بدانیم


نمایش مشخصات الکس رفیعی

بدانیم
نگر انسان که بیمار است
بیمار
خودش در کار اِدباراست
ادبار
در این دنیا ، در این پهنا
زمین هم تیره و تاراست
هوا هم گشته آلوده پرادبار
همه خاک است و شن ریزه
غباراست غباراست وغبار

شاعر:الکس رفیعی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب فلسفه و آینده نگری

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


فلسفه و آینده نگری

در آینده ­نگری چیزی بیرون در توانایی صاحبان آن و مستقل از اندیشه و عمل آنان متحقق نمی­ شود به عبارت دیگر آینده اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی با فکر و علم و همت و توانایی و تدبیری که مردمان دارند ساخته می­‌شود.
این دفتر به این قصد نوشته شده است که مقدمه­ ای برای طرح شرایط امکان آینده نگری به طور کلی باشد. آینده نگری مبادی و اصولی دارد و این اصول در پاسخ به بعضی پرسش­های فلسفی بیان می ­شود چنانکه فی ­المثل باید بدانیم که زمان و تاریخ چیست و چگونه است که آدمی می ­تواند آینده را ببیند و علمی دارد که با آن آینده را می سازد و نیز وقتی افق تاریک می­ شود شاید به مدد تفکر باز هم بتواند با درک شرایط امکان گشایش افق، از تاریکی بیرون آید.
آینده در هیچ جا امر معین و متعین نیست و هر کشوری باید خود راه آینده ­اش را بشناسد و موانع راه را از میان بردارد. شناختن موانع و امکان­ها هم مسبوق و موقوف به درک زمان است. زمان به معنایی که در اینجا آمده است زمان محاسبه پذیر نیست. این زمان، زمان اندیشه و عمل و نحوه تحقق وجود ماست. به عبارت دیگر آینده نگری چیزی جز یافت زمان آینده نیست. زمان وحدت ­بخش کارها و چیزهاست و نه مجموعه چیزهایی که محقّق شده است و می­ شود. پس به فکر نظم وحدت کارها باشیم. آینده ­نگری در هر کشوری درک امکان­ها و توانایی مردم آن کشور است و نه حکایت آرزوهای آنان».

این کتاب علاوه بر مقدمه و نیز طرح مقدماتی مسئله، مشتمل بر ۸ فصل است:

آینده­ نگری چیست و چگونه است؟

امکان و آینده

پیشرفت و آینده علم و توسعه

جلوه آینده در آیینه توسعه

فلسفه و آینده

آینده فلسفه

ملاحظاتی درباره الگوی ایرانی ـ اسلامی پیشرفت

ذیل آن: درباره الگوی ایرانی ـ اسلامی پیشرفت

پیشرفت و اخلاق

فهرست اعلام

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
روشنفکر کیست؟ روشنفکری چیست؟
اصول فلسفه و روش رئالیسم – جلد ۱
In Search of Authenticity

نسخه ها

حجم: ۳ مگابایت

دریافت ها: ۲۱۶۸

تعداد صفحات: ۲۳۳




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

مورد نه چندان عجیب آقای احمدی

چند روز گذشته خبر و تصاویری حاکی از نمایشگاه نقاشی‌های احمدرضا احمدی منتشر شد. نمایشگاهی از کارهای آبرنگ خیلی خلاصه و نسبتاً بی‌واسطه. در این یادداشت خیلی کوتاه قصد ندارم تلاش تصویری این شاعر مشهور را تخطئه کنم چرا که تصور می‌کنم علیرغم گرایش قدرتمند جهانی که دریافت و نقد آثار غیردیجیتال را تنها بواسطه‌ی بازتولید مستنداتش در کتاب و گوشی و تبلت و کامپیوتر ممکن می‌داند، نظر دادن بدون تجربه‌ی رودررو با این‌گونه آثار چیزی بیش از بازتاب تصورات شخصی بر شیئی موهوم نیست. ولی بازتاب این خبر در رسانه‌های اجتماعی حاوی نکاتی بود که اشاره‌ی خیلی خلاصه به آن‌ها را خالی از فایده نمی‌دانم.

دیوارها از آن چه کسانی است؟

بخش عمده‌ای از نظرات کاربران مجازی در مورد این نمایشگاه را به‌نوعی می‌توان معطوف به این سوال دانست: آیا اساسا یک شاعر یا نویسنده می‌تواند اثر هنری بصری بسازد؟ پاسخ صریح، قاطع و تاریخی به این سوال جز «بله» نیست. نویسندگان و شاعران بسیار زیادی دفترهای طراحی بسیاری را سیاه کرده‌اند. من همیشه از دیدن طراحی‌های کافکا و آنتونین آرتو لذت برده‌ام و اتفاقا دیدن تصاویری که اینها خلق کرده‌اند را برای فهم بدنه‌ی ادبی کارهایشان بسیار لازم می‌دانم. هرچند هیچ کدام از این‌دو نفر و بسیاری دیگر از نویسندگان بنا به هر دلیلی هیچ‌وقت کارهای بصری خود را منتشر نکرده‌اند.

در حقیقت اگر اروپا و دوره‌ی روشنگری را کانون تاریخی آموزش و تحصیل علوم، ادبیات، فلسفه و هنر نوین حاکم بر کل جهان محسوب کنیم(۱)، طراحی به عنوان یکی از ابتدایی‌ترین اصول و روش‌های مطالعه، از ابتدای قرن هفدهم جزو لاینفک آموزش بوده‌ است. پس در واقع هر کسی که توانایی دریافت داده‌ از محیط پیرامونی را دارد و می‌تواند آن را به هر طریق تصویری بازنمایی کند، واجد شرط اصلی تولید اثر بصری است. پس نه تنها شاعران و نویسندگانْ توانا و مجازند که آثار بصری خلق کنند بلکه باید همگان را محق و مجاز به این کار شمرد. آن‌چه مورد آقای احمدی را عجیب می‌نماید این نیست که ایشان آبرنگ هم کار می‌کنند، بلکه این سوال است که آیا هر فرد دیگری (مثلا یک بیکار، خانه‌دار، شاطر نانوایی، کارمند، راننده اتوبوس و غیره) این شانس را خواهد داشت تا آثار بصری‌ای را که خلق می‌کند به نمایش و قضاوت عموم بگذارد، مورد استقبال افراد منتفذ جامعه قرار بگیرد و کارهایش را بفروشد؟

مساله اصلی چیست؟

اجازه دهید همین ابتدا، فارغ از اینکه بخواهیم به سوال «هنر چیست» بپردازیم و تعریف‌های ذهنی‌ (سوبژکتیو) را پیش بکشیم، روی تعریفی خیلی عینی (ابژکتیو) و بیرونی توافق کنیم که هنر هرچه باشد، در نهایت مجموعه‌ای از تعاملات آدمی با محیط پیرامون است. پس اهمیت و معنای نمایش آثار هنری هم فی‌الواقع در اینجاست که بستری فراهم می‌شود تا این تعامل انسان با مواد و محیط پیرامونیِ خود مورد سنجش و قضاوت عمومی قرار بگیرد. اما مادامی که «هنر»در باور عمومی پیش از آنکه به عنوان یک فعالیت دریافت شود به عنوان فضل و کرامت تلقی گردد، نمایشگاه‌های آثار هنری نیز بجای اینکه محلی برای گفتگو و فکر کردن باشند به دکان فضل‌فروشی و تفاخر تبدیل خواهند شد و آن نمایشگاهی بازتاب رسانه‌ای گسترده‌تر خواهد داشت که فضل بیشتری می‌فروشد: مثلا خبر نمایشگاه کارهای بصری فلان آدم معروف بجای اینکه بحثی پیرامون تکنیک، مواد، مفاهیم و یا چیزهایی از این دست را پیش بکشد، تنها واسطه‌ای می‌شود برای فخرفروشی هنرمند، گالری‌دار و خریدار و غیره. اما وقتی با توجه به این واقعیت به دستگاه عریض و طویل آموزش هنر در کشور نگاه می‌کنیم، حقیقت از این هم حتی تلخ‌تر و مضحک‌تر می‌شود.

حتی با فرض اینکه برای تولید آثار هنری نیاز به کسب تخصص‌های ویژه هست، دست آخر معلوم می‌شود که شناخته‌شدن یک هنرمند در این جامعه ربطی به معیارهای تخصصی هم ندارد. بنا به آمار وزارت علوم، تنها در سال ۹۴- ۹۵ قریب به چهارصدهزار نفر در کشور مشغول به تحصیل در رشته‌های هنری بوده‌اند. اما ما هیچ‌گاه چنین بازتاب وسیع و گسترده‌ای از حاصل کار و تحصیل هیچ‌کدام از فارغ‌التحصیلان را در رسانه‌ها ندیده‌ایم(۲). تلخ‌تر و مضحک‌تر آنجاست که گزارش‌های رسانه‌ای نمایشگاه‌های حضراتی هم‌چون احمدرضا احمدی، رضا کیانیان، نیکی کریمی و هدیه تهرانی به ندرت به محتوای نمایشگاه می‌پردازند و عموما به  گزارش حضور سایر افراد منتفذ در این نمایشگاه‌ها معطوفند. همه‌ی این‌ها نشان می‌دهد که دیدگاه غالب بر سپهر هنری این جامعه که مدام هم بواسطه‌ی نفوذ رسانه‌ها تقویت می‌شود اساسا معطوف به خود هنر (به عنوان یکی از راه‌کارهای شناختی آدمیزاد) نیست. هنر در حقیقت تنها یک واسط تزیینی است برای تبلیغ عده‌ی قلیلی از افراد برخوردار از امتیازات ویژه‌ی طبقاتی.

ما چگونه آنها می‌شویم؟

در اینجا لازم است به آن افرادی که به قصد تمسخر آبرنگ‌های آقای احمدی را با نقاشی‌های کودکان مقایسه کردند یادآور شوم که این قیاس نه‌تنها نقاشی کودکان را به دسته‌ی کارهای غیرجدی و بی‌معنا و غیر مولد فرو می‌کاهد که اساسا کودکان را از جامعه‌ی انسانی بیرون می‌گذارد. نقاشی کودکان بخش بسیار بااهمیتی از رشد قوه‌ی درک و بیان آن‌هاست و چنین‌نگاهی اهمیت این فعالیت را به وقت‌کشی فرو می‌کاهد. باید خطاب به آنهایی که حاصل این فعالیت شناختی کودکان را مگر در جهت تحقیر کار افراد پرطمطراق جدی نمی‌گیرند عرض شود: همین حالا قلم و کاغذ بردارید و اشیای روبه‌روی خودتان را طراحی کنید. تلاش کنید بدون استفاده از تکنولوژی پیشرفته‌ی دوربین موبایلتان که احتمالا اطلاع دقیقی هم از چگونگی کارکرد آن ندارید، آن‌چه می‌بینید را با ساده‌ترین ابزارها، یعنی چشم، دست، قلم و کاغذ  تصویر کنید و تصویر حاصله را بجای عکس از غذا و کتاب و فنجان نوشیدنی‌ خود در اینستاگرامتان پست کنید. احتمالا متوجه خواهید شد که آن‌طور که باید قادر نیستید آ‌نچه را با چشم‌های خودتان می‌بینید و احساس می‌کنید با حرکت دست خود به صورت دو بعدی بیان کنید. این احتمالا حاصل آن است که وقتی شما هم کودک بوده‌اید، دنیای بزرگسال کشف شناختی‌تان را عبث و قابل چشم‌پوشی تلقی کرده‌است. لذا حتی اگر وقت و امکان مالی پرورش این ابتدایی‌ترین روش بیان دریافت‌های بصری را داشته‌اید، بزرگ‌ترها ترجیح داده‌اند شما به کارهای «مفید»تری بپردازید. البته هیچ‌وقت دیر نیست، می‌توانید از همین امروز شروع کنید و پا به پای کودکان دنیا را از نو تجربه کنید و بسازید. دنیایی که نه فقط اشخاص معروف که همه در آن از موقعیتی برابر برای بیان خود بهره‌مندند.   

 

پانویس‌ها

۱) باید تاکید کرد که این حاکمیت جهانی اسلوب‌های علمی، فلسفی، هنری و در کل شناختی اروپایی/روشنگرانه به ضرب سال‌ها لشکرکشی‌های استعماری و به قیمت کشتار و محرومیت‌سازی و توسعه‌ی سرمایه‌دارانه حاصل شده و همیشه باید حقانیت این اسلوب‌ها مورد سوال باشد ولی به هرحال واقعیت امروز این است که شاخص‌های مرتبط با این اسلوب‌ها و روش‌ها الان و امروز تنها روایت حاکم بر کل جهان انسانی بر روی کره‌ی زمین است.

۲) جدا از اینکه اصولا چند درصد این افراد حتی امکان و امتیاز نمایش کارهایشان را بدست آورده باشند.

مشاهده ادامه مطلب

رویدادها و فرایندها در روزنامه‌نگاری ما

نزدیک به دو دهه، از شکل‌گیری رسانه‌ها در کشور می‌گذرد، اما یکی از انتقادهای جدی بر روند روزنامه‌نگاری افغانستان، توجه بیش‌تر رسانه‌ها بر رویدادها و علاقه‌ کم‌تر آن‌ها، به فرایندها و یا رخدادهای فرایندمدار است. از لحاظ ارتباطی، رویدادِ رسانه‌یی یا media event شامل اتفاقی می‌شود که به میزان گسترده‌یی توجه رسانه‌ها را جلب می‌کند و به‌زودی حول و حوشِ منطقه را در‌نوردیده، دامنۀ بین‌المللی پیدا می‌کند. در این میان، بعضی رخداها زودگذرند و عمر کمی دارند. در مقابل شماری دارای عمر طولانی‌تر و گستردگی زمانی بیش‌تر هستند.

رخدادهای رسانه‌یی در افغانستان، از زاویه‌های زیادی قابل بحث است. اما در این نوشتار، چگونگی نگاه روزنامه‌نگاران کشور به رویدادها، بررسی می‌شود. به‌بیان دیگر، به این پرسش پاسخ داده می‌شود که رخدادهای رسانه‌یی در افغانستان تا چه حد رویدادمدارانه و تاچه اندازه فرایندمدارانه گزارش می‌شود. منظور از گزارش رویدادمدارانه، گزارش حادثه با ادبیات تند و داغ، فقط در روز وقوع حادثه و توجه به جنبه‌ تاثیرگذاری آن، فقط در همان روز است. در ادبیات روزنامه‌نگاری، خبرهای رویدادمدار، به خبرهای سختی گفته می‌شود که در بسترهای اجتماعی و-فرهنگی اتفاق، کم‌تر تمرکز صورت می‌گیرد و از لحاظ زمانی زودگذر است. محتوای خبرهای رویدادمدار لحظه‌یی است و پس از اتفاق فراموش می‌گردد. اما برعکس، نگاه فرایندمدارانه به رویدادها، پردازش حادثه به شکل عمیق و با توجه به کانتکست و زمینه‌های اجتماعی-فرهنگی آن است. گزارش‌گرانی که نگاه فرایندی به اتفاقات روز دارند، به لایه‌های پنهان و عمیق قضایا می‌پردازند. آن‌ها جنبه‌های گوناگون واقعه را در نظر می‌گیرند و به‌مرور زمان تعقیب می‌کنند.

در واقع از لحاظ ارتباطی، رسانه‌یی که نگاه فرایندمدارانه به رویدادها دارد، حرفه‌یی‌تر عمل می‌کند. واقعیت‌ها را با توجه به عوامل زمانی و انسانی و پیامدهای آن، به بررسی می‌گیرد. به‌ بیان واضح‌تر، روزنامه‌نگاران تخصصی و آن‌هایی که در صدد توسعه اجتماعی‌اند، به اتفاق‌های مثبت و منفی، جنبۀ فرایندی قایل می‌شوند. چنین خبرنگارانی فقط با تهیه خبر و یا گزارش از روز واقعه بسنده نمی‌کنند، بل به مرور زمان ابعاد تاریک، ناگفته و پنهان آن‌ را نیز برملا می‌کنند. آن‌ها به میان مردم می‌روند، تاثیرات رویداد را می‌پرسند و نمونه‌های آن را با دیگران شریک می‌کنند. در کنار افراد مشهور، مردم عادی و بی‌کس و کار را نیز در قضایا شریک می‌کنند.

به‌هر روی، برای آن‌که بتوان از فعالیت رسانه‌یی در خدمت توسعه، کاهش فساد اداری و تحقق حقوق شهروندی استفاده‌ بهینه کرد، باید به چنین مواردی توجه جدی نمود. برای نمونه، انفجاری که دو هفته قبل در غرب کابل به‌وقوع پیوست و ده‌ها غیر نظامی را در وقت گرفتن شناس‌نامه تلف کرد، فقط یکی‌-دو روز در رسانه‌های کشور انعکاس یافت. خبرنگاران فقط از مرگ و میر گزارش دادند و تصاویری از محل واقعه به‌ نمایش گذاشتند. درواقع، گزارش‌های این حادثه خیلی رویدادمدارانه بود. اما می‌شد که این حادثه را پی‌گیری می‌کردند. اکنون هم فرصت برای تمرکز روی این رخداد وجود دارد. هنوز خون قربانیان این فاجعه خشک نشده و زمینه برای انعکاس حقایق بسیاری که از سال‌ها پیش به‌ این‌سو گفته نشده، وجود دارد. واقعن چرا این انفجار اتفاق افتاد؟ کدام افراد با استفاده از چه امکاناتی، با حمایت چه گروه‌ها و یا سازمان‌هایی، زمینه‌ انفجار در غرب کابل را سازماندهی کردند؟ به‌راستی مرکزیت عاملان اصلی این گروه، در کجا قرار دارد؟ آیا این حمله انتحاری با انفجارهای دیگر از لحاظ هدف و عامل انسانی ارتباط دارد؟ تاثیر این حادثه بر روند پروسه ثبت‌نام چه‌ بوده است؟ همین‌گونه، بازمانده‌های این قربانیان چه وضعیتی دارند؟ کسانی که زخم برداشته‌اند، در چه شرایطی هستند؟ دولت بعد از وعده‌های بسیار، چه اقدام‌های عملی را انجام داده است؟ و…

چنین پرسش‌هایی بعد از واقعه و توسط گزارش‌گران که نگاه فرایندی دارند، پاسخ داده می‌شوند. رسانه‌هایی که به روندها می‌پردازند، این سوالات و دیگر نکته‌های مبهم را مورد کنکاش قرار می‌دهند. رویدادها را از حالت خشک و کلیشه‌یی بیرون می‌کشند و تلاش می‌کنند هیچ نقطه‌ کوری در دل حادثه‌ باقی نگذارند.

باید اضافه کرد که گزارش‌های فرایندمدارانه، فقط جنبه‌های حوادث خونبار را دربرنمی‌گیرد. از چنین گزارش‌هایی می‌توان در خدمت توسعه و صلح، استفاده‌ گسترده‌یی کرد. برنامه‌های توسعه‌یی دولت، کمک‌های نقدی و یا غیر نقدی نهادهای داخلی و خارجی جهت انکشاف، روند توجه به زیرساخت‌ها، محاکمه مفسدان و مجرمان و… را می‌توان با استفاده از این رویکرد، تحت نظارت قرار داد.

اما متاسفانه، جای چنین نوعی از روزنامه‌نگاری، در رسانه‌های افغانستان خالی است. هنوزهم گزارش‌هایی که عوامل قضایا، چگونگی اتفاق‌ها، مشابهت با آن رویدادهای گذشته و… را بررسی کند، در رسانه‌های کشور به‌چشم نمی‌خورد. اگرچه در ۱۷ سال اخیر، چشم‌انداز نسبتن روشنی برای مطبوعات داشته است، اما واقعیت این است که خیلی از خبرنگاران کشور در این عرصه غیر‌حرفه‌یی عمل کرده‌اند. بدون شک، این مورد به سواد مسلکی روزنامه‌نگار، حمایت رسانه‌ و توجه دولت بر می‌گردد.

در نتیجه‌ می‌توان گفت باتوجه به‌ این‌که رسانه‌های افغانستان رویدادمدارترند، اما صاحبان رسانه‌ها با تغییر در استراتژی نشراتی می‌توانند به‌جای سطحی‌نگری به اتفاق‌های گوناگون، نگاه ژرف‌بینانه داشته باشند. بدون شک، در کنار تقویت گزارش تحقیقی و روزنامه‌نگاری توسعه، تدوین گزارش‌های نرم و فرایندمدارانه، در کنار خبرهای سخت و رویدادمدارانه می‌تواند بخشی از مشکلات رسانه‌یی کشور را حل کند.

سیدعبدالبصیر مصباح، استاد دانشگاه بغلان و پژوهشگر ارتباطات

مشاهده ادامه مطلب

* * * * ۰ « کاش می شد … »


نمایش مشخصات سلیمان بوکانی حیق

« کاش می شد … »*
کاش می شد شادی را تجهیز کرد
همچنین ازغصّه ها پرهیــز کرد
پس ببـاید زد کنار، اندوه وغــم
بهر شورو شادمانی، خیز کرد
===================
«سلیمان بوکانی حیق»
۹۷/۲/۱۵
*با الهام ازشعر«کاش

شاعر:سلیمان بوکانی حیق

مشاهده ادامه مطلب

پروندۀ انتخابات ریاست جمهوری ایران، خرداد ۸۸

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


پوست اندازی: پروندۀ انتخابات ریاست جمهوری ایران، خرداد 88

کتاب پوست‌اندازی برای کسانی که می‌خواهند درباره ویژگی‌های دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تحقیق کنند و به آسیب‌شناسی و بررسی نکات مثبت و منفی آن بپردازند، تدوین شده و منبع مفید و نسبتا کاملی است، چون متن بیشتر بیانیه‌ها، ادعاها، مطالب و نامه‌های مهم در آن آمده است. این کتاب در سه بخش نامزدها و برنامه‌ها، مستندهای تبلیغاتی و مناظره‌ها و انتخابات و تحولات بعد از آن تدوین شده است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
مجموعه آثار (۳) : یادداشت ها
تاریخ سوسیالیزم اروپائی
سیا و کنترل مغزها

نسخه ها

حجم: ۱۱ مگابایت

دریافت ها: ۳۰۵۵

تعداد صفحات: ۵۶۵




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

نام زندگان محفوظ است | دلسوخته

یک سال از حادثه معدن یورت و کشته شدن ۴۳ کارگر معدنچی در آن می‌گذرد. زهرا چوپانکاره در این گزارش به سراغ معدن و کارگران رفته و ضمن بازخوانی حادثه از وضعیت امروز آن می‌گوید.

«کارگر معدن، کارگر معدن را با لباس کارش می‌شناسه. مهدی را هم از روی لباسش شناختم، روش نوشته بود نیک‌کالا.» دست‌هایش را دو پرانتزِ باز می‌‌کند و با فاصله از دو سمت شقیقه‌اش روی هوا نگه می‌دارد: «سرهای‌شان شده بود این هوا. شش روز از انفجار گذشته بود که بهشان رسیدیم، جز چهار پنج نفر بقیه را نتوانستم بشناسم.» چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت است که اینها را می‌گوید، فردایش از انفجار معدن زمستان‌یورت یک سال می‌گذرد. «او» در این گزارش اسمی ندارد. او هم مثل بقیه کارگرانی است که حرف می‌زنند: «بنویس یک کارگر» تنها نام‌هایی که بدون ترس تکرار می‌شوند نام ۴۳ کارگری است که سال پیش در تاریکی معدن جان دادند. زندگان هنوز باید زندگی کنند، زندگی‌شان را با همین معدن باید بچرخانند: «اسم‌مان را ببری یعنی اخراج.» این گزارش روایت زندگان بی‌نام است.

ابتدای مسیر اختصاصی معدن تا تونل شماره یک خالی است، بدون نشانی از ماشین‌های امداد و انتظامی. مسیر پر پیچ جاده تا تونل شماره یک خالی است، بدون رفت و آمد یک‌بند موتورها و وانت‌ها. محوطه معدن خالی است، بدون چادرهای آتش‌نشانی و هلال احمر. کپه‌های زغال سنگ رو به دهانه تونل شماره یک زمستان‌یورت هم خالی هستند، بدون تماشاگرانی که سال پیش روی این سکوهای زغالی ایستاده بودند، نشسته بودند و با نگاه‌های سردرگم زل زده بودند به دهان سیاه زمستان. نیمه شعبان است، روز تعطیلی کارگران و معدن. یکی از اهالی منطقه می‌گفت بعد از انفجار خیلی‌ها عصبانی بودند، می‌ترسیدند برگردند به معدن: «می‌گفتند دیگه برنمی‌گردیم زیر زمین. بعد که مدتی گذشت و نام‌نویسی کارگران شروع شد، دوباره رفتند توی صف که اسم بنویسند.» گروه گروه برگشتند سر کاری که هنوز چرخش به مدار سابق می‌چرخد. یک ماه و نیم از بهار گذشته و چند روز پیش تازه عیدی‌شان را گرفته‌اند: «حقوق برج دوازده هنوز مانده، برج هفت یک عده از کارگران هنوز واریز نشده.» انفجار بایدها و ناچاری‌های زندگی را عوض نکرده، نوع تا کردن با کارگران معدن را هم همین‌طور.

۱۰ سال بیشتر است که توی معدن کار می‌‌کنم و از اول اوضاع همین بوده. قراردادهای‌مان سفید است و هر سه ماه دست‌شان باز است که اگر به ضرر شرکت کاری کردیم یا حرفی زدیم اخراج‌مان کنند. برای همین بقیه می‌ترسند حرف بزنند. اگر سرت توی لاک خودت بود یا سه ماه بعدی هم باهات قرارداد می‌نویسند یا همان قرار داد سفید را نگه می‌دارند تا سر سال.

امنیت سفید

بعد از یاد کردن از روزهای ریزش معدن کمی به گل‌های قالی نگاه کرد، می‌گفت شما هرچه دیدید عکس جنازه‌های زیر پارچه بود، ما خودشان را دیدیم: «بوی این اسپری‌های به‌به را دیگه تحمل نمی‌‌کنم، توی خانه خودمان هم نمی‌گذارم کسی بزند. بس که جنازه‌ها بو گرفته بودند از این به‌به‌ها می‌زدند که بتوانیم بو را رد کنیم، حالا بویش را، خود قوطی‌اش را نمی‌توانم تحمل کنم. من دیگه برنمی‌گردم توی آن تونل. نه که بترسم، نه! من نه از زنده‌اش می‌ترسم و نه از مرده اما خاطره بدی برایم مانده.» بعد مثل همه آدم‌هایی که بخواهند کابوس‌شان را پس بزنند کمی سکوت کرد، کمی به فضای خالی پیش رویش خیره شد تا موضوع صحبت برسد به آنهایی که زنده‌اند. چرا بیشتر کارگرها می‌ترسند از شرایط امروز کار در زمستان‌یورت بگویند؟ «قراردادهامان سه‌ماهه است. ۱۰ سال بیشتر است که توی معدن کار می‌‌کنم و از اول اوضاع همین بوده. قراردادهای‌مان سفید است و هر سه ماه دست‌شان باز است که اگر به ضرر شرکت کاری کردیم یا حرفی زدیم اخراج‌مان کنند. برای همین بقیه می‌ترسند حرف بزنند. اگر سرت توی لاک خودت بود یا سه ماه بعدی هم باهات قرارداد می‌نویسند یا همان قرارداد سفید را نگه می‌دارند تا سر سال.» می‌گوید از بعد حادثه ایمنی معدن بیشتر شده، نظارت‌ها سفت و سخت‌تر شده: «این خودش برگ برنده است.»

از بعد انفجار یکسری از اهالی منطقه دیگر برنگشتند به معدن: «یکسری خاطره بدی برای‌شان ماند، یکسری هم خانواده‌های‌شان دیگر نگذاشتند برگردند، گفتند نمی‌خواهد بروی. حالا بعضی‌ها رفتند معدن‌های دیگر سمت شاهرود، یکسری هم مانده‌اند خانه، بیمه بیکاری می‌گیرند.» آنهایی که دوباره برگشتند به معدن، برگشته‌اند سر خانه اول. به جز آن «برگ برنده‌ای» که ازش نام برد و در واقع ضمانت بیشتری است برای زنده ماندن، اوضاع و احوال زندگان زمستان‌یورت همان است که بود: «بیمه‌ها همه ناقص رد می‌شوند. کارگر می‌رود توی معدن از ۸۰۰ هزار تومان تا یک و دویست سیصد حقوق می‌گیرد.» ۸۰۰ و ۹۰۰ هزار تومان حقوق کارگران مجرد است: «مجردها مزایا و حق اولاد و اینها نمی‌گیرند. برای همین حقوق ۸۰۰ و ۹۰۰ هزار تومانی هم داریم که دارند توی خود تونل کار می‌کنند.»

«بچه من رو انداختند جلو گفتند برو حق ما را بگیر. بیمه نداشتند، پول درست نمی‌دادند. بعد که بچه من رفت اعتراض کرد از معدن انداختنش بیرون. بقیه از ترس مهندسای شاهرودی برگشتند سر کار.»

زن نزدیک به نیم ساعت این قصه را تعریف می‌کند و باز تعریف می‌کند و باز تعریف می‌کند و خشمش آرام نمی‌شود. هر چند جمله یک‌بار نام «مهندسای شاهرودی» را می‌برد. تمام مدیران ارشد و سهامداران عمده شرکت صنعتی و معدنی شمالشرق شاهرود، مالک معدن زمستان‌یورت را با همین نام می‌شناسد. دو سه سالی از اخراج پسرش از معدن گذشته و هنوز داغ دلش تازه است. یکسری از اهالی دیگر نگذاشتند پسران و پدران و همسران‌شان برگردند به معدن و از سوی دیگر بقیه می‌گویند که جز معدن کار چندانی برای جوانان پیدا نمی‌شود، برای همین است که حتی پس از انفجار هم باز چشم خانواده‌ها به کار زیر‌زمین است و گرنه بخش زیادی‌شان مثل پسر زن خانه‌نشین می‌شوند و مادران‌شان باید با غیظ از «مهندسای شاهرودی» یاد می‌کنند.

حقوق بعد از انفجار

«بله اسمم را بنویس. رمضان سوسرایی، فرزند حسن» رمضان فرزند حسن تا چند سال قبل کارگر معدن بوده، عضو فعال تشکل کارگری حالا چوپانی می‌کند. «سال ۸۷، ۸۸ بود که تشکل کارگری راه انداختیم. از چند سال قبلش مدام برای حق و حقوق کارگران معدن اعتراض می‌کردیم و دنبال تشکل بودیم. توی استان بهمان گفتند شما شرایطش را ندارید. بعد امضا جمع کردیم و رفتیم تهران وزارت کار، آنجا گفتند می‌توانید تشکل داشته باشید و با اجازه وزارت کار برگشتیم. یکی دو سال پشت گوش انداختند اما بالاخره شورا تشکیل شد. من نماینده زمستان‌یورت غربی بودم، یک نفر نماینده کارگری زمستان‌یورت شرقی و سه نفر هم نماینده کارگران خود شرکت. بعد از دو سال از شرکت اخراج شدم تا پیمانکار عوض شد و نفر جدید که من را می‌شناخت دوباره برم گرداند سر کار. چند وقت بعد اعتصاب شد، من مرخصی بودم اما به خاطر سابقه‌ای که داشتم گفتند یا جلوتر از کارگران دیگر برگرد سر کار که بقیه هم دنبالت بیایند یا دیگر نیا. دیگر نرفتم.»

رمضان فرزند حسن حالا دامداری می‌‌کند و دیگر ترسی از فاش کردن نامش ندارد: «همیشه همین‌طور بوده. بعد از هر اعتراضی دو سه تا کارگر را اخراج می‌کنند که بقیه حساب کار دست‌شان بیاید.» برای فعالانی که از سال ۸۵ به بعد داشتند در مورد ایمنی معدن تذکر می‌دادند، امضا جمع می‌کردند و به کمیسیون اصل ۹۰، بازرسی کل کشور و اداره کار می‌رفتند حالا این سوال مطرح است که چرا هیچ‌وقت هیچ جوابی دریافت نکردند؟ چرا حفاظت فنی معدن در تمامی این سال‌ها نادیده گرفته شد و چرا پس از انفجار کارگران را به عنوان امدادگر (و برخلاف قانون ایمنی) داخل تونل فرستادند تا به تعداد کشته‌ها افزوده شود؟

یکی دو نفر از کارگران دیگر هم خاطره دوری از شورای کار دارند: «چند بار بحث شورای کار مطرح شد، یک وقتی هم چند سال پیش تشکیل شد اما آخرش کسانی که فعالیت کارگری می‌کردند اخراج می‌شدند.» روزگار کارگران فعلی زمستان‌یورت مدیون تشکل کارگری موقتی نیست که نتوانست در عمل کار چندانی از پیش ببرد. نقطه عطف زندگی کارگران معدن، انفجار است. اما حوالی آزادشهر به قبل و بعد از انفجار معدن تقسیم شده: «قبل انفجار بیمه‌ها کتابداری و آرایشگری رد شده بود. همان موقع توی رسانه‌ها خیلی گفتند که چرا بیمه کارگران اینجا آرایشگری رد شده و سروصدا شد. دنبالش که رفتیم بهمان گفتند باید مدرک داشته باشید که بیمه‌تان اشتباه رد می‌شده. بعد افتادیم دنبال کار که شکایت کنیم که فهمیدیم توی سیستم بیمه تصحیح شده. حالا هم وضع پرداخت بیمه‌ها نامنظم است اما از بعد انفجار به خاطر فشاری که روی اداره کار و مدیران شرکت بود توی سیستم وضعیت بیمه به عنوان کارگر معدن رد می‌شود که باید ببینیم نتیجه‌اش چه می‌شود.»

من نماینده زمستان‌یورت غربی بودم، یک نفر نماینده کارگری زمستان‌یورت شرقی و سه نفر هم نماینده کارگران خود شرکت. بعد از دو سال از شرکت اخراج شدم تا پیمانکار عوض شد و نفر جدید که من را می‌شناخت دوباره برم گرداند سر کار. چند وقت بعد اعتصاب شد، من مرخصی بودم اما به خاطر سابقه‌ای که داشتم گفتند یا جلوتر از کارگران دیگر برگرد سر کار که بقیه هم دنبالت بیایند یا دیگر نیا. دیگر نرفتم.

از ۷۰۰ متر مانده تا محل انفجار هنوز بسته است و کارگران از یک رگه دیگر زغال سنگ استخراج می‌کنند. از بعدِ حادثه معدنکاران در گروه‌های پنج نفری ده نفری، مرحله به مرحله و بسته به شرایط تونل و عملیات مقاوم‌سازی سر کار برگشتند تا الان که دیگر همه مشغول شده‌اند. برای ناظر بیرونی که سال قبل دیده بود کارگران داخل تونلی کار می‌کنند که نزدیک به یک‌هزار و ۸۰۰ متر طول دارد، بدون هیچ دستگاه تهویه و منفذی به بیرون، امسال تفاوت در هواکشی است که در ورودی تونل شماره یک کار گذاشته شده: «به هر حال مسوولان بعد انفجار پیگیر بودند که ببینند وضعیت معدن چگونه است. الان هم که نزدیک سالگرد بود یکهو عیدی اسفند را ریختند و حقوق دادند. دیروز آن تهویه هوایی را هم که شما دیدید، چند روز است کار گذاشته‌اند تا هفته پیش نبود. بعدش هم یک سری از مسوولان و خبرنگاران آمدند معدن را دیدند و رفتند.»

گفتم پس چه بگویم؟

روز بعد انفجار اهالی روستای سوسرا سه بار فاصله غسالخانه تا گورستان ده را رفتند و آمدند تا جنازه سه جوان‌شان را دفن کنند. یک هفته که گذشت تعداد قبرها شد شش تا. حالا کوچه‌های سیاهپوش آذین‌بندی است و روستا از عزا درآمده. خانواده شش کارگر معدن مراسم سالگرد را چند روز زودتر برگزار کردند تا از روز نیمه شعبان جشن عروسی‌های عقب افتاده سر بگیرند: «توی روستا یک سال عروسی نداشتیم. حالا تا ماه رمضان شش تا عروسی در پیشه.»

مراسم را زودتر گرفتید که مردم زودتر جشن بگیرند؟ «آفرین بابا، آفرین بله» پدر نورالله می‌خندد و آه می‌کشد. پدر نورالله وسط جمله‌هایش تشکر می‌کند و در تایید حرف آدم آفرین می‌گوید. مادرش ساکت است، مادرش یک سال است گریسته و تا می‌آید اشک بریزد انگار رمق از جانش می‌رود و باز ساکت می‌ماند. پدرش می‌گوید: «سال پیش آمدند دنبال‌مان ما را بردند تهران. رفتیم به یک سالن. ما را بردند روی یک سکو، میکروفن دادند دستم و گفتند حرف بزن.» صدایش را پشت میکروفن فرضی بلند می‌کند و حرفی که زده را باز می‌گوید: « ‌هزار و ۸۰۰‌‌متر تونل کندید چرا یک هواکش نگذاشتید که بچه‌های ما نفس بکشند؟» بعد دوباره خودش می‌شود بدون میکروفن: «بهم گفتند از این حرف‌ها نزن. گفتم پس چه بگویم؟» می‌خندد و آه می‌کشد. خواهر نورالله می‌گوید عمر دست خداست. می‌گوید بچه‌های خودش را هم اگر بخواهند می‌فرستد معدن که کار کنند. خواهرش می‌گوید اتفاق هر جا که باشی چه توی پلاسکو چه توی سانچی و چه معدن یورت پیش می‌آید، آدم که خبر ندارد.

پدر نورالله باز می‌گوید: «گفتم هزار و ۸۰۰ متر تونل کندید چرا یک هواکش نگذاشتید که بچه‌های ما نفس بکشند؟» مادر نورالله می‌گوید: «بهمان گفتند روز سالگرد بیایید دم معدن، بروم چه کار کنم؟ بروم چی را ببینم؟» اشک به چشمانش می‌آید، رمق از جانش می‌رود و باز ساکت می‌ماند. پدر با «آفرین بابا!» تا توی کوچه به بدرقه می‌آید، می‌خندد و آه می‌کشد. سرش را می‌آورد توی قاب پنجره تاکسی و بدون آن میکروفن فرضی صدایش را کمی بلندتر می‌کند: «بنویس گفتم هزار و۸۰۰ متر تونل کندید چرا یک هواکش نگذاشتید که بچه‌های ما نفس بکشند؟» و گریه می‌کند.

 

مشاهده ادامه مطلب

سفیر افغانستان در بریتانیا: قربانی‌های خانواده مطبوعات را به دیده قدر می‌نگریم

راه دلسوخته: سفارت افغانستان در بریتانیا میزبان محفلی با اشتراک حدود صد خبرنگار از رسانه‌های معتبر جهانی و تعدادی از مقامات حکومت بریتانیا برای گرامیداشت از سوم می، روز جهانی مطبوعات بود که در آن در مورد وضعیت عمومی اطلاع‌رسانی در افغانستان و نیز شهادت حدود ۱۰ خبرنگار در واپسین حمله تروریستی در کابل، بحث و گفتگو شد.

نخست مهمانان و اشتراک‌کنندگان برای حفظ حرمت خون شهدای اخیر حادثه تروریستی در کابل و به ویژه شهادت سنگرداران موضع اطلاع‌رسانی، یک دقیقه سکوت اختیار کردند و به این ترتیب سید طیب جواد؛ سفیر افغانستان در بریتانیا طی صحبتی ضمن نکوهش حمله خونبار به آدرس خانواده مطبوعات، آن را جنایت نابخشیدنی از سوی تروریستان خواند.

آقای جواد در بخشی از صحبت‌هایش در پیوند حادثه اخیر گفت: «خبرنگارانی که در آن رویداد به شهادت رسیدند، درواقع قهرمانانی‌اند که همانند نیروهای امنیتی ما در برابر جهل و نادانی می‌جنگیدند و تلاش می‌ورزیدند تا افغانستان و جهان را محل مناسب و مصون برای ما و فرزندان ما سازند.»

به گفته سفیر جواد، خاطرات این قهرمانان برای همیشه با مردم افغانستان باقی خواهد ماند و شهروندان رسالت‌مند افغانستان فداکاری‌های آن‌ها جهت بیان حقایق و مبارزه در سنگر آزادی بیان و اطلاع‌رسانی را پاس خواهند داشت.

سفیر جواد علاوه کرد: «حکومت افغانستان در برابر آزادی مطبوعات و رسانه‌ها همچنان متعهد است و تلاش می‌ورزد تا در زمینه رشد رسانه‌ها و دست‌رسی آن‌ها به معلومات لازم، همکاری نزدیک و قابل ملاحظه با رسانه‌ها داشته باشد »

در ادامه، خانم مینه بکتاش رییس بخش افغانستان شبکه بی‌بی‌سی فارسی، پیرامون حوادث و حملات تروریستی علیه خبرنگاران در سال‌های اخیر به ویژه حوادث چند ماه گذشته صحبت نمود. وی با ابراز تاسف و تألم به‌خاطر به شهادت رسیدن شماری از خبرنگاران در آن حادثه تروریستی، آن را به خانواده مطبوعات تسلیت گفت.

در این برنامه، به مناسبت روز جهانی مطبوعات، سفیر افغانستان در بریتانیا به شماری از خبرنگاران افغان و خارجی به دلیل خدمات آنها بادرنظرداشت فعالیت‌های رسانه‌یی‌شان، جایزۀ را که زیر عنوان «جایزه ملکه ثریا» از سوی سفارت افغانستان در بریتانیا تهیه شده بود، به آنان اهدا کرد.

مشاهده ادامه مطلب

من حلالت کرده ام چون توی قرآن خوانده ام


نمایش مشخصات سهراب عرب زاده.سرگشته.

مثل من دنیا تو را یک روز حیران می کند
هر بدی کردی تو را در بند و زندان می کند
وای از آن روزی که می بخشد کسی از روی غم
بخششِ با اشک و غم دل خسته از جان می کند
توی تاریخِ جهان هرکس شبی نارو زده
پای

شاعر:سهراب عرب زاده.سرگشته.

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب آخرین برگ

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


قسمت اول برنامه های رادیویی هوشنگ مستوفی

دفتر اول: ترجمه ها

دفتر دوم: بهترین اشعار

برخی عناوین عبارتند از:

هدیه سال نو از اُ. هنری

آخرین برگ از اُ. هنری

بهار عشق از آندره موروا

بازگشت زندانی از آندره موروا

آرلزین از آلفونس دوده

بیچارگان از ویکتور هوگو

پیام گل به پروانه از ویکتور هوگو

ابر از پرسی بیچ شللی

ویلن زن از هانری بردو

و….

حق تکثیر: امیر کبیر-۱۳۴۴

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
واپسین روزها
کاتیا
آبهای بدن

نسخه ها

حجم: ۵ مگابایت

دریافت ها: ۲۴۱۶

تعداد صفحات: ۳۸۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

تمامی حقوق مادی و معنوی قالب برای دلسوخته بوده و کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.