عشق پیری


نمایش مشخصات کیوان بخشی پور

(عشق پیری))
در ستاد چشم من گویا هیاهو شده است
کهنه شیری عاشق چشمان آهو شده است
دست و پایم در نگاه گرم تو گم شده است
نکته پیداست نگو سوءتفاهم شده است
مثل اینست که

شاعر:کیوان بخشی پور

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب خاطرات فرانسوا میتران

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


خاطرات فرانسوا میتران

اين كتاب د ربرگيرنده خاطرات يک سوسياليست پير اروپايى است كه آغاز فعاليت سياسی ‏اش به دوران جنگ جهانى دوم برمی ‏گردد  كه از آن سالها به بعد  توانست به سرعت به تمام خواستهاى سياسى خود  برسد .

خاطرات فرانسوا میتران گفت و شنودی بین “فرانسوا میتران” و “ژرژ مارک بن آمو” است که توسط خود میتران نگاشته شده است. رئیس جمهور فرانسه دوست داشت به خاطر این گفت و شنود از بن آمو سپاسگزاری کند.

فرانسوا میتران با میراثی که امروز از خود برای ما بر جای گذاشت به آرزوی خود یعنی ثبت یک اثر ادبی در دل اثری سیاسی جامه عمل پوشاند. این نوشته نمودار تلاقی موفق ادبیات و سیاست دو دلبستگی میتران در زندگی است که نشانی از تلاش و اراده در آن به چشم میخورد…

حق تکثیر: اطلاعات، ۱۳۷۸

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
نقد هگل بر لیبرالیسم: مجموعه مقالاتی درباره نگاه انتقادی هگل به لیبرالیسم
پاک خویی
جنگ کریمه و انحطاط روسیه

نسخه ها

حجم: ۴ مگابایت

دریافت ها: ۳۲۶۹

تعداد صفحات: ۲۶۷




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

اشرف خلق


نمایش مشخصات ولی اله فتحی (فاتح)

من صداهای آن جنگل سبزی که
نفس دارد واما نه زبان، می شنوم.
من صدای زمین را و گیاهان و
فلک را همه را می شنوم.
من صدای بغض آن پنجره ها
پنجره هایی که هستند به دل های خموش
همه را می شنوم.
من به قلب

شاعر:ولی اله فتحی (فاتح)

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب تمام زمستان مرا گرم کن

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


تمام زمستان مرا گرم کن

نمایش در اندازه اصلی

مجموعه داستان شامل داستانهای: تمام زمستان مرا گرم کن – فانفار – عصرهای یک شنبه – مکالمه – شماره ی ۶۹۹۰۹ – سالاد لوبیا سبز با سیر تازه – تخت های روی آب – حوله های نیمه شب – مرغابی ها – خاک سپاری
«… برای اینکه چهار نفر را با خود بکشم. بعد یک‌دفعه همه را ول کنم بیایم این‌جا و یک نفر را آماده‌ی مردن کنم. ملافه‌هایش را عوض کنم. حمامش کنم. موهاش را شانه کنم و وقتی قرص‌هایش را می‌دهم، یادم بیفتد که ای وای این مادر است. چه‌قدر پیر شده. و بعد مثلا از تو صحبت کنم و مادر بپرسد که حالا چه کار می‌کند، زنده‌س؟ ومن بگم آره، چراکه نه؟ و شب که برگشتم، مادر کنار تلویزیون نشسته باشد و بپرسد خوش‌گذشت؟ و من بگم آره، حرف زدیم! خندیدیم، یاد گذشته‌ها کردیم که دست همدیگر را می‌گرفتیم و زیر باران قدم می‌زدیم یا از این گل‌فروشی وقتی می‌گذشتیم گل می‌خریدیم.»

حق تکثیر: نشر مرکز – ۱۳۷۹ – تهران

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
از میان شیشه،از میان مه
عصرهای یکشنبه

نسخه ها

حجم: ۱ مگابایت

دریافت ها: ۱۰۲۴

تعداد صفحات: ۱۴۵




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

لیبرال‌دموکراسی با کمونیسم استالینی تفاوت دارد، ولی شباهتش بیشتر است


لیبرال‌دموکراسی با کمونیسم استالینی تفاوت دارد، ولی شباهتش بیشتر است

 

متیو کرافورد، ویکلی استاندارد — در نیمۀ دهۀ ۱۹۸۰ بود که اولین‌بار تعبیر «نزاکت سیاسی»۱ را از یک هم‌خانۀ بزرگ‌ترم در برکلی شنیدم. چند گیلاس شراب زده بود و سرحال بود، برای همین نظراتی می‌داد که بنا به معیارهای آنجا نامتعارف بودند. این تعبیر به نظرم بانمک آمد و گمان کردم ساخته و پرداختۀ خود اوست، ولی حالا که به آن زمان نگاه می‌کنم می‌بینم که لابد از یکی از مجلاتی یاد گرفته بود که روی میز آشپزخانه رها می‌کرد: کامنتری یا شاید هم نیو کرایتریون. آن زمان جنگ سرد در اوج خودش بود، و همۀ اهالی برکلی می‌دانستند کدام طرف نبرد سزاوار پیروزی است. او در جبهۀ مخالف بود. اواخر نوجوانی‌ام بود و بی‌وفایی خیانت‌کارانۀ او هیجان‌انگیز بود.

