اقتصاد ایران امید داشت. در سال‌های دولت روحانی نه تنها گشایشی حاصل نشد که در بیشتر حوزه‌ها اعم از محیط‌ زیست، جامعه کارگری و کشاورزی و نظام پولی-بانکی کشور در موقعیتی شکننده‌تر از قبل قرار گرفت.

سیاست سوم دولت برخلاف سیاست دوم و اول از همان ابتدا شکست خورد. به جز قرارداد نفتی توتال برای توسعه پارس جنوبی هیچ سرمایه‌گذار جدی خارجی به بازار ایران پس از برجام نزدیک نشد. به واسطه عدم رفع تحریم‌های بانکی ایران از سوی آمریکا و محقق نشدن تکامل برجام، به پیمانی همه‌جانبه با غرب، اطمینان خاطر سرمایه خارجی برای ورود به بازار ایران هیچ‌گاه جلب نشد. سرمایه خارجیِ موعود  که قرار بود رشد اقتصادی و اشتغال ایجاد کند هیچگاه به ایران نرسید.

این روزها دولت یازدهم با مجموعه‌ای از سیاست‌های شکست خورده روبرو است که بازارهای خارجی، داخلی و عمده مردم ایران در اعتراضات مختلف آنها را مردود اعلام کرده‌اند. در سال‌های باقی مانده از عمر دولت به نظر می‌آید که نه زمان کافی، نه فضای عمل کافی و نه توان و عزم کافی برای جایگزینی سیاست‌های اصلی مردود شده وجود داشته باشد. این روزها رفتار دولت در برابر بحران‌های متعدد کشور در حوزه‌های مختلف تبدیل شده به مجموعه‌ای از واکنش‌های منفرد متناقض که نه تنها دوای دردهای کشور نخواهند بود که به عمق آن خواهند افزود. در ایران امروز همه چیز از جامعه تا بازار گواه آن می‌دهند که دوران اعتدال به پایان خود رسیده و دوران جدیدی در شرف شکل‌گیری است.

مشاهده ادامه مطلب

رحمان و رحیم


نمایش مشخصات شجاع الدین شقاقی

رحمان و رحیم
۱- از پی آن باده که یک بار مرا داده او
مستم از این شربت و سرمست کند یاد او
۲- شُکر از او شربت یاد است ، شرابش شکر
داده خدا ، ساده شده خوردن و آماده

شاعر:شجاع الدین شقاقی

مشاهده ادامه مطلب

ناز و نیاز


نمایش مشخصات نازنین عرفانیان

نازها باید کشید، از چشم های نازِ او
دلبری ها کرده با ما، گیسوان بازِ او
نازِ دلبر پر نیاز است و لبش سیراب گر…
روح مجنون تا ابد پر گشته با آوازِ او
پلک بر هم میزنی دنیا خرابم می کند…
کُشته

شاعر:نازنین عرفانیان

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ امو باند حق من نبود

این مطلب از وب سایت و زسانه بزرگ آپ موزیک رپورتاژ گردیده است.

دانلود آهنگ جدید امو باند حق من نبود

آهنگ شنیدنی و بسیار زیبا از امو بند با عنوان حق من نبود با دو کیفیت بنظیر از رسانه آپ موزیک

Exclusive Song: Emo Band – “Haghe Man Nabood” With Text And Direct Links In UpMusic

… دموی آهنگ اضافه شد …

cvb 3 دانلود آهنگ امو باند حق من نبود

متن آهنگ حق من نبود امو باند

♪♪♫♫♪♪♯

دست کم گرفتی عشقمو از دلم جدا شدی
♪♪♫♫♪♪♯ با منه دیوونه باز شبیه غریبه ها شدی ♪♪♫♫♪♪♯
سرد شدی ازم چه زود این حق من نبود

UpMusicTag دانلود آهنگ امو باند حق من نبود
باورم نمیشه رفتن تو محال باورش
♪♪♫♫♪♪♯ دل بریدی از منو اشکامو دیدی آخرش ♪♪♫♫♪♪♯
سرد شدی ازم چه زود این حق من نبود
این حق من نبود

♪♪♫♫♪♪♯

بزودی…

امو باند حق من نبود

منبع ( surce ) : دانلود آهنگ امو باند حق من نبود

مشاهده ادامه مطلب

سایمون کریچلی: وقتی به فوتبال می‌اندیشیم به چه می‌اندیشیم

 

