* * * * ۰ « کاش می شد … »


نمایش مشخصات سلیمان بوکانی حیق

« کاش می شد … »*
کاش می شد شادی را تجهیز کرد
همچنین ازغصّه ها پرهیــز کرد
پس ببـاید زد کنار، اندوه وغــم
بهر شورو شادمانی، خیز کرد
===================
«سلیمان بوکانی حیق»
۹۷/۲/۱۵
*با الهام ازشعر«کاش

شاعر:سلیمان بوکانی حیق

مشاهده ادامه مطلب

پروندۀ انتخابات ریاست جمهوری ایران، خرداد ۸۸

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


پوست اندازی: پروندۀ انتخابات ریاست جمهوری ایران، خرداد 88

کتاب پوست‌اندازی برای کسانی که می‌خواهند درباره ویژگی‌های دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری تحقیق کنند و به آسیب‌شناسی و بررسی نکات مثبت و منفی آن بپردازند، تدوین شده و منبع مفید و نسبتا کاملی است، چون متن بیشتر بیانیه‌ها، ادعاها، مطالب و نامه‌های مهم در آن آمده است. این کتاب در سه بخش نامزدها و برنامه‌ها، مستندهای تبلیغاتی و مناظره‌ها و انتخابات و تحولات بعد از آن تدوین شده است.

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
مجموعه آثار (۳) : یادداشت ها
تاریخ سوسیالیزم اروپائی
سیا و کنترل مغزها

نسخه ها

حجم: ۱۱ مگابایت

دریافت ها: ۳۰۵۵

تعداد صفحات: ۵۶۵




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

نام زندگان محفوظ است | دلسوخته

یک سال از حادثه معدن یورت و کشته شدن ۴۳ کارگر معدنچی در آن می‌گذرد. زهرا چوپانکاره در این گزارش به سراغ معدن و کارگران رفته و ضمن بازخوانی حادثه از وضعیت امروز آن می‌گوید.

«کارگر معدن، کارگر معدن را با لباس کارش می‌شناسه. مهدی را هم از روی لباسش شناختم، روش نوشته بود نیک‌کالا.» دست‌هایش را دو پرانتزِ باز می‌‌کند و با فاصله از دو سمت شقیقه‌اش روی هوا نگه می‌دارد: «سرهای‌شان شده بود این هوا. شش روز از انفجار گذشته بود که بهشان رسیدیم، جز چهار پنج نفر بقیه را نتوانستم بشناسم.» چهارشنبه ۱۲ اردیبهشت است که اینها را می‌گوید، فردایش از انفجار معدن زمستان‌یورت یک سال می‌گذرد. «او» در این گزارش اسمی ندارد. او هم مثل بقیه کارگرانی است که حرف می‌زنند: «بنویس یک کارگر» تنها نام‌هایی که بدون ترس تکرار می‌شوند نام ۴۳ کارگری است که سال پیش در تاریکی معدن جان دادند. زندگان هنوز باید زندگی کنند، زندگی‌شان را با همین معدن باید بچرخانند: «اسم‌مان را ببری یعنی اخراج.» این گزارش روایت زندگان بی‌نام است.

ابتدای مسیر اختصاصی معدن تا تونل شماره یک خالی است، بدون نشانی از ماشین‌های امداد و انتظامی. مسیر پر پیچ جاده تا تونل شماره یک خالی است، بدون رفت و آمد یک‌بند موتورها و وانت‌ها. محوطه معدن خالی است، بدون چادرهای آتش‌نشانی و هلال احمر. کپه‌های زغال سنگ رو به دهانه تونل شماره یک زمستان‌یورت هم خالی هستند، بدون تماشاگرانی که سال پیش روی این سکوهای زغالی ایستاده بودند، نشسته بودند و با نگاه‌های سردرگم زل زده بودند به دهان سیاه زمستان. نیمه شعبان است، روز تعطیلی کارگران و معدن. یکی از اهالی منطقه می‌گفت بعد از انفجار خیلی‌ها عصبانی بودند، می‌ترسیدند برگردند به معدن: «می‌گفتند دیگه برنمی‌گردیم زیر زمین. بعد که مدتی گذشت و نام‌نویسی کارگران شروع شد، دوباره رفتند توی صف که اسم بنویسند.» گروه گروه برگشتند سر کاری که هنوز چرخش به مدار سابق می‌چرخد. یک ماه و نیم از بهار گذشته و چند روز پیش تازه عیدی‌شان را گرفته‌اند: «حقوق برج دوازده هنوز مانده، برج هفت یک عده از کارگران هنوز واریز نشده.» انفجار بایدها و ناچاری‌های زندگی را عوض نکرده، نوع تا کردن با کارگران معدن را هم همین‌طور.