در دهه‌های ۱۹۸۰، ۱۹۹۰ و بعد هم هزارۀ جدید، عبارت «نزاکت سیاسی» از گوشه و کنار سر برآورد. استفاده از آن میان جماعت مشهور به خبرگی و استادی خشمشان را برمی‌انگیخت، انگار که حرفی کهنه بود که سوزن به جانشان می‌زد. کسانی مثل دانشگاهیان جمهوری‌خواه و فاکس‌ نیوز سراغ این واژه رفتند، و اگر ذهنتان به تمایزات طبقاتی روشنفکرانه حساس بود، از این واژه پرهیز می‌کردید.

این تعبیر، که در اصل برای بامزه‌بازی ابداع شد، می‌گفت رفتارِ پلیسی برای کنترل نظرات لیبرال از جنس همان کاری است که شوروی می‌کند. مگر این تعبیر در ابتدای رواجش یک اغراق بانمک نبود؟ آیا هنوز هم همین‌طور است؟

جامعه‌شناسان شاید به زوال اعتماد اجتماعی در چند دهۀ اخیر اشاره کنند (آن‌ها راه‌هایی برای اندازه‌گیری این مقوله دارند) و چه‌بسا دربارۀ اثراتش بر گفتار سیاسی گمانه‌زنی کنند. برای افراد این سؤال مطرح است: با چه کسی حرف می‌زنم؟ گفته‌هایم چطور فهمیده می‌شوند؟ پای کدام دسته هواداری‌ها در میان است؟ اعتماد که نباشد، باید نشانه‌های صریح فرستاد. ما در گفتار سخت‌گیر می‌شویم و به ژست‌های تأیید و نکوهشی توجه می‌کنیم که در محفل دوستان جایی ندارند.

هر چه جایگاه فرد نامطمئن‌تر باشد (مثلاً یک مدیر میان‌رده که حس می‌کند می‌توانند بی‌دردسر اخراجش کنند، یا یک دانشجوی تحصیلات تکمیلی که امیدوار است در جرگۀ دانشگاهیان درآید)، نمایش فضایل و نکوهش تبهکارانِ همیشگی لازم‌تر

برجسته‌ترین تفاوت‌های بین کمونیسم و لیبرال‌دموکراسی آن قرابت‌هایی را از چشم می‌پوشانند که بسیار عمیق‌تر از هرگونه تحول جامعه‌شناختی اخیر هستند

می‌شود. در برخی موقعیت‌ها، این ضرورت‌های نمایشی موجب می‌شوند که از ایدئولوگ‌ها تقلید کنیم. اما از بیرون شاید بتوان فرق بین تقلید و اصل جنس را تشخیص داد. همین عدم ‌اطمینان است که جوّ بی‌اعتمادی را تشدید می‌کند، مثل محیط شوروی که فرد هرگز نمی‌توانست مطمئن باشد چه کسی خبرچین است. این خبرچین‌ها لزوماً ایدئولوگ نیستند، بلکه شاید صرفاً فرصت‌طلب باشند.

ریزارد لگوتکو استاد فلسفه در شهر کراکوف است که در حکومت‌های لیبرال‌دموکراتیک لهستان پس از دورۀ کمونیستی چندین‌بار وزیر شد و هم‌اکنون عضو پارلمان اروپاست. در دوران کمونیسم، او در زمرۀ ناراضیان و دبیر نشریات مخفی در اتحادیۀ همبستگی کارگران هلند بود. پس او در بهترین موقعیت قرار دارد تا دو رژیمی را مقایسه کند که عرفاً دو قطب متضاد آزادی محسوب می‌شوند. در کتاب شیطان در جلدِ دموکراسی (که پارسال منتشر شد و نسخۀ شومیزی آن سال آینده به بازار می‌آید)، نظریۀ لگوتکو این است که برجسته‌ترین تفاوت‌های بین کمونیسم و لیبرال‌دموکراسی آن قرابت‌هایی را از چشم می‌پوشانند که بسیار عمیق‌تر از هرگونه تحول جامعه‌شناختی اخیر هستند. به نظر او، هر دو رژیم از لحاظ تمایلات محوری و منطق درونی‌شان ستمگرند. لگوتکو لحن آزردۀ تیره و تاری دارد و گاهی مبالغه می‌کند. اما، عطف به داستان زندگی‌اش، باید تناظرهایی را جدی بگیریم که او بین لیبرال‌دموکراسی و کمونیسم مطرح می‌کند، چون او در مقام یک ناراضی در رژیم خشن سابق خوب می‌داند سرکوب واقعی چه شکل و شمایلی دارد. او از آن بچه‌های نق‌نقویی نیست که ادای روشنفکری دربیاورند یا پای ثابت گفت‌وگوهای رادیویی باشد.

گرچه او بیشتر روی لیبرال‌دموکراسی به سبک اروپایی تمرکز دارد، بسیاری از مشاهدات و استدلال‌هایش را می‌توان دربارۀ ایالات متحده هم به کار بست:

حتی یک برخورد اولیه با نهادهای اروپایی کافی است تا فرد جوّ خفقان‌آوری را احساس کند که نوعاً در یک انحصار سیاسی دیده می‌شود، تا ببیند که زبان ویران شده تا شکلی جدید از نیوزپیک۲ ساخته شود، تا خلق یک وضعیت سوررئال را ببیند که با قالب عمدتاً ایدئولوژیکش دنیای واقعی را می‌پوشاند، تا شاهد خصومت آشتی‌ناپذیر علیه همۀ ناراضیان باشد، و تا بسیاری چیزهای دیگر را درک کند که لابد برای هر کس که دنیای تحت حکومت حزب کمونیست را به خاطر داشته باشد بسیار آشنا به نظر می‌رسند.