گفت‌وگوی تایلر مالون با سایمون کریچلی، لس‌آنجلس تایمز — طبق کتاب جدید سایمون کریچلی، وقتی به فوتبال می‌اندیشیم به چه می‌اندیشیم، فوتبال «رقص بالۀ طبقۀ کارگر» است. به‌همین‌سان، کریچلی را می‌توان «فیلسوف طبقۀ کارگر» نامید، یعنی او فلسفه را نوعی دغدغۀ پرولتاریایی می‌بیند، نه فعالیت نخبگان که باید در برج‌های عاج انجام شود. او به تمام موضوعات، خواه خودکشی باشد خواه فوتبال، با دقت فکری یکسانی می‌نگرد. نوشتار او نه‌تنها ژرف و فلسفی بلکه فهم‌پذیر و محاوره‌ای است.

فوتبال، زمانی نه‌چندان دور، به‌عنوان موضوعی نگریسته می‌شد که مناسب تحلیل فکری نیست، چیزی مادون شأن کاوش فلسفی و هنوز، آن‌چنان که باید، به «فلسفۀ فوتبال» پرداخته نشده است.

کریچلی توضیح می‌دهد که «درحقیقت، من در اینجا قصد ندارم که ’فلسفۀ فوتبال‘ بنویسم». درعوض، او دربارۀ چیزی می‌نویسد که من آن را «فوتبالِ فلسفه» توصیف می‌کنم، او در آن کشف می‌کند «که بیشترِ آنچه به باور من از نظر فلسفی درست است، دربارۀ موضوعاتی کلی همچون فضا، زمان، امیال، عقل، زیبایی‌شناسی، اخلاق و سیاست، دقیقاً دربارۀ فوتبال نیز درست است». بنابراین، او می‌خواهد خواننده را قانع کند که فوتبال می‌تواند به ما دربارۀ فلسفه و معنای وجود انسان در جهان بینش بدهد، نه اینکه فلسفه می‌تواند به ما دربارۀ فوتبال بینش بدهد.

من در مسافرت اخیر کریچلی به لس‌آنجلس با او گفت‌وگو کردم. گفت‌وگوی ما ویرایش شده است.

تایلر مالون: شما دربارۀ گسترۀ وسیعی از موضوعات قلم‌فرسایی کرده‌اید، دربارۀ دیوید بویی، خودکشی، ایمانوئل لویناس، هملت، والاس استیونز. چه چیزی شما را برانگیخت تا کتابی دربارۀ فوتبال بنویسید؟

سایمون کریچلی: در طول حدود ده سال گذشته، من آشکارا کوشیده‌ام تا دلبستگی‌های بنیادی خودم را تبیین کنم. شاید فوتبال بنیادی‌ترین دلبستگی من باشد. فوتبال در وجود من از همۀ دلبستگی‌ها دیرینه‌تر و ژرف‌تر است. من به دیوید بویی نیز دلبستگی بنیادی ژرفی دارم، اما فوتبال به‌نوعی ژرف‌تر است، زیرا با مکان گره خورده است، خیال‌بافی‌ها دربارۀ مکان. تنها چیزی که از نظر خانوادۀ من برای آن‌ها مزیت محسوب می‌شد این بود که ما اهل لیورپول بودیم. نشانۀ اصلی وجود مکانی که ما اهل آنجا بودیم تیم ما بود. پدرم هوادار متعصب باشگاه فوتبال لیورپول بود و به‌نوعی در زمینۀ فوتبال صاحب‌نظر بود. فوتبال موضوع اصلی گفت‌وگوی ما بود.

مالون: شما شیفتۀ هواداران فوتبال هستید. کتاب شما همان‌قدر که کاوش خود فوتبال است، کاوش فرهنگ پیرامون فوتبال نیز هست. آن‌چنان که شما در کتاب اشاره می‌کنید، این فرهنگ چگونه با سوسیالیسم فوتبال ارتباط پیدا می‌کند؟

کریچلی: در کشوری نظیر بریتانیا، که بی‌تردید در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم کشوری سوسیالیست یا سوسیال دموکرات بود، قبل از آنکه به‌دست مارگارت تاچر و پس از او با شتاب ویران شود، شاید فوتبال آخرین نشان آن آرمان سوسیالیستی باشد. فوتبال به اجتماع ارزش می‌نهد و به اینکه به‌مثابۀ انسان‌های برابر در کنار