۱۰ سال بیشتر است که توی معدن کار می‌‌کنم و از اول اوضاع همین بوده. قراردادهای‌مان سفید است و هر سه ماه دست‌شان باز است که اگر به ضرر شرکت کاری کردیم یا حرفی زدیم اخراج‌مان کنند. برای همین بقیه می‌ترسند حرف بزنند. اگر سرت توی لاک خودت بود یا سه ماه بعدی هم باهات قرارداد می‌نویسند یا همان قرار داد سفید را نگه می‌دارند تا سر سال.

امنیت سفید

بعد از یاد کردن از روزهای ریزش معدن کمی به گل‌های قالی نگاه کرد، می‌گفت شما هرچه دیدید عکس جنازه‌های زیر پارچه بود، ما خودشان را دیدیم: «بوی این اسپری‌های به‌به را دیگه تحمل نمی‌‌کنم، توی خانه خودمان هم نمی‌گذارم کسی بزند. بس که جنازه‌ها بو گرفته بودند از این به‌به‌ها می‌زدند که بتوانیم بو را رد کنیم، حالا بویش را، خود قوطی‌اش را نمی‌توانم تحمل کنم. من دیگه برنمی‌گردم توی آن تونل. نه که بترسم، نه! من نه از زنده‌اش می‌ترسم و نه از مرده اما خاطره بدی برایم مانده.» بعد مثل همه آدم‌هایی که بخواهند کابوس‌شان را پس بزنند کمی سکوت کرد، کمی به فضای خالی پیش رویش خیره شد تا موضوع صحبت برسد به آنهایی که زنده‌اند. چرا بیشتر کارگرها می‌ترسند از شرایط امروز کار در زمستان‌یورت بگویند؟ «قراردادهامان سه‌ماهه است. ۱۰ سال بیشتر است که توی معدن کار می‌‌کنم و از اول اوضاع همین بوده. قراردادهای‌مان سفید است و هر سه ماه دست‌شان باز است که اگر به ضرر شرکت کاری کردیم یا حرفی زدیم اخراج‌مان کنند. برای همین بقیه می‌ترسند حرف بزنند. اگر سرت توی لاک خودت بود یا سه ماه بعدی هم باهات قرارداد می‌نویسند یا همان قرارداد سفید را نگه می‌دارند تا سر سال.» می‌گوید از بعد حادثه ایمنی معدن بیشتر شده، نظارت‌ها سفت و سخت‌تر شده: «این خودش برگ برنده است.»

از بعد انفجار یکسری از اهالی منطقه دیگر برنگشتند به معدن: «یکسری خاطره بدی برای‌شان ماند، یکسری هم خانواده‌های‌شان دیگر نگذاشتند برگردند، گفتند نمی‌خواهد بروی. حالا بعضی‌ها رفتند معدن‌های دیگر سمت شاهرود، یکسری هم مانده‌اند خانه، بیمه بیکاری می‌گیرند.» آنهایی که دوباره برگشتند به معدن، برگشته‌اند سر خانه اول. به جز آن «برگ برنده‌ای» که ازش نام برد و در واقع ضمانت بیشتری است برای زنده ماندن، اوضاع و احوال زندگان زمستان‌یورت همان است که بود: «بیمه‌ها همه ناقص رد می‌شوند. کارگر می‌رود توی معدن از ۸۰۰ هزار تومان تا یک و دویست سیصد حقوق می‌گیرد.» ۸۰۰ و ۹۰۰ هزار تومان حقوق کارگران مجرد است: «مجردها مزایا و حق اولاد و اینها نمی‌گیرند. برای همین حقوق ۸۰۰ و ۹۰۰ هزار تومانی هم داریم که دارند توی خود تونل کار می‌کنند.»

«بچه من رو انداختند جلو گفتند برو حق ما را بگیر. بیمه نداشتند، پول درست نمی‌دادند. بعد که بچه من رفت اعتراض کرد از معدن انداختنش بیرون. بقیه از ترس مهندسای شاهرودی برگشتند سر کار.»

