شوخی جدید بنکسی با دنیای هنر

بنکسی، گرا�یتی‌کار و هنرمند جنجالی، روز گذشته در یک حراجی لحظه‌ای بعد از به �روش ر�تن یکی از آثار معرو�ش به قیمت ۱ میلیون پوند آن را به طور خودکار نابود کرد.

اثر «دختری با بالن» آخرین اثری بود که جمعه‌شب در حراجی در لندن به �روش می‌ر�ت، اما لحظه‌ای که چکش �روش این اثر به صدا در آمد بومی که اثر روی آن بود ناگهان از دستگاه خرد‌کنی که پشت قاب کار گذاشته‌شده بود گذشت و کاغذ بوم تکه‌تکه از آن بیرون آمد.

در همین‌زمان بنکسی در ص�حه اینستاگرام خود تصویری از اثر پاره‌شده با عنوان «می‌رود، می‌رود، ر�ت» منتشر کرد.

View this post on Instagram

Going, going, gone…

A post shared by Banksy (@banksy) on Oct 5, 2018 at 6:45pm PDT

این حراجی گ�ته است که در حال گ�تگو با خریدار اثر است و حاضر به �اش‌کردن نام او نشد.

 

مشاهده ادامه مطلب

دولت عوض شد، نگرش‌ها نه!

آنچنان‌که نتایج برخی گزارشها Ùˆ مصاحبه‌های میدانی نشان می‌دهد، جامعه مدنی ایران در یک دهه اخیر Ù�راز Ùˆ Ù�رودهای بسیاری را تجربه کرده است. تشکل‌های صنÙ�ÛŒ Ùˆ نهادهای مدنی Ú©Ù‡ با هدÙ� تجمیع Ùˆ مدیریت خواست‌ها Ùˆ مطالبات گروه‌های مختلÙ� اجتماعی در اواخر دهه Û·Û° Ùˆ همزمان با دوره اصلاحات، تا حدی Ø´Ú©Ù„ گرÙ�ته بودند به یکباره Ùˆ با روی کار آمدن دولت محمود احمدی‌نژاد Ùˆ رویکرد قهرآمیز Ùˆ کنترل شده دولت‌های نهم Ùˆ دهم برای مدت Û¸ سال به حاشیه رانده شدند. قبضه‌کردن Ù�عالیت‌های مدنی در دست گروه‌های نزدیک به جناح دولت Ùˆ تغییر ماهیت Ù�عالیت صنÙ�ÛŒ Ùˆ مدنی در بیان مطالبات Ùˆ خواست‌های اجتماعی از جمله ضربه‌های مهلکی بود Ú©Ù‡ Ù�عالیت مدنی در ایران در دورانی Ú©Ù‡ اندیشمندان این حوزه از آن با عنوان «زمستان جامعه مدنی» یاد می‌کنند، بر پیکر نحیÙ� خود احساس کرد. جامعه مدنی ایران در این سال‌ها نتوانست برای گذار از این رخوت، راه گریزی بیابد Ùˆ همه چیز به روی کار آمدن دولت جدید موکول شد. دولت حسن روحانی Ú©Ù‡ با شعار “امید”ØŒ نسل جوان این سال‌ها را به شروعی دوباره امیدوار کرد، با وعده گشایش در Ù�عالیتهای صنÙ�ÛŒ Ùˆ مدنی روی کار آمد. اینکه این وعده تا Ú†Ù‡ اندازه محقق شد سوالی است Ú©Ù‡ امروز باید از Ù�عالان صنÙ�ÛŒ Ùˆ مدنی پرسید.

جنبش صن�ی معلمان یکی از جنبش‌هایی است که دوره قدرت‌گیری سازمان‌های مدنی و دوران ا�ول آنها را لمس کرده است. جنبشی که در سال‌های اخیر بارهای �ریاد اعتراض خود را در پی بی‌توجهی به مطالبات صن�ی به خیابان و عرصه عمومی آورده است.

با گروهی از �عالان صن�ی معلمان این پرسش‌ها را مطرح کرده‌ایم که �عالیت‌های صن�ی در پنج سال اخیر با چه �راز و �رودهایی همراه بوده است؟ آیا محدودیتی بر سر راه این �عالیت‌ها وجود داشته؟ محدودیت‌های ایجاد شده تا چه حد �عالیت صن�ی را به محاق برده است و �عالان صن�ی تا چه اندازه تحت تاثیر ر�تارهای سلیقه‌ای و تغییر رویکردها به موازات جابه‌جایی دولتها قرار گر�ته‌اند.

راه آسانی در پیش نبود

محمدرضا رمضان‌زاده معلم و �عال صن�ی در پاسخ به این سوالات می‌گوید: تشکل‌های صن�ی با دست‌اندازهای گوناگون مواجه بوده و هستند، چرا که �راز و �رود پدیدهای طبیعی است ولی دست‌انداز ساخته دست و ذهن آدمیست.

این �عال صن�ی با اشاره به قدرت‌یابی تشکل‌های صن�ی معلمان در اواخر دهه ۷۰ می‌گوید: تشکل‌هایی که در آن سال‌ها به سرعت رشد کردند و همه موانع قانونی را پشت سرگذاشتند، از سال  ۸۵ برچسب می‌خورند و از �عالیت و ادامه کار محروم می‌شوند. با روی کار آمدن دولت روحانی در سال ۱۳۹۲ آنهم با کلید واژه اعتدال کورسوی امیدی برای جان گر�تن دوباره تشکل‌های صن�ی زنده شد. این امیدواری با صدور مجوز تاسیس و برگزاری مجمع به ۱۱ تشکل صن�ی �رهنگیان در استان‌ها درسال ۱۳۹۴ پس از اعتراضات صن�ی شدید سال ۹۳ و ۹۴، قوت گر�ت. اما از همان ابتدا با دخالت و اعمال نظرهایی در اساسنامه به ویژه پیشنهاد تعداد محدود هیات مدیره ۵ تا ۷ ن�ر، میشد �همید که راه آسانی پیش رو نیست.

مجوزهایی که صادر نشد

به گ�ته رمضان‌زاده، گواه این سختی‌ها عدم صدور مجوز برگزاری مجمع برای سایر استان‌ها و شهرستان‌ها ازطر� مسوولان مربوطه در وزارت کشور و کمیسیون ماده ۱۰ احزاب و همچنین مصادره کردن جواز �عالیت تشکل‌هایی است که پس از برگزاری انتخابات تمامی مدارک مربوطه را برایشان ارسال کرده‌اند.

او ادامه می‌دهد: اینها گوشه‌ای از زیر پاگذاشتن حقوق شهروندی و حق اولیه انسان‌ها در کار گروهی و تشکیلاتی است.

عدم توجه مسوولان وزارت آموزش و پرورش و همچنین نمایندگان مجلس را نسبت به مطالبات و خواسته‌های صن�ی �رهنگیان و تشکل‌های صن�ی از دیگر مواردی است که این �عال صن�ی به آنها اشاره می‌کند.

رمضان‌زاده با اشاره به دلایل گسترش اعتراضات صن�ی معلمان در سال‌های اخیر می‌گوید: مجلس بی‌توجه به حقوق �رهنگیان و دانش‌آموزان و نیاز مجموعه آموزش وپرورش در اختصاص منابع مالی به دولت کوتاهی می‌کند و دولت نیز با عدم اجرای مصوبات مجلس بر این کمبودها و نارسایی‌ها می‌ا�زایند و این خود بستر �شار مالی و روانی بر معلمان را آماده میکند و درنهایت کنشگران صن�ی معترض این کاستی‌ها می‌شوند.

برخورد قهری با �عالان صن�ی ادامه دارد

ادامه‌دار شدن روند برخوردهای قهری از سوی دستگاه‌های امنیتی و پرونده‌سازی برای تعدادی از پیشگامان صن�ی معلمان و اعمال ن�وذ بر رای و نظر دستگاه‌های قضایی که زمینه محکومیت، بازداشت، تبعید، ان�صال خدمت، زندان، اخراج از کار برخی از معلمان را �راهم می‌کند از دیگر مواردی است که این �عال صن�ی به آنها اشاره می‌کند.

رمضان‌زاده ادامه می‌دهد: در پی اعتراضات قانونی معلمان در سال‌های ۹۳ و ۹۴ و با توجه به اذعان خود مسوولان بر کسر و کمبودهای موجود تعدادی از کنشگران و اعضای تشکل‌های صن�ی با احکام سخت و غیرمنص�انه‌ای مواجه شدند. برخورد ناشایست با تجمع معلمان در ۲۰ اردیبهشت ۹۷ در تهران نمونه‌ای دیگر از سرکوب �عالان صن�ی است که هیچ نهاد و �ردی پاسخگوی ضرب و شتم �رهنگیان و بازداشت حدود ۱۶ معلم در آن روز نبوده است.

عضو هیات مدیره انجمن صن�ی معلمان استان خراسان شمالی، با اشاره به وضعیت معلمان زندانی می‌گوید: محمد حبیبی بهترین و دلسوزترین معلمان این سرزمین است که در نتیجه پیگیری حقوق صن�ی خود و همکاران و دانش‌آموزانش دچار محاکم قضایی شده و با حکمی بدوی بسیار غیرمنص�انه‌ای روبرو شده است.

حتی یک مجمع هم مجوز نگر�ت

اسکندر لط�ی �عال صن�ی معلمان و بازرس شورای هماهنگی تشکل‌های صن�ی �رهنگیان نیز با اشاره به اینکه یکى از شعارهاى پرطمطراقى که دولت تدبیر و امید را بر مسند قدرت نشاند، اصلاح �ضاى امنیتى حاکم بر جامعه و طرح حقوق شهروندى بود، از موانع موجود بر سر راه �عالیت صن�ی معلمان می‌گوید «پس از روی کار آمدن دولت حسن روحانی، تشکل‌یابى مستقل و شکل‌گیرى احزاب و نهادهاى مدنى از جمله مواردى بود که بلا�اصله از سوى �عالان مطالبه شد و در این راستا تشکل‌هاى صن�ى معلمان تمام تلاش خود را معطو� گر�تن مجوز و برگزارى مجمع‌هاى انتخاب هیات مدیره کردند.»

با این حال آنچنان که این �عال صن�ی می‌گوید، هر چه که از سال‌هاى اولیه دولت روحانى گذشت کارشکنی‌ها در صدور پروانه و مجوزهاى مجمع بیشتر و بیشتر شد و عملا با بن‌بست در ماده واحده و نبود قوانین مشخص در کمیسیون احزاب در سه سال اخیر حتى یک مجمع تازه هم مجوز برگزارى نگر�ته است.

لط�ی اضا�ه کرد: به موازات سنگ‌اندازی‌ها حاکمیت اعم از دولت، مجلس و قوه قضاییه در راه تشکل‌یابى مستقل، سرکوب �عالان صن�ى هم روند خود را ادامه داد. احضارهاى پیاپى �عالان صن�ى و بخشى از بدنه معلمان به نهادهاى امنیتى، شکل دادن پرونده‌هاى امنیتى براى �عالان و صدور احکام سنگین قضایی از یک سو و احضارهاى معلمان به حراست‌هاى آموزش و پرورش ، محروم کردن معترضین از حقوق بدیهى چون مدیریت، معاونت یا پست‌هاى ادارى و تشکیل پرونده‌هاى ادارى در هیات‌هاى تخل�ات از سوى دیگر، بخشى از برخوردهایی بود که به گ�ته این �عال صن�ی در سال‌های اخیر ادامه داشته است.

انتظاراتمان برآورده نشد

محمدتقی �لاحی دبیرکل کانون صن�ی معلمان تهران نیز معتقد است، پس از سرکوب‌های شدید سیاسی در سال ۸۸ و تقابل مستقیم با هرگونه تشکل‌یابی اعم از سیاسی و صن�ی به ویژه از نوع مستقل، رکود تقریبا کاملی بر این گونه �عالیت‌ها حاکم بوده است.

او با سایر �عالان صن�ی هم نظر است که با تغییر دولت در سال ۹۲ و امیدواری‌های ایجاد شده در دوران انتخابات، تحرکات جدیدی از سوی تشکل‌های صن�ی برای خروج از رکود مشاهده شد.

�لاحی می‌گوید: انتظار می‌ر�ت میزان ن�وذ نهادهای مدنی در جذب ا�راد، سازماندهی نیروهای اجتماعی و تأثیرگذاری آنها در اداره اجتماعی، ا�زایش یابد. اما به چند دلیل این انتظارات برآورده نشد.

عدم تغییر در باور و نگاه مجموعه حاکمیت به نهادهای مدنی، دوگانگی در روش برخورد نهادهای قدرت� درون حاکمیت با نهادهای مدنی، ضع� نهادهای مسئول دولتی برای حمایت جدی از تشکل‌ها در مقابل نهادهای موازی قدرتمند و مانع‌تراشی‌های آنها، ضع� تشکل‌های صن�ی به دلیل نداشتن ن�وذ و پایگاه اجتماعی گسترده و متشکل و نداشتن راهکارهایی برای خروج از رکود، به اضا�ه وجود ارتباطات متزلزل یا به عبارتی عدم ارتباط و پیوند مناسب میان تشکل‌های مختل� عضو جامعه مدنی از جمله دلایلی است که این �عال صن�ی به عنوان چالش‌های �عالیت صن�ی معلمان در سال‌های اخیر به آنها اشاره می‌کند.

مردم، تشکل‌گریز شده‌اند

او معتقد است گرچه تحرکات پراکنده و گاه تأثیرگذاری به صورت محدود در بطن جامعه مشاهده می‌شود، اما محدودیت‌های جدی از سوی حکومت و ادامه‌دار شدن روند رکود �عالیت‌ها، به آنچه او از آن با عنوان «تشکل‌گریزی از سوی مردم» نام می‌برد، منجر شده است.

دبیرکل کانون صن�ی معلمان، مانع‌تراشی‌های شبه قانونی از قبیل مقررات دست و پاگیر تشکیل یک تشکل یا تمدید پروانه �عالیت آن، برخورد با �عالان مدنی و صن�ی در حوزه‌های مختل� توسط نهادهای قدرت موازی به ویژه نهادهای خارج از حیطه دولت، عدم حمایت جدی از نهادها و �عالان مدنی از سوی قوای مجریه و مقننه و نهادسازی‌های موازی وابسته برای بهره‌برداری تبلیغاتی و تحت تأثیر قراردادن نهادهای مدنی مستقل را از جمله محدودیت‌هایی می‌داند که کماکان بر سرراه �عالیت صن�ی قرار دارد.

دوران سرخوردگی �عالان اجتماعی

حسین سلامی دیگر �عال صن�ی است که به پرس‌شها در خصوص �راز و �رودهای �عالیت صن�ی معلمان پاسخ می‌دهد. او می‌گوید: این دو پرسش در هم تنیده و پاسخ به آنها کاملا به هم مرتبط است. بعد از سال ۸۸ بسیاری از جریان‌های اجتماعی سرکوب و به حاشیه رانده شدند.

او ادامه می‌دهد: از سال ۹۲ که �ضای سیاسی کشور دوباره ن�سی کشید، این جنبش‌ها هم به مسیر اصلی خود بازگشتند. گرچه �ضای امنیتی  و تهدید و ارعاب تغییر چندانی نکرده بود ولی شجاعت و امید و انگیزه برای پویایی اجتماع بیشتر شده بود. دیری نپایید که از برخوردهای قضایی ،متوجه �عالیت‌های صن�ی شد. پس به مرور، امیدها به سردی گرایید و شور و نشاط اجتماعی از بین ر�ت. به طوری که می‌توان گ�ت جامعه به بدترین سرنوشت خود یعنی بی‌ت�اوتی مردم و سرخوردگی �عالان اجتماعی دچار شده است .

