مسلخ جلریز/ آیا رییس‌جمهور بی‌خبر است؟

در حدود سه‌سال اخیر، اکثر حوادث و قتل افراد ملکی در تمام بخش‌های کشور به‌پای گروه داعش ختم شده و این گروه نیز به صراحت مسوولیت گرفته است. در این میان حملات دهشت‌افگنانه در مکان‌های مذهبی و فرهنگی و قتل مسافران هزاره در شاهراه‌ها، زشت‌ترین رویدادهای امنیتی در کشور ما بوده‌اند که مسوولیت همه این حوادث را گروه داعش خراسان به عهده گرفته است.

آیا به راستی ما در افغانستان چیزی به‌نام داعش واقعی یا همان داعش (دولت اسلامی عراق و شام) که در سوریه و عراق وجود داشته‌اند، داریم؟ اگر این ادعا صادق است، چه مصداقی می‌تواند داشته باشد؟

هیچ دلیل و حجت قانع‌کننده‌یی هنوز وجود ندارد که گروه‌های تروریستی زیر عنوان داعش در افغانستان به دستور مستقیم از ابوبکر بغدادی یا دست‌کم از فرماندهان دست اول داعش در خاورمیانه، فعالیت می‌کنند؛ بل واقعیت این است که دسته‌های جداشده از طالبان که بیشتر به لحاظ حمایتی مرهون کشورهای همسایه هستند در گوشه گوشه کشور فعال شده‌اند و به دهشت‌افگنی‌های هولناک دست می‌زنند.

در این شکی نیست که افراد عقده‌مند جدید نیز شامل این گروه‌های تروریست شده‌اند و این واقعیت نیز وجود دارد که تندروانی از کشورهای منطقه که به‌شکل پراگنده از صفوف داعش در خاورمیانه گریخته‌اند، شامل گروه‌های تروریستی در کشور ما شده‌اند، اما هیچ مدرکی وجود ندارد که این افراد به دستور مستقیم رهبری داعش به افغانستان آمده باشند و یا از منابع داعشی تمویل و تجهیز می‌شوند.

اما با پارچه پارچه شدن طالبان و ارتباط بخش‌های این گروه تروریستی با روسیه و ایران و از آن طرف هم با افزایش فشار نظامی امریکا و دولت بر طالبان، پاکستان است که در این فرصت از نام داعش سود می‌برد.

هدف پاکستان به طور کلی بحران‌سازی در افغانستان است. وقتی پاکستان متوجه می‌شود که طالبان بعد از افشای مرگ ملاعمر، وابستگی بیشتری به ایران و روسیه پیدا کرده و دست‌اش در جنگ افغانستان خالی مانده، درست در همین فرصت است که فعالیت‌های گروه‌های کوچک به‌نام داعش در شرق و جنوب کشور بر زبان‌ها می‌افتد و پروپاگنداهایی برای برجسته‌سازی این گروه شروع می‌شوند.

ردپای حملاتی را که تا کنون داعش در افغانستان به عهده گرفته است؛ بنا بر شواهد امنیت ملی کشور به شبکه تروریستی حقانی رسیده و در برخی موارد حملات بر اهداف دولتی را که طالبان به عهده گرفته نیز توسط شبکه حقانی سازمان و اجرایی شده‌اند.

این در حالی است که طی یک‌سال گذشته تلاش‌های وسیع داخلی و خارجی به کار بسته شده‌اند تا از طالبان چهره جدید و ملایم‌تری به نمایش بگذارند. در برخی موارد ملا هیبت‌الله نیز دستورهای حمله نکردن به محلات پرجمعیت ملکی، تخریب نکردن تاسیسات عامه، حمله نکردن به اهداف ملکی و حتا در نظر گرفتن محیط زیست را که هرگز از سوی ملیشه‌های تفنگدار طالبان اجرایی نشده، داده است.

این تلاش‌های طالبان و همفکران آنان در دورن و برون نظام، نشان می‌دهد که آنان همه در تلاش دادن یک پرستیژ جدید به این گروه است. در حالی که بگروند این گروه اما همچنان سیاه بوده و ماهیت‌اش هنوز هیچ تغییری نکرده است.

قتل پنج فرد ملکی تازه‌ترین رویداد تروریستی است که به دست طالبان انجام شده. روز پنج‌شنبه ۲۲سنبله، تمامی پنج سرنشین یک موتر مسافربری کرولا که از بامیان به طرف کابل می‌آمدند، در منطقه جلریز ولایت دلسوخته‌و‌ردک توسط ملیشه‌های طالبان به رگبار بسته شدند. همۀ قربانیان به‌شمول راننده افراد ملکی بودند.

این واقعیت‌ها بیانگر این است که طالبان همچنان با ماهیت و اندیشه‌های تروریستی عمل می‌کند و هیچ تغییری در رفتار نظامی این گروه به میان نیامده است. تنها گه‌گاهی برخی از مشاوران این گروه دست به تبلیغات می‌زنند که هدف از آن کاهش بار تروریستی از این گروه است.

اکثریت قریب به اتفاق ملیشه‌های هوادار داعش در افغانستان نیز افراد جداشده از طالبان‌اند. کاری را که طالبان پیش‌تر از سه سال اخیر انجام می‌دادند اکنون به نام داعش صورت می‌گیرد.

طالبان هنوز طالب‌اند و ریختن خون‌های مردم بی‌پناه کار روزمره آن‌هاست. اما مایه تاسف این است که هزاران مسافر ملکی در مدت یک‌ونیم دهه اخیر به جرم هزاره و یا شیعه بودن در چند کیلومتری کابل در مسلخی به‌نام جلریز به قتل رسیده‌اند، ولی حکومت مرکزی و نیروهای امنیتی کشور هیچ زحمتی به خود نداده‌اند.

۵۰کیلومتر بیشتر فاصله ندارد منطقه جلریز از کابل، اما بارها دیده شده که بیرق‌های سفید طالبان در این منطقه در اهتزاز است و طالبان در جاده‌ها آزادانه مصروف قتل مسافران بوده‌اند. چرا این گونه است؟

چون هزاره‌ها قرن‌هاست که به‌کشته شدن عادت کرده‌اند و کشته‌شدن پنج-ده نفر اصلا به نصاب نمی‌آید! اما این به‌معنای بی‌تفاوتی نهادهای امنیتی و شخص رییس‌جمهور نیست. کرامت انسانی، هزاره و غیر هزاره ندارد. نا امنی، نا امنی است، این هم هزاره و غیر هزاره ندارد. وای به آن روزی که هزاره‌ها نیز به عنوان مدنی‌ترین مردم این ملک؛ دیگر امیدشان را از حکومت مرکزی قطع کنند و این مردم آسوده‌خاطر هم به‌فکر تامین امنیت خودشان باشند و به مقابله‌های بالمثل آغاز کنند. دیگر چه کسی باقی می‌ماند که از صلح و امنیت علم‌برداری کند و حکومت مرکزی را حکومت مشروع بداند؟