زن نزدیک به نیم ساعت این قصه را تعریف می‌کند و باز تعریف می‌کند و باز تعریف می‌کند و خشمش آرام نمی‌شود. هر چند جمله یک‌بار نام «مهندسای شاهرودی» را می‌برد. تمام مدیران ارشد و سهامداران عمده شرکت صنعتی و معدنی شمالشرق شاهرود، مالک معدن زمستان‌یورت را با همین نام می‌شناسد. دو سه سالی از اخراج پسرش از معدن گذشته و هنوز داغ دلش تازه است. یکسری از اهالی دیگر نگذاشتند پسران و پدران و همسران‌شان برگردند به معدن و از سوی دیگر بقیه می‌گویند که جز معدن کار چندانی برای جوانان پیدا نمی‌شود، برای همین است که حتی پس از انفجار هم باز چشم خانواده‌ها به کار زیر‌زمین است و گرنه بخش زیادی‌شان مثل پسر زن خانه‌نشین می‌شوند و مادران‌شان باید با غیظ از «مهندسای شاهرودی» یاد می‌کنند.

حقوق بعد از انفجار

«بله اسمم را بنویس. رمضان سوسرایی، فرزند حسن» رمضان فرزند حسن تا چند سال قبل کارگر معدن بوده، عضو فعال تشکل کارگری حالا چوپانی می‌کند. «سال ۸۷، ۸۸ بود که تشکل کارگری راه انداختیم. از چند سال قبلش مدام برای حق و حقوق کارگران معدن اعتراض می‌کردیم و دنبال تشکل بودیم. توی استان بهمان گفتند شما شرایطش را ندارید. بعد امضا جمع کردیم و رفتیم تهران وزارت کار، آنجا گفتند می‌توانید تشکل داشته باشید و با اجازه وزارت کار برگشتیم. یکی دو سال پشت گوش انداختند اما بالاخره شورا تشکیل شد. من نماینده زمستان‌یورت غربی بودم، یک نفر نماینده کارگری زمستان‌یورت شرقی و سه نفر هم نماینده کارگران خود شرکت. بعد از دو سال از شرکت اخراج شدم تا پیمانکار عوض شد و نفر جدید که من را می‌شناخت دوباره برم گرداند سر کار. چند وقت بعد اعتصاب شد، من مرخصی بودم اما به خاطر سابقه‌ای که داشتم گفتند یا جلوتر از کارگران دیگر برگرد سر کار که بقیه هم دنبالت بیایند یا دیگر نیا. دیگر نرفتم.»

رمضان فرزند حسن حالا دامداری می‌‌کند و دیگر ترسی از فاش کردن نامش ندارد: «همیشه همین‌طور بوده. بعد از هر اعتراضی دو سه تا کارگر را اخراج می‌کنند که بقیه حساب کار دست‌شان بیاید.» برای فعالانی که از سال ۸۵ به بعد داشتند در مورد ایمنی معدن تذکر می‌دادند، امضا جمع می‌کردند و به کمیسیون اصل ۹۰، بازرسی کل کشور و اداره کار می‌رفتند حالا این سوال مطرح است که چرا هیچ‌وقت هیچ جوابی دریافت نکردند؟ چرا حفاظت فنی معدن در تمامی این سال‌ها نادیده گرفته شد و چرا پس از انفجار کارگران را به عنوان امدادگر (و برخلاف قانون ایمنی) داخل تونل فرستادند تا به تعداد کشته‌ها افزوده شود؟

یکی دو نفر از کارگران دیگر هم خاطره دوری از شورای کار دارند: «چند بار بحث شورای کار مطرح شد، یک وقتی هم چند سال پیش تشکیل شد اما آخرش کسانی که فعالیت کارگری می‌کردند اخراج می‌شدند.» روزگار کارگران فعلی زمستان‌یورت مدیون تشکل کارگری موقتی نیست که نتوانست در عمل کار چندانی از پیش ببرد. نقطه عطف زندگی کارگران معدن، انفجار است. اما حوالی آزادشهر به قبل و بعد از انفجار معدن تقسیم شده: «قبل انفجار بیمه‌ها کتابداری و آرایشگری رد شده بود. همان موقع توی رسانه‌ها خیلی گفتند که چرا بیمه کارگران اینجا آرایشگری رد شده و سروصدا شد. دنبالش که رفتیم بهمان گفتند باید مدرک داشته باشید که بیمه‌تان اشتباه رد می‌شده. بعد افتادیم دنبال کار که شکایت کنیم که فهمیدیم توی سیستم بیمه تصحیح شده. حالا هم وضع پرداخت بیمه‌ها نامنظم است اما از بعد انفجار به خاطر فشاری که روی اداره کار و مدیران شرکت بود توی سیستم وضعیت بیمه به عنوان کارگر معدن رد می‌شود که باید ببینیم نتیجه‌اش چه می‌شود.»