تناظرهایی که لگوتکو بین لیبرال‌دموکراسی و کمونیسم مطرح می‌کند زمانی باورپذیر می‌شوند که قبول کنید تعبیر «لیبرال‌دموکراسی» در اروپا به اسم یک گرایش و نظام سیاسی تبدیل شده است که نه لیبرال است و نه دموکراتیک. روی کاغذ، لیبرال‌دموکراسی قرار است یک توافق صرفاً رسمی یا خنثی برای تضمین حکمرانی رضایت‌محور باشد: رضایت اکثریت در کنار محدودیت‌ها و تضمین‌های مهم قانونی برای حقوق اقلیت. در این فهم، لیبرال‌دموکراسی باید نسبت به اهداف و آرمان‌های بشری

همه‌ چیز عمیقاً سیاسی شده است: زندگی خانوادگی، حیات فکری، هنر، امور جنسی، اسباب‌بازی‌های کودکان، یا هر چه به ذهنتان برسد

بی‌طرف باشد، سمپاتی‌هایش متکثر باشند، و با ناراضیان مدارا کند. جان استوارت میل امید داشت که این آرمان‌های سیاسی از تنوع تجربۀ بشری و «تجربه‌گری در زندگی» حمایت کنند.

ولی اگر امید او به سیاست‌زدایی جامعه بود تا مسائل اخلاق عمومی به دلواپسی‌های خصوصی تبدیل شوند، درعمل خلاف آن رخ داد. همه ‌چیز عمیقاً سیاسی شده است: زندگی خانوادگی، حیات فکری، هنر، امور جنسی، اسباب‌بازی‌های کودکان، یا هر چه به ذهنتان برسد. آن قلمروهایی از زندگی که پیش‌تر تابع منطق درونی تجربه‌گری خود بودند اکنون به لطف پیش‌قراولان خودخوانده باید پاسخ‌گو باشند، نور شهرت به آن‌ها تابانده می‌شود تا تطهیرشان کند، و باید به آرمان‌های لیبرالی جواب‌گو باشند که، سوای از فُرم، به محتوای این قلمروها هم کار دارند. لگوتکو می‌نویسد: «سخت می‌شود یک برش غیردکترینال از دنیا یافت، یک تصویر یا روایت یا لحن یا فکر غیردکترینال».

از این منظر، یعنی دریغ‌کردن خودمختاری از آن قلمروهای زندگی که اصولاً باید دور از دید و ورای دسترس رژیم سیاسی باشند، منصفانه است که بگوییم لیبرال‌دموکراسی در حالت قرن بیست‌ویکمی‌اش مشابه کمونیسمی است که نویسندگان ناراضی مانند میلان کوندرا و واتسلاو هاول وصف می‌کردند. هر دو رژیم «نهادهای سراسر یکپارچه‌ساز از آب درآمده‌اند که به پیروانشان می‌گویند چگونه فکر کنند، چه کار کنند، چطور رویدادها را ارزیابی نمایند، چه رؤیایی داشته باشند، و از چه زبانی استفاده کنند». راست‌کیشی‌ها و «الگوهای شهروند ایدئال» در کمونیسم بود و در لیبرال‌دموکراسی نیز هست.

این ناهمخوانی بین خودانگارۀ مسامحه‌گر لیبرال‌دموکراسی و حال‌وهوای زندگی روزمره در لیبرال‌دموکراسی چطور تبیین می‌شود؟ احساس خودانگیختگیِ اجتماعیِ چندانی در کار نیست، چون فرد مراقب است که چه می‌گوید. کار به جایی رسیده که این وضعیتْ طبیعی احساس می‌شود.

لگوتکو، مثل فرانسوا فوره که پیش از او گفته بود، مدعی است که کلید درک ماهیت زندگی در لیبرال‌دموکراسی نقشی است که تاریخ (یا «حقیقت تاریخ» به معنای پیشرفت ناگزیر در جهتی مشخص) در تخیل لیبرال بازی می‌کند. جلوۀ این امر، در دهه‌های اخیر، شوق به کشاندن لیبرال‌دموکراسی به مکان‌های غیرلیبرال با استفاده از دو ابزار عریان بوده است: اقدام نظامی و بازارپذیرکردن. اما در دورۀ اوباما بود که این موج به‌واقع در عرصۀ داخلی هم آزاد شد، روندی که شاید در چهل سال گذشته بی‌سابقه بود. لیبرال‌ها شروع کردند به ترقی‌خواه‌نامیدن خودشان: این برندسازیِ دوباره از آن رو مهم است که نشان می‌داد در به‌کار‌بردن استعاره‌ای که نشانی از ضرورت تاریخی دارد جسور شده‌اند. همچنین نشانۀ آن بود که تاب تحمل آن‌هایی را ندارند که این پا و آن

منصفانه است که بگوییم لیبرال‌دموکراسی در حالت قرن بیست‌ویکمی‌اش مشابه کمونیسمی است که نویسندگان ناراضی مانند میلان کوندرا و واتسلاو هاول وصف می‌کردند

پا می‌کنند.

ظرف چند سال از اوبامایی که خودش مخالف ازدواج همجنس‌گرایان بود (اینکه چقدر موضعش صادقانه بود بماند)، به یک هنجار فرهنگی رسیدیم که اگر دربارۀ این پدیدۀ نوین تمدنی، یعنی ازدواج همجنس‌گرایان، چون و چرایی بکنید، حتی اگر حرفتان کاملاً فحوای نظری یا اندیشه‌ای داشته باشد، ممکن است جایگاه اجتماعی و حرفه‌ای‌تان به خطر بیفتد. برای آن‌هایی که تنگ‌شدن عرصۀ فرهنگی در سال‌های اوباما را احساس کرده‌اند، حرف لگوتکو دربارۀ تناظرهای لیبرال‌دموکراسی با تجربۀ شوروی چندان هم اغراق‌آمیز به نظر نمی‌رسد.