سرمقاله/ روزنامه راه دلسوخته

مشاهده ادامه مطلب

چرا عشق؟ | روزنامه راه دلسوخته

در هر بستگی عشقی دو وریانت آشنا می‌توانند وجود داشته باشند. طرفهای درگیر احساس همگون دارند. طرفهای درگیر احساس ناهمگون دارند: یکی شیفته است و دیگری شیفته نیست. عشق در گام نخست برای اویی که دل بسته، نشانه و تصمیم گرفته است، ارمغان می‌آورد. نه برای اویی که مورد نشان قرار گرفته است. زیرا اویی که دل می‌بندد، به دست می‌آورد. برای انسانهای خلاق مهم فرجام کار نیست. مهم واردشدن به این پروسه و پیمودن شاهراه است. رفتن بر این شاهراه انسان را لبریز می‌سازد. هنرمندان و نویسندگان، به انگیزه که یک چهرۀ جنبش‌دهندۀ آن، می‌تواند عشق باشد، نیاز دارند. آنان برای بازآفرینی هر اثر خوب نه تنها وابسته به مخاطب، بل نیز به یک چیز نو و دست ناخورده‌یی که به گونه‌یی بتوان به آن نزدیک شد، استند. و احساسی را که عشق با خود می‌آورد، هربار زلال، تازه و شاداب‌کننده است. «پیروزی» یا «ناکامی» در برهه‌های آغازین و میانگین روی دو دلیل نکته‌های جانبی‌اند.

 نخست، به‌خاطر این که یک عاشق به آن‌چه نخواهد شد، فکر نمی‌کند.

 دوم، برای این که رویاپردازی با وجود سرازیرشدن احساسات لاوایی نیروی مثبت می‌زاید. حتا و به‌ویژه روزهای ناخوش شیدایی برای آفرینشگر پر از گنجه‌های تولیدی می‌شوند.

 بیشترینه داستان‌نویسان، هنرپیشگان، آوازخوانان و شاعران زن وقتی کسی را دوست داشته‌اند یا هنگام آن، حقیقی بوده‌اند. دیگرگونیها در روان آغاز می‌شوند و تن را زیر پوشش قرار می‌دهند. دو تغییر نقاب برداشتن و پیور ساختن است. و در آن مراحل بایستی دست به آفرینش زد. ادبیات و هنر برترین پارچه‌هایش را سپاسگزار شیفتگان بوده است. شعر آهنگ پرآوازۀ زن عاشق نمونه‌یی است که در نوشتۀ کنونی جا می‌افتد. غیرمنطقی‌ترین کار با عاشق از منطق گفتن است. فرد دومی که بتواند انگاره را از دیدگاه عاشق ببیند، وجود ندارد. مگر با همان جزییات در همان موقعیت قرار بگیرد و این ناشدنیست؛ زیرا جزییات هرگز تکرار نمی‌گردند. زورمندترین مردان جهان وقتی عاشق شده‌اند، چهرۀ انسانی خود را نشان داده‌اند.

زن عاشق

صدا، شعر و کامپوز در این آهنگ، سه رخۀ هنری را ساخته‌اند. زن عاشق را باربارا استرایسند آوازخوان، هنرپیشه و رژیسور پرآوازه هفتاد و شش سالۀ امریکایی در اگست ۱۹۸۰ ترسایی بیرون داد. آهنگ در آلمان، انگلستان، ایتالیا، فرانسه، امریکا، کانادا و چندین کشور دیگر با شمارۀ یک، رقم خورد. به ویژه به‌خاطری که باربارا استرایسند برای ده ثانیه در پارۀ «از دیوار روی برمی‌گردانم/ پایم بند می‌شود و می‌افتم/ اما همه چیز را به تو می‌دهم»، تون صدا را بدون تغییر نگه می‌دارد، شگفتی موسیقیدانان را برانگیخت ….

آهنگ از تمنای زن شیفته و همزمان متعهد به نفس می‌گوید:«این حقیست که از آن دفاع می‌کنم/ همیشه و دگرباره». مصراع «یک زن چه می‌تواند انجام بدهد» شماری از فمینستان را شوراند اما این مونولوگ، نه ناتوانی بل توانمندی زن را نشان می‌دهد، زیرا او کمبود زندگیش را، در آن دمی که چیزی از دستش بر نمی‌آید، بدون ترس به زبان می‌آورد. در کل در پیرامون احساسات سخن زدن، دلیری می‌خواهد. برگردان شعر زن عاشق در پایان این جستار می‌توانید بخوانید.

فمینیزم و عشق

اما چرا فمینیزم با عشق میانۀ خوب ندارد؟ فمینیزم شاید به سببی عشق را دست کم می‌گیرد که عشق به گونه‌یی هنوز با رمانتیزم بستگی دارد و فمینیزم با رمانتیزم مشکل دارد. عصر ادبی رمانتیزم زن را قشنگ، رویایی، شکننده، تسلیم به مرد و تقریبا پرفیکت از نگاه بیشتر مردان، تراشید. رمانتیک‌نگاران آن زمان مردان بودند. نویسندگان مرد به ایگوی مردانه ارج گذاشتند وقتی زن را از زاویۀ دید جامعۀ مردسالار آن گاه اروپا در آثار خود بازتاباندند و حتا فراتر رفته و نشان دادند گویی زنی که عاشق است، ناتوان است. مرد می‌تواند سرزمینها را فتح نماید و بر اوقیانوسها فرمان براند، ولی زن فرمانبردار رسومی است که آن جامعه برای او وضع نموده.. به بیان دیگر زن فرمانبردار مرد است. و این در حالی بود که این واقعیت نه به گونۀ انتقادی به منظور براندازی آیینهای تلخ، بل به گونۀ طبیعی و ماندنی مطرح می‌شد. در حالی که ریالیزم می‌گوید زن می‌تواند عاشق باشد و همچنان نیرومند.

واقعیت این است که زن بیشتر عاشق عشق است تا عاشق مرد. زن به دنبال انگیزه و دیگرگونی است. یک وسیله که می‌تواند زن را به دیگرسانی برساند، مرد است. بدون گمان نویسندگان مرد متاثر از سیاست، جامعه، جای و گاه تولید نموده‌اند. و این هم روشن است که در هر دورۀ تاریخی ادبی خیلی کار صورت گرفته تا در برای دورۀ پسین گشاده شده باشد. و اما رمانتیزم هنوز عشق را در دستش دارد.

در کنار این همه نمی‌توانم ناگفته بگذارم که فمینیزم، در خودباوری و خودآگاهی شکل می‌گیرد. روی برابری سیاسی، اجتماعی و برابری حق دستمزد زن با مرد تاکید می‌کند. استقلال فردی و اقتصادی زن را کلیدی می‌داند. و اما این همه نباید به معنای قرار گرفتن در برابر احساسات انسانی باشد. فمینیستان رادیکال، تر و خشک را یکجا می‌سوزانند. حتا در برابر زنانی که مانند آنان افراطی نمی‌اندیشند، شمشیر از غلاف برمی‌کشند و مبارزه برای تامین برابری جنسیتی را به‌ویژه در کشورهای جنوب به ناکامی منجر می‌سازند. فمینیزم رادیکال بیشتر سدی است بر راه پیکارجویان این راه تا کار برای بهروزی زن. از این بابت بایستی در نگهداری مرز باریک میان تیوری‌پردازی و واقع‌گرایی مواظب بود تا پهلوی عملی زندگی آسیب نبیند.

