اگر آن شهرها را از میان نمی‌بردم، چه کسی اردوگاه‌ آوارگان می‌ساخت؟

تصویرساز: عایشه فصیح.

 

دینا نیری، گاردین — «به بالا که نگاه می‌کنم، آدم‌هایی را می‌بینم که پول درمی‌آورند. آسمان یا قدّیس یا فرشته‌ای نمی‌بینم. آدم‌ها را می‌بینم که از هر انگیزۀ خیرخواهانه و هر تراژدی انسانی‌ای پول درمی‌آورند». این‌ها را جان یوساریان که خلبان یک بمب‌افکن است می‌گوید، قهرمان رمان تبصرۀ ۲۲ ۱ از جوزف هلر که اولین رمان محمد حنیف، پروندۀ انبه‌های انفجاری۲ را شبیه آن دانسته‌اند. این زمان در فهرست اولیۀ نامزدهای جایزۀ من‌بوکر هم قرار گرفت. مثل هلر، حنیفِ بریتانیایی-پاکستانی هم خلبانی است که طنزپرداز شده است. اما سومین رمان حنیف، پرندگان سرخ۳، بیشترین پیوند را با طنزپردازی کلاسیک هلر از جنگ جهانی دوم دارد.

سرگرد اِلی در نیروی هوایی ایالات متحده، خلبان بمب‌افکن است و ابتدای کار خیلی دلش می‌خواهد که «بُزچران‌های منحرف» را در یک کشور گمنام خاورمیانه به آتش بکشد. اسم بمب‌های لیزری‌اش «آرره» و «آرره همینه» است. سرهنگش به او می‌گوید: «جنگی در جریان است، و جنگ قطعاً فرصت است و بس». برای همین او داوطلب مأموریت می‌شود تا مجبور نباشد آخرهفته‌ها را با همسرش بگذراند: «هیچ‌چیز بهتر از این نیست که بارتان را خالی کنید، آن حس شانه‌ خالی ‌کردن». ولی در بیابان سقوط می‌کند، و پس از هشت روز گرسنگی و سرگردانی، به دست نوجوانی سروزبان‌دار به اسم مومو۴ و سگش مات۵ نجات پیدا می‌کند. آن نوجوان و سگش در همان اردوگاه آوارگانی‌ زندگی می‌کنند که او قرار بود بمباران کند.

مثل شخصیت میلو مایندربایندر در رمان هلر، مومو هم شخصیت سرمایه‌پرستی است که وفاداری‌اش خریدنی است: نوجوانی بینوا با یک نسخه از مجلۀ فورچون و لهجۀ آمریکایی قلابی. برادر بزرگ‌تر مومو، دادا علی، پس از یک دادوستد مرموز با آمریکایی‌هایی که آشیانۀ هواپیمایی را در نزدیکی آن‌ها اشغال کرده بودند، ناپدید شد. (ساکنان اردوگاه به آنجا «آشیانه» می‌گویند، یک منطقۀ ممنوعه که برایشان در عین جذابیت، هول‌انگیز است.) این از‌دست‌دادن، و رازی که در پس آن است، پی‌رنگ داستان و عمدۀ شخصیت‌پردازی‌ها را پیش می‌برد چنانکه شخصیت مومو غنی‌تر از میلو می‌شود. آن جنبه‌ای از داستان که بیش از همه مخاطب را متأثر و درگیر می‌کند، وضع دل و ذهن مومو است: پسری زرنگ، که بدونِ شرمندگی بلندپرواز است و بانمک و دل‌شکسته. مومو تصوری پیچیده‌تر از کودکان اردوگاه‌های آوارگان به ما می‌دهد: او سیر سیاست و جنگ را می‌فهمد، آمریکا را مستقیماً متهم می‌کند، دروغ‌های نپختۀ آمریکایی‌ها را زیر سؤال می‌برد، و در عوض ایده‌هایش پول می‌خواهد (و روی ایده‌هایش اسم‌هایی می‌گذارد که آمریکایی به نظر می‌آیند: رمل‌های جهانی۶، یا شاهین‌های هوادار شکار اخلاقی۷).

ولی همین‌که خواننده به دنیای درونی مومو علاقمند می‌شود، یک مشاور زیباروی آژانس توسعۀ بین‌المللی ایالات متحده۸ (که در این کتاب شخصیتش بیش از همه هجوآمیز است) وارد صحنه می‌شود که می‌خواهد ذهنیت نوجوانان مسلمان را مطالعه کند. آن خانم مشغول «اجرای یک پیمایش روی آن دسته از استراتژی‌های گره‌گشایی پس از مناقشه» است که «شامل تاریخچه‌ها و فولکلورهای محلی» می‌شوند. این خانم با لقب «بانو گل‌اندام»۹ هدفش این است: «از این جامعه به‌عنوان آزمایشگاهی برای آزمون فرضیه‌ام دراین‌باره استفاده کنم که خاطره‌های دسته‌جمعی‌مان به‌واقع سرمایۀ فرهنگی‌مان هستند…». او تجسّم مزخرفات بی‌حاصل و این‌همان‌گویانه است و کیفش پُر از حشیش برای مصرف تفنّنی. گل‌اندام می‌گوید «بیایید قبول کنیم هر دو طرف در این اتفاقات دستی دارند» انگار که می‌خواهد دلداری بدهد؛ جای دیگری می‌گوید سوژه‌‌هایش هنوز تکامل نیافته‌اند. این دوروییِ ترامپی که از دهان شخصیتی که نمایندۀ آکادمی غربی است، بیرون می‌آید هراس‌انگیز می‌شود. مومو فریب «نیرنگ نیکوکارانه» او را نمی‌خورد. کم نبوده‌اند پژوهشگران دلسوختهی‌ای که شکلات آورده‌اند، خواسته‌اند از او جزئیات ماجراها را بیرون بکشند، استراتژی‌های غربیِ مدیریت رنج را به او آموخته‌اند، سپس کتابی به اسم مثلاً راه کوچ‌نشین‌ها۱۰ یا و رمل‌ها گریستند۱۱ نوشته‌اند و او را به حال خود رها کرده‌اند. «اول از آسمان ما را بمباران می‌کنند، بعد به‌سختی تلاش می‌کنند که استرس‌مان را درمان کنند… من اختلال استرس پس از تروما می‌گیرم، او دستمزد یومیه‌اش را به دلار آمریکا می‌گیرد».

مشاهدات حنیف از اردوگاه، دقیق‌اند و مو به تن خواننده راست می‌کنند؛ و می‌شود بیخیال آن اصطلاح‌های بریتانیایی شد که هرازگاه نمک کلام سرگرد اِلی می‌شوند (آمریکایی‌ها از «صف»، «پیش‌دانشگاهی۱۲»، «زباله»، «سطل»، «قلع‌اندود»، «آشپزخانه» یا «دکّه» به صورتی که حنیف آورده است، استفاده نمی‌کنند). اِلی که به اردوگاه می‌رسد انتظار دیدن این صحنه را دارد: «صف‌های منظمی که منتظرند جیره‌شان را از بچه‌ پیش‌دانشگاهی‌هایی بگیرند با موهای بافته‌شده و دماغ‌هایی که از آن حلقه گذرانده‌اند». ولی در عوض این را می‌بیند: «دریایی از سقف‌های پلاستیکی آبی موّاج که مثل آسمانی کثیف و کم‌ارتفاع امتداد دارند،

«اول از آسمان ما را بمباران می‌کنند، بعد به‌سختی تلاش می‌کنند که استرس‌مان را درمان کنند… من اختلال استرس پس از تروما می‌گیرم، او دستمزد یومیه‌اش را به دلار آمریکا می‌گیرد»

آسمانی که توده‌هایی از میله‌های پلاستیکی خاکستری‌رنگ سوراخش کرده و سطل‌آشغال‌های آبی در آن شناور است. سرهنگ اسلاتر گفته بود شیطان از این‌جور جاها مثل چرک بیرون می‌زند. تمام آنچه می‌بینم تلاش بی‌سرانجامی است برای راه‌انداختن باغچه‌های سبزی، دلسوخته‌های تمیز سنگفرش‌دار و درختچه‌هایی در گلدان‌های پلاستیکی کوچک، همین و بس». تعجب می‌کند که این ویرانه را تهدیدی علیه آمریکا می‌دانند. و گرچه در ابتدا برای آرام‌کردن خودش می‌گوید که فقط تابع دستورات بوده و واقعاً آن اردوگاه را بمباران نکرده است، آخر کار امر برایش روشن می‌شود. «اگر آن خانه‌ها را از بین نمی‌بردم، چه کسی پناهگاه درست می‌کرد؟ اگر شهرها را از میان نمی‌بردم، چه کسی اردوگاه‌های آوارگان می‌ساخت؟ … تمام همدلی و غمخواری دنیا نصیب چه کسی می‌شد؟»

سرگرم‌کننده‌ترین بخش‌های رمان جاهایی‌ است که حنیف گند لودگی را درمی‌آورد، در واقع، برخی شخصیت‌های داستانش همین‌اند و بس: بانو گل‌اندام، یا عزیز۱۳ (پدر مومو) که پاچه‌خار چکمه‌سفیدهاست («مگر کسی می‌تواند به آمریکایی‌ها نه بگوید؟»). حقیقت وحشی‌گری جنگ با ضربه‌های سریع و اثرگذار نشان داده می‌شوند: پسری که وقتی می‌خواست تفنگی را از یک خودروی زرهی دربیاورد کشته شد، یا مومو که هر شب منتظر می‌ماند تا گریه‌های مادرش عزیزه تمام شود. حنیف در این صحنه‌ها توقف نمی‌کند؛ بلکه این صحنه‌ها در میانۀ خنده‌ها ضربه‌شان را به شما می‌زنند و می‌روند. اکثرشان را «مات» تعریف می‌کند که شریک اِلی و مومو در روایت داستان است و سرچشمۀ فرزانگی‌اش حس بویایی اوست که به احساسات و انگیزه‌هایش بسط می‌یابد. ترس بوی سیب گندیده می‌دهد، و عشق یک‌طرفه بوی خردل. حسرت هم نان سوخته است. حقه بوی پیاز می‌دهد و توهم بوی سرکه.

پرندگان سرخ مثل دو کتاب قبلی حنیف آکنده از کمدی سیاه است، با شوخ‌طبعی دل و رودۀ جنگ را بیرون می‌کشد، و پلیدی بشر را به شیوۀ خاص خود رسم می‌کند. ولی پایۀ طنز او روکشی از روراستی است: خود خواننده شاهد پوچی و بیهودگی‌ای است که شخصیت‌ها به آن معتقدند و با آن روزگار می‌گذرانند؛ اما خود مؤلف مستقیماً به آن‌ها اشاره نمی‌کند. در پرندگان سرخ، سگ مومو فیلسوف و دانای کل است؛ شارح آن منطقِ بی‌منطقِ درونی‌ای که شاید خودمان هم به آن برسیم. مطمئناً می‌شود از بیان مات لذت بُرد و می‌توانست جستارنویس خوبی هم بشود، ولی فقط پند و موعظه از زبانش درمی‌آید. او به ما می‌گوید «اگر با کسانی همکاری کنید که خانه‌تان را ویران می‌کنند، نتایج فاجعه‌باری خواهد داشت»، که صدالبته خودمان آشکارا این را می‌فهمیم. یا مثلاً می‌گوید: «فاجعه‌هایی که آن‌ها با زبان مرتکب شده‌اند». وقتی هم نقش‌آفرین یک طنز تراژیک نیست، چیزهایی از این جنس می‌گوید: «توزیع ثروت در اقتصادهای پساجنگ این‌گونه نیست». حتی یک‌جا هم دربارۀ انسان‌انگاری بحث می‌کند، همان‌طور که اِلی دربارۀ لهجۀ آمریکایی قلابی مومو بحث می‌کند.

ولی کسی نگفته است که حنیف باید تابع آداب طنز متعارف غربی باشد. اسب‌ها و سگ‌های داستان‌سرای اورهان پاموک، مثل اکثر حیوانات جادویی ادبیات قدیم فارسی و یونانی، خودارجاع‌اند و پندگو که ادراک‌شان بسیار گسترده‌تر از انسان‌هایی است که در خدمت‌شان‌اند. حنیف در به‌کارگیری ابزارهای ادبیِ شرق و غرب، زبردست و بلندپرواز است. شخصیت‌هایش در مسیر رویاروییِ نهایی‌اند که، طبق سنت باستانی، در آن دنیا دود می‌شود و به هوا می‌رود. این را ترکیب کنید با شوخ‌طبعی تیز هلر یا ایولین وُو۱۴، و دقت و مدرن بودن سم لیپسایت۱۵ یا ولز تاور۱۶، تا به اصالتی رام‌نشدنی برسید. صدای مومو خارق‌العاده است مثل صدای آن برادران وایکینگِ دل‌نشین و «دل‌چسب» در داستان همه‌چیز غارت‌شده، همه‌چیز سوخته۱۷ از تاور. ترکیب سبک‌هایی از ماورای اقیانوس‌ها و قرن‌ها، غافلگیرکننده و برازنده.

پرندگان سرخ یک‌جور نقد بُرنده و بی‌رحم از جنگ و نقش آمریکا در ویرانی خاورمیانه است. اثر سنت‌های طنزپردازی مدرن و باستانی را به شیوه‌هایی هیجان‌انگیز ترکیب می‌کند. این رمان دقیقاً معکوس بسیاری از رمان‌های منطقۀ آسیای جنوبی است که هر سال منتشر می‌شوند و همگی به یک ریسمان پوسیده چنگ می‌اندازند: زبان سودازدۀ ظاهراً شرقی که همنشین واقع‌گرایی غربی شده است. بسیار هیجان‌انگیزتر است که نقد تند و تیز سیاست‌خارجی ایالات متحده را از زبان یک سگ فیلسوف و یک نوجوان آواره با ادبیات کوچه‌خیابانی بخوانیم که هر دویشان انگار در نیوجرسی به دنیا آمده‌اند. و پس از همۀ آن خنده‌ها، داستان در خاتمه به قلب خواننده چنگ می‌زند، از زبان زنانی که حنیف بالاخره می‌گذارد حرف بزنند. سکوت همه‌جا را فرا می‌گیرد تا مادری داغدار دعا کند، مادری «که می‌خواهد پسرش برگردد. می‌خواهد با تماشای او که آرام خُروپف می‌کند به خواب برود. می‌خواهد روی نانش بیشتر کره بمالد و بیشتر شکر بریزد… می‌خواهد پیراهن‌هایش را که کف زمین پخش‌وپلا شده‌اند جمع کند و پیش از اینکه روی بقیۀ لباس‌های کثیف بریزد، آن‌ها را بو بکشد».


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Hanif, Mohammed. Red Birds. Bloomsbury Publishing, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را دینا نیری نوشته است و در تاریخ ۱۰ اکتبر ۲۰۱۸ با عنوان «Red Birds by Mohammed Hanif review – a thrilling satire of US foreign policy» در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۴ آذر ۱۳۹۷ با عنوان «اگر آن شهرها را از میان نمی‌بردم، چه کسی اردوگاه‌ آوارگان می‌ساخت؟» و ترجمۀ محمد معماریان منتشر کرده است.
•• دینا نیری (Dina Nayeri) رمان‌نویس و جستارنویس ایرانی-آمریکایی است. یک قاشق چای‌خوری از زمین و دریا (A Teaspoon of Earth and Sea) از آثار اوست.

[۱] Catch 22
[۲] A Case of Exploding Mangoes
[۳] Red Birds
[۴] Momo
[۵] Mutt
[۶] Sands Global
[۷] Falcons for Ethical Hunting
[۸] USAID
[۹] Lady Flowerbody
[۱۰] The Way of Nomads
[۱۱] And the Sands Wept
[۱۲] gap-year: معمولاً بازه‌ای یک‌ساله است مابین تمام‌کردن دبیرستان و ورود به دانشگاه [مترجم].
[۱۳] Dear
[۱۴] Evelyn Waugh
[۱۵] Sam Lipsyte
[۱۶] Wells Tower
[۱۷] Everything Ravaged, Everything Burned

مشاهده ادامه مطلب

پیکاری تازه برای حقوق بشر

۱۹ آذرماه «روز جهانی حقوق بشر» است. درست یک روز پس از سالروز قتل محمدجع�ر پوینده جامعه‌شناس، نویسنده و مترجمی که «ماموران خودسر» وزارت اطلاعات او را در ۱۸ آذر ۷۷ کشتند. پوینده این کتاب را سال‌های واپسین رندگی‌اش ترجمه کرده که شامل متن اعلامیه حقوق بشر و تاریخچه شکل‌گیری و تصویب آن است.

در بیست سالی که از ترجمه متن اعلامیه و تاریخچه آن گذشته و به دنبال بمباران «بشردوستانه» ناتو در یوگسلاوی، متن اعلامیه و کلیدواژه «حقوق بشر» همچون مترجم �ارسی آن سرنوشت غم‌انگیزی داشته‌اند؛ بخشی از این سرنوشت ناشی از عوامل جهانی بوده که ۷۰ سال پس از به تصویب رسیدن این اعلامیه نه �قط از جنگ دست نکشیده، که با راه‌اندازی جنگ‌های «بشردوستانه» و با بهانه قرار دادن «نقض حقوق بشر» به نقض آن در جنگ‌هایی طولانی و با کشتار غیرنظامیان روی آورده است. چنان که بسیاری با اشاره به تاریخ خونبار پس از این اعلامیه آن را ناکارآمد و ابزاری در دست کشورهای قدرتمند برای ادامه سلطه بر کشورهای پیرامونی دانسته‌اند.

اما جنگ و خونریزی به نام حقوق بشر همه آن چیزی نیست که بر سر تلاش‌ها برای صلح و کرامت انسانی آمده است. در طر� دیگر و در میان �عالان سیاسی و اجتماعی نیز، حقوق بشر در این دوره بیست ساله آشنایی و تلاش برای اجرا به بدنامی‌های دیگر نیز گر�تار شده؛ بدنامی مستمسک قرار داده شدن توسط �عالانی که ارزش‌های جمعی را بیش از هر چیز وسیله منا�ع شخصی خود می‌کنند و در این مسیر گاه ابایی از پشت کردن به همان ارزش‌ها ندارند. ماجرای «حقوق بشر» در کشور ما پیچیدگی‌های دیگری نیز داشته، از ا�زوده شدن پیشوند و پسوند تا تاسیس نهادهای موازی برای صیانت از آن، در عین برخورد با دیگر مدا�عان.

اما خواندن کتاب جانسون با ترجمه پوینده و دوره کردن شکا�‌ها، درگیری‌ها و اختلا�‌ها بر سر واژه به واژه متنی که امروز بخش‌های زیادیش برای ما طبیعی و بدیهی است ما را با تلاش‌های بسیاری روبرو می‌کند که در مسیر رسیدن به این بدیهیات طی شده است؛ در جایی از تاریخچه اعلامیه، متوجه می‌شویم که چطور متن حقوق بشر به یک «اعلامیه» تبدیل شد و نه قراردادی قانونی که الزام‌آور بوده و تعهدات مشخص قانونی را در پی داشته باشد؛ نمایندگان آمریکایی در هراس از آنکه با تبدیل آن به یک قرارداد قانونی مجلس سنای آمریکا ممکن است بخواهد در مسیر تصویب آن بر سر تغییر موادی دخالت کند و مسیر تصویب را دشوار سازد تلاش می‌کنند تا متن را به سمت یک «اعلامیه» ببرند. این درست در تقابل با نظر نمایندگان انگلستان بوده که بر تبدیل آن به یک قانون پا�شاری داشتند. در نهایت سه متن پیش‌نویس به صورت جداگانه و موازی با یکدیگر نوشته شدند که یکی «اعلامیه»، دیگری معاده‌ها که امروزه پیمان نامیده می‌شوند و نتیجه همان متن پیشنهادی قرارداد الزام‌آور است، و دیگری متنی که به تدابیر عملی می‌پردازد.

نکته جالب دیگری که از پیگیری تاریخچه می‌توان دریا�ت این است که اگرچه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و کشورهای هم‌پیمان به متن نهایی اعلامیه رای ممتنع دادند اما در جریان کار بر روی متن پیش‌نویس تاثیر بسیاری به ویژه در گنجاندن بندهای مربوط به حقوق اقتصادی، اجتماعی و �رهنگی داشتند.

