نسخۀ صوتی: برام مهم نیست چی میگی

 


پنجشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۷ ۰۹:۵۶

 

شبکه‌های اجتماعی سیلابی از اختلاف‌نظر را بر روابط انسانی روانه کرده است. صبح تا شب یا خودمان مشغول جدل با دیگرانیم یا شاهد مجادلات سایرین هستیم. این وسط، آنچه قربانی شده، بحث‌های سازنده و معنادار است. آناتول رپوپورت معتقد است برای نجات از این آشوب باید دو اصل را محور هر بحثی قرار بدهیم: اولاً مدعای رقیب را در کامل‌ترین صورت خود درک کنیم و ثانیاً نقاط اشتراکمان با طرف مقابل را آشکارا تصدیق کنیم.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

تصویرساز: لورنت ریبک.

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از جاسپریت گیل که پیش از این با عنوانِ «برام مهم نیست چی میگی» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

اختلاف‌نظر همۀ ما را به افرادی ناخوشایند تبدیل کرده است. ابتذال در جامۀ بحث‌های متفکرانه شبکه‌های خبری را آلوده کرده. آدم‌ها که قانع شده‌اند میزان صحت استدلال‌هایشان به میزان بلندی صدایشان ربط دارد، بر شلوغی این نطق‌های آتشین می‌افزایند. رسانه‌های چاپی تیترهایی می‌زنند که عوض هدف‌گرفتن آرای مخالفانشان شخصیت آن‌ها را ترور می‌کند. دنیای مجازیْ ما را به جدال‌های سطحی آنلاینی کشیده است که به گفت‌وگوهای شخصی ما نیز سرایت کرده است. تحقیق مرکز پژوهشی پیو نشان می‌دهد ۹۱درصد از جمهوری‌خواهان و ۸۶درصد از دمکرات‌ها نظر ناخوشایندی نسبت به گروه مقابل دارند. راحت ولی نامنصفانه است که تقصیر را گردن سیاستمداران و روشنفکران حوزۀ عمومی و روزنامه‌نگاران بیندازیم ولی خود ما مردم نیز در این سقوط شریک جرم هستیم.

فایل صوتی نوشتار «برام مهم نیست چی میگی» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

ترامپ همواره به کارگران آمریکایی خیانت کرده و می‌کند

چشم‌اندازهایی که دونالد ترامپ ساخت و وعده‌هایی که او به عنوان شعار در مبارزات انتخاباتی خود در شش یا ه�ت روز ه�ته می‌داد برای جمهوری خواهان یک شکست محسوب می‌شود. در خلال انتخابات ۲۰۱۶ ترامپ به کارگران وعده‌ی شغل بیشتر و دستمزد بهتر می‌داد. او قول می‌داد که شغل‌ها را از خارج بر خواهد گرداند. او گ�ت هر تصمیم سیاسی که ما اتخاذ می‌کنیم از یک آزمون ساده عبور می‌کند، اینکه آیا این تصمیم‌ها شغل‌های بیشتر و دستمزدهای بهتری را برای آمریکایی‌ها �راهم می‌کند؟

امروز هم ترامپ بهترین اقتصاد در تاریخ ایالات متحده را با صدای بلند جار می‌زند که  «کارخانه‌ها در حال بازگشایی‌اند و مشاغل در ایالات متحده در حال احیا شدن است» او در تلاش است تا در شرایط پیش از انتخابات [ریاست جمهوری ۲۰۲۰ ایالات متحده]  و تشدید رویارویی‌اش با چین در زمانی که ادعا می‌کند که کارگران در حال سود بردن از کاهش‌های مالیاتی دلچسب او هستند به توا�قی جدید هم چون ن�تا دست یابد (در حال حاضر بدون کانادا). گول این حیله‌گر را نخورید. علیرغم نزدیک شدن اقتصاد به میزان اشتغال کامل، دستمزدهای واقعی بیش از سال گذشته سقوط کرده‌اند. شغل‌های خوب هنوز در خارج از کشور جریان دارند. کسری تجاری تجاری آمریکا با چین به بالاترین سطح در سال ۲۰۱۷ ا�زایش یا�ته است. اضا�ه حقوق ۴۰۰۰ دلاری که خارج از لایحه‌ی مالیات به کارگران وعده داده شده بود در هیچ جایی دیده نمی‌شود. آن‌طور که موسسه ای تی ا� (Americans for Tax Fairness) ثبت کرده است؛ تنها ۴ درصد از کارگران از کاهش مالیات‌ها بهره برده‌اند، هم‌زمان و همانطور که انتظارش می‌ر�ت مدیران اجرایی شرکت‌ها (CEOS) در یک رکوردشکنی ۷۰۰ میلیارد دلاری در خرید سهام و پر کردن جیب‌های خود و سرمایه‌گذارانشان از کاهش [مالیات‌ها] بهره برده‌اند.

یک بررسی دقیق از اطلاعات دولتی در اوایل امسال نشان داده است که ۴۳ درصد از آمریکایی‌ها قادر به کنار گذاشتن بودجه‌ی ماهانه‌ کا�ی برای مسکن، غذا، حمل‌ونقل، مراقبت از کودک، مراقبت بهداشتی و صورت‌حساب ماهانه یک گوشی هوشمند نیستند. ترامپ نه تنها کاری برای کارگران انجام نداده است، بلکه در مقابل آن‌ها ایستاده است. این تصاد�ی نیست که کارگران آمریکایی از کاهش شدید در دستمزدها و سهم سود در عذابند. این نتیجه‌ی یک سلسله مراتبی از عملیات منظم سیستماتیک برای از بین بردن اتحادیه‌ها، تنظیم قوانین تجاری به سود سرمایه‌داران، تضعی� کارگران و کاهش خدمات عمومی و سرمایه‌گذاری‌هایی است که در حوزه‌ی خدمت به منا�ع عمومی مردم قدم بر می‌دارند. دولت ترامپ و حزب جمهوری‌خواه در حال دو برابر کردن این حملات بر کارگرانند.

کارگران زمانی می‌توانند به سهم بیشتری از سودی که در تولید آن سهیم بوده‌اند دست پیدا کنند که بتوانند به طور منظم و به شکلی جمعی وارد مذاکره و چانه زنی شوند. کارگران اتحادیه‌های کارگری هنوز از دستمزدها و منا�ع بهتری نسبت به کارگران غیر اتحادیه‌ای بهره‌مندند. زمانی که اتحادیه‌ها توانمند باشند حتی برای کارگران غیر اتحادیه‌ای نیز م�ید خواهد بود. اما تحت تاثیر چندین دهه یورش‌های بی‌رحمانه و بی‌وق�ه‌ی شرکت‌های تجاری، در حال حاضر اتحادیه‌ها تنها ۱۱ درصد کل کارگران که کم‌تر از  ۷ درصد آن‌ها در بخش خصوصی‌اند را در برمی‌گیرند.

تنها بخشی که اتحادیه‌ها در آن رشد داشته‌اند مربوط به مشاغل عمومی چون پلیس، آتش‌نشان‌ها، معلمان و کارمندان دولتی بوده است. جمهوری‌خواهان توسط �رماندارانی چون اسکات واکر (Scott walker) کمر به تضعی� قدرت کارمندان بخش عمومی‌ای بسته‌اند، که به دنبال چانه‌زنی و سازماندهی خودند. ترامپ خودش را آماده و جمع و جور می‌کند. نیل گورساچ (Neil Gorsuch) نماینده‌ی او در دادگاه دیوان عالی، رای تعیین شده‌ای را در این دادگاه تدارک دید تا مبنی بر آن قانونی با ۴۱ سال سبقه‌ی تثبیت شده که بر اساس آن کارگران به هر نحوی این حق را دارند که به اتحادیه‌هایی که آن‌ها را در یک چانه زنی جمعی بر دستمزدها و منا�عشان نمایندگی می‌کنند هزینه‌ای نپردازند، حذ� شود. هم‌چنین اکثریت راست‌گراهای دادگاه دیوان عالی (Supreme Courts)  حکم کردند که کار�رمایان می‌توانند کارگران را مجبور به امضای توا�قنامه‌های قضایی الزامی کرده و آن‌ها را از گردهمایی در دعواهای طبقاتی برای حمایت از حقوق خود منع کند.

در دستگاه اجرایی ترامپ حمله به حقوق کارگر در همه‌ی ابعاد دولت دنبال شده و مورد پیگیری است. وقتی نماینده ترامپ اکثریت را در انجمن ملی روابط کار آمریکا (National Labor Relations Board) به دست آورد، آن‌ها شروع به اتخاذ سلسله تصمیماتی کردند که اوضاع کارگران را برای سازماندهی و چانه‌زنی‌های جمعی دشوارتر می‌سازد. وزارت کار ترامپ دستورهای اجرایی که برای حمایت از کارگر در قبال سرقت دستمزد (۱) که شامل پرداخت‌های عادلانه و قانون ایمنی �ضای کار که ملزوم می‌دارد تا کارخانه‌ها برای قراردادهای �درال به مزایده گذاشته شوند تا تخل�ات گذشته‌ی قوانین کار یا دستورالعمل‌های ایمنی �اش و تصحیح شوند، لغو کرد. علاوه بر همه‌ی این‌ها دولت ترامپ پیشنهاد کرده است که (۲۱ درصدی عظیم) از بودجه‌ی وزارت کار در طرح بودجه‌ی ۲۰۱۹ کاهش یابد (۲).

دولت ترامپ و جمهوری‌خواهان کنگره حملات جدیدی را علیه مقررات عمومی و سرمایه‌گذاری‌ها در جهت منا�ع کارگران آغاز کرده‌اند‌. جمهوری‌خواهان در کنگره نمی‌خواهند حتی یک رای به ا�زایش حداقل دستمزد که در حال حاضر بیش از یک چهارم ارزش آن به دلیل ا�زایش قیمت‌ها در ۱۹۶۸ از دست ر�ته است اضا�ه شود. همان ترامپی که طی کمپین‌های انتخاباتی خود از ا�زایش حداقل دستمزد حمایت می‌کرد به تنهایی می‌تواند این تصمیم کنگره را تغییر دهد، در حالی که او از این کار خودداری می‌کند. بر اساس اسناد «جامعه شغل‌های مناسب» (Good Jobs Nation)، بزرگترین کار�رمای �قر در دستمزدها در کشور دولت �درال است که پیمانکارانی را به کار می‌گیرد که چهار و نیم میلیون کارگر ارزان با دستمزد ناکا�ی برابر با ساعتی ۱۵ دلار را در اختیار دارند. ترامپ با یک حرکت خودکار خود می‌تواند دستمزد کارگران را همانطور که اوباما انجام داد، ا�زایش دهد، اما او از این کار خودداری می‌کند‌. در همین ماه ترامپ اعلام کرد که او از برنامه‌ریزی برای ا�زایش پرداخت ۱/۲ درصدی به کارکنان غیرنظامی �درال جلوگیری خواهد کرد.

زمانی که ترامپ از ا�زایش حداقل دستمزدها برای کارگران امتناع می‌کرد، وزارت کار او از تلاش‌ها برای ا�زایش سق� دستمزدها جلوگیری می‌کرد، �رمان اجرایی اوباما مبنی بر ا�زایش دستمزدها برای اضا�ه کاری را کنار می‌زد و چهار میلیون کارگر که برای ساعت‌های طولانی کار می‌کردند از پرداخت سالی یک میلیارد دلار برای اضا�ه کاری محروم کرد.

چالش اصلی ترامپ برای سیاست‌های تجاری ایالات متحده که بدترین معامله در تاریخ جهان است تجدیدنظر ترامپ در خصوص کارگران است. او توا�قنامه‌ی اقیانوس آرام اوباما را کنار گذاشت، مذاکرات با کره را مورد بازنگری قرار داد، به سوی بازنگری در معاهده‌ی ن�تا حرکت کرده است و رویارویی‌اش با چین را تشدید می‌کند. بعدها به چنین ویرانگری چگونه نگریسته خواهد شد؟

چیزی که مشخص است این است که ترامپ بر پاداش به کارخانه‌هایی که حامل شغل‌هایی در خارج از کشورند متمرکز شده است. گزارش‌های مالیاتی ترامپ یک معا�یت مالیاتی دائمی برای سودهای ثبت شده در خارج از کشور و اخذ مالیات از آن‌ها در حدود نیمی از نرخ داخلی را شامل می‌شود. چنین رویکردی به شرکت‌های چندملیتی برای انتقال شغل‌ها و گزارش سودهای خارج از کشور یک انگیزه‌ی مداوم می‌دهد. با وجود میلیون‌ها سوبسید به سود شرکت‌ها، آن‌ها هنوز کارگران را سرکوب می‌کنند و در حال ا�زایش تولید در خارج از کشورند. ترامپ در خصوص تلاش‌هایش برای توق� انتقال مشاغل در حال انتقال از خارج به داخل ایالات متحده رجزخوانی و تهدید می‌کند. ترامپ هم‌چنان از است�اده‌ی قدرتش برای کمک به کارگران سرباز می‌زند. دولت �درال یک منبع عالی برای درآمد شرکت‌های بزرگ چندملیتی ایالات متحده است. ترامپ با تکانی به خودکار خود می‌تواند شرکت‌هایی که در داخل آمریکا مشغولند را به شرکت‌هایی که در خارج از کشور �عالیت می‌کنند ترجیح دهد و اولویت بخشد. خودکار او هرگز بر روی چنین کاغذی ننشسته است.

اولین دستور اجرای مهم ترامپ دستوری برای ارائه‌ی یک گزارش از قانون اطمینان‌بخشی بود که مشاوران سرمایه‌گذاری را از سازماندهی مشتریانش در رسیدگی به حساب‌های بازنشستگی منع می‌کرد. وزارت کار ترامپ مالکان رستوران را برای دخالت در همه‌ی امور مجاز می‌دانست، راه را برای حدود ۵ میلیارد دلار سرقت دستمزد باز گذاشت، حتی برای این سرقت دستمزد به سازمانی که تلاش برای جلوگیری از سرکوب کارگران دارد، مبدل شد، و به معنای واقعی کلمه از همین طریق میلیاردها دلار درآمدی را که کارگران کسب می‌کردند، به سرقت برده است. همچنین وزارت کار او منابع و کارکنان را به بهانه اجرای قوانین ایمنی کارگران کاهش می‌دهد. اجرای اصول حمایت از برابری برای اقلیت‌ها و زنان نیز در دولت او کم‌رنگ‌تر شده و عقب‌نشینی‌ کرده‌اند.

به دلیل بروز ان�جار کسری بودجه با بالا و پایین کردن مالیات‌ها، ترامپ و جمهوری خواهان در حال حاضر تلاش می‌کنند تا با �شار و زور به طور قابل ملاحظه‌ای برنامه‌های ضروری برای طبقه کارگر را کاهش دهند. ترامپ خواستار کاهش ۳/۱ تریلیون دلاری مراقبت‌های پزشکی، خدمات درمانی و طرح حمایت مقرون به صر�ه از بیمار (Affordable Care Act) شده است، او بی‌وق�ه به دنبال نابودی طرح اوباماکر (Obamacare) (3)، ا�زایش تعر�ه‌های مراقبت‌های پزشکی و کاهش تعداد کارگرانی بوده است که از پس هزینه‌های چنین طرح حمایتی بر می‌آیند.

در حالی که سازمان ح�اظت محیط زیست دولت او هر ابتکار عملی را برای مقابله با تغییرات آب و هوایی �اجعه‌بار نابود می‌کند، و اجرای مقررات آب و هوای پاک را متوق� کرده است. وزارت آموزش و پرورش او به دنبال کاهش در کمک‌های مالی دولتی و وام تحصیلی به خانواده‌های کم درآمد است. چنین چیزی برای دانش آموزان و دانشجویانی که برای کسب سودآوری شخصی در کالج‌های خصوصی شرکت می‌کنند یک پسر�ت محسوب می‌شوند، چرا که این کالج‌ها اغلب محصلان را در بدهی و بدون مهارت‌های مورد نیاز برای شغل‌های وعده داده شده رها می‌کنند. آسیب‌پذیرترین قشرها برای بدترین محرومیت‌ها انتخاب شده‌اند، چنانکه جمهوری خواهان به دنبال کاهش ۱ تریلیون دلاری از کمک‌های غذایی، کمک‌های موقت به خانواده‌های نیازمند و درآمدهای اضا�ی مالیاتی‌اند که سالمندان مستمند و ناتوان را مورد حمایت قرار می‌دهد.

ترامپ و جمهوری‌خواهان تلاش کرده‌اند تا �عالیت‌های سازمان حمایت مالی از مصر� کننده (Consumer Financial Protection Bureau)  را بی‌اثر کند، این سازمان یکی از عواملی است که توانسته حدود دوازده میلیارد دلار را به ۲۹ میلیون مصر� کننده‌ی قربانی شده به واسطه کارت‌های اعتباری هوشمند جعلی و کلاهبردارها در پرداخت دستمزدهای روزانه بازگرداند.

ترامپ سازمان حمایت مالی از مصر� کننده را یک �اجعه‌ی بزرگ نامید و بالاتر از آن پس از آن‌که میک مولوینی (Mick Mulvaney) سازمان حمایت مالی از مصر� کننده را یک شوخی بیمارگونه و ناراحت‌کننده دانست و مخال�ت خود با وجود آن را ابراز داشت، ترامپ او را به ریاست سازمان مدیریت و بودجه (OMB) دولت خود منصوب کرد. مولوینی قدرت‌های اجرایی سیستم وام‌دهی منص�انه را سلب کرد، روند پرداخت وام‌های تحصیلی را حذ� کرد، اعطای وام به پرداخت‌های روزانه را کاهش داده و بودجه‌ی مربوط به آن را قطع کرده است. لیست این اعمال در حال ا�زایش است. هیچ چیز به اندازه‌ی این تناقض آشکار که ترامپ ادعا می‌کند به وعده‌های خود در قبال طبقه کارگر عمل نموده است حیرت آور نیست.

با توجه به روند رشد اقتصادی و کاهش بیکاری‌، مردم بالاترین امتیاز را در تایید آمارهای اقتصادی او در نظر دارند. ترامپ جایگاه اقتصاد پوپولیستی خود را با محوریت هیاهو در سخنرانی‌هایش (به وسیله حمله به رسانه‌ها و تحریک‌های نژادی و سیاست سوت سگ (Dog whistles) (4) برای انحرا� و تقسیم بندی اذهان عمومی) عملی می‌سازد. دموکرات‌ها به خوبی خواهند توانست این پیام‌های انحرا�ی ترامپ را از بین ببرند و دروغ‌های او را آشکار سازند. علیرغم همه این‌ها با دولت و کنگره‌ای طر�یم که متعهد به بنگاه‌های اقتصادی بزرگ سخاوتمند و منا�ع شرکت‌های تثبیت شده است، در واقع به طور مداوم و سیستماتیک در تلاش است تا طبقه‌ی کارگر را تضعی� نماید. شما طر�دار کدامید؟ پرسشی شعاری از سوی کارگران قدیمی. در پاسخ به این پرسش شکی نباید داشت که ترامپ کجا ایستاده است.

متن اصلی در The Nation

پی نوشت :

۱. سرقت دستمزد واژه‌ای است که برای بیان کارشکنی کار�رمایان در قبال کارگران خود است�اده می‌شود. این سرقت در مواردی چون عدم پرداخت اضا�ه‌کاری، امتناع از قوانین حداقل دستمزد، کاهش‌های غیرقانونی در پرداخت، مجبور ساختن کارگران به کار بیش‌تر از ساعت کاری و… خلاصه می‌شود.
Û². بنابر گزارش خبرگزاری‌هایی چون وال استریت ژورنال طرح پیشنهادی بودجه ÛŒ Û²Û°Û±Û¹ توسط ترامپ ۲۱درصد از بودجه‌ی وزارت کار را از محل اختصاص به خدمات عمومی هم چون حمایت از سالمندان Ùˆ آموزش مهارت‌های شغلی به نوجوانان Ùˆ… کاهش داده است.

۳. طرح حمایت دولت در خصوص هزینه‌های عمومی برای مراقبت های پزشکی و بهداشتی که توسط باراک اوباما رئیس جمهور پیشین ایالات متحده ابلاغ شد.

