هم آغوش


نمایش مشخصات امیرابوالفضل عباسیان ((امیر))

دوش سرمست از آن جام لبِ نوش شدم
چه شبی خوش که در آن با تو هم آغوش شدم
زلفِ زرّین تو افشان ز سرت تا به میان
در بَرت کردم و یکباره طلا پوش شدم
خیس شد تا لبم از آن می و زان جام لبت
از سرم عقل به

شاعر:امیرابوالفضل عباسیان ((امیر))

مشاهده ادامه مطلب

فرهنگ عامه‌پسند تجاوز را رمانتیزه می‌کند


عکس: ایمون والش.

عکس: ایمون والش.

 

جولی بک، آتلانتیک — ادوارد کالن۱. چاک بس۲. لوید دابلر۳. اسپایک در سریال «بافیِ خون‌آشام‌کُش»۴. آن مرد علامت به دست در فیلم «در واقع عشق»۵. خوانندگان اصلی گروه‌های موسیقی راک ایمو۶ با ترانه‌های ملال‌انگیزشان. بسیاری از قهرمان‌های رمانتیکی که در جوانی دلم برایشان ضعف می‌رفت تابع یک الگو بودند، و مثل یکی از آن تصاویری که خطای دید می‌سازند، فقط کمی فاصله لازم بود تا شکل اصلی‌شان به چشمم بیاد. هریک از این شخصیت‌ها به نوعی مرزهای رضایت را زیر پا می‌گذاشتند، یا حداقل مبهم می‌کردند، چون سلطه‌جویانه زنان را دنبال می‌کردند بدون آنکه چندان توجهی به میل آن زنان داشته باشند. اما اَعمال این شخصیت‌ها، و بی‌شمار مردِ برجستۀ دیگر در عرصۀ فرهنگ عامه‌پسند، بیشتر احتمال دارد که فریبنده و ملیح تصویر شود، تا ترسناک.

رمانس اغلب به قدری پیگیری نیاز دارد. (بالأخره یک نفر باید حرکت اول را بزند). و مطمئناً پیگیری هم یک طیف دارد: برخی ژست‌های به‌ظاهر رمانتیک در فرهنگ عامه‌پسند به سمت کارهای هولناک یا غیرقانونی میل می‌کنند؛ گاهی هم فقط قدری چندش‌اند یا درجۀ شوقشان بالاست. ولی با نگاهی به برخی از این قصه‌های عشقی، می‌فهمیم که توجه‌نشان‌دادنِ ناخوانده و ناخواستهْ سندی بر اشتیاق مردان است و زنان باید از آن استقبال کنند. در چندین مورد، آن شخصیت‌های مذکری که زیاده‌روی‌شان محرز بود (به عنوان مثال، واقعاً خودشان را بر زنی تحمیل کرده بودند) به سرعت بخشیده می‌شدند یا عمل‌شان به صندوقچۀ ذهن سپرده و فراموش می‌شد.

در فیلم‌هایی که دوران رشدم می‌دیدم، مردِ دلباختهْ بی‌دعوت با ضبط‌صوتی زیر پنجرۀ خانۀ زن ظاهر می‌شد، یا بی‌اجازه به اتاق‌خواب او وارد می‌شد تا تماشاگر خواب زن باشد، یا احساساتش را روی یک پلاکارد به نمایش می‌گذاشت در حالی که شوهرِ زنِ محبوبش در اتاق بغلی نشسته بود. همۀ این کارها به نظر آن زنان دلپذیر می‌آمد. پس به نظر من هم دلپذیر می‌آمد. همراه با ترانۀ «نظرت را عوض کن»۷ از گروه کیلرز («اگر جواب نه است، می‌توانم نظرت را عوض کنم؟») و «هفت دقیقه در بهشت»۸ از گروه فال‌اوت‌بوی («دائم به خودم می‌گویم که از آن مدل آدم‌های بیچاره نیستم، ولی کارم را به جایی رسانده‌ای که از بین پرده‌ها دنبالتم») هم‌خوانی می‌کردم، بی‌آنکه لحظه‌ای درنگ کنم که متن این ترانه‌ها چه دلالتی دارند.

در ماه‌های اخیر، ادعاهای آزار جنسی در صنعت سرگرمی و جاهای دیگر جوشیده‌اند. در همان حال که در پشت‌صحنه رفتار درنده‌خوی مردانه تحمل و لاپوشانی می‌شد، روی صفحۀ تلویزیون و لای صفحۀ کتاب‌ها و در موج‌های رادیو این رفتارها ستوده می‌شد. به تعبیر همکارم لنیکا کروز، «فرهنگ تجاوز واقعاً همه‌جا هست». روایت‌های یک فرهنگ‌اند که در تعیین هنجارهایش نقش دارند. تحقیقات تاکنون دریافته‌اند که کمدی‌های رمانتیک رفتارهای تعقیب‌گرانه را هنجارسازی می‌کنند. پس تصور این نکته هم دشوار نیست که داستان‌های مسموم عشقی نیز می‌توانند اجبار را هنجارسازی کنند. یعنی می‌توانند آدم‌ها (به‌ویژه زنان) را درگیر این سؤال کنند که: آیا، یا چه زمانی، به مرزهایشان تعدی شده است، چه زمانی باید خوشش‌شان بیاید و از کجا باید بترسند؟
                                                                        

روایت‌های یک فرهنگ‌اند که در تعیین هنجارهایش نقش دارند و تحقیقات تاکنون دریافته‌اند که کمدی‌های رمانتیک، رفتارهای تعقیب‌گرانه را هنجارسازی می‌کنند

                                                     •••

     بهتر است صحبت را با دلهره‌آورترین نمونه‌هایی شروع کنیم که فرهنگ عامه‌پسند رفتار تعدی‌گرانه را بخشیده و تبرئه کرده است: در نمونه‌های متعدد، حملۀ جنسی آغازگر یک داستان عشقی است. در سریال «بیمارستان عمومی»۹، طولانی‌ترین سریال آبکی تلویزیونی که هنوز هم در حال پخش است، داستان «زوجی فوق‌العاده» یعنی لوک و لورا در یک قسمت سریال در اکتبر ۱۹۷۹ شروع شد: وقتی که لوک به لورا در دیسکویی که هر دو کارمندش بودند تجاوز کرد. در نهایت، آن سریال از تعبیر «اغواگری» به جای تجاوز برای این واقعه استفاده کرد، و این دو به هم دل دادند. مدتی بعد، در یک قسمت در سال ۱۹۸۱ که رکورد زد و ۳۰ میلیون نفر آن را تماشا کردند، لوک و لورا ازدواج کردند. آنتونی گری، بازیگری که نقش لوک را داشت، گفته است که آن تجاوز «در کمال تأسف، رمانتیزه شد». اما او در همان مصاحبه چنین توصیفی از لوک کرد: «یک شخصیت رمانتیک کلاسیک، یک ضدقهرمان کلاسیک». در «بیمارستان عمومی»، حملۀ جنسی به جای آنکه اساس اعتماد دوطرفه را به باد بدهد، همچون بنیانی تصویر شد که می‌توان رابطه‌ای را روی آن بنا کرد. این الگو را سایر برنامه‌های تلویزیونی و فیلم‌های سینمایی نیز پذیرفته‌اند.