شاید فوتبال آخرین نشان آن آرمان سوسیالیستی باشد

هم باشیم، جایی که هر کسی حق دارد چیزی بگوید. خود بازی نوعی سوسیالیسم دارد، یعنی تیم فوتبال و فرهنگ پیرامونش از نوعی سوسیالیسم برخوردار است. فوتبال گنجینه‌ای برای نوعی احساس همدلی است، احساس اینکه همگی ما در اینجا با هم هستیم. بازیکنان می‌آیند و می‌روند، اما هواداران برای مدت مدیدی پابرجا هستند. آن‌ها حافظه و خاطرات دارند، آن‌ها آرشیو و کتابخانه‌اند.

مالون: شما دربارۀ «تاریخچۀ لحظات به‌یادماندنیِ» تیمی می‌نویسید که هواداران در ذهن خود دارند. آیا کسی می‌تواند هواداری واقعی باشد بدون آنکه هوادار تیم خاصی باشد؟

کریچلی: قطعاً. مردم می‌توانند به هر شیوه که دوست دارند فوتبال تماشا کنند. شما هوادار موقت را می‌بینید که شاید جنبۀ وجدآور جام‌جهانی را دوست دارد که هر چهار سال یک‌ ‌بار برگزار می‌شود، درحالی‌که فرهنگ هواداریِ جدی بیشتر دربارۀ این حس زیستۀ قدرتمندِ همراهی با یک تیم است، با یک مکان، با یک تاریخ. بنا بر ماهیت فوتبال، تمام تیم‌ها نمی‌توانند برنده باشند. بیشتر تیم‌ها بازنده خواهند بود. بنابراین، هوادار یک تیم بودن و متخصص تاریخچۀ آن تیم بودن همچنین به معنای آموزش‌دیدن در مدرسۀ شکست و نومیدی است. نومیدی مؤلفۀ سازندۀ فوتبال است، اما نوعی پدیدۀ امید نیز وجود دارد، امیدی فراسوی عقل، امیدی ضد امید. بنابراین شاید مایۀ تمایز هوادار موقت از هوادار جدیْ واقع‌بینیِ هوادار جدی باشد. آن‌ها می‌دانند که احتمالاً پایان بدی در انتظارشان خواهد بود و هیچ چیز نخواهند بُرد و باشگاه همیشه به‌خوبی مدیریت نمی‌شود، اما آن‌ها با تیمشان همراه می‌مانند زیرا هویتشان همین است. نکتۀ شگفت‌انگیز دربارۀ فرهنگ هواداری شیوۀ انتقال آن به نسل‌های بعد است.

مالون: آیا از دیدگاه شما، در طول چند دهۀ گذشته، یک گفتمان پیرامون فوتبال شکل گرفته است؟

کریچلی: بله، هنگامی‌که من دانشجو بودم، فوتبال اصلاً موضوع بحث نبود. اکنون فوتبال هویتی بسیار متفاوت دارد. گفتمانی پیرامون آن وجود دارد و مردم در سراسر دنیا آن را تماشا می‌کنند. فوتبال بزرگ‌ترین ورزشِ جهان است و میزان فوق‌العاده‌ای از توجه را به خود جلب می‌کند. اینترنت برای برخی چیزها، مانند زندگی انسان، بد بوده اما برای برخی چیزهای دیگر خوب بوده است، مانند فوتبال. اینترنتْ سطحی جدی از گفتمان دربارۀ ورزش را پدید آورده است. چنین چیزی بسیار متفاوت از وضعیت حاکم در زمان دانشجویی من در دهۀ هشتاد است. من عشق خودم به فوتبال، و به‌ویژه به باشگاه فوتبال لیورپول، را نزد خودم نگه می‌داشتم. تنها نوشتارها دربارۀ فوتبال در آن زمان در صفحات پشتی روزنامه‌های عامه‌پسند در انگلستان بود. از زمان انتشار کتاب اوج هیجان۱، به قلم نیک هورنبی در ۱۹۹۲، قلم‌فرسایی جدی‌ دربارۀ فوتبال رشد کرده است.

مالون: شاید شگفت‌انگیزترین چیز برای من دربارۀ کتاب آن باشد که شما، در اشاره‌ای کوتاه در پیشگفتار، اذعان می‌کنید که نام ساکر۲ را دوست دارید و شاید آن را ترجیح می‌دهید.

