شوق دیدار


نمایش مشخصات عبدالعلی نظافتیان

شوق دیدار
بگذار نه یکبار،که صدبار بگویم
دل من شوق دیدار تو دارد،
نشود خسته زتقدیر،زسودای محبت،
دل من چشم به غوغای تو دارد
موج دریاست دل من،ساحل آرام دل تو
چوشود خسته دل من،موج دریای تو

شاعر:عبدالعلی نظافتیان

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب تجارت به شیوه بیل گیتس

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


تجارت به شیوه بیل گیتس

مترجم: توحید فریدونی – رامین درگاهی

بخشی از کتاب:

بیل گیتس در ۴۳ سالگی ثروتمندترین مرد جهان شد. او از ۲۰ سالگی مدیریت مایکروسافت را به عهده داشت. گر چه وی بیشتر ثروتش را در سهام مایکروسافت سرمایه گذاری کرده است، ولی هم اکنون بیش از ۶۰ میلیارد دلار ثروت دارد. ثروت او به میزانی است که در مخیله بیشتر انسانها نمی گنجد. از همین روست که حسادت و کنجکاوی ما را برمی انگیزد.

گیتس پدیده ی سده ی بیستم است: بزرگ ارباب صنعت اطلاعات و کامپیوتر! قدرت بی چون و چرای وی او را نقل مجالس کرده است. اینکه هیچ راهبر تجاری تاکنون اینقدر درآمد نداشته است، شگفت انگیز است. پیش از این نیز ثروتمندانی چون “اندرو کارنگی” و “جان د. راکفلر” وجود داشته اند. اما ثروت بیل گیتس فقط بخشی از گیرایی و جذابیت اوست.

شهرت و ثروت ناگهانی وی، نظم نوینی به جهان تجارت بخشید: چیرگی فردی با سطحی متفاوت از مدیریت یک شرکت بزرگ کامپیوتری و تجاری…

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
کشف فرصت ، خلق ثروت با کارآفرینی و ارزش آفرینی
مدیریت دارایی و بدهی و ریسک نقدینگی
حقوق بیمه

نسخه ها

حجم: ۹ مگابایت

دریافت ها: ۲۳۰۵

تعداد صفحات: ۱۸۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

با کتمان اشتباه‌های گذشته؛ دموکراسی نتیجه نمی‌دهد

حیات سیاسی هر کشور آزمونگاه تجربیات موفق و ناموفق است. خصلت انسانی ایجاب می‌کند که از تجربه‌های همدیگر بیاموزیم. به خصوص تجربه‌های ناکام رهبران و زعمای پیشین، تا بتوانیم از آنها درس عبرت بگیریم و از وقوع مکرر وقایع ناگوار جلوگیری کنیم. آنهایی که نقد حال گذشته‌های حیات سیاسی مملکت را پنهان می‌کنند و اشتباهات حکومت‌ها و زعمای سابق را می‌پوشانند در واقع ملت را از فرصت عبرت‌گیری محروم می‌سازند. باید اذعان کنیم در تاریخ حکومت‌داری معاصر افغانستان ناگواری‌ها، نابرابری‌ها، نابه‌سامانی‌ها و سیاست‌های عاقبت‌نیندیشانه فراوان بوده است. اگر چنان نمی‌بود، چنین روزگاری نداشتیم.

دموکراسی نظامی است که در آن خواسته‌های مردم اعم از مسوؤلیت‌ها و وظایف، در قالب قانون اساسی تعیین می‌گردد و زمامداران حکومت همین قانون را به معرض اجرا می‌گذارند. در نظام‌های فرمانروایی، فرمان جای قانون اساسی را می‌گیرد و یک فرمانروا به منظور اجرای امور حکومت، فرمان صادر می‌کند و از طرف ادارهٔ او به مرحله اجرا گذاشته می‌شود. از فرمان کلمه فرمانروا و از معادل انگلیسی و لاتین آن (decree یا dictum)، اصطلاح دیکتاتور (dictator) مشتق می‌شود. با این تفاوت که در اصطلاح «فرمانروا»، پسوند «روا» صرف از نگاه لغوی به معنای «جایز» است و به زمامداری مشروعیت می‌بخشد و «فرمانران» را«فرمانروا» و «حکمران» را «حکمروا» معرفی می‌کند. ولی در غیاب یک قانون اساسی مطابق با خواسته‌های مردم همهٔ اینها نظام‌های خودکامه‌‌یی خواهند بود که تظاهر به اجرای دموکراسی می‌کنند و با فرمان‌های خود، حکومتی با حاکمیت بدون مشروعیت را رهبری می‌کنند. تنها راهی که حاکمیت می‌تواند مشروعیت داشته باشد، اجرای امور بر طبق و وفق قانون اساسی است. در کشورهای جهان سوم، مدرنیزم از روی قوانین اساسی تقلیدی پیاده می‌شود که معمولا به‌منظور تظاهر، بدون در نظرداشت ارزش‌های جامعه می‌باشد.

به‌گونۀ مثال، در رابطه با سالگرد کودتای ۲۶سرطان، مطالب ناسازگاری موجود است که بیشتر آنها بر محور شخصیت‌ها می‌چرخد تا بر ابعاد یک جهان‌بینی گسترده. در فرصت‌های حساس گردش وقایع سیاسی، رهبری جامعه به دوراندیشی و درایت ضرورت دارد تا کشور با اضمحلال روبرو نشود. در این شک نیست که داوود خان مردی پاک‌نفس  و باتقوا بود، ولی برای زعامت یک کشور پاک‌نفسی به تنهایی کافی نیست. پاک‌نفسی و تقوای داوود خان دلیل افول و انحطاط نظام سیاسی کشور نبود. آنچه باعث انقراض حکومت در افغانستان شده،  فقدان دوراندیشی و درایت بود به خصوص اینکه کشور در موقعیت استراتیژیکی و جیوپولیتیکی حساسی قرار داشت.