شعر آهنگ زن عاشق از باربارا استرایسند

برگردان به فارسی دری: نیلاب موج سلام

وقتی رویا به فرجام می‌رسد

زندگی دمی درفضاست

جای منزوی‌ترست

من به فردا بوسه پدرود می‌سپارم

اما در ژرفای درون دلسوختهی که

هرگز نمی‌دانیم چرا؟

خیابان باریک و متمادیست

وقتی نگاهها رویارو می‌شوند

و احساس نیرومند است

از دیوار روی برمی‌گردانم

پایم بند می‌شود و می‌افتم

اما همه چیز را به تو می‌دهم

من یک زن عاشق‌ام

و به هر کاری دست می‌زنم

تا ترا در دنیای خودم بیاورم

و در آن میانت نگه دارم

این حقیست که از آن دفاع می‌کنم

پیوسته و دگرباره

چه کاری می‌کنم؟

با تو،  وقتی جاودانه متعلق به من شوی

در عشق

سنجش زمان وجود ندارد

ما در آغاز تمامی برنامه را ریختیم

که تو و من

در قلبهای یکدیگر می‌زییم

شاید اوقیانوسها از هم دور باشیم

تو شیفتگیم را احساس می‌کنی

من آن‌چه می‌گویی، می‌شنوم

هرگز حقیقتی دروغ نبوده است

پایم بند می‌شود و می‌افتم

اما همه چیز را به تو می‌دهم

من یک زن عاشق‌ام

و به هر کاری دست می‌زنم

تا ترا در دنیای خودم بیاورم

و در آن میانت نگه دارم

این حقیست که از آن دفاع می‌کنم

پیوسته و دگرباره

چه کاری می‌کنم؟

من یک زن عاشق‌ام

و به تو می‌گویم

تو می‌دانی چه حسی داری

یک زن چه می‌تواند انجام بدهد

این حقیست که از آن دفاع می‌کنم

پیوسته و دگرباره

چه کاری می‌کنم؟

پ. ن

برای شنیدن کلیپ می‌توانید به این لینک روی بیاورید:
https://www.youtube.com/watch?v=H6Mg1oPhPug

مشاهده ادامه مطلب

مردم فرهنگی، رهبر فرهنگی | روزنامه راه دلسوخته

در حال حاضر تعریف کردن از آقای سرور دانش به بادنجان دور قاب قدرت چیدن می‌ماند. چون او معاون رییس‌جمهور است و خاصیت مردم در چنین وضعی تعریف از ارباب قدرت است. فردا که او خانه‌نشین شد باز به سختی می‌شود کسی را برای تعریف یافت. ‌این دایره دوار تا بوده تکرار شده است. اما نگارنده این قلم، که هیچ احتیاجی به مناسبات قدرت در افغانستان ندارد و اصلا کاری به اهل سیاست ندارد و طمع و توقعی از کسی ندارد، از یک زاویه دیگر به تحلیل نوع کار آقای دانش می‌پردازد.

در کشوری مثل افغانستان مثل هر کشور اسطوره‌زده و شکست‌خورده دیگر، کسانی قهرمان می‌شوند که اهل فریاد زدن و شعار دادن و نمایش باشند. کسی که نمایش زور و زر و ستم‌پیشگی داشته باشد قهرمان است. به‌طور طبیعی مردم ستم‌دیده عاشق ستمکار خودند. او را صورت ایده‌آل آرزوهای خود می‌بینند و در جامه او می‌خواهند اسطوره خود را لباس بپوشانند. مثلا هتلر دشمن آلمان و بت آلمان بود‌. مثلا نادر افشار که پسرش را با میله داغ کور کرد و با باقی بدتر از آن کرد، بعد از سالها هنوز بت مردم ایران است.

لازم نیست نمونه و اشاره از تاریخ بیاوریم که در روزگار ما نیز فراوان می‌شود از این نوع رابطه‌های عشق و نفرت توام پیدا کرد. هر فرماندهی که بیش‌تر ظلم کرده و مال مردم برده و جان مرده ستانده، بیشتر محبوبیت دارد.

فروید در کتاب تمدن و سرکوفتگی‌هایش راز این مساله را باز کرده که چگونه مقتول یا برده، عاشق ارباب ظالم و قاتل خود می‌شود. در باب گروه‌های قومی هم این مساله صدق می‌کند. چون طیف عمده مردم هنوز در بدویت ذهنی به‌سر می‌برند. خرد جمعی مردم را کهن الگوهای ذهنی و سرشکستگی‌های آنان شکل می‌دهد.

آقای دانش اما از جمله رهبرانی‌ست که اتفاقا نه کسی را کشته و نه توانایی کشتار دارد. اهل قلم و صحبت و مداراست. در سخنرانی ادعاهای دروغ و  فریبنده ندارد. معامله نمی‌کند. پول جمع نمی‌کند. فحاشی نمی‌کند. دندان و دهن و دست کسی را نمی‌شکند. زندان مخفی ندارد. گروه مافیایی ندارد. در کابلی که هر نیم‌چه رییسی یک گروه مافیایی آدمکشی را خرج می‌دهد، او با اهل قلم و فرهنگ رفاقت دارد. در شهری که مردم دور جنازه بزرگترین مافیای شهر جمع می‌شوند که رییس خدای‌داد راهت ادامه دارد او در راهی خالی قدم می‌زند.

او نمونه تیپی تازه و در عین حال بسیار کهن است. تیپی که مدارا و آرامش و حل مساله در بحث را ترجیح می‌دهد. در تاریخ گذشته ما می‌توان مثلا از بلعمی وزیر نام برد. بلعمی اهل دانش بود و عقبه قدرت نداشت.

وقتی وزیر شد همه بر آل سامان برای این تقرر خشم گرفتند که این همه سران کاردان قبایل چرا انتخاب نشده‌اند که این کتاب‌باز آسان‌گیر دعوت به کار شده است. بلعمی اما بنای تمدنی را گذاشت که بعد از هزار سال هنوز قوی است. شاهان و زورمندان بسیاری که بعد از او آمدند همه بر روش او عمل کردند. همه درخت‌های او را آب دادند.

مثال بعدی یحیی برمکی در بغداد است. خلیفه این بلخی‌زاده عجم را که به نظر عرب‌ها الکن و بندگان آزادشده (موالی) بود به تخت صدارت نشاند در مقابل آن همه دانای زور و زردار قبایل قوی عرب. این وزیر اما آن دوره را در همه تاریخ درخشان ساخت. نوشتن، ترجمه و تحقیق را رواج داد که بنای دلسوخته جدید اسلامی به آن مدیون است.