از مکاتبات مربوط به تنظیم پیش‌نویس نهایی می‌توان به نمونه‌های دیگری نیز دست یا�ت؛ نامه «کنگره جهانی یهود» که بر ا�زودن اصل پیشنهادی دولت لبنان پا�شاری می‌کند. در این اصل آمده است که «قوانین هر دولتی تا آنجا که به حقوق بشر مربوط می‌شوند، باید با هد�‌ها و اصول ملل متحد که در این اعلامیه بیان شده‌اند سازگار باشد.»

نماینده کنگره جهانی یهود در این نامه حذ� این بند از اعلامیه را اشتباه می‌داند و متذکر می‌شود که درج واژه «خودسرانه» در چند بند اعلامیه ناکا�ی است، چرا که «نه �قط اقدامات غیرقانونی بلکه قوانین نیز در صورتی که انسان‌ها را از حقوق و آزادی‌های اساسی‌شان محروم کنند، خودسرانه خواهد بود. هیتلر و حکومت نازی‌ها با صدور قوانینی که بر اساس نظام قانونی آلمان اعتباری صوری داشتند همواره «به طور قانونی» ر�تار می‌کردند، اما قوانین آن‌ها در ذات خود جنایت بر ضد نوع بشر محسوب می‌شدند.»

حالا و تنها ه�تاد سال پس از تصویب اعلامیه حقوق بشر، دولتی بهودی در سرزمین‌های اشغالی �لسطین حاکم است که با استناد بر قوانین داخلی‌اش حق تابعیت، مالکیت، زندگی و همه بند بند این اعلامیه را نقض می‌کند و یکی از دلایل اصلی بی‌اعتباری اعلامیه‌ای است که جهان پس از دو جنگ جهانی برای صلح بدان امید بسته بود.

حالا با این حقوق بشر از دست ر�ته و پایمال شده چه باید کرد؟ کتاب جانسون در سال ۷۷ به �ارسی برگردانده شده و پیش از آنکه صنعت حقوق‌بشر جایگزین حقوق بشر شود و جنگ‌های «بشردوستانه» این‌چنین گسترش یابند. خواندن همین اعلامیه و تاریخی که بر آن گذشته تا به دست بیاید قدم بدی نیست. اگر قرار است جهان دیگر بار از نو به حقوق بشر �کر کند، آگاهی از آنچه پیش‌تر گذشته، قدم کوچک ولی لازمی است. خواندن تاریخچه اعلامیه به ما می‌آموزد که برخلا� جریان‌هایی که به سبب تاریخی که بر حقوق‌بشر ر�ته از آن به کلی قطع امید کرده و دست شسته‌اند، باید بار دیگر تلاش کرد تا پیکاری برای تحقق آن درانداخت، چرا که این تنها صحنه‌ای از مبارزه انسان‌ها با قدرت‌های سلطه‌گر، دیکتاتورها و حکومت‌ها نیست که در آن نابرابری در جریان است؛ اگر در سایر جبهه‌ها آموخته‌ایم که به رغم نابرابری باید ایستاد و جنگید و م�اهیم و نهادها و… را از نو تعری� کرد و نجات داد، در جبهه حقوق بشر نیز باید دست به کار پیکاری تازه شد.

کتاب دو چاپ در سال ۷۷ داشته و پس از آن گویا تجدید چاپ نشده است. بر روی وب‌سایت نشر نی تنها سه کتاب از محمدجع�ر پوینده، که به روایت این سایت «درگذشته» و به قتل نرسیده است، موجود است که این کتاب در میان آن‌ها نیست. بنابراین تا اطلاع ثانوی تنها راه برای خواندن این کتاب، جستجوی آن بر روی اینترنت و خواندن نسخه رایگان است.

مشاهده ادامه مطلب

پرونده: زندگی در خانۀ داستان‌ها

 


♦ برای مطالعۀ هر یک از مطالب این پرونده، بر روی تیتر آن‌ها کلیک کنید.


ماجرای تدریس یک داستان
اورهان پاموک: گاهی تدریس یک رمان، حسی دارد شبیهِ خیانت به ادبیات
پاموک از تجربۀ رمان‌نویسی سخن می‌گوید که از قضای روزگار در جایگاه استادی ادبیات قرار گرفته است

در سال ۱۹۵۷، ولادیمیر ناباکوف برای کرسی استادی ادبیات روسی در دانشگاه هاروارد پیشنهاد شده بود. اما رومن یاکوبسن، زبان‌شناسِ مشهور، از جملۀ مخالفین این تصمیم بود. او به همکارانش گفت «اگر قرار است ادبیات روسی را نویسندگان بزرگ روس تدریس کنند، پس فیل‌ها را هم بیاوریم تا در دانشکدۀ جانورشناسی درس بدهند.» اورهان پاموک که هم رمان‌نویس است و هم استاد ادبیات، از تفاوت‌های فیل‌بودن و استاددانشگاه‌بودن نوشته است.


انسانیت با داستان نجات پیدا می‌کند
الیف شافاک از فایدۀ رمان در عصر خشم و وحشت می‌گوید
رمان‌ها سؤال مهمی از ما می‌پرسند: آیا تاکنون ماجرا را از چشم دیگران دیده‌ای؟

الیف شافاک در فرانسه به دنیا آمد و، پس از طلاق والدینش، همراه مادر به خانۀ‌ مادربزرگش در ترکیه بازگشت. تجربۀ خیابان‌های شلوغ فرانسه و همزمان کوچه‌های آرام و متدین ترکیه در آن سال‌ها آشوبی در الیف به پا کرد. او گرچه از دل غربت به وطن خود بازگشته بود، اما همچنان احساس می‌کرد بی‌خانمان است. تا اینکه در همان ایام کودکی خانۀ اصلی‌اش را در «قصه‌ها» پیدا کرد: قصه‌ها جایی‌اند که می‌توان به سکوت گوش داد و حکمت را پیدا کرد.


داستان برای پول
پول در ازای کلمه؛ تاریخچۀ مختصرِ نوشتن برای پول
اگر پول همه‌چیز را می‌آلاید، چرا نتواند نوشتن را نیز بیالاید؟

بارها به ما گفته‌اند که نویسندگیِ خوب زادۀ عشق است نه آز. اما این تصویرِ رمانتیک از نویسنده‌ای که، بی‌چشم‌داشت به پول، سخت کار می‌کند داستانی بیش نیست، داستانی که ریشه‌های آن به چند هزاره قبل‌تر بازمی‌گردد و امروز نیز با اثرات آن درگیریم. اگر پولْ همه‌چیز را می‌آلاید، چرا نتواند نوشتن را نیز بیالاید؟ داستان شاعر یونانی، سیمونیدس، نخستین نویسنده‌ای که برای هر کلمه پول طلبید، نشان می‌دهد که چگونه کلمه و پول از آنچه به نظر می‌رسد نزدیک‌ترند.


در داستان می‌توان رستگار شد
شاید نوشتن، هزاران مردۀ متحرک را دوباره زنده کند
اگر کتابی وجود داشته باشد که همه چیز را نوشته باشد، دیگر چیزی برای نوشتن باقی نمی‌ماند

مدرنیته دستگاهی نسخه‌بردار است. امروز که نرم‌افزارها دارند همه چیز را در جهان می‌نویسند و آرشیو می‌کنند این دستگاهِ عظیمِ نسخه‌بردار را بهتر می‌فهمیم. اما وقتی همه‌چیز را نرم‌افزارها می‌نویسند، آیا دیگر کاری باقی می‌ماند که نویسنده بتواند انجام دهد؟ شاید تنها راهِ رستگاری از این مهلکه هم «نوشتن» باشد.


چگونه داستان بنویسیم؟
هر چه سریع‌تر اشتباه کن
در فرآیندهای خلاقانه، اشتباهاتِ جزیی ضروری هستند، پس باید مستقیم به سراغشان رفت و انجامشان داد

هر هفته، ایدۀ چند داستان به ذهنمان می‌آید که، به خیال خودمان، اگر نوشته شوند بازار کتاب زیر و رو خواهد شد. اما وقتی دست به قلم می‌بریم،‌ گویا از گردن به بالا فلج می‌شویم و بوی شکست فضا را پر می‌کند. هیوگو لیندگرن، یکی از ویراستاران قدیمی نیویورک‌تایمز،‌ می‌گوید تجربه‌های نویسندگی‌اش حاکی از آن‌اند که این لحظه‌های شکست دقیقاً همان لحظاتی است که نباید قلم را زمین گذاشت. به عقیدۀ او برای خلق اثری خارق‌العاده چاره‌ای از شکست‌خوردن نیست.


داستان‌نویسی با طعم بچه‌داری
اگر می‌خواهی نویسندۀ خوبی شوی، بچه‌دار نشو
نویسندگان در طول عمرشان باید فقط به نوشتن تعهد داشته باشند، اما بچه‌هایشان چه می‌شوند؟

اکثر آدم‌هایی که دستشان به نوشتن می‌رود، ایده‌هایی به ذهنشان می‌آید که، اگر کتاب شوند، بازار نشر را می‌لرزانند. اما یک سدّ غول‌آسا پیش پای این افراد است: فرزندانشان. به‌همین‌دلیل، یک نویسندۀ بزرگ به مایکل شیبن گفت «بچه‌دار نشو. هر کدام از فرزندانت، جای یکی از کتاب‌هایی خواهند بود که هرگز چاپ نکرده‌ای». حالا شیبن چهار فرزند دارد و توضیح می دهد که، با نادیده‌گرفتن این نصیحت، چه‌ از دست داده و چه به دست آورده.


داستانِ خودت را تعریف کن
داستان‌هایی که دربارۀ خودمان تعریف می‌کنیم
بیشتر ما در گروه‌هایی زندگی می‌کنیم که طرز فکرشان با ما مشابه باشد و شیوۀ زندگی‌مان را تأیید کند

داستان‌هایی که آدم‌ها دربارۀ خودشان تعریف می‌کنند، با هم فرق دارد. بعضی‌ها دوست دارند مداوم از موفقیت‌هایشان حرف بزنند، بعضی‌ها همیشه از ناکامی‌هایشان می‌گویند، بعضی اتفاقات خنده‌دار و برخی مصیبت‌ها و مشکلاتشان را دست‌مایۀ داستان‌هایشان می‌کنند. به‌هرحال، این داستان‌ها چیزهایی برای گفتن دارند، نه‌فقط برای دیگران، بلکه اغلب برای خودمان. به‌همین دلیل است که اگر به داستان‌های خودمان فکر کنیم، تصویر صاف و ساده‌ای که خودمان و دیگران داریم، تغییر می‌کند.


به خانه برگرد، به داستان
غرق شدن در کتاب‌ها چه بر سر مغزتان می‌آورد؟
آناکارنینا خودش را پرتاب می‌کند جلوی قطار، و همراه با او شما هم همین‌کار را می‌کنید

هرکس می‌خواهد ما را به کتاب‌خواندن ترغیب کند، معمولاً چند حرف کلیشه‌ای برای گفتن دارد: کتاب دیدت را وسیع می‌کند یا تجربۀ دیگران را در اختیارت می‌گذارد. اما واقعیت این است که این حرف‌ها فایده‌ای ندارد، مگر آنکه یک‌بار، هنگام خواندن یک کتاب، آن صاعقه به عمق جانتان بنشیند. صاعقه‌ای که باعث می‌شود با شخصیت کتابی که می‌خوانید، گریه کنید، بخندید یا خشمگین شوید. مطالعات عصب‌شناختی جدید یافته‌های شگفت‌آوری را دربارۀ حالات مغزی ما هنگام خواندنِ عمیقِ یک کتاب کشف کرده‌اند.


داستانِ ندیده‌ها
چطور دربارۀ جاهایی که هرگز نرفته‌ایم حرف بزنیم؟
پی‌یر بایار می‌گوید در حرف‌زدن از سفر همیشه داستان‌پردازی و تخیل جای مهمی دارد

مارکو پولو مشهورترین جهانگردِ تاریخ است. شرح شگفت‌آور سفرهای او به چین و ماچین برای قرن‌ها در ذهن و زبان غربیان زنده بود. اما واقعیت آن است که احتمالاً او هیچ‌گاه از مرزهای قسطنطنیه جلوتر نرفته است. راستش را بخواهید، شاید اصلاً از ونیز هم بیرون نیامده باشد. درواقع این قدرت تخیل و هنر روایتگری اوست که سفرنامۀ او را این‌قدر پرآوازه کرده است. اما نکته اینجاست که هیچ سفرنامه‌ای خالی از داستان نیست.


روایتِ داستان
اکثر ما تصمیم خودمان را از قبل گرفته‌ایم
تنها دو نوع قصه در کل جهان وجود دارد: قهرمانی که به سفر می‌رود و غریبه‌ای که به شهر می‌آید

اغلبِ ما تصمیم خودمان را از پیش گرفته‌ایم، آن هم نه در سایۀ واقعیت‌ها بلکه از طریق ساختن یا توجه به روایت‌ها و داستان‌های کلیشه‌ای. روایت‌هایی که اتفاقات، افراد و خیلی چیزهای دیگر را به تقسیم‌بندی‌هایی ساده و کلیشه‌ای تقلیل می‌دهند. گویی برای کسانی که اسیرِ جریانِ داستان‌ها شده‌اند واقعیت‌ها یا فقدانشان اهمیت کمی دارد. در جهانِ متحول‌شدۀ اینترنت، که اخبار دروغین در رسانه‌های اجتماعی شناور است، تمرکز صِرف بر بررسی واقعیت‌ها رویکردی ساده‌لوحانه است؛ باید روایت‌ها را نیز بازنگری کنیم.


عشق به داستان
میل غریزی ما به داستان گمراهمان می‌کند
علاقه به داستان‌سرایی از کجا نشئت گرفته است؟

آیا تابحال با گوش کردن به موسیقی از خودتان پرسیده‌اید چطور به اینجا رسیدم؟ ما برای توضیح همه چیز، از ورزش گرفته تا موسیقی، از داستان استفاده می‌کنیم. این علاقه به داستان‌سرایی از کجا نشئت گرفته است؟ پرسش از «چیستی داستان» سؤالی پیچیده است که تاریخی طولانی دارد. اما آیا تمایل بشر به داستان‌سرایی خطری نیز در پی دارد؟


داستان در بستر مرگ
نویسندگان بزرگ چطور با مرگ زندگی کردند؟
حتی نویسندۀ خداناباوری مثل سوزان سانتاگ در روزهای آخر عمر خود دعا می‌خواند

کیتی رویف، نویسندۀ کتاب ساعت بنفش: نویسندگان بزرگ در پایان، اولین‌بار در دوازده سالگی تا پای مرگ رفت. او در طول ذات‌الریۀ علاج‌ناپذیرش، به خواندن دربارۀ نسل‌کشی‌های تاریخ روی آورد. گویا خواندن دربارۀ مرگ دیگران باعث می‌شد تا وحشتش از مرگ تسلی بیابد. این دغدغه تا امروز با او مانده و در آخرین کتابش دوباره ظاهر شده است. کتابی دربارۀ چگونگی مواجهۀ نویسندگانی مثل ویرجینیا وولف، جان آپدایک، سوزان سانتاگ، زیگموند فروید و دیگران با مرگ.


مردن درون داستان
هنر مردن
فرهنگِ منکر مرگ مانع رسیدن به مرگ شایسته است

فرهنگ انکار مرگ افرادی را پرورش می‌دهد که برای مرگ آماده نیستند؛ افرادی که دلباختگی‌شان به جوانی و سلامتی باعث می‌شود در مواجهۀ با بیماری و کهنسالی پر از دلهره، افسردگی وناامیدی شوند. اما به‌تازگی نویسندگانی خوش‌بین به مرگ تلاش می‌کنند هراسمان از مرگ را کمتر کنند. شاید اگر بخواهیم «مرگ خوب» را همچون بخشی از «زندگی خوب» جانی تازه دهیم، لازم باشد به جایگاه مرگ در داستان‌هایی که دربارۀ خود می‌گوییم بیشتر بیندیشیم.


داستان عاشقانه
رمان‌ عاشقانه راهی مطمئن برای نابودکردن عشق است
آنچه نیاز داریم، داستان‌هایی عاشقانه است که در عین‌حال، غیررمانتیک هم باشد

اگر در زندگی‌تان عاشق شده باشید، بی‌تردید این جملۀ خفت‌بار را بارها از پدر و مادر یا دوستانتان شنیده‌اید که «عشق و عاشقی مال تو کتاب‌ها و فیلم‌هاست». آلن دوباتن، معتقد است این جمله خالی از حقیقت نیست. در واقع، بسیاری از رمان‌ها و فیلم‌هایی که به مسئلۀ روابط عاشقانه پرداخته‌اند، از بسیاری از مهم‌ترین جوانب زندگی غفلت کرده‌اند: از کار، خستگی، بچه‌ها، روزمرگی و…


تجاوزی به‌خاطر داستان
فرهنگ عامه‌پسند تجاوز را رمانتیزه می‌کند
در داستان‌ها و فیلم‌های عامه‌پسند بسیاری از عشق‌های پرشور با تجربۀ آزار یا تجاوز آغاز می‌شود

موج اتهامات جنسی‌ای که این ماه‌ها علیه بسیاری از سلبریتی‌ها به راه افتاده، خیلی‌ها را در بهت و حیرت فرو برده است. اما اگر این تجاوزها نوعی تلاش برای محقق‌کردنِ آموزه‌های داستان‌های عشقی عامه‌پسند در واقعیت باشند چه؟ هر کدام از ما نمونه‌های فراوانی در ذهن داریم از مردانی که در برابر جواب منفی زنی که دوستش دارند، دیوانه‌بازی درمی‌آورند، اصرار می‌ورزند و بالاخره محبوبشان را به دست می‌آورند. شاید فرهنگ تجاوز از همین دلباختگی‌ها شروع شده باشد.


ایموجی‌هایی که جای داستان را می‌گیرند
شکلک‌ها، داستان‌های مصور و آیندۀ رمان
با گسترش بی‌سابقۀ گوشی‌های هوشمند، شکلک‌ها به بخشی مهم از ارتباط ما با دیگران تبدیل شده‌اند

ما روزانه در گوشی‌های همراه و شبکه‌های اجتماعی رنگارنگ صدها پیام برای همدیگر می‌فرستیم، اگر کسی این پیام‌ها را چاپ کند و آن‌ها را پنجاه سال عقب ببرد و به دیگران نشان دهد، حتماً از او خواهند پرسید این شکلک‌ها دیگر چیست؟ اما اگر همین پیام‌ها را به پنجاه سال آینده ببریم، شاید از ما بپرسند این حروفِ الفبایی مزاحم چیستند؟ در واقع، ما همین الان هم کتاب‌هایی داریم که فقط با ایموجی روایت می‌شوند.


پزشک‌هایی که داستان می‌خوانند
رنج تو نامی دارد
توصیف درد، به روشن‌ترین شکل، تمایل ما را به استعاره‌سازی از تجربه نشان می‌دهد

هنر داستان‌گویی و آشنایی با ادبیات به پزشک کمک می‌کند تا برای تبیین بیماری استعاره‌ای را برگزیند که بیشترین کمک را به بیمار می‌کند. پیش از این نیز فروید گفته بود نوع واژگانی که پزشک انتخاب می‌کند بر درک و رویارویی افراد با بیماری تأثیر دارد. با این اوصاف کار یک پزشک واقعاً چیست؟ جز اینکه داستان بیمار را تشخیص دهد و بگوید «رنج تو نامی دارد».