این �عال صن�ی می‌گوید: باید بدانیم این بی ت�اوتی و به نوعی کنارکشیدن مردم باعث �اصله بین دولت و مردم می‌شود و دیگر مردم حکومت را از خود نمی‌دانند و هرگونه مشکلی را منتسب به دولت می‌کنند. در نتیجه نارضایتی‌ها اوج می‌گیرد و به آتش زیرخاکستر تبدیل می‌شود که هر آن بر اثر هر ات�اقی احتمال شعله‌ور شدنش زیاد است.

راهکار، در قدرت‌یابی نهادهای مدنی است

به باور این �عال صن�ی، جریان صن�ی معلمان در این سال‌ها گرچه سخت و ک�ند، اما توانسته به حرکت رو به جلوی خود ادامه دهد و  از سال ۹۶ با برگزاری مجمع عمومی شورای هماهنگی که در رأس تشکل‌های صن�ی �رهنگیان است، �عالیت‌ها جان تازه‌ای گر�ت و بر شتاب حرکت خود ا�زوده است.

سلامی ادامه می‌دهد: هر چند هنوز هم تاب چنین حرکت‌هایی را ندارند و با برخورد قهری و امنیتی، هزینه‌های هنگ�تی بر  معلمان و �رهنگ‌سازان کشور وارد می‌کنند. بازداشت و صدور احکام ناعادلانه‌ای برای �عالان صن�ی چون محمد حبیبی، محمود بهشتی لنگرودی، اسماعیل عبدی و غیره، یکی از همین موارد است که باید به آن اشاره کرد.

او راهکار برون‌ر�ت از شرایط �علی را «�راهم کردن بستر �عالیت نهادهای مدنی و صن�ی» می‌داند و می‌گوید: حدود یک سال و نیم است که صدور مجوز تشکل‌های صن�ی با خلأ قانونی روبرو است. برای کشوری که دم از دموکراسی و مردم‌سالاری می‌زند این خلاهای قانونی نوعی رسوایی است، چراکه مردم بدون تعلق به حزب و یا تشکلْ �رد هستند و �رد به تنهایی نمی‌تواند در اجتماع نقش مؤثر و آگاهانه‌ای ای�ا کند.

مشاهده ادامه مطلب

کودکانی که �ریادشان شنیده نمی‌شود

آ�تاب یزد: این روزها که در آستانه ه�ته کودک به سر می‌بریم شاید دردناک‌ترین خبر، کودک آزاری باشد. کودکان همواره آسیب‌پذیرترین قشر جامعه محسوب می‌شوند و هر روز هم به شمار قربانی شدن آنها ا�زوده می‌شود! این در حالی است که به گ�ته رضا جع�ری رئیس اورژانس اجتماعی ۹۸.۵درصد کودک آزاری‌ها‌ توسط اعضای خانواده به ویژه پدر و مادر یا ناپدری و نامادری ات�اق می‌ا�تد و کودکان معمولا قربانیان این گونه خشونت‌ها‌ی خانگی محسوب می‌شوند. سال گذشته بود که اهورای ۲ ساله توسط ناپدریش مورد تجاوز قرار گر�ت و کشته شد. بعد هم ستایش قربانی دیگر کودک آزاری بود، حالا هم شاهدیم که ترنم دختر بچه ۴ ساله قربانی خشونت‌ها‌ی خانگی شده و به طرز �جیعی توسط ناپدری خود به قتل رسیده است. کودکی که ناپدری اش او را با کابل برق خ�ه کرد! موضوع زمانی جالب می‌شود که بدانیم پس از گذشت سال‌ها‌ هنوز هم در مورد کودکان با خلاهای قانونی زیادی رو به رو هستیم و لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان که چندی پیش در مجلس شورای اسلامی تصویب شد هنوز نتوانسته از سد شورای نگهبان عبور کند. با این اوصا� هر روز به شمار کودکان قربانی ا�زوده می‌شود و این کودکان بی گناه‌ترین قربانیان آسیب‌ها‌ی اجتماعی محسوب می‌شوند. برای بررسی بیشتر این موضوع با سایه رحیمی، رئیس کمپین «بد سرپرست تنهاتر است» به گ�ت‌وگو نشستیم.

بارها دیده شده که پدر یا مادر یا ناپدری و نامادری‌ها‌یی که کودکان خود را مورد اذیت و آزار قرار داده اند، با یک �یش حقوقی آزاد شدند، به نظر شما چه اقداماتی باید صورت بگیرد که از برخورد سهل انگارانه با این ا�راد جلوگیری شود؟
در حال حاضر نه تنها در مورد جرایم مربوط به کودک‌آزاری بلکه در مورد خیلی از جرایم دیگر هم تا زمانی که دادگاه تصمیمی نگر�ته و حکم قاضی صادر نشده است، �رد تا زمان تشکیل دادگاه و صدور حکم با یک �یش حقوقی یا یک سند آزاد می‌شود، این یک مورد کاملا طبیعی است اما در مورد جرایم کودک‌آزاری از آنجایی که حساسیت عمومی نسبت به این موضوع وجود دارد و مردم با نگاه احساسی به این موضوع نگاه می‌کنند، گاهی وقت‌ها‌ انتظارات واهی از دادگاه دارند! از طر�ی از آنجایی که در کشور ما قضات جداگانه‌ای برای رسیدگی به جرایم کودکان اختصاص داده نشده و نگاه قضات به موضوع کودکان تخصصی نیست، گاهی پیش می‌آید که حضور �رد کودک آزار زندگی کودک و همراهش را تهدید می‌کند! باید در این گونه مسائل تخصصی تر به موضوع رسیدگی کرد. مثلا خود ما با موضوعاتی از این دست مواجه شدیم که پدری مرتکب کودک‌آزاری شده بود و کودک ۵ ماهه خود را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، کودک به کما ر�ته بود و زمانی که مادر شکایت کرد و پدر بازداشت شد، زنش را تهدید می‌کرد! تا جایی که زن مجبور شده بود به خانه پدری اش در شهرستانی در رشت برود و چون پدرو مادر پیر و از کار ا�تاده‌ای داشت، واقعا از اینکه توسط این مرد و دوست و ر�قایش مورد آزار قرار بگیرند ترسیده بودند! حتی زمانی هم که حکم زندان برای مرد کودک آزار بریده شد و به زندان ا�تاد باز هم از درون زندان زنش را تهدید می‌کرد! قاضی باید این گونه استثنا‌ها‌ را در نظر بگیرد که در صورت آزاد شدن �رد کودک آزار تا چه اندازه جان کودک و همراه او که ممکن است پدر یا مادر باشد به خطر می‌ا�تد! درست است که نمی‌توان انتظار داشت قاضی برای �رد کودک آزار حبس ابد یا اعدام در نظر بگیرد اما استثناها را هم باید در نظر گر�ت. البته �کر می‌کنم با لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان خیلی از این موارد بر طر� می‌شود چون لزوم به وجود آوردن سیستمی در قوه قضاییه که در امور مربوط به کودکان، قضات کودک تصمیم‌گیر باشند دیده شده و این می‌تواند ات�اق خیلی خوبی باشد.

از آنجایی که در کشور ما قضات جداگانه‌ای برای رسیدگی به جرایم کودکان اختصاص داده نشده و نگاه قضات به موضوع کودکان تخصصی نیست، گاهی پیش می‌آید که حضور �رد کودک آزار زندگی کودک و همراهش را تهدید می‌کند

نظرتان درباره لایحه حمایت از کودکان چیست؟ به نظر شما با توجه به اینکه تصویب این لایحه با اعتراضات �راوانی همراه بود، این لایحه می‌تواند خلاهای قانونی درباره حمایت از کودکان را برطر� کند؟
بعد از تصویب لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان جمع زیادی از �عالان اجتماعی به ویژه �عالان حوزه کودک ر�تار اعتراضی داشتند مبنی بر اینکه این لایحه کا�ی نیست، دارای خلاهای قانونی است و به درد نمی‌خورد و از این دست صحبت‌ها‌، البته که اگر به سابقه مصاحبه‌های همین دوستان قبل از تصویب لایحه مراجعه کنید متوجه خواهید شد که چقدر همه آنها در مورد ضرورت تصویب این لایحه هم سخنرانی کرده‌اند و هم مصاحبه کردند و هم یادداشت برای مطبوعات نوشتند! کاری به گ�ته‌ها‌ و شنیده‌ها‌ی دیگران ندارم اما موضوع این است که لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان لایحه‌ای است که عملا توسط خود �عالان حوزه کودک تنظیم شده و نسبت به قوانین پیشینی که در کشور ما وجود داشته قانون مترقی است و ابعاد پیشگیرانه‌ای دارد. برای مثال در این لایحه حر� کودک سند محسوب می‌شود یعنی تا امروز اگر بچه‌ای مورد خشونت قرار می‌گر�ت و در دادگاه حر�ش شنیده نمی‌شد از امروز حر� او شنیده می‌شود و به نوعی سند تلقی می‌شود! از طر� دیگر به نظام مددکاری و نگاه و نظر تخصصی آنها توجه ویژه‌ای شده، تا امروز اگر مددکاری تشخیص می‌داد که بچه‌ای مورد اذیت و آزار قرار گر�ته و اگر برگردد در خانواده ممکن است حتی جانش هم در خطر باشد و قاضی تشخیص می‌دادکه کودک باید به خانواده برگردد، در نهایت قاضی تصمیم گیرنده اصلی بود اما بر اساس این لایحه نگاه تخصصی مددکار مورد توجه قرار می‌گیرد. تا امروز به این شکل بود که اگر ساعت ۳ نص� شب بچه‌ای را در خیابان پیدا می‌کردید و می‌خواستید به بهزیستی تحویل دهید، بهزیستی کودک را تحویل نمی‌گیرد چون حکم قضایی نداشت یا اگر بدانید در همسایگی شما کودکی را شکنجه می‌دهند و در نهایت بتوانید کودک را از زیر دست و پای آنها بیرون بکشید و نجات بدهید، یا باید بچه را یک شب در خانه خودتان نگه دارید که این کار هم جرم محسوب می‌شود یا اینکه اجازه دهید شب را در همان خانه و همان وضعیت سر کند که حتی ممکن است جان خود را هم از دست بدهد یا اگر بخواهید تحویل بهزیستی بدهید باید حکم قضایی بگیرید! �کر کنید ساعت ۳ نص� شب چطور می‌توان یک قاضی پیدا کرد که حکم قضایی صادر کند؟ اما طبق لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان این ات�اق نمی‌ا�تد و بهزیستی می‌تواند کودک را تحویل بگیرد. طبق لایحه ارائه شده همین که شرایط یک بچه مخاطره آمیز تشخیص داده شد شما می‌توانید مداخله کنید، در واقع نه تنها یک مددکار و روانشناس بلکه حتی یک شهروند معمولی هم می‌تواند برای نجات کودک مداخله کند اما الان شرایط به صورتی است که باید صبر کنیم یک کودک آزاری ات�اق بی�تد و بعد از آن اگر ثابت شد می‌توان برای بچه کاری کرد. طبق لایحه جدید اگر شما شاهد یک کودک آزاری باشید نه تنها می‌توانید مداخله کنید بلکه اگر مداخله نکنید مجرم شناخته می‌شوید این یک قانون مترقی بسیار خوبی است زیرا برای تک تک شهروندان یک جامعه احساس مسئولیت و وظی�ه ایجاد می‌شود که نسبت به کودک آزاری‌ها‌ بی‌ت�اوت نباشیم! نگوییم بچه خودش است خودش می‌داند چگونه ر�تار کند! نگوییم بچه خودمان است به کسی مربوط نیست!

در این لایحه حر� کودک سند محسوب می‌شود یعنی تا امروز اگر بچه‌ای مورد خشونت قرار می‌گر�ت و در دادگاه حر�ش شنیده نمی‌شد از امروز حر� او شنیده می‌شود و به نوعی سند تلقی می‌شود

روز گذشته خبر‌ها‌یی منتشر شد مبنی بر اینکه کودکان هنوز توانایی شکایت کردن از کسانی که آنها را مورد اذیت و آزار قرار می‌دهند را ندارند، به نظر شما به عنوان کسی که با کودکان بد سرپرست سرو کار دارید، چه تمهیداتی باید صورت بگیرد تا این کار برای کودکان سهل شود و کودکان کمتر آسیب ببینند؟
مهم‌ترین کاری که باید انجام دهیم به نظر من این است که �رهنگ‌سازی کنیم که همه ما نسبت به کودک آزاری‌ها‌یی که در اطرا�مان ات�اق می‌ا�تد بی‌ت�اوت نباشیم و مورد بعدی هم این است که اورژانس اجتماعی توسط بهزیستی بیشتر تقویت شود. ما در پیج اینستاگرامی کمپین «بد سرپرست تنها ر است»، هر ه�ته بیش از ۱۵ تا ۲۰ مورد پیام داریم که به ما گ�ته می‌شود با اورژانس اجتماعی تماس گر�ته‌اند و پاسخگو نبودند یا در محل حاضر نشدند! این به این دلیل است که اورژانس اجتماعی نیرو و بودجه لازم را ندارد و در همه شهرها نیز شعبه ندارد و تا زمانی که این اورژانس توسط بهزیستی تقویت نشود واقعا نمی‌توان منتظر خبرهای بد نبود. سال ۹۵
کودک ۶ ساله‌ای به نام محمد طاها در مشهد توسط پدرش کشته شد، این بچه نامادری داشت و ظاهرا نامادری هر روز او را کتک می‌زده و صدای شکنجه‌اش بیرون از خانه شنیده می‌شده! درنهایت یک روز پدر ضربه‌ای به سر بچه زد و سر بچه به کاناپه خورد و �وت شد! ما در ص�حه خودمان از همسایه‌ها‌یشان گلگی کردیم که اگر پیش از اینها به داد پسر می‌رسیدند و با اورژانس اجتماعی تماس می‌گر�تند شاید صدای این بچه شنیده می‌شد و حالا در کنار ما بود و �وت نمی‌شد!در نهایت همسایه‌ها‌ی محمد طاها زیر پست ما کامنت گذاشتند که ما را قضاوت نکنید ما بار‌ها‌ با اورژانس اجتماعی تماس گر�تیم و اطلاع دادیم اما مراجعه نکردند! حدودا یک ماه پیش خبری منتشر شد از دختر بچه‌ای که نامادری دست و بدن این کودک را با اتوی داغ سوزانده بود و این دختر در صحبت‌ها‌ی خودش گ�ته بود که هم مادر بزرگش و هم همه همسایه‌ها‌ می‌دانستند که او شکنجه می‌شود اما هیچ وقت برای رسیدگی به حال او به هیچ مراجعه قانونی مراجعه نکردند! تا زمانی که این �رهنگ ایجاد نشود و اطلاع‌رسانی صورت نگیرد در این خصوص که نباید بی‌ت�اوت از کنار کودکان بدسرپرست عبور کرد، نباید منتظر ات�اق خوبی بود! از طر� دیگر هر چقدر هم که �رهنگ‌سازی صورت بگیرد و دانش عمومی برای مداخله در این گونه ر�تار‌ها‌ ا�زایش پیدا کند، وقتی اورژانس اجتماعی توانایی رسیدگی به همه این موارد را ندارد چه �ایده‌ای دارد؟! مداخله انواع مختل�ی دارد، یک زمان شما می‌بینید که یک پدر یا مادر بچه‌ای را کتک می‌زنند و به او آسیب می‌رسانند، به یک روش مسالمت‌آمیز مداخله می‌کنید و پدر و مادر را آرام می‌کنید و بچه را از آن شرایط نجات می‌دهید ولی گاهی وقت‌ها‌ پدر یا مادر به قدری درگیر خشونت شده اند که اصلا روش مسالمت آمیز جواب نمی‌دهد و شما چاره‌ای ندارید جز این که به مراجع قانونی اطلاع دهید که بیایند و آن بچه را نجات دهند! وقتی شما تماس می‌گیرید و مراجع قانونی توانایی رسیدگی ندارند و در بهترین حالت عنوان می‌کنند که در چند روز آینده مراجعه خواهند کرد چه �ایده‌ای دارد؟ تا چند روز دیگر وضعیت کودک اصلا مشخص نیست و بار‌ها‌ و بار‌ها‌ شاهد بودیم که کودکان زیر بار شکنجه جان داده‌اند. با این اوصا� ما نمی‌دانیم می‌توانیم اورژانس اجتماعی را تبلیغ کنیم یا نمی‌توانیم! چون اورژانس اجتماعی توانایی رسیدگی به این موضوع را ندارد. به بهزیستی وقتی انتقاد می‌کنیم که چرا اورژانس اجتماعی را تقویت نمی‌کنید می‌گویند که بودجه و نیرو نداریم! ما حتی یک بار پیشنهاد دادیم که از ظر�یت دانشگاه و از نیروهای داوطلب دانشجو در رشته‌ها‌ی علوم اجتماعی و دانشگاه است�اده کنند ولی رئیس وقت اورژانس اجتماعی در سال ۹۶ به ما گ�ت حراست این اجازه را نمی‌دهد! آیا حراست جواب بچه‌ها‌یی که زیر شکنجه کشته می‌شوند را می‌تواند بدهد؟ نیروی داوطلبی که رشته آموزشی او علوم اجتماعی و مدد کاری است با یک آموزش کوتاه مدت می‌تواند خیلی خوب در خدمت اورژانس اجتمماعی قرار بگیرد و یک تعاملی بین اورژانس و دانشگاه‌ها‌ می‌تواند ات�اق بی�تد برای اینکه یک واحد اختیاری برای بچه‌ها‌ قرار داده شود که هم به کمک و حل آسیب‌ها‌ اجتماعی کمک شود و هم وقتی بهزیستی بودجه و نیرو ندارد از این پتانسیل است�اده کند! واقعا نمی‌دانیم چرا مسئولان بهزیستی چنین کاری را دریغ می‌کنند!

