چرا فکر می‌کنیم زبان ما برتر از زبان دیگران است؟

دوستی تعریف می‌کرد که یکی از استادان زبان فارسی که دوست داشت برای هر لغتی یک ریشه فارسی پیدا کند، می‌گفت واژه «ویسکی» در اصل «و سه یکی» بوده، چرا که «سه قسمت آن الکل است که با یک قسمت آب قاطی شده است»!

شوخی نیست. این یک نوع تفرعن فرهنگی و زبانی است که در ایران ما خیلی‌ها به آن مبتلا هستند. حتی می‌شود گفت یک نوع بیماری است، یک «بیماری زبانی» که هم خودتان تصور می‌کنید و هم به دیگران القاء می‌کنید که «ریشه بسیاری از لغات زبان‌های دیگر از فارسی است». چرا؟ احتمالا بعضی‌ها می‌خواهند زبان خودشان را از زبان دیگران باستانی‌تر، غنی‌تر و بهتر، و بدین ترتیب خودشان را به همان ترتیب اصیل‌تر، با فرهنگ‌تر و والاتر از دیگران نشان دهند.

این بیماری و بیماری‌های دیگری که به طور خلاصه به آنها هم اشاره خواهم کرد، مثل جوش‌های صورت دوره بلوغ، زمانی پیدا شد که ایران همراه با حکومت، روشنفکران و نویسندگانش تازه از آوار جنگ اول جهانی و خطر تلاشی و تقسیم بین روسیه و انگلیس خلاص شده بود و با رضاشاه می‌خواست دولتی ملی، مرکزی و معاصر ایجاد کند. به این خاطر نیازمند سیاست «یک ملت، یک زبان» بود و از همه امکانات منطقی و حتی غیرمنطقی استفاده می‌کرد تا زبان مشترک و ملی ایران نو، یعنی فارسی را غنی و قدرتمند نماید و آن را باستانی نشان دهد و تحکیم بخشد. این‌طور بود که ایران باستان را به عرش اعلی بردند و از آن یک دوره تخیلی و رویائی ساختند که فقط در بهشت می‌تواند موجود باشد.

اما اگر روزی، روزگاری این طرز تفکرها و سیاست‌ها لازمه دوران بود و آن‌گونه تندروی‌ها از سر ناگزیری بود، امروزه دیگر آن کارد به جای آنکه ما از آن استفاده کنیم، دست خود ما را می‌برد. در ثانی: این قبیل «بیماری‌های زبانی» مخصوص ما ایرانی جماعت هم نیست.

همزمان با دوره رضاشاه، از زمان آتاترک در ترکیه هم با همان انگیزه‌های قابل فهم دوره رضا شاه و سیاست «یک ملت، یک زبان»، ترکی تنها زبان تدریس، تحصیل، مطبوعات و مکاتبات ترکیه شد و برای تحکیم آن، سیاست هائی در پیش گرفته شد که از روش‌های دوره رضا شاه هم تند روتر بود. سیاستی بنام «تئوری آفتاب زبان» (Güneş Dil Teorisi) سیاست رسمی دولت شد که مدعی بود ریشه و اصل همه زبان‌های دنیا ترکی است که از آسیای مرکزی نشئت گرفته است. این تئوری از بس که غیر قابل دفاع بود، بعد از مدتی مسکوت گذاشته شد. فرهنگستانی نوتاسیس بنام «تورک دیل کورومو» شروع به «پاکسازی» کلمات عربی و فارسی از ترکی کرد و مانند ایران نویسندگان و زبانشناسان «ملیتچی» شروع به تبلیغ و استدلالاتی مثلا از این قبیل کردند که اصل و ریشه کلمه «کولتور» (فرهنگ) که در اکثر زبانهای اروپائی موجود است، از ترکی (دقیقترش از ترکی چغتائی یعنی اوزبکی و فعل «کل-تور-ماق» بمعنی آوردن، گتورماق) است که در یک لغت چغتائی از سال ۱۸۸۲ میلادی درج شده است! حتی روایت قریب به یقین موجود است که این ادعا را خود آتاترک مطرح کرده بود.