در هفتاد سال بعد از جنگ دوم جهانی، هر بار که حکومت افغانستان بر حسب سیاست بی‌طرفی فعال، خواسته خود را از سایهٔ استثمار نوین شوروی آزاد کند، دوباره به دام مسکو و هواخواهان چپ‌گرای داخلی آن افتاده و داوود خان در هر مرحلهٔ آن به صفت «سردار سرخ» نقش محوری خویش را ایفا کرده است. او بار سوم به اشتباهش پی برد، ولی با متاسفانه دیر شده بود.

در زمان حکومت شاه محمود خان (۱۹۴۶-۱۹۵۳) و در دوره‌های هفتم و هشتم پارلمان افغانستان، شرایط برای تشکیل احزاب سیاسی مساعد شد. نمونه‌های بارز آن احزاب ویښ زلمیان و جبهه ملی بودند. ولی با روی کار آمدن داوود خان همه فعالیت‌های حزبی از بین رفت. بار دوم در دههٔ دموکراسی (۱۹۶۳-۱۹۷۳) آزادي مطبوعات و احزاب سیاسی بر صحنهٔ سیاست افغانستان ظاهر شدند، ولی  با  روی کار آمدن دوباره داوود خان، همه یا از بین رفتند یا فعالیت آنها زیرزمینی شد. در نتیجه مردم افغانستان فرصت این تجربه سیاسی را پیدا نکردند که مانند جوامع پیشرفتهٔ جهان، اصالت احزاب سیاسی را جانشین اصالت‌های قومی و زبانی و نژادی و مذهبی بسازند. کمبود همین تجربه سیاسی و همین وفاداری به هویت‌های اولیه، تا امروز دامنگیر سیاست و سیاسیون افغانستان شده است.

  • اگر می‌گذاشتند که مردم کشور از ۷۰ سال پیش تربیت، دسپلین، نظم و مراودات حزبی را در چهارچوب دموکراسی می‌آموختند، سیاسیون کشور امروز به سطحی از فراست سیاسی می‌رسیدند که برنامه‌های سیاسی خود را مطابق مرامنامه‌های حزبی عیار سازند، نه بر محور هویت‌های قومی و زبانی. و اگر در زمان استقرار و ثبات سیاسی، اجازه می‌دادند احزاب سیاسی منظم تشکیل شوند و در رقابتی سالم رشد کنند، امروز در اغتشاش جنگ‌های داخلی، تهاجم و مداخله خارجی و هزار مشکل دیگر، رهبران کشور ما، نوآموزان سیاست حزبی نبودند.

هر دو فرصت تجربهٔ دموکراسی در افغانستان از طرف داوود خان از بین برده شد، زیرا او به تشکیل احزاب سیاسی حساسیت داشت و در نهایت ندانست که خود در دامی می‌افتد که باعث تباهی خود و کشور می شود.

روش برخورد داوود خان با مردم از دیدگاه قدرت و صلاحیت بود، نه از روی مصلحت و مشورت. زمانی که داوود خان برای بار اول، زمام امور کشور را در دست گرفت، بنیادی‌ترین نکتهٔ خط مشی سیاسی او، گردش و گرایش به سوی شوروی بود. با آنکه سیاست رسمی حکومت او بی‌طرفی بود، در ماهیت به سوی شوروی چنان گرایش پیدا کرد که در بخش اقتصاد ۴۶درصد تجارت افغانستان با شوروی بود و در بخش نظامی کشور ۱۰۰درصد از نگاه اسلحه، مهمات، و تربیت نظامیان به شوروی متکی گردید.  این تصمیم او از پشتیبانی کامل دولت وقت بهره‌مند نبود.

زمانی که داوود خان خط مشی این تغییر سیاسی را در مجلس وزرا طرح کرد، عبدالملک خان عبدالرحیم‌زی، وزیر مالیه با جرأت عواقب خطرناک و تباه‌کننده این تغییر سیاست داوود خان را مورد سوال قرار داده،  پرسید: با مرور پس‌منظر سیاسی و واقعیت‌های تهاجم‌های روسیهٔ تزاری و شوروی در منطقه، آیا مصلحت است که قوای نظامی و دفاعی کشور را با این کمیت به یک کشور مجاور و هم‌سرحد متکی بسازیم؟ آیا شوروی اسلحه‌یی به افغانستان خواهد فروخت که در صورت احتمال کشمکش و تشنج سرحدی افغانستان، از همان اسلحه در مقابل شوروی استفاده شود؟ مگر می‌توان دفاع ملی را متکی به کشوری ساخت که بیشترین توان و احتمال تعرض به کشور را دارد؟

عمق و ژرفای سوال‌ها و جرأت ملک خان، داوود خان را به خشم آورد و همان شب ملک خان را رهسپار زندان دهمزنگ کرد. بعد از ختم دوره صدارت داوو دخان،  زمانی که ظاهرشاه خواست ملک خان را  از زندان آزاد کند، ملک خان در جواب گفت: به همان جرمی که مرا به زندان افکندید، و در استنطاق رویارو با طرف مقابل (داوودخان) باید محاکمه شوم و تنها در صورت حاصل کردن برائت آزاد شوم تا اصل عدالت رعایت شود و قانون تطبیق گردد. طبعا ظاهرخان از اجرای این امر در مقابل «آغا لالا» عاجز بود. در نهایت روح ملک خان در زندان از تن اسیرش آزاد شد، ولی داوود خان در نتیجهٔ رعایت نکردن هشدار ملک خان در ارگ و به  وسیله همان اسلحهٔ روسی که سفارش داده بود، کشته شد.

