پایان جنگ، پایان دوره مسکن انقلابی بود

هم‌زمان با مدرن‌سازی نهادهای سیاسی، اقتصادی و �رهنگی کشور در سطح کلی و کاسته شدن از اهمیت اقتصاد روستایی، ا�زایش مهاجرت به شهرها و گسترش عرصه‌های مسکونی، اجتماعی و اقتصادی شهری، موضوع تامین مسکن و سرپناه برای خیل کثیر ساکنان شهرها دغدغه‌ اصلی نه �قط مردم، بلکه سیاستمداران ایرانی در طی یک قرن اخیر بوده است. دغدغه سیاست‌گذاری عرصه مسکن در ایران (به‌خصوص طی دو-سه دهه اخیر) به نتایجی منجر شده که به زعم بسیاری، به نابرابری و بی‌عدالتی در داشتن سرپناه به‌شدت دامن زده است. این مسائل را با ایمان واق�ی (مترجم، پژوهشگر حوزه شهری و دانش‌آموخته جغرا�یای شهری از دانشگاه دورهام انگلستان) در میان گذاشتیم.

اساسا چه تعری�ی از مساله مسکن در ایران دارید و آن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اجازه دهید اول نگاهی تاریخی بیاندازیم به سیر دگرگونی مساله مسکن در ایران. به باور من تا پیش از دهه ۲۰ شمسی دوران «پیشاتاریخ» مساله است. به این معنا که مسکن هنوز در مقام مشکلی �راگیر و معضلی ضروری درنیامده بود. مشخصاً تا اواسط دوران قاجار سخنی از بی‌خانمانی یا کمبود مسکن در میان ساکنان شهر نمی‌بینیم. همچنین دولت حاکمه چندان نگرانی و مسئولیتی در برابر مسکن رعایای خود ندارد. از این رو، در دوران گذشته شرایط امکان ظهور قانون و نهادی برای ر�ع و �تق مساله مسکن وجود ندارد. حتی ظهور اولین نهادهای شهری یعنی بلدیه و نظمیه در اواسط عصر قاجار بیش از اینکه با مساله‌ مسکن ارتباط داشته باشند، حول مسئله امنیت و بهداشت سروشکل گر�تند. بدیهی‌ست این گ�ته بدان معنا نیست که هیچ حر� و گ�ته‌ای در باب خانه و مسکن در دوران گذشته نبوده است. صحبت بر سر آستانه‌ای‌ست که با عبور از آن مسکن خود را به‌عنوان یک ضرورت بر جامعه تحمیل می‌کند. به بیان دیگر «مسکن» هنوز به مقوله‌ای مجزا و مستقل از شهرنشینی تبدیل نشده بود که حول و حوشش گ�تمان و قوانینی شکل بگیرد.

بر همین سیاق پیکره Ù�ضایی شهر نیز، مستقل از قیمت زمین Ùˆ اجاره‌بها ساخت می‌گرÙ�ت. اگر نگاهی به نقشه‌های تهران در دوران ناصری بیاندازیم، خواهیم دید Ú©Ù‡ خبری از دو قطبی شمال‌ـ‌جنوب نیست. ساختار Ù�ضایی شهر بیش از هر چیز بر پایه قومیت Ùˆ روابط خویشاوندی قشربندی می‌شد. نقشه دارالخلاÙ�Ù‡ طهران (دهه Û±Û²Û³Û° شمسی) برای نمونه پر است از محلات عرب‌ها، ترکمن‌ها، کرمانی‌ها، ارامنه، یهودی‌ها یا Ú©ÙˆÚ†Ù‡ اÙ�شارها Ùˆ شام‌بیاتی‌ها Ùˆ… در این دوره Ù�قیر Ùˆ غنی در همسایگی هم زندگی می‌کردند Ùˆ هنوز جدایی Ù�ضایی میان این دو به‌وجود نیامده بود.

در اواسط قاجار با بالا ر�تن اهمیت تهران به عنوان دارالخلا�ه خرید و �روش زمین، شدت بیشتری می‌گیرد. اما چندین دهه طول می‌کشد تا بازاری‌شدن زمین و مسکن به جریانی غالب و متداول در تعاملات اجتماعی بدل شود. این روند معنای خانه را نیز دگرگون کرد. خانه‌ها تا پیش از آن صر�اً ساخته می‌شد تا �رد بتواند سرپناهی برای خود و خانواده‌اش �راهم کند. به‌عبارتی ارزش خانه برای است�اده کردن از آن بود. اما با تعمیق �رآیند شهری‌شدن، خانه بیش از است�اده برای �روش در بازار مستغلات ساخته شد. بدین ترتیب زمین از منبعی طبیعی و جمعی به کالایی خصوصی و �ردی تقلیل پیدا می‌کند. از این رو در دوران «پیشاتاریخ» مسکن به‌ندرت خبری از بی‌مسکن یا حاشیه‌نشینی به گوش می‌رسد. ساختار اجتماعی‌ـ‌شهری در این دوره زمینه خانه‌دار شدن را برای تمامی ا�راد �راهم می‌کند.

تا اواسط دوران قاجار سخنی از بی‌خانمانی یا کمبود مسکن در میان ساکنان شهر نمی‌بینیم. همچنین دولت حاکمه چندان نگرانی و مسئولیتی در برابر مسکن رعایای خود ندارد.

در نگاه من؛ دهه‌های Û²Û° Ùˆ Û³Û° شمسی را می‌توان آغازگاه مساله مسکن در ایران دانست. با روی کار آمدن دولت پهلوی، اراده به مدرن کردن آمرانه کشور دست بالا را گرÙ�ت. بر همین اساس ظرÙ� دو سه دهه معنا، نقش Ùˆ کارکرد شهر دگرگون شد. در همین دوران عناصر کالبدی جدیدی از قبیل سینما، پارک، هتل، مغازه‌های مدرن، خیابان‌های عریض، بانک Ùˆ کاخ دادگستری، وزارت‌خانه‌ها، دانشگاه Ùˆ … به زندگی شهری اÙ�زوده می‌شود. اما به باور من آنچه می‌تواند نقطه گسست از دوره پیشین باشد ساخت اولین مجموعه مسکونی در تهران است. در دهه Û²Û° شمسی پروژه چهارصددستگاه در شرق تهران کلنگ می‌خورد. بعد از آن روند ساخت مجموعه‌های مسکونی توسط دولت Ù¾ÛŒ گرÙ�ته می‌شود Ùˆ ما شاهد ساخت کوی‌هایی مانند نارمک، یوسÙ�‌آباد، نازی‌آباد Ùˆ هزار دستگاه هستیم. در همین بازه هم در سطح نهادی Ùˆ هم در سطح قانونی‌ـ‌حقوقی، شاهد تغییراتی در راستای شهری‌شدن Ù�رآیندهای اجتماعی هستیم. همزمان با تاسیس سازمان برنامه در سال Û±Û³Û²Û· نیاز به مواجهه با مساله مسکن خود را در اولین «طرح عمرانی ۷ساله» نشان می‌دهد Ùˆ سرÙ�صل مستقلی به نام «مسکن کم‌درآمدها» تعریÙ� می‌شود. در طول دهه Û³Û° شاهد تصویب Ùˆ اجرایی‌شدن چندین Ùˆ چند قانون هستیم Ú©Ù‡ از آن میان مهم‌ترین قانون «ثبت اراضی موات اطراÙ� شهر تهران» (Û±Û³Û³Û±) است. هم‌پای این تغییرات نهادهای مالی Ùˆ بانکی ازجمله «بانک ساختمانی» (Û±Û³Û³Û´) نیز به میان می‌آیند تا روند تامین اعتباری Ùˆ چرخش سرمایه را تسهیل کنند.

بدین ترتیب مجموعه تغییراتی که در سطوح مختل� از گ�تاری و نهادی گر�ته تا قانونی و کرداری رخ می‌دهد به ما خبر از برآمدن مساله مسکن به‌عنوان مسئله‌ای مجزا، مستقل و ضروری که باید سر و سامان بگیرد می‌دهد. این روند با اصلاحات ارضی شدتی دوچندان می‌گیرد. همچنین تغییر ساختار اقتصادی از اقتصادی کشاورزی به اقتصادی صنعتی‌ــ‌ن�تی منتهی به پرولتاریاسازی� نیروی کار و متعاقباً هجوم جمعیت به مراکز تجمیع مشاغل و صنایع می‌شود.

از این توضیح طولانی می‌خواهم نتیجه بگیرم مساله زمین و مسکن که خودش درون منطق نوظهور شهری‌شدن جای می‌گیرد، شکل جدیدی از شیوه تولید را غالب کرد. روند انباشت سرمایه این‌بار مسیر گردش خود را به درون شهر تغییر داد. آنچنان‌که �رآیند تولید ارزش اضا�ی از خلال �رآیندهای شهری و شهر‌‌سازی، که مسکن نیز عنصر حیاتی آن بود، پی گر�ته شد. نتیجه آنکه از پس�‌ �رآیندهایی که در این دوره،‌ که مایلم آن‌ را دوره نخست مساله مسکن بنامم، می‌گذرد مسکن تماماً به کالایی قابل عرضه در بازار تبدیل شد. شهر حالا خود را براساس قیمت زمین و مسکن قشربندی می‌کند. شمال و آب و هوای خوشش پیشکش ثروت‌مندان می‌شود و جنوب شهر هم سهم �رودستان. نخستین موج‌های حاشیه‌نشینی نیز دقیقاً از همین دوران رخ می‌نماید. حال دیگر کارگران یدی‌ای که به چشمداشت شغل و زندگی‌ای بهتر از روستاها و شهرهای کوچک به مراکز شهری مهاجرت می‌کنند توان سکنی‌یا�تن در آن را نمی‌یابند و مجبور به ساخت سکونت‌گاه‌هایی غیررسمی خارج از مکان و قواعد رسمی می‌شوند.

دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی را می‌توان آغازگاه مساله مسکن در ایران دانست. با روی کار آمدن دولت پهلوی، اراده به مدرن کردن آمرانه کشور دست بالا را گر�ت. بر همین اساس ظر� دو سه دهه معنا، نقش و کارکرد شهر دگرگون شد.

عامل اثرگذار دیگر در این دوره حکمرانی شهری‌ست. دهه‌های ۴۰ و ۵۰ شمسی مصاد� است با دوره قوام دولت ر�اه و ساختار کینزی‌‌ـ‌�وردیستی در جهان. پیرو همین رویکرد، در این دوره دولت مرکزی نیز، اهمیت به‌سزایی دارد و چندان جایی برای حکمرانی‌ شهری به عنوان نهادی مستقل و خودک�ا باقی نمی‌گذارد. در ایران به جهت شکل حکومت شاهنشاهی این تمرکز قدرت دوچندان است. همین عامل منجر به شکل‌گیری نوعی «مدیریت‌گرایی» (managerialism) در حکمرانی شهری و سیاستگذاری مسکن می‌شود. دولت مرکزی بسیاری از خدماتی شهری مانند آموزش و بهداشت را به‌صورت رایگان در اختیار شهروندانش قرار می‌دهد. در این قضیه، مسکن نیز مشمول کمک‌های دولتی می‌شود. دولت علاوه بر �راهم کردن تسهیلات، وام، تجهیز بانک‌ها و ایجاد صندوق‌های پس‌انداز� کم‌بهره، خود اقدام به خانه‌سازی برای طبقات �رودست کرد. علاوه بر این، دولت صاحبان صنایع بزرگ در بخش خصوصی را ملزم به تهیه مسکن برای کارگران خویش می‌کند. بنابراین گ�تار حاکم بر دولت را در این دوره باید در قالب دولت ر�اه �هم کرد.

تا اینجای کار به مساله مسکن و سیاست‌گذاری برای آن در سال‌های پیش از انقلاب پرداختید. انقلاب بزرگ مردم ایران در سال ۵۷ چه تاثیری بر این عرصه گذاشت؟

با وقوع انقلاب ۵۷، مساله مسکن وارد دوره جدیدی می‌شود که می‌توان آن را دوره مسکن انقلابی نامید. انقلاب که نام مستضع�ان را با خود به همراه داشت گ�تار هم‌پیوند خود را نیز تولید کرد. در این میان پایان بخشیدن به بی‌مسکنی به یکی از کلیدی‌ترین آرمان‌های دولت انقلابی درآمد. آیت‌الله خمینی از این‌که «در کشور هیچ‌کس نباید بی‌سرپناه باقی بماند» سخن می‌گ�ت و آیت‌الله خسروشاهی نماینده رهبری در بنیاد مسکن به همگان وعده می‌داد که «خانه نخرید، همه را صاحبخانه می‌کنیم». همین نگاه در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز بازتاب یا�ت. آنچنان‌که در اصل ۳۱ می‌خوانیم «داشتن مسکن متناسب با نیاز، حق هر �رد و خانواده ایرانی است. دولت موظ� است با رعایت اولویت برای آنها که نیازمندترند به خصوص روستانشینان و کارگران زمینه اجرای این اصل را �راهم کند».

بر پایه همین رویکرد در دوران انقلاب اقدام به نهادسازی برای بر طر� کردن معضل مسکن شد. همان ماه‌های اول بنیاد مستضع�ان برای رسیدگی به مسکن روستاییان به‌کار گر�ته می‌شود. همچنین به‌دستور آیت‌الله خمینی بنیاد مسکن تاسیس می‌شود تا به مسکن مسضع�ان و تهیدستان رسیدگی کند. متن �رمان تاسیس بنیاد مسکن و حساب ۱۰۰ امام به‌خوبی گ�تار انقلابی ساخته‌شده حول مساله مسکن نمایان است. در این �رمان ابتدا به محروم ماندن ا�راد از داشتن خانه‌ای آبرومند در دوران پهلوی اشاره می‌کند و در ادامه نوید مسکن‌دار شدن همه شهروندان را می‌دهد.