مثلاً در فیلم علمی‌تخیلی «بلید رانر»۱۰ (۱۹۸۲)، قهرمان داستان ریک دیکارد یک‌بار خود را به یک روبات انسان‌نما به اسم ریچل تحمیل می‌کند. اما این لحظه، به شکلی رمانتیک تصویر می‌شود و حتی یکی از موسیقی‌های ساکسیفونی جذاب دهۀ ۱۹۸۰ برایش ساخته شده است. کیسی سیپریانی در مجلۀ اسلیت دربارۀ فیلم ادامۀ آن، یعنی «بلید رانر ۲۰۴۹»۱۱ که در سال ۲۰۱۷ اکران شد، می‌نویسد: «بخش مهمی از پی‌رنگ داستانی بلید رانر جدید بر پایۀ این باور است که دکارد و ریچل در فیلم اول عاشق همدیگر شدند، اما به‌اصطلاح عشق آن‌ها نتیجۀ یک رابطۀ جنسی اجباری است». به همین ترتیب، در فصل اول «بازی تاج‌وتخت»۱۲، رابطۀ بین دنریس تارگرین و خال دروگو را داریم که همچون یک عشق باشکوه ترسیم می‌شود، عشقی که دنریس از طریق آن نهایتاً به فرمانروایی می‌رسد. این رابطه در شب عروسی آن دو آغاز می‌شود. شبی که دختر نوجوان زار می‌زند و بیهوده سعی می‌کند نگذارد دروگو او را برهنه کند. (این صحنه با توصیفی که در کتاب اصلی آمده است، فرق دارد).

ماهیت سریالی تلویزیون، به طور خاص موجب می‌شود که بسیاری از برنامه‌ها حمله را به فراموشی بسپارند: یک شخصیت در گذشته‌ها تجاوز کرده یا سعی در تجاوز داشته است، اما زمانی می‌رسد که دیگر تبهکار دانستن او به درد داستان نمی‌خورد. در سریال «دختر سخن‌چین»، که کمتر سریالی به اندازۀ آن در فرهنگ نوجوانان اواخر دهۀ ۲۰۱۰ رسوخ کرد، رفتار درنده‌خویانه مثل نقطه‌ای سیاه در گذشتۀ یک شخصیت است که هر وقت سریال بخواهد مسیر او را عوض کند، پاک می‌شود. چاک بس، پسر پولدار زن‌باره، در همان قسمت اول که وارد دلسوخته نمایش می‌شود، سعی می‌کند خودش را به دو دختر تحمیل کند: یکی سرینا، و دیگری جنی که دانشجوی سال‌اولی است. ظرف چند قسمت، گویا این واقعه‌ها از خاطرۀ برنامه پاک می‌شوند. چاک از ضدقهرمان به نقش اول رمانتیک تبدیل می‌شود.

خُب، دقیقاً هم این‌طور نیست. رفتار چاک در طول این رمانس محبوب، با بلر والدورف، اغلب از حالت جذاب به شکلی اجبارگرایانه یا آزار عاطفی صریح درمی‌آمد. در فصل اول، پس از آنکه وبلاگ «دختر سخن‌چین» افشا می‌کند که بلر با چاک و یک پسر دیگر خوابیده است، بلر سراغ چاک می‌رود تا به او دلداری بدهد. جواب او از این قرار است:

«وقتی خوشگل، لطیف و دست‌نخورده بودی، برام جذابیت خاصی داشتی. ولی الآن مثل یکی از اون اسب‌های عربیِ پدرم شدی: حسابی سوارکاری می‌کرد و بعد با تن خیس ولشون می‌کرد. من دیگه تو رو نمی‌خوام و نمی‌فهمم چرا کس دیگه‌ای هم باید تو رو بخواد».

این صحنه رمانتیک نیست، اما مانع خاصی هم بر سر راه پیشرفتِ داستان عشقی آن دو ایجاد نمی‌کند. در انتهای فصل، چاک با کلماتی که در عروسی پدرش می‌گوید به بلر اظهار علاقه می‌کند. چاک خیره به بلر می‌گوید: «وقتی

گرچه تجاوز مکرراً برای افزودن درام در داستان‌ها استفاده می‌شود، نمایش‌ها اغلب پرداخت واقع‌بینانه‌ای از جدایی رابطه ندارند یا اصلاً به آن نمی‌پردازند

با عشق حقیقی روبه‌رو می‌شی، دست برنمی‌داری، حتی اگر طرف التماس کنه که بی‌خیال شو». این مجموعه با عروسی چاک و بلر خاتمه می‌یابد.

گرچه تجاوز مکرراً برای افزودن درام در داستان‌ها استفاده می‌شود، نمایش‌ها اغلب پرداخت واقع‌بینانه‌ای از جدایی رابطه ندارند یا اصلاً به آن نمی‌پردازند. در «بافیِ خون‌آشام‌کُش»، یکی دیگر از شخصیت‌های محبوب هواداران یعنی اسپایکِ خون‌آشام سعی می‌کند به بافی تجاوز کند تا بافی به عشق او اعتراف کند. اسپایک می‌گوید: «می‌خواهم کاری کنم که حسش کنی». در ادامۀ سریال، شخصیت اسپایک همچنان محبوب بافی می‌ماند: او روح پیدا می‌کند (به معنای دقیق کلمه، چون قبلاً که خون‌آشام بود روح نداشت) و رابطۀ صمیمانه (ولی نه آشکارا جنسی) با بافی را از سر می‌گیرد.

حتی شایع‌تر از متجاوز بخشوده‌شده، قهرمان رمانتیکی است که تلاشش برای اغواگریْ تنه به تنۀ آزار می‌زند. در مجموعۀ «حماسۀ گرگ‌ومیش»، خون‌آشام ملال‌انگیز قصه یعنی ادوارد کالن نه‌تنها در کتاب اول وارد خانۀ محبوبه‌اش بلا می‌شود تا او را در خواب تماشا کند، بلکه در ادامه یعنی در کتاب سوم موتور ماشین بلا را پایین می‌آورد تا نگذارد خانه را ترک کند. اما خوانندگان قرار است این را یک ژست محافظت‌کننده ببینند: ادوارد چنین کرد چون عاشق بلا است، چون می‌خواهد بلا امن باشد.

گاهی اوقات اذیت کردن هم در قاب لاس‌زدن‌های بی‌پروا گذاشته می‌شود. داستان عشقی مردیت گری و درک (موسوم به دکتر مک‌دریمی) در سریال پزشکی «آناتومی گری»۱۳، با آزار در محل‌کار آغاز می‌شود. مردیت در یکی از قسمت‌های اولیه می‌گوید: «برام سؤال شده چرا این‌قدر مصمّم هستی که با تو بیرون برم؟ می‌دونی که رییس من هستی. می‌دونی که این کار خلاف قوانین است. می‌دونم که هرقدر بگی، جواب من منفی است». مک‌دریمی جواب می‌دهد: «خُب، بامزه است، مگه نه؟» (این دو در ادامه ازدواج می‌کنند و خانواده تشکیل می‌دهند).

این صحنه‌ها در کنار هم این برداشت را ایجاد می‌کنند که رمانس نیازمند میل یک مرد است، ولی لزوماً نیازمند میل زن نیست. در نظر زن، رمانس از این حقیقت برمی‌آید که طرف مقابل به او میل دارد. در پایان فیلم کمدی رمانتیک «هرچی خواستی بگو» (۱۹۸۹)، مدتی پس از آنکه شخصیت اصلی داستان لوید دابلر یک ضبط‌صوت را زیر پنجرۀ اتاق قهرمان زن داستان یعنی دایان کورت می‌گیرد تا بلکه پس از جدایی‌شان دوباره به او برسد، دایان نهایتاً می‌آید تا به لوید بگوید که به او نیاز دارد. لوید می‌گوید: «یک سؤال؛ اینجایی چون به یک نفر نیاز داری یا چون به من نیاز داری؟» او یک لحظه این گزینه را در نظر می‌گیرد که میل دایان هم اهمیت دارد. موسیقی اوج می‌گیرد، و او می‌گوید «فراموشش کن»، سپس سراغ بوسه می‌رود. «برام مهم نیست». البته که برایش مهم نیست.