حال باید قضاوت کرد که از بین این دو شخص، کدام یک مستحق مجازات است و کدام مستحق مکافات، با فهم اینکه مسوؤلیت پیوسته و متناسب با سطح صلاحیت شخص است. هرقدر شخصی متکفل صلاحیت بالا در دستگاه حکومت باشد، به همان اندازه مسوؤلیتش در برابر ملت بیشتر است. موفقیت یا ناکامی سیاست یک کشور مربوط به زعامتی است که ادارهٔ امور کشور را به دوش داشته باشد. لیاقت یک شخص را از نتیجهٔ کارش تخمین می‌کنیم. اگر رهبر باصلاحیت یک کشور را از مسوولیت معاف کنیم، مسوولیت اشتباهاتی که سرزمین صلح و امنیت افغانستان را به دلسوخته خون و آتش مبدل ساخت، به دوش کدام شخص بگذاریم. با توجه به این واقعیت که داوود خان از زمان قوماندانی ناکامش در قیام قوم صافی در مشرقی، در دههٔ ۱۹۳۰ تا کودتای ۷ ثور در سیاست روی صحنه یا عقب پردهٔ افغانستان همیشه نقش فعال داشت.

بدون شک داوود خان خواهان پیشرفت و ترقی افغانستان بود، ولی او در نقش فرمانروا ترجیح می‌داد به خواست خود کار کند، نه به صفت رییس جمهوری به خواست مردم و همراه مردم. احتمالا از روی همین خصلتش، او فرمانروایی را به دموکراسی چند حزبی ترجیح می‌داد. ولی فرمانروایی او را نباید تنها به معنای خودکامگی استبدادی تلقی کنیم، بل جانب ترقی‌خواهانه آن را نیز بشناسیم. مزیت این روش، افزایش سرعت اجرایی کار است، اما نقص آن در این بود که هر پیشرفتی که در افغانستان صورت گرفت بر محوریت شخص او می‌چرخید. به محض اینکه او از صحنه سیاست خارج شد، همه چیز در هم ریخت؛ زیرا او زعامت سیاسی آینده افغانستان را نه در نظام اداری تنظیم کرد، و نه در چهارچوب تشکیلات احزاب سیاسی. با رفتن خودش از صحنهٔ‌ سیاست، ملت را یتیم ساخت.

بر ماست تا از این تجربه تلخ بیاموزیم و در مقابل تاریخ مسوولیت خود را ایفا کنیم. یعنی نه رهبران سیاسی کشور را به خاطر ارتباطات هویتی‌شان، بی‌مورد نکوهش کنیم و نه از روی تعصب بر اشتباهات آنها چشم بپوشیم؛ زیرا در هر دو صورت خود را شریک جرم آنها می‌سازیم و درس عبرتی را که باید آموخت، نمی‌آموزیم.

نوشتهٔ دکتور زمان ستانیزی

استاد علوم سیاسی پوهنتون دولتی کلیفورنیا

مشاهده ادامه مطلب

گفت و گو با حسین لعل بذری نویسنده مجموعه داستان« افتاده بودیم در گردنه ی حیران»

حسین لعل بذری تاکنون جوایز گوناگونی در جشنواره ادبی برای داستان هایش کسب کرده است. بهار امسال او توانست اولین مجموعه داستان خود را با نام «افتاده بودیم در گردنه حیران» منتشر کند که با استقبال خوبی هم مواجه شد. به همین بهانه با او به گفت و گو نشستیم

 بسیاری از داستان های مجموعه متعلق به ۸ یا شاید ۱۰ سال قبل است. این طولانی شدن زمان نگارش تا انتشار، شما را برای اقبال پس از انتشار نگران نکرد؟
 چند بار در مصاحبه ها و نشست های مختلف درباره این موضوع صحبت کرده ام که خیلی اشتیاقی برای چاپ کتاب نداشتم. دلایل زیادی هم برای آن داشتم. یکی از آنها این است که من از خواندن داستان افراد دیگری که به صورت حرفه ای می نویسند، لذت و بهره می برم. کلا تنفس در فضای ادبیات به قدر کافی حالم را خوش می کند که نخواهم خودم را به در و دیوار بزنم و به هر طریقی کتاب چاپ کنم. شما وقتی یک مسیری را برای خودت تعریف می کنی و بر اساس یک نگرش خاص پیش می روی نباید نگران چیزهایی از این دست باشی. هر وقت زمان مناسب انتشار کتاب پیش بیاید شرایط به شما می گوید الان وقتش است. داستان ها اگر درست نوشته شوند، هر چقدر هم دیر از راه برسند، جای خودشان را پیدا می کنند

میانه دهه ۸۰ را باید اوج اقبال به ادبیات (داستان و شعر) در مشهد بدانیم. چه شد که در دهه ۹۰ وضعیت ادبیات این شهر رو به افول گذاشت و روند این پیشرفت متوقف شد؟