داستان‌های فلسفی
فیلسوفان همیشه داستان گفته‌اند، اما از نوعی دیگر
فلسفه‌ورزی انسان‌ها نه با استدلال عقلانی، بلکه با قطعه‌ای ادبی شروع می‌شود

در سنت دانشگاهیِ عصر ما، آنچه می‌خواهد فلسفه را از هر دانش دیگری جدا کند استدلال عقلانی است. اما وقتی به آثار بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان سرک می‌کشیم، چیز دیگری فاش می‌شود: فلسفه از اساس به شعر و داستان آمیخته شده، تاحدی که گاه نمی‌توان فرق فیلسوف و شاعر را فهمید: «تمثیل غار» افلاطون قصه‌ای خیالی است، و داستان «ابراهیم نبی» جان کلامِ فلسفۀ کیرکگور محسوب می‌شود. از سوی دیگر، واقعاً چه کسی می‌گوید اشعار شاعرانی همچون دانته و گوته ربطی به فلسفه ندارند؟


فیلسوف‌های داستان‌نویس
وقتی فیلسوف‌ها هوس رمان‌نویسی می‌کنند
بعضی از متفکران، برای بیان اندیشه‌های خود، از تکنیک‌های تخیل و خلاقیت در رمان و داستان بهره گرفته‌اند

بعضی‌ها می‌گویند خواندن کتاب‌ِ فلسفیْ کار هرکسی نیست. بسیاری از این کتاب‌ها برای خوانندۀ معمولی متن‌هایی است با مضامین انتزاعی و واژه‌های پرطمقراق، حال‌آنکه خیلی از متفکران، از مارکس گرفته تا آدورنو، برای بیان و شرح ایده‌های فلسفی خود، از تکنیک‌های تخیل و خلاقیت در رمان و داستان بهره گرفته‌اند و آثار درخشانی خلق کرده‌اند. بسیاری از کتاب‌ها، مثل پدیدارشناسی روح هگل و چنین گفت زرتشت نیچه، که شنیدن نام آن‌ها هم ترسناک است، در واقع رمان‌هایی فلسفی هستند.


داستان‌های برگزیده
رمان‌هایی که درخور جایزۀ من‌بوکر بودند
نامزدهای نهایی جایزۀ من‌بوکر از ماجرای شکل‌گیری رمانشان می‌گویند

چندی پیش پل بیتی برای رمان فروشِ کامل برندۀ جایزۀ «من‌بوکر» ۲۰۱۶ شد. اما او در این مسیر تنها نبود و با پنج نویسندۀ دیگر رقابتی تنگاتنگ داشت. مادلین تین، دیوید سالای، دبورا لوی، گرِیم مکری برنت و آتوسا مشفق نویسندگانی هستند که به‌همراه بیتی نامزدهای نهایی جایزۀ من‌بوکر بودند. در این نوشتار این نویسندگان، به صورت مختصر، از منبع الهام، رمزوراز و ماجرای شکل‌گیری و نوشتن رمانشان می‌گویند.

مشاهده ادامه مطلب

مراکز نگهداری از معلولان در آستانه تعطیلی هستد

در حال حاضر مراکز نگهداری شبانه‌روزی معلولان با مشکلات زیادی مواجه هستند و در برخی از موارد این مشکلات تا جایی پیش ر�ته که منجر به تعطیلی مرکز شده است.

یکی از موضوعاتی که باعث بروز مشکل در اداره مراکز معلولان شده است کمبود مبلغ یارانه اختصاص یا�ته به این مراکز است چرا که یارانه پرداختی سال جاری در سال ۹۶ به تصویب رسیده است و سال ۹۷ که یک باره نرخ تورم ا�زایش یا�ت و هزینه‌ها در اکثر موارد چندین برابر قیمت‌های قبلی شد یارانه مراکز ثابت ماند به همین دلیل مدیران مراکز برای تامین هزینه‌های تحمیل شده با مشکلات زیادی روبرو شدند.

همچنین از آنجاییکه اغلب معلولانی که در مراکز نگهداری می‌شوند از خانواده‌های بی‌بضاعت هستند به همین دلیل خانواده‌های آنها از عهده تامین شهریه �رزندان خود بر نمی‌آیند و بنابراین مراکز �قط باید با یارانه بهزیستی و کمک‌های دولتی اداره شوند.

از سوی دیگر تاخیر در پرداخت یارانه مراکز نگهداری معلولان نیز در شرایط �علی در بروز مشکلات بی‌تاثیر نبوده است و به گ�ته مسئولان تعدادی از مراکز یارانه تا مهر ماه پرداخت شده و هنوز یارانه ماه‌های بعدی پرداخت نشده است.

هم اکنون ۲۲۰۰ مرکز غیر دولتی معلولان در استان‌های مختل� کشور �عال هستند که ۳۰ هزار نیروی متخصص در این مراکز به ۱۲۰ هزار معلول خدمات ارائه می‌دهند و چنانچه مشکلات این مراکز برطر� نشود علاوه بر مراکز، نیروهای متخصص و معلولان نگهداری شده نیز دچار مشکل خواهند شد.

عزیزی مدیر یکی از مراکز نگهداری غیر دولتی معلولان به خبرنگار مهر گ�ت: متاس�انه به مشکلات مراکز نگهداری معلولان کمتر توجه می‌شود و در روز جهانی معلولان نیز جا داشت که این مسائل بازگو شود و مسئولان در مورد ر�ع این مشکلات چاره اندیشی کنند.

وی به یارانه کم مراکز اشاره کرد و گ�ت: یارانه مراکز نگهداری معلولان چون در سال گذشته به تصویب رسیده در شرایط �علی مبلغ ناچیزی است که آن هم با تاخیر پرداخت می‌شود و و مدتی قبل یکی از مراکز به دلیل اینکه نتوانست از عهده تامین مخارج مرکز و نگهداری معلولان برآید تعطیل شد.

او ادامه داد: ضرر تعطیلی مراکز به معلولان می‌رسد و مشکلات آنها باعث می‌شود اگر مرکزی هم تعطیل نشود کی�یت ارائه خدمات به معلولان کاهش پیدا کند و دیگر نتواند همانند گذشته خدمات ارائه دهد.

وی ضمن انتقاد از عدم اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان که چندماه است به تصویب رسیده، گ�ت: �کر می‌کردیم با تصویب این قانون مشکلات معلولان و همچنین مراکز نگهداری برطر� شود اما متاس�انه هنوز نسبت به اجرایی شدن آن اقدام نشده است.

این مدیر مرکز غیر دولتی نگهداری معلولان با گلایه از اینکه قانون را یک طر�ه اجرا کرده‌اند، گ�ت: علی رغم اجرایی نشدن قانون جامع، �قط یک بند آن را که مراکز مشمول قانون کار می‌شوند را اجرایی کرده‌اند و این مشکل دیگری است که وجود دارد.

در همین رابطه پهبد پورشبانان جانشین رئیس سازمان بهزیستی در مورد اجرای قانون جامع حمایت از حقوق معلولان گ�ت: تأمین تمامی اعتبار مورد نیاز قانون جامع کار آسانی نیست و نمی‌توان آن را یک باره اختصاص داد آن هم در شرایطی که در حال حاضر دولت  دارد به همین دلیل باید طی چند سال نسبت به اجرای آن اقدام شود.

وی با بیان اینکه اعتبار مورد نیاز برای اجرای قانون جامع معلولان در سال ۹۸، ۱۲ هزار میلیارد است گ�ت: برای امسال دو هزار میلیارد تومان اعتبار پیش‌بینی شده است و سازمان برنامه و بودجه نیز با آن موا�قت کرده که امیدواریم در دولت نیز مورد موا�قت قرار گیرد.

 وی با تاکید بر اینکه در حال حاضر ۲۲۰۰ مرکز به ۱۲۰ هزار معلول خدمات مختل� ارائه می‌دهند گ�ت: بهزیستی وظی�ه دارد بخشی از هزینه‌های مراکز غیر دولتی را جبران کند به‌طوریکه پیشنهاد تأمین این منابع مورد توا�ق سازمان برنامه و بودجه قرار گر�ته است.

پورشبانان همچنین در مورد یارانه مراکز غیر دولتی معلولان نیز ا�زود: با توجه به اینکه یارانه سال ۹۷ مراکز، سال گذشته به تصویب رسیده و امسال نیز با ا�زایش تورم ناگهانی روبرو بودیم،  به همین دلیل دولت برای جبران ت�اوت قیمت یارانه مراکز با قیمت تمام شده خدمات قرار است یارانه‌ها را ۲۰ درصد ا�زایش دهد.

مشاهده ادامه مطلب

تغییرات اقلیمی؛ عامل پنهان کاروان مهاجران

خشونت و �قر عامل اصلی مهاجرت‌های دسته‌جمعی معر�ی می‌شوند. اما کارشناسان می‌گویند تغییرات‌اقلیمی، کشاورزان را مجبور به ترک زمین‌هایشان و مهاجرت می‌کند و اوضاع از این هم بدتر خواهد شد.

تنها �قر و خشونت گرسنگی نیست که کاروان مهاجران را از آمریکای مرکزی از راه مکزیک به ایالات متحده روانه می‌دارد. یکی دیگر از عوامل شکل‌دهنده‌ی کاروان مهاجران که از دیدها پنهان مانده، تغییرات‌اقلیمی است. اکثر این مهاجران اهل کشورهای گواتمالا، هندوراس و ال‌سالوادور هستند. سه کشوری که با خشونت، جرایم سازمان‌یا�ته و �ساد سیستماتیک ویران شده‌اند. ریشه‌ی این درگیری‌ها را می‌توان در جنگ سردی جست که در منطقه در جریان است. تغییرات‌اقلیمی، در این مناطق با از بین بردن محصولات کشاورزی، �قر و گرسنگی را تشدید می‌کند. کارشناسان هشدار می‌دهند که تغییرات‌اقلیمی، میلیون‌ها ن�ر را در دهه‌های پیش‌رو به سمت شمال راهی خواهد کرد.

رابرت آلبرو، پژوهشگر مرکز مطالعات آمریکای لاتین در دانشگاه آمریکایی واشنگتن می‌گوید «تمرکز روی خشونت، گاهی تصویر بزرگ‌تر را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. برخی از مهاجران می‌گویند، مهاجرت می‌کنند چرا که غذایی برای خوردن ندارند». نبود غذا که از عوامل اصلی مهاجرت این مردم به جاهای دیگر است، ارتباط بسیار مهمی با تغییرات‌اقلیمی دارد. ما شاهد بی‌ثباتی شدید اقلیمی هستیم که به طور اساسی امنیت غذایی را در منطقه تغییر می‌دهد.

آلبرو می‌گوید مهاجران معمولا تغییرات اقلیمی را به عنوان یکی از دلایل ترک وطن ذکر نمی‌کنند. چرا که تغییرات‌اقلیمی م�هومی به نسبت انتزاعی و بلند‌مدت است. اما همین مردم که زندگی‌شان به زمین‌های کشاورزی کوچک وابسته بوده، از تغییر الگوی آب‌وهوا و از بین ر�تن محصولاتشان می‌گویند و به آن آگاهند.»

هنگام استراحت یکی از سه کاروان اولیه مهاجران که از شهر هویکسلا در مکزیک عبور می‌کردند، «هیسوس کنان» به ما از زندگی‌اش گ�ت. اینکه چگونه در کنار ویرانه‌های باستانی کوپان در غرب هندوراس روی هکتارها زمین لوبیا و ذرت کشت می‌کرد. کنان، که یک بومی مایایی است، پس از خرابی مکرر محصولش، امسال دیگر زمینش را رها کرد. او خرابی محصول را به دلیل تغییرات الگوهای آب‌وهوا و خشکسالی می‌داند. او می‌گوید «امسال بارانی نبارید. سال گذشته هم باران نداشتیم. در مزرعه ذرت هم دیگر چیزی نمانده بود. برای زنده کردن زمین هزینه کردیم اما �ایده نداشت و ما دیگر هیچ درآمدی نداشتیم. هیچ محصولی برای برداشت نبود» اویل اکتبر، کنان ناامید و در رؤیای کار در ایالات‌متحده به جاده زد و به کاروان مهاجران پیوست. او همسر و سه �رزندش را که ۱۱، ۱۴ و ۱۶سال داشتند، پشت‌سر جا گذاشت. کودکانی که چون پدرشان توانایی خرید وسایل مدرسه برایشان را نداشت، ترک تحصیل کردند. او می‌گوید «اوضاع دیگر مثل قبل نبود. مجبور به مهاجرت شدیم. در سال‌های گذشته همیشه باران به‌موقع می‌بارید و گیاهان رشد می‌کردند. اما حالا دیگر آب‌وهوا هیچ الگو و نظمی ندارد.»

آلبرو می‌گوید مهاجران معمولا تغییرات اقلیمی را به عنوان یکی از دلایل ترک وطن ذکر نمی‌کنند. چرا که تغییرات‌اقلیمی م�هومی به نسبت انتزاعی و بلند‌مدت است. اما همین مردم که زندگی‌شان به زمین‌های کشاورزی کوچک وابسته بوده، از تغییر الگوی آب‌وهوا و از بین ر�تن محصولاتشان می‌گویند و به آن آگاهند.

استی�ا لوترت که در دانشگاه تگزاس، روی موضوع مهاجرت و امنیت آمریکای مرکزی کار می‌کند، می‌گوید اطلاعات پلیس مرزی و گمرک ایالات‌متحده، نشان از ا�زایش تعداد مهاجران از غرب هندوراس می‌دهد. جایی که منطقه‌ی اصلی تولید قهوه است. بسیاری از مهاجران، کشاورز یا کارگران مزرعه بودند که چون تولید قهوه دیگر سودآور نبود، به جاده زدند. کسانی مانند آنتونیو لارای ۲۵ساله از شهر هندوران که به همراه همسر و دو �رزند ۶ و۱۸ماه‌اش به کاروان پیوسته است. لارا می‌گوید «قهوه قبلا می‌ارزید. اما ه�ت سالی می‌شود که دیگر قیمت قابل قبولی ندارد» لارا ادامه می‌دهد «تغییر الگوهای آب‌وهوایی تاثیر مهمی روی این موضوع داشته». او همینطور کار�رمایان حریص و �روشندگان قهوه را نیز در خراب شدن اوضاع مقصر می‌داند و می‌گوید «من کشورم را به دلخواه خود ترک نکردم. من کشورم را ترک کردم، چرا که مجبور به این کار شدم.»

یک سوم کل مشاغل در آمریکای مرکزی به کشاورزی مرتبط‌اند. هر اختلالی در کشاورزی، پیامدهایی ویرانگر برای مردم منطقه به همراه خواهد داشت. در سال ۲۰۱۲میلادی، گیاهان قهوه در سراسر امریکای مرکزی به آ�تی اپیدمیک به نام «زنگ برگ» دچار شدند. برخی از تخمین‌ها از آلودگی ۷۰درصد مزارع به این آ�ت می‌گویند. «سم دوپری»، پژوهشگر دانشگاه مریلند بالتیمور می‌گوید «قارچ‌ها، معمولاً با غروب خورشید که دما پایین می‌آید، می‌میرند. اما شب‌های گرم‌تر این سال‌ها به آن‌ها اجازه‌ی رشد می‌دهد» تأثیر تغییرات ‌اقلیمی روی قارچ‌ها هنوز مورد بحث است اما دوپری می‌گوید «شرایط در گواتمالا نشان می‌دهد حتی تأثیرات غیرمستقیم‌تر تغییرات‌اقلیمی، می‌تواند چه بر سر �رآیند تولید مواد غذایی در جهان بیاورند.»

دوپری می‌گوید «یکی از چیزهایی که من دریا�ته‌ام این است که مردم بیشتر برای اینکه از پرداخت هزینه‌هایشان ناتوان بوده و پولی برای غذا خوردن نداشتند، شروع به مهاجرت کردند. مردم به من می‌گویند پیش از آنکه آ�ت زنگ برگ به قهوه‌ها بزند راهی مسیر طولانی مهاجرت نشده‌اند. حالا اما طبیعی است که تن به مهاجرت داده‌اند»

نتیجه‌ی مطالعاتی که سازمان جهانی غذا روی مهاجرت‌ها از آمریکای مرکزی به شمال انجام داده، نشان می‌دهد که تقریباً نیمی از مهاجران دغدغه‌ی امنیت غذایی داشته‌اند. این مطالعه نشان می‌دهد که در نتیجه‌ی گسترش �قر و بیکاری، تعداد مهاجران جوان رو به ا�زایش است.

تغییرات‌اقلیمی، نظم آب‌وهوایی را در مناطق مختل� مختل کرده است. باران تابستانی دیرتر آغاز می‌شود و بی‌قاعده‌تر شده. خشکسالی که بر اثر پدیده‌ی ال‌نینو شدیدتر شده، در چهار سال اخیر بخش‌های زیادی از آمریکای مرکزی را در برگر�ته. اما همین زمین‌های تشنه، هر از گاهی زیر شلاق باران‌های سیل‌آسا قرار گر�ته‌اند. در نتیجه، تاکنون بیش از سه میلیون ن�ر برای سیر کردن شکم خود دچار مشکل‌ شده‌اند. آلبرتو می‌گوید «قهوه و ذرت به دمای هوا و میزان بارش باران حساس‌اند. اگر محصول قهوه از دست برود، نمی‌توانید روی آن زمین محصول دیگری کشت کنید و تغییر کاربری زمین‌ها هم‌ زمان زیادی می‌برد.» حالا چندین دوره است که محصول از دست ر�ته و مشکلات بسیار بزرگی برای مزرعه‌داران کوچک ایجاد کرده است.

کشاورزانی که آواره شده‌اند، ابتدا به مناطق شهری مهاجرت می‌کنند. در آنجا آن‌ها با مشکلاتی جدید روبرو می‌شوند که آنها را راهی کشور دیگری می‌کند. این یک تراژدی جهانی است. لوترت می‌گوید «هرکشوری  مشکلات خود را دارد. مثلاً وقتی کسی به یک منطقه‌ی شهری مثل گواتمالاسیتی می‌رود، ممکن است توسط یک باند تبهکار تهدید شود. وقتی او راهی آمریکا می‌شود، عامل مهاجرتش را خشونت معر�ی می‌کند اما در‌واقع عامل اولیه‌ی تشدید این وضع، تغییرات‌اقلیمی بوده است.» بر اساس اطلاعات گمرک و ح�اظت مرزی ایالات‌متحده، بیش از۵۰هزار خانواده‌ی گواتمالایی از ابتدای سال جاری میلادی تا ماه اکتبر، هنگام تلاش برای ورود به آمریکا بازداشت شده‌اند. این رقم دو برابر سال گذشته بوده است.

رئیس‌جمهور ایالات‌متحده از ترس ایجاد شده حول کاروان مهاجران برای تبلیغ آرای خود و جمع‌آوری رأی است�اده می‌کند. به نظر می‌رسد اگر امروز تلاشی برای بازنگری توا�ق‌نامه‌ی پناهندگان سال ۱۹۵۱ صورت گیرد، بیش از آنکه �ایده داشته باشد، ضرر بیا�ریند و معاهده‌ای ضیع�‌تر از آن بیرون آید.

عواملی در هم تنیده، مردم را وادار به مهاجرت می‌کند. در این بین، سنجش سهم تغییرات‌اقلیمی کار سختی است. اما بانک جهانی تخمین می‌زند که تا ۳۰سال آینده، نزدیک به چهار میلیون ن�ر از مردم آمریکای مرکزی، بر اثر تغییرات‌اقلیمی، مجبور به خروج از منطقه خواهند شد. چنین جابجایی جمعیتی بزرگی، خطر بی‌ثبات شدن کشورهای مهاجران را تشدید می‌کند و برای کشورهای پذیرنده‌ی مهاجران، مثل ایالات‌ متحده هم یک چالش است. کنوانسیون جهانی مهاجران که در سال ۱۹۵۱ به تصویب سازمان ملل متحد رسید، شرایطی را برای پذیرش پناهندگی تعیین کرده است که کشورهای مقصد موظ�‌اند به آن توجه کنند. چیزهایی مثل مورد شکنجه قرار گر�تن مهاجران و جنگ. البته که تغییرات‌اقلیمی جایی در این �هرست ندارد. اما پیش‌بینی ۱۵۰تا۲۰۰میلیون مهاجر اقلیمی تا سال ۲۰۵۰میلادی، نشان می‌دهد که جهان نیازمند چهارچوب‌های بین‌المللی تازه‌ای است. مایکل دویل، پژوهشگر روابط بین‌الملل دانشگاه کلمبیای آمریکا می‌گوید «اگر خشکسالی یا سیل مزرعه و خانه‌ی شما را از بین برده باشد، برای محا�ظت از جانتان �رار خواهید کرد. این وضعیت ت�اوت چندانی با یک جنگ‌زده که به کشوری دیگر پناه می‌برد، ندارد. اما شما بر اساس مقررات، شرایط لازم برای قرار گر�تن در �هرست‌های پذیرش پناهندگان را ندارید.»