اما این گونه کج اندیشی‌ها و تندروی‌های دوره رضاشاه و آتاترک در ایران و یا ترکیه در مقابل نقش عظیمی که آنها هردو در تاریخ کشورهای خود ایفاکرده‌اند، یقینا کاهی است بر کوهی – و چیزی که ما امروزه باید با خونسردی از آن درس بگیریم، و نه اینکه اینگونه کج‌اندیشی‌ها را، که دیگر لزوم و نقش تاریخی ندارد و قابل توجیه نیستند، به صورت فردی و گروهی ادامه دهیم.

چرا باید لغات و تعابیری مانند «کتاب» و یا «مدرسه» را که ما هزار سال است استفاده می‌کنیم و مشکلی با آنها نداریم، عوض کرده به جای آنها تعابیر و واژه‌های ساختگی بگذاریم؟

یک پدیده دیگر که جزو «بیماری‌های زبانی» است، مداخله جبری حکومت و دستگاه‌های اداری در روند طبیعی رشد زبان از طریق امر و نهی در مورد کاربرد واژگان، ملغی اعلام کردن یک عده لغات به اتهام داشتن منشاء خارجی و به زور رایج نمودن یک عده لغت «خودی» ولی اکثرا ساختگی جدید به جای آن به اصطلاح «کلمات خارجی» است. مجریان این سیاست هم این را «پاک سازی» زبان از واژگان زبان‌های «غیر خودی» می‌نامیدند. البته به کمک همین نویسندگان و دانشمندان لغات بسیاری که محصول دوران معاصر هستند، ایجاد و رایج شده‌اند، مانند یخچال، هواپیما و یا دانشگاه. بی‌شک بدون این کوشش و خلاقیت روشنفکران و نویسندگان ایران، امروزه فارسی ما در بیشتر موارد از این واژگان که حالا دیگر خودی شده‌اند، محروم می‌ماند. این که امروز شما برای تعبیرها و مفاهیم جدیدی مانند کامپیوتر و یا هلیکوپتر به طور آزمایشی تعابیر فارسی ایجاد کنید و در صورت استقبال مردم در کاربرد روزانه از آن تعابیر جدید استفاده کنید، چیزی طبیعی است. یک رشته لغات دیگر مانند آسانسور و یا میکروسکوب از زبان‌های اروپائی وارد زبان ما و دیگر زبان‌ها شده و جا افتاده و بدین ترتیب «خودی» شده‌اند. اما چرا باید لغات و تعابیری مانند «کتاب» و یا «مدرسه» را که ما هزار سال است استفاده می‌کنیم و مشکلی با آنها نداریم، عوض کرده به جای آنها تعابیر و واژه‌های ساختگی بگذاریم؟ این لغات چه اصلشان عربی و ترکی و سانسکریت باشد و چه تاتی و پهلوی، همه «مال ما» هستند و تبدیل به واژگان طبیعی فارسی امروزی شده‌اند. در زمان پهلوی و بخصوص اوایل رضاشاه این کار رواج بسیاری داشت. اما نظر به این که اکثر این لغات به اصطلاح غیر خودی منشاء عربی داشتند و دارند، با واژگان نو و «خودی» جایگزین شدند که برخی از آنان رایج شد و برخی دیگر «نگرفت.» در دوره جمهوری اسلامی «اهل نظر» از این گونه تلاش‌ها دست شستند.