به بهزیستی وقتی انتقاد می‌کنیم که چرا اورژانس اجتماعی را تقویت نمی‌کنید می‌گویند که بودجه و نیرو نداریم! ما حتی یک بار پیشنهاد دادیم که از ظر�یت دانشگاه و از نیروهای داوطلب دانشجو در رشته‌ها‌ی علوم اجتماعی و دانشگاه است�اده کنند ولی رئیس وقت اورژانس اجتماعی در سال ۹۶ به ما گ�ت حراست این اجازه را نمی‌دهد! آیا حراست جواب بچه‌ها‌یی که زیر شکنجه کشته می‌شوند را می‌تواند بدهد؟

به نظر شما به عنوان کسی که در این حیطه �عالیت دارید آیا آمارهای که از کودکان بدسرپرست ارائه می‌شود دقیق است یا این آسیب اجتماعی �راتر از مقداری است که به اورژانس اجتماعی مراجعه می‌کنند؟
برخورد بهزیستی و نهاد‌ها‌ی مرتبط با کودکان با موضوع آسیب‌ها‌ی اجتماعی و کودکان به شدت امنیتی است و آمار اطلاعات دقیق اصلا ارائه نمی‌شود حتی آمار مراجعه کنندگان به اورژانس اجتماعی هم، اگر مصاحبه‌ها‌ی مختل� مسئولان این حوزه را بررسی و باز خوانی کنیم متوجه می‌شویم که آمار‌ها‌ با یکدیگر �رق دارند! این موضوع را ما نمی‌گوییم بلکه مصاحبه‌های آنها نشان دهنده همین موضوع است! ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در اطرا� خودمان شاهد تعداد زیادی کودک آزاری هستیم، به نظر خودتان چنددرصد از کودک آزاری‌ها‌ به اورژانس اجتماعی ارجاع داده می‌شوند؟ چند درصد از کودک‌آزاری‌ها‌ بعد از �وت بچه رسانه‌ای می‌شود؟! خیلی از این موارد حتی رسانه‌ای هم نمی‌شوند! خیلی از بچه‌ها‌ در چهار گوشه کشور در خانه‌ها‌یی که قرار بود سرپناه امن آنها باشد مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند و کسی صدای بچه‌ها‌ را نمی‌شوند! چیزی که ما در کمپین بد سرپرست خیلی روی آن مانور می‌دهیم و در حال �رهنگ‌سازی آن هستیم این است که نظام همسایگی را پرقدرت‌تر به میدان بیاوریم یعنی حواسمان باشد در همسایگی‌مان اگر کودکی مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد از کنار او بی اهمیت عبور نکنیم. اعتیاد خیلی در این موضوع آسیب زننده است!

به نظر شما چقدر از کودک آزاری‌ها‌ به مراجع قانونی مراجعه می‌کنند و چقدر از آنها مراجعه نمی‌کنند و همچنان در برابر آزار و اذیت کودک سکوت می‌کنند؟
نمی‌توان آمار دقیقی از این موضوع ارائه داد اما من �کر می‌کنم هنوز خیلی از مردم ما هستند که در مقابل کودک آزاری سکوت می‌کنند! ممکن است درون خودشان غصه بخورند یا ناراحت باشند اما این جمله « بچه خودش است به من ربطی ندارد!» یا « من حق دخالت ندارم!» به شدت در جامعه ما نهادینه شده و برای اصلاح این ت�کر غلط ما حالا حالا‌ها‌ باید کار کنیم. خیلی از کودک آزاری‌ها‌ به مراجع قانونی مراجعه نمی‌کنند و خیلی از مادر‌ها‌ شکنجه‌ها‌ی روحی و جسمی بچه‌ها‌یشان را از طر� پدر یا ناپدری می‌بینند و سکوت می‌کنند. خیلی از پدر‌ها‌ هم شکنجه روحی و جسمی کودکانشان را توسط مادر یا نامادری می‌بینند و سکوت می‌کنند چون مصلحت خودشان و زندگیشان را در سکوت کردن می‌بینند! خیلی از بچه‌ها‌ هم هستند که هر دو والد خانواده به او آسیب می‌زنند و اقوام و همسایه‌ها‌ سکوت می‌کنند! نمی‌توان آمار دقیقی ارائه داد اما می‌توان گ�ت کمتر از یک سوم کودک آزاری‌ها‌ به مراجع قانونی مراجعه می‌کنند.

چیزی که ما در کمپین بد سرپرست خیلی روی آن مانور می‌دهیم و در حال �رهنگ‌سازی آن هستیم این است که نظام همسایگی را پرقدرت‌تر به میدان بیاوریم یعنی حواسمان باشد در همسایگی‌مان اگر کودکی مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرد از کنار او بی اهمیت عبور نکنیم.

چطور می‌توان از قربانی شدن کودکانی مثل اهورا و ترنم جلوگیری کرد؟ چه ساز و کاری باید صورت بگیرد؟
اردیبهشت سال ۹۵ بود که رئیس جمهور از عده‌ای از ا�راد متخصص کمیته‌ای را تشکیل داد که ماجرای ساختمان پلاسکو را بررسی و گزارش خودشان را ارائه دهند. گزارشی که توسط این متخصصی ارائه شد به شدت گزارش عجیبی بود چون درباره این ساختمان همه نهاد‌ها‌ و مسئولان تقصیر را به گردن یکدیگر انداختند! در نهایت در گزارش ویژه آن کمیته نوشته شده بود که همه دستگاهها که عملکرد جزیره‌ای دارند، همگی در ات�اق ا�تادن این �اجعه نقش داشته اند و مقصرند! ما در این چند سالی که در حوزه کودکان �عالیت کردیم بارها به بهزیستی گ�ته‌ایم که چرا این طور �عالیت می‌کنید و جواب داده اند بودجه نداریم و قوه قضائیه همکاری نمی‌کند! به قوه قضائیه می‌گوییم چرا این نحوه عملکرد است جواب می‌دهند قانونی در این خصوص وجود ندارد! به دستگاه‌های اجرایی اعتراض می‌کنیم می‌گویند صدا و سیما �رهنگ سازی نمی‌کند و در راستای آموزش عمومی گام برنمی‌دارد! به صدا و سیما که می‌گوییم می‌گویند پس آموزش و پرورش چکاره است؟! بعد از انتشار گزارش کمیته بررسی به موضوع پلاسکو ما �همیدیم که موضوع آسیب کودکان هم دقیقا مانند موضوع پلاسکو است و همه در این خصوص وظی�ه خود را به درستی انجام نمی‌دهند و همه هم تقصیر را به گردن یکدیگر می‌اندازند!

چرا صدا و سیما به بچه‌ها‌ آموزش نمی‌دهد که هر وقت و هر جا که مورد آزار و اذیت قرار گر�تی و نتوانستی به کسی بگویی شماره اورژانس اجتماعی را بگیر و آن جا مطرح کن؟ چرا یک بچه وقتی در شرایط مخاطره‌آمیز قرار می‌گیرد و شماره اورژانس اجتماعی را می‌گیرد باید یک ساعت پشت خط معطل باشد؟

ما یک نامه به آقای رئیس جمهور نوشتیم و در آن ذکر کردیم که آتش کودکان بد سرپرست بیش از پیش زبانه می‌کشد و اگر آن را کنترل نکنیم شعله‌ها‌ی آن آتش، آیندگان را خواهد سوزاند! به این دلیل که این نسل که با این همه خشم در جامعه بزرگ می‌شوند همه این خشونت‌ها‌ را در آینده در جامعه باز تولید می‌کنند و با این اوصا� ما لشگری از آدم‌ها‌ی جنایت کار را با این همه خشونت به جامعه تحویل می‌دهیم! در نهایت این نامه با امضای ۵ ستاره سینما منتشر شد؛ « بهرام رادان، حامد بهداد،‌ها‌نیه توسلی، مهناز ا�شار و باران کوثری» آن روز اهورا و آتنا و ستایش و خیلی از بچه‌ها‌ی دیگر هنوز زنده بودند و ن�س می‌کشیدند! کودکان ماهشهری هنوز این همه آسیب ندیده بودند و نگار هنوز توسط پدرش قمه نخورده بود و این همه بچه سالم بودند! ما چیز زیادی نخواسته بودیم ما �قط از رئیس جهور خواسته بودیم که در مورد کودکان بد سرپرست هم یک کمیته از آدم‌ها‌ی متخصص تشکیل بدهد که بررسی کنند و ب�همند کجا ضع� به وجود آمده است و کجا‌ها‌ باید اصلاح شود؟ ببینند اشکال کار کجاست که به عقیده ما مشکل کار همه جاست! اگر آن روز صدای ما شنیده می‌شد شاید ما امروز این همه کودک قربانی نداشتیم. این ات�اق نی�تاد و تا زمانی هم که این ات�اق نی�تد و اقدامات جزیره‌ای صورت بگیرد و هر کس تقصیر را به گردن دیگری بیندازد اوضاع از این هم وخیم تر می‌شود. د�تر پیشگیری از آسیب‌ها‌ی اجتماعی در ارگان‌ها، دستگاه‌ها و سازمان‌ها‌ی مختل� به چکار ما می‌آید وقتی این همه کودک آزار می‌بینند؟ این د�اتر چه کاری انجام می‌دهند؟ پس این همه آسیب چطور از هر جا مثل قارچ سر در می‌آورند؟ نکته دیگر که خیلی مهم است موضوع صدا و سیما است. صدا و سیما در �رهنگ سازی و نقش بسیار زیادی دارد. چرا صدا و سیما به بچه‌ها‌ حقوقشان را آموزش نمی‌دهد؟ چرا آموزش نمی‌دهد که هر وقت و هر جا که مورد آزار و اذیت قرار گر�تی و نتوانستی به کسی بگویی شماره اورژانس اجتماعی را بگیر و آن جا مطرح کن؟ چرا یک بچه وقتی در شرایط مخاطره آمیز قرار می‌گیرد و شماره اورژانس اجتماعی را می‌گیرد باید یک ساعت پشت خط معطل باشد؟ بچه ۵ ساله چه می‌�همد داخلی چه کسی را بگیرد؟ اورژانس اجتماعی باید به‌گونه‌ای باشد که تا بچه‌ای با آن تماس می‌گیرد سریعا شخصی آن طر� خط نجات‌دهنده باشد و به او کمک کند. صدا و سیما خیلی می‌تواند آموزش‌دهنده باشد به مردم که در مقابل کودک‌آزاری بی‌ت�اوت نباشند. ما بارها با چندین برنامه‌ساز صحبت کرده‌ایم که در مورد این که در مقابل کودک آزاری بی ت�اوت نباشیم برنامه بسازید و تاکنون همه گ�ته اند بودجه نداریم و خط قرمز ما محسوب می‌شود در صورتی که در آئین‌نامه ساماندهی کودکان کار و خیابان که درصد زیادی از بچه‌ها‌ی بد سرپرست را تشکیل می‌دهند ذکر شده است که صدا و سیما وظی�ه �رهنگ‌سازی دارد! در لایحه حمایت از کودکان و نوجوانان ذکر شده که صدا و سیما وظی�ه �رهنگ‌سازی و آگاه‌سازی عمومی را برعهده دارد اما مدیران میانی سازمان چون وظای� خودشان را نمی‌شناسند ممانعت می‌کنند و برنامه ساز‌ها‌ هم که هیچی از این موضوع نمی‌دانند و مدیران اصلی هم که ظاهرا کار‌ها‌ی مهم تری دارند و کودکان همچنان قربانی می‌شوند!

مشاهده ادامه مطلب

من یک نجس به دنیا آمدم

سوجاتا (سمت چپ) در کنار خانواده‌اش هنگام سه‌سالگی. آندرا پرادش، هند. ۱۹۶۶.

 

سوجاتا گیدلا، بوستون‌ریویو — داستان‌های من و خانواده‌ام، داستان‌هایی از هندوستان نبودند. خودِ زندگی‌ بودند.

چیزهایی که بر خانواده‌ام گذشت و کارهایی که انجام دادیم، بعد از اینکه هند را ترک کردم و در کشور جدید دوستان تازه‌ای یافتم، به داستان‌هایی تبدیل شدند که ارزش به‌زبان‌آوردن و نوشتن پیدا کردند.

من در جنوب هند در شهری به نام کازیپِت در ایالت آندرا پرادِش و در خانواده‌ای از طبقۀ متوسطِ رو به پایین زاده شدم. پدر و مادرم استاد کالج بودند.

من یک نجس به دنیا آمدم.

وقتی در ایالات متحده از من می‌پرسند نجس بودن یعنی چه، توضیح می‌دهم که کاست۱ مثل نژادپرستی علیه سیاهپوستان در آمریکا است. اما بعد می‌پرسند «چگونه کسی کاست شما را تشخیص می‌دهد؟» چون کاست مثل رنگ پوست نیست که به چشم بیاید.