۴. نوعی استعاره است و به سیاست‌هایی اطلاق می‌شود که در آنها از زبان رمزی است�اده می‌کنند. این زبان رمزی باعث می‌شود تا پیام سیاسی به مخاطب هد� منتقل شود بدون اینکه عموم مردم محتوای خاص پیام را ب�همند، همانند سوت سگ! (منبع : ایرنا)

مشاهده ادامه مطلب

زبان مردم در برابر زبان دولت و بازار

جامعه‌شناسی در کنار مردم می ایستد، با آنها تعامل دارد و از منظر و مرآی آنها مسائل و معضلات جامعه و در واقع مشکلات آنها را می‌بیند و می‌کوشد با زبانی قابل �هم برای مردم، مطالبات آنها را از دولت و بازار مطرح کند. این رویکرد تازه‌ای به جامعه‌شناسی است که با رهیا�ت‌های آکادمیک و دولت‌محور یا بازار محور پیشین مت�اوت است، کمااینکه با جامعه‌شناسی عامه‌پسند نیز (که در واقع جامعه‌شناسی نیست) �رسنگ‌ها �اصله دارد. در این رهیا�ت نو صر�ا کارگزار جامعه‌شناسی عوض نمی‌شود. در رویکرد مردم‌مدار به جامعه‌شناسی این مردم نیستند که به جامعه‌شناس دیکته کنند، از چه بگوید، چه بگوید و چگونه بگوید. در جامعه‌شناسی مردم‌مدار، جامعه‌شناس در کنار مردم است، اما از انتقاد سرسختانه از ایشان نیز ابایی ندارد. خوشبختانه این رویکرد تازه به جامعه‌شناسی در ایران نیز نمایندگانی یا�ته است و برخی از جامعه‌شناسان خوش‌�کر کمر به همت معر�ی آن به علوم اجتماعی ایران بسته‌اند و آثاری در این زمینه ترجمه و تالی� کرده‌اند. بهرنگ صدیقی، جامعه‌شناس ایرانی مقیم تورنتو یکی از این چهره‌هاست که در سال‌های اخیر آثاری در زمینه جامعه‌شناسی مردم‌مدار، ترجمه کرده است که از آن میان می‌توان به «جامعه‌شناسی مردم مدار: جامعه‌شناسی در قرن بیست‌ویکم» و «جامعه‌شناسی مردم‌مدار در کارزار عمل» اشاره کرد. البته شماری دیگر از جامعه‌شناسان نیز در ترجمه این آثار او را همراهی کرده‌اند، برای مثال روح‌الله گلمرادی در ترجمه مقالات کتاب، با دکتر صدیقی همکاری کرده است و ترجمه آنها از اوست. به این مناسبت و برای آشنایی با این رویکرد نو و پویا به علوم اجتماعی، با بهرنگ صدیقی گ�ت‌وگویی صورت دادیم که از نظر می‌گذرد.

در وهله نخست، ب�رمایید جامعه‌شناسی مردم‌مدار چیست و چه ت�اوتی با جامعه‌شناسی عامیانه یا عامه‌پسند دارد؟

اول از هر چیز بگویم که جامعه‌شناسی خودمانی به‌هیچ‌وجه جامعه‌شناسی مردم‌مدار نیست! این را گ�تم تا مبادا اصل موضوع در بحثی که در ادامه می‌آید گم شود. البته اینجا مجال نقد م�صل آثاری از این دست نیست و شما و مخاطبان‌تان را به مقاله‌ای ارجاع می‌دهم که پیش‌تر در این باره نوشته‌ام و دلایلم را گ�ته‌ام. به هر حال، جامعه‌شناسی مردم‌مدار صر�ا توضیحاتی درباره زندگی اجتماعی به زبانی همه‌�هم نیست. اگر چنین باشد سخنرانی یک خطیب ساده در باب �واید ازدواج و صله‌رحم، مصاحبه با آن روان‌شناس در تلویزیون درباره سلامت اخلاقی و ح�ظ کیان خانواده، مشاوره‌ای که آن مددکار اجتماعی به مراجعانش می‌دهد، سخنرانی �لان مقام دولتی یا نامزد پستی سیاسی همه‌وهمه می‌توانند ذیلش قرار گیرند. عموما‌ هم‌ چنین ا�رادی که گ�تم خیلی بهتر از جامعه‌شناسان بلدند به زبانی همه‌�هم حر� بزنند. نکته این است که خیلی از این‌ دست توضیحات و ا�اضات در واقع تعابیری غیراجتماعی از زندگی اجتماعی به دست می‌دهند. منظورم این است که، در کنار شیوه بیان، محتوای بحث در این خصوص تعیین‌کننده است.

خب، این محتوا باید چه مختصاتی داشته باشد تا ذیل جامعه‌شناسی مردم‌مدار قرار گیرد؟

من در این خصوص به تعبیر سی‌. رایت میلز و بحثی که درباره تخیل جامعه‌شناختی دارد متوسل می‌شوم و به نظرم مختصات اصلی جامعه‌شناسی مردم‌مدار را در اختیارمان می‌گذارد. میلز به ما نشان می‌دهد که هر مساله‌ای که در زندگی اجتماعی با آن سروکار داریم اولا ریشه اجتماعی و ثانیا راه‌حل اجتماعی دارد. توجه به این دو نکته امکان می‌دهد طور دیگری به اطرا�‌مان و مسائل‌مان نگاه کنیم. مسائل ما، منظورم مسائل اجتماعی است، نه ریشه در ساختار بیولوژیک ما دارند، نه در ساختار شخصیتی‌ و روان‌شناختی‌مان. ریشه‌شان را باید در ساختارهای اجتماعی پیدا کرد. بی‌توجهی به همین نکته است که تعابیر غیراجتماعی از زندگی اجتماعی را سبب می‌شود که در آثاری مثل جامعه‌شناسی خودمانی می‌شود دید.

میلز به ما نشان می‌دهد که هر مساله‌ای که در زندگی اجتماعی با آن سروکار داریم اولا ریشه اجتماعی و ثانیا راه‌حل اجتماعی دارد. توجه به این دو نکته امکان می‌دهد طور دیگری به اطرا�‌مان و مسائل‌مان نگاه کنیم.

و البته نکته دوم، اینکه مسائل اجتماعی راه‌حل اجتماعی دارند، نیز به همین اندازه مهم است. اهمیت این نکته وقتی روشن می‌شود که به تصور غالبی که همه‌جا از آن صحبت می‌شود و با شدت‌ و حدت �راوان ترویج شده و می‌شود توجه کنیم. منظورم همین تصور �ردگرایانه چه در بحث از معضلات اجتماعی، چه در توضیح و تبیین عملکردهای ما است. همه‌چیز، از رسانه و دستگاه‌های سیاستگذار گر�ته تا گ�تمان عمومی، مدام در هر موضوعی پای «تو» را به میان می‌کشند. چه بحث از اعتیاد باشد، چه از چاقی و ترا�یک و رانت و بحران ارزی، انگار که من و شما مقصر و مسببش بوده‌ایم و اگر من و شما را تربیت کنند و در مواردی حتی حذ� کنند، مشکل برطر� می‌شود. البته م�صل‌تر می‌شود درباره مختصات جامعه‌شناسی مردم‌مدار صحبت کرد. از جمله درباره مواردی که می‌توان به ایده میلز که گ�تم اضا�ه کرد؛ مثلا اینکه مساله اجتماعی چیست؟ آیا اساسا مساله غیراجتماعی هم وجود دارد؟ اینکه راه‌حل‌های اجتماعی از چه مسیر و �رآیندی حاصل می‌شود؟ نسبت این رهیا�ت با رویکردهای تطبیقی و انتقادی و تاریخی چیست؟ و البته نکاتی دیگر که ممکن است از حوصله مخاطبان شما بیرون باشند.

اما در همین حد، اجازه دهید برای روشن شدن مطلب مثالی ساده بزنم. مساله چاقی را در نظر بگیرید. طبق آخرین آمارها، تعداد ا�راد مبتلا به چاقی از مرز ۲ میلیارد ن�ر در جهان و ۲۹ میلیون ن�ر در ایران عبور کرده است. ابعاد این مساله وقتی روشن‌تر می‌شود که بدانیم این آمار طی حدود ۳۵ سال در جهان دو برابر و البته در ایران حدود ۴ برابر شده است. صحبت از یک‌سوم جمعیت جهان و ایران است. چطور می‌شود برای معضلی به این وسعت، که در ضمن شاهد رشد و گسترش آنیم، ریشه‌ای �ردی قایل شد و در پی راه‌حل‌های �ردی برای آن برآمد؟ چطور می‌شود تصور کرد که این امر به ساختار بیولوژیک و �یزیولوژیک ا�راد ربط دارد و با توصیه به ورزش و کم‌خوری و امثالهم، چنان‌که رایج است، حل می‌شود؟ این تصور و توصیه‌ها در واقع ریشه‌های اجتماعی این معضل را از نظرمان پنهان می‌کنند؛ ازجمله تغییر در عادت‌های غذایی‌مان که ناگزیر از تغییراتی در صنایع غذایی، مواد غذایی دردسترس‌مان، شرایط تغذیه و امثالهم ناشی شده است. روشن‌ترین مصداقش صنایع مواد غذایی آماده است که در این سال‌ها این‌همه رشد کرده و حالا، به‌سبب تغییر ساختارهای اشتغال و خانواده و ن�وذ رسانه‌ها و بسیاری عوامل اجتماعی دیگر، بخش مهمی از وعده‌های غذایی‌مان را تشکیل می‌دهند.

خب، این تغییرات همه در شکل‌بندی اجتماعی خاصی پدید آمده است که دست‌کم بخشی از ویژگی‌های آن را می‌توان ذیل نظام سرمایه‌داری نئولیبرال توضیح داد و وقتی از قلم بی�تد چاقی هم به معضلی �ردی تقلیل پیدا می‌کند و به این تصور دامن زده می‌شود که با توصیه‌های ورزشی و پزشکی می‌شود برطر�ش کرد. بحث این است که چنین تصور و توصیه‌هایی از اساس نسبتی با هیچ جریانی در جامعه‌شناسی ندارند و وقتی عنوان جامعه‌شناسی را یدک می‌کشند در واقع آدرس غلط می‌دهند. اگر همین مثال ساده را به حوزه‌های دیگر زندگی اجتماعی بسط دهیم- که البته محدود به حوزه به‌اصطلاح آسیب‌های اجتماعی هم نیست- متوجه می‌شویم که چطور جامعه‌شناسی هم ریشه‌ها ر او هم راه‌حل‌ها را در مختصات ساختاری زندگی اجتماعی جست‌وجو می‌کند.با همه اینها، مرز بین جامعه‌شناسی عامیانه و عوام‌�ریب یا هر تعبیری از این دست با جامعه‌شناسی مردم‌مدار مرز مهم و حساسی است که در بحث از جامعه‌شناسی مردم‌مدار همیشه دردسرساز بوده است. البته ترسیم این مرز کار ساده‌ای نیست. این بحث پرسش کلی‌تری را درباره مرز علم و شبه‌علم یا غیرعلم هم پیش می‌کشد که می‌‌دانیم قدمتش به‌ اندازه تاریخ علم است. بی‌تردید ابعاد و پیچیدگی این پرسش در علوم اجتماعی که توا�ق بر سر اصول و مبادی علمی کمتر است، مسئله‌سازتر هم می‌شود. در واقع، دعوا بر سر علم و شبه‌علم را ذیل بحث قدرت هم می‌شود توضیح داد. گویی هر شبکه علمی‌ای به برچسب‌های عامیانه و عوام‌�ریب و نظایر اینها متوسل می‌شود تا پارادایم‌های رقیب را از میدان به‌در کند. بی‌تردید بخشی از مسئله همین است.

مرز بین جامعه‌شناسی عامیانه و عوام‌�ریب یا هر تعبیری از این دست با جامعه‌شناسی مردم‌مدار مرز مهم و حساسی است که در بحث از جامعه‌شناسی مردم‌مدار همیشه دردسرساز بوده است. هر شبکه علمی‌ای به برچسب‌های عامیانه و عوام‌�ریب و نظایر اینها متوسل می‌شود تا پارادایم‌های رقیب را از میدان به‌در کند.

اینها را عرض کردم که بگویم، به‌رغم حر�‌هایی که تا اینجا گ�تم، باید مراقب مرزکشی‌های تیز و دقیق و از موضع قدرت هم باشیم. این مرزکشی‌ها گول‌زننده‌اند. چیزی که در این راه کمک‌مان می‌کند یادآوری مداوم این نکته است که مرز را چه کسی و در چه موقعیتی تعیین می‌کند. منظورم این است که بسته به اینکه از چه کسی درباره مرز علم و شبه‌علم، یا همین بحث خودمان، جامعه‌شناسی مردم‌مدار و عوام‌�ریب بپرسیم به پاسخ‌های مت�اوتی می‌رسیم. ردیابی ت�اوت پاسخ‌ها می‌تواند توجه‌مان را به تأثیر موقعیت ا�راد در نظام اجتماعی بر تصورشان از مرز علم و شبه‌علم جلب کند. یعنی پاسخ ا�راد بسته به جایگاه طبقاتی و منزلتی و دسترسی به منابع قدرت و وابستگی گروهی و انواع سرمایه‌های اجتماعی‌ای که در اختیار دارند ت�اوت می‌کند. با این وص�، پرسش از چیستی جامعه‌شناسی مردم‌مدار پیوند نزدیکی با پرسش از کیستی پاسخ‌دهنده به این پرسش می‌یابد. به هر حال این بحث را می‌شود ذیل حوزه جامعه‌شناسی علم از منظرهای مت�اوت پی گر�ت.

آیا وجه مردم‌مدار این سنخ از جامعه‌شناسی، از حیث موضوع و محتوای آن است، یعنی آیا جامعه‌شناسان مردم‌مدار در موضوعاتی که به آنها می‌پردازند، به مسائل مبتلابه مردم می‌پردازند یا مراد از مردم‌مدار بودن در این رهیا�ت به جامعه‌شناسی، از جنبه روش بیان مطلب و شیوه ارائه مباحث است، به طریقی که صر�ا مورد است�اده حر�ه‌ای‌ها نباشد و مخاطبان غیرحر�ه‌ای هم از آن بهره گیرند؟

بی‌تردید در جامعه‌شناسی مردم‌مدار این مردمند که محوریت دارند. البته منظور این نیست که موضوع جامعه‌شناسی مردم‌مدار بررسی مردم باشد؛ چنان‌که مثلا در شاخه‌های جامعه‌شناسی مثل جامعه‌شناسی خانواده و جامعه‌شناسی آموزش و جامعه‌شناسی صنعتی و امثال اینها موضوعی وجود دارد که از پشت عینک جامعه‌شناسی به آن نگاه می‌شود. وقتی گ�ته می‌شود در جامعه‌شناسی مردم‌مدار محوریت با مردم است، یعنی قرار است از پشت عینک مردم و از موضع مردم به زندگی اجتماعی و مسائلش نگاه شود. برای روشن شدن این بحث خوب است توجه کنیم که از مواضع مت�اوتی می‌‌شود به هر موضوع و مساله‌ای نگریست و توضیحش داد. جامعه‌شناسی که در کنار دولت می‌‌ایستد با جامعه‌شناسی که در کنار نهاد بازار می‌ایستد، مت�اوت است- هم توضیح و تبیینی که از امور به دست می‌دهند هم در بحث از روند و �رآیندهای آینده و هم در توصیه‌هایی که ممکن است برای مسیرهای پیش رو داشته باشند ت�اوت می‌کنند. و البته هر دوی اینها با جامعه‌شناس مردم‌مدار که در کنار مردم می‌ایستد و از دل جامعه به امور نگاه می‌کند ت�اوت دارند. این سه تیپ جامعه‌شناس و جامعه‌شناسی هم نگاه مت�اوتی دارند هم مخاطبان مت�اوتی. این است که این ت�اوت هم می‌تواند در موضوعات مورد بحث‌شان منعکس شود، هم در روش پژوهش، و هم در روش بیان مطالب به تعبیر شما.

جامعه‌شناسی که، خودآگاه یا ناخودآگاه، از پشت عینک دولت به امور نگاه می‌کند در وهله نخست دغدغه‌های دولت را پیگیری می‌کند که شاید مهم‌ترینش برقراری کنترل و ح�ظ نظم به تعبیر عامش باشد. مخاطبی هم که در ذهن دارد ماشین دولت است. در واقع باید بگویم این تیپ جامعه‌شناس خودش را با ماشین دولت تنظیم می‌کند و بنابراین با تغییر و تحولات گ�تمان حاکم بر دولت، مشخصات این تیپ هم تغییر می‌کند. درباره دو تیپ دیگر جامعه‌شناس، یعنی جامعه‌شناسی که در کنار نهاد بازار می‌ایستد و آنکه در کنار مردم می‌ایستد، هم نکته همین است. بله، البته که در جامعه‌شناسی مردم‌مدار نحوه بیان مطالب و شیوه ارائه مباحث اهمیت دارد؛ در دو تیپ دیگر جامعه‌شناسی هم مهمند. چنان‌که گ�تم، هر یک از این تیپ‌ها مخاطبان مت�اوتی را در نظر دارند و بنابراین به زبان‌های مت�اوتی صحبت می‌کنند و می‌نویسند.

وقتی گ�ته می‌شود در جامعه‌شناسی مردم‌مدار محوریت با مردم است، یعنی قرار است از پشت عینک مردم و از موضع مردم به زندگی اجتماعی و مسائلش نگاه شود.

برای جامعه‌شناسی مردم‌مدار مهم است که مردمی که موردنظرش است حر�ش را ب�همند. به‌تعبیری، همه‌�همی از ملاک‌های جامعه‌شناسی مردم‌مدار است؛ البته تأکید می‌کنم که همه‌�همی در بخشی از مردم که موردنظر هر جامعه‌شناس مردم‌مداری است و خود را به هر دلیل به آنها وابسته و متعهد می‌داند. چنین جامعه‌شناسی نه به زبان دولت سخن می‌گوید نه به زبان بازار. بنابراین نه دغدغه‌اش کنترل و ح�ظ نظم است نه به‌حداکثر رساندن سود برای بخشی از جامعه. اگر بخواهم در یک‌کلام و البته به زعم خودم دغدغه جامعه‌شناس مردم‌مدار را بگویم، آن چیزی نیست جز عدالت توام با آزادی که آن هم جز از راه مقابله با دو مقوله، یکی ساختارهای سلسله‌مراتبی و دیگری نظام‌های سلطه در شکل‌های مت�اوت‌شان حاصل نمی‌شود. دو مقوله‌ای که هر روز بر دامنه و ابعادشان چه در ایران چه در جهان به شکل‌های متنوع ا�زوده می‌شود. بی‌تردید زبان جامعه‌شناس مردم‌مدار هم آمیخته است با همین دغدغه‌ها که اساسا جایی نه در گ�تمان دولت دارند نه در گ�تمان بازار.

اما بسیار مهم است که توجه کنیم جامعه‌شناسی مردم‌مدار �قط به شیوه بیان مطالب خلاصه نمی‌شود. در پرسش قبلی‌تان هم گ�تم که همه موضوع این نیست که جامعه‌شناس �هم خود و یا�ته‌هایش را به زبانی همه‌�هم ارائه دهد. این وجه، با همه اهمیتی که دارد، در واقع وجهی ثانوی در جامعه‌شناسی مردم‌مدار است. وجه مهم‌تر �رآیند حصول دانش جامعه‌شناختی است.