هم کمونیست‌ها و هم لیبرال‌دموکرات‌ها، ضمن ستایش از آن امور تاریخی که گریزناپذیر و عیناً ضروری‌اند، در همان حال، فعالیت‌های آزاد احزاب، اجتماعات، گروه‌های اجتماعی و سازمان‌هایی را می‌ستایند که به اعتقادشان در آن‌ها امر گریزناپذیر و عیناً ضروری هویدا می‌شود. هر دو با علاقه از مردم و جنبش‌های بزرگ اجتماعی صحبت می‌کنند، ولی درعین‌حال… برای درهم‌شکستن خودانگیختگی اجتماعی به‌منظور شتاب‌بخشیدن به بازسازی اجتماعی لحظه‌ای تردید نمی‌کنند.

جان اوسالیوان در مقدمه‌اش بر کتاب لگوتکو به‌دقت نشان می‌دهد که آن اعتقاد به رجحان تاریخی که در هر دوِ کمونیسم و لیبرالیسم وجود دارد به چه منطقی می‌انجامد. هر دو اصرار دارند «که همۀ نهادهای اجتماعی (خانواده، کلیساها، اجتماعات خصوصی)» باید در کارکرد داخلی‌شان تابع قواعد معینی باشند، و «هر دو متعهد به مهندسی اجتماعی‌اند تا این دگرگونی را پدید آورند. و چون طبیعتاً جلوی این مهندسی مقاومت می‌شود… هر دو درگیر نبردی بی‌پایان علیه دشمنان جامعه‌اند: خرافات، سنت، گذشته، عدم‌ مدارا، نژادپرستی، بیگانه‌هراسی، تعصب، و چه و چه و چه».

لگوتکو می‌نویسد که همراهی با جریان، خواه جریان کمونیستی خواه لیبرال‌دموکراتیک، «به روشنفکر قدرت بیشتر، یا حداقل توهم قدرت بیشتر، می‌دهد. او احساس می‌کند جزئی از یک ماشین قدرتمند جهانیِ دگرگون‌ساز است… او برای انتقاد از آنچه هست به آنچه خواهد بود متوسل می‌شود، اما بخش عمدۀ بشریت که بصیرت و هوش کمتری از او دارند قادر به دیدن آن آینده نیستند».

این گویا روایت یک نوع خاص از لذتِ سیاسیِ نارسیسیستی است. شبکۀ کمدی ‌سنترال، در ایالات متحده، تحصیل‌کردگان لومپن جوان را سامان‌دهی می‌کند تا خودشان را نیرویی قدرتمند بدانند. این بینندگان، که برای تبلیغات‌چی‌ها قشری محبوب هستند، سراغ آن شبکه می‌روند تا خنیاگران بنگاه‌های درست‌اندیشی پاچه‌خواری‌شان را بکنند. بنا به یک قاعدۀ کلی، هر چه ارزش سهام یک شرکت بیشتر باشد (مثلاً گوگل، فیس‌بوک، اپل) و نقش شبه‌حکومتی‌اش در زندگی جمعی‌مان بیشتر باشد، گویا تفاوت کمتری بین مواضع منورالفکری آن با حقیقت‌گویی شجاعانۀ ترور نوآ۳ یا سامانتا بی۴ یا جان اولیور۵ دیده می‌شود. استفادۀ بی‌مهابای لیبرال‌ها

مفاهیمی مانند آزادی اجتماع و آزادی وجدان فقط به کار پوشاندن آن «نفرتی» می‌آیند که زیر پوست خوشایند زندگی آمریکایی نهفته است

از واژۀ لعنت۶ مؤید چندین‌بارۀ آن است که اینجا از هنجارها سرپیچی می‌شود، آن هم به‌خاطر اصولی که ابلهان قادر به درکش نیستند.

لگوتکو می‌نویسد: «رصدگران خائنین به لیبرال‌دموکراسی راحت دچار» این توهم می‌شوند «که گروه کوچک و شجاعی‌اند که نبردی بی‌مهابا علیه دشمنی مقتدر راه انداخته‌اند». در بستر اروپا، «دادگاه‌های ملی و بین‌المللی، سازمان ملل متحد و آژانس‌هایش، اتحادیۀ اروپا با همۀ نهادهایش، رسانه‌های بی‌شمار، دانشگاه‌ها و افکار عمومی در جبهۀ آن‌هایند… آن‌ها مطلقاً در امن و امان‌اند چون به قدرتمندترین ابزارهای سیاسی در دنیای امروز مجهزند، اما درعین‌حال به شجاعت و نجابت خود افتخار می‌کنند، که هر قدر تصویر دشمن هولناک‌تر شود این صفات هم پررنگ‌تر می‌گردند».

در ایالات متحده، مغازه‌داری در شهری کوچک را فرض بگیرید که مثلاً مؤدبانه از پختن کیک یا گل‌آرایی برای عروسی همجنس‌گرایان امتناع کند، همین آدم برای منظور آن‌ها کافی است تا نقش یک دشمن مهیب را بازی کند. مفاهیمی مانند آزادی اجتماع و آزادی وجدان فقط به کار پوشاندن آن «نفرتی» می‌آیند که زیر پوست خوشایند زندگی آمریکایی نهفته است.