دوره سوم امیرعلی شیرنوایی است. بر صدارت حکومت مغول کسی نشست که در هیچ دلسوختهی نرزمیده بود. او اما جامعه‌یی مبتنی بر مدارا و صلح را به یادگار گذاشت. جامعه‌یی که بعد از شش‌صد سال هنوز بین شیعه و سنی‌اش مداراست و بناهایی که از بلخ تا توس، هنر و زیبایی و ذوق را برای قرن‌ها تابناک نگه داشته است. آن وزرا و رهبران فریادزن، زوردار و زر دار همه از یاد رفتند، اما این وزرای آرام و بی‌جنجال و بی‌غیرت، باعث غرور تاریخی ملت‌ها شدند.

جامعه افغانستان به‌طور عموم در حال پوست‌انداختن است. مکتب‌ها، دانشگاه‌ها و رسانه‌های روزافزون دلیل این تحول است. جامعه‌یی دانا از دل سالهای لمپنیزم و وحشت در حال تولدست. و جای هیچ مناقشه‌یی نیست که هزاره‌ها پرچمدار این روزگار نو استند.

هزاره‌ها بیش از همه تشنگی به دانش، فضیلت و دلسوخته را عملی کردند و تاوان این تشنگی را با خون نیز کم ندادند. جهل به‌راحتی سایه حکومتش را از سر هیچ مردمی برنداشته. اروپای قرون روشنگری کم کشته ندادند. حتی جاپان بعد جنگ جهانی، بعد آن همه قربانی میلیونی، کشوری نو شد که متکی بر غیرت و جنگ‌آوری و ارزش‌های سامورایی نبود؛ بل تشنه آموختن و رشد بود. هزاره‌ها عین مسیر را می‌پیمایند و جای خوش‌بختی که باقی هم‌وطنان و هم‌بندهایشان با آنان در حال هم‌نواشدن هستند. آنان را می‌ستایند به‌جای آنکه ریشخند کنند؛ چرا که همه به اهمیت دانایی پی برده‌اند. راه تغییر جامعه از این دایره خونبار نیز تنها روشنی دانش است. و از قضا مردی پرچمدار این جریان است که نام او نیز دانش است.

دانش می‌داند که مثلا مسلح‌کردن هزاره‌ها در جاغوری کار سختی نیست، اما دایره خبیثه کشتار با عقده‌گشایی حل نمی‌شود. دانش تجربه جنگ داخلی را دیده و با تمام وجود در پی جلوگیری از تکرار آن است ولو که به متهم شدن خودش بازگردد. او مرتب با خارجی‌ها و مسوولان داخلی می‌نشیند تا راهی معقول بسنجد. سفارت امریکا و انگلیس را مجبور کرده تا یک بخش ویژه برای هزاره‌ها داشته باشند. جهان را متوجه حضور و قربانی شدن این مردم ساخته که سالها کتمان می‌شدند. حرمت عمومی جامعه را نسبت به هزاره‌ها افزایش داده است. حالا دیگر هزاره‌ها را با دانشمندانش می‌شناسند.

این راهی دشوار بود که در این چندسال با مدد حوصله و خون جگر خوردن آرام حاصل شد. حالا همه اقوام به هزاره‌ها احترام می‌گذارند و اعتماد دارند. بی‌اعتمادی دیرین در حال از بین رفتن است. نفرت تاریخی که میان اقوام بود و هزاره‌ها بیشترین تاوانش را می‌دادند در حال فرو ریختن است. حالا هزاره‌ها را مردم دوست می‌دارند. آنها را چراغ‌های معرفت و آشتی می‌دانند نه بخشی از مشکل و تقابل دیرین.

هزاره‌ها دیگر محصور در زندان مناطق مرکزی و برچی نیستند. در هرات، مزار، قندهار، غزنی، هلمند، نیمروز و جلال‌آباد صاحب کار و کاسبی‌اند بی‌اینکه کسی به آنها حساس باشد. چون مردم آنها را ملهم دانش می‌دانند نه ارباب جنگ و فتنه. این دستاورد کمی نیست که با همت آقای دانش به دست آمده است.

فکر کنیم اگر قصه برعکس بود و آقای دانش هر روز قهر می‌کرد و فحاشی و یک گروه را فاشیست و بربر و یک گروه را لندغر و وحشی می‌نامید، چه حاصل داشت؟ یک عده عقده‌یی دلشان یخ می‌شد اما دیوار نفرت هم بلند‌تر می‌ایستاد.

 برعکس آقای دانش تا شد سخن از آرامش، مدارا و فرهنگ زد. از کتاب ودانشمند و دانش یاد کرد. مردم به او بد گفتند و او آنها را درک می‌کرد. این راه راهی‌ست که همه مردم افغانستان برای روزگار نو به آن محتاجند و البته هزاره‌ها بیش از همه، خیلی بیش‌تر از همه؛ چرا که سلاح آنان دانش و فرزانگی است و کلید پیشرفت جهان امروز، دانش و فرزانگی است.
برای این نه فقط هزاره‌ها به‌عنوان رهبری از این جنس باید به او ببالند؛ بل همه افغانستان باید او را الگو بگیرند که افغانستان امروز و فردای ما به هزاران و میلیون‌ها دانش نیازمند است.

سید رضا محمدی؛ شاعر و نویسنده

مشاهده ادامه مطلب

نزول افغانی؛ ناکامی دولت‌مردان | روزنامه راه دلسوخته

این روزها نزول ارزش افغانی در برابر دالر امریکایی باعث شده است تا طعم زندگی به کام عده‌یی تلخ و برای معدودی شیرین شود.

دلایل سیاسی و اقتصادی زیادی برای این نزول قیمت وجود دارد که یکی از آنها تاثیر منفی سقوط ریال ایران در برابر دالر است. حجم گسترده قاچاق دالر به ایران از طریق مرزهای مشترک یکی از عوامل کمبود دالر در بازار و افزایش قیمت برای آن است.

از طرفی به دلیل ثبات نداشتن قیمت ارز و نیز بحران‌های اجتماعی و امنیتی که نتیجه شرایط ناآرام کشور است، مردم علاقه دارند سرمایه‌های خود را به شکل دالر در خانه نگاه دارند. این تقاضای فراوان برای خرید این ارز بین‌المللی باعث کاهش آن در بازار و در نتیجه افزایش نرخ آن در برابر افغانی خواهد شد.

دیگر این‌که اگرچه پول رایج کشور افغانی است اما بیشتر مبادله‌ها در داخل کشور از جمله خرید و فروش ملک، موتر، کرایه منازل و حتی شهریه برخی مراکز آموزشی با دالر انجام می‌شود. در حالی که معاش بیشتر مردم به افغانی است، آنها مجبورند در ازای بالا رفتن نرخ دالر، پول بیشتری برای خرید یا دریافت خدمت بپردازند.

