انقلاب ما مدنی است

_خیزش در جهان عرب حتی، برای متخصصان� امور خاورمیانه بسیار حیرت‌آور است. چگونه این خیزش‌ها را تحلیل کنیم؟ خصوصاً با توجه به مسائل دامنه‌دار� اقتصادی و سیاسی � منطقه، از جمله مصر و تونس؟

تحلیلی مطمئن از این خیزش‌ها اکنون عجولانه است. باید به یاری پژوهش، [سیر�] تکامل این مناطق را بررسی کنیم. برای پی بردن به واقعیت، لازم است در گام نخست به انقلاب تونس بپردازیم. تحلیل سایر[مناطق] نسبت به تونس آسانتر است. دراین‌باره �قط می‌توانم بگویم که این انقلاب‌ها در خلأ رخ نمی‌دهند.طی سه دهه گذشته در بیشتر کشورهای خاورمیانه، تغییرات ساختاری مشخصی وجود داشته است که مطالبات و کنشگران جدیدی را پدید آورده. شهرگرایی، تغییرات جمعیتی (ازدیاد جمعیت جوان) وگسترش تحصیلات عالی که سبب رشد سریع طبقه تحصیل‌کرده شده، از اساسی‌ترین تحولات هستند. این تحولات با پیاده‌سازی سیاست‌های نولیبرال و ا�زایش ن�وذ جهانی‌سازی در بیشتر این کشورها از سال ۱۹۹۰ همراه شده است.

دستآورد نهایی، پیدایش [طبقه] جدیدی از کنشگران سیاسی خواهد بود؛ کنشگرانی که اساساً با ملی‌گرایان سنتی� عرب و طبقات سیاسی� اسلام‌گرا مت�اوتند. بنابراین رشد طبقات تحصیل‌کرده را پیش رو خواهیم داشت که بیشتر آنان، زندگی در طبقه �رودست اقتصادی را تجربه خواهند کرد چرا که سیاست‌های نولیبرال  نابرابری می‌آ�ریند. بسیاری دیگر مانند طبقات کارگر و کارمندان� دولتْ ا�تخار و امتیازات سنتی را از دست داده‌اند، مانند امنیت شغلی، قراردادهای استخدامی� طولانی مدت و امتیازات اجتماعی دولت. آنان به شدت ناخشنوداند(در تونس بر اساس گ�ته‌های بئاتریس هیبو[۲] در کتاب تحمیل �رمانبرداری؛ سیمای� حمایت اقتصادی، تعاون، و ا�سانه‌ای از یک «معجزه اقتصادی» قریب الوقوع و �ساد �راگیر؛ گونه‌ای «�رمانبرداری» را تولید کرده بود که بوعزیزی[۳]  [دست�روشی که خودسوزی اش سبب آغاز انقلاب شد]، ناگهان، آن را شکست.) گرچه چنین ناخشنودی‌هایی برای مدت‌ها در جهان عرب وجود داشته اما عمدتاً متأثر از سیاست‌های متداول اسلام‌گرایی و ملی‌گرایی� ۱۹۹۰ بوده است. به هرحال با بحران اسلام‌گرایی، بیهودگی سیاست‌های ملی‌گرایانه عرب‌ها و ظهور ناگهانی مسیرهایی جدید برای تجلی و تجدید قوای سیاسی_در الجزیره؛ شبکه‌های اجتماعی و اینترنت_  از میانه سال ۲۰۰۰ گونه‌ نوینی از سیاست با ادبیات حقوق بشر، دموکراسی، شرا�ت و مدنیت ظاهر شد؛ بدین ترتیب اجتماع عربی نوینی متولد شد.

