تحلیل روانشناختی وضعیت تهی – دلسوخته

منتقد: امیرحسین قوامی

وضعیت تهی، آخرین اثر داستانی امیررضا مافی که توسط انتشارات نیماژ به چاپ رسیده است. علاوه بر دارا بودن دغدغه های فکری و فلسفی نویسنده، از منظر روانشناختی نیز قابل توجه است، چرا که از همان ابتدای داستان با فضای ذهنی و درونی شخصیت اصلی آن یعنی پرویز پریزاد مواجه می شویم. نمایشنامه نویس و مدرس دانشگاهی که در نهایت بر اثر حوادث گذشته بر وی در دوران کودکی و در طول زندگی ناآرام خود( از نظر روانی) دچار گسست از واقعیت شده و ارتباط خود را با واقعیت از دست می دهد. به عبارت دیگر دچار اختلالاتی می شود که در روانشناسی از آنها تحت عنوان « سایکوز» یاد می کنیم
در این مقاله سعی شده است علاوه بر شخصیت داستان، دسته ای از اتفاقات و عناصر شکل دهنده آن نیز از نگاه روانشناختی مورد بررسی قرار گیرند تا بتوانیم این اثر را از دریچه های دیگر نیز رصد کنیم. باید توجه داشت که متن نویسنده، حوادث و رویدادها و همچنین شخصیت هایی که از درون نویسنده خلق می شوند، می توانند خود تا حدودی نشانگر شخصیت و حالات روانی وی باشند. لیکن در این نوشته تمرکز خود را صرفاً بر عناصر و شخصیت های داستان می گذاریم چرا که تحلیل روانشناختی شخص نویسنده باتوجه به متن، علاوه بر ظرافت و دشواری که دارد، مستلزم وجود و دریافت اطلاعاتی از او است که ما از آنها بی بهره ایم. پس مسلماً در چنین شرایطی اگر تحلیلی صورت پذیرد، تحلیلی ناقص و نادرست خواهد بود. اگر بخواهیم داستان وضعیت تهی را در یک جمله خلاصه کنیم، باید بگوییم: این رمان به بررسی تضاد، تقابل و حتی درهم تنیدگی حقیقت و واقعیت اشاره دارد. که این درگیری وسواس گونه فکری، به خوبی بر فضای داستان سایه انداخته. وسواس نشخوارگونه ای که نه به عنوان عامل اصلی در بروز اختلالاتی در زندگی و شخصیت پرویز، بلکه به عنوان یکی از عناصر مهم در شکل گیری این وضعیت، قابل توجه است
امیررضا مافی در داستان خود، زندگی نمایشنامه نویس و استاد دانشگاهی را به تصویر می کشد که پس از سالها معشوق «حقیقی» خود (پروانه) را در قالب «واقعیت» پیدا می کند اما از طرفی نه توان گذشتن از وی را دارد و نه می خواهد او را تصاحب کند. و این یعنی تعارض، تعارضی که به صورت ناخودآگاه در رفتار و تصمیم گیری های پرویز خود را نشان می دهد. در چنین شرایطی، از نخستین صفحه ها که وارد فضای داستانی وضعیت تهی می شویم، آشفتگی و به هم ریختگی که پرویز از آن رنج می برد را به خوبی لمس می کنیم، آشفتگی که در نوع روایت این داستان نمایان است و همچنین فرمی که نویسنده برای بیان و ابراز این فضا برگزیده، کاملاً متناسب است. حتی در بعضی قسمت ها شاهد تغییر زاویه دید می باشیم که استفاده از چنین تکنیک هایی به خوبی توانسته خواننده را همراه شخصیت خود نگه دارد
نکته قابل توجه دیگر در این رمان، تخصیص بخش هایی از داستان به شرح حوادث دوران کودکی پرویز است. حوادثی که در حدود سنین ده سالگی بر این شخص گذشته که بدون شک تأثیر عمیقی در شکل گیری وضعیت کنونی او داشته اند. برای مثال می توان به رویدادهای سخت و پر فشاری مانند دیدن چهره زنی که نصف صورتش از بین رفته، مواجهه با پیکر بی جان مادربزرگش درکنار چاه در یک شب تاریک، آتش گرفتن زنی به نام سوسن در مقابل دیدگانش، دیدن موجودات خیالی و اجنه و… که هرکدام منجر به ایجاد فشارهای روانی غیرقابل تحملی برای یک کودک می شوند اشاره کرد. که این احساسات و تجربیات ناخوشایند، توسط مکانیزم دفاعی فرد( سرکوب)  به ناخودآگاه وی رانده می شوند. ناخودآگاهی که بعدها ناظر برون ریزی آن به صورت رفتارها ، تصورات و توهمهای خشونت آمیز هستیم. مکانیسم های دفاعی، مجموعه فرایندهایی هستند که از ایگوی فرد نشأت گرفته و هدف آنها کاهش بار منفی اضطراب روانی است که بر دستگاه روان فرد وارد می شوند. باید توجه داشت که این فرایندها عمدتاً از طریق تغییر در ادراک واقعیات صورت می پذیرند که همین موضوع خود باعث بروز بسیاری از اختلالات در عملکرد روان انسان می شوند
از جمله مکانیسم های دفاعی رایجی که در این داستان هم می توانیم نمونه ای از آن را پیدا کنیم، مکانیسم دفاعی « انکار» است که در آن فرد، بخش یا بخش هایی از واقعیت را که توان مواجهه و پذیرش آن را ندارد، به طور کلی نادیده گرفته و به گونه ای رفتار می کند که انگار چنین اتفاقی  هرگز رخ نداده است. به عنوان نمونه می توانیم به صحنه ملاقات پرویز با روانپزشک اشاره کنیم که در آن پرویز به انکار گفته ها و اعمال خود یا تعبیر کردن آنها به شکلی دیگر می پردازد. ( خلاف واقعیت). و اما وقتی عمیق تر به شخصیت اصلی داستان وضعیت تهی نگاه کنیم، می بینیم که پرویز پریزاد انسان بسیار درون گرایی است که از زیست درونی خود لذت می برد و می شود گفت دچار یک نوع انزوای اجتماعی انتخابی است، تمایل زیادی به تعامل با آدمها ندارد، نمی خواهد دیگران از آنچه درون وی می گذرد مطلع شوند زیرا این امر او را مضطرب می کند به طوری که در بخشی از داستان می خوانیم که  ترس از شناخته شدن دارد، چنین فردی در روابط شخصی خود نمی تواند موفق باشد، چرا که پذیرای صمیمیت نیست و همواره بخش بزرگی از وجودش را تنها برای خود نگه داشته و نمی تواند به طور کامل خود را با دیگری سهیم شود. برای همین است که پرویز در طول سالهای زندگی خود نتوانسته رابطه موفقی داشته باشد، در قسمتی از داستان که پروانه به خانه پرویز می آید، یک توصیف استعاری، بسیار قابل توجه است و آن بخشی است که راوی، فضای خانه را توصیف می کند و به اتاقی اشاره دارد با در بسته ( اتاق که درش تخته شده است) و جلوتر از زبان پرویز می شنویم که در این اتاق، لوازم و اثاثیه قدیمی را نگه می دارد، در واقع می توانیم این اتاق در بسته را ( که در بسته بودن و سرنزدن به آن تأکید شده) (برای مثال صفحه های گرامافون خاک گرفته و …. در آن دیده می شود) استعاره ای قلمداد کنیم از درون پرویز. که پر از خاطره و گذشته و سرکوب است و تمایلی به رو به رو شدن با آنها ندارد
شخصیت پرویز، لحنی خشک و جدی دارد و همچنین حالات عاطفی او محدودند. به طوری که ممکن است او را انسانی سرد و بی احساس و گاهاً عجیب و نامتعارف بخوانند. چنین فردی از نظر روانشناختی دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید است. علاوه بر ویژگی های گفته شده، اسکیزوئیدها بیشتر جذب مشاغل فردی و فعالیت هایی می شوند که نیاز به برخورد کمتری با آدم ها دارند، نمایشنامه نوشتن پرویز به خوبی نمایانگر این موضوع است البته که او در دانشگاه هم تدریس می کند، اما این شغل دلخواه او نیست و آرامش مورد نیاز را برای او به همراه ندارد. افراد دچار به این اختلال شخصیت، بسیار رویاپرداز و همانطور که اشاره شد، زیست درونی قدرتمندی دارند که همین موضوع خود می تواند زمینه ساز ابتکارات و خلاقیت های بدیعی باشد. برای مثال « ون گوگ» نقاش هلندی قرن نوزدهم یک فرد اسکیزوئید بوده است. اختلال شخصیت اسکیزوئید، در درجات شدید و مراحل بالا بسیار مستعد تبدیل به اسکیزوفرنی( روان گسیختگی یا روان پریشی) است. اتفاقی که بر سر پرویز پریزاد آمد و به بستری شدن وی انجامید. بیماران مبتلا یه اسکیزوفرنی علاوه بر از دست دادن ارتباط خود با واقعیت، دچار توهم ( دیداری و شنیداری) ، هذیان و اختلالات فکری می شوند، به گونه که قادر به تمرکز روی یک شئ خاص نبوده و یا نمی توانند داستانی را از اول تا آخر آن تعریف کنند
اگر چه در افراد اسکیزوئید هم ممکن است رویا پردازی تا حد توهم بروز کند، اما چنین فردی به ماهیت افکار خود آشناست و می داند که این تصورات و توهم ها واقعی نیستند، در صورتی که فرد اسکیزوفِرِن توهمات خود را واقعی شمرده و با آنها زندگی می کند.
در نهایت باید گفت امیررضا مافی در پرداخت شخصیت پرویز پریزاد تا حدود زیادی موفق عمل کرده و توانسته است کنش و واکنش های روان انسان را در شکل دهی داستان و فضای آن سهیم کند که کاری ارزشمند و کمتر بها داده شده در ادبیات داستانی معاصر فارسی است

مشاهده ادامه مطلب

سربازان غایب ۵۰۰۰ میلیارد تومان به دولت پول دادند

سردار ابراهیم کریمی در گ�ت‌وگو با خبرنگار انتظامی خبرگزاری تسنیم، با اشاره به موضوع پرداخت جریمه غیبت سربازی اظهار کرد: طی چهارسال اخیر، ۶۰۰ هزار ن�ر برای پرداخت جریمه غیبت سربازی، ثبت‌نام کرده و از این میان، ۴۴۴ هزار ن�ر �رآیند پرداخت جریمه را تکمیل کرده‌اند.

جانشین رئیس سازمان وظی�ه عمومی ناجا در پاسخ به این سوال که درآمد دولت از محل جریمه غیبت سربازی چه میزان بوده است، گ�ت: طی این مدت حدود ۵ هزار میلیارد تومان از محل پرداخت جریمه‌های غیبت سربازان به حساب خزانه واریز شده است.

وی در پاسخ به این سوال که این درآمدها قرار است در کجا صر� شود و چه میزان از این درامد برای سربازان وظی�ه‌ در حال خدمت هزینه شده خاطرنشان کرد: این مبلغ باید بر اساس مصوبه نمایندگان مجلس و بر اساس آنچه در قانون ذکر شده، هزینه شود.

مشاهده ادامه مطلب

هشتمین شمارۀ ترجمان با پرونده‌ای ویژه دربارۀ «خشم در شبکه‌های اجتماعی» منتشر شد

 


شنبه ۷ مهر ۱۳۹۷ ۰۸:۱۵

 

هشتمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی، نوبت پاییز ۱۳۹۷، در ۳۶۰ صفحه منتشر شد. طبق قول و قرار قبلی‌مان، این شماره نیز پروندۀ نسبتاً مفصلی دارد و به‌دنبال پاسخِ پرسشی دشوار می‌گردد: «چرا و چگونه شبکه‌های اجتماعی شیوه‌های بروز خشم را تغییر می‌دهند؟»، پرسشی که ناخودآگاه و تقریباً هر روز با آن مواجه می‌شویم و بی‌پاسخ رهایش می‌کنیم. در دیگر مطالب این شماره، نوشتارهایی خواهید خواند از دن آریلی، زیگمونت باومن، زینب توفکچی، جولین باگینی، مالی کراکت، جان گری، و استیون پینکر.

تخمین زمان مطالعه : ۷ دقيقه

 

طراح جلد: محمود منفرد. تصویرساز جلد: سجاد شاه‌منصوری.

 

ترجمان — هشتمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی، نوبت پاییز ۱۳۹۷، در ۳۶۰ صفحه منتشر شد. این شماره با همکاری «پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات» به چاپ رسیده و از امروز، در کتابفروشی‌های سراسر کشور و روزنامه‌فروشی‌های شهر تهران، به‌قیمت ۲۰هزار تومان، به دست خوانندگان محترم خواهد رسید.