آن‌وقت این‌طور توضیح می‌دهم که در روستاها و شهرهای هند، همه یکدیگر را می‌شناسند. هر کاست قوانین ویژه‌ای دارد و در منطقۀ مخصوص به خود زندگی می‌کند. برَهمنان (که وظایف روحانیون را اجرا می‌کنند)، سفالگرها، آهنگرها، نجارها، رخت‌شورها، و الی آخر، هر گروه در منطقۀ جداگانه‌ای از روستا ساکن‌اند. نجس‌ها، نقش اصلیشان –وظیفه موروثی‌شان- کارگری روی زمینِ دیگران یا سایر کارهایی است که از نظر هندوها پست و دونِ شأن است. آن‌ها به‌کلی اجازۀ زندگی در روستا را ندارند و باید خارج از مرزهای مشخص‌شدۀ روستا سکونت داشته باشند. اجازه ندارند به معابد وارد شوند. اجازه ندارند به منابع آبِ شربِ دیگر طبقات نزدیک شوند. اجازه ندارند در کنار اعضای کاست هندو غذا بخورند یا از ظروف یکسانی استفاده کنند. از این دست محدودیت‌ها و تحقیرها هزاران مورد دیگر نیز وجود دارد که در جاهای مختلف متفاوت‌اند. هر روز در روزنامه‌های هندوستان با خبرهایی از این دست مواجه می‌شوید که یک نجس به دلیل پوشیدن صندل یا دوچرخه‌سواری مورد ضرب و شتم واقع شده یا به قتل رسیده است.

در شهر یا روستای شما همه از کاست شما مطلع‌اند، راه گریزی از آن نیست. اما وقتی به جای دیگری می‌روید که کسی شما را نمی‌شناسد، مردم چگونه از کاست شما باخبر می‌شوند؟ آنجا ازتان می‌پرسند «از کدام کاستید؟» نمی‌توانید جلوی این پرسش‌ را بگیرید یا از پاسخ‌دادن به آن‌ طفره بروید. طبق سنت، حق هر کسی است که کاست دیگری را بداند.

اگر مثل من تحصیل‌کرده باشید و شبیه یک نجسِ معمولی نباشید، آنگاه انتخابی جلوی رویتان دارید. یا می‌توانید حقیقت را بگویید و طرد شوید، مورد تمسخر یا خشونت قرار بگیرید-حتی کارتان به خودکشی برسد، چنانکه به کرات در دانشگاه‌ها اتفاق می‌افتد- یا می‌توانید دروغ بگویید. اگر حرفتان را باور نکنند، می‌کوشند از راه‌های دیگر به کاست واقعی‌تان پی ببرند. ممکن است از شما سؤالات خاصی بپرسند: «برادرتان در مراسم عروسی‌اش سوار اسب شده بود؟ همسرش ساری سرخ پوشیده بود یا ساری سفید؟ ساری‌اش را چگونه بسته بود؟ گوشت گاو می‌خورید؟ خدای خانواده‌تان کیست؟» ممکن است حتی از اهالی منطقۀ زادگاهتان دربارۀ کاست شما پرس‌و‌جو کنند.

اگر دروغتان را باور کردند، آن‌وقت دیگر هرگز نمی‌توانید داستان‌های خود و خانواده‌تان را برایشان تعریف کنید. نمی‌توانید راجع به زندگی‌تان صحبت کنید. این کار کاست شما را فاش می‌کند. چرا که زندگی‌تان کاست شما، و کاست‌تان زندگی‌تان است.

فرقی نمی‌کند که حقیقت را بدانند یا نه، زندگی‌تان در طبقۀ نجس هرگز چیزی نیست که بتوانید درباره‌اش صحبت کنید.

در پنجاب، دهلی، بمبئی، بنگالر، مَدرَس، وارانگال، کانپور و کلکته اوضاع برای من به همین منوال بود.

در بیست‌وشش سالگی به آمریکا آمدم، جایی که مردم فقط رنگ پوست را می‌شناسند نه موقعیتِ بدوِ تولد را. اینجا بعضی‌ها عاشق هندی‌ها هستند و بعضی، از هندی‌ها نفرت دارند، اما کاست تأثیری در احساساتشان ندارد. یک مرتبه

فرقی نمی‌کند که حقیقت را بدانند یا نه، زندگی‌تان در طبقۀ نجس هرگز چیزی نیست که بتوانید درباره‌اش صحبت کنید

در یک بار در آتلانتا به پسری گفتم که من نجس زاده شده‌ام، یعنی غیرقابل‌لمس، گفت: «اما تو که خیلی هم قابل لمس هستی».

با حرف زدن با دوستانی که اینجا با آن‌ها آشنا شدم فهمیدم که داستان‌های من، داستان‌های خانواده‌ام، داستان‌های شرم‌آوری نیستند.

عمویم ساتیامورتی، که به اس‌.ام یا ساتیام هم می‌شناختندش، در اوایل دهۀ هفتاد از بنیان‌گذاران اصلی یک گروه چریکی مائوئیستی بود که دولت چندی پیش آن را بزرگ‌ترین تهدید برای امنیت هند اعلام کرد. اما داستان بیداری سیاسی او پیش از این‌ها آغاز شده بود، آن زمان که هندوستان هنوز مستعمرۀ انگلیس بود.

در آگوست ۱۹۴۲ گاندی خواهان «خروج بریتانیایی‌ها از هند» شد. او برای بیش از دو دهه رهبر اصلی مبارزات ملی‌گرایانه بود، اما در تمام این مدت هیچ‌گاه لحنی چنین ستیزه‌جویانه نداشت.

آن زمان به نظر می‌رسید تمامِ این حرف‌ها سرانجام قرار است به نتیجه‌ای برسد. ساتیام که آن موقع یازده‌ساله بود، در جریان وقایع قرار داشت و جذب جنبش ملی‌گرایی شد. بریتانیا برای بیش از دویست سال بر کشورش حکم رانده و ثروت‌های بی‌کرانش را به غارت برده بود. رهایی از آن حکومت طبیعتاً می‌توانست همه چیز را تغییر دهد، از جمله وضعیت خانواده او را. شنیده بود که اربابان سفید در خانه‌های بانگالو زندگی می‌کنند، نان‌هایشان را با کارد می‌بُرند و می‌خورند، و دور دهانشان را با پارچه تمیز می‌کنند. اگر آن‌ها می‌رفتند، بی‌شک همۀ هندی‌ها می‌توانستند به همین شکل زندگی کنند.

گاندی خواهان «مبارزۀ آزاد» بود تا مطالباتش را پشتیبانی کند. مردم هند هم در انتظار چنین ندایی بودند. اما به استراتژی‌های گاندی برای اینکه منازعاتْ بدون خشونت ادامه یابد اعتنایی نکردند. وقتی نیروهای بریتانیایی به معترضان شلیک کردند، آن‌ها هم در مقابل جنگیدند. مبارزانِ جوان به ایستگاه‌های پلیس حمله بردند، خطوط تلفن را قطع کردند، دفترهای پست را به آتش کشیدند و قطارهای حامل لوازم جنگی را از خط خارج کردند.

ساتیام آرزو داشت نقشی در این اقدامات شورشی داشته باشد. به هر دری زد تا ردی از آن قهرمان‌های شجاع پیدا کند، اما افسوس، بعد از سخنرانی گاندی، ظرفِ بیست‌وچهار ساعت، همۀ حامیان شناخته‌شدۀ او را دستگیر کرده بودند.

گاندی که خودش در زندان به سر می‌برد، خرابکاری‌ها را محکوم کرده بود. او بر مقاومت جمعی تکیه کرده بود تا به وسیلۀ آن قدرت نیروهای بریتانیایی را تضعیف کند و آن‌ها را متقاعد سازد که قدرت را به دست نخبگانِ بومی بسپارند. آنچه اصلاً نمی‌خواست، مسلح‌شدن خود توده‌ها و به دست گرفتنِ قدرت از سوی آن‌ها بود.

وقتی گاندی جنبش تَرک هند۲ را ملغی اعلام کرد، ساتیام احترامی که برایش قائل بود را از دست داد. ساتیام خیال داشت با حمله‌های خودش در مخالفت با امپراتوری نقش ایفا کند. بعضی وقت‌ها احساس می‌کرد که روح بهگت سنگه، شهید انقلابیِ ضدسرمایه‌داری که بریتانیایی‌ها او را به دار آویختند، بدنش را تسخیر کرده است. ساتیام در ساختمان‌های متروک شعار «هند را ترک کنید» می‌نوشت و ستیزه‌جویانه در مسیرهای راه‌آهن قدم می‌زد، مسیرهایی که در آن روزها نزدیک شدن به آن‌ها به دلیل ترس از خرابکاری ممنوع شده بود.

با اینکه از گاندی سرخورده شده بود، اما به سمت رقبای اصلی او یعنی کمونیست‌ها هم کشیده نشد، چون آن‌ها به جنبش ترک هندوستان نپیوسته بودند. ساتیام علت این امر را از همسایۀ کمونیست خود پرسید، پسر جواب داد:

– «ما باید در جنگ از بریتانیا حمایت کنیم چون با شوروی متحد است».
– «ولی چرا ما باید نگران شوروی باشیم؟»
– «چون شوروی کشوری است برای همۀ فقیران جهان».

اما ساتیام متقاعد نشده بود. خانوادۀ او و همۀ همسایگانشان فقیر بودند. به خاطر این فقر مادرش از دنیا رفته بود و پدرش آن‌ها را رها کرده بود. همه می‌گفتند اربابان سفید ثروت‌های هند را غارت کرده‌اند و کشور را در فقر فرو برده‌اند.

ساتیام از کنگره که حزب سیاسی متحد با گاندی در خط مقدم جنبش ملی‌گرایی بود طرفداری می‌کرد، چون این حزب با بریتانیا مخالف بود. اما قهرمانش نه گاندی، بلکه سبهاش چندر بوس۳ بود که جناحِ جنگ‌طلب را در کنگره رهبری می‌کرد. بوس برخلاف گاندی معتقد بود که تحت فشار قراردادنِ بریتانیایی‌ها نمی‌تواند باعث شود که آن‌ها با ارادۀ خودشان هندوستان را ترک کنند، باید آن‌ها را به زور از

بوس برخلاف گاندی معتقد بود که تحت فشار قراردادنِ بریتانیایی‌ها نمی‌تواند باعث شود که آن‌ها با ارادۀ خودشان هندوستان را ترک کنند، باید آن‌ها را به زور از کشور بیرون راند

کشور بیرون راند. به همین منظور از رقیبان سرمایه‌دار بریتانیا یعنی آلمان نازی و ژاپن درخواست کمک کرد. او در سنگاپور ارتشی تشکیل داد -ارتش ملی هندوستان- تا شبه قاره را آزاد کند. اما پیش از اینکه برنامه‌هایش را عملی کند در یک تصادف هواپیما جان خود را از دست داد. اما همیشه برای تودۀ سرکش هند همچون بتی باقی ماند.

ساتیام پرترۀ بوس را که تولید انبوه می‌شد به قیمت ناچیزی از بازار خریده بود. یک شب ساتیام و کَری دزدکی به مدرسۀ ساتیام رفتند و پرترۀ بوس را روی تختۀ کلاس نصب کردند. این اولین عملیاتِ شورشی ساتیام بود.

صبح روز بعد، معلمشان پرسید چه کسی مسئول این کار است. ساتیام ساکت ماند. معلم گفت «کار هر کسی بوده، درود بر او! من افتخار می‌کنم که معلم شما هستم». در آن دوران حتی معلمان مدرسه‌های دولتی آنقدر شجاع بودند که احساسات ملی‌گرایانۀ خود را ابراز کنند».

سرکوب جنبش ترک هندوستان فعالان کنگره را ناچار کرده بود که در خفا فعالیت کنند. خیلی طول کشید تا ساتیام بتواند آن‌ها را پیدا کند. سرانجام کاملاً اتفاقی یکی از آن‌ها را ملاقات کرد.

از آنجا که کاست سلمانی‌ها، به موی نجس‌ها دست نمی‌زدند، ساتیام برای کوتاه‌کردن موهایش پیش یک «سلمانی مسیحی» می‌رفت. مسیحی‌ها آرایشگران حرفه‌ای نبودند و ابزار مناسبی نداشتند. آن‌ها از مبلغین مذهبی آموزش سلمانی دیده بودند تا به نجس‌ها خدمت‌رسانی کنند و فقط در ساعت‌های بیکاری‌شان به ‌رایگان مو کوتاه می‌کردند. ساتیام خسته شده بود از اینکه همکلاسی‌هایش به‌خاطر مدل موی بدش او را مسخره کنند.

یکی از دوستانش در مدرسه که از کاست‌ها بود اصرار کرد که او را پیش سلمانی خودش ویراسوامی ببرد. ویراسوامی ملی‌گرای دوآتشه‌ای بود که اعتقاد داشت همۀ هندی‌ها، اهالی کاست‌های بالا و پایین، باید با هم متحد شوند و در برابر بریتانیایی‌ها بجنگند. ساتیام بالاخره توانست یک مبارز حقیقی را ببیند. ویراسوامی در کنار کوتاه کردن موی ساتیام، به او درس‌هایی از سیاست می‌داد و منابع مطالعات انقلابی‌اش را تأمین می‌کرد. با وجود اینکه ساتیام سن‌و‌سالی نداشت، ویراسوامی با جدیت با او حرف می‌زد و او را به آدم‌های هم‌فکری که در مغازه‌اش جمع می‌شدند معرفی می‌کرد.

بعد از جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵، حزب کارگر در بریتانیا به قدرت رسید. دولت جدید تشخیص داد که بیش از این نمی‌توان حکم‌رانی استعماری مستقیم بر شبه قارۀ هند را ادامه داد. بیشترین امیدواری برای حفظ منافع انگلیس در انتقال قدرت به حزب کنگره بود. زندانیان سیاسی‌ای که طی آشوب‌های ترک هندوستان دستگیر شده بودند، (غیر از کمونیست‌ها) آزاد شدند و اعلام شد که در استان‌ها برای ایجاد دولت‌های ملی انتخابات برگزار می‌شود. تا آن موقع، قرار بود نایب بریتانیا در مرکز، قدرت را در دست داشته باشد.

حین آمادگی برای این انتخابات، کنگره انتخابات خودش را نیز برای رهبری حزب برگزار کرد. ساتیام که در آن زمان ۱۴ ساله بود، برای خزانه‌داری کنگرۀ جوانان گودیوادا برگزیده شد. او تنها نجسی بود که در کمیتۀ شهر سِمتی به دست آورده بود.

مادربزرگش تازگی‌ها در منطقۀ کوچ‌نشین نجس‌ها در اسلاتر پتا خانه‌ای خریده بود. وقتی دوستانش در کنگره برای دیدن او به خانه‌شان می‌رفتند، مادربزرگش با افتخار او را «جواهر لعلِ ما»۴ می‌خواند. برای خواهربرادرهایش همچون بتی شده بود که برای دوستانشان لافِ او را می‌زدند و تمام عقایدش را تقلید می‌کردند.

سال آخر دبیرستان ساتیام یک اعتصاب دانش‌آموزی را رهبری کرد. اعتصاب‌کنندگان خواهان حذف «نظام توقیف» بودند که طبق آن دانش‌آموزانِ فارغ‌التحصیل می‌بایست دو ماه پیش از شرکت در آزمون‌های نهایی سراسری، در مدارس خودشان آزمونی بدهند و در آن قبول شوند. این روش از نظر دانش‌آموزان و والدینشان غیرمنصفانه و ظالمانه بود. وقتی مخالفت‌ها در برابر این سیستم در کل کشور گسترده شد، ساتیام شورش‌ها را در گودیوادا رهبری می‌کرد. او به این اعتصاب‌ها رنگ‌وبویی سیاسی داد و آن را تبدیل به اعتراضی علیه حکم‌رانی انگلیسی‌ها کرد.