دویل بخشی از گروهی از دانشگاهیان است که برای معاهده‌ای جدید تلاش می‌کنند. معاهده‌ای که نیازهای روز را در برگیرد و وضعیت آوارگان اقلیمی را مد نظر قرار دهد. به جای پرداختن به دلایل دم دستی مهاجرت مثل خشونت، به ریشه‌ها توجه داشته باشد و مهاجران اقلیمی را به عنوان پناهنده شناسایی کند.

اما دویل می‌گوید «بعید به نظر می‌رسد، امروز هیچ اصلاحی در توا�ق‌نامه‌ی پناهندگان ممکن باشد. به قدرت رسیدن دولت‌های ناسیونالیست در جاهایی مثل ایالات‌متحده و شعارها و ل�اظی‌های سیاستمداران کار را پیچیده‌تر کرده است.»

رئیس‌جمهور ایالات‌متحده از ترس ایجاد شده حول کاروان مهاجران برای تبلیغ آرای خود و جمع‌آوری رأی است�اده می‌کند. به نظر می‌رسد اگر امروز تلاشی برای بازنگری توا�ق‌نامه‌ی پناهندگان سال ۱۹۵۱ صورت گیرد، بیش از آنکه �ایده داشته باشد، ضرر بیا�ریند و معاهده‌ای ضیع�‌تر از آن بیرون آید. اوضاع دست کم در آمریکا به گونه‌ای نیست که بتوان اصلاحی در مقررات ایجاد کرد و در پهنه‌ی جهان هم اراده‌ای بین سیاستمداران برای پرداختن به این موضوع وجود ندارد و بدتر، حتی نمی‌توانیم امیدوارم باشیم چنین اراده‌ای در آینده‌ای نزدیک، شکل گیرد.

مشاهده ادامه مطلب

از جیب هر ایرانی چقدر بابت موسسات اعتباری ر�ت؟

سهم هر ایرانی از بار سنگین تسویه تعهدات ۳۷۵ هزار تومان تا ۴۳۷ هزار و ۵۰۰ هزار تومان است؛ اگر رقم تسویه‌شده بین ۳۰ تا ۳۵ هزار میلیارد تومان در نظر گر�ته شود.

مقامات رسمی کشور، از سنگینی �شار تسویه حساب‌های موسسات مالی و اعتباری غیر مجاز می‌گویند. حسن روحانی از بار ۳۰ هزار میلیاردی بازپرداخت سپرده‌ها سخن گ�ته است و نوبخت تاکید کرده است این بار ۳۵ هزار میلیارد تومان است. اما ت�اوت چندانی ندارد چرا که بار تسویه سپرده‌های موسسات مالی و اعتباری غیر مجاز بر عهده مردم است.

اوایل استقرار دولت یازدهم بود که اکبر کمیجانی قائم مقام بانک مرکزی از وضعیت نابسامان بازار پولی سخن گ�ت و تاکید کرد: ۹۴ هزار میلیارد تومان از سپرده های مردم در ۶ موسسه مالی غیر مجاز قرار دارد که این رقم ۱۵ درصد از نقدینگی در ایران را تشکیل می دهد.

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: تنهایی، مثل اعتیاد، بی‌صدا و نامرئی و مرگ‌بار است

 


پنجشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۷ ۱۰:۰۰

 

«تنهایی چه حسی دارد؟» مگی فرگوسن با این سؤال هولناک سراغ کسانی رفت که در دوران زندگی خود دوره‌های طاقت‌فرسایی از تنهایی را تجربه کرده بودند، آدم‌هایی که در ظاهر شباهتی با یکدیگر نداشتند: زن، مرد، جوان، سالخورده، ثروتمند یا فقیر، ولی در یک چیز مشترک بودند: سقوط در چاه تاریک تنهایی. اما رنج و اندوه تنها چیزی نیست که در تنهایی پیدا می‌شود؛ این را راهبان بهتر از همه می‌دانند.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

عکاس: فابیو فورین.

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از ونکاتش راو که پیش از این با عنوانِ «تنهایی، مثل اعتیاد، بی‌صدا و نامرئی و مرگ‌بار است» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

هیچ‌جای زندگی ربکا، غم‌انگیز به نظر نمی‌آمد. زنی بسیار جذاب که در شغلش هم موفق بود. زمانی که در آپارتمان دوبلکس راحتش در فولهام با او دیدار کردم، تازه سر کار جدیدی رفته بود که یک پله او را در نردبان شغل و درآمد بالاتر می‌برد. چهار سال قبل که ۳۱ ساله بود، رابطۀ طولانی‌مدتش که گمان می‌کرد به ازدواج می‌انجامد ناگهان خاتمه یافت. او هنوز محتاط است، اما در عین حال می‌خواهد سر و سامان بگیرد و پیش از آنکه دیر شود بچه‌دار شود. می‌گوید: «خیلی‌ها نمی‌توانند بفهمند چرا تنهایم. شغل خوبی دارم، خانواده‌ای دوست‌داشتنی، و یک عالم دوستان نزدیک. ولی اکثرشان الآن متأهل‌اند و سرگرم بچه‌هایشان. سعی می‌کنم برایشان خوشحال باشم، ولی اگر روز بدی داشته باشم کسی نیست که به او زنگ بزنم؛ کسی نیست که مهم‌ترین آدم زندگی‌اش باشم. مثلاً وقتی فُرم پُر می‌کنم، شدیداً احساس تنهایی می‌کنم. نزدیک‌ترین خویشاوند من کیست؟ پدرم».

فایل صوتی نوشتار «تنهایی، مثل اعتیاد، بی‌صدا و نامرئی و مرگ‌بار است» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

اقتصاد کیکی نیست که پدربزرگ تقسیمش کند

از ابتدای امسال، با یک وضعیت نابه‌سامان و در واقع روند شتابان شاخص‌های اقتصادی به ضرر مزدبگیران مواجه بوده‌ایم. در شرایطی که حداقل دستمزد کارگران و حقوق محاسبه شده در خدمات کشوری که حقوق معلم‌ها را تعیین می‌کند، بدون تغییر مانده است؛ آیا حداقل دستمزد اعلام‌شده و مصوب را واقعی می‌دانید؟

رییس‌دانا: در اینجا وقتی از واقعیت حر� می‌زنیم به معنای تامین حقوق طبقه کارگر است؛ به‌معنای رسیدن به دستمزدهایی که آن‌ها را از زیر خط �قر نجات بدهد و حداقل‌های معشیتی لازم را برای خود و خانواده‌شان �راهم کند. و البته این حداقل معیشتی در سطح خساست‌آمیز تعیین نشود، بلکه شامل توانایی تامین اقلامی در داخل سبد کالای مصر�ی آن‌ها باشد که اگر برای اغنیا، مدیران، دولتمردان و برای ثروتمندان خوب و ضروری است، برای ا�راد طبقه مزدبگیر هم خوب و ضروری باشد. مثلا برخورداری از آموزش کامل و برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی کامل- حالا صر�‌نظر از اینکه یک وزیری پیدا می‌شود و می‌گوید من ۳ میلیارد خرج نمی‌کنم، برای اینکه عمر یکی را دو سال طولانی کنم. این نگاه و شخص به کنار. او �کر می‌کند آن پول را از جیبش دارد خرج می‌کند. این حق اولیه مردم است که از خدمات بهداشتی و درمانی برای بقای خود برخوردار باشند.

در این میان یک پرسش اساسی وجود دارد؛ از کدام جامعه صحبت می‌کنیم؟ طبیعی است که این خواسته‌های اولیه و انسانی برای جوامعی مثل سومالی، بنگلادش، اتیوپی و زامبیا در مقایسه با چند کشور امریکای لاتینی مثل برزیل و آرژانتین مت�اوت است. و باز در مقایسه کشورهای اروپایی مثل اسپانیا و ایتالیا با کشوری مثل ایران مت�اوت است. اگر کسانی می‌خواهند بگویند، این رقم را باید در سطح حداقلی طوری تامین کنیم که پایین‌تر از سطح اولیه نیاز انسانی باشد، اجازه بدهید کمی به منطق درون استدلال‌های آنها بپردازیم؛ ممکن است بگویند اقتصاد ایران کشش پرداخت این میزان دستمزد را ندارد. خب ما باید ثابت کنیم که آن‌ها اشتباه می‌کنند. یا اینکه ممکن است بگویند که این پرداخت‌ها به زیان رشد بلندمدت است، یا بگویند تورم‌زاست. اینها دیگر بحث‌های بعدی است که به آن‌ها خواهیم پرداخت.

رییس‌دانا: خط �قر مطلق در آغاز سال ۱۳۹۷، بنابر برآورد من برای یک خانوار ۳-۴ ن�ری به‌طور متوسط حدود ۳ میلیون تومان در ماه است. این تازه پیش از ات�اقاتی است که در سال ۹۷ در اقتصاد پیش آمد.

اما تا آن‌جا که به پرسش شما برمی‌گردد این رقم حدود یک میلیون و دویست ‌هزار تومان برای حداقل دستمزد، رقم بسیار نازل و غیرقابل قبولی است. اگر این رقم را به‌طور متوسط در نظر بگیریم، حدود ۵۰-۶۰ درصد نیز بابت سایر پرداخت‌ها به این رقم اضا�ه می‌شود. مثل ایاب و ذهاب، سنوات، حق اولاد و غیره. اگر همین رقم را هم اضا�ه کنیم، چیزی حدود یک میلیون و ه�تصدهزار تومان می‌شود. در همین آغاز سال ۹۷ و قبل از اینکه تا این اندازه شرایط اقتصادی دگرگون شود، این یک میلیون و ه�تصد هزار تومان بسیار کمتر از سطح معیشت و سطح لازم برای عبور از خط �قر مطلق است. خط �قر مطلق در آغاز سال ۱۳۹۷، بنابر برآورد من برای یک خانوار ۳-۴ ن�ری به‌طور متوسط حدود ۳ میلیون تومان در ماه است. این تازه پیش از ات�اقاتی است که در سال ۹۷ در اقتصاد پیش آمد. اگر این مبلغ ۳ میلیون‌تومانی را در نظر بگیریم، آن خط حداقل �قری که تعیین شده بر اساس چانه‌زنی و مذاکرات باید ا�زایش پیدا کند. در همین‌جا توضیح بدهم برخی نقطه‌نظر من را عامدانه تحری� کردند که بگویند این ما هستیم که حامی طبقه کارگر و چپ و مترقی هستیم و رییس‌دانا و دوستان‌شان اینطور نیستند. بعد یک رقم‌های من‌درآوردی می‌آوردند، برای حداقل دستمزد بدون اینکه بدانند آن حداقل دستمزدی که ما از آن صحبت می‌کنیم، مبنای چانه‌زنی اولیه است. به این مبلغ هم باید آن ۶۰ درصد سایر پرداخت‌ها را بی�زاییم و هم برای خانوار ۳-۴ ن�ری در نظر گر�ته شود. برای خانوار ۴ ن�ری یا ۵ ن�ری که ات�اقا متداول‌تر است، باید مبلغ بالاتری اختصاص پیدا کند.

اما نکته‌ مهم‌تر، احتساب بیکاری است. بیکاری‌های موجود در جامعه باعث می‌شود، همان پایه حداقلی برای دستمزد که اعلام کردند، در واقعیت خیلی کمتر از آن شود. برای اینکه وقتی شما در کشور، نزدیک به ۶ میلیون بیکار داری که حدود ۳ میلیون ن�ر از آن‌ها کارگر هستند، این بیکاری‌ها موجب می‌شود که «چانه‌زنی معکوس» ات�اق بی�تد. یعنی یک رقابتی دربگیرد که کارگرها با دستمزد کمتر و با توجه به اینکه تشکلی هم ندارند، برای ورود به بازار کار قانع شوند. بنابراین حداقل دستمزد باید با احتساب  ۶۰ درصد اضا�ه تاکید و مصوب می‌شد تا آن ۶۰ درصد شامل حال همه بشود و بعد بیکاری نتواند عاملی برای پایین آوردن این حداقل دستمزد شود. علاوه بر آن، ا�راد تحت تک�ل خانوارها مانند پدر و مادری که ا�راد وظی�ه نگهداری و تامین آن‌ها را هم بر عهده دارند به حساب می‌آمد؛ آن‌وقت به رقمی خیلی بالاتر می‌رسیم که دیگر مبلغ ۴-۵ میلیون تومان ضرورت قطعی، واقعی، حساب‌شده و انسانی است. اما اگر بنشینیم و بخواهیم همین‌طور روی هوا صحبت کنیم (مثل این‌ها که در بازی خال‌بالا بازی می‌کنند) و بگوییم تو گ�تی ۴-۵ میلیون‌تومان، من می‌گویم ۵/۵ میلیون‌تومان پس من انقلابی‌ترم، یکی دیگر از پشت‌بام و پنجره سرش را بیاورد تو و بگوید تو گ�تی ۵/۵، ما می‌گوییم ۶/۵ میلیون و اصلا ما خود لنین‌ایم، این منطقی نیست. از این حر�‌ها که ما زیاد هم شنیدیم، روحیه لمپنی و خودنمایی را به‌جای روحیه تحلیل علمی واقعیت قرار می‌دهد.

اما واقعیت این است که این اقتصاد اگر در دستان نمایندگان طبقه کارگر قرار بگیرد، آن موقع باید ببینیم خودش چقدر می‌تواند دستمزد و حقوق کارگران را به‌طور عادلانه به آن‌ها پرداخت بکند؛ به نحوی که اولا شامل حال همه‌ کارگران شود، ثانیا حتی بیکاران و ا�راد تحت تک�ل کارگران را هم شامل شود و از همه مهم‌تر در مرحله �علی (یعنی در همان سالی که داریم از آن صحبت می‌کنیم) حاصل‌جمع همه‌ی پرداخت‌ها برای آن ۱۴ میلیون کارگر، برای ۵-۶ میلیون کارکنان خدماتی دیگر، و خلاصه برای ۲۷-۲۶ میلیون ن�ری که دارند حقوق و مزایا می‌گیرند، آن رقم اگر ضربدر آن تعداد شود، در ۱۲ماه (که بهتر است بگوییم ۱۳ماه که پاداش سالیانه را هم درنظر گر�ته باشیم)، آن رقم نهایی از کل رقم تولید ناخالص ملی بالاتر نزند.

به‌ نظر من اگر سیاست اقتصادی مبتنی بر منا�ع طبقه کارگر، سیاست‌های اقتصادی سوسیالیستی و برنامه‌ریزی‌های دموکراتیک در پیش‌ گر�ته شود، به‌سادگی می‌توان منابع اقتصادی را از دستان قدرتمندان بیرون آورد و وارد جریان تولید کرد. در این صورت میزان تولید ناخالص ملی بالاتر می‌رود و عادلانه‌تر توزیع می‌شود. که البته این خودش یک داستان دیگر است. ولی اگر بخواهیم همین الان و با توجه به شرایط �علی صحبت کنیم، باید ارقامی را مطرح کنیم که تمامی هزینه‌های کارگران را به‌طور کامل پوشش دهد، بر �شار بیکاری غلبه کند و از آن طر� به �رصت‌طلبان که مرتب می‌خواهند ازطریق طرح شعارهای بی‌پشتوانه مانع سازمان‌دهی آگاهانه طبقه کارگر شوند، �رصتی داده نشود. اما در واقعیت و زندگی اجتماعی-اقتصادی کارگران ر�یق‌ام کاظم می‌تواند زوایای بیشتری را برای شما باز کند و حتی ممکن است به برخی نقطه‌نظرات یا ارقامی که من می‌گویم ایراداتی داشته باشد، یا دست‌کم بگوید نحوه طرح این قضیه درست نیست، برای اینکه برای منتقدان غرض‌ورز �رصت �راهم می‌کند.

رییس‌دانا: اگر بنشینیم و بخواهیم همین‌طور روی هوا صحبت کنیم و بگوییم تو گ�تی ۴-۵ میلیون‌تومان، من می‌گویم ۵/۵میلیون‌تومان پس من انقلابی‌ترم، یکی دیگر از پشت‌بام و پنجره سرش را می‌آورد تو و می‌گوید تو گ�تی ۵/۵، ما می‌گوییم ۶/۵ میلیون و اصلا ما خود لنین‌ایم.

آقای �رج‌اللهی ما یک موانعی داریم برای چانه‌زنی بر سر دستمزد. می‌خواهیم بدانیم مقابله با این موانع چه درون گروه‌ها و تشکل‌های کارگری مستقل و چه بیرون در مواجهه‌ی این گروه‌ها با نمایندگان کار�رمایی و دولت چیست؟

�رج‌اللهی: موانع چانه‌زنی را ما به دو دسته تقسیم می‌کنیم. یک دسته موانع قانونی است که در ترکیب شورای عالی کار و در ترکیب هیئت نمایندگی کار مشخص می‌شود. ترکیب شورای عالی کار ترکیبی است که در ابتدا و در قانون یک شورای ۹ ن�ره بود؛ شامل ۳ ن�ر نماینده کارگری در مقابل ۳ ن�ر نماینده کار�رما و ۳ ن�ر نماینده دولتی. ابتدا به ساکن در سال‌هایی که قانون داشت تصویب می‌شد، قرار بود تصمیم‌گیری به‌شکل اقناع صورت بگیرد. اما ر�ته‌‌ر�ته به کمک بخش‌نامه‌های هیأت وزیران که به‌واسطه آن‌ها قانون دور زده می‌شد، طوری پیش ر�ت که ۳ رأی نمایندگان کارگری عملا بلااثر شد. یعنی اگر این‌ها حتی رأی مخال� هم می‌دادند (هرچند که تا سال گذشته حتی رأی مخال� هم ندادند)، باز یک رأی ۶ به ۳ برنده این میز مذاکره می‌شد. پس بخشی‌ از موضوع به شیوه تصمیم‌گیری در شورای عالی کار بستگی دارد.

از زمان دولت احمدی‌نژاد، ترکیب ۹ ن�ره‌ی شورای عالی کار تبدیل شد به یک ترکیب ۱۱ ن�ره. دو ن�ر از نمایندگان دولت- یکی از وزارت اقتصاد و یکی دیگر از وزارت صنعت- به ترکیب نمایندگان دولتی اضا�ه شدند و شیوه تصمیم‌گیری هم به حداکثر حاضرین واگذار شد. پس موانع قانونی برمی‌گردد به قوانین ناظر بر شکل شورای عالی کار و همین‌طور نقش �عال مایشاء وزیر کار؛ هم در تشکیل جلسات و هم در تصمیم‌گیری‌ها. یعنی نهایتا در طول این سال‌ها این وزیر کار است که حر� آخر را زده است، نه ماحصل توا�ق نسبی‌ که نمایندگان دو گروه کارگری و کار�رمایی طی جلسات با یکدیگر انجام دادند.

بخش دوم موانع قانونی به ترکیب نمایندگان کارگری بازمی‌گردد. کسانی که در جایگاه نمایندگی کارگری قرار می‌گیرند، اولا از تشکلی می‌آیند که مستقل نیست. ما ۳ نوع تشکل کارگری رسمی داریم که هیچکدام تشکل‌های مستقل نیستند. البته برخی ا�راد ممکن است کاملا با حسن‌نیت در این جایگاه‌ها قرار گر�ته باشند، اما این یک استثناست بر قاعده و تعدادشان انگشت‌شمار است. اما این تشکل‌ها، عمدتا تشکل‌های کاملا زرد و وابسته‌ای هستند که هم در عملکرد و هم در اساسنامه‌ها کاملا تحت ن�وذ و سیطره کار�رماها و عوامل دولتی انتخاب می‌شوند و عمل می‌کنند. ضمن اینکه سازوکار انتخاب نمایندگان این تشکل‌ها هم مساله‌دار است. یعنی درون این تشکل‌های وابسته، باز سازوکار انتخاب نمایندگان به‌گونه‌ای است که نمایندگان وزارت کار باید ناظر بر انتخابات باشند و رسما دخالت می‌کنند و قبل از آن هم ما هیئت‌های گزینش داریم و کسانی که می‌خواهند به‌عنوان نماینده انتخاب شوند، باید از آن عبور کنند.