نرخ کالاهای وارداتی نیز با بالا رفتن دالر، افزایش می‌یابد و توانایی مردم در خرید برخی اقلام روز به روز کم می‌شود. گرانی، مستقیم بر معیشت مردم طبقه متوسط و ضعیف که عایدی مناسب ندارند، اثر می‌گذارد و شرایط زندگی آنها را سخت می‌کند. حتی کسانی که پیشتر زندگی متوسط داشتند، هر روز برای تامین مایحتاج زندگی فشار بیشتری را متحمل شده و فاصله‌شان با خط فقر کمتر می‌شود.

در نقطه مقابل هم صاحبان درآمدهای دالری با بالا رفتن ارزش آن، هر روز پولدارتر می‌شوند. در واقع می‌توان جامعه را به دو بخش ثروتمند و فقیر تقسیم کرد که پولدارها هر روز پولدارتر و فقرا فقیرتر می‌شوند. غافل از اینکه همه ما «کشتی نشسته‌گانیم» و نمی‎توان سود و ضرر فردی را بر جمع ارجح دانست. هر آسیبی به بخشی از جامعه، کم‌کم دامن‌گیر تمام آن می‌شود.

آنچه باید به آن توجه کرد این است که این قیمت دالر نیست که روزبه‌روز بالا می‌رود، در اصل این ارزش پول کشور است که کم می‌شود. دالر مهم‌ترین ارز مرجع در دنیاست که هیچ‌گاه ارزش آن کم یا زیاد نمی‌شود و با پشتوانه ثروت‌مندترین بانک دنیا، سنجه‌یی برای دیگر پول‌های دنیا محسوب می‌شود. در نوسانات اخیر باید گفت که ارزش دالر زیاد نشده است، بل نرخ افغانی است که کم شده و خبر از ضعف اقتصادی کشور ما و ناکامی دولت‌مردان در کنترول ارزش پول کشور در برابر اسعار خارجی می‌دهد.

در مجموع پیامدهای گسترده این نوسان بر ابعاد متفاوت زندگی روزمره مردم و جامعه تاثیر بسیار زیادی دارد و همین موضوع باید پرداختن به این مهم را در اولویت کار سیاست‌مداران و اقتصاددانان کشور قرار دهد. سیاست‌های درست اقتصادی و مدیریت موثر بازار اسعار خارجی جلو آسیب‌ها و مشکلات بیشتر ناشی از بالا رفتن نرخ دالر را می‌گیرد.

طرح‌های موقتی و شتاب‌زده شاید بتواند در کوتاه‌مدت نرخ اسعار را ثابت نگه دارد و یا حتی کم‌تر کند، اما در طولانی‌مدت جوابگو نیست و باید برای حل آن برنامه‌یی اساسی و درست تطبیق شود.

نرخ باثبات ارز، حفظ ارزش پول ملی و ایجاد ثبات در بازار، باعث افزایش رشد اقتصادی می‌شود و به تبع آن میزان تولید و اشتغال بالا می‌رود، سطح رفاه عمومی افزایش می‌یابد و قیمت‌ها کم خواهد شد. بنابراین مسوولان و سیاست‌گذاران بانکی باید توجه جدی‌تر برای حل زودتر این چالش داشته باشند.

زهرا بهره‌مندی

مشاهده ادامه مطلب

پرونده: تاریخ خودشیفته‌های اینستاگرامی از دوران باستان آغاز می‌شود

 


جمعه ۲۳ شهريور ۱۳۹۷ ۰۹:۳۰

 

همگی فکر می‌کنیم خودشیفته‌ها آدم‌هایی مغرور، لجباز و خودمحورند که معتقدند همیشه حق با آن‌هاست و دیگران موظف‌اند شبانه‌روز تحسین و تمجیدشان کنند. اما روان‌شناسان چیز دیگری می‌گویند: زیر این لایۀ تکبرآمیز، شخصیتی شکننده پنهان شده. خودشیفته‌ها آنچنان ضعیف‌اند که مثل کودک‌ها فکر می‌کنند خطر آن‌ها را محاصره کرده. آن‌ها خیلی اوقات نمی‌دانند با رفتارشان خود را بزرگ نشان داده‌اند یا تحقیر کرده‌اند. دوست دارند با دیگران باشند، اما از همدلی با اطرافیان عاجزند. به برخی از افراد پرطرفدار اینستاگرام نگاه کنید؛ این‌طور نیست؟

تخمین زمان مطالعه : ۳ دقيقه

 

عکاس: اوربان آلیجا.

 


ماجرای خودشیفتگی، از فروید تا نظریات اخیر
بررسی کتاب آمریکایی‌کردن خودشیفتگی نوشتۀ الیزابت لونبِک

در دوران باستان، مرد جوان و زیبایی بود به‌نام نارسیس که زنان عاشقش می‌شدند و او دائم از آن‌ها می‌گریخت. روزی کنار برکه‌ای نشست و ناگهان نگاهش به انعکاس چهرۀ خود در آب افتاد و یک دل نه، صد دل عاشق خود شد. آن‌قدر در غم عشق خود سوخت تا بالأخره سرش را به‌روی چمن‌ها گذاشت و مُرد. این داستانْ جدی اما طنزآلود است، خصوصاً وقتی آن را دربارۀ آدم‌هایی تصور کنیم که شبانه‌روز ازفرط خودشیفتگی سلفی می‌گیرند و در اینستاگرام پُستش می‌کنند. شاید تبار همه‌شان به نارسیس برسد.


روان‌رنجوری عصر ما: خودشیفتگی
بررسی کتاب پناهگاهی در دنیای بی‌عاطفه: خانوادۀ محاصره‌شده نوشتۀ کریستوفر لش

عنوان کتاب جنجالی کریستوفر لش، پناهگاهی در دنیای بی‌عاطفه، بسیاری از منتقدان او را به اشتباه انداخت. فمینیست‌ها گفتند که این کتاب داستانی نوستالژیک بیش نیست و خانوادۀ سنتی هرگز چنین خوش و خرم نبوده است. اما جورج سایلابا، جستارنویس سرشناس، ضمن بررسی این کتاب می‌گوید لش به‌جای آنکه خانوادۀ هسته‌ای را ایدئال بداند، آن را نوعی سازگاری ناگزیر با پیشرفت‌های صنعتی می‌دانست.


اینستاگرام آن بخشِ خودشیفتۀ شخصیتتان را دوست دارد
آیا لایک‌های اینستاگرام و فیس‌بوک ما را به خودشیفتگانی مغرور بدل کرده یا از قبل هم همین‌طور بوده‌ایم؟

رسانه‌های اجتماعی در اصل به‌عنوانِ ابزارهایی برای ایجاد ارتباط با دیگران و بیرون از آمدن از تنهایی طراحی شده‌اند، اما در واقع، تجربۀ حضور در آن‌ها معمولاًحسی از تنهایی و انزوا به ما می‌دهد. شاید دلیل این تناقض، محدودیتِ این رسانه‌ها در بازنمایی کاملِ زندگی انسانی باشد. شبکه‌های اجتماعی ظرفیتی برای بیان غم‌ها، تردیدها و کاستی‌های ما ندارد و در مقابل، آن‌دسته از گرایش‌هایی را تقویت می‌کند که از اساس با همدلی در تضاد است.