 این سوال را باید افراد دیگری جواب بدهند؛ کسانی که متولی امر فرهنگ و ادبیات در این شهر هستند. در دوره ای که اشاره کردید، خیلی از دوستداران داستان در مشهد کنار همدیگر بودند و یک فعالیت جمعی منسجم داشتند و با پراکنده شدن آنها شرایط هم تغییر کرد. اما همه چیز به نویسندگان و دوستداران ادبیات وابسته نیست. آنها فقط می توانند به جریان ادبی کمک کنند و تصمیم گیرنده نیستند، سیاستگذار هم نیستند. افرادی که در نهادهای مربوطه مسئولیت دارند باید فضای فعالیت را فراهم کنند. نباید شرایط طوری باشد که مثلا اگر من بخواهم با هزینه شخصی یک نشست داستانی در شهر خودم برگزار کنم، به صدجا بروم و سوال جواب شوم و آخرش هم پشت سرم هزارتا حرف و حدیث باشد. ما به عنوان یک گروه نویسنده در حقیقت داریم وظیفه مغفول مسئولان را انجام می دهیم. آنها باید متوجه این مساله باشند و کمک کنند که اتفاق های خوب داستانی در شهر بیفتد

شخصیت های هر کدام از داستان های مجموعه «افتاده بودیم در گردنه حیران» گویش و فرهنگ متفاوت دارند. چرا به سمت گویش های متفاوت رفتید؟

 شخصیت ها و خرده فرهنگ های مستتر در داستان ها از پیرامون ما می آیند. گویش ها و فرهنگ های متفاوت، همان طور که در جهان واقع جذابیت های خاص خودشان را دارند، وقتی در داستان ها می آیند هم یک هارمونی دلنشین ایجاد می کنند. فقط باید حواسمان باشد که در استفاده از آنها افراط نکنیم تا مخاطبمان دلزده نشود

داستان های شما در عین ارائه تصویری سیاه آمیخته با حس مرگ در نهایت به امید و زندگی ختم می شوند. حالا می خواهد قهرمانشان آصف داستان «گوش ماهی» باشد یا شخصیت اول «پر سیاوشان». دلیل آن چیست؟

 دلیلش روشن است. در زندگی ما وقتی یک اتفاق ناگوار مثل مرگ و فقدان رخ می دهد، ابتدا بسیار غمگین می شویم، نظم و آرامش زندگی مان به هم می ریزد و همه چیز برایمان تاریک می شود. اما بعد از یک مدت به زندگی برمی گردیم، یعنی ناگزیریم که برگردیم. من نمی توانم در داستان هایم از مرگ بگویم و از امید به زندگی نگویم و اگر نگویم، قانون زندگی را نادیده گرفته ام؛ جفا کرده ام

 از بین داستان ها کدامشان را بیشتر دوست دارید؟
 این که من کدام داستان را از مجموعه ام بیشتر دوست دارم پاسخ روشنی ندارد چون از بین تا را بهتر دیده ام که ۱۲ همه داستان هایم این برای انتشار انتخاب کرده ام. هر کدام از کارها را به جهتی دوست داشته ام؛ یکی را به خاطر فرم و ساختار، یکی را به لحاظ ارتباط عاطفی با قصه، بعضی را به خاطر شخصیت ها و… الان اگر یک داستان را بگویم، آنهای دیگر از من دلگیر می شوند

 چه چیزی می تواند برای نویسنده انگیزه نوشتن داستان باشد؟
 طبیعتا یکی از انگیزه های نوشتن، خوانده و دیده شدن است، این که جهان داستانی ای را که خلق کرده ای با دیگران به اشتراک بگذاری. ما می نویسیم تا توسط کلمات راه های تازه ای  گو پیدا کنیم، تا تنهایی ها و برای گفت و رویاهایمان را با بقیه قسمت کنیم

 در مسیر چاپ کتاب با چه مشکلاتی مواجه بودید؟ منظورم این است که امروزه اکثرا تازه واردها به دنیای شعر و داستان از نبود امکان انتشار آثارشان سخن به میان می آروند؟ نظر شما چیست؟
 من شاید خوش اقبال بودم که دوست نازنینی از اول برای چاپ مشاوره درست داد و بعد هم دلسوخته و شخص حسن محمودی – که از نویسنده های خوب و دلسوز است – بسیار کمک کردند تا کتاب در کمترین زمان ممکن منتشر شود و به نمایشگاه کتاب امسال برسد. البته این خوش اقبالی راحت به دست نیامده، من سال هاست که می نویسم، تقریبا با خیلی از نویسنده های کشور ارتباط دارم، نشست ها و کارگاه های داستانی داشته ام و در جشنواره های مختلف شرکت کرده ام. همه اینها موقع انتشار کتاب به کمکم آمدند تا آن دردسرهای مرسوم کتاب اولی ها را نداشته باشم. بعضی از دوستان انتظار دارند بدون هیچ تجربه و فعالیتی همه راه ها برای انتشار کتابشان هموار شود. خب، این امکان پذیر نیست. باید برای به دست آوردن یک جایگاه درست زحمت کشید و تلاش کرد

 برنامه هایتان برای آینده چیست؟
با توجه به استقبال خوب از کتاب اولم باید یک مقدار با تامل بیشتر کار کنم. البته لزوما برنامه ام چاپ کتاب نیست. بهره مندی بیشتر از فضاهای داستانی دیگران، آمد و شد با دیگر نویسندگان و… هم می تواند جزو برنامه ها باشد