می‌دانید که کسانی از بین این سه تشکل رسمی در شورای عالی کار حق نظر دارند که صر�ا متعلق به کانون عالی شورای اسلامی کار باشند. یعنی دو تشکل دیگر؛ کانون‌های انجمن صن�ی و مجمع نمایندگان کارگری صر�ا به‌عنوان مشاور در آن‌جا حضور پیدا می‌کنند. کانون عالی شوراهای اسلامی کار هم گزینش‌های اساسی بر کسانی که می‌خواهند کاندیدا شوند، در انتخابات اعمال می‌کند. پس مانع دوم قانونی این است، کسانی بر صندلی قانونی نمایندگان کارگری تکیه زده‌اند که به هیچ‌وجه نه صلاحیت دارند و نه بر اساس سازوکار منطبق بر اساسنامه خودشان برای آن جایگاه انتخاب شده‌اند.

مانع دیگر، مانع سیاسی و در ظاهر مانع اقتصادی است که دوست‌مان آقای رییس‌دانا بهتر می‌توانند درباره آن توضیح دهند. اما همواره در جلسات شواری عالی کار برای اقناع یا سرکوب استدلال‌های نمایندگان کارگری به موضوعاتی مانند رونق کسب و کار، عدم توانایی پرداخت کارگاه‌ها و همچنین اوضاع اقتصادی و تورم‌زایی اشاره می‌شود. آقای دکتر حتما توضیح خواهند داد که ا�زایش دستمزد به هیچ‌وجه تورم‌زا نیست، به دلیل اینکه نقدینگی وارد چرخه نمی‌کند؛ دستمزد بخش کوچکی از قیمت تمام‌شده‌ کالاست و با یک محاسبه ساده می‌توان نشان داد، حتی اگر دستمزد ۴ برابر هم شود، باتوجه به سهم هزینه‌های پرسنلی (دستمزد) در قیمت تمام‌شده‌ محصول، تنها چیزی حدود ۳۰ درصد به قیمت تمام‌شده اضا�ه خواهد شد. این را با محاسبه می‌توان دقیق نشان داد. درحالی‌که یک استدلال و مانع‌تراشی همین تورم‌زا بودن است، یا اینکه کارگاه‌های کوچک و متوسط توان پرداخت آن را ندارند. چنین منطقی مانع پذیرش استدلال نمایندگان کارگری می‌شود و آن‌ها را محکوم می‌کنند تا به عددی رضایت دهند که با دستمزد واقعی بسیار �اصله دارد.

�رج‌اللهی: بخشی‌ از موانع قانونی به شیوه تصمیم‌گیری در شورای عالی کار بازمی‌گردد که در آن ۳ رأی نمایندگان کارگری عملا بلااثر است؛ مانع دیگر اینست که کسانی بر صندلی قانونی نمایندگان کارگری تکیه زده‌اند که به هیچ‌وجه نه صلاحیت دارند و نه بر اساس سازوکار منطبق بر اساسنامه خودشان برای آن جایگاه انتخاب شده‌اند.

یک مساله دیگر اینکه همه‌ساله مبنای مذاکره و چانه‌زنی، دستمزد سال گذشته است. دستمزد سال گذشته و سال قبل‌تر و قبل‌تر، دستمزدی است که طی یک دوره‌ی حداقل سی‌وچندساله، عقب‌ماندگی مزمن دارد. طی سال‌های جنگ، سال‌های ۶۳ تا ۶۷، به‌دلیل شرایط جنگی این دستمزدها بلوکه شد. این قضیه بلوکه‌شدن و عقب‌ماندگی مزمن در سال‌های گذشته به‌شکلی اظهر من الشمس بود که در سال‌های بعد یعنی در دوره سازندگی همواره به این موضوع اشاره می‌شد و به‌ظاهر دنبال راهکارهایی بودند که بتوانند این عقب‌ماندگی را جبران کنند و هرگز جبران نشد. یعنی کسانی‌که در جایگاه نمایندگان کارگری قرار گر�ته‌اند، هرساله مبنای چانه‌زنی‌شان، دستمزدی است که به خودی‌خود در طول‌ سال‌های گذشته به‌شدت عقب نگه ‌داشته ‌شده و به هیچ‌وجه نسبت قابل قبولی با دستمزد واقعی و خط �قر و حداقل معیشت ندارد.

آقای رییس‌دانا حالا ما با وضعیتی مواجه‌ایم که ظر� کمتر از ۸ ماه، همان دستمزد سرکوب‌شده مصوب هم به‌شدت ارزشش را از دست داده است. آیا راه‌حل �وری برای برداشتن این �اصله و آن �اصله‌ی سرکوب شده‌ای که آقای �رج‌اللهی گ�تند، وجود دارد؟ اگر وجود دارد، این راه‌حل چیست؟ و اگر وجود ندارد چه تغییراتی باید صورت بگیرد که وضع معیشتی مزدبگیران مت�اوت شود؟

رییس‌دانا: گ�تیم و نشان دادیم که تحت‌ تاثیر �شارهای سیاسی، همکاری دولت با نمایندگان سرمایه‌داری و عدم امکان شکل‌گیری تشکل‌های مستقل کارگری و مکانیزم‌های تهدید و سرکوبی که وجود داشته، حداقل دستمزد کارگران در پایین‌ترین حد خودش قرار گر�ته و این وضعیت، شمار زیادی از کارگران را زیر خط �قر قرار داده است. چیزی نزدیک به ۵۰ درصد از کارگران ما زیر خط �قر بودند، آن‌ هم پیش از این وضعیت بحران اقتصادی و ارزی اخیر؛ شرایطی که وضعیت را نامناسب‌تر هم کرده است. به این دلیل که حداقل دستمزد تغییر نکرده، سیاست‌های پولی هم همان است که بود و بعد تورمی جهنمی به‌ویژه متوجه قیمت مواد غذایی و معیشت مردم و طبقه کارگر شده است. وضعیتی که امروز یک بحران است.

اگر نمایندگان کارگری �عال بودند و اگر تشکل‌های کارگری مستقل وجود داشت، امکان ترمیم و تعدیل هم وجود داشت و به‌جز آن این امکان هم وجود داشت که این ترمیم و تعدیل همسو با رشد اقتصادی باشد، نه اینکه عده‌ای ادعا کنند این‌ها در تقابل با همدیگر قرار گر�ته‌اند. اما می‌بینیم تشکل‌هایی که امروز به‌عنوان نمایندگان کارگری در مذاکرات تعیین حداقل دستمزد شرکت می‌کنند، چندان شرایط نمایندگی را ندارند. نمونه‌هایی از آن را ر�یق‌مان �رج‌اللهی توضیح دادند، اما من همین را از زاویه‌ی دیگری نگاه می‌کنم. در چهل‌سال اخیر، چیزی در حدود ۲۸۰۰-۲۷۰۰ ن�ر نماینده مجلس داشتیم (حالا خودتان دقیق‌ترش را حساب کنید). اما محض نمونه حتی یک کارگر و نماینده کارگری در این ۲۸۰۰-۲۷۰۰ ن�ر نداشته‌ایم. به‌جای هر معیاری، گ�ته شد نمایندگان باید لیسانس و �وق‌لیسانس و دکترا داشته باشند. در حالی‌که می‌دانیم همین مدارک هم تحت چه شرایطی میان خودشان توزیع می‌شود و این کرسی‌های اعطای مدارک چطور کار می‌کنند. پس نمایندگان کارگری در عالی‌ترین مرجع تصمیم‌گیری و قانون‌سازی هرگز وجود نداشتند. دهقانان هم نبودند. ندرتا ممکن است از معلمان یا پرستاران و یا این لایه‌ها یکی‌دو مورد بوده باشد که ات�اقا زیر بیشترین �شارها هم قرار گر�ته‌اند. یا اینکه ناگزیر شده‌اند با جریان راست که شاه‌راه اصلی سیاست‌های اصلی دولت که همانا سیاست‌های تعدیل اقتصادی مبتنی بر نئولیبرالیسم اقتصادی است، همکاری کنند.

همه اینها منگنه �شار را بر دوش زحمتکشان طبقه کارگر �شرده‌تر کرده و این �قط مساله انسانی، اخلاقی و نیاز به توسعه اجتماعی نیست که انسان را آزار می‌دهد. یعنی این محرومیت‌هایی نیست که صر�ا �رزندان کارگران را از حیث اجتماعی آسیب‌پذیر می‌کند، مشکلات اجتماعی را زیاد می‌کند، است�اده از مواد مخدر را زیاد می‌کند یا خودکشی را ا�زایش می‌دهد. صر�ا از لحاظ اخلاقی نگاه نمی‌کنیم که این ناعادلانه است. اگرچه این شیوه از توزیع درآمد و ثروت نادرست و شرم‌آور است. جامعه‌ای که به‌تدریج حساسیت‌هایش را برای نیازهای انسانی و اخلاقی از دست داده، در سراشیبی سقوط قرار گر�ته است. پس اگر آن ارزش‌های اخلاقی در میان اقتصاددانان وجود داشت، خیلی هم عالی بود اما متاس�انه شاهد هستیم که تحت عنوان علمی‌کردن اقتصاد، حساسیت نسبت به ارزش‌ها و نیازها هم کنار گذاشته شده است.

اما نکته‌ی دیگری که وجود دارد و بحث من است، مرتبط می‌شود با بحث پیشین؛ اینکه چنین دستمزد و نحوه‌ی توزیع درآمدی مانع توسعه و رشد اقتصادی است. یعنی بحران ما در ا�ت �عالیت‌های تولیدی با چنین نحوه توزیع درآمدی گره خورده است. کسانی‌ که می‌گویند اول بگذاریم تولید کنیم بعد ببینیم چطور توزیع کنیم، �کر می‌کنند اقتصاد یک ظر� کیک است که اول بگذاریم این کیک را از قنادی بیاورند، بعدا چاقویش را هم درست کنند، بعدتر یک پدربزرگی هم بنشنید صدر مجلس و آن‌را بین ما تقسیم کند. نه چنین نیست. توزیع ات�اقا باید قبل از تولید شکل بگیرد. برای این‌که اقتصاد روی هوا که نیست. اقتصاد محصول تولید، منابع و زیرساخت‌های موجود است. ات�اقا قدرت و چگونگی نحوه توزیع این منابع است که امکان تولید را در دوره‌های بعد می‌سازد.

�رج‌اللهی: ا�زایش دستمزد به هیچ‌وجه تورم‌زا نیست، به دلیل اینکه نقدینگی وارد چرخه نمی‌کند؛ دستمزد بخش کوچکی از قیمت تمام‌شده‌ کالاست و حتی اگر دستمزد ۴ برابر هم شود، تنها چیزی حدود ۳۰ درصد به قیمت تمام‌شده اضا�ه خواهد شد.

بنابراین اصلاح ساختار توزیع، حتما با �رایند تولید به آینده مرتبط است. به‌عنوان مثال عرض می‌کنم، این نحوه‌ توزیع درآمد، این سودهای بسیار کلان در مواردی مانند مستغلات، موجب شده است بورژوازی املاک شهری ۹۰ درصد سود ببرد. حیرت‌آور است. این سودها چه شد؟ �عالیت‌های بانکی �عالیت‌های پولی و حبابی ساخته، مجددا وارد مستغلات شده و این‌ها با یکدیگر دادوستد کرده‌اند. ثروت‌هایی که در این حوزه تلنبار شده، مانع از رشد صنعتی است و این‌ها منابعی هستند که در تولید صنعتی وارد نمی‌شوند. �عالیت‌های ساختمانی که موتور توسعه را نمی‌تواند راه بیندازد. مثل این است که اسب را ببندید پشت درشکه. �عالیت‌های صنعتی است که باید این حرکت را انجام دهد. �عالیت‌های صنعتی نیاز به آگاهی، همکاری، دانش تولیدکنندگان و منابع اقتصادی و حداقلی از کنترل دموکراتیک روی اقتصاد دارد. بنابراین این نحوه توزیع یعنی پایین نگه‌داشتن دستمزدها نه تنها نتوانسته است، تولید را سامان دهد و تشویق کند، بلکه منابع را در تله نقدینگی و در اختیار ثروتمندان قرار داده و مانع از توسعه صنعتی شده است. ۷۰ درصد از نقدینگی کشور در اختیار ۵ درصد از مردم است. چرا؟

چنین داستانی موجب می‌شود، نقدینگی‌ به‌سمت �عالیت‌های پولی و بانکی روانه شود. دولت حسن روحانی دو سه بار بسته‌ی سیاست‌گذاری خروج از رکود داده است. این بسته‌ها را نگاه کنید، جوهره‌اش عبارت است از تامین منا�ع بانکداران. تامین منا�ع سرمایه‌گذاران حوزه مالی و پولی. خب این تامین منا�ع نتیجه‌اش این شده که این بانک‌ها مرتب پس‌اندازهای مردم را جمع کرده‌اند و به خودمانی‌ها و سهام‌داران خودشان داده‌اند. آن‌ها هم ر�ته‌اند در دور تازه‌ای از �عالیت‌های پولی و ربایی شرکت کرده‌اند، یا در املاک و مستغلات سرمایه‌گذاری کرده‌اند. در چنین شرایطی است که این دوره و گردش موجب شده تا بانک‌ها برای تامین منابع مالی رقابت کنند و نرخ بهره را تا ۱۸ درصد، ۲۰ درصد، ۲۳ درصد و در مواردی خیلی بیشتر بالا ببرند. این بهره‌هایی که پرداخت می‌کنند، نقدینگی را وارد اقتصاد می‌کند. بعد می‌پرسند نقدینگی از کجا می‌آید؟ یکی از راه‌هایش همین‌هاست. امکانات پول‌سازی است که سیاست‌های دولت به این لایه‌ها می‌دهد و این امکانات پول‌سازی مرتب بر بنیه طبقه کارگر �شار می‌آورد و موجب محرومیت‌سازی‌ها می‌شود.

نتیجه این شده که الان بنابر نظر رسمی دولت و همین وزیر راه و شهرسازی ‌(عباس آخوندی)، دو میلیون و ششصدهزار واحد مسکونی خالی موجود است اما جوان‌های مردم نمی‌توانند یک خانه‌ی ۴۰ متری تهیه کنند. ۷۰-۸۰ درصد از این واحدهای خالی، واحدهای مسکونی گران‌قیمت‌اند که به‌طور متوسط از هرکدام از آن‌ها می‌توان ۵-۶ خانه برای کارگران ساخت. پس مشخص است که این نحوه از تلنبار شدن ثروت با این �قر و مسکنت مرتبط است و این �قر و مسکنت مانع از بالار�تن کارآمدی، رشد تکنولوژی و انتقال منابع به سمت �عالیت‌های صنعتی می‌شود.

در یک چنین شرایطی تشکل‌های کارگری یکی از ابزارهای اصلی است، برای اینکه جلوی این مکانیزم ستمگرانه و ویران‌گر را بگیرد و آن‌را دگرگون کند. هم‌چنین در میلیون‌ها متر مربع در همین منطقه‌ی ۲۲ شهرداری تهران، پاساژ و مال و هایپرمارکت و هایپراستار ساخته می‌شود. این‌ها را برای کی دارید می‌سازید؟ یکی می‌مرد از درد بی‌دوایی، یکی می‌گ�ت خانوم زردک می‌خواهی. برا کی دارید می‌سازید؟ جامعه‌ای که ۶ میلیون آن بیکار است، کارگرانی که ۵۵ درصدش زیر خط �قرند و آن‌ یکی‌ها هم چندان بالاتر از خط �قر مطلق نیستند. ۸۰ درصد کارگران زیر خط �قر نسبی‌اند، در چنین جامعه‌ای کو پول؟ کو خریدار؟ کویتی‌ها می‌آیند این‌جا شریک می‌شوند و می‌سازند. نهادهای قدرتمندی که وجود دارند، به انواع و اقسام شریک می‌شوند و می‌سازند. بانک‌ها منابع مالی را جمع می‌کنند، نقدینگی را تحت تملک می‌گیرند، وارد سیستم می‌کنند و این‌ها هم ساختمان می‌سازند.

رییس‌دانا: در چهل‌سال اخیر، چیزی در حدود ۲۸۰۰-۲۷۰۰ ن�ر نماینده مجلس داشتیم؛ اما محض نمونه حتی یک کارگر و نماینده کارگری در این ۲۸۰۰-۲۷۰۰ ن�ر نداشته‌ایم. دهقانان هم نبودند.

می‌پرسید چه راه‌حل عاجلی؟ الان می‌خواهم به آن پاسخ بدهم. همین الان، همین امروز و نه �ردا، دستمزدهای کارگران و حقوق بخش گسترده‌ای از کارکنان بخش دولتی و غیردولتی را ۲/۵ برابر کنید. من مثل ر�یقم �کر می‌کنم که این کار آن تاثیری را که این‌ها �کر می‌کنند، روی تورم ندارد. این مکانیزم‌های نقدینگی و سیاست‌های پولی، این بساز و ب�روشی‌ها، این‌ها عامل تورم بوده است. من می‌خواهم ببینم، تورم اخیر که روز به روز ا�زایش یا�ته، کارگرها دست به دست هم دادند و ساختند؟ یا اینکه آقای ترامپ، جنایتکارانه این رنج را برمردم ما تحمیل کرد و دولت هم همین‌طوری ایستاده نگاه می‌کند. تحریم‌ها و حجم نقدینگی ق�ل‌شده در بانک‌ها قیمت دلار را بالا برد و آن ا�زایش نرخ ارز خودش را به تورم منتقل کرد و کارگران را با محرومیت بیشتر روبه‌رو کرد. هم‌چنین ا�زایش دریا�تی‌های لایه‌های پایین اجتماعی و بالابردن قیمت خرید محصولات کشاورزی و قیمت خرید محصولات تضمینی یعنی بهبود زندگی دهقانان، به منزله تقویت قوه خرید داخلی است. این قوه خرید باید وجود داشته باشد تا سرمایه‌گذاری صنعتی و تولیدی رشد کند.

اقدام بعدی، انتقال منابع به سمت �عالیت‌های تولیدی است. الان شما مانده تسهیلات اعتباری بانک‌ها را نگاه کنید. من ۶ ماه به ۶ ماه، یکسال به یکسال گزارش جزئیات تسهیلات را تعقیب می‌کنم. شما نگاه کنید، اعتباراتی که تخصیص می‌دهند، به چه کسانی و بابت چه �عالیت‌هایی تعلق می‌گیرد؟ بابت خدمات، بابت خرید و �روش‌ها یا بابت مستغلات. نتیجه اینکه آن دو میلیون و هشتصدهزار واحد مسکونی با قیمت‌های بالا خالی مانده و کسی هم توان خرید آنها را ندارد. اگر درآمدها در میان لایه‌های مختل� کارگری تقویت شود، تمایل به زندگی برای کارآمد کردن تولید بیشتر می‌شود، روابط اجتماعی تا این حد طبقاتی نمی‌شود، تا اعماق زندگی خانوادگی و تشکیل خانواده ن�وذ نمی‌کند و این‌طور نمی‌شود که بچه‌های بعضی از مردم در مدارس بیست‌میلیونی تحصیل کنند، بقیه در کلاس‌های ۵۰-۶۰ ن�ری از سروکول هم بالا بروند و چیزی هم یاد نگیرند.

این خانه‌ها و برج‌های بزرگ را کارگران ساختند، در حالی‌که به‌طور متوسط ۱۰ درصد هزینه تمام‌شده این برج‌ها متعلق به کارگران بوده است. بعد به کارگران ا�غانستانی حمله می‌کنند. تا یک‌طوری می‌شود دعوا را سر آن‌ها خالی می‌کنند. آقایانی که ۹۰ درصد سود می‌برید، اگر این‌ها نبودند، این برج‌ها را چه کسی برای شما می‌ساخت؟ بنابراین آن‌ چیزی که من می‌گویم پایه‌ی علمی دارد. اینکه این پایه علمی ما رو به شور و احساس انسانی دچار و هدایت می‌کند، این باعث ا�تخار ماست. باعث ا�تخار کسانی است که از سیاست‌های رشد همراه با بازتوزیع درآمد (redistribution with growth) حمایت می‌کنند.