کریچلی: بله، این نام به یک معنا بیشتر اجتماعی است. ساکر مخفف واژۀ اَسوسییشن۳ است که در کانون این بازی است. از بسیاری جهات، ساکر واژۀ دقیق‌تری است. نه‌تنها بدان‌ جهت که این واژه به همکاری، یعنی سوسیالیسم، اشاره می‌کند که من به آن علاقه دارم، بلکه بدان‌ جهت که فوتبال بازی‌ای است که با

در فوتبال، ساختاری تکراری وجود دارد. تکرارِ فوتبال زمینه را برای تازگی، نوآوری و آفرینش فراهم می‌کند

تمام بدن بازی می‌شود، نه‌‌فقط با پا.

مالون: آمریکا چه کاری می‌تواند انجام دهد تا حضور و موفقیت خود در صحنۀ فوتبال بین‌الملل را افزایش دهد؟

کریچلی: این پرسش چندین پاسخ دارد، اما یکی این است که محبوبیت فوتبال در بین جمعیت لاتین‌تبار باید به جریان اصلی فوتبال کشانده شود. این کاری با تأثیر سیاسی ژرف خواهد بود. هنگامی‌که من دربارۀ تیم محبوبم فکر می‌کنم، می‌دانم که بهترین بازیکن ما برزیلی و بهترین بازیکن بعدی ما مصری است. اگر تیمی که شما دوست دارید و هر هفته بازی آن را تماشا می‌کنید تحت نفوذ خارجی‌ها باشد، نگرشی متفاوت به جهان خواهید داشت. بازیکنان انگلیسی نیز در تیم حضور دارند، اما شما بیشتر احساس جهان‌وطنی می‌کنید.

مالون: آیا شما می‌گویید که فوتبال به‌نوعی بیگانه‌هراسی را دشوارتر می‌کند؟

کریچلی: فوتبال اصلاحگر عظیم بیگانه‌هراسی است. خود فوتبال یا دست‌کم ایدۀ بازی‌ای که در آن شما با پا به توپ ضربه می‌زنید به مایاها و چین باستان بازمی‌گردد. بازی‌ای شبیه به فوتبال در ایتالیای قرون وسطا بازی می‌شد. سپس این بازی در اواخر قرن نوزدهم در بریتانیا سازمان‌دهی و قانونمند شد. بنابراین، ما فکر می‌کنیم این بازی از آن ماست، اما ابداً چنین نیست. این بازی‌ای است که تقریباً هر کس دیگری آن را بهتر بازی می‌کرد.

مالون: آیا این همان چیزی نیست که ماهیت فوتبال را به تکراری بی‌مبدأ تبدیل می‌کند؟

کریچلی: بله و این نکته‌ای ضد ملی‌گرایی است. اینکه هواداران انگلیسی بگویند که «فوتبال یک بازی انگلیسی است و ما نسبت ‌به آن حق و حقوقی داریم زیرا اینجا آغاز شده است» سخنی بی‌معناست. خاستگاه فوتبال بی‌اهمیت است. تاریخ از پیچیدگی و گوناگونی بسیار بیشتری برخوردار است. تجربه‌کردن فوتبال یعنی تجربه‌کردن تکرار این تشریفات. تمام مسابقات شبیه هم هستند، ۲۲ بازیکن در زمین حضور دارند و مسابقه نود دقیقه طول می‌کشد. ساختاری تکراری وجود دارد، بااین‌حال تکرارِ فوتبال زمینه را برای تازگی، نوآوری و آفرینش فراهم می‌کند. فوتبال تحت حاکمیت قوانین است، تحت هفده قانون بازی فوتبال. در چارچوب این مجموعه قوانین، صور جدیدی از فعالیت، چیزی جدید، می‌تواند ظهور کند. قوانین انعطاف‌پذیرند. امکان تقلب وجود دارد. هنر دور زدنِ قوانین وجود دارد.