یک مرض دیگر مربوط به زبان که اتفاقا با همین به اصطلاح «پاکسازی» زبان هم مربوط است، رقابت بر سر این موضوع است که واژگان کدام زبان بیشتر «ناب» یعنی «خودی» است و فرهنگ لغات کدام زبان‌ها بیشتر منشاء زبان‌های خارجی دارد. در ایران بعضی فارسی‌زبان‌های عوام گیر داده‌اند که ترکی آذری در اصل «زبان نیست» بلکه «مخلوطی از زبان‌های خارجی است». از سوی دیگر بعضی ترک زبانان عوام هم از سر عناد می‌گویند فارسی بیشتر از نصفش عربی است. البته با این ادعاها نه آن طرف و نه این طرف نیت بحث علمی ندارند، بلکه تنها می‌خواهند طرف مقابل را نفی کنند و به این طریق برای زبان خود با این ترتیب امتیازی ساختگی قائل شوند. این نوع رقابت‌ها و «زبان من پاک‌تر است» گفتن‌ها، درست مثل این است که کودکی بگوید «پدر من خوش‌هیکل‌تر و پولدارتر از پدر توست.» در حالیکه تا صد سال پیش بی شک سهم لغات عربی، هم در فارسی و هم در ترکی به مراتب بیشتر از امروز بود، امروزه منشاء اصلی حدود چهل در صد واژگان هم فارسی و هم ترکی از عربی و یا زبانی دیگر است (فارسی بیشتر کلمات عربی دارد و ترکی هم از عربی و هم از فارسی لغت گرفته است، در حالیکه میزان لغات فارسی و ترکی در عربی به دلایلی که این نوشته جایش نیست، بسیار پائین است).

ولی واقعا دیگر نمی‌توان واژگانی مانند «کتاب» و «آقا» و یا «سینما» را به صرف اینکه ریشه اصلی و گذشته این کلمات فارسی نیست، از زبان «اخراج» کرد، چرا که نه فقط «کتاب» و «آقا» از هزار و یا صدها سال به این‌سو، بلکه لغات جدیدتری مانند «تلفن» و «فیلم» هم در همین ۷۰-۸۰ سال اخیر دیگر «خودی» و «مال ما» شده‌اند. در زبان‌های انگلیسی و یا آلمانی هم امروزه کسی نمی‌داند، علاقه‌ای هم ندارد بداند که افعال تجویز کردن، توصیف کردن و نوشتن یعنی prescribe, describe, schreiben, beschreiben از لاتین و مصدر «نوشتن» یعنی scriber است، همچنان‌که ریشه ده‌ها هزار واژه زبان‌های اروپائی یا از لاتین است و یا از یونانی. ولی این امر امروزه نه برای ایتالیائی‌ها که وارثان زبان و فرهنگ لاتین هستند و نه برای یونانی‌ها مدال افتخاری است و نه برای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زبان‌ها دلیلی برای احساس عقده حقارت و انگیزه‌ای برای «پاکسازی» زبان‌شان از لغات لاتین و یونانی.

نمی‌دانم دیده‌اید یا نه، یک کمدی آمریکائی هست بنام «عروسی یونانی» که در آن پدر زن یونانی یک جوان آمریکایی، سر هر فرصت به داماد آمریکائی‌اش فخر فروشی می‌کند و می‌گوید: «ریشه همه کلمات همه زبان‌های دنیا یونانی است. تو هر مثالی می‌خواهی بزن، تا من ربشه یونانی آن را بگویم!!» بعد هم واقعا برای هر لغتی چیزی پیدا می‌کرد و می‌گفت: «البته با تغییر زمان و مکان، کمی عوض شده»!

اگر ادعاهای زبانشناس‌مابانه بعضی از ماها مثل این کمدی آمریکائی صرفا برای تفریح و تفنن بود، مشکلی نبود. امامسئله در اینجاست که بعضی‌ها از این فرصت برای رجز خوانی‌های خودستایانه، و حتی بدتر، افشاندن بذر توهین و تحقیر نسبت به دیگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها، و از آن هم بدتر،  تخریب زبان خود سوء استفاده می‌کنند.

