شهرهای هر کشور دربارۀ اقتصاد ملی‌اش چه می‌گویند؟

 

نیکلاس برگروئن، واشنگتن‌پست — در یک بازار گاوی۱، سهام‌ها با هم افزایش می‌یابد، چرا که جزر و مد یک اقتصاد شکوفا قایق‌های زیادی را با هم بالا می‌برد. بالعکس در بازاری راکد، تعداد سهام‌هایی که سود می‌آورند کمتر وکمتر می‌شود، چون داشتن اقتصاد و بازاری سالم نیازمند چیزی بیشتر از چند شرکت غول‌آسای موفق همچون گوگل، آمازون و اپل است. باید طیف وسیعی از کسب‌وکارهای شکوفا هم وجود داشته باشند که راه را برای آینده‌ای متنوع هموار کنند.

همین الگو در شهرهای یک کشور هم رخ می‌دهد. در کشوری که اقتصاد و سیاست سالم باشند، تقریباً همیشه تعداد قابل توجهی شهرِ شکوفا وجود دارد، شهرهایی با رهبری در صنایع مختلف، با صحنه‌های فرهنگی مجزا و همبستگی اجتماعی. اما وقتی کشوری رو به افول می‌رود، معمولاً تعداد شهرهای سالم کاهش می‌یابد. حتی اگر یک شهر درجه یک رونق داشته باشد، باز هم وقتی شهرهای درجه دو و سه شروع به رکود کنند، نشانه‌ای بد است.

یونان باستان را درنظر بگیرید، مهد دموکراسی، فلسفه، پزشکی و ریاضیات در غرب. در دوران کلاسیک، آتن را گل سرسبد شهرهای یونان به ‌حساب می‌آورند، اما چندین دولت‌شهر شکوفای دیگر هم در منطقه وجود داشت. از کانون‌های شبه‌جزیره‌ای می‌توان به اسپارت، رقیب مشهور آتن اشاره کرد، اما دلفی، تبس و

به مرور زمان که رشد کشورها و امپراطوری‌ها توقف می‌یابد، انرژی فرهنگی و اقتصادی در شهرهای کمتر

کورینت هم مکان‌هایی با نوآوری فرهنگی و فکری بالا بودند. شهرهای دوردست‌تری نظیر رودز، پرگامون در آسیای صغیر و سیراکیوز در سیسیل هم به همین شکل بودند. ویژگی شاخص افول یونان کلاسیک کم‌شدن سرزندگی بسیاری از این شهرها بود، به‌خصوص پس از اینکه سولا، ژنرال رومی، شورش آن‌ها را در سال ۸۸ ق. م. درهم شکست.

در دوران اوج صنعت آمریکا، شهرهای مختلف در حال شکوفایی بودند: از بوستون تا بالتیمور در کرانۀ شرقی دریا تا مناطق مرکزیِ بزرگ آمریکای شمالی. در ایالت اهایو، می‌توان به کلیولند در شمال، سینسیناتی در جنوب و تولدو، آکرون، کلمبوس و دیتن اشاره کرد. در اوایل قرن بیستم، هریک از این شهرها میزبان کسب‌وکارهای پویا با دامنه‌ای ملی یا جهانی بود. همین امر دربارۀ شهرهای واقع در ایالت‌های صنعتی غیرساحلی، از دیترویت و ایندیاناپلیس تا لوئیویل و سنت‌لوئیس تا میلواکی و کانزاس‌سیتی هم صدق می‌کرد. در سال‌های پس از جنگ، شهرهای واقع در کمربند آفتاب از جکسون ویل تا هیوستن و فینیکس هم رونق یافتند.

اما به مرور زمان که رشد کشورها و امپراطوری‌ها توقف می‌یابد، انرژی فرهنگی و اقتصادی در شهرهای کمتر و کمتری متمرکز می‌شود، به طوری‌که سرانجام فقط چند یا حتی یک شهر شکوفا باقی می‌ماند. در آمریکای امروز، شکاف مشهور میان «ایالات آبی» و «ایالات قرمز» گاهی به‌صورت شکاف میان شهر و روستا جلوه داده می‌شود تا از اهمیت آن چشم‌پوشی شود، اما درواقع این شکاف میان انگشت‌شماری شهرهای شکوفا و بی‌شمار شهرهایی است که درجا می‌زنند، به‌خصوص شهرها و شهرک‌های کوچک غرب میانه و جنوب.

همین الگو در بسیاری از کشورهای صنعتی غرب هم درحال رخ‌دادن است. مثلاً در فرانسه و بریتانیا مقدار زیادی از پویایی فرهنگی، اقتصادی

و کمتری متمرکز می‌شود به طوری‌که سرانجام فقط چند یا حتی یک شهر شکوفا باقی می‌ماند

و سیاسی جذب پاریس و لندن شده است، درحالی‌که شهرهای کوچک‌تر رو به تحلیل و افول می‌روند. بخش بزرگی از رأی‌های برکسیت از رأی‌دهندگان ناراضی در شهرهای کمربند زنگار میدلندز و شمال به صندوق ریخته شد، در حالی‌که لندن رأی به ماندن داد.

به موازات آنکه در آمریکای شمالی و اروپا، پویایی به این شکل در شهرهای کمتر و کمتری متمرکز می‌شود، در سمت مقابل، یعنی در چین و آسیای جنوبی، مراکز شهری بسیار کارآفرینانه‌ای در حال ظهور هستند. گرچه غرب توجه زیادی به ظهور کلان‌شهرهای چین همچون پکن و شانگهای و منطقه گوانگ‌ژو-دنگ‌گوان-شنژن-هنگ‌کنگ نشان ‌داده است -شهرهایی که امروزه به اندازۀ بسیاری از شهرهای غربی ثروتمند و تکنولوژیک هستند- اما شاید شگفت‌انگیزتر از آن، ظهور شهرها و مناطق به اصطلاح درجه دو و سه باشد.

شهرهای درجه دوم چین همچون ووهان، شنیانگ، نانجینگ، هاربین، چنگ‌دو، چونگ‌چین و شیان همگی بیش از ۵ میلیون نفر در مناطق شهری خود دارند و میزبان بخش‌های تخصصی پررونق، دانشگاه‌های به‌سرعت‌روبه‌پیشرفت و صحنه‌های فرهنگی جذاب هستند. شهرهای درجه سوم مانند پوتیان (در استان فوجیان)، سوچیان و لیانیونگانگ (در استان جیانگسو) و چینگ‌دائو و یانتای (در استان شاندونگ) هم همگی انتظار می‌رود طی چندسال آینده شاهد رشد حداقل ۳۰درصدی تولید ناخالص داخلی خود باشند. دولت چین کمر همت بسته تا تدابیری تشویقی برای بهبود اوضاع این شهرها فراهم نماید.

همین امر دربارۀ هند هم صدق می‌کند. شاخص شهرهای جهانی دانشگاه لافبورو درحال حاضر تنها به دوشهر جنوب آسیا وضعیت «آلفا» داده است: بمبئی و دهلی نو. اما چهار شهر «بتا» هم در کنار آن‌ها هستند. شهرهایی نظیر

پویایی شهری مقیاسی برای انرژی‌های حیاتی یک منطقه یا کشور است

بنگلور، چنای، حیدرآباد و نیز پونه، سورات، پاتنا و لکهنو همگی صحنه‌های فرهنگی پررونق و کارخانه‌های صنعتی تخصصی در سطح جهانی دارند. آنچه دانش‌پژوه هندی، کانکانتی چاندراشکار اسمیتا، آن را شهرنشینی کارآفرینانۀ هند می‌نامد به پیشرفت پیوستۀ هند به‌عنوان یکی از قدرت‌های بزرگ اقتصادی و سیاسی قرن بیست‌و‌یکم ارجاع دارد.

به‌طور خلاصه، پویایی شهری مقیاسی برای انرژی‌های حیاتی یک منطقه یا کشور است. یک کشور سالم برای این‌که به‌طور کامل استوار باشد به چیزی بیشتر از تعداد انگشت‌شماری شهرهای پررونق نیاز دارد. کشورهایی که بیشترین تعداد شهرهای سالم را توسعه و تعادل می‌دهند برندگان صحنۀ روزگار خواهند بود. درحال حاضر به‌نظر می‌رسد که شرق درحال سالم‌ترشدن است و همواره نقاط شهری جدیدی را به شبکۀ همگانی شهرهای متصل می‌افزاید و این درحالی است که غرب درحال از دست دادن این نقاط است.


پی‌نوشت‌ها:
• این مطلب را نیکلاس برگروئن نوشته است و در تاریخ ۲۱ آگوست ۲۰۱۸ با عنوان «What your city reveals about the national economy» در وب‌سایت واشنگتن‌پست منتشر شده است. وب‌سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۳۹۷ با عنوان «شهرهای هر کشور دربارۀ اقتصاد ملی‌اش چه می‌گویند؟» و با ترجمۀ علیرضا شفیعی‌نسب منتشر کرده است.
•• نیکلاس برگروئن (Nicolas Berggruen) رئیس مؤسسۀ برگروئن و ناشر مشترک ورلدپست، رسانه‌ای مختص مسائل جهانی است.

[۱] Bull market: اصطلاحی در میان اهالی کسب‌وکار. به عبارت ساده، هنگامی که بازار رو به رشد باشد و قیمت سهام روندی صعودی دارد می‌گویند بازار گاوی است [مترجم].

مشاهده ادامه مطلب

بازی‌های ویدئویی؛ مخرب یا سودمند؟

دکتر اندرو پرزیبیلسکی در جدیدترین پژوهش خود، تاثیرات ر�تاری بازی‌های ویدئویی در کودکان را مورد تحقیق و بررسی قرار داد. نتیجه‌ی این تحقیقات بسیار شگ�ت انگیز جلوه می‌کند. این اطلاعات می‌توانند شکا� قابل توجهی را در نگرش روان‌شناختی نسبت به بازی‌های ویدئویی و تاثیرات کلی آن در ا�راد، ایجاد کنند. دکتر پرزیبیلسکی می‌گوید: ما می‌توانیم ارتباطی که بین عناصر یک بازی و ر�تار کودکان شکل می‌گیرد را به وضوح ببینیم، اما به هر صورت نمی‎توان تایید کرد که انجام آن بازی می‌تواند عامل واکنش خوب یا بد از طر� کودک باشد. این را هم می‌دانیم که ریسک انجام بازی‌های ویدئویی کوچک‌تر از آن است که بخواهد نگران کننده باشد. دامنه‌ی گسترده‌ای از �اکتورهای دیگر در زندگی کودک هستند که تاثیرگذاری بیشتری نسبت به بازی‌های ویدئویی در خلق و خوی او دارند.