                                                                                                •••

در موسیقی هم ابداً با کمبود ترانه‌هایی مواجه نیستیم که ژست‌های تهدیدآمیز یک مرد را تمجید می‌کنند: از «عزیزم اون بیرون سرده»۱۴ («بگو، توی این نوشیدنی چیه؟»)، تا «هر نفسی که می‌کشی»۱۵ («حواسم به تو خواهد بود»)، تا «تقصیر را بیانداز (گردن الکل)»۱۶ («می‌شنوم که میگی چه کار رو نمی‌کنی / ولی می‌دونی که شاید اون کار رو بکنی»). و صدالبته سرود رسمی رابین تیک برای «مرزهای مبهم»۱۷ که سوژۀ صحبتم در این نوشتار است («می‌دانم که این را می‌خواهی… فقط بگذار رهایت کنم»).

سبک ایمو، همان ژانر اکثر سرودهای رمانتیک دوران جوانی‌ام، معجون بسیار قدرتمندی از رمانس و خشونت است. بسیاری از ترانه‌های ایمو پُر از اشتیاق و رؤیاپردازی دربارۀ عشق‌های یک‌طرفه‌اند، ولی داستان‌هایی که از پیگیری مصرّانه می‌گویند، وقتی امور به دلخواه راوی پیش نرود، گاهی اوقات شتابان به تعدّی آشکار علیه زنان می‌رسد. و ایمو

شایع‌تر از متجاوز بخشوده‌شده، قهرمان رمانتیکی است که تلاشش برای اغواگریْ تنه به تنۀ آزار می‌زند

ژانری بود که مردان سلطۀ سنگینی بر آن داشتند. یکی از ترانه‌های فال‌اوت‌بوی می‌گوید: «من را مثل یک قوطی دور گردنت بیانداز / با وزنم پایین کشیده می‌شوی، می‌بینم که خفه می‌شوی / چقدر رنگ آبی کبود به تو می‌آید». در آهنگ «جود لاو و یک ترم خارج»۱۸ از گروه راک برندنیو، خواننده چنین تأسف می‌خورد: «حتی اگر هواپیمایش امشب سقوط کند / بالاخره راهی پیدا می‌کند تا حالم را بگیرد / مثلاً اینکه در لاشه نسوزد / یا توی دریا غرق نشود».

اما حتی در آن ترانه‌های عاشقانه‌ای که صراحتاً خشن نبودند، همان‌هایی که وقتی با واکمن در اتوبوس سرویس مدرسه گوش می‌دادم قلب‌های کارتونی توی چشم‌هایم درمی‌آمدند، معنای عشق این بود که تا وقتی «بله» نگرفته‌ای دست برنداری. خوانندۀ گروه جیمی‌ایت‌ورلد در ترانۀ «کار»۱۹ می‌خواند: «کاش فقط یک‌بار به من اجازه می‌دادی، فقط یک‌بار». (در ادامه هم این بود: «کار و تفریح، هرگز درست نیست مثل ما، این دو تا قاطی هم شوند».) ترانۀ «به طریق عشّاق»۲۰ از گروه دشبوردکانفشنال این‌طور شروع می‌شود: «آن دختر گفت: باید صادق باشیم، اگه این طرف‌ها دنبال صید می‌گردی، داری وقتت را تلف می‌کنی». پس از این پاسخ منفی مؤدبانه، خواننده از پی‌گیری دست برنمی‌دارد. «من به تو متعلق خواهم بود، اگر بگذاری برسم. این به طریق عشّاق ساده است، پس با تردید پیچیده‌اش نکن».

«با تردید پیچیده‌اش نکن» می‌تواند شعار فرهنگ تجاوز باشد. آنچه مردان می‌خواهند را بدهیم و تردید نکنیم؛ داستان‌های عشقی‌مان را با نگرانی دربارۀ رضایت پیچیده نکنیم.

                                                                                               •••

اتهام‌های اخیرِ حمله و آزار جنسی (از جمله علیه اد وست ‌و یکِ بازیگر که نقش چاک باس را بازی می‌کرد، و جس لیسی خوانندۀ اصلی برندنیو) مرا واداشتند نگاهی دوباره به آن داستان‌های عشقی بیندازم که در دوران رشد، مرا شکل دادند. مشخصاً وست‌ویک که اتهام تجاوز علیه خود را انکار کرده است، همان چاک بس نیست. و متن ترانه‌های زن‌ستیزانه ثابت نمی‌کنند لیسی (که بدون اعتراف به خطاکاری، عذرخواهی کرده است) با زنان جوان بدرفتاری کرده است. اما من هم نمی‌توانم این تناظرها را تصادف محض بنامم. در بحث زنان و کودکان، هم محصولات و هم دست‌اندرکاران صنعت سرگرمی در دل یک فرهنگ آزار شکل گرفته‌اند. و اگر اَعمال دست‌اندرکاران این صنعت برای مدتی طولانی در لفافه بمانند، همیشه می‌توانیم محصولات‌شان را ببینیم و بشنویم.

آن پی‌رنگ‌های داستانی که روی صفحۀ نمایش بازی می‌شوند، در دنیا هم بازی می‌شوند: آزارگران عذرخواهی می‌کنند، و شانس توان‌یابی دوباره به آن‌ها داده می‌شود. موارد ادعای بدرفتاری جنسی در سابقۀ یک مرد، هرجا ناخوشایند باشد، به‌سادگی فراموش می‌شوند. آن استوانه‌های فرهنگی رمانتیک ما مصداق‌های ریز و درشتی در زندگی واقعی دارند.

مثلاً ماجرای خانم جوان بی‌نامی را در نظر بگیرید که یک قرار ناخوشایند با عزیز انصاریِ کمدین را شرح داده است که در طول مدت دیدار، به گفتۀ آن خانم، انصاری مکرراً برای رابطۀ جنسی به او فشار آورد. انصاری در پاسخ خود گفت آن اتفاق «بنا به همۀ شواهد، کاملاً بر اساس رضایت بوده است»؛ آن خانم که او را متهم کرده است گفت «احساس تعرض» داشته است. ناظران دربارۀ توصیف دقیق برخورد آن دو اختلاف‌نظر دارند، ولی بسیاری هم آن را مصداقی از این می‌دانند که مردان و زنان یاد گرفته‌اند مسئلۀ رضایت را متفاوت ببینند. آنا نورث در مجلۀ ووکس دربارۀ ماجرای انصاری نوشت: «پسران در سنین پایین، از فرهنگ عامه‌پسند، و از بزرگ‌ترهایشان و همسالانشان

«با تردید، پیچیده‌اش نکن» می‌تواند شعار فرهنگ تجاوز باشد

یاد می‌گیرند اینکه مجبور باشند یک زن را برای رابطۀ جنسی متقاعد کنند طبیعی و بهنجار است، و تعرض‌های کوچک مکرّر به مرزهای او هم یک شیوۀ مقبول برای این کار است؛ یا شاید هم یگانه شیوۀ این کار».

آدم‌ها وقتی روایت‌های رمانتیک‌شان را در عمل پیاده می‌کنند، اغلب (آگاهانه یا ناآگاهانه) آن‌ها را با داستان‌های عاشقانه‌ای مقایسه می‌کنند که شنیده‌اند. وقتی داستان‌هایی از این قبیل روی هم تل‌انبار می‌شوند، می‌توانند مثل پرتوهای رادیواکتیو به درون ذهن‌ها و رابطه‌هایمان رسوخ کنند. برایم سخت بوده است که درک کنم چه مقدار از میل‌هایم، آغشته به این سموم، جوانه زده‌اند؛ و از آن سخت‌تر، اعتراف به این حقیقت است. ترانه‌های ایمو ماهیت اعتراف‌گونه و آسیب‌پذیری داشت که موجب می‌شد احساس کنم انگار هدفون‌هایم یک خط مستقیم به قلب پسران زده‌اند. فکر می‌کردم آن‌ها طالب شکار کردن‌اند، پس من هم طالب این میل‌شان می‌شدم.