مشاهده ادامه مطلب

"مپرس ز حال ما خبر که بی کسی چه ها کند"


نمایش مشخصات فرزین مرزوقی

مپرس ز حال ما خبر که بی کسی چه ها کند
نشسته غم به سینه ام که سر ز تن جدا کند
اسیر این زمانه ام به غم همیشه ناله ام
نه راه پس نه راه پیش دلم ز غم سوا کند
همینه عمر لعنتی همیشه غم همیشه آه
کجا روم چه

شاعر:فرزین مرزوقی

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب ناسیونالیسم ترک و تمدن باختر

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


ناسیونالیسم ترک و تمدن باختر

از متن کتاب:

نزد ترکان، زبان، ادبیات، اخلاقیات، قانون، اقتصاد و سازمانهای خلق وجود دارد که بالتمام از آنچه رسمی هستند متفاوت می‌باشند. سبب این دوگانگی از آن لحاظ است که ترکها نهادهای اقوام بیگانه را به عاریت گرفته‌اند و از آنها تمدنی مصنوعی به وجود آورده‌اند، بعوض اینکه تمدن ویژه خود را از راه پیشرفت و توسعه نهادهای خویش موجودیت بخشند. در ازمنه قدیم روحیات آنان برخی احساسهای سالم را در آنان الهام‌بخش گردید و مانع از ایجاد چنین تباین و تفاوتهائی شد. آنان به اصالت خویش معتقد بودند و عادت پیدا کردند دیگران را «تات» بخوانند و به این عنوان از خود متمایز سازند. نیز کسانی از میان خود را که مقلد اقوام دیگر گشته بودند «سارت» نام نهادند. آنان تمدن خویش را «اویغارلیق-اویقارلیک» مشخص ساختند. سنن آنان «تؤره» نام گرفت، قوانین‌شان را «توزوک» نام نهادند و قانون اساسی خود را «یاسا» گفتند. بعنوان یک ملت خود را «بودون» خواندند، واژه‌ای که از بوتون (همه، کلیه) مشتق شده است چرا که آنان خود را آزاد و وارسته از همه جهانیان پنداشتند. رب‌النوع خویش را خدای ترکها خواندند و معتقد گردیدند که او تنها مراقبت رفاه و نیک‌بختی‌شان را در اختیار دارد، چنانکه این نکته را در کتیبه‌های «گول تکین» (اورخون) می‌بینیم.

علی‌رغم این ایده‌آلیسم که از رسوم و آداب آنان ملهم گشته بود، رهبران رسمی مردم ترک سنن ملی را بخاطر زندگی درباری خویش، فراموش کردند. آنان به برتری «تات» اعتقاد رسانده و مقلد اینان شدند، و بنابراین برگزیدگان رسمی ترکها به جانب مغاک «سارت بودن» پیش راندند. خوشبختانه نخبه خلق سنن زبانی خویش را پاسدار گشته و ملت را از خاموشی نجات بخشیدند.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
تاریخ طبری (جلد ششم)
قدرتی قویتر
تاریخ بلعمی (تاریخنامه طبری) – جلد اول

نسخه ها

حجم: ۷ مگابایت

دریافت ها: ۱۹۲۷

تعداد صفحات: ۱۷۲




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

صبحانه در مسیر به محل کار

ترومن کاپوتی | بهمن دارالشفایی | نشر ماهی

معرفی کتابی که ۶۰ سال پیش نوشته شده به احتمال زیاد معرفی نیست. بیشتر شبیه قصه تعریف کردن، یادآوری بدیهیات و البته کمی هم خودنمایی است. از قسمت آخر شروع کنیم، با یادآوری بدیهیات ادامه می دهیم ولی قصه را تعریف نخواهیم کرد.

من با تعاریف معمول کتاب خوان حرفه ای محسوب نمی شوم، بنابراین چیزی که در مورد این کتاب می نویسم نظر یک آدم حرفه ای نیست. نظر آدمی است که روزها در مسیر رفتن به سر کار و در راه برگشت کتاب می خواند. این هم بد است و هم خوب. بد است چون نظرش به درد فهمیدن چیز بیشتری از کتاب نمی خورد و خوب است چون ممکن است به درد آدم های دیگری که در مسیر رفتن به سر کار کتاب می‌خوانند بخورد.