منبع: همشهری خراسان رضوی

مشاهده ادامه مطلب

عشق فانی


نمایش مشخصات حسن کثیر

مراحاجت به عیاران نباشد
که هرچه هست باقی آب ونانی
تورا بامشق شب صدبار،صدبار
که کودک ازفزون ترسد،عشق فانی
ادب، درگاه می سابد دوزانو
خطیرآشیان،روحیست ثانی
رهاورد دوچشمت آسمانیست
خوداما

شاعر:حسن کثیر

مشاهده ادامه مطلب

کار بی‌مزد زنان در محاسبات تولید ناخالص داخلی: درس‌هایی از تاریخ

در مناسبات اقتصادی حاکم، فعالیتی به‌عنوان «کار» در نظر گرفته می‌شود که مزدی به آن تعلق بگیرد؛ کارهایی که در خانه به دوش زنان افکنده شده- برای نمونه آشپزی، بچه‌داری، نظافت و..- هیچ‌گاه به‌عنوان «کار» به رسمیت شناخته نشده و مزدی به آن تعلق نگرفته است. بدون انجام این کارها اما نه نیرویی برای کار مزدی پرورش می‌یابد و نه اساسا مردان امکان حضور در بازار کار را پیدا خواهند کرد. زنان اگر از خانه‌داری و کارهای مراقبتی دست بکشند، اقتصاد حاکم به اغما فرو خواهد رفت.

نزدیک به ۸۰ سال از زمانی می‌گذرد که جیمز مید و ریچارد استون، اقتصاددان‌های بریتانیایی، روشی برای محاسبه درآمد ملی طراحی کردند که تبدیل به استاندارد جهانی شد. ما امروزه آن‌را تولید ناخالص داخلی (GDP) یک کشور می‌نامیم.

روش مورد نظر این دو نفر بر آن بود که تصویری جامع و به‌روز از کلیت اقتصاد ملی ارائه دهد؛ با ارزیابی ارزش پولی تمامی تولید «اقتصادی» که در یک سال معین در یک کشور انجام می‌شود. هم‌چون اغلب آماردان‌های اقتصادی امروز دنیا، مید و استون تقریبا کل تمرکز خود را بر اندازه‌گیری ارزش کالاها و خدماتی گذاشتند که در عمل خرید و فروش می‌شدند.

اما به لطف آزمون‌ها و مشاهدات زنی ۲۳ساله به نام فیلیس دین، یک مشکل به‌سرعت پدیدار گشت. او در سال ۱۹۴۱ توسط مید و استون استخدام شد تا روش آنها را در تعدادی از مستعمره‌های بریتانیا در عمل به‌کار ببندد. در سرزمین‌های امروزین مالاوی و زامبیا، فیلیس دین دریافت که لحاظ نکردن کار خانگی بی‌مزد در محاسبات GDP اشتباه است.

در مقاله‌ای تحقیقاتی که اخیرا در باب تاریخ GDP منتشر کردم، نوشتم که فیلیس دین معتقد بود چنین قراردادی برای اندازه‌گیری تولید ناخالص داخلی، سهم بزرگی از فعالیت مولد را نادیده می‌گیرد- به‌ویژه در مناطق روستایی آفریقا. او استدلال کرد که مستثنی کردن ارزش اقتصادی تهیه و پخت مواد غذایی و جمع کردن هیزم اجاق، امری «غیرمنطقی»ست. او ادعا می‌کرد که چنین کارهایی از نظر تاریخی نادیده گرفته شده بودند، چرا که در عرف به‌عنوان کار زنان نگریسته می‌شدند.

برای تعیین اینکه چه فعالیت‌هایی باید در محاسبات GDP در نظر گرفته شوند، فیلیس دین ماه‌ها زمان صرف انجام پیمایش‌های روستایی کرد تا به‌ویژه فعالیت‌هایی شاق هم‌چون جمع کردن هیزم اجاق را اندازه‌گیری و در ارزیابی‌های GDP لحاظ کند.

او به این نتیجه رسید که اگر دولت‌ها می‌خواهند خط‌مشی‌هایی را فرموله کنند که مجموع درآمد ملی را افزایش داده و توزیع منصفانه آن‌را تضمین کند، سهم تمامی تولیدکنندگان- از جمله زنان روستایی- باید به حساب آورده شود.

در طول هفت دهه پس از آن، محاسبات GDP عموما دربرگیرنده کار بی‌مزد (و عمدتا زنانه) نبوده‌اند. اما کار فیلیس دین به ما نشان داد که این تنها راه اندازه‌گیری تولید اقتصادی نیست. با انتقادات فزاینده‌ای که نسبت به شیوه محاسبه GDP صورت می‌گیرد، نگاهی به پژوهش او راهی رو به جلو می‌گشاید.

نامرئی بودن کار زنانه

ریچارد استون توجه چندانی به توصیه‌های فیلیس دین نداشت. او در سال ۱۹۵۳ مسئول نشر نخستین سیستم حسابداری ملی در سازمان ملل بود. این گزارش استانداردهایی پر طول و تفصیل برای محاسبه GDP ارائه می‌کرد.

این سیستم درخواست فیلیس دین برای لحاظ کردن کار خانگی بی‌مزد را نادیده گرفت.

و از آنجایی‌که برنامه‌های مساعدت فنی سازمان ملل در پی آن بود که مطمئن شود کشورهای با درآمد پایین و متوسط از استانداردهای این سیستم پیروی می‌کنند، روش استون پیامدهایی جهانی داشت. فعالیت‌هایی که در زندگی هر روزه در کشورهای کم‌درآمد آفریقایی نقشی محوری داشتند- مانند طی طریق برای تهیه آب، آسیاب کردن غلات و حصیربافی- در حساب‌های ملی لحاظ نشدند.