در ایام نوجوانی، میلم به آنکه کسی به شکلی رمانتیک دنبالم باشد، چنان قوی بود که وقتی در راهروی دبیرستانمان پسری را جلوتر از خودم دیدم که از او خوشم می‌آمد، به‌جای آنکه به او برسم تا حرف بزنیم، وانمود کردم او را نمی‌بینم و در میان جمعیت از او جلو زدم تا ببینم آیا دنبال من می‌آید یا نه. چقدر از آن کارم به‌خاطر نپختگی نوجوانی و عدم اعتمادبنفس بود، و چقدر به خاطر این که اعتقاد داشتم اگر منفعل و بی‌توجه به نظر برسم مطلوب‌تر می‌شوم؟ مگر نه آنکه وقتی ریشه‌های میل‌هایتان را از خاکی که در آن جوانه زده‌اند بیرون بکشید، آن میل‌ها را از بین می‌برید؟

همکارم مگان گربر عصر فعلی‌مان را چنین توصیف کرده است: «زمانه‌ای که در آن فمینیسم و پاک‌دینی، و مثبت‌اندیشی جنسی و خجالت‌دادن جنسی، و پیشرفت و فقدانش، درهم‌آمیخته‌اند تا همه‌چیز را، به قول آن حسن‌تعبیرِ مطبوعِ فیس‌بوکی ’پیچیده‘ کنند». فرهنگ ما دست‌به‌کار آن شده است که چیزها را پیچیده کند: که دربارۀ ارزش رمانتیزه‌کردن داستان‌هایی چون‌وچرا کند که، در آن‌ها، یکی در تعقیب دیگری است: یا او را خسته و فرسوده می‌کند، یا او را علی‌رغم میلش دنبال خود می‌کشد. اما تصدیق وجود نقص و خدشه در این ایده‌ها آن‌ها را از میان نمی‌برد. این ایده‌ها همچنان در فضای مابین افراد شناورند؛ این‌ها همان گل‌ولایی هستند که وقتی تلاش می‌کنیم همدیگر را روشن‌تر و شفاف‌تر ببینیم، باید از میان‌شان بگذریم.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جولی بک نوشته است و در تاریخ ۱۷ ژانویه ۲۰۱۸ با عنوان «When Pop Culture Sells Dangerous Myths About Romance» در وب‌سایت آتلانیتک منتشر شده است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۵ اسفند ۱۳۹۶ آن را با عنوان «فرهنگ عامه‌پسند تجاوز را رمانتیزه می‌کند» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• جولی بک (Julie Beck) روزنامه‌نگار آمریکایی و از دبیران ارشد آتلانتیک است. ترجمان پیش از این، چند مطلب از او منتشر کرده است. «دوستی‌ها در بزرگسالی چگونه تغییر می‌کنند؟» و «در پس دستشویی‌نوشت‌ها» نمونه‌هایی از آن‌هاست.

[۱] نام شخصیت اصلی مرد در سریِ رمان‌ها و فیلم‌های حماسۀ گرگ‌ومیش (The Twilight Saga) [مترجم].
[۲] نام شخصیت اصلی مرد در سری رمان‌ها و فیلم‌های دختر سخن‌چین (Gossip Girl) [مترجم].
[۳] نام شخصیت اصلی مردم در فیلمِ عاشقانۀ «هر چی خواستی بگو» (Say Anything) [مترجم].
[۴] Buffy the Vampire Slayer
[۵] Love Actually
[۶] Emo: کوتاه‌شدۀ emotional (احساسی). گونه‌ای از موسیقی راک که مشخصۀ آن آهنگ‌های ملودیک و اشعار احساسی و عاشقانه است [مترجم].
[۷] Change Your Mind
[۸] ۷ Minutes in Heaven
[۹] General Hospital
[۱۰] Blade Runner
[۱۱] Blade Runner 2049
[۱۲] Game of Thrones
[۱۳] Grey’s Anatomy
[۱۴] Baby, It’s Cold Outside
[۱۵] Every Breath You Take
[۱۶] Blame It (On the Alcohol)
[۱۷] Blurred Lines
[۱۸] Jude Law and a Semester Abroad
[۱۹] Work
[۲۰] As Lovers Go

مشاهده ادامه مطلب

همچنان پرچمدار فساد! | روزنامه راه دلسوخته

سازمان شفافیت بین‌المللی مستقر در کشور آلمان یک سازمان غیر دولتی و غیر انتفاعی است که از سال ۱۳۹۲میلادی به این طرف بر شفافیت فرایند حکومت‌داری نظارت می‌کند و میزان فساد اداری را به سنجش می‌گیرد.

 در نظارت جدید این سازمان بر میزان رواج فساد اداری در کشورهای جهان، افغانستان چهارمین کشوری شناخته شده که بیشترین میزان فساد اداری در آن وجود دارد. هرچند در دو سال اخیر جایگاه افغانستان از رتبه اول در رتبه چهارم قرار گرفته، اما سایه سنگین این واقعیت تلخ از سرنوشت مردم بیچاره رفتنی نیست و فساد اداری شبیه موریانه بنیاد زندگی را در کشور ما به ویرانی می‌کشاند.

هرچند در چندسال اخیر بحث مبارزه با فساد در سرخط خبر و تبصره بسیاری از رسانه‌های کشور قرار داشت و رهبران و مدیران ارشد دولت نیز از تلاش‌های مبارزه علیه فساد اداری سخن گفته‌اند، اما واقعیت این است که این پدیده ویرانگر همچنان در حال شیوع و گسترش می‌باشد و راهکار و رویکردهایی که با استفاده از آن بتوان به مهار این پدیده پرداخت تا هنوز روی دست گرفته نشده است.

اگر نگاه گذرا به زندگی مدیران ارشد دولت در عصر حاکمیت آقای کرزی انداخته شود، به‌سادگی درخواهید یافت که کثیری از آن‌ها صاحبان ثروت میلیون دالری و شرکت و باغ و جایداد بسیار می‌باشند.

در این سوی زندگی اما میلیون‌ها انسان بی‌کار و بی‌سرنوشت را تماشا می‌کنید که چیزی برای خوردن ندارند و تعداد قابل توجهی به شمار گدایان شهر افزوده می‌شوند. سنت ویرانگر فساد اداری در حاکمیت حامد کرزی ریشه گرفت و تنومند شد، اما در حاکمیت فعلی نیز از رشد و نمو باز نماند و در اشکال و ابعاد دیگر فاجعه می‌آفریند.

سخت اما فاجعه‌برانگیز است که فساد اداری و مالی به عنوان فرهنگ و هنجارهای غالب کاری در ادارات و موسسات دولتی و غیر دولتی تبدیل شده و عاملان این سنت ویرانگر به جای احساس شرمندگی و سرافکندگی، احساس شادمانی می‌کنند که توانسته‌اند به پول مردمی که در واقع گوشت جان آنان می‌باشد دست‌برد زده‌اند.

کم نیست داستان‌های دل‌انگیز و هول‌برانگیز از سفرهای خارجی مدیران ارشد دولت به دوبی و قزاقستان و لندن و ترکیه که چگونه از پول ملت نذر دست‌افشانی‌های رقاصه‌های خارجی کرده‌اند و با کدام پیمانه از پول ملت زمین خریده و کاخ‌ها و شهرک‌ها برافراشته‌اند.