برای آدمی مثل من رمان صبحانه در تیفانی یک رمان ایده‌آل است. ترجمه بسیار خوب و روانی دارد. تقریبا کوتاه است و از آن بهتر اینکه به بخش‌های کوتاهی تقسیم می‌شود بنابراین هروقت که به مقصد رسیدید می‌توانید خواندنش را متوقف کنید و بعد دوباره وقتی دیگر شروع کنید. تعداد شخصیت‌هایش کم است. ماجرا و روایتش هم آن قدر پیچیده نیست که مجبورتان کند تمام روز را به فکر و خیال بگذرانید.

شخصیت اصلی داستان (دستکم به زعم من) هالی گولایتلی است. یک مدل هالیوودی که مدام با مردهای پولدار و مشهور در بارها خوش می‌گذارند. او دختر زیبای مشهور شهر است که چشم‌های زیادی به دنبال اوست. با این موقعیت، هالی باید زن اغواگر کلاسیکی باشد. همان‌ها که در داستان‌ها و فیلم‌ها می شناسیم. همان‌ها که سری در مافیا دارند و با اغواگری ناشدنی‌های داستان را شدنی می‌کنند. اما هالی گلایتلی این گونه نیست. دستکم من اینطوری نمی‌شناسمش. زنی است مستقل، ساده، روراست، بامعرفت، شجاع و البته ماجراجو. از این منظر شخصیت هالی در رمان، بیشتر معاصر ماست تا معاصر نویسنده اش.

رمان صبحانه در تیفانی را ترومن کاپوتی در سال ۱۹۵۸ نوشته است. بلیک ادواردز در سال ۱۹۶۱ فیلمی با همین نام از روی کتاب ساخته است. کتاب را بهمن دارالشفایی به فارسی برگردانده و نشر ماهی آن را منتشر کرده است.

مشاهده ادامه مطلب

مرا به خاطر بسپار


نمایش مشخصات علیمحمد پورحسن (بی رامونا)

قایقت را
به آب بسپار
مرا از خاطر
پاروها پاک کن
آسوده
به شھر برگرد
آب
از
آب
تکان نمی خورد
وقتی
جنازه ی مردی
به ساحل ……………….بر

شاعر:علیمحمد پورحسن (بی رامونا)

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب فلسفۀ هنر هایدگر

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


فلسفۀ هنر هایدگر

هایدگر بر آن بود، یکی از ویژگی های اساسی مدرنیته معاصر این است که ما بیش از پیش تمایل داریم تا خود را فرمانروای طبیعت بدانیم و انسان را به مقام «خدای زمین» ارتقا دهیم تا قادر باشد با استفاده از تکنولوژی بر جهان طبیعت سیطره یابد. خطر واقعی تکنولوژی مدرن نیز همین است که از یک سو انسان تا سرحد یک حیوان ناطق، ذهن یا فاعل شناسا (سوژه) تنزل می یابد و از سوی دیگر مهم ترین وصف جهان، موضوع و متعلق شناسایی بودن (ابژه) می گردد و جهان تا سرحد ابژه ای برای یک سوژه تقلیل می یابد.

هایدگر خواهان گسست از چنین تفکری است و هنر امکان چنین تفکر غیر معرفت شناسانه را برای او فراهم می آورد. هنر و تجربه هنری می تواند زمینه نوعی مواجهه حضوری با جهان را فراهم آورد. مراد هایدگر از هنر، قابلیت استفاده از تکنیک های هنری نیست. بلکه نوعی مواجهه حضوری (غیر حصولی) با جهان و زیستنی شاعرانه و سکنی گزیدنی شورمندانه در عالم است. تلاش برای رسیدن به حقیقت از طریق درک حصولی، انسان را تباه می کند و امروز در پرتو سیطره تفکر علمی و تکنولوژیک ما این تباهی را احساس می کنیم.