من نماینده زمستان‌یورت غربی بودم، یک نفر نماینده کارگری زمستان‌یورت شرقی و سه نفر هم نماینده کارگران خود شرکت. بعد از دو سال از شرکت اخراج شدم تا پیمانکار عوض شد و نفر جدید که من را می‌شناخت دوباره برم گرداند سر کار. چند وقت بعد اعتصاب شد، من مرخصی بودم اما به خاطر سابقه‌ای که داشتم گفتند یا جلوتر از کارگران دیگر برگرد سر کار که بقیه هم دنبالت بیایند یا دیگر نیا. دیگر نرفتم.

از ۷۰۰ متر مانده تا محل انفجار هنوز بسته است و کارگران از یک رگه دیگر زغال سنگ استخراج می‌کنند. از بعدِ حادثه معدنکاران در گروه‌های پنج نفری ده نفری، مرحله به مرحله و بسته به شرایط تونل و عملیات مقاوم‌سازی سر کار برگشتند تا الان که دیگر همه مشغول شده‌اند. برای ناظر بیرونی که سال قبل دیده بود کارگران داخل تونلی کار می‌کنند که نزدیک به یک‌هزار و ۸۰۰ متر طول دارد، بدون هیچ دستگاه تهویه و منفذی به بیرون، امسال تفاوت در هواکشی است که در ورودی تونل شماره یک کار گذاشته شده: «به هر حال مسوولان بعد انفجار پیگیر بودند که ببینند وضعیت معدن چگونه است. الان هم که نزدیک سالگرد بود یکهو عیدی اسفند را ریختند و حقوق دادند. دیروز آن تهویه هوایی را هم که شما دیدید، چند روز است کار گذاشته‌اند تا هفته پیش نبود. بعدش هم یک سری از مسوولان و خبرنگاران آمدند معدن را دیدند و رفتند.»

گفتم پس چه بگویم؟

روز بعد انفجار اهالی روستای سوسرا سه بار فاصله غسالخانه تا گورستان ده را رفتند و آمدند تا جنازه سه جوان‌شان را دفن کنند. یک هفته که گذشت تعداد قبرها شد شش تا. حالا کوچه‌های سیاهپوش آذین‌بندی است و روستا از عزا درآمده. خانواده شش کارگر معدن مراسم سالگرد را چند روز زودتر برگزار کردند تا از روز نیمه شعبان جشن عروسی‌های عقب افتاده سر بگیرند: «توی روستا یک سال عروسی نداشتیم. حالا تا ماه رمضان شش تا عروسی در پیشه.»

مراسم را زودتر گرفتید که مردم زودتر جشن بگیرند؟ «آفرین بابا، آفرین بله» پدر نورالله می‌خندد و آه می‌کشد. پدر نورالله وسط جمله‌هایش تشکر می‌کند و در تایید حرف آدم آفرین می‌گوید. مادرش ساکت است، مادرش یک سال است گریسته و تا می‌آید اشک بریزد انگار رمق از جانش می‌رود و باز ساکت می‌ماند. پدرش می‌گوید: «سال پیش آمدند دنبال‌مان ما را بردند تهران. رفتیم به یک سالن. ما را بردند روی یک سکو، میکروفن دادند دستم و گفتند حرف بزن.» صدایش را پشت میکروفن فرضی بلند می‌کند و حرفی که زده را باز می‌گوید: « ‌هزار و ۸۰۰‌‌متر تونل کندید چرا یک هواکش نگذاشتید که بچه‌های ما نفس بکشند؟» بعد دوباره خودش می‌شود بدون میکروفن: «بهم گفتند از این حرف‌ها نزن. گفتم پس چه بگویم؟» می‌خندد و آه می‌کشد. خواهر نورالله می‌گوید عمر دست خداست. می‌گوید بچه‌های خودش را هم اگر بخواهند می‌فرستد معدن که کار کنند. خواهرش می‌گوید اتفاق هر جا که باشی چه توی پلاسکو چه توی سانچی و چه معدن یورت پیش می‌آید، آدم که خبر ندارد.