تامل بر این داستان‌ها و بستان‌ها یک واقعیت تلخ و سنگین را برجسته می‌سازد و آن اینکه فساد اداری در این سرزمین خدادادی متاسفانه به فرهنگ و هنجارهای غالب اداری تبدیل شده و بنا بر این، ریشه‌کن کردن چنین فرهنگ و هنجار امر بسیار سنگین و پرهزینه است.

شیوع این فرهنگ، عامل ادامه جنگ و پریشانی بسیار قرار گرفته که در یک تعامل مشترک وضعیت حاکم بر سرنوشت فعلی ما را پدید آورده است.

فسادپیشگان فراوانند و مبارزه با این جماعت کار دشوار است، اما فقدان ارادۀ جدی دولت به‌منظور مبارزه قاطع با این فرایند و همین گونه ملاحظه سنگین مصلحت‌های سیاسی سبب گردیده که تلاش مبارزه با فساد در سطوح بالا بی‌اثر باقی بماند.

هرگاه دولت نتواند با این فرایند ویرانگر فارغ از ملاحظه‌های سیاسی مقابله نماید، مردم افغانستان شاهد بهبودی در وضعیت موجود نخواهد بود.

مشاهده ادامه مطلب

چشم‌هایت


نمایش مشخصات میلاد خیروری

چشم هایت، تب تحمیلی صورت دارد
لعل با کنج لبت آیه ی نسبت دارد
غافل از سردی دستان شب آذرماه
باد با باور موهای تو قیمت دارد
من نگارنده ام و می گذرم از وصفت
آنکه پیموده تورا، شوق عزیمت دارد
چند

شاعر:میلاد خیروری

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب شهریارنامه

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

شهریارنامه

نمایش در اندازه اصلی

مصحح: غلامحسین بیگدلی

حکیم ابوعمر بهاءالدین عثمان بن عمر مختاری غزنوی از گویندگان و حماسه‌سرایان زبردست نیمه آخر سده یازدهم و نخستین نیمه سده دوازدهم میلادی است. تولد او را بین سال‌های ۱۰۶۵ ـ ۱۰۷۷ و مرگ او را بین سال‌های ۱۱۱۸ ـ ۱۱۵۴ ذکر کرده‌اند. مختاری در سرودن غزل و قصیده و رباعی و قطعه و ترکیبات و مثنوی استاد بوده است؛ ولی بیشتر به قصیده‌سرایی و مثنوی‌گویی گرایش نموده و در میراث ادبی وی قصاید و مثنویاتش بر دیگر انواع شعر وی برتری دارد. مثنوی «شهریارنامه» و «هنرنامه یمینی» که روی هم قسمت اعظم سروده‌های وی را شکل می‌دهند به حماسه‌های ملی اختصاص داده و داد سخنوری را داده است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
مثنوی فتح نامه
منظومه پارمنیدس
رباعیات سنایی

نسخه ها

حجم: ۴ مگابایت

دریافت ها: ۲۴۴۱

تعداد صفحات: ۲۱۲




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

عربستان پیشگام مبارزه با تروریزم

کشاندن دوباره نیروهای امریکایی به دلسوخته‌های مبارزه با دهشت‌افگنان را می‌توان از دیپلماسی فعال و موفقیت‌آمیز دولت محمداشرف ‌‌غنی در این دو سال خواند که این روند به‌خوبی و با موفقیت به‌پیش می‌رود. حضور فعال نیروهای امریکایی در مبارزه با نیروهای تروریست، فشار بسیاری را بر این نیروها وارد کرده تا جایی‌که خلاف پندار هفده‌ساله طالبان (نپذیرفتن صلح) آن‌ها را وادار به گفتگو کرد.

روی دیگر دیپلوماسی رییس‌جمهور، فشارهای مشترک افغانستان و امریکا بر پاکستان است. رفت‌وآمد هیأت‌های نظامی و سیاسی دو کشور در ماه‌های اخیر باعث توافق نظر درباره مبارزه مشترک با دهشت‌افگنان شده است.

عربستان نیز کشوری است که در بحران چهل ساله افغانستان نقش فعال و تاثیرگذاری داشته است و از اینکه دولت تلاش می‌کند تا این کشور را هم با سیاست خویش همراه کند، بخش دیگری از سیاست خارجی حکومت است که می‌توان دستاورد بزرگی برای مردم افغانستان باشد.

نقش دولت عربستان در بحران چهل ساله افغانستان و حمایت از گروه‌های دهشت‌افگن بر هیچ‌کس پوشیده نیست اما حمایت کنونی این دولت از سیاست‌های حکومت ما در شرایط کنونی حکایت از یک سیاست خارجی منطقی افغانستان می‌کند.

محمدحنیف اتمر، مشاور شورای امنیت ملی کشور، بنابر دعوت محمدبن سلمان آل سعود، ولیعهد عربستان سعودی، به عربستان چند روز پیش سفری داشت. در این سفر گفتگوهایی درباره توافق مبارزه با تروریستان و کمک‌های عربستان به دولت افغانستان صورت گرفت. بدون شک نتیجه این سفر می‌تواند ارمغان صلح برای مردم ما باشد.

در این دیدار ویژه هر دو طرف درباره روند صلح در افغانستان بحث کرده‌اند. محمد بن سلمان، از پروسه صلح در افغانستان حمایت کرده و افزوده که «صلح راه رسیدن به‌هدف است و همه جوانب ذی‌دخل باید از آن حمایت کنند.» ولیعهد عربستان سعودی افزوده که «کشورش آماده همکاری با دولت افغانستان در راستای مبارزه در برابر تروریزم است.»

در این سفر، هر دو طرف توافق کرده‌اند که به مبارزه‌شان در برابر تروریستان خارجي و آن‌عده هراس‌افگنانی ادامه می‌دهند که نمی‌خواهند به پروسه صلح بپیوندند.

در پیش‌گرفتن دیپلماسی‌ فعال همسوسازی کشورهای منطقه و فرا‌منطقه در مبارزه با گروه‌های تروریستی تا به‌حال موفق به‌نظر می‌رسد. در واقع ادامه این روند می‌تواند بسیاری از مشکلات امنیتی دولت و مردم افغانستان را حل کند.

به‌دست‌آوردن همراهی عربستان برای مبارزه با دهشت‌افگنان توانایی خوب حکومت را در سیاست‌های بین‌المللی نشان می‌دهد. این همسویی به‌سود هر دو کشور می‌تواند باشد؛ چراکه ایجاد امنیت در افغانستان تاثیر نهایت زیاد در برقراری نظم و امنیت منطقه‌یی دارد.

همچنین در این گفتگوها درباره چگونگی حمایت از ایتلاف نظامی کشورهای اسلامی نیز بحث شده است.

به گفتۀ حنیف اتمر، «افغانستان تعهدش را در قسمت مبارزه در برابر تروریزم و نابود‌سازی بنیادگرایی به‌جا کرده و حمایت ایتلاف نظامی کشورهای اسلامی از افغانستان در این راستا، خیلی مهم است.

محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی، هم با تاکید بر همکاری‌های همه‌جانبه، به‌ مشاور امنیت ملی افغانستان از همکاریی ایتلاف نظامی کشورهای اسلامی اطمینان داده است.

تلاش‌های اخیر افغانستان در راستای همسویی منطقه برای مبارزه با گروه‌های هراس‌افگن قابل قدر است. مردم باید این تلاش‌ها را به‌فال نیک بگیرند. به‌رغم بدبینی‌هایی که وجود دارد (گفته می‌شود بحران افغانستان در سال آینده تشدید می‌یابد) با توجه به‌تلاش‌های پربار اخیر، به احتمال زیاد سال خوبی پیش ‌رو خواهیم داشت.