می‌�رمایید راه‌حل آنی چیست؟ این است که منابع نقدینگی گسترده را که در دست‌هایی محدود قرار گر�ته، کنترل بکنید و دستمزدها را بالا ببرید. قیمت �راورده‌های کشاورزی را بالا ببرید. شما می‌گویید قیمت �راورده‌های کشاورزی بالا برود، قیمت مواد غذایی در داخل شهرها زیاد می‌شود و �قیران محروم‌تر می‌شوند. من می‌گویم دستمزدها را هم ا�زایش بدهید. من می‌گویم بیمه‌های اجتماعی را کنترل کنید. ۱۵۰ هزار میلیارد تومان، ۱۵۰ تریلیون تومان دولت به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است. عوض اینکه بدهی‌اش را بدهد، در بودجه ۹۷ تصویب می‌کند که بخش درمان سازمان تامین اجتماعی با تمام منابع‌اش منیم اوسون (مال من است). این دست‌اندازی‌هایی که دارند انجام می‌دهند، اینها همه مانع توسعه و رشد اقتصادی است. این منابع مالی دارد هرس می‌شود. در برج‌سازی و مال‌سازی هزینه می‌شود و برندها را می‌آورد. خب برای دهقانان محروم و کارگران رنج‌کشیده این پاساژها چیست که می‌سازید؟ چه کسانی خواستار آن هستند؟ به این ترتیب من به‌عنوان یک اقتصاددان خلاصه می‌کنم و به شما قول می‌دهم، این بالا بردن دستمزدها نیست که تورم می‌سازد، این بالا ر�تن سودهای بادآورده و �ساد گسترده‌ی اقتصادی است که تورم‌زاست.

آقای �رج‌اللهی ما همین سوال را از شما هم داریم. با توجه به اینکه شما این مسائل را از زاویه کارگری و تشکل‌های کارگری بررسی کردید، می‌خواهیم بدانیم پیشنهاد شما برای بهبود وضعیت معیشتی مزدبگیران چیست؟

�رج‌اللهی: مطمئنا ما باید به یک راه‌حل سریع و کوتاه‌مدت اشاره کنیم. اما این قضیه ساده نیست و با یک �رمول نمی‌توان آن را حل کرد. ا�زایش سریع و آنی دستمزدها اولین قدم است اما این را می‌دانیم که باتوجه به ان�جار قیمت‌ها- که بهتر است به‌جای رشد تورم بگوییم- هر مبلغی که به دستمزد کارگران اضا�ه شود، یعنی حتی اگر ۲/۵ برابر هم شود، رشد قیمت کالاها و محصولات به‌سرعت این ا�زایش دستمزد را می‌بلعد. پس باید در کنار این ا�زایش عددی دستمزدها به راهکار و �رمولی برسیم که بتواند اولا آن ا�زایش قیمت‌ها را جبران بکند و ثانیا به‌شکلی از ا�زایش قیمت‌هایی که متاثر از این ا�زایش مزد نیستند، جلوگیری کند. بسیاری از ا�زایش قیمت‌های محصولات متاثر از ا�زایش دستمزدها نیستند. برای کنترل این‌ها باید سازوکاری پیدا کرد که یکی از راه‌های پیداکردن این سازوکارها و اعمال آن‌ها، تشکل‌های کارگری هستند که باید در اینجا هم‌دوش بقیه �عال باشند و نقاط ضع� و خطا را بازگو و برای برطر�‌کردن آن‌ها پا�شاری کنند.

رییس‌دانا: کسانی‌ که می‌گویند اول بگذاریم تولید کنیم بعد ببینیم چطور توزیع کنیم، �کر می‌کنند اقتصاد یک ظر� کیک است که اول بگذاریم این کیک را از قنادی بیاورند، بعدا چاقویش را هم درست کنند، بعدتر یک پدربزرگی هم بنشنید صدر مجلس و آن‌را بین ما تقسیم کند. نه چنین نیست.

اما در مورد دستمزد یک نکته را یادمان باشد و آن اینکه در کنار دستمزد و ا�زایش آن، ما همیشه با مسئله‌ای تحت عنوان «امنیت شغلی» مواجهیم. �قدان این امنیت شغلی باعث می‌شود که حتی همین حداقل دستمزد مصوب هم پرداخت نشود. وقتی بسیاری از کارگران ما یا بدون قرارداد هستند یا تحت قراردادهایی هستند که م�اد خود آن قرارداد امنیت‌شان را به خطر می‌اندازد، هیچ نوع ابزاری برای د�اع یا برای چانه‌زنی در محیط کار ندارند. این ۶۰‌ درصدی که آقای دکتر رییس‌دانا به‌درستی گ�تند، در کنار آن حداقل دستمزد قاعدتا طبق عر� اضا�ه می‌شود و مثلا می‌شود حدود یک میلیون و ششصد ه�تصد هزارتومان.

من به جرات می‌توانم بگویم که در بی‌شمار کارگاه‌های ما اصلا این مبلغ پرداخت نمی‌شود. بسیاری از کارگاه‌های ما یعنی کارگاه‌های کوچک، به ‌دلایل مختل� خارج از نظارت� اداره کار و مقررات هستند. هر کارگری هم که بخواهد در محیط کار به مقررات و قانون کار اشاره کند، به این معناست که یا همان لحظه و به‌سرعت اخراج می‌شود یا در اولین �رصت قرارداش تمدید نمی‌شود. ما الان کارگاه‌ها و محیط‌های کاری بسیاری داریم که کارگران در آن‌ها حتی با ۵۰ درصد زیر همین دستمزد مصوب کار می‌کنند. یکی از راه‌های کوتاه‌مدت حمایت از کارگران و حمایت از دستمزد، راهکارهای نظارتی است که بر امنیت شغلی کارگران تاکید و نظارت کند.

مساله دیگر در دستمزد، مساله کارگاه‌های کوچک و متوسط است که شمار زیادی از آن‌ها �ی‌الواقع با شرایط اقتصادی موجود شاید توان پرداخت این دستمزد را نداشته باشند. اینجا سوت�اهم نشود، من به هیچ‌وجه نمی‌خواهم از سرمایه‌داران کوچک صنعتی د�اع کنم. اما واقعیت این است که بسیاری از کارگاه‌های کوچک ما حداقل چنین ادعایی دارند. پس اولا باید در نشست‌های مکرر این مساله مشخص شود که ا�زایش دستمزد چه تاثیری در ا�زایش قیمت تمام‌شده‌ کالا دارد؟ و در ثانی این ا�زایش قیمت تمام‌شده‌ی کالا را از چه راه‌هایی می‌توان جبران کرد؟ من در بحث قبلی هم گ�تم که اگر همین امروز دستمزدها ۴ برابر شود، قیمت تمام‌شده‌ی کالا ۳۰ درصد ا�زایش پیدا می‌کند. من می‌گویم آن ۳۰ درصد را می‌شود با کاستن از هزینه‌های مدیریتی و ریخت‌و پاش‌ها و حتی برخی از عوارض جبران کرد.

برمی‌گردم به بحث ماقبل این؛ یعنی اگر کارگاه‌های کوچک توان پرداخت دستمزد بیشتر را ندارند، می‌شود با راهکارهایی این توان را ا�زایش داد. برای مثال این‌ها از تکنولوژی‌های بسیار عقب‌مانده‌ای است�اده می‌کنند. می‌توان با کمک‌های تکنولوژیکی و مدیریتی به این‌ها و شکلی از پرداخت تسهیلات و نظارت بر کاربرد آن تسهیلات، کارگاه‌ها را به رونق و سوددهی رساند. اینجا باید اشاره کرد که بیش از ۸۰ درصد کارگران ما در کارگاه‌های زیر ۵۰ ن�ر شاغل‌اند و این کارگاه‌ها هستند که در واقع و عملا از نظارت قانون کار دور هستند و هر نوع اجحا�ی را درحق کارگران روا می‌دارند. چه با قرارداد چه بی‌قراداد. پس در واقع این را یادمان باشد که این دو؛ یعنی تضمین پرداخت دستمزد و امنیت شغلی را باید در کنار هم پیش ببریم.

رییس‌دانا: دولت حسن روحانی دو سه بار بسته‌ی سیاست‌گذاری خروج از رکود داده است. این بسته‌ها را نگاه کنید، جوهره‌اش عبارت است از تامین منا�ع بانکداران. تامین منا�ع سرمایه‌گذاران حوزه مالی و پولی.

اما یک تجربه‌ای از دوران جنگ را بازگو کنیم. دورانی که سه یا چهار سال دستمزدها را بلوکه کردند و در کنارش گ�تند که خب ما اگر دستمزدها را کم می‌گذاریم، کمک‌های غیرنقدی به کارگران می‌دهیم که مساله‌ای به نام بن کارگری مطرح شد. اتحادیه امکان زیر نظر خانه‌ی کارگر شروع کرد به توزیع این اقلام کالاهای اساسی که کمکی باشد برای معیشت کارگران. اینکه خود این قضیه راهی است برای بسیاری از سوءاست�اده‌ها و �سادهایی که در این سیستم می‌تواند وجود داشته باشد به کنار. اما باز هم باید به این قضیه در بحث‌های کارگری پرداخته شود که به یک راه‌حلی برسیم که چگونه ما این سرریز کردن همواره هزینه‌ها از دستمزدها  را پوشش بدهیم. با این جمله بحثم را تمام می‌کنم که نرخ ا�زایش قیمت کالا به‌سرعت هرنوع ا�زایش نقدی را می‌بلعد و راه مقابله برای این حتما باید پیدا شود.

در جریان تصویب حداقل دستمزد سال جاری شاهد مقاومت سرسختانه نمایندگان کار�رمایی و دولت در برابر ا�زایش یک درصدی دستمزد- یک درصد از این یک میلیون و دویست‌هزار تومان- بودیم. بنابراین پیشنهاد �وری چندبرابر کردن دستمزدها تا چه اندازه می‌تواند جدی گر�ته شود؟ به این معنی که ما چه توانی داریم یا کارگران چه توانی دارند، برای اینکه این �شار را واقعی کنند؟ آنهم با وجود موانع بسیار بر سر راه تشکل‌های مستقل کارگری.

�رج‌اللهی: واقعیت اینکه تنها راه به ثمر رسیدن هرنوع مذاکرات مزدی، اگرچه اصطلاح خیلی دقیقی نیست اما «�شار از پایین» است. یعنی به پشتوانه نیروهایی که درمیدان هستند؛ کارگران. به‌عبارت دیگر آن گروهی که برای مذاکره می‌رود باید پشتوانه قوی داشته باشد و یک جایی حتی باید تهدید کند که اگر مذاکره به نتیجه نرسد- طبق عر� و قوانینی که در همه‌جا وجود دارد و در عمل هم ات�اق می‌ا�تد- کار به اعتصاب و دست‌کشیدن از کار می‌کشد. پس می‌بینیم که تاکنون هیچ‌کدام از نمایندگان کارگری هیچ اشاره‌ای به نیروهای پشت جبهه یا پشتیبان‌ نداشتند و اراده‌ای هم بر شکل‌گیری آن نداشتند. �کر می‌کردند که در مذاکرات مزدی �قط به اتکای لابی‌گری و چانه‌زنی و اقناع می‌توانند کار را پیش ببرند.

گروه نمایندگان کارگری و کارشناسان دولتی به‌خوبی می‌دانند هزینه سبد کالای مورد نیاز کارگران چقدر است. به‌خوبی می‌دانند که سطح معیشت چقدر ا�ت کرده است اما حاضر به پرداخت آن نیستند. چرا نیستند؟ به‌دلیل اینکه سال‌هاست که پروژه ارزان‌سازی نیروی کار را پیگیری و دنبال می‌کنند و درصدد هستند که حتی از این هم ارزان‌تر باشد.

این‌جا تنها چیزی که می‌تواند پاسخ قطعی شما باشد، پشتوانه کارگری یا بدنه کارگری است که باید به میدان بیاید. الان تشکل‌های رسمی ما �اقد اراده و تشخیص این هستند که به بدنه کارگری نگاهی داشته باشند و آن‌ها را به میدان بیاورند. هیچ سابقه‌ای از چنین نگاه و اراده‌ای نداریم که این نمایندگان بگویند بدنه‌ای که به ما رای داده است، این توا�ق را قبول نخواهد کرد و به ما اعتراض خواهند کرد، یا اینکه ما اجازه نداریم خارج از توا�قی که موکلان ما به ما اجازه داده‌اند، رضایت بدهیم و توا�قی را امضا کنیم. پس تنها راه تضمین آن، نیروی کارگران است که نباید به اینکه تشکل‌شان به آنها �رمان بدهد یا ندهد، بسنده کنند (تاکنون �رمان هم نداده است). باید داخل میدان باشند. یعنی باید حضور داشته باشند و آن‌جا که امکان دارد، تشکل‌های مستقل خود را ایجاد کنند. وقتی که کارگران در صحنه باشند و �شار بیاورند تا حدی می‌تواند از زیر آن در برود. نهایتش این است که این �شار را به رده بالاترش منتقل می‌کند. و کارگران ما متاس�انه به دلایل مختل� این کار را نکردند. یکی از موانع ا�زایش دستمزد، شرایط ذهنی و آگاهی طبقه کارگر ما است.

�رج‌اللهی: در کنار دستمزد و ا�زایش آن، ما همیشه با مسئله‌ای تحت عنوان «امنیت شغلی» مواجهیم. �قدان این امنیت شغلی باعث می‌شود که حتی همین حداقل دستمزد مصوب هم پرداخت نشود.

آقای رئیس دانا، خیلی‌ها وضعیت جدید ارزی و کاهش وحشتناک ارزش ریال را نه نتیجه ناکارآمدی دولت و نه �قط نتیجه‌ی تحریم‌ها، بلکه نتیجه یک سیاست هماهنگ نیروهای دولتی و در مسیر وصل شدن به بازار جهانی می‌دانند؛ شما چقدر با این تحلیل موا�قید و اساساً تحلیل خودتان راجع به جهش قیمت ارز چیست؟

رییس‌دانا: نه من با این نظر موا�ق نیستم. اینکه دولت خودش عامل بالابردن قیمت ارز بوده و می‌گویند می‌خواسته از این طریق کسری‌هایش را جبران کند. این درست نیست. به‌طور کلی، به‌عنوان کسی که اعتراض اساسی و رادیکال دارم و به اصلاح اساسی و دگرگونی اساسی ساختارها معتقدم، همان اندازه معتقدم نباید از حقیقت ط�ره برویم. ما باید حقیقت را بگوییم حتی اگر این حقیقت، به زیان ما باشد. حتی اگر این حقیقت، موجب شود دشمن از آن بهره‌داری کند. ما نباید در وادی دروغ‌ گ�تن، جعل اخبار و غرق‌کردن‌ها و منتسب‌کردن برخی مشکلات به دشمنان‌مان بربیاییم؛ چون در درجه اول به لحاظ کاربردی وقتی این دو بار، سه بار یا چهار بار تکرار شود، شما می‌شوید «چوپان دروغگو» و نه رهبر سیاسی مترقی و مقاوم و دگرگونی‌خواه و دگرگونی‌ساز.

این جمله که باید حتما به دنبال حقیقت باشیم، نظر قاطع ولادیمیر ایلیچ لنین است. او که در تاریخ بشری خورشید را تکان داد. او از راه دروغ این کار را نکرد. تزار اگر یک کاری کرده بود یا تروتسکی اگر یک سیاست غلطی را اجرا کرده بود، همان را می‌گ�ت، نه اینکه خیلی چیزها را بچسباند به او تا بهره‌برداری بکند. چون می‌خواست با کادرهای انقلابی و با بلشویک‌های سازمان‌یا�ته کار کند و پیش برود. او به این مسائل ساده قدرت و جابه‌جاکردن حکومت که یکی سقوط کند و یکی قدرت را در دست بگیرد، �کر نمی‌کرد. او به خورشیدی که باید تکان می‌داد �کر می‌کرد. این درس بزرگی است برای ما.

خیلی‌ها اکنون می‌گویند دولت خودش نرخ ارز را ا�زایش داد. نه، دولت خودش این کار را نکرده است. این دولت نزدیک به ۱۵۰ هزار میلیارد تومان- یعنی نزدیک به ۱۵۰ تریلیون تومان- به سازمان تامین اجتماعی بدهکار است. این دولت ۲۵۴ تریلیون تومان یا ۲۵۴ هزار میلیارد تومان به سیستم بانکی بدهکار است. چون از بانک مرکزی، بانک‌های تخصصی و بانک‌های تجاری پول قرض گر�ته است. مبالغ زیادی از آن‌را احمدی‌نژاد گر�ته بود. خیلی‌ها را هم همین دولت دریا�ت کرده است. دولت با این شکل نقدینگی لجام‌گسیخته روبه‌رو است. تورم دامن هزینه‌های دولت را هم می‌گیرد. اگر بالا ببرد �ردا باید دستمزدها را بدهد. باید خریدهایش را انجام دهد. این دولت، بنابر نظر وزیر راه و شهرسازی قبلی ۳۰۰ هزار میلیارد تومان به بخش خصوصی و به پیمانکاران بدهکار است. من گمان می‌کنم، وزیر اغراق می‌کند. او اغراق می‌کند تا منابعی را برای پیمان‌کارها دریا�ت کند. این یک حقیقت است. او یک راست‌گرا و بازارگرای ا�راطی خیلی سرسخت است.

آنچه در این بازار ات�اق ا�تاده است، به آن می‌گویم «بازار برکه‌ای» یا «بازار کم‌عمق». به این معنا که دریایی دارید که آرام است و نوسانات و امواجش کم است. در کنارش یک برکه‌ای ایجاد شده که بسیار بالا پایین می‌شود. ممکن است در این برکه موجی بزند و در آن آشوب ایجاد کند، یا قایق‌هایی در آن برکه تلاطم ایجاد می‌کنند. تورمی که همه این بالا ر�تن قیمت‌ها ایجاد می‌کند- اگر خود دولت ایجاد کرده باشد- چهار ماه بعد یقه خود دولت را می‌گیرد. این دولت باید بودجه را تحویل مجلس دهد. دستمزدها یا هزینه‌های مصر�ی دولت را چقدر می‌خواهد محاسبه کند؟ حقوق کارمندان دولت یا بازنشستگان سازمان تامین اجتماعی یا بدهی‌هایش را چگونه می‌خواهد بپردازد؟ کل بدهی‌هایش به سیستم بانکی- که این‌قدر هم عاشق سیستم بانکی نئولیبرال است- را چگونه می‌خواهد بپردازد؟

رییس‌دانا: اگر توده‌های مردم بر سر قدرت بنشینند، اگر طبقه کارگر ایران سهم واقعی خودش را از آن همه ارزش و تلاشی که ایجاد می‌کند بردارد، هیچ ارتشی از ایالات متحده و هیچ بمب اتمی نمی‌تواند بر این مردم �ایق بیاید.

ساخت اقتصاد سیاسی ایران، نامتعادل‌کننده است. این دولت هم جزیی از این ساخت است ولی در شرایط اقتصادی ۱۳۹۷، بدون برو و برگرد ضربه را ایالات متحده و ترامپ زده است. من همین‌جا در پرانتز یک چیزی را بگویم. این دولت اقتصاد را وارد تله‌ای کرده که احتمالا بیرون‌آوردنش باید توسط خودش از طریق حل مساله با آمریکا حل شود. اما من طر�دار آن نظریه‌ام که می‌گوید آمریکا نه تنها نجات‌دهنده اساسی اقتصاد ایران نیست، بلکه پدیدآورنده تمام مشکلات و �روبستگی‌های اقتصادی همه کشورهاست. آمریکا پنجاه درصد تجارت جهان را از طریق دلار کنترل می‌کند. آمریکا در صدد اعمال دیکتاتوری دلار است و این را دارد اعمال می‌کند. توطئه‌هایی که علیه روسیه و چین می‌کند و متقابلا آنچه که در برگزیت، در کن�رانس شانگهای روسیه، چین و هند انجام می‌دهند، دعوای اصلی‌اش بر سر نجات از دست سلطه‌گری دلار است. چنین جامعه سلطه‌گری این ضربه را به ایران زده است.