چنان‌که لگوتکو می‌نویسد، «در اصل ایدۀ لیبرال‌دموکراسی، آزادی عمل باید پیش‌فرض باشد». اما، به‌علتِ قوس پیشرفت این رژیم (قوسی که هم با نگاه به سابقۀ تاریخی دیده می‌شود، و هم یک ‌جور مأموریت برای این رژیم است)، کسانی که با برنامۀ رژیم کنار نیایند «مشروعیت خود را از دست می‌دهند. پس ضرورت ساخت یک جامعۀ لیبرال‌دموکراتیک [به‌جای آنکه صرفاً یک رویۀ سیاسی لیبرال‌دموکراتیک ساخته شود] یک دلالت تلویحی دارد: عدم تضمین آزادی‌های آن‌هایی که گفته می‌شود عمل‌ها و منافعشان مغایر با آن چیزی است که به‌زعم لیبرال‌دموکرات‌ها آرمان آزادی است».

این‌گونه پروژه‌های دگرگون‌سازی اجتماعی در «همدلی» ترقی‌خواهانه با برخی طبقات خاص قربانیان جلوه‌گر می‌شود. اما اگر معنای درست همدلی را فهم و همدردی با تجربۀ بشری در موقعیتِ خاصِ روی‌دادنِ زمینی آن بدانیم، آن «همدلی» ترقی‌خواهان هم یک جرعۀ دیگر از نیوزپیک می‌شود. در همدلی ترقی‌خواهانه، با هر فرد همچون مصداقی از یکی از مقولاتی برخورد می‌شود که در سیاست‌ورزی تعریف شده‌اند. لگوتکو، با طرح تناظر بین نبرد طبقاتی کمونیستی و سیاست‌ورزی جنسیتی لیبرال‌دموکراتیک، می‌نویسد که «یک زن واقعی که در یک جامعۀ واقعی زندگی می‌کند، مثل یک کارگر واقعی که در یک جامعۀ واقعی زندگی می‌کند، در عالم سیاست نباید چندان مورد اعتماد قرار گیرد، چون بیش‌ازحد از الگوی سیاسی[‌ای که برایش تعریف شده است] تخطی می‌کند. درحقیقت، یک زن غیرفمینیست اصلاً زن حساب

یک زن غیرفمینیست اصلاً زن حساب نمی‌شود، همان‌طور که یک کارگر غیرکمونیست واقعاً پرولتاریا حساب نمی‌شود

نمی‌شود، همان‌طور که یک کارگر غیرکمونیست واقعاً پرولتاریا حساب نمی‌شود».

می‌شود از این هم جلوتر رفت: برای خلق آن آدم‌های نمادین در بطن این درام‌های ترقی‌خواهانه، نفهمیِ عامدانه نسبت به پدیده‌های اجتماعی ضرورت دارد، چون هدف درام‌ها آن است که ترقی‌خواه بتواند فضیلت خود را، در مقام کسی که نماد را پذیرفته است، به نمایش بگذارد. برای دفاع از خلوص روایت ترقی‌خواهانه که بر پایۀ انتزاع از واقعیت است، گاهی باید رفتار پلیسی با گفتار افراد واقعی داشت که قرار است اُبژه‌های اشتیاق ترقی‌خواهانه باشند. یا باید رفتار پلیسی با گفتار آن‌هایی داشت که ارتباط صمیمانه‌تر و نزدیک‌تری با این افراد دارند و لذا خطرناک‌اند، چون شاید تصویرِ ساخته‌شده را به دردسر بیندازند: مثلاً گفتار یک مددکار اجتماعی که آشکار از سردرگمی و ناشادی زندگیِ تراجنسیتی‌ها می‌گوید. در آن رژۀ رو به ‌جلوی بزرگ تاریخ، «دوگانه‌های جنسیتی» باید زدوده شوند، و برای فرد دانستن همین نکته لازم و کافی است.

کتاب لگوتکو به درد آن‌هایی می‌خورد که نمی‌توانند سرکوب سیاسی آشکار را نشان دهند، اما احساس می‌کنند که معیارهای گفتمان مقبول روزبه‌روز بیشتر آن‌ها را ملزم می‌کند دروغ بگویند و تحقیر این کار را بپذیرند. لگوتکو، مثل سایر نویسندگان ناراضی متعلق به قلمروِ شوروی سابق، تناظری تاریخی با زمانۀ ما را نشان می‌دهد که به ما در فهم آن احساس و تشخیص منطقش کمک می‌کند.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Legutko, Ryszard. The Demon in Democracy: Totalitarian Temptations in Free Societies. Encounter Books, 2016


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب در تاریخ ۱۱ اوت ۲۰۱۷ با عنوان «You Can’t Say That» در وب‌سایت ویکلی استاندارد منتشر شده است و برای نخستین‌بار با عنوان «لیبرال دموکراسی با کمونیسم استالینی تفاوت دارد، ولی شباهتش بیشتر است» در ششمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی ترجمه و منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷ با همان عنوان منتشر کرده است.
•• متیو کرافورد (Matthew B. Crawford) فیلسوف آمریکایی است که در مرکز مطالعات پیشرفتۀ فرهنگ در دانشگاه ویرجینیا کار می‌کند. او، در کنار نوشتن، یک تعمیرگاه موتورسیکلت نیز دارد. آخرین کتاب او جهان فراتر از ذهن شما (The World Beyond Your Head) نام دارد.
[۱] Politically Correct
[۲] در رمان ۱۹۸۴، دولت تمامیت‌خواه کشور اقیانوسیه یک زبان جدید به نام نیوزپیک می‌سازد که برای مقاصد ایدئولوژیکش مفیدتر است [مترجم].
[۳] Trevor Noah: مجری و طنزپردازی جنجالی اهل آفریقای جنوبی [مترجم].
[۴] Samantha Bee: مجری، طنزپرداز و مفسر سیاسی کانادایی-آمریکایی [مترجم].
[۵] John Oliver: نویسنده، مفسر سیاسی و کمدین بریتانیایی [مترجم].
[۶] F-bomb: حالتی مؤدبانه از واژۀ پربسامد Fuck که ناسزا به شمار می‌رود [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

پروندۀ فساد دو وزیر روی میز رییس‌جمهور/ «پیدا و پناه» محاسبه خواهد شد؟

گزارش‌های تازه از ارگ ریاست جمهوری حاکی از آن است که روند مبارزه با فساد اداری از سوی رییس‌جمهور غنی جدی گرفته می‌شود.