در ادامه این نشست، درباره همکاری‌های دو جانبه اقتصادی نیز گفتگو شده و عربستان سعودی از توسعۀ همکاری‌های همه‌جانبه اقتصادی با افغانستان خبر داده است. طرف سعودی وعده سپرده که کشورش فرصت‌ کاری بیشتر را برای کارگران افغان و سهولت بیشتر را برای تاجران افغان فراهم می‌کند.

به عهده گرفتن نقش فعال امریکایی‌ها در مبارزه با تروریستان، تحت فشار آوردن پاکستان برای دست‌کشیدن از حمایت دهشت‌افگنان و همراهی دولت عربستان به‌عنوان یکی از کشورهای قدرتمند منطقه، از آن جهت مفید می‌تواند باشد که بر قدرت دولت افغانستان در برابر دهشت‌افگنان می‌افزاید.

فرضیه‌هایی که تا به‌حال درباره بحران افغانستان ارایه شده بود همه بدبینانه بوده‌اند. روندی که دولت در پیش گرفته، می‌تواند بر همه این فرضیه‌ها خط بطلان کشد.

عربستان در سال‌های متمادی، اتهام یکی از تمویل‌کنند‌گان بزرگ گروه‌های بحران‌ساز در افغانستان را با خود داشته است. رویکرد دولت جدید عربستان درباره افغانستان می‌تواند تاثیر به‌سزایی در تضعیف این گروه‌ها داشته باشد.

پروسه جنگ و صلح در افغانستان روند خوبی را پیدا کرده است. تلاش مقام‌های بلندپایه کشور در این راستا نتایج خوبی را در پی خواهد داشت. دیپلماسی فعال دولت در همراه‌سازی پاکستان و عربستان کاری بزرگی می‌تواند باشد که در دوره‌های قبل وجود نداشت.

محمدعلی عباسی افغان

مشاهده ادامه مطلب

ای یاران..۵۲۹


نمایش مشخصات محمد باقر انصاری

ای یاران
دریایی شددلم،
دلسوختهم كه آسان دست برنمی دارد
ولی
باد وطوفان است در دریا ،
دگر بر نمی گردد
دلم وقتی به راه افتاد
برگشتی نخواهدداشت
که سوی ساحل وخشکی
پشیمان برنمیگردد
بخند ای دل

شاعر:محمد باقر انصاری

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب فنون و منابع در ایران

آکادمی زبان صمیمی


دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

فنون و منابع در ایران

نمایش در اندازه اصلی

فنون و منابع در ایران: مقدمه ای بر تاریخ تکنولوژی و کاربرد مواد در ایران از قرن اول تا سیزدهم هجری. فصل‌ها و محتویات کتاب، موضوع‌های متنوعی را در بر می‌گیرد: چرخ و ارابه، چوب، زغال سنگ، نفت و بهره‌برداری از مشتقات آن، نظام‌های آبرسانی و شبکه‌های توزیع، دستگاه‌های انتقال آب به سطوح بالاتر و چرخ‌آب‌های گوناگون، آسیاها و اقتصاد مبتنی بر آن، سازوکارهای متنوع روغن‌کشی و کاغذ‌سازی با در نظرداشت عواقب زیست‌محیطی آن، و به ویژه فصلی مهم و جالب در زمینه ساعت و ساعت‌سازی. تمامی جستارهای فوق با تصاویر، طرح و نقشه ابزارهای فنی همراه هستند. توجه به عواقب زیست‌محیطی کارخانه‌های کاغذ‌سازی در نزد دانشمندان ایران و کوشش برای برطرف ساختن آن، نشانه‌ای دیگر از کوشش دیرینه ایرانیان برای پاسداشت محیط زیست بوده است.

حق تکثیر: نشر اختران – ۱۳۸۳ – تهران

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
تاریخ مردم ایران – قبل از اسلام (در کشمکش با قدرت ها)
تاریخ جنگ های ایران از مادها تا به امروز
سرزمین جاوید (جلد سوم)

نسخه ها

حجم: ۴ مگابایت

دریافت ها: ۲۹۵۱

تعداد صفحات: ۳۶۹




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

چین در چه مسیری است؟

نویسنده: لیو جین سونگ؛ سفیر چین در افغانستان

یک‌ماه‌ونیم است که در این موقف هستم. در طول این دوره، پرسش‌های مکرری که دوستان افغانم از من پرسیده‌اند، عبارتند از: چرا چین در چهار دهه گذشته دستاوردهای قابل توجهی داشته است؟ تجربه و پیامدهای مسیر چین چیست؟ آیا ارزش یادگیری برای افغانستان را دارد؟

پاسخ به‌تمام این سوال‌ها را می‌توان در گزارش نوزدهمین کنگره ملی حزب کمونیست چین (CPC) که چهار ماه پیش برگزار شد، یافت. در این گزارش بیان شد که چین وارد عصر جدیدی شده است. آن روزهایی که قدرت‌های امپریالیستی و غربی می‌توانستند به‌سادگی با نصب چند توپ در سواحل چین، این کشور را وادار به‌تسلیم کنند، دیگر وجود ندارد. آن روزها، زمانی که من یک کودک بودم و مجبور بودم برای خرید ضروریات مادر و پدرم در صف‌های طولانی برای گرفتن لباس و غذا و کوپون ایستاد شوم، دیگر وجود ندارد. آن روزها که قدرت‌های غربی از چین به‌عنوان «مرد بیمار شرق آسیا» نفرت داشتند، دیگر نیست. امروز چین در حال نزدیک‌شدن به‌مرکز جهان است. چینی‌ها هیچ‌وقت به‌رویای جوان‌سازی دوباره ملت‌شان به این اندازه نزدیک نشده بودند.

سال گذشته، تولید ناخالص داخلی چین ۶٫۹‌درصد رشد داشت. در حال حاضر، کل اقتصاد این کشور بیش از ۱۲‌تریلیون دالر امریکایی است که در ۱۷‌سال گذشته با بالا‌آمدن پنج درجه، رتبه دوم جهان را کسب کرده است. از لحاظ تولید ناخالص داخلی، رشد اقتصادی سالانه چین، برابر با مجموع تولیدات اقتصادی بزرگترین اقتصاد‌های جهان (اسپانیا و مکسیکو) است. تولیدات صنعتی، حجم تجارت خارجی و ارز خارجی چین در رتبه اول جهان قرار دارد. طی ۴۰‌سال گذشته، ۷۰۰‌میلیون چینی از فقر خارج شده‌اند و گروهی با درآمد متوسط تا ۴۰۰‌میلیون نفر افزایش یافته است. در حال حاضر، تولید ناخالص داخلی چین حدود ۹۵۰۰‌دالر است که ۹‌برابر بیشتر از سال ۲۰۰۰ می‌باشد و به سطح کشورهای با درآمد متوسط می‌رسد. در ۱۸‌سال اخیر، این کشور تا بیش از ۳۰‌رتبه در جهان افزایش داشته است. تناقض اصلی جامعه چین به‌تناقض بین توسعه نامتعادل و ناکافی تبدیل شده است و نیازهای روزافزون مردم برای زندگی بهتر، یعنی از «داشتن یا نداشتن» به«خوب یا خراب» و از رشد سریع به‌رشد با کیفیت بالا تغییر کرده است.

هنگام بازدید از چین، دوستان افغان ما متوجه خواهند شد که در خیابان‌ها یا متروهای این کشور، افراد بیکار بسیار کم هستند. اکثر آن‌ها در عجله هستند، انتظارها در چهره و امید در چشم آن‌ها دیده می‌شوند.