در سال‌های ابتدایی جمهوری نوبنیاد اسلامی تلاش بسیار در محقق‌کردن مسکن انقلابی داشت. در این راستا قوانین مختل�ی ازجمله «لغو مالکیت اراضی موات شهری» که به‌دنبال ملّی‌کردن اراضی موات شهری و کنترل بازار عرضه زمین بود و «نحوه واگذاری و احیاء اراضی» به‌تصویب رسید که هد�ش تصر� اراضی وابسته به ایادی رژیم گذشته و همچنین محدود کردن اراضی بزرگ‌مالکان به ن�ع دهقانان و مردم �رودست بود.

مساله زمین و مسکن که خودش درون منطق نوظهور شهری‌شدن جای می‌گیرد، شکل جدیدی از شیوه تولید را غالب کرد. روند انباشت سرمایه این‌بار مسیر گردش خود را به درون شهر تغییر داد.

علاوه بر این در سال ۱۳۵۹ شورای انقلاب سازمانی به‌نام «د�تر طرح است�اده از خانه‌های خالی» تاسیس کرد و به مالکان خانه ۴۸ ساعت �رصت برای تعیین تکلی� خانه‌هایشان داد. بنیاد مسکن موظ� به خرید خانه‌های خالی� ارزان‌قیمت شد تا آن را به متقاضیان واجدالشرایط واگذار کند. از خلال این قوانین دولت انقلابی سعی در کنترل قیمت مسکن و مهار موج �زاینده تازه‌واردان بی‌مسکن داشت. چند ماه بعد این نهاد نام خود را به «د�تر معاملات مسکن» تغییر داد و قرار بر آن شد که هرگونه معامله مسکنی (در تهران) در یکی از د�اتر ده‌گانه معاملات مسکن انجام شود تا از این طریق مبادلات مسکن را کنترل کنند.

چه ارتباطی می‌توان بین رویکرد جدید انقلابیون به مساله مسکن و گسترش اراضی مسکونی و با�ت‌های شهری یا�ت؟

هنگامی که گ�تار مسکن انقلابی را در بستر گسترش صنایع و خدمات درون و اطرا� شهرهای بزرگ بنشانیم آنگاه سیل مهاجران به شهرهای بزرگ قابل �هم‌تر می‌شود. در دو سال اول انقلاب این جمعیت با تکیه بر شعار انقلاب مستضع�ان اقدام به تصر� بسیاری از اراضی، مساکن و هتل‌های شهر کردند. از سوی دیگر، بسیاری از املاک وابستگان رژیم گذشته به تصر� دولت و نهادهای انقلابی درآمد. بنابر گزارش‌ها آمار ساخت خانه‌ها در سال‌های ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ به بالاترین نرخ خود رسیده بود. این روند اما نمی‌توانست چندان پابرجا بماند. در سال‌های بعد و نیز آغاز جنگ، آرام آرام مسکن انقلابی جای خود را به کنترل و نظارت بیشتر نهادهای رسمی داد. دولت مستقر شروع به تخلیه خانه‌ها و هتل‌هایی که به تصر� تهیدستان درآمده بود، کرد. همچنین لایه محا�ظه‌کار قدرت توان خود را دوباره بازیابی کرد و تحت لوای «حرمت مالکیت» از پیشروی نیروهای عدالت‌خواه که بر بازتوزیع کالاهای عمومی ازجمله مسکن پا�شاری می‌کردند، ممانعت به عمل آورد. آنچه در نهایت رخ داد اما ا�زایش سرسام‌آور سکونتگاه‌های غیررسمی داخل شهر تهران و نیز رشد قارچ‌گونه شهرک‌های اقماری اطرا� آن بود. آنچنان‌که در سال‌های اولیه دهه شصت، �قط در تهران بیش از صدهزار خانوار در گودها و زاغه‌های شهر تهران ساکن بودند. نمونه اسلامشهر الگوی بسیار خوبی‌ست برای نشان دادن آنچه در دهه مسکن انقلابی در ایران رخ داد. اسلامشهر از یک مجموعه روستایی با جمعیت ۵۰هزار ن�ر در سال ۱۳۵۵ به یکباره به شهری بزرگ تبدیل می‌شود با جمعیتی بالغ بر ۲۱۵ هزار ن�ر.

ارزیابی شما از تاثیر مهاجران و درواقع، آوارگان ناشی از جنگ ایران و عراق بر �ضاهای شهری و به‌خصوص، مسکن چیست؟

باید تاکید کرد علاوه بر مکانیزم‌های شهری‌شدن که همراه با جذب همه چیز، از نیروی کار ارزان گر�ته تا تکنولوژی، اطلاعات، بروکراسی و البته پول و سرمایه، به درون شهر و د�ع عناصر نامطلوب، از صنایع مزاحم و آلاینده گر�ته تا طبقات �رودست که توان پرداخت هزینه‌های زندگی در مرکز شهر را ندارند، به بیرون از مرزهای رسمی خود، دو رخداد دیگر نیز در بر هم زدن نظم جمعیتی پیشین اثرگذار بود. یکی جنگ داخلی در ا�غانستان که ۲ میلیون مهاجر به ایران �رستاد (و از آن میان گ�ته می‌شود حدود ۱۲۰ تا ۳۰۰هزار ن�ر به تهران و اطرا� آن آمدند) و دوم آوارگان جنگی که از مناطق جنگ‌زده به شهرهای دورتر پناه بردند.

این تمرکزگرایی اما خود حامل� قسمی نابرابری بود. اگر نرخ ا�زایش جمعیت در «شهر تهران» را با «منطقه شهری» تهران مقایسه کنید یکی دیگر از خصایص شهری‌شدن در ایران آشکار می‌شود که خبر از درهم‌تنیدگی و کارکرد متقابل مرکز و شهرک‌های اقماری می‌دهد. اگر روند غالب شهری‌شدن تا اواسط قرن بیستم، هجوم جمعیت به مراکز شهری بود، با تغییر معنا و کارکرد مسکن شکل شهری‌شدن نیز دچار دگرگونی شد. آمار جمعیتی نشان می‌دهد از دهه ۴۰ شمسی به بعد از نرخ رشد جمعیت شهر تهران کاسته و بر نرخ رشد منطقه شهری یا همان شهرک‌های اقماری ا�زوده شده است. حال آنکه در همین دوران نرخ رشد جمعیت سکونتگاه‌های غیررسمی اطرا� شهر با شتابی دوچندان پیشی گر�ته است. این روند نشان می‌دهد شهری‌شدن دست‌کم از نیمه دوم قرن بیستم که مسکن در قالب کالا درمی‌آید و زمین به مستغلات تبدیل می‌شود به‌صورت درونی با رشد شهرک‌های اقماری و حاشیه‌نشینی هم‌پیوند و نوعی تقسیم کار بین این مناطق در جریان بوده است.

در همین بستر طرح «شهرهای جدید» از سوی وزارت مسکن و شهرسازی در نیمه دهه ۱۳۶۰مطرح می‌شود. در پیشانی طرح می‌خوانیم شهرهای جدید برای جذب سرریز جمعیت کلان‌شهر تهران به جایی خارج از آن است. با توجه به سیل مهاجرت به شهرهای بزرگ و مهیا نبودن زیرساخت‌های لازم برای اسکان آنان در محدوده‌های رسمی شهر باید شهرهایی جدید در کنار مراکز بزرگ شهری طراحی و ساخته می‌شدند. تصور سیاستگذاران بر این بود که با ساخت مجموعه‌های سکونتی در اطرا� تهران با یک تیر دو نشان زده‌اند. نخست با اتکا به قیمت نازل زمین در مناطق حاشیه‌ای از هزینه تمام‌شده در ساخت مجموعه می‌کاهند و بدین طریق مسکن را برای طبقات �رودست «قابل استطاعت» می‌کنند. جالب آنکه همین نگاه بیست سال بعد در قابل مسکن مهر مجدداً تکرار می‌شود. اما هد� دوم، �راهم کردن زمینه حضور نیروی کار ارزان برای کارگاه‌ها و خدمات داخل شهر تهران است. ساکنان شهرهای جدید قرار بود شبانه‌روز میان محل کارشان در تهران و یا اطرا� آن و محل خوابشان در ر�ت و آمد باشند.

در سال‌های پس از انقلاب و نیز آغاز جنگ، آرام آرام مسکن انقلابی جای خود را به کنترل و نظارت بیشتر نهادهای رسمی داد. دولت مستقر شروع به تخلیه خانه‌ها و هتل‌هایی که به تصر� تهیدستان درآمده بود، کرد.

بدین ترتیب در سال ۱۳۶۴ ساخت ۵ شهر جدید از جمله پردیس و پرند و هشتگرد کلید می‌خورد. البته هیچکدام از این شهرهای جدید نتوانستند طبق پیش‌بینی برنامه‌ریزان جمعیت قابل توجهی را به خود جذب کنند. این در حالی‌ست که درست در همین بازه سیل جمعیت شهرها و بخش‌های حاشیه‌ای را به‌طور غیررسمی از آن خود کردند. این نشان می‌دهد سیاست رسمی به هیچ وجه نتوانسته بود نیازها و خواست‌های جمعیت‌های مهاجر را برآورد و از این رو آن‌ها خود دست به کار شدند. در بسیاری از موارد این جمعیت با قیمت‌هایی بسیار نازل به‌صورت غیررسمی (در بیشتر موارد قولنامه‌ای) تکه زمینی را می‌خرید یا تصر� (کثرت اراضی تصر�‌شده در مجموعه شهری تهران بسیار قلیل است) می‌کرد و شبانه سق� و سرپناهی برای خود دست و پا می‌کرد. غیررسمی‌ها برای آب و برق هم از روش برق امام (نامی که همچنان طنین انقلابی خود را ح�ظ کرده است) است�اده می‌کردند و از کابل‌های برق و کانال‌های آب انشعاب می‌گر�تند. از این رو، هزینه مسکن‌ و زندگی در سکونتگاه‌های غیررسمی قابل مقایسه با اسکان در شهرهای رسمی جدید نبود.

آیا اقدامات صورت گر�ته از سوی مهاجران مقیم در سکونتگاه‌های غیررسمی توانست شرایط مثبت و پایداری را برای آنها رقم بزند؟ در واقع، چه گروه‌هایی توانستند بیشترین ن�ع را از سیاست‌های انقلابی در حوزه مسکن ببرند؟

به‌رغم این تلاش �رودستان برای پیدا کردن سرپناهی غیررسمی اطرا� یا درون شهر تهران، برنده اصلی دهه اول انقلاب کارمندان و مرتبطان با تحولات نوظهور بودند. همانطور که پیشتر اشاره شد تملک اراضی و مساکن چه در قالب مصادره دارایی‌های وابستگان رژیم قدیم و چه در قالب ملّی‌کردن املاک و اراضی، در سال‌های بعد به اهرمی برای درآمدزایی تبدیل شد. �روش این دارایی‌ها به محلی برای پرکردن خزانه‌ای در آمده بود که از پس� هزینه‌های جنگ حالا رو به خالی‌شدن می‌گذاشت. وابستگان دولتی و مرتبطان حکومتی اکنون می‌توانستند با قیمتی کمتر از بازار صاحب ملک و خانه شوند. در دوران اقتصاد کوپنی و واردات تعر�ه‌ای بهره اصلی را آن کسی می‌برد که دسترسی بیشتری به منابع و اطلاعات داشته باشد. بنابراین برنده مسکن انقلابی همین گروه دیوانسالار دولتی بودند که در قالب کمیته‌ها و تعاونی‌ها توانستند تکه زمین و چهاردیواری‌ای کوچک برای خود دست و پا کنند.

با پایان جنگ و آغاز دوران ریاست جمهوری هاشمی ر�سنجانی، شاهد چرخشی محسوس و بنیادین در سیاست‌گذاری‌های دولت در حوزه اقتصاد و خدمات هستیم. این چرخش (که تاکنون و به شیوه‌های مت�اوتی ادامه یا�ته) از سوی کارشناسان، موسوم به تعدیل ساختاری بوده است و از نمایان‌ترین جلوه‌های آن، کالاسازی بسیاری از مهم‌ترین عرصه‌های خدمات پایه‌ای از قبیل بهداشت و درمان و آموزش بوده است. عوارض این رویکرد چه پیامدهایی در حوزه مسکن داشته است؟

پایان جنگ، پایان دوره مسکن انقلابی بود. با ورود به دهه ۷۰ شمسی ما وارد دوره جدیدی از مساله مسکن می‌شویم که مایلم آن را مسکن نئولیبرال بنامم. چرخش از مسکن انقلابی به مسکن نئولیبرال پیشتر در سال‌های ۱۳۶۵ جایی که «طرح خودک�ایی شهرداری تهران» رقم می‌خورد، آغاز شده بود. اما برای غالب‌شدن آن باید تا انتهای جنگ و شروع دوران جدید حکمرانی شهری منتظر می‌ماند. طرح خودک�ایی در ابتدا قرار بود برنامه‌ای برای ارتقای کی�یت خدمات و یکپارچگی سازمانی نهادهای خدمات‌دهنده باشد. بنابراین ردپای چندانی از آنچه بعدها به استقلال مالی شهرداری موسوم شد در طرح مصوبه ۱۳۶۵ نمی‌یابید. اما این ت�سیر، درست مانند آنچه بعدها بر سر اصل ۴۴ قانون اساسی آمد، دیری نپایید و درون چرخ‌دنده‌های تعدیل ساختاری معنا و کارکردی دیگر یا�ت.

پایان جنگ، پایان دوره مسکن انقلابی بود. با ورود به دهه ۷۰ شمسی ما وارد دوره جدیدی از مساله مسکن می‌شویم که مایلم آن را مسکن نئولیبرال بنامم.