دو پروندۀ شمارۀ هشتم
موضوع پروندۀ اصلی این شماره چیست؟ در هشتمین شمارۀ فصلنامه، به‌سراغ یکی از چالش‌های اخلاقی و شایع دوره زمانه‌مان رفته‌ایم: پرخاش و خشم در شبکه‌های اجتماعی، اینکه چگونه شبکه‌های اجتماعی شیوۀ بروز خشم ما را تغییر می‌دهند و اساساً چرا این اتفاق می‌افتد. در این پرونده، تلاشمان بر این بوده که به‌روزترین یافته‌های حوزۀ «اخلاق فضای مجازی» را گردآوری کنیم. علاوه‌براین، انسجام و یکپارچی مطالب پرونده، در کنار نو بودنِ ایدۀ تک‌تک آن‌ها، مؤلفه‌های مهمی بودند که کوشیدیم از آن‌ها غافل نشویم. باید گفت هشت مطلب از مطالب این پرونده تابه‌حال بر روی وب‌سایت قرار نگرفته و همچون پروندۀ «فردا هم روز خداست» به‌طور اختصاصی برای فصلنامه تهیه شده است. از میان نه مطلب آن، می‌توان به نوشتاری از مالی کراکت، روان‌شناس و عصب‌شناس برجستۀ دانشگاه ییل، اشاره کرد. کراکت، که در حوزۀ روان‌شناسیِ یادگیری و تصمیم‌گیری صاحب‌نظر است، در نوشتۀ «خشم اخلاقی در عصر دیجیتال» از پرسش و تجربۀ شخصی‌اش شروع می‌کند که چرا، همزمان با عضویت در این رسانه‌ها، عصبانیت و خشمِ او روزبه‌روز شدت گرفت. وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنیم، پرسش او را پرسشِ خود خواهیم دانست، و نه صرفاً دغدغه‌ای تفننی؛ یکی دیگر از نوشتارهای این مجموعه، برش مستقلی است از کتاب پس شما هم نزد عموم رسوا شده‌اید، نوشتۀ جان رانسون. رانسون، در این فصل از کتاب خود، ماجرای شخصی به نام جاستین ساکو را تعریف می‌کند و می‌گوید چگونه، تنها در عرض چند ساعت و فقط با ۱۷۰ فالوِر، به‌خاطر پرخاشی، جاستین ساکو به ترند اول جهانیِ توییتر بدل شد؛ پیشتر، به خوانندگان گرامی قول داده بودیم در هر شماره تغییراتی ملموس در فصلنامه احساس کنند: متفاوت‌ترین مطلب این پرونده ترجمۀ مدخل «شبکه‌سازی اجتماعی و اخلاق» دانشنامۀ فلسفۀ استنفورد است. مدخل‌های این دانشنامه حاصل تحقیق اساتید برجستۀ متخصص در آن موضوع است. این مدخل نوشتۀ شانون ولور استاد فلسفۀ تکنولوژی سانتاکلاراست. ولور مدت‌هاست که دربارۀ اخلاقیات ربات‌ها و فضای مجازی تحقیق می‌کند و این مدخل را می‌توان، در کنار کتابش، ماحصل مجموعه تحقیقات وی دانست. برای دست‌یابی به اجمالی از محتوای پروندۀ این شماره می‌توانید به سرمقالۀ مرتضی منتظری، سردبیر سایت و فصلنامۀ، در ابتدای همین شماره رجوع کنید.

هشتمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان پروندۀ دیگری نیز دارد: پروندۀ کتاب اینک روشنگری، نوشتۀ استیون پینکر. اگر فهرست‌های پیشنهاد کتابِ افراد شاخص جهان امروز مثل مارک زاگربرگ و بیل گیتس را دنبال کرده باشید، حتماً اینک روشنگری در میان آن‌ها به چشمتان خورده است. کتاب‌های پینکر معمولاً نگاه آدم‌های بسیار موفق دنیا را به خود خیره می‌کند. هر جا نام کتاب را جست‌وجو کنید، به‌ناچار با عبارت عجیب بیل گیتس دربارۀ این کتاب مواجه خواهید شد: «تازه‌ترین کتابِ محبوبِ همۀ دوران‌های زندگی‌ام». در این پرونده، ابتدا نوشتۀ الیور برکمن را خواهید خواند. موضوع بحث برکمن مشخصاً دانشمندانی‌اند که طی چند سال اخیر به «خوش‌بینان جدید» شهره شده‌اند، افرادی مانند خودِ پینکر، چارلز داوکینز، سم هریس و دنیل دنت. پس از آن برشی کوتاه و کلیدی از خود کتاب را خواهید خواند. دو نقد از جان گری، مرورنویس شهیر، و یک مرور انتقادی از دنیل ای. بل مطالب پایانی این پروندۀ کتاب هستند.

نوشتار، گفت‌وگو و بررسی کتاب
بخش نوشتار هشتمین فصلنامه دارای نوزده مطلب است که، جز یکی از آن‌ها، همگی تألیف سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸ هستند. در این بخش می‌توانید با چند چهرۀ تأثیرگذار علوم انسانیِ روز دنیا آشنا شوید، ازجمله مری بیرد، نویسندۀ محبوب این روزهای مطبوعات خارجی، ساموئل موین، مورخ جوان و خبرۀ دانشگاه ییل، و دیوید رایک، ژنتیک‌شناس و مورخِ دانشگاه هاروارد. اون هولات نیز در یکی از نوشتارها به‌شکلی مفصل و خواندنی، با ساختن دوگانۀ «باخ یا میکی‌موس»، نظر آدورنو را دربارۀ هنرهای عامه‌پسند شرح داده است. جولین باگینی نیز، با تعریف سرگذشت آشنایی خودش با آثار سورن کیرکگور، مروری خواندنی بر نوشته‌های این متفکر پیش رویمان می‌گذارد.

در بخش دیگر، سه گفت‌وگو با متفکران برجسته و تأثیرگذار جهان امروز خواهید خواند: دن آریلی در یکی از این گفت‌وگوها پنج کتاب مهمِ اقتصاد رفتاری را معرفی می‌کند؛ زیگمونت باومن، ایدۀ آخرین کتاب زندگی خود رتروپیا را شرح می‌دهد؛ و برونو لاتور روایت نسبتاً مختصری از ‌ حیات فکری و علمی‌اش را بازگو می‌کند.

گذشته از بخش پرونده، شاید بخش «بررسی کتاب» یکی از مهم‌ترین قسمت‌های فصلنامۀ ترجمان برای خوانندگانش باشد، چراکه با خواندن این بخش می‌توان مرورها و برش‌هایی از جدیدترین کتاب‌های روز جوامع علمی را پیدا کرد. ترجمان، این‌بار و در این بخش، ده کتاب تازه‌منتشرشده و پرفروش را بررسی کرده است. ماریا کونیکووا، ستون‌نویس باسابقۀ نیویورکر، بر کتابی مرور نوشته که برای دوستدارانِ حوزۀ روان‌شناسی بسیار تعیین‌کننده و کاربردی است: کتاب آزمایش مارشملو: تسلط بر خودمهاری نوشتۀ والتر میشل. اثر اخیر یاشا مونک یکی از مهم‌ترین‌های تازه‌های نشر است: مردم دربرابر دموکراسی: چرا آزادی ما در خطر است و چگونه نجاتش دهیم. فرانسیس فوکویاما دربارۀ این کتاب چنین عبارتی دارد: «تحلیل دقیقی از ظهور ملی‌گراییِ عوامانه و چالش‌های دموکراسی در زمانۀ ما». مرور این کتاب به قلم خودِ یاشا مونک است که می‌توانید در همین بخش مطالعه‌اش کنید؛ آندره اسپایسر هم از چهره‌های محبوب مدیرهاست که، بدون هیچ‌گونه تکلفی، مشکلات پیش‌پاافتاده اما جان‌سختِ فضاهای مدیریتی را به‌شکلی شسته‌رفته دسته‌بندی می‌کند و راه‌حل‌هایی پیش پای مدیران روشنفکر می‌گذارد. کتاب چرندیات مدیریتی کتاب اخیر وی است و نوشتۀ این بخش ایدۀ مرکزی این کتاب را بررسی می‌کند.

سامانۀ اشتراک و خرید اینترنتی
خوانندگانی که نمی‌خواهند به کتاب‌فروشی و دکه بروند و دردسر خرید حضوریِ مجله را به خود بدهند همچنان می‌توانند به سایت کاروژ مراجعه کنند. ترجمان با همکاری بازار اینترنتی کاروژ این امکان را برای خوانندگان در سراسر ایران فراهم کرده است تا، بدون هیچ‌گونه هزینۀ ارسال، فصلنامه را به‌صورت آنلاین خریداری کنند. سامانۀ اشتراک و فروش اینترنتی فصلنامۀ ترجمان در وب‌سایت کاروژ، علاوه‌بر تخفیف‌های ویژه، امکان خرید شماره‌های پیشین فصلنامه را نیز مهیا کرده است. خوانندگانی که ساکن تهران‌اند، تقریباً با گذشت سه روز از سفارش اینترنتی‌شان، فصلنامه را دریافت خواهند کرد. این مدت زمان برای مخاطبان در دیگر استان‌های کشور تنها یک هفته به درازا می‌کشد.

نسخۀ الکترونیکی فصلنامه
خوانندگانی که علاقه‌مندند نسخۀ پی‌دی‌اف و رنگیِ فصلنامه را تهیه کنند، می‌توانند آن را از برنامک‌های طاقچه، فیدیبو، و پاتوق کتاب خریداری کنند. لینک سایت‌های عرضه‌کنندۀ این خدمات در صفحۀ خرید اینترنتی وب‌سایت ترجمان درج شده است.

برای دریافت اطلاعات کامل‌تر و آگاهی از نام و نشانی عرضه‌کنندگان فصلنامه در شهرهای مختلف، با همکاران ما تماس بگیرید:
• شرکت پخش ققنوس: ۶۶۴۰۸۶۴۰-۰۲۱
• شرکت نشرگستر امروز: ۵۴۰۸۱۰۰۰-۰۲۱
• وب‌سایت کاروژ: ۲۲۹۶۸۲۴۴-۰۲۱
• مؤسسۀ ترجمان: ۶-۸۸۵۲۶۳۷۳-۰۲۱

برای خرید اینترنتی بر روی این لینک کلیک کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

رقیبان کا�کا و طبیبانی که مرگ تجویز می‌کنند

محمد سلطانی‌�ر معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد روز چهارشنبه ۴ مهر در مصاحبه با خبر آنلاین گ�ته است: «دو قلم ارز مجموعاً حدود ۲۴ میلیون یورو به اشخاصی داده شده که وجود خارجی ندارند. متأس�انه این مشکلات در وزارت صنعت، معدن و تجارت بود. ما مکاتبه کردیم بدون مجوز ما این کاغذها وارد نشود. آقای شریعتمداری نامه نوشت که خودمان داریم وارد می‌‌کنیم و مسئولیت با خودمان است و شما دخالت نکنید. این نامه موجود است.»

وزارت صنعت، معدن و تجارت همان وزارتخانه‌ای است که چند ماه پیش مسئولانش گ�تند چند هزار خودرو با «هک کردن» سایت وزارتخانه به صورت غیرمجاز وارد کشور شده است و بعد همین حر� را هم عوض کردند. مسئولان لابد �کر می‌کنند ما امثال خبر هک شدن سایت را باور کرده‌ایم که حالا از دزدی بیست و چهار میلیون یورویی پول مردم توسط دو ن�ر ناموجود حر� می‌زنند. این اصحاب کرامت یا چشمانی برزخی دارند که با آن ما جماعت را به هیکلی دیگر می‌بینند که این حر�‌ها را می‌زنند یا به قول ر�یقی دارند می‌آزمایند که در عالم واقع چگونه می‌شود از تخیل کا�کا و بورخس پیشی گر�ت.

سلطانی‌�ر در همان مصاحبه از پیگیری قضایی همین موضوع گ�ته است: «برای آن دو ن�ری که حدود ۲۴ میلیون یورو برای واردات گر�ته‌اند، دو پرونده قضایی تشکیل شده که هنوز به جایی نرسیده است چون اصلاً این ا�راد وجود خارجی نداشتند.» این دیگر ظاهراً به باور کردن یا نکردن ما هم بستگی ندارد: می‌گویند برای کسانی که وجود ندارند پرونده قضایی تشکیل شده است. البته هیچ حر�ی از این نیست که وزیری که این امور در دستگاهش رخ داده و تأکید داشته که «خودمان وارد می‌کنیم و مسئولیت با خودمان است و شما دخالت نکنید»، احیاناً درباره همین مسئولیت مورد سؤال واقع شده باشد یا قرار باشد از او سؤالی شود.

کسی از وزیر و پایین‌تر از او تا حال سؤالی نپرسیده که ما بدانیم. اما سؤالی که برای برخی از ما پیش می‌آید این است که واقعاً تصور این مسئولان از ما مردم چیست؟ ما را چه پنداشته‌اند؟ �کر می‌کنند هر کاری با مردم می‌شود کرد؟ هر حر�ی می‌توان زد؟ می‌شود که اقلام اساسی خورد و خوراک و تولید به یغما بروند و قیمت ارز سر به �لک بکشد و آقای رئیس جمهور در ینگی دنیا بنشیند و با خونسردی به خبرنگار خارجی بگوید که این بالا ر�تن‌ها تأثیری بر زندگی مردم و جریان اقتصاد ندارد؟ ندارد؟ آیا نه این است که دارایی و درآمدهای ما، اگر داشته باشیم، به حدود یک سوم تا یک پنجم سال قبل کاهش یا�ته است؟ آیا در دید آقایان مردم به چیزی می‌ارزند؟

وزیر دیگری که می‌گویند برای برادر همان رئیس جمهور وثیقه گذاشته و بیماران را در س�رهای مرحمتی‌اش ریشخند می‌کند چندی پیش با حساب و کتابی سرانگشتی در برنامه‌ای از تلویزیون سرتاسری پخش شده گ�ته است که نمی‌ارزد یک میلیارد برای دو سال بیشتر زنده ماندن بیماری خرج شود؛ البته دقیق‌تر این است که با است�هام انکاری پرسیده که آیا مردم چنین اجازه‌ای می‌دهند که چنین پولی خرج شود؟ گویی که همواره برای مخارج دیگر از مردم اجازه گر�ته‌اند و انگار نه انگار که برای همین هم هیچ رجوع و اجازه‌ای به مردم در کار نبوده است. مردم برای این آقایان تنها محل اشاره گنگی هستند تا از زبانشان حر� بزنند.