پدر نورالله باز می‌گوید: «گفتم هزار و ۸۰۰ متر تونل کندید چرا یک هواکش نگذاشتید که بچه‌های ما نفس بکشند؟» مادر نورالله می‌گوید: «بهمان گفتند روز سالگرد بیایید دم معدن، بروم چه کار کنم؟ بروم چی را ببینم؟» اشک به چشمانش می‌آید، رمق از جانش می‌رود و باز ساکت می‌ماند. پدر با «آفرین بابا!» تا توی کوچه به بدرقه می‌آید، می‌خندد و آه می‌کشد. سرش را می‌آورد توی قاب پنجره تاکسی و بدون آن میکروفن فرضی صدایش را کمی بلندتر می‌کند: «بنویس گفتم هزار و۸۰۰ متر تونل کندید چرا یک هواکش نگذاشتید که بچه‌های ما نفس بکشند؟» و گریه می‌کند.

 

مشاهده ادامه مطلب

سفیر افغانستان در بریتانیا: قربانی‌های خانواده مطبوعات را به دیده قدر می‌نگریم

راه دلسوخته: سفارت افغانستان در بریتانیا میزبان محفلی با اشتراک حدود صد خبرنگار از رسانه‌های معتبر جهانی و تعدادی از مقامات حکومت بریتانیا برای گرامیداشت از سوم می، روز جهانی مطبوعات بود که در آن در مورد وضعیت عمومی اطلاع‌رسانی در افغانستان و نیز شهادت حدود ۱۰ خبرنگار در واپسین حمله تروریستی در کابل، بحث و گفتگو شد.

نخست مهمانان و اشتراک‌کنندگان برای حفظ حرمت خون شهدای اخیر حادثه تروریستی در کابل و به ویژه شهادت سنگرداران موضع اطلاع‌رسانی، یک دقیقه سکوت اختیار کردند و به این ترتیب سید طیب جواد؛ سفیر افغانستان در بریتانیا طی صحبتی ضمن نکوهش حمله خونبار به آدرس خانواده مطبوعات، آن را جنایت نابخشیدنی از سوی تروریستان خواند.

آقای جواد در بخشی از صحبت‌هایش در پیوند حادثه اخیر گفت: «خبرنگارانی که در آن رویداد به شهادت رسیدند، درواقع قهرمانانی‌اند که همانند نیروهای امنیتی ما در برابر جهل و نادانی می‌جنگیدند و تلاش می‌ورزیدند تا افغانستان و جهان را محل مناسب و مصون برای ما و فرزندان ما سازند.»

به گفته سفیر جواد، خاطرات این قهرمانان برای همیشه با مردم افغانستان باقی خواهد ماند و شهروندان رسالت‌مند افغانستان فداکاری‌های آن‌ها جهت بیان حقایق و مبارزه در سنگر آزادی بیان و اطلاع‌رسانی را پاس خواهند داشت.

سفیر جواد علاوه کرد: «حکومت افغانستان در برابر آزادی مطبوعات و رسانه‌ها همچنان متعهد است و تلاش می‌ورزد تا در زمینه رشد رسانه‌ها و دست‌رسی آن‌ها به معلومات لازم، همکاری نزدیک و قابل ملاحظه با رسانه‌ها داشته باشد »

در ادامه، خانم مینه بکتاش رییس بخش افغانستان شبکه بی‌بی‌سی فارسی، پیرامون حوادث و حملات تروریستی علیه خبرنگاران در سال‌های اخیر به ویژه حوادث چند ماه گذشته صحبت نمود. وی با ابراز تاسف و تألم به‌خاطر به شهادت رسیدن شماری از خبرنگاران در آن حادثه تروریستی، آن را به خانواده مطبوعات تسلیت گفت.

در این برنامه، به مناسبت روز جهانی مطبوعات، سفیر افغانستان در بریتانیا به شماری از خبرنگاران افغان و خارجی به دلیل خدمات آنها بادرنظرداشت فعالیت‌های رسانه‌یی‌شان، جایزۀ را که زیر عنوان «جایزه ملکه ثریا» از سوی سفارت افغانستان در بریتانیا تهیه شده بود، به آنان اهدا کرد.