انسان با تکنیک جدید «عالمی مصنوع» خویش ایجاد می کند. این عالم مصنوع، هرچه بیش تر بسط و گسترش می یابد، از طبیعت دور و به نفس آدمی نزدیک می شود و با این نفسانی شدن ویران گر می گردد. تا آن جا که در صورت کامپیوترها و رفتار هوش های مصنوعی و فعل و انفعالات راکتورهای هسته ای بیش تر به عالم اوهام و طوفان های نفسانی انسان شبیه می گردد تا طبیعت.

هایدگر سعی دارد «قدرت نجات دهنده هنر» را در برابر جهان تکنولوژیک و سوبژکتیویستی کنونی، نشان دهد. در این تفکر هنر تا سرحد یک «منجی» ارزش می یابد. وی اذعان دارد که مرادش از هنر، «هنر بزرگ» است، نه هنر جدید. هنر جدید تنها نوعی سرگشتگی انسان را روایت می کند و خود در ذیل تفکر تکنیکی مدرن نفس می کشد. چنین هنری نمی تواند وجود را به ظهور برساند. هایدگر از «مرگ هنر بزرگ» سخن می گوید. اما برخلاف هگل معتقد است که امکان بازگشت چنین هنری وجود دارد. بازگشتی که «نجات» غرب را شکل می بخشد. «هنر بزرگ» از آن حیث بزرگ است که حقیقت موجودات به مثابه یک کل را آشکار می سازد. «هنر بزرگ» انکشاف حقیقت است.

دیدگاه هایدگر در باب هنر، گرچه برای غرب، غریب و نامأنوس است، برای تمدن شرقی آشناست. در دریافت اسلامی، هنر با زیبایی ارتباط تنگاتنگ دارد و حسن و زیبایی در ضمن مباحث وجود و مراتب آن مورد توجه قرار می گیرد.

هنر در تفکر مارتین هایدگر (۱۸۸۹_۱۹۷۶) نقش بسیار اساسی دارد. برجسته ترین اثر وی در باب هنر، «سرآغاز اثر هنری» است. افکار او در این کتاب بسیار پیچیده و شعر گونه است و برگردان فارسی این رساله به فارسی بر این پیچیدگی افزوده است. برخی متفکران ترجمه آثار هایدگر را امکان پذیر نمی دانند. دیدگاهی که چه بسا برگرفته از رویکرد هایدگر به مقوله ترجمه باشد. وی ترجمه را لزوماً تفسیر به رأی می دانست و معتقد بود تفکر اصیل در کنه و ماهیت خود مبهم است و با تعصبی که به زبان آلمانی و قابلیت هایش داشت به ترجمه و ارتباط ساحت های زبانی سخت بی اعتنا بود.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
Encyclopedia of Philosophy, Vol. 3 (Determinables – Fuzzy Logic)
Nietzsche: Arguments of the Philosophers
ژان بودریار

نسخه ها

حجم: ۴ مگابایت

دریافت ها: ۱۷۷۴

تعداد صفحات: ۲۸۲




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

اگر موزها مال تو، پس «چرا سوسیالیسم نه؟»

جرالد آلن کوهن | شاپور اعتماد | نشر هرمس

اگر در یک مهمانی، میزبان بهترین بخش غذا را با این استدلال که «چون من پختم»، یا که «من پولش را داده‌ام» پس متعلق به من است، جلوی خودش بگذارد، یا چنانچه همسفر شما بهترین جای خواب را به این دلیل که تمام مسیر پشت فرمان بوده، -یا چون صاحب ویلایی است که گروه در آن مستقر شده- به خودش اختصاص دهد، حتما در نظر سایرین آدمِ ناجور و عوضی‌ای خواهد آمد. در مراسم‌های تفریحی و مسافرتی، یا سایر مناسک دوستانه و فامیلی هم، بعید است کسی به دلیل کار بیشتر، یا تامین هزینه‌ی بیشتر امکانات خاصی را به نفع خودش از سایرین سلب کند -مثلا اینکه موزها را من می‌خورم، چون ظرف‌ها را شسته‌ام-؛  حتی برعکس، به اشتراک گذاشتن داشته‌ها در این مراسم‌های گروهیِ تفریحی، رفتاری طبیعی و نرمال به حساب می‌آید. بنابراین انحصارطلب‌ها در شرایط خاصی در زندگیِ جاری حتما منزوی و مطرود خواهند شد. آیا این تلقی از انحصار یا اشتراک چیزها، دقیقا همانی است که در ساحت‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی در کار بازتولید امکانات و منابع موجود در جامعه است؟ جرالد آلن کوهن در «چرا سوسیالیسم نه؟»، سعی دارد استدلال کند که همه‌ی ما انسان‌ها حداقل در شرایط خاصی از زندگی کاملا سوسیالیست هستیم. اتفاقا در این شرایط خاص بر سوسیالیسم به مثابه نوع خاصی از اشتراک گذاری منابع تاکید خواهیم کرد.