این دانش جامعه‌شناختی چطور باید �راهم آید؟

همه بحث این است که این دانش خود محصول �رآیندی اجتماعی است. جامعه‌شناسی دانشی نیست که جامعه‌شناس در اتاق کارش ساخته‌ و پرداخته کند. این دانش طی تعاملات اجتماعی در با�ت‌وبستر اجتماعی حاصل می‌شود. در کنش‌ و واکنش دایم با مردمان. در این تعاملات است که دانش جامعه‌شناختی طی تولید، توزیع هم می‌شود. بنابراین، برخلا� تصور رایج درباره علم، در جامعه‌شناسی مردم‌مدار- دست‌کم آن روایتی که من از آن هواداری می‌کنم- این جامعه‌شناس نیست که محوریت دارد. جامعه‌شناس نیست که یا�ته‌هایش، یا همان تولیداتش، را در جامعه و بین مردم توزیع می‌کند. این یا�ته‌ها طی تعاملات اجتماعی تولید می‌شوند و هم‌زمان توزیع می‌شوند. چنین تعبیری از تولید دانش مبنای نگاهی دموکراتیک به تولید و توزیع دانش است- قرار دادن همگان در جایگاهی برابر برای تولید دانش و البته محق برای برخورداری از آن. اگر صحبت از همه‌�همی جامعه‌شناسی مردم‌مدار می‌شود منظور همه‌�همی دانشی است که در این �رآیند جمعی حاصل می‌آید. به تعبیری دیگر، تولید دانش جامعه‌شناختی در این �رآیند و توزیع همین دانش دو بال مهم در جامعه‌شناسی مردم‌مدارند که البته بال اول به بال دوم تقدم دارد! چنین دانشی که با سازوکارهای دموکراتیک تولید می‌شود و البته توزیع دموکراتیک آن، مستلزم همه‌�همی‌اش است. چنین تعبیری از اساس در مقابل ساختار سلسله‌مراتبی تولید و توزیع دانش به معنای رایج و غالب است.

در مقدمه کتاب آمده که سابقه این رهیا�ت یا رویکرد به جامعه‌شناسی حتی به بزرگان و موسسان جامعه‌شناسی چون مارکس و دورکیم می‌رسد. به چه معنا چنین است؟ و ب�رمایید به‌طور مشخص این رویکرد به جامعه‌شناسی، از چه دوره و زمانه‌ای قوت گر�ته و الان در دپارتمان‌های جامعه‌شناسی دنیا چه جایگاهی دارد؟

اصطلاح جامعه‌شناسی مردم‌مدار سابقه طولانی‌ای ندارد. این اصطلاح را اولین بار هربرت گانس در ۱۹۸۸ در سخنرانی معار�ه‌اش برای ریاست انجمن جامعه‌شناسی امریکا به‌کار برد. منظور گانس از این اصطلاح نوعی جامعه‌شناسی بود که با مردم مرتبط و البته برای‌شان سودمند باشد. بعد از آن بود که مایکل بوراووی در ۲۰۰۴ محور سخنرانی معار�ه‌اش را برای ریاست همان انجمن همین اصطلاح قرار داد و آن را به‌ت�صیل بسط داد. در �اصله این دو هم البته ستونی در خبرنامه انجمن جامعه‌شناسی امریکا بود که یادداشت‌ها و اخبار مرتبطی را با این ایده منتشر می‌کرد. اما به‌ویژه از ۲۰۱۰ که بوراووی به ریاست انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی رسید، این ایده جایگاه مهم‌تری هم یا�ت و آثار بسیاری چه با تکیه بر این ایده چه در نقد آن، در قالب کتاب و مقاله و سایت‌های اینترنتی تولید شد- از جمله نشریه اینترنتی Contexts، سایت The Society Pages، و نشریه گ�ت‌وگوی جهانی انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی که خود بوراووی سردبیر آن است. خب، این تاریخ و روایت رسمی این ایده است.

جامعه‌شناسی مردم‌مدار نه به زبان دولت سخن می‌گوید نه به زبان بازار. بنابراین نه دغدغه‌اش کنترل و ح�ظ نظم است نه به‌حداکثر رساندن سود برای بخشی از جامعه.

اما شاید مهم‌تر از این روایت رسمی، ردپای این ایده در تاریخ جامعه‌شناسی باشد. در واقع این ایده همراه می‌شود با سنتی در تاریخ که از ای�ای نقش جامعه‌شناس و جامعه‌شناسی در حوزه عمومی و تعهد سیاسی و اجتماعی آن هواداری می‌کند. پیش از بوراووی، آل�رد مک کلونگ لی، هربرت گانس، و جو �یگین هم بوده‌اند که مشخصا از همین ایده د�اع کرده‌اند. ضمن آنکه اگر در تاریخ جامعه‌شناسی به‌عقب‌تر هم برویم ردپای این ایده را نه �قط در سنت مارکسی که حتی در سنت دورکیمی هم می‌بینیم. در کنار اینها، بسیاری ا�راد و سنت‌ها و آثار را هم می‌توان �هرست کرد که پیش از نام‌گذاری این رهیا�ت، به‌نوعی با این ایده همسویی داشته‌‌اند؛ مثلا دوبویس، میلز، گلدنر، برگر، باومن و البته بوردیو. اما بوراووی �قط این رهیا�ت را نام‌گذاری نکرده است. او، ضمن تأثیری که خود از این سنت گر�ته، ‌توجه ما را به ردپای این سنت در تاریخ جامعه‌شناسی هم جلب کرده. همین است که کندوکاو در تاریخ جامعه‌شناسی برای یا�تن نشانه‌های این ایده خود کار پژوهشی مهمی است. درباره جایگاه این رویکرد در دپارتمان‌های جامعه‌شناسی باید عرض کنم هنوز چندان جریان آموزشی بزرگی در قالب رشته‌های دانشگاهی حول آن شکل نگر�ته است.

علت چیست؟

به‌نظرم دست‌کم بخشی از آن، به گستره ایده جامعه‌شناسی مردم‌مدار برمی‌گردد که به‌نوعی در پی بازتعری� کلیت جامعه‌شناسی است. جامعه‌شناسی مردم‌مدار به گستره جامعه‌شناسی است. هر کاری که در قلمرو جامعه‌شناسی صورت می‌گیرد در جامعه‌شناسی مردم‌مدار هم موضوعیت دارد. هر موضوعی که در جامعه‌شناسی مطرح می‌شود می‌تواند طرح کند و هر پژوهشی را که جامعه‌شناسان حر�ه‌ای و سیاستگذار انجام می‌دهند می‌تواند انجام دهد و به نتایجی مت�اوت برسد. البته همه اینها �قط یک تبصره دارد و آن تکیه به نوعی نگاه انتقادی است؛ نگاهی انتقادی که برآمده از موضع آن گروه مردمی‌ای باشد که جامعه‌شناس مردم‌‌مدار مدا�ع منا�عش است- �راموش نکنیم که «مردم» جمع و جمعیتی یکدست نیست و هر گروهی در دل آن دغدغه‌های خود را دارد و باید امکان پیگیری منا�عش را داشته باشد و به همین علت است که به‌جای مردم باید از «مردمان» سخن گ�ت.

این توضیحات را دادم که بدانیم با چه جریانی سروکار داریم. چنین جریانی دشوار می‌تواند در آکادمی جا باز کند- بماند که به �هم من تلاش برای دست‌‌وپا کردن جایگاهی در آکادمی برای جامعه‌شناسی مردم‌مدار بیش از آنکه به‌ن�ع این رهیا�ت باشد مضراتی برای پیشبردش دارد. به‌هرحال، برای این کار باید آموزش جامعه‌شناسی از سر تا ته تغییر کند- هم مواد آموزشی، هم شیوه‌های آموزش، هم رویکردهای آموزشی. خب، این تغییر کم از انقلابی آموزشی در جامعه‌شناسی ندارد و بنابراین شکل مسلط جامعه‌شناسی در آکادمی تا بتواند، مجالی به آن نمی‌دهد.

چرا توجه به جامعه‌شناسی مردم‌مدار چنین قوت گر�ته و ضرورت و اهمیت آن از کجا ناشی می‌شود؟

نمی‌دانم منظورتان از قوت چیست. اگر منظورتان از قوت گر�تن جامعه‌شناسی مردم‌مدار بسط و گسترش آن باشد، باید بگویم نه �قط در ایران، که در جهان هم چندان این‌طور نیست. در پرسش قبلی‌تان در این خصوص نکاتی را گ�تم. اما اگر منظور اهمیت این ایده باشد، با آن موا�قم- به‌ هر حال من از هواداران این ایده‌ام و تلاشم این بوده که در حد توان ترویجش کنم. برای تأکید بر اهمیت این ایده، از جمله می‌توان به برخی پروژه‌های تئوریکی اشاره کرد که با طرح این ایده محوریت یا�ته‌اند؛ ‌از جمله توجه به م�هوم مردم که جز در مواردی معدود، اساسا از دایره بحث علوم اجتماعی خارج بوده است، توجه به عملکرد توأمان دو نهاد دولت و بازار برای پس زدن یا استحاله قلمرو مردم، یعنی جامعه، که اینها خود اهمیت تئوری دولت و بازار در شرایط کنونی را گوشزد می‌کنند. بحث‌هایی که ردپای آنها را می‌توان در کتاب جامعه‌شناسی مردم‌مدار: جامعه‌شناسی در قرن بیست‌ویکمی یا�ت که پیش‌تر به کمک چند ن�ر از دوستان ترجمه و منتشر کردیم و مشتمل بر بحث‌هایی تئوریک در این حیطه است.

�راموش نکنیم که «مردم» جمع و جمعیتی یکدست نیست و هر گروهی در دل آن دغدغه‌های خود را دارد و باید امکان پیگیری منا�عش را داشته باشد و به همین علت است که به‌جای مردم باید از «مردمان» سخن گ�ت.

از جمله دیگر وجوه اهمیت این ایده رابطه مخدوش جامعه‌شناسی و جامعه است. محدود بودن بخش مهمی از جامعه‌شناسی به دانشگاه و البته مشغولیتش، نه با علم جامعه‌شناسی، که با پژوهش‌های سیاست‌گذارانه و عمدتا دولتی، بدون ارتباط ارگانیک و با برنامه با جامعه، و بدون تماس مستقیم و مدام با گروه‌های مردم، آسیب بسیاری به همراه داشته است. سطحی از این آسیب مربوط به خود جامعه‌شناسی است. یعنی این بی‌ربطی به جامعه باعث شده جای پایی در جامعه برای خودش �راهم نکند. به همین خاطر است که این پرسش ورد زبان‌ها شده که «جامعه‌شناسی به‌چه دردی می‌خوره؟». آنقدر این پرسش تکرار شده که خود جامعه‌شناسان هم درگیرش شده‌اند. یکی از بحث‌های ثابت هر همایشی که جامعه‌شناسان برگزار می‌کنند مربوط به همین پرسش است که «اساسا ماها به چه دردی می‌خوریم؟» چنین چیزی را در عجیب‌وغریب‌ترین حوزه‌های دانش که کم هم نیستند نمی‌توان پیدا کرد و مختص جامعه‌شناسی است.

البته بخشی از آن به ماهیت انتقادی و بازاندیشانه‌ این حوزه مربوط است؛ به اینکه مدام با همه‌چیز و از جمله به خودش متأملانه مواجه می‌شود. یعنی مدام از امور بدیهی‌شده و اموری که طبیعی می‌شوند �رار می‌کند و از هر امر آشنا آشنایی‌زدایی می‌کند. اما بخشی از آن هم از احساس عدم‌اعتماد به ن�سی می‌آید که دچارش شده، از بس که با این پرسش مواجه شده است. عرضم این است که دانشی که جای پای قرص و محکمی در جامعه داشته باشد، مرتبط با جامعه باشد، کمتر با این بحران هویت و پرسش از کیستی و چیستی‌اش مواجه می‌شود. در این سال‌ها کمتر حیطه آکادمیکی را می‌توان یا�ت که به نوعی در پی گسترش مخاطبانش نبوده باشد. در این میان روانشناسی البته شهره است، اما با نگاهی به حیطه هایی چون �لس�ه و پزشکی و اقتصاد و حتی نجوم و �یزیک و ریاضی هم می‌بینیم که گویا جامعه‌شناسی از معدود علومی است که از این قا�له عقب مانده است. جامعه‌شناسی مردم مدار یکی از کارهایی که می‌کند همین است که جامعه‌شناسان را به این مشارکت گ�تمانی در حوزه عمومی دعوت کند.

اما این بحث را صر�ا نباید محدود به بحثی صن�ی دانست. مساله �قط مربوط به خود جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسان نیست. این بحث سر دیگری هم دارد و آن تاثیری است که بینش جامعه‌شناختی، اگر ترویج یابد، می‌تواند بر جامعه بگذارد که در پرسش‌های قبلی مختصری درباره‌اش گ�تم. به‌علاوه، جامعه‌شناسی در طول تاریخش کندوکاوهای اساسی‌ای در امور زندگی اجتماعی کرده است. جرم، آسیب‌های اجتماعی، مشغله‌های اقتصادی، دین، آموزش، امنیت، خشونت، تنش‌های جهانی، و موارد بسیار متعدد دیگر که بخش عمده‌ای از خوراک هرروزه رسانه‌های جور و واجور را به خود اختصاص می‌دهند، اخباری که بین مردم می‌چرخند و قضاوت می‌شوند، موضوعاتی بوده و هستند که جامعه‌شناسان همواره به آنها پرداخته‌اند. چه پژوهش‌های م�صلی که در خصوص بخش‌بخش این حیطه‌ها صورت نداده‌اند. به همین علت هم انتظار می‌رود نکات سودمند بسیاری برای در میان گذاشتن با مردم- یعنی غیرجامعه‌شناسان- داشته باشند. اما چه شده که چنین نیست؟ چه شده که جامعه‌شناسی ارتباطش با مردم کاهش یا�ته است؟ چه شده که جامعه‌شناسی دامنه عملکردش محدود شده به آکادمی؟

چنین پرسش‌هایی گرچه هریک می‌تواند محل تامل و مبنای کندوکاو باشند، دلالت بر وجود آسیبی جدی در سازمان جامعه‌شناسی نیز می‌کنند. جامعه‌شناسی مردم‌مدار با تشخیص همین آسیب است که وارد میدان جامعه‌شناسی شده است و درصدد یا�تن راه‌حل برای آن برآمده است. جامعه‌شناسی مردم مدار درصدد ترمیم رابطه جامعه‌شناسی با مردم است و پلی است برای برقراری این ارتباط. این پل محل ر�ت‌و‌آمد و ملاقات و گ�ت‌وگوی جامعه‌شناسان و مردم است. و چنان‌که گ�تم، برای ای�ای چنین نقشی دو سودا در سر دارد: تولید مشارکتی دانش جامعه‌شناسی و توزیع محصولات جامعه‌شناسی به شیوه‌ای همه‌�هم.

محدود بودن بخش مهمی از جامعه‌شناسی به دانشگاه و البته مشغولیتش، نه با علم جامعه‌شناسی، که با پژوهش‌های سیاست‌گذارانه و عمدتا دولتی، بدون ارتباط ارگانیک و با برنامه با جامعه، و بدون تماس مستقیم و مدام با گروه‌های مردم، آسیب بسیاری به همراه داشته است.

مایکل بوراووی در میان چهار نوع جامعه‌شناسی یعنی حر�ه‌ای، سیاستگذار، انتقادی و مردم‌مدار تمایز گذاشته است و به ت�اوت‌ها و حتی تقابل‌های میان آنها اشاره کرده است. اگر ممکن است، در مورد این رویکردهای مت�اوت به اختصار ب�رمایید.

در سنت جامعه‌شناسی تا به امروز، به‌لحاظ تحلیلی، می‌توان چهار نوع جامعه‌شناسی حر�ه‌ای، انتقادی، سیاستگذار و مردم‌‌مدار را تشخیص داد. در این میان، به تعبیر بوراووی، جامعه‌شناسی حر�ه‌ای قسمی از جامعه‌شناسی است که دستگاه‌ نظری، چارچوب‌های معر�تی، م�اهیم و روش‌های آزموده‌شده‌ را برای جامعه‌شناسی �راهم می آورد. مقر این جامعه‌شناسی دانشگاه است و مخاطبش دانشگاهیان. در کنار آن، جامعه‌شناسی انتقادی را داریم که گرچه آن هم در دانشگاه مستقر است و دانشگاهیان را هد� می‌گیرد، اما با تکیه به نقد دستگاه‌های نظری و روشی مسلط، جامعه‌شناسی حر�ه‌ای را به بازاندیشی مدام در خود دعوت می‌کند. خوب است دقت شود که این دو قسم جامعه‌شناسی به‌رغم اشتراک در مقر و مخاطب، در دانشی که تولید می‌کنند ت�اوتی جدی دارند- جامعه‌شناسی حر�ه‌ای دانشی ابزاری تولید می‌کند و دغدغه‌اش صر�ا وارسی ابزار و وسایل دستیابی به اهدا� است و جامعه‌شناسی انتقادی دانشی بازاندیشانه تولید می‌کند که دغدغه‌اش بحث درباره خود� اهدا� است. اما به هر حال، خصلت آکادمیک دو قسم جامعه‌شناسی �وق مانعی بزرگ بر سر راه� ارتباط آنها با گروه‌های مت�اوت مردم در بیرون از مرزهای دانشگاه است. از جمله عوامل این اختلال ارتباطی بی توجهی چنین جامعه‌شناسی های آکادمیکی به مجاری ارتباط عمومی، از جمله زبانی همه‌�هم و همچنین رسانه‌های عمومی است. این امر زمینه ساز گسستی رو به گسترش میان جامعه‌شناسی با مسائلی بوده که مردم در زندگی اجتماعی‌شان با آنها سروکار دارند؛ همان مسائلی که تبیین‌شان از مهم ترین وظای�ی بوده که جامعه‌شناسی همیشه بر دوش خود احساس می کرده است.

اما در سویی دیگر، با جامعه‌شناسی‌های سیاستگذار و مردم‌مدار سروکار داریم که هر دو مخاطبان برون‌دانشگاهی دارند. اما نقطه ا�تراق این دو قسم را هم باید در دانشی جست‌وجو کنیم که تولید می‌کنند- جامعه‌شناسی سیاستگذار متکی است به نوعی دانش ابزاری و جامعه‌شناسی مردم‌مدار به دانشی بازاندیشانه. در واقع، جامعه‌شناسی سیاست‌گذار در پی راه‌حل برای مسائلی است که کار�رمایی بیرون از دایره آکادمی جامعه‌شناسی، اعم از دولت یا بازار، صورت‌بندی کرده‌اند. چنین جامعه‌شناسی‌ای، به تایید بسیاری از جامعه‌شناسانی که در اجرای طرح های پژوهشی سازمان‌های دولتی و خصوصی دست در کارند، عموما به نوعی جامعه‌شناسی «بله‌قربان‌گو» بدل می‌شود که وظی�ه‌اش نه حل مساله که مشروعیت‌بخشی به راه حل هایی است که پیشاپیش تدارک دیده شده‌اند.

جامعه‌شناسی مردم‌مدار اما، مسائلش را از تعامل با گروه‌های مردمی استخراج می‌کند و با مشارکت آنان در پی راه حل برای‌شان می‌گردد. در این تعامل این �قط مسائل مردم نیستند که آشکار می شوند، بلکه رویکردهای معر�ت‌شناختی و روش‌شناختی خود جامعه‌شناسی هم محک می‌خورند و حک و اصلاح می‌شوند- اینجاست که جامعه‌شناسی مردم‌مدار به جامعه‌شناسی انتقادی پیوند می‌خورد. این قسم جامعه‌شناسی از راه چنین تعامل واقعی‌ای است که هوشیار باقی می‌ماند و به بازاندیشی مدام در خود می‌پردازد، نه از طریق مناقشات تئوریک درون علمی. اما تعامل جامعه‌شناسی با گروه های مردمی مستلزم توسل به مجاری ارتباطی مناسب است. همین نکته است که حضور در رسانه‌های عمومی را مورد توجه جامعه‌شناسی مردم مدار قرار می‌دهد ‌که البته عموما سه قسم دیگر جامعه‌شناسی نه ابزارهای لازم برای این کار را در اختیار دارند نه به‌واقع تمایلی به آن دارند. لزوم بهره‌گیری از زبان همه‌�همی که پیش‌تر از آن گ�تم هم از همین‌جا می‌آید و در واقع لازمه چنین حضوری است، که البته نه لزوما سخی� است نه عوام‌�ریب.