مشاهده ادامه مطلب

من حلالت کرده ام چون توی قرآن خوانده ام


نمایش مشخصات سهراب عرب زاده.سرگشته.

مثل من دنیا تو را یک روز حیران می کند
هر بدی کردی تو را در بند و زندان می کند
وای از آن روزی که می بخشد کسی از روی غم
بخششِ با اشک و غم دل خسته از جان می کند
توی تاریخِ جهان هرکس شبی نارو زده
پای

شاعر:سهراب عرب زاده.سرگشته.

مشاهده ادامه مطلب

دانلود کتاب آخرین برگ

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


آخرین برگ

نمایش در اندازه اصلی

قسمت اول برنامه های رادیویی هوشنگ مستوفی

دفتر اول: ترجمه ها

دفتر دوم: بهترین اشعار

برخی عناوین عبارتند از:

هدیه سال نو از اُ. هنری

آخرین برگ از اُ. هنری

بهار عشق از آندره موروا

بازگشت زندانی از آندره موروا

آرلزین از آلفونس دوده

بیچارگان از ویکتور هوگو

پیام گل به پروانه از ویکتور هوگو

ابر از پرسی بیچ شللی

ویلن زن از هانری بردو

و….

حق تکثیر: امیر کبیر-۱۳۴۴

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
واپسین روزها
کاتیا
آبهای بدن

نسخه ها

حجم: ۵ مگابایت

دریافت ها: ۲۴۱۶

تعداد صفحات: ۳۸۰




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ پازل باند خاطره سازی ۲

دانلود آهنگ پازل باند خاطره سازی ۲ | ریمیکس آهنگ های قدیمی پازل بند

امشب می توانید دانلود کنید و گوش دهید به موزیک جدید پازل باند بنام جاذبه قابل یادبود ۲ به همراه تکست

این قطعه خاطره سازی آهنگ های قبلی پازل بند هست

Exclusive Song: Puzzle Band – “Memorable Medley 2” With Text And Direct Links In UpMusic

Puzzle Band Memorable Medley 2 دانلود آهنگ پازل باند خاطره سازی 2

متن آهنگ جاذبه خاطره سازی ۲ پازل باند

♪♪♫♫♪♪♯

یه روزی میری و میدونم اون روز نزدیکه دل بزرگم ازت پر زخمای کوچیکه

دارم عادت میکنم به این اشکای پنهونی داری به زور گذشته ها عاشق من میمونی♪

آخه نگاه تو مثل یه آدم عاشق نیــــست کسی که حرفی نداره اون آدم سابق نیـست ♪

قایق کاغذی من اگر چه نشسته به گل برو ولی بی جواب نمیمونه شکستن دل

UpMusicTag دانلود آهنگ پازل باند خاطره سازی 2

لحظه به لحظه ی من با غم تو سپری شد سهم من از همه چی غصه و در به دری شد
کاش یه بارم که شده حال و هوای دل تو عوض میشد ♪
لحظه به لحظه ی تو خنده به گریه ی چشمامه حقته هرچی بگی حق منم همین اشکامه ♪
عکسای دوتاییمون مرهم قلب شکستمه همرامه ♪

هرچی گفتم اگه میشه نرو نشنیدی بگو حال منو فهمیدی ♪
جوری رفتی که تمومه گذشته بمیره دل خسته بهونه بگیره♪
دوست دارم ولی واسه ی گفتنشم دیره ( ۱ بار تکرار ) ♪

♪♪♫♫♪♪♯

آخرش رسید روزی که خسته شی ازم گفته بودم اینو یادته♪
آخرش رسید روزی که عکس گریه هام تو چشای بیخیالته♪
آخرش به آخرش رسید این رابطه ♪

تا درو نبستی برگردو عشقتو به قلبم بد کردو ♪♪

قلب من نداشت انتظار این دردو ♪
از تو غیر این تب چی دارم از شبای بی تو بیزارم ♪
تو میخوای بری با وجود اصرارم ♪
پیش من بمون من هنوز دوست دارم ♪

پازل باند خاطره سازی ۲

منبع ( source ) : دانلود آهنگ پازل باند خاطره سازی ۲

مشاهده ادامه مطلب

زن جامه ي مرد است و بس!