باقی داستان را باید به گونه‌ای دیگر تحلیل کرد؛  داستان اینکه چگونه چیزهایی در تونس Ùˆ دیگر کشورها Ù�اش شد. پرداختن به محرکه‌های مستقیم انقلاب؛ نخستین [محرکه‌ها]: بی عدالتی مشترک، شجاعت همگانی، واکنش خشن رژیم، بازتجهیز، Ù�راگیری احساسات از طریق رسانه‌های ملی Ùˆ بین‌المللی، تاثیرات Ù�راملی، Ù�شارهای بین‌المللی، شکاÙ� در بدنه دولت، انقیاد استبداد Ùˆ اثرات تظاهرات پیاپی (این ایده Ú©Ù‡ «اگر در مصر اتÙ�اق اÙ�تاده چرا در سوریه رخ ندهد یا اردن؟ یا یمن»)Ùˆ… . تونس ترکیبی است از جمعیتی با تحصیلات عالی Ùˆ نیروی پلیس سرکوبگر دولتی Ú©Ù‡ طبقه سیاسی منÙ�علی را به وجود آورده‌اند. در تونس مردمی Ú©Ù‡ از مرکز Ùˆ ایالات جنوبی به حاشیه رانده شدند، به Ú©Ù…Ú© مهارت سازماندهیÙ� کارگران متحد، خیزش را آغاز کردند؛ Ú©Ù‡ با مداخله متخصصین، خصوصاً وکلا، اعتراضات قالبی ملی به خود گرÙ�ت. کنشگران جوانÙ� شبکه‌های اجتماعی، محوری را Ù�راهم آوردند Ú©Ù‡ تمام اعتراضات منÙ�Ú© Ùˆ متÙ�اوت را به یکدیگر پیوند داد Ùˆ درهم آمیخت. در نهایت عرب بودن تمام این کشورها اهمیت Ù�راوانی دارد. زبان مشترک، سیاست Ùˆ Ù�رهنگ پیوسته، جریان آزادی از ایده‌ها،عملکردها Ùˆ شیوه‌های مبارزه را Ù�رای مرزهای ملی پدید آورد؛ به ویژه در دوران روابط الکترونیک Ùˆ Ù�رامرزی Ù� کنشگران عرب. آن خیزش تاریخیÙ� «الشعب یرید اسقاط النظام« (مردم خواستار سقوط رژیم هستند) برای اولین بار در تونس به وقوع پیوست، سپس به مصر Ùˆ از آنجا در دیگر کشورهای عربی ظهور کرد. با چنین خیزشی، حکایات یا شعرهای انقلابی تماماً در جهان عرب نهادینه Ùˆ درک می‌شوند، اما هنگامی Ú©Ù‡ به مرزهای ترکیه می‌رسند متوقÙ� می‌شوند چرا Ú©Ù‡ زبان ترک‌ها عربی نیست.

_اجازه بدید با مشکلات اقتصادی ادامه دهیم. شما در جایی به «پرولتاریای نوین خاورمیانه» یا «طبقه متوسط �قیر» اشاره کردید. ا�زایش انتظارات برای زندگی طبقه متوسط چه تاثیری در جنبش‌ها داشته است؟

�کر می‌کنم «طبقه متوسط �قیر» نقش کلیدی در این جنبش‌ها ای�ا می‌کند. اما ویژگی‌های این طبقه از تمایلی ساده برای داشتن زندگی طبقه متوسط، �راتر می‌رود. از طر�ی اقتصاد، طبقه متوسط تحصیل کرده‌ی آگاه با انتظاراتی بالا را به وجود آورد اما سپس در تحقق بخش عظیمی از انتظارات این طبقه نامو�ق بود. �قط باید به خاطر داشته باشیم که روزگاری در دوره پسااستعماری_۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ _ «طبقهی متوسط» مدرن (بخشی با تحصیلات عالی، مدارک دانشگاهی، کار یقه س�ید، و سلیقه و روش مصر� طبقه متوسط) ذین�عان کلیدی حکومت پسااستعماری بودند و به عنوان «سازندگان» اصلی ملت جدید در نظر گر�ته شدند. این طبقات محصول [سیاست] «بهزی گرایی» یا «سوسیالیسم» توزیع محور� (برای مثال آموزش رایگان برای تمام طبقات) حکومت پسااستعماری بودند. برخی از آنان از درآمد بالای [�روش] ن�ت پس از نیمه ۱۹۷۰ لذت می‌بردند. بسیاری از اعضای این طبقه متوسط تلاش داشتند در بخش دولتی برتر و معتبر_به عنوان پرو�سور، تکنوکرات، کارمند مؤسسات عمومی_ مشغول به کار شوند.