مالون: فلسفه از فوتبال چه می‌تواند بیاموزد؟

کریچلی: فوتبال عرصۀ بزرگی برای بحث عاقلانه است. از ‌بسیاری ‌جهات، همان چیزی است که فلسفه باید باشد: گفت‌وگوی عاقلانه مبتنی بر احساسات مستحکم، به ‌نحوی ‌که شما بتوانید اذهان افراد را از طریق نیروی استدلال تغییر دهید. متأسفانه، این امر در فلسفه به‌ندرت رخ می‌دهد، اما در گفت‌وگوها دربارۀ فوتبال این امر قطعاً رخ می‌دهد. من نظر خاصی دربارۀ یک بازیکن یا یک مسابقه اظهار می‌کنم و کسی خواهد گفت «نه، شما کاملاً اشتباه می‌کنید، موضوع این است که …». من به سخنان او گوش می‌کنم و شاید چند اشکال به سخنان او وارد کنم، اما اغلب من دیدگاه خود را تغییر می‌دهم. بنابراین، عنصری حقیقتاً فلسفی دربارۀ فوتبال وجود دارد. فوتبال عرصه‌ای است که مردم در آن در رابطه با دیدگاه‌های خود احساس راحتی و آرامش می‌کنند و در گفت‌وگو نیز احساس راحتی و آرامش به آدم دست می‌دهد.

مالون: باوجوداین، عنصر دیگری که شما شیفته‌اش هستید نفرت موجود در ذات فوتبال است، از طریق سرمایه‌داری، فساد و مانند این‌ها. آیا فوتبال بهتر خواهد شد اگر شما بتوانید از شر این جنبه‌های نفرت‌انگیز خلاص شوید؟ آیا حقیقتاً می‌تواند به آن بازی سوسیالیستیِ

فوتبال تصویری از جهان ما، در بهترین و بدترین حالت آن، به‌طور هم‌زمان است

همکاری محض تبدیل شود؟ یا نفرت بخشی ضروری از آن چیزی است که فوتبال را می‌سازد؟

کریچلی: نفرت بخشی از آن چیزی است که فوتبال را می‌سازد. ما همین الان در اینجا، در پشت‌بام هتل، می‌توانیم یک مسابقه ترتیب دهیم. ما می‌توانیم چیزی پیدا کنیم و از آن به‌عنوان توپ استفاده کنیم و چند نفر را جمع کنیم و بازی را شروع کنیم. همگی ما در این تجربه از جایگاهی برابر برخوردار خواهیم بود. هیچ‌ چیز مهمی در میان نخواهد بود و شاید این به‌نوبۀ‌خود لذت‌بخش باشد. اما هنگامی‌که مسابقات در بالاترین سطوح برگزار می‌شوند، ما شاهد حضور تیم‌ها با پیوندهای محلی عمیق هستیم، با روحیات سوسیالیستی، و حضور سرمایه و پول. من در پیشگفتار کتاب درواقع می‌خواهم بگویم که اگر شما خواستار مشاهدۀ تصویری از عصر ما با تمام وحشت‌های درهم‌پیچیدۀ آن هستید، بهترین گزینه آن است که به فوتبال نگاه کنید. تمام وحشت‌ها آنجا هستند: وحشت‌های سرمایه‌داری نئولیبرال، وحشت‌های اقتدارگرایی و استبداد، و مانند این‌ها. موضوع مهم برای من این است که، با وجود آنکه من بسیار فوتبال را دوست دارم و هوادارانی را دوست دارم که فوتبال را دوست دارند، فکر نمی‌کنم شما هرگز بتوانید احساس خوبی دربارۀ فوتبال داشته باشید. فوتبال چیزی است که همیشه در معرض سوءظن است. نکتۀ جالب دربارۀ نگریستن به تیمی همچون بارسلونا این است که چگونه زیبایی و یکپارچگیِ نوعی هویت کاتالونیایی با این واقعیت در‌می‌آمیزد که آن‌ها پول خود را از مؤسسۀ قطر دریافت می‌کنند. این دو رویداد، به‌طور هم‌زمان، در حال وقوع است. من می‌خواهم که مردم، هنگام تماشای یک مسابقه، هر دو موضوع را ببینند: این نمایش زیبا که چگونه افراد حرفه‌ای، که با هم برای هدفی مشترک کار می‌کنند، می‌توانند نتیجه‌ای فوق‌العاده تولید کنند و، درعین‌حال، چگونه کل این ماجرا به‌واسطۀ جابه‌جایی پول و انتقال سرمایه ممکن شده است. این دو موضوع به‌طرزی ژرف با هم پیوند خورده‌اند. فوتبال تصویری از جهان ما، در بهترین و بدترین حالت آن، به‌طور هم‌زمان است.