این نامرئی بودن کار زنانه در محاسبه درآمد ملی، برانگیزاننده واکنشی متقابل بود. در عین تقاضا برای اندازه‌گیری اقتصادی میزان کار خانگی زنانه، پژوهشگران اکتیویست هم‌چون فیلسوف ایتالیایی سیلویا فدریچی که سال‌ها در نیجریه تدریس می‌کرد، استدلال می‌کردند که تولید «اقتصادی» مردانه بدون وجود کار بی‌پاداش «غیراقتصادی» زنانه امکان‌پذیر نیست.

مثلا بدون همسری که مراقب کودکان و خانه باشد، چگونه یک کارگر مرد در کارخانه زمان و انرژی دارد تا به ایفای نقش کلیشه‌ای خود به‌عنوان نان‌آور خانواده بپردازد؟

زمان به‌جای پول

برخی اقتصاددان‌های فمینیست نگرشی متفاوت اتخاذ کرده‌اند. در سال ۱۹۹۹مرلین وارینگ اقتصاددان نیوزلندی، دلمشغولی‌هایش در خصوص لحاظ کردن کار بی‌مزد در حساب‌های ملی را مطرح کرد. وارینگ خواستار این شد که در عوض استفاده از فعالیت اقتصادی برای اندازه‌گیری ارزش کار، یک شاخص اندازه‌گیری متفاوت به‌کار گرفته شود: زمان.

او تشریح کرد که زمان «آن یکه سرمایه‌گذاری‌ست که همه ما ناچار به آنیم». وارینگ با الهام از پژوهشی که در مناطق روستایی کنیا انجام داده بود، استدلال کرد که پیمایش‌های صورت گرفته با سنجه‌ی زمان نشان می‌دهند که «کار نامرئی بدون مزد، با شأن پایین، ملال‌آور و نوکرمآبانه نصیب کدام جنس است».

چنین پیمایش‌هایی نشان می‌دهند که اقدامات هدفمند، مانند دسترسی به آب بهداشتی و اجاق‌های آشپزی کارآمد، چگونه می‌توانند از مشقت کار خانگی بکاهند و به میلیاردها زن امکان دهند که آزادی بیشتری در چگونه سپری کردن ایامشان داشته باشند.

در سال ۲۰۰۸، نویسندگان سیستم حسابداری ملی که به‌تازگی به‌روزرسانی شده، به شیوه‌ای سازشگرانه به انتقادهای فمینیستی پاسخ دادند. آنها پذیرفتند که تولید تمامی کالاها- فارغ از اینکه به فروش برسند یا نه- را در محاسبه GDP لحاظ کنند، به این ترتیب فعالیت‌هایی مانند حصیربافی یا آبجوسازی در آن به حساب آمده‌اند.

با این‌همه، آنها هنوز هم بخش اعظم خدمات بی‌مزد خانگی را مستثنا کرده‌اند، کارهایی هم‌چون آشپزی و نظافت. و این سیستم که در آن تجدید نظر شده، خواست‌های فیلیس دین و مرلین وارینگ برای گردآوری اطلاعات بیشتر در مورد توزیع زمان صرف شده بر حسب جنسیت را نادیده گرفته است. امری که حتی موجب انتقادهای بیشتر به این سیستم شده است.

در دهه‌های اخیر، علم اقتصاد فمینیستی نشان داده که چگونه شیوه‌های محاسبه GDP موجب نامرئی شدن بخش اعظم کار زنان شده است. در عین حال، پیمایش‌ها و مطالعات با سنجه‌ی زمان، بیانگر هزینه‌ایست که این امر بر زندگی‌های زنان تحمیل کرده، به‌ویژه در جنوب جهانی. یافته‌های گزارشی متاخر به ما می‌گوید که صدها میلیون زن در سرتاسر جهان مجبورند روزانه بیش از ۳۰دقیقه طی طریق کنند تا به آب بهداشتی برای خانواده‌هایشان دست یابند.

آینده‌ی GDP

گزارشی مربوط به سال ۲۰۰۹که توسط رئیس‌جمهور فرانسه، نیکولا سارکوزی، جنبه عملیاتی به خود گرفت، بیان می‌کرد که از آنجایی‌که GDP «به مثابه سنجه‌ای از رفاه اقتصادی تلقی شده است»، پس «می‌تواند به شاخص‌هایی گمراه‌کننده درباره چگونگی رفاه افراد و سیاست‌گذاری‌های اشتباه منجر شود».

همین اواخر بانک جهانی اشاره داشته که GDP صرفا جریان‌های درآمد را اندازه‌گیری می‌کند، اما به ما نمی‌گوید که آیا مراقبت‌های بهداشتی، آموزش و ثروتِ جهان طبیعی تقویت شده‌اند یا به یغما رفته‌اند. مجله اکونومیست خواهان «معیاری جدید» برای پیشرفت اقتصادی شد که دربرگیرنده‌ی «کار بی‌مزد در خانه، از جمله مراقبت از خویشاوندان» باشد.

هیچ‌کدام از این بینش‌ها نو نیستند، اما از درکی مجدد نسبت به شاخص‌هایی‌ خبر می‌دهند که برای مدت‌های طولانی مورد حمایت پژوهشگران فمینیست بوده‌اند. برای نمونه، پافشاری سیلویا فدریچی بر اینکه مزد کار خانگی باید پرداخت شود، دستکم به‌شکل جزئی در رواج برنامه‌های نقل و انتقال پول در آفریقا تحقق یافته‌اند.