اما این دولت اقتصاد ایران را به تله‌ای برده که اکنون درگیر سیاست‌هایی است که آمریکا اعمال می‌کند. ولی راه نهایی بلندمدت این نیست که دل به سلطه همیشگی ایالات متحده بدهیم. در مقابل جنگ‌ا�روزی‌ها هم تهدیدهای نظامی راهگشا نیست. در مقابل‌اش به نظر من، دموکراتیزاسیون داخلی است. اگر توده‌های مردم بر سر قدرت بنشینند، اگر طبقه کارگر ایران سهم واقعی خودش را از آن همه ارزش و تلاشی که ایجاد می‌کند بردارد، هیچ ارتشی از ایالات متحده و هیچ بمب اتمی نمی‌تواند بر این مردم �ایق بیاید. راه مقاومت ما در مقابل ایالات متحده، قدرت مردمی است. ولی الان متاس�انه این‌طور نیست و می‌‌دانیم که این‌طور نیست.

من مشاور این دولت نیستم. اما گمان می‌کنم این دولت راه‌حل‌اش این است که به‌نوعی در �ضاهای پشت‌پرده مساله‌اش را با آمریکا حل کند که �شار بیشتر از این نیاورد و این کار را هم دارد می‌کند. مذاکرات پنهانی در جریان است. به هر حال، اروپا از بخشی از سیاست‌های بین‌المللی-اقتصادی ایران حمایت می‌کند. ولی ملت ایران باید در مورد آمریکا هوشیار باشند. آمریکا راه‌حل نجات اقتصاد ایران را که نمی‌دهد هیچ؛ بلکه سلطه دلار، اقتصاد ایران را به بطالت و �روماندگی می‌کشاند. در بلند مدت اقتصاد ایران باید آن‌طور که سمیر امین گ�ت، به سمت گسست از نظام جهانی حرکت کند. این به معنای انزواگرایی نیست. بلکه به معنای بازنگری در ارتباط جهانی است. باید بتوانند کاری بکنند که آلترناتیوی در برابر سلطه دلار داشته باشند. سلطه جهانی انحصارها، مانع توسعه اقتصادی است. اما با این همه دولت �علی و سیاست‌هایی را که در پیش گر�ته است، به هیچ‌وجه نمی‌شود تبرئه کرد. از سوی دیگر، این تئوری توطئه که هر چی هست از دولت است و الان خودشان آوردند پایین یا خودشان بردند بالا با واقعیت تطابقی ندارد. اشکال این دولت، و تقصیر این دولت خیلی بیشتر از آنی است که به همین خلاصه‌اش بکنیم که شما عمداً قیمت‌‌ها را ا�زایش دادید.

�رج اللهی: وقایع اخیر از اس�ند به این طر�، به تعبیر من و تحلیل من دو چیز را به‌وضوح به ما می‌گوید. یکی اینکه نیروهای چپ و ترقی‌خواه وظی�ه‌شان چیست و چه کار باید بکنند که تاکنون نکردند؟ ما در شرایطی هستیم که نیروهای سلطنت‌طلب می‌گویند ما اگر بیاییم چه کارهایی خواهیم کرد و اولین تزشان هم این است که می‌خواهند تکلی� ارتجاع سرخ و سیاه را روشن کنند.

رییس‌دانا: هنوز نیامده، چاقوی‌شان را برای ما درآورده‌اند و از اعلی‌حضرت‌شان چیز یاد گر�ته‌اند: «ارتجاع سرخ و سیاه»!! این حر� است می‌زنید؟!

�رج‌اللهی: اصلاح‌طلب‌ها راهکار دیگری نیز برای خودشان دارند که خیلی آبکی است و اینکه چیزی �راتر از آنچه هست، وجود ندارد. خود دولت هم که می‌گوید ات�اقی نی�تاده است و بحرانی نیست. یک مشکلاتی هست که حل می‌شود. اما واقعیتش این است که بحران عمیق است و حتما در هر مرحله از این بحران ما در شرایطی انقلابی هستیم. در هر مرحله از بحران جامعه، حتماً راه‌حل‌های کوتاه‌مدتی می‌تواند وجود داشته باشد که این راه‌حل‌ها �رصتی برای ن�س‌کشیدن مردم است و این راه‌حل‌ها باید به مطالبات مردم تبدیل بشود که این مطالبات را از هر دولتی و هرکسی که می‌خواهد باشد، بخواهند و طلب کنند. مردم باید مطالبه‌گر باشند.

�رج‌اللهی: وقایع اخیر نشان می‌دهد که کارگران باید در سرنوشت خودشان دخالت کنند. یعنی باید تلاش بکنند در هر کجا به هر شکلی که می‌توانند هر نوع سازمان صن�ی را ایجاد، تقویت و اصلاح کنند و از شدت وابستگی‌اش کم کنند.

خلاصه کنم؛ نیروهای ترقی‌خواه همان‌طور که در بحث الان مطرح شد که شما امروز برای بحث دستمزد چه می‌گویید؟ شما امروز برای مساله ارز چه می‌گویید؟ شما امروز برای مساله مسکن چه می‌گویید؟ اینها دیدگاهی است که می‌تواند این بحران را اندکی بهبود ببخشد و مردم �رصت ن�س‌کشیدن داشته باشند، باید مطرح بشود که از هر دولتی و هر حکومتی که سر کار می‌آید، مردم آن‌را مطالبه کنند. و این بشود باورها یا راهکارهایی که ماموریت عام دارد. �کر می‌کنم جای این الگو در خیلی از مبارزات ما خالی است.

بحث بعدی در مورد تشکیلات کارگران است. وقایع اخیر نشان می‌دهد که کارگران باید در سرنوشت خودشان دخالت کنند. یعنی باید تلاش بکنند در هر کجا به هر شکلی که می‌توانند هر نوع سازمان صن�ی را ایجاد، تقویت و اصلاح کنند و از شدت وابستگی‌اش کم کنند و به کمک آن سازمان‌ها نه �قط در تعیین حداقل دستمزد بلکه در سرنوشت کلی خودشان دخالت کنند و در مدیریت جامعه دخالت داشته باشند. ما چرا همیشه حداقل‌ها را می‌خواهیم؟ کارگران هم مثل بقیه جامعه همان‌طور که بازاری و سرمایه‌دار و بازرگانان اتاق بازرگانی خود را دارند و روحانیت ما جامعه ویژه خودش را دارد، کارگران و توده مردم ما باید در جاهای مختل� سازمان‌های صن�ی خودشان را داشته باشند و به کمک این سازمان‌ها در سرنوشت کلی خودشان دخالت کنند.

پس از اعتراضات دی‌ماه، در ماه‌های اخیر شاهد قوت گر�تن اعتراض‌های معیشتی نیروهای اجتماعی مختل� مانند کارگران و معلمان و کامیون‌داران بوده‌ایم؛ تحلیل شما از این اعتراضات و شکل‌گیری آنها چیست؟ آیا این اعتراض‌ها می‌توانند به‌عنوان مقاومتی از پایین عمل کنند و نیروهای اجتماعی دیگر را نیز درگیر کنند؟

رییس‌دانا: هسته اصلی وقایع زمستان ۹۶- و بخش زیادی از حاشیه‌هایش- بدون شک اصالت داشت و درست بود و دست‌ساز مداخله‌گران امپریالیستی نبود. بلکه واکنش مردم محروم و ناراضی به وضعیت اقتصادی بود. این ان�جار قابل پیش‌بینی بود/است. مشخص است که سیاست‌های حبابی پولی، یک بلایی بر سر اقتصاد می‌آورد. توزیع درآمد را نابسامان می‌کند. مشخص است که یا به شورش س�ید می‌انجامد- یعنی خیلی از جوانان به مواد مخدر و �رار از ایران و دلسردی و ناامیدی و خودکشی می‌رسند؛ یا به شورش کور- یعنی تظاهرات و واکنش‌هایی که بدون برنامه و تشکل است. یا اینکه به‌تدریج تجربه پیدا می‌کنند و به سمت تشکل‌ها و واکنش‌های حساب‌شده‌تر می‌روند.

وقتی به سمت واکنش‌های حساب‌شده‌تر می‌روند، دو نقطه را نشانه می‌گیرند؛ یکی اینکه مراقب مداخلات امپریالیستی خواهند بود. نمی‌شود تا به مرحله‌ای از جنبش می‌رسیم، سر و کله آمریکا پیدا شود و مداخله کند. این به زیان تحول سیاسی و اجتماعی است و به زیان دگرگونی‌هایی است که نیروی مردمی را بر سر قدرت بیاورد. کسانی که ارتباط‌شان با جان بولتون و دم دستگاه آمریکایی است و امید اصلی‌شان برای مبارزه در صحنه سیاسی است، آنها جایگزین‌شان هم همان است. یا اصلاح‌طلب‌هایی که می‌خواهند در همین چارچوب وضع موجود، یک ماست‌مالیزاسیونی بکنند و موضوع را درست کنند، آنها هم وضعیت را به همین شکل نگه می‌دارند. یا رقیب‌هایشان و محا�ظه‌کاران ایرانی یا اصول‌گرایان که می‌خواهند همه قدرت را به برخی از نهادها منتقل کنند. آن هم نتیجه‌اش قطبی‌شدن اقتصاد و نابه‌سامانی‌ها بوده است. زمستان ۹۶، بیانگر و تبلور اراده مردمی بود که بیشتر از همه گذشته‌اش با آگاهی توام بود. بنابراین، این خطر همیشه وجود دارد و این هوشیاری‌ها که هوشیاری اولی است، در مقابل امپریالیسم لازم است.

هوشیاری دوم، برنامه‌های مداخله‌گران نیروها و دستگاه‌هایی است در داخل، که کار را �وری می‌خواهند به آشوب بکشانند. یاد گر�ته‌اند که �وراً زباله‌ها را آتش بزنند و در و پیکرها را بشکنند و به چهار تا بانک حمله کنند و احتمالاً دو ن�ر را بکشند. از این هم باید پرهیز کرد. قطعاً مبارزه قهرآمیز مبارزه‌ای قاطع است، ولی خشونت‌بار نیست. نباید دل به مسیر کسانی بدهیم که می‌زنند و می‌شکنند. اینها چه بسا مامورند. چه بسا این کسان برای ایجاد �رصتی، به ن�ع مداخله سرکوبگرانه کار می‌کنند.

رییس‌دانا: مبارزه قاطع و قهرآمیز بخشی از مبارزه انقلابی است. ولی �رق دارد با مبارزه خشونت‌بار. پرهیز از مبارزات خشونت‌بار کار سوسیالیست‌ها و کار مبارزان انقلابی است.

بارها این را ما دیده‌ایم. در انگلستان موقعی که لندن جایگاه مبارزه با جهانی‌سازی شده بود، دو میلیون ن�ر در تظاهرات خیابانی در لندن شرکت می‌کردند. از استرالیا، از آمریکا و از همه جا کارگران می‌آمدند و در این تظاهرات شرکت می‌کردند. در یک سال یک د�عه دیدیم به طرز مشکوکی، یک جریان‌هایی از داخل این تظاهرکنندگان پیدا شدند و زدند در و دیوار و بانک را شکستند و پلیس برخورد کرد. کسانی که دستگیر شده بودند، بعداً معلوم شد ۷۰، ۸۰ درصدشان از آمریکا آمده‌اند. سی‌آی‌ای بی‌برو برگرد نگران بود، در دل جامعه صنعتی سرمایه‌داری، یک قطب بزرگ تکان‌دهنده کارگری برای مبارزه با جهانی‌سازی تحمیلی ویرانگر شکل بگیرد. سال بعد، پلیس انگلستان اعلام کرد که «من تحملم ص�ر است». یعنی اگر ببینمت و کوچک‌ترین شکی به تو داشته باشم، می‌توانم تا حد مرگ برخورد کنم؛ و به این ترتیب آن قدرت کارگری که در لندن شکل گر�ته بود را شکستند.

ببینید اینها انقلابی‌نما بودند. من به هیچ‌وجه از مبارزه قاطع که می‌تواند قهرآمیز باشد پرهیز نمی‌کنم. مبارزه قاطع و قهرآمیز بخشی از مبارزه انقلابی است. ولی �رق دارد با مبارزه خشونت‌بار. پرهیز از مبارزات خشونت‌بار کار سوسیالیست‌ها و کار مبارزان انقلابی است. صحنه نبرد را نمی‌گذارند دشمن برای‌شان تعیین کند، خودشان تعیین می‌کنند و به هیچ وجه یار و نیروی مردم را با قبول خشونت از دست نمی‌دهند. در ۹۶، برای اولین بار همه چیز خیلی شسته ر�ته از گذشته روشن شد. وقتی شعارهای «رضا شاه کجایی» درآمد بیرون، نتوانست �راگیر شود. اولا اینکه این شعار «رضا شاه روحت شاد»‌ از قم درآمد و بعداً �روکش کرد. مردم ناراضی و هوشیار به‌دنبال این نر�تند.

اما در حاشیه این تلاش‌های واکنشی Ùˆ اعتراضی، همیشه نیروهایی جمع می‌شوند Ú©Ù‡ Ú†Ù‡ بسا موجه هم هستند Ùˆ از Ù�رصت استÙ�اده می‌کنند تا دردهای‌شان را بگویند. اگر خانم‌ها می‌آیند برای مبارزه با …ØŒ این درد سنگینی است Ú©Ù‡ روی دوش‌شان بوده است. وقتی جامعه، به این سمت حرکت می‌کند، خواست‌های دموکراتیک هم مطرح می‌شود Ùˆ Ú†Ù‡ عالی. واقعاً درست است Ú©Ù‡ ما Ù�کر کنیم آن خانمی Ú©Ù‡ از آن بالا پرت کردیم Ùˆ اÙ�تاد Ùˆ زانویش را شکستیم آن‌را ترامپ یادش داده بوده است؟! این خانم‌ها، Ù�رزندان‌شان همان‌هایی هستند Ú©Ù‡ برادران Ùˆ شوهرهایشان، در مبارزه هوشیارانه در خیابان‌ها شرکت کردند. هرگز تن به مذلت سلطه امپریالیستی آمریکا نمی‌دهند. برای اینکه تن به مذلت سلطه داخلی هم نمی‌خواهند بدهند. یا دراویش، بالاخره حقوقی داشته‌اند Ùˆ خواسته‌هایی داشته‌اند Ú©Ù‡ نادیده گرÙ�ته شده Ùˆ سرکوب شدند.

خیلی از این سرکوب‌های دیگر هم در راه خواهد بود. اما دوباره در مردادماه به شکل پراکنده در قالب اعتراض‌ها و اعتصاب‌های کارگری سر برآورد. خواست مترقیانه زنان سر جایش است. زنانی که در واقع این خواست دموکراتیک را به‌عنوان بخشی از خواست عمومی جامعه مطرح کرده‌اند. نه به‌عنوان چیزی که تنها راه نجات است. یا �راموش کنند حر�‌های طبقه کارگر و محرومان را. بگویند بی‌خیال ما �قط به‌دنبال حذ� روسری خودمان هستیم. چنین چیزی ات�اق نی�تاده است. همه این مجموعه در زمستان سال گذشته تا امروز که به پاییز وارد شدیم، همه علایم خوب و امیدبخش بوده و در آن هوشیاری و دانش و آمادگی برای پیداکردن راه‌حل‌هایی ابتکاری و ویژه سازمان‌دهی و تشکل وجود داشته است.

به این معنی که دو نیرو، یکی معرکه‌سازان و شلوغ‌کن‌های حر�ه‌ای و دیگری امپریالیست‌ها و برگزیدگان‌شان و آمریکا داخل این قضیه نشوند. آمریکا وقتی صدای مردم دارد به جایی می‌رسد خودش را داخل می‌کند. این شلوغ‌کن‌های حر�ه‌ای داخل هم همینطورند. یک عده می‌گویند آن اعتراض‌ها بهانه داد دست آمریکا. این غلط است. بهانه داد به دست آمریکا که آن حرکت را انجام دهد و تحریم‌ها را انجام دهد. بابا بی‌‌انصا� قبل از اینکه وقایع زمستان ۹۶ ات�اق بی�تد ترامپ در نطق‌های انتخاباتی‌اش گ�ته بود که می‌خواهم این کار را بکنم. آن را چه می‌گویید؟ آن را هم ما بهانه به دستش دادیم؟!

رئیس‌دانا: سایه جنگ را امپریالیست‌ها همیشه بر سر ما دارند و تا زمانی‌که حکومت عملکردهای دموکراتیک و مردم‌سالارانه و د�اع از حقوق مردم نداشته باشد، آن سایه جنگ را بهانه می‌کنند.

سایه جنگ را امپریالیست‌ها همیشه بر سر ما دارند و تا زمانی‌که حکومت عملکردهای دموکراتیک و مردم‌سالارانه و د�اع از حقوق مردم نداشته باشد، آن سایه جنگ را بهانه می‌کنند. اگر حقوق اجتماعی و اقتصادی مردم رعایت بشود و این مردم در واقع قدرت واقعی را در اختیار داشته باشند، نمی‌توانند بهانه بگیرند. نکته بعدی این است که اعتراضی که ما به برجام کردیم این بود که موقتاً سایه جنگ را از سر ما برداشتید، اما آیا حق نداریم سوال کنیم، چه شد؟ این ۱۵۰ میلیارد دلاری که بابت خسارت �عالیت‌های اتمی تحمیل شد، کجا ر�ت؟ آن را چه کسی عاملش بود؟ خود شما آقای روحانی و دولت شما هم بوده است. همه بوده‌اید. بعد الان دست کشیدید و تعداد سانتری�یوژها را پایین آوردید و ذخایر اورانیوم غنی‌شده را کاهش دادید. چه کسی مسئول این سیاست‌ها بوده است؟ این طور نمی‌شود که بگویید حالا که ات�اق ا�تاده، ما داریم اصلاح می‌کنیم. اگر این طور باشد، از کجا بدانیم که سیاست‌های �علی‌تان، باز مخرب نخواهد بود و یکی دیگر نمی‌آید بگوید، ترمیم می‌کنیم.

خواست مردم برای احیا یا ح�ظ حقوق اقتصادی‌شان و برای تامین زندگی و معیشت و برای حقوق اجتماعی‌ خود در پوشش، پوشاک، آرمان‌های‌شان و در آزادی اندیشه و بیان‌شان، مانند کانون نویسندگان ایران، اینها مطلقاً تحمیلی از سوی ایالات متحده آمریکا که نیست هیچ، بلکه اصلی‌ترین نیروی مقاومت در برابر امپریالیست‌ها را از داخل همین‌ها می‌توان پیدا کرد. روشن�کران عضو کانون نویسندگان ایران، روشن�کران خائن آمریکایی نیستند؛ برای اینکه از آن طر� مرتب دارد به ایشان حمله می‌شود که شما چپ‌گرایید. شما کانون را دارید به سمت مبارزه ضد امپریالیستی می‌کشانید. در حالی‌که آنها هم دارند اشتباه می‌کنند. آن کانون، �قط یک کانون صن�ی است. اما این کانون صن�ی متوجه شده است که استقلال رمز بقایش است. گروه‌های مختل� مردم هم به‌تدریج بیشتر و بیشتر متوجه شده‌اند که واقعه ۹۶ و تا امروز ۹۷ این امید را ایجاد می‌کند که آگاهی‌ها نسبت به مداخله‌های ضد امنیتی و مداخله‌های آمریکایی بیشتر شود.

مشاهده ادامه مطلب

«جلیقه زردها» می‌توانند سخن بگویند؟

مقدمه مترجم: یادداشت ادوار لویی، یکی از درخشان‌ترین رمان‌نویسان جوان �رانسه، بر تحقیرهای روزمره و خشونت وحشیانۀ زندگی در �رانسه تأکید می‌کند. منتقد دولت امانوئل مکرون، حامی جسور اعتراضات «جلیقه زردها» است که جرقۀ آن با ا�زایش قیمت سوخت خورد و در ه�ته‌های اخیر سراسر کشور را درنَوردیده است. به‌طور خاص، نویسنده به مبارزه با تلاش‌های رسانه‌ای برای لکه‌دار کردن معترضان تحت عناوینی چون «کوتوله‌های مملکت» و مخال�ان احمق� پیشر�ت برخاسته است. در این متن، لویی علناً اعلام می‌کند «آنان که به جلیقه زردها توهین می‌کنند، در حال توهین به مردمی همچون پدرم هستند.»

***

چندین روز است که در تلاشم متنی دربارۀ و برای جلیقه زردها بنویسم، اما نمی‌توانم. چیزی در تحقیر طبقاتی و خشونت شدیدی وجود دارد که در حال خ�ه‌کردن این جنبش است و مرا هم �لج کرده. چون به‌وضوح احساس می‌کنم من شخصاً هد� [تحقیر و خشونت] قرار گر�ته‌ام.

برایم سخت است شوکی را وص� کنم که وقتی اولین تصاویر از جلیقه زردها را دیدم، حس کردم. در عکس‌هایی که مقالات را همراهی می‌کرد، بدن‌هایی را دیدم که تقریباً هرگز در �ضای عمومی و رسانه‌ای ظاهر نمی‌شوند –بدن‌هایی که به‌واسطۀ کار، �رسودگی، گرسنگی، تحقیر دائمی از سوی حاکمان و طرد اجتماعی و جغرا�یایی ویران شده‌اند. بدن‌ها و دست‌هایی خسته، پشت‌هایی خمیده و چهره‌هایی درهم‌شکسته را دیدم.

البته، دلیل آنکه این‌قدر منکوب شدم، ن�رتم از خشونت جهان اجتماعی و نابرابری بود. اما علاوه بر این و شاید به‌طور خاص، از آن رو بود که بدن‌هایی را که در تصاویر می‌دیدم شبیه [بدن] پدرم، برادرم، خاله‌ها و عمه‌هایم بود. آن‌ها شبیه بدن‌های خانواده‌ام و ساکنان روستایی بودند که در کودکی در آن زندگی می‌کردم. بدن‌های مردمی که �قر و بدبختی سلامتی‌شان را ویران کرده است. مردمی که –به‌درستی- مداوماً و روزبه‌روز در دوران کودکی‌ام تکرار می‌کردند، «ما هیچ ارزشی نداریم، هیچ‌کس درباره‌مان حر� نمی‌زند.» به این دلیل است که شخصاً احساس کردم هد� تحقیر و خشونتی از سوی بورژوازی قرار گر�ته‌ام که بلا�اصله خود را بر سر این جنبش کوبید. برای من، به شخصه، هر کسی که به یک جلیقه زرد توهین کرده، در حال توهین به پدرم بوده است.

درست از ابتدای این جنبش، «کارشناسان» و «سیاست‌مدارانی» را در رسانه‌ها دیده‌ایم که در حال تحقیر، محکومیت و سخرۀ جلیقه زردها و شورشی بوده‌اند که آنان بدان تجسم بخشیده‌اند. کلماتی چون «بربرها»، «احمق‌ها»، «دهاتی‌ها» و «بی‌مسئولیت‌ها» را دیدم که در سراسر شبکه‌های اجتماعی منتشر شده‌اند. رسانه‌ها از «خ�رخ�ر» جلیقه زردها سخن می‌گویند: از نظر آنان، طبقات �رودست شورش نمی‌کنند، بلکه همچون حیوانات مزرعه خ�رخ�ر می‌کنند. زمانی که خودرویی به آتش کشیده شد یا پنجره‌ای شکسته شد یا مجسمه‌ای به زیر کشیده شد، از «خشونت این جنبش» شنیدم.

بخش بزرگی از جهان رسانه‌ای و سیاسی می‌خواهد باور کنیم که خشونت، نابودی و به نکبت کشاندن هزاران زندگی به‌واسطۀ سیاست‌هایشان نیست، بلکه چند خودروی سوخته است. اگر �کر می‌کنید نقاشی روی مجسمه‌ای تاریخی بدتر از ناتوانی در خودمراقبتی، زندگی و سیر کردن خودتان و خانواده‌تان است، واقعاً هرگز نباید �قر را تجربه کرده باشید.

بگذارید مثالی دم‌دستی از درکی مت�اوت از خشونت بزنیم:  بخش بزرگی از جهان رسانه‌ای و سیاسی می‌خواهد باور کنیم که خشونت، نابودی و به نکبت کشاندن هزاران زندگی به‌واسطۀ سیاست‌هایشان نیست، بلکه چند خودروی سوخته است. اگر �کر می‌کنید نقاشی روی مجسمه‌ای تاریخی بدتر از ناتوانی در خودمراقبتی، زندگی و سیر کردن خودتان و خانواده‌تان است، واقعاً هرگز نباید �قر را تجربه کرده باشید.

جلیقه زردها از گرسنگی، بی‌ثباتی، زندگی و مرگ سخن می‌گویند. «سیاست‌مداران» و بخشی از روزنامه‌نگاران پاسخ می‌دهند: «نمادهای جمهوری� ما لکه‌دار شده‌اند.» اما آن‌ها دربارۀ چه چیزی صحبت می‌کنند؟ چطور جرئت می‌کنند؟ از کدام سیاره آمده‌اند؟ رسانه‌ها هم دربارۀ نژادپرستی و هومو�وبیا میان جلیقه زردها صحبت می‌کنند. آن‌ها با چه کسی شوخی می‌کنند؟ نمی‌خواهم اینجا دربارۀ کتاب‌هایم صحبت کنم. اما جالب است یادآوری کنم که هر بار رمانی را منتشر کرده‌ام، دقیقاً به‌واسطۀ ذکر نژادپرستی و هومو�وبیایی که در روستای محل زندگی‌ام در کودکی وجود داشت، متهم شده‌ام به لکه‌دار کردن مردم �قیر و روستایی �رانسه. روزنامه‌نگارانی که هرگز هیچ کاری برای طبقات �رودست انجام نداده‌اند، خشمگین شده و ناگهان نقش مدا�عان این طبقات را بازی می‌کردند.

برای حاکمان، طبقات �رودست بازنمایی کامل آن چیزی هستند که پیر بوردیو طبقه-ابژه می‌نامد؛ ابژه‌ای که می‌تواند توسط گ�تمان دست‌کاری شود، یک روز به‌عنوان نمک زمین –�قر� درست- بازنمایی شود و روزی دیگر به‌عنوان نژادپرست و هومو�وب. در هر دو مورد، هد� اصلی یکسان است: جلوگیری از سخن گ�تن طبقات �رودست دربارۀ خودشان، هر زمان که به سخن می‌آیند. چقدر بد اگر مجبور باشید از یک روز به بعد خودتان را انکار کنید، تا ساکت نگهتان دارند.

برای حاکمان، طبقات �رودست بازنمایی کامل آن چیزی هستند که پیر بوردیو طبقه-ابژه می‌نامد؛ ابژه‌ای که می‌تواند توسط گ�تمان دست‌کاری شود، یک روز به‌عنوان نمک زمین –�قر� درست- بازنمایی شود و روزی دیگر به‌عنوان نژادپرست و هومو�وب. در هر دو مورد، هد� اصلی یکسان است: جلوگیری از سخن گ�تن طبقات �رودست دربارۀ خودشان، هر زمان که به سخن می‌آیند. چقدر بد اگر مجبور باشید از یک روز به بعد خودتان را انکار کنید، تا ساکت نگهتان دارند.

البته که نظرات و کنش‌های نژادپرستانه و هومو�وبیک میان جلیقه زردها بوده است. اما از ک�ی این رسانه‌ها و «سیاست‌مداران» این‌قدر نگران نژادپرستی و هومو�وبیا شده‌اند؟ آنان برای مبارزه با نژادپرستی چه کرده‌اند؟ آیا از قدرتشان برای سخن گ�تن دربارۀ آداما ترائوره [جوان سیاه‌پوست ۲۴ ساله‌ای که در بازداشت پلیس درگذشت] و کمیتۀ د�اع از آداما است�اده کردند؟ برای سخن گ�تن دربارۀ خشونت پلیس که هرروزه به سیاه‌پوستان و عرب‌ها در �رانسه اعمال می‌شود چطور؟ و آیا همین‌ها نبودند که همزمان با کمپین د�اع از حقوق ازدواج همجنسگرایان [در �رانسه]، برنامه‌ای در اختیار [�عال ضد اقلیت‌های جنسی] �ریژید بارژو و کشیش‌های بی‌شماری گذاشتند و با این کار، هومو�وبیا را در تلویزیون مجاز و عادی نشان دادند؟

وقتی طبقات حاکم و رسانه‌های خاص دربارۀ نژادپرستی و هومو�وبیا در جنبش جلیقه زردها صحبت می‌کنند، واقعاً در حال صحبت از هومو�وبیا و نژادپرستی نیستند. ‌آن‌ها می‌گویند «مردم� �قیر، خ�ه شوید!» در هر صورت، جنبش جلیقه زردها در حال پیشر�ت است و هنوز زبان آن قوام نیا�ته: اگر هومو�وبیا یا نژادپرستی میان جلیقه زردها وجود دارد، وظی�ۀ ما آن است که این زبان را دگرگون کنیم.

راه‌های مختل�ی برای گ�تن «من در رنجم» وجود دارد و یک جنبش اجتماعی دقیقاً همان لحظه‌ای است که امکانی گشوده می‌شود تا رنج‌کشان دیگر نگویند «به‌خاطر مهاجرت و همسایگان دریا�ت‌کنندۀ مزایای دولتی در رنجیم،» بلکه در عوض خواهند گ�ت «به‌خاطر حاکمان در رنجیم. به‌خاطر نظام طبقاتی، به‌خاطر امائول مکرون و [نخست‌وزیر �رانسه] ادوار �یلیپ در رنجیم.» جنبش اجتماعی لحظه‌ای است که در آن زبان واژگون می‌شود، لحظه‌ای که در آن زبان‌های کهنه می‌توانند بی‌ثبات شوند. این همان چیزی است که امروز ات�اق می‌ا�تد. در واقع، در روزهای اخیر شاهد اصلاح �رمول‌بندی واژگانی جلیقه زردها بوده‌ایم. در ابتدا، �قط از بنزین و گاه اشاراتی ناخوشایند به «دریا�ت‌کنندگان مزایای دولتی» می‌شنیدیم. امروز کلماتی همچون نابرابری، ا�زایش دستمزد و بی‌عدالتی را می‌شنویم.

راه‌های مختل�ی برای گ�تن «من در رنجم» وجود دارد و یک جنبش اجتماعی دقیقاً همان لحظه‌ای است که امکانی گشوده می‌شود تا رنج‌کشان دیگر نگویند «به‌خاطر مهاجرت و همسایگان دریا�ت‌کنندۀ مزایای دولتی در رنجیم،» بلکه در عوض خواهند گ�ت «به‌خاطر حاکمان در رنجیم. به‌خاطر نظام طبقاتی، به‌خاطر امائول مکرون و [نخست‌وزیر �رانسه] ادوار �یلیپ در رنجیم.»

این جنبش باید ادامه یابد، چراکه چیزی درست، ضروری و عمیقاً رادیکال را تجسم بخشیده است، چون چهره‌ها و صداهایی که معمولاً نامرئی می‌شدند بالاخره قابل‌مشاهده و قابل‌شنیدن هستند. مبارزه آسان نخواهد بود: همان طور که می‌توانیم ببینیم، جلیقه زردها بازنمایانگر نوعی آزمون رورشاخ برای بخش بزرگی از بورژوازی هستند. جلیقه زردها آنان را مجبور می‌کنند تا تحقیر طبقاتی� خود و خشونتی را بیان کنند که معمولاً به‌صورتی غیرمستقیم بیان می‌کردند. این همان تحقیری است که زندگی‌های زیادی را در اطرا�م نابود کرده و هنوز هم بیش از همیشه می‌کند. این تحقیر است که مرا ساکت و منکوب می‌کند، حتی تا آنجا که نمی‌توانم متنی که می‌خواهم را بنویسم و چیزی که می‌خواهم بیان کنم را بیان کنم.

اما باید پیروز شویم. چراکه بسیاری از ما اکنون به خودمان می‌گوییم نمی‌توانیم شکستی دیگر برای چپ را تحمل کنیم، شکستی که برای رنجکشان هم یک شکست خواهد بود.

 

منبع:

https://jacobinmag.com/2018/12/france-yellow-vests-gilets-jaunes-austerity-macron

 

مشاهده ادامه مطلب

بازپس‌گیری دستورکار رادیکال� توسعه جماعت محور

 

کتاب «نگرشی انتقادی به توسعه جماعت‌محور» تالی� مارگارت لدویت با ترجمه منیژه نجم‌عراقی از سوی نشر نی منتشر شد. نویسنده کتاب، پرو�سور مارگارت ل�دویت استاد ممتاز دانشگاه «کامبریا» در انگلستان در رشته توسعه جماعت‌محور‌ و عدالت اجتماعی و همچنین هماهنگ‌کننده شبکه بین‌المللی اقدام‌پژوهی مشارکتی است. وی متاثر از دیدگاه‌های «پائولو �ریره»، «آنتونیو گرامشی» و همچنین اندیشه‌های �مینیستی، با رویکردی رادیکال به بررسی مبانی و تجارب توسعه جماعت‌محور(۱) می‌پردازد. به نظر ل�دویت در دورانی که سرمایه‌داری با سیاست‌های نئولیبرال آشکارا به تبعیض و بی عدالتی دامن می‌زند، الگوی «توسعه جماعت‌محور» – البته با رعایت اصول و قیدهایی – می‌تواند �رصتی مناسب برای تغییر �راهم کند. از نظر وی، در سال های اخیر نهادهای دولتی این الگوی رهایی‌بخش را مصادره کرده و از رمق انداخته‌اند. در واقع، مطابق دستورالعمل‌های نئولیبرال بسیاری از خدمات دولتی به بخش خصوصی واگذار شده و عملا تامین خدمات عمومی به مسئولیت جماعت‌ها اضا�ه شده است. به همین خاطر ضرورت دارد که این ابزار رهایی‌بخشی را با دیدی انتقادی بازبینی کرد و به آن جانی تازه داد.

قصد خانم ل�دویت از انتشار این کتاب در سال ۲۰۰۵همین بوده و به‌خوبی هم از آن استقبال شده است؛ بحران‌ مالی بی‌سابقه سال ۲۰۰۷ و راه‌حل‌ها و پیامدهای آن که همگی در جهت ا�زودن بر ثروت ثروتمندان و �قر تهیدستان بودند، م�هر تأییدی بر نظر نویسنده و نیاز به این کتاب می‌زنند و چاپ دوم آن در سال ۲۰۱۱ شامل بخش‌هایی کاربردیی درباره الگوهای گوناگون توسعه جماعت‌محور می‌شود تا کارایی بیش‌تری برای آموزشگران و دیگر کنشگران اجتماعی داشته باشد.(۲) نویسنده در مقدمه‌ای که بر ویرایش سال ۲۰۱۱ کتاب نوشته، نگرش رادیکال خود را چنین خلاصه می‌کند: «توسعه جماعت محور با زندگی روزمره مردم محلی آغاز می‌شود. نخستین بستر برای تحول پاینده همین است و بر پایه توانمندسازی و مشارکت بنا می‌شود. توانمندسازی شکلی از آموزش نقادانه در بر دارد که مردم را به پرس و جو درباره واقعیت خود بر می‌انگیزد: این مبنای اقدام جمعی است و بر اصول دموکراسی مشارکتی بنا می‌شود. در جریان عمل و تامل است که با پروژه‌های محلی گوناگونی که به مسائل مبرم جماعت می‌پردازند، توسعه جماعت محور رشد می‌کند. و به مدد کارزارها، شبکه‌ها، ائتلا�‌ها و جنبش‌های تحول‌خواه، این عمل دامنه‌ای محلی یا جهانی می‌یابد با هد� دگرگون‌سازی ساختارهای ستم که عمر و زندگی مردم محلی را تحلیل می‌برند. رویکردی نقادانه نیازمند وحدت نظریه و روش (یعنی کردار) است. تحلیل نقادانه، با تاثیرپذیری از تحلیل‌های ضد تبعیض و گذر از جریان همزیسته عمل و تامل، نسبت به تجربه عملی عمیق‌تر می‌شود. بدین سان، نظریه از دل عمل بیرون می‌آید و عمل نیز به نوبه خود به مدد تحلیل سنجیده‌تر می شود. اگر رویای جهانی عادلانه‌تر و منص�انه‌تر و پاینده‌تر در سر داشته باشیم، این بلندپروازی نه تنها ممکن که ضروری است».

نخستین �صل از کتاب با عنوان «چرا توانمندسازی؟» با مروری بر تاریخچه توسعه جماعت محور با تمرکز بر تجارب کشور بریتانیا به بررسی زمینه‌های سیاسی و روی کار آمدن راست جدید می‌پردازد و با نقد رویکرد نئولیبرال به جماعت، ضرورت احیاء مجدد اصول رادیکال توسعه جماعت محور را یادآور می‌شود. «داستان جماعت» عنوان دومین �صل کتاب است که به معر�ی روش شناخت نقادانه با عنوان «اقدام‌پژوهی رهایی‌بخش» می‌پردازد. توضیح می‌دهد که با این روش که مبتنی بر آموزه‌های پائولو �ریره است، چگونه می‌توان «سیمای جماعت» را ترسیم کرد. پس از آن «الگوی کردار نقادانه» را به عنوان یک چارچوب نظری معر�ی می‌کند. �صل سوم به «اجرای توسعه جماعت محور» اختصاص دارد. در این �صل، مجددا به تجارب پائولو �ریره اشاره می‌شود و همچنین تجارب دیگری که با الگوی توسعه اجتماع محور اجرا شده معر�ی می‌شود. در �صل چهارم با عنوان «سازماندهی در جماعت» توضیحات م�صل‌تری درباره روش «اقدام‌پژوهی رهایی‌بخش» آمده است. در ادامه به برخی تجارب سازماندهی توسط سوسیالیست‌ها و �مینیست‌ها در مقیاس جماعت‌های محلی اشاره شده است. به طور مشخص به تجارب شائول آلینسکی در زمینه سازماندهی مردمی در امریکا می‌پردازد. �صل پنجم، «کنش جمعی برای تحول» نام دارد. در ابتدای این �صل، ایده «پداگوژی نقادانه» از �ریره معر�ی می‌شود. در ادامه چند نمونه عملی معر�ی می‌شود که از مقیاسی محلی آغاز شده اما تحولاتی �راگیر داشته است. «قدرت عقیده» عنوان ششمین �صل از کتاب است. این �صل قدرت عقیده را هم در سلطه‌گری و هم در رهایی‌بخشی نشان می‌دهد و به بررسی دستاوردی می‌پردازد که برداشت آنتونیو گرامشی از هژمونی و نقش روشن�کران برای کردار توسعه جماعت محور رادیکال دارد. اما عنوان �صل ه�تم عبارت است از «نقد �ریره و گرامشی». به گ�ته لدویت «این �صل به عرصه نقدهایی بر دوپاره اندیشی� طبقه محورانه �ریره و گرامشی وارد می‌شود که در مربوط دانستن� اندیشه این دو مت�کر به زمانه جاری نباید از آن‌ها غا�ل ماند». در واقع اشاره می‌کند که نظرات این دو مت�کر اگرچه راهگشا است اما متمرکز بر ستم طبقاتی بوده، و ستم‌های جنسیتی، نژادی و مسائل زیست محیطی را نادیده گر�ته است. در این �صل به نظرات �مینیست‌های سیاه همچون بل هوکس، هیل کالینز و آنجلا دیویس اشاره می‌شود که ضمن بهره‌گیری از پداگوژی �ریره تلاش داشتند تا جنبه‌های جنسیتی و نژادی آن را تقویت کنند. عنوان �صل هشتم عبارت است از «در مسیر پداگوژی �مینیستی و ضدنژادپرستانه ی متأثر از �ریره». در این �صل، به پیوندهایی از پداگوژی �ریره با مبارزات �مینیستی و ضدنژادپرستی اشاره می‌شود که می‌تواند در قالب یک پداگوژی ترکیبی صورت‌بندی شود. �صل نهم، با عنوان «سازماندهی برای دگرگون سازی جامعه» آخرین �صل کتاب است. در آخرین �صل توضیح داده می‌شود که در دهه ۱۹۹۰ موج پست مدرنیسم باعث ایجاد انحرا� در مبارزات رهایی‌بخش شد و در نتیجه با مسلط شدن سیاست‌های نولیبرال، الگوی توسعه جماعت محور نیز دچار چالش هایی شد. از این رو، در پایان کتاب مجددا بر ضرورت بازپس‌گیری دستورکار رادیکال توسعه جماعت‌محور تاکید می‌شود.

 

پی نوشت:

۱. Community Development

۲. به نقل از «ضرورت بازبینی انتقادی توسعه‌ی جماعت‌محور» در گ�تگو با منیژه نجم عراقی، تارنمای بیدارزنی.

مشاهده ادامه مطلب