اطلاعات کتاب‌شناختی:
Critchley, Simon. What We Think About When We Think About Soccer. Penguin, 2017


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب در تاریخ ۲۷ اکتبر ۲۰۱۷ با عنوان «Simon Critchley on football, philosophy and his new book What We Think About When We Think About Soccer» در وب‌سایت لس‌آنجلس تایمز منتشر شده است و برای نخستین‌بار با عنوان «سایمون کریچلی: وقتی به فوتبال می‌اندیشیم به چه می‌اندیشیم» و با ترجمۀ علی برزگر در ششمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را با همان عنوان در تاریخ ۲۸ فروردین ۱۳۹۷ منتشر کرده است.
•• سایمون کریچلی (Simon Critchley) فیلسوفی انگلیسی‌تبار و نویسنده‌ای پرکار است که در فلسفۀ قاره‌ای و مشخصاً پدیدارشناسی تخصص دارد و از ایمانوئل لویناس تأثیر بسزایی گرفته است. او موضوعات انضمامی را با خلاقیتی وصف‌ناشدنی به فلسفه ربط می‌دهد. کتاب‌های تئاتر خاطره (Memory Theater) و وقتی به فوتبال می‌اندیشیم به چه می‌اندیشیم (What We Think About When We Think About Soccer) از آخرین کتاب‌های اوست.
••• تایلر مالون (Tyler Malone) نویسنده و استاد زبان انگلیسی است. او بنیان‌گذار و سردبیر نشریۀ اسکوفیلد و یکی از سردبیران و مقاله‌نویس‌های وب‌سایت لیترری هاب است.
[۱] Fever Pitch
[۲] soccer: نام دیگر فوتبال که مخففی از واژۀ association و پسوند er در زبان انگلیسی است [مترجم].
[۳] association: این واژه به‌ معنای همکاری است [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

* * * * ۰ « آفتاب مهربان »


نمایش مشخصات سلیمان بوکانی حیق

« آفتاب مهربان »
////////////////////////
آفتاب مهربان، یارمن است
ماه تابان هم، طرفدارمن است
چون نظر اندازمی، بر مهر و مه
آیه ای از سوی دلدار من است
////////////////////////
بوکانی حیق/

شاعر:سلیمان بوکانی حیق

مشاهده ادامه مطلب

برق و آب نیست/ حکومت چرا کاری نمی‌کند؟

بیش از چهل‌وهشت ساعت است که برق کابل قطع است. مقام‌ها در ولایت بغلان گفته‌اند که یک پایه برق وارداتی در منطقه دوشی ولایت بغلان نیمه‌های شنبه شب توسط طالبان منهدم شده است.

چیزی در حدود دو هفته پیش نیز یک پایه برق وارداتی را طالبان در منطقه کیله‌گی بغلان ویران کرده بود که موجب قطع برق برای دو روز در کابل شد.

هرچند برشنا؛ شرکت برق افغانستان گفته که تیم انجنیران برق را به منطقه فرستاده تا پایه ویران‌شده به زودی ترمیم گردد، ولی این اولین موردی نیست که برق کابل توسط طالبان قطع می‌گردد، بل چندمین بار است که شورشیان طالب برق را به روی مردم کابل قطع می‌کنند.

ترمیم یک پایه برق ممکن به لحاظ هزینه‌های مالی برای شرکت برشنا چندان دشوار نباشد یا اینکه چند روز بی‌برقی تمام شهر کابل و بعد بی‌آبی مردم چندان جدی گرفته نشود. واقعیت قضیه اما این است که قطع برق کابل هر از گاهی آسیب جدی اقتصادی، اجتماعی، امنیتی و حیثیتی را برای مردم و حکومت افغانستان می‌تواند در بر داشته باشد.

جدا از هزینه مالی که شرکت برشنا برای ترمیم هر مورد انهدام پایه‌های برق متحمل می‌شود، در هر بار که برق کابل قطع می‌گردد، ممکن فعالیت اقتصادی، خدماتی، اجتماعی و فرهنگی هزاران نهاد مختل گردد، علاوه بر اینکه چنین اخلالی می‌تواند صدمه بزرگ به اقتصاد ملی کشور بزند، اخلال بزرگی در نظم اجتماعی وارد می‌کند و مردم را در خلای امنیت روانی قرار می‌دهد.