از سوی دیگر، از همین طریق است که جامعه‌شناسی می‌تواند با عرضه م�اهیم و نوع نگرش خود به عموم مردم ابزارهای م�هومی کارآمدتری را برای توصی� و تبیین شرایط تاریخی- اجتماعی‌شان در اختیارشان بگذارد. بر همین مبناست که دل‌مشغولی به آموزش نیز به یکی از مهم ترین دغدغه‌های جامعه‌شناسی مردم مدار بدل می‌شود؛ چه برای بهره‌گیری از روش‌ها و ابزارهای کارآمدتر آموزشی برای تدریس این علم به مخاطبان آکادمیک و چه آموزش این علم به ا�رادی که بیرون از دایره آکادمی جامعه‌شناسی‌اند. جامعه‌شناسی مردم مدار بر این باور است که پزشک و وکیل و کاسب و معلم و روزنامه نگار و مهندس و راننده و روان شناسی که به بینش جامعه شناختی مسلح است هم �ردی کارآمدتر در حر�ه‌اش خواهد بود هم شهروندی مسوول‌تر در سایر حیطه‌های زندگی شخصی و اجتماعی‌اش. به هر حال، این موارد، چون تاکید و تمرکزهای تثبیت‌شده‌ جامعه‌شناسی طی سالیان را در آکادمی و در رابطه‌اش با دولت و بازار به چالش می‌کشند، خوشایند جریان‌های مسلط در جامعه‌شناسی نیست.

در کتاب حاضر، به تجربیاتی عملی در جامعه‌شناسی مردم‌مدار در سراسر دنیا پرداخته شده است. پرسش این است که وضعیت پژوهش‌های جامعه‌شناختی با رویکرد مردم‌مدار در ایران به چه صورت است؟ آیا می‌توان- ولو با تسامح- برخی از مطالعات میدانی اصحاب علوم اجتماعی ایران را در این مقوله گنجاند؟

واقعیت این است که سنت جامعه‌شناسی مردم‌مدار در ایران سنت خیلی نویی است و هنوز چندان گسترشی نیا�ته است. با نگاهی اجمالی به سیر تاریخی جامعه‌شناسی در ایران، صر�‌نظر از مرحله ‌تکوین اولیه و البته اوج‌و�رودهای مقطعی که به‌رغم اهمیت مجال طرح‌شان اینجا نیست، می‌توان با تسامح سه موج عمده را تشخیص داد. موج اول از ۱۳۳۷ با تاسیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی ایران شروع می‌شود و تا اواخر دهه ۱۳۵۰ ادامه می‌یابد که دغدغه‌اش نوعی جامعه‌شناسی سیاستگذار است و جامعه‌شناسی به‌نوعی به دستیار دولت بدل می‌شود. در واقع جامعه‌ای که درگیر مدرنیزاسیون از بالا است به چنین جامعه‌شناسی‌ای مجال گسترش می‌دهد.

از اواخر دهه ۱۳۶۰ تا ۱۳۸۰ شاهد نوعی جامعه‌شناسی انتقادی، البته به تعبیر بوراوویی آنیم- یعنی نوعی جامعه‌شناسی که دغدغه‌اش بسط حوزه‌های نظرورزی است. در این دوره، با جامعه‌ای سروکار داریم که پس از انقلاب و جنگ درگیر دستگاه سیاستگذاری شده است که در پی پیشبرد پروژه‌ بازسازی و تثبیت است. این وضعیت تحول در جامعه‌شناسی را ناگزیر می‌کند و قالب‌هایی تازه برای اندیشیدن را می‌طلبد که در جامعه‌شناسی این دوره شاهدیم. و از آن پس موج سومی در جامعه‌شناسی‌‌مان داریم که به طرز غریبی می‌بینیم، با وجود موج‌های جنبشی هم در ایران هم در جهان، هرچه بیشتر به ماشین دولت نزدیک شده است و سر در لاک سیاستگذاری کرده است. ایده جامعه‌شناسی مردم‌مدار که در همین دوره اخیر در ایران مطرح شده، می‌تواند به �راخوانی در جامعه‌شناسی تعبیر شود برای پیوند مجدد با جامعه. اما درباره نسبت پژوهش‌های جامعه‌شناختی در ایران با ایده جامعه‌شناسی مردم‌مدار، باید عرض کنم این خودش پروژه مهمی است که درصدد انجامش هستم. یعنی ردیابی ردپای این ایده در تاریخ جامعه‌شناسی ایران که البته پروژه م�صلی است.

جامعه‌شناسی مردم‌مدار مسائلش را از تعامل با گروه‌های مردمی استخراج می‌کند و با مشارکت آنان در پی راه حل برای‌شان می‌گردد. در این تعامل این �قط مسائل مردم نیستند که آشکار می شوند، بلکه رویکردهای معر�ت‌شناختی و روش‌شناختی خود جامعه‌شناسی هم محک می‌خورند و حک و اصلاح می‌شوند.

در یکی از مقالات کتاب (حقایق تلخ) بر به چالش کشاندن شعور متعار� از سوی جامعه‌شناسان مردم‌مدار تاکید می‌شود. اگر ممکن است درباره این کارکرد و ضرورت آن بحث کنید و ب�رمایید آیا با این کار، جامعه‌شناسان مردم‌مدار از مردم به‌مثابه مخاطبان خودشان دور نمی‌شوند؟

ابتدا به نکته‌ای درباره پرسش‌تان تاکید کنم. من هم در پاسخ پرسش‌های قبلی‌تان همین تعبیری را به‌کار بردم که شما حالا است�اده کردید- اینکه مردم مخاطب جامعه‌شناسان مردم‌مدارند. اما باید بگویم این تعبیر درباره رابطه جامعه‌شناسی مردم‌مدار و مردم به‌واقع چندان هم دقیق نیست. چنان‌که گ�تم این‌طور نیست که جامعه‌شناسی مردم‌مدار دانشی را تولید کند و در اختیار مردم بگذارد برای مصر�ش. دقیق‌تر بخواهم بگویم، بوراووی این را جامعه‌شناسی مردم‌مدار سنتی می‌خواند که به‌نظر نقطه جدایی‌اش از سایر تیپ‌های جامعه‌شناسی �قط مخاطبش است. در واقع جامعه‌شناس مردم‌مدار سنتی، که بوراووی یکی از مصادیقش را سی‌. رایت میلز می‌داند، دانشش را برای مردم تولید می‌کند و آن را در اختیار مر‌دم می‌گذارد. اما آنچه بیش از این اهمیت دارد جامعه‌شناسی مردم‌مدار ارگانیک است که تولید دانش جامعه‌شناختی را در �رآیندی غیرسلسله‌مراتبی انجام می‌دهد. در این صورت، جامعه‌شناس به گروهی مردمی می‌پیوندد و عضوی در کنار سایر اعضا می‌شود و این اعضا داشته‌های‌شان را با هم به اشتراک می‌گذارند تا هم مسائل‌شان را دریابند هم برای‌شان راه‌حل بیابند. چنین کاری سازمان پژوهش و تولید و توزیع و مصر� دانش مت�اوتی از آنچه معمول و غالب است می‌طلبد که مجال بحث آن اینجا نیست.

�قط اینکه مرز باریکی هست بین پیوستن جامعه‌شناس به گروهی مردمی و حل شدنش در آن. منظور از حل شدن همان همسویی و تایید شعور متعار� است که نیرویی سهمگین دارد. اگر شعور متعار� را، به ساده‌ترین تعبیر، مشتمل بر برآیند تصوراتی بدانیم که مردم درباره هر موضوع دارند، نیرویی که این برآیند وارد می‌آورد معمولا به‌قدری زیاد است که نه �قط مردم را در زندگی روزمره، که هر عامل تغییری را هم می‌تواند با خود همراه ‌کند. این همان تله‌ای است که بسیاری از جامعه‌شناسان مردم‌مدار را هم گیر می‌اندازد- منظورم همان‌هایی است که ممکن است از تله جامعه‌شناسی سیاستگذار و خلاصه «بله‌قربان‌گویی» کار�رمایان دولتی و بازاری �رار کرده باشند اما در دام کار�رمای تازه‌ای می‌ا�تند که گروهی مردمی باشد. حالا این بار خود را در خدمت آنچه این گروه مردمی می‌خواهد و موجه و مشروع جلوه دادن آن می‌یابند.

نکته مهم و حساس اینجا نگه داشتن مرز بین حل شدن در گروه مردمی و مشارکت دموکراتیک در آن است. بی‌شک خصلت انتقادی جامعه‌شناسی می‌تواند هم جامعه‌شناس را از ا�تادن در این تله مصون کند، هم گروه مردمی‌ای را که به آن پیوسته است نسبت به صلبیت هوشیار نگه دارد. البته که مراقبت از این رابطه و نگه داشتن این مرز کار ساده‌ای نیست و در بسیاری موارد به همان معضلی منجر می‌شود که در پرسش شما هم آمده است؛ یعنی تقابل گروه مردمی با جامعه‌شناسی که به آن پیوسته است. نمونه‌هایش را در همین کتاب هم می‌توان دید، که آشکارترینش در تجربه‌ای آمده که میشل ویوی�رکا در پژوهشی اکتویستی برضد نژادپرستی در یکی از �قیرترین شهرهای �رانسه نقل می‌کند که چطور در انتهای کار همه آنچه را که تیم پژوهش رشته بود پنبه می‌شود و وضعیت به شرایطی به‌مراتب بدتر از سابق برمی‌گردد. این نمونه را عرض کردم که بگویم، بله، حق با شما است. این �رآیند می‌تواند به مقابله‌ مردم با جامعه‌شناس مردم‌مدار هم منجر شود. چرا که با یکی از س�ت‌وسخت‌ترین ابعاد شناختی ا�راد، یعنی شعور متعار�، درگیر می‌شود.

به هر حال صحبت بر سر یک رابطه است؛ رابطه جامعه‌شناس با گروهی مردمی. این هم مثل هر رابطه دیگری نیاز به مراقبت دارد تا به بار بنشیند. بنابراین باید بگویم این از آن چالش‌های تاکتیکی در جامعه‌شناسی مردم‌مدار است که بحث درباره‌اش البته ابعادی �نی دارد. اما درباره مقاله حقایق تلخ، که دوست و همکار خوبم، آقای گلمرادی، ترجمه‌اش کرده، باید بگویم این یکی از هیجان‌انگیزترین مقالات این کتاب است. والدن بلو، نویسنده این مقاله، از جسورترین جامعه‌شناسانی است که می‌شناسم. هم پژوهش‌هایش درباره طبقه متوسط شیلی زمان آلنده و توضیحاتش درباره خصلت ضدانقلابی این طبقه به‌واقع یکه است، هم تجربه غریبش در مبارزه علیه مارکوس در �یلیپین. در نهایت روشی که برای پژوهش توأم با پراکسیس، به‌نحوی که در مسیر تغییر اجتماعی باشد، پیش می‌کشد به‌قدری بدیع است که با هیچ‌یک از چارچوب‌هایی که می‌شناسیم همخوانی ندارد و همین است که آن را جذاب می‌کند.

مرز باریکی هست بین پیوستن جامعه‌شناس به گروهی مردمی و حل شدنش در آن. منظور از حل شدن همان همسویی و تایید شعور متعار� است که نیرویی سهمگین دارد.

در یکی دیگر از مقالات کتاب (جامعه‌شناسی به مثابه پیشه)، بر ضرورت اخلاقی جامعه‌شناسی مردم‌مدار تاکید می‌شود. تعهد اخلاقی در اینجا به چه معناست و ضرورت آن- به‌ویژه در جامعه ما- از کجا ناشی می‌شود؟

مقاله‌ای که اشاره کردید تلخ‌ترین مقاله کتاب است. بوراووی در این مقاله بحث مهمی را پیش می‌کشد و چند ایده خلاقانه و نو را هم طرح می‌کند، و البته در نهایت مقاله را با تردیدی جدی درباره آینده به پایان می‌رساند. در واقع تعبیری که بوراووی در این مقاله از اخلاق دارد با تعهد گره خورده است. معتقد است جامعه‌شناسی، در عین تعهدش به علم، اگر محدود شود به پیگیری ابزاری مسیر شغلی در �لان دانشگاه و پژوهشگاه معنی‌اش را از دست می‌دهد و می‌کوشد مصداق جامعه‌شناسی متعهد را از جمله در پژوهش‌های زمینه‌مندی نشان دهد که گزارش‌شان در همین کتاب آمده است.

در کار سزار رودریگز گ�رویتو (در کلمبیا) و نندنی سوندار (در هند) که چطور پژوهش‌شان را در عمل سوق داده‌اند به سمت د�اع از حقوق بومیان، در سروکله‌زدن‌های کارل ��ن ه�لت (در آ�ریقای جنوبی) و ساری حن�ی (در لبنان) با گروه‌های ذی‌ن�ع برای بهبود وضعیت بهداشت و سلامت سیاه‌پوستان در آ�ریقای جنوبی در دوران پساآپارتاید یا بهبود شرایط پناه‌جویان �لسطینی در لبنان، در درا�تادن �رانسیس �اکس پیو�ن (در آمریکا) و پون گای (در چین) با قدرتمندترین �عالان اقتصادی، در مداخله پرخطر و پرزحمت مایکل ویوی�رکا (در �رانسه)، رامون �لچا و مارتا سول�ر (در اسپانیا) برای ر�ع داغ ننگ و پیش‌داوری‌های ریشه‌دار، و در پیگیری جسورانه والدن بلو (در �یلیپین)، النا دراو�میسل�وا و آنّا ت�مکینا (در روسیه) در مواجهه با گروه‌های مردمی و چالش‌های این امر. به زعم بوراووی چنین پژوهش‌هایی، که البته شرح می‌دهد چطور هریک از وجهی به چنگ‌اندازی‌های دم‌‌ا�زون بازار بر زندگی روزمره پرداخته‌اند، جز با نوعی احساس اخلاقی انجام‌پذیر نیستند. همین احساس اخلاقی است که شهامت درا�تادن با این موج مهیب بازاری‌سازی را به این جامعه‌شناسان داده است.

شاید بد نباشد قطعه پایانی این مقاله را با هم بخوانیم: «امروزه، جامعه‌شناسی به ما نشان می‌دهد Ú©Ù‡ بشریت با موج‌های بی‌مهار بازاری‌سازی، موج‌هایی ویرانگر Ùˆ وحشی، خود مشغول نابودی خود است. همین است Ú©Ù‡ برای شهامت اخلاقی جامعه‌شناسان مردم‌مدار، از نوعی Ú©Ù‡ در مقالات این مجموعه مشهود است، مبنایی عقلانی Ù�راهم می‌آورد. شهامت ایشان نه تعهدی کور Ú©Ù‡ برآمده از علم است، علم جامعه‌شناسی. امروزه به‌طرزی بی‌سابقه، جامعه‌شناسی به‌مثابه یک پیشه مستلزم راه‌رÙ�تن بر روی دو پا است: علم Ùˆ تعهد. البته راحت نیست… یادگیری راه‌رÙ�تن بر روی دو پا زمان می‌برد؛ Ù�رآیندی است مشتمل بر آموزش متقابل Ú©Ù‡ انضباط می‌طلبد Ùˆ سماجت و، بیش از همه، همکاری. اما همین Ú©Ù‡ آن را یاد بگیریم، برای مواجهه با چالش‌های بازاری‌سازی، بس چابک‌تر Ùˆ موثرتر Ùˆ مجهزتر خواهیم بود- البته اگر دیر نشده باشد.» بله! بوراووی به ضدجنبش‌های امروزی- Ú©Ù‡ به تعبیر پولانی در برابر موج سوم جنبش بازاری‌سازی Ø´Ú©Ù„ گرÙ�ته- خوشبین نیست Ùˆ آنها را، برخلاÙ� ضدجنبش‌های دهه‌های Û±Û¹Û¶Û° Ùˆ Û±Û¹Û·Û° Ú©Ù‡ رویاهای بزرگی درباره رهایی داشتند، جنبش‌هایی دÙ�اعی می‌داند. Ùˆ در چنین برهه‌ای معتقد است جهان بیش از همیشه به جامعه‌شناسی Ùˆ البته به چنین شهامت‌ورزی‌های جامعه‌شناختی نیاز دارد Ùˆ آن را از موتور محرکه‌های تغییر اجتماعی می‌داند.

مشاهده ادامه مطلب

مسئولیت همه پیامدها متوجه سیاست‌گذاران است

رئیس جمهور: «وضعیت کنونی ارز تصمیم دولت است»؛ رئیس جمهور در جلسه با جمعی از اقتصاددانان (۲۳/۷/۱۳۹۷) برای بار دوم مسئولیت  وضعیت کنونی ارز را به عنوان تصمیم دولت پذیر�ت؛ «در دولت نظر جمع بر این بوده که سیاست های ارزی چند ماه گذشته اعمال شود. دولت در شرایط کنونی حتی می‌­تواند نرخ دلار را به ۶ هزار تومان هم کاهش دهد، اما با توجه به وضعیت پیش رو و مواردی که نیاز ح�ظ ذخایر ارزی کشور را بیش از هر زمان دیگری دو چندان می‌کند، چنین اقدامی از سوی دولت برای کاهش نرخ صورت نمی­‌گیرد و بیشترین مدیریت را درباره منابع ارزی کشور هم اکنون صورت می­‌دهند.»

ایشان در جلسه ۲۲/۷/۱۳۹۷ دانشگاه تهران اظهار کرد که «اگر شما راه حل بهتری دارید به ما یاد بدهید. من چندین بار نامه اساتید دانشگاه را خوانده‌ام، اما نتوانسته‌­ام چندان است�اده‌­ای ببرم.» رئیس جمهور وانمود می کند که راه دیگری برای ح�ظ ذخایر ارزی و همزمان کنترل قیمت ارز وجود ندارد. اما به نظر می­‌رسد این تنها بهانه‌­ای است برای ادامه این سیاست‌ها.

در اقتصاد ایران دولت (۶۰ درصد) و بنگاه‌های شبه دولتی (۳۰ درصد) عرضه کننده اصلی ارز با �روش منابع خام و اولیه هستند و بازار عمیق ارزی مبتنی بر �عالیت بخش خصوصی مولد مانند اقتصادهای مبتنی بر بازار موضوعیت ندارد.

در چند ماه اخیر، تیم اقتصادی دولت بر مبنای آموزه‌های اقتصاد بازار� رها، دولت را وادار کرد که در بازار ارز مداخله نکند و از سوی دیگر نیز بنگاه‌های شبه­‌دولتی حتی از عرضه ارز در بازار ثانویه امتناع کردند. بنابراین کمبود عرضه عامل اصلی در جهت ا�زایش قیمت‌ها است. از سوی دیگر تیم سیاست‌گذار بر اساس همان آموزه ها، مانع از اعمال محدودیت برروی کالاهای وارداتی غیرضرور می‌شود، گویا خروج ارز از این منظر موجب نگرانی دولت نیست.

در شرایطی که کمبود تصنعی-دستوری عرضه موجب رشد قیمت ارز شده است، قطعا نبود محدودیت بر روی واردات کالاهای غیرضروری منجر به تشدید روند ا�زایش قیمت ارز می­‌شود. در این شرایط س�ته بازی نیز به کمک کمبود عرضه آمده و روند رشد قیمت­‌ها را تسریع می­‌کند. چنان چه سعدی علیه الرحمه در باب سیرت پادشاهان در گلستان می �رماید «سَرچشمه شاید گر�تن به بیل، چو پر شد نشاید گذشتن به پیل»، عدم دخالت دولت در زمان لازم و آزاد گذاشتن دست رانت جویان و آزمندان، کار را به جایی می‌­رساند که مهار آن دیگر ممکن نباشد.

در اقتصادی که بر خلا� اقتصادهای بازار، حتی رابطه اقتصادی دولت با مردم از بالا به پایین است و اصحاب قدرت پاسخگو نیستند، �ساد و رانت بر همه چیز مسلط می‌­باشد، ش�ا�یت وجود ندارد، نیروهای اقتصادی نامولد بر مولد غلبه دارند، مزیت‌های رانتی جای مزیت‌های رقابتی را گر�ته‌­اند، بخش خصوصی مستقل و واقعی قدرت ندارد و بخش شبه دولتی و وابستگان دولت بر اقتصاد سلطه دارد، بی‌­تردید بکارگیری ابزاری، گزینشی و تک­ بعدی یک نظریه اقتصاد بازار� رها همان گونه که تجربه شده، منجر به بحران­‌ها و مخاطرات جدی می‌­شود.

سعدی علیه الرحمه می �رماید «چو دخلت نیست، خرج آهسته‌تر کن»، در نتیجه در زمانی که با توجه به تحریم‌­ها، عرضه کا�ی ارز امکانپذیر نیست، کلیدی­‌ترین راهکار محدود کردن تقاضای ارز با اعمال محدودیت بر واردات کالاهای غیراساسی و غیرضروری، مبارزه با قاچاق و خروج سرمایه است.