زمانی که سیستم ر�اه با بحران عدم ثبات روبه‌رو گشت اوضاع تغییر کرد و با رشد تدریجی خصوصی‌سازی، ذهنیتی شکل گر�ت که مؤسسات خصوصی را نسبت به بخش دولتی برتر می‌دانست. بنابراین از درآمد و جایگاه بخش دولتی کاسته شد گرچه بسیاری از امتیازات سابق مانند مصونیت شغلی باقی ماندند. اما همان امتیازات سابق با اجرای سیاست‌های نولیبرال از اوخر۱۹۹۰ با کاهش تدریجی و رشد روزا�زون نابرابری همراه شد. برخی از ا�راد در بخش‌های جهانی شده اقتصاد مانند تکنولوژی پیشر�ته، ت�ریحی و واردات و صادرات ثروتمند شدند درحالی که دیگران دربخش‌های کشاورزی، تجاری، حقوقی، علوم اجتماعی، علوم انسانی و چنین زمینه‌هایی مو�ق نشدند شغل مناسبی به دست آورند. بسیاری از آنها به حاشیه و وضعیت اقتصادی ناپایدار رانده شدند.  اخیراً در تونس مورخی برجسته به من گ�ت که تا دوسال پیش، به مدت نه سال بدون شغل بود! این �رد تحصیلکرده بدون شغل برای گذران زندگی‌اش چه کاری از دستش برمی‌آید؟ اصولاً در بخش غیررسمی مشغول به کار می‌شوند و با تحقیر� سکونت در زاغه‌ها و حاشیه‌نشینی مواجه‌اند . این گونه است که طبقه‌ متوسط پرولتریزه می‌شود. گسترش رسانه‌های جدید آنان را به طور مضاع� نسبت به محرومیت‌هایشان آگاه می‌سازد. گمان می‌برم آنان به شدت سیاسی شوند و حتی در شر� خیزش.

به نظر می‌رسد این پدیده منحصر به خاورمیانه نیست. در گستره‌ای محدودتر، �رایندی مشابه در یونان، اسپانیا، پرتغال و بریتانیا ات�اق می‌ا�تد. گزارشات نشان می‌دهد که مدیران سابق منازلشان را در بحران مسکن از دست دادند و بی‌خانمان شده‌اند. البته ما باید همچنان در مورد این پدیده، مطالعه کنیم. لازم است بررسی کنیم که تا چه حد به عنوان یک مقوله اجتماعی صادق است. باید بدانیم  «طبقه متوسط �قیر» رخدادی دائمی است یا گذرا؟ برداشت من این است که این طبقه مدتی‌است پدیده آمده، تقریباً از ۱۹۸۰؛ و به این زودی‌ها میدان را ترک نخواهد کرد. این [مسئله] من را به یاد «ارتش ذخیره کار» مارکس می‌اندازد که �رض شد موقتی است اما همچنان ادامه دارد.

_ گزارش شده که مردم اَشویات[۴]، حاشیه نشینان قاهره، در اعتراضات میدان تحریر، شرکت نکردند. چرا؟