اگر در پی آنیم که به‌راستی کار زنان از سایه برون آید و آن نقش‌های کلیشه‌ای جنسیتی برانداخته شوند که کار خانگی را بیش از سهمی منصفانه بر دوش زنان می‌اندازند، لازم است با چشمانی گشوده به GDP بنگریم.

متن اصلی در هرالد

مشاهده ادامه مطلب

افراطی‌گری؛ آتش زیر خاکستر در دانشگاه‌ها

در حالی که جنگ در کشور در حال گسترش است، اما امیدها به صلح نیز بیشتر شده است. حرکت‌ها و تلاش‌ها برای صلح‌جویی و صلح‌یابی از هر گوشه کشور ظهور کرده و در حال گسترش است. در این شرایط گسترش افکار افراطی در نهادهای معتبر کشور خطرناک‌تر از همه می‌نماید.

منابع موثقی از ارگان‌های کشفی و امنیتی کشور می‌گویند که  یافته‌های این ارگان‌ها نشان می‌دهد که تبلیغ افراطی‌گری به شکل خطرناک و گسترده در دانشگاه‌ها، مدارس، موسسات نیمه عالی و حتی مکاتب جریان دارد و هر روز جوانان و نوجوانان بیشتری بر اساس این تبلیغات و آموزه‌ها به افراطی‌گری رو می‌آورند. در سال‌های پیش، اکثر انتحاریان پاکستانی بودند ولی در سال‌های پسین اکثریت قریب به اتفاق انتحاریان را جوانان و نوجوانانی از مناطق عقب مانده و دور افتاده کشور بوده‌اند.

این نشان ‌می‌دهد که نفوذ افراطی‌گری در کشور بیشتر شده، حتی به دانشگاه‌های کشور راه یافته است. در سال‌های قبل ما شاهد چندین حرکت خشن و افراطی در دانشگاه‌های مرکز و ولایات کشور بودیم. بلند کردن بیرق طالب و داعش در دانشگاه ننگرهار و نوشتن شعارهای داعش بر دیوارهای دانشگاه کابل نشانه‌هایی از این دستند. به لحاظ جمعیتی، اکنون بنگاه‌های افراطی تسلط بیشتری بر جامعه ما دارند.

کنترول تندروها در مناطق دورافتاده و روستاهای کشور با آمدن امنیت تا حد زیادی کاهش خواهد یافت، اما تدریس عملی تندوری اسلامی در دانشگاه‌ها، مدارس و مکاتب زنگ خطر را به صدا در آورده است.

منبعی که نخواست از او اسم برده شود، خطر گسترش و آموزش تندروی اسلامی در دانشگاه‌ها را خطرناک‌تر از گسترش تروریزم مسلح تعریف کرد. به قول او هم اکنون در دانشگاه‌های مرکزی کابل جریان‌های بنیادگرا، مخفیانه تندوری اسلامی را ترویج و در برخی موارد به تبلیغات تندروی نیز دست می‌زنند. سمینار دایر می‌کنند و سخنرانی‌هایی نیز دارند.

در دانشکده‌های شرعیات و صنوف ثقافت اسلامی، قرائت‌ها، تفسیرهای تندروانه و افراطی از اسلام صورت می‌گیرد. در سال‌های پسین بارها دانشجویان خشمگین و معترض با دانشجویان جامعه‌شناسی و هنر مشکل خلق کرده‌اند. بحث شیعه و سنی، قوم‌گرایی، سمت‌گرایی و زبان از موارد دیگری است که برخی استادان به آن دامن می‌زنند. با برخورد‌های شخصی و سلیقه‌‌یی، تنفر به خورد دانشجویان داده می‌شود و خشونت‌های دینی تبلیغ می‎گردد.

در مضمونی به نام ثقافت اسلامی، به جای این که ماهیت و کنه دین اسلام تحقیق و تتبع شود، به جای این که تسامح و مدارای دینی به دانشجویان تدریس شود، نکته‌های خشونت‌بار در تاریخ اسلام برجسته می‌گردد و تعصب و تبعیض تدریس می‌شود.

این درحالی است که جامعه ما بیش از چهل سال است که از نظریه‌های تندوری اسلامی رنج برده و اکنون کشور به خون آغشته است. بهانه همه جنگ‌های جاری و خون‌ریزی‌ها، به هر دلیل دیگری هم که باشد، افراط‌گرایی دینی است.

منطقه به طور کامل درگیر بنیادگرایی است و همه مصیبت‌ها ناشی از نفوذ افراطی‌گری در منطقه است. در این میان، کشور ما بیش از دیگران آسیب‌پذیر است، به خصوص وقتی دانشگاه‌های دولتی ما گرفتار تندوری اسلامی هستند و هنوز هر انتقادی منجر به حکم تکفیر و ارتداد می‌شود و هیچ کسی را جرات ایستادن در برابر آن نیست. وقت آن است که نهاد‌های مسوول و وزارت تحصیلات عالی اقدام کنند.

کریکولم و نصاب تحصیلی مهمترین محور برای تعدیل این وضعیت است. اگر وزارت تحصیلات عالی درخصوص نصاب تحصیلی دینی و استادان ثقافت اسلامی تجدید نظر نکند، بحران امنیتی در کشور مهارشدنی نخواهد بود و فردای خطرناک‌تری را نوید ‌می‌دهد.