پیامد­های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ۳ تا ۴ برابر کردن قیمت دلار به بهانه ح�ظ ذخایر ارزی، برای مردم و ثبات جامعه می­‌تواند بسیار نگران­ کننده باشد. از جمله این که اگر تحریم ها سخت‌تر شوند، چه تضمینی برای دسترسی به این ذخائر وجود دارد؟ همچنین باید توجه داشت که منا�ع احتمالی (آتی) چنین اقدامی در برابر هزینه‌های قطعی (حال) آن- از جمله، ورشکستگی گسترده واحدهای تولیدی، رشدو گسترش بی­‌سابقه نابرابری و �قر و در پی آن احساس ناامنی در ابعاد مختل� حیات �ردی و اجتماعی- نه تنها هیچ توجیه منطقی ندارد، بلکه تردید‌های جدی در ذهن مردم ایجاد می کند؟

 آیا سیاست‌گذاران به پیامد‌های تصمیمات خود بر بخش تولید کشور، گسترش امواج خ�ردکننده بیکاری­ بر زندگی مردم و به ویژه گروه‌های متوسط و پایین­ درآمدی و نیز بر امنیت روانی جامعه آگاهی دارند؟ اگر پاسخ مثبت است، مسئولیت همه پیامدها متوجه آنهاست؛ و اگر آگاهی ندارند لط�ا این یادداشت را جدی بگیرند.

مشاهده ادامه مطلب

ا�زایش ۲۰ درصدی میزان اعتیاد تا سال ۱۴۰۴

مدیرکل د�تر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با موادمخدر می‌گوید میزان اعتیاد در ایران تا سال ۱۴۰۴ حدود ۲۰ درصد ا�زایش می‌یابد و تعداد مصر�‌کنندگان مواد مخدر از دو میلیون و هشتصد هزار ن�ر به سه میلیون و سیصد و پنجاه هزار ن�ر خواهد رسید. به گ�ته وی ایران در زمینه مصر� مواد مخدر از اوایل دهه هشتاد تاکنون سیر صعودی خود را ادامه داده است.

این آمار در شرایطی اعلام می‌شود که رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران دو سال پیش گ�ته بود چهار میلیون ن�ر در ایران اعتیاد دارند. در همان سال وزیر کشور تعداد معتادان کشور را یک و نیم میلیون ن�ر اعلام کرده بود و نماینده خراسان جنوبی در شورای عالی استان‌ها نیز گ�ته بود «آمار واقعی معتادان ما ۳ میلیون ن�ر نیست، این آمار بیش از ۸/۵ میلیون ن�ر است».

مدیرکل د�تر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با موادمخدر «ا�زایش حضور زنان در بازارها و کمرنگ شدن حضور آنان در نظام خانواده» را در کنار «بیکاری، کاهش سطح تعاملات در خانواده‌ها، بی‌ثباتی اقتصادی در کشور و ا�زایش نابرابری‌های اقتصادی» از دلایل اصلی ا�زایش مصر� مواد مخدر در ایران اعلام کرده است.

به گ�ته حمید صرامی «اکنون جامه بدل به یک جامعه دو قطبی �قیر- ثروتمند تبدیل شده است. چون نظام اقتصادی چندان مطلوب کار نمی‌کند زمینه‌هایی چون پول‌شویی، به گسترش تجارت مواد مخدر دامن خواهد زد».

وزیر بهداشت پیش‌تر با اعترا� به اینکه ایران در زمینه مبارزه با اعتیاد مو�ق نبوده است، این وضعیت را ناشی از «سوء‌تدبیر و سوء‌ر�تار مسئولان در حوزه‌های مختل� �رهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی» دانسته بود.

مشاهده ادامه مطلب

«برخی کودکان به‌دلیل نداشتن ک�ش از تحصیل بازمی‌مانند»

کارشناس مسئول امور آسیب‌دیدگان اجتماعی اداره‌کل بهزیستی خوزستان می‌گوید «بسیاری از کودکانی که به مدرسه نر�ته‌اند، به دلیل مسائل جزئی از تحصیل بازمانده‌اند؛ برخی از کودکان تنها به دلیل نداشتن یک ج�ت ک�ش به مدرسه نمی‌روند».

زینب �تحعلی‌پور اعلام کرده «امسال یک �ایل ۱۲ هزار ن�ری کودکان بازمانده از تحصیل از اداره‌ کل آموزش و پرورش خوزستان به سازمان بهزیستی ارسال شد» و پس از پیگیری‌های اداره بهزیستی در نهایت ۱۶۲ ن�ر از این کودکان بازمانده از تحصیل در مدارس ثبت‌نام کرده‌اند.

معاون آموزش ابتدایی اداره کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان نیز چند ه�ته پیش اعلام کرده بود در این استان حدود ۲۶۰۰۰ کودک از تحصیل بازمانده‌اند. وی «�قر مالی و ناتوانی در تامین امکانات اولیه تحصیل، اشتغال �رزندان برای تامین مخارج زندگی، دوری مدرسه و عدم امکان پرداخت هزینه ایاب و ذهاب، واقع شدن در مناطق دور ا�تاده، نبود سرویس ایاب و ذهاب در واحد آموزشی، ازدواج زودهنگام دختران و بدسرپرستی کودکان» را از جمله عوامل موثر در جاماندن دانش آموزان از تحصیل عنوان کرده است.

برخی از کارشناسان تعداد کودکان بازمانده از تحصیل را حدود ۱/۵ تا ۲ میلیون ن�ر تخمین می‌زنند و دلیل اصلی بازماندن از تحصیل را �قر اقتصادی و پولی شدن آموزش و پرورش اعلام کرده‌اند.

بر اساس اصل سی قانون اساسی «دولت موظ� است وسایل آموزش و پروش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه �راهم آورد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خود ک�ایی کشور به طور رایگان گسترش دهد».

مشاهده ادامه مطلب

اگر حکومت را به جای مردم به دست متخصصان بسپاریم اوضاع بهتر می‌شود؟

عکاس: مارتین بارو.

 

دیوید رانسیمن، گاردین — دموکراسیْ ملال‌آور، کینه‌توز، خودفریب، پارانویک، ناپخته و اغلب بی‌ثمر است. بیشتر با اتکا به افتخارات گذشته زنده است. این وضعیت اسفناک بازتاب چیزی است که ما به آن تبدیل شده‌ایم. اما دموکراسی کنونی هویت ما نیست. تنها نظامی برای حکومت‌کردن است که ما آن را ساخته‌ایم و می‌توانیم تغییرش دهیم. پس چرا چیزی بهتر را جایگزین آن نکنیم؟

این استدلال در سال‌های اخیر جلوۀ بیشتری یافته است، چون سیاست دموکراتیک پیش‌بینی‌ناپذیرتر شده و نتایج آن برای خیلی‌ها عمیقاً هشداردهنده است. ابتدا برکسیت، سپس دونالد ترامپ، به علاوۀ خیزش پوپولیسم و گسترش تفرقه، موجب آغاز جست‌وجویی محتاطانه برای جایگزین‌های احتمالی شده است. اما نظام‌های رقیبی که پیرامون ما به چشم می‌خورند جذابیت اندکی دارند. صورت‌های ناخوشایند اقتدارگرایی قرن بیست‌ویکمی در بهترین حالت تنها جایگزینی محدود و عمل‌گرایانه برای دموکراسی فراهم می‌کنند. رهبران مستبد جهان هنوز خواسته‌های افکار عمومی را ارضا می‌کنند و در رژیم‌های اقتدارگرای رقابتی مثل مجارستان و ترکیه به برگزاری انتخابات تشریفاتی ادامه می‌دهند. از ترامپ تا رجب طیب اردوغان چندان نمی‌توان انتظار جهش به آینده‌ای درخشان‌تر داشت.

جایگزین بسیار جزم‌اندیشانه‌تری هم وجود دارد که ریشه‌هایش به قرن نوزدهم بازمی‌گردد. چرا بازی رأی‌دهی را به کل کنار نگذاریم؟ تظاهر به احترام به دیدگاه‌های مردم عادی را بس کنید. ارزشش را ندارد، چون مردم به اشتباهاتشان ادامه می‌دهند. در عوض متخصصان را محترم بدارید. این گزینه واقعاً رادیکال است. پس بهتر نیست امتحانش کنیم؟

نام این دیدگاه دربارۀ سیاست اپیستوکراسی است: حاکمیت دانایان. نگرشی یکسره مغایر با دموکراسی، چون بر این استدلال اتکا دارد که حق مشارکت در تصمیم‌گیری سیاسی به این بستگی دارد که آیا شما می‌دانید دارید چه کار می‌کنید یا نه. فرض بنیادی دموکراسی همواره این بوده است که میزان دانایی شما اهمیتی ندارد: شما اختیار تصمیم‌گیری دارید چون باید با عواقب آن‌چه انجام می‌دهید زندگی کنید. در آتن باستان، این اصل در انتخاب صاحب منصبان از طریق قرعه‌کشی بازتاب می‌یافت. هر کسی می‌توانست این کار را انجام دهد چرا که همه -البته همۀ کسانی که زن، خارجی، تهیدست، برده یا کودک نبودند- عضوی از دولت به شمار می‌رفتند. امروز دیگر ما افراد را برای نقش‌های مهم، به استثنای انتخاب اعضای هیئت منصفه در بعضی کشورها، به‌صورت تصادفی برنمی‌گزینیم. اما این ایدۀ اساسی را با واگذاردن حق رأی به شهروندان بدون بررسی صلاحیت آنان برای این کار تأیید می‌کنیم.

منتقدان دموکراسی -که افلاطون نخستینشان بود- همواره به این نکته اشاره کرده‌اند که دموکراسی به معنای حاکمیت‌یافتن ناآگاهان یا بدتر از آن حاکمیت شارلاتان‌هایی است که مردمِ ناآگاه فریبشان را می‌خورند. وقتی در کمبریج، شهر حامیان پرشور [باقی‌ماندن در اتحادیۀ] اروپا و محل استقرار دانشگاهی برگزیده، حضور داشتم، پژواک‌هایی از این بحث را پس از رأی‌‌گیری برکسیت می‌شنیدم. این اظهارات معمولاً آهسته و به‌نجوا بیان می‌شدند -باید آدم شجاعی باشید که در یک جامعۀ دموکراتیک خود را یک اپیستوکرات نشان دهید- اما بی‌شک وجود داشتند. افرادی بسیار باهوشی که زیر لب مشغول غرولند کردن دربارۀ این بودند که وقتی از مردم عادی سوالی را می‌پرسید که فهمی از آن ندارند، همین می‌شود. دومینیک کامینگز، سازندۀ شعار «کنترل را پس بگیر» که به پیروزی رفراندوم یاری رساند، دریافت که منتقدانش چندان از اشاره به این نکته در مواجهه با او شرمگین نیستند. آن‌ها می‌گفتند برکسیت اتفاق افتاد چون افراد شرور به مردم نادان دروغ گفتند. این هم از دموکراسی.

این ادعا که طرفداران دموکراسی مایل‌اند تحت حکومت احمق‌ها و نادان‌ها قرار گیرند، منصفانه نیست. هیچ یک از مدافعان دموکراسی مدعی این نبوده است که حماقت و نادانی فضلیت‌اند. اما حقیقت این است که دموکراسی تمایزی میان دانایی و فقدان دانایی قایل نمی‌شود. برای دموکراسی تواناییِ اندیشیدن هوشمندانه دربارۀ مسائل دشوار اهمیتی ثانویه دارد. ملاحظۀ نخست در دموکراسی این است که فرد خود درگیر نتیجۀ رفتارش باشد. دموکراسی تنها در پی آن است که رأی‌دهندگان آن قدر در زمینۀ رفتارشان حضور داشته باشند که متحمل رنج ناشی از خطاهایشان شوند.

پرسشی که اپیستوکراسی برمی‌انگیزد این است: چرا تبعیضی مبتنی بر دانایی را به کار نمی‌بندیم؟ چه چیز خاصی در اعطای حق مشارکت به همگان وجود دارد؟ در پس چنین نگرشی این اندیشۀ جذاب قرار دارد که به جای زیستن با خطاهایمان، بهتر است با همۀ توانمان از بروز خطا در همان وهلۀ اول جلوگیری کنیم. به این ترتیب اینکه چه کسی عهده‌دار مسئولیت می‌شود، اهمیت خود را از دست خواهد داد.

این بحث برای مدتی بیش از دو هزار سال و بیشتر اوقات به صورتی بسیار جدی مطرح بوده است. تا پایان قرن نوزدهم توافق معمولاً بر این بود که دموکراسی ایدۀ بدی

رأی‌دهندگان فهمی از اینکه آگاهی آن‌ها تا چه اندازه ناچیز است ندارند: آن‌ها فاقد قابلیت داوری به شیوه‌ای پیچیده‌اند

است: در دموکراسی همیشه این خطر وجود دارد که قدرت در دستان افرادی قرار گیرد که نمی‌دانند دارند چه می‌کنند. البته این اجماع بیشتر میان روشنفکران برقرار بود. در مورد اینکه مردم عادی دربارۀ این مسئله چه می‌اندیشیدند، دانش اندکی داریم. کسی نظر آن‌ها را نمی‌خواست.

در طول قرن بیستم اجماع روشنفکران تغییر یافت. دموکراسی خود را به‌مثابۀ شرایط پیش‌فرض سیاست تثبیت کرد و محسناتش بر نقاط ضعفش چربید. اکنون رخدادهای قرن بیست‌ویکم برخی از تردیدهای اولیه را زنده کرده است. حالا به نظر می‌رسد که دموکراسی‌ها دارند باعث وقوع چیزهای کاملاً احمقانه‌ای می‌شوند. شاید هیچ کس نتواند خطاهای دموکراسی‌ها را تاب بیاورد. اپیستوکراسی دوباره در عصر ترامپ، تغییرات آب و هوایی و سلاح‌‌های هسته‌ای قدرت‌نمایی می‌کند.

پس چرا ما به نگرش‌های شایسته‌ترین افراد در ارزیابی آن‌چه انجام می‌دهند، وزن بیشتری نمی‌دهیم؟ پیش از پاسخ دادن به این پرسش، تمایز قایل شدن میان اپیستوکراسی و چیزی که اغلب با آن اشتباه گرفته می‌شود، اهمیت دارد: تکنوکراسی. این دو متفاوت‌اند. اپیستوکراسی یعتی حاکمیت کسانی که صاحب بیشترین دانایی هستند. تکنوکراسی حاکمیت مکانیک‌ها و مهندس‌هاست. یک تکنوکرات کسی است که می‌داند دستگاه‌ها چطور کار می‌کنند.

در نوامبر ۲۰۱۱ دموکراسی یونان به حالت تعلیق درآمد و دولت منتخب با کابینه‌ای متشکل از متخصصان جایگزین شد، وظیفۀ این کابینه تثبیت اقتصاد درحال فروپاشی یونان پیش از برگزاری انتخابات جدید بود. اما این تجربه‌ای از نوع تکنوکراسی بود نه اپیستوکراسی. مهندسان در اینجا همان اقتصاددانان بودند. حتی اقتصاددانان بسیار شایسته هم غالباً نمی‌دانند بهترین کاری که می‌توان انجام داد چیست. چیزی که آن‌ها می‌دانند این است که چگونه می‌توان با یک نظام پیچیده، که خود در ساختن آن مؤثر بوده‌اند، کار کرد؛ آن‌ هم تا آن‌جا که این نظام در مسیر پیش‌بینی شده عمل می‌کند. تکنوکرات‌ها کسانی هستند که می‌فهمند چه چیز می‌تواند دستگاه را در بهترین حالت نگه دارد. اما درعین‌حال نگه‌داشتن دستگاه می‌تواند بدترین کار ممکن باشد. تکنوکرات‌ها نمی‌توانند کمکی به حل این مسئله بکنند.

هم دموکراسی‌های انتخابی و هم اقتدارگرایی عمل‌گرا فضای قابل توجهی را به تکنوکراسی اختصاص می‌دهند. هر نظام ظرفیت تصمیم‌گیری را به صورت فزاینده به دست متخصصان تعلیم‌دیده می‌سپارد، به ویژه هنگامی که با مسائل اقتصادی مواجه می‌شود. اداره‌کنندگان بانک‌های مرکزی قدرت گسترده‌ای در طیف وسیعی از نظام‌های سیاسی در سراسر جهان دارند. به همین خاطر تکنوکراسی در واقع جایگزینی برای دموکراسی نیست. تکنوکراسی، همانند پوپولیسم، بیشتر چیزی است که به نظام‌های سیاسی افزوده می‌شود. آن‌چه اپیستوکراسی را متمایز می‌سازد این است که این نظام برای تصمیم «درست» در مقابل تصمیمِ از نظر تکنیکی بجا اولویت قایل می‌شود. اپیستوکراسی می‌کوشد پاسخی برای این سوال که باید به کجا برویم پیدا کند. تکنوکرات تنها می‌تواند به ما بگوید چگونه باید به آن‌جا برسیم.

عملکرد اپیستوکراسی در عمل چگونه است؟ بارزترین مشکل این است که چه کسانی را باید در زمرۀ دانایان به حساب آورد؟ برای خبره بودن هیچ شرایط رسمی‌ای وجود ندارد. شناسایی تکنوکراتِ شایسته بسیار آسان‌تر است. تکنوکراسی بیشتر شبیه لوله‌کشی است تا فلسفه. وقتی یونان به دنبال متخصصان اقتصادی رفت تا سر و سامانی به اوضاع آشفتۀ مالی‌اش بدهند، به گلدمن ساکس و دیگر بانک‌های بزرگ رسید، جایی که تکنسین‌ها در آن گرد آمده بودند. وقتی یک دستگاه خراب می‌شود اغلب رد آثار کسانی که قرار است تعمیرش کنند بر آن دیده می‌شود.

از نظر تاریخی بعضی از اپیستوکرات‌ها مشکل شناسایی آگاه‌ترین افراد را با دفاع از صلاحیت‌های غیرفنی برای سیاست رفع کرده‌اند. اگر چیزی به اسم دانشگاه زندگی وجود داشته باشد، این دانشگاه همان جایی است که اپیستوکرات‌ها می‌خواهند تصمیم‌‌گیرندگان سیاسی مدارج بالا را در آنجا گرفته باشند. اما از آن‌جا که چنین دانشگاهی وجود ندارد، اپیستوکرات‌ها مجبورند به آزمون‌های ناپختۀ لیاقت و شایستگی بسنده کنند. فیلسوف قرن نوزدهمی جان استوارت میل به نفع نظام رأی‌دهی‌ای استدلال می‌کرد که به طبقات مختلف مردم بر حسب کاری که انجام می‌دادند، تعداد متفاوتی حق رأی اعطا می‌کرد. افراد حرفه‌ای و دیگر افراد دارای تحصیلات عالی هر کدام صاحب شش رأی یا بیشتر می‌شدند؛ کارگران فاقد مهارت یک حق رأی داشتند. میل همچنین سخت کوشش کرد که به زنان حق رای داده شود، در زمانی که این دیدگاه، نگرشی عمیقاً غیر معمول بود. او این کار را به خاطر اعتقاد به برابری زنان و مردان نکرد. دلیل پافشاری او این بود که فکر می‌کرد برخی زنان، به ویژه زنان تحصیل‌کرده، بر بسیاری از مردان برتری دارند. میل هوادار سفت و سخت تبعیض بود، البته تا زمانی که این تبعیض بر پایه‌ای درست بنا شود.