کوهن گره اصلی تلقی‌های موجود در مورد بازتولید منابع را در بازنگری‌های تاریخی در امر توزیعِ فرصت‌ها معنی می‌کند. به عبارت دیگر، تکانه‌های مهم تاریخی همچون گذار از انقلاب صنعتی و انقلاب‌های سیاسی قرن هجدهم، نوعی بازنگری در بازتوزیع فرصت‌ها بوده است. اینکه ما امکان‌های استفاده از فرصت‌ها، و امکان‌های دسنرسی به منابع و چیزها را در جامعه چگونه شکل دهیم، سر نخ اصلی این کلاف پیچیده شده را به دستمان خواهد رساند.

کتاب کوچک «چرا سوسیالیسم نه؟» را می‌توانید در قفسه‌ها و شِلف‌های ناپیدای کتاب‌فروشی‌ها -به طور معمول در ارتفاع نیم‌ متری از سطح زمین-، در کنار سایر کتاب‌های کوچک پیدا کنید، و اگر نام نویسنده و مترجم برای‌تان چندان آشنا نیست، وقت خواندن عنوان به علامت سوال انتهای آن حتما توجه کنید.

مشاهده ادامه مطلب

گریه می کنم


نمایش مشخصات مهدى خداپرست

گاهی به حال زارِ خودم گریه می کنم
بر روزگار تار خودم گریه می کنم
از من مپرس فصل زمستان چگونه بود
وقتی که بر بهار خودم گریه می کنم
افتاده ام غریب که در اوجِ بی کسی
دور از دیار و یار خودم گریه

شاعر:مهدى خداپرست

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


انتقال علوم یونانی به عالم اسلامی

نمایش در اندازه اصلی

کتاب حاضر که عنوان اصلی آن How Greek Science Passed to the Arabs است، نخستین بار در سال ۱۹۴۸ در انگلستان منتشر شد و تحقیقی است درباره راه و شکل انتقال علوم یونانی و لاتینی به جهان عرب و ایران و ترک که عموما زیر حاکمیت اسلام قرار داشتند. نویسنده با برشمردن علوم، فلسفه، ریاضی و طب به عنوان چهار رشته میراث یونانیان به ساختار مسیحیت و تشکیلات دینی آنان در شرق پرداخته و با ذکر برخی از فرقه‏ های مسیحی بر این باور است که زیر بنای فکر یونانی، همین باورهای کلامی و عقیدتی مسیحیان بوده و راه دریایی هند و راه زمینی بلخ و مرو در خراسان را از جمله راههای این انتقال بر‏ می‏شمرد. نویسنده با اشاره به اینکه سوریه فعلی در دوران اولیه، مرز خلافت بغداد و یونان بوده، به تاثیر پذیری مسلمانان از فرهنگ و علوم یونانیان پرداخته و با اشاره به ترجمه آثار و تالیفات یونانی به عربی، به برخی از اولین دلسوخته از جمله حنین بن اسحاق و ثابت بن قره پرداخته، سپس به فیلسوفان عالم اسلام از جمله کندی اشاره می‏کند که توانستند آثار ارسطو را با رنگ و لعاب اسلامی در عالم اسلام گسترش دهند. عنوان برخی از فصلهای کتاب را بدین ترتیب است: «یونانی مآبی در آسیا»، «مسیحیت، عامل نیرومند یونانی مآبی»، «نسطوریان»، «مونو فیزیتان»، «تأثیر هند»، «مذهب بودا به عنوان وسیله انتقال احتمالی»، «دستگاه خلافت بغداد»، «ترجمه به زبان عربی»، «فیلسوفان عالم اسلامی».