در سال‌های انتهایی جنگ بحران‌های اقتصادی گریبان ایران را گر�ته بود. کاهش شدید درآمدهای ن�تی و هزینه کمرشکن جنگ راهی پیش‌روی سیاستگذاران باقی نمی‌گذاشت جز تغییر در رویکردهای دهه اول انقلاب. از یکسو دیگر کشور با کسری بودجه و کمبود آذوقه روبه‌رو بود و از سوی دیگر درآمدهای ن�تی به کمترین میزان خود در دو دهه اخیر رسیده بود. برای عبور از این بحران مسئولان تصمیم به گر�تن وام از نهادهای بین‌المللی گر�تند. پیشتر هاشمی ر�سنجانی در خطبه‌های نماز جمعه ضرورت گسست از گذشته و باز کردن آغوش بر روی آینده را نوید داده بود. این تحرکات معنی‌ای جز گشودن درهای کشور بر روی جهان نداشت. از این رو، در قانون برنامه اول توسعه (۱۳۶۸-۱۳۷۲) جذب سرمایه خارجی پیش‌بینی شد. ورود این سرمایه به ایران اما معنای عمیق‌تری داشت. دولت سازندگی برای بازسازی و نوسازی ایران نقشه «تعدیل ساختاری» را در سر می‌پروراند. این بدان معنا بود که اقتصاد دولتی و کوپنی� دهه اول انقلاب باید جای خود را به خصوصی‌سازی، آزادسازی قیمت‌ها و نرخ ارز و کاهش یارانه‌ها بدهد. نتیجه آنکه در خلال سال‌های ۶۸ الی ۷۳ موج‌های تورم اقتصاد ایران را درنوردید تا بدان‌جا که در سال ۷۳ ایران تورم ۶۰درصدی را تجربه کرد.

همین ا�ق کم و بیش بر سیاست‌های شهری و مشخصاً مسکن سایه ا�کند. روی کار آمدن غلامحسین کرباسچی همراه با چرخشی در حکمرانی شهری بود. نخست آنکه مصوبه خودک�ایی شهرداری تهران بر مدار خودک�ایی مالی ت�سیر شد. در دهه ۶۰ شهرداری بخشی از ساز و برگ اداری دولت و زیرمجموعه‌ای از وزارت کشور محسوب می‌شد. از این رو، مانند دیگر د�اتر دولتی ردی� بودجه‌ای مشخص از درآمدهای ن�تی برای آن تعیین شده بود. اما با قانون خودک�ایی قرار بر این شد شهرداری به‌عنوانی سازمانی غیردولتی از شیر ن�ت گر�ته شود و برای خود مستقلاً درآمدزایی کند.

در این چرخش بخش مسکن و ساختمان جایگاهی ویژه یا�ت. در وضعیت پساجنگی‌ای که زیرساخت‌های لازم برای تولید صنعتی و خدماتی چندان �راهم نیست، بهترین عرصه برای به‌جریان انداختن سرمایه، ساخت و ساز است. از دهه ۷۰ به بعد ات�اق نظری ناگ�ته میان سیاست‌گذاران بوجود آمد که مسکن را پیشران اقتصاد می‌دیدند. از آن زمان تا به امروز با کمی ا�ت و خیز این ایده همچنان بر سیاست‌گذاری کلان و سیاست‌گذاری شهری به‌طور اخص غالب است. تولید مسکن و ساختمان به چهار دلیل توانسته است چنین جایگاهی را به‌دست آورد. نخست آنکه بخش مسکن با کمترین میزان سرمایه‌گذاری در مقایسه با دیگر بخش‌های اقتصادی بیشترین موقعیت شغلی را ایجاد می‌کند. همین یک عامل کا�ی‌ست تا دولتمردان سرمایه‌های موجود را به سوی این بخش هدایت کنند. دوم آنکه تولید مسکن بویژه با وجود صنایع �لزی و کارخانجات سیمان� داخلی، کمترین نیاز را به واردات مواد اولیه دارد. بنابراین در میان بخش‌های دیگر اقتصادی تولید مسکن ارزبری کمتری دارد. سوم آنکه بخش خصوصی تا حدی بدون اتکا به کمک‌های دولتی می‌تواند از پس� ساخت ساختمان برآید. به بیان دیگر چرخ مسکن این امکان را دارد تا بدون مداخله و درگیر کردن منابع دولتی بچرخد. آخر آنکه بنا بر باوری عمومی نرخ سود در بخش مسکن در مقایسه با بازارهای دیگر سرمایه غالباً بالا و تضمین‌شده است. از این رو، اقبالی عمومی برای ورود به این حوزه وجود دارد.

بنابراین همگرایی‌ای میان حکمرانی شهری و دولت مرکزی در سطحی کلان بوجود آمد که مسکن را در خط مقدم شکو�ایی اقتصادی قرار دهند. عنصر مقوم این سیاست جدید �روش ا�ق شهری و تغییر کاربری اراضی بود. پیمانی ناگ�ته میان حکمرانی شهری و بساز ب�روش‌های خصوصی شکل گر�ت که در ازای پرداخت پول توسط دومی امکان خرید تراکم و تجاری‌سازی �ضای شهری مهیا شود. از یک‌سو شهرداری با این درآمد جدید امکان ارائه خدمات بیشتری به شهرنشینان داشت و از سوی دیگر بساز ب�روش‌ها به نون و نوایی می‌رسیدند. گویی بازی� برد‌ ـ بردی برقرار است. غا�ل از آنکه هر بردی بازندگان خود را خواهد داشت.

در وضعیت پساجنگی‌ای که زیرساخت‌های لازم برای تولید صنعتی و خدماتی چندان �راهم نیست، بهترین عرصه برای به‌جریان انداختن سرمایه، ساخت و ساز است.

این نگاه باعث شد در طول دهه ۷۰ شهرداری درآمدهای سرسام‌آوری کسب کند. همچنین بخش ساختمان به عنوان یکی از بخش‌های پررونق سرمایه و نیروی کار بیشتری را به خود جذب کرد. حکمرانی شهری هم آرام آرام سوبسید‌های خود را کم کرد. درنهایت در این دوره شاهد اوج‌گیری قیمت خانه و زمین هستیم.

به‌عنوان پرسش آخر و برای رسیدن به یک جمع‌بندی و در واقع، ترسیم چشم‌اندازی که پیش‌روی ما است، پیامدهای مسکن نئولیبرال را در سال‌های اخیر و به‌خصوص، طی چندماه اخیر که کشور درگیر نوسانات شدید ارزی شده، چه می‌دانید؟ با در نظر گر�تن رکود و تورم �راگیری که اخیرا دامن‌گیر بازار مسکن هم شده، �کر می‌کنید دولت چه رویکردی را در حوزه مسکن در شرایط حاضر باید اتخاذ کند؟

دولت اخیرا� پیش‌نویس طرحی به نام «راهکارهای تعادل‌بخشی به بازار مسکن» را برای بحث و نقد در اختیار کارشناسان گذاشته است. علیرغم اینکه طرح در بندهایی به متقاضیان مسکن توجه کرده‌ و مشوق‌هایی برای آن در نظر گر�ته، اما روح کلی حاکم بر این طرح حمایت از عرضه‌کننده است. به ‌بیان دیگر این طرح تلاش خود را بیش از آنکه متوجه مشکلات پیش‌روی متقاضیان کند، صر� هموار کردن مسیر عرضه‌ مسکن می‌کند. این نشان می‌دهد �رض حاکم بر بدنه‌ اجرایی همچنان «مسکن پیش‌ران� اقتصاد» است.

متولیان بر این باور هستند که اگر به طر� تقاضا سوبسید تعلق گیرد موانع پیش‌روی ساخت‌وساز کمتر می‌شود و این به نوبه‌ خود به رونق مجدد بازارمسکن می‌انجامد. پیش‌�رض دیگر این طرح آن است رونق بخشی مسکن امکان تحرک‌یا�تن کل اقتصاد را �راهم می‌کند.

اما ریشه‌ مساله ‌مسکن را بیش از بخش عرضه باید در بخش تقاضا ردیابی کرد. جریان‌های غالب اقتصادی و رویه‌های نابرابر توزیع ثروت ظر� ۲۰سال گذشته پیاپی قدرت خرید مردم را کاهش داده است. این وضعیت با عمیق‌تر شدن� شکا� میان درآمد و هزینه‌های زندگی شدت بیشتری گر�ته و تقاضای موثر برای خرید خانه را کاهش داده است. از همین روست که ظر� ده سال میان ۱۳۸۵ الی ۱۳۹۵ میزان مالکیت مسکن از ۷۱درصد به حدود ۶۴درصد کاهش یا�ته است. لذا تحریک طر� عرضه اگرچه در کوتاه مدت ممکن است بازار مسکن را به‌جریان بیاندازد اما در میان‌مدت و طولانی‌مدت با انبوهی از برج‌ها و مجتمع‌های مسکونی خالی از سکنه مواجه خواهیم بود.

از سوی دیگر باید به‌شکل جدی به پیش‌ران بودن مسکن در کل ساختار اقتصادی شک کرد. مطالعات انجام شده بر روی نسبت رونق بخش مسکن و رشد اقتصادی نشان می‌دهد بر خلا� باور عمومی در دامنه‌های زمانی‌ای که بازار مسکن روندی صعودی داشته است، ما دوره‌هایی از رکود اقتصادی را تجربه کرده‌ایم. بنابراین نمی‌توان با قاطعیت رای به اثر مثبت اقتصاد مستغلات بر توسعه‌ شهری و بویژه کی�یت زندگی طبقات کم‌درآمد داد.

مشاهده ادامه مطلب

۳۰ درصد مردم ارومیه حاشیه‌نشین‌اند

یک عضو هیات علمی دانشگاه ارومیه می‌گوید ۳۰ درصد مردم ارومیه حاشیه‌نشین‌اند و مسکن برخی از آنها «با کوچک‌ترین تلنگری به ویرانه تبدیل می‌شود». علی معین‌�ر از جمله به کوی شهریار ارومیه اشاره کرده و گ�ته وضعیت مسکن در این منطقه «امنیت روانی و جانی شهروندان را تهدید می‌کند. کوی شهریار دارای کوچه‌های تنگ و باریک به هم متصل است و منازل شهروندان در این منطقه در قطعات خرد و ریز و بعضاً ۴۰ پنجاه متری ساخته شده است». به گ�ته این جامعه‌شناس «در سال‌های اخیر توجه چندانی به نوسازی و بازسازی خانه‌های این منطقه از شهر ارومیه نشده و کماکان بسیاری از خانه‌های �رسوده در این منطقه در خطر �روریزی قرار دارند».

رئیس اداره عمران و بهسازی شهری آذربایجان غربی نیز پیش‌تر اعلام کرده بود ۳۰۰۰ هکتار از اراضی شهری ۴۰ شهر در این استان با�ت �رسوده است.

در جدیدترین گزارش درباره‌ حاشیه‌نشینی و بدمسکنی، معاون پیشگیری و درمان اعتیاد سازمان بهزیستی کشور از وجود ۱۹میلیون جمعیت حاشیه‌نشین و حدود سه‌هزار منطقه حاشیه‌ای در کشور خبر داده بود.

مشاهده ادامه مطلب

چهار روز کار در ه�ته؛ علیه بازار آزاد و در د�اع از آزادى شخصى

بنیاد گرایی بازار آزاد نه تنها آزادی به بار نیاورده، بلکه ما را به دام انداخته است. زمان آن است که جناح چپ به استقبال انقلابی در محیط‌های کار برود.

خیلی بعید است آخر عمری از این حسرت بخوریم که به‌قدر ک�ایت پشت میز کارمان زنجیر نشده بوده‌ایم. ات�اقا در عوض می‌توانیم خود را در غم زمان‌هایی بیابیم که می‌شد به تماشای بزرگ شدن �رزندانمان، یا با آن‌ها که دوست می‌داریم، یا به س�ر،‌ یا به مشغولیت‌‌های ت�ریحی و �رهنگی که ما را خوشوقت می‌سازد بگذرد و صد ا�سوس که نگذشت. دریغ اینکه،‌ شاغلین تمام‌وقت بریتانیایی به طور میانگین ۴۲ ساعت در هقته کار می‌کنند، که با یک‌سوم زمان میانگین بیداری ما برابری می‌کند. این یعنی پاره‌ای از زمان گرانبهای زندگی‌مان دارد به سرقت می‌رود، خاصه آنکه کارگران و کارمندان بریتانیایی هر سال دو میلیارد ساعت بی جیره و مواجب اضا�ه‌کاری می‌کنند. پس بسیار مغتنم است که جان مک دانل از حزب کارگر به لرد اسکیدلسکی{۱} اقتصاددان برجسته رجوع کرده تا پژوهشی در خصوص امکان کاهش کار ه�تگی به چهار روز را سرپرستی کند. این هد� جهادی تازه برای جناح چپ در راستای گسترش و د�اع از آزادی شخصی است.

طلیعه‌داران بنیادگرایی بازار آزاد وعده می‌دادند که مرام‌شان برای ما آزادی به ارمغان خواهد آورد. اما �رجامش هرچیزی بود الا آزادی: از نبود مسکن مطمئن و مقرون به صر�ه گر�ته تا رشد ناامنی شغلی و ا�زایش بدهی سرانه، همگی دام‌هایی است که امروز ا�راد در جامعه در آن‌ها گر�تار آمده‌اند. نه دهه قبل جان مینارد کینز پیش‌بینی می‌کرد که پیشر�ت‌های تکنولوژیک و ا�زایش بهره‌وری موجب این خواهد بود که ما تا امروز به ۱۵ ساعت کار ه�تگی برسیم؛ غایتی که می‌توان گ�ت از دست ر�ته است.

این مساله مهلک‌ترین تهدید برای آزادی شخصی ما است،‌ به ویژه که توازن قدرت در محیط‌های کار به طرز چشم‌گیری از جانب کارگر به سود کار�رما برهم خورده. وانهادن آزادی و خود‌آیینی شخصی، بخش عمده‌ی زندگی‌ ما را دربرمی‌گیرد. در این دوره و زمانه، نیازها و هوا و هوس دیگران به زندگی ما جهت می‌دهد نه انتخاب‌‌های خودآیین که حق‌‌مان نسبت بدان سلب می‌شود. جای تعجب چندانی ندارد- و این بسیار ناگوار است- که سالانه‌ نیم‌میلیون کارگر و کارمند به ناراحتی‌های روانی ناشی از کار مبتلا می‌شوند یا اینکه �قط در سال گذشته، با جهشی قریب به یک‌چهارم، ۱۵/۴ میلیون روز کاری بر اثر استرس و اظطراب شغلی از دست ر�ته است.