نظام میل از منظری قرن بیست‌ویکمی به شدت غیر دموکراتیک به نظر می‌آید. چرا یک وکیل باید حق رأی بیشتری از یک کارگر داشته باشد؟ میل با معکوس‌کردن این پرسش به آن پاسخ خواهد داد: چرا یک کارگر باید حق رأیی مساوی با یک وکیل داشته باشد. میل نه تنها دموکراتی صاف و ساده نبود، بلکه تکنوکرات هم به شمار نمی‌رفت. شایستگی وکیلان برای برخورداری از حق رأی اضافی‌ به خاطر این نیست که تخصص در حقوق جایگاه ویژه‌ای در سیاست دارد. نه، وکلا حق رأی اضافی‌شان را به این خاطر

رأی‌دهی مردم را آگاه‌تر نمی‌کند و اگر تغییری در آن‌ها به وجود آورد این است که آن‌ها را احمق‌تر می‌کند

به دست می‌آورند که نیازمند افرادی هستیم که صلاحیت خود را برای اندیشیدن به پرسش‌هایی که جواب‌های ساده ندارند، نشان داده‌اند. میل تلاش می‌کرد تا حداکثر دیدگاه‌های متفاوتِ ممکن در نظام انعکاس یابند. حکومتی که صرفاً از اقتصاددانان یا متخصصان حقوق تشکیل شود موجب وحشت او می‌شد. کارگر همچنان یک حق رأی خود را در اختیار دارد. به کارگران ماهر دو حق رأی اختصاص داده می‌شود. اما حتی با وجود اینکه کاری مثل بنایی یک مهارت به شمار می‌رود، باز مهارتی محدود است. عنصر مورد نیاز وسعت نظر بود. میل باور داشت که صاحبان برخی دیدگاه‌ها وزن بیشتری را به خود اختصاص می‌دادند صرفاً به این خاطر که آن‌ها به مرور زمان در معرض پیچیدگی بیشتری قرار گرفته‌اند.

جیسون برنان، که فیلسوفی قرن بیست‌ویکمی است، کوشیده است با یاری جستن از متفکرانی مثل میل مفهوم اپیستوکراتیکِ سیاست را احیا کند. برنان در کتاب علیه دموکراسی۱ که در سال ۲۰۱۶ انتشار یافت، تأکید می‌کند که درک بسیاری از مسائل سیاسی واقعاً برای خیل وسیعی از رأی دهندگان دشوار است. مسئلۀ ناگوارتر این ‌است که رأی‌دهندگان فهمی از اینکه آگاهی آن‌ها تا چه اندازه ناچیز است، ندارند: آن‌ها فاقد قابلیت داوری به شیوه‌ای پیچیده‌اند چرا که بیش از حد دلبستۀ راه‌حل‌های ساده‌انگارانه‌ای هستند که به نظرشان درست می‌رسد.

برنان می‌نویسد: «فرض کنید ایالت متحده همه‌پرسی‌ای داشت دربارۀ اینکه آیا به تعداد مهاجران بیشتری اجازۀ ورود به کشور داده شود یا نه. فهم درست یا نادرست بودن این ایده به دانش زیادی در حوزۀ علوم اجتماعی نیاز دارد. لازم است فرد بداند چگونه مهاجرت می‌تواند بر آمار جرم، دستمزدهای محلی، رفاه مهاجران، رشد اقتصادی، درآمدهای مالیاتی، هزینه‌های رفاهی و مواردی مثل این‌ها اثر بگذارد. بسیاری از آمریکایی‌ها فاقد چنین دانشی هستند؛ در واقع شواهد نشان می‌دهند که آن‌ها دچار خطای سیستماتیک‌اند».

به عبارت دیگر مسئله تنها این نیست که آن‌ها نمی‌دانند؛ حتی مسئله این هم نیست که آن‌ها نمی‌‌دانند که نمی‌دانند؛ مسئله این است که آن‌ها در شیوۀ تأملشان دربارۀ این باور مستحکم که حق با آن‌هاست در اشتباه‌اند.

برنان مثل میل بر این باور نیست که دشوار بودن موقعیت شغلی فرد، می‌تواند او را برای مواجهه با مسائل پیچیده آماده کند. بخت و اقبال و شرایط اجتماعی تا حد زیادی در این میان دخیل‌اند. او یک امتحان واقعی را ترجیح می‌دهد، امتحانی که «باعث کنار گذاشتن شهروندانی می‌شود که در معرض اطلاعات بسیار نادرستی دربارۀ انتخابات قرار گرفته‌اند یا نسبت به آن بی‌اطلاع‌اند، یا کسانی که فاقد دانش پایه‌ای در علوم اجتماعی‌اند». البته این راه حل بی‌آن‌که مسئلۀ اساسی را حل کند، آن را یک مرحله به عقب می‌اندازد: چه کسی امتحان می‌گیرد؟ برنان در یک دانشگاه تدریس می‌کند، بنابراین اعتقاد اندکی به بی‌طرفیِ بیشتر دانشمندان اجتماعی دارد، کسانی که ایدئولوژی‌ها و انگیزه‌های خاص خودشان را دارند. او همچنین دانشجویانی را دیده است که خود را با عجله برای امتحان آماده می‌کنند، چیزی که می‌تواند سوگیری‌ها و نقاط کور خاص خود را به وجود آورد. اما او هنوز هم برآن است که میل در طرح این نکته بر حق بود که هر چه فرد از نردبان تحصیلی بالاتر رود، باید حق رأی بیشتری به دست آورد: پنچ رأی اضافه برای فارغ‌التحصیلی از دبیرستان، پنچ رأی دیگر برای مدرک کارشناسی و پنچ رأی اضافه‌تر برای مدرک کارشناسی ارشد.

برنان از اینکه چنین ایده‌‌ای امروز، ۱۵۰ سال پس از آن‌که میل ارائه‌اش کرده است، تا چه میزان ممکن است تحریک‌آمیز باشد آگاه است. در میانۀ قرن نوزدهم این ایده که مقام‌های سیاسی باید اعتبار آموزشی و تحصیلی داشته باشند چندان مناقشه‌برانگیز نبود؛ امروز این ایده به سختی معتبر دانسته می‌شود. برنان باید با این واقعیت نیز مواجه شود که علوم اجتماعی معاصر شواهد بسیاری فراهم آورده که نشان می‌دهند تحصیل‌کردگان به اندازۀ دیگر افراد، حتی گاه بیش‌تر از آن‌ها، در معرض گروه‌زدگی۲ هستند. دانشمندان سیاسی لری بارتلز و کریستوفر آکن در کتاب سال ۲۰۱۶ خود دموکراسی برای واقع‌گرایان۳ به این نکته اشاره کرده‌اند: «مدارک تاریخی تردید اندکی باقی می‌گذارند که تحصیل‌کردگان، از جمله افراد دارای تحصیلات عالی، به همان میزانی در تفکر اخلاقی و سیاسی دچار خطا می‌شوند که هر کس دیگر». مدارک دانشگاهی سوگیری‌های شناختی را از میان نمی‌برند. چند نفر از فارغ‌ التحصیلان علوم اجتماعی دربارۀ مسئلۀ مربوط به مهاجرت بر اساس ترجیحات ارزشی‌شان داوری خواهند کرد به جای آن‌که آزمون‌های دشواری را که برنان عرضه می‌کند مبنای قضاوت قرار دهند؟ نکتۀ طعنه‌آمیز این است که اگر در امتحان رأی‌دهی برنان این سوال مطرح می‌شد که آیا افراد دارای تحصیلات بیشتر شایستۀ حق رأی بیشتر هستند یا خیر، پاسخِ از لحاظ فنی صحیح به آن شاید پاسخ منفی بود. بستگی به این دارد که چه کسی امتحان را تصحیح کند.

بااین‌حال برنان بر این نکته اصرار می‌ورزد که دفاع از اپیستوکراسی از یک لحاظ نسبت به زمانی که میل آن را مطرح کرد بسیار قانع‌کننده‌تر شده است. علتش هم این است که میل در سپیده‌دم دموکراسی می‌نوشت. میل این مباحث را پیش از وقوع رخدادی نوشت که تبدیل به قانون دوم اصلاحات در سال ۱۸۶۷ شد، رخدادی که میزان حق رأی در بریتانیا را تا حدود دو و نیم میلیون رأی‌دهنده (از کل جمعیت

توکویل گفته بود در دموکراسی آتش بیشتری افروخته می‌شود اما آتش‌های بیشتری نیز فرونشانده می‌شوند

۳۰ میلیون نفری) افزایش داد. دفاع میل از اپیستوکراسی مبتنی بر این باور بود که اپیستوکراسی به مرور زمان به دموکراسی تبدیل خواهد شد. کارگری که امروز یک رای دارد، وقتی که یاد گرفته باشد چگونه به طرزی خردمندانه از رأیش استفاده کند، فردا حق رأی بیشتری به دست خواهد آورد. میل یکی از باورمندان بزرگ به قدرت تربیتی مشارکت دموکراتیک بود.

برنان معتقد است که ما اکنون شواهدی به مدت بیش از صد سال دال بر نادرستی دیدگاه میل در اختیار داریم. رأی‌دهی برای ما زیان‌آور است. رأی‌دهی مردم را آگاه‌تر نمی‌کند و اگر تغییری در آن‌ها به وجود آورد این است که آن‌ها را احمق‌تر می‌کند، چرا که دموکراسی به پیش‌داوری‌ها و نادانی‌های مردم به نام دموکراسی شأن و منزلت می‌بخشد. برنان می‌نویسد «مشارکت سیاسی برای بیشتر مردم امری ارزشمند نیست. برعکس برای اکثر ما خیری محدود به ارمغان می‌آورد و به جای آن ما را خرفت و فاسد می‌گرداند. ما را به دشمنانی مدنی تبدیل می‌کند که از یکدگیر نفرت داریم». مشکل دموکراسی این است که در آن هیچ دلیلی برای آگاه‌تر شدن نداریم. دموکراسی به ما می‌گوید همین طور که هستیم خوبیم. در حالی که چنین نیست.

سرانجام اینکه بحث برنان بیشتر تاریخی است تا فلسفی. اگر از کیفیت ظهور دموکراسی ناآگاه بودیم، امیدوار بودن به آن و بهترین انگاشتنش می‌توانست معنایی داشته باشد. اما برنان تأکید می‌کند که ما به این مسئله آگاهیم و بهانه‌ای برای اینکه همچنان خودمان را گول بزنیم نداریم. برنان فکر می‌کند که ما باید ایپستوکرات‌هایی مثل خودش را در جایگاهی مشابه با موقعیت دموکرات‌ها در میانۀ قرن نوزدهم در نظر بگیریم. بسیاری از مردم چیزی که برنان از آن پشتیبانی می‌‌کند را مذموم و منفور می‌دانند، درست مثل وضعیتی که دموکراسی در آن زمان داشت. ما هنوز فرصتی برای دموکراسی قائلیم، منتظریم که ببینیم چطور از آب در خواهد آمد. چرا نباید فرصتی به اپیستوکراسی بدهیم، حالا که می‌دانیم آزمایش دموکراسی در چه وضعیتی قرار دارد؟ چرا فکر می‌کنیم که دموکراسی تنها آزمایشی است که برای همیشه مجاز به انجام آنیم، حتی پس از آن‌که دموکراسی از پا افتاده باشد؟

این پرسشی جدی است و نشان می‌دهد که چگونه دیرپایی دموکراسی جلوی توانایی ما را در اندیشیدن به احتمالِ چیزی متفاوت می‌گیرد. چیزی که در آغاز صورتی ظاهراً متهورانه از سیاست بود تبدیل به مظهر احتیاط‌کاری شده است. اما همچنان دلایل خوبی برای احتیاط در کنار گذاشتن دموکراسی وجود دارد. اپیستوکراسی است که ایده‌ای متهورانه باقی می‌ماند. در اپیستوکراسی به طور خاص دو خطر وجود دارد.

خطر اول این است که ما با اصرار بر جست‌وجوی بهترین کارهایی که می‌توان انجام داد، استانداردهای مورد انتظار از سیاست را بسیار بالا می‌بریم. گاه مسئلۀ مهم‌تر پرهیز از انجام بدترین کارهاست. حتی اگر دموکراسی در بیشتر موارد برای رسیدن به پاسخ‌های درست نامناسب باشد، در نقش بر آب کردن پاسخ‌های غلط خوب عمل می‌کند. به علاوه دموکراسی در رسوا کردن کسانی که می‌پندارند همیشه از همه بهتر می‌دانند، سودمند است. سیاست دموکراتیک بر این فرض مبتنی است که هیچ پاسخ ثابتی به هیچ پرسشی وجود ندارد و با اعطای حق رأی به همه، حتی نادانان، از صحت این فرض اطمینان حاصل می‌کند. تصادفی بودن دموکراسی -که کیفیت اساسی آن است- ما را از گیر افتادن در دام ایده‌های به‌راستی بد مصون نگه می‌دارد. این یعنی هیچ چیز برای مدتی طولانی دوام نمی‌آورد، چرا که چیزی دیگر رخ خواهد داد که آن را متوقف می‌کند.

ایراد اپیستوکراسی بیشتر به خاطر بخش دوم این‌ کلمه است تا بخش اولش؛ مشکل بیشتر ناشی از قدرت (کراتوس) است تا آن‌که مربوط به دانش (اپیستم) باشد. معطوف‌کردن قدرت به دانش خطر پدید آمدن هیولایی را به همراه دارد که نمی‌توان آن را از مسیرش منحرف ساخت، حتی وقتی به راه خطا می‌رود؛ و این اتفاقی است که رخ خواهد داد. چون هیچ کس و هیچ چیز مصون از خطا نیست، ندانستن پاسخ درست دفاعی مهم در برابر کسانی است که باور دارند دانایی‌شان به آن‌ها برتری می‌بخشد.

واکنش برنان به این استدلال‌ (که روایتی از آن در کتاب سال ۲۰۰۷ دیوید استلند اقتدار دموکراتیک۴ آمده است) بر هم زدن صورت مسئله است. او می‌گوید با توجه به این که دموکراسی هم گونه‌ای از کراتوس است، چرا به همان میزان که از خودرأیی اپیستوکرات‌ها نگرانیم، بابت محافظت از افراد در برابر بی‌کفایتی دموس (توده مردم) نگرانی‌ای احساس نمی‌کنیم؟ اما این‌ها دو نوع متفاوت از قدرت‌اند. ظلم و تعدی ناشی از نادانی و سفاهت با ستم ناشی از دانایی و خرد متفاوت‌اند، دقیقاً به این خاطر که نادانی و سفاهت حاصل عدم صلاحیت‌اند: تودۀ مردم مداوماً نظرشان را تغییر می‌دهند.

دفاع دموکراتیک در برابر اپیستوکراسی یک‌جور دفاع از دموکراسی در برابر اقتدارگرایی عمل‌گراست. باید از خودتان بپرسید هنگامی که همه چیز به راه خطا می‌رود، شما کجا قرار دارید. شاید در یک دموکراسی خطاها سریع‌تر و بیشتر رخ دهند، اما این موضوع دیگری است. به جای در نظر گرفتن دموکراسی به‌مثابۀ فرمی از سیاست که حداقلِ بدی‌ها را دارد، می‌توانیم آن را وقتی در بدترین حالت خود قرار دارد، بهترین بدانیم. بین اظهار نظر مشهور وینستون چرچیل و اظهار نظر نه چندان مشهور و مشابه توکویل که صد سال پیش از آن گفته شده اما مناسبت بیشتری دارد، تفاوتی هست. توکویل گفته بود در دموکراسی آتش بیشتری افروخته می‌شود اما آتش‌های

سیاستمداران دموکرات اهمیت زیادی به آن‌چه ما واقعاً می‌خواهیم نمی‌دهند. به آن چیزی اهمیت می‌دهند که می‌توانند ما را قانع کنند

بیشتری نیز فرونشانده می‌شوند.

متهورانه بودن اپیستوکراسی از سابقۀ تاریخی‌ای که برنان از آن برای دفاع از اپیستوکراسی استفاده می‌کند نیز آشکار است. حیات دموکراسی در طول یک قرن یا بیشتر کاستی‌های آن را آشکار کرده است اما این را نیز به ما آموخته است که می‌توانیم با این کاستی‌ها سر کنیم. ما به آشفتگی عادت داریم و وابسته به منافعمان هستیم. اپیستوکرات بودن پیش از دموکراسی، مثل رویکرد میل، با اینکه امروز در زمانۀ تثیبت دموکراسی اپیستوکرات باشیم بسیار متفاوت است. اکنون می‌دانیم که چه چیزی می‌دانیم، نه فقط دربارۀ کاستی‌های دموکراسی، بلکه دربارۀ بردباری‌مان در برابر کاستی‌هایش.

ماکس وبر، جامعه‌شناس بزرگ آلمانی، که در آغاز قرن بیستم می‌نوشت، این نکته را مسلم می‌انگاشت که حق رأی عام، به خاطر قدرتی که به توده‌های بی‌فکر می‌بخشد، ایده‌ای خطرناک است. اما او استدلال می‌کرد که همین‌که حق رأی به همگان داده شد، هیچ سیاستمدار عاقلی نباید حتی به فکر از بین بردن آن بیفتد: پس زدن آن نیز وحشتناک خواهد بود. تنها چیزی که اعطای حق رأی به همه بدتر است این است که به بعضی از مردم بگوییم آن‌ها دیگر واجد شرایط نیستند. صرف نظر از این که چه کسی امتحان می‌گیرد، چه کسی بناست به ما بگوید در امتحان مردود شده‌ایم؟ میل درست می‌گفت: دموکراسی پس از اپیستوکراسی می‌آید نه پیش از آن. نمی‌توان این تجربه را در حالت معکوسش به اجرا درآورد.

سوگیری‌های شناختی‌ای که قرار است اپیستوکراسی ما از از شر آن‌ها نجات دهند چیزهایی هستند که در نهایت آن را از میان خواهند برد. زیان‌گریزی۵ باعث می‌شود محروم شدن از چیزی که صاحب آنیم اما همیشه درست کار نمی‌کند را دردناک‌تر از برخوردار نشدن از چیزی بدانیم که آن را نداریم اما ممکن است خوب کار کند. شبیه یک جک قدیمی است: سوال: «راه دوبلین را بلدی؟» جواب: «خب، نمی‌خواهم از این‌جا شروع کنم». چگونه به سیاستی بهتر دست یابیم؟ شاید نباید از این‌جا شروع کنیم. اما اینجا جایی است که در آن قرار داریم.

اما باز هم باید به غیر از امتحان گرفتن راه‌های دیگری برای تلاش در جهت تزریق دانایی بیشتر به سیاست‌های دموکراتیک وجود داشته باشد. در قرن بیست‌ویکم هستیم و ابزارهای جدیدی در اختیار داریم. اگر بسیاری از مشکلات دموکراسی ناشی از تجارت سیاستمدارانی باشد که در انتخابات برای به دست آوردن رأی مثل فروشنده‌های دوره‌گرد عمل می‌کنند، وضعیتی که موجب شلوغ‌کاری و هیجان در فرایند تصمیم‌گیری می‌شود، شاید بهتر باشد بکوشیم آن‌چه را که مردم در شرایط آرام‌تر و تأملی‌تر برمی‌گزیدند شبیه‌سازی کنیم. برای مثال شاید بتوان از علایق و ترجیحات شناخته‌شدۀ مردم حدس زد که اگر دسترسی بهتری به دانش مورد نیازشان داشتند چه چیزی را برمی‌گزیدند. در این صورت می‌شد انتخابات‌هایی ساختگی به اجرا درآوریم که همچون انتخابات واقعی درون‌دادهایی از دیدگاه‌های مختلف دارند، اما عاری از حواس‌پرتی‌ها و دستکاری‌های دموکراسی در عمل هستند.

پیشنهاد برنان این است: «می‌توانیم پیمایش‌هایی انجام دهیم که ترجیحات سیاسی و خصایص جمعیت‌شناختی شهروندان را ردیابی می‌کنند و در عین حال دانش سیاسی عینی آن‌ها را می‌آزمایند. هنگامی که این اطلاعات را در اختیار داشته باشیم، می‌توانیم با شبیه‌سازی دریابیم که چه رخ می‌داد اگر خصوصیات جمعیت‌شناختی رأی‌دهندگان ثابت باقی می‌ماند اما همۀ شهروندان می‌توانستند نمرات خوبی از آزمون دانش سیاسی عینی بگیرند. می‌توانیم با درجۀ بالایی از اطمینان مشخص کنیم که «اگر ’ما مردم‘ می‌دانستیم دربارۀ چه چیزی داریم حرف می‌زنیم، آن‌گاه معلوم می‌شد که ’ما مردم‘ چه می‌خواهیم».

در چنین سیستمی منزلت امر دموکراتیک -این ایده که شهروندان باید اجازۀ بیان دیدگاه‌هایشان را داشته باشند و سیاستمداران باید آن‌ها را جدی بگیرند- رخت برمی‌بندد. هر کدام از ما به واحدهای اطلاعاتی در یک تمرین یادگیری ماشین۶ تنزل داده می‌شویم. اما مطابق نظر برنان نتایج آن باید مایۀ پیشرفت باشند.