آیا عشق ما به سلفی ربطی به ایدئولوژی‌های اقتصادی‌مان دارد؟
تاریخ ۲۵۰۰ سالۀ خودشیفتگی شگفتی‌های زیادی در خود دارد: بررسی کتاب سلفی نوشتۀ ویل استور

خیابان، دشت، جنگل، کوه، بیابان و دریا این روزها یک وجه مشترک دارند: آدم‌هایی که در کنار هر کدام دستشان را دراز کرده و جلوی دوربین گوشی‌شان ژست گرفته‌اند. سلفی یکی از پدیده‌هایی است که به‌سرعت همۀ فرهنگ‌ها و سنین را با خود همراه کرد. بسیاری بر این باورند که گوشی‌های دوربین‌دار عامل خودشیفته شدن جامعۀ امروزی شده‌اند. اما کتابی جدید ریشه‌های این فرهنگِ خودستایی را عقب‌تر می‌برد: به فرهنگ و اقتصاد دهه‌های گذشته.


عشق‌ عکس سِلفی
یادداشتی دربارۀ کتاب آینه، آینه نوشتۀ سایمون بلک‌برن

سایمون بلک‌برن دربارۀ کسانی که سلفی می‌گیرند در آینه، آینه می‌نویسد که «نارسیس ما را یاد فوج زنبورانِ خودپرستی می‌اندازد که به هر کندوی شیرینی هجوم می‌برند. خودپرست خیال می‌کند همۀ دوستانش مسحور این‌اند که صبحانه چه خورده‌اند یا چطور جلوِ ‘مونالیزا’ یا ‘تاج‌‍‌‌محل’ ایستاده‌اند». او می‌گوید «سلفی» راه جدیدی برای این است که مستقیم در چشمان کسی نگاه کنید و بگویید «سلام، این منم».

 

 

مشاهده ادامه مطلب

علائم سجاوندی در رمان‌

نشانه‌گذاری‌ها در رمان نص�‌النهار خون اثر کورمک مک کارتی(چپ) و ابشالوم، ابشالوم! اثر ویلیام �اکنر(راست)

بعد از دیدن مجموعه‌ پوستری با عنوان در میان کلمات، این مسئله که کتاب‌های مورد علاقه من بدون کلمات چه شکلی پیدا می‌کنند برایم جذاب شد. آیا میتوان با حذ� کلمات از یک رمان آن را از اثر دیگری تشخیص داد یا این متون صر�ا ترکیبی بهم ریخته و بی‌نظم می‌شوند؟ واقعیت این است که کتابها بدون کلمات و تنها با علائم سجاوندی میتوانند کاملا از هم تشخیص داده شوند. برای نمونه کتاب مورد علاقه من، ابشالوم، ابشالوم! اثر ویلیام �اکنر، حجم انبوهی از نثر است که در میان پرانتزها قرار گر�ته است. وقتی این کتاب را در کنار کتابی با نثر ساده‌تر مثل نص�‌النهار خون اثر کورمک مک کارتی قرار می‌دهیم ت�اوت مشهودی در نشانه‌گذاری‌ها می‌بینیم(عکس بالا).

بله، ت�اوت بسیار مشهود است و شکل ترکیب علائم و نشانه‌گذاری‌ها بسیار زیباست. به ترتیب و نظم نقطه‌ها و خط �اصله‌ها در تصویر بالا نگاه کنید! این کد مورس همزمان که بی‌معنا به نظر میرسد، بسیار معنادار است. می‌توانیم با نگاه به این علائم در مورد متن اینطور بگوییم؛ جمله کوتاه؛ جمله توصی�ی؛ جمله توصی�ی کوتاه؛ کنش؛ کنش؛ کنش.

اگر علاقمندید تا نمونه‌های بیشتری از این تصاویر ببینیند می‌توانید به وبلاگ من نگاهی بیندازید و شاید با دیدن این تصاویر علاقمند شدید تا تصویر علائم سجاوندی کتاب غرور و تعصب را بر روی دیوار اتاقتان نصب کنید.

همانطور که قبلتر اشاره کردم ت�اوت این رمانها در علامت گذاری خیلی مشهود است. به میزان است�اده از علائم سجاوندی در هر یک از دو رمان در تصویر زیر نگاهی بیندازید:

در نص�‌النهار خون از جملات منقطع و کوتاه و یکی دو مورد جملات سوالی و بیشتر از جمله ساده است�اده شده است. در مورد ابشالوم، ابشالوم اما ساختار رمان کمی جسورانه‌تر است. علاوه براین ممکن است بگوییم متن، توضیحی در دل توضیح دیگر و توضیح دیگری است و چه کسی میتواند این شکل نوشتار را دوست نداشته باشد.

در تصویر زیر نیز میتوانید مقایسه چند کتاب دیگر را ببینید. توجه کنید که رمان وداع با اسلحه چه ت�اوت مشهودی با کتابهای قبل از خودش دارد. در این متن تقریبا ویرگولی وجود ندارد و �قط جمله و دیالوگ دیده میشود و چنین ترکیبی چقدر در زمان خود تازه و جسورانه میتوانسته باشد. حال توجه کنید نص�‌النهار خون چقدر با نظم و ساده نوشته شده است. به میزان کمی که از نقطه ویرگول در این متن است�اده شده دقت کنید که به نظر در جریان نوشتن داستان به تدریج حذ� شده است.

نقش علایم سجاوندی در متن چیزی بیشتر از حک کردن �اصله و یا مکثی در بین کلمات است. این علائم کلمات را از هم ت�کیک میکند و روشن است که بعضی نویسنده ها نسبت به برخی دیگه علاقه بیشتری به است�اده از جملات سخت، نام�هموم و پیچیده‌تر دارند. اگر ویلیام �اکنر به جملات کوتاه شما نگاه کند یک «برو بابای» سنگین تحویل شما خواهد داد.

و تازه هر کدام از  این جملات نیز از عبارات کوچکتری ساخته شده‌اند و در مورد متن �اکنر میتوان گ�ت با وجود پیچیدگی زیاد هنوز رمان او ت�اوت �احشی در مقایسه با دیگر رمان‌ها در این زمینه ندارد. ت�اوت این علائم بین اثر همینگوی و مک کارتی میزان توزیع نشانه گیومه در متن است و اگر نشانه گیومه را از این متون حذ� کنیم خواننده با �ضای خالی عظیمی در متن مواجه می‌شود.

در آخر اینکه نوشتن از این جهت زیباست که هر نویسنده بنا به سلیقه و انتخاب مت�اوت کلمات، شکل منحصر به �ردی از نثر را خلق می‌کند. اما علاوه براین همچنین بنا به میزان و نحوه انتخاب علائم سجاوندی و ت�اوت این علائم در نثر هر نویسنده، متن هر نویسنده نیز می‌تواند جالب و زیبا باشد.