بله شکی نیست که بسیاری نه تنها بیش از حد کار نمی‌کنند بلکه ات�اقا در طلب ساعات کاری بیشترند. اما کار ه�تگی کمتر ما را به بازتوزیع ساعات کاری از زیاده‌کاران به کم‌کاران قادر خواهد ساخت. صد البته ملاحظه‌ی کاهش کار ه�تگی در پژوهش لرد اسکیدلسکی می‌بایست بدون عدول از استانداردهای سطح زندگی باشد. هر چه نباشد، کارگران و کارمندان بریتانیا همین حالا هم از دوشیده شدن دستمزدهایشان،‌ که �جیع‌ترین مورد در بریتانیا از زمان جنگ‌های ناپلئون بوده است،‌ به‌قدر کا�ی کشیده‌اند. اما کاستن از کار با اعطای زمان بیشتر به میلیون‌ها کارگر و کارمند، ا�راد را آزاد خواهد گذاشت تا آن را هر طور مایلند بگذرانند. آزادی انسانی باید در مرکز اهدا� سوسیالیسم نوین باشد. حق بر کار کمتر اقدامی در جهت رهایی و الزاما آرمانی برای جناح چپ است.

{۱} (بارون)‌ روبرت اسکیدلسکی، مورخ اقتصادی و اقتصاددان روس تبار بریتانیایی و متمایل به مکتب اقتصادی کینزی است که مهار بازار آزاد و مداخله‌ی دولت در حوزه‌ی عمومی اقتصاد کلان باور دارد. او همچنین نگارنده‌ی زندگی‌نامه‌ی جان مینارد کینز در سه مجلد است.

متن اصلی در گاردین

مشاهده ادامه مطلب

در سرپل ذهاب برخی از مردم غذا برای خوردن ندارند

یکشنبه‌ شب ۲۱ آبان‌ماه ساعت ۹ شب زلزله ۷/۴ ریشتری کرمانشاه را لرزاند، این زلزله‌ای مهیب باعث تخریب ۳۰ هزار خانه شهری و روستایی در این منطقه شد و ۷۸۱۷ مصدوم و ۶۲۰ کشته برجای گذاشت. از همان ساعات پس از زلزله کمک‌های مردمی در کنار تسهیلات دولت به سمت مناطق زلزله‌زده سرازیر شد و بعد از مدتی وام‌های بلندمدت و بلاعوض در اختیار زلزله‌زدگان قرار گر�ت. همچنین مبالغ بسیاری توسط سلبریتی‌ها برای کمک به آنها جمع‌آوری شد، اما پس از گذشت یک‌سال از آن واقعه هولناک ساخت بسیاری‌ از خانه‌های مردم در شهر سرپل‌ذهاب به دلیل گرانی مصالح و کمبود تسهیلات متوق� مانده و به صورت نیمه‌کاره‌ رها شده‌است، از سوی دیگر  سرانجام بسیاری از پول‌هایی که توسط سلبریتی‌ها جمع‌آوری شده، هنوز مشخص نیست!

وضعیت‌مان پس از گذشت یک‌سال هیچ �رقی نکرده‌است

خانم کشاورز یکی از اهالی شهرستان سرپل‌ذهاب درباره وضعیت این منطقه یک‌سال پس از زلزله به خبرنگار ایلنا می‌گوید: صبح در این‌جا باران بارید و عصر برای خرید از خانه خارج شدم، اما از لحظه‌ای که از منزل خارج شدم تا همین الان که به منزل بازگشتم به اندازه تمام شهر سرپل‌ غم و غصه در دلم نشسته است، هر بار که باران می‌آید ما تا زانو در گل هستیم. وضعیت ما پس از گذشت یک سال بسیار اس�بار است و هیچ �رقی نکرده است.

وی درباره روند ساخت و ساز و بازسازی مسکن‌ در سرپل ادامه می‌دهد: ساخت نیمی از منازل سرپل را پیمانکاران برعهده گر�تند. همچنین پیمانکاران ساخت منازل ا�رادی که تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی را تقبل کرده بودند و قرار بود وام بنیاد مسکن را که به زلزله‌زدگان تعلق می‌گیرد. پیمانکاران بگیرند و در مقابل خانه به مردم تحویل دهد، اما از آنجا که مصالح بسیار گران شده و وضعیت بازار بسیار خراب است، پیمانکاران بدون استثناء ساخت منازل را به طور نیمه‌کاره رها کرده‌اند و می‌گویند، این ۴۰ میلیون تومان وام ک�ا� هزینه‌ای که برای ساخت و ساز شده است را نمی‌دهد و دولت همچنان به آنها بدهکار است.

دو سوم مردم زلزله‌زده توان ساخت خانه‌هایشان را ندارند

این ساکن شهر سرپل‌ذهاب با اشاره به اینکه برخی از مردم که دارای وضعیت اقتصادی مناسب‌تری هستند، کار ساخت و ساز منزل‌شان به پایان رسیده است، خاطرنشان می‌کند: دو سوم مردم چه با کمک پیمانکار و چه غیر پیمانکار با توجه به شرایط اقتصادی و از زمانی که مصالح ساختمانی گران شده است، دیگر توان ادامه ساخت منازل را ندارند.

کشاورز به دیگر مشکلات این منطقه اشاره می‌کند و می‌گوید: مصیبت بزرگ شهرک ما این است که به دلیل اینکه تازه تاسیس بوده، زمین‌هایی که در این شهرک است�اده شده در گذشته زمین کشاورزی بوده و با تغییر کاربری تبدیل به زمین مسکونی شده است و در حال حاضر نیز کانکس‌ها را در این زمین‌ها قرار داده‌اند. وقتی باران می‌آید مردم تا زانو در گل هستند، من یکی از هزاران ن�ری هستم که در اینجا با مشکلات �راوانی در کانکس زندگی می‌کند. تابستان با گرمای کشنده‌اش تمام شد و زمستان نیز با مشکلات‌ �راوان از راه می‌رسد.

وی با بیان اینکه در زمان زلزله مستاجر بوده و منزل اجاره‌ایش به طور کامل تخریب شده است، ادامه داد: در حال حاضر در یک کانکس ۱۰ متری با دوتا بچه زندگی می‌کنم. بچه‌ها باید برای ر�تن به سرویس بهداشتی و حمام مسا�ت طولانی را طی کنند، اصلا در این یک‌سال چه تغییری ایجاد شده که پس از آن بخواهد تغییری ایجاد شود.

برای اجاره خانه ۶۰ متری باید ۷۰ میلیون پول رهن بدهم

کشاورز به شبی که زلزله آمد، اشاره می‌کند و ادامه می‌دهد: در جریان زلزله تمام وسایل منزل ما کاملا تخریب شد و ما دیگر وسیله نداریم. تابستان بسیار وحشتناکی را گذراندیم، ۵ میلیون وام بلاعوض دادند تا کانکس بگیریم، من ۵ میلیون تومان را برای کانکس ندادم و یکی از خیرین برایم کانکس تهیه کرد و این پول را نگه داشتم تا شاید بتوانم خانه‌ای اجاره کنم، اما در حال حاضر با وجود تورم بالا مردم نیز کم‌لط�ی می‌کنند و خانه ۶۰ متری را ۷۰ میلیون رهن کامل می‌دهند یا ۴۰ میلیون پیش می‌گیرند و ۳ میلیون کرایه طلب می‌کنند. من از کجا باید بیاورم؟ مغازه‌ها خراب شده و بازارچه مرزی خسروی و قصرشیرین نیز تعطیل شده و وضعیت کسب و کار در اینجا ا�تضاح است. من با چه درآمدی می‌توانم ماهیانه ۵۰۰ هزار تومان اجاره بدهم؟ نمی‌توانم خانه اجاره کنم؛ برای همین در کانکس زندگی می‌کنم و زجر می‌کشم.

وی درباره عدم جمع‌آوری �اضلاب در این شهرک و مشکلات بهداشتی که مردم با آن مواجه هستند، تصریح می‌کند: �اضلاب شهرک نیروی انتظامی جزو �اضلاب شهری نیست و مردم خود چاه کنده‌ بودند. در حال حاضر نیز �اضلاب دستشویی در این چاه‌هاست، اما �اضلاب حمام در �ضای عمومی رها شده و وضعیت بسیار بدی را در منطقه ایجاد کرده است.

ا�راد زیادی به بیماری پوستی دچار شدند

کشاورز ادامه می‌دهد: حدود دوماه پیش متوجه چند لکه روی بدنم شدم، دو الی سه روز بعد در تمام بدنم زخم‌های کوچک زده بود. پزشک متخصص معتقد بود به دلیل اینکه محیط �وق‌العاده آلوده و کثی� است، آلودگی باعث شده یک ویروس وارد بدنم شود و این زخم‌های پوستی در روی بدنم ایجاد شود. پزشک معالج می‌گ�ت؛ من اولین مورد نیستم و موارد بسیاری مانند من به پزشک مراجعه کرده بودند. در تابستان هم موش‌های بسیاری در اینجا وجود داشت به طوری که ما در چادرمان نشسته بودیم و موش‌ها از کنارمان عبور می‌کردند در آن موقع شیوع سالک در منطقه بسیار شده بود.

پورکند در منطقه پولادی شهرستان سرپل‌ذهاب زندگی می‌کند، منطقه‌ای که براثر زلزله بیش از ۹۰ درصد آن تخریب شده و ۱۰۵ ن�ر در آن جان خود را از دست دادند.

پورکند در گ�ت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره ساخت و ساز در منطقه پولادی در سرپل‌ذهاب می‌گوید: اکثر خانه‌ها در حالت نیمه‌ساز هستند، چراکه با اعتباراتی که برای ما در نظر گر�ته بودند، نمی‌‌توان کار خاصی انجام داد. قیمت مصالح بسیار زیاد شده و مردم ترجیح می‌دهند، در همین حالت نیمه‌ساخته منازل‌شان را نگه‌دارند، چراکه پولی برای تکمیل آن ندارند. �قط پارکینگ منزل‌شان را آجرکشی کرده‌اند و کانکس‌ها را به داخل پارکینگ بردند.

وی درباره شرایط روحی مردم منطقه خاطرنشان می‌کند: مردم حتی اگر خانه‌هایشان �قط آسیب هم دیده باشد، بازهم جرات نمی‌کنند که وارد خانه‌هایشان شوند. مردم همچنان از زلزله می‌ترسند و احساس می‌کنند؛ ممکن است دوباره زلزله بیاید.

تا ده سال دیگر هم وضعیت اینجا تغییری نمی‌کند

پورکند درباره وضعیت محله‌شان می‌گوید: محله پولادی وضعیت بسیار بدی دارد، در خیابان زع�ران همه چیز از بین ر�ت و در این محله حدود ۱۰۵ ن�ر جان خود را از دست دادند. اکثر مردم همچنان در کانکس زندگی می‌کنند. در حقیقت هر کسی اوایل زلزله توانست منزل خود را بسازد با مشکلات کمتری مواجه شد. ما قبل از زلزله در خصوص این خیابان‌ها در این منطقه دچار مشکل بودیم و مطمئنم تا ده سال دیگر هم هیچ اقدامی انجام نمی‌شود. ای کاش کمی شن اینجا می‌ریختند تا اینجا گل نشود، شهرداری �قط چند خیابان اصلی درست کرده است و به بقیه موارد کاری ندارد. آس�الت نمی‌خواهیم �قط کمی شن در خیابان‌ها بریزند.

زلزله باعث تخریب بسیاری از منازل روستاییان نیز شد؛ کوییک محمود، کوییک حسن، کوییک عزیز، کوییک نامدار Ùˆ کوییک مجید، روستای تپانی Ùˆ … در جریان زلزله به شدت آسیب دیده‌اند.

گرانی بلای جان مردم شده‌است

عثمان حاتمی (دهیار کوییک محمود) در گ�ت‌وگو با خبرنگار ایلنا درباره وضعیت روستاها یکسال پس از گذشت زلزله می‌گوید: خانوارهایی که مشکل نداشتند و مدارک‌شان کامل بود، توانستند تسهیلات لازم را سریع دریا�ت کنند. ستادهای معین که مسئول ساخت‌وساز در روستاها بودند نیز در حد توان اقدامات خود را به خوبی انجام داده‌اند و مردم از آنها بسیار راضی هستند. وام‌های بلاعوض نیز به مردم پرداخت شده، همچنین یک وام پنج میلیون تومانی دیگر قرار بوده به روستاییان پرداخت شود که از چند روز گذشته مراحل پرداخت آن نیز آغاز شده‌است.

وی با اشاره به گرانی مصالح ساختمانی ادامه می‌دهد: متاس�انه در آن زمان که دولت آن مبالغ را برای ما در نظر گر�ت، آهن و مصالح ساختمانی به این قیمت نبود، الان قیمت همه چیز سه برابر شده و این اعتبارات جوابگوی تامین نیازها نیست. گرانی مردم را در مضیقه قرار داده است.

دهیار کوییک محمود خاطرنشان می‌کند: ساخت و سازها از یکی دو ماه پس از زلزله آغاز شد و ساخت‌وساز در روستاها از شهرها جلوتر است، اما در حال حاضر یک عده هنوز با مشکل مواجه هستند. آنهایی که می‌خواستند خانه‌هایی خود را بهتر بسازند به دلیل اینکه دیر اقدام کردند، اجناس گران شد و در حال حاضر دیگر نمی‌توانند، عده‌ای هم نص�ه و نیمه‌ اقداماتی را انجام دادند، اما مردم مقروض هستند و نمی‌توانند باز هم برای تکمیل منازل‌شان زیر بار قرض بروند.

کمتر از ۳۰ درصد مردم توانستند به مشاغل اولیه خود بازگردند

حاتمی با بیان اینکه همه ارگان‌ها پای کار آمده‌اند، اما پاسخگوی این گرانی نیستند، تصریح می‌کند: زلزله یک مصیبت بود، اما گرانی دو برابر زلزله برای ما دردسر درست کرده است. مردم در روستاها خیلی کم توانستند اشتغال اولیه خود را ایجاد کنند، بیشتر مغازه‌ها به مصالح‌�روشی تبدیل شده چرا که من�عت در آن است و ا�راد پولدار و متمول در این زمینه سرمایه‌گذاری کرده‌اند و به دنبال من�عت خودشان هستند. کمتر از ۳۰ درصد توانستند به مشاغل اولیه خود بازگردند.

سلبریتی‌ها باید کمک‌ها را بین همه مردم تقسیم می‌کردند نه چند ن�ر خاص

وی درباره اقدامات سلبریتی‌ها در بازسازی مناطق زلزله‌زده می‌گوید: شنیدم یکی از آنها قرار است در دو روستا از جمله روستای تپانی اقداماتی را انجام دهد؛ به نظرم این ظلم است، چراکه همه سرمایه‌داران و پولداران در شهرهای مختل� به ا�راد مشهور اعتماد دارند و کمک‌های خود را به آنها می‌کنند، این ا�راد مشهور بجای اینکه این کمک‌ها را بین همه ا�راد منطقه تقسیم کنند، برای یک عده خانه‌های ویلایی و شیک می‌سازند، در حالی‌که در روستای دیگر ا�رادی هستند که حتی نمی‌توانند خانه خود را تمام کنند. آیا این ظلم نیست؟ این کمک‌ها برای زلزله‌زدگان است نه برای چند ن�ر خاص که آنها می‌شناسند.

دهیار کوییک محمود درباره اقدامات برخی سازمان‌ها در این مناطق نیز ادامه می‌دهد: یک عده از ا�رادی که در زلزله دچار مصدومیت شدند، زیر پوشش کمیته امداد ر�تند. یکی از مسئولان کمیته امداد چند روز پیش در یک برنامه تلویزیونی اعلام کرد؛ ۲ هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی در مناطق زلزله‌زده ساخته‌اند، در حالی‌که در منطقه ما اینطور نیست و کمیته امداد به خانوارهای تحت پوشش خود بیشتر از ۱۲ میلیون تومان نداده است، در حالی‌که آقای �تاح وقتی به اینجا آمد، قرار گذاشته بود، حتی �رش‌ هم برای مردم زلزله‌زده بگیرد.

کمتر از ۱۵ خانوار منازل‌شان تکمیل شده‌است

وی با تاکید براینکه اگر دولت وام را از مردم پس بگیرد، مردم زلزله‌زده باید تا آخر عمر خود در بدترین شرایط زندگی کنند، خاطرنشان می‌کند: اگر دولت کمکی نکند، با وجود این تورم مردم تا سه الی چهار سال دیگر هم نمی‌توانند، خانه‌‌هایشان را تمام کنند. ۸۳ خانوار در روستای کوییک محمود زندگی می‌کنند و کمتر از ۱۰ الی ۱۵ خانوار منازل‌شان تکمیل شده و بقیه همچنان نیمه‌کاره است و همه در کانکس زندگی می‌کنند.

ای کاش سلبریتی‌ها به �کر مردم بودند

دهیار کوییک محمود با اشاره به پس‌لرزه‌های �راوان پس از زلزله سال گذشته می‌گوید: وضعیت روحی مردم بسیار بد است، حتی همه آن ۱۰ الی ۱۵ خانواری که خانه‌هایشان در روستاها به پایان رسیده، هنوز در کانکس می‌خوابند. بعد از زلزله همچنان پس‌لرزه‌ها ادامه داشته و هیچ ه�ته‌ای نبوده که ما پس لرزه نداشته باشیم. بغیر از آن حادثه وحشتناک مردم از پس‌لرزه‌ها می‌ترسند.

وی تاکید کرد: مردم زلزله‌زده از زلزله یک ضرر دیدند، اما از گرانی دو برابر زیان دیده‌اند و اگر دولت به �کر آنها نباشد، نمی‌توانند سرپا شوند. ای کاش این سلبریتی‌ها به �کر تغذیه مردم بودند. وضعیت برخی از مردم بسیار بد است و حتی در برخی مواقع تعدادی از آنها غذا برای خوردن ندارند.

مشاهده ادامه مطلب

۵۰ تا ۷۰ درصد ا�راد بالغ کشور با اضا�ه وزن و چاقی مواجهند

رئیس پژوهشکده غدد درون ریز و متابولیسم می‌گوید «در حال حاضر ۵۰ تا ۷۰ درصد ا�راد بالغ کشور، یعنی ا�راد بالای ۲۰ سال، با اضا�ه وزن و چاقی روبرو هستند». حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد این ا�راد دچار چاقی‌اند و مشکل بیشتر آنها مربوط به اضا�ه وزن است.

به گ�ته �ریدون عزیزی آمار دیابت در سطح کشور به شدت در حال ا�زایش است؛ به گونه‌ای که در حدود دو دهه قبل شش تا ه�ت درصد بود ولی امروز این آمار به ۱۰ درصد رسیده و در شهرهای بزرگ ۱۵ درصد به بالاست. در حال حاضر در شهری مثل تهران این آمار یک در ۱۰۰ در سال است یعنی از هر ۱۰۰ ن�ر ا�راد بالای ۲۰ سال، سالانه یک ن�ر به دیابتی‌ها اضا�ه می‌شود.

وی کنترل این معضل بدون حمایت و برنامه‌ریزی‌های بلندمدت دولت و سازمان‌های ذیربط را غیرممکن، و مشکل اصلی را در بخش اجرا دانسته است.

عزیزی درصد اختصاص یا�ته از تولید ناخالص ملی به مراقبت‌های بهداشتی و پژوهش در کشور را «بسیار ناچیز» توصی� کرده و گ�ته است «در برخی کشورها هشت تا ۱۰ درصد درآمد ناخالص ملی به مراقبت‌های بهداشتی اختصاص دارد، در حالی که این رقم در کشور ما دو تا سه درصد است. هم‌چنین سطح پژوهش کشور از درآمد ناخالص بسیار پایین تر از اغلب کشورهاست؛ به‌عنوان نمونه در کشور کره چهار درصد ولی در کشور ما بین ۰/۵ تا ۰/۶ درصد است».

مشاهده ادامه مطلب

کلاس درس آنجا تشکیل می‌شود که سایه باشد

با طلوع آ�تاب تابلوی روستای شهریری نمایان می‌شود، روستایی با ۱۷۰ خانوار و ۷۰۰ ن�ر جمعیت؛ کودکان یکی‌یکی از خانه‌هایشان راهی مدرسه روستایشان می‌شوند. دانش‌آموزانی‌ با لباس‌های محلی‌  و ک�ش‌هایی پر از خاک، اما خندان.

ساعت ۶/۵ صبح است و با گروهی از روستاییان به مدرسه روستای شهریری می‌رویم تا داستان نداشتن کلاس و درس خواندن گروهی از دانش آموزان در «سایه» را از نزدیک ببینیم. جاده خاکی روستا ما را به مدرسه چهار کلاسه «آزادگان» می‌رساند، جایی که ۱۰۲ دانش آموز در شش پایه و چهار کلاس در آن درس می‌خوانند.

دبستان آزادگان تنها چهار کلاس دارد و دانش‌آموزان دو پایه تحصیلی از این مدرسه سر‌گردانند، یک پایه در �ضای باز و هرجایی که سایه باشد تشکیل می‌شود و یک پایه هم در راهروی مدرسه. یک ساختمان �رسوده و یک سرویس غیربهداشتی و دو نیمکت شکسته و ۱۰ دانش‌آموز که برگه‌های کتاب‌های خود را با سنگ نگه داشته‌اند تا باد پاره‌شان نکند اولین تصاویری است که از این مدرسه به چشم می‌آید.

مدرسه‌ای که دیوارکشی و �ضای بسته ندارد و دانش‌آموزان برای گذراندان زنگ ت�ریح‌شان در خاک و سنگلاخ‌های اطرا� مشغول به بازی می‌شوند .

وارد مدرسه می‌شوم، دانش‌آموزان پایه ششم در راهرو نشسته و تمرین ریاضی انجام می‌دهند. دو کلاس در سمت چپ، یک د�تر که �قط برای سه معلم جا دارد و دو کلاس هم در سمت راست تمام آن �ضایی است که مدرسه نامیده شده است. وارد هر کلاس که می‌شوی شیشه‌های شکسته �ضای بدون تهویه و تعداد بالای دانش‌آموزان خودنمایی می‌کند. مدیر و معلمان مدرسه به سمت‌ام می‌آیند تا هم به رسم میهمان‌نوازی خوش آمد بگویند و هم در درد دل‌هایشان را باز گو کنند .

دستی برای کمک نیست 

مدیر مدرسه شروع به صحبت می‌کند: «این مدرسه با کمک مردم روستا احداث شده و ۱۰۲ دانش آموز دارد. وضعیت را که می‌بینید، نه د�تری و نه راهرویی برای عبور دانش آموزان و نه حتی یک کلاس درس. ما شش معلم داریم که هر کدام یک پایه را تدریس می‌کنند. بارها و بارها مشکلات را بازگو کرده‌ایم اما هیچ دستی برای کمک نیست».

عاقل درزاده به سمت در مدرسه می‌رود و ما هم همراهش می‌شویم؛ به دانش‌آموزان و معلمی که در �ضای باز نشسته‌اند اشاره می‌کند: «این بچه‌ها را می‌بینی؟ کلاس ندارند و هرجایی که سایه باشد درس می‌خوانند. مردم روستا پول ندارند و نمی‌توانیم برایشان کلاس بسازیم. آموزش و پرورش هم که دست به کار نمی‌شود».

 بازی در اینجا رویا است

وی می‌گوید: «ما مشکل �ضای بازی برای دانش‌آموزان داریم؛ زنگ ت�ریح کنترل دانش‌آموزان سخت است و تعداد زیادی از آنان به خانه‌هایشان می‌روند و نظم کلاس‌ها به‌هم می‌خورد. اگر دیوارکشی در اطرا� مدرسه باشد دیگر این مشکلات وجود نخواهد داشت».

وانت، سرویس دانش‌آموزان

دوشنبه چاکری پدر یکی از دانش‌آموزان مقطع راهنمایی شهریری است که زندگی خود را با کارگری در شهرهای بوشهر و بندرعباس می‌گذراند. او می‌گوید: «دخترم راهنمایی درس می‌خواند. شهریری راهنمایی و دبیرستان ندارد و �رزندم را به روستای ملوران که ۱۰ کیلومتری اینجاست می‌�رستم. سرویس مدرسه گران است، از پس� هزینه‌ها برنمی‌آییم. خودمان برای دانش‌آموزان ‌دوره راهنمایی وانت گر�ته‌ایم، نص� پول سرویس ماهیانه را هم خودمان به راننده می‌دهیم تا دختران و پسران‌مان ‌را روزانه به مدرسه ببرد و برگرداند».

وی می‌گوید: «راه روستا خراب است و هر بار که بچه‌هایمان به مدرسه روستای ملوران می‌روند، دق مرگ می‌شو‌یم. اگر پول داشتیم سرویس بهتری برای دختران و پسران‌مان می‌گر�تیم تا خیال‌مان راحت باشد».

چندی پیش اداره کل آموزش و پرورش استان، پس از انتشار تصاویری در شبکه‌های اجتماعی از جابجایی دانش‌آموزان روستاهای مختل� استان، منکر این موضوع شد و در تکذیبیه‌ای اعلام کرد آموزش و پرورش وانت را به‌عنوان سرویس مدرسه تایید نمی‌کند؛ در صورتی که براساس گ�ته والدین دانش‌آموزان سرویس مدرسه دانش‌آموزان با تاییدیه آموزش و پرورش بوده و نیمی از هزینه سرویس را هم آموزش و پرورش می‌پردازد.

کاش مدرسه راهنمایی داشتیم

راحله یکی از دختران مقطع راهنمایی روستای شهریری می‌گوید: «هرروز اول صبح با تعداد زیادی از دانش‌آموزان سوار وانت می‌شویم و زمانی که به مدرسه می‌رسیم پر از گرد و خاک می‌شویم. وقتی هوا سرد می‌شود تا مدرسه از سرما می‌لرزیم. چند بار نزدیک بود از ماشین بی�تیم چون تعداد دانش‌آموزان زیاد است و در وانت به سختی جا می‌شویم».

راحله هم‌چنین می‌گوید: «کاش در روستایمان به اندازه کا�ی مدرسه داشتیم تا مجبور نمی‌شدیم این همه راه را به سختی به روستای دیگری برویم و آن جا درس بخوانیم».

ترک تحصیل بخاطر شوهر

زینب یکی دیگر از دختران روستای شهریری است که تا پایه ششم درس خوانده و به دلیل تعصبات خانوادگی نتوانسته برای ادامه تحصیل به روستاهای اطرا� برود و از تحصیل بازمانده است. او حالا پشیمان از بازماندگی از تحصیل‌اش می‌گوید: «درسم خیلی خوب بود، تمام نمره‌هایم عالی بود، خیلی دوست داشتم درسم را ادامه بدهم اما در روستایمان مدرسه راهنمایی نبود و خانواده‌ام اجازه ندادند به روستاهای دیگر بروم و بعد از کلاس ششم شوهرم دادند؛ حالا دو �رزند کوچک دارم و هربار که دانش‌آموزان روستا را می‌بینم حسرت می‌خورم، ای‌کاش من هم درس می‌خواندم».

 وضعیت پسران هم بهتر از دختران نیست

زینب تنها دانش‌آموزی نیست که به‌دلیل نداشتن مدرسه از قا�له همکلاسی‌هایش جا مانده است؛ ۵ دختر دیگر هم در روستای شهریری بعد از پایه ششم اجازه ر�تن به روستاهای دوردست را نداشته و از تحصیل بازمانده‌اند. این موضوع تنها شامل حال دختران نمی‌شود و پسران زیادی از روستا با تمام کردن پایه ششم در کنار پدران خود به کارگری می‌روند‌ و عطای درس خواندن در روستاهای دور دست را به لقایش بخشیده‌اند.