رییس‌جمهور غنی در چهارمین نشست سالانه اتحادیه اروپا برای مبارزه با فساد اداری از نهایی‌شدن پرونده‌های فساد دو وزیر پیشین خبر داده است.

هرچند رییس‌جمهور از این دو وزیر متهم نامی نبرده، ولی گفته است که به زودی در دادگاه ویژه محاکمه خواهند شد.

رییس‌جمهور دست‌آوردهای مبارزه با فساد حکومت وحدت ملی را قابل ملاحظه خوانده و گفته است که در نشست سران ناتو در جنف ارایه خواهد شد.

رییس‌جمهور غنی از یک نشست ملی مبارزه با فساد در آینده نزدیک نیز خبر داده است. این درحالی است که بازرس ویژه ایالات متحده امریکا آقای جان سپکو و آقای پیری مایدون سفیر اتحادیه اروپا از پیامدهای ناگوار فساد در بدنه حکومت افغانستان هشدار داده‌اند.

پدیده فساد در اداره‌های دولتی کشور هرچند پیشینه دراز دارد، ولی در یک‌ونیم دهه سرازیر شدن کمک‌های سخاوت‌مندانه جامعه جهانی بیش از پیش تقویت شد. مهم‌ترین شاخص نظام سیاسی افغانستان در ۱۷ سال اخیر فساد و مواد مخدر بوده و در این دو پدیده افغانستان همیشه رکورد بالا داشته است.

عمده‌ترین دلیل گسترش و قدرت‌مند شدن فساد دولتی، آمدن میلیاردها دالر بی‌حساب و کتاب جامعه جهانی و نبود یک سیتسم حکومت‌داری شفاف و پاسخگو بود؛ حکومتی که بقا و موجودیت‌اش را با باج‌دهی، هدایای هنگفت، اهدای کرسی‌های پردرآمد و معاف نمودن مقام‌های ارشد حکومتی از پی‌گیری قانون و شریک بودن در فسا های کلان تشخیص داده بود.

حکومت وحدت ملی با شعار مبارزه با فساد و با بررسی دوسیه کابل بانک بزرگترین دوسیه فساد دولتی-خصوصی کارش را آغاز کرد. در آن زمان این حرکت رییس‌جمهور غنی خوش‌بینی زیادی در میان مردم ایجاد کرد، اما واقعیت در کشور مملو از فساد افغانستان چیزی دیگری است.

واقعیتی که متاسفانه اکثر بزرگان سیاسی و مقام‌های ارشد حکومتی به آن آلوده بوده‌اند. قضیه کابل بانک بعد از آن نتایج مورد توقع رییس‌جمهور را به‌دست نداد که پای بزرگان سیاسی و مقام‌های ارشد حکومت‌های قبلی در آن دخیل بود و به این زودی رسیدگی به چنین قضیه کار حکومت تازه‌کار نبود.

این عقب‌گرد حکومت وحدت ملی از مبارزه با فساد، به پیمانه زیادی مردم را دلسرد کرد و افکار عمومی را نسبت به مبارزه با فساد بی‌باور ساخت. اما آنچه هنوز مایه دلگرمی افکار عمومی آن هم در سطح معین می‌باشد این است که مبارزه با فساد ولو از لایه‌های پایین نهادهای دولتی همچنان ادامه داشته است.

شاید گزافه نباشد که در یک‌ونیم سال اخیر وضعیت و برخورد ماموران پایین، متوسط و برخی از ماموران ارشد حکومتی با مردم دچار یک تغییر مثبت شده و در نهادها و اداره‌هایی که قبلن «پیدا و پناه» یک اصل کاری پنداشته می‌شد و تا سرحد دست به یخن شدن مردم نیز ایستاده بودند، دیگر از چانه‌زنی‌ها بر سر رشوت خبری نیست.

حالا رشوت به میران زیادی کم شده و طبعن طوری‌که شینده می‌شود، میزان اختلاس نیز کاهش یافته است. اما هنوز افکار «پیدا و پناه» در ذهن دست‌کم ماموران ارشد حکومتی هم‌چنان وجود دارد، ولی با احیتاط لازم.

حالا که دوسیه دو وزیر پیشین نهایی شده و اگر این دو مفسد بدون مداخله بزرگان سیاسی محاکمه شوند و نتیجه لازم به مردم پس داده شود، به‌طور قطع گامی در جهت مبارزه با فساد به جلو گذاشته می‌شود. اما منتظر زمان باید بود و دید که باز هم رییس‌جمهور عقب خواهد نشست یا استعانت رسیدگی لازم به دوسیه فساد این دو وزیر را خواهد داشت؟

با اینکه به صراحت می‌توان گفت که مردم بدون تردید از روند مبارزه با فساد استقبال خواهند کرد و رییس‌جمهور مبارز را حمایت خواهند کرد، اما قدر مسلم این است که هنوز کسانی سربلندتر از قبل در اداره‌های دولتی مهم و موثر به کرسی‌های ارشد دولتی کار می‌کنند که پرونده‌های فساد آنان چون آفتاب روشن است و رهبری حکومت بنا به مصالح سیاسی با آنان از روی مدارا رفتار می‌کنند.