در سال ۲۰۱۷ یک شرکت فن‌آوری دیجیتال در آمریکا به نام «کیمرا سیستمز» اعلام کرد که در حال توسعۀ یک سیستم هوش مصنوعی به نام نایجل۷ است. کار نایجل این بود که بر اساس چیزهایی که دربارۀ ترجیحات شخصی رأی‌دهندگان می‌دانست، به آن‌ها کمک کند بفهمند بهتر است چطور در یک انتخابات رأی بدهند. سازندۀ آن، منیر شیتا، اعلام کرد که «نایجل سعی می‌کند اهداف شما و واقعیتی مشابه با وضعیت شما را شناسایی کند و به صورت مداوم مسیرهای پیش رو برای به دست آوردن اهدافتان را شبیه‌سازی کند. نایجل پیوسته می‌کوشد شما را به سمت و سوی درست هدایت کند».

این سامانه نسخه‌ای شخصی‌شده‌تر از چیزی است که برنان پیشنهاد می‌کند و ضمناً برخی از منزلت‌های دموکراتیک را به کار می‌بندد. نایجل نمی‌کوشد کشف کند چه چیزی برای همگان بهتر است، تنها به دنبال این است که بهترین انتخاب برای شما چیست. روایت شما از واقعیت را می‌پذیرد. با این حال نایجل می‌داند شما در گرفتن نتایج سیاسیِ درست از ترجیحات خود عاجزید. شما به کمک احتیاج دارید، به کمک ماشینی که به اندازۀ کافی رفتار شخصی شما را دیده است که بفهمد به دنبال چه چیزی هستید. سیری۸ کتاب‌هایی را که احتمالاً مورد علاقۀ شماست به شما پیشنهاد می‌کند. نایجل در کار توصیۀ احزاب و جایگاه‌های سیاسی است.

آیا این وضعیت بد است؟ از نظر خیلی‌ها این وضعیت شبیه نوعی هجو دموکراسی است چرا که با ما مثل بچه‌های سردرگم رفتار

قدرت مهندسان هرگز به صورت کامل آشکار نمی‌شود، چرا که بیشتر مردم از کار آن‌ها سر در نمی‌آورند

می‌کند. اما از نظر شیتا این سیستم باعث تقویت دموکراسی می‌شود چون به خواسته‌های ما اهمیت می‌دهد.

سیاستمداران دموکرات اهمیتی زیادی به آن‌چه ما واقعاً می‌خواهیم نمی‌دهند. به آن چیزی اهمیت می‌دهند که می‌توانند ما را قانع کنند می‌خواهیمش، بنابراین چنین سامانه‌ای می‌تواند برای آن‌ها جذابیت بیشتری داشته باشد. نایجل به رأی‌دهنده اولویت می‌دهد. در عین حال، تلاش می‌کند با محافظت از ما در برابر سردرگمی‌ها و بی‌توجهی‌های خودمان، خودفهمی‌مان را اصلاح کند. برنان در روایتش ایدۀ اولیۀ میل را دربارۀ اینکه رأی‌دهی می‌تواند تجربه‌ای تربیتی باشد، به نحوی مؤثر رد می‌کند. نایجل می‌کوشد ما را در مسیر خودشناسی بیندازد. احتمال دارد سرانجام یاد بگیریم که واقعاً چه کسی هستیم.

با این وجود، نقص مهلک چنین رویکردی این است که ما یاد می‌گیریم کسی هستیم که خودمان فکر می‌کنیم هستیم، یا کسی هستیم که دوست داریم باشیم. بدتر از آن، یاد می‌گیریم کسی هستیم که دوست داریم هم‌اکنون باشیم، نه کسی یا چیزی که ممکن است درآینده به آن تبدیل شویم. نایجل، مثل گروه‌های متمرکز، تصویر مجموعه‌ای از نگرش‌ها را در یک لحظه از زمان فراهم می‌کند. خطر هر سیستم آموزش ماشینی این است که حلقه‌های بازخورد تولید می‌کند. نایجل با محدودکردن داده‌ها به رفتار قبلی‌مان، چیزی دربارۀ اینکه سایر مردم چه می‌اندیشند یا حتی چیزی دربارۀ دیگر راه‌های نگریستن به جهان به ما یاد نمی‌دهد. نایجل صرفاً بایگانی نگرش‌های ما را برای یافتن ثابت‌ترین شیوۀ بیان هویت‌هایمان می‌کاود. اگر به چپ تمایل داشته باشیم، سرانجام تمایل بیشتری به آن خواهیم یافت. اگر راست‌گرا باشیم، سرانجام راست‌گراتر خواهیم شد. دامنۀ تقسیم‌بندی‌های اجتماعی و سیاسی می‌تواند وسعت یابد. نایجل طراحی شده است تا این چرخه را در ذهن ما ببندد.

حلقه‌های بازخورد تنگناهایی فنی دارند. سیستم‌ها می‌توانند برای ورود دیدگاه‌های بدیل، برای اعلام هنگامی که داده‌ها تقویت می‌شوند یا صرفاً از شواهد تصادفی استفاده می‌کنند، تنظیم شوند. می‌توانیم با تغییر داده‌ها از این خطر که در جهت‌گیری‌های خودمان محدود شویم، بکاهیم. برای مثال می‌توانیم به نایجل اطمینان بدهیم وب‌سایت‌هایی را می‌بینیم که به جای تقویت ترجیحات ما، آن‌ها را به چالش می‌کشند. از سوی دیگر در مدل برنان، انباشت ترجیحات ما می‌تواند نتیجۀ این باشد که احتمالاً نایجل به جای اینکه ویژگی‌های هویتی ما را تعدیل کند، دربارۀ آن‌ها اغراق کرده است. یک نایجلِ نایجل – ماشینی که به سایر ماشین‌ها کمک می‌کند اهدافشان را بهتر نظم و ترتیب دهند، می‌تواند تحریف‌ها را از دموکراسی مصنوعی‌ای که ساخته‌ایم بزداید. در نهایت نایجل خدمتگزار ماست، نه اربابمان. این ما هستیم که همیشه می‌توانیم به او بگویم چه کاری انجام دهد.

اما ایپستوکراسی در قرن بیست‌ویکم با یک مشکل بنیادی دیگر نیز مواجه است: ما آن کسی نخواهیم بود که به نایجل می‌گوید چه کار کند. تکنیسین‌ها کسانی خواهند بود که این سیستم را می‌سازند. آن‌ها متخصصانی هستند که ما برای نجات یافتن از حلقه‌های بازخورد به آن‌ها اتکا داریم. به همین دلیل فهم اینکه اپیستوکراسی قرن بیست‌ویکمی چگونه می‌تواند از سقوط به دامان تکنوکراسی اجتناب کند دشوار است. وقتی خطایی رخ دهد دانایان قدرتی برای درست‌کردن آن نخواهند داشت. تنها مهندسانی که ماشین‌ها را ساخته‌اند در این مورد صاحب صلاحیت‌اند و این یعنی مهندسان قدرت را در اختیار خواهند داشت.

در هفته‌های اخیر شمه‌ای از چیزی که می‌تواند به حاکمیت مهندسان شباهت داشته باشد دیدیم. این کابوس اقتدارگرایانۀ بیداد و خشونت نیست. تصویری است از سردرگمی و آشفتگی. قدرت مهندسان هرگز به صورت کامل آشکار نمی‌شود، چرا که بیشتر مردم از کار آن‌ها سر در نمی‌آورند. دیدن مارک زاکربرگ که به پشتی‌اش تکیه داده و با سؤال‌های حاکی از بی‌اطلاعاتی نمایندگان مردم در کنگره دست به گریبان است، تصویری اجمالی است از آیندۀ تکنوکراتیکی که در آن دموکراسی با حریف قدرتمندش مواجه خواهد شد. اما این جایگزینی رادیکال برای سیاست دموکراتیک نیست. فقط تحریف آن است.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Runciman, David. How democracy ends. Basic Books, 2018


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را دیوید رانسیمن نوشته است و در تاریخ ۱ مۀ ۲۰۱۸ با عنوان «Why replacing politicians with experts is a reckless idea»‌ در وب‌سایت گاردین منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۹۷ با عنوان «اگر حکومت را به جای مردم به دست متخصصان بسپاریم اوضاع بهتر می‌شود؟» و ترجمۀ سالار کاشانی منتشر کرده است.
•• دیوید رانسیمن (David Runciman) استاد علوم سیاسی، تاریخ و رئیس گروه مطالعات سیاسی و بین‌الملل دانشگاه کمبریج است. رانسیمن همچنین مجری پادکست «حرف‌زدن دربارۀ سیاست‌ها» است، که به مصاحبه با صاحب‌نظران سیاسی پیرامون اتفاقات جاری دنیای سیاست می‌پردازد. چگونه دموکراسی پایان می‌یابد (How Democracy Ends) آخرین کتابی است که از رانسیمن منتشر شده است.
••• این مطلب برگرفته است از کتاب دموکراسی چگونه پایان می‌یابد، نوشتۀ دیوید رانسیمن، که ۱۰ مۀ سال ۲۰۱۸ به‌دست انتشارات بیسیک‌بوکس منتشر شد.

[۱] Against Democracy
[۲] groupthink
[۳] Democracy for Realists
[۴] Democratic Authority
[۵] loss aversion
[۶] machine-learning
[۷] Nigel
[۸] Siri: هوش مصنوعی نصب‌شده بر روی گوشی‌های آیفون [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

ضرب و شتم یک دست�روش توسط ماموران شهرداری قزوین

ماموران اجرای احکام شهرداری قزوین با یک دست�روش در خیابان سپه قزوین درگیر شدند و او را مورد ضرب و شتم قرار دادند.

از قرار معلوم، دست�روش مذکور که منابع کارگری او را «اسماعیل جانی» معر�ی می‌کنند، مشغول �روش میوه بود که ماموران با او درگیر می‌شوند.

محمد احمدی (مسئول حراست شهرداری قزوین) در واکنش به ضرب‌وشتم دست�روش خیابان سپه توسط ماموران شهرداری قزوین گ�ت: اظهارات ماموران شهرداری اخذ شده و شکایت از این دست�روش در سامانه ۱۳۷ موجود است. اگر برخوردی نداشته باشیم، مغازه‌‌داران از ما شاکی خواهند شد و اگر برخورد کنیم، با حواشی از این قبیل مواجه می‌شویم.

وی ا�زود: ماموران اجراییات شهرداری در برخورد با دست�روشان مشکلاتی دارند و بعضا از سوی دست�روشان مورد �حاشی و ال�اظ رکیک قرار می‌گیرند. یک عده خویشتن‌دار هستند، اما برخی از همکاران جَری می‌شوند و اقدامی انجام می‌دهند که مورد تایید ما نیست.

پیش از این نیز، ماموران شهرداری قزوین، یک خبرنگار صداوسیمای الوند را مورد ضرب و شتم قرار دادند که این خبرنگار به بیمارستان شهید رجائی قزوین منتقل شد.

مشاهده ادامه مطلب

امید کجاست؟

۱-  جامعه ایران در شرایط دشوار بی‌سابقه‌ای به سر می‌برد. ترجیع بند عالی‌ترین مسئولین نظام تا دولتی‌ها و اصلاح‌طلب و اپوزیسیون، شرایط بد جامعه و هراس از آینده‌ای است که برای اجتناب از آن، هر یک به زعم خود معتقد است باید به آنها پناه ب�رد. جامعه ایران در شرایطی  بیکباره با حاصل انباشت و حل نشدن چند دهه‌ای مسائل خود در حوزه‌های مختل� روبه رو شده که نه تنها هیچ تدارکی برای مواجهه با چنین وضعیتی نیندیشیده بلکه نظامات بوروکراتیک و قوه عاقله تصمیم گیر آن نیز �رسایش و زوال بی‌سابقه‌ای را تجربه می‌کنند. همزمانی مسائل زیست محیطی مانند بحران آب، مسائل سیاست بین‌الملل که با آمدن ترامپ به اوج خود رسیده، گسیختگی اجتماعی و بحرانی شدن بسیاری مسائل اجتماعی، �قدان اعتبار و مشروعیت قوای سیاسی، �قر، �ساد، تبعیض و بیکاری �زاینده و رسیدن بسیاری از نهادهای اقتصادی به آستانه ورشکستگی، تنها بخشی از دشواری امروز جامعه ایران را بیان می‌کند. در چنین شرایطی پژوهش های اجتماعی به ما نشان می دهند که امید به آینده‌ای بهتر در اکثربت مطلق مردم ایران مرده است.

۲- مجموعه‌ای از اعتراضات با ماهیت‌های مختل�، در واکنش به این وضعیت جامعه ایران را �راگر�ته است. از مجموعه این اعتراضات نمی‌توان و نباید کلیتی واحد ساخت. شرایط پیچیده است. برخورد امنیتی با هرگونه اعتراض توسط نیروهای امنیتی، بر همه اعتراضات و لو با ماهیت‌های محا�ظه، لباس مقاومت می‌پوشاند و ت�کیک «اعتراضات مرتجعانه» جامعه توده‌ای شده را از «اعتراضات دموکراتیک» بخش‌های سازمان‌یا�ته‌تر جامعه دشوار می‌کند. با این همه کاوش دقیق محتوای شعارها و مطالبات و همچنین پیوندهای سیاسی نیروهای دامن‌زننده و هدایت‌گر آنها و است�اده از عینک نظری جامعه‌شناسی انتقادی، می‌تواند به ما در ت�کیک انواع اعتراضات یاری کند. اعتراضات محا�ظه‌کارانه توده سازمان نیا�ته ناامید جست و جوگر امنیت  که «خودخواهانه» و «من�عت‌گرایانه» هر آن ممکن است به «پدر� نجات دهنده»، از جنس کورش باشدیا سردار، پناهنده شود یا اعتراضات دموکراتیک اصنا� و اقشار امیدواری که حساب خود را از نیروهای سیاسی واقعا موجود داخلی و خارجی جدا کرده و در مسیر تشکل‌یابی و مطالبه‌گری دموکراتیک و عدالت‌خواهانه، «از خودگذشتگی» و «همبستگی اجتماعی» را در جامعه احیا می‌کنند تا خود برای خود کاری کنند؟

۳-   امیدواری یا ناامیدی یکی از مهمترین وجه ممیزات این دو نوع اعتراضی است که هر دو اکنون در جامعه ما رویت می شود. بازسازی امید به آینده شرط اول �راهم شدن امکان عبور از این وضعیت دشوار و غلبه شکلی از اعتراض بر شکلی دیگر است. بسیاری از روشن�کران، دانشمندان و �عالان سیاسی در ضرورت بازآ�رینی امید  گ�ته‌اند، درباره آن نوشته‌اند و حتی برای تحقق آن گاه سمینارهای امید اجتماعی برگزار کرده‌اند. اما هیچ یک نتوانسته اند تاکنون امیدی بیا�رینند و تغییری ایجاد کنند. جریانات حامل امید همچنان در حاشیه مانده‌اند.

۴- چرا جریانات حامل امید در جامعه ایران تاکنون غلبه نیا�ته‌اند؟ اگر بپذیریم که آ�رینش امید در جامعه پیوندی با «سیاست» در کلی ترین معنای آن داشته باشد،  مهمترین علت را باید در ناتوانی گروه‌های سیاسی در امیدآ�رینی از یکسو، عدم پیوند با گروه‌ها و جریانات حامل امید از سوی دیگر و در نتیجه مواجهه آنها با بحران اعتبار و مشروعیت جست و جو کرد. به خصوص که نیروهای حامل امید، تاکنون شرایط بدل شدن به نیروی مستقل سیاسی را نداشته‌اند. نیروهای سیاسی جامعه ایران، اصولگرا، اصلاح طلب و اخیرا برانداز، همگی در شرایط کنونی دارای ویژگی‌هایی‌اند که آنها را از امیدآ�رینی در اکنون جامعه باز می‌دارد. همه آنها را در شرایط کنونی می‌توان «مرتجعین جامعه ایران» نامید. چه همگی نقطه ارجاعی طلایی در گذشته را آرمان خود می‌دانند و بازگشت به آن گذشته را طلب می‌کنند. خواه  این گذشته امپراطوری ایران در گذشته دور باشد، جامعه اسلامی صدر اسلام یا دوره طلایی اصلاحات در همین نزدیکی. همه آنها تنها به کسب قدرت سیاسی می‌اندیشند. نیروهای متعارضی که «کسب قدرت به کمک نیروی جنگ و تحریم»، «ح�ظ وضع موجود»، «کاهش شیب بد شدن وضعیت» و یا «انتخاب بین بد و بدتر» وجهه همت آنهاست، با وجود همه اختلا�اتشان از تخیل وضعیتی بهتر برای جامعه ایران عقیم‌اند. معطو� شدن به ساز و کارهای تصر� قدرت سیاسی، آنها را واقع‌نگر و عملگرا کرده، در منجلاب واقعیت موجود اسیر نموده و قوه آرمان‌پردازی آنها را از میان برده است. آنها از تخیل آینده و آ�رینش آنچه در گذشته نبوده ناتوان‌اند و امیدی نمی‌توانند آ�رید.

Ûµ-  نیروهای جدیدی اما در متن جامعه در حال رویش‌اند. آنها Ú©Ù‡ نه در جست Ùˆ جوی کسب قدرت سیاسی‌اند، نه به پدرÙ� نجات بخش اعتقادی دارند Ùˆ نه بازگشت به هیچ گذشته Ùˆ ارتجاعی را می‌خواهند. آنها چیزی را Ù…ÛŒ خواهند Ú©Ù‡ تاکنون نبوده است. می‌خواهند ناممکن را ممکن کنند. آینده‌ را متÙ�اوت از گذشته بیاÙ�رینند. آینده‌ای رها از سلطه بازار Ùˆ دولت. معلمان Ùˆ کارگران Ùˆ بخش‌هایی از دانشجویان Ùˆ سایر اقشاری Ú©Ù‡ در این چند سال، با همه دشواری‌ها، در مسیر بنای تشکل‌های مدنی گام برداشته‌اند، برای صنÙ� Ùˆ سندیکا زندان رÙ�ته‌اند، بر مطالبات صنÙ�ÛŒ تمرکز کرده‌اند Ùˆ پای در وادی حل داوطلبانه مسائل اجتماعی نهاده‌اند، از آرمان Ù�داکاری Ùˆ «برای دیگری بودن» اعاده حیثیت کرده‌اند تا در برابر بازار اÙ�سارگسیخته‌ای Ú©Ù‡  «جامعه توده‌ای جست Ùˆ جو گر شخصیت اقتدارگرا» Ùˆ «دولت اقتدارگرای سرکوب‌گر جامعه» را به هم‌آغوشی می‌خواند، راه دیگری بگشایند. آنها امید اصلی بازآÙ�رینی همبستگی اجتماعی در جامعه ایران‌اند. چشم امید را باید از سیاسیون Ù�اسد، پیر Ùˆ از Ù†Ù�س اÙ�تاده داخلی Ùˆ محاÙ�ظه‌کاران هار Ùˆ جنگ‌طلب خارجی برگرÙ�ت Ùˆ به جامعه‌ای دوخت Ú©Ù‡ تداوم Ùˆ تخیلش را از جست‌و‌جوی بی پایان “زندگی” می‌گیرد. Ú¯Ù�ت‌و گویی اگر هست با آنها باید باشد Ùˆ آزادی Ùˆ عدالتی اگر خواستنی است برای آنها و  با آنها خواستنی Ùˆ ممکن است. امیدی اگر باشد اینجا باید آن را جست Ùˆ جو کرد.