نور محمد نوجوان ۱۶ ساله‌ای است که هم‌پای پدرش برای تامین هزینه‌های خانواده کارگری می‌کند. او می گوید: «پایه ششم را که تمام کردم دیدم خانواده‌ام نیاز به پول دارند و بهتر است کار کنم. اگر در روستا مدرسه راهنمایی داشتیم با خیال راحت هم کار می‌کردم و هم درسم را می‌خواندم؛ اما مجبور شدم ترک تحصیل کنم و کنار پدرم کارگری کنم».

خشکسالی جانمان را گر�ت

جمشید آزادی پدر یکی دیگر از دانش‌آموزان می‌گوید: «من از کودکی در شهریری بوده‌ام. از اوایل کشاورزی می‌کردم و گندم و برنج می‌کاشتیم. اما بعد از خشکسالی دیگر کاری برای‌مان نیست و برای کارگری به شهرهای دیگر می‌رویم و پولی نمی‌ماند. خدا را شکر وضعیت کشاورزی در روستا کمی بهتر شده است، اگر بتوانیم وام بگیریم می‌توانیم در روستا بمانیم و کشاورزی کنیم».

درد می‌کشیم چون پول نداریم 

 یکی از زنان روستای شهریری می‌گوید: «من باردارم و ماه آخر بارداری‌ام را می‌گذرانم و هر لحظه نگرانم دردم بگیرد و نمی‌دانم چگونه ۵۵ کیلومتر راه را تحمل کنم تا به بیمارستان برسم. خانه بهداشت روستای‌مان در حد �شار خون و قرص سردرد است و حتی یک ماما در روستای‌مان نیست. اگر کسی مریض شود باید تا نیکشهر برود تا دردش دوا شود و از آنجایی‌ که تعداد زیادی از روستاییان نان شب برای خوردن ندارند، درد می‌کشند و به بیمارستان نمی‌روند».

از چاه آب می‌آوریم

طوبا یکی دیگر از دانش‌آموزان دبستان آزادگان شهریری است. او می‌گوید: «در روستای‌مان آب لوله‌کشی نداریم و هر چند خانه یک چاه دارد. هرروز به همراه مادرم از این چاه آب می‌آوریم. برادر کوچکم چندین بار با این آب دچار دل درد و مریضی شد، اما چه کنیم چاره‌ای نداریم».

هزینه سرسام‌آور اینترنت خانگی 

در این روستا سیم کارت‌های ایرانسل آنتن نمی‌دهد، خط‌های همراه اول هم به سختی آنتن می‌دهد و تل�ن خانگی هم ندارند. بسیاری از روستاییان برای اتصال به اینترنت ناچار به پرداخت هزینه‌های سرسام‌آور به شرکت‌های خارج از استان شده‌اند.

یکی از اهالی روستا می‌گوید: «دنیا پیشر�ت کرده و همه از اینترنت است�اده می‌کنند، اما روستای ما نه تنها اینترنت ندارد بلکه خط هم به سختی آنتن می‌دهد. هرکس ۸۴۰ هزارتومان پول داشته باشد می‌تواند از یک خط اینترنتی که  در خارج از استان است اینترنت بگیرد».

مشکل روستاییان شهریری تنها به مدرسه ختم نمی‌شود؛ بیکاری، نداشتن آب لوله‌کشی، خانه بهداشت مجهز، �قر و نداشتن حداقل ر�اه اجتماعی از جمله مشکلاتی است که مردم این روستا با آن دست و پنجه نرم می‌کنند و تنها راه برون‌ر�ت از مشکلات ‌را کارآ�رینی در روستا و شروع دوباره کشاورزی می‌دانند.

مشاهده ادامه مطلب

رنج روزهای تعطیل برای آدم‌های غمگین

عکاس: اسکات گاردنر.

 

آلن دوباتن، لس‌آنجلس ریویو آو بوکز — برای آن دسته از ما که به لحاظ ذهنی به پایان شکنندۀ مسائل رسیده‌ایم، یا آشکارا دچار ناخوش‌احوالی ذهنی هستیم، کوچکترین نمودی از تعطیلات می‌تواند چالش‌های بخصوصی ایجاد کند.

اول از همه، در ایام تعطیل، فشاری بیش‌ازحد معمول برای شادبودن وجود دارد که به‌خودی خود می‌تواند وحشت‌آور باشد و عذاب‌وجدان بیاورد. اگر چنین شود، نه‌تنها باید با غم و پریشانی کشنده و توهم تعقیب‌شدن۱ دست‌وپنجه نرم کنیم، بلکه مرتباً هم به یادمان می‌آید که در این برهه از سال، چقدر با مابقی جامعه متفاوت و مخالف هستیم. حس‌وحالمان کاملاً متضاد روحیه‌ای است که از ما انتظار دارند. دوباره نگران می‌شویم که مبادا دیگران را دلسرد کنیم. دلیل دیگری پیدا می‌کنیم تا از خودمان متنفر شویم (همان حسی که شاید در دل ناخوش‌احوالی ذهنی‌مان نشسته باشد).

ممکن است تعداد آدم‌های دور و برمان بسیار بیش از حد عادی باشد و فضاها و روند عادی زندگی‌مان مختل شود. درضمن کسانی مثل درمان‌گران، روانکاوان، روانپزشکان و متخصصان سلامت ذهنی هم که مراقب ما هستند، دارند چند روزی استراحت می‌کنند. علی‌الخصوص آخرین جلسۀ قبل از تعطیلات، ممکن است تکانشی و غم‌انگیز باشد. دو هفتۀ باقیمانده تا دیدار بعدی زمان بسیار بلندی به نظر می‌رسد.

برای مواجهه با این مسائل، در نظر داشتن چند نکته می‌تواند کمک کند:

باید در گفت‌وگو با خودمان و افراد صمیمی اطرافمان، این را مدنظر داشته باشیم که با چیزی روبرو می‌شویم که ممکن است واقعاً دشوار باشد. نیاز نیست در کنترل اوضاع شجاعت بیهوده

باید تا حد ممکن به عزیزانمان بگوییم که پیشنهادشان برای اینکه شاد و سرخوش باشیم برایمان مشتقت‌بار است

به خرج دهیم. آشفتگی قرار است به ما هجوم بیاورد. باید خودمان را آماده کنیم.

باید تا حد ممکن به عزیزانمان بگوییم که پیشنهادشان برای اینکه شاد و سرخوش باشیم برایمان مشتقت‌بار است، اینکه بهترین گزینه برای سرحال‌بودن این نیست که مجبور باشیم نمایش دربیاوریم، این نیست که مجبور باشیم سرخوش باشیم و تا حد ممکن به حال‌وهوای آن لحظه پایبند بمانیم. بدون این الزام هم ممکن است حس تظاهر به ما دست دهد و نیازی نیست بیش از پیش بر این تنش بیافزاییم. ما بدذات یا انسان‌ستیز نیستیم، فقط کمی ناخوشیم. پس می‌تواند قابل‌قبول باشد که بخشی از تعطیلاتمان را در طبقۀ بالا و زیر پتو و با افکاری بسیار تاریک سپری کنیم. باید مفهومی گسترده‌تر و مهربان‌تر از آنچه عادی است بسازیم.

باید به یاد داشته باشیم و به دیگران یادآوری کنیم که کاملاً معمول است که ذهن انسان در وضعیتی خاص باشد. ذهن هم با اعضای دیگر تفاوتی ندارد، آسیب می‌بیند و نیازمند مراقبت است. همانطور که به شست پیچ‌خورده یا شانۀ کبود یک انسان توجه می‌کنیم، چرا کمی از این توجه را نثار ذهنی آسیب‌دیده نکنیم؟ ما مجازیم در ذهن خود دچار ناخوشی باشیم.

ما تنها نیستیم. گاهی به نظر می‌رسد که کل دنیا سر به خوشی نهاده، اما واقعیت انسان‌ها چنین است که تعداد خیلی زیادی از ما لبخند نمی‌زنیم. پریشانی‌های حاد داریم، همواره در معرض حملات شدید خودمقصربینی و تنفرازخود هستیم، فکر خودکشی سراغمان می‌آید، تصور می‌کنیم مرگ موجب رهایی و آرامش خواهد بود. حس بی‌کفایتی می‌کنیم. فکر می‌کنیم چه خوب می‌شد اگر اصلاً به دنیا نیامده بودیم.

حتی افراد ظاهراً قوی که به‌نظر هیچوقت مشکلی نداشته‌اند نیز وقتی ازشان بپرسید، داستان‌هایی شگفت‌آور و نقاطی دردناک در زندگی‌شان دارند. تقریباً هیچکس نیست که در زندگی‌اش رنج‌های بسیار دشواری ندیده باشد و اگر به این رنج‌ها برسید، می‌توانید با این آدم‌ها ارتباط برقرار کنید و پیوندهای نوی عجیب و غریبی را با آن‌ها به‌وجود آورید. به خود جرأت دهید وقتی آماده هستید کمی از رنج‌های خود را

حتی افراد ظاهراً قوی که به‌نظر هیچوقت مشکلی نداشته‌اند نیز وقتی ازشان بپرسید، داستان‌هایی شگفت‌آور و نقاطی دردناک در زندگی‌شان دارند

برملا کنید.

تعطیلات معمولاً یعنی گذران وقت با همان افرادی که روان ما را شکل داده و در بطن برخی از مشکلاتمان هستند. ما باید خطر کنیم و ماهیت گفت‌وگوهایمان را با آن‌ها تغییر دهیم. این آدم‌ها، تا وقتی احساس نکنند آن‌ها را مقصر می‌دانیم، ممکن است مسئولیت خیلی چیزها را به عهده بگیرند. شاید همان‌ها زندگی‌مان را بی‌نهایت بیشتر از حد ضرورت سخت‌ کرده باشند، اما با این حال ممکن است در موقعیتی باشند که گوش فرا دهند.

باید با خود مهربان و –وقتی حس‌وحال بطلبد– بیش‌ازحد نرم باشیم. باید بپرسیم آیا می‌توانیم دوش‌های طولانی بگیریم، به پیاده‌روی در مزارع برویم و اندکی توی خودمان غرق و ناپدید شویم؟ تا وقتی به‌طور معقولی مهربان باشید، افرادی که دوستتان دارند می‌گذارند تقریباً با هرچیزی نیاز دارید از آن‌ها دور شوید. آدم‌ها از حضور یک بیمار در جمعشان بدشان نمی‌آید، سعی کنید بیمار خوبی باشید، یعنی فقط کافی است توضیح بدهید و کمی هم قدرشناس باشید.

تعطیلات می‌گذرد، واقعاً چند روز بیشتر نیست و سپس همه‌چیز به حالت عادی برمی‌گردد. گاهی هم چیزهایی پیش می‌آید، ما بهتر از آنچه فکر می‌کردیم با مسائل مواجه می‌شویم، بینش‌های جدیدی پیدا می‌کنیم و برای چند لحظه، به روش خودمان، تقریباً خوشحال می‌شویم، یا حداقل فکر جدیدی در سرمان شکل می‌گیرد که می‌توانیم در حرکت لنگان‌لنگانمان به سمتِ چیزی بهتر از حالِ کنونی از آن استفاده کنم.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را آلن دوباتن نوشته است و در تاریخ ۱۳ اوت ۲۰۱۸ با عنوان «The Holidays When You’re Feeling Mentally Unwell» در وب‌سایت لس‌آنجلس ریویو آو بوکز منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۳ آبان ۱۳۹۷ با عنوان «رنج روزهای تعطیل برای آدم‌های غمگین» و ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.
•• آلن دوباتن (Alain de Botton) متولد زوریخ است و درحال حاضر در لندن زندگی می‌کند. او نویسندۀ کتاب‌ها و رساله‌‌هایی است که آن‌ها را با عنوان «فلسفۀ زندگی روزمره» توصیف کرده‌اند. دوباتن دربارۀ عشق، سفر، معماری و ادبیات نوشته است.

[۱] Persecutory: نوعی بیماری روانی که در آن فرد احساس می‌کند مداوماً کسانی در حال تعقیب و جاسوسی او هستند [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

انصرا� از معماری پلاسکو در اعتراض به عدم رعایت قانون

یک شرکت مشاور برای شرکت در مسابقه طراحی ساختمان پلاسکو دعوت شده است اما این شرکت مشاور در نامه‌ای به دلیل «عدم رعایت مصوبه شورایعالی و عدم ثبت مسابقه در دبیرخانه مسابقات معماری و شهرسازی» از شرکت در این مسابقه انصرا� داده است.
کمیسیون ماده ۵ شهرداری تهران به بهانه ر�ع دغدغه کسبه مجوز احداث ساختمانی ۱۵ طبقه را در محل پلاسکوی کنونی صادر کرد این درحالی است که متولی صدور مجوز ساختمان بلندمرتبه شورایعالی معماری و شهرسازی است و این شورا تصویب کرده است که تا اطلاع ثانوی هیچ بلندمرتبه جدید در پایتخت احداث نشود. اما علی‌رغم مخال�ت شورایعالی نسبت به این موضوع، مالک زمین (بنیاد مستضع�ان) اقدام به برگزاری مسابقه طراحی برای ساختمان پلاسکو کرده است و به همین دلیل نیز در دبیرخانه مسابقات معماری و شهرسازی ثبت نکرده است.
این روایت داستانی تکراری در شهر تهران است که نهادهای خصوصی برای منا�ع اقتصادی و سیاسی خود قوانین را نادیده می‌گیرند یا آن‌ها را تغییر می‌دهند و شهرداری تهران نیز با آن‌ها همراهی می‌کند. رشد ساختمان‌های مسکونی و تجاری بلندمرتبه در دهه اخیر در شهر تهران ناشی از این همدستی است که نمونه‌های غول‌مقیاس آن را در منطقه ۲۲ می‌بینیم. در این وضعیت شرکت‌های مشاور نیز مستقیم یا غیرمستقیم مشارکت دارند و این موضوع باعث مشروعیت‌زدایی از این شرکت‌های مشاور شده است. در این وضعیت اما شرکت‌هایی وجود دارند که تن به این شکل از همدستی نمی‌دهند با این که حرکت خلا� این جریان تبعات سنگینی برای آن‌ها خواهد داشت.

مشاهده ادامه مطلب

تاریخ اجتماعی �آب و سیاست در ایران

�رابطه‌ی آب و سیاست در �لات ایران رابطه‌ی دیرینه‌ای است، سپیده‌دمان شکل‌گیری این رابطه به تحولات اقلیمی متعدد �لات ایران در عصر هولوسین بازمی‌گردد. �لات ایران پس از پایان عصر پلیستوسن (آخرین دوره‌ی عصر یخ) وارد دورانی از اعتدال اقلیمی می‌شود.

�شروع هولوسین امکان بروز انقلاب کشاورزی و اهلی کردن دام را در عرض جغرا�یایی بالاتر از رأس السرطان ممکن می‌سازد. شکو�ایی �رهنگی و تقسیم‌کار پیچیده‌تر جوامع ابتدایی در این دوره شرایط یکجانشینی را �راهم می‌آورد.

��لات ایران در عصر هولوسین دوره‌های خشک و مرطوب را از سر گذرانده است. اما مهم‌ترین تحول هولوسین تشکیل سامانه‌های دریاچه‌ای در �لات مرکزی بر اثر ذوب یخ در اواخر پلیستوسن بود. تراز این دریاچه‌ها با جریان‌های رودخانه‌ای که از بقایای یخچال‌ها سرچشمه می‌گر�تند تنظیم می‌شد.

�اراضی پست و بیابانی کنونی �لات مرکزی ایران در آن هنگام مملو از آب بودند و نخستین سکونت‌گاه‌های دائمی در حاشیه‌ی این دریاچه‌ها شکل گر�تند. در واقع سامانه‌های تمدن ساز در �لات مرکزی عمدتاً دریاچه‌ها بودند. تمدن جیر�ت، و دولت‌شهرهای غرب جازموریان شاید قدیمی‌ترین زیستگاه‌ها بوده‌اند.

�با گرم‌ترشدن هوا در هولوسین میانه و احتمالاً بهره‌کشی بیش از حد از اراضی زراعی جنب‌ تالاب‌ها، تراز دریاچه‌ها از تراز تجدیدپذیر خارج شد و به تدریج چشم‌انداز �لات مرکزی به سمت خشک‌شدن ر�ت تا چیزی حدود ۳۵۰۰ سال پیش به وضعیت کنونی (البته قبل از تأثیر �زاینده‌ی گرمایش جهانی) رسید.

�تغییر اقلیم در ایران تبعات جبران ناپذیری بر جغرا�یای انسانی گذاشت. �روپاشی دولت‌شهرها، مهاجرت، بیماری، وبا، جنگ و نسل‌کشی احتمالاتی است که دور از ذهن نیست، اما یا�ته‌های باستانشناسی لایه‌های خاکستر وگورهای دسته‌جمعی را هم ثبت کرده‌اند.

��الگوی زیست روستایی و کشاورزی مغلوب گردید و جای خود را به الگوی زیست شبانی داد. تجارت سنگ و کانی‌ها (مواد خام) رونق گر�ت و پیشه‌ی جانبی عشایر معدن‌کاری شد. ارت�اعات حاشیه‌ی پلایاها به دلیل اتصال به مناطق پست امکان دسترسی به �لزات و کانی‌های سنگین را تسهیل می‌کرد.

�عشایری که در �صل زمستان به مراتع دست‌نخورده‌ی حاشیه‌ی بیابان‌ها کوچ می‌کردند برای دسترسی به کانی‌های دارای ارزش تجاری اقدام به ح�ر تونل‌های ابتدایی می‌کردند. این تونل‌ها به دلیل بالا بودن سطح آب زیرزمینی به آب می‌رسیدند و راه خروج این آب از معدن ح�ر کانال‌های انحرا�ی بود.

�این شیوه به تدریج و طی چند هزاره کاربرد دیگری به خود گر�ت که ما آن را به اسم کاریز (قنات) می‌شناسیم. قنات امکان ساختن سکونت‌گاه‌های دائمی را در اراضی بیابانی �لات مرکزی ممکن ساخت. این دستاورد آن‌قدر مهم بود که بدل به نقطه‌ی عط�ی در زندگی اجتماعی �لات ایران شد.

�سامانه‌های کاریزی تبدیل به سامانه‌های تمدن‌ساز تازه‌ای شدند که در نبود تالاب‌ها و رودخانه‌های دائمی امکان دسترسی به آب و تولید کشاورزی را �راهم می‌کردند. اما ح�ر قنات نیاز به نیروی کار متمرکز و نظارت و هماهنگی داشت. به علاوه حراست از قنات و تقسیم آب نیاز به یک تحول نهادی داشت.

�این تحول نهادی نخست در قالب شیخ‌سالاری و سپس در قالب دیوانسالاری آب و در نهایت در قالب استبداد بروز یا�ت. مردان جوان پس از مرخص شدن از کشت و کار در �صل سرد مجبور به بیگاری برای آب‌سالاران می‌شدند. در واقع تمدن کاریزی پیچیده‌ترین نظام پدرسالار در زمان خود بود.

�برای درک بهتر میزان بهره‌کشی دیوان‌سالاری آب از انسان‌ها، اگر طول کانال‌های آب ح�ر شده در اراضی کنونی ایران را در امتداد یکدیگر ردی� کنیم ۹۷/۵ درصد �اصله‌ی زمین تا ماه می‌شود. آب‌سالاری یکی از خشونت‌بارترین سامان‌های سیاسی تاریخ است.

�اراضی تحت آبیاری مصنوعی به آب‌سالاران تعلق داشت و کسانی که نیرویی را برای ح�ر قنات به خدمت در می‌آوردند (یا به زور یا با پاداش) تا چند نسل از پرداخت خراج معا� بودند. در رأس آب‌سالاران شاه قرار می‌گر�ت که نقطه‌ی اتحاد این نظام سلسله‌مراتبی بود.

�بخشی از مازاد محصول به آب‌سالاران می‌رسید و بخشی از آن به عنوان خراج به شاه داده می‌شد. وظی�ه‌ی شاه ساخت سیلو و انبارکردن مازاد محصول برای است�اده در مواقع قحطی و خشکسالی و بلایا بود. این مازاد محصول به شاه این امکان را می‌داد تا یک نیروی نظامی را اجیر کند.

�این نیروی نظامی امکان نظارت بر دیوانسالاری آب، سرکوب و جنگ را به شخص شاه می‌داد. مشروعیت شاه نه از سوی سکنه‌ی قلمروی او بلکه از خود مقام شاهی اخذ می‌شد. در این شیوه‌ی تولید و این نظام سلسله مراتبی نیرویی برای موازنه‌ی قدرت شاه وجود نداشت. شاه در برابر هیچ کس جز خدا پاسخگو نبود.

�به دلیل پراکندگی سامانه‌های کاریزی و دور بودن اراضی تحت آبیاری مصنوعی از یکدیگر، شاه از نیروی نظامی ایلات بهره می‌گر�ت. ایلات به واسطه‌ی شیوه‌ی زیست‌شان از تحرک بالایی برخوردار بودند و در صورت بروز شورش و یا ادعای استقلال این قابلیت را داشتند که سریع خود را به محل مناقشه برسانند.

�زوال دودمان‌های قدرت در �لات ایران، شرق مدیترانه و بین‌النهرین ربط معناداری با زوال سامانه‌های آبیاری و تغییرات اقلیمی تأثیرگذار بر آبیاری مصنوعی داشته است. این نمودار مؤید این ادعا است.

 

در این نمودار به وضوح نوسانات رطوبتی اقلیم خاورمیانه و تأثیر آن بر زوال و یا شکو�ایی دودمان‌های سیاسی هویدا است. عامل دیگری از جمله قحطی نیز در آن لحاظ شده‌ است که طبعاً علت اولیه‌ی آن تغییرات اقلیمی بوده است.

�آخرین قحطی در ایران حد�اصل سال‌های ۱۹۱۵ تا ۱۹۱۷ م. (طی جنگ جهانی اول) رخ داده است. در نتیجه‌ی آن نیمی از ن�وس ایران تل� شدند. البته تحریم غله‌ی بریتانیا بر شدت این قحطی ا�زود اما عامل اصلی طبق نمودار �وق، وقوع بزرگترین خشکسالی در ۵۰۰۰ سال گذشته بوده است.

�با شروع توسعه‌ی مدرن در ایران استبداد ایرانی و دیوان‌سالاری آن از ثروت لایزال ن�ت بهره جست و پروژه‌های بزرگ عمران آب را کلید زد. دسترسی راحت به آب در شهرها به تدریج آرایش جمعیتی �لات ایران را تغییر داد.

�قلع و قمع عشایر در دوران استبداد رضاخانی و گسترش کار� مزدی، شیوه‌ی تولید پیشین را به حاشیه راند و در عین حال پارادایم جدیدی را بر سیاست کلان در ایران حاکم کرد. آب اکنون تابعی از ن�ت شده بود.

�با حمله‌ی مت�قین به ایران، اقتصاد جهانی برای موازنه‌ی قوا بین �اتحان پس از جنگ جهانی دوم، نوعی از تقسیم‌کار را به ایران تحمیل کرد که ساختار سیاسی را موظ� می‌کرد مقدار مشخصی ن�ت خام را در روز صادر کند. بازسازی اروپا و شروع جنگ سرد موجبات ا�زایش تولید ن�ت را �راهم کرد.

�ایران به نوع جدیدی از پروژه‌های عمران آب متوسل شد تا علاوه بر استخراج ن�ت خام، صنایع جانبی توسعه‌ی هیدروکربنی از جمله صنایع پالایش و صنایع شیمیایی را نیز ایجاد کند. مطالعات نخستین سد مدرن در ایران (سد گلپایگان) سه سال پس از اشغال ایران به دست مت�قین آغاز شد.

�نیاز به انرژی موجبات گسترش نیروگاه‌های سوخت �سیلی (مازتی) را در شهرها و مناطق صنعتی �راهم نمود. مجموع آب مصر�ی در صنایع وابسته به ن�ت و نیروگاه‌ها، دیوان‌سالاری مدرن ایران را وارد مرحله‌ی جدیدی از مدیریت آب نمود.

�سرعت ا�سارگسیخته‌ی توسعه نیاز به صنایع سنگین از جمله �ولاد و معادن را ضروری ساخت و تقاضای بیشتری برای آب به وجود آورد. اگر رشد صنایعی مثل نساجی، خودروسازی و لوازم خانگی را هم لحاظ کنیم نیروی کاری که در شهرها وجود داشت عملاً جوابگوی سرعت توسعه نبود.

�از آن‌جا که کشاورزی در این دوره در اکثر مناطق ایران با ابزارهای عهد نوسنگی انجام می‌شد، و مصالح زیست مدرن جز در شهرهای بزرگ �راهم نبود، نرخ مهاجرت از روستا به شهر ا�زایش چشمگیری داشت. سیاست‌گذاری در مواجهه با مهاجرت، ح�ر چاه‌های بیشتر، زیرکشت‌بردن اراضی بیشتر و دادن تسهیلات بود.

�است�اده از کودهای شیمیایی برای جبران کسری غذا به علت ا�زایش جمعیت، باعث نیتراته شدن بخش بزرگی از س�ره‌های آب زیرزمینی دشت‌های کشاورزی باستانی در �لات ایران شد. دامنه‌ی این بحران تا امروز نیز گریبانگیر ما است.

�سیاست‌های حاکمیت در مواجهه با مهاجرت کارگر نیا�تاد و رشد جمعیت شهری در قالب حاشیه‌نشینی نمود پیدا کرد. جمعیت‌هایی که به بهانه‌ی کارمزدی به شهرهای صنعتی سرازیر شدند، اغلب از دسترسی به آب سالم بی‌بهره بودند. ورود �اضلاب به قنات‌ها هم بحران را پیچیده‌تر می‌کرد.

�دستاورد توسعه‌ی مدرن و سیاست‌‌گذاری مدرن در حوزه‌ی مدیریت آب، پدیده‌ی اجتماعی مرکز-حاشیه را با �اصله‌ی چشمگیری تشدید کرده بود. موضوع دیگر زوال آب‌سالاری نبود بلکه توسعه‌ی مرکزگرا و انتقال آب به شهرهای صنعتی به قیمت ویرانی جغرا�یای انسانی متکثر �لات ایران تمام می‌شد.

�حاشیه‌نشینی، زوال کشاورزی، ویرانی روستانشینی و از بین ر�تن آخرین جزایر �رهنگ عشایری، نتیجه‌ی مستقیم سیاست‌گذاری عمومی در حیطه‌ی آب بود که تحت تأثیر توسعه‌ی هیدروکربنی صورتبندی شده بود.

�زوال تکثر �رهنگی و جغرا�یای انسانی �لات ایران در یکی از سریع‌ترین برنامه‌های توسعه در قرن بیستم بدیلی جز زیست مصر�ی نداشت. زیست مصر�ی به دلیل یکی از کی�یات ماهوی خود، یعنی نامولد بودن �اصله‌ی بسیاری با واقعیت دارد.

�منظور از واقعیت، عوامل تأثیرگذار بر زیست و بقای انسان ساکن نواحی خشک و نیمه‌خشک است. این واقعیت همان قلّت آب است. به زبان و منطق بازار ( که زیست مصر�ی زاییده‌ی آن است) بیش از عرضه نمی‌توان تقاضا داشت. اما زیست مصر�ی محدودیت منابع را به عنوان پیش‌�رض لحاظ نمی‌کند.

�آن‌چه پس از انقلاب ۱۳۵۷ در سیاست‌گذاری آب دنبال شد، در عمل ادامه‌ی بحران‌های پیش از انقلاب بود. سیاست کلان حاکمیت به تعویق انداختن �اجعه و �رار به جلو بود. اما ت�اوت‌های بسیاری در کار است که ممکن است �اجعه‌ای بزرگتر از قحطی بزرگ (۱۹۱۵-۱۹۱۷) رقم بزند.

�اولین عامل، گرمایش جهانی و تغییرات اقلیمی است که نواحی بسیاری را خالی از سکنه می‌کند. تغییر اقلیم تبعات پیچیده‌تری از جمله �رسایش خاک و بیابان‌زایی را نیز به دنبال دارد. ذخیره‌ی آب معادل بر� به دلیل گرمایش جهانی تا سال آینده به کلی از بین خواهد ر�ت.

�دومین عامل، نظام سرمایه‌داری در مقیاس داخلی و خارجی است که به �اجعه نیز به چشم بازار و محل استحصال سود نگاه می‌کند. در چنین شرایطی اراده‌ی سیاسی تابعی از بازار است و مادامی که بتوان از �اجعه کسب سود کرد اراده‌ای هم برای تغییر وضعیت وجود نخواهد داشت.

�سومین عامل، بحران جمعیتی ایران است که خود زاییده‌ی یک روند بی‌قواره و بحران زا بوده است و سیاست امنیتی حاکمیت در قبال آن حذ� تدریجی و ایجاد �شار برای موازنه‌ی آن با مکانیزم‌های بی‌رحمانه و غیرانسانی است.

�عامل چهارم، ژئوپولیتیک پیچیده‌ی �لات ایران و مسابقه‌ی تسلیحاتی رژیم‌‌های �اسد سیاسی در داخل و همسایگی ایران است. البته متحدان بین‌المللی طر�‌های درگیر و ابرقدرت‌ها در خاورمیانه نیز از این قاعده مستثنی نیستند.

�در نهایت آن‌چه مسلم است، وقوع یک دگرگونی بزرگ (نه لزوماً مطلوب) در آرایش سیاسی و جمعیتی ایران است. این دگرگونی ناگزیر رخ خواهد داد، بزنگاه کنونی آن‌قدر پرمخاطره است و تاریخ معاصر این سرزمین درگیر چنان تضادهای بنیان‌کنی است که تا وقتی با آن‌ها مواجه نشویم بحران‌زا خواهند بود.

�اکنون وقت مواجهه با تغییر اقلیم و خشکیدگی است. �اجعه دارد به همه‌ی ما سیلی می‌زند. هیچ چیزی در وضعیت کنونی به قدر مواجهه با این دو موضوع اولویت ندارد. اگر اراده‌ی سیاسی وجود ندارد، باید اراده‌ی مردمی را ساخت.

�در این بزنگاه تاریخ‌ساز موظ�یم همه را از ابعاد �اجعه آگاه کنیم و همزمان به تشکل‌یابی، الگوهای بدیل و ترویج مشارکت مبادرت کنیم. اگر آلترناتیوی وجود ندارد آن را بسازیم. پیوند‌هایمان را عمیق‌تر کنیم و برای مبارزه آماده باشیم.

مشاهده ادامه مطلب

جاذبه و سینما

با اختراع برادران رایت در اوایل قرن بیستم انسان توانست برای همیشه بر جاذبه غلبه کند. البته چند سال پیش از آن دو برادر دیگر در پاریس توانسته بودند دستگاهی را اختراع کنند که به نحوی دیگر توانایی شکست جاذبه را داشته باشد: سینما. در همان ابتدای سینما رویای دیرینه برخاستن آدمی از روی سطح زمین و معلق ماندن در آسمان محقق شد. ملی‌یس اولین کسی بود که، با شور و شوقی وص�‌ناشدنی، تصویری متحرک از انسان در حال پرواز را به نمایش در آورد. در آثار او بدن‌های معلق، اشیای مختل� و �رشتگان خندانی را می‌بینیم که با سبک‌بالی تمام در ارت�اعی بالاتر از سطح زمین پرواز می‌کنند و از احساس ناشی از غلبه بر سنگینی جاذبه زمین لذت می‌برند. ملی‌یس از این لحاظ نه تنها اولین �یلمساز مدرن سینما که آخرین جادوگر تاریخ نیز به شمار می‌آید چرا که رسالت تاریخی ناتمام جادوگران پیش از خود را، برای چیرگی بر جاذبه زمین، تکمیل کرده و آن را در شکوهمندترین شکل ممکن به رستگاری می‌رساند. شوق وص�‌ناپذیر او برای کندن از سطح زمین را می‌توان در پرآوازه‌ترین �یلم او مشاهده کرد: س�ر به ماه.

ضرورت

جاذبه ضرورت است و برای زندگی در زمین باید آن را بپذیرید. انسان در حالت عادی نمی‌تواند خودش را از زمین جدا کرده و در �ضا معلق کند. سینما نیز در حالت کلی به این قانون جهانشمول احترام می‌گذارد و آن را رعایت می‌کند. �قط در �یلم‌های ژنریک است که شخصیت‌ها می‌توانند با خیال راحت و بدون هیچ گونه توجیه و دلیلی قانون جاذبه را بشکنند. در �یلم‌های علمی-تخیلی، وحشت، رزمی شرقی و �انتزی، انسان‌ها و اشیا قدرت غلبه بر جاذبه را دارند و به آسانی می‌توانند همچون حشرات در �ضا شناور بمانند و مانند پرندگان در آسمان حرکت کنند. در ژانرهای دیگر و �یلم‌های غیرژانری نیز قانون جاذبه می‌تواند شکسته شود ولی در این موارد معمولا در داستان توجیه یا دلیلی برای شکستن این قانون گنجانده شده است.

در �یلم‌های رئالیستی سینما، برخلا� موارد �وق، واقعی بودن زمین اهمیت �راوانی دارد و در آن‌ها قانون جاذبه زمین رعایت می‌شود. در این آثار معمولا شخصیت‌ها در برابر ضرورت جاذبه زمین تسلیم می‌شوند همانطوری که به ضرورت مناسبات اجتماعی و ضرورت مرگ تن می‌دهند. نیرویی قدرتمند و مکنده از اعماق دائما آن‌ها را به سطح انضمامی زمین بازمی‌گرداند و تلاش آن‌ها برای کندن از سطح زمین را بی‌نتیجه می‌گذارد. شخصیت‌ها، وقتی که تصمیم می‌گیرند بر جاذبه چیره شوند، در بهترین حالت می‌توانند بپرند، نمی‌توانند پرواز کنند. آن‌ها نه �قط اسیر مناسبات سیاسی، اجتماعی و سیاسی که تسلیم گرانش زمین هم هستند. در �یلم بال‌های اشتیاق، ساخته ویم وندرس، ضرورت بازگشت به زمین، و در نتیجه ضرورت بازگشت به سینمای رئالیستی، بهتر از هر جای دیگری به چشم می‌خورد. در این �یلم شخصیت اصلی �رشته‌ی مغمومی است که در �رشته بودن خود مانده و سودای بازگشت به زمین را دارد. او برای رسیدن به معشوق خود نیازمند بازگشت به زمین است چرا که می‌داند عشق �قط از چشم‌انداز یک موجود زمینی ممکن است. به بیان دیگر تنها کسانی که در برابر ضرورت جاذبه زمین تسلیم شده‌اند می‌توانند عاشق شوند. البته احساس عشق برای �رد عاشق همیشه واجد نوعی تصور پرواز است (نقاشی‌های شاگال) اما �قط و �قط وقتی که او پیشاپیش روی زمین قرار گر�ته باشد. �رشته وندرس غمگین است چرا که نمی‌تواند به زمین برگردد، نمی‌تواند به جاذبه زمین تن بدهد، نمی‌تواند ضرورت را بپذیرد و نمی‌تواند عاشق شود. او برخلا� �رشتگان دیگر به هیچ وجه احساس سبکی نمی‌کند چرا که تا کنون سنگینی جاذبه را تجربه نکرده است. او از یک سبکی بسیار سنگین رنج می‌برد: سبکی تحمل‌ناپذیر هستی.

�یض

در بعضی‌ �یلم‌های رئالیستی شیوه منحصرب�ردی در مواجهه با نیروی جاذبه وجود دارد. در این آثار داستان به طور معمول پیش می‌رود، هیچ خرق عادتی در طول �یلم رخ نمی‌دهد و شخصیت‌ها در یک جهان روزمره و معمولی زندگی می‌کنند. اما به یکباره ات�اق عجیبی رخ می‌دهد و یکی از آدم‌های �یلم به طرز غیرقابل توجیهی از زمین بلند شده و بر جاذبه زمین غلبه می‌کند. در تئورمای پازولینی خدمتکار �یلم، تنها شخصیت �یلم که به مناسبات بورژوازی آلوده نشده، پس از بازگشت به دیار خود روی بام خانه‌ای ر�ته و برای چند لحظه در آسمان معلق می‌ماند. در بعضی �یلم‌های دیگر ات�اقی شبیه به یکدیگر رخ می‌دهد. زنی که رو به پشت بر روی زمین دراز کشیده به ناگهان، همچون روحی که از بدنش قیام می‌کند، آرام آرام از روی زمین بلند شده و به سمت آسمان می‌رود. در یکی از صحنه‌های �یلم مادر تارکو�سکی مادر �یلم را در این حالت مشاهده می‌کنیم. در �یلم باغ، ساخته مارتین سولیک، دختری که روی یک میز در باغ دراز کشیده آرام آرام به سمت آسمان می‌رود. در زمان کولی‌ها زنی حامله با رد شدن قطار از کنارش در آسمان معلق می‌شود. در سلین، ساخته ژان کلود بریسو، دختری غریب، که در نهایت تبدیل به قدیس می‌شود، در اتاقی خالی به طور درازکش از زمین بلند می‌شود. در �یلم عشق شبح هم نینا منکس به شیوه‌ای مشابه زنی معلق بین آسمان و زمین را به تصویر می‌کشد. در تمام این آثار ات�اقی توصی�‌ناپذیر رخ می‌دهد، چیزی برخلا� ضرورت جهان و ضرورت �یلم. همچون یک معجزه، همچون یک �یض.

هر چیزی که از سطح زمین برخیزد دوباره به آن بازگردانده خواهد شد و هر شی‌ای که به آسمان پرتاب شود دوباره به سمت زمین بازخواهد گشت.

سیمون وی در کتاب جاذبه و �یض می‌نویسد که جاذبه زمین ضرورت زندگی است. هر چیزی که از سطح زمین برخیزد دوباره به آن بازگردانده خواهد شد و هر شی‌ای که به آسمان پرتاب شود دوباره به سمت زمین بازخواهد گشت. او ادامه می‌دهد که روح انسان نیز اسیر چنین جاذبه‌ای است چرا که نمی‌تواند از جاذبه مادی و انضمامی زندگی در زمین دل بکند و به سمت خدا پرواز کند. از دید او شاید انسان برای لحظاتی بر این جاذبه غلبه کند اما در نهایت دوباره به آن بازخواهد گشت چرا که جاذبه زمینی از هر نیروی دیگری قوی‌تر است. به گمان سیمون وی تنها یک راه بر غلبه همیشگی بر جاذبه وجود دارد: �یض. او روییدن گیاهان را مثال می‌زند. در حالی که همه چیز، به واسطه ضرورت نیروی گرانش، به سمت زمین حرکت می‌کند گیاهان، به لط� �یض خداوند، می‌توانند رو به آسمان حرکت کنند و خودشان را به سمت بالا بکشند. در جهان مادی، جاذبه �قط وقتی شکست می‌خورد که �یضی رخ داده باشد. سیمون وی می‌گوید روح نیز برای غلبه بر جاذبه و برخاستن از زمین نیازمند �یض است.

�یض تا قرن‌ها نشانی از لط� خداوند بود اما در روزگار ما ، و بعد از �ریادهای آن قدیس دیوانه‌ی نیچه که در بیایان می‌دوید و خبر مرگ خداوند را اعلام می‌کرد، هیچ کس بهتر از سینما نمی‌تواند چنین �یضی را نشان دهد. از این منظر رستاخیز بدن زنان در �یلم‌های مذکور و غلبه آن‌ها بر جاذبه را می‌توان نشانی بر �یض دانست. یک نیروی غیرعادی در جهانی عادی که می‌تواند بدن‌ها را از زمین بلند کرده و همچون آیه و گواه به مخاطبان نشان دهد. برای پذیر�تن آن �یضی که سیمون وی مدنظر دارد باید به خداوند مومن بود، برای درک این �یض هم باید به سینما ایمان داشت.

صلیب

در �یلم‌های �وق �یض همواره متراد� با صعود به تصویر کشیده می‌شود. کندن از زمین و حرکت به سوی آسمان. اما �یلمساز آستانه‌نشینی در سینما وجود دارد که درک دیگری از جاذبه دارد: روبر برسون. از دید او زندگی چیزی نیست جز سقوط. نه صعودی وجود ندارد و نه بالا ر�تنی. همانطور که دلوز هم می‌نویسد در �یلم‌های برسون زندگی نه در صعودها و �رازها که در لحظات سقوط و �رود خودش را آشکار می‌کند. در آثار او شخصیت‌ها دائما در حال سقوط، �رود و پایین آمدن هستند. شخصیت‌ اصلی �یلم‌های موشت و زن آرام از طریق سقوط و پایین ا�تادن دست به خودکشی می‌زنند. زن آرام خودش را از آپارتمان به پایین پرت می‌کند و موشت خودش را از روی تپه به درون آب می‌اندازد. برای برسون حتی رهایی نیز از طریق سقوط رخ می‌دهد. زندانی �یلم متهم به مرگ گریخت هر روز از پنجره زندان به پایین می‌نگرد و امید به �رار دارد. او در نهایت با پایین آمدن از دیوار زندان به رهایی می‌رسد. در این �یلم‌ها هیچ صعودی در کار نیست و زمین همچون سیاهچاله‌ای عظیم همه چیز را به سمت خود می‌کشد. تنها کسی که در آثار برسون حرکتی رو به بالا دارد و می‌تواند با جدا شدن از زمین به سمت بالا برود ژان دارک است. تنها اوست که می‌تواند بر جاذبه غلبه کند و تنها اوست که می‌تواند در سطحی بالاتر از سطح زمین معلق بماند. برای برسون  �یض �قط در یک مکان امکان‌پذیر است: بر روی صلیبی روی پرده سینما.

مشاهده ادامه مطلب