حق تکثیر: مرکز نشر دانشگاهی – ۱۳۷۴ – تهران

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
اروپا در قرون وسطی
تاریخ طبری (جلد هشتم)
تاریخ سده های میانه

نسخه ها

حجم: ۵ مگابایت

دریافت ها: ۱۲۹۷

تعداد صفحات: ۳۴۵




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

توهم توطئه یا واقعیت؟ | دلسوخته

امبرتو اکو | رضا علیزاده | انتشارات روزنه

امبرتواکو از آن دسته آدم‌هاییست که تصور معمول درباره ارتباط جوانی و شکوفاشدن را به هم ریخته‌اند. او از نظر باورهای رایج خیلی دیر، در ۴۸ سالگی، اولین رمان خود یعنی همان «نام گل‌سرخ» معروف را نوشت. البته اکو پیش از آنکه رمان‌نویس شود پژوهشگر فلسفه قرون وسطی و نشانه‌شناسی و فرهنگ رسانه‌ای بود و کتاب‌های داستانی‌اش به روشنی از این سابقه پژوهشی تاثیر گرفته‌اند.

درون‌مایه‌ اصلی بسیاری از رمان‌های اکو برای ما ایرانی‌ها بسیار آشناست؛ «توهم توطئه». اکو که در پژوهش‌گری‌های غیرداستانی‌اش هم به برملاکردن دروغ‌های سیاسی و فریب‌های رسانه‌ای بسیار علاقه‌مند بود، در رمان‌هایش نیز این خط را دنبال می‌کند. اکو به آنچه «توهم‌» توطئه خوانده می‌شود حقانیت می‌دهد و ما را به شک کردن در توضیح‌های رسمی سیاست‌مداران و رسانه‌ها تشویق می‌کند. «شماره صفر» دو روایت از تاریخ پشت‌پرده‌ی ایتالیا را واکاوی می‌کند. اولی داستان روزنامه‌ای نوپاست که اهداف سیاسی و اقتصادی صاحب‌امتیازش را دنبال می‌کند اما در ظاهر بناست مصداق شرافت و شفافیت روزنامه‌نگاری مستقل باشد. داستان دوم روایت تاریخی بدیلی از مرگ موسولینی و وقایع پس از آن در اروپاست. دو داستان در ایتالیای امروز به هم پیوند می‌خورند. وجود عناصر واقعی تاریخی در سراسر رمان شما را ظنین می‌کند که نکند کل این داستان حقیقت داشته باشد.

دغل‌کاری‌های روزمره در سیاست ایتالیا ‌بی‌شک در محوریت یافتن این تم کلیدی در آثار رمان‌نویس مطرح ایتالیایی و همینطور پر و بال گرفتن خیا‌ل‌ورزیهای بی‌مهابای او برای گذر از بن‌بست‌های تاریخی موثر بوده است. به همین‌ترتیب فکر می‌کنم یک دلیل جذابیت داستان‌های اکو برای ما، برخی زمینه‌های مشترک زیستی و میلی مشابه به گریختن از روایت‌های رسمی سیاست باشد. «شماره صفر» آخرین رمان منتشر شده در زمان حیات اکوست. این رمان البته شاید به قدرت رمان‌هایی مثل به نام گل سرخ و آونگ فوکو نباشد اما با این حال داستان جذاب و ترجمه‌ی روان رضا علیزاده از آن خوراک ادبی مهیجی ساخته است.

مشاهده ادامه مطلب

تمامی حقوق مادی و معنوی قالب برای دلسوخته بوده و کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.