وزیری که پول کاغذ را به آدمهای ناموجود می‌دهد، و وزیری که در لباس طبیب برای بیمار مالیدن و مرگ تجویز می‌کند نشان می‌دهند که می‌شود مردم را به هیچ گر�ت تا بمیرند. وقتی نه مجلس و باقی نهادهایی که مدعی‌اند اعتبار خود را از مردم گر�ته‌اند در برابر این حر�‌ها دم برمی‌آورند و نه مثلاً جامعه پزشکی درباره حر�‌های وزیرش چیزی می‌گوید، انتظار برکناری امثال این وزرا بیهوده است اما پرسش همچنان باقی است که این‌ها ما را چه �رض کرده‌اند؟

اگر مسئولان �کر می‌کنند با دستکم گر�تن حجم آواری که سیاست‌هایشان بر سر مردم �رو ریخته و با ساختن داستان‌های تخیلی و ریشخند مردم و تجویز مرگ برایشان هر بحرانی را می‌توان از سر گذراند، قطعاً اعتماد به ن�سشان گزا� است. ساختن داستان‌های کا�کایی درباره واقعیت زندگی مردم، لزوماً همه واقعیت را به سیاق همان تخیلات عوض نخواهد کرد. درست است که وقتی کسی نتواند گریبان شما را بگیرد و حساب واقعی از شما بکشد کار پاسخگویی می‌تواند به داستان‌گویی و تمسخر هم بکشد و اطرا�یان هم برای تصدیق لطا�ت طبع و خوش آمدتان بر روی مردم بخندند؛ بله همه اینها چنان که آزموده‌اید ممکن است، اما ماجرا سوی دیگری هم دارد که در سر و جان مردم می‌گذرد و حسابش دست شما نیست. دست هیچ‌کس نیست.

اگر قصد از این نمایش‌ها ناامید کردن مردم از پیگیری هر گونه مطالبه‌ای و قطع چنین پیگیری‌هایی‌ست، باید گ�ت که با همین گام‌ها به این مقصود می‌رسید؛ مردمی دردمند که طبیبان به جای درمان به تمسخرشان می‌ایستند و به مرگ حواله‌شان می‌دهند البته که از ش�ا نومید می‌شوند، ولی نومیدان از ش�ا دور نیست که به تش�ی رو آورند.

 


مشاهده ادامه مطلب

آیا این اَکانت خشمگین همان آدم محترم میز بغلی است؟

تصویرساز: بندتو کریستوفانی.

 

مرتضی منتظری‌مقدم، ترجمان
من یک رانندۀ ۴۸‌کیلویی عصبانی هستم
سنکای رواقی خشم را جنونی زودگذر می‌دانست. برای من خشم یعنی رانندگی. دست خودم نیست، دچار جنون آنی می‌شوم، اصلاً متوجه نمی‌شوم چه می‌شود، همه چیز شکل دیگری می‌گیرد. خیلی شبیه حالتی است که قهرمان‌های بازی‌های کامپیوتری آدرنالین می‌زنند: کادر تصویر ناگهان بسته‌تر می‌شود، همه چیز به حالت تعلیق درمی‌آید و صداها در پس‌زمینه قرار می‌گیرند. صدای خواهش‌های مادرم یا همسرم، صدای گریۀ محمدرضا، پسرم، حتی صدای افرادی که در ماشین دیگر هستند و اصرارشان برای تمام‌کردن این جنون حماقت‌بار را نمی‌شنوم، همه در پس‌زمینه است و بیرون کادر، عین بازی‌های پلی‌استیشن. همین دو سه هفته پیش صدقه‌ای کنار گذاشتم و نشستم پشت فرمان. یک ربع رانندگی کردم و به جایی رسیدم که راه دو شاخه شد. سمت چپ بزرگراه اصلی و سمت راست خروجی باریکی بود که به بزرگراه دیگری می‌رسید. من باید از سمت راست می‌رفتم؛ راهنما زدم و پیچیدم. دقیقاً درحالی‌که داشتم خوانده‌هایم دربارۀ خشم را مرور می‌کردم و به محتوای یادداشتی که قرار بود بنویسم فکر می‌کردم، یک پراید، درست سر خروجی، ناگهان جلوی من پیچید و خودش را به‌زور بین ماشینم و وانت نیسان جلویی جا کرد. مجبور شدم یک‌دفعه ترمز کنم تا به پراید نزنم. هنوز به خودم مسلط بودم و فقط دستم را اعتراض‌آمیز حرکت دادم. رانندۀ پراید که از آینه دید دارم غرغر می‌کنم و به حساب خودش دارم فحش می‌دهم، چند متر جلوتر، دوباره همین کار را تکرار کرد. دیگر نفهمیدم چه شد. مثل همیشه خون جلوی چشمم را گرفت. پدال گاز را تا ته فشار دادم. تعقیب و گریز شروع شد، دندۀ معکوس کشیدم و موقعیت بهتری پیدا کردم. حالا نوبت من بود که جلوی پراید بپیچم و همین کار را هم کردم. کلی بدوبیراه نثار هم کردیم. جوری می‌راندیم که تصادف کمترین خسارت محتمل بود. چند دقیقه‌ای به همین منوال گذشت و من قدری آرام شدم و راه دادم که برود تا ماجرا فیصله پیدا کند. اما دقیقاً وقتی‌که خیال کردم طرف را ادب کردم و قضیه تمام شده، پراید که انتظار نداشت در مصاف ماشین‌ها هماوردی داشته باشد، دوباره ابتکار عمل را به ‌دست گرفت. کمی جلوتر، جایی که مسیر باریک می‌شد، راهم را بست و من هم مجبور شدم پشتش بایستم. سرنشین‌های پراید پیاده شدند و به طرف ما آمدند. دو نفر بودند، جوان و با بدن‌هایی ورزشکاری. از هیکلشان مشخص بود که اهل بدنسازی‌اند. من بودم و همسرم و محمدرضا که هنوز دو سالش نشده. و چون آدمی ۴۸ کیلویی هستم، خوب می‌دانم در هر درگیری فیزیکی‌ای بازنده‌ام. تکلیف زن و بچه‌ام هم تاحدود زیادی مشخص است. بنابراین سریع پنجره را بالا دادم، درها را قفل کردم و گوشی‌ام را برداشتم تا به پلیس زنگ بزنم. رانندۀ پراید به ما نزدیک‌تر شد، چند مشت به پنجره زد، با لگد به در ماشین کوبید و آن را غُر کرد و فحش‌هایی داد و رفت. اولین بار بود که کار به اینجاها می‌رسید. ترس و خشم هم‌زمان درونم می‌جوشیدند، اما خشم دوباره افسارم را در دست گرفت. آرام نمی‌گرفتم، انگار هنوز زمان پایان این ماجرا نرسیده بود. مارتا نوسبام، فیلسوف اخلاق آمریکایی، با کمک‌گرفتن از ارسطو نکتۀ ظریفی در تعریف خشم را گوشزد می‌کند: «فرد خشمگین به‌دنبال نوعی تقاص است. تقاص جزء مقومات معناییِ خشم است. به‌بیان‌دیگر، اگر به‌دنبال نوعی تقاص‌گرفتن نباشید، احساس شما حقیقتاً چیزی دیگر است (مثلاً اندوه) و نمی‌توان آن را خشم نامید»۱؛ و من دقیقاً در آن لحظات فقط تقاص می‌خواستم. نمی‌خواستم مثلاً یک‌دفعه سکته کند و بمیرد یا ماشینش چپ کند (یا شاید واقعاً می‌خواستم؟!)، فقط می‌خواستم از پلاک ماشینش عکس بگیرم و داستان را به پلیس گزارش کنم. پس دوباره گازش را گرفتم و دنبالش افتادم. چند دقیقۀ بعد در اتوبان پیدایش کردم. رفتم پشت ماشینش و داشتم به همسرم می‌گفتم از پلاکش عکس بگیرد که وسط اتوبان ترمز کرد. دوباره پیاده شد و به طرف ما آمد. این‌بار آرام‌تر به‌نظر می‌رسید، گفت فقط می‌خواهد حرف بزند. کنار اتوبان رفتیم و پیاده شدیم. هر دو مثل بید می‌لرزیدیم. قدری حرف زدیم، با صدای بلند. کم‌کم صدایمان پایین‌تر آمد، کمتر هم می‌لرزیدیم. از نزدیک واقعاً آدم دیگری بود. از خانمم معذرت‌خواهی کرد و گفت اصلاً متوجه نشده زن و بچه در ماشین هستند. دست دادیم، روبوسی کردیم و او رفت.

حتماً الان پیش خودتان فکر می‌کنید من همان احمقی هستم که همیشه پشت چراغ قرمز برایتان بوق ممتد می‌زند یا در ترافیک زنجیره‌ای اتوبان مدام توی چشمتان نور بالا می‌اندا‌زد و سپر به سپر ماشینتان می‌چسباند. اما واقعیت این است که به‌طور عادی هیچ‌وقت ماشین جلویی را آزار نمی‌دهم، حتی موقع رانندگی اصلاً بوق نمی‌زنم، شاید کلاً ده‌ بیست‌ تا در سال. راستش فکر می‌کنم اگر کنارم بنشینید، حوصله‌تان از رانندگی‌ام سر برود؛ بین خطوط رانندگی می‌کنم، راهنما می‌زنم، با سرعت مطمئن رانندگی می‌کنم، فاصلۀ طولی را رعایت می‌کنم و اصولاً در نود و نه درصد موارد به قوانین راهنمایی و رانندگی پایبندم. اما مشکل دقیقاً از همان یک‌درصدِ همراه با جنون است. اگر در چهار ساعت رانندگی فقط پنج دقیقه مثل من دیوانه شوید، دیگر چه فایده‌ای دارد که در آن سه ساعت و پنجاه‌وپنج دقیقه چه کرده‌اید؟ بگذارید از این هم فراتر بروم. بیرون از ماشین، یعنی وقتی رانندگی نمی‌کنم، به‌ندرت عصبانی می‌شوم و الان که بیشتر فکر می‌کنم می‌بینم یادم نیست آخرین باری که بدون ماشین با غریبه‌ای درگیر شدم یا مشاجره کردم و «بی‌واسطه» خشمی جنون‌آمیز و تلافی‌جویانه را تجربه کردم کی و کجا بوده. پس چرا موقع رانندگی این‌طور می‌شوم؟ در پس این چند پاره‌آهن چیست که مرا تا مرز جنون می‌کشد؟ حتماً همه پشت فرمان مثل من تا مرز جنون پیش نمی‌روند، اما میزان خشمی که ما در پس این «ابزار» تجربه می‌کنیم، با کم و زیادش، برای همۀ ما آشناست.

چهره‌ها را به‌واسطۀ ابزارها می‌بینیم
وقتی پیاده‌روی می‌کنم کاملاً مراقبم به چشم‌های کسی خیره نشوم یا کفشم به پاشنۀ کفش دیگری بند نشود و حتی اگر کسی به من تنه بزند، معمولاً برای عذرخواهی پیش‌قدم می‌شوم. آنچه از دیگران می‌بینم انسان‌هایی هستند با شمایلی کم‌وبیش شبیه خودم و انتظار دارم آن‌ها هم مرا این‌طور ببینند. این شمایل

شبکه‌های اجتماعی خشم را به نوعی مُد تبدیل می‌کنند، به‌طوری که وقتی یک نفر آن را ابراز می‌کند، دیگران نیز به‌سرعت از پی او می‌آیند و خشم مُسری می‌شود

ربط زیادی با شخصیتمان دارد و حرکت‌های مختلف بدنمان، صدایمان و حتی خطوط چهرۀ ما را نشان می‌دهد و بنابراین معلوم می‌کند چگونه آدمی هستیم. اما وقتی پشت فرمانم دیگر آدم‌ها و بدن‌ها و چهره‌ها را «بی‌واسطه» نمی‌بینم یا شاید بهتر باشد که بگویم دیگر اصلاً آدم‌ها را نمی‌بینم. اجسامی را می‌بینم که حرکت‌هایی سریع یا کند دارند، می‌توانند جلوی من بپیچند و ناگهان بایستند، برای پیچیدن گاهی چشمک بزنند و گاهی نه. شمایل یک ماشین با شمایل آدم‌ها و با آنچه از خودمان در ذهن داریم تفاوت دارد و علاوه بر این تفاوت ظاهری، «ماشین‌ها» نوع رابطۀ ما با یکدیگر را نیز تغییر می‌دهند: از کنار هم گذشتنِ ما، احترام‌گذاشتن یا بی‌احترامی‌کردن ما به هم، صحبت‌کردنمان با هم، همه از طریق ابزاری پیچیده اتفاق می‌افتد. انواع بوق زدن، چراغ زدن، جلوی هم پیچیدن و ترمز کردن معانی مختلفی دارد و این واسطه‌گری ابزار و فاصله‌ای که میان خود ما و آدم‌های دیگر می‌گذارد باعث می‌شود هنگام رانندگی به‌راحتی کارهایی بکنیم که اگر پیاده بودیم شاید از انجام دادنش خجالت‌زده می‌شدیم. واقعیت این است که در جریان زندگی روزمره ابزارها را بیشتر با کارکردهای اولیه و فوری آن‌ها می‌شناسیم، اما ابزارها آثار ثانویه‌ای هم دارند. وقتی برای انجام دادن کارهایمان از ابزارها استفاده می‌کنیم، شخصیتمان، نوع روابطمان و شیوۀ بروز احساساتمان به یکدیگر تغییر پیدا می‌کند؛ و هر قدر این ابزارها پیچیده‌تر باشند، آن تغییر نیز بیشتر خواهد شد.

گوشی هوشمند ابزار پیچیدۀ عصر ماست
نیکول اشاف، نویسندۀ کتاب پیامبران جدید سرمایه۲، می‌گوید «خودرو از بسیاری جهات کالای معرّف قرن بیستم بود». او معتقد است اهمیت خودروها برای قرن بیستم فقط به برتری‌ها و پیچیدگی‌های فناورانه منحصر نمی‌شود، بلکه قابلیت این ابزار در بازنماییِ مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادیْ آن را به ابزاری چنان پیچیده تبدیل می‌کرد. اکنون نوبت ماست که بپرسیم پیچیده‌ترین ابزار معرف عصر ما ساکنان قرن بیستم‌ویکم چیست. ما نیز باید در پی ابزاری باشیم که بیشترین تأثیر را در دگرگونی روابطمان داشته است. از نظر اشاف این سؤال چندان پیچیده نیست و بی‌درنگ می‌گوید ما در دوران حکمرانی اطلاعات به سر می‌بریم و «همان‌طور که خودرو اهمیتی اساسی در درک قرن گذشته دارد، گوشی هوشمند نیز کالای معرّف عصر ماست». اشاف درست می‌گوید؛ جواب این سؤال آن‌چنان هم سخت نیست. کافی است به خودمان یا به اطرافمان نگاهی ولو سرسری بیندازیم تا دریابیم گوشی‌های هوشمند چطور ابعاد گوناگون روابط فردی و اجتماعی ما را دگرگون کرده‌اند: «این روزها مردم در کنار گوشی می‌خوابند، آن را به حمام و دستشویی می‌برند و هنگام راه‌رفتن، غذاخوردن، مطالعه، کار، انتظارکشیدن و رانندگی، چشمان خود را به صفحۀ آن می‌دوزند. حتی، طی تحقیقی، بیست‌درصد جوانان اقرار کردند که در حین رابطۀ جنسی هم به‌سراغ گوشی‌شان می‌روند».۳

هرچند گوشی‌های هوشمند (smart phone) وارثان تلفن‌های سیار (mobile telephone) هستند، اما خیلی زود کارکردهای اولیۀ تلفن‌های سیار را گسترش دادند و روز به روز پیچیدگی آن‌ها بیشتر شد. تا جایی که امروزه گوشی‌های هوشمند صرفاً با توانایی‌شان در برقراری مکالمات یا حتی ارسال پیام‌های متنی شناخته نمی‌شوند، بلکه ویژگی اصلی آن‌ها ابزارها و ابزارک‌هایی تعامل‌محور است که روابط ما را در ابعاد بی‌سابقه‌ای دگرگون می‌کنند. از این جهت احتمالاً ادعای گزافی نخواهد بود اگر عمدۀ پیچیدگی و اهمیت گوشی‌های هوشمند را در رابطه با فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی جست‌وجو کنیم.

حضور ما در یک شبکۀ اجتماعی به‌واسطۀ حساب کاربری، امکانات هر شبکۀ اجتماعی خاص برای گفت‌وگو و واکنش به سخن دیگران و نظایر آن است. پیچیدگی این ابزار بسیار بیشتر از پیچیدگی ماشینمان است و به‌این‌ترتیب شمایل ما از پس استفاده از این ابزار نیز تغییر زیادی پیدا می‌کند. ممکن است پروفایلمان بیانگر همان کسی باشد که در خانه و محل کار هستیم، ممکن است عکس پروفایلمان تصویر جایی باشد که دوست داریم، شاید هم عکسی کاملاً جعلی، نامی جعلی و توضیحاتی جعلی به کار بریم. اینجا هیچ وقت مجبور نیستیم کسی باشیم که در پیاده‌رو هستیم. گاهی دوست داریم متن مفصلی بنویسیم و گاهی کافی است با لمسی کوچک مخالفت و موافقت خود را ابراز کنیم و گاهی زیرکانه فقط مطلبی را بازنشر کنیم تا علیه نویسنده‌اش آشوبی به ‌پا شود. پس اینجا راحت‌تر عمل می‌کنیم و کمتر نگران تصور دیگران از خودمان هستیم. علاوه‌بر همۀ این‌ها، ما در حضور دیگران حرف نمی‌زنیم و رفتار نمی‌کنیم بلکه در جایی جدا از دیگران نشسته‌ایم و اگر خیلی محتاط و مؤدب باشیم باید دائماً خود را در میان دیگران «تصور» کنیم و ببینیم آیا اگر همانی باشیم که هستیم، باز هم این حرف و این کار را می‌کنیم یا نه. فاصله‌ای که این ابزار پیچیده میان خودمان، تصورمان از خودمان و آنچه به نظرمان دیگران از ما در ذهن دارند ایجاد می‌کند گویا باعث می‌شود شیوۀ بروز رفتارهایی خاص و پیامدهای اجتماعی آن‌ها در این فضا دگرگون شوند، رفتارهایی نظیر خشم، پرخاشگری، تمسخر، ابراز عواطف و هیجانات زودگذر، اظهارنظرهای نسنجیده و نظایر آن.

پروندۀ ویژۀ هشتمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی دربارۀ این پرسش است که رسانه‌های دیجیتال، به‌ویژه شبکه‌های اجتماعی، چگونه شیوۀ بروز رفتارها و احساسات ما، علی‌الخصوص شیوۀ بروز خشممان، را تغییر می‌دهند.

                                                                                                 •••

ما خشمگینیم و عضو شبکه‌های اجتماعی
در اولین نوشتار این پرونده، زو ویلیامز در مطلب «ما خشمگینیم و عضو شبکه‌های اجتماعی» ابتدا در پی پاسخ این پرسش است که آیا فوران خشم در حیطه‌های مختلف زندگی روزمره معنای اجتماعی گسترده‌تری دارد یا نه؟ از نظر او «خشم» به‌خودی‌خود مسئلۀ قابل توجهی نیست و حتی از فوران احساسات کاربران شبکه‌های اجتماعی متوجه می‌شویم که شاید خودِ «موضوعِ خشم» هم چندان اهمیتی نداشته باشد. خشم فقط وقتی باید مورد توجه قرار بگیرد که شایع می‌شود و به یک نیروی فرهنگی غالب بدل می‌گردد. ویلیامز می‌گوید هرچند، مطابق شواهد تاریخی و آماری، جرم‌های خشن در قیاس با گذشته افزایش چشمگیری نداشته، اما بروز خشم به‌واسطۀ شبکه‌های اجتماعی و پدیده‌ای به نام «سرایت عاطفی» قطعاً افزایش داشته است و از این جهت شایستۀ توجه است. مطابق این نگاه، که حاصل رویکرد روان‌درمانی به خشم است، شبکه‌های اجتماعی خشم را به نوعی مُد تبدیل می‌کنند، به‌طوری که وقتی یک نفر آن را ابراز می‌کند، دیگران نیز به‌سرعت

وقتی ما طرف مقابلمان را مثل یک انسان با همۀ ویژگی‌های انسانی نمی‌بینیم، چرخه‌ای از درگیری، خشم و سوءتفاهم را استمرار می‌بخشیم

از پی او می‌آیند و خشم مُسری می‌شود. ویلیامز صرفاً به تأیید این ادعا بسنده نمی‌کند که شبکه‌های اجتماعی فوران خشم را تقویت می‌کنند، او در بخش پایانی نوشته‌اش به این پرسش می‌پردازد که آیا این فوران خشم در فضای مجازی نهایتاً می‌تواند حاصلی داشته باشد یا نه.

خشم اخلاقی در عصر دیجیتال
مهم‌ترین مطالب این پرونده یکی مقاله‌ای است از مالی کراکت که در مجلۀ نیچر منتشر شده و دیگری گفت‌وگویی کوتاه است با او دربارۀ این مقاله و «نظریۀ خشم اخلاقی در عصر دیجیتال»‌. مقالۀ کراکت از چند جهت اهمیت دارد. بسیاری از پژوهش‌ها و مطالبی که چگونگی تأثیر تکنولوژی‌های ارتباطیِ جدید بر شیوه‌های ابراز خشم را دنبال می‌کنند مقالۀ او و چارچوب نظری‌ای که پیش نهاده را مبنا قرار می‌دهند. مقالۀ کراکت به‌نوعی پایه و مبنای پروندۀ ما نیز هست. او، علاوه‌براینکه چارچوب نظری بدیعی ارائه می‌دهد، کارهای دیگران را مختصر و مفید بررسی می‌کند و از این طریق ما را با مکتوبات حول این موضوع و سایر پژوهش‌ها آشنا می‌کند. و دست‌آخر برای ما در ایران، که بسیار نیازمند پژوهش‌های میان‌رشته‌ای در علوم انسانی هستیم، مقالۀ او نمونه‌ای موفق و راهگشا در این زمینه است. اگرچه مالی کراکت استاد روان‌شناسی دانشگاه ییل است، اما شهرت او بیشتر به تحقیقاتش در حوزۀ عصب‌شناسی و مطالعۀ فرایندهای یادگیری و تصمیم‌گیری برمی‌گردد. جالب این است که دغدغه‌ای شخصی کراکت را به مطالعۀ «خشم اخلاقی» در پلتفرم‌های دیجیتال کشاند. ماجرا از این قرار بود که کراکت ابتدا احساس می‌کرد چند وقتی است به بازخوردهای شبکه‌های اجتماعی حساس شده. پس از آن متوجه می‌شود زمان بیشتری را نسبت به قبل در شبکه‌های اجتماعی می‌گذراند و هر چه بیشتر برای شبکه‌های اجتماعی وقت می‌گذارد، خشمگین‌تر می‌شود. سرانجام، این موضوع چنان برایش مهم می‌شود که تصمیم می‌گیرد یافته‌های علمی‌اش را به کار بگیرد تا از این موضوع سر در بیاورد و نتیجۀ همۀ این‌ها می‌شود «نظریۀ خشم اخلاقی در عصر دیجیتال»، نظریه‌ای که مختصراً می‌گوید رسانه‌های دیجیتال می‌توانند ابراز خشم اخلاقی را تشدید کنند: با تقویت محرک‌های برانگیزانندۀ خشم اخلاقی، کاهش برخی از هزینه‌های آن و افزایش بسیاری از فایده‌های فردی آن. کراکت در بخش نتیجه‌گیری مقاله‌اش می‌گوید مطالعات آتی این حوزه باید در این‌باره پژوهش کنند که پلتفرم‌های رسانه‌های دیجیتال تا چه حد احساسات اخلاقی را تشدید می‌کنند، شکل‌گیری عادت را ترویج می‌کنند، گفتارهای اجتماعی ثمربخش را سرکوب می‌کنند و ماهیت خشم اخلاقی را تغییر می‌دهند.

چطور یک توییت بی‌مزه می‌تواند زندگی‌تان را نابود کند؟
یکی از مطالعه‌های موردی بسیار شناخته‌شده و معروف دربارۀ شیوه‌های رسواسازی و بروز خشم آنلاین ماجرای زنی است به نام جاستین ساکو که مالی کراکت در مقاله‌اش اشاره‌ای گذرا به آن کرده، اما شرح مفصل این ماجرا را می‌توانید در مطلب «چطور یک توییت بی‌مزه می‌تواند زندگی‌تان را نابود کند؟» بخوانید. ساکو کاربری خیلی معمولی در توییتر بود که فقط صدوهفتاد دنبال‌کننده داشت، تا اینکه توییتی دربارۀ ایدز در آفریقا منتشر می‌کند. یکی از شاخ‌های توییتر تصادفاً توییت ساکو را می‌بیند و آن را به‌عنوان توییتی نژادپرستانه بازنشر می‌کند. طی چند ساعت، جاستین ساکو تِرِند اول توییتر می‌شود و میلیون‌ها غریبه در اطراف جهان برای رسواسازی او هم‌قسم می‌شوند؛ داستانی خواندنی، تأثربرانگیز و قابل‌تأمل دربارۀ زنی که هر یک از ما ممکن است با هر کدام از توییت‌هایمان سرنوشتی مشابه او پیدا کنیم. این مطلب در نیویورک تایمز منتشر شده و در اصل برشی است از آخرین کتاب جان رانسون، مستندساز و روزنامه‌نگار بریتانیایی، و می‌توان آن را در ژانر روزنامه‌نگاری تحقیقی قرار داد. همین نکته جذابیت‌های متن رانسون را دوچندان کرده و روایت او را بسیار پُرکشش ساخته است. رانسون، که روزگاری خودش از رسواگران دوآتشۀ اینترنت بوده، وقتی درمی‌یابد کمپین‌های رسواگری دیگر مثل گذشته چندان تمنای عدالت یا ارزش‌هایی این‌چنینی را ندارند، به‌سوی دیگر ماجرا متمایل می‌گردد و به فکر رسواشدگان می‌افتد. او تصمیم می‌گیرد کتابی دربارۀ رسواشدگان اینترنتی بنویسد و برای کتابش دو سال با آدم‌هایی مثل جاستین ساکو مصاحبه می‌کند تا از آسیب‌های روانی، اجتماعی و اقتصادی‌ای پرده بردارد که قربانیان چنین کمپین‌هایی پشت سر می‌گذارند، قربانیانی که شاید تنها در یک خصلت شبیه رسواگران بودند: انگیزه‌های آن‌ها برای جلب‌توجهْ خیلی شبیه یکدیگر بود.

برای جلب نظر مخالفان، تایپ نکنید، صحبت کنید
یکی از مطالعات برجسته‌ای که مالی کراکت به آن استناد می‌کند پژوهشی است که جولیانا شرودر، استاد مدرسۀ بازرگانی هاس، به اتفاق همکارانش در نشریۀ سایکولوجیکال ساینس منتشر کرده‌اند. مقالۀ شرودر نثری خشک و فنی داشت و پر بود از توضیحاتی تخصصی و احتمال می‌دادیم برای عموم علاقه‌مندان چندان خواندنی نباشد. خوشبختانه وب‌سایت کوارتز گزارشی مختصر و خواندنی از آن تحقیق به قلم خود شرودر منتشر کرده بود که با عنوان «برای جلب نظر مخالفان، تایپ نکنید، صحبت کنید» در این پرونده قرار گرفت. جولیانا شرودر معتقد است از ‌آنجا که نمی‌توانیم ذهن دیگران را مانند ذهن خودمان بی‌واسطه تجربه کنیم، مجبوریم از عقاید ابراز‌شدۀ افراد به افکار آن‌ها پی ببریم. این روند ظاهراً ما را در برخورد با مخالفانمان به اینجا می‌رساند که اعتقادی مهمل از ذهنی به‌کلی مهمل‌باف‌ می‌آید. این برداشت شیوه‌ای از تحقیر ذهن دیگران است که روان‌شناسان آن را گونۀ نامحسوسی از «انسانیت‌زدایی» می‌دانند. درواقع وقتی ما طرف مقابلمان را مثل یک انسان با همۀ ویژگی‌های انسانی نمی‌بینیم، چرخه‌ای از درگیری، خشم و سوءتفاهم را استمرار می‌بخشیم. شرودر و همکارانش نشان می‌دهند که ابزار تعامل افراد با یکدیگر نیز تأثیری قطعی در برداشت‌های طرفین (به‌ویژه برداشت‌های انسانیت‌زدا) دارد، اما آن‌ها مدعی‌اند روش‌هایی برای کاهش این برداشت‌ها نیز وجود دارد.

علیه ریتوییت
همان‌طور که قبلاً هم اشاره شد یکی از پایه‌های استدلال کراکت این است که رسانه‌های دیجیتال با تقویت محرک‌های برانگیزانندۀ خشم اخلاقی بروز آن را تشدید می‌کنند. وقتی هنجاری اخلاقی نقض گردد، مردم خشمگین می‌شوند، و این روزها اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مجموعۀ وسیعی از نابسامانی‌های فردی و اجتماعی را در معرض دید ما قرار می‌دهند. پس چندان عجیب نیست که رسانه‌های دیجیتال مدام در حال تقویت محرک‌های برانگیزانندۀ خشم هستند. اما شبکه‌های اجتماعی چرا و چطور، بیش از هرچیز، نقض هنجارهای اخلاقی را در معرض نگاه ما می‌آورند؟ الکسیس مدریگال، یکی از نویسندگان

هزینه‌های احتمالی بروز خشم با پاداش شهرتِ خوب جبران می‌شود

آتلانتیک که بیشتر در حوزۀ شبکه‌های اجتماعی می‌نویسد، در مطلبی که با عنوان «علیه ریتوییت» در این پرونده منتشر شده به‌دنبال پاسخ همین سؤال است. مدریگال نوشته‌اش را با توضیح تجربۀ شخصی‌اش در توییتر آغاز می‌کند، وقتی که توییتر هنوز رسانه‌ای نوپا بود و آن را اجتماعی رؤیایی می‌دانستند. تا اینکه توییتر در سال ۲۰۰۹ امکان ریتوییت را فراهم کرد و ناگهان همه‌چیز به هم ریخت. البته از این نظر شاید تفاوت چندانی بین توییتر و بسیاری از شبکه‌های دیگر نباشد چون مثلاً فیس‌بوک هم مبتنی بر عادت اشتراک‌گذاری است. مدریگال، همچون بسیاری از صاحب‌نظران این حوزه، ادعا می‌کند پلتفرم‌های آنلاین برای درآمدزاییِ بیشتر درگیر نزاعی بی‌پایان در جلب توجه ما هستند. از این جهت همۀ لایه‌های اقتصادِ رسانه‌های دیجیتال طوری پیکربندی شده‌اند که محتوایی با بیشترین احتمال به‌اشتراک‌گذاری را ترویج می‌کنند. پژوهش‌ها و شواهد آماری نیز معمولاً به یاری این گروه می‌آیند و نشان می‌دهد خشم در صدر احساساتی است که مردم به اشتراک می‌گذارند و بسیار سریع‌تر از احساساتی نظیر شادی، غم و ناراحتی ویروسی می‌شود. مدریگال کورسوی امیدی باقی می‌گذارد. او با استناد به تجربۀ خودش می‌گوید این می‌تواند پایان ماجرا نباشد و پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی حول چیزی غیر از قابلیت اشتراک‌گذاری بازتعریف گردند.

برام مهم نیست چی می‌گی
کراکت، در کنار نقش شبکه‌های اجتماعی در تقویت محرک‌های برانگیزانندۀ خشم، عامل دیگری را نیز در تشدید بروز خشم اخلاقی در شبکه‌های اجتماعی مؤثر می‌داند. رسانه‌های دیجیتال هزینه‌های فردیِ ابراز خشم را کاهش و منافع فردی آن را افزایش می‌دهند. ابراز خشم غالباً پرهزینه است و همواره احتمال اقدام متقابل وجود دارد. اما شبکه‌های اجتماعی این خطر را محدود می‌کنند. همان‌طور که کراکت و بسیاری دیگر ادعا می‌کنند پدیدآمدن «اتاق‌های پژواک» که تاحدود زیادی به ماهیت شبکه‌های اجتماعی برمی‌گردد یکی از شناخته‌شده‌ترین‌ پدیده‌هایی است که ابراز خشم را تسهیل می‌کند. اتاق‌های پژواک اتاق‌هایی مجازی‌اند که ما را با گروهی از همفکرانمان درون خود حبس می‌کند و تنها چیزی که به گوش‌هایمان می‌خورد طنین صدای هم‌نظرانمان است. در این محیط ابراز خشم با حمایت هم‌اتاقی‌هایمان همراه می‌شود و هزینۀ بسیار کمی برایمان دارد. جاسپریت گیل، در تنها مطلبی از این پرونده که پیش‌تر در وب‌سایت ترجمان منتشر شده، «برام مهم نیست چی می‌گی»، ما را با ماهیت این اتاق‌های پژواک بیشتر آشنا می‌کند و همچنین راهکارهایی برای خروج از قبیله‌های ایدئولوژیکمان پیشنهاد می‌دهد.

به دیگران می‌تازیم که بگوییم ما خوبیم
گفتیم که شبکه‌های اجتماعی هزینه‌های فردیِ ابراز خشم را کاهش می‌دهند. اما چطور این شبکه‌ها منافع فردی ابراز خشم را افزایش می‌دهند؟ یکی از پژوهش‌هایی را که کراکت برای توضیح این مسئله به آن استناد می‌کند جیلین جردن از دانشگاه ییل و همکارانش نوشته‌اند. اد یانگ در مطلب «به دیگران می‌تازیم که بگوییم ما خوبیم» شرح مفصلی از آن پژوهش و چند مطالعۀ مرتبط دیگر ارائه می‌کند. جردن می‌گوید ما غالباً تمایل داریم افرادی را که رفتار نامناسبی دارند و هنجارهای اجتماعی را زیر پا می‌گذارند تنبیه کنیم ولو اینکه اقدامات آن‌ها تأثیر مستقیمی بر ما نداشته باشند. اما چرا به‌رغم همۀ هزینه‌ها و مخاطرات خودمان را به زحمت می‌اندازیم؟ جردن با اتخاذ رویکردی تکاملی می‌گوید ابراز خشم و تنبیه دیگران در نهایت به سود افراد است، زیرا فضیلت‌های اخلاقی ما را به دیگران نشان می‌دهد و هزینه‌های احتمالی بروز خشم با پاداش شهرتِ خوب جبران می‌شود. از این نظر نشان دادن خشم و نفرت در فضای مجازی ویژگی‌های مثبت اخلاقی ما را فقط به چند مشاهده‌کنندۀ معدود یا رهگذر نشان نمی‌دهد بلکه شخصیت ما را به کلِ اعضای شبکۀ اجتماعی‌مان نشان می‌دهد.

شبکه‌سازی اجتماعی و اخلاق
متفاوت‌ترین مطلب این پرونده ترجمۀ مدخلِ «شبکه‌سازی اجتماعی و اخلاق» دانشنامۀ فلسفۀ استنفورد است. نثر و محتوای این مقاله تاحدودی نسبت به سایر مطالب این پرونده متمایز است. دانشنامۀ فلسفۀ استنفورد دانشنامه‌ای آنلاین است که با مساعدت برجسته‌ترین استادان هر حوزه و زیرشاخۀ تخصصی برای دانش‌پژوهان مدخل‌هایی به‌روز‌ در موضوعات فلسفی تدوین می‌کند. مدخل «شبکه‌سازی اجتماعی و اخلاق» نیز نوشتۀ شانون ولور یکی از سرشناس‌ترین محققان حوزۀ اخلاق فضای مجازی است. قابلیت ارجاع علمی، به‌روز بودن، مشارکت صاحب‌نظران و تمهیداتی که هر مدخل برای پژوهش‌های آتی فراهم می‌کند از دیگر ویژگی‌هایی هستند که این دانشنامه را محبوب ساخته‌اند و به آن اعتباری علمی بخشیده‌اند. ناگفته نماند دانشنامۀ فلسفۀ استنفورد در میان علاقه‌مندان فلسفه در ایران ناشناخته نیست. طی سال‌های گذشته انتشارات ققنوس مدخل‌هایی از‌‌ این دانشنامه را، عمدتاً مداخلی در موضوعات کلاسیک، به فارسی ترجمه و در قالب کتاب‌هایی مختصر و مجزا منتشر کرده است. شانون ولور، در مقدمۀ این مدخل و دربارۀ ضرورت توجه فیلسوفان تکنولوژی و اخلاق به فناوری‌های شبکه‌سازی اجتماعی، به این نکته اشاره می‌کند که فناوری‌های شبکه‌سازی اجتماعی نه‌تنها شکل آغازین ارتباطات میان‌فردی انسان‌ها را تغییر داده‌اند، بلکه اشکال حفظ این روابط را هم متحول کرده‌اند؛ و علاوه‌براین، تا چند دهۀ آتی، شبکۀ پیچیدۀ تعاملات میان کاربران شبکه‌های اجتماعی، طراحان شبکه‌های اجتماعی، بنگاه‌ها، حکومت‌ها و دیگر نهادها و دلالت‌های اخلاقی گسترده‌‌تر آن‌ها نیز موضوع تأمل جدی فلسفی خواهد شد.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب سرمقالۀ مرتضی منتظری‌مقدم در هشتمین شمارۀ فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی است و وب‌سایت ترجمان در تاریخ ۷ مهر ۱۳۹۷ آن را با عنوان «آیا این اَکانت خشمگین همان آدم محترم میز بغلی است؟» منتشر کرده است.
•• مرتضی منتظری‌مقدم سردبیر سایت و فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی است.

[۱] ن.ک: پروندۀ کتاب خشم و بخشش؛ کینه، بلندنظری، عدالت، فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی، شمارۀ ۱، پاییز ۱۳۹۵، ص ۳۲۷-۳۴۴.
[۲] این کتاب را انتشارات ترجمان علوم انسانی با همین عنوان منتشر کرده است: پیامبران جدید سرمایه، نیکول اشاف، ترجمۀ رسول قنبری، تهران، ترجمان علوم انسانی، ۱۳۹۶.
[۳] ن.ک: «گوشی هوشمند کالای معرف عصر ماست»، نیکول اشاف، فصلنامۀ ترجمان علوم انسانی، شمارۀ ۱، پاییز ۱۳۹۵، ص. ۵۲ تا۶۰.

مشاهده ادامه مطلب

۲۶ میلیارد تومان هزینه ایاب و ذهاب و حق ماموریت بنیاد مسکن برای مناطق زلزله‌زده

یک نماینده مجلس ادعا کرد بنیاد مسکن تاکنون ۲۶ میلیارد تومان بابت ایاب و ذهاب و حق ماموریت �اکتور کرده است.

نماینده کرمانشاه در Ú¯Ù�ت‌وگویی Ú©Ù‡ با خبرگزاری برنا Ú¯Ù�ت: «مردم حق دارند که  گله‌مند باشند زیرا مثلا  بعد از گذشت نزدیک به یک سال Ú©Ù‡ از زلزله کرمانشاه هنور  زلزله زدگان در چادر Ùˆ کانکس زندگی می‌کنند اما در این زمینه دولت بودجه کامل را تخصیص داده است ولی در مورد هزینه‌کردهای برای دوباره‌سازی کرمانشاه Ø´Ù�اÙ�یت وجود ندارد Ùˆ مبلغ قابل‌توجهی در این میان مشخص نیست Ú©Ù‡ برای Ú†Ù‡ کاری هزینه شده است Ùˆ بنیاد مسکن بسیاری از این مبالغ را صرÙ� هزینه‌های جاری خود مانند حق ماموریت Ùˆ … کرده است.»

احمد ص�ری تاکید کرد: «اکنون که ۱۰ ماه از زلزله کرمانشاه گذشته هنوز برخی منازلی که در حادثه تخریب شده است تعیین تکلی� نشده‌اند که مشکل آن هم با بنیاد مسکن است. اینکه این موضوعات خیلی به طول می‌انجامد نشان از بی‌برنامگی است.»

 

 

مشاهده ادامه مطلب

مواجهه درمانی روایتی در «دختران تالی»

“Narrative exposure therapy” روشی ‎‌‎است که به منظور درمان PTSD ناشی ازمواجهه با عوامل استرس‌زای مستمر ومتعدد آسیب‌زا ایجاد شده است و متشکل از اصول مواجهه درمانی شناختی رفتاری و درمان ازطریق روایت کردن است. در مواجهه درمانی روایتی از بیمار خواسته می‌شود در حالی که همه هیجانات، حواس جسمانی و بخش‌هایی ازحافظه ضمنی مربوط به حادثه را مجددا تجربه می‌کند،‎‌‎ بارها و بارها حادثه آسیب زا را به تفصیل و این بار با تاکید بر زمان و مکان وقوع حادثه به یاد آورد و درباره آن حرف بزند. در این رویکرد درمانی، NET به‌صورت روایت‌های داستانی که به وسیله خاطرات تعریف می‎‌‎شود این امکان را به اکثر افراد تجربه دیده می‎‌‎دهد که خوگیری پاسخ هیجانی به خاطره آسیب‌زا را تجربه کنند. این رویکرد روان‌شناختی ‎‌‎توسط سیامک هروی در اثر اخیرش، رمان «دختران تالی» که به صورت روایت در روایت تنیده شده، اتفاق افتاده است. روایت‌هایی از انواع خشونت‌هایی که به جسم و روان زن افغانستانی زده شده به صورت خاطرات تلخ و شیرین از زبان زنان ‎‌‎توسط «مهام» که نقش درمانگر را برای شنیدن رنج‎های راویان مرده در «دختران تالی» ایفا می‎‌‎کند، بیان می‎‌‎شود.

 روش‌های سنتی جلسات روان‌درمانی، ارزیابی و توصیف تجربه بشری در توضیح ضربه روان‌شناختی درعصر کنونی مدت‌هاست ‎‌‎پاسخگوی نیازهای مراجعین به اتاق‌های درمان نیست. اخیرا تلاش شده است روش‌‎ها‎‌‎ی درمانی پویشی کوتاه‎مدت که تاثیرات عمیق‌تری نیز دارند مانند شعردرمانی، قصه‌درمانی، هنردرمانی و موسیقی‌درمانی به دستاوردهای روان‌شناسان ‎‌‎برای التیام گسست‌‎ها‎‌‎ی زندگی شخصی افراد اضافه بشود، چرا که ‎‌‎لازم است درباره حوادث تلخ حرف زده و ماجراها شنیده شود. هدف اساسی ازایجاد NET هم ‎‌‎به وجود آوردن روشی از درمان روان‌شناختی بوده که هم‌زمان در مبارزه علیه خشونت، بهره کشی، بدرفتاری،‎‌‎ شکنجه و آزار و اذیت مشارکت مستقیم ‎‌‎دارد، شفابخش برای سایر مخاطبین این داستان‌‎ها‎‌‎ باشد، زیرا ‎‌‎علاوه بر این که روان خود راوی را التیام می‎‌‎بخشد باعث می‎‌‎گردد دیگران هم با شنیدن و یا خواندن رنج‌نامه‌‎ها‎‌‎ی این شخصیت‌‎ها‎‌‎ هم‎ذات‌پنداری کنند و هیجانات سرکوب‌شده گذشته‌شان را در خلوت درون خود برون‌ریزی کنند. بسیاری از بازماندگانی که از اختلال‌‎ها‎‌‎ی استرسی شدید رنج می‎‌‎برند از انجام فعالیت‌‎ها‎‌‎ی حیاتی برای بقا مانند ایجاد شرایط معیشت اجتماعی و اقتصادی خودکفا برای خود و خانواده‌شان ناتوان هستند.‌‎ قربانیان هم ممکن است از کابوس و افکار مزاحم رنج ببرند،‎‌‎ سلامت جسمی‎‌‎شان رو به وخامت بگذارد و چه بسا احساس بی‌ارزشی و اندیشیدن به خودکشی در آن‌‎ها‎‌‎ افزایش یابد.‌‎ مشخصه زندگی بازماندگان ضربه‌‎ها‎‌‎ی روحی اغلب ناامیدی،‎‌‎ هراس و ناتوانی در انجام نقش‌‎ها‎‌‎ی اجتماعی‌شان است.‌‎ تحقیقات نشان داده بازماندگان بعد از درمان به شیوه مواجهه درمانی روایتی قادر می‎‌‎شوند به روال زندگی طبیعی ‎‌‎خود برگردند و دوباره جلب روابط عاطفی و اجتماعی شوند. به این ترتیب فرایند بهبودی فردی و گروهی می‎‌‎تواند آغاز شود؛ پس درمان به شیوه روایتی نقل کردن ماجراهای تلخ و شنیدن روایت‌‎ها‎‌‎ی شخصیت‌‎ها‎‌‎یی که سرگذشت‌‎ها‎‌‎ی مشابه با مخاطب دارند حلقه کلیدی سلامت روانی فرد است.‌‎ از دیدگاه فرد بیرونی ممکن است این گونه به نظر برسد که روایت و ضربه روحی در اصل در تضاد با یکدیگر بوده،‎‌‎ قابل جمع نیستند زیرا افرادی که از این جنایت‌‎ها‎‌‎ رنج می‎‌‎برند بسیار دردمند بوده و ناتوان از در میان گذاشتن داستان‌‎ها‎‌‎ی خود با دیگری هستند.‌‎ اما در حقیقت این دو مفهوم کاملا در ارتباط با هم هستند.‌‎ مصایب برای همیشه مدفون نخواهند ماند و بالاخره قربانی مجبور می‎‌‎شود سخن بگوید و این تضاد میان ضربه و روایت است که جای پایی برای رویکرد روایتی به جود می‎‌‎آورد. از آن جا که داستان‌‎ها‎‌‎ بخش جدایی‌ناپذیر هر فرهنگ هستند NET از لحاظ فرهنگی مداخله‌یی جهان‌شمول در جهت کاهش نشانه‌‎ها‎‌‎ی استرس آسیب‌زا در بازماندگان حوادث جدی و مکرر مرگبار مانند خشونت سازمان یافته،‎‌‎ شکنجه،‎‌‎ جنگ، تجاوز، سوانح غیرنظامی و بهره‌کشی دوران کودکی است.‌‎

در طول این فرایند همچون طرحی که در «دختران تالی» توسط نویسنده به کار رفته است، ‎‌‎از شاهدان و بازماندگان دعوت می‎‌‎شود در حالی که جزییات خاطرات آسیب‌زای خود را بازگو می‎‌‎کنند و بر حقیقت دردناک و بازسازی وابستگی‌‎ها‎‌‎ی آشکار گذشته خود دست می‎‌‎گذارند، در شرایط امن به تخلیه ناگواری‌ها بپردازند. در رمان «دختران تالی» شرایط امن ایجاد شده جهت بازگویی رنج‌‎ها‎‌‎ وخشونت‌‎ها‎‌‎ برای یک زن افغانستانی حضورش در دنیای دیگر، یعنی پس ازمرگش میان وادی مردگان است ‎‌‎که تلخی درک «دختران تالی» را دوچندان می‎‌‎کند. زن افغانستانی باید بمیرد تا روحش برای روایت کردن آلام ناشی از فضای پدرسالاری حاکم در افغانستان ‎‌‎آرام بگیرد و به سخن درآید.

تنهایی وانزوای اجتماعی و خودخوری‌‎ها‎‌‎ی روانی ‎‌‎مضامینی هستند که ‎‌‎در میان بازماندگان تالی روایت می‎‌‎گردد، ‎‌‎قهرمانانی ناتوان از حرف زدن درباره کابوس‌‎ها‎‌‎ی گذشته.‌‎ «همان روزی که مرا به شوهر دادند خورشید من غروب کرد و روزگار من تاریک شد. او چیزی نمی‎‌‎گوید و به گندم‌‎ها‎‌‎یی نگاه می‎‌‎کند که خرد می‎‌‎شوند و از لای دستاس بیرون می‎‌‎پرند و بر روی سفره می‎‌‎ریزند. ص ۳۷»، «مردک رفت. خوب است با او لج نکنی،‌‎ دست بزن دارد. هرچه که فکر کنی از دستش می‎‌‎آید.‌‎.. به خیر که خوب شدی من قصه خود را برایت می‎‌‎کنم. ‌‎ص ۱۴۱»

ناتوانی در سخن گفتن در مقابل میل به فاش گفتن وقایع و ترس از آن دیالکتیک اصلی ضربه روان‎شناختی را شکل می‎‌‎دهد.‌‎ تعارض طبیعی بین تمایل به انکار وقایع وحشتناک و میل به فریاد کشیدن و بیرون ریختن همه آن مصایب وجود دارد.‌‎ دو چیز در مسیر فرایند درونی بهبودی فرد ضروری است: احیای عزت نفس شخصی و جرات‌ورزی ‎‌‎و نیز کشف این حقیقت که متجاوز باعث و بانی آن اتفاق‌‎ها‎‌‎ست. «باورم نمی‎‌‎شود مولوی خداداد در پیش پایم به دورش بچرخد و ازچشمش خون فواره زند. ‌‎لحظه‌یی به او نگاه می‎‌‎کنم که ناگهان آن من یاغی پیدا می‎‌‎شود و می‎‌‎گوید: آن تنگ آب را هم بر سرش بکوب که دیگر صدایی از او بالا نشود. ص ۲۹۸»، «انتقام خودت را هم گرفتی… انتقام خیلی‌‎ها‎‌‎یی را هم که نمی‎‌‎شناسی ‎‌‎گرفتی.‌‎ حتی انتقام آن دختری را که تو را به جایش عوضی گرفته بود‎‌‎ هم گرفته شد. خوش باش! ص ۲۹۹»

دشواری عمده دیگر در تعدادی از قربانیان‎‌‎ احساس درک نشدن است. این احساس به این اعتقاد برمی‎‌‎گردد که دیگران هرگز قادر نخواهند بود در تجربه آن‌‎ها‎‌‎ سهیم شوند. در مواجهه درمانی روایتی در «دختران تالی» با حضور شنونده‌یی ویا شنوندگانی این حس نامانوس با حضور راوی در تالاری از شنوندگان هم‌رنج وهم‌درد برطرف می‎‌‎شود.

در این رویکرد روایتی درمانگر باید به تمام رویدادهای آسیب‌زا از ابتدا تا انتهای جریان زندگی‌نامه فرد بپردازد. ‌‎این کار در رویکرد مواجهه درمانی روایتی ‎‌‎از طریق مراحل زیر پیش می‎‌‎رود (سیامک هروی به شکل ناخوداگاه در تمام روایت‌‎ها‎‌‎یی که از زبان قهرمانان رمانش قصه می‎‌‎شود، به درستی اصول، ترتیب و حتی میزان روایت کردن شخصیت‌‎ها را‎‌‎ به شکل واگویه‌‎ها‎‌‎یی مختصر یا مفصل رعایت کرده است): ۱-کودکی.‌‎۲-پیش از ضربه.‌‎۳-اولین رویداد آسیب‌زا پس از ضربه. ۴-حوادث معمول زندگی. ۵- دومین حادثه ‎‌‎آسیب‌زا. ۶- دورنمای آینده.

برای نشان دادن ترتیب و میزان روایت که درپروتکل درمانی فوق ذکرشده، روایت یکی از شخصیت‌‎ها‎‌‎ در رمان دختران تالی‎‌‎ را به اشاره می‎‌‎آوریم که در تمام روایت‌‎ها‎‌‎ این سیر و یکدستگی حفظ شده است:

«ازکودکی و سه‌سالگی‌ام شروع می‎‌‎کنم. ازمورچه‌‎ها‎‌‎یی می‎‌‎گویم که در چند ردیف بر دیوار اتاق حرکت می‎‌‎کنند و گاه‌گاهی می‎‌‎ایستند و شاخ‌به‌شاخ می‎‌‎شوند.‌‎… دستانم را بر گردن بابا حلقه می‎‌‎کنم. گردنش بوی خوشی دارد، بویی که با آن بزرگ شده‌ام.‌‎ بوی بابا تکرارنشدنی است. ص ۷۱»

۲- پیش ازضربه (مختصر)

«آهسته از جا برمی‎‌‎خیزم و نزدیک میز او می‎‌‎روم.‌‎ می‎‌‎گوید که نزدیک‌تربیا! از بغل میز او دور می‎‌‎خورم و در یک‌قدمی او می‎‌‎ایستم.‌‎ او بار دیگر سرتاپایم را ورانداز می‎‌‎کند و دست‌آخر چشم‌‎ها‎‌‎یش به صورتم میخ می‎‌‎شوند.‌‎ ص ۸۷»

۳- اولین رویداد آسیب زا (مفصل )

«نمی‎‌‎فهمم ازچه گپ می‎‌‎زند.‌‎ دهنش بوی ‎‌‎بدی می‎‌‎دهد.‌‎ پرسید «پشت چیزت مو کرده؟» شروع به لرزیدن می‎‌‎کنم و تا می‌خواهم از میز خود را پایین بیندازم تنبان مرا پایین می‎‌‎کشد و دست می‎‌‎اندازد تا دامن مرا بالا کند و به میان پاهایم نگاه کند.‌‎ «نترس! فقط نگاه می‎‌‎کنم‌‎». دیگر صدای او را نمی‎‌‎شنوم.‌‎ گوش‌‎ها‎‌‎یم منگ می‎‌‎شوند و خیلی زود خاکستری می‎‌‎شوم.‌‎ ازکالبدم به بیرون می‎‌‎افتم و در وسط اتاق می‎‌‎ایستم.‌‎ حالا مثل نعشی روی میز افتاده‌ام. ‌‎او پروای ضعف کردن مرا ندارد،‎‌‎ دامن مرا بالا می‎‌‎کند و به ران‌‎ها‎‌‎ و فرج من نگاه می‎‌‎کند. ‌‎چشم‌‎ها‎‌‎یش هنوز می‎‌‎چرخند و از آن‌‎ها‎‌‎ ولع می‎‌‎پاشد.‌‎ او دستی در وسط پاهایم می‎‌‎کشد و تنبان مرا بالا می‎‌‎کشد.‌‎.. ص ۸۹»

۴- پس ازضربه (مختصر)

«بابا می‎‌‎دود و مرا از او می‎‌‎ستاند و همان جا در وسط اتاق می‎‌‎ایستد و منتظر می‎‌‎ماند تا معلم صادق برخیزد و با او از آنجا برود.‌‎ معلم صادق که کلافه شده است در دل بر پدر خود لعنت می‎‌‎فرستد و از آمدنش نادم است.‌‎ ص ۹۰»

۵- حوادث معمول زندگی که در این میان اتفاق افتاده (بسیارفشرده)

«تو به تالی می‎‌‎روی و با آن بکس سیندرلا و سه جلد کتابی که از شهر با خود آورده‌ای از خوشی در لباس نمی‎‌‎گنجی. ‌‎به محض این که به خانه می‎‌‎رسی ذوق‌زده به پیش گیسو می‎‌‎دوی و بکس ‎‌‎و کتاب‌‎ها‎‌‎یت را به اونشان می‎‌‎دهی.‌‎ ص ۹۷»

۶- دومین حادثه ‎‌‎آسیب‌زا و رویدادهای آسیب زای بعدی (مفصل )

«همین که چشم تو به او می‎‌‎افتد،‎‌‎ سرت را پایین می‎‌‎اندازی.‌‎ نمی‎‌‎توانی به او نگاه کنی.‌‎ ازچشم‌‎ها‎‌‎ی او می‎‌‎ترسی و شروع به لرزیدن می‎‌‎کنی. ‌‎او در صنف شروع به قدم زدن می‎‌‎کند و گاهی کسی را ایستاده می‎‌‎کند و چیزی می‎‌‎پرسد. تو هیچی را نمی‎‌‎شنوی و گوش‌‎ها‎‌‎یت منگ شده‌اند.‌‎ همان‌طوری که سر تو پایین انداخته است دو دست خود را بر روی چشم‌‎ها‎‌‎ گرفته‌ای و از میان پلک‌‎ها‎‌‎یت گاهی پاها و گاهی سایه او را می‎‌‎بینی که در صنف ته و بالا می‎‌‎شود.‌‎ دیری این طرف و آن طرف می‎‌‎رود تا بالای سر تو می‎‌‎ایستد.‌‎ لرز تو بیشتر می‎‌‎شود.‌‎ «هی! تو که رویت را گرفته‌ای،‎‌‎ ورخیز!» ناگهان روح از تنت می‎‌‎کوچد و خشک می‎‌‎زنی.‌‎ ص ۱۰۴»

 ۶- دورنمایی آینده ‎‌‎(مختصر)

«فرهاد را دوست دارم و می‎‌‎خواهم همه عمر زن او و در آغوش او باشم.‌‎ می‎‌‎خواهم همه عمر سرم بر روی سینه او باشد و صدای نفس‌‎ها‎‌‎ی او را بشنوم.‌‎ می‎‌‎خواهم تا دنیاست به او نگاه کنم و ازگرمای تن او تنم گرم باشد. ص ۲۲۴»

در پایان ناگفته نماند آن چه در زبان محاوره ضربه نامیده می‎‌‎شود کاملا با تعریف آن درحوزه‌‎ها‎‌‎ی روان‌پزشکی و روان‌شناسی کلینکی مطابقت ندارد.‌‎ ضربه به معنای زخمی در روح درنتیجه تجربه‌ای هولناک است.‌‎ این زخم که هسته آن به عنوان اختلال استرس پس ازضربه PTSD مفهوم‌سازی شده، ممکن است مانند بیماری فلج کننده‌یی ادامه پیدا کند. بازماندگان ضربه که هنوز از تاثیرات حوادث رنج می‎‌‎برند، ‌‎هنگامی که به یاد حادثه می‎‌‎افتند درد هیجانی شدیدی را نیز تجربه می‌‎‌‎کنند. آن‌‎ها‎‌‎ به طور کاملا طبیعی سخت تلاش می‌‎‌‎کنند از چنین یادآوری‌هایی دوری کرده و احساسات مرتبط را سرکوب می‌‎‌‎کنند. این موقعیت مشابه با وضعیت فردی است که آسیب جسمی‌‎‌ دیده و با تکان ندادن یا لمس نکردن بخش آسیب دیده بدن از درد بیشتری جلوگیری می‌‎‌‎کند.‌‎ رمان «دختران تالی» با زبان بسیار ساده و بی‌تکلفی که ‎‌‎درپیش گرفته است می‌‎‌‎تواند در دسته‌بندی آثاری باشد که برای التیام رنج‌‎ها‎‌‎ی روحی بیماران PTSD ناشی از ضربه‌‎ها‎‌‎ی روانی جامعه در کتابخانه زندان‌‎ها‎‌‎ و دانشگاه‌‎ها‎‌‎ و همچنین روی میز اتاق‌‎ها‎‌‎ی درمان روان‌شناسان و مددکاران اجتماعی قرارگرفته‌اند تا در کنار جلسات روان‌درمانی با مطالعه و بحث درباره ماجراهای رمان از زاویه نگاه بیمار و زنان آسیب‌دیده با همکاری و حضوردرمانگر یا مددجو به روند بازگشت به زندگی و درمان بیمار افغانستانی سرعت ببخشد.

سخنان پر درد را بر زبان آور

غمی که بر زبان نیاید

در دل گرانبار چندان نجوا می‌‎‌‎کند

تا که دل درهم شکند

ویلیام شکسپیر، مکبث.

نویسنده: بتول سید حیدری؛

استاد روان‌شناسی و داستان‌نویس

مشاهده ادامه مطلب

آغاز کارزارهای انتخاباتی؛ رای مسوولانه به چه کسانی؟

جمعه ششم میزان کمپین‎‌های تبلیغاتی نامزدان مجلس نمایندگان عملا در سراسر کشور آغار گردید. جاده‎‌های کابل مملو از بیلبوردها، بنرها و عکس‎‌های تبلیغاتی نامزدان مجلس نمایندگان شده‌اند.

تراکم تبلیغات پس از این، مجال کمتری برای فکر کردن به مردم خواهند داد. پارلمان یا مجلس مهمترین قوه یک نظام سیاسی دموکراتیک است. با پارلمان خوب می‌توان اساس رفاه و توسعه را برای کشوری بنیاد نهاد. پارلمان خوب تنها از افراد خوب و شایسته تشکیل شده می‌تواند.

درست همین نقطه است که نقش مردم برازنده و جدی می‌شود. حال که هزاران بیلبورد، بنر و شعار انتخاباتی با طرح‎‌های متفاوت و زیبا به دلسوخته آمده، چگونه فرد شایسته را انتخاب نماییم تا پارلمانی شایسته داشته باشیم.

هرچند در این فضای متراکم از تبلیغات تفکیک یک نامزد اصلح و شایسته تا حدودی مشکل می‌نماید، اما در عین زمان راهکارهایی هم وجود دارند که به راحتی می‌شود سفید را از سیاه تشخیص داد.

از بالا شروع کنیم؛ رهبرزاد‌گان به‌لحاظ موقیعت‎‌های سیاسی، اجتماعی و مالی در چنین فضایی در راس هرم قرار دارند. اما مردم باید بدانند اینها همان‎هایی هستند که از آدرس همین مردم این همه فربه شده‎اند. این بزرگ‌زادگان که تمام عمرشان را در ناز و نعمت گذرانده‎اند، فرزندان پدرانی هستند که باید دید چه خیری به جامعه رسانیده‌اند، این همه ثروت و مکنت این رهبران سیاسی از کجا به‌دست آمده است.

با این وصف اگر جامعه خواهان تغییرات کلان سیاسی است، رای دادن به رهبرزادگان، تقویت جهت مخالف است یا به قولی «تیشه به ریشه زدن خودی» است.

پارلمان دور شانزدهم افغانستان یکی از مزخرف‌ترین و مضحک‌ترین پارلمان‎‌های دنیا بود. این پارلمان که سه سال بیشتر از موعود کاری‌اش به شکل غیرقانونی کار کرده، تا کنون هیچ دست‌آوردی نداشته است.

اما برعکس در مدت هشت سال کار این مجلس، آنچه  از آن برای مردم ما مانده اختلاس‎‌های کلان، بازی‎‌های مافیایی، ایجاد دردسرهای اضافی برای قوه مجریه، زورگویی و زورگیری، بی‌قانونی و غیرحاضری‌های دوامدار بوده است.

گزارش تحقیقی روزنامه هشت صبح نشان می‎دهد که در مدت هشت سال کاری در دور شانزدهم مجلس افغانستان، در خانه ملت چه گذشته است.

بنابراین به یاد داشته باشیم که تمام اعضای مجلس قبلی و قبلتر از آن، از رییس تا آخرین عضو مجلس، نه تنها ارزش رای ما را ندارند، بل بعد از گرفتن رای، آن را در جهت نقض حقوق احاد ملت و در جهت نقض منافع ملی استفاده کرده‎اند. بنابراین هیچ نامزدی که در دوره‎‌های قبل وکیل بوده، شایستگی رای ما را ندارند.

قُمندانان جهادی؛ هرچند کشور ما بیش از چهار دهه است که گرفتار جنگ و خشونت است، اما بیشترین ویرانی در زمان جنگ‌های داخلی میان گروه‎‌های مجاهدین و بعد از جنگ‎‌های داخلی میان مجاهدین و طالبان بر کشور ما تحمیل گردید. همین امروز نیز این رهبران جهادی هستند که مانع هر نوع پیشرفت و بهبود در حوزه حکومت‌داری خوب می‌شوند و هنوز هم از میل تفنگ و زورگویی راه می‌روند.

روی این مبنا رای دادن به قُمندانان جهادی ولو اکنون مستقل باشند، تقویت پایگاهی است که خلاف جهت رشد و بهبود جامعه قرار دارد.

سرمایه‌داران و تاجران رای؛ عده‌یی هم با میلیون‎‌ها دالر به دلسوخته آمده‌اند. هزینه انتخاباتی که این افراد در نظر گرفته‌اند، غیرممکن است که از راه قانونی و از آدرس پنج سال وکالت پس گرفته شود. پس قطعا این افراد مجرای پارلمان را برای رسیدن به بزنس‎‌های سیاه و غیرقانونی‌شان نیاز دارند. علاوه بر این، افراد امروز رای ما را می‌خرند و فردا سرنوشت ما را خواهند فروخت.

اما در کنار این همه نامزد، قشر جدیدی از چهره‌‎‌های جوان، فرهنگی و تحصیل‌کرده نیز با امکانات اندک نامزد شده‌اند. باریکی کار درست در همین نقطه است. در میان این قشر نیز تفاوت‎‌های زیادی وجود دارد. باید توجه داشت که برخی از این جوانان در واقع جزو نیروهای جدید سیاسیون و رهبران جهادی هستند. آنان از هم اکنون با موترهای ضد گلوله راه می‌روند، پس دردی را دوا نخواهند توانست، چون امکانات را در بدل تطبیق یک سلسله برنامه‎‌های مشخص از طرف تمویل‌کنندگان‎شان به‌دست آورده‌اند. از رای ما بالا می‌روند و در خدمت ارباب‎‌های خود قرار می‌گیرند.

رای دادن به امثال چنین افرادی که از تبلیغات قومی، زبانی، سمتی، مذهبی و حزبی استفاده می‌کنند «ره به ترکستان بردن» است. آنان نیز مثل اربابان خود از آدرس قوم، مذهب، زبان و … می‌خواهند بر گُرده مردم سوار شوند.

در این میان اندک جوانان تحصیل‌کرده با امکانات بسیار ناچیز آمده‌اند تا وارد سیاست شوند و از این طریق به جامعه خود خدمت کنند. دو عامل مهم در تشخیص این افراد نیاز است: اول سابقه کاری و دوم توانایی سیاسی این افراد. درست‌ترین راه فارغ از قومیت، زبان، مذهب و سمت این است که آن عده از نامزدان جوان و تحصیل‌کرده که با امکانات شخصی‌شان و اتکا به توانایی‎‌های سیاسی خود آمده‌اند، وارد مجلس شوند؛ یعنی کسانی که به‌راستی مستحق رای مردم افغانستان هستند.

چون این افراد به سیاست پدرسالارانه باور ندارند و تلاش و هدف‌شان نیز خدمت است. نامزد شدن برای آنها هیچ امتیاز دیگری در پی ندارد، کما اینکه با همه محدودیت‎‌های مالی هزینه نیز دارد.

به عبارت کوتاه باید گفت که در مدت بیست روز وقتی که داریم، ما هم به عنوان رای‌دهنده و شهروند مسوول، باید رای خود را به کسانی بدهیم تا در آینده خشتی برای آبادانی و بهبود کشور گذاشته شود نه این‌که سنگر کسانی تقویت گردد که در پی امتیاز و سودجویی‎‌های سیاسی هستند.

سرمقاله/ روزنامه راه دلسوخته

مشاهده ادامه مطلب

نقدی بر مجموعه شعر «آن حیوان» سروده مازیار نیستانی

:خبرگزاری کتاب ایران_ آنژیلا عطایی
«آن حیوان» مجموعه شعر مازیار نیستانی است که دلسوخته در سال ۱۳۹۶ چاپ کرده است. این کتاب مجموعه‌ای است از شانزده شعر بلند که وجه اشتراک همه آنها توجه شاعر به زیبایی‌شناسی در زبان است، ضمن اینکه زیبایی‌شناسی در اجزای دیگر شعر فراموش نشده است. می‌دانیم لذتی که از شعر حاصل می‌شود از یکایک اجزای آن به صورت یک ترکیب هماهنگ به دست می‌آید. زبان، موسیقی، خیال، محتوا و عاطفه پیکر شعر را معماری می‌کنند. زیبایی در زبان شعر، نتیجه گزینش درست کلمات و ترکیب و هماهنگی آن با دیگر عناصر شعر است

مازیار نیستانی کلمات را می‌شناسد و استفاده از ظرفیت‌های گوناگون زبان باعث شده است تا هماهنگی بین مضمون عاطفی شعر و زبان آن تاثیر بیشتری در مخاطب داشته باشد. توجه به آواها در شعر و انتخاب واژه‌هایی با حروف خاص، که دور از بازی‌های زبانی معمول و در هماهنگی با مضمون شعر اتفاق افتاده است، ویژگی شعرهای این مجموعه است. این شیوه استفاده از امکانات واژگانی، باعث خلق تصاویری می‌شود که به وسیله حروف القا می‌شوند. نیستانی می‌داند که لازم است از واژه‌های خوشایند یا ناخوشایند در موقعیت‌های مختلف، به موقع و درست استفاده کند. درواقع کلمه زشت و زیبا وجود ندارد بلکه انتخاب درست و هم‌جواری صحیح واژه‌ها در کنار هم زیبایی می‌آفریند. « آن حیوان» کتاب تکرار واژه‌ها در شعر است و تکرار واژه‌ها اگر به تناسب و به‌جا صورت گیرد، موسیقی درونی شعر را می‌سازد
تو که شکل‌ها و حجم‌ها را دیده‌ای/ تو که خط‌ها و رنگ‌ها را کشیده‌ای/ پریده‌ای و پرانده‌ای/ بگو بگو بگو
از شعر « بی‌حسی»، صفحه ۶۷

سارتر در کتاب « ادبیات چیست» می‌نویسد: شعر واژه‌ها را مثل نثر به کار نمی‌گیرد و از آنها استفاده نمی‌کند بلکه به آنها استفاده می‌رساند. در مجموعه حاضر نیز گاهی قوانین قالبی در زبان می‌شکنند که جز در موارد معدودی، به سود شعرها تمام شده است و موجب ایجاد آشنایی‌زدایی است. با آشنایی‌زدایی به شکل دیگری می‌بینیم و چیزهای دیگری می‌فهمیم. مرز بین حقیقت و دروغ در زبان می‌شکند تا باور کنیم که حقیقت در دروغ نهفته است. به تعبیر نیچه، شاعران بسیار دروغ می‌گویند اما همچنان که او دروغ شاعران را ناپسند نمی‌داند، این دروغ بخشی از زیبایی‌شناسی در شعر است و پایه‌ای است برای معماری در پیکر شعر. از طرفی از آنجا که شکل ثابت و نگارش یگانه کلمات به یک شکل، ادراک و حس خواننده را از آنها محدود می‌کند، توجه به جایگاه واژه‌ها در شعر و همین‌طور نقش هر حرف در کلمه، خواننده را از سیطره چشم‌ها به دنیای گفتار بازمی‌گرداند. این اتفاق در «آن حیوان»، مازیار نیستانی را به نوشتار رسانده است
نام « آن حیوان» با نوشتار آن تناسبی ندارد. اما از آنجا که همیشه اسلوب هر نوشتار از حرکت معنادار نویسنده آن ایجاد می‌شود، شاید بتوان از این نام – که عنوان نخستین شعر مجموعه هم هست – گذشت و همان‌طور که بارت همه انواع نوشتار را برخوردار از نشانه‌ها می‌داند، برای آن خصلتی نشانه‌ای قایل شد. نوشتار در «آن حیوان» معماری نشانه‌هاست
«تو را که شهر بودی همه شهر/تهران تو را / باید به‌طور جدی شکافت»/ چنین آرایه‌ای در گزاره/ زبان من است
از شعر « تهران»، صفحه ۲۱

:منابع
نیستانی مازیار، آن حیوان، دلسوخته، ۱۳۹۶

احمدی بابک، ساختار و تاویل متن، نشر مرکز، ۱۳۹۲

بارت رولان، درجه صفر نوشتار، ترجمه شیرین‌دخت دقیقیان، نشر هرمس، ۱۳۹۳ 


منبع خبر: ایبنا؛ خبرگزاری کتاب ایران

مشاهده ادامه مطلب

تعدیل پیمان امنیتی، عملی است؟

با افزایش ناامنی‌ها در بخش‌های مختلف کشور، نمایندگان مجلس از حکومت خواستند تا پیمان امنیتی که میان افغانستان و امریکا در سال ۲۰۱۴ به امضا رسید، تعدیل گردد. اما باید دید که متن این پیمان تا چه اندازه اجازه تعدیل را به مجلس نمایندگان می‌دهد؟ در این مقاله سوای مسایل متعدد در رابطه با پیمان امنیتی کابل-واشنگتن تلاش شده است تا صرف به این سوال پاسخ گفته شود.

با بلند رفتن گراف ناامنی­ها در شهرهای بزرگ، تسلط طالبان بر مناطق بیشتری در کشور، پررنگ شدن حضور داعش، موشک‌باران مناطق مرزی افغانستان توسط نیروهای پاکستانی، افزایش تلفات افغان­ها در بخش­های ملکی و نظامی؛ نمایندگان مجلس موضع‌گیری‌های نسبتا تندی را در برابر این پیمان در پیش گرفته‌اند.

نمایندگان این روزها مشخصا از عملکرد امریکایی­ها در کشور انتقاد می‌کنند. اعضای شورای ملی کشور به این عقیده­اند که دولت ایالات متحده امریکا در این پیمان تعهده سپرده تا برای تقویت ثبات و امنیت در افغانستان، در امر مبارزه با تروریزم، دفع تهدیدهای داخلی و خارجی علیه حاکمیت، امنیت، تمامیت ارضی و حمایت قاطع از نظام مبتنی بر قانون اساسی با دولت افغانستان همکاری می­نماید.

با این وجود افغانستان در ناامنی می­سوزد و افغان­ها هر روز قربانی می­دهند. امریکایی­ها به آنچه که در پیمان تعهد کرده‌اند، عمل نمی­کنند. بر این اساس نمایندگان در شورای ملی خواستار بازنگری در متن پیمان امنیتی کابل- واشنگتن شده‌اند.

برای دانستن این‌‎که‎ خواسته این نمایندگان تا چه اندازه عملی است، باید به مفاد پیمان درباره تعدیل آن مراجعه کرد.

 در قدم اول ذکر این نکته لازم است؛ در بند یک ماده اول این پیمان به صراحت ذکر شده است که «نیروهای امریکایی هیچ­گونه عملیات نظامی را در افغانستان اجرا نمی­کنند»  بل این نیروها وظیفه مشاوره و پشتیبانی نیروهای افغان را در امر مبارزه با تروریزم در داخل خاک افغانستان به عهده دارند.

این جمله در ماده اول معاهده کابل-واشنگتن هر گونه انتقاد نسبت به نقش مستقیم نیروهای امریکایی در تامین امنیت در افغانستان را از اساس از بین می­برد؛ زیرا به صراحت بیان شده که نیروهای امریکایی هیچ­گونه عملیات مستقلی را در افغانستان راه‌اندازی نخواهند کرد.

در صورت بروز اختلاف در برداشت­ها و تفاسیر از مفاد این پیمان طرف افغانستان، نمی­تواند بدون مشوره طرف امریکایی و به دلخواه خود از مواد پیمان تفسیر ارایه کند. این امر خود ادعای بازنگری پیمان مذکور را از طرف نمایندگان پارلمان افغانستان دشوار می­نماید.

به دلیل این­که در ماده بیست و چهارم آن به صورت صریح ذکر گردیده «در صورت بروز اختلاف در خصوص تفسیر و تطبیق این قرارداد، باید هر دو طرف با مشوره یکدیگر اقدام به حل منازعه و اختلاف نمایند.»

دوم، اگر فرض بر این باشد که طرفین قرارداد، هیاتی را برای حل منازعه و اختلاف در تفسیر و تطبیق مفاد مورد اختلاف پیمان ایجاد کنند، این هیات به صورت حتم از موارد اختلاف تفسیری مضیق ارایه خواهند کرد. در این صورت هم ادعای تعدیل پیمان نامحتمل می­نماید؛ زیرا در معاهدات بین المللی هر کلمه و عبارت و جمله بار معنایی منحصر به خود را دارد و نمی‌توان به آن چیزی را کم و زیاد کرد.

با این حال، برخی از نمایندگان مجلس به موشک‌باران مناطق مرزی افغانستان توسط پاکستان نیز اشاره کرده­ و طرف امریکایی را مورد انتقاد قرار داده اند؛ به دلیل این­که طرف امریکایی در بند یک ماده ششم پیمان، به صراحت تعهد داده است در صورتی که افغانستان مورد تجاوز خارجی قرار گیرد یا از طرف کشور خارجی تهدید به تجاوز شود، نیروهای امریکایی قویا با آن مقابله خواهند کرد. این درحالی‌ست که پس از انعقاد پیمان امنیتی میان سران کابل و سفارت امریکا در افغانستان، بارها مناطق مرزی در کشور مورد تجاوز نیروهای پاکستانی قرار گرفته‌اند. اما طرف امریکایی قرارداد، هیچ عکس‌العملی از خود نشان نداده و این امر را یک موضوع بین دو کشور دانسته است. حال باید دید که شورای ملی افغانستان در این خصوص تا چه اندازه صلاحیت بازنگری این پیمان را دارد.

معمولا کشورها برای این­که بتوانند از مفاد یک معاهده بین‌المللی بهتر بهره‌برداری کنند، در متن پیمان برای خود یک حق شرط قایل می‎شوند تا در صورتی که منافع کشور طرف معاهده برآورده نگردید از حق شرط خود در معاهده مزبور استفاده کند، در حالی که در پیمان امنیتی کابل-واشنگتن، دولت افغانستان هیچ حق شرطی برای خود قایل نشده است.

به‌جا و شایسته بود اگر در پیمانی که اکثر قریب به اتفاق مفاد آن به نفع طرف امریکایی است، طرف افغان معاهده‌، برای تعدیل یا لغو آن برای خود حقی در نظر می­گرفت. هرچند بر اساس بند پنجم ماده نود قانون اساسی افغانستان، شورای ملی حق دارد در مورد تصویب، تعدیل و لغو قراردادهای بین‌المللی تصمیم­گیری کند، اما بند سوم ماده بیست و چهارم پیمان امنیتی کابل-واشنگتن عملا دست نمایندگان مجلس را در خصوص تعدیل  این پیمان کوتاه کرده است.

به دلیل این­که هر نوع تعدیل در پیمان مذکور با توافق طرفین معاهده و از مجاری دیپلماتیک صورت می­گیرد، لازم است نمایندگان مجلس به جای سروصدا کردن­های بی‌مورد و انتقاد از پیمان امنیتی کابل-واشنگتن، در ابتدا و در هنگام تصویب آن در خصوص پیامدهای احتمالی این پیمان دقت لازم را به کار می­گرفتند و راهکار مناسبی برای ضمانت اجرایی این پیمان پیش‌بینی می‌کردند. با دستان خالی از راهکار‌های حقوقی و ابزار‌های سیاسی برای تعدیل، احساساتی برخورد کردن با این موضوع کاری عبث و بیهوده است.

سید ذبیح‌الله نقوی

مشاهده ادامه مطلب