۶-  تحصن آرام، مدنی، دموکراتیک و مسالمت آمیز معلمان با مطالبات محدود، در کنار بسیاری اعتراضات تشکلهای کارگری و صن�ی این روزها در سکوت همه جریانهای عمده سیاسی در جریان است و برخورد با کنشگران آنها دیری است آغاز شده است. آنها که نه برانداز اند و نه خشن و نه عامل بیگانه. معلمان و کارگران و دانشجویان همین آب و خاک. نیروهای اصلاح‌طلب، اصول‌گرا و همه آنها که خود را نگران کلیتی به نام ایران اعلام می‌کنند حتی سرداران و روحانیونی که به هر دلیل آینده ایران در منظومه �کریشان اهمیتی دارد زین پس باید بدانند که با تداوم وضع موجودشان، آنها نیروی مترقی، جریان‌ساز و مولد آرایش دموکراتیک و مدنی آتی جامعه ایران نیستند. آنها باید به مثابه یک نیروی دنباله‌رو و حامی، خود را با نیروهای جدید دموکراتیک تنظیم کرده و از آنان حمایت کنند. در صورت عدم حمایت از آنها و گام برداشتن در مسیر سرکوب سازمان‌یابی مدنی اقشار مختل� جامعه و مطالبه‌گری آنها و یا سکوت در برابر این سرکوب است که جامعه ایران در مسیر محتوم اقتدارگرایی امنیتی، بازگشت به ارتجاع و سرانجام آنچه خطر سوریه‌ای شدن می‌خوانند گام خواهد برداشت. مرگ امید، واسپاری امر جامعه به قدرت‌هاست و قدرت‌ها ما را نابود خواهند کرد. امید تنها سلاح مقاومت ماست و نماد امید امروز معلمانی‌اند که تعهد خود به �رزندان ما به آینده ما را از یاد نبرده‌اند. امید اینجاست. بهتر است همگان تردید نکنیم و به آن بپیوندیم.

مشاهده ادامه مطلب

مرگ بر ترول‌ها

رئیس شورای شهر تهران در ۳۱ تیرماه ۹۷ گ�ت «حدود ۶ هزار ن�ر معتاد متجاهر در تهران داریم که می‌توانیم لباس شیک و برند بر تنشان بپوشانیم و آنها را تر و تمیز کنیم، حتی ریششان را بتراشیم.» ا�شانی، شهردار تهران هم در اولین نشست خبری رسمی در برج میلاد، از «طرح جمع آوری متکدیان» خبر داد و دوباره قول تهران بزک کرده‌ای را داد که تکد‌‌ی‌گری دیگر ریخت ظاهرش را خراب نخواهد کرد.

در بحثی موازی در شبکه‌های اجتماعی، �عالان و سلبریتی‌ها، از بی‌�رهنگی و خشونت کلامی کاربران می‌گویند و از راه‌حل‌هایی چون برخوردهای سازمان یا�ته، مسدود کردن حساب کاربری و بلاک کردن کاربرانی که «�رهنگ» است�اده از شبکه‌های مجازی را نیاموخته‌اند سخن می‌گویند. در سوی دیگر، در ناآرامی‌های دی ماه ۹۶  نیز بحثی مشابه در رابطه با شعارها و ر�تار معترضان درگر�ت که بسیاری از مشاهیر و �عالان سیاسی شیوه و شکل ر�تار معترضان را محکوم کردند. واکنش‌های یاد شده به خودی خود مسائل مت�اوتی را مطرح می‌کنند، اما همگی وجه اشتراک روشنی دارند؛ معر�ی شر، و تلاش برای حذ� آن از چرخه مناسبات موجود.

ترول‌ها از �رهنگ یا �رهنگ‌های مسلطی تبعیت نمی‌کنند. اما یک نکته‌ای که در نسبت قابل‌‌توجهی میان آن‌ها مشترک است، میل به دیدنی‌شدن است؛ آنطور که سلبریتی‌ها دیده می‌شوند.

 

ارتباط خشونت‌های کلامی در شبکه‌های اجتماعی، با بی‌سرپناهان شهری، و ناآرامی‌های شهری از این حیث قابل تامل است که سلسله مراتب موجود در شبکه‌های اجتماعی، بازنمایی دقیقی از سلسله مراتب موجود زیست شهری، و نحوه مواجهه‌هایی که �رهنگی معر�ی می‌شوند، به دست می‌دهد. نکته قابل تامل این است که مشارکت بالای مردمان در شبکه‌های اجتماعی بیشتر از هرچیزی مدیون آرمان‌های برابری‌طلبانه مطرح شده در اساس این شبکه‌هاست. با این حال این شبکه‌های ارتباطی خود شکلی از سلسله مراتب‌های �رهنگی را شکل می‌دهند و برخوردهای پلیسی در مواجه با شر موجود در �ضاهای زیست اجتماعی، در این سو به طرق دیگری خود را آشکار می‌کند. در این �ضاها هم مشابه آنچه در �ضاهای شهری ات�اق می‌ا�تد، شر و بدی ابتدا تعری� می‌شود، سپس به جای توجه به دلایل آن، سیاست‌های حذ�‌گرایانه در شکل‌های خاصی اعمال می‌شوند؛ تلاش برای ذاتی دیدن پدیده‌هایی که جنبه �رهنگی آن ها برجسته شده، اما در نیمه خاموش و تاریکشان دلایل غیر �رهنگی کاملا اکتسابی‌ای هم نه�ته است. دیوارکشی‌های �رهنگی ساده‌ترین مسیر برای برخورد با واقعیت‌های موجود است که به طور مستقیم از سیاست‌گذاری‌های سیاسی و اجتماعی نشات می‌گیرند. در مقابل تاکید روی ویژگی �رهنگی پدیده‌ها، تلاش برای نادیدنی کردن واقعیت‌هایی است که گویی رابینسون کروزوئه‌وار از خلاء روییده‌اند. پس مسئله کنونی جانب‌داری و د�اع از خشونت کلامی، شعارهای مرتجعانه، بزهکاری یا تکدیگری نیست، که پس زدن میل به خوانش‌های ذات‌باورانه از پدیده‌هایی هستند که با دلایل کاملا اکتسابی برآمده‌اند.

جهان مشارکتی جدید

تولد شبکه‌های اجتماعی در ابتدای قرن کنونی، شکلی از مشارکت اجتماعی را ممکن کرد که حداقل در سطح شعار، داعیه ساختن جهان دموکراتیک را در خود داشت. شبکه‌های اجتماعی با ارجاع مداوم به �لس�ه‌ی اولیه برپایی اینترنت شکل گر�تند؛ ساختن جهانی مستقل و آزاد، و بیرون از حوزه نظارت پلیسی، بر پایه‌ی مشارکت عمومی؛ شبیه جهانی که هیپی‌ها و آنارشیست‌های نیمه قرن بیستم در جستجوی آن بودند. �ضایی که اینترنت در اختیار کاربرانش قرار داد روز به روز گسترش یا�ت، اما خیلی زود نیروهای قهریه‌ی تازه‌ای پا به میدان گذاشتند که قدرتشان دست کمی از نیروی پلیسی واقعی نداشت. دستگاه‌های امنیتی از یک سو، و کارشناسان بازار آزاد از سویی دیگر، نه تنها اطلاعات شخصی کاربران را تصر� کرده، که حجم زیادی از اطلاعات را در خدمت اهدا� مشخصی به جریان انداختند.

ارتباط خشونت‌های کلامی در شبکه‌های اجتماعی، با بی سرپناهان شهری، و ناآرامی‌های شهری از این حیث قابل تامل است که سلسله مراتب موجود در شبکه‌های اجتماعی، بازنمایی دقیقی از سلسله مراتب موجود زیست شهری، و نحوه مواجهه‌هایی که �رهنگی معر�ی می‌شوند، به دست می‌دهد.

در سال ۲۰۰۶ با عمومی شدن شبکه �یسبوک، انقلابی مهم در عصر ارتباطات رخ داد؛ �یسبوک، یوتیوب، توییتر و اینستاگرام نسل‌های جدیدی از شبکه‌های ارتباطی بر بستر web2 بودند که آنچه را شعارهای تحقق‌یا�ته نسل‌های اولیه برنامه‌نویسان بود، دوباره مطرح کردند. این شبکه‌های ارتباطی به کاربران امکاناتی می‌داد، بارها بیشتر از �ضاهای مشابه پیشین. اما مهمتر از تمامی امکاناتی که این شبکه‌ها در اختیار کاربران عمومی گذاشت، خود تصور حضور در صحنه نمایش اصلی بود که خیل عظیم کاربران را به سوی این شبکه‌ها هدایت کرد. شعارهای استیو جابزی «کا�ی است بخواهی، می‌توانی» که سلبریتی‌هایی تکرار می‌‌کنند که عموما از طبقات پایین اجتماعی برآمدند، تصور مشارکت را در کاربران واقعی تر می‌کند. با این حساب، هر کاربر شبکه‌های اجتماعی یک صدای بلند و شنیدنی بالقوه است، که امید دارد روزی صدادار شود، چون لازمه‌ی حضور در شبکه‌های اجتماعی باور به توانستن است.

کسی به حضور تماشاچیان در صحنه تئاتر، سالن سینما یا مسابقه �وتبال اعتراض ندارد، کما اینکه اساس صحنه نمایش برپایه حضور بینندگان است. محل اختلا� اصلی میزان و شکل مشارکت تماشاچیان است. مسئله‌ای که بازیگران صحنه را آش�ته می‌کند دخالت، و دقیق‌تر بگوییم، نوع و شیوه دخالت تماشاگران در روایت‌های جاری است. اما کاربران شبکه‌های اجتماعی، مخاطبان تلویزیون نیستند که تنها امکانشان کلیدهای محدود کنترل تلویزیون باشد. بنابراین مشارکت عمومی، گروه‌هایی از تماشاگران را وارد صحنه می‌کند که تا پیش از این امکان مشارکت نداشته، نه اینکه وجود نداشته‌اند. و بلکه آنها با شکل‌های زیست واقعیشان پا به محیط‌های عمومی شده شبکه‌های اجتماعی می‌گذارند.

ارتش آزاد اینترنتی

ترول‌ها را اینطور معر�ی می‌کنند: جمعیتی که حضورشان جو را متشنج می‌کند. آنها به مکان‌ها و ا�راد حمله می‌کنند و مهم‌ترین سلاحشان خشونت‌های کلامی است. �ضای غالب امروز بیشتر از هر زمان دیگری در مقابل این جمعیت‌ها ص� آرایی کرده است. گردانندگان شبکه‌های اجتماعی حساب‌های کاربری آن ها را مسدود کرده و بسیاری از کاربران آن‌ها را بلاک می‌کنند.

با پیدایش ترول‌ها آرمان غیرپلیسی جهان اینترنت، شکل دیگری به خود گر�ت؛ آنها شر هستند و باید د�ع شوند. اینجاست که رویکرد پلیسی در �ضای عمومی دوباره مشروعیت پیدا می‌کند.

با پیدایش ترول‌ها آرمان غیرپلیسی جهان اینترنت، شکل دیگری به خود گر�ت؛ آنها شر هستند و باید د�ع شوند. اینجاست که رویکرد پلیسی در �ضای عمومی دوباره مشروعیت پیدا می‌کند. آنها �رهنگ زیست شبکه‌های اجتماعی را به چالش می‌کشند، بنابراین مسئله‌ای جدی هستند. در �ضای رسانه‌های �ارسی، عنوان رویکردهای تند و خطرناک سیاسی به آنها نسبت داده می‌شود و گاها آنها را به عنوان �اشیست‌های مجازی معر�ی می‌کنند. مجرمانی خطرناک که طر�دار آشوب هستند و مترصد �رصتی برای به خطر انداختن حیات امن و آرام اجتماعی. ترول ها پدیده‌های چندان جدیدی نیستند، و به طور مکرر و مداوم یادآور شورش‌ها و ناآرامی‌های شهری هستند. کسانی که از �رهنگ یا �رهنگ‌های مسلطی تبعیت نمی‌کنند. اما یک نکته‌ای که در نسبت قابل‌‌توجهی میان آن‌ها مشترک است، میل به دیدنی‌شدن است؛ آنطور که سلبریتی‌ها دیده می‌شوند.

�رهنگ اعتراض

امنیت و آرامش یکی از مهم‌ترین کلید‌واژه‌های مورد است�اده‌ی مدیران شهری است. از این منظر آنچه که توانایی به خطر انداختن امنیت و آرامش زیست شهری را دارد در پستوها و حاشیه‌های �ضاهای شهری نه�ته است. ناآرامی‌های شهری عموما این وجوه تاریک را دیدنی می‌کنند. در اعتراض‌های شهری آشوب و ناامنی اولین مخاطره‌ای است که برجسته می‌شود. در این وضعیت‌های ناآرام، �رصت خروج اشباح پنهان شده در سایه‌ها �راهم می‌شود. به یک معنی، لشکری از بیکاران، بی‌جا و مکان‌ها و سایر گروه‌های حاشیه‌ای و طرد شده به همراه مخاطرات و بحران‌ها به میدان می‌آیند. معتادها و کارتن‌خواب‌ها ضعی�‌ترین و از کارا�تاده‌ترین‌ها هستند، که در حالت طبیعی و از نگاه �رهنگ مسلط، ظاهر شهر را بی‌ریخت و بدترکیب می‌کنند. اما همین انسان‌های آرام ممکن است در وضعیت‌های قرمز عامل نگرانی‌ای جدی‌تری باشند. حد�، سرکوب و نادیدنی کردن آنها، اصلی‌ترین ابتکار مدیران شهری در دهه‌های اخیر بوده است.

یک راه حل بی دردسر

در �یلم the purge که نسخه اول آن در سال ۲۰۱۳ ساخته شد، در امریکا قانونی تصویب شده که انسان‌ها یک شب در سال آیین پاکسازی را انجام می‌دهند؛ به این معنی که هر عملی که به طور معمول جرم حساب می‌شود در این بازه زمانی آزاد است. طی دوازده ساعت تجاوز، قتل و دزدی پیگرد قانونی ندارد و منع نمی‌شود. این قانون ایالات متحده در ظاهر برای کاهش جرم و جنایت در سایر ایام سال تصویب شده، ولی در واقعیت می‌بینیم که بهانه‌ای است تا بخشی از جمعیت ضعی�‌تر، سالانه به ن�ع قوی‌ترها ریزش کند؛ یک راه حل �اشیستی زیرکانه. همه آزادند تا همدیگر را بکشند، اما دست‌آخر چه کسی برنده است؟ قوی‌ترها یعنی ثروتمندان. چرا که از ابزار بهتری برای کشتن بهره‌مندند. بلا�اصله کشتن در این روز مقدس به یک سرگرمی برای طبقه مر�ه تبدیل می‌شود. حتی در قسمت دوم و سوم آدم‌های سیاه‌پوش با سلاح‌های پیشر�ته به خیابان‌ها می‌آیند تا روند پاکسازی را سریع‌تر کنند. دولت مدام از �ایده‌های روز پاکسازی می‌گوید؛ کمتر شدن هزینه‌های بهداشتی و آموزشی که سالیان مخارج هنگ�تی روی دست دولت قرار می‌دهد که به طور مستقیم از مالیاتی که از کسب و کار بدست می آورد هزینه می‌کند. بنابراین خلوت‌کردن شهر از بیکاران و تهی‌دستان یک راه حل �وری معر�ی می‌شود.

سیاست‌های شهری و بازتوزیع �رصت‌ها

سیاست‌هایی که در مختصات اجتماعی موجود به طور مکرر تصویب و اجرایی می‌شوند به طور مستقیم در شکل‌گیری وضعیت موجود تاثیرگذارند، اما مواجه عاملان این سیاست‌گذاری‌ها عموما پیامدها و نتایج را به مسئولیت‌های �ردی ا�راد �رو می‌کاهد. گویی که وضعیت زیست اجتماعی، و مسائلی که عموما به شکل مخاطره و بحران‌های اجتماعی مطرح می‌شوند ذات مستقلی از سیاست‌های اجرا شده دارند. شر و عناصر نامطلوب شناسایی شده و بلا�اصله سازوکاری برای حذ� یا نادیدنی کردن این عناصر از چرخه مناسبات وارد تعبیه می‌شود. یک نمونه‌ی موثر و قابل استناد آموزش عمومی است. �راگیر‌شدن آموزش برای عموم در شهرها، همزمان با دگرگونی‌های سیاسی و اقتصادی، تا حدودی ساختار صلب اجتماعی را متزلزل کرد. این تحولات که در اروپای قرن شانزدهم آغاز شد، به مرور در شیوه‌های زیست کشورهای خارج از تاریخ اروپایی همچون ما نیز اثر گذاشت و در قالب برنامه‌های توسعه از بالا، و اعتراض‌های خیابانی به بازتوزیع �رصت‌ها از پایین، آشکار شد. تاریخ تحولات اجتماعی ایران تاریخی موضوع بحث حاضر نیست، نکته‌ی مورد بحث شکستن میل به انحصاری بودن دانش و آموزش است که به طور مستقیم با این تاریخ گره خورده است؛ چگونگی باز توزیع �رصت‌ها در راستای دستیابی به سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی و �رهنگی به دست آمده، از مهمترین جدل سیاستگذاری‌های اجتماعی سده اخیر ایران بوده است. دسترسی همگانی به دانش و �رهنگ که از ایده‌های اصلی عصر جدید به طور کلی، و ایران معاصر به طور خاص به شمار می‌رود، بیش از هر چیز در امتداد شکستن انحصارطلبی‌های دانش و �رهنگ موجود بوده است. به این ترتیب �رهنگ به معنای شیوه‌ها و آیین زیست اجتماعی در اشکال گوناگون، و دانش به معنای عمومی کلمه، دیگر در مالکیت انحصاری طبقه‌ای خاص قرار نخواهد گر�ت. آموزش رایگان به عنوان تنها مسیر ممکن برای دستیابی گروه‌های �رودست به �رصت‌ها و امکان‌های موجود، می‌توانست به مسیر باریکی برای ترقی و پیشر�ت بدل شود. اما سیاست‌های پولی‌سازی آموزش که از سال ۱۳۳۵ به آرامی آغاز شد و به طور خاص پس از انقلاب سال ۱۳۵۷ با استدلال‌هایی نظیر «حق گروه‌های اجتماعی مر�ه از دسترسی به آموزش بهتر» آغاز شد و به طور مکرر تقویت می‌شود، مسیرهای دستیابی گروه‌های �رودست به آموزش را تنگ‌تر از پیش کرده است. ساحت آموزش تنها مسیر ممکن برای تغییر ساختارهای محکم اجتماعی و �رهنگی است.

سیاست‌گذاری‌های اجتماعی خود را در مقابل بحران‌های اجتماعی مسئول نمی‌داند و به طور مداوم بحران‌های موجود را به عدم آگاهی ذاتی و �ردی �رو می‌کاهد. شر تعری� می‌شود، عامل آن شناسایی می‌شود و به گونه‌ای از چرخه‌ی مناسبات کنار گذاشته می‌شود.

به طور کلی سیاست‌گذاری‌های اجتماعی خود را در مقابل بحران‌های اجتماعی مسئول نمی‌داند و به طور مداوم بحران‌های موجود را به عدم آگاهی ذاتی و �ردی �رو می‌کاهد. شر تعری� می‌شود، عامل آن شناسایی می‌شود و به گونه‌ای از چرخه‌ی مناسبات کنار گذاشته می‌شود. برخوردهای حذ�‌گرایانه با عاملان ناهنجاری‌های اجتماعی‌ای که خود آشکارا نتیجه‌ی این سیاستگذاری‌های تنگ نظرانه هستند، ساده‌ترین مسیر برای پاک‌کردن صورت مسئله است. با حذ� نادیدنی‌کردن وضعیت‌های کاملا موجود �رهنگی، با تعمیم �رض‌های ذات‌گرایانه و بسنده کردن به سرکوب و یا بزک و آرایش محیط‌های عمومی، یا حذ� و سرکوب خشونت‌های کلامی در شبکه‌های اجتماعی، ت�اوتی در واقعیت امر به وجود نخواهد آمد؛ ص� شلوغ معتادان و کارتن‌خواب‌ها کوچکتر نمی‌شود، خشونت‌های کلامی کاهش نمی‌یابد و شعارهای متعرضان شهری مترقی‌تر نخواهد شد. �رهنگ مسلط که در ظاهر خود را مبدع گ�تگو و، مقابل با خشونت معر�ی می‌کند در مقابل وضعیت‌های �رهنگی‌ای که پست‌تر معر�ی می‌شوند بیش از هرچیز به خشونت متوسل می‌شود و بعضا هیچ ابایی از است�اده از رویکردهای پلیسی و سرکوبگرایانه ندارد. اما پاک‌سازی کردن، به شکل دیگر در آوردن، به سایه راندن اضا�ی‌ها به �رهنگ مسلط و دست بالای موجود، مشروعیت نخواهد داد.

 

مشاهده ادامه مطلب