از صحت این ادعا اطمینانی ندارم. با قدم نهادن در عمق مناطقی مثل امبابا[۵] (بخش کوچکی از اَشویات) در قلب قاهره آن هم در ماه آپریل می‌توان نشانه‌های �راوانی از دیوارنویسی، شعار و ذهنیت �داکاری انقلابی را بر دیوارهای ساختمان‌ها دید. می‌دانیم که کنشگران جوان� محلی با همسایگان �قیرشان، در اعتراضات خیابانی و خیزشها درهم می‌آمیزند و با پلیسی که می‌خواهد آنان را سرکوب کند، مبارزه می‌کنند. بسیاری از طر�داران دو آتشه �وتبال که برای ایستادن مقابل خشونت آدم‌کشان رژیم و پلیس در میدان تحریر بسیج شده بودند ساکنان چنین منطقه‌هایی بودند، و همین‌طور بسیاری از سازماند‌هندگان برنامه‌ریز تحصیل‌کرده. حقیقت این است که [منطقه]اشویات یا محله‌های غیررسمی مصر و یا همان حاشیه نشینان، �قط بیسوادان، روستاییان و �قرا را در خود جای نمی‌دهد بلکه بخشی از شهرنشینانی_ کارمندان دولت، زوج‌های تحصیلکرده‌ای که به تازگی ازدواج کردند، برخی از متخصصان مانند وکلا، آموزگاران و شبیه به آنان_  که نمی‌توانند در بازار رسمی، مسکن مطمئنی تهیه کنند، به اجبار در محله‌های غیر رسمی ساکن می‌شوند. بنابراین حداقل ساکنان جوان و تحصیلکرده اَشویات، ظاهرا، در تحریر حاضر بودند.

مهاجران �قیر و روستایی در قاهره، دقیقاً مانند تهران یا هرجای دیگر، نسبت به پیشگام‌شدن در اعتراضات عمومی با چنین گستره و ماهیتی، بی‌تمایلند. بسیاری از آنان در مورد اهدا�، محرکه و به ویژه نتیجه چنین خیزش‌های سیاسی بی‌اطلاع هستند. پس ترجیح می‌دهند که صبر کنند و ببینند چه ات�اقی می‌ا�تد. برای ا�راد بی‌سواد و خیلی �قیر، انقلاب در چارچوب حوادثی نمود پیدا می‌کند که  پیوند زندگی روزمره با آن حوادث، خطرات� بیش از حد انتزاعی را در پی دارد. آنان علاقه دارند که در مبارزات عینی‌تر و محلی شرکت کنند؛ مبارزاتی که به باورشان معنای بیشتری دارد و قابل‌کنترل‌تر است. به هرحال دوران� پس ازانقلاب دوره‌ای است که این مردم� من�عل بسیج می‌شوند. اطمینان از غیبت سرکوب‌کنندگان و �ضای آزاد، تمایل به کنش‌ورزی و سازماندهی را در آنان بیدار می‌سازد. خصوصاً �عالیت در زمینه‌هایی که به معضل محیط زندگیشان مربوط است. در مصر چندی پس از [ان�صال]کابینه مبارک، مردم� محله‌های اَشویات خود را در سطح جامعه‌‌ای بزرگ‌ترسازماندهی کردند و خواستار ان�صال �وری شهردار و دولت سابق شدند. در تونس مردم �قیر از غیبت پلیس است�اده کردند و چندین خیابان در تقاطع شهر قدیم و جدید، مدینه، را اشغال کردند تا معاملاتشان را گسترش دهند و سبب پیشر�ت تجارتشان شوند. به عبارتی �قرا جریان «انقلاب» خودشان را اجرا می‌کنند.

_ گرچه درحال حاضر مبارک محاکمه شده، اما ساختار اقتصادی مصر همچنان ناکارآمد است و دورنمای آزادی و اقتصاد  کلانتر� عادلانه در جهان عرب تیره و تار است. آیا این دوره به عنوان [دوره‌ای] انقلابی که �قط اصلاحات اندک دستآورد آن بود، به یاد آورده می‌شود؟

گرچه تمرکز اولیه در این انقلاب‌ها، نماینده و دولت دموکراتیک بوده است اما عدالت اجتماعی و احترام به شأن مردم در رأس مطالبات باقی خواهد ماند. همانطور که پیش از این ذکر کردم تاثیر من�ی اقتصاد نولیبرال به نارضایتی‌های  اخیر جهان عرب انجامید. بنابراین به نظر میرسد برابریْ دغدغه‌ی اصلی� بسیاری از مردم در شرایط پساانقلاب است. درواقع، در دوران پساانقلاب، شکست درمقابل پاسخ دادن به مطالبات اقتصادی مردم می‌تواند برای دولت دموکراتیک آینده در این کشورها خطری واقعی باشد؛ چراکه پوپولیست‌های هوچیگر با است�اده از معضلات ریاضت اقتصادی می‌توانند مانع عملکرد سیاست‌های دموکراتیک شوند. «نان» حیاتی‌تر از «آزادی» می‌شود. درعین حال، روشن است که تغییرات سیاسی از تحولات اقتصادی در جهت برابرتر، سریعتر و ممکن‌تر است. پس چالش‌ها در این بستر قرار می‌گیرند. حقیقت بدین قرار است که بازتوزیع خود به خود رخ نمی‌دهد بلکه با �شار، تجهیز و سازمان گروه‌های �رودست در جامعه پیش خواهد ر�ت. امید است که با �ضای آزادتر سیاسی، میادینی برای مبارزه و جنبش‌هایی برای عدالت اجتماعی �راهم شوند. دوره‌های پسا‌انقلابی  مبارزات اجتماعی را پایان نمی‌دهند بلکه دورانی است که دعاوی تازه طرح می‌شوند تا راهکارها بررسی و کاوش شوند.

_ در نیمه مارس، سیصدهزارن�ر خیابان‌های لیسبون، پورتو و دیگر شهرهای پرتغال را برای اعتراض به �قدان موقعیت شغلی و سقوط استاندارهای زندگی، تصر� کردند. شبکه اجتماعی �یسبوک  آغازگر این اعتراضات بود. در ماه� م�یْ اعتراضات سازمان‌یا�ته‌ی �یسبوکی دیگری در مادرید رخ داد. آیا این رویدادها به خیزش‌های جهان عرب ارتباطی دارد؟

�کر میکنم حقیقت� «طبقه‌ی متوسط �قیر» می‌تواند نیرو و پیش‌گامی باشد برای برخی از اَشکال جدید� بسیج� سیاسی چه در جهان جنوب و چه در کشورهای شمالی مثل پرتغال، یونان و اسپانیا که با بحران مواجهند. پیش از ظهور ارتباطات تکنولوژی نوین، این کنشگران احتمالاً کمابیش درگیر استراتژی‌های �ردی برای بقا بودند، مشابه تصویری که از  کارگران‌ «یقه س�ید خصوصی شده» داریم؛ چیزی که آنان را از کارگران متحد وسازماندهی شده متمایز می‌کند. اما تکنولوژی جدید مانند شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها، امکان گسترش سازماندهی � درک تکنولوژیکال را ارائه می‌دهد. بنابراین آنان درجریانی آش�ته، پراکنده و هماهنگ به یک منظور مشخص هستند که می‌تواند از ارتباطات �راملی بهره ببرد. آنان هنر، نمایش� مصور و موسیقی را به عنوان ابزارهایی برای بسیج و اختلا� آراء در حوزه‌ی عمومی_رسانه‌های دسته‌جمعی و شبکه‌های اجتماعی_ و همینطور �ضای عمومی خصوصاً خیابان‌ها، گسترش می‌دهند. ایرانیان و عرب‌ها در به کارگیری خیابان برای قیام‌های سیاسیشان پیشگام هستند. آنان سابقاً منبع الهامی برای جنبش‌های� گروه‌های �رودست اقصی‌ نقاط جهان بوده‌اند. البته الهامات پایاتر به میزان مو�قیت این خیزش‌های اجتماعی بستگی خواهد داشت.

_ یکی از شعارهای برجسته میدان تحریر قاهره این بود که «انقلاب ما مدنی است؛ نه خشونت، نه مذهب!» شما شخصیت اعتراض‌کنندگان را چگونه تحلیل می‌کنید؟

خٌب، همانطور که در مقاله‌ام «انقلاب‌های پسااسلامگرا»[۷] در مجله �ارن ا�رز (۲۶آوریل ۲۰۱۱) تأکید داشتم این انقلاب‌ها از دین الهام نگر�ته‌اند یا انگیزه‌ای ندارند که شریعت را بر ملت و دولت حاکم کنند. تاکنون شواهد قوی مبنی بر راستی� خلا� این ادعا وجود نداشته است، به جز گروه بزرگی از سَلَ�ی‌های مصری (و مخال�ان انقلاب) که چندی پیش در میدان تحریر گردآمدند و با شعارهایی [حکومتی مبتنی بر] شریعت را مطالبه کردند. درهرحال گروه‌های بزرگی از جمعیت مومنان و دین‌داران در این قیام‌ها شرکت داشتند؛ همانطور که سکولارها، لیبرال‌ها و چپ‌ها حضور داشتند. اما تقریباً در تمام این اعتراضات، ادبیات مذهبی غایب است. شواهد کمی از آهنگ‌ها و شعارهای مذهبی در اعتراضات وجود دارد. در تونس  حامیان حزب النهدا (که راشد الغنوشی رهبری آن را بر عهده داشت و به دست رژیم بن علی برچیده شد) حاضر بودند اما مطالبه اصلی انقلابیونْ دموکراسی و حاکمیت قانون بود. معترضین� مصری بیشتر در مورد برنامه‌های عملی نشده رژیم مبارک، دستیابی به عدالت اجتماعی و احترام به �ردیت، دغدغه داشتند تا قوانین اسلامی. ادعای قذا�ی که معترضین انقلابی از القاعده خط می‌گیرند با واقعیت مطابقت نداشت، گرچه برخی از اهل جهادهای سابق در سازمان انقلابی�«شورای ملی» حاضر بودند. انقلاب سوریه با کنش‌های مذهبی برانگیخته نشد بلکه شهروندان (مذهبی‌ها و سکولارها) درکنار یکدیگر حکومتی دموکراتیک را مطالبه کردند. درواقع، گروه‌های اسلامی� کلیدی و اخوان‌المسلمین برای مدت‌ها در سوریه من�عل بودند اما علمای محا�ظه‌کار همچنان از رژیم بعثی پیروی می‌کردند. داستان یمن و بحرین نیز کمابیش بر همین قرار است. براساس گزارشات، القاعده در یمن �عالیت‌هایی دارد اما بازیگر� نقش مهمی درجنبش� مطالبات� دموکراتیک علیه رژیم� صالح، نیست.

پس آنچه که امروزه در جهان عرب جریان دارد انقلاب‌های اسلامی نیستند. بلکه به نظر می‌رسد، دنباله‌رو� سیر پسااسلامگرایی‌اند. بنابراین معترضان خواهان دولت پاسخگو، انتخابات آزاد و آزادی‌های دموکراتیک هستند که با عدالت اجتماعی همراه شده است. همزمان برخی از آنان می‌خواهند همین سیاست را در بستر جامعه‌ای اخلاقمدار و پارسا بنا سازند.  

_ منظور شما از سیر پسااسلام‌گرایی چیست؟

اجازه بدهید با سه مثال روشن کنم. اسلام‌گرایی ترکی؛برای نخستین بار از اوایل ۱۹۷۰  توسط جنبش ملی جوروش[۸] بازنمایی شد و پس از آن، احزاب سیاسی مانند نظام ملی، ر�اه و �ضیلت ایدئولوژی دیدگاه ملی را بسط دادند و در اواخر ۱۹۹۰ سیر پسااسلام‌گرایی را ترویج کردند که در حزب عدالت و توسعه ترکیه نمود یا�ت. در این سیرْ نهادهای دموکراتیک و مدنی جایگزین حکومت اسلامی می‌شوند وهمه ادیان برابر هستند. اما اسلام نقش خود رادر قلمروی اجتماعی به عنوان قالبی  برای آ�رینش جامعه‌ای پارسا ای�ا می‌کند. حساسیت به واکنش‌های سکولارها در جامعه‌ی ترکیه، بی‌اعتمادی قوی به ارتش سکولارها و ضرورت پیوستن به اتحادیه‌ی اروپا، عوامل اصلی طلوع پسااسلامگرایی در ترکیه است. چنین واکنش‌های� انتقادی، اسلام‌گرایان را برای به دست آوردن مقام سیاسی به تغییر ایده‌ها و سیاست‌گذاریهایشان واداشت. با تحول ایدئولوژیک، پایه‌های اجتماعی حزب دگرگون شد؛ تمایل حزب اعتدال و توسعه به عضویت در اتحادیه اروپا و اقتصاد نولیبرال به ناچار شخصیت حامیان اجتماعی  این احزاب را تغییر داد. آنان به جلب حمایت صاحبان دارایی چه در سنت آناتولی[۹] و چه جهانی گرایش دارند.

بین سیر پسااسلامگرایی و ایران پساانقلاب همسویی‌هایی دیده می‌شود که در آغاز باجنبش اصلاحات و سپس اصلاحات دولت� خاتمی بازنمایی شد(۱۹۹۷_۲۰۰۴). اخیراً جنبش سبز نیز واکنشی است به نظارت[دخالت] بیش از حد سیاست اسلام‌گرایی؛ تجاوز به حقوق بشر و نادیده گر�تن دموکراسی، آزادی‌های مدنی و �ردی.  پسااسلامگرایی به عنوان چارچوبی ظهور کرد که جریان اسلامی را با سیاست دموکراتیک و برخی از حقوق مدنی سازگار ساخت. اینها دغدغه‌هایی بودند که اغلب در (نا)جنبش زنان، دانش‌آموزان، روشن�کران و دیگران مطرح شدند.

تجربه‌ی مصری‌ها پیچیده‌تر بود. بین جریان دموکراسی‌سازی ایران و مصر، من به تحولات دموکراتیک ایران امیدوارتر بودم. دموکراسی‌سازی اسلامی در ایران از وقایع دوره‌ی اصلاحات در سال ۲۰۰۴ آغاز شد و «طلوعی تازه» را شامل می‌شود. در مصر جنبش‌های دموکراتیک� سال ۲۰۰۴ بخشی از این جریان هستند. در آن زمان ایران نسبت به مصر از جنبش اجتماعی قوی‌تری برای دموکراسی برخوردار بود. اما پس از جنبش ک�ایه (یا جنبش مصری� خواهان تحول) که در سال ۲۰۰۴ ظهور کرد، اوضاع مصر به شدت تغییر یا�ت. گروه‌های مختل� مانند سکولار، لیبرال،[مدا�عان] حقوق بشر، کارگر و سازمان‌های زنان، همینطور جوانان� اخوان‌المسلمین عمدتاً به وسیله رسانه‌های جمعی شروع به سازماندهی کردند. در این زمان آنان از سیاست  جدید_سیاستی که �راایدئولوژیک و بالاتر از همه پسااسلامگرا بود_حمایت می‌کردند. شعار اصلی انقلاب‌های میدان تحریر طی انقلاب؛ انقلاب ما مدنی است نه خشونت نه مذهب! به نوعی این سیاست جدید را بازتاب می‌دهد و پسااسلامگرایی مصر را بازنمایی می‌کند.

_ شما اشاره کردید که یک جنبش پسااسلامگرا، دین را تأیید می‌کند و از سویی حقوق شهروندی  و از دیگر سو به جامعه‌ای پارسا با حکومتی دموکراتیک اشتیاق دارد. حزب توسعه و عدالت یکی از نمونه‌های پسااسلامی شما، زمانی که بحث حقوق شهروندی و حکومت دموکراتیک می‌شود، با این تصویر مطابقت ندارد. اگر یک حکومت پسااسلامگرا کالاهای عمومی ضروری را �راهم کند و حداقلی از خدمات درمان عمومی را ح�ظ کند آیا نمی‌تواند با دموکراسی همگام شود ؟

برای روشن شدن بحث؛ پسااسلامگرایان[Ù�قط] در مقایسه با اسلامگرایان سابق تمایلی به تحول ایده‌هایشان درباره‌ حکومت مذهبی نشان می‌دهند_Ú©Ù‡ شریعت پایه اساسی قانون است_  و از حقوق مدنی Ùˆ دولت دموکراتیک حمایت می‌کند. مذهب نزد اÙ�راد باارزش می‌ماند Ùˆ در حوزه عمومی حاضر است. البته موضوعی نیرنگ‌آمیز در این Ù�رمول وجود دارد «دموکراسی چیست؟» ،گسترهی وسیع پرکتیس‌های دموکراتیک، عمقشان، Ùˆ ظاهرشان. آیا دموکراسی Ù�قط روشی برای اداره کشور است؟ مانند انتخابات آزاد، دولت پاسخگو، تÙ�کیک قدرت Ùˆ… یا ارزش کارآمد دیگری دارد؟ مانند موجودیت قدرت عمومی، توضیحات Ø´Ù�اÙ�ØŒ حمایت از اختلاÙ� آراء، Ùˆ حتی عدالت اقتصادی. برای پسااسلامگرایی، دموکراسی کاملاٌ آزمون جدیدی است. آنان تاریخ کوتاهی دارند Ùˆ همچنان تخریب Ùˆ ترور می‌شوند. در واقع در بسیاری از موارد، پسااسلامگرایی در حد یک تصور Ùˆ جنبش باقی می‌ماند. تنها برخی از این جنبش‌ها شانس به دست آوردن قدرت دولت را دارند مانند حزب توسعه Ùˆ عدالت در ترکیه Ùˆ دولت اصلاحات خاتمی در ایران.

درهرصورت من ت�اوت قابل ملاحظهای می‌بینم بین تصور و پرکتیس پسااسلامگرایی در شیوه حکومت در مقایسه با اسلامگرایی. در ترکیه یا اندونزی درجهی مناسبی از رقابت، بین گروه‌های سیاسی برای [دستیابی به] قدرت وجود دارد. احزاب مذهبی برتری نسبت به سایر احزاب ندارند. انتخاب آزاد و منظم در سطح قابل قبولی است. دموکراسی به عنوان یک شیوه پذیر�ته شده است. اما نمی‌توان انکار کرد که در آن حکومت� پسااسلامگرا، به حقوق بشر تعدی می‌شود و توضیحات[از سوی مقامات] محدود می‌شوند. برای مثال می‌دانیم که اخیراً حزب توسعه و عدالت برخی از روزنامه‌نگاران را برای انتشار مقالات مخال�[حاکمیت] به زندان ا�کنده است. علاوه بر این پسااسلامگرایان همچنان درحال حل نمودن مشکلاتشان با لیبرال‌ها هستند که تا چه میزان، باید با آزادی‌های �ردی و اعتقادات عوام  و روش زندگی ا�راد مدارا شود. اما می‌خواهم تأکید کنم که چنین ممنوعیت و خشونت‌هایی الزاماً محدود به حکومت پسااسلامگرا نیست. حکومت سکولار هم می‌تواند چنین ممنوعیت‌هایی را تولید کند. مسئله، تعبیر کردن قانون است و نهادینه کردن مکانیسم‌هایی که از این خطر بکاهند. در آخر، دموکراسی گستره‌ای است که مبارزات �راوانی برای بسط و گسترش ریشه‌هایش صورت گر�ته؛ گستره‌ای که دموکرات‌ها همواره برای دموکراتیک ساختن دموکراسی در تلاش بودند.

پی نوشت:

[Û±]: Ozgur Gokmen

[Û²]: Beatrice Hibou

[Û³]: Bouazizi

[Û´]: Ashwaiyyat

[Ûµ]:Imbaba

[Û·]: این مقاله را با نام “انقلاب پسااسلامگرا” ترجمه کردهام.

[۸]:Milli Gorus  ملی جوروش جنبشی سیاسی_مذهبی در ترکیه بود که از نجم‌الدین اربکان الهام گر�ت. (مترجم)

[ ۹]: Anatolian منصوب به آناتولی.  پاره‌ی خاوری ترکیه که آسیای صغیر خوانده می‌شود و بخش آسیایی این کشور است. (مترجم)

[۱۰]: مطالب ذکر شده در [] از مترجم است.

مطالب مشابه