او لباس نظامی پدرش را کش رفت و آن را بر تن آدمکی کاهی که نماد سرمایه‌داری بود پوشاند و دانش‌آموزان آن را در مرکز شهر در آتش انداختند. این اعتصاب‌ها یک ماه به طول انجامید تا اینکه دولت تسلیم شد و نظام توقیف را لغو کرد. این نشانه‌ای بود از اینکه ساختار استعماری گذشته در حال فروپاشی است.

سرانجام در نیمه‌شبِ ۱۵ آگوست ۱۹۴۷، روزی که ساتیام پنج سال گذشته را در رؤیایش به سر برده بود، فرا رسید: روز استقلال هند. آن شب نتوانسته بود چشم روی هم بگذارد. صبح به‌دقت سر و صورتش را شست و بهترین لباس‌هایش

سؤال عجیبی از ساتیام پرسید، سؤالی که ساتیام جوابی برایش نداشت: «فکر می‌کنی این استقلال برای آدم‌هایی مثل من و تو است؟»

را پوشید. اتاقش را خیلی زود ترک کرد، نمی‌خواست چیزی از مراسم را از دست بدهد. دانشجویان کالج‌های سراسر منطقه به هزاران کارگر شهری پیوسته بودند و در محوطۀ دانشگاه جمع شده بودند تا در جشن شرکت کنند. جمعیت مثل جریان رودخانه‌ای در ایام بادهای موسمی بود.

دانش‌جویان و کارگران شانه‌به‌شانۀ هم، یک‌صدا می‌خواندند: جهانی متفاوت، جهانی متفاوت، ما را فرامی‌خواند.

ساتیام وقتی با جمع شروع به خواندن کرد، چشمانش لبریز اشک شد. حکم‌رانی بریتانیا به پایان رسیده بود اما استقلال واقعی هنوز راه درازی در پیش داشت. با خود اندیشید «آن‌ها دارند می‌روند، اما ما باید این کشور را بسازیم».

سیاستمداران، روشنفکران و رهبران اتحادیه‌های صنفی همگی در سخنرانی‌هایشان از «بهاوی بهاراتا پرولو»۵ سخن می‌گفتند یعنی «شهروندان آیندۀ هندوستان». این شهروندان چه کسانی بودند؟ خودِ ساتیام، جوانانی چون او.

جشن تمام روز طول کشید. ساتیام همان‌طور که رقص‌ها و نمایش‌ها و مسابقه‌ها را تماشا می‌کرد، متوجه شد که بین ازدحام دانشجویان، حتی یک نفر را هم به‌خوبی نمی‌شناسد تا با او صحبت کند. همۀ آن‌ها بهترین لباس‌هایشان را پوشیده بودند، و چقدر بین بهترین‌های او و بهترین‌های دیگران تفاوت وجود داشت. دختران ساری‌های زیبا و پسرها همگی پیراهن و شلوارهای غربی قشنگ بر تن داشتند. ساتیام در میان آن‌ها، با لالچیِ کتان سفیدرنگ (پیراهن مردانه سنتی هند) و شلوارش، انگار وصلۀ ناجور بود.

هفته‌های پیش شب و روز پابه‌پای دیگر دانشجویان برای آماده‌کردن تدارکات جشن کار کرده بود. آن روزها این تنهایی را اصلاً احساس نکرده بود. حالا که دشمن مشترک مغلوب شده بود، تفاوت‌های او و دانشجویان دیگر دوباره داشت به چشم می‌آمد. او پی برد که در اجرای هیچ یک از برنامه‌ها نقشی به او داده نشده است.

جشن و پایکوبی تا بعدازظهر ادامه داشت. در برنامه یک مسابقۀ لباس فانتزی هم بود. دختری که لباس طایفه لامبادی‌ها را پوشیده بود برندۀ جایزۀ نفر اول شد. لامبادی‌ها طایفه‌ای محروم در آندرا هستند که لباس‌های سنتی‌شان بسیار رنگارنگ و پرزرق‌وبرق است. برندۀ مسابقه، دختر عزیزدردانۀ یک خانوادۀ ثروتمند هندو، با تشویق حاضران رفت که جایزه‌اش را بگیرد. در همین حال، ساتیام از خود پرسید «آیا امکان داشت یک زن لامبادی واقعی این همه تحسین بشود؟»

همان‌طور که مشغول تماشای برنامه بود، پسری کوتاه‌قد و چاقالو نزدیکش آمد و خود را معرفی کرد. ساتیام پیش از این اصلاً او را ندیده بود. سؤال عجیبی از ساتیام پرسید، سؤالی که ساتیام جوابی برایش نداشت: «فکر می‌کنی این استقلال برای آدم‌هایی مثل من و تو است؟»

چند سال بعد ساتیام در کالج معتبر اِی.سی. در گونتور مشغول به تحصیل شد. اما وقتی بدهکاری‌های بی‌امان پدرش خانواده را در فقر شدید فرو برد، ساتیام دیگر نتوانست هزینۀ تحصیلش را پرداخت کند. در وضعیت دردناکی قرار داشت. نه در کالج ای.سی. و نه در شهر گونتور آشنایی نداشت تا بتواند از او درخواست کمک کند. هزینه‌های غذای ماه جولای را پرداخت نکرده بود. یک ماه به او فرصت داده شده بود، اما چون نتوانست هزینه‌های ماه بعدی را هم واریز کند، مدیریت نامش را وارد فهرست دانشجویان متخلف کرد و فهرست را در ورودی سالن غذاخوری دانشجویان نصب کرد تا همه آن را ببینند. برای اینکه با همکلاسی‌هایش رودررو نشود، کمی قبل از تعطیلی غذاخوری به آنجا می‌رفت، پس از اینکه همه آنجا را ترک کرده بودند. حتی آن موقع هم مدیر با نگاهش به او حالی می‌کرد «پول غذا را نمی‌دهی آن‌وقت برای غذا خوردن سر و کله‌ات پیدا می‌شود؟» ساتیام تا جایی که می‌توانست وعده‌های غذایی‌اش را جا می‌انداخت تا به آنجا نرود.

فقر برایش مسأله جدیدی نبود. تمام عمرش را در فقر به سر برده بود. در اسلاتر پتا تفاوت چندانی بین خانوادۀ او و بقیۀ خانواده‌های طبقۀ نجس وجود نداشت. همگی مورچه بودند. فرق زیادی نمی‌کرد اگر یکی کمی بزرگ‌تر از دیگران باشد. اما اینجا در کالج ای.سی. ساتیام مورچه‌ای بود در میان فیل‌ها.

شرایط هیچ دانشجویی مثل او نبود. از گرسنگی رنج می‌برد، اما بیش از آن از تنهایی و شرمساری در عذاب بود.

حالا ساتیام، تنها، در شهری غریب به سر می‌برد و هیچ‌کس را نداشت که به او کمک کند. خانواده‌اش اشتباه کرده بودند که او را به کالج ای.سی. فرستاده بودند. حریص بودند و بیش از حد توانشان می‌خواستند.

ساتیام از این خجالت می‌کشید

وقتی استادان در طبقۀ پایینی داشتند درس می‌دادند و دانشجویان در حال درس خواندن بودند، ساتیام در کتابخانه مطالعه می‌کرد

که هم‌کلاسی‌هایش اسمش را در ورودی سالن غذاخوری دیده باشند. او هیچ پولی برای خرید کتاب یا نوارهای درسی یا پرداخت شهریه ترم و امتحان‌ها نداشت. نمی‌توانست لباسِ فرمی که دانشجویان موظف بودند بپوشند، یعنی پیراهن و شلوار را تهیه کند. بند صندلش پاره شده بود، آن را با سنجاق قفلی به هم وصل کرده بود، اما دائم در می‌رفت. این‌طوری شد که دیگر سر کلاس‌ها حاضر نشد.

بهترین کاری که می‌توانست انجام دهد این بود که به کتابخانۀ کالج برود و روزنامه بخواند. ساتیام هرگز به ادبیات تلوگو۶ علاقۀ خاصی نداشت. نمونه‌هایی از آن را در کتاب‌های درسی دبیرستان خوانده بود و برایش کسل‌کننده بود. اشعار کلاسیک تلوگو دو دسته بودند: پورانه‌ها (اشعار اساطیری در ستایش خدایان) و پرابانداها (اشعار درباری در ستایش فرمانروایان). این اشعار با زبانی خیلی رسمی نوشته شده و بسیار وامدار زبان سانسکریت بودند. و برای بیشتر تلوگوزبان‌ها از جمله ساتیام، کاملاً نامفهوم بودند.

هنگام نگاه انداختن به قفسه‌های کتاب در کتابخانۀ کالج ای.سی. ساتیام نوع جدیدی از شعر را کشف کرد که نه دربارۀ خدایان بود و نه فرمانروایان. موضوع این شعرها مردم عادی و زندگی معاصر بود. مصرع‌ها فارغ از قواعد پیچیده و سخت‌گیرانۀ اوزان شعری بودند که در فرم‌های قدیمی‌تر دیده می‌شد. زبان شعر، تلوگوی محاوره‌ای نوین بود و به آسانی فهمیده می‌شد، با این حال زیبایی خود را نیز داشت. ساتیام کتاب پیشگامان عصر جدید۷ را خواند که یک گزیدۀ ادبی اثر مودو کریشنودو بود. این اثر که منتخبی از اشعار تلوگوی مدرن بود، اولین گزیده ادبی‌ای بود که تا آن زمان خوانده بود.

اکثر اشعار آن عاشقانه بودند. با خواندن این شعرها، احساسات جدیدی در درون ساتیام به جنبش درآمد.

او همۀ آن شعرهای مدرن را خواند، اشعاری از جاشوا، دِوولاپالی، ناندوری، تریپوراننی، کاروناسری، گوراجادا. این شاعران، که اتفاقی آن‌ها را یافته بود، پیشگامان جنبشی بودند که «ادبیات نوین»۸ خوانده می‌شد. وقتی استادان در طبقۀ پایینی داشتند درس می‌دادند و دانشجویان در حال درس خواندن بودند، ساتیام در کتابخانه مطالعه می‌کرد. او «چپ و راست»۹ را خواند. یاد گرفت وقتی شب‌ها کتابخانه تعطیل می‌شد، آنجا پنهان شود و گاهی حتی همان‌جا می‌خوابید.

گوراجادا پدر جنبش ادبیات نوین است. مشهورترین شعرش «به وطنت عشق بورز» است که آن را در سال ۱۹۱۰ سرود. دو بند از این شعر تأثیر عمیقی بر آگاهی سیاسی تلوگوزبان‌ها داشت:

وطن خاک نیست.
وطن مردم‌اند.

دو بندِ ساده و در عین حال بسیار قوی. گویی گوراجادا داشت برای خیل عظیمی که وطن برایشان مفهومی نوین و انتزاعی بود توضیح می‌داد که یک ملت چیست. این دو بند ساتیام را هر کجا که می‌رفت رها نمی‌کرد.

ساتیام آماده می‌شد تا مبارزۀ دیگری را آغاز کند.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Gidla, Sujatha. Ants Among Elephants: An Untouchable Family and the Making of Modern India. Farrar, Straus and Giroux, 2017


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب برشی است از کتاب مورچه‌ها در میان فیل‌ها، نوشتۀ سوجاتا گیدلا، که در تاریخ ۱۸ جولای ۲۰۱۷ با عنوان «Ants Among Elephants» در وب‌سایت بوستون‌ریویو منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۴ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «من یک نجس به دنیا آمدم» و با ترجمۀ عرفانه محبی منتشر کرده است.
•• سوجاتا گیدلا (Sujatha Gidla) در ایالت آندرا پرادش هند در خانواده‌ای نجس به دنیا آمد. در کالج منطقه‌ایِ مهندسیِ شهر وارانگل در رشته فیزیک تحصیل کرد. کتاب او، مورچه‌ها در میان فیل‌ها (Ants Among Elephants) موفقیتی عظیم برای او به دنبال داشت و هفته‌ها جزء کتاب‌های پرفروش آمریکا بود. گیدلا در نیویورک زندگی می‌کند و کارمند مترو است.

[۱] کاست یک نظام اجتماعی است که از دیرباز در هند حاکم بوده است. برهمنان در رأس این نظام هستند، پس از آن کاست کشاتریا یعنی جنگجویان و اشراف قرار دارد، سپس وشیا که کاست صنعتگران و بازرگانان است و در آخر کاست شودرا که کشاورزان و دهقانان را در بر می‌گیرد. در انتهای این چهار کاست اصلی، گروه ضمیمه‌ای به عنوان گروه پنجم قرار دارد. آنها در واقع «بیرون از کاست» قرار می‌گیرند و نجس محسوب می شوند [مترجم].
[۲] Quit India Movement
[۳] Subhas Chandra Bose
[۴] اشاره دارد به جواهر لعل نهرو، از رهبران جنبش استقلال هند و کنگره ملی هند [مترجم].
[۵] bhavi bharata pourulu
[۶] Telugu زبان تِلوگو سومین زبان بومی پرشمار در هند است که به طور عمده در ایالت آندرا پرادش، واقع در جنوب‌شرقی هند تکلم می‌شود [مترجم].
[۷] Navayuga Vythalikulu
[۸] navya sahityam
[۹] eda-peda

مشاهده ادامه مطلب

در باب نوشتن؛ نوشتن جامعه‌شناختی

در شهر کوچک پوزنان لهستان به دنیا آمد. کودکی‌اش سر نیامده بود که جنگ جهانی دوم آغاز شد. به عنوان یک لهستانی و همچنین یک یهودی آواره شد. به زودی به ارتش مقاومت لهستان پیوست. ابتدا علیه نازی‌ها جنگید. سپس به عنوان چپ‌گرایی ضدصهیونیسم با خانواده‌اش به نزاع پرداخت. از خانواده گسست و ساکن جهان شد. خود را تبعیدی در جهان می‌دانست. نه اینکه خانه‌ای نداشت که از قضا جهان خانه‌ی او شد.

زیگموند باومن، استاد برجسته جامعه‌شناسی و نظریه اجتماعی، سالها در دانشگاههای انگلیس تدریس کرد و در ۹۱ سالگی چشم از جهان �رو بست.

متن �شرده و درخشان زیر، ترجمه �صل ۴۳ کتاب راهنمای پژوهش کی�ی است که به ویراستاری نورمن دنزین و ایوونا لینکلن است در سال ۲۰۰۵ توسط انتشارات sage منتشر شده است و ترجمه کامل آن در دست انتشار است.

باومن در این �صل از «نوشتن جامعه‌شناختی» سخن به میان آورد. او نوشتن را به «شعر»، «تاریخ»، «خانه»، «تبعید»، «بالقوه‌گی‌های آدمی»، «مسئولیت»، و «ا�شاگری» پیوند می‌زند.  

جای شگ�تی نیست که باومن از «اندیشیدن در کسوت یک مسا�ر» د�اع کند؛ او خود در طول عمرش «مسا�ری» بود در جهانی آکنده از خون و خشم، آشویتس و جنگ سرد، تبعید و اجبار. باومن، این «تبعیدی ابدی»، از بنای خانه‌ای در تقاطع �رهنگ‌ها د�اع می‌کند و از «خلق کردن» به معنای «شکستن قانون» یا رویه‌ای معمول و مرسوم سخن می‌گوید. او از جهانی سخن به میان می‌آورد که در آن «لازم است به سردرگمی و حیرت� مداوم و حرکت در طول� جاده‌هایی با جهت‌های نامشخص و نامعیّن خو گر�ت». در چنین جهانی که دیوانه‌ی سرعت و شتاب است باومن از تامل و درنگ سخن می‌گوید. نوشتن جامعه‌شناختی همین حزم و تامل در راه ر�تن بر روی «لایه نازک یخی» است که از «تقدیرگرایی» روی برمی‌گرداند و خلاقانه می‌اندیشد.

جامعه‌شناس از منظر باومن مسئول است؛ نوشتار جامعه‌شناختی نیز این رو نوشتاری است مسئولانه. این مسئولیت چیزی نیست جز «پرسش مداوم جامعه از خود» چرا که «جامعه بیمار است اگر سوال کردن از خود را متوق� کند». جامعه‌شناس «ا�شاگر» است و «ا�شاءکردن سرآغاز راهی است در نبرد علیه‌ �لاکت بشری».

پی‌دی‌ا� متن نوشتن جامعه‌شناختی را بخوانید.

 

مشاهده ادامه مطلب

زندان­ها چگونه به سرمایه­‌داری خدمت می‌­کنند؟

نمایی از فیلم «شهر گناه». کارگردان عکاسی: روبرت رودریگز.

 

دن برگر، پابلیک‌بوکز — یک‌بار از شرکت­‌کنندگان کلاسی در یکی از زندان­‌های واشنگتن پرسیدم که رابطۀ بین سرمایه‌­داری و حبس را چطور توصیف می­‌کنند. یکی از آن‌ها بلافاصله گفت «هر دوتایشان آدم را مجبور به رفت و آمد می­‌کنند». شاید منظورش الزامات مالی حقوقی‌­ای بود که علیه بسیاری از افراد به خاطر محکومیت­شان تحمیل می­‌شود.۱ شاید هم به هزینه­‌های گزاف مایحتاج زندگی در زندان اشاره می‌کرد. در ماه ژانویه، زندانیان فلوریدا در اعتراض به وضعیت­شان اعلام اعتصاب کردند. آن‌ها از جمله به هزینه­‌های بالای مایحتاج اعتراض داشتند، ۱۷ دلار برای یک بشقاب سوپ و ۱۸ دلار برای تامپون.۲ یا شاید هم به مسافت‌هایی فکر می‌­کرده است که عزیزانش برای صحبت‌کردن با او مجبور بودند طی کنند. از وقتی از من خواسته­‌اند این نقد را بنویسم ۵۳ دلار به شرکت مخابراتی سکوروس پرداخته­‌ام تا دوستی که در نیویورک محبوس است بتواند با من تماس بگیرد -سه دلار برای فعال‌سازی به‌علاوۀ ۵۰ دلار سپرده در حسابش برای تماس­‌های آینده- همچنین ۵۰ دلار به کمپانی جی.پِی، یکی از زیرمجموعه­‌های سکوروس که خودش را معتمدترین نام در تأدیبات می­‌نامد، پرداخت کردم تا بتوانم به افرادی که اینجا در شمال غربی ایالت متحده زندانی هستند ایمیل بزنم. این پول جدا از هزینۀ معمول تمبر و پاکت‌هایی است که برای حفظ شکل­‌های قدیمی مکاتبه با دوستانی که به ایمیل دسترسی ندارند، پرداخت می‌کنم.

اینکه زندان‌ها تقریباً فقط مردم فقیر را زندانی می­کنند حقیقتی است آشکار. آنچه کمتر دربارۀ آن بحث شده این است که حبس، مردم -و جوامع- را فقیر نگه می‌­دارد. نظام کیفری آمریکا، اگرچه تماماً به دست دولت اداره می­‌شود، ثروت را از مردمی که کمترین توانایی را برای پرداخت دارند بیرون کشیده و با مجبورکردنِ آن‌ها به پرداخت پولْ آن‌ها را در قبضۀ خود نگه می‌­دارد.۳

مردم اغلب نقش اقتصاد در ایجاد بزرگ­ترین نظام زندانی جهان در آمریکا را به‌درستی تعبیر نمی‌­کنند. بسیاری از مفسران تأکید دارند که مطمئناً چرخ کل این مجموعه حول سود و منفعت می­‌چرخد؛ وگرنه چه دلیلی دارد که کشور این‌همه آدم را برای این مدت طولانی در شرایطی چنان بی­رحمانه زندانی کند؟ سرمایه‌­داری در داستان مجازات‌های آمریکایی نقشی محوری دارد؛ البته نه به این خاطر که نظام عدالت کیفری ساختارِ هرمیِ دقیقی دارد. یک بررسی اجمالی از نیم قرن گسترشِ قدرتِ پلیس و زندان نشان می­‌دهد که بدهی، خشونت و زندان به طور عمده در خدمت اهداف سیاسی‌ای بوده‌اند که بستر نابرابری اقتصادی را عمیق‌تر کرده‌اند. سرمایه‌داری بیش از تولید سود، از فقیرترین سوژه­‌های خود بدبختی تولید می­‌کند.

به‌هم‌بافتن بدهی و مجازات اگرچه تاریخی طولانی دارد، از اوایل دهۀ ۱۹۷۰ مسئلۀ اصلی تبدیل شده است به اینکه چگونه این ترکیبْ عدالت کیفری دولت آمریکا را تثبیت کرده است. جکی وانگ در کتاب جدید خود، لقب «سرمایه­‌داری زندان‌گونه۴» را به این دگرگونی داده است: الگویی سختگیرانه از حاکمیت اقتصادی که رویکردش به اجتماعاتِ شهری سیاه‌پوستان ترکیبی از تحمیل بدهی و خشونت پلیس است. سرمایه‌داری زندان‌گونهْ پلیس، دادستان­‌ها و دادگاه‌­ها را به طلبکار، اجاره‌­دهنده و جمع­‌کنندۀ بدهی‌­ها تبدیل می­‌کند. وانگ نشان می­‌دهد که سرمایه­‌داری از طریق بدهی و وامْ دولتِ مجازاتگر را کامل می­‌کند. برای بسیاری از مردم، بدهی خودش شکلی از مجازات است.

با بررسی این موضوع که چطور قدرت پلیس از طریق تحمیل بدهی و گسترش فناوری­‌های جدید افزایش می‌یابد، وانگ می­‌خواهد خوانندگان نقش حبس «در پویایی سرمایه­‌داری» را درک کنند. حکومت‌های شهری و ایالتی که خودشان برای تهیۀ سرمایه و پول تحت فشار هستند، خود نیز از جیب مردم فقیر برای پرداخت هزینه‌­هایشان استفاده می‌­کنند. از زمان زندان‌های مخصوص بدهکاران در آمریکای قرن هفدهم تا تعهدات مالی-کیفریِ پربهره امروز که امکان پرداخت آن‌ها در ورشکستگی وجود ندارد، بدهکاربودن همواره به معنای این بوده است که در معرض قدرت دولت برای مجازات قرار گرفته‌­اید. یکی از ابزارهای حکومت‌های شهری و ایالتی برای حفظ جریان سرمایه غارت‌کردن افرادی است که در محدودیت­‌های اقتصادی به سر می­‌برند و فناوری­‌های پیشرفته شیوه‌­های بیش از پیش پیچیده­‌ای برای تعقیب طعمه­‌های آن‌ها فراهم کرده­ است.

باوجوداین، تمرکز دقیق بر ابداعات فناورانۀ علوم مالی و وام، یک دگرگونی عمیق­تر را تحت­‌الشعاع قرار می‌دهد. داستان وانگ درباره بدهی بیشتر درباره جریان­‌های وسیع­تر در سرمایه­‌داری معاصر آمریکایی، یعنی چیزهایی مثل اقتصاد سیاسی شهری صحبت می‌کند، تا بی­عدالتی زندان‌ها.

ایده «سرمایه‌­داری زندان‌گونه» شیوه‌­ای متفاوت برای نام‌نهادن بر تقارب سرمایه‌­داری و حکومت مجازاتگر پیشنهاد می‌­کند، حکومتی که افراد زیادی را قربانی پلیس و زندان کرده است. دانشمندان و فعالان این عرصه واژه­‌هایی را پیشنهاد داده‌­اند: «حبس همگانی»، که بر رشد سریع حبس از دهه ۱۹۷۰ به بعد تأکید دارد؛ «مجتمعِ صنعتی زندان»، که اغلب به عنوان تمرکز اقتصادی بر کار زندان یا کار تعداد محدودی از زندان‌های خصوصی دچار سوءتعبیر شده است؛ «حکومت زندان‌گونه»، عبارتی ثقیل که بر فُرم دولت تمرکز دارد اما به دگرگونی‌های اقتصادی­‌ای که تسریع و تسهیل­‌کنندۀ مجازات صنعتی­‌شده است، اشاره‌­ای نمی‌کند.

هیچ عبارت واحدی نمی­‌تواند ادغام پیچیدۀ حکومت، بازیگران خصوصی و فقر را در خود بگنجاند. پدیده­‌ای که ۱۰ میلیون نفری که سالانه در حال رفت و برگشت به زندان‌های آمریکا هستند، بیش از ۱.۵ میلیون نفری که روزانه در زندان و دارالتأدیت نگهداری می­‌شوند، ۴.۵ میلیون نفری که در آزادی مشروط یا مجازات تعلیقی هستند، و تعداد بی‌شماری که توقیف، بازرسی، تهدید و نظارت می‌­شوند، آن را آشکار

به موازات آنکه زندان‌ها با جمعیت بیشتری از رنگین‌پوستان پر می‌شد، شورش‌های ضدنژادپرستانه در زندان‌ها با شدتی که تنه به شورش‌های مشابه شهری می‌زد فوران کرد

کرده­‌اند. اما مفهوم «سرمایه­‌داری زندان‌گونه» شیوه‌­ای برای تلفیق اجزایی پیشنهاد می‌­دهد که ایالات متحده را به بزرگترین زندانبان جهان تبدیل کرده­ است.

امروزه، صاحبان قدرت برای محبوس‌کردن گروه‌­هایی از مردم پاداش مالی و سیاسی دریافت می­‌کنند. ریشه‌های این نظام را می­توان در پروژۀ سیاسی­-اقتصادی‌­ای سراغ گرفت که هدفش حفظ نابرابری­‌های نژادی سرمایه­‌داری است: فرونشاندن شورش‌های جوامع سیاه­پوست و کارگر در دهۀ ۱۹۶۰. نگاهی عمیقتر به این تاریخ سرکوب و از بین‌رفتن نیروی کار نژادی­‌شده را در مرکز داستان قرار می­‌دهد. پس برای فهم کامل سرمایه‌­داری زندان­‌گونه بررسی تاریخ نیروی کار و بیکاری در محله‌­های شهری سیاه‌­پوستان ضروری است.

در طول دهۀ ۱۹۶۰، طبقة کارگر سیاه­‌پوست علیه سرمایه­‌داری نژادپرستانه به پا خواستند. شورش‌­های آن‌ها همچنین باعث شورش‌­های مشابهی در جوامع پرتوریکویی و مکزیکی شد. همواره خشونت پلیس جرقۀ این شورش‌­ها بود. البته محرک این قیام­‌ها دهه­‌ها تفکیک سیاه­پوستان از سفیدپوستان در محل زندگی و اشتغال بود، تفکیکی که باعث شده بود سیاه‌­پوستان همگی در شرایط فلاکت­‌بار زندگی کنند و همواره بیکار یا نیمه­‌بیکار باشند. در واتز، دیترویت، و نیوآرک؛ در پلین­فیلد، ان­جِی، کمبریج، ام­دی، وائوکگان، آی‌اِل؛ و همچنین در بسیاری از نواحی دیگر، آتش‌ها از همان هیزم قبلی بلند می­شد: تبعیض الگومندی که با خشونت عادی ولو خودجوش پلیس تثبیت می‌شد. گارد ملی در دستگیری ده­‌ها هزار نفر از مردم در این تابستان­‌های طولانی و گرم به پلیس محلی و ایالتی کمک می‌کرد. از طرف دیگر، نیروهای پلیس در کلانشهر­ها نیز بیش از پیش از لحاظ سلاح‌ها و نیرو به گارد شبیه شده‌اند.

بحران بی‌کاری بسیاری از مردم را به اعتراض در خیابان‌ها سوق داد یا باعث شد به سازمان‌هایی از حزب پلنگ سیاه گرفته تا اتحادیۀ شهری، و از حزب کمونیست گرفته تا انجمن ملی پیشرفت رنگین‌پوستان بپیوندند. هرچند عکس‌العمل حکومت به این گروه‌ها و این بحران، گسترش پیگردهای قضایی و ظرفیت فیزیکی برای حبس بود. آنطور که وانگ با نظر به دوران معاصر تأکید می‌کند، این نه وام و بدهی بلکه جنگ بود که علت زندانی و در بندکردنِ مردم در این دوران را توضیح می­‌داد: جنگ علیه کمونیسم، جنایت، مواد مخدر، تبهکاران و اسلحه.۵

وام برای آنان که با جهانی‌شدن سرمایه کهنه و بلااستفاده شده­‌اند به شکلی از سرکوب تبدیل شده است. تعدادی از تحلیل‌گران در خلال نزاع و مبارزات آزادی سیاهان در دهۀ ۱۹۶۰ این چالش درحال ظهور را تشخیص دادند. جک اُدل در یکی از شماره‌های مجله راه‌های آزادی۶ در سال ۱۹۶۷ نوشت که عکس‌العمل به شورش­‌های شهری دهۀ ۱۹۶۰ خبر از روند و گرایشی خطرناک داشت: «علیرغم اعطای امتیازات خاص به حقوق مدنی و چند حکم قضاییِ مهم به نفعِ دفاع از آزادی‌های مدنی، نظامی‌گری و حضور نظامی به سرعت در حال تبدیل‌شدن به خصیصۀ اصلی قدرت دولتی در زندگی امریکایی شده است.»۷ سه سال بعد، سیدنی ویلهلم، جامعه‌شناس، در کتابش با عنوان چه کسی به کاکاسیاه احتیاج دارد؟۸ هشدار داد که صنعت اتوماسیون موجب افزایش روزافزون بیکاری در میان کمونیست‌های سیاه‌پوست شده است که باید مورد بررسی قرار گیرد؛ سؤال اینجاست که آیا علت این بیکاری­‌ها روندِ عمومی کار بوده است یا خودکامگی فزاینده یا سوسیال دموکراسی یا خشونت دولت؟

اندکی پس از این دوره، نرخ حبس در ایالات متحده صعود بی‌وقفۀ خود را آغاز کرد.

مجازات کارگران سیاه‌پوستی که به تعصب نژادی سرمایه‌داری دهۀ ۱۹۶۰ معترض بودند، فکر و ذکر دولت را به خود مشغول کرده بود. به محض اینکه نهادهای دولتی محلی و فدرال خزانۀ عمومی را به مجازات اختصاص دادند، دیگر گریزی از تلاش شرکت‌های خصوصی برای کسب درآمد از سرکوب سیاسی و نژادی نبود؛ همان کاری که پیشتر نیز با در حوزه‌های اشتغال و مسکن انجام داده‌ بودند. سرمایه­‌گذاری­‌های جدی و ایدئولوژیک آن‌ها در بخشِ مجازات اساساً انگل­‌وار است: هرچند این شرکت‌ها خودشان به طرز آزاردهنده‌­ای بهره­‌کش هستند، باوجوداین، همچنان به انگیزش نهادهای خارجی وابسته‌­اند. سیاست‌ها و کمک‌های مالی دولتی محرک اعمال آن‌هاست.

در عین اینکه صاحبان قدرت با حبس همگانی به بحران‌های نیروی کار در جوامع رنگین­‌پوست واکنش نشان دادند، زندان‌­ها خودِ بیکاری را سرعت بخشیدند. ایدۀ توان­بخشی همواره همزیستی غیرمسالمت­­‌آمیزی با رسالت تنبیهی حبس داشته است. به موازات آنکه زندان‌ها با جمعیت بیشتری از رنگین­‌پوستان پر می­‌شد، شورش‌های ضدنژادپرستانه در زندان‌ها با شدتی که تنه به شورش‌های مشابه شهری می‌زد فوران کرد. صحبت از توان‌بخشی تقریباً از بین رفت. رؤسای قدیمی زندان‌ها، زندانیان جدید را فریب می­‌دادند تا وارد زندان آن‌ها شوند و برای خشونت بیشتر در مجازات اعمال نفوذ می­‌کردند.۹ حذف کار بخشی از افزایش خشونت زندان بود. جان مک‌کوی، روزنامه­‌نگار، در سال ۱۹۸۱ در مقاله­‌ای تصویری دربارۀ زندان والاوالا نوشت «زندان فرصت­‌های محدودی برای گذراندن حبس به شکل مفید دراختیار زندانیان قرار می‌­داد». «تعداد کمی شغل وجود داشت». شغل­‌های موجود نیز فعالیت­‌های بی­فایده‌­ای بودند که نه با لذت همراه بودند و نه آموزش ارزشمندی ارائه می‌دادند.۱۰

گسترش مجازات تحت سلطۀ نئولیبرالیسم پدیدۀ زندان انبارمانند۱۱ را شدت بخشیده است. کمتر از نصف ۲.۳ میلیون نفری که در حال حاضر در آمریکا زندانی هستند کاری در زندان انجام می‌­دهند و اکثریت عمدۀ کسانی که در داخل زندان شاغل هستند هم کارهای خود زندان را انجام می­‌دهند: جاروکشیدن سالن بندهای زندان، نظافت آشپزخانه، یا همکاری در یکی از معدود برنامه­‌هایی که برای زندانیان پیش­‌بینی شده است. بطالت و بیکاری یکی از ویژگی‌­های مجازات آمریکایی است و نه یکی از اشکالات آن. جرم­‌شناسان محافظه­‌کار و سیاستمداران واپس‌­گرا کمی بعد حتی ایدۀ توانمندسازی را نیز با ایدۀ ناتوان­سازی برای تکرار جرم جایگزین کردند. راث ویلسون گیلمور در پژوهش دقیق خود دربارۀ زندان­‌های کالیفرنیا می‌­نویسد «به نظر نمی­‌رسد ناتوان­سازی برای تکرار جرم چیزی جز محل اسکان افراد را تغییر دهد».۱۲

بیشتر پژوهش­‌های اخیر دربارۀ دولت زندان‌گونه، داده‌های بیشتری را به دیدگاه‌هایی که معترضان سیاه‌پوست در دهه‌­های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ارائه کردند اضافه کرده است. این پژوهش‌ها نشان می‌دهند که جلوه‌های تأدیبِ طبقۀ کارگر سیاه­‌پوست، یاغی و ستیزه‌­جوی سیاسی چطور فزونی گرفته است. اگرچه تفاوت­‌های مهمی، از

چگونه است که سرمایه‌داری و قدرت زندان نه تنها با یکدیگر همزیستی دارند بلکه سازندۀ یکدیگر نیز هستند؟

جمله چگونه ارزیابی‌کردن دگرگونی‌های سیاسی در ارتباط با سرکوب آشکار سیاسی، در این نوع تحقیقات وجود دارد، اما در اینکه ظهور حبس همگانی باید به‌مثابۀ واکنش صاحبان قدرت به جوامع رنگین­‌پوست فهم شود نوعی اجماع نوخاسته وجود دارد، این حبس همگانی سهم اجتماعاتی شده است که در آغاز ظهور نئولیبرالیسم به اعتراضات سیاسی می­‌پرداختند.۱۳

عبارت «سرمایه­‌داری زندان‌گونه» پرسشی را به ذهن متبادر می­‌کند: چگونه است که سرمایه‌­داری و قدرت زندان نه تنها با یکدیگر همزیستی دارند بلکه سازندۀ یکدیگر نیز هستند؟ بدهی یا وام یک متغیر روشنگر و ضروری، اما ناکافی در فهم این موضوع است که سرمایه‌­داری زندان‌گونه چگونه به وجود می‌­آید و پایان‌دادن به آن چه معنایی می­تواند داشته باشد. وانگ رؤیای آرمانی و پیامبرگونۀ پایان‌دادن به این سرمایه‌­داری را ستایش می‌­کند، رؤیایی که باید به آن تلاش‌های سازمان­دهی شده برای کاهش مقیاس و وسعت نظام مجازات را نیز اضافه کنیم. طرفداران نابودی این نظام با اذعان به اینکه قدرت زندان معیاری برای سنجش نابرابری در آمریکاست علاوه بر تلاش برای از بین‌بردن زندان‌ها، حبس و پایان‌دادن به بازداشت و بیرون راندن مهاجران، در راه ایجاد اشتغال برای همه، مراقبت‌­های پزشکی همگانی، برابری در آموزش و عدالت ترمیمی نیز گام برداشته‌­اند.

قدرت زندان از چارچوب سرمایۀ مالی و ابداعات فناورانه­‌ای که وانگ استدلالش را حول آن‌ها بنا می‌­کند فراتر می­‌رود. گسترش زندان‌ها بیشتر شکلی از سرکوب سیاسی و نیز اقتصادی است که هدف از آن مدیریت بیکاری در طبقۀ کارگر رنگین‌­پوست (و به طور فزاینده‌­ای سفیدپوست) است، کارگرانی که سرمایه­‌داری جهانی به تعداد محدودی از آن‌ها نیاز دارد.۱۴ نظریه­‌پردازی مولد دربارۀ سرمایه‌­داری زندان‌گونه باید با کار تجربی بر روی اقتصاد سیاسی زندان‌ها بیش از این محل بحث و تحقیق قرار بگیرد.

پلیس و زندان‌ها در پنجاه سال گذشته هم از لحاظ کمی و هم از لحاظ رذالت و ناجوانمردی گسترش پیدا کرده­‌اند تا مدیریت خشن کارگران سرکشی را ممکن سازند که با جهانی­‌سازی فزایندۀ سرمایه­‌داری آمریکایی ناکارآمد شده­اند. اما شاید در اعماق عصر ترامپ، با حمایت اعتصاب­های کارگری و اعتصاب غذای زندانیان، که به طور فزاینده­‌ای در زندان‌های آمریکا گسترش پیدا کرده­ است، با مطالبۀ اشتغال و مراقبت­‌های پزشکی همگانی و با نافرمانی­‌های مدنی با هدف متوقف‌کردن بازداشت و بیرون‌راندن کارگران مهاجر، بتوانیم شاهد طلوع صبح آزادی باشیم.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را دن برگر نوشته است و در تاریخ ۱۷ آگوست ۲۰۱۸ با عنوان «How Prisons Serve Capitalism» در وب‌سایت پابلیک‌بوکز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۵ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «زندان‌ها چگونه به سرمایه‌داری خدمت می‌کنند؟» و ترجمۀ امیر قاجارگر منتشر کرده است.
•• دن برگر (Dan Berger) استادیار مطالعات قومی تطبیقی در دانشگاه واشنگتن و نویسنده و ویراستار ۶ کتاب است. از جمله کتاب ملتِ محبوس: سازماندهی زندان سیاه‌پوستان در دوران حقوق مدنی (Captive Nation: Black Prison Organizing in the Civil Rights Era) آخرین کتاب او بازنگری در جنبش زندان آمریکایی (Rethinking the American Prison Movement) نام دارد که با همکاری توسینت لوسیر نوشته شده است.

[۱] دربارۀ الزامات مالی حقوقی، نگاه کنید به:

Alexes Harris, Pound of Flesh: Monetary Sanctions as Punishment for the Poor (Russell Sage Foundation, 2016)

[۲] این مدعا دربارۀ قیمت یک بشقاب سوپ را می­توان در «فراخوان زندانیان زندان فدرال فلوریدا برای عملیات پوش (اتحاد مردم برای نجات انسانیت) به منظور ارتقای زندگی زندانیان و جوامعی که ما از آن‌ها می­‌آییم» یافت، نامه‌­ای سرگشاده از زندانیان فلوریدا که در تاریخ ۹ ژانویه ۲۰۱۸ در صفحۀ جری یانلی در میامی نیو تایمز و با عنوان «زندانیان فلوریدا این یکشنبه و در روز مارتین لوترکینگ برای دفاع از حقوق شهروندی خود دست به اعتصاب گسترده می‌­زنند» منتشر شد. سازمان کشف حقایق «پالیتی­فکت» در فلوریدا تلاش کرد تا این اتهام را بررسی کند؛ اطلاعات به دست آمده از ادارۀ زندان‌ها حاکی از این بود که قیمت‌ها بسیار پایین­تر از قیمت‌های اعلام شده است، هرچند این قیمت‌­ها نیز بالا به حساب می­‌آمدند. نگاه کنید به مقالۀ «مدعیات دربارۀ قیمت­‌های بالای زندان، سوپ ۱۷ دلاری و تامپون ۱۸ دلاری» نوشتة آلیسون گریوز، پالیتی­فکت فلوریدا، ۲۲ ژانویه ۲۰۱۸.
[۳] دربارۀ هزینه­‌های اجتماعی حبس، نگاه کنید به مطلب «چه کسی می‌­پردازد؟ هزینۀ واقعی حبس برای خانواده­‌ها» که با تلاش مرکز حقوق بشر الا بیکر، بنیاد همه به پیش و بنیاد RAD در سپتامبر ۲۰۱۵منتشر شده است.
[۴] Carceral capitalism
[۵] جیمز فورمن در کتاب برندۀ جایزۀ پولیتزرِ خود، جنگ بر سر اسلحه را به فهرست جنگ‌های داخلی به هم پیوسته‌­ای اضافه می‌­کند که از دهۀ ۱۹۷۰ طبقۀ کارگر شهرنشین و سیاه­‌پوست را هدف گرفته­‌اند. نگاه کنید به:

Locking Up Our Own: Crime and Punishment in Black America (Farrar, Strauss & Giroux: 2017)

[۶] Freedomways
[۷] جک اودل، «شورش‌­های جولای و دولت نظامی» در:

Climbin’ Jacob’s Ladder: The Black Freedom Movement Writings of Jack O’Dell, edited by Nikhil Pal Singh (University of California Press, 2010), p. 154

[۸] Who needs the Negro
[۹] به عنوان یک مثال از ایالت واشنگتن، نگاه کنید به توضیحات رئیس زندان والا والا، بابی جِی رای، که در کتاب چارلز استستنی و گابریل تیرنائوئِر آمده است:

Who Rules the Joint? The Changing Political Culture of Maximum-Security Prisons in America (Lexington Books, 1982), p. 81

[۱۰] جان مک‌کوی و اتان هافمن، مادر سیمانی: شرح حال­‌هایی از زندان از والاوالا (انتشارات دانشگاه میسوری، ۱۹۸۱)، صص. ۱۳۴-۱۳۵
[۱۱] Warehouse prison: زندان‌هایی که به نیازها و مشکلات زندانیان اهمیتی نمی­‌دهند [مترجم].
[۱۲] برای این مطلب نگاه کنید به:

John McCoy and Ethan Hoffman, Concrete Mama: Prison Profiles from Walla Walla (University of Missouri Press, 1981), pp. 134–۱۳۵

[۱۳] به عنوان مثال، نگاه کنید به:

Elizabeth Hinton, From the War on Poverty to the War on Crime (Harvard University Press, 2016); Heather Ann Thompson, Blood in the Water: The Attica Prison Uprising of 1971 and its Legacy (Pantheon, 2016); Julilly Kohler-Haussman, Getting Tough: Welfare and Imprisonment in 1970s America (Princeton University Press, 2017)

برای مباحث انتقادی دربارۀ این مسائل، نگاه کنید به:

Alessandro De Giorgi, “Five Theses on Mass Incarceration,” Social Justice, vol. 42, no. 2 (2015); Ruth Wilson Gilmore, “The Worrying State of the Anti-Prison Movement,” Social Justiceblog, February 23, 2015; and Orisanmi Burton, “Diluting Radical History: Blood in the Water and the Politics of Erasure,” Abolition, January 26, 2017

[۱۴] میشل چن، «آیا بحران مواد مخدر موجب افزایش میزان زندانیان سفیدپوست می­‌شود؟» مجله نیشن، ۷ مارس ۲۰۱۸

مشاهده ادامه مطلب

پرونده: کمی مثل خودت باش

تصویرساز و عکاس: بن زانک.

 


در دفاع از تظاهر
رفتارهای ضدفرهیخته همان‌قدر پُر از افاده است که رفتارهای ضدتظاهر

تظاهر همیشه در دوردست رُخ می‌دهد و همیشه گناه دیگران است. ما که خوبیم و هیچ‌گاه مرتکب تظاهر نمی‌شویم. هرازگاهی شاید به ایرادهای نامرسوم شخصیتی‌تان اعتراف کنید، ولی تظاهر؟ هرگز. این یکی مال لیگ برتر بدخُلقی‌هاست، هم‌تیمی تکبر، تحقیر، مقام‌پرستی و خودمهم‌پنداری. بدیهی است که تظاهر جلوۀ خوبی ندارد. ولی مترهای اندازه‌گیری تظاهرْ پُر از تعصب‌اند. تظاهر معمولاً به کسی آسیب نمی‌زند؛ اما متهم‌کردن دیگران به تظاهر چرا.


شباهت بچه‌پولدارهای اینستاگرام با نقاشی‌های اشراف‌زادگان
قدرت چشم‌انداز و چشم‌انداز قدرت در ولخرجی‌های متظاهرانۀ جدید

به رخ کشیدن ثروت با تصویر موضوعی مربوط به اینستاگرام نیست، حتی در نقاشی‌های قدیمی نیز می‌توان نمونه‌هایی از آن را یافت. اما پس از آن که رسانه‌‌ها به‌رخ‌کشیدنِ ثروت را با خشم و حسد نشان دادند پیوند ولخرجی متظاهرانه و رسانه‌های اجتماعی به بار نشست و حتی نسخه‌های محلی آن مانند بچه‌پولدارهای تهران شکوفا شدند.


هی! هیچ می‌دونی من کی‌ام؟
مروری بر کتاب جدید اسنوب‌ها نوشتۀ دی.جی. تیلور که تلاشی است برای ترسیم اسنوب‌ها در جامعۀ امروزی

اسنوب‌بودن شیوه‌ای از تظاهر اجتماعی است: تلاش برای اینکه به دیگران نشان دهید از هرچیزی، که مربوط به آدم‌های پست و بی‌کلاس و فقیر می‌شود، مبرا هستید و درعوض باسلیقه و ثروتمند و همه‌چیزتمام هستید. در گذشته، امکان اسنوب‌‌بودن فقط برای اقشار بسیار مرفه ممکن بود، اما امروز هرکسی می‌تواند در شاخه‌هایی، خودآگاه یا ناخودآگاه، اسنوب باشد: از فیلم‌دیدن تا تزیین باغچه یا نحوۀ خوردن نمک.


سواد تصنعی
مرتباً به مطالبی در شبکه‌های اجتماعی نوک می‌زنیم و بعد آن‌ها را نشخوار می‌کنیم

نظرات ما از پرسه زدن در شبکه‌های اجتماعی سرچشمه می‌گیرند نه از مطالعۀ کتاب‌ها. ما به شکلی خطرناک به نوعی تقلید از دانایی نزدیک می‌شویم، دانایی‌ای که در واقع الگوی جدیدی از نادانی است.