به روزرسانی:‌ طبق پیشنهاد برایان بی.، من تصمیم گر�تم تعدادی از نمای علائم سجاوندی در این رمان‌ها را به نقشه حرارتی تبدیل کنم. نقطه، علامت سوال و علامت تعجب‌ها به رنگ قرمز، ویرگول و علامت نقل قول‌ها به رنگ سبز، نقطه ویرگول و دو نقطه‌ها نیز به رنگ آبی هستند. این تصاویر را بدون ارائه هرگونه نظری در اینجا قرار میدهم.















منبع :  Puntuation in Novels

مشاهده ادامه مطلب

دغدغه‌های ما و «دلا»

نوهیپی‌هایی که کلاس یوگا می‌روند، گیاه‌خوارند، هنرمندند، روابط آزاد دارند، حر�‌های سیاسی از دهان‌شان نمی‌ا�تد و همدیگر را برای خروج از کشور در وضعیت بحرانی ملامت می‌کنند (اگرچه که خیلی‌هایشان بی‌خبر از بقیه بلیت‌های خروج‌شان را هم خریده‌اند). دلا، روای رمان از آینده‌ی دیستوپیایی نزدیکی در آمریکا برایمان داستان را روایت می‌کند. در روزهایی که حمله‌های تروریستی از سوی گروه‌های مختل� ات�اقی عادی و هرروزه است و حتی آدم‌ها از بعضی‌هایشان حمایت می‌کنند. ونسا وسلکا در اولین رمانش هجویه‌ی سیاسی، اجتماعی و �رهنگی� هوشمندانه‌ای از دوران‌مان ارائه می‌دهد، در کنار تصویر بمب‌گذاری‌ها، شورش‌ها و کشتارها، شاهد جهانی هستیم که در آن شعارها و برچسب‌های هویتی جای عمل واقعی را گر�ته‌اند. دلا مشاهده‌گر خوبی‌ست و بهمان نشان می‌دهد که چطور اطرا�یانش بیشتر از این که در �کر تاثیری باشند که می‌توانند بر جهان بگذارند، تمام هم‌وغم‌شان این است که اظهارنظرها و انتخاب غذا و لباس‌شان چه تصویری ازشان ارائه می‌دهد. شورشی‌هایی که قصد شورش کردن ندارند.

در این میان ما با دلا و کاوشش برای اینکه ب�همد کیست و به کجا تعلق دارد همراه می‌شویم، او می‌خواهد تاثیری واقعی بر جهان داشته باشد. با حمله‌های تروریستی همدل است اما با خشونت همدلی‌ای ندارد. همزمان که در کشاکش بین خروج از کشور و ر�تن به ساحل‌های جنوب شرقی آسیا، و ماندن و ستیز در آمریکای جنگ‌زده‌ است، یکی از راه‌هایی که به‌نظرش می‌رسد تهدیدهای دروغین به حمله‌ی تروریستی‌ست. یک عالمه گوشی موبایل می‌خرد و به جاهای مختل� تل�ن می‌کند و بهشان خبر حمله‌ای قریب‌الوقوع را می‌دهد، اما در چنین �ضایی بعید است پیامی که می‌خواهید با عمل‌تان به گوش بقیه برسانید دقیقا همانطور که باید منتقل شود. کمی بعد می‌بینیم که حالا تهدیدهای تروریستی بین مردم به شوخی بدل شده‌اند، دیگر کسی باورشان نمی‌کند و آدم‌ها برای تعطیل شدن مدرسه و محل کارشان از همین راه است�اده می‌کنند. شاید لو دادن داستان درمورد ذاذن بخشی از هیجان خواندنش را برای خواننده خراب کند، برای همین امیدوارم اگر سراغش ر�تید جزییات این نوشته را �راموش کنید. اگرچه همراه شدن با دلا در مسیر �رار پراستیصالش، نگاه نقادانه‌اش و پر از پرسشش به جامعه‌ای که به‌نظر همه در آن به نوعی مغزشویی شده‌اند، حتی جدا از ماجراها، جذاب است و بعید است در این روزهای ایران زندگی کنید و جایی بین دغدغه‌های دلا و خودتان شباهتی پیدا نکنید. دیدن �اصله‌ی بین آدم‌‌ها و روکشی که بر روابط کشیده شده، اینکه مدام از خودتان می‌پرسید آیا تغییر ممکن است، آیا شما می‌توانید در ایجاد تغییر نقشی داشته باشید، آیا �رار کردن بهتر نیست؟ و اینکه از روبه‌رو شدن با پاسخ همه‌ی این‌ها وحشت دارید.

عنوان کتاب، «ذاذن»، به مراقبه‌ی بودایی اشاره دارد، کنایه‌ای همزمان به لای�‌استایل هیپی‌های آمریکایی و خودسوزی اعتراضی راهبان بودایی که همیشه بخشی از ذهن دلا را مشغول خودشان کرده‌اند. می‌شود گ�ت دلا و شاید در جایی همه‌‌ی ما، درواقع بین این دو تصویر نزدیک به هم اما عمیقا دور از هم، سرگردان مانده‌ایم.

 

دانلود نسخه پی‌دی‌ا�

دانلود نسخه ای‌پاب (مناسب برای کتابخوان‌های الکترونیک)

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: ارتباط با افراد شبیه خودمان در شبکه‌های اجتماعی به نابرابری اقتصادی دامن می‌زند

 


پنجشنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۷ ۰۹:۵۶

 

ما دوست داریم با افرادی معاشرت کنیم که شباهت بیشتری به خودمان دارند و درنتیجه نسبت‌به کسانی که در این دایره قرار نمی‌گیرند حساسیت نشان نمی‌دهیم. حتی در شبکه‌های اجتماعی هم آن کسانی را دنبال می‌کنیم که به‌هرحال قرابتی با ما دارند. کسی چه می‌داند؟ شاید در این صورت زندگیِ همه‌مان آسوده‌تر سپری شود. اما تحقیقات نشان می‌دهند این آسودگی به قیمت گزافی تمام می‌شود: محدودیت ارتباط‌های ما نابرابری و اختلاف طبقاتی را در جامعه تشدید می‌کند.