و سخن آخر اینکه؛ مبارزه با فساد با مصالح سیاسی قابل جمع نیست.

روزنامه راه دلسوخته/ سرمقاله

مشاهده ادامه مطلب

بیداد


نمایش مشخصات محمد رزاقی

دل و دینم ز خم زلف تو بر باد افتاد
تا که بر حاصل عمرم همه ایراد افتاد
همه یک گل ز صفات چمنش برچیدند
به من آن تیغ زبان و گل بیداد افتاد
غیر غمّازی خود هیچ در آیینه ندید
آنقدَر دید که آیینه به

شاعر:محمد رزاقی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ پیمان زارعی هنوزم بچه ای

این مطلب از وب سایت و زسانه بزرگ آپ موزیک رپورتاژ گردیده است.

دانلود آهنگ پیمان زارعی هنوزم بچه ای

آپ موزیک برای شما کاربران ترانه هنوزم بچه ای با صدای پیمان زارعی با کیفیت اصلی را آماده کرده

Exclusive Song: Peyman Zarei – “Hanoozam Bachei” With Text And Direct Links In UpMusic

Peyman Zarei Hanoozam Bachei دانلود آهنگ پیمان زارعی هنوزم بچه ای

متن آهنگ هنوزم بچه ای پیمان زارعی

♪♪♫♫♪♪♯

باز هوای تو هوایی کرده قلبمو نذاشت بگم غرورم از پیشم نرو
دیوونتم که میخوامت هنوز تورو
♪♪♫♫♪♪♯ هنوزم بچه ای که از من میگذری نمیفهمی همه دنیای منی ♪♪♫♫♪♪♯
هنوز کنارمی ولی فقط تو این عکس نمیدونم چرا همش حواس من بهت هست
شبیه تو عزیز نمیشه دیگه واسم هیچکس من همه جوره پای تو بودم

UpMusicTag دانلود آهنگ پیمان زارعی هنوزم بچه ای

تو حواست نیست زیر سقف خونه قلبم بی تو میگیره
تو نباشی خونمون ساکت و دلگیره فکر تو از تو سرم خوابمو میگیره
♪♪♫♫♪♪♯ هنوزم بچه ای که از من میگذری نمیفهمی همه دنیای منی ♪♪♫♫♪♪♯
هنوز کنارمی ولی فقط تو این عکس نمیدونم چرا همش حواس من بهت هست
شبیه تو عزیز نمیشه دیگه واسم هیچکس من همه جوره پای تو بودم

♪♪♫♫♪♪♯

پیمان زارعی هنوزم بچه ای

منبع ( surce ) : دانلود آهنگ پیمان زارعی هنوزم بچه ای

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب نقد ادبی و دموکراسی

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


نقد ادبی و دموکراسی

جستارهایی در نظریه و نقد ادبی جدید

در مقدمه کتاب «نقد ادبی و دموکراسی» به این نکته اشاره شده که:«نظریه و نقد ادبی جزء مهم‌ترین دروس دانشگاهی در رشته ادبیات در دانشگاههای غربی است و سالانه صدها عنوان کتاب و مقاله در زمینه نقد ادبی توسط ناشران غربی منتشر می شود، اما در کشور ما این حوزه ادبی از کمبود و محدودیت منابع رنج می‌برد و هنوز غالب نقدهایی که بر آثار شاعران و نویسندگان نوشته می‌شود ناشی از پسندهای شخصی ناقد و احساس خشنودی یا عدم خشنودی وی از اثر مورد نظر است تا نشان دهنده بررسی‌ای متکی به نظریه‌های ادبی از چگونگی شکل گیری و القای معنا در آن آثار».

وی علت اصلی نهادینه نشدن نقد ادبی در کشور ما را فقدان ذهنیت دموکراتیک می‌داند؛ فقدان این نگرش سبب می‌شود تا نظریه‌های ادبی جدید موضوعاتی نامربوط به زندگی جلوه کنند و به این ترتیب کاربرد این نظریه‌هابه منظور نقد متون، کاری بیهوده به نظر برسد.

کتاب نقد ادبی و دموکراسی «مجموعه‌ای از جستارهای گوناگون درباره نظریه و نقد ادبی جدید است که با هدف دامن زدن به تکثر آراء و نیز به منظور تاکید بر شالوده دموکراتیک این حوزه علوم انسانی» انتشار یافته است.

این کتاب دارای سیزده بخش یا مقاله مختلف است که بخش اول آن با عنوان «مرگ مولف در نظریه‌های ادبی جدید» تلاش می‌کند تا جایگاه مولف در برخی از نظریه‌های ادبی مدرن را مورد بررسی و تحلیل قرار دهد؛ از میان این نظریه‌ها، سه نظریه «نقد نو»، «فرمالیسم روسی» و «پساساختارگرایی» نقش به سزایی در شکل گیری نگرش جدید نسبت به مولف داشته‌اند که به تفصیل در این بخش مورد بحث قرار گرفته‌اند.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
بررسی برخی از ویژگی های فرهنگ دموکراتیک در شعر عصر مشروطه و تفاوت های آن با شعر عصر بازگشت
هنر و ادبیات
قانون ادب (جلد دوم)

نسخه ها

حجم: ۶ مگابایت

دریافت ها: ۳۶۰۷

تعداد صفحات: ۲۹۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

پشتون درخت یا پشتون دریا

در زبان پشتو شعری است از رحمان بابا که می‌گوید:

 لکه ونه مستقیم په خپل مکان‌یم

که خزان را باند راشی کی بهار

به‌این معنا که مثل درخت در جای خود ایستاده‌ام، چه بهار بیاید چه خزان.