قطع برق سنت دیرینه در افغانستان است. این سنت مردم‌آزار در زمان جهاد علیه حکومت کمونیستی داکتر نجیب‌الله توسط گروه‌های مجاهدین اساس گذاشته شد. شورشیان طالب با همان محاسبه غلط، وقتی در رویارویی با نیروهای دفاعی کشور کم آوردند، دست به انهدام پل، جاده و پایه برق می‌زنند.

ویران کردن تاسیسات عامه از این جهت که مردم را در یک ناامنی روانی قرار می‌دهد، درست محاسبه می‌شود، واقعیت دیگر اما وجود دارد که طالبان یا از آن بی‌خبر است یا دچار محاسبه اشتباه شده‌اند. به هر پیمانه که تاسیسات عامه توسط طالبان تخریب گردد، این گروه شورشی چند برابر آن مورد انزجار و تنفر مردم قرار می‌گیرند.

واکنش مردم دقیق در برابر اعمال منفی طالبان، منفی است و زمینه‌های اجتماعی طالبان بیش از پیش سلب می‌گردد، ولی مسوولیت حکومت و نیروهای دفاعی کشور در این جا نه تنها رفع نمی‌گردد که بیشتر نیز می‌شود.

تامین امنیت جانی مردم و تامین امنیت تاسیسات عامه از اولویت‌های درجه اول حکومت و نیروهای دفاعی کشور است. حکومت الزام دارد که به هر نحوی از منافع مردم پاس‌داری کند و امنیت تاسیسات عامه را تامین نماید.

برای چندمین بار است که برق چیزی بیشتر از ۱۰میلیون جمعیت ولایت‌های بغلان، پروان و کابل، از مربوطات ولایت بغلان توسط عمال طالبان قطع می‌گردد. در اینجا هیچ بهانه‌یی از مسوولیت حکومت نمی‌کاهد.

شهر کابل که نماد تمام اقشار و جمعیت کشور است، نه از طالبان شکایت دارد، نه گلایه‌یی و نه هم از یک گروه شورشی توقع بیشتر از این می‌رود، اما سوال جدی این است که حکومت چرا هر بار با بی‌اعتنایی از کنار این همه تخریب‌کاری طالبان می‌گذرد؟

در بغلان چه کسانی پایه برق را منهدم می‌سازند؟ آیا شناسایی این افراد برای حکومت و نهادهای امنیتی کشور مقدور نیست؟ چرا حکومت به‌طور جدی دست به‌کار نمی‌شود؟

در حالی‌که شناسایی و اقدام جدی علیه چنین تخریب‌کارانی، برای نیروها و نهادهای امنیتی کشور کار چندان دشوار نمی‌نماید، سکوت و بی‌توجهی حکومت به این مساله بیش از هر چیز دیگری مردم را رنج می‌دهد.

چه لزومی دارد هر بار حکومت با بی‌توجهی صدها هزار دالر تاوان را متوجه شرکت برشنا نماید، چیزی که در واقع از جیب مردم بیرون می‌شود، در صورتی‌که اگر یک بار اقدام جدی صورت گیرد، این مشکل برای همیشه رفع خواهد شد.

عمال تخریب‌کار طالبان حالا قطع برق به کابل را حربه‌یی برای خواست‌های نامشروع‌شان قرار داده و با کمال بی‌حرمتی به مردم و جامعه، هر بار مرتکب این خطا می‌شوند.

حکومت این بار بایست با شناسایی این افراد تخریب‌کار، به قضیه رسیدگی جدی نماید و علیه آنان دست به اقدام جدی نظامی بزند؛ زیرا بعد از حملات جدی در صحنه‌های جنگ که طالبان ضعف نظامی‌شان را بیش از پیش احساس می‌کنند، با تغییر تاکتیک به کشتن افراد غیر نظامی و تخریب تاسیسات عامه ادامه خواهند داد.

چنین حرکت‌هایی از طالبان بعید نیست، همیشه تکرار شده و احتمال زیاد شدنش هم است، در آن صورت ابعاد خسارات مالی و اجتماعی‌اش بالاتر خواهد رفت و مشکل متورم‌تر خواهد گردید.

شهریان کابل این بار دست کم منتظر یک اقدام جدی حکومت و نهادهای امنیتی هستند تا بیش از این بی‌اعتنایی نهادهای مسوول سبب رنجش و اذیت مردم و موجب زیان‌های مالی نگردد. در غیر آن، مردم همه را نه از طالبان که از عینک ضعف حکومت خواهند دید.