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از لیزا وینشتایگر که پیش از این با عنوانِ «ارتباط با افراد شبیه خودمان در شبکه‌های اجتماعی به نابرابری اقتصادی دامن می‌زند» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

دایرۀ ارتباطی شما چگونه است؟ به دوستان، خانواده و همکاران خود بیندیشید: اگر مدرک دانشگاهی دارید، چند نفر از دوستانتان مانند شما مدرک دانشگاهی دارند؟ چند تن از آشنایانتان درآمدی مشابه شما دارند؟ والدین دوستان مدرسۀ فرزندانتان را در نظر بگیرید: چند نفر از آن‌ها اتومبیلی مشابه شما سوار می‌شوند و شغل‌های مشابه شما دارند؟ حالا نگاهی به فیس‌بوک یا اینستاگرامتان بیندازید: آیا دوستان و همکارانتان به همان رستوران‌هایی می‌روند که شما می‌روید؟ برای تعطیلات به همان جاهایی سفر می‌کنند که شما سفر می‌کنید؟ همان چیزهایی را دوست دارند که شما دوست دارید؟ در همین ارتباط، تا حالا شده ببینید فردی که جلوی شما در صف ایستاده دارد همان کتابی را می‌خواند که شما می‌خوانید؟

فایل صوتی نوشتار «ارتباط با افراد شبیه خودمان در شبکه‌های اجتماعی به نابرابری اقتصادی دامن می‌زند» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

�رانسوی‌ها مشکل تأمین مواد غذایی دارند

نتیجه یک نظرسنجی در �رانسه نشان می‌دهد که ۸۶ درصد از شرکت کنندگان، برای تهیۀ وعده‌های غذایی سالم و متعادل با مشکل مواجه هستند.

نتایج نظرسنجی نشان می‌دهد که یک پنجم (۲۱درصد) مردم �رانسه برای تامین سه وعده غذایی در روز دچار مشکل هستند. همچنین بیش از یک چهارم پاسخگویان �رانسوی برای تهیۀ روزانۀ میوه و سبزیجات تازه و ۲۲ درصد برای خرید ه�تگی ماهی دچار مشکل هستند.

مشکل ناامنی غذایی و گرسنگی سال‌هاست که یکی از مشکلات کشورهای در حال توسعه است. آمار منتشر شده نشان می‌دهد که بر اثر سیاست‌های ریاضتی و ا�زایش شکا� طبقاتی در دنیا این مشکل امروز به کشورهای توسعه یا�ته نیز رسیده است.

پاسخگویان �رانسوی در این نظرسنجی معتقد بودند که دولت می‌بایست به تامین غذای مردم کمک کند. آشپزخانه‌های اشتراکی یکی از راهکارهایی است که در بعضی مناطق دنیا برای مقابله با ناامنی غذایی پیشنهاد شده است.

مشاهده ادامه مطلب

«حمله بر گروه خاص قومی باید از سوی شورای امنیت سازمان ملل بررسی شود»

راه دلسوخته: تدامیچی یماماتو؛ رییس دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در افغانستان، سه‌شنبه ۲۰سنبله با سرور دانش؛ معاون دوم ریاست جمهوری ملاقات کرد.

در این دیدار معاون رییس‌جمهور حمله به گروه قومی خاص را جنایت ضد بشری خوانده تاکید کرد که شورای امنیت سازمان ملل حمله بر گروه خاص قومی در افغانستان را باید به‌صورت مستقل بررسی کند.

در حملاتی که اخیرا توسط گروه موسوم به داعش خراسان در غرب کابل انجام شدند، حدود ۹۰ تن کشته و بیش از ۱۰۰ دیگر جراحت برداشتند. در حمله به مرکز آموزشی کورس موعود بیش از ۶۰ دانش‌آموز جان باختند.

دانش این حملات را هدف‌مندانه خوانده گفت که در آن یک گروه قومی خاص هدف قرار گرفته‌اند. وی خاطرنشان کرد که این مساله باید به‌صورت مستقل و جدا از بحث امنیت و سایر مسایل افغانستان در سازمان ملل متحد و به‌خصوص در شورای امنیت مورد بررسی قرار گیرد.

تدامیچی یاماموتو، ضمن ابراز نگرانی از حمله بر شهروندان عادی کشور گفت که از نهادهای مربوط به سازمان ملل متحد از جمله شورای حقوق بشر این سازمان می‌خواهد تا حملات بر اهداف ملکی و به‌خصوص غرب کابل را به‌طور جدی بررسی نمایند.

آقای یماماتو اطمینان داد که خواسته معاون رییس‌جمهور افغانستان را با مسوولان شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح می‌کند.

در این دیدار مساله امنیت و مصوونیت خبرنگاران نیز مورد بحث قرار گرفت.

آقای یماماتو با اشاره به حوادث اخیر که شماری از خبرنگاران و فعالان رسانه‌‌یی در آن قربانی شدند، از حکومت افغانستان خواست که برای تامین امنیت و مصوونیت خبرنگاران تلاش بیشتر به‌خرج دهد.

معاون رییس‌جمهور گفت که در کمیته مشترک رسانه‌ها و حکومت که رهبری آن را شخص وی به عهده دارد، طرزالعملی برای تامین امنیت و مصوونیت خبرنگاران تهیه شده و تلاش می‌شود که تدابیر بهتری برای امنیت خبرنگاران و رسانه‌ها روی دست گرفته شود.

در طرزالعمل یادشده مکانیزمی خاص برای امنیت خبرنگاران در زمان پوشش رویدادهای امنیتی و حملات گروه‌های تروریستی از طریق هماهنگی بین نیروهای امنیتی، رسانه‌ها و خبرنگاران تعریف شده است.

آقای دانش با توجه به اهمیت آزادی بیان و اطلاع‌رسانی، به واکنش جدی جامعه جهانی و سازمان‌های بین‌المللی به‌خصوص سازمان ملل متحد در هدف قرار گرفتن خبرنگاران و فعالان رسانه‌یی از سوی گروه‌های تروریستی تاکید کرد.

معاون رییس‌جمهور گفت که حکومت افغانستان به حمایت از آزادی بیان، اطلاع‌رسانی به شهروندان، تامین امنیت و مصوونیت رسانه‌ها و خبرنگاران متعهد است.

در این دیدار، موضوعات مربوط به انتخابات پارلمانی نیز مورد بحث و  گفتگو قرار گفت.

 آقای یماماتو طرح شماری از احزاب سیاسی بر تغییر نظام انتخاباتی و استفاده از تکنالوژی در پروسۀ رای‌دهی را با توجه به میعاد زمانی تعیین‌شده برای انتخابات عملی ندانسته و بر تلاش‌های پیگیر کمیسیون مستقل انتخابات به آگاهی‌دهی لازم به احزاب سیاسی تاکید کرد.

وی مسدود کردن دفاتر ولایتی کمیسیون مستقل انتخابات در برخی ولایات را غیر قانونی خوانده گفت که حکومت افغانستان و کمیسیون‌های انتخاباتی برای آگاهی مردم در این زمینه باید دست به کار شوند.

آقای دانش ضمن قدردانی از همکاری دفتر نمایندگی سازمان ملل متحد در مسایل مربوط به انتخابات بر تلاش‌های جدی کمیسیون‌های انتخابات در امر انجام وظایف و مکلفیت‌های قانونی هر دو کمیسیون تاکید ورزید.

معاون رییس‌جمهور با اشاره به کارکردهای خوب کمیسیون‌های انتخاباتی گفت که کار این کمیسیون‌ها با پیشرفت‌های خوبی همراه بوده است. وی گفت که کمیسیون مستقل انتخابات متعهد است انتخابات پارلمانی را به موقع برگزار کند.

مشاهده ادامه مطلب