دامنه‌ی گسترده‌ای از �اکتورهای دیگر در زندگی کودک هستند که تاثیرگذاری بیشتری نسبت به بازی‌های ویدئویی در خلق و خوی او دارند.

از طر�ی دیگر برخی از خانواده‌ها باور دارند که کودکانشان با انجام بازی‌های �کری و پازل می‌توانند در سطح جامعه بهتر حاضر شوند یا در نمرات مدرسه‌شان مو�ق‌تر باشند. خبر بد در رابطه با این موضوع این است که تحقیقات نشان می‌دهند به طور کلی هیچ‌گونه ت�اوتی میان سطح �کری این کودکان با دیگر همسالان خود وجود ندارد.

جریان اصلی بازی‌های ویدئویی نسبت به چند سال گذشته کمی خشن‌تر شده است، بر پایه‌ی همین موضوع شاهد موضع‌گیری‌های �راوان و رو به ا�زایش والدین در برابر این رسانه هستیم. آن‌ها اعتقاد دارند این تکنولوژی باید منحصر و محدود باقی بماند، در غیر این صورت �رزندانشان در مقاربت با آن به تندخویی روی می‌آورند!. علاوه بر این طی چند سال گذشته شاهد گسترش این طرز �کر در جامعه، با توجه به اخبار و اطلاعاتی بودیم که به هر شکلی آن را مضر شرح می‌دادند. اما خشن بودن این سرگرمی می‌تواند در شرایط مختل� رویکردهای مت�اوتی را از خود به نمایش بگذارد. این موضوع تا کنون در قالب‌های بسیاری مشاهده شده است. برای مثال از یک بازی شوتر اول شخص (تیراندازی) گاها به عنوان عاملی برای ترشح آدرنالین یاد می‌شود، در حالی که همین بازی می‌تواند به عنوان راهکاری برای تقویت �عالیت‎های گروهی ظاهر شود‌.

خشن بودن این سرگرمی می‌تواند در شرایط مختل� رویکردهای مت�اوتی را از خود به نمایش بگذارد. این موضوع تا کنون در قالب‌های بسیاری مشاهده شده است.

طبق تحقیقاتی دیگری که در دانشگاه روان‌شناسی ویسکانسیین صورت گر�ته است، انجام بازی‌‌های ویدئویی به یک مقدار معین می‌تواند تا حدود زیادی �عالیت‌های �کری گیمر را تحت تاثیر قرار دهد. این تاثیرات می‌توانند شامل موارد تایین کننده بسیاری چون خواندن، نوشتن و یاد گر�تن باشند. اما نتیجه‌ی این موضوع به چه شکل است؟ زمانی که گیمر به انجام یک بازی می‌پردازد، در واقع در حال تحلیل همزمان اطلاعات بسیاری از آن است. تحلیل این موضوعات نیازمند مهارت‌های بسیاری است؛ مهارت‌هایی که حتی در سطح جامعه نیز دست یا�تنی نیستند. از جمله‌ی این مهارت‌ها می‌توان به برنامه‌ریزی و مدیریت دستورالعمل‌ها (گیمر در طول انجام بازی یاد می‌گیرد بهترین دستورالعمل‌های ممکن را انتخاب کند)، حل مشکلات و خلق راهکارهای تازه و تقویت قدرت تجزیه و تحلیل اشاره کرد. اما از سویی دیگر بازی‌های ویدئویی پیامدهای مخرب بسیاری را نیز در بر می‌گیرند. بازی‌های ویدئویی در ظاهر نیازهای روانی ا�راد چون ت�کر و بروز احساسات مختل� را تامین می‌کنند، اما این دقیقا چیزی نیست که مغز گیمر به آن نیاز دارد؛ تمامی احساسات و بازتاب‌های حاصل از این رسانه زودگذر هستند و به هیچ وجه نمی‌توانند نیازهای اساسی زندگی انسان را تامین کنند، این رویه در صورت خارج شدن از کنترل منجر به مشکلات روانی بسیاری چون انزواطلبی و اعتیاد می‌شود. ا�راد می‌بایست با حضور در دنیای واقعی برای آینده‌شان برنامه‎ریزی کنند، مشکلات خود را حل کنند و با ا�راد مختل� معاشرت داشته باشند، به همین دلیل است که از انسان به عنوان یک موجود اجتماعی یاد می‌شود.

پس از تمامی این‌ها باید ببینیم والدین از �رزندان خود چه می‌خواهند؟ و این‌که سطح ن�وذشان بر آن‌ها به چه اندازه است؟ اخلاقیاتی که از کودکان ما رخ می‌دهند، با توجه به سطح یادگیری، ویژگی‌های شخصیتی و محیط زندگی متغیر هستند. در طول عمر بازی‌های ویدئویی، شاهد هنجارهای اجتماعی بسیاری بودیم که به هر شکلی با این رسانه مرتبط بودند، اگر است�اده از کلمه‌ی «سالم» برای این نوع از سرگرمی درست به نظر برسد، حقیقت تجربی دیگری نیز روبه‌روی این نکته خواهد ایستاد که بیانگر «ناسالم» بودن آن است.

اگر است�اده از کلمه‌ی «سالم» برای این نوع از سرگرمی درست به نظر برسد، حقیقت تجربی دیگری نیز روبه‌روی این نکته خواهد ایستاد که بیانگر «ناسالم» بودن آن است.

بازی‌های ویدئویی؛ مخرب یا سودمند؟ پاسخ این سوال به شرایط و طرز ت�کر مخاطب خاص نسبت به این موضوع بستگی دارد. دکتر پرزیبیلیسکی، در پرسشنامه‌های خود از معیارهای پیچیده‌ی بسیاری است�اده کرده است. برخی از این معیارها عبارت‌اند از «درون و بیرون‌ریزی مشکلات، ایجاد اخلاق‎های جامعه‎پسند، و رضایت از زندگی.» در مقایسه‌ای که بین گیمرها و دیگر ا�راد صورت گر�ت، مشخص شد مقدار ایجاد «بدبینی» در سطح جامعه از جانب گیمرها،  بر خلا� تصورات کمتر است!.

در واقع بازی‌های ویدئویی نیز به مانند بسیاری از �رم‌های هنری دیگر، گاها داستان‌های متنازع دنیای امروزی را در خود جای می‌دهند، این موضوع به هیچ وجه نمی‌تواند عاملی برای ایجاد خشونت در سطح جامعه باشد، بلکه از جهاتی به مقابله با آن نیز می‌پردازد. صنعت بازی‌های ویدئویی هم می‌تواند به‌مانند سینما در بسیاری از مواقع حر�‌های بسیاری برای گ�تن داشته باشد. رسانه‌های عمومی چون تلوزیون همواره موج‌های نامناسب بسیاری را در سطح جامعه به راه می‌اندازند، بازی‌های ویدئویی نیز گاها می‌توانند در میان این موج‌ها �قط جهت «سرگرمی» ساخته نشوند.

رسانه‌های عمومی چون تلویزیون همواره موج‌های نامناسب بسیاری را در سطح جامعه به راه می‌اندازند، بازی‌های ویدئویی نیز گاها می‌توانند در میان این موج‌ها �قط جهت «سرگرمی» ساخته نشوند.

من مقالات زیادی در رابطه با تاثیرات بازی‌های ویدئویی به‌روی ا�راد نوشته‌ام، در این بین نیز به نکات مثبت بسیاری اشاره داشتم که از جمله‌ی آن‌ها می‌توان به ایجاد مهارت‌های �راشناختی (توانایی‌هایی که منجر به پیشبینی‌های درست در موقعیت‌های مختل� می‌شوند) و روحیه‌ی کار تیمی اشاره کرد. اگر بخواهیم ارزش بازی‌های ویدئویی را با توجه به این‌گونه مهارت‌ها و کاردبردشان در جامعه بسنجیم، مسلما با یک رسانه‌ی «سالم» روبه‌رو خواهیم بود. البته این تعاری� موجب این نمی‌شوند که بتوان انجام بازی‌های ویدئویی را به خوردن سبزیجات تشبیه کرد. دکتر پرزیبیلیسکی در یا�ته‌های جدید خود، این اطلاعات را مورد تصریح و بازنویسی قرار داد. او در این‌باره اظهار داشت: این اثرات مثبت کوچک، به طور کلی از راه حل‌های جهانی و یک زندگی مدرن پشتیبانی نخواهند کرد و در برخی موارد شاهد نقض آن‌ها هستیم.

اگرچه انجام بازی گاها پیامدهای مثبتی را برای گیمر به همراه دارد، اما این موضوع هم از یک قاعده‌ی کلی برخوردار است. بازی‌های ویدئویی نیز به‌مانند رسانه‌های سرگرمی دیگر، آسیب‌هایی را به همراه دارند.

انتخاب نامتانسب بازی‌ها با توجه به شرایط روحی و سنی، می‌تواند بازتاب‌های مخربی را برای گیمر به همراه داشته باشد. از سویی دیگر ا�رادی که وقت خود را تا ساعات متمادی با انجام بازی‌های ویدئویی پر می‌کنند، با آسیب‌های �کری، شخصیتی و روانی بسیاری رو به رو خواهند شد. اعتیاد به این نوع از رسانه‌ها، ا�راد را در آستانه‌ی مشکلات بسیاری چون اضطراب، ا�سردگی و‌ حواس‌پرتی رها می‌کند. بنا بر این موارد مثبت ذکر شده در رابطه با این تکنولوژی تا زمانی صدق می‌کنند که یک برنامه‌ریزی کارآمد و سالم برای آن تدارک‌ دیده شود.