نمایش مشخصات مسعود اويسي

در كتابِ شهرِ من، زن جامه ي مرد است و بس
معنيِ سرماي شب هاي بسي سرد است و بس
در مقامِ فكر و انديشه كم از مردان نبود
او ولي همواره از پُست و مقام طرد است و بس
در كنارِ مردِ خود يكسان تلاش و كوشش

شاعر:مسعود اويسي

مشاهده ادامه مطلب

دانلود آهنگ مهدی جهانی بی آسمون

دانلود آهنگ جدید مهدی جهانی بی آسمون

هم اکنون دانلود کنید و لذت ببرید از آهنگ بی آسمون با صدای دلنشین مهدی جهانی

شعر و آهنگسازی : مهدی جهانی / تنظیم کننده : فرزان فرخی

Exclusive Song: Mehdi Jahani – “Bi Asemoon” With Text And Direct Links In UpMusic

Mehdi Jahani Bi Asemoon دانلود آهنگ مهدی جهانی بی آسمون

متن آهنگ بی آسمون مهدی جهانی

♪♪♫♫♪♪♯

تا آسمون من تو هستی
تمام قلب من تو هستی پر میزنم تا آسمونا تمام

♪♪♫♫♪♪♯ قلب من تو هستی پر میزنم تا آسمونا ♪♪♫♫♪♪♯
♪♪♫♫♪♪♯ نباشی چی از من میمونه دیوونتم خدا میدونه ♪♪♫♫♪♪♯

♪شعر و آهنگسازی : مهدی جهانی♪

کنارم راه میری زیر چتر خیابونا خیس بارونه
قلب تو صافه حست پاکه بوی خوب بارون و خاکه
♪♪♫♫♪♪♯ تمام قلب من تو هستی آروم جون من تو هستی ♪♪♫♫♪♪♯
♪♪♫♫♪♪♯ پر میزنم تو آسمونا تا آسمون من تو هستی ♪♪♫♫♪♪♯
تمام قلب من تو هستی آروم جون من تو هستی
پر میزنم تو آسمونا تا آسمون من تو هستی

UpMusicTag دانلود آهنگ مهدی جهانی بی آسمون
مظلومه چشمات خوبه حرفات تا زنده ام میمونم همرات
نفس میکشم با نفسات غصه بیاد من میبارم جات
تمام قلب من تو هستی پر میزنم تا آسمونا تا آسمون من تو هستی
♪♪♫♫♪♪♯ تمام قلب من تو هستی آروم جون من تو هستی♪♪♫♫♪♪♯
♪♪♫♫♪♪♯ پر میزنم تو آسمونا تا آسمون من تو هستی♪♪♫♫♪♪♯
تمام قلب من تو هستی آروم جون من تو هستی
پر میزنم تو آسمونا تا آسمون من تو هستی

♪♪♫♫♪♪♯

مهدی جهانی بی آسمون

منبع ( source ) : دانلود آهنگ مهدی جهانی بی آسمون

مشاهده ادامه مطلب

بحث و استدلال رویت ارواح

Hiweb
بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی


با شما تا ابدیت: بحث و استدلال رویت ارواح

نمایش در اندازه اصلی

کتاب حاضر کتابی است درباره دنیای ماوراءالطبیعه، علوم متافیزیک تسهیل شده، و همینطور هم قدرت های موجود رد هر انسان زمینی. در این کتاب خواننده به راحتی می تواندبر طبق دستورات رامپا، و بنا بر تکرار تاکید آموزش: با تمرین زیادو داشتن یک زندگی سالم جسمانی و روحی و بدون دنبال کردن هیچ یک از راه های سخت و دشوارارائه شده در کتب های موجود در بازار، قوه های مافوق روحی خود را تقویت کند.

حق تکثیر: نشرمترجم – ۱۳۷۲ – تهران

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی دلسوخته را ببینید.

» دلسوختههای مرتبط:
The Twelfth Planet
آموزش یوگا و مدیتیشن در ۳۰ روز
بینش مینوی: زیستن در آگاهی معنوی جدید

نسخه ها

حجم: ۸ مگابایت

دریافت ها: ۲۶۰۹

تعداد صفحات: ۴۹۵




درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.



مشاهده ادامه مطلب

تمامی حقوق مادی و معنوی قالب برای دلسوخته بوده و کپی برداری از آن پیگرد قانونی دارد.