شما شهروندان را می‌ببنید که خود را با آهنگ و رقص در خیابان‌ها، موزیم‌ها و سالون‌های ورزشی سرگرم می‌کنند و همچنین جوانانی که از زندگی خود و خانواده خود و یا از دایره دوستان لذت می‌برند.

بنابراین، اولین ویژگی مسیر چین این است که این کشور از مستقل‌بودن به‌ثروتمند‌شدن و از ثروتمندی به‌قدرت، پیشرفت کرده است. زندگی شهروندان ما به‌طور فزاینده‌یی غنی و متنوع شده است. آن‌ها موفقیت، امنیت و شادی را احساس می‌کنند. مردم چین به‌مسیر نظریه‌ها، سیستم سیاسی و فرهنگ سوسیالیزم با ویژگی‌های چینی اعتماد کامل دارند.

نوزدهمین کنگره ملی حزب کمونیست، تفکر شی جین پینگ درباره سوسیالیزم با ویژگی‌های دولت چین را برای عصر جدید مطرح و خلاصه کرد که این حزب را با داشتن حدود ۹۰‌میلیون عضو، متحدتر، با انضباط و بی‌باک‌تر ساخت. ما توسعه اقتصادی را به‌عنوان وظیفه اصلی حفظ می‌کنیم، به‌رشد مردم پایبندیم، اصل حمایت از کشور را از طریق مردم حفظ می‌کنیم، اصلاحات عمیق را در همه حوزه‌ها به‌کار می‌گیریم، متعهد به‌پیشرفت‌های جدید فلسفه هستیم، حکومت‌داری بر اساس قانون را توسعه می‌بخشیم، حکومت‌داری سخت‌گیرانه بر حزب را ترویج می‌کنیم، توازن بین انسان و طبیعت را حفظ می‌کنیم.

دوستان من در افغانستان سخنانی را که خردمندیی توسعه اقتصادی چین را نشان می‌دهد، ستایش می‌کنند. به‌طور مثال، ساختن جاده‌ها اولین‌قدم برای ثروتمند‌کردن مردم است. بدون زراعت، ثبات، بدون صنعت، شکوفایی، بدون تجارت، اعتباری وجود ندارد.

همچنان‌ راه‌اندازی پروژه‌های آزمایشی و ایجاد حوزه ویژه اقتصادی نیز اهمیت دارد. بعضی از دوستان «سه سلاحِ سحرآمیز» حزب کمونیست چین را در طول جنگ انقلاب می‌دانند: جبهه متحد، مبارزه مسلحانه و ایجاد حزب. من همچنین به‌آن‌ها گفتم که چین در طول این سال‌ها، تجربه‌های بسیار مهمی در زمینه سیاست کسب کرده است. برای مثال، ثبات و وحدت ملی را مانند چشمان خود محافظت می‌کنیم، عناصر فاسد را مانند جدا‌کردن سم از استخوان از بین می‌بریم، تصمیم‌ها را مانند زدن‌ میخ به‌جایی اجرا می‌کنیم، به‌فعالیت‌های تروریستان مانند اینکه باد به‌برگ‌های خشکیده در پاییز می‌وزد، حمله می‌کنیم.

بنابراین، ویژگی دوم مسیر چین این است که ما همیشه یک رهبر حزب قوی داریم که حمایت مردم و پشتیبانی قوی هسته رهبریت را دارد. ما اصول سیاسی ثابت داریم. ما رهایی ایدیالوژیک و سیاست موازی با زمان داریم.

نوزدهمین کنگره ملی حزب کمونیست (CPC) هدف توسعه را تا اواسط قرن حاضر تعیین کرده است: هدف کوتاه‌مدت این است که تا سال ۲۰۲۰‌میلادی، یک جامعه نسبتن مرفه از هر لحاظ ایجاد شود. با توجه به‌شاخص‌های عددی تولید ناخالص داخلی، سرانه این کشور از ۱۰۰۰۰ دالر فراتر رفته و در آستانه یک کشور با درآمد بالا، یعنی ۱۲۰۰۰ دالر نزدیک شده است؛ که ساکنان روستایی از زیر خط فقر خارج خواهند شد.

هدف درازمدت به‌دو مرحله تقسیم می‌شود. اولین مرحله از سال ۲۰۲۰ تا سال ۲۰۳۵‌میلادی است. ما به‌طور اساسی مدرنیزاسیون سوسیالیستی را طی ۱۵‌سال کار سخت، خواهیم فهمید. مدرن‌سازی نظام و ظرفیت حکومت‌داری چین به‌دست خواهد آمد. چین از لحاظ قدرت ملی جامع و نفوذ بین‌المللی به‌یک کشور پیش‌رو تبدیل خواهد شد. برخی محققان تخمین زده‌اند که براساس تولید ناخالص داخلی، سرانه چین در آن زمان باید به ۴۰ تا ۵۰هزار دالر برسد.

بنابراین، می‌توان دید که ویژگی سوم مسیر چین این است که هر پست اصلی در این مسیر، دارای کارت هدایت واضح و مسافت پیموده شده در جلو است و یک هدایت‌گر در هر ماشین وجود دارد: مردم چین در برنامه‌ریزی خوبند و در عملی‌ساختن برنامه‌ها بهتر. ما برنامه‌هایی یک‌ساله، پنج‌ساله و ده‌ساله برای تعادل واقعیت و اهداف بلند‌مدت داریم که رویای چین برای جوان‌سازی ملی، تمام ملت را متحد می‌کند. تنها با تمرکز بر قدرت و منابع می‌توانیم به‌اهداف بزرگ دست یابیم.

دوستان افغانم اغلب پس از بازدید از شانگهای، بجینگ و دیگر شهرهای چین مرا تحسین و تشویق می‌کنند. آن‌ها معتقدند که اکنون چین کشوری توسعه‌یافته و قدرتی پیش‌رو در جهان است؛ اما من به‌صراحت به‌آن‌ها گفتم که این ادعا دقیق نیست. اگر آن‌ها به‌قسمت‌های غربی و حومه کشور چین سفر کنند، به‌طور حتم درک جامع‌تری نسبت به‌کشور من خواهند داشت.

گزارش نوزدهمین کنگره ملی حزب کمونیست اشاره کرد که چین هنوز در مرحله اولیه سوسیالیزم است و باقی خواهد ماند. چین هنوز بزرگترین کشور در حال توسعه جهان است. اکنون، تولید ناخالص داخلی سرانه چین تنها در رتبه هفتم جهان است، حتا اگر به ۱۲هزار ‌دالر سرانه برسد، هنوز تنها حدود یک‌چهارم ایالات متحده امریکاست. امروز و رتبه شصتم در جهان. مبارزه با فقر کار بسیار دشوار است برای چین. ۳۰‌میلیون نفر هنوز در چین منتظرند در سال آینده از فقر خارج شوند، که این تعداد نفر برابر با کل جمعیت افغانستان است.

کیفیت و کارآیی توسعه ما هنوز به‌اندازه کافی بالا نبوده و توانایی نوآوری ما نیز به‌اندازه کافی قوی نیست. مردم ما هنوز مشکلات زیادی در زمینه‌های اشتغال، تحصیل، مراقبت‌های بهداشتی، مسکن، مراقبت از سالمندان و … دارند. تضادها و مشکلات اجتماعی در هم آمیخته‌اند و برای حفاظت از محیط زیست راه درازی در پیش داریم. تحولات جدیدی در سطح امنیت ملی و عدم اطمینان در محیط خارجی وجود دارد. بعضی از مردم جهان همچنان نسبت به‌چین غیردوستانه و یا تعصب دارند و حتا بیشتر مایل به‌شکستن، به‌هم‌ریختن و تجزیه این کشور را دارد.