الگوهای جدید نادانی و تظاهر به دانایی
تظاهر به فرهیختگی عامل بزرگی برای جدا ماندن اندیشه از زندگی روزمره است

کارل تارو گرینفلد می‌گوید در عصر فناوری‌های نوین و رسانه‌های اجتماعی، اطلاعات همیشه و همه جا هست، بی‌وقفه در زندگی‌مان سرازیر می‌شود و ما را تهدید به غرق‌شدن می‌کند. از نظر او همین «ترس از غرق‌شدن» است که پشت این همه اصرار به «ما می‌دانیم» پنهان شده است، زیرا پذیرفتن اینکه دربارۀ موضوع بحث‌هایمان چیزی نمی‌دانیم درست مثل این است که مرده باشیم. گرینفلد معتقد است ما، به‌شکلی خطرناک، به نوعی تقلید از دانایی نزدیک می‌شویم. این دانایی در واقع الگوی جدیدی از نادانی است.


روش عجیب فیس‌بوک و اینستاگرام در شاد کردن زندگیِ ما
امروزه ترجیح تجربه‌های جالب بر اجناس از نظر اجتماعی پذیرفته شده و به جریانِ اصلی بدل شده است

در گذشته مالکیت بیشتر از تبادل تجربه‌های هیجان‌انگیز منزلت می‌آورد. اما امروزه ترجیح تجربه‌های جالب بر مالکیت از نظر اجتماعی پذیرفته شده و به جریانِ اصلی بدل شده است. دارایی‌های مادی‌تان را فقط برخی افراد می‌توانند ببینند، اما با وجود رسانه‌های اجتماعی، افراد بیشتری متوجه می‌شوند که در حال تجربه‌کردن چه چیزی هستید. به لطفِ رسانه‌های اجتماعی با تجارب سایرین چشم‌وهم‌چشمی می‌کنیم. ولی آیا به اندازۀ دوستانمان تجربۀ هیجان‌انگیز داریم؟ این نگرانی جدید ماست.


ثروت خود را با تخم‌مرغ محلی به رخ بکشید، نه با لامبورگینی
دوران مصرف متظاهرانه به پایان رسیده است و عصر مصرف ناملموس قاعدۀ جدید تمایزات طبقاتی است

نشانه‌های آشنای ثروت برای ما اتومبیل‌های بسیار گران‌قیمت، ساعت‌های چندمیلیاردی، یا خانه‌های کاخ‌مانند است. اما الگوی جدیدی از مصرف در میان ابرثروتمندان دارد این شیوۀ مصرف متظاهرانه را از میان می‌برد. در الگوی جدید، ثروتمندان با لباس‌های معمولی و دوچرخه‌هایشان این‌طرف و آن‌طرف می‌روند و، به‌جای سوپِ بالۀ کوسه، سیب و کلم می‌خورند اما چنان برای آموزش و سلامت خود خرج می‌کنند که برتری‌شان تا نسل‌ها بعد تضمین شود.


اگر خودمان نباشیم، بازنده خواهیم بود
مروری بر کتاب اصالت: چطور خودمان باشیم و چرا این موضوع اهمیت دارد

بسیاری از افرادی که اقتضای شغلشان سروکله زدن با ارباب‌رجوع است سختیِ لبخندزدنِ دائم و زورکی را درک می‌کنند. چندی پیش شرکتی در چین به کارکنانش اجازه داد یک روز را با نقاب سر کار بیایند تا، بعد از یک سال لبخندزدن به مشتریان، آرامش پیدا کنند. علی‌رغم اینکه می‌دانیم این روش متظاهرانه است، همچنان ترجیح می‌دهیم این‌گونه زندگی کنیم. چرا از زندگی اصیل و صادقانه فراری هستیم؟

مشاهده ادامه مطلب

خود�رمانی غذایی چیست؟

خود�رمانی� غذایی یکی از نمودهای این نوع آگاهی است. خود�رمانی� غذایی گ�تمانی نو است که در دو دهه‌ی گذشته پا گر�ته است. این گ�تمان نوپدید اشاره دارد به توانمندسازی و خودمختاری در سامانه‌ی غذا از راه توسعه‌ی رویه‌های خاصی در �ضاهای روستایی و برخی �ضاهای شهری. این گ�تمان با عنوان‌هایی چون «حاکمیت غذایی» و «استقلال غذایی» نیز طرح می‌شود، اما بن‌مایه‌ی آن چیزی نیست جز این ایده که تنظیم و کنترل بازار مواد غذایی نباید در دست شرکت‌ها و نهادها باشد بلکه باید در دست تولیدکنندگان و مصر�‌کنندگان محلی باشد.

از زمانی که اصطلاح «خود�رمانی� غذایی» برای نخستین بار در سال ۱۹۹۶ و در نشست سران کشورها در زمینه‌ی مواد غذایی در رم به کار ر�ت نوشتارگان در زمینه‌ی استقلال غذایی بسیار شاخ و برگ گر�ته‌اند. با این حال این نوشتارگان به‌جای آنکه تبیین‌گر باشند بیشتر سرشتی توصی�‌گرانه دارند و اغلب خود�رمانی� غذایی را با دیگر جنبش‌ها و هد�‌هایی چون شبکه‌های غذایی� جایگزین، عدالت غذایی، و خودبسندگی� غذایی اشتباه می‌گیرند.

کتاب «خود�رمانی� غذایی در با�ت بین‌المللی: گ�تمان، سیاست و رویه‌ها در قبال مکان» که از سوی انتشارات راتلج منتشر شده است آغازگاه خوبی برای آشنایی با این گ�تمان نوپدید است. این کتاب به‌طور ویژه به خود�رمانی� غذایی پرداخته است و رهیا�تی توضیحی و تبیینی دارد.

کتاب «خود�رمانی� غذایی در با�ت بین‌المللی: گ�تمان، سیاست و رویه‌ها در قبال مکان» به تازگی از سوی انتشارات راتلج منتشر شده است

این کتاب مجموعه‌ای از نوشتارها ست که هریک از منظر خاص خود به این پرسش می‌پردازند: خود�رمانی� غذایی چه سیاست‌ها و رویه‌هایی را شامل می‌شود؟ این نوشتارها بر مطالعات تجربی استوار و از جهت نظری جدی هستند و طی� جغرا�یایی� گسترده‌ای را در بر می‌گیرند.

این کتاب شکا�ی نظری را در زمینه‌ی خود�رمانی� غذایی پر می‌کنند و کمبود کار تجربی در این زمینه در کشورهای توسعه‌یا�ته را جبران می‌کنند، چراکه کارهایی که پیش‌تر در این زمینه انجام شده‌اند اغلب بر آمریکای لاتین متمرکز بوده‌اند.

در این کتاب در کنار پژوهش‌هایی درباره‌ی آ�ریقا و هند و اکوادور، پژوهش‌های موردی از کانادا و نروژ و سوییس و جنوب اروپا و انگستان و آمریکا نیز گنجانده شده است.

این کتاب پژوهشی نو در زمینه‌ی پیدایش گ�تمان «خود�رمانی� غذایی» ارائه می‌دهد و نمونه‌های تجربی� گوناگون و چارچوب نظری� محکمی به دست می‌دهد برای تبیین هد�‌های بازیگران و سازمان‌هایی که در جهت خودمختاری و مردم‌سالاری در سامانه‌ی غذا عمل می‌کنند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم:

اعلامیه‌ی سازمان ملل در زمینه‌ی حقوق بشر در بند ۲۵(۱) می‌گوید که «هرکس حق دارد از سطحی از زندگی از جمله غذا و لباس و مسکن که برای سلامت و ر�اه او و خانواده‌اش کا�ی است برخوردار باشد». با این حال، بر طبق آمار �ائو در سال ۲۰۱۳، کمابیش ۸۷۰ میلیون انسان از غذای کا�ی که نیازهایشان را برآورد برخوردار نیستند و از سوء‌تغذیه رنج می‌برند. اکثریت مردمانی که از گرسنگی و بیماری‌های مرتبط با گرسنگی رنج می‌برند در کشورهای در حال توسعه می‌زیند و اکثریت کسانی که چه در کشورهای توسعه‌یا�ته چه در کشورهای در حال توسعه از گرسنگی رنج می‌برند در �قر زندگی می‌کنند. بسیاری از این ا�راد در جهان در حال توسعه خرده‌کشاورزهای بی‌زمینی هستند که زندگی‌شان به صادرات محصولات به کشورهای توسعه‌یا�ته وابسته است. خود�رمانی� غذایی گ�تمان و خط‌مشیی سیاسی است که به تازگی مطرح شده و مستقیماً به شکست� معیارهای امنیت غذایی در توجه به مسأله‌ی گرسنگی می‌پردازد. خود�رمانی� غذایی همچنین روایتی است که از �روپاشی� سامانه‌های کشاورزی نو-لیبرال که در نهایت به بی‌نوا کردن� کشاورزان می‌انجامد پشتیبانی می‌کند.

در دهه‌ی گذشته م�هوم خود�رمانی� غذایی بطور شگ�ت‌انگیزی در عرصه‌ی سیاسی کششی بسیار شدید پدید آورده است برای اصلاحات پی‌درپی در سامانه‌ی غذایی. در جاها و زمینه‌های گوناگون این م�هوم به‌طور گسترده به کار ر�ته و گرچه در به راه انداختن� تغییر کارساز بوده از نظر عمل و هد�‌مندی بسیار گسترده است. خود�رمانی� غذایی از نظر م�هومی در با�ت آمریکای لاتین پا گر�ت و به‌طور عمومی در اعلامیه‌ی همایش غذا در رم مطرح شد. در این اعلامیه خود�رمانی� غذایی چنین شرح داده شده است: حق ملت‌ها برای تعیین سامانه‌ها و سیاست‌های غذایی. خود�رمانی� غذایی برنامه‌ای برای پایان دادن به گرسنگی است؛ این برنامه شرح می‌دهد که در چه وضعیتی می‌توان امنیت غذایی را از طریق ملت‌ها و برای ملت‌ها به دست آورد. برنامه‌ برای به دست آوردن� خود�رمانی� غذایی طرحی است شامل پروژه‌های �رهنگی، دستورجلسه‌های سیاسی، هد�‌های بوم‌شناسیک برای کاستن از آثار� من�ی� کشاورزی برای محیط زیست، و هد�‌های اقتصادی، که اینها همه به این سمت جهت گر�ته‌اند که هرکجا که غذا تولید می‌شود اقتصادهای سیاسی� کشاورزی را تغییر دهند. خود�رمانی� غذایی حق تولیدکنندگان و مصر�‌کنندگان غذا برای خودمختاری� بیش‌تر در تصمیم‌سازی در سامانه‌ی غذایی را ایجاب می‌کند.

مشاهده ادامه مطلب

برندگان نوبل شیمی روی چه چیزی کار کرده بودند؟

در ادامه‌ی اهدای جوایز نوبل امسال، آخرین نوبل دانش هم دیروز به سه شیمیدان امریکایی و انگلیسی رسید. آکادمی سلطنتی علوم سوئد که وظی�ه‌ی انتخاب برندگان نوبل را در رشته‌های علمی دارد، دیروز در یک کن�رانس خبری، �رانسیس اچ آرنولد و جرج پی اسمیت از امریکا و جئورجی پی وینتر از بریتانیا را برندگان نوبل شیمی امسال معر�ی کرد.
آنطور که سخنگوی آکادمی علوم سوئد اعلام کرد، این جایزه به پاس تلاش‌ها و دستاوردهای این سه در به کارگیری آنزیم‌ها و آنتی‌بادی‌ها برای مقاصد درمانی، دارویی و شیمیایی به آنها تعلق گر�ت.
نیمی از جایزه به خانم آرنولد تعلق گر�ت که سازوکارهای �رگشت حیات را برای تربیت آنزیم‌هایی جدید به کار برده است. آنزیم‌ها ملکول‌هایی هستند که انجام �رآیند‌های شیمیایی را تسهیل می‌کنند. برای مثال می‌توان از آنها برای تسریع تولید سوخت‌های زیستی از منابع تجدیدپذیر است�اده کرد.
کار خانوم آرنولد دقیقا وارد کردن عنصر تصاد�ی در تغییرات آنزیم‌ها بود. او با است�اده از این روش، نوعی مسیر �رگشتی(تکاملی) را شبیه‌سازی کرد و توانسته آنزیم‌هایی پرورش دهد که تا ۲۳۰برابر بهتر از والدین اولیه‌ی خود، �رآیندهای شیمیایی خاص را کاتالیز (تسهیل) کنند. �رگشت آنزیم‌ها در آزمایشگاه بسیار سریعتر است. آنچه ممکن است پس از صدها میلیون‌سال در �رگشت طبیعی به دست آید، ممکن است تنها در چند ه�ته در آزمایشگاه شدنی باشد.
نیم دیگر نوبل شیمی امسال به آقایان وینتر و اسمیت برای کارشان روی باکتریو�یژها تعلق گر�ت. باکتریو�یژها، ویروس‌هایی هستند که تنها و تنها باکتری‌ها را مورد حمله قرار می‌دهند. در سال‌های اخیر موجی از تحقیقات روی آنها آغاز شده و بسیاری امیدوارند، با است�اده از آنها بتوانند برای مدتی طولانی وحشت میکروب‌های مقاوم به داروها را از بین ببرند.
آنها با است�اده از تکنیک‌های ترکیب ژنی، �یژهایی ساخته‌اند که می‌توانند به ما بگویند که یک ژن چه پروتئینی تولید می‌کند. نوعی نمایشگر ژنی! در سلول‌های ما، پروتئین‌ها با دنبال کردن دستورات ژن‌ها سروهم می‌شوند. است�اده از �یژها برای این منظور می‌تواند به شناخت بهتر نقش هر ژن و پروتئین‌های مربوط به آن باشد. همینطور می‌توان با دادن ژن‌های شناخته شده، از �یژها به عنوان خطتولید آنتی‌بادی‌ها است�اده کرد. آنتی‌بادی‌ها از مهمترین سلاح‌های بدن در برابر بیماری‌ها هستند.
این‌ها دستاوردهایی بزرگ هستند که می‌توانند در شکل تولید داروها و مواد شیمیایی م�ید که آلودگی کمتری به همراه داشته باشند به کمکمان بیایند. گرچه نگرانی‌هایی به جا درباره‌ی حقوق انحصاری روی این روش‌ها وجود دارد. بسیاری از تکنولوژی‌هایی که تولید می‌شوند، در بند پتنت‌ها به صورت انحصاری در اختیار اشخاص یا شرکت‌ها قرار می‌گیرد. متاس�انه این دو تکنولوژی هم از این قاعده مستثنی نیستند.

مشاهده ادامه مطلب

از ابتدای امسال ۷هزار ن�ر در تصاد�ات رانندگی کشته شده‌اند

رئیس اورژانس کشور در دومین همایش یادبود قربانیان حوادث رانندگی کشور اعلام کرد که تنها از ابتدای سال ۹۷ تا کنون، ۷هزار ن�ر در ایران بر اثر تصاد� رانندگی کشته شده‌اند.

طبق اعلام پیرحسین کولیوند رئیس اورژانس کشور، بیشترین تعداد مرگ و میر در گروه سنی ۱۵ تا ۱۷ سال بر اثر حوادث رانندگی است. او در سخنانش خواست که خدمات درمانی و �وریت‌های پزشکی در حوزه عوارض تصاد�ات رانندگی توسعه یابد و با سرعت و کی�یت بیشتری انجام شود.

تصاد�ات رانندگی در ایران سالانه جان ده‌ها هزار ن�ر را می‌گیرد و جمعیت زیادی نیز هر سال بر اثر این حوادث دچار معلولیت می‌شوند. ناایمنی جاده‌ها و عدم رعایت استانداردهای ایمنی در خودروهای داخلی در کنار شیوه رانندگی از عوامل اصلی تصاد�ات رانندگی در ایران هستند.

مشاهده ادامه مطلب