بر طراحان و برنامه‌ریزان دولتی است که نصاب مدارس، مکاتب و نهادهای اکادمیک را بازنگری کنند. نگذارند که در مفردات درسی نهادهای آموزشی و اکادمیک، فرهنگ خشونت، تعصب و افراطی‌گری راه پیدا کند. در هفده سال پسین وزارت تحصیلات عالی، معارف، اطلاعات و فرهنگ نتوانستند جلوی خشونت‌های درازمدت را بگیرند. افکار جمعی در این سال‌ها بیشتر به سمت مسایل خشونت‌زا، قوم‌گرایی، افراطی‌گری و ده‌ها معضل دیگر کشانده شده است.

سید امین بهراد؛ روزنامه‌نگار

مشاهده ادامه مطلب

هەڵپەڕکێ (رقص)


نمایش مشخصات یحیی محمدیان

ئەگەر مرۆڤ
بە هەڵپەڕکێ و شایی
دەس یەک نەگرێ
بەندی خەم دەبێ و
هەستی ئەمرێ
^^^^^^^^^^^^^
شۆلەکەکەم
پرە لە شایی
بە خۆڕایی
ئەیدەم بە کیژۆڵان
با هەڵپەڕن
لەکوچە و کۆڵان
^^^^^^^^^^^^^
هەڵپە

شاعر:یحیی محمدیان

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب چگونه دیگران را مجذوب خود کنیم؟

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


چگونه دیگران را مجذوب خود کنیم؟

نویسنده: برایان تریسی – رون آردن

«رازهای» افراد خوش صحبت و مشهور اصلاً راز نیستند؛ این رازها روش‌های ساده ثابت شده‌ای برای تعامل با دیگران هستند که باعث می‌شوند افراد با شما ارتباط برقرار کرده و پیام‌تان را دریافت کنند. در نتیجه، آنها بیش از پیش تحت‌تأثیر قرار می‌گیرند، از شما خرید می‌کنند، وارد روابط تجاری و خصوصی با شما می‌شوند و نظر مثبتی نسبت به شما پیدا می‌کنند.

توانایی شما برای این که فردی با جذبه و کاملاً دوست‌داشتنی و خوش‌رو باشید، بیش از هر خصوصیت دیگری درهای موفقیت را به روی‌تان خواهد گشود. بیشتر مردم شما را دوست داشته و رفتار صمیمانه‌ای با شما خواهند داشت، تمایل آنها به دیدار شما بیشتر می‌شود، به صحبت‌های شما گوش می‌دهند، در جمع شما حضور پیدا کرده و شما را به جمع خود دعوت می‌کنند.

با آموختن حقایق ساده درباره جذبه و تمرین تکنیک‌هایی که در ادامه به آنها خواهیم پرداخت، می‌توانید تأثیرگذاری و بهره‌مندی از تعاملات خود با دیگران را به طور چشمگیری افزایش دهید، از خانواده خود شروع کنید و آن را به تمامی افرادی که ملاقات می‌کنید، گسترش دهید.

شما موفق‌تر خواهید بود، درآمد بیشتر، پیشرفت سریع‌تر و فروش بیشتری خواهید داشت، در اکثر مذاکرات پیروز خواهید شد و هنگام برخورد با دیگران قانع‌کننده‌تر و بانفوذتر خواهید بود.

قسمتی از متن کتاب:

با ارزش ترین متاع در دنیا طلا یا الماس نیست جذبه است.

اعتبار شما افکار و صحبت های مردم درباره شما در غیابتان با ارزش ترین سرمایه شخصی و حرفه ای شما است.

با جذبه بودن را از خانواده شروع و به تمامی افراد گسترش دهید.

برای با جذبه بودن باید به چهره افراد دقت کرد ….. اشتیاق و صمیمیت از خود نشان داد و دیگران را دوست داشت و اینکه مهم نباشد که آیا دیگران من را دوست دارند یا خیر.

جذبه را باید در خود رشد بدهیم یعنی باید به راهکارهای با جذبه بودن عمل کنیم.

برای با جذبه بودن باید به صحبت های طرف مقابل گوش بدهید و طوری رفتار کنید که گویی هر کلمه ای که به زبان می آورد مهم است و تمام توجهتان را به او بدهید.

افراد با جذبه از لذت بخشیدن به دیگران لذت زیادی می برند.

به دیگران احساس ارزشمند بودن ببخشید.

شما باید با جذبه٬ متقاعد کننده و قابل تحسین باشید.

بیشتر گوش بدهید = نکته ای ساده اما مهم!

برای با جذبه بودن باید قضاوت را به تعویق انداخت.

به مردم احساس خاص بودن ببخشید.

مردم اهمیت نمی دهند چقدر می دانید تا زمانی که بدانند چقدر اهمیت می دهید.

هسته ی شخصیت اعتماد به نفس است یا : چه قدر خود را دوست دارید؟!

راز جذبه ساده است : کاری کنید که دیگران احساس ارزشمند بودن کنند.

رفتار های کلیدی جذاب بودن :

۱-پذیرش

۲-تقدیر

۳-تایید

۴-تحسین

۵-توجه

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
The Secret Code of Success
راهنمای عملی برای رهایی از آسیب های خیانت زناشویی
دوره سالاری بر زندگی

نسخه ها

حجم: ۴ مگابایت

دریافت ها: ۲۳۵۶

تعداد صفحات: ۲۱۸




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب