چشمان خاطره در مستند «هزارویک‌زن چون من»

اشاره: صحرا مانی، فلم‌ساز جوان و صاحب نام افغانستان است که اگر چه اکثر عمرش را در بیرون از مملکت بوده اما دغدغه‌ها و رویاهایش هنوز در افغانستان نفس می‌کشد. در سال‎های بعد از طالبان، سینمای افغانستان رونقی تازه گرفت و نسلی تازه و پر امید بالیدند، اما این نسل پر امید هر روز پژمرده شدند. عدم حمایت از صنعت سینما، مافیای سیاسی فرهنگی به جا مانده از سال‌های قبل و نبود امکانات طبیعی این نسل را از پا انداخت. هنوز در کابل هیچ کدام از سینماها، فعالیت سینمایی ندارند. بیشتر آنها اوباش‌خانه‌های عمومی‌اند و در باقی مملکت هم سالن‌های سینما تبدیل به مارکت و مسجد و ورزشگاه شدند. نهاد رسمی افغان فلم، یک دستگاه پوسیده قومندانی است و رقابت منفی که در این فضای بسته به وجود آمده، سینماگران را تخریب کرده است. با این حال از دل این وضعیت اسف‎بار، چند چهره معدود توانستند تاب بیاورند و شکوفا شوند. صحرا یکی از این چهره‎هاست. فلم تازه او مدت‎ها به خاطر اکران در وطنش سرگردان شد، اما در بیرون صدای زنان افغانستان را کشور به کشور با قدرت روایت کرد و توفیقات زیادی برای او و افغانستان به دست آورد. سال‌ها قبل با او که پر انرژی بود و تازه به کابل آمده بود، صحبت کرده بودیم. اما این بار صحرایی دیگر با ما حرف می زد، پر قدرت و عاصی. در کشوری که هزار و یک زن چون او تشنه سخن گفتن و سخن شنیدند. او فلم «هزار و یک زن چون من» را برخلاف جریان زنانه مرسوم، با لحنی تازه و مدرن به پرده آورد. امید که روزی نزدیک، هزاران زن چون او در مملکت ببالند و بدرخشند.

*آخرین فلم‌تان به نام «هزار و یک زن چون من» است. چرا چنین عنوانی را انتخاب کردید؟

در ابتدا زمانی که فلم را می‌ساختم نام فلم را«Obstinate» گذاشتم که معنی مرد خشن و کله شق را می‌دهد. اما متأسفانه در زبان فارسی-دری معنی درستی ندارد و نام فارسی فلم در آن زمان خاطره بود، چون خاطره هم در زبان‌های مختلف معانی مختلف را افاده می‌کرد. زمانی که یکی از قسمت‌های فلم را ثبت می‌کردم که در آن دختری می‌گفت:«زمانی که من در تلویزیون ظاهر شدم و گفتم پدرم بالای من تجاوز کرده و از او دو فرزند دارم، خیلی زن‌ها و دخترهای دیگر هم تماس گرفتند و گفتند که ما مشابه شما قصه تلخ داریم و من فکر کردم که هزارها زن مثل من به این مشکل دچار است». چون من خیلی اعتقاد به این دارم که نام فلم باید از یک دیالوگ فلم انتخاب شود، در نهایت توانستیم چنین نامی را انتخاب کنیم. «قصۀ هزار و یک زن» ادامه‌دار است، اما «قصۀ هزار زن» ادامه داشتن را به ذهن متبادر نمی‌کرد. بنابراین همین عنوان را از زبان خود خاطره گرفتم.

*محتوای فلم«هزار و یک زن چون من» چی است و به چی موضوع سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شما پرداختید؟

زمانی که من رفتم خاطره را ببینم در واقع برای ساختن فلم نرفته بود، بل رفتم تا ببینم که چی کمک برایش کرده می‌توانم و نظر به درخواست خودش که می‎گفت خیلی دوست دارم که یکی قصه او را فلم بسازد، شروع به ساختن فلم کردم. نمی‌دانستم واقعا که این در پایان فلم خواهد شد یا قصه. چون در ابتدا این یک تجاوز بود و همه رسانه‌ها این موضوع را پوشش داده بودند. چیزی که برای من قابل تردید بود این که بود که گزارش نوشتن و ساختن برای من اهمیت نداشت، شکل سینمایی آن برایم اهمیت داشت. احتمال می‌رفت که فلم شبیه یک گزارش شود و سینما در آن نقشی نداشته باشد. بالآخره بعد از شش ماه متوجه شدم که من می‌توانم سینما را در این قصه پیدا کنم و باید از کدام دید این قصه را تعریف کنم.

فلم من در مورد قصه تجاوز نیست و زمانی که فلم را هم ببینید به قضیه تجاوز بر نمی‌خورید، بل من در این فلم، در مورد تنهایی سه زن از سه نسل مختلف تأکید کرده‌ام. آن سه زن هم مادر خاطره، خاطره و دختر خاطره بودند. هر سه‌شان عضو یک خانواده و اسیر یک مرد خودخواه و مغرور هستند.

آن مرد هم راننده یک جنگ‌سالار بود و روابط و شناخت خیلی خوب هم داشت. او فکر می‌کرد که این سه زن در برابر او ناتوان هستند، نمی‌توانند کاری انجام دهند و او را به محکمه بکشانند. هیچ گاه گمان نمی‌کرد دخترِ مادری که همه اتفاقات رخ داده را قسمت‌ خود می‎داند، این گونه شجاع باشد و بتواند چنین مردی را به زمین بنشاند. چند بار این سه زن شکایت کرده بودند و شکایت و دوسیه‎شان به‌خاطر پرداخت رشوه از سوی این مرد گم شده بود. مرد فکر می‌کرد تا آخر همین گونه ادامه پیدا می‌کند، اما خاطره از طریق یکی از رسانه‌ها همه قصۀ تلخ زندگی خود را همه‌گانی ساخت و من از طریق رسانه توانستم خاطره را پیدا کنم.

*چه باعث شد که شما تصمیم گرفتید این فلم را در افغانستان به نمایش بگذارید؟

به‌خاطر که این فلم واقعا برای مردم افغانستان ساخته شده است و این فلم را برای همین مردم ساختم و ‌می‌خواهم این فلم آغازگر یک دیالوگ باشد. در اولین برنامه نمایش فلم در دانشگاه کابل، هم تماشاگران شروع به قصه کردن تجارب‌شان از این نوع مردان کردند. یکی می‌گفت ما در همسایگی خود به چنین مورد برخوردیم؛ یکی می‌گفت یکی از فامیل‌های دور ما به چنین مشکلی دچار است؛ یکی گفت که هم‌صنفی او به این روزگار است. در همان جا من برای اولین بار شاهد بودم که شهروندان در مورد تجاوز به محارم سخن گفتند و پرسش و پاسخ‌های‌شان را در این مورد با هم شریک ساختند.

تا به حال مردم فکر می‌کردند که صحبت کردن در مورد تجاوز به محارم شرم است، اما با اولین بار با تماشای این فلم نظر تماشاگران تغییر کرد. از دید من صحبت نکردن در این مورد شرم است، قسمی که من در یکی پُست‌های فیسبوک خود نوشته‎ام: «شرمی بزرگ‎تر از کتمان یک فاجعه نیست». چون این اتفاق رخ می‌دهد و پنهان کردن این مسأله کمکی به حال جامعه ما نمی‌کند. من نمی‌خواهم تنها این فلم را در کابل نمایش بدهم، بل می‌خواهم فلم را در تمام ولایات، شهرها و روستاها به نمایش بگذارم تا این که صحبت کردن در مورد این مسأله برای مردم عادی شود.

*آیا شما در جریان ساخت فلم با مشکلاتی هم مواجه شدید؟

شما خودتان بهتر می‌دانید که ما سینما نداریم و اگر بخواهیم فلم خود را در سینما به نماش بگذاریم باید به سینما پول بدهیم، یعنی اول همه چوکی‌های سینما را بخریم و اگر به فروش رفت نیم آن پول دوباره به دست بیاید (حدود ۴۵ الی ۵۰هزار افغانی باید داشته باشید)، این واقعا یک فاجعه است. ما مکان معیاری یعنی مکانی که پروجکتور و ستیژ معیاری و سیستم صدای مجهز داشته باشد، نداریم؛ جایی که بتوانیم شکل واقعی فلم را با همان صدا و تصویر اصلی به نمایش بگذاریم. شما می‌دانید که انسان چقدر بالای یک فلم زحمت می‌کشد تا فلم را با استندردهای بین‌المللی برابر بسازد. ثانیه به ثانیه آن برای او اهمیت دارد ولی در نهایت، نمایش فلم در یک مکان که اصلا معیاری نیست و فقط با داشتن یک مایک برای کنفرانس ساخته شده باشد، چی خواهد شد. در واقع این ظلمی به مردم و تماشاگران فلم است؛ زیرا آنها نمی‌توانند تشخیص بدهند که فلم خوب کدام فلم است و فلم بد چه نوع فلم است. مشکل اساسی و اصلی من این بود که مکان مناسب برای نمایش فلم نداشتم. در این موارد، مکان‌های معیاری برای نمایش فلم که متعلق به ملت است باید به دسترس فلم‌سازها قرار داده شود، چون ما تعداد محدودی فلم‌ساز در افغانستان داریم. همه ما و شما می‌دانیم که کی می‌خواهد فلم بسازد، کی در پرودکشن است و کی در پُست پرودکشن است. با وجود همین تعداد محدود فلم‌ساز، باز هم مکان در اختیار ما قرار داده نمی‌شود. در کل از دید من هیچ نوع مدیریت درستی وجود ندارد که بتواند سینماها را به گونه درست و معیاری در اختیار فلم‌سازان قرار بدهد.

*با توجه به این که فلم در مورد زندگی تلخ خاطره و تجاوز به محارم است، موضوعی که در خیلی شهرها و روستاها کتمان می‌شود اما ارقام‌اش بی‌نهایت زیاد است، چی باید کرد که این موارد بیشتر مورد توجه قرار بگیرد و دیگر کتمان نشود تا در جامعه از آن جلوگیری شود؟

پاسخ من به پرسش شما چند بخش دارد؛ نخست این که اصلا این کار ساده نیست، مثلا زمانی که فلم «هزار و یک زن چو من» را در پوهنتون دنیا به نمایش گذاشته بودم، یکی از تماشاگران که ظاهرأ حقوق‌دان هم بود مرا رسما محکوم به انجام جرم کرد و گفت:« فلم این خانم پیگرد قانونی دارد، چون این فلم در کشورهای دیگر به نمایش گذاشته می‌شود و وجهه افغانستان را خراب می‌سازد. مردم می‌گویند که افغان‌ها گذشته از جنگ و خشونت به اعضای فامیل خود هم تجاوز می‌کنند. این خانم باید محاکمه شود.» من در پاسخ هیچ چیز نگفتم، اما مردم دیگر در برابر او ایستاد شدند و حتی می‌خواستند بالای او حمله کنند. یعنی مردم به حدی در برابر چنین مواردی خشمگین هستند که نمی‌گذارند دیگر هیچ فردی مانع صحبت دراین موضوع شود. من از ابتدای کار همه موارد را پیش‌بینی کرده بودم. در ابتدا وکیل همین دختر خانم می‌خواست علیه من دوسیه باز کند، اما نظر به این که در یکی از ماده‌های قانون اساسی به هنرمند اجازه داده شده است که می‌تواند از کتاب‌ها، زندگی اجتماعی افراد و سایر موارد الهام بگیرد و فلم بسازد، نتوانست مانع من شود. اگر احیانا من مورد پیگیری قرار می‌گرفتم اصلا نمی‌ترسیدم، چون در جریان ثبت فلم به قضایایی برخوردم که به هیچ رو قابل تحمل نبود. به گونه مثال موردی بود که پدر با دو دختر خود این کار را انجام داده بود و یکی از آنان را کشته بود. مادر و دختر از آنجا فرار کرده بودند و در محکمه سرگردان بودند. زمانی که من با خاطره در محکه بودم، وکیل او می‌گفت: «تو در شرایط خیلی خوب قرار داری، رسانه‌ها از تو حمایت می‌کنند و همه پشت تو هستند. این زن را ببین که نمی‌خواهد این مسأله رسانه‌یی شود چون خویشاوندانش آگاه می‌شوند و رسوایی بزرگی رخ می‌دهد»، اما خاطره می‌گفت هر رسوایی که می‌شود بشود. او و دو دخترش راحت باشند و فقط همین مهم است. از این گونه مشکلات، حتی بسیار بزرگ‎تر نیز، وجود داشت. چیزی که من دریافتم این است که دیگران از برملایی چنین مواردی می‌شرمند و نمی‌خواهند چنین مواردی را آشکار بسازند. رسم بر این است که زمانی برای دخترها چنین اتفاقی می‌افتد، او را به عنوان بیوه به شوهر می‌دهند و می‌گویند شوهر او فوت کرده است. در کشور ما دلیل مرگ هم زیاد است. این داستان برساخته راهی کوتاه و جوابگو برای خانواده‌هاست. راه دیگر این است که به محاکم مراجعه شود و درخواست عدالت صورت بگیرد. اما این راه بسیار دشوار است. به گونه مثال برای خاطره و دو طفل‌اش معاینه دی‌ان‌ای ( (DNA testدادند که معاینه‎یی بسیار پرهزینه است. به نظر من، خاطره اولین زنی است که توانست چنین معاینه‎یی را اجرا کند.  این آزمایش زمانی صورت که گرفت که در یکی از سیمینارها در امریکا، باید تحقیقی در رابطه با «استفاده از علم ژنتیک درمحاکم» صورت می‌‎گرفت. به همین خاطر هزینه معاینه خاطره را پرداخت کردند تا این معاینه صورت بگیرد و ثابت شد که چنین کاری با خاطره صورت گرفته است و دو فرزندش هم از پدرش است. محکمه تأکید داشت که این دختر از کجا باردار شده است و پدر هم در محکمه خود را بی‌گناه می‌خواند و می‌گفت بالای من تهت شده است. فساد در ادارات زیاد است و نیز ثابت ساختن چنین قضایایی خیلی مشکل است و بسیار زمان می‌گیرد تا حق به حق‌دار برسد. قضیه خاطره با وجود که رسانه‌ها و خیلی مردم حمایت‌اش می‌کردند، نزدیک به سه سال وقت گرفت. هنوز هم پدرش در زندان است و وضعیت او نامعلوم است یعنی به اعدام محکوم شده ولی تا هنوز اجرا نشده است. شما تصور کنید یک دختر که از یک ولایت دوردست بیاید و هیچ کس را نمی‌شناسد و نمی‌خواهد قضیه‌ او برملا شود چگونه خواهد توانست به محاکم مراجعه کند. اگر یک دختر ۲۰ ساله با چنین قضیه‌یی شکایت درج کند، ۳۵ ساله خواهد شد اما به شکایت او رسید‌گی نخواهد شد. در چنین حالتی دخترها ترجیع می‌دهند که به عنوان زن بیوه با مردی ازدواج کنند.

*با توجه به این نکاتی که اشاره کردید، هنرمندان توانسته‌اند یک کار بزرگ را انجام دهند. حال می‌خواهم بدانم نقش هنرمندان به ویژه فلم‌سازان در این زمینه چقدر مهم است؟

افراد روشن در مورد کار من نظر مثبت دارند، اما مردم دیگر دیدگاه‌های متفاوتی دارند. بیشتر به خاطر انجام این کار مرا دشنام می‌دهند و کار مرا رد می‌کنند. مثال آن را قبلا برتان اشاره رساندم. من همه این‌ها را خیلی وقت پیش قبول کردم. مهمتر از این همه این بود که در یک زمان، من باید چندین نقش را بازی می‌کردم. ابتدا باید کمپین می‌کردم که یکی از لحاظ اقتصادی به این خانم کمک کند. من به این باور هستم که فلم‌ساز زمانی که فلم می‌سازد نباید به بازیگرهای خود پول بدهد، به‌خاطر این که بازیگر فکر نکند من برای پول دادن و نقش بازی کردن آمده ام، بلکه فکر کند که من برای بیان واقعیت آمده‌ام. در قدم دوم من به عنوان وکیل مدافع او و خودم قرار گرفته بودم و باید با خاطره در برابر همه ایستادگی می‌کردم. یکی از کاکاهای او بارها می‌خواست بالای من حمله کند و حتی یک بار به روی من تف انداخت و ‌گفت همین شما هستید که زندگی خانواده‌ها را خراب می‌کنید. چون ما قبلا زندگی راحت داشتم، اما حال شما قضیه فامیلی ما را رسانه‌یی کردید و ما را رسوا کردید.» واقعیت این بود که از دید او، این حرف‌هایش درست بود چون دید او تا همان اندازه است. اگر ما به همان شکل فکر کنیم به کجا خواهیم رسید. مشکلات امنیتی و سایر مشکلات زیاد بود، اما مشکل‌ترین بخش کار این بود که من باید خود را از دید خاطره می‌دیدم و دردهای او را تجربه و حس می‌کردم. زمانی که من یک بار در نقش خاطره داخل شدم، خیلی برایم دشوار بود که دوباره به حالت اول خود برگردم. تقریبا یک سال زمان دربرگرفت تا این که دوباره به حالت اول خود برگشتم. من به عنوان فلم‌ساز نمی‌خواستم یک مورد ساختگی و مصاحبه را به بیننده نشان بدهم، بل می‌خواستم حس واقعی یک زن را به نمایش بگذارم. حالا که این فلم تا امروز مؤفق شده است، به خاطر خاطره نبوده، بل به خاطر سینما، به خاطر قدرت قصه‌گویی فلم بوده است.

افرادی که فلم را نقد کردند از دید شاعری و زیبایی‌های پنهان افغانستان می‌دیدند و همه‎شان می‌گفتند از یک فلم که بیشتر روحیه خشونت‌آمیز دارد چه گونه فلم به این زیبایی بیرون آمده است. من باید دردهای پنهان خود و خاطره را از طریق همین فلم به نمایش می‌گذاشتم. زمانی که یک تماشاچی فلم را می‌بیند با ما همدردی می‌کند و درد ما کاهش پیدا می‌کند.پیشتر خاطره نمی‌توانست مرا حس کند چون من در یک خانواده بزرگ شدم که پدرم از من حمایت می‌کرد، اما او در امن‌ترین جای که خانواده اوست از سوی آغوشی که باید مورد نوازش قرار می‌گرفت، مورد تجاوز قرار گرفته بود. در نتیجه من در ان دورۀ زمانی نسبت به خاطره بیشتر زجر می‌کشیدم.

*حال که شما راه طولانی را پیمودید، خاطره را چگونه می‌بینید؟

زمانی که به زندگی امن خود برگشت می‌دانستم که حتما دچار مریضی روانی می‌شود. چون انسان‌ها در جریان زندگی خشونت‌آمیز نه، بل با ایجاد زندگی امن دچار مشکل روانی می‌شوند. خاطره هم چنین شد و تا یک سال به این مریضی دچار بود، اما با مردی آشنا شد و بعدها همراهش ازدواج کرد. ان مرد هم از خانواده تحصیل‌کرده‎‎یی بود و کمک کرد خاطره از این حالت بیرون شود. من در ابتدا برایش گفتم که من تا زمانی همراهت هستم که ببینم واقعا تو خودکفا شدی و از هر لحاظ دلم جمع شده است. «من همراهت در بحران‌ها هستم و زمانی که بحران‌ها تمام شد من همراهت نیستم و شاید هم بتوانیم از طریق مکالمه تلیفونی با هم در ارتباط باشیم».

*حال با داشتن چنین وضعیتی در افغانستان پیشنهاد شما چیست و چی باید کرد تا از این حالت بیرون شویم؟

ما باید مستندسازهای متحد داشته باشیم، مستندسازهایی که از خارج آمده‌اند بسیار مستندهای جالب و خوبی ساخته‌اند. از نظر خودشان نیز خوب بوده است چون دید آنها در برابر شهروندان افغانستان همان گونه است. مواردی که برای ما عادی است برای یک فرد خارجی جالب تمام می‌شود، به خاطر این که آنها تجربه زندگی افغانی را نداشته‎اند و زبان ما را نمی‌دادند. ما مستندسازها آزادی عمل داریم و می‌توانیم جامعه افغانی را همان گونه که است به نمایش بگذاریم، نه آن گونه که آنها فکر می‌کنند و می‌بینند. رنگ‌های فلم مرا یک ایتالیایی تنظیم می‌کرد و زمانی که فلم را می‌دید، من از او پرسیدم: «سوژه تلخ است، خسته‌ات نساخت؟» به طرف من نگاه کرد و گفت: «من فکر می‌کنم که تو عاشق کشورت هستی.» گفتم: چرا؟ گفت:« زمانی که فلم را دیدم، تو آن‌قدر زیبایی‌های شهر را نمایان کردی که من فکر کردم چگونه تو با این سوژه تلخ و خشن توانستی در من این حس را بیاوری. به مجرد این که افغانستان توریست بپذیرد من باید افغانستان را ملاقات کنم.» من واقعا حیرت‌زده شدم و انرژی بیشتری برای فلم ساختن پیدا کردم.

*خانم مانی چند سال قبل روزنامه راه دلسوخته همراه شما گفتگو داشت و روی موضوعات مختلف بحث شد. در ابتدا می‌خواهم بدانم که در این مدت چی تحول در زندگیتان رخ داده و صحرا در کجا ایستاده است؟

چند سال قبل جوان‎تر بودم و نسبت به حال انرژی بیشتر داشتم، اما تجربه‌ام کم بود. ولی حال تجربه بیشتری دارم و در این مدت توانستم چندین فلم و مستند بسازم. فلم بلند خود را به نام «هزار یک زن چون من» تکمیل نمایم و به نمایش بگذارم. چند سال قبل زمانی که همراه شما گفتگو کرده بودم، به این آرزو بودم که شرایط به ویژه وضعیت سینما بهتر می‌شود. به این امید بودم که فلم‌سازان بیشتر می‌شود و رقابت تنگاتنگ میان سینماگران ایجاد می‌شود، اما متاسفانه باید بگویم که هیچ کدام این امیدها به حقیقت تبدیل نشده و همه مواد اقتصادی، سیاسی، امنیتی، فرهنگی و سینمایی بدتر شده است. گذشته از این موارد، زندگی فردی و شخصی‌ام بهتر شد. در این مدت توانستم کارهای مهمی اجرا نمایم از جمله تدریس، برگزاری چندین جشنواره فلم و گفته می‌توانم نسبت به چند سال قبل در جای استوارتر ایستاده‌ام و صاحب خانواده شده‌ام.

*به دو نکته اشاره کردید شما؛ یکی زند‌گی شخصی‌تان و دیگر زندگی کاری‌تان، حال می‌خواهم از صحرا بدانم که چگونه مانی شد؟

وقتی ما به ایران مهاجر شدیم در آنجا همه به اسم پدرشان صدا زده می‎شد. زمانی که می‌خواستیم شناس‌نامه بگیریم از پدرم پرسیدند که نام‎تان چیست؟ پدرم گفت سید احمد است و آنها گفتند که شما باید نام خانواد‌گی (تخلص) داشته باشید. بعداً نظر به تقاضای آنها ما باید دو تخلص را انتخاب می‌کردیم، یکی موسوی و دیگر حسینی که پدر من موسوی را انتخاب کرد. ما ناخواسته به تخلص موسوی صدا زده می‌شدیم و همه مدارک تحصیلی من در ایران به نام صحرا موسوی است. وقتی در انگلستان برای تحصیل رفتم و خواستم تخلص خود را تغییر بدهم، دیدم که این کار ناممکن است چون همه مدارک من به نام موسوی بود، اما زمانی که ازدواج کردم نام خانوادگی شوهرم را گرفتم. بعد از مانی شدن‌ام «فیمینست‌ها» بسیار حرف‌های متفاوت می‌گفتند که ازدواج کردن دلیل این نمی‌شود که باید تخلص خود را تغیر بدهید. اما من همیشه می‌گفتم کاش این  تخلص خانوادگی‌ام می‌بود و من هیچ‌گاه آن را تغییر نمی‌دادم.

* چی باعث شد که مانی را انتخاب کنید؟

خانواده مانی یک خانواده ساده و کوچک بود. خانواده‎یی که مطابق میل من بود و به همین دلیل مانی را انتخاب کردم.

*حس تعلق مانی به افغانستان بیشتر است، مستند و یا هم آقای مانی؟

حس تعلق من به مستند است.

*چرا؟

چون مستند به من مفهوم زنده بودن و زنده ماندن را می‌دهد. چون انسان ممکن است هر چیزی را از دست بدهد، حتی ممکن است وطن خود را ترک کند، اما باز ادامه بدهد. من اگر مستند نسازم، از نظر ذهنی دیگر نمی‌توانم پیش بروم.

*صحرا در اروپا هم زندگی می‌کند. اروپا برایش مهم است یا کوچه‌های کابل؟

البته که افغانستان برایم مهم است. بعد از دو ماه یک بار به کابل می‎آیم. چون من متعلق به همین جا هستم و نمی‌توانم بدون اینجا باشم.

*افغانستان امروز؟

خیلی ترسناک و مبهم است. بیش از شرایط اجتماعی، شرایط فرهنگی مرا ناراحت می‌کند. اگر ۵۰ سال بعد دیگر کشورها ما را بررسی کنند، چی اثری ما از خود خواهیم داشت که جامعه خود را معرفی کنیم. فاجعه‌ها هر روز سرخط اخبار است. هر روزی که می‌گذرد ماندگار نمی‌شود، ولی آثار ما از درون روزمر‌گی‌های ما می‌ماند واین چیزی است که ما نمی‌دانیم و به آن اهمیت نمی‌دهیم.

*نگاه صحرا به آینده افغانستان؟

من ترجیح می‌دهم که خیال‌پردازی کنم چون اگر واقع‌بین باشم نمی‌توانم پیش بروم و بیشتر کار کنم. من فکر می‌کنم که در آینده یک کشور خیلی خوب داریم و همه چیز خوب می‌شود، اما چالش ما هم بسیار زیاد است. مثلا من از بازگشت افراط‌گرایان خیلی در هراس هستم که مبادا افغانستان گذشته را برگردانند.

*«هزار و یک زن چون من» را در یک جمله تعریف کنید؟

چشمان خاطره

گفتگوگردان: تمنا بهار / ویرایش: زهرا بهره‌مندی

مشاهده ادامه مطلب

ای یار…۵۴۳


نمایش مشخصات محمد باقر انصاری

ای یار…۵۴۳
گر مرد رهی
بدان
مرد راه را
از باد و طوفان
باکی نیست
از موج های وحشی دریا هم
هراسی نیست
بیا با من
که در این راه
هلاکی نیست
ای یار
تا شهر عشق
راهی نیست
#م_ب_انصاری_دزفولی

شاعر:محمد باقر انصاری

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب تاریخ مازندارن باستان

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


تاریخ مازندارن باستان

در توضیحات پشت جلد کتاب آمده است: «تاریخ مازندران باستان بخشی از تاریخ ایران است که برای نخستین بار تدوین شد و اساس بررسی محوری آن بر مبنای آثار به دست آمده‌ی باستان شناختی و تطبیق آن با آثار یافت شده در فلات قاره ایران، آسیای مرکزی، آسیای صغیر و برخی دیگر از کشورهای خاورمیانه است. مازندران باستان در کنار تمدن درخشان زمان خود قرار نداشته، اما با توجه به آثار به دست آمده و تطبیق و برابری آن با آثار مشابه یافت شده‌ی باستان شناختی در فلات ایران، میان دورود (بین النهرین) و هیتیایی‌ها شگفت‌انگیز است.»

در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «چه در زمینه زبان‌شناسی چه در زمینه فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و… به این خطه سرسبز که ده‌ها بارنام آن در شاهنامه ذکر شده است و منابع کهن از آن نکته‌ها درج کرده‌اند؛ چندان به آن توجه نشد. سرزمینی که آب و هوای منحصر به فرد، کشاورزی و دامداری غنی و منابع زیرزمینی و روی زمینی، جای بسی تامل و مداقه نظر دارد و جای تحقیقات و پژوهش‌های عمیق و وسیع مازندران‌شناسی در ابعاد مختلف یا مرکزی مستقل که فقط و فقط به مازندران شناسی بپردازد، خالی است.»

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
فرَوَهر سرگذشت روح و روان
زندگینامۀ پیامبر: از تاریخ طبری
اصطلاحات دیوانی دوره غزنوی و سلجوقی

نسخه ها

حجم: ۱۱ مگابایت

دریافت ها: ۲۳۷۷

تعداد صفحات: ۲۰۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

زمین‌گیرشدن اتوبوس‌های شرکت واحد به دلیل کمبود باتری

در حالیکه تهران سال‌هاست با مشکل کمبود اتوبوس مواجه است، حالا مشکلات دیگری مانند کمبود قطعات اتوبوس‌های موجود را هم زمین‌گیر کرده است.

کانال سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه با انتشار عکسی از ده‌ها اتوبوس‌ دوکابین بی‌آرتی در پارکینگ شرکت اتوبوسرانی مدعی شده این اتوبوس‌ها به دلیل نداشتن باتری متوقف شده‌اند. سندیکا همچنین می‌گوید فشار کمبود اتوبوس بر دوش رانندگان است و مسافران هم به دلیل ازدحام آزار می‌بینند.

تهران حداقل به ۱۱هزار دستگاه اتوبوس نیاز دارد در حالیکه در حال حاضر حدود ۶هزار دستگاه اتوبوس در این شهر در رفت و آمدند که از میان این تعداد هم نزدیک به دو هزار دستگاه از آنها فرسوده‌اند.

کمبود اتوبوس در ساعت‌های اوج رفت و آمد در تهران کاملا مشهود است. ازدحام مسافران در ایستگاه‌ها و اتوبوس‌هایی که دیگر جای نفس‌کشیدن هم ندارند نشان از کمبود شدید اتوبوس در تهران دارد.

در همین حال مترو هم با مشکل کمبود واگن مواجه است و وضعیت ایستگاه‌ها و واگن‌های مترو هم مشابه اتوبوس‌هاست.

دولت قرار بود ۷۲.۵درصد از پول خرید اتوبوس و ۵۰درصد از هزینه ساخت مترو را به شهرداری‌ها بپردازد اما سال‌هاست که نه اتوبوس جدیدی وارد ناوگان تهران شده و نه واگن‌های جدید به مترو رسیده‌اند.

مشاهده ادامه مطلب

سلامت انتخابات؛ صدور فرمان کفایت نمی‌کند

رییس‌جمهور غنی سه‌شنبه ۱۶ اسد فرمان چهار ماده‎‌یی را صادر کرده است که در آن بر عدم مداخله قوای سه گانه حکومتی در امور انتخابات، بی طرفی نیروهای امنیتی در انتخابات، عدم استفاده از امکانات و منابع دولتی در امور انتخاباتی و استقلال کمیسیون انتخابات تاکید شده است.

برگزاری انتخابات از جمله حساس‎ترین روندهای سیاسی در تمام دنیا به حساب میاید، اما این پروسه در افغانستان با توجه وضعیت نازک سیاسی به شدت شکننده نیز می‎نماید. از این روی برگزاری انتخابات شفاف، عادلانه و بدون مداخله حکومت از خواست‎های اساسی مردم و احزاب سیاسی در کشور است.

جلسه‎های متعدد احزاب سیاسی با حکومت روی انتخابات و پیشنهاد نظام انتخاباتی مبتنی بر سیستم بایومتریک و MDR بیانگر این است که محافل سیاسی به شدت نسبت به سلامت انتخابات پیش رو نگرانی دارند.

وضعیت موجود امنیتی و ضعفی که کمیسیون انتخابات از خود نشان داده است، تشویش برگزاری یک انتخابات ناسالم را در میان مردم و حلقات سیاسی افزایش داده است. بر این مبنا است که این روزها ایتلاف‌های سیاسی و احزاب سیاسی به شدت در تلاش برای رفع این نگرانی هستند. جلسه‎ای که روز دوشنبه ۱۵ اسد توسط همۀ احزاب و ایتلاف های سیاسی در کابل دایر شد، همین نگرانی را می‎رساند.

اما به تعقیب آن ملاقات‎های جداگانه‎ای که رییس جمهور با رهبران سیاسی و بزرگان جهادی انجام داد، منجر به صدور فرمان عدم مداخله نهادهای حکومتی در امور انتخاباتی شد.

برگزاری انتخابات شورای‎های ولسوالی به دلیل ثبت نام نکردن در شماری از ولسوالی‎ها و نیز ناامنی‎های گسترده از هم اکنون منتفی دانسته می‎شود. در عین زمان، برگزاری انتخابات پارلمانی در برخی از ولایت‎ها نیز با ابهام‎هایی همراه است. اگر هم برگزار بشود، به دلیل مشکلات جدی امنیتی امکان تقلب بسیار زیاد است.

مهم‎تر از همه این که شماری از احزاب سیاسی به عدم مداخله حکومت در امور انتخاباتی باور ندارند و از این جهت به شدت نگران هستند. صدور فرمان رییس جمهوری در چنین شرایطی از التهاب جدی وضعیت می‎کاهد، ولی به هیچ وجه موجب رفع تمام تشویش‎های مردم و احزاب سیاسی نخواهد شد.

بنابراین نیاز است که کمیسیون انتخابات استقلال خود را حفظ کند و درصورت مداخله نهادهای حکومتی به مردم گزارش دهد. از آن طرف هم حکومت تنها به صدور فرمان بسنده نکند و طرزالعملی را برای عدم مداخله نهاد های حکومتی، عدم استفاده از امکانات و منابع حکومتی، عدم مداخله نیروهای امنیتی و بی طرفی کمیسیون انتخابات نیز تهیه وتطبیق نماید.

در این میان تنها مداخله نهادهای حکومتی نیست که موجب نگرانی مردم و احزاب سیاسی شده است، بلکه مداخله خود همین احزاب سیاسی، زورمندان و قومندانان محلی خطر بیشتری را متوجه انتخابات پیش رو کرده است.

باید نهادهای سیاسی، احزاب سیاسی و سایر گروه‎های سیاسی استقلال کمیسیون را احترام گذاشته در امور انتخابات مداخله نکنند.

بحث قومندانان و زورمندان محلی که هیچ قانونی را احترام ندارند باقی میماند و طبق خواست خودشان عمل می‎کنند. حکومت و احزاب سیاسی با مساعی مشترک جلو مداخله چنین افرادی را نیز باید بگیرند و اجازه ندهند مداخله آنان سلامت انتخابات را زیر سوال ببرد.

در یک کلام، صدور فرمان رییس‌جمهوری بر عدم مداخله نیروهای امنیتی و نهادهای دولتی یک قدم مثبت در جهت برگزاری انتخابات سالم است ولی به هیچ وجه کفایت نمی‌کند. اراده جدی حکومت بر عدم مداخله در امور انتخابات چه نهادهای دولتی و چه نهادها و افراد خارج از حکومت یک امر ضروری برای برگزاری سالم، شفاف و عادلانه انتخابات است.

روزنامه راه دلسوخته/ سرمقاله

مشاهده ادامه مطلب

دار غربت


نمایش مشخصات حسن آقابیگی

تکه های شعر من در صف مژگان تو است
چه خوشا سینه ی من تشنه ی پیکان تو است
حاصل سیر تماشا کردنت از دار غربت تا کی
خوش تر از دار برایم جان ریحان تو است

شاعر:حسن آقابیگی

مشاهده ادامه مطلب

فناوری چیزی را عوض نمی‌کند، مگر آنکه خودمان بخواهیم


تصویرساز: گلن هاروی.

تصویرساز: گلن هاروی.

 

جودی وایسمن، ایان — بیش از چهل سال پیش که زنِ جوانی ساکن ملبورن استرالیا بودم، دوستی مکاتبه‌ای در پاپوا گینه نو داشتم. او در روستایی ساحلی زندگی می‌کرد که یک‌ساعتی با قایق کندرو از شهر لائه فاصله داشت. برای دیدن او به آنجا رفتم. هر چند پشه‌ها ما را به‌ستوه آورده بودند، اما وفور میوه‌های استوایی، سبزیجاتی مانند تارو و سیب‌زمینی شیرین و ماهی تازۀ دریا این وضعیت را جبران می‌کردند. هیچ‌کس عجله‌ای در انجام کارها نداشت.

کل روز را گرفتار تهیه شیر نارگیل بودیم. من روش دیگری برای خارج‌کردن محتویات درونی نارگیل پیشنهاد دادم که باعث می‌شد سریع‌تر شیر را تهیه کنیم. جوانی که اهل گینه نو بود هاج و واج مانده بود. تهیۀ شیر نارگیل همیشه تمام روز وقت می‌گرفت. اکنون فهمیده‌ام که تمایلم به صرفه‌جویی در زمان و افزایش بهره‌وری، از لحاظ فرهنگی رفتاری غریب و نامتعارف بوده است.

می‌گویند که زندگی در قرن بیست‌ویکم سریع‌تر از هر زمان دیگری است. زمان نایاب و ضرب‌آهنگ زندگی روزانه تندتر شده است و همه از مشغلۀ زیاد گلایه دارند. در معاملات پرسرعت سودهای میلیون دلاری در کسری از ثانیه حاصل می‌شود، و در عرض کمتر از پنج دقیقه سر و ته قرارهای عاشقانه به هم می‌رسد. گفته می‌شود که نوآوری‌های فناورانهْ پویا و مخربند، پیشرفتی فزاینده داشته و همه‌چیز را تغییر می‌دهند. اما آیا واقعاً همینطور است؟ ادعا می‌شود که محصولات فناوری‌های دیجیتال فاصلۀ مکانی را کاهش داده و زمان را منعطف می‌کنند و همچنین نوید صرفه‌جویی در زمان و آزادکردن وقت برای امور مهم زندگی را می‌دهند.

اگر حرفِ سیلیکون‌ولی را قبول داشته باشیم، باید باور کنیم که مشکل جهانی سریع و پیوسته در حال شتاب است و راه‌حلْ سرعت بیشتر است. نرم‌افزارهای مختص مدیریت بهینۀ زمان رو به ازدیاد هستند. مچ‌بندهای خودپایش که همه‌چیز از ضربان قلب و الگوی خواب گرفته تا نوسانات خلق را پایش می‌کنند، امکان نظارت بهتر بر فعالیت‌هایمان را فراهم می‌آورند. در استخر شنایِ خصوصی‌ام در لندن، دستبندی دارم که با بستن آن می‌توانم بفهمم حرکات و ضربه‌های دست و پایم در حین شنا چقدر کارآمدند. اگر فراموش کنم، چراغ چشمک‌زنی در استخر هست که وجود این نرم‌افزار را به من یادآوری می‌کند. برخی خوره‌های فناوری در کالیفرنیا حتی به غذای مایع روی آورده‌اند. با فراغتِ خاطر نشستن و از غذا لذت بردن، هدردادن زمان است. از همه‌جانب به زمان می‌تازند. باید حفظ و ذخیره شود. صدای یاری‌دهنده و مطبوع «خانمی» (خواه سیری۱ باشد یا کورتانا۲) در حافظۀ تلفن به شما امکان می‌دهد تا با استفاده از صدایتان پیام ارسال کنید، قرارهایتان را تنظیم کنید و در حال رانندگی یا ورزش تماس تلفنی برقرار کنید. زمانِ کمتر، سرعت بیشتر.

اگر فناوری دیجیتال برایمان زمان می‌خرد، پس چرا بسیاری از ما همچنان در شتاب و عجله‌ایم؟ زمانی حامیان آرمانگرای فناوری تصور می‌کردند جامعۀ پساصنعتی، سرشار از فراغت خواهد بود. ما، در عوض، بیشتر به شخصیت‌های آلیس در سرزمین عجایب شباهت یافته‌ایم که با سرعت هر چه بیشتر می‌دوند تا سر جای خود باقی بمانند. آیا فناوری دیجیتال هم علت و هم چارۀ تنگنای زمان است؟ آیا شری ترکل در کتاب تنها کنار هم: چرا از فناوری بیش از خودمان انتظار داریم۳ (۲۰۱۱) درست استدلال می‌کند که رسانه‌های اجتماعی ارتباط و تماس را جایگزین تعامل کرده‌اند؟ آیا تیم وو، از پیشگامان بی‌طرفی در اینترنت، درست می‌گوید که «توجه» کالای نایاب دوران اخیر است؟

سم‌زدایی دیجیتال یکی از راه‌حل‌هاست. جاناتان فرانزن، رمان‌نویس آمریکایی، معتقد است که نمی‌توان با رایانه‌ای که به اینترنت متصل است داستان ارزشمندی نوشت. او پورتِ شبکۀ رایانه‌اش را با چسب فوری پر کرد. اوجنی موروزوف، نویسندۀ تأثیرگذار حوزۀ فناوری دیجیتال می‌گوید که مجبور است تلفن همراهش را در گاوصندوق حبس کند تا بتواند فکر کند، بخواند و بنویسد. اما سم‌زدایی دیجیتال بخشی از معمایی گسترده‌تر و راه‌حلی محدود است.

نکته‌ای که در ضیق وقت: شتاب زندگی در سرمایه‌داری دیجیتال۴ (۲۰۱۵) نیز به آن اشاره کرده‌ام این است که فناوری ابداً ابزاری

جاناتان فرانزن، رمان‌نویس آمریکایی، معتقد است که نمی‌توان با رایانه‌ای که به اینترنت متصل است داستان ارزشمندی نوشت

خنثی و مستقل از ارزش نیست که اثرات «خوب» یا «بدی» داشته باشد. ضرورت‌ها و الزام‌های آن به همان اندازه که از زندگی ما نشئت می‌گیرند، آن را متحول نیز می‌کنند. اوقاتی که زندگی ما را متحول می‌کند، معمولاً جزئیات را از نو ترتیب می‌دهد، گاهی جزئیاتی مهم را، اما به ندرت شیوۀ زندگی ما را عوض می‌کند. به بیان ساده، فناوری‌ها تبلور جامعه هستند، آن‌ها تجسم روابط اجتماعی‌اند.

پس آیا حق داریم که انقلاب دیجیتال را برای شتاب‌دادن به ضرب‌آهنگ زندگی و فوریت زمانی مقصر بدانیم؟ خیر. هنوز هم هر فردی ۲۴ ساعتِ روز، هفت روز هفته و ۱۲ ماه سال را در اختیار دارد. فناوریْ واسطۀ ارتباط ما با زمان است، اما تجربۀ زیستۀ آدمی از زمان چیزی فراتر از شتافتن صرف است. هنگامی که با مادر ۹۵ساله‌ام در خانه سالمندان نشسته‌ام و به گوشی موبایل هوشمندم خیره شده‌ام، زمان برای من هم فوق‌العاده به‌کندی و هم به‌سرعت می‌گذرد. فناوری دیجیتال به تسهیل این دوگانگی کمک می‌کند. این فناوری به مردم کمک می‌کند از لحظه‌ای به لحظه دیگر، یا حتی در یک لحظه خاص، تجربۀ متفاوتی از زمان داشته باشند. فناوری دیجیتال موجب تکثیر ناپایداری‌های زمانی ناهمگون در زندگی‌مان می‌شود.

شکی نیست که کیفیت عینی گذشت زمان و تجربۀ افراد از آن متفاوت است. احساس گذر دقایق، ساعات و روزها، بسته به اشخاص و نوع فعالیتشان، هم می‌تواند ملال‌آور و هم زودگذر باشد. به همین دلیل است که پژوهش‌های استفاده از زمان اهمیت دارند. پژوهش‌های به‌کارگیری زمان که در آن افراد یادداشت‌های دقیق فعالیت‌های روزانه‌شان را نگه می‌دارند؛ به عبارت دیگر، از تأثیر تجربۀ شخصی بر زمان می‌کاهند تا ما بهتر بدانیم مردم واقعاً وقتشان را چگونه صرف می‌کنند. اساساً این پژوهش‌ها نشان می‌دهند که در مجموع میزان زمان فراغت ما نسبت به گذشته کاهش نیافته است. البته نسبت آن در میان گروه‌ها و اقشار متفاوت، متغیر است (مثلاً بین متخصصانی که ساعات طولانی کار می‌کنند و زمان ندارند و کسانی که به خاطر ساعات کاری کمتر یا کارنکردن وقت آزاد فراوان دارند، ولی پول ندارند)، اما در نیم‌قرن گذشته اوقات فراغت روی هم رفته تقریباً یکسان مانده است.

اینجاست که نقش فناوری پررنگ می‌شود. فناوری هرگز به‌تنهایی سرعت امور را بالا نمی‌برد، تا حدی به این دلیل که فناوری چیزی منفک از ما نیست. بر خلاف سفسطه‌های رایج، فناوری‌ها برای خودشان زندگی جداگانه‌ای ندارند. در عوض، فناوری امکان انجام کارها را برایمان فراهم می‌آورد. معمولاً کاربردهای فناوری پیشبینی‌ناپذیر و برنامه‌ریزی‌نشده‌اند. مبتکران حوزۀ فناوری، هر چقدر هم رؤیاپرداز باشند، اغلب در قیاس با روش‌های استفادۀ مردم از فناوری در زندگی روزمره خلاقیت کمتری از خود به خرج می‌دهند. مثلاً، طراحان تلفن همراه تصور نمی‌کردند پیام متنی به کاربرد عمدۀ فناوری بدل شود. بلکه نوجوانان ژاپنی بودند که در ابتدا ارسال پیام نوشتاری را به تماس صوتی ترجیح دادند و همین مسئله تغییر عمده‌ای در روش استفاده مردم از تلفن همراه را در پی داشت.

از نقطه‌نظر تاریخی، یکی از بزرگ‌ترین تغییرات در مدت زمانی است که به خانواده، به‌ویژه به فرزندان، اختصاص داده می‌شود. در بخش عمده تاریخ، فرزندانْ انسان‌هایی صغیر محسوب می‌شدند که نیازی به برخورد عاطفی درخور یا رفتار مداراگرایانۀ چندان خاصی نداشتند. اما، در دهه‌های اخیر «گذراندن اوقات باکیفیت» با فرزندان به فعالیت بسیار ارزشمندی برای بسیاری از خانواده‌ها مبدل شده است. بر مبنای همۀ آمارها، میزان زمانی که پدر و مادرها با فرزندانشان سپری می‌کنند، افزایش یافته است نه کاهش. تنها در یکی از مطالعات اخیری که اُریل سالیوان جامعه‌شناس در سال ۲۰۱۰ در دانشگاه آکسفورد انجام داد، مشخص شد که صرف نظر از میزان تحصیلات والدین، پدران بریتانیایی در سال ۱۹۷۵ به‌طور میانگین سه تا هشت دقیقه و مادران بریتانیایی هشت تا ۲۱ دقیقه در روز را صرف مراقبت از فرزندان کرده بودند. این رقم در سال ۲۰۰۰ به میانگین ۳۲ تا ۳۶ دقیقه برای پدران و ۵۱ تا ۸۶ دقیقه برای مادران رسیده است. پدر و مادربودن اهمیت بیشتری یافته است.

اوقاتی که والدین در کنار فرزندان هستند نه‌تنها افزایش یافته، که از سرعت آن نیز کاسته شده و بر صحبت کردن، بازی کردن و گوش دادن به فرزندان متمرکز شده است. فناوری هم به پدران و هم به مادران کمک می‌کند تا این لحظلات آهسته و ارزشمندِ بودن در کنار کودکان تنظیم و هماهنگ شود. بنابراین، سرعتْ تنها نمایانگر یکی از جنبه‌های تعامل میان فناوری و زمان است. ممکن است زندگی واقعاً در برخی عرصه‌ها شتاب گرفته و در برخی دیگر آهسته شده باشد. زمان‌های ناهمگون، و نه صرفاً سرعت، نماد زندگی در سرمایه‌داری

اوقاتی که والدین در کنار فرزندان هستند نه‌تنها افزایش یافته، که از سرعت آن نیز کاسته شده و بر صحبت کردن، بازی کردن و گوش دادن به فرزندان متمرکز شده است

دیجیتال است.

کار شگفت‌انگیز گوشی‌های هوشمند نیز تابع الگوی مشابهِ سرعت‌بخشیدن و آهسته‌کردنِ توأمانِ امور است. برقراری تماس تلفنی کاربرد اصلی گوشی‌های هوشمند نیست. رایج‌ترین کاربردِ آن‌ها پیام فرستادن، عکس‌گرفتن و دسترسی به خدمات آنلاین شبکۀ اطلاعات است. تلفن همراه، فناوری‌ای که در اصل برای حرفه‌ای‌های کسب‌وکار طراحی شده بود، در عوض به ابزاری مهم برای هماهنگ‌سازی فعالیت‌های اجتماعی و خانوادگی در جامعه‌ای ناهمساز مبدل شد.

جامعه هنگامی ناهمساز می‌شود که افراد درآن همچون گذشته به فعالیت‌هایی مثل کار، خواندن یا تماشای اخبار می‌پردازند، اما این فعالیت‌ها را مانند قبل در یک زمان انجام نمی‌دهند. شیوه‌های زمانی-مکانی افراد متغیرتر، متنوع‌تر و گسترده‌تر شده‌اند. مردم هنوز به‌اندازۀ گذشته و شاید هم بیشتر کار می‌کنند، اما روال کاری که در پنج روز هفته از ساعت ۹ صبح تا ۵ عصر بود، دیگر چندان شایع نیست. افراد هنوز هم می‌خوانند و اخبار می‌بینند، اما همۀ ما این کار را در ساعت ۷ عصر، بعد از برگشتن از سر کار و وقتی که در خانه روبروی تلویزیون نشسته‌ایم انجام نمی‌دهیم.

از این رو، تلفنِ هوشمند همه‌جاحاضر و ضروری شده است، وسیله‌ای که به‌واسطۀ ایجاد تغییرات مهم در روش زندگی و کار مردم به ابزاری سازمانی مبدل شده است. این تغییرات تنها نتیجه فناوری نیستند. رشد ساعات کاری انعطاف‌پذیر به همراه افزایش خانواده‌هایی که دو والد شاغل دارند، هماهنگ‌سازی با سایر افراد از جمله اعضای خانواده را دشوارتر و مهم‌تر کرده است. علاوه بر افزایش فعالیت‌های «پربار و مفیدی» که می‌خواهیم به فرزندانمان عرضه کنیم، مراقبت از آن‌ها در دنیای امروز به هماهنگی و چاره‌های موقتِ بیشتری نیاز دارد، به‌ویژه برای اینکه هر دو والد بتوانند زندگی حرفه‌ای‌شان را دنبال کنند و در عین حال در فعالیت‌های والد-فرزند که انتظار می‌رود زمان در آن آهسته و متمرکز باشد، مشارکت کنند.

از منظر تاریخی، چنین تغییری در الگوهای کار و فرم‌های خانواده، گسترده و تامل‌برانگیز است. این تغییرْ مشکلات پیچیدۀ برنامه‌ریزی، تعادل و هماهنگی را به بار می‌آورد، اما موجب کسری زمان نمی‌شود. در این مکانیسم پویا، ابزار تلفن همراه مزایای مهمی را عرضه می‌کند. اما گوشی‌های هوشمند این تغییرات عمده را به زندگی خانوادگی تحمیل نکرده‌اند.

آیا ایمیل موجب صرفه‌جویی در زمان و بهبود زندگی ما می‌شود؟ ایمیل نماد اصلی اضطراب کاری است. آیا کسی هست که از الزام پاسخگویی به تعداد زیادی ایمیل شکایت نداشته باشد؟ تمرکز بر تعدادی ایمیل و پاسخگویی به آن‌ها از خودِ کار بسیار راحت‌تر است. ایمیل همچنین سمبل ویژگی جابجایی زمانی۵ است، که یکی از اشکال ناپایداری زمانی به شمار می‌رود. ایمیل دارای نوعی ناهمگونی زمانی۶ است و پاسخ‌ها را از پیام‌های ارسالی مجزا می‌کند. شاید در همان حالی که شما خوابیده بودید، شام می‌خوردید یا در دندانپزشکی حضور داشتید، شخصی در حال کارکردن یا ارسال کاری برای شما باشد. جلسه، کنفرانس از راه دور و تماس تلفنی، برای تعامل برقرار کردن، نیاز به حضور مشترک دارند، اما ایمیل نه. نتیجه اینکه، ایمیل نقش هشداردهندۀ مهمی را دارد که کارهای در دست انجام و انجام‌نشده را به ما یادآور می‌شود.

شکی نیست که گوشی‌های هوشمند انتظارات برای دسترس‌پذیری دائم را بالا می‌برند. اما اگر ما احساس می‌کنیم باید فوراً به ایمیل‌ها پاسخ دهیم نه به‌دلیل سرعت انتقال اطلاعات، که نتیجۀ هنجارهایی هستند که پیرامون زمان پاسخ مناسب شکل گرفته‌اند. به همین سبب است که کمپانی‌های خودروسازی آلمانی فولوکس واگن، دایلمر اِی‌جی و دوچه تله‌کام نسبت به سیاست ممنوعیت مکاتبات ایمیلی در روزهای آخر هفته و حتی حذف خودکار ایمیل‌های ارسال‌شده در ایام تعطیلات حساسند. مثلاً، تنظیمات «مکاتبه الکترونیک در ایام تعطیلات» در شرکت دایملر اِی‌جی به‌صورت خودکار پاسخی را ارسال می‌کند که چیزی شبیه این است: «من در تعطیلات هستم. نمی‌توانم پیام شما را بخوانم. پیام شما پاک می‌شود. اگر کاری ضروری دارید، لطفاً با هانس یا مونیکا تماس بگیرید یا پیامتان را بعد از تعطیلات که من در محل کارم حاضر هستم دوباره ارسال کنید. با تشکر». حتی جالب‌تر از این قانون مصوب سال ۲۰۱۴ در فرانسه بود که دویست و پنجاه هزار کارمند در بخش‌های فناوری و مشاوره را تحت پوشش قرار می‌داد و آنان را موظف می‌کرد که پس از ساعات کاری، ارتباطشان را با تماس‌ها و مکاتبات ایمیلی کاری «قطع کنند». این سیاست‌ها نشان می‌دهند که ما در برابر منطق به‌اصطلاح گریزناپذیر و رو به تشدید فناوری دیجیتال قربانیانی منفعل نیستیم. ما هم توانایی آن را داریم و هم در عمل دربارۀ نوع ارتباطمان با ماشین‌ها و فناوری دست به انتخاب می‌زنیم.

بنابراین، آیا اهمیت دارد

اگر فناوری بخواهد در ساختن جهانی بهتر سهمی داشته باشد، افراد باید به دنیایی که خواستار زندگی در آن هستند بیاندیشند

که از چه ماشین یا دستگاهی استفاده می‌کنیم؟ آیا فناوری‌های دیجیتال، در کل، مسئول حس تنگنای زمانی ما هستند؟ این مسئله از نظر من بسیار اهمیت دارد. انتظارات فرهنگی ما از سرعتْ همیشه متأثر از نوآوری‌های فناوری هستند، اما نه اینکه همواره مطابق پیش‌بینی‌ها و تصورات باشند و قطعاً همیشه هم با وعده‌های مبتکران فناوری انطباق ندارند.

حتی اگر فناوری پس از عملی شدن به نتایج و دستاوردهایی برسد که طراحان آن تصورش را هم نمی‌کردند، باز هم ابزارها اهمیت دارند. بشر با ابزارهایی که برای اهداف خاصی طراحی شده‌اند، حال را می‌سازد و آینده را تجسم می‌کند، و اکنون حتی دلایل بیشتری برای فکرکردن به این مسئله وجود دارد که با استفاده از این ابزارها چه نوع جامعه‌ای را می‌خواهیم بسازیم.

اجازه بدهید موضوع را روشن کنم. یکی از عرصه‌هایی که داستان‌های مربوط به سرعت‌گیری امور تخیل ما را در آن به تحلیل برده است، نوآوری فنی است. سرعت نوآوری به‌تنهایی معادل قوۀ ابتکار، سودمندی و کارآیی قرار داده شده و معیار پیشرفت است. معمولاً تصور بر این است که هر چه کارها را سریع‌تر انجام دهیم، زمان بیشتری ذخیره می‌کنیم.

فرهنگ پرمشغلگی و سودمندیِ افراطی چنان شایع است که بسیار دشوار بتوان این مسئله را به نقد کشید که آیا سرعتْ خود باید منطق و توجیه نهایی نوآوری باشد یا نه؟ آیا «بهترین» طراحی فنی این است که از نظر صرفه‌جویی در زمان نهایت کارآیی را داشته باشد؟ بدون شک حوزۀ مهندسی بر این فلسفۀ ابزاری بنا شده است که جدیدترین، سریع‌ترین و خودکارترین سیستم‌ها عملاً بهترین‌ها هستند.

چیزی را در نظر بگیرید که به‌ندرت به آن فکر می‌کنیم. سرعت موتور جستجوی گوگل چنان مسحورکننده است که کمتر کسی به این می‌اندیشد که این ابزار جستجو برخی محتواها را به برخی دیگر ترجیح می‌دهد. مثلاً در سال ۲۰۰۷ گوگل مجبور شد موتور جستجوی خود را طوری تغییر دهد که زمانی که عبارت «او (she) اختراع کرد» را می‌نویسید، قابلیت تکمیل خودکار گوگل، عبارت ’منظورتان این بود: «او (he) اختراع کرد»‘ را به صورت خودکار بالا نیاورد. گوگل به‌عمد مرتکب تبعیض جنسیتی نشده بود، اما الگوریتم‌هایش انعکاس‌دهندۀ ارزش‌ها و فرهنگ دنیای ما بودند. تلقی بسیاری این است که الگوریتم‌ها واسطه‌هایی خنثی برای اطلاعات هستند، اما این الگوریتم‌ها ناچار تحت تأثیر طراحان و برنامه‌ریزان خود هستند.

تکلیف نقص‌ها و خرابی‌ها و نگهداری و تعمیر دستگاه‌ها چه می‌شود؟
ارتقای نرم‌افزار و سخت‌افزار رایانه نیز شامل همین قاعده می‌شود. تبلت آی‌پد خودم را برای تعمیربه فروشگاه اپل بردم، ولی به من گفتند: «دو سال پیش، خانم! ما اصلاً نمی‌توانیم چیزهایی را که دو سال عمر کرده‌اند را تعمیر کنیم». بیشترِ این به‌اصطلاحْ نوآوری‌ها ناچیز و پیش‌افتاده هستند؛ صرفاً روشی برای جذب مشتری، برای خرید محصولات جدید، فرسودگی اجباری کالاها و سودهای کلان‌تر. روی دیگر تسریع عرضه نوآوری -شبیه‌سازی پیوستۀ کالاهای جدید- انباشت روزافزون زباله‌های الکترونیکی است.

آیا رایانه‌ای که سال‌ها دوام بیاورد، به‌راحتی به‌روزرسانی و تعمیر شود و ارتقا یابد و یادگیری استفاده از آن آسان باشد برای بیشتر مردم بهتر از رایانه‌ای نیست که هر چند سال یکبار با نرم‌افزارها و قابلیت‌های جدید وارد بازار می‌شود، ولی باید تعویض شود؟ زمانی را که در منزل به نگهداری زیرساخت‌های دیجیتال اختصاص می‌دهیم، زحمت ارتقای پیوسته دستگاه‌هایمان، و عادت‌کردن به نرم‌افزارهای جدید مسائل مهمی هستند. این اتلاف واقعی زمان هیچگاه در صنعت فناوری به بحث گذاشته نشده است. داستان‌سرایی‌های این شرکت‌ها و حکایت زودگذر فناوری که خوشایند ماست، همان جرقه‌های نخستین زایش ایده‌های بزرگ و مبتکران قهرمان است. اما تکلیف نقص‌ها و خرابی‌ها، و نگهداری و تعمیر دستگاه‌ها چه می‌شود؟ انبوه فزاینده آشغال‌های پلاستیکی چه؟ نمی‌دانم خط قرمز کجاست، اما یقین دارم این پرسش‌ها باید پاسخ داده شوند.

این مسئله را روشن کنم که من دلتنگ روزگار طبیعی‌تر و کمتر دیجیتالیِ گذشته نیستم و اینکه از نظر من جنبش‌های آهستگی۷ نوظهور (چه کارزار غذای آهسته۸ باشد چه زمان‌آگاهی۹) نیز چاره‌های مناسبی نیستند. جرح و تعدیل‌های فردگرایانه نمی‌توانند مشکلاتی را برطرف کنند که نیازمند تغییرات گستردۀ اجتماعی و جمعی هستند. دستاوردهای فناورانۀ نوین واقعاً ظرفیتِ رهایی‌بخشی دارند و به عقیده من شگفت‌انگیزند. من اکثر ایام زندگی‌ام را به مطالعۀ این دستاوردها پرداخته‌ام. آنچه از این مطالعات آموخته‌ام این است که نوآوریِ کنونیْ تخیل نیست و دنیایی که در نظر ایده‌پردازان

اگر ما امروز احساس می‌کنیم در تنگنای زمان قرار داریم، به‌خاطر فناوری نیست، بلکه نتیجه اولویت‌ها و معیارهایی است که خودمان تعیین می‌کنیم

فناوری تجسم می‌شود، در حقیقت چندان جسورانه و جدید نیست.

اگر فناوری بخواهد در ساختن جهانی بهتر سهمی داشته باشد، افراد باید به دنیایی که خواستار زندگی در آن هستند بیاندیشند. به بیان ساده، یعنی اینکه ابتدا مشکلات اجتماعی ملاحظه شود و در وهلۀ بعد چاره‌های مبتنی بر فناوری تدبیر شود، نه اینکه اول فناوری ابداع شود و پس از آن در جست‌وجوی مشکلاتی باشند که آن نوآوری توان رفع کردنشان را دارد.

نمی‌توانیم در حالی در این مسیر قدم برداریم که طراحان و برنامه‌ریزان فناوری و تصمیم‌گیرندگان عرضه محصولات به بازار، به هیچ عنوان جامعه را نمایندگی نمی‌کنند. بزرگ‌ترین شرکت‌ها در دنیای امروز -مثل مایکروسافت، اَپل و گوگل- اساساً شرکت‌هایی مهندسی هستند و خواه در ژاپن یا در ایالات متحده، زنان، اقلیت‌ها و افراد بالای چهل سال را کمتر استخدام می‌کنند. اخیراً جسی جکسونِ آمریکایی، فعال پیشگام حقوق شهروندی، توجهات را به شمار اندک استخدام زنان، اسپانیایی‌تبارها و آفریقایی‌تبارها در آمریکا جلب کرد. چنین ترکیب جمعیتی نامتقارنی ناگزیر بر نوع تولیدات فناوری تأثیر می‌گذارد.

این یکی از این دلایل، محدودشدن آشکار چشم‌اندازهای فعلی سیلیکون‌ولی است. بر اساس تبلیغات فریبندۀ کنونی که به ابتکاراتِ شگرف اختصاص دارد، در آیندۀ نزدیک ربات‌های انسان‌نمای هوشمندی خواهیم داشت که وظیفۀ مراقبت و نگهداری از افراد را بر عهده می‌گیرند و در نتیجه در صرفه‌جویی زمان به ما کمک خواهند کرد. بر اساس این خیال‌پردازی که در آن بخش خدمات کاملاً ماشینی می‌شود، مراقبت از بیماران و سالمندان به ماشین‌ها واگذار خواهد شد. مشابهت قابل توجه ربات-پرستارها۱۰ با چهره زنانی با جذابیت جنسی بالا در بازی‌های ویدئویی، حرف‌های زیادی دربارۀ ذهنیت مهندسی دارد، ذهنیتی که وظیفۀ نگهداری و ابراز عشق را به ماشین‌هایی محول می‌کند که به‌شکلی عجیب شهوت‌برانگیز و جنسیت‌زده‌اند. نمی‌توان همۀ کارها را ماشینی کرد و با شتاب انجام داد. این پرسش که خود ما چقدر دوست داریم این اتفاق محقق شود، نیز به همان اندازه اهمیت دارد.

اوبر، شرکت تاکسیرانی و مسافربری اشتراکی، می‌گوید این شرکت «شیوۀ حرکت و انتقال را تکامل داده است» و «مردم و شهرهای‌شان را به هم نزدیک‌تر کرده است». در همین حال، صفحۀ نمایش اوبر که کارکنان در آن می‌توانند اطلاعات را لحظه به لحظه در سامانۀ خدمات کاربران مشاهده کنند، از سوی این شرکت عنوانِ «نمای خدا» را گرفته است. آیا واقعاً می‌خواهیم ملکوت را تا حد نمایی زودگذر از اطلاعات حساب مشتری در نمایش ترافیک که جنبه تجاری دارد تقلیل دهیم؟

تحلیل‌های آینده‌گرایانه دربارۀ اینکه فناوری می‌تواند جهانی سریع‌تر را فراهم آورد یا نه، ذاتاً محافظه‌کارانه و حتی برخی اوقات پس‌نگرانه‌اند. در این تحلیل‌ها پرسش‌هایی چالش‌برانگیز و مبتنی بر قوۀ تخیل در خصوص ارتباطات اجتماعی بدیل و سبک‌های زندگی طرح نمی‌شوند. آینده‌ای که تصویر و عرضه می‌شود، دنیایی است که در آن همه‌چیز سریع‌تر و آسان‌تر است، اما تغییر دیگری در آن دیده نمی‌شود.

اگر ما امروز احساس می‌کنیم در تنگنای زمان قرار داریم، به‌خاطر فناوری نیست، بلکه نتیجه اولویت‌ها و معیارهایی است که خودمان تعیین می‌کنیم. زمان دیجیتال نیز به همین ترتیب است؛ یعنی نهایتاً باید محصول شیوه‌هایی در نظر گرفته شود که در آن انسان‌ها از فناوری استفاده می‌کنند، با آن تعامل می‌کنند و البته فناوری را خلق می‌کنند. اگر می‌خواهیم فناوری دنیای بهتری را برای ما به ارمغان بیاورد، باید ضرورت سرعت را کنار بگذاریم و مهندسی را از قید و بندهایش برهانیم. سهم قوۀ تخیل را در عرصۀ ابداعات نوآورانه افزایش دهیم. مهم‌تر از همه اینکه، باید پرسش‌های اساسی‌تری در مورد نوع جامعه مطلوبمان مطرح کنیم. فناوری هم مثل همیشه از پی خواهد آمد.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جودی وایسمن نوشته است و در ۱۲ مارس ۲۰۱۵ با عنوان «Fast-world Values» در وب‌سایت ایان منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۱۷ مرداد ۱۳۹۷ آن را با عنوان «فناوری چیزی را عوض نمی‌کند، مگر آنکه خودمان بخواهیم» و با ترجمۀ سجاد امیری منتشر کرده است.
•• جودی وایسمن (Judy Wajcman) استاد جامعه‌شناسی در دانشکده اقتصاد لندن است. آخرین کتاب او ضیق وقت: شتاب زندگی در سرمایه‌داری دیجیتال (Pressed for Time: The Acceleration of Life in Digital Capitalism) (۲۰۱۴) نام دارد.
[۱] Siri: نام یک برنامه کاربردی گویا برای سیستم عاملِ آی‌اواس اپل است که به عنوان یک دستیار شخصی کار می‌کند [ویکی‌پدیا].
[۲] Cortana: دستیار شخصی و راهنمای گویای برخی محصولات شرکت مایکروسافت است [مترجم].
[۳] Alone Together: Why We Expect More from Technology and Less from Each Other
[۴] Pressed for Time: The Acceleration of Life in Digital Capitalism
[۵] time-shifting
[۶] asynchronous
[۷] slow time movements
[۸] Slow Food
[۹] mindfulness
[۱۰] Nursebots

مشاهده ادامه مطلب

ریاضیات ساده اقتصاد ایران و تحریم‌های جدید آمریکا

از امروز بخش اول تحریم‌های آمریکا علیه اقتصاد ایران و از نزدیک به سه ماه دیگر بخش دوم تحریم‌ها شروع خواهند شد. این تحریم‌‌ها در درجه اول تجارت خارجی و صادرات نفت ایران را هدف خواهند گرفت. دو شریانی که حیات و شکل اقتصاد ایران را در دهه های پس از کشف و صادرات گسترده نفت ایران تضمین کرده‌اند. برای درک بهتر اثر تحریم‌های جدید آمریکا باید نگاهی به ساختار کلی اقتصاد ایران بیاندازیم. اقتصاد ایران را می‌توان به سه بخش کلی تقسیم کرد:

  • تولید نفت، گاز و مشتقات آنها که بخش بزرگی از صادرات ایران را تشکیل می دهند و بخش عمده درآمد ارزی کشور در نتیجه صادرات این سه محصول به دست می‌آید.
  • واردات که به طور عمده شامل واردات کالاهای مصرفی و واسطه‌ای است. کالاهای مصرفی همانند غذا و دارو به مصرف مستقیم جامعه رسیده و کالاهای واسطه‌ای به مصرف صنایع رسیده و اجزای کالاهایی را تشکیل می‌دهند که در نهایت به مصرف‌کننده داخلی عرضه می‌شوند همانند خودرو و لوازم خانگی. این دسته از کالاهای وارداتی اهمیتی چشمگیری در اشتغال داخلی دارند.
  • تولید داخلی سوای نفت، گاز و پتروشیمی که هدف تقریبا تمام آن مصرف‌کنندگان داخلی است و شامل کالاها و خدمات مختلف تولید کشور می‌شود.

بنا به آمار بانک مرکزی تجارت خارجی رسمی ایران در سال اخیر شامل ۵۴ میلیارد دلار واردات و ۴۷ میلیارد دلار صادرات بوده است. در آمارهای بانک مرکزی این میزان صادرات جدا از صادرات نفت و گاز ایران محاسبه می‌شود. در این میان بنا به تخمین‌ها سالانه نزدیک به ۲۵ میلیارد دلار کالای قاچاق وارد ایران می‌شود. با این حساب تراز تجاری ایران منفی ۳۲ میلیارد دلار خواهد بود. به این رقم باید هزینه نظامی خارجی ایران اضافه شود که برخی ارزش آن را بالای ۱۰ میلیارد دلار در سال تخمین زده‌اند. اگر این هزینه را محافظه‌کارانه نزدیک به ۷-۸ میلیارد دلار محاسبه کنیم کسری تجاری و ارزی ایران قبل از فروش نفت خام به حدود ۴۰ میلیارد دلار خواهد رسید. این ۴۰ میلیارد دلار کسری تجاری ایران در سال اخیر از محل فروش نزدیک به ۷۷۷ میلیون بشکه نفت خام با قیمت میانگین ۵۲ دلار در هر بشکه یعنی حدود ۴۲ میلیارد دلار تامین شده است. به عبارت دیگر تجارت خارجی ایران در سال اخیر در اصطلاح سر به سر بوده است. یعنی ایران به همان اندازه که هزینه ارزی کرده است درآمد ارزی داشته است.

با شروع دور دوم تحریم‌ها از نوامبر امسال خریداران نفت ایران و به طور کلی کسانی که کالا از ایران خریداری کنند از سوی آمریکا تحریم خواهند شد. با وجود تهدید آمریکا به کاهش صادرات نفت ایران به صفر با توجه به همراهی‌نکردن اتحادیه اروپا، چین و تا اندازه‌ای هند تخمین‌ها صحبت از کاهش یک میلیون بشکه‌ای صادرات نفت ۲.۱ میلیون بشکه‌ای ایران در سال می‌کنند. با این حساب با احتساب قیمت نفت بشکه‌ای ۷۰ دلار، در ماه‌های پیش رو میزان صادرات نفت ایران از ۴۲ به حدود ۲۷ میلیارد دلار کاهش پیدا خواهد کرد. این به معنی کسری نهایی ۱۵ میلیارد دلاری در تراز تجاری و ارزی کشور خواهد بود. از سوی دیگر اگر خوش‌بینانه اثر تحریم‌های آمریکا بر صادرات محصولات غیرنفتی و پتروشیمی ایران را پنج میلیارد دلار یعنی حدود ۱۰% صادرات غیرنفتی سال قبل تخمین بزنیم کسری تجاری و ارزی ایران در سال آتی به بیش ۲۰ میلیارد دلار خواهد رسید.

آیا کسری ارزی ایران تنها ۲۰میلیارد دلار خواهد بود؟

تنها مصرف ارز خارجی در یک اقتصاد واردات نیست. ارز خارجی در اقتصادهای درگیر تورم مزمن همانند ایران به عنوان دارایی و محل حفظ ارزش در کنار فلزات گرانبها استفاده می‌شود. از این لحاظ تمایل فعالان اقتصادی به انباشت ارز همواره همانند بمبی ساعتی در اقتصاد ایران عمل کرده است. در دهه‌های اخیر بارها بحران‌های جدی خارجی و یا سقوط قیمت نفت با ایجاد نگرانی در مورد نایاب‌شدن ارز سبب بحران ارزی داخلی شده‌اند.  بحرانی که در آن با هجوم فعالان اقتصادی به بازار ارز و کمبود ارز، قیمت ارز به شدت بالا می‌رود. از سوی دیگر با بالا رفتن قیمت ارز انتظارات تورمی جامعه بالا رفته و این خود منجر به سرازیر شدن بیشتر نقدینگی به سوی بازار ارز و افزایش بیشتر قیمت ارز می‌شود. مکانیزمی که خودش را تغذیه می‌کند و اگر کنترل نشود بحرانی بزرگ‌تر و بزرگ‌تر تولید می‌کند.

اتفاقی که در ماه های اخیر در بازار ارز افتاد درک مشترک بازار و بانک مرکزی از واقعیت کسری جدی تراز ارزی کشور بود. کسری‌ای که بیشتر از تفاوت واردات و صادرات کشور است و خبر از خزانه خالی ارزی بانک مرکزی می‌دهد. بانک مرکزی می‌دانست که به واسطه محدودیت آتی دسترسی به ارز توان دخالت در بازار و کنترل قیمت‌ها را نخواهد داشت و بازار نیز این را فهمیده بود.

برای مقابله با چنین فرآیند خودتهییج‌گر ویران‌کننده‌ای بانک مرکزی با استفاده از ذخیره ارزی خود به طور معمول با تزریق ارز به بازار در آن دخالت می‌کند تا نرخ ارز را پایدار کرده و آتش هراس بازار را خاموش کند. برای اینکه بانک مرکزی توانایی ایفای چنین نقشی را داشته باشد باید درآمد ارزی کشور بسیار بیشتر از خرج آن باشد و یا امکان استقراض خارجی فراهم باشد. دو شرطی که اقتصاد امروز ایران فاقد آنها است.

اتفاقی که در ماه های اخیر در بازار ارز افتاد درک مشترک بازار و بانک مرکزی از واقعیت کسری جدی تراز ارزی کشور بود. کسری‌ای که بیشتر از تفاوت واردات و صادرات کشور است و خبر از خزانه خالی ارزی بانک مرکزی می‌دهد. بانک مرکزی می‌دانست که به واسطه محدودیت آتی دسترسی به ارز توان دخالت در بازار و کنترل قیمت‌ها را نخواهد داشت و بازار نیز این را فهمیده بود. نتیجه دست‌های بسته بانک مرکزی آزادشدن دست سوداگران برای سوداگری و سقوط فاجعه‌بار نرخ ارز بود که تا به امروز ادامه داشته است.

کسری هنگفت تجاری و ارزی به چه معناست؟

کسری تجاری و ارزی برای یک اقتصاد نشان این است که دخل و خرج با هم نمی‌خوانند. شما بیش از آنچه درآمد دارید هزینه می‌کنید. برای اینکه بتوان به روال سابق ادامه داد لازم است که کسری تجاری از جایی تامین شود. در اقتصادهای معمول دنیا کسری تجاری از طریق استقراض خارجی تامین می‌شود. با توجه به انزوا و عدم شفافیت مالی اقتصاد ایران در کنار تحریم‌ها این مدل از استقراض برای ایران ناممکن است. هیچ بانک و سرمایه‌گذاری خارجی‌ای حاضر به خرید اوراق قرضه دولت و یا کمپانی‌های ایرانی نخواهد بود.

هنگامی که استقراض ممکن نباشد چاره‌ای باقی نمی‌ماند جز تنگ‌کردن کمربندها، کاهش هزینه‌ها و ریاضت اقتصادی. در شرایطی که به واسطه بحران خارجی و احتمال درگیری نظامی هزینه‌های نظامی برون‌مرزی ایران اگر افزایش نیابد دست کم کاهش نخواهد یافت، بخش عمده بار کاهش هزینه‌ها به دوش واردات رسمی و قاچاق خواهد افتاد. اگر کمبود ارز را حدود ۲۰-۲۵ میلیارد دلار تخمین بزنیم واردات کشور برای اینکه با درآمدها سر به سر شود باید نزدیک به یک سوم کاهش یابد. رقمی چشمگیر که همه اقتصاد ایران را تحت تاثیر خود قرار خواهد داد.

اقتصاد ایران در ماه‌های پیش رو باید خود را با چنین کاهش چشمگیری در واردات هماهنگ و دگردیسی کند. این دگردیسی اقتصادی به واسطه تورم شکل خواهد گرفت. کالاهایی که یا دیگر امکان وارد کردن آنها نیست یا کمتر وارد می‌شوند کمیاب و گران خواهند شد. به واسطه گرانی مصرفشان کم خواهد شد و در نتیجه خرج کشور به دخل آن نزدیک‌تر خواهد شد.

نتیجه کاهش واردات اما تنها کاهش مصرف نیست. کاهش دسترسی به کالاهای واسطه‌ای که توسط صنایع داخلی مصرف می‌شود منجر به کاهش تولید داخلی و رکود جدی اقتصادی خواهد شد. رکودی که وزیر کار ایران خوش بینانه هشدار داده می‌تواند منجر به از میان رفتن یک میلیون شغل شود.

سه سال پس از برجام دوباره کشور به شرایط رکود تورمی که مشخصه سال‌های پایانی دولت محمود احمدی‌نژاد بود باز می‌گردد. شرایطی که تحمل آن برای مدتی طولانی نمی‌تواند ادامه یابد و از توان اقتصاد و جامعه فرسوده ایران خارج خواهد بود.

مشاهده ادامه مطلب

بلقیس سلیمانی:«هشتِ پیانیست» یکی از کارهای خوب زمان حاضر است

:بلقیس سلیمانی درباره تازه‌ترین اثر مهدی بهرامی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) گفت
کتاب «هشتِ پیانیست» را خیلی قبل‌تر از این و قبل از چاپ خواندم. از همان متنی که خواندم می‌توانم بگویم که این اثر یکی از کارهای خوب زمان حاضر است.  من مهدی بهرامی را خیلی وقت است که می‌شناسم و نثر او را می‌پسندم. «هشتِ پیانیست» دقیقا مانند اثر قبلی بهرامی کار خوبی است و ساختار روایتی شبیه به هم دارد. 
وی درباره ویژگی کارهای مهدی بهرامی اظهار کرد: اصولا آثار بهرامی کتاب‌هایی هستند که خواننده سختگیر را به خودشان فرامی‌خوانند و همراه می‌کنند، بنابراین هر کسی نمی‌تواند مخاطب این آثار باشند. ساختمان‌های پیچیده‌ای دارند هم از نظر ساختار و فرم هم از جهت نوع نگاهی که به ماجراها، رخدادها و آدم‌ها دارند
سلیمانی در ادامه به وجه تمایز سبک و آثار بهرامی با دیگر نویسندگان هم‌دوره خود اشاره کرد و گفت: مهدی بهرامی جسارت خاصی در استفاده از فرم‌های جدید دارد، فرم‌هایی که قبلا از آن استفاده نشده است. نگاه او به پدیده‌ها، وقایع و حتی آدم‌ها نگاهی خاص است که قبلا کسی به آن نپرداخته است. در واقع به نظر می‌رسد بهرامی دغدغه این را دارد که کتاب‌هایی بنویسد و عرضه کند که به گونه‌ای خاص باشد و به نوعی می‌خواهد ادامه آدم‌هایی باشد که تاس ادبیات داستانی ایران را می‌سازند. یعنی خیلی به مخاطب و اینکه کتابش فروش برود یا خیر اهمیتی نمی‌دهد ولی می‌خواهد به اثری بپردازد که در تاس ادبیات ایران ماندگار باشد. که به نظر من در این دو اثری که عرضه کرده موفق بوده است. به عقیده من بهرامی یکی از نویسندگان جدی ایران است و خیلی به او امیدوارم. وی در پایان به نثر بهرامی هم اشاره کرد و افزود: نثر بهرامی نثر خوب و محکمی است که با روایت او متناسب است، یعنی به نظر من نثرش به نوعی با ساختار پیچیده روایت او در تقارن است. شاید همین مسئله خواندن کار را برای مخاطب عام سخت کند. به همین دلیل من اعتقاد دارم که اصلا مخاطب کارهای بهرامی لزوما همه عامه خوانندگان ادبیات داستانی ایران نیستند، بلکه سرآمدان هستند
گفتنی است از مهدی بهرامی پیش از این رمانی به نام «گهواره مردگان» در نشر پیدایش منتشر شده بود و دومین اثر او، «هشتِ پیانیست»، به گفته خود نویسنده، قصه‌ای عاشقانه است که با گم‌شدن معشوق آغاز می‌شود. این کتاب قصه‌ شیفتگی و عشق انسان است. چاپ دوم«هشتِ پیانیست» به قلم مهدی بهرامی سوی دلسوخته در ۲۴۰صفحه با شمارگان ۱۱۰۰ نسخه و بهای ۲۵۰۰۰ تومان به تازگی روانه بازار کتاب شده است

منبع: ایبنا؛ خبرگزاری کتاب ایران

مشاهده ادامه مطلب

رویای مرده


نمایش مشخصات رحیمه حاجیانی

دو پلنگ زخمیِ بیشه ی چشمانت اندیشناک و غم آموخته
رویای مرده ای را تعبیر می کنند
خسته یِ خسته یِ خسته
و بریده از این حجم بی انتهای قفس
به تمام معنای کلمه بریده
وقتی یک جبر مهار نشدنی در کار

شاعر:رحیمه حاجیانی

مشاهده ادامه مطلب