مشاهده ادامه مطلب

(خاطر آرام)

دشتم،که پرازگل شده احساس وجودم
خوشحالم ومسعودم ومشغول شهودم
با طعم خوش زندگی و خاطر آرام
تلخی؛غزلش کنده شُدَ از پای سرودم
ازدیده بشویم غم وکابوس درون را
بی رنگ کنم ؛ صورت افکار

شاعر:شقایق سرحدی

مشاهده ادامه مطلب

سارا


نمایش مشخصات الکس رفیعی

سارا
دارا به غربت آمد
سارا بماند آنجا
هر دو شدند تنها
اکنون کتاب اول
داراش رفته و نیست
ساراش گشته تنها
*
بابا کجاست اکنون
درفکر نان و آب است
روحیه اش خراب است
درهای خانه بسته
دیوارها

شاعر:الکس رفیعی

مشاهده ادامه مطلب

درد دل کمرشکسته با رییس‌جمهور!

سلام آقای رییس‌جمهور عزیز. امیدوارم که صحت شما خوب باشد. هرچند من دقیقن نمی‌دانم صحت داشتنی است یا خوب بودنی؟ ولی باید بگویم صحت من اصلن خوب نیست. همین حالا در حالی که  کمرم شکسته و سرم بین پاهایم افتاده است، برای شما نامه می‌نویسم. واقعن کار سختی است ولی چاره چیست؟ مجبورم. می‌فهمید؟

آقای رییس‌جمهور! من فکر می‌کردم وقتی به افغانستان بیایم همه مرا دوست خواهند داشت. من برای کمک به شما آمده بودم. من در سرما و گرما و در کوه و دشت سر شما ایستاد بودم! البته خیلی‌ها به من گفتند: استایل ایستادنت در یک کشور اسلامی درست نیست و باعث سوءتفاهم می‌شود. شاید اینکه کمرم را شکستند هم ریشه در همین واقعیت داشته باشد، ولی در این مورد من مقصر نبودم. متاسفانه من همین طوری آفریده شده‌ام و نمی‌توانم طور دیگری بایستم! کاش می‌توانستید این موضوع را برای دیگران توضیح دهید.

آقای رییس‌جمهور! چند وقت پیش در یک سخنرانی گفتید که ممکن است مرا به کشورهای همسایه بفرستید. خیلی ممنون! به نظرم موجود زنده‌یی در افغانستان نباشد که در آرزوی فرار از این بهشت برین نباشد. اما خواستم یادآوری کنم که من بارها برایتان درخواست فرستادم که اگر می‌خواهید درست کار کنم مسیر رفت‌وآمد  مرا از مناطق امن‌تر انتخاب کنید. اما شما قبول نکردید.

به نظرم چون خودتان خیلی عاشق هیجان و کار در شرایط سخت هستید این تصمیم را گرفتید، اما اجازه بدهید بگویم من بروس لی نیستم. من جیمز باند نیستم. من سوپر من و مرد عنکبوتی نیستم. من فقط یک پایه برق مظلوم و بی‌دفاع هستم که می‌خواهم در آرامش کارم را انجام بدهم.

آقای رییس‌جمهور! شنیده‌ام که شما خیلی فکر می‌کنید. آن‌قدر که فعلن فقط یک نفر در دنیا وجود دارد که بیشتر از شما توانسته فکر کند. فقط خدا کند اتاق فکر شما همانی نباشد که همه از آن استفاده می‌کنند.

آقای رییس‌جمهور، این بار که خواستید فکر کنید، به این فکر کنید که وقتی دست‌مان را روی چهارچوب در می‌گذاریم و در را می‌بندیم، حتمن دست‌مان بین در می‌ماند و فریادمان به هوا می‌رود. اگر این کار را شش میلیون بار دیگر هم تکرار کنیم، باز هم همین اتفاق می‌افتد و تا به‌حال دری دیده نشده که از  دلسوزی بگوید: این بار به دست روی چهارچوب کاری ندارم و له‌اش نمی‌کنم. شاید به علت شکستن‌های پی در پی کمر ما هم پی ببرید و دست‌تان را از روی این درگاه بردارید.

گزنه/ طنز راه دلسوخته

فرشته حسینی

The post درد دل کمرشکسته با رییس‌جمهور! appeared first on روزنامه راه دلسوخته.

مشاهده ادامه مطلب