برای همه این دلایل، مسیر چین دارای ویژگی چهارم است که دیگر جاده‌یی صاف نخواهد بود، بل جاده‌یی که با مشکلات و چالش‌های بزرگی روبه‌روست. چین برای جلوگیری از مشکلات باید متمرکز باشد و ذهنیت روشن را حفظ کند و در مقابل ستایش و سرزنش خود را نبازد.

واقع‌بینانه نیست که فرض کنیم چین مسوولیت کمک خارجی را مانند آن دسته کشور‌های توسعه‌یافته بپذیرد و یا کاری فراتر از قدرت ملی خود انجام دهد. چین به‌عنوان قدرتی بزرگ، مسوولیت بزرگی دارد؛ به‌عنوان یک کشور بزرگ، مشکلات خاص خود را دارد. چیزهای زیادی وجود دارد که چین باید در داخل و خارج از کشور انجام دهد. برای این کشور در حال توسعه آسان نیست که حتا یک «پِنی» (سنت) برای کمک به‌کشورهای دیگر بدهد. این چیزی است که دوستان ما در کشورهای در حال توسعه به‌شمول افغانسان باید درک کنند.

چین نمی‌تواند بدون یک محیط بین‌المللی صلح‌آمیز و یک نظم بین‌المللی پایدار رشد کند. برای این منظور، چین فعالانه در حال بررسی مشارکت جهانی، ارتقای هماهنگی و همکاری با سایر کشورهای بزرگ، امیدوار به برقراری روابط سالم و پایدار بین چین و امریکا، تقویت روابط با همسایگان خود از جمله افغانستان بر اساس اصل محبت، صداقت، مزایای متقابل و همه‌شمول است.

چین از تمام شریک‌های خود که خواهان تجربه توسعه این کشور است، استقبال می‌کند. در پنج سال آینده، چین ۱۰‌هزار میلیارد دالر امریکایی کالا وارد، ۶۰۰‌میلیارد دالر از سرمایه‌گذاری خارجی را جذب و مجموعن ۷۵۰‌میلیارد دالر سرمایه‌گذاری خارجی خواهد داشت. گردشگران چینی به‌خارج از کشور نیز به ۷۰۰‌میلیون نفر خواهند رسید که این همه مزایای فوق‌العاده‌یی برای جهان خواهد داشت.

چین دیپلماسی کشوری بزرگ را با ویژگی‌های خودش پیگیری کرده و تلاش می‌کند محافظ صلح جهانی، کمک‌کننده توسعه جهانی و از مدافعان نظم بین‌المللی باشد. این کشور علاوه بر تمرکز، بر ثبات و توسعه خود، همچنان نقش خود را به‌عنوان یک کشور بزرگ و مسوول در زمینه‌های علم و دانش، حکومت‌داری جهانی، توسعه و اصلاح نظام حکومت‌داری جهانی، میان‌جیگری دیپلماتیک و راه حل سیاسی برای مسایل داغ بین‌المللی مانند امور افغانستان، ادامه خواهد داد.

چین سیاست خارجی مستقل خود را در بخش‌های صلح، استراتژی باز و همه‌شمول، سیاست تدافعی دفاع ملی و راه توسعه صلح‌آمیز دنبال می‌کند. چین هرگز به‌دنبال هژمونی نخواهد بود یا اراده خود را بر دیگران تحمیل نخواهد کرد و هرگز در امور داخلی کشورهای دیگر مداخله نمی‌کند و به‌دنبال منافع دیگران نیست. این‌ها اصول موثری است که ریشه در سنت‌های فرهنگی چین داشته و در خون چینی‌ها تزریق شده است و تنها با تقویت این کشور ادامه خواهند یافت.

بدین ترتیب ویژگی پنجم مسیر چین این است که یک نوع روابط بین‌المللی و جامعه مشترک برای بشریت ایجاد شود. این امر روحیه احترام متقابل، عدالت و همکاری دوجانبه را وسعت بخشیده و اصول ارتباط را به‌جای تقابل، مشارکت را به‌جای اتحاد برجسته می‌سازد. این یک پیام قوی از صلح بین‌المللی، توسعه و بشارت برای تمام کشورهای در حال توسعه است.

ابتکار «جاده ابریشم جدید» در قانون اساسی حزب کمونیست نوشته شده است. چین برای پیشرفت این ابتکار تمام تلاش خود را انجام خواهد داد تا هماهنگی سیاسی، ارتباط امکانات، تجارت بدون محدودیت و همبستگی مردم را به‌منظور ایجاد سکوی جدید برای همکاری بین‌المللی ایجاد کند. امروز، دلیل این ابتکار برای منفعت عموم جهان در درک موفق تناقضات بین‌المللی مانند عدم توسعه، حکومت‌داری و صلح نهفته است.

این امر توسعه را به‌عنوان بزرگترین وجه مشترک جهان حمایت کرده و رویای کشورهای مربوطه را برای احیای جاده ابریشم تحقق خواهد بخشید. ابتکار جاده ابریشم عرضه و تقاضا را گسترش و اقتصاد جهانی را دوباره متوازن می‌سازد. همچنان دسترسی، فرصت‌های تجاری و اشتغال برای کشورهای کمتر توسعه‌یافته، به‌ویژه کشورهای محاط به‌خشکه مانند افغانستان را وسعت بخشیده و به‌سود موقعیت افغانستان در زنجیره ارزش جهانی خواهد بود.

امروز، چین موافقت‌نامه‌های همکاری «یک کمربند و یک جاده» را با ۸۰ کشور از جمله افغانستان امضا کرده است، نهادینه‌کردن همکاری‌های ظرفیتی با بیش از ۳۰ کشور را آغاز کرده و ساخت ۷۵ حوزه همکاری، اقتصادی و تجاری را در ۳۴ کشور در امتداد این مسیر معرفی کرده است. شرکت‌های چینی بیش از ۵۰‌میلیارد دالر امریکایی را در کشورهای اطراف این مسیر سرمایه‌گذاری کرده و درآمدهای مالیاتی را بیش از ۱۰‌میلیارد دالر افزایش داده و نزدیک به ۲۰۰‌هزار فرصت شغلی را برای کشورهای مربوطه ایجاد کرده است که تنها در افغانستان ۱۰۰۰‌فرصت شغلی به‌وجود آمده است.

تجربه ثابت کرده که مسیر چین و ابتکار «یک کمربند و یک جاده» از یکدیگر پشتیبانی می‌کنند. مسیر چین نه تنها آورنده زندگی مرفه برای مردم چین است، بل مسیر وسیعی برای آینده و رفاه مشترک چین و کشورهای همسایه آن است. این ششمین ویژگی مسیر چین در عصر جدید است.

من بارها به‌دوستان افغانم گفتم که چین نه طرح‌های خارجی و نه طرح‌های چینی وارد خواهد کرد. «فقط پا می‌داند کدام کفش مناسب‌اش است.» ما هرگز نمی‌توانیم یک طرح را برای تمام کشورها تطبیق کنیم. هر کشور باید طرح توسعه‌یی مناسب با شرایط ملی و قدرت خودش را پیدا کند. من فقط می‌خواهم تاکید کنم که مسیر (جاده ابریشم) چین تنها افتخار این کشور نیست، زیرا این مسیر نه تنها راه را برای دیگر کشورهای در حال توسعه برای مدرنیزاسیون گسترش می‌دهد، بل گزینه‌های جدیدتری را برای آن ملت‌ها ارایه می‌کند که می‌خواهند توسعه خود را با حفظ استقلال، سرعت بخشند. ما از دوستان افغان می‌خواهیم که بیشتر به‌چین سفر کنند، مسیر چین را مطالعه و مقایسه کنند و سپس پیشنهادهای مربوط به‌توسعه چین و افغانستان را ارایه دهند.

مشاهده ادامه مطلب