این شعر قدیمی برای قوم پشتون سال‌ها الگو بوده است. الگویی به‌شدت محافظه‌کارانه و ضد حرکت. این فکر مثل مانعی روانی جلو هر ترقی و تحول را در جامعه پشتون سد می‌کرده است، برای همین در روزگار انترنت و ریتم و تغییر هنوز پیش‌برندۀ زندگی پشتون‌ها، جرگه و قوانین خرافی عقب‌مانده است.

روزگاری نه‌چندان دور، مناطق پشتون‌نشین بهشت‌ مدارای آسیا بوده است. بر اساس تحقیقات جیمز کارون در کنفرانس مرکز مطالعات استراتژیک، تا یک قرن قبل همه صوفی‌های منطقه، بهشت‌شان مناطق پشتون‌ها بود. شعر پشتو در آن روزگار عاری از خشونت و جنگ بود و پر از مضمون‌های انسانی، مداراگری و صلح اما کم کم در طی سال‌ها بعد از تبعیض و ستم پنجابی‌ها و غربت و تحقیر حاکی از قطب‌بندی سیاسی جدید، انجمن خدایی خدمتکار صوفیانه تبدیل به‌انجمن قومی خشن و شعر پشتو کم کم پر از خشم و جنگ و انتقام شد.

ایده اسلامیت او افغانیت نتیجه شعرهای شاعران معترض این دوره است اما این شاعران نمی‌دانستند که نتیجه شعر آن‌ها به‌جریانی مثل طالبان و مانند آن منجر می‌شود.

آن‌ها اسلام را برای پاکستان جدید محکم می‌گیرند؛ پاکستانی که خط ممیز آن دین است و دین حربه‌ای در دست ملاهای پنجاب، نه صوفیان پشتون و نه البته پشتون‌هایی که دین سهل و آزاد و آرام داشتند. تبلیغ تلفیق ذاتی افغانیت و اسلامیت واکنشی در مقابل پنجابی‌ها بود که همان پنجابی‌های سیاس از آن برای زدن ریشه پشتون‌ها استفاده کردند.

در طی کمتر از نیم‌قرن، شعر پشتو پر از بنیادگرایی دینی و قومی شد و به تبع انجمن خدایی خدمتکار شورای کویته و جریان دیو بند شکل گرفت. پشتون‌ها ناگهان در چاهی افتادند که گریز از آن دشوار بود.

اکنون بعد از سال‌ها، گروهی از روشنفکران جوان پشتون به‌این نقیصه پی برده‌اند. آن‌ها می‌خواهند هویت پشتون‌ها را براساس انجمن خدایی خدمتکار و صلح و مدارا انسانیت ترسیم کنند. آن‌ها از این چاه برآمده‌اند و می‌خواهند بقیه را هم بیرون بکشند، اگرچه هنوز خیلی از کلان‌های قبایل جرأت و حال برآمدن را ندارند و دیگران هم در زنجیرند.

این جوان‌ها، کلاه ترکی اجدادی را بر سر گذاشته‌اند و با شور جوانی حالا صدها هزار دختر و پسر جوان شده‌اند، هزاره‌ها و بلوچ‌های پاکستان را هم با خود همراه کرده‌اند و مهم‌تر این‌که پشتون‌های این طرف سرحد را هم به‌شور آورده‌اند.

این پشتون‌ها ‌دیگر درخت نامتحرک نیستند. برای صلح خیمه می‌زنند و بر ضد جنگ اقامه دعوا می‌کنند. کاری‌که در هلمند شروع شد، انقلابی در تاریخ معاصر پشتون‌هاست.

اکنون سمبول حرکت پشتون‌ها، چند طلبه پس‌مانده دیوبند نیست بل جوانان روشنفکر و پر شور است.  پشتون‌ها حرکت کرده‌اند و این حرکت به‌حمایت همه نیازمند است تا شکل مدرنش را از دست ندهد تا به‌دست جریان‌های منحرف و سوءاستفاده‌گر نیفتد. آن‌ها علیه ارتش پاکستان بر خاسته‌اند که دیگر از آن‌ها مانند طالبان خوراک جنگ نسازد. آن‌ها نمی‌خواهند فرزندان‌شان در دو طرف جنگ بی‌معنا قربانی هیچ شوند.

آن‌ها از ملالی جنگ‌آور قرن نوزده به‌ملالی روزنامه‌نگار دانشگاه آکسفورد رسیده‌اند. از خان عبدالغفار خان به‌این جوان کلاه هزارگی‌پوش رسیده‌اند. از این‌رو است که بعد از هر انتحار در بین هزاره‌ها، ‌آن‌ها با غم‌شریکی می‌گویند ما پشتون هزاره‌ایم. آن‌ها پشتون امروزند. پروانه‌های‌ که می‌خواهند از پیله سنت‌های پوسیده شوند. پتنگ‌هایی در حال پریدن به‌سوی روشنی و انسانیت.

 شعر امروز آن‌ها رحمان بابا نیست. شعر مدرنی‌ست که «هره لاره یوه شعر دی … هره کرکی یوه شاعر …» و ما همه از این حرکت حمایت می‌کنیم؛ چرا‌که همه ما احتیاج داریم به‌جای شمشیرها پنجره‌ها را ستایش کنیم.

حاشم رسول‌زاده

مشاهده ادامه مطلب