در نهایت باید گ�ت، بر خلا� آن چه‌که در حال حاضر به ا�کار جهانی قالب است بازی‌های ویدئویی در بسیاری از توابع خود سودمند ظاهر شده‌اند. مخرب بودن یا نبودن این تکنولوژی نیز متاثر از شرایط، محیط و ویژگی‌های شخصیتی گیمر  مت�اوت است. از سویی دیگر، این وظی�ه والدین است تا از دسترسی �رزندان خود به رسانه‌های نامناسب جلوگیری کنند. بازی‌های ویدئویی هم اکنون جزو پر طر�دارترین و پر سودترین صنعت‌های جهان هستند، و با تعاری�ی که امروزه از آن می‌شود علاوه بر این‌ها در بسیاری از ارکان� دیگر نیز م�ید ظاهر شده‌اند.

 

منابع:

  • مقاله‌ی وب‌سایت دانشگاه آکسÙ�ورد در رابطه با تحقیقات دکتر اندرو پرزیبیلسکی http://www.ox.ac.uk/news/2015-04-01-poor-behaviour-linked-time-spent-gaming-not-types-games
  • مقاله‌ی وب‌سایت تلگراÙ� در رابطه با تحقیقات دکتر اندرو پرزیبیلسکی https://www.telegraph.co.uk/science/2016/03/12/study-finds-no-evidence-violent-video-games-make-children-aggres/
  • مقاله‌ی وب‌سایت مرکز جلوگیری از خشونت  جوانان میشیگان با موضوع خشونت در بازی‌های ویدئویی http://yvpc.sph.umich.edu/video-games-influence-violent-behavior/

 

مشاهده ادامه مطلب

ذرات آلودگی هوا از بدن مادر به ج�ت منتقل می‌شود

دانشمندان، برای نخستین بار آثاری از ذرات آلودگی هوا را یا�ته‌اند که از طریق ریه وارد بدن مادر شده و به ج�ت راه پیدا کرده است. آلودگی هوا تا به امروز به عنوان یکی از عوامل بسیار خطرناک برای جنین شناخته می‌شد اما هنوز به درستی نمی‌دانیم شیو‌ه‌ی اثر آن بر بدن مادر و جنین چگونه است. شناخت �رآیند جذب و ر�تار ذرات معلق در هوای آلوده به بدن مادر می‌تواند به شناخت چگونگی آسیب رسیدن به جنین و تلاش برای پیشگیری از آن کمک کند.

در یک تحقیق، مادرانی که اطرا� شهر لندن زندگی می کردند مورد بررسی قرار گر�تند و در ج�ت تمامی این مادران، ذرات آلوده دیده می‌شدند و داشمندان �کر می‌کنند باید به بدن جنین هم راه یا�ته باشند. این کش�ی بسیار نگران کننده است. می‌شود سناریویی را تصور کرد که در آن ذرات آلوده با تاثیرگذاری بر بدن مادر، روند رشد جنین را مختل کنند، در این صورت شاید با تقویت یا دخالت در سیستم عملکرد بدن زنان حامله، از آسیب وارد شدن به کودک جلوگیری کرد. اما اکنون مشخص شده که این آلودگی مستقیما وارد بدن جنین می‌شود. این یعنی ممکن است لازم شود خود جنین مورد مداوا قرار گیرد که کاری بسیار مشکل و پرخطر است.

محققان تاکید می‌کنند که بهتر است زنان حامله تا جایی که می‌توانند کمتر در معرض هوای آلوده قرار گیرند. ترا�یک‌های طولانی و خیابان‌های شلوغ و البته شهرهای آلوده، روند سالم شکل‌گیری و رشد جنین را مختل می‌کنند و می‌توانند به آسیب‌های جبران‌ناپذیر منجر شوند. تحقیقات گذشته هم نشان از کاهش وزن نوزادانی داشت که مادرانشان هوای آلوده استنشاق می‌کردند. همچنین آلودگی هوا با کاهش توانایی‌های شناختی کودکان و مشکلات دیگر سلامت هم مرتبط به نظر می رسد.

از هر ۱۰ ن�ر در جهان ۹ ن�ر در معرض آلودگی هواست. آلودگی هوا به عنوان یک مشکل جهانی، تبدیل به بحرانی بهداشتی است که نه تنها سلامت مردمان امروز سیاره را، که سلامت نسل‌های بعد را هم تهدید می‌کند.

مشاهده ادامه مطلب

ریزش معدن زغال‌سنگ «آب‌نیل» ۱ کشته و ۷ زخمی برجای گذاشت

مدیر مرکز مدیریت حوادث و �وریت‌های پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان از ریزش معدن زغال‌سنگ آب‌نیل خبر داد و بیان کرد: متاس�انه در این حادثه ۸ ن�ر کشته و زخمی شدند.

به گ�ته دکتر «محمد صابری» این حادثه روز گذشته ۲۵ شهریور در ساعت ۱۵ و ۴۳ دقیقه به‌وقوع پیوست.

مدیر مرکز مدیریت حوادث و �وریت‌های پزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان با ابراز تاس� از جان باختن یک تن در این حادثه عنوان کرد: متاس�انه در این حادثه یک �رد ۳۵ ساله کشته شده است.

وی با بیان این مطلب که مصدومین به بیمارستان شهید باهنر کرمان منتقل شده‌اند، تصریح کرد: تمامی مصدومان ایرانی و رنج سنی آنها بین ۳۲ تا ۴۰ سال است و در حال حاضر هر پنج مصدوم در اورژانس بستری هستند، یک ن�ر در حال ترخیص و از  چهار مصدوم باقیمانده دو مصدوم به دلیل تروما به پا احتمال عمل جراحی دارند و سایر مصدومان مشکل خاصی ندارند.

مشاهده ادامه مطلب

چرا آدم‌های خوب در شبکه‎های اجتماعی تحمل‎ناپذیر می‌شوند؟

تصویرساز: جان هولکرافت.

 

گایا وینس، موزاییک — در شامگاه هفدهم فوریه ۲۰۱۸، پروفسور مری بیرد عکسی از خودش را در توییتر منتشر کرد که در آن در حال گریه‎کردن بود. استاد برجستۀ دوران کلاسیک در دانشگاه کمبریج، که حدود دویست‎هزار دنبال‎کننده در توییتر دارد، پس از مواجه‎شدن با طوفان توهین‎های آنلاین حال آشفته‎ای پیدا کرده بود. این حملاتْ واکنشی به اظهارنظر او دربارۀ هاییتی بود. بیرد بار دیگر توییت کرد: «من از صمیم قلب سخن می‎گویم (البته شاید هم اشتباه کنم) اما چرت‎وپرت‎هایی که در پاسخ نصیبم می‎شود اصلاً منصفانه نیستند، واقعاً منصفانه نیستند».

طی روزهای بعد چندین چهرۀ مشهور از مری بیرد پشتیبانی کردند. گِرِگ جِنِر، تاریخ‎دانی مشهور، از تجربۀ خود از هجمه‎های توییتری نوشت: «هیچ‎وقت فراموش نمی‎کنم که مواجه‎شدن ناگهانی با تنفر غریبه‎ها چقدر تکان‎دهنده بود. فارغ از جنبۀ اخلاقی موضوع -‎ممکن است نظر من درست یا نادرست بوده باشد‎- بعداً که از این شوک بهبود یافتم، متحیر بودم که چطور می‎شود چنین اتفاقی تا این اندازه مرا از لحاظ روانی متزلزل کرده باشد».

حتی آن حمایت‎های توییتری از بیرد -فارغ از اینکه با توییت جنجال‎برانگیز اولیۀ او موافق بودند یا نه-، نیز مورد هجمه قرار گرفتند. علاوه‎بر این، هنگامی که پریموادا گوپال، استاد دانشگاه کمبریج و منتقد آسیایی‎تبار بیرد، پاسخ خود را به توییت اولیۀ بیرد در مقاله‎ای آنلاین بیان کرد، او نیز از حمله‎های پیاپی بی‎نصیب نماند.

شواهد آشکار حاکی از این هستند که زنان و اعضای اقلیت‎های قومی بیش از دیگران هدف تعرض‎های توییتری قرار می‎گیرند. به‎ویژه هنگامی که این دو شاخصۀ هویتی در فردی جمع شوند، این قلدری‎ها ممکن است شدت یابند. نمایندۀ زن سیاهپوست پارلمان، دیان ابات، این وضعیت را تجربه کرده است و به‎تنهایی نیمی از تمامی تعرض‎های توییتری که در دوران پیش از انتخابات سال ۲۰۱۷ به نمایندگان زن پارلمان شده بود را دریافت کرد. نمایندگان زن سیاه‎پوست و آسیایی‎تبار، (حتی اگر ابات را از این محاسبه کنار بگذاریم) در قیاس با همتایان زن سفیدپوستشان، در مجموع ۳۵درصد هجمه‎های توییتری بیشتری دریافت کردند.

سیل مداوم هجمه‎ها، ازجمله تهدید به مرگ و تجاوز جنسی، افراد را وادار به سکوت و خاموش‎شدن می‎کند، و آن‎ها را از عرصۀ آنلاین کنار رانده و در نتیجه از تنوع صداها و نظرات آنلاین می‎کاهد. هیچ نشانی از فروکش‎کردن این روند وجود ندارد. مطالعه‎ای در سال گذشته نشان داد که ۴۰درصد از بزرگسالان آمریکایی شخصاً مورد تعرض آنلاین قرار گرفته بودند، که تقریباً نیمی از آن‎ها با اَشکال شدید آزار مواجه شده بودند، ازجمله تهدید فیزیکی و تحت تعقیب قرارگرفتن. ۷۰درصد زنان آزار آنلاین را «مشکلی عمده» می‎دانستند.

الگوی کسب‎وکار در چارچوب شبکه‎های اجتماعی مانند یوتیوب و فیس‎بوک بدین‎گونه است که محتوایی ترویج می‎شود که پتانسیل برانگیختن پاسخ‎های بیشتری را در میان کاربران دارد، زیرا مشارکت و حضور بالاتر به معنای فرصت بیشتر برای تبلیغات است. اما این وضعیت پیامد حمایت از محتوای تفرقه‎انگیز و به‎شدت احساس‎انگیز و افراطی را به دنبال دارد که موجب تقویت «حباب‎هایی» در قالب گروه‎ها می‎شود که عقاید یکدیگر را بازتاب داده و آن را تقویت می‎کنند و این امر به‎نوبۀخود به گسترش محتوای افراطی‎تر و فراهم‎شدن بستر برای «اخبار کذب» منجر می‎شود. در ماه‎های اخیر پژوهشگران راه‎های متعددی را افشا کرده‎اند که بر اساس آن منافع شخصی افراد، ازجمله عوامل روس، عامل تأثیرگذاری بر افکار عمومی با ترتیب‎دادن حباب‎هایی در رسانه‎های اجتماعی بودند.

توانایی بشری ما در تبادل ایده‎ها در میان شبکه‎های انسانی به ما امکان ساخت دنیای مدرن را داد. اینترنت چشم‎انداز یگانه‎ای برای همکاری و تعامل بین کل بشریت عرضه می‎کند. اما به نظر می‎رسد ما به‎جای استقبال از گستردگی عظیم محافل اجتماعی در شبکه‎های آنلاین، به قبیله‎گرایی و تنازع رجعت کرده‎ایم و ایمان به قابلیت اینترنت در نزدیک‎کردن انسان‎ها در شبکه‎ای مبتنی بر همیاری‎های باشکوه، حالا دیگر ساده‎انگارانه می‎نماید. هرچند ما عموماً در زندگی واقعی‎مان، با غریبه‎ها مؤدبانه و محترمانه برخورد می‎کنیم، اما در حالت آنلاین می‎توانیم رفتار وحشتناکی داشته باشیم. چگونه می‎توانیم مهارت‎های همیاری را، که به ما امکانِ یافتن زمینه‎های مشترک و شکوفاشدن به عنوان یک گونه را داد، از نو فرا بگیریم؟

«زیاد فکر نکن، فقط دکمه را فشار بده!»
من با یک کلیک رقمی را انتخاب می‎کنم، و در یک لحظه همۀ داشته‎ام را می‎دهم. خیلی سریع سراغ پرسش بعدی می‎روم، با علم به اینکه همۀ ما باید با شتاب به بازی ادامه دهیم. هم‎تیمی‎هایم از من دورند و ناشناس. واقعاً خبر ندارم آیا همه‎مان در کنار یکدیگریم یا اینکه به بازی گرفته شده‎ام، اما چون می‎دانم عملکرد بقیه به من بستگی دارد، به بازی ادامه می‎دهم.

من در آزمایشگاه «همکاری انسانیِ» دانشگاه ییل در حال انجام بازی‎ای موسوم به خیر عمومی۱ هستم. پژوهشگران این بازی را به‎عنوان ابزاری به کار گرفته‎اند تا در فهم این مسئله به آن‎ها کمک کند که ما چرا و چگونه با هم همکاری می‎کنیم و اینکه آیا قادر به بهبود رفتار اجتماعی‎مان

به‌جای اینکه از گستردگی عظیم محافل اجتماعی در شبکه‎های آنلاین استقبال کرده باشیم، به قبیله‎گرایی و تنازع رجعت کرده‌ایم

هستیم یا نه.

پژوهشگران در طی سال‎ها نظریه‎های متفاوتی را در این باره ارائه کرده‎اند که چرا همکاری انسان‎ها با یکدیگر آن‎قدر خوب است که می‎توانند اجتماعاتی قوی شکل دهند. امروزه بیشتر پژوهشگران باور دارند که ریشه‎های فرگشتیِ خیرخواهیِ عمومیِ ما را می‎توان در منفعت بقای شخصی جست‎وجو کرد که ما انسان‎ها در زمان همکاری به‎عنوان گروه آن را تجربه می‎کنیم. من در هوای برفی ماه فوریه به نیوهِیون در ایالت کنکتیکت آمده‎ام تا از مجموعه‎ای از آزمایشگاه‎ها دیدن کنم که پژوهشگران در آن‎ها، با استفاده از آزمایش‎هایی، در پی کاوش بیشتر رانه‎های شگفت‎آوری هستند که موجب خیرخواهی ما نسبت به دیگران می‎شوند، حتی به قیمت زیان‎دیدن خودمان.

بازی‎ای که وارد آن شده‎ام بر روی یکی از پلتفرم‎های آنلاین مکانیکال ترک۲ آمازون انجام می‎شود و از آزمایش‎های فعلی آزمایشگاه است. چهار نفر از مکان‎های متفاوت در تیم ما حضور دارند، و هر کدام از ما مبلغ برابری برای شروع بازی دریافت کرده‎ایم. از ما پرسیده شده است چه مبلغی به خزانۀ گروهی اختصاص می‎دهیم، با علم به اینکه موجودی این خزانه بعداً دو برابر شده و دوباره به‎طور مساوی در میان همۀ اعضا تقسیم می‎شود.

این‎گونه دوگانه‎های اخلاقیِ اجتماعی، مانند هر شکل دیگری از همکاری، متکی به میزان مشخصی از اعتماد به رفتار نجیبانۀ سایر اعضای گروه است. اگر همۀ افراد گروه کل پولشان را وسط بگذارند، مجموع پول آن‎ها دوبرابر خواهد شد و در میان چهار نفر تقسیم می‎شود و درنتیجه پول همه دوبرابر خواهد شد: یک بازی برد-برد!

دیوید رند، مدیر آزمایشگاه، می‎گوید، «اما اگر از منظر فردی به آن نگاه کنید، هر دلاری که پرداخت می‎کنید به دوبرابر یعنی دو دلار افزایش می‎یابد و آنگاه تقسیم بر چهار می‎شود- که به معنای این است که هر نفر تنها پنجاه سنت از یک دلاری را که وسط گذاشته است پس می‎گیرد».

اگر چه هر فرد با کمک به پروژه‎ای گروهی که هیچ‎کس به‎تنهایی از عهدۀ آن برنمی‎آید وضعیت بهتری خواهد داشت (نمونه‎هایی از این دست در زندگی واقعی شامل کمک به احداث یک بیمارستان یا ایجاد یک کانال آب محلی است)، اما این حالت در سطح فردی هزینه‎ای در بر خواهد داشت. از منظر مالی، هر چه خودخواه‎تر باشید، پول بیشتری کسب خواهید کرد.

تیم رند این بازی را با هزاران نفر انجام داده است. از نیمی از آن‎ها، مثل من، خواسته شده بود تا در مورد مبلغ مشارکتشان سریع -در ده ثانیه- تصمیم بگیرند، درحالی‎که به تیم دیگر گفته شده بود تا عجله نکنند و در مورد تصمیمشان خوب فکر کنند. معلوم شد هنگامی که افراد تصمیمی شهودی یا قلبی می‎گیرند، سخاوتمندتر از زمانی هستند که تصمیمشان را سبک سنگین می‎کنند.

رند می‎گوید «شواهد بسیاری نشان می‎دهند که همکاریْ ویژگی اصلی فرگشت انسان است». افراد به‎واسطۀ همکاری در گروه سود می‎برند و احتمال زنده‎ماندنشان بالا می‎رود. همچنین امکان و اجازۀ باقی‎ماندن در گروه و نفع‎بردن از مزایای آن به این بستگی دارد که چقدر به انجام رفتار همیارانه شهره هستیم.

رند می‎گوید «در جوامع کوچکی که اجدادمان در آن زندگی می‎کردند، همۀ تعاملات ما با افرادی برقرار می‎شد که قرار بود در آیندۀ نزدیک دوباره آن‎ها را ببینیم و با آن‎ها در ارتباط باشیم». این وضعیت مانع از سر بر آوردن هر گونه وسوسه‎ای برای دست‎زدن به رفتار خشونت‎آمیز یا سوءاستفاده از دیگران و دست‎درازی در سهم و همکاری‎شان می‎شد. «همکاری‎کردن، از منظر منفعت شخصی، منطقی به نظر می‎رسد».

همکاری طی یک چرخۀ سودمند متقابل به همکاری بیشتر منجر می‎شود. به‎جای اینکه هر بار بسنجیم آیا رفتار شریف و نجیبانه در راستای منافع بلندمدت ماست یا نه، کارآمدتر و کم‎دردسرتر این است که به این قانون اساسی پایبند باشیم: نسبت به دیگران شریف باشیم. به همین دلیل است که پاسخ بی‎ملاحظه و شهودی ما در آزمایش سخاوتمندانه‎تر است.

ما در طول زندگی از جامعۀ اطرافمان می‎آموزیم که چگونه نگرش همیارانه‎ای داشته باشیم. اما این رفتارهای اکتسابی ممکن است به همین سرعت هم دستخوش تغییر شوند.

کسانی که در مرحلۀ سرعتیِ آزمایشِ راند شرکت می‎کنند عمدتاً بخشنده‎اند و سهم قابل‎ملاحظه‎ای نیز دریافت می‎کنند و بدین ترتیب نگرش سخاوتمندانۀ آن‎ها تقویت می‎شود. اما آن‎هایی که تصمیماتشان را می‎سنجند خودخواه‎ترند و این نگرش خزانۀ گروهی خالی‎تری را در پی دارد و در نتیجه این باور تقویت می‎شود که اعتمادکردن به گروه سودی ندارد. رند در آزمایش دیگری به افرادی که یک دور در آزمایش شرکت کرده بودند مقداری پول داد. آنگاه از آنان پرسیده شد حاضرند چه مقدار پول به یک غریبه بدهند. این دفعه، هیچ انگیزۀ شخصی‎ای برای بخشیدن وجود نداشت؛ رفتار آن‎ها کاملاً مبتنی بر خیرخواهی بود.

نتایج نشان داد تفاوت‎های زیادی بین گروه‎ها وجود دارد. میزان کمک افرادی که در مرحلۀ اول به همکاری عادت کرده بودند دو برابر بیش از آن‎هایی بود که خودخواهی را پیش گرفته بودند. رند می‎گوید، بنابراین، ما بر رفتار و زندگی درونی افراد تاثیر می‎گذاریم». «این منش و کردار آن‎ها در زمانی است که کسی آن‎ها را نمی‎بیند و حتی هیچ نهاد یا سازمانی در کار نیست که آن‎ها را مجازات کرده یا پاداش دهد».

تیم پژوهشی رند چگونگی انجام این بازی توسط مردم را در کشورهای مختلف به آزمون گذاشته است تا به میزان اثرگذاری قدرت نهادهای اجتماعی -مانند حکومت، خانواده، آموزش و نظام قضایی- بر رفتارها پی ببرد. در کنیا، که فساد در بخش خصوصی بالاست، بازیگران شرکت‎کننده سخاوت کمتری نسبت به شرکت‎کننده‎های آمریکایی از خود نشان دادند، که فساد در کشورشان کمتر است. این نشان می‎دهد افرادی که پشتشان به نهادهای اجتماعیِ نسبتاً منصفی گرم است رفتارشان بیشتر به روح جمعی نزدیک است؛ آن‎هایی که نهادهایشان کمتر قابل اعتمادند، خودحمایتگری

هنگامی که افراد تصمیمی شهودی یا قلبی می‎گیرند، سخاوتمندتر از زمانی هستند که تصمیمشان را سبک سنگین می‎کنند

بیشتری دارند. اما کنیایی‎ها تنها پس از یک دور شرکت در آن نسخه از بازی خیر عمومی، که در پایان روحیۀ همکاری را در شرکت‎کنندگان تقویت می‎کند، از نظر میزان سخاوت با آمریکایی‎ها برابر شدند. البته این ماجرا سوی دیگری هم داشت: آمریکایی‎هایی که تمایلات خودخواهانۀ آن‎ها تقویت شده بود بخشندگی کمتری نشان دادند.

آیا فرهنگ رسانه‎های اجتماعی چیزی در خود دارد که سبب می‎شود برخی افراد رفتار ناپسندی داشته باشند؟ برخلاف جوامع شکارچی-گردآورنده، که بقایشان در گرو همکاری و تشریک مساعی بود و قواعدی هم در این مورد داشتند که در شبکۀ اجتماعی‎شان چه زمانی غذا را باید به چه کسی بدهند، رسانه‎های اجتماعی امروز بنیان‎های ضعیفی دارند. فاصلۀ مکانی، ناشناس‎ماندن نسبی و خطر اندک تنبیه و رسوایی ناشی از رفتار بد از ویژگی‎های این رسانه‎هاست: اگر بدجنس باشید، کسانی که شما را می‎شناسند بدجنسی‎هایتان را نخواهند دید.

من به‎زحمت از میان برف و بوران از چند خیابان گذشتم تا آزمایشگاه روان‎شناسیِ مولی کراکت را پیدا کنم، جایی که پژوهشگرانْ تصمیم‎گیریِ اخلاقی در جامعه را بررسی می‎کنند. یکی از حیطه‎های مورد بررسی آن‎ها این است که چگونه هیجان‎های اجتماعی، به‎ویژه خشم اخلاقی-خشم ناشی از قضاوت اخلاقی- در فضای مجازی تغییر شکل می‎دهند. مطالعات در حوزۀ تصویربرداری عصبی (از مغز) نشان می‎دهد هنگامی که افراد به تبعیت از خشم اخلاقی‎شان عمل می‎کنند، مرکز پاداشِ مغزی آن‎ها فعال می‎شود و احساس خوبی به آن‎ها دست می‎دهد. دریافت پاداش باعث تقویت این رفتار می‎شود، به همین دلیل احتمال مداخلۀ دوبارۀ آن‎ها، به روش مشابه، افزایش می‎یابد. بنابراین، اگر کسی را ببینند که نوع رفتارش قواعد اجتماعی را نقض کند، مثلاً به سگش اجازه دهد یک زمین بازی را کثیف کند، و اعتراض خود را به این حرکت در انظار عموم به فرد خاطی نشان دهند، متعاقباً احساس خوبی به آن‎ها دست خواهد داد. هر چند اعتراض به ناقض قواعد جمعی اجتماع، خطرات خاص خودش را در پی دارد –مثلاً ممکن است فرد خاطی در واکنش، به شما حمله کند- اما شهرت و اعتبارتان را نیز بالا می‎برد.

ما در زندگیِ نسبتاً آرام خود به‎ندرت با رفتار خشم‎آلود مواجه می‎شویم، بنابراین خیلی کم بُروز خشم اخلاقی را می‎بینیم. وقتی سراغ توییتر و فیس‎بوک می‎روید با تصویر کاملاً متفاوتی مواجه می‎شوید. پژوهش‎های اخیر نشان داده‎اند که احتمال بازنشر پیام‎هایی که همزمان حاوی واژه‎های اخلاقی و هیجانی هستند، در شبکه‎های اجتماعی بیشتر است؛ وجود هر واژۀ اخلاقی یا هیجانی در یک پیام بیست درصد احتمال بازتوییت‎شدن آن پیام را افزایش می‎دهد.

کراکت می‎گوید «احتمال بازنشر محتوایی که خشم را برمی‎انگیزاند و آن را ابراز می‎کند بیشتر است». آنچه ما در دنیای مجازی خلق کرده‎ایم «اکوسیستمی است که خشمناک‎ترین محتوا را برمی‎گزیند و، افزون بر این، پلتفرمی آن را همراهی می‎کند که امکان بیان غضب را بیش از هر زمان دیگری فراهم آورده است.

برخلاف دنیای آفلاین و واقعی، مواجهه و حمله به دیگران در دنیای آنلاین هیچ مخاطرۀ شخصی‎ای در بر ندارد. تنها باید چندبار یک دکمه را فشار دهید و نیازی به حضور فیزیکی هم نیست، به همین دلیل بیان خشم در فضای مجازی بسیار بیشتر است. این وضعیت به‎گونه‎ای است که خود را تغذیه و تشدید می‎کند. کراکت اظهار می‎کند «اگر کسی را به‎خاطر نقض یک قاعده تنبیه کنید، اعتبار و ارزش شما در نظر دیگران بالا خواهد رفت، بنابراین می‎توانید مرام اخلاقی‎تان را با بیان خشم و غضب و تنبیه ناقض قواعد اجتماعی اشاعه دهید و مردم به این مسئله باور دارند که با بیان خشمشان خیر و نیکی را اشاعه می‎دهند؛ باور دارند که این کار برگرفته از اخلاقیات و نیکوکاری است».

این وضعیت به‎واسطۀ بازخوردی که افراد در شبکه‎های اجتماعی به شکل لایک و بازتوییت و نظایر آن دریافت می‎کنند تشدید می‎شود. کراکت توضیح می‎دهد «فرضیۀ ما این است که طراحی این پلتفرم‎ها ابراز خشم و غضب را به عادت تبدیل می‎کند و عادت چیزی است که بدون توجه به پیامدهایش انجام می‎شود؛ نسبت به پیامد خود بی‎تفاوت است، تنها پاسخی کورکورانه به یک محرک است».

او می‎افزاید «فکر می‎کنم سزاوار است به‎عنوان یک جامعه در این مورد گفت‎وگو کنیم که آیا خواست ما این است که اصول اخلاقی‎مان تحت سیطرۀ الگوریتم‎هایی باشد که هدفشان پول‎درآوردن برای شرکت‎های عظیم فناوری است؟ به گمان من، همۀ ما مایلیم باور و احساسمان این باشد که عواطف، افکار، و رفتارهای اخلاقی ما خودخواسته هستند و نه واکنش‎های غیرارادی به هرآنچه پیش روی ما قرار داده می‎شود و طراحان گوشی‎های هوشمند ما در این اندیشه‎اند که سود هرچه‎بیشتری را از این را ه نصیب خود کنند».

جنبۀ مثبت قضیه این است که تاوان ناچیز ابراز خشم و غضب در فضای مجازی به گروه‎های درحاشیه و کم‎نفوذتر امکان پیش‎بردن اهدافی را داده که دستیابی به آن‎ها به‎طور مرسوم دشوارتر بوده است. خشم اخلاقی در رسانه‎های اجتماعی نقش مهمی در جنجالی‎شدن آزار جنسی زنان توسط مردانِ صاحب‎اعتبار داشت. همچنین در فوریۀ سال ۲۰۱۸، اعتراض نوجوانان فلوریدایی در شبکه‎های اجتماعی بر علیه تیراندازی دیگری در ایالتشان، به تغییر افکار عمومی کمک کرد و با رسواکردن شرکت‎های بزرگ، آن‎ها را وادار کرد طرح‎های تخفیفیِ مختص اعضای انجمن ملی اسلحۀ آمریکا را لغو کنند.

کراکت اظهار می‎کند «به‎عقیده من باید راه‎هایی وجود داشته باشد که بتوان به‎وسیلۀ آن مزایای دنیای مجازی را حفظ کرد و درعین‎حال با دقت بیشتری به بازطراحی این تعاملات اندیشید، به‎گونه‎ای که به برخی بخش‎های زیان‎بار آن پایان داد».

نیکلاس کریستاکیس از جمله افرادی است که زمان زیادی را صرف اندیشیدن به الگوی

فاصلۀ مکانی، ناشناس‎ماندنِ نسبی، و خطر اندک تنبیه و رسواییِ ناشی از رفتار بد از ویژگی‎های شبکه‌های اجتماعی است

تعاملات ما در شبکه‎های اجتماعی کرده است. او مدیر آزمایشگاه «طبیعت انسانی» دانشگاه ییل است که، تنها چند خیابان برفی، آن‎طرف‎تر از آزمایشگاه مولی کراکت قرار دارد. تیم او چگونگی تأثیر جایگاه افراد در شبکه‎های اجتماعی را مطالعه می‎کند، و اینکه حتی چگونه برخی افرادِ صاحب‎نفوذِ خاص می‎توانند فرهنگ و نگرش کل شبکۀ آنلاین را متحول می‎کنند.

این تیم در حال یافتن روش‎هایی برای شناسایی این افراد است تا از آن‎ها برای کمک در برنامه‎های سلامت عمومی، که برای جامعه مفیدند، استفاده کنند. مثلاً در هندوراس آن‎ها از این رویکرد برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی جهت نام‎نویسی برای برنامه‎های واکسیناسیون و مراقبت‎های مادرانه استفاده می‎کنند. این‎گونه اشخاص قابلیت این را دارند که در محیط آنلاین فرهنگ قلدری را به‎سمت فرهنگ حمایت‎گرانه سوق دهند.

شرکت‎ها همین حالا از یک سامانۀ ابتدایی برای شناساییِ به‎اصطلاح شاخ‎های اینستاگرام برای تبلیغ برندهایشان بهره می‎برند. اما کریستاکیس تنها میزان محبوبیت افراد را مد نظر ندارد، بلکه جایگاه آن‎ها در شبکه و ساختار آن شبکه را نیز ملاحظه می‎کند. در برخی شبکه‎ها، مانند یک روستای کوچک دورافتاده، همۀ افرادْ ارتباط نزدیکی با هم دارند و در یک مهمانی احتمالاً همه همدیگر را خواهند شناخت. در مقایسه، مردم یک شهر، به‎عنوان یک کل، ممکن است سبک زندگی‎شان مبتنی بر اصول همسوتری باشد، اما احتمال اینکه در آنجا در یک مهمانی همه همدیگر را بشناسند کمتر است. کریستاکیس توضیح می‎دهد که درجۀ هم‎پیوندیِ هر شبکه بر نحوۀ اشاعۀ رفتارها و اطلاعات در آن اثر می‎گذارد.

کریستاکیس می‎گوید: «اگر اتم‎های کربن را بردارید و به یک شکل آن‎ها را سرهم‎بندی کنید، به گرافیت تبدیل می‎شوند که نرم و تیره است. اگر همان اتم‎های کربن را به‎شکلی دیگر ترکیب کنید، خواهید دید که به الماس تبدیل می‎شود که سخت و شفاف است. این ویژگی‎های سختی و شفافیت به اتم‎های کربن مربوط نمی‎شوند؛ این ویژگی‎ها به مجموعۀ اتم‎های کربن مربوط می‎شوند و به این بستگی دارد که چگونه اتم‎های کربن را به هم وصل می‎کنید. وضعیت گروه‎های انسانی نیز به همین ترتیب است.

کریستاکیس، برای کاوش در این موضوع، نرم‎افزاری را از طریق ایجاد گروه‎های ساختگی موقتی در محیط آنلاین طراحی کرده است. «ما افراد را در گروه‎ها قرار می‎دهیم و آنگاه می‎گذاریم با هم تعامل داشته باشند تا ببینیم مثلاً چگونه بازی خیر عمومی را انجام می‎دهند و از این طریق میزان خیرخواهی‎شان نسبت به یکدیگر را ارزیابی می‎کنیم».

در مرحلۀ بعد، او شبکه را دستکاری می‎کند. «من می‎توانم با مهندسیِ تعاملاتشان به‎شکلی خاص سبب شوم آن‎ها بسیار نسبت به یکدیگر مهربان باشند، به‎خوبی در کنار هم کار کنند و این‌گونه آن‎ها سلامت و خوشحال خواهند بود و با یکدیگر همکاری می‎کنند. یا اینکه همین افراد را به شکلی دیگر به هم پیوند دهید و خواهید دید که چه رفتار ناجوری با هم خواهند داشت، همیاری بین آن‎ها شکل نگرفته و برای هم مهربانی نمی‎کنند.

در یکی از بازی‎ها، او غریبه‎هایی را به‎طور تصادفی تعیین کرد تا بازی خیر عمومی را با یکدیگر انجام دهند. کریستاکیس گزارش داد که، در آغاز، دو سوم افراد رویکردی همیارانه داشتند. «اما برخی از افرادی که با آن‎ها تعامل دارند، از آن‎ها سوءاستفاده می‎کنند و ازآنجایی‎که تنها انتخاب‎هایشان این است که یا خیرخواه باشند و همیار یا اینکه به دیگران پشت کنند، به این نتیجه می‎رسند که روی از آن‎ها برگردانند، زیرا در میان افرادی گیر افتاده‎اند که از آن‎ها سودجویی می‎کنند. نهایتاً در پایان آزمایش همه نسبت به هم خباثت به خرج می‎دهند».

کریستاکیس وضعیت را این‎گونه تغییر داد که به هر فرد اندکی اختیار تصمیم‎گیری محول کرد تا در مرحلۀ بعد خود تعیین کنند با چه کسی ارتباط داشته باشند. «آن‎ها باید دربارۀ دو چیز تصمیم می‎گرفتند: آیا من با همبازی‎های مجاورم خیرخواه بوده‎ام یا نه، و آیا باید در کنار این همبازیانِ مجاور بمانم یا نه». تنها چیزی که هر بازیگر در مورد همبازی کناری‎اش می‎دانست این بود که آیا هر کدام از آن‎ها، در دور قبلی، همکاری یا تک‎روی کرده بودند. «آنچه ما می‎توانیم نشان دهیم این است که افراد پیوندشان را با تکروها قطع می‎کنند و پیوندهایی را با همکاری‎جویان برقرار می‎کنند و شبکه دوباره خود را بازآرایی می‎کند و ساختارش شبیه الماس می‎شود نه گرافیت». به بیان دیگر، ساختاری مبتنی بر حمایت اجتماعی و نه ساختاری غیرهمیارانه.

تیم کریستاکیس، در تلاش برای تولید جوامع آنلاینِ همکاری‎جو، اقدام به افزودن بات‎هایی۳ به گروه‎ها و اجتماعات موقت کرده است. او مرا در کنار یک لب‎تاپ می‎نشاند و به بازی دیگری مشغولم می‎کند. در این بازی، بازیگرانِ ناشناس باید در قالب یک تیم با هم کار کنند تا معمای دشواری را حل کنند، معمایی که کاشی‎کارها با آن غریبه نیستند: هر کدام از ما باید از میان سه رنگ یکی را برگزیند، اما بازیکنانی که مستقیماً با یکدیگر ارتباط دارند (مجاور هستند) باید رنگ‎های متفاوتی را انتخاب کنند. اگر معما را در محدودۀ زمانی مشخصی حل کنیم، همۀ ما سهمی از پول جایزه را دریافت خواهیم کرد؛ اگر موفق نشویم، هیچ چیز عاید کسی نمی‎شود. دست‎کم با ۳۰ نفر دیگر همبازی هستم. هیچ‎کدام از ما نمی‎تواند کل این شبکۀ ارتباطی ۳۰ نفره را ببیند، تنها تصمیم‎های همبازی‎های مجاور قابل مشاهده‎اند؛ درهرحال برای بردن باید همکاری کنیم.

من با دو نفر مجاورم، که انتخاب‎هایشان سبز و آبی است، مرتبط هستم، به همین خاطر قرمز را انتخاب می‎کنم. بعداً نفر سمت چپ من رنگش را تغییر داده و قرمز را انتخاب می‎کند، بنابراین من هم رنگ مدنظرم را به آبی تغییر می‎دهم. بازی ادامه پیدا می‎کند

طراحی این پلتفرم‎ها ابراز خشم و غضب را به عادت تبدیل می‎کند و عادت نسبت به پیامد خود بی‎تفاوت است، تنها پاسخی کورکورانه به یک محرک است

و نگران می‎شوم و به کندیِ واکنش‎هایم لعنت می‎فرستم. به‎طور مداوم رنگ انتخابی‎ام را عوض می‎کنم و به تغییراتی که خارج از دید من در شبکه روی می‎دهند واکنش نشان می‎دهم و همین کار، خود، در شبکه سلسله‎ای از تغییرات را موجب می‎شود. قبل از اینکه معما را حل کنیم وقت به پایان می‎رسد. این وضعیتْ ارسال پاسخ‎های خشمناک به صندوق نظرات بازی از سوی بازیگران را در پی دارد، که از هم دورند و یکدیگر را نمی‎شناسند. هر کدام سایرین را به‎خاطر حماقتشان سرزنش می‎کند. شخصاً از پایان‎یافتن بازی آسوده‎خاطر شدم، زیرا دیگر کسی مجبور نبود، برای پول‎درآوردن، به مهارت‎های ناشیانۀ بازیگری من اتکا کند.

کریستاکیس به من می‎گوید برخی از شبکه‎ها چنان پیچیده‎اند که حل‎کردن معما در زمان مشخص‎شده ناممکن است. اما آسودگی من دیری نپایید: معمای بازی‎ای که من در آن شرکت داشتم حل‎شدنی بود. او بازی را به عقب برمی‎گرداند و کل شبکه برای نخستین بار پیش روی من قرار می‎گیرد. حالا می‎دانم که زیرشاخۀ شعبۀ اصلی شبکه بوده‎ام. برخی بازیگران تنها به یک نفر دیگر متصل بودند، اما بیشترِ آن‎ها با سه نفر دیگر یا بیش از آن در ارتباط بودند. هزاران نفر از سراسر جهان این بازی را در مکانیکال ترکِ آمازون انجام می‎دهند، و جذب آن‎ها برای مشارکت در بازی از طریق پاداش اندکی است که به‎ازای هر دور بازی پرداخت می‎شود. اما زمانی که در حال تماشای بازی خودم در دوری بودم که همه‎چیز برایم رو شده بود، کریستاکیس فاش می‎کند که سه تن از این بازیگران در واقع بات‎های جاسوس بودند. او می‎گوید «ما به آن‎ها هوش مصنوعی خاموش۴ می‎گوییم».

تیم او علاقه‎ای به ابداع اَبَرهوشی مصنوعی برای جایگزین‎کردن شناخت انسانی ندارد. در عوض، برنامه این است که از طریق بات‎های نامحسوس به میان جمعیتی از انسان‎ها -که خود هوشمند هستند- نفوذ کرده تا آن‎ها را در کمک‎کردن به خودشان یاری رسانند.

کریستاکیس می‎گوید «ما به‎دنبال پی‎بردن به این مسئله بودیم که آیا می‎توانیم، با استفاده از بات‎های نامحسوس، افراد را از سردرگمی در بازی درآوریم تا بتوانند اندکی همکاری و هماهنگی بیشتری داشته باشند یا خیر. به این منظور که، با اندکی کمک بیرونی، ظرفیت ذاتی‎شان در جهت عملکرد بهینه آشکار شود». او دریافت که اگر بات‎ها بدون نقص و اشتباه عمل می‎کردند، این وضعیتْ کمکی به انسان‎ها نمی‎کرد. اما اگر بات‎ها اشتباهاتی انجام دهند، آن‎ها گره از قابلیت گروه در یافتن راه‎حل را می‎گشودند.

«برخی از این بات‎ها انتخاب‎هایی غیرمنطقی انجام می‎دادند. با وجود اینکه همبازی‎های مجاورشان سبز را انتخاب کرده بودند و آن‎ها بر اساس قاعدۀ بازی باید نارنجی را انتخاب می‎کردند، اما انتخاب آن‎ها نیز سبز بود». وقتی این کار را می‎کردند، به یکی از همبازی‎های مجاور که سبز را انتخاب کرده بودند امکان می‎دادند تا به نارنجی تغییر رنگ دهند، «که باعث می‎شد انتخاب برای فرد کناری نیز آزاد شده و او نیز رنگ دیگری را انتخاب کند. و چقدر عالی شد! ما مشکل را حل کردیم». بدون حضور بات، احتمالاً همۀ بازیگران در رنگ سبز گیر می‎کردند، بدون اینکه متوجه شوند مشکل از همین‎جاست. «متفاوت‎تر شدن انتخاب‎های افراد موقتاً به همبازی‎های مجاور امکان می‎دهد انتخاب‎های بهتری انجام دهند».

با اندکی دستکاری در سیستم، بات‎ها کمک کردند شبکه کارکرد بهتری داشته باشد. شاید بتوان شکلی دیگر از این الگو را این‎گونه به کار گرفت که در گردش اخبار گروه‎های افرادِ متعصب اطلاعاتی با نگرش متفاوت وارد کرد و از این طریق مردم را از کانون‎های حباب‎مانند و اطمینان‎بخششان در شبکه‎های اجتماعی بیرون کشید و امکان همکاری بیشتر را برای جامعه به‎عنوان یک کل فراهم آورد.

بخش گسترده‎ای از رفتار ضداجتماعی آنلاین ناشی از ناشناس‎ماندن تعاملات آنلاین است؛ هزینه‎های بدنامیِ رفتار فرومایه نسبت به محیط آفلاین کمتر است. در اینجا نیز بات‎ها راه‎حلی برای این مشکل دارند. در یک آزمایش مشخص شد که به‎کارگرفتن حساب‎های کاربریِ بات‎هایی که تصاویر پروفایل سفیدپوست دارند، برای پاسخ‎دادن به توییت‎های نژادپرستانه به سیاه‎پوستان، موجب کاسته‎شدن از میزان این توهین‎ها می‎شود. نمونه‎پاسخ‎های بات‎ها به توییت‎های نژادپرستانه از این دست بودند: «آهای آقا، یادت باشه کسایی هستن که این‎شکلی حرف‎زدنت واقعاً اون‎ها رو می‎رنجونه». تنها اندکی تحریکِ حس همدلیِ این توییت‎کنندگان، توییت‎های نژادپرستانۀ آن‎ها را برای هفته‎ها بعد تقریباً به صفر رساند.

روش دیگری که می‎توان، با آن، مسئلۀ ناچیزبودنِ تاوان حیثیتی در قبال رفتار نادرست آنلاین را رفع کرد طراحی نوعی تنبیه اجتماعی است. یک کمپانی بازی با نام «لیگ آو لجندز»۵ این کار را با معرفی ویژگی‎ای با عنوان «محکمه»۶ انجام داد که در آن انجام بازی منفی موجب تنبیه‎شدن توسط سایر بازیکنان می‎شود. این شرکت گزارش داد، در طی یک سال، دویست‎وهشتادهزار بازیکن «اصلاح شدند»، به این معنا که پس از تنبیه‎شدن توسط محکمه رفتارشان را تغییر دادند و بعداً در اجتماعِ بازیگرانِ این بازی به جایگاهی مثبت رسیدند. طراحان همچنین می‎توانستند، در قبال رفتار شایسته، پاداش‎های اجتماعی در نظر بگیرند و از این طریق مؤلفه‎های همکاری‎جویانه‎تری را ترویج دهند تا به برقرای ارتباطات و تعاملات کمک شود.

در حال حاضر، پژوهشگران در پی پیش‎بینی لحظه‎هایی هستند که یک تعامل به سمت بدی تغییر جهت می‎دهد، همان لحظه‎ای که این تعاملات می‎توانند از مداخلات بازدارنده سود ببرند. کریستیان میزیل۷، عضوگروه علم اطلاعات دانشگاه کرنل، می‎گوید «ممکن است تصور کنید اقلیتی از افراد ضداجتماع، که ما به آن‎ها ترول می‎گوییم، در محیط آنلاین وجود دارند که مسئول تمامی این آسیب‎هایند. آنچه ما در عمل در کار پژوهشی‎مان

اگر افراد پیوندشان را با تکروها قطع کنند، شبکه دوباره خود را بازآرایی می‎کند و ساختارش شبیه الماس می‎شود، نه گرافیت

یافتیم این است که آدم‎های معمولی، مثل من و شما، ممکن است مرتکب چنین رفتارهای ضداجتماعی‎ای شوند. شاید در یک برهۀ زمانی خاص، عملاً به یک ترول مبدل شوید. این وضعیت شگفت‎آور است».

این مسئله هشداردهنده نیز هست. من در ذهنم گریزی به توییت‎های اخیر خودم می‎زنم، که مبادا با هدف خوشمزگی‎کردن برای طرفدارانم در محیط آنلاین، درگیر قلدرمآبی شده باشم. هر چه باشد، توهین و آزار کسی که دور از شماست و او را نمی‎شناسید بسیار اغواکننده است، آن هم در حالتی که این کار مثلاً وجهۀ شما را در گروه اجتماعی‎تان بهبود می‎دهد.

میزیل قسمت نظرات و واکنش‎هایی که در پایین مقاله‎های آنلاین قرار دارد را بررسی می‎کرده. او دو محرک عمده برای تبدیل‎شدن به ترول آنلاین را شناسایی کرده است: شرایط و زمینۀ تعامل (نحوۀ رفتار سایر کاربران) و حال‎وهوای خودتان. او می‎گوید «اگر روز بدی را پشت سر گذاشته‎اید، یا مثلاً ازقضا روز اول هفته باشد، به احتمال بیشتری در این موقعیت‎ها مبدل به ترول خبیث خواهید شد. صبح روز آخر هفته احتمالاً مهربان‎تر هستید».

میزیل بعد از جمع‎آوری داده‎ها، ازجمله داده‎های مربوط به افرادی که در گذشته رفتار خبیثانه داشتند، الگوریتمی را طراحی کرد که با دقت هشتاد درصد پیش‎بینی می‎کند چه زمانی یک فرد ممکن است در فضای آنلاین به رفتار توهین‎آمیز روی بیاورد. اگر افراد قبل از نوشتنِ هر چیزی دوبار به آن فکر کنند، محیط و زمینۀ تبادل برای هر کسی بهبود می‎یابد: احتمالاً کمتر شاهد رفتارهای ناشایست دیگران خواهید بود و درنتیجه احتمال بُروز آن از طرف خودتان نیز کاهش می‎یابد.

خبر خوب این است که برخلاف رفتار وحشتناکی که بسیاری از ما در محیط آنلاین تجربه کرده‎ایم، اکثر تعاملاتْ شایسته و همیارانه هستند. خشم اخلاقیِ موجه به‎شکلی مفید برای به چالش‎کشیدن توییت‎های نفرت‎پراکنانه به‎کار گرفته شده است. مطالعه‎ای که اخیراً در بریتانیا تمایلات ضدیهودی را در توییتر بررسی می‎کرد به این نتیجه رسید که میزان بازنشر پیام‎هایی که به توییت‎های یهودی‎ستیز انتقاد می‎کنند بسیار بیشترند از خود توییت‎های یهودی‎ستیز. بیشتر پیام‎های نفرت‎انگیز یا نادیده گرفته می‎شدند یا در میان محفل کوچکی از حساب‎های کاربریِ مشابه رد و بدل می‎شدند. شاید ما همین حالا خودمان انجام کار ربات‎ها را آغاز کرده‎ایم.

میزیل در این مورد خاطرنشان می‎کند که ما هزاران سال برای صیقل‎دادن و اصلاح تعاملات فرد در برابر فرد فرصت داشته‎ایم اما تنها بیست سال از آغاز تعاملاتمان در شبکه‎های اجتماعی می‎گذرد. «زمانی که آفلاین هستیم و در دنیای واقعی، سرنخ‎هایی از حالات صورت و زبان بدن گرفته تا آهنگ صدا را در اختیار داریم… درحالی‎که در فضای آنلاین ما تنها از طریق نوشته‎ها دربارۀ مسائل بحث می‎کنیم. فکر می‎کنم نباید چندان شگفت‎زده باشیم که یافتن شیوۀ صحیح گفت‎وگو و همکاری آنلاین برایمان تا این اندازه دشوار است».

هر چه رفتار آنلاینِ ما رو به جلو می‎رود احتمالاً علائم و نشانه‎های دقیقی را رو خواهیم کرد -معادل‎های دیجیتال ایما و اشاره‎های صورت-، تا به آرام‎کردن مباحث آنلاین کمک کنیم. در همین اثنا، توصیه می‎شود که در مواجهه با توهین و آزار آنلاین خونسردی‎تان را حفظ کنید؛ تقصیر از شما نیست. رفتار قلدرها را تلافی نکنید، آن‎ها را بلاک کرده یا نادیده بگیرید، یا اگر دل و دماغش را دارید از آن‎ها بخواهید دست از این کار بکشند. از صفحۀ گوشیتان عکس بگیرید و آزار آنلاین را به سرور شبکۀ اجتماعی مورد نظر گزارش دهید و در صورت مشاهدۀ تهدید فیزیکی و جانی، به پلیس اطلاع دهید.

اگر شبکه‎های اجتماعی‎ای که ما می‎شناسیم بخواهد دوام داشته باشد، کمپانی‎های گردانندۀ این پلتفرم‎ها مکلف‎اند احتمالاً، تحت لوای علوم رفتاری، الگوریتم‎هایشان را جهت‎دهی کنند تا به‎جای تفرقه و آزار آنلاین، همکاری و تجربه‎های آنلاین مثبت را ترویج دهند. ما، در مقام کاربر این محیط، بهتر است خود را به‎شایستگی با این محیطِ ارتباطی وفق دهیم، طوری که تعامل مدنی و سازنده، مثل حالت آفلاین، به یک قاعده تبدیل شود.

میزیل می‎گوید «من خوش‎بینم. این بازی فقط کمی متفاوت است و ما نیازمند تکاملی دیگریم».

توصیه و حمایت در زمینۀ مواجهه با آزار آنلاین در شماری از مؤسسات مانند هارت‎موب۸، استاپ آنلاین ابیوس۹، کنکت‎سیفتی۱۰ و خودِ ارائه‎دهندگانِ خدمات شبکه‎های اجتماعی مثل توییتر، فیس‎بوک و اینستاگرام در دسترس هستند.


پی‎نوشت‎ها:
• این مطلب را گایا وینس نوشته است و در تاریخ ۳ آوریل ۲۰۱۸ با عنوان «Why good people turn bad online» در وب‎سایت موزاییک منتشر شده است. وب‎سایت ترجمان آن را در تاریخ ۲۶ شهریور ۱۳۹۷ با عنوان «چرا آدم‌های خوب در شبکه‎های اجتماعی تحمل‎ناپذیر می‌شوند؟» و با ترجمۀ سجاد امیری منتشر کرده است.
•• گایا وینس (Gaia Vince) نویسنده و کارشناس مجری متخصص در زمینۀ علوم و محیط‎زیست است. او سردبیر مجلۀ نیچر کلایمت چینج و یکی از دبیران نیوساینتیست بوده است. اولین کتاب او که به‎تازگی منتشر شده است، ماجراجویی‎هایی در آنتروپوسین: سفری به قلب سیاره‎ای که ساخته‎ایم (Adventures in the Anthropocene: A journey to the heart of the planet we made) نام دارد.

[۱] public goods game
[۲] Mechanical Turk: یکی از خدمات وب‌سایت آمازون است که در آن بازاری را به‌شیوۀ جمع‌سپاری اینترنتی اداره می‌کند. در جمع‌سپاری اینترنتی برنامه‌نویسان می‌توانند با هماهنگ‌کردن هوش انسان‌ها کارهایی را انجام دهند که رایانه‌ها هم‌اکنون قادر به انجام آن نیستند [ویکی‌پدیا].
[۳] Bot: بات‌ها رویکردی جدیدی هستند که به‎واسطۀ پیاده‌سازی هوش مصنوعی برای تعامل با کاربران در محیط‌های مختلف به کار گرفته می‌شوند [مترجم].
[۴] dumb AI
[۵] League of Legends
[۶] tribunal
[۷] Cristian Danescu-Niculescu-Mizil
[۸] HeartMob
[۹] Stop Online Abuse
[۱۰] ConnectSafely

مشاهده ادامه مطلب

کوچ تهرانی‌ها به دلیل گرانی

موج ا�زایش اجاره بها و خرید مسکن بسیاری از تهرانی‌ها را رهسپار س�ری بی‌بازگشت از پایتخت کرد. بسیاری از پایتخت‌نشینان امروز کرج و قزوین‌‌نشین شده‌اند و پیش‌بینی‌ها حاکی از ادامه ا�زایش مهاجرت از کلانشهر تهران است. حکومت سال‌هاست آرزومند کاهش جمعیت تهران است، زیرا امکانات ر�اهی، شهری، آموزشی و �رهنگی این شهر برای ه�ت، هشت میلیون طراحی شده بود، اما تهران در روز حدود ۱۳ میلیون‌ و در شب حدود ۵/۸ میلیون جمعیت داشت. میزان رشد جمعیت در تهران سالانه ۷۹/۱صدم درصد است که این میزان بیشتر از میانگین کشوری است. به نظر می‌رسد ا�زایش قیمت سکه، ارز و گرانی اجاره بها و مسکن اگر هزاران بدی دارد، لااقل یک خوبی آن ترک شهری مستعد زلزله، پرترا�یک و دود توسط برخی از مردم بود. حال باید دید آیا اقدامی زودهنگام برای ممانعت از مهاجرت تهرانی‌ها توسط دولت انجام می‌شود یا آنها نیز مانند برخی از کارشناسان امیدوارند روند مهاجرت از این شهر روزانه شیب صعودی یابد و به عبارتی تهران خلوت‌تر شود. البته روی دیگر این سکه تاریک است؛ شهروندان زیادی وجود دارند که بخشی از هویت تاریخی و خاطرات خود را در تهران جا گذاشته و به قصد مقصد و شهر جدید قصد عظیمت دارند. پایتخت‌نشینانی که امیدوارند در شهر جدید مانند گذشته ریشه بدوانند و از این مهاجرت پشیمان نشوند.

۳۵۰ هزار ن�ر پایتخت را ترک کردند

نوسانات ارزی، رشد قیمت‌مسکن و اجاره بها، پایین‌بودن کی�یت زندگی، آلودگی‌هوا و ترا�یک باعث شده ۳۵۰ هزار ن�ر طی پنج‌سال از تهران بروند؛ بررسی‌های اخیر نیز حاکی از آن است که روند مهاجرت تشدید شده است. گزارشات میدانی، مدتی است که خبر از مهاجرت مستاجران ‌تهرانی به شهرهای اطرا� می‌دهد؛ پردیس، پرند، هشتگرد و البته محمدشهر به عنوان مکان‌های جاذب اجاره‌نشین‌ها معر�ی می‌شود. در این بین محمدشهر کرج با توجه به وجود سرانه‌های‌خدماتی مناسب از اقبال بیشتری برخوردار شده اما شهرهای جدید اطرا� تهران هم به تدریج با آماده شدن خدمات و زیرساخت‌ها در حال تبدیل به کلانشهر شدن هستند. در پرند به عنوان پایتخت مسکن‌مهر ۹۶ هزار واحد جانمایی‌شده که تاکنون بیش از ۶۸ هزار واحد آن تحویل شده است. در پردیس از ۸۵ هزار واحد مدنظر ۳۰ هزار واحد ا�تتاح شده و در ۴۹ هزار واحد مسکن مهر تعری� شده که از این تعداد ۲۵ هزار و ۶۰۰ واحد ا�تتاح شده است. ۹۰۰۰ واحد دیگر هم تا شهریور ماه سال‌ آینده آماده می‌شود و به این ترتیب پرونده مسکن‌مهر در هشتگرد بسته خواهد شد. طبق‌وعده‌ها مترو هشتگرد و پرند نیز در صورت تامین‌اعتبار تا پایان سال تکمیل می‌شود. شرایط جدید حاکی از آن است که مستاجران ‌تهرانی، انتخاب‌های دوم را پیش روی خود می‌بینند و برای کاهش هزینه‌های‌ مسکن راهی شهرهای‌ اقماری می‌شوند. بنا به اطلاعات سرشماری‌ سال ۱۳۹۵ در �اصله زمانی سال‌های ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ تعداد ۳۵۰ هزار و ۶۳۲ ن�ر از استان تهران به استان‌های‌دیگر مهاجرت کرده‌اند. استان البرز بالاترین جذب‌مهاجر از تهران را داشته و استان‌های گیلان و مازندران به ترتیب در رتبه‌های دوم و سوم جذب مهاجر از استان تهران قرار دارند. آمار به ت�کیک اینطور توضیح می‌دهد که استان البرز با ۸۹‌هزار و ۱۹۷ ن�ر بیشترین مهاجر را از استان تهران داشته است. استان‌های گیلان، مازندران و خراسان‌رضوی به ترتیب با ۲۸ هزار و ۵۳۱، ۲۳ هزار و ۶۴۳ و ۲۱ هزار و ۲۴۱ ن�ر از این نظر در رتبه‌های بعدی قرار دارند. محاسبه رشد قیمت دلار، سکه و مسکن از ابتدای سال ۱۳۹۶ تا روز ۲۴ شهریورماه ۱۳۹۷ حاکی از آن است که دلار ۲۴۲ درصد و سکه‌امامی ۲۶۵ درصد رشد داشته است؛ در حالی که نرخ ‌رشد قیمت‌مسکن در همین بازه زمانی ۶۹ درصد بوده است. با این وجود، بازار‌مسکن به‌دلیل عدم تقاضای معنادار ناشی از عدم قدرت خرید طر� تقاضا دچار رکود ‌شده و معاملات در مردادماه نسبت به ماه‌مشابه سال قبل ۳۳ درصد ا�ت کرده است.

کرج برای حضور مهاجران �ضا ندارد

عضو کمیسیون معماری‌و‌شهرسازی شورای‌شهر تهران در گ�ت‌وگو با «آرمان» در ارتباط با مهاجرت تهرانی‌ها می‌گوید: آمار ۳۵۰ هزار ن�ر مهاجر طی پنج سال ‌گذشته از شهر تهران دور از انتظار نیست و امروز برخی مهاجرت‌ها از سطح‌ شهر تهران صورت ‌می‌گیرد. زهرا نژادبهرام می‌ا�زاید: باتوجه به گستردگی ۷۰۰ کیلومتر مربعی شهر تهران مسائل خاص خود را مانند آلودگی‌هوا، ترا�یک و شلوغی دارد. او خاطرنشان می‌کند: به‌رغم جذابیت‌هایی مانند اشتغال، پرکردن اوقات‌ �راغت و �رصت ارتقای ‌شغلی در شهر تهران و اینکه پایتخت مرکز سیاسی، اقتصادی، �رهنگی، اجتماعی و بین‌الملل است، رنج‌ قیمت زندگی در تهران به نسبت شهرستان‌ها مت�اوت است و این ت�اوت قیمت برخی شهروندان را به مهاجرت متمایل می‌کند. او تاکید می‌کند: مهاجرت از شهر مساله غریبی نیست و شهرهای بزرگ معمولا شهرک‌های‌کوچک و حاشیه‌ای کنار خود دارند و سربار ‌جمعیتی آنها در این شهرها مستقر می‌شوند، زیرا از نظر جمعیتی و هزینه‌ای �ضای مناسب برای زندگی و سکونت مناسب‌تر از شهرهای بزرگ است. در شهر تهران پراکندگی زیادی در بخش‌های سیاسی، اقتصادی و �رهنگی وجود دارد. بنابراین ا�راد ‌مهاجر کمتر می‌توانند برای زندگی به داخل شهر راه یابند و به شهرک‌های میانی با �اصله از شهر کوچ می‌کنند. تنها شهری که از گذشته محلی برای تهرانی‌های مهاجر بوده شهر کرج است، اما امروز کرج خود یک ابرشهر است و طبیعتا شهرهای اقماری آن پوشش‌دهنده سربار جمعیتی شهر کرج هستند و جمعیت تهران را پوشش نمی‌دهند. نژاد بهرام تاکید می‌کند: بنابراین نیازمند خدمات‌دهی بهتر در �ضاهای شهرداری دیگر مانند شهرک‌های اطرا� تهران هستیم تا ا�رادی که متمایل به زندگی در خارج از تهران و حاشیه آن هستند و قصد دارند �ضای ارتباطی با تهران را قطع نکنند به زندگی در شهرهایی جز کرج مبادرت ورزند.

مشاهده ادامه مطلب

نسخۀ صوتی: دوران کودