گیسوی غزل ساده نیفتاد به دستم


نمایش مشخصات اله یار خادمیان

تقصیر خودم نیست، که با شعرِ تومستم
گیسویِ غزل ساده نیفتاد به دستم
با ز آمده ای ناز کنی دل بربایی
نیرنگ زدی هر چه که مشکل به تو بستم
روح غزلی ، بوی گلی ، نغمه ی صبحی
تو شعرتری من نفسی شعر

شاعر:اله یار خادمیان

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب فرهنگ بهدینان

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


فرهنگ بهدینان

این کتاب که چندین هزار واژه زرتشتیان ایران را در بردارد، به درخواست استاد «ابراهیم پورداود» گردآوری شده و نام «فرهنگ بهدینان» را گرفته است. «بهدینان» یا پیروان «آیین بهی»، از هر کجای ایران که باشند، خواه از کرمان و یزد وخواه از تهران و آبادان، لهجه مخصوص به خود دارند، چنان که هم کیشان آنان، «پارسیان»، در هر جای هند که باشند، به زبان گجراتی، که یکی از زبان های آریایی رایج هند است سخن می گویند. چون مناطق کرمان و یزد، هر یک مانند بسیاری از مناطق دیگر ایران، دارای لهجه ای است و یا واژه های مخصوص به خود دارد، این است که در هر یک از دو لهجه زرتشتیان کرمان و یزد که هر دو در این کتاب یاد شده، یک رشته واژه دیده می شود که در دیگری نیست.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
فرهنگ مصور نمادهای سنتی
آتالار سوزو – جلد ۱
سیری در بزرگترین کتابهای جهان (جلد سوم)

نسخه ها

حجم: ۱۳ مگابایت

دریافت ها: ۳۱۸۶

تعداد صفحات: ۲۰۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

مغزها به کشور برمی‌گردند | دلسوخته

رئیس مرکز تعاملات بین‌المللی علم و فناوری معاونت علمی‌وفناوری ریاست‌جمهوری از بازگشت ۹۷۰ ایرانی فارغ‌التحصیل از ۱۰۰ دانشگاه برتر دنیا به کشور خبر داد و گفت: با توجه به اهمیت موضوع در بودجه سال ۹۷ بودجه‌ای برای این امر در نظر گرفته شده است.

علی مرتضی بیرنگ، با اشاره به تدوین برنامه‌ همکاری با متخصصان و کارآفرینان ایرانی خارج از کشور و با بیان اینکه تصور ما بر این بود که این برنامه تا حدی می‌تواند به ما در بازگشت دانشجویان به کشور پس از فارغ التحصیلی کمک کند، افزود: ولی باید این موضوع را مد نظر قرار داد که صرفا با یک برنامه نمی‌توان کسی را مجاب کرد که به کشور بازگردد و به عوامل دیگری مانند مسایل خانوادگی و “عرق ملی” بستگی دارد.

اما امروز قائم مقام وزیر علوم در امور بین‌الملل خبر داد که آمار تسویه حساب دانشجویان به نسبت سال گذشته با شیب کمی افزایش پیدا کرده است.حسین سالار آملی گفت: نگرانی اصلی ما بابت مهاجرت دانشجویان کیفی ِدانشگاه‌های معتبر کشور است.

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب تاریخ تبرستان (سه جلد در یک مجلد)

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


تاریخ تبرستان (سه جلد در یک مجلد)

به تصحیح: محمد شکری فومشی

در این کتاب، مجموعه سه جلدی “تاریخ تبرستان “در یک مجلد به تصحیح “محمد شکری فومشی “به طبع رسیده است .عناوین سه جلد بدین قرار است” : تاریخ تبرستان پیش از اسلام”، “تاریخ تبرستان پس از اسلام “و “دانشوران تپوری .”گفتنی است جلد نخست از این مجموعه در سال ۱۳۲۹و جلد دوم آن در سال ۱۳۳۴به اهتمام “اردشیر برزگر “به طبع رسید .در مقدمه مصحح آمده است” : کتابی که اکنون پیش رو دارید نخستین کتابی است که تاریخ تبرستان را بر مبنای متون کلاسیک و پژوهش‌های نوین ایران شناسان غربی و ایرانی بازسازی کرده است .خواننده هنگامی که کتاب تاریخ تبرستان ابن اسفندیار یا تاریخ تبرستان و رویان و مازندران “میر ظهیرالدین مرعشی “را اندکی مطالعه یا حتی تورق کند از همان ابتدا درمی‌یابد که تا چه حد حتی فهم کلی این متون دشوار است ;و چنانچه کمی دقیق‌تر شود آن گاه پی خواهد برد که مولف این کتاب، اردشیر برزگر، چه راه‌های پر پیچ و خم و جانفرسایی را طی کرده است…مولف در بازسازی تاریخ تبرستان و سلسله نسب فرمانروایان (اسپهبدان، استانداران و (… تبرستان منحصرا از سه منبع بسیار مهم بهره برده است که به ترتیب تاریخ اتمام نگارش به قرار زیرند : تاریخ تبرستان، اثر اسفندیار آملی ;تاریخ رویان، اثر اولیاء‌الله آملی و تاریخ تبرستان و رویان و مازندران، اثر میر ظهیرالدین مرعشی آملی .”یادآور می‌شود : مشهورترین کتاب تاریخ محلی مازندران، تاریخ تبرستان ابن اسفندیار است که به‌زعم برخی، آن را می‌توان همپای تاریخ بیهق ابن فندق یا با تاریخ محلی مشهوری چون تاریخ سیستان از مولفی گمنام و فارسنامه ابن بلخی قابل مقایسه و یا دارای مزیت بیشتری دانست .در بخشی از “یادداشت ناشر “می‌خوانیم” : اهمیت تاریخ محلی تبرستان تنها از جهت تحقیق و بررسی سلسله‌های محلی بازمانده از سلاطین پیش از اسلام یا تحولات و مسائل اقتصادی این منطقه نیست، بلکه حکومت‌های شیعی علویان تبرستان و مرعشیان از این دیار سر برآورده‌اند و برخی از مهم‌ترین وقایع مرتبط با سلسله‌های ایرانی مانند آل بویه و آل زیار و حتی صفویان در این منطقه رخ داده است .”چاپ حاضر از “تاریخ تبرستان “در هفت فصل با این عناوین فراهم آمده است” : فصل یکم : نخستین ساکنان تبرستان” ;”فصل دوم : مردها و تبری‌ها در دوره هخامنشی‌ها” ;”فصل سوم : مردها و تبری‌ها در دوره اسکندر مقدونی و جانشینان او” ;”فصل چهارم : مردها و تبری‌ها در دوره پارت‌ها (اشکانیان)” ;”فصل پنجم : تبری‌ها در دوره ساسانیان” ;”فصل ششم : وضع سیاسی تبرستان در سده پنجم و ششم و هفتم میلادی” ;”فصل هفتم : سازمان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی تبرستان در دوره ساسانیان .”کتاب با هفت پیوست، کتاب‌شناسی، و نمایه به پایان می‌رسد .پیوست‌ها عبارت‌اند از” : نامه تنسر”، “اوزان و مقیاس‌ها”، “گاه شماری”، “مختصری درباره چهار ناحیه/ قوم”، “تاریخ ایران کهن و شاهنشاهان باستانی آن”، “اسناد تاریخی یا فهرست کتب مورد استفاده ” و “اسناد دارای مولف” .

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
هویت ملی ایرانی در گستره تاریخ
قانون و دادگستری در شاهنشاهی ایران باستان
چغازنبیل – شهر مقدس و پرشکوه

نسخه ها

حجم: ۳۴ مگابایت

دریافت ها: ۳۶۵۴

تعداد صفحات: ۱۰۲۶




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

«او» خود را در اختیار «وی» قرار داد

فحش‌های جدید در کجا تولید می‎شوند، در چه پروسه‎ای گسترده می‎شوند، توسط چه گروه‌هایی مصرف می‏‌شوند و تاثیرشان در موقع عصبانیت بر گوینده و شنونده چیست؟ منجر به افزایش خشونت می‎شوند یا کنترل خشم؟ این که در موقع عصبانیت، جایگزینی هم برای فحش وجود دارد؟ برای افرادی که بخواهند فحش درست بدهند و فحشی ندهند که به جنسیتشان نخورد چه جایگیزینی هست یا می‎تواند باشد؟

ساعت دو بعد از نصف شب است. سروصدای ناگهانیِ خیابان از خواب بیدارم می‎کند. جلوی کنجکاویم را نمی‎توانم بگیرم. سرم را از پنجره بیرون می‎کنم. زنی حدوداً سی‎ساله با موهایی طلایی، قفل فرمانی در دست به سوی مردی حدوداً بیستوچهار‌ساله با ریش‌های سیاه می‌رود و مرد از او فرار می‌کند. پاشنۀ کفش زن بلند است و مرد کوتاه، فاصله‌شان هر لحظه بیشتر می‎شود. زن فحش می‌دهد. از لبۀ پنجره فرصت و انگیزه‌ای برای مداخله و حل کردن دعوا ندارم. به جایش مشغول ثبت و طبقه‌بندی شنیده‎هایم می‎شوم. دو سومِ فحش‌هایِ زن با «مادر» شروع می‎شود و مابقی آنها مخاطب اصلی‎اش خواهرِ مرد است. در سه چهارم فحش‌ها، خودِ زن فاعل کاری است که در حالت طبیعی از پسش برنمی‎آید. در یک چهارم باقیمانده وظیفه آن کار به حیوانات و اشیاء واگذار شده است. قسمتی از فحش‌ها به گوشم جدید است. کلمات استفاده شده در آن لزوماً رکیک‌تر از قبلی‎ها نیستند، صرفاً ترکیب جدیدی از همنشینی کلمات کنار هم هستند. درگیری آن دو شخص و فحش‌های زن نیم ساعت بعد با آمدن ماشین پلیس، به جای دیگری منتقل می‎شود. اما داده‌های طبقه‎بندی شده چندماهی در ذهنم می‌مانند.

فحش ضمانت اجرایی ندارد
برایم سوال می‎شود که فحش‌های جدید در کجا تولید می‎شوند، در چه پروسه‎ای گسترده می‎شوند، توسط چه گروه‌هایی مصرف می‏شوند و تاثیرشان در موقع عصبانیت بر گوینده و شنونده چیست و منجر به افزایش خشونت می‎شوند یا کنترل خشم؟ این که در موقع عصبانیت، جایگزینی هم برای فحش وجود دارد؟ برای افرادی که بخواهند فحش درست بدهند و فحشی ندهند که به جنسیتشان نخورد چه جایگیزینی هست یا می‎تواند باشد؟
از دیده‌هایم در آن شب می‎نویسم و در صفحۀ اینستاگرامم از آدم‌ها دعوت می‎کنم تجربه‎های مشابهشان را بگویند. تعداد افرادی که این موضوع دغدغه‌شان بوده بیشتر از حد انتظارم است. حتی چند نفری هم به عنوان پژوهشگران این حوزه به من معرفی می‎شوند. با آنهایی که برایشان موضوع جذابتر است و بیشتر ابراز تمایل می‎کنند قرار می‌گذارم و حضوری و مجازی اشتراک تجربه می‎کنیم. اولین سؤالم از آدم‌ها این است که تا به حال به جنسیتِ فحش‌ها فکر کرده‌اند؟

زهرا دانشجوی اقتصاد است. نمی‎دانم اولین بار کجا و چطور با هم آشنا شدیم اما حالا در توییتر دنبالش می‎کنم. می‌گوید در توییتر به احترام دوستان مذهبی‎اش فحش نمی‌دهد. او معتقد است فحش‌ها برایش معنی جسمانی ندارند و به همین خاطر نیازی به آن مشخصۀ مورد نظر، ندارد: «تو ذهن من فحش‌ها معنی اصطلاحیشان را ندارند. مثلا وقتی یک چیزی که به نظر بقیه خیلی لفظ بدی است را می‌‎گویم، تو تصور خودم انگار گفته‌ام: “نفهم”»
چند نفری از شاگردهای قدیمی و همکلاسی‌های دبیرستانم همراه با ابراز تأسف می‎گویند که موقع بیان فحش‌هایی که در آن‌ها اندام زنانه به عنوان کلمۀ تحقیرآمیز استفاده شده به معنایش فکر نمی‎کنند. یکی از شاگردهای جدید دبیرستان که ۱۵ ساله است به کلماتِ از نظر او «رکیک»ی که در مدرسه جریان دارد، اعتراف می‌کند و من هم کشیش‎وار عفوش می‎کنم. می‎گویم که لازم نیست شرمنده باشند و من از حوزۀ «اخلاق» به فحش نگاه نمی‎کنم و بیشتر دنبال «منطق» آن هستم. می‎گوید: «فقط از روی عادت می‌گوییمشان. در آن لحظه فرصت بازاندیشی نداریم.»
فرید می‌گوید زیاد دیده که دخترها از اصطلاحی استفاده می‌کنند که پسرها در معنای «حواله‌کردن» به کار می‌برند. اصطلاحی که به‌لحاظِ فیزیکی فقط پسرها می‌توانند از آن استفاده کنند: «من سعی می‎کنم با این دخترهایی که فحش پسرونه می‎دن، ارتباطم رو کم کنم. دختره می‎گه به …م! خب آدم بدش میاد دیگه.» می‎گویم که نمی‌دانستم تا این حد روی فحش‌ها حساس است و خوب شد گفت که جلویش مراعات کنم. می‎گوید که خودش هم با پسرها خیلی بد دهن است. اما از دخترها انتظار شنیدن فحش ندارد.
نیما شمسائی پژوهشگری است که با او در حیاط دانشکدۀ علوم اجتماعی صحبت می‎کنم. دانشجوی کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی است و موضوع پایان‌نامه‌اش «بررسی فحش جنسی به عنوان مکانیزم فاصله خود و دیگری و ارتباطش با ساختمان‌بندی هویت زنانه (و مردانه)» است. به خاطر عدم حضورش در شبکه‌های اجتماعی، قبل از روز گفت‌وگو تصویری از او ندیده‌ام. در مواجهۀ اول، انتظار تصویر دیگری از او دارم. با او در یکی از کنج‌های دانشکده گفت‌وگو می‌کنم. موقع صحبت دربارۀ فحش صدایش را ناخواسته پایین می‌آورد. دوست ندارد آشناها صحبت‌هایمان را بشنوند.
می‎پرسم ایدۀ پایان‌نامه‌اش از کجا آمده؟ می‌گوید که همیشه فحش جنسی دغدغه‎اش بوده. یادش می‎آید که اولین بار، وقتی یکی از زن‎هایی که می‎شناخته جلوی او فحش جنسی داده، شوکه شده است: «ازش پرسیدم “تا حالا به مفهومِ فحشی که می‎دی فکر کردی؟” متهمم کرد به سکسیست بودن. گفتم چیزی که به عنوان فحش برای تحقیر و نابود کردن شخصیت شخص مقابلت گفتی، همان جایگاهی هست که به طور طبیعی خودت یا هر زن دیگری در رابطه‌ با جنس مخالف دارید و تو با این فحش‌ها اعلام می‌کنی آن موقعیت تحقیرآمیز است. حالا من سکسیستم؟» می‎گوید که آن زن بعد از شنیدن صحبتش وا رفته است، اما فردایش باز دیده که همان فحش‎ها را می‌دهد.
می‌پرسم که فحش جنسی اساساً چه ارتباطی با جامعه‌شناسی می‎تواند داشته باشد و آیا به دنبال دلیل رواج فحش‎هاست یا به دنبال چیز دیگری می‎گردد؟ می‌گوید که او فحش را به عنوان یک پدیدۀ فرهنگی بررسی می‎کند: «فحش به عنوان یک محصول فرهنگی، هم تربیت شدۀ فرهنگ است و هم تربیت کنندۀ فرهنگ.» می‎گوید که فحش‌ها برخاسته از یک وضعیت تاریخی و اجتماعی منحصر به فرد هستند و لزوماً چیزی که در زبان امروز فارسی فحش به حساب می‎آید، ممکن است ترجمۀ آن به زبان فرانسوی فحش نباشد: «من در پژوهشم دنبال این نیستم که بگویم چرا فحش جنسی وجود دارد. می‌خواهم بدانم که چرا به این شکل وجود دارد و به گونۀ دیگری وجود ندارد؟»
از نظر او فحش‌های جنسی پیوند محکمی با عمل جنسی و رابطۀ قدرت به معنای کلانش دارند. «عمل جنسی هنوز یک عمل نابرابر به حساب می‌آید و در آن زن فروشنده و مرد خریدار است. اصلاً چنین تصویری نبوده و نیست که این یک رابطه برابر است و دو طرف لذت می‎برند. اتفاقاً برعکس، یک کار تحقیرآمیز تلقی می‌شود.»
او می‌گوید در خصوص ارتباط جنسی همجنس‌ها هم این ساختار قدرت مهم است: «هیچ جایی شما نمی‎بینید فاعل در فحش مذموم باشد. اما مفعول همیشه مذموم است و تحقیر شده.»

در خصوص ارتباط جنسی همجنس‌ها هم این ساختار قدرت مهم است: «هیچ جایی شما نمی‎بینید فاعل در فحش مذموم باشد. اما مفعول همیشه مذموم است و تحقیر شده.»

نابرابری‌ای که حتی در مجازات آن هم دیده می‎شود؛ مفعول مجازات به مراتب بیشتری از فاعل نصیبش می‎شود.
فاطمه دوست دیگری است که به موضوع گزارش ابراز علاقه می‎کند و وارد گفت‌وگو می‌شود، آخرین باری که جلوی من فحش نداده به چهار ماه قبل برمی‌گردد که در یکی از کلاس‌های دانشکدۀشان در امیرآباد گفته که نگذارم دهنش را باز کند. می‎گوید پیش آمده که در فحش‌هایی که می‎دهد، از مشخصات مردانه وام بگیرد: «فکر می‎کنم این برمی‌‎گرده به حالت روانی ما که می‌خواهیم در موضع بالاتری قرار بگیریم. کلاً اینطوری است که به مرد ویژگی‌های سفت و سختتری می‌دهیم و موقع فحش خودمان را جای او می‎گذاریم.»
هدا هم که دانشجوی مقطع کارشناسی جامعه‌شناسی است و به نظر خودش گرایش‌های فمنیستی دارد، وارد بحث می‌شود و می‌گوید موقع عصبانیت فحش‌هایش مردانه می‎شود و این را برخاسته از کلیشه‌های جنسیتی می‎داند: «به چیزهایی اشاره می‎کنم که ندارم.» از او می‌خواهم در شرایط فرضی که با یک پسر دعوایش شده، بین دو فحش که در یکی جنسیت خودش تغییر می‌کند و در دیگری جنسیت طرف مقابل، انتخاب کند. اولی را انتخاب می‎کند.
کنجی که در حیاط دانشکدۀ علوم اجتماعی انتخاب کرده‌ایم با حضور چند آدم آشنا، ناامن می‏شود، باید زودتر صحبت راجع به فحش‌ها را جمع کنیم. از نیما می‎پرسم که چقدر احتمال می‎دهد یک روزی در سال‌های نزدیک مردانگی فحش‌های جنسی، کمرنگ‌تر شود؟ نیما معتقد است که فحش‌ها بر اساس یک واقعیت بیرونی شکل می‎گیرد و نمی‎شود یک روز تصمیم گرفت فلان فحش را استفاده کرد یا فلان فحش را استفاده نکرد: «بگذار مثالی بزنم. یک عکس مرد و یک زن را به تو می‎دهم. برو به هرکسی خواستی نشان بده. بگو “او خود را در اختیار وی قرار داد.” و بپرس “او” کدوم است و “وی” کدام؟» از نظر نیما هرچند تلاش‌هایی برای برابری زن و مرد صورت گرفته اما تا وقتی تصور ما از عمل جنسی یک عمل نابرابر است، وضعیت فعلی دربارۀ مقولۀ فحش ادامه پیدا خواهد کرد و در آن جنسیت مذکر نقش برتری و جنسیت مؤنث نقش تحقیر شده دارد.
نیما معتقد است در فحش‌های جنسی ما با گروه مرجعی طرفیم که افراد خود را با آن هویت‌یابی می‌کنند. مثال می‎زند که در فحش‌هایی هم که به شکل لعن و نفرین طرح می‎شود، این گروه‌های مرجع وجود دارند: «وقتی می‌گوییم خدا لعنتت کند. یا به حق چهارده معصوم به زمین گرم بنشینی، داریم خواسته‌مان را به گروه‌های مرجع حواله می‎دهیم. گروه‌هایی که به آن‌ها دسترسی مستقیم نداریم. اتفاقی که موقع گفتن فحش‌های جنسی می‎افتد هم همین است و «مرد» نقش آن گروه مرجع را ایفا می‎کند. البته مرد به‌مثابۀ هویت مردانه است و نه یک مرد مشخص.»
هدا می‌گوید وقتی در فحش‌هایش از هویت مردانه استفاده می‌کند، چیزی بیشتر از هویت مردانه، آن هم در حد حرف مد نظرش نیست و به همین خاطر به اجرایی شدنش خیلی فکر نمی‌کند: «حتی مردها هم در عمل گزاره‎ای که در فحش می‌گویند را با طرفِ دعوا عملی نمی‌کنند. صرفاً می‌گویند تا کمی از عصبانیتشان کم شود.» به نظر او چه زن و چه مرد موقع دادن فحش جنسی، در یک جایگاه قرار دارند.

باید رابطه‌ای نابرابر ایجاد کنیم
کسی که هومن فرزامی را معرفی می‎کند، می‎گوید که «فحش‌پژوه» است. با هومن در کافه‌ای حوالی انقلاب دربارۀ پژوهشش و فحش‌ها صحبت می‎کنم. می‎گوید: «طول می‎کشد تا بفهمند تحقیق دربارۀ تابو، تابو شکنی نیست». یک سال و نیم تلاش کرده تا دانشکده با موضوع پایان‌نامه‌اش موافقت کند. عنوان پایان‌نامه‎اش «گردآوری و تحلیل دشنام و دشنامگویی در زبان فارسی و بعضی گویش‌های ایرانی» است. در طول صحبتمان، افراد میزهای کناری تا جای ممکن از ما دور می‎شوند و با چشم و ابرو بابت کلمات رد و بدل شده بین من و هومن توبیخمان می‏کنند.
دربارۀ شیوۀ کارش می‎پرسم. مکتوب بودن در پژوهشش شرط اصلی است. فرقی ندارد متون کهن باشند یا محتوای تحت‌وب و شبکه‌های اجتماعی که روزانه در آن میلیون‌ها نفر تولید محتوا می‏کنند. او که منبع بسیاری از فحش‌هایی که ثبت کرده صفحه‎های افراد مشهور در اینستاگرام است، می‎گوید: «یکی از استرس‌هایم این است که یک سری سلبریتی‎ها، مثل تتلو پیجشان را ببندند. نصف کارم هوا می‌شود.».
چندسالی می‌شود که هومن فارغ از موضوع پایان‌نامه بر روی منشأ شکل‌گیری و مرگ فحش‌ها کار کرده است. از تجربۀ آن شب در مقابل خانه‌ام می‌گویم و می‎پرسم که چرا در فحش فارسی، نهایتاً توهین اصلی به یکی از بستگان مونثِ فرد برمی‌گردد. می‌گوید در فحش معمولاً یک رابطه نابرابر باید ایجاد شود و کسی «فرادست» و فرد دیگری «فرودست» باشد: «جامعه تصمیم می‌گیرد چه چیز را فرودست کند. مثلاً زن، بچه، قومیت، طبقه اجتماعی. گاهی هم انکار انسان بودن می‎تواند فحش باشد.»
کمی دربارۀ شیوۀ کارش برایم توضیح می‎دهد: «ما به سراغ ریشه‌های معنایی می‎رویم، تا ببینیم آیا واجد معنایی بوده که فحش باشد یا در طول زمان به شکل فرهنگی به این معنا رسیده.» مثالش سگ است که حالا در فحش‌ها حیوان مذمومی است، می‌گوید زمانی سگ حیوان مقدسی بوده و بعدها این تحول فرهنگی- تاریخی در کارکرد فحشی آن به وجود آمده است.
او اضافه می‌کند: این می‌تواند دربارۀ هر پدیده‌ای اتفاق بیفتد و هرچیزی که به خاطر شرایط اجتماعی و فرهنگی در یک دوره ناپسند باشد، توانایی تبدیل شدن به فحش را دارد: «مثلاً از یک دوره‌ای به بعد اعتیاد چیزی مذموم به شمار آمده و فحش‌هایی مثل شیره‎ای، بنگی و … به دایرۀ فحش‎های فارسی اضافه شده است.»
از هومن دربارۀ علتِ وجود نام عضو جنسی زن و مرد در فحش‌ها می‌پرسم. می‌گوید: «به‌نظرم علتش می‌تواند فرهنگی باشد، ما همیشه می‌خواهیم به‌گونه‌ای این موضوعات را مخفی نگه‌ داریم. برای همین هم آن‌ها را با کلماتِ دیگری ترکیب کرده‌ایم و به فحش تبدیلشان کرده‌ایم.»
می‌پرسم فحش‌هایی که امروز در جامعه رواج دارد، به چه شکل تولید می‎شود؟ معتقد است این اتفاق به چند شکل رخ می‌دهد. اول بار کردن مفهومی جدید بر روی واژه‌ای کهن است که به واسطۀ پیشرفت تکنولوژی رخ داده: «مثلاً “تلفنی” برای نسل قبلی معنایی ندارد، اما برای نسل فعلی تعبیر جدیدی برای فحش‌هایی است که به جای روسپی کارکرد داشته و منشأ زایشش هم فیلم‌های پورن است.» یک منشأ دیگرِ زایش فحش، تولید فحش‌های جدید به واسطۀ تغییرات سیاسی و اجتماعی است: «مثلاً اولِ انقلاب توده‎ای یا لیبرال فحش بود. یا مثلاً الان داعشی در جامعۀ ما فحش است.» گاهی هم لفظ در جایی تولید می‏شود و مفهوم در جای دیگری بر آن سوار می‎شود: «مثلاً اولین بار من دیدم “ننه چسبی” در کامنت‌های توهین‌آمیز مربوط به یکی از سلبریتی‌های اینستاگرام که به چسب مربوط می‎شد، استفاده شده و ارتباط معنایی با آن شخص داشته اما بعد از آن در توییتر با مفهوم کسی که مادرش به همه می‎چسبد، رواج پیدا کرد.»

 

هومن می‌گوید الگو و ساختار فحش آن را رکیک می‎کند و نه کلمات داخل فحش و «فلان فلان شده و چوب تو آستینت معادل همان فحش‌های رکیکی است که این عبارت‌ها بر اساس آن‌ها ساخته شده است و در واقع همان معنا را به ذهن متبادر می‎کند.»

به هومن از تجربۀ زایایی فحش در مدارسی که با آنها در ارتباطم می‌گویم. مالیدن پنیر بر روی نان در مدرسه‎ای که پارسال تدریس می‌کردم به عنوان یک فحش جنسی بین دانش‎آموزان پایۀ هشتم رواج داشت. هومن می‌گوید الگو و ساختار فحش آن را رکیک می‎کند و نه کلمات داخل فحش و «فلان فلان شده و چوب تو آستینت معادل همان فحش‌های رکیکی است که این عبارت‌ها بر اساس آن‌ها ساخته شده است و در واقع همان معنا را به ذهن متبادر می‎کند.» می‎گویم که «یابو»ی کسی بودن در مدرسۀ دخترانه‎ای در مرکز شهر معنای جنسی دارد. هومن توضیح می‌دهد: «جدای از اینکه خود یابو به عنوان فحش استفاده می‌شود (معنی نفهم می‌دهد)، معنی تابع بودن را هم در خودش دارد (حیوان بارکش)، ولی اینکه اینجا به معنی جنسی فحش شده می‌تواند تحت تاثیر آدم کسی بودن قرار داشته باشد که امروزه معنی خیلی بدی ندارد ولی در گذشته به معنی مطیع جنسی کسی بودن و خدمات دادن بوده. به نظرم یابوی کسی بودن تحت تاثیر این ماجراست همان آدم کسی بودن ولی با بار تحقیری بیشتر.» می‌گویم ژلۀ سیب هم در مدرسۀ دخترانه‌ای در شمال شهر همین کارکرد را دارد. شقایق دوستی که از دبیران این مرکز است می‎گوید منشا شکل‌گیری ژلۀ سیب در مدرسه چند سال قبل فارغ‎التحصیل شده، و در یک دوره‌ای این فحش رواج داشته است و در جهت تمسخر استفاده می‌شده. «یکی از سال بالایی‌ها یک روز می‎رود از بوفه ژلۀ سیب می‎خرد. زنگ بعد دختر سال پایینی‌ای که تو شوخی‎های بچه‎ها رابطه‎ای با دخترِ زنگ قبل داشته، به تقلید از او این کار را می‎کند و ژلۀ سیب می‎خرد. بعد از آن وقتی بخواهند یکی را تحقیر کنند در مدرسه از حیث احساسات بین نسلی، ژلۀ سیب کاربرد پیدا می‌کند.»
محمد حسین دوست طلبه‌ای است که در حوزۀ علمیۀ قم درس می‌خواند. می‏گوید. «یک میوه‌ای هست که بین ما طلبه‌ها تو حوزه مفهوم متفاوتی دارد در مقایسه با جامعه. معمولا طلبه‎های قدیمی به طلبه‌های تازه‎وارد می‏گویند و معنای خیلی خوبی ندارد.» محمدحسین می‎گوید طلبه‌ها بخاطر ملاحظات شرعی عموماً سعی می‌کنند به شکل استعاری فحش بدهند. با استفاده از اسم یک میوه یا استفاده از برخی قسمت‌های قرآنی یا روایی که تبدیل می‌شود به یک قرارداد به جای فحش. «البته از بیرون بعضی از فحش‌های ساختگی لوس و بی‌مزه‌اند‌ و یا حتی زیادی مودبانه، اما در حوزه فحش حساب می‌شوند.»
از هومن دربارۀ فحش‌هایی می‌پرسم که با جنسیت گوینده یا شنونده سازگاری ندارد. تأکید می‌کند که جنسیت فحش‌دهنده یا شنونده خیلی به الگوی ساخت فحش‎ها ارتباطی ندارد. می‎گوید همیشه چون زن و کودک «فرودست» به شمار می‌آمدند فحش‌ها در قیاس با آنها فرودست‎سازی می‎شوند و بعد توسط همه، اعم از زن و مرد استفاده می‏شوند: «البته بی‎ادبی و کاربرد فحش به ویژه برای خانم‎ها هنوز هم در جایی که زنان و مردان با هم هستند، کم دیده می‎شود. به نوعی زنان نه فضای تمرین مناسب دارند، نه زایایی مناسب برای فحش‌ها» حرف او را چند نفر دیگر هم که به جمع ما اضافه شده‌اند، تائید می‎کنند. سرور که دانشجوی علوم اجتماعی است می‎گوید پیش آمده فحش دادن را از طرف پسرها تحمل کند، اما وقتی دخترها فحش داده‌اند حس کرده خیلی بی‎ادبند. دیگری از قول دختر ۱۴ ساله‌ای می‎گوید: «به من همیشه تذکر دادند حرف‌های اینجوری نزن. زشت است واسه دختر. اصلاً تو نباید اینطوری حرف بزنی. من نمی‌فهمم چرا واسه من زشت است، اما واسه پسر عموم نه! اگر او اجازه دارد از این کلمه‌ها استفاده کند و همه تحسینش کنند، من هم باید بتوانم. ولی من هربار می‎گویم همه به من چپ چپ نگاه می‎کنند».‎

«الان تو فکر می‎کنی زن‌ها در جامعۀ ما در شرایط برابری هستند؟ زن‌ها که هنوز جایشان روی آگهی ترحیمشان خالی است، معلوم است که باز هم مستعد فرودست شدن در فحش‌ها هستند.»

از هومن می‎پرسم که به نظرش فحش‎های جنسی روزی جهتش تغییر می‎کند و زن‌ها هم ممکن است فحشی بدهند که با منطق جسمیشان سازگار باشد؟ می‌گوید ممکن است یک فحش به‎خاطر طولانی بودن حذف و فحش دیگری با همان مفهوم اما واژه‎ای جدید در زبان جای آن را بگیرد. اما اگر فحشی قرار باشد از نظر مفهومی دیگر مورد استفاده قرار نگیرد باید از نظر فرهنگی بی‌منطق شود. برای مثال، در جامعه‎ای که روابط آزادانۀ جنسی وجود دارد، فحش‎هایی که به مردها عطف بر بی‎غیرت بودنشان می‎دهند معنایی پیدا نمی‎کند. می‌گوید که مرگ هر فحشی دلایل منطقی یا زبانی دارد و علی‌الحساب تولید چنین فحش‌هایی که زنان در آن جایگاه فرودست نداشته باشند، منطقی نیست. «الان تو فکر می‎کنی زن‌ها در جامعۀ ما در شرایط برابری هستند؟ زن‌ها که هنوز جایشان روی آگهی ترحیمشان خالی است، معلوم است که باز هم مستعد فرودست شدن در فحش‌ها هستند.»

اگر لازم شد باید بتوانی استفاده کنی
کتایون روانشناسی است که با او در مطبش صحبت می‎کنم. اختلاف زیاد سنی ما باعث می‌شود که موقع گفتگو معذب باشم، اما خوشبختانه چون تنها هستیم آن‌قدر معذب نیستم که نتوانم بحث دربارۀ فحش را پیش ببرم.
از او دربارۀ اثرات فحش بر ذهن افراد می‎پرسم. می‎گوید: «در این که مثل یک نبرد می‌ماند و نوعی از خشونت است، شکی نیست. اما شاید از خشونت فیزیکی برای نبرد ابزار بهتری باشد.» می‏‎گوید که البته به موقعیت هم بستگی دارد و ممکن است در موقعیتی خاص یک فرد ترجیح بدهد مورد خشونت فیزیکی قرار بگیرد تا کلامی: «شاید در دعوای دو پسر بچه، فحش دادن بهتر از کتک‌کاری باشد. اما مثلا گاهی ما در رابطۀ زوج‌ها با هم می‎بینیم فحش آسیب جدی‌تری به نسبت خشونت فیزیکی می‌گذارد.»
او می‎گوید وقتی فحش یا صحبتی بویی از حقیقت بدهد خیلی بیشتر ما را تحت تأثیر قرار می‎دهد تا وقتی که هیچ اثری از حقیقت در آن دیده نمی‏شود: «مثلاً تو یک چیزی از کسی می‎دانی و می‌روی در جایی که او را می‌شناسند آن را در قالب فحش جار می‌زنی. این خشونتش خیلی بیشتر از وقتی است که فحشی بدهی که به طرف اصلاً نخورد.»
کوثر دانشجوی معماری است می‎گوید خودش همیشه از دادن فحش جنسی پرهیز کرده و حتی وقتی می‌خواهد هم به ذهنش نمی‌آیند، اما ترجیح می‌دهد فحش‌هایی که می‎شنود به جنسیتش نخورد. «وقتی فحشی که شنیدی با جنسیتت سازگار نباشد، حس بهتری داری. اینطوری خیالت جمع است که آن وصله هیچ‌جوره بهت نمی‌چسبد.»
کتایون می‌گوید چیزهای دیگری هم در اثرگذاری فحش تأثیر دارد و این مقوله را پیچیده‌تر می‎کند: «مثلاً زبان بدن. یا تُن صدا می‌تواند اثرگذاری را کم یا زیاد کند.» همچنین حضور شاهدان دیگر نیز باعث تأثیر بیشتر فحش بر شنونده می‎شود: «اگر دو نفر باشند، یعنی یک گوینده و یک شنونده، شنونده خیلی از فحش تحقیر نمی‎شود یا شاید خیلی کم این حس را پیدا کند. اما وقتی کسانی شاهد ماجرا باشند جنبه تحقیرآمیز فحش بیشتر می‏شود. چون جنبۀ افشاگرانه‎ هم پیدا می‌کند».
بیشتر افرادی که در اینستاگرام برایم دربارۀ تجربۀ فحش دادن می‌نویسند، بر کاهش خشونتشان موقع گفتن فحش تأکید دارند. فحش‌های جنسی اثرگذاری بیشتری در کاهش خشمشان دارد و ترکیب‌های بدیع‌تر هم کمک شایانی به آن‌ها می‌کند.
لیلا ضیاء پژوهشگر حوزۀ آموزش که پژوهشی ناتمام دربارۀ بروز عصبانیت و خشمِ نوجوان‌ها انجام داده است دراین‌باره می‎گوید: «افرادی که با آن‌ها مصاحبه کردم، می‎گفتند موقع بروز خشم فقط فحش‎های جنسی می‎تواند عصبانیتشان را کم کند. یک چیزهایی مثل “عوضی” هیچ تأثیری در کم کردن خشمشان ندارد.»
با توجه به این شنیده‌ها، از کتایون دربارۀ اثری می‌پرسم که فحش بر گویندۀ آن دارد. می‎گوید که نوعی پرخاشگری است و مقداری ارضا کننده است: «مثل کسی که موقع عصبانیت ظرف می‎شکند». او می‎گوید حتی وقتی که مخاطب اصلی فحش غایب باشد هم، گفتنش برای گوینده نوعی برون‌ریزی است.
لیلا از راه‌های دیگری که نوجوان‌ها موقع عصبانیت به آن پناه می‎برند، می‎گوید پسر ۱۶ ساله‌ای که گفته وقتی می‎خواهد یک چیزی بگوید و به خاطر شرایط نمی‌شود، لبش را گاز می‎گیرد. «یا یک دختر ۱۶ ساله به جای فحش دادن در موقعیت‌هایی که حس می‎کرد نباید این کار را کند (مثلا در مواجهه با مادرش یا معلمش) خودش را می‏زد و گاهی با ناخن خط می‌انداخت روی دستش».
ریحانه یکی از آنهایی است که زهرا گفته بود در توییتر به احترام آن‌ها چیزی نمی‌گوید. معمولا حرفی برای زدن ندارد. می‎گوید که اگر عصبانی شود در درونش به شخص مورد نظر فحش‌‎هایی می‎دهد که معمولا از «عوضی» و چیزهای مشابه فراتر نمی‎رود. از کتایون دربارۀ این تجربه که افراد فحش را در دلشان می‌گویند می‏پرسم. از نظر او این مثل مُسکن عمل می‎کند. «در لحظه آرام می‏شوی، ولی عصبانیت را منتقل می‎کند به چند ساعت بعد.» او می‏گوید تا وقتی آن فحش‎ها را در حضور شخص دیگری (چه مخاطب اصلی و چه افراد غریبه) مطرح نکند، نمی‌تواند جنبۀ برون‌ریزی داشته باشد.
فحش دادن و شنیدن، به زبان‌های دیگر هم یکی از تجربه‌های مشترک افرادی است که با آنها دربارۀ گزارش صحبت می‌کنم. کتایون در این باره می‎گوید: «وقتی زبان متفاوت است، کسی که شنونده است مورد تحقیر قرار نمی‎گیرد اما برای کسی که می‎گوید کمی جنبۀ برون‎ریزی دارد. البته این کار هم اثرش کمتر از وقتی است که طرف بفهمد. مگر این که یک نفر سومی در آن موقعیت باشد که منظور فحاش را متوجه شود.»
سؤال آخرم از کتایون این است که آیا به مراجعانش توصیه‌ای منوط به فحش دادن یا ندادن در زمان عصبانیت می‏کند؟ می‎گوید که به خیلی چیزها بستگی دارد و اینطوری نیست که توصیه‌ای بکند و حکم کلی بدهد. اما از نظرش فحش به هرحال قسمتی از زبان تفکر است و اگر کسی نتواند در برخی شرایط از آن استفاده کند، از نظر او دچار لکنت‌زبان است: «من می‎گویم چیز زیبایی نیست. ولی باید در موقعیت خودش بتوانی استفاده کنی. اما این که یک چیز ارزشمند است نه. بسته به این که کِی، کجا و چطوری گفته شود، فرق دارد.»
محمدحسین، دوستِ طلبه‌ام هم با کتایون هم‎نظر است: «من بین یک کار زشت از نظر اخلاقی و نرساندن منظورم، ترجیح می‎دهم کار زشت را انجام بدهم و منظورم را درست منتقل کنم.» او می‏گوید هیچ دو لفظی در زبان یک معنا ندارد و این درست نیست که آدم به جای «گه نخور» در موقعیت نیاز، خودش را سانسور کند و بگوید «خفه‎شو». چرا که این دو لفظ یک معنا ندارد. این مثال را به فحش‌های جنسی هم تعمیم می‎دهد.

ریحانه دوستِ مودب زهرا، چهار روز بعد از صحبت اولیه، می‎پرسد که به کجا رسیده‌ام. تاکید داشت اگر چیز جالبی بود برایش بگویم. بخشی از گفت‌وگوها را برایش می‎فرستم و همراهش می‎نویسم: «هیچی. ولی حداقل فهمیدم که تو لکنت زبان داری» و همراهش چند شکلک می‎فرستم. تعجب می‎کند. می‎پرسم واقعا تا به حال فحش نداده است؟ چند دقیقه‌ای فکر می‎کند. دوست ندارد شکست را بپذیرد. می‎گوید یک بار که خیلی از یکی عصبانی بوده، به او گفته «حقیر». البته آن هم حضوری نبوده و از پشت مانیتور پیغام را ارسال کرده است. چند باری هم در دلش به استاد پایان‌نامه‎اش که این روزها سرِ کارش گذاشته گفته «بی‎مسئولیت». نمی‎خواهم ناامیدش کنم. می‎‌گویم که هنوز جوان است و فرصت دارد مشکل زبانش را حل کند. می‌خندد.

مشاهده ادامه مطلب

《به رقص بیا زجان من 》

به چرخ در آمدم ز تو ،ز هرچه آسمان تو
برای هرچه گفتنم ،کلام تو ،جمال تو، نگاه تو
مرا مست و خراب میکند
دلم برای بودنت هزار راه میرود
دلم برای بودنت چقدر دعا کرده است
برای بودنت هزار بار به

شاعر:فاطمه افرند

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب روانشناسی جنایی

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


روانشناسی جنایی

این کتاب برای دانشجویان رشته روانشناسی در مقطع کارشناسی به عنوان منبع اصلی درس «روانشناسی جنایی» به ارزش ۳ واحد و دانشجویان رشته حقوق (حقوق جزا و جرم‌شناسی) در مقطع کارشناسی ارشد برای درس «روانپزشکی جنایی» به ارزش ۲ واحد تدوین شده است.

پیشگفتار

فصل اول: روانشناسی در قلمرو عدالت

فصل دوم: دیدگاههای مختلف در زمینه علت‌شناسی جرایم

فصل سوم: اختلالهای روانی و جرم

فصل چهارم: رویآوردهای روانشناختی نسبت به جرایم وخیم

فصل پنجم: روانشناسی شهادت و شهود و نقش روانشناس در دادگاه

فصل ششم: پیشگیری و درمانگری در قلمرو روانشناسی جنایی

منابع و مآخذ

فهرست اعلام

واژه‌نامه

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
چگونه دنیا را تغییر دهیم
آیا واقعاً دعوا نمک زندگی است؟!
خانواده، خشم و مهارت های تشویق

نسخه ها

حجم: ۹ مگابایت

دریافت ها: ۲۷۳۳

تعداد صفحات: ۴۶۳




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

تاریخ‌فلسفه‌ای که اسم دکارت و کانت در نمایه‌اش هم پیدا نمی‌شود


عکاس: رافائل گایارد.

عکاس: رافائل گایارد.

 

جاناتان ری، تی.ال.اس — در دهۀ ۱۹۷۰، ریموند گوس همکار جوان ریچارد رورتی در گروه قدرتمند فلسفۀ دانشگاه پرینستون بود. آن‌ها، از چند جهت، تفاوت بسیار داشتند: رورتی یک نیویورکی طبقۀ متوسط بود با استعدادی برای تعمیم بی‌محابا، حال آنکه گوس شاعرمحققی مشکل‌پسند از طبقۀ کارگر پنسیلوانیا بود. به‌رغم این تفاوت، هر دو در دل‌سپردگی‌شان به سیاست‌های چپ‌گرا اشتراک‌نظر داشتند و هر دو با نگرش جریان غالب به فلسفه به‌مثابۀ رشته‌ای یکپارچه، که شاهانه به‌جانب شناخت مطلق پیش می‌رود، مخالف بودند. برای مدتی، رورتی و گوس به‌عنوان «بچه تخس‌های پرینستون» به هم گره خوردند.

سردمداران مجامع فلسفیْ کسانی همچون رورتی و گوس را با لقب «نسبی‌گرا» نکوهش می‌کردند، گرایشی که مصمم به فروریزاندن تمایز مقدس میان صدق و کذب است. اما آنان با اشاره به این نکته به دفاع از خود برآمدند که حتی اگر چیزی به نام حقیقتِ نهاییِ مطلق در کار باشد، از چشم‌اندازهای مختلف، متفاوت دیده می‌شود و در زمان‌ها و مکان‌های مختلف با عباراتی متفاوت بیان می‌شود. آنان خود را «منظرگرا»۱ یا «تاریخ‌باور»۲ تلقی می‌کردند، نه «نسبی‌گرا»؛ و -به عبارتی وام‌گرفته از تامس کوهن- بر این باور بودند که فلسفه باید «نقشی برای تاریخ» بیابد.

گوس در مدیحه‌ای زیبا در مراسم ختم رورتی در ۲۰۰۷، از لحظۀ فتنه‌جویانه‌ای یاد کرد که همکار او از طرح درسی‌اش برای دورۀ لیسانس با نام «تاریخی دیگرگون از فلسفۀ مدرن» پرده برداشت. طرح رورتی این بود که درس‌گفتارهایش را با شخصیت‌های به‌ظاهر فرعی، همچون پتروس راموس، پاراسلوس و یوهان گوتلیب فیخته پر کند، نه از پرسروصداهای رایج همچون لاک، لایب‌نیتس و هیوم، و چهره‌های به‌کلی اسف‌بار همچون دکارت (فیلسوف منفور رورتی) یا کانت (فیلسوف منفور گوس). «تاریخ دیگرگونۀ» طراحی‌شده به نتیجه‌ای نرسید (به نقل گوس، رورتی تقصیر را به گردن «پلیس فکری» پرینستون انداخت که با نام «کمیتۀ آموزش» نیز معروف بود). بااین‌حال، آخرین

دکارت، لاک، لایب‌نیتس، هیوم و کانت نتوانسته‌اند حتی به نمایۀ کتاب گوس راه پیدا کنند

کتاب گوس را می‌توان سرشار از طرح رورتی دانست که چهل سال در جریان بوده است.

تغییردادن سوژه تاریخ فلسفه‌ای است دربارۀ دوازده اندیشمند. در این اثر، جستارهای درخشان جداگانه‌ای داریم دربارۀ سقراط، افلاطون، لوکرتیوس، آگوستین، مونتنی، هابز، هگل، نیچه، لوکاچ، هایدگر، ویتگنشتاین و آدورنو. اما دکارت، لاک، لایب‌نیتس، هیوم و کانت نتوانسته‌اند حتی به نمایۀ کتاب راه یابند. طرح کتابْ ترکیبی است از موشکافی‌های زبان‌شناسانۀ چندزبانه با همدلیِ ملایم فکری. و چنان‌که گوس اشاره می‌کند، کل طرح در قالبی لذت‌بخش عرضه شده است.

به نظر می‌رسد که گوس، از میان دوازده فیلسوف خود، نزدیک‌ترین همدلی را به لوکرتیوس دارد، اندیشمندی که از دین نفرت داشت (اگرچه در آن زمان واژۀ دین‌داری به معنایی نسبتاً متفاوت به کار می‌رفت)، و معتقد بود که جهان هیچ هدف اخلاقی‌ای ندارد و نسبت‌به وجود ما کاملاً بی‌اعتناست. هابز در ارزیابی گوس تقریباً در صدر قرار می‌گیرد: او مفهوم «دولت» را به‌عنوان محملی برای حاکمیت سیاسی ابداع کرد و با آن به‌عنوان «ساختاری جعل‌شده» پرداخت که به اصولی همچون «حقوق طبیعی» یا «خیر عمومی» هیچ اعتنایی ندارد. هگل -به قرائت گوس- شاگرد سربه‌راه هابز بود، چراکه از تلاش برای «توجیه» راه و رسم عالم پرهیز می‌کرد و راه را برای حملات سهمگین نیچه به مفاهیم خودبهره‌ور «حق‌گویی»، «ژرف‌اندیشی» و «اصالت» باز کرد. به نظر می‌رسد که فلسفه در سایۀ لوکرتیوس، هابز، هگل و نیچه اساساً نبردی است علیه افسون‌زدگی بینش ما با احساس‌گرایی اخلاق‌محور.

دو نوع واکنش مختلف به این مخمصه وجود دارد. گوس یکی از آن دو شیوه را در فصل درخشانی دربارۀ آدورنو ترسیم می‌کند، زیبایی‌شناس قرن بیستم که، به‌رغم تعلقش به مارکسیسم کلاسیک، توده‌ها را به‌خاطر حماقتشان تحقیر می‌کرد. می‌توان گفت که آدورنو نشانه‌هایی داشت از آلودگی‌هراسی فکری یا نفرت افلاطونی از آلودگی؛ و گوس -که افلاطون را یک «قلدر فکری» می‌دانست- از «منفی‌گرایی سرسختانۀ»۳ آدورنو معذب بود. او جایگزین محبت‌آمیز را در میشل دو مونتنی یافت که هیچ تمایلی به خرده‌گیری از نابخردی‌های بشر نداشت و «از هر نابهنجاری‌ای از این دست» برکنار بود.

گوس از مونتنی ستایش می‌کند که هیچ‌گاه «اهل عیب‌جویی» نبود، اما او در نهایت، جانب آدورنو را می‌گیرد. خود او قدری آلودگی‌هراسی

گوس تلاش کرد رورتی را قانع کند که گادامر یک «وراج توخالی و ارتجاعی» بوده، اما رورتی به راه خود رفت

داشت و ظاهراً به همین دلیل بود که او هیچ‌گاه همبستگی ماندگاری با رفیق قدیمی‌اش در پرینستون درنینداخت. او از زمانی یاد می‌کند که رورتی به او گفت در آثار هانس گئورگ گادامر منبعی الهام‌بخش یافته است، فیلسوفی که در نگاه او کل وجود انسانی یک «محاورۀ» گسترده است و باید بکوشیم همگان را وارد آن کنیم، حتی کسانی را که با آن‌ها مخالفیم. گوس تلاش کرد رورتی را قانع کند که گادامر یک «وراج توخالی و ارتجاعی» بوده، اما رورتی به راه خود رفت: رورتی، با تعبیری نیمه‌شوخی، خود را «لیبرال بورژوا» نامید و بحث و بررسی سیاست را براساس مفاهیم فضیلت‌مندانۀ قدیمی همچون «حقوق بشر»، «دموکراسی»، «زندگی خصوصی» و حتی «میهن‌پرستی» پی گرفت. فرض او این نبود که این تعابیرْ توجیهی نظری در خود دارند، بلکه او این تعابیر را برای بسط حلقۀ محاوره سودمند یافت. در طرف دیگر، گوس با اظهار تأسف این مفاهیم را «یاوه‌گویی‌های بی‌علاج» و «خیال‌پردازی‌های بی‌پشتوانه‌ای» معرفی می‌کرد که «خود را واقعیت‌هایی ابطال‌ناپذیر نشان می‌دهند». او شوخی‌های رورتی را جالب نیافت و برایش سخت بود که سطحی‌نگری او را ببخشد.

نتیجۀ مورد نظر گوس این است که «فلسفه مرده است»؛ او می‌گوید آثار حیات فلسفه تقریباً چهل سالی است که ته کشیده؛ و قرائت‌های بنده‌وار و بازتقریرهای تاریخیْ جای شور، خلاقیت و نوآفرینی را گرفته است. اما این کتاب فرح‌بخش و خوشخوان مچ خود او را می‌گیرد و ثابت می‌کند که هنوز هم در فلسفه زندگی جریان دارد.


اطلاعات کتاب‌شناختی:

Geuss, Raymond. Changing the Subject: Philosophy from Socrates to Adorno. Harvard University Press, 2017


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را جاناتان ری نوشته است و در تاریخ ۲۰ ژوئن ۲۰۱۸ با عنوان «Philosophy is dead» در وب‌سایت تی.ال.اس منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۹۷ با عنوان «دنبال چه می‌گردید؟ فلسفه مرده است» و با ترجمۀ علی کوچکی منتشر کرده است.
•• جاناتان ری (Jonathan Rée) فیلسوف، مورخ و استاد سابق دانشگاه میدلسکس لندن است. ری برای نشریاتی چون لندن ریویو آو بوکز، ایندیپندنت، پراسپکت و نیشن مطلب می‌نویسد. او شغل آموزشی را رها کرده تا فرصت بیشتری برای تفکر داشته باشد. از جمله آثار او می‌توان به این موارد اشاره کرد: دکارت، فلسفه و گذشتۀ آن (Descartes, Philosophy and its Pastفیلسوفان پرولتاریا (Proletarian Philosophers) و داستان‌های فلسفی (Philosophical Tales).

[۱] Perspectivist
[۲] Historicist
[۳] اشاره‌ای است به «دیالکتیک منفی» تئودور آدورنو [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

حوادث کار همچنان قربانی می‌گیرد

هنوز این سرویس حوادث است که خانه اول تیتر حوادث کار است .به نظر می‌رسد خلأیی در فضای رسانه‌ای در مواجهه با حوادث ناشی از کار وجود دارد و آن تحلیل حقوقی یا نگاه حقوقی به حوادث ناشی از کار است.

براثر ریزش معدن زغال سنگ کلاریز در استان سمنان، یک کارگر مصدوم شد، چهار کارگر بر اثر ریزش آوار یک ساختمان در حال ساخت زخمی شدند، سه کارگر در آتش سوزی موتورخانه آکادمی ملی المپیک در خیابان سئول تهران کشته شدند، بر اثر فرو ریختن دیوار یک سیلوی گندم در شهرستان مرند چهار کارگر در زیر آوار مدفون شدند که جسد یکی از آن‌ها پیدا شد و کارگر یک واحد تولیدی در زرندیه اراک بر اثر برق‌گرفتگی کشته و زخمی شد…هنوز این سرویس حوادث است که خانه اول تیتر این اتفاقات است و به نظر می‌رسد خلأیی در فضای رسانه‌ای در مواجهه با حوادث ناشی از کار وجود دارد و آن تحلیل حقوقی یا نگاه حقوقی به حوادث ناشی از کار است. اهمیت حادثه ناشی از کار جدا از بار مالی فراوانی که برای افراد ، خانواده‌ها، شرکت ها و سازمان‌ها می‌آورد، در سطح کلان می‌تواند دارای ابعاد اجتماعی و سیاسی وسیعی نیز شود. نمونه‌های حوادث ناشی از کاری که در صدر اخبار رسانه‌های جهان قرار گرفته و از یک حادثه صرف کاری به یک اتفاق اجتماعی و سیاسی تبدیل شده‌اند، کم نبوده است:

انفجار سکوی نفتی در خلیج مکزیک، ۶۹ روز به دام افتادن ۳۳ معدنکار در معدن سن‌خوزه در کشور شیلی ناشی از ریزش تونل و فاجعه انفجار نیروگاه برق هسته‌ای فوکوشیما در کشور ژاپن ناشی از زلزله و سونامی رخ‌داده که تخمین زده شد سبب از دست رفتن ۳/۳ تا ۲/۵ از تولید ناخالص داخلی(GDP) کشور ژاپن درآن سال شده است و تلاش‌های نافرجام نجات معدنکاران در کشورهای نیوزلند، پرو، چین و..اما همواره تحلیل حقوقی حوادث ناشی از کار چه در سطح داخلی و چه بین‌المللی کمرنگ بوده و در حد و اندازه یک خبر داغ ناراحت‌کننده و بحران‌های اجتماعی و شهری ناشی از آن باقی مانده است. در حوزه داخلی یکی از زاویه‌های آموزشی و تحلیلی این موضوع نگاه حقوقی به مسئولیت کارفرمایان در حوادث ناشی از کار است.

تعریف حوادث ناشی از کار

مطابق ماده ۶۰ قانون تامین اجتماعی حوادث ناشی از کار حوادثی است که در حین انجام وظیفه و به سبب آن برای بیمه‌شده اتفاق می‌افتد. مقصود از حین انجام وظیفه تمام اوقاتی است که بیمه‌شده در کارگاه یا موسسات وابسته یا ساختمان‌ها و محوطه آن مشغول کار بوده یا به دستور کارفرما در خارج از محوطه کارگاه عهده‌دار انجام ماموریتی باشد. اوقات مراجعه به درمانگاه یا بیمارستان و برای معالجات درمانی و توانبخشی و اوقات رفت و برگشت بیمه شده از منزل به کارگاه جز اوقات انجام وظیفه محسوب می‌شود،مشروط بر اینکه در زمان عادی رفت و برگشت به کارگاه اتفاق افتاده باشد. حوادثی که برای بیمه‌شده حین اقدام برای نجات سایر بیمه شدگان و مساعدت به آنان اتفاق می‌افتد، حادثه ناشی از کار محسوب می‌شود.

بند هشت ماده دو قانون تامین اجتماعی درتعریف حادثه آورده است :حادثه ازلحاظ این قانون اتفاقی است پیش بینی نشده که تحت تاثیر عامل یا عوامل خارجی در اثر عمل یا اتفاق ناگهانی رخ می‌دهد و موجب صدماتی بر جسم یا روان بیمه شده می‌شود.

مسئولیت کارفرما پیش از حادثه

مطلابق ماده ۹۱ قانون کار کارفرمایان‌ و مسئولان‌ تمام‌ واحدهای‌ موضوع‌ ماده‌ ۸۵ این‌ قانون‌ مکلفند براساس‌ مصوبات‌ شورای‌ عالی‌ حفاظت‌ فنی‌ برای‌ تامین‌ حفاظت‌ و سلامت‌ و بهداشت‌ کارگران‌ در محیط‌ کار، وسایل‌ و امکانات‌ لازم‌ را تهیه‌ و در اختیار آنان‌ قرار داده‌ و چگونگی‌ کاربرد وسایل‌ فوق‌الذکر را به‌ آنان‌ بیاموزند و در خصوص‌ رعایت‌ مقررات‌ حفاظتی‌ و بهداشتی‌ نظارت‌ کنند. افراد مذکور نیز ملزم‌ به‌ استفاده‌ و نگهداری‌ از وسایل‌ حفاظتی‌ و بهداشتی‌ فردی‌ و اجرای‌ دستورالعمل‌های‌ مربوط‌ کارگاه‌ هستند.

بنابر این مطابق مفاد ماده ۹۱قانون کار، سه وظیفه برای کارفرما مقرر شده است:

تهیه : بر اساس مصوبات شورای عالی حفاظت فنی برای تامین حفاظت و سلامت و بهداشت کارگران در محیط کار، وسایل و امکانات لازم را تهیه و در اختیارآنان قرار دهد.

آموزش: چگونگی کاربرد وسایل فوق الذکر را به آنان بیاموزند.

نظارت: در خصوص رعایت مقررات حفاظتی و بهداشتی نظارت کنند. اما آنچه که کارفرمایان خود را از مسئولیت پذیرفتن آن مبری می‌دانند، آموزش و نظارت است و با تهیه و در اختیار قراردادن وسایل و امکانات لازم، دیگر کارفرما مسئولیتی در قبال کار کارگر نمی‌پذیرد. این درحالی است که بیشتر آمار حوادث ناشی از کار از ناکارآمد بودن و فلج بودن بخش آموزش و نظارت در کارگاه نشات می‌گیرد. با این حال بسیاری از تحقیقات نشان داده است که نگرانی اقتصادی کارفرمایان از آموزش و نظارت چندان هم به صرفه نیست و آموزش و نظارت در کارگاه می‌تواند در یک نگاه کلان منافع اقتصادی کارفرما را نیز تامین کند. بر اساس آخرین مطالعات و تحقیقات انجام شده توسط سازمان بین المللی تامین اجتماعی (ISSA) سرمایه‌گذاری در زمینه پیشگیری در زمینه ایمنی و بهداشت کار در بنگاه‌های اقتصادی نشان می‌دهد حداقل نرخ منافع حاصل از سرمایه‌گذاری در این زمینه برابر ۲/۲ واحد به ازای هر واحد سرمایه‌گذاری در سال است.

با این حال ماده ۹۵ قانون کار درباره مسئولیت کیفری و حقوقی کارفرمایان و قصور ایشان آورده است: مسئولیت‌ اجرای‌ مقررات‌ و ضوابط‌ فنی‌ و بهداشت‌ کار برعهده‌ کارفرما یا مسئولین‌ واحدهای‌ موضوع‌ ذکر شده‌ در ماده‌ ۸۵ این‌ قانون‌ خواهد بود. هرگاه‌ بر اثر عدم‌ رعایت‌ مقررات‌ مذکور از سوی‌ کارفرما یا مسئولین‌ واحد، حادثه‌ای‌ رخ‌ دهد، شخص‌ کارفرما یا مسئول‌ مذکور از نظر کیفری‌ و حقوقی‌ و نیز مجازات‌های‌ مندرج‌ در این‌ قانون‌ مسئول‌ است‌. اما مطابق تبصره‌ ۲ چنانچه‌ کارفرما یا مدیران‌ واحدهای‌ موضوع‌ ماده‌ ۸۵ این‌ قانون‌ برای‌ حفاظت‌ فنی‌ و بهداشت‌ کار، وسایل‌ و امکانات‌ لازم‌ را در اختیار کارگر قرار داده‌ باشند و کارگر با وجود آموزش‌های‌ لازم‌ و تذکرات‌ قبلی‌ بدون‌ توجه‌ به‌ دستورالعمل‌ و مقررات‌ موجود از آن‌ها استفاده‌ نکند کارفرما مسئولیتی‌ نخواهد داشت‌. قانونگذار در ماده ۸۷ قانون کار نیز اشاره کرده است که اشخاصی که قصد احداث یا توسعه کارگاه خود را دارند، ابتدا باید برنامه کار، نقشه های ساختمانی و طرح های مورد نظر را به لحاظ پیش‌بینی در امر حفاظت فنی و بهداشت کار، برای اظهار نظر و تایید به وزارت کار و امور اجتماعی ارسال کنند و این وزارتخانه نیز موظف است، نظر خود را طی یک ماه اعلام کند. بهره برداری از این کارگاه‌ها به رعایت مقررات حفاظتی و بهداشتی منوط خواهد بود.

مسئولیت کارفرما پس از حادثه

اما مسئولیت کارفرما تنها محدود به مسئولیت تهیه، آموزش و نظارت پیش از حادثه نمی شود و پس از حادثه نیز به استناد ماده ۶۵ قانون تامین اجتماعی در صورت وقوع حادثه ناشی از کار، کارفرما مکلف است اقدامات اولیه لازم را برای جلوگیری از تشدید وضع حادثه‌دیده به عمل آورد.

مسئولیت کارفرما تنها محدود به مسئولیت تهیه، آموزش و نظارت پیش از حادثه نمی شود و پس از حادثه نیز به استناد ماده ۶۵ قانون تامین اجتماعی در صورت وقوع حادثه ناشی از کار، کارفرما مکلف است اقدامات اولیه لازم را برای جلوگیری از تشدید وضع حادثه‌دیده به عمل آورد.

به استناد تبصره ماده ۹۵ قانون کار کارفرما یا مسئولان واحدهای موضوع ماده ۸۵ قانون کار موظفند تمامی حوادث ناشی از کار را در دفتر ویژه‌ای که فرم آن از طریق وزارت کار و امور اجتماعی اعلام می‌شود ثبت و مراتب را به صورت کتبی به اطلاع اداره کار و امور اجتماعی محل برسانند؛ همچنین به استناد ماده ۹ آیین نامه حفاظتی کارگاه‌های ساختمانی و ماده ۶۵ قانون تامین اجتماعی، کارفرما باید وقوع هر گونه حادثه ناشی از کار را ظرف مدت سه روز اداری به شعبه صندوق تامین اجتماعی محل اطلاع دهد و نسبت به تکمیل و ارائه فرم ویژه حادثه اقدام کند.

به نظر می رسد آمار بالای حوادث ناشی از کار در استان های مختلف در کشور با عدم آموزش و نظارت کارگران توسط کارفرما در کارگاه های فنی و تخصصی بی ارتباط نیست. اما نگرانی اقتصادی کارفرمایان از تحمل هزینه های هنگفت برای انجام وظیفه قانونی آموزش و نظارت کارگران با دستگاه ها و امکانات، چه از منظر حقوقی و چه از منظر اقتصادی چندان به صرفه نیست؛ چرا که در موارد بسیاری مشاهده می شود که مسئولیت حقوقی و خسارات مالی فراوانی به دلیل نبود یا کمبود آموزش و نظارت در محیط کارگاه به کارفرما بار شده است.

« تنطیم سند ملی ایمنی» کم اهمیت از «منشور حقوق شهروندی» نیست

تدوین سندی ملی و راهبردی در جهت ارتقا و تضمین ایمنی مردم و حفاظت و «صیانت از نیروی انسانی و سرمایه های مادی کشور»(ماده ۸۵ قانون کار) یکی از اولویت‌های حقوقی کشور است که با توجه به بی متولی بودن ایمنی در کشور نتایج و دستاورد تدوین و اجرای آن، منجر به تفکیک روشن مسئولیت دستگاه های ذی‌ربط، ترتیب اقدامات آن دستگاه‌ها، تعیین دستگاه‌های مجری،همکار و ناظر در حوزه‌های تفکیک شده خواهد بود.

براساس مطالعات و تحقیقات انجام شده توسط سازمان بین‌المللی تامین اجتماعی (ISSA) سرمایه‌گذاری در زمینه پیشگیری ایمنی و بهداشت کار در بنگاه‌های اقتصادی نشان می‌‌دهد حداقل نرخ منافع حاصل از سرمایه‌گذاری در زمینه ایمنی و بهداشت کار برابر «۲/۲ واحد به ازای هر واحد» سرمایه‌گذاری در سال است.

در بخش خلأها و کاستی‌های قوانین و مقررات و ساختارهای حقوقی در موضوع «ایمنی»، یکی از دریافت‌های صورت گرفته تحقیقات، « تداخل قوانین و وظایف دستگاه‌های دولتی» است.

در روزهای پس از حادثه پلاسکو رسانه ها و کارشناسان درباب مسئولیت و تقصیر حادثه اظهار نظرهای متفاوتی داشته و پیرو آن رسانه‌ها و افکار عمومی نیز به چند ضلعی بودن یا به لسان حقوقی باب «تعدد سبب» در موضوع رسیدند، اما بخش اعظم این «تعدد سبب» به مسئولیت نهادهای متعدد از نظر ساختار مسئولیت در نظامات کشور باز می گردد.

این تعدد مسئولیت ها و تصادف مسئولیت‌ها نشان دهنده این است که تداخل مسئولیت نهادها در حوادثی ازاین دست منجر به شکل‌گیری طرح پرسپکتیو حقوقی واحد و منسجمی از مسئولیت قانونی نهادهای مسئول نشده و نهادهای فوق الذکر در میادین مختلف در حوزه قوانین همواره بایکدیگر تصادف می‌کنند. متاسفانه، این پراکندگی و شقه شقه شدن مسئولیت‌های قانونی نهادهای متعدد و موازی موضوع گاهی منجر به پینگ‌پنگی کردن بحث مسئولیت در بین نهادهای مسئول در حین و پس از وقوع حوادث نیز شده است.همان‌طور که در توجیه پلاسکو این بازی پینگ پنگی بین نهادهای مسئول دیده شد. بنابر این در خصوص وضعیت موجود نظام حقوقی ایمنی در کشور، باید به منابع حقوقی کلی اشاره شود تا ضرورت تدوین سند ملی ایمنی در جهت رفع تداخل وظایف و مسئولیت‌ها توجیه شود. در حوزه ایمنی در چند سطح با قوانین و مقررات روبه‌رو هستیم که در همه این سطوح این تداخل به شدت و ضعف مشاهده می شود.

۱) مقررات بین المللی: کنوانسیون های بین المللی که توسط سازمان بین المللی کار(ILO ) و سازمان های مرتبط دیگر ضع شده و برای کشورهای عضو از جمله ایران لازم الاجراست که متاسفانه تطبیق آن‌ها با قوانین داخلی در بسیاری موارد منجر به تداخل می شود.

۲) قوانین و مقررات داخلی: قوانین و مقررات مصوب شورای اسلامی وهیات وزیران و شوراهای عالی و آیین نامه و بخشنامه ها و دستورالعمل های اجرایی که هر وزارتخانه و دستگاه قوانین خاص خود را دارد و بایکدیگر در تصادف هستند.

۳) ضوابط و دستورالعمل‌های تدوینی کارفرمایان یا پیمانکاران در قالب کتابچه‌ها یا جزوات: شرکت‌هایی که پروژه‌های مختلفی را بر عهده می‌گیرند که در آن مسائل ایمنی باید رعایت شود، مجموعه دستورالعمل‌ها و استانداردهایی را تهیه می‌کنند که متعارض یا خلاف با قوانین داخلی و مطابق عملیاتی قوانین و مجموعه مقررات ملی یا داخلی است. مشکل اجرایی آن‌ها انتخاب گزینشی موضوعات ایمنی از این مجموعه مقررات متعدد کشور آن‌هم با هدف کاهش مسئولیت حقوقی کارگاه یا صاحب کار است.

صرف‌نظر از منابع موجود فوق، در زمینه ادبیات حقوقی موضوعی در حوزه ایمنی کشور، مشکل در بحث تفیک حوزه‌ها و مسئولیت‌های نهادهای مرتبط است.

بنابراین پیشنهاد «تدوین سند ملی» باز می‌گردد به بیان مساله اصلیِ «تداخل در وظایف قانونی دستگاهای دولتی».

یکی از کاستی‌های نظام مسئولیت در باب ایمنی و یکی از خلأهای مهم در این موضوع و مهم‌ترین چالش عملیاتی، همین موازی کاری های تکلیفی است که طی این سند می‌تواند مسئولیت نهادها را در عین حفظ تعامل و همکاری ها تفکیک کرده و مستقل ازیکدیگر و از سایر نهادها و سازمان‌ها سیاست‌گذاری کند.با ورود ماشین آلات و تسریع فرآیند صنعتی شدن، میزان حوادث ناشی از کار و خسارات مادی به سرمایه و سلامت کارگران افزایش یافت اما تجربه کشورهای صنعتی نشان داده با اصلاحات اصول، قوانین و سیاست‌گذاری های تقنینی، میزان این حوادث کاهش می‌یابد .

با توجه به اهمیت حقوقی ایمنی در قوانین و مقررات و از سوی دیگر تداخل قانونی وظایف دستگاه‌های دولتی، در جهت استاندارد سازی قوانین، تفکیک حوزه‌های مسئولیت قانونی و در نهایت رفع تداخل در وظایف قانونی،ساختمان حقوقی کشور نیازمند تعیین نقشه راه یا به عبارت بهتر، تعیین خطی مشی و سیاست‌گذاری واحد در حوزه ایمنی در قالب «تدوین سند ملی» است. یکی از کاستی‌های نظام مسئولیت در باب ایمنی و یکی از خلأهای مهم در این موضوع و مهم‌ترین چالش عملیاتی، همین موازی کاری های تکلیفی است که طی این سند می‌تواند مسئولیت نهادها را در عین حفظ تعامل و همکاری ها تفکیک کرده و مستقل ازیکدیگر و از سایر نهاد ها و سازمان ها سیاست‌گذاری کند.با ورود ماشین آلات و تسریع فرآیند صنعتی شدن، میزان حوادث ناشی از کار و خسارات مادی به سرمایه و سلامت کارگران افزایش یافت اما تجربه کشورهای صنعتی نشان داده با اصلاحات اصول، قوانین و سیاست‌گذاری های تقنینی، میزان این حوادث کاهش می یابد . به عنوان مثال در ژاپن و سوئد در یک دوره ۲۰ساله حوادث ناشی از کار ۶۲ درصد کاهش یافته است. اما گزارش ها و آمار نشان می‌دهد در ایران این روند افزایش چشم گیری داشته و در مجموع روند کاهشی را طی نمی‌کند و تبدیل به یک «بحران چند وجهی» شده است.

به عنوان نمونه کشور انگلستان قانون واحد«سلامت و ایمنی »در سال ۱۹۷۴ تصویب کرده که همچنان سند و محور اصلی مقوله رعایت ایمنی و ضوابط HSE در انگلستان است. تصویب قانون «جرایم سلامت و ایمنی»(Heallth and Safety Offences) در سال ۲۰۰۸ آن قوانین و اسناد واحد را تقویت کرده و ضمانت اجراهایش را نیز عملیاتی کرد.

انگلستان در قدم بعدی در راستای نظارت بر اجرای این مقررات واحد و منسجم، نهاد دولتی به نام (UK Health and Safety Executve) مشغول به فعالیت شد و بخش عمده‌ای از مسئولیت‌های اجرای این قوانین را بر عهده گرفت.

«تدوین سند ملی ایمنی »؛ پیشنهادی است که نیازمند کار پژوهشی در حوزه های ایمنی با رویکرد استاندارد سازی قوانین و مقررات است. این استاندارد سازی با هدف کاهش حوادث ناشی از کار و صدمات انسانی و مادی خواهد بود که در نهایت منجر به احیا و ارتقای «گفتمان ایمنی» در کشور می شود.بنابر این، طرح پیشنهادی برای پژوهش در این زمینه که به مرکز پژوهش های نهاد ریاست جمهوری نیز تسلیم شده همچنان بی پاسخ مانده وعلاوه بر تعیین چشم‌انداز رفع تداخل مسئولیت‌های قانونی وزارتخانه‌های مختلف جهت تدوین سند ملی ایمنی ، در برگیرنده اصلاح، بازنویسی و استاندارد سازی مواد قانونی در حوزه‌های مرتبط، پیش بینی مبانی و مفاهیم و نهادهای تاسیسی جدید در حوزه ایمنی، از طریق استفاده از ساز و کارهای فنی و کارشناسانه مطالعه شده و تطبیق با نظام‌نامه‌های ایمنی در کشورهای موفق و اخذ و فراهم کردن بستر عملیاتی آن در کشور، دعوت از بازرسان کشورهای موفق در حوزه‌های ایمنی جهت انتقال تجربه و دانش، استفاده از چک لیست‌های بین‌الملی استاندارد بازرسی ایمنی در حوزه‌های مختلف و… خواهد بود. پیشنهاد می‌شود رییس جمهور با توجه به امکان و ظرفیت اصل صد و سی چهارم قانون اساسی، جهت هماهنگ‌سازی تصمیم ها و رفع تداخل و اختلاف نظر در وظایف دستگاه‌های دولتی در حوزه ایمنی کشور پس از« تدوین سند ملی ایمنی» به پشتوانه پژوهش‌های علمی و کارشناسانه، جهت رفع موانع قانونی و تسهیل اجرایی قوانین مطابق با هدف قانونگذار مبنی بر صیانت از نیروی انسانی و منابع مادی کشور و در راستای ارتقای ایمنی در کشور، سند ایمنی را در هیات دولت مصوب کرده و مستند به اصل صد و بیست و هفتم قانون اساسی با تعیین نماینده ویژه، نظارت بر اجرای سند ملی ایمنی را ساماندهی کرده و محقق کند. اما با توجه به بی‌توجهی به چنین پیشنهادی، به نظر می‌رسد اراده جدی در دولت برای تدوین چنین سندی یا به عبارت بهتر اراده‌ای برای حداقل بهبود وضعیت ناایمن کارگاه‌ها وجود ندارد.

مشاهده ادامه مطلب

تمامی حقوق مادی و معنوی قالب برای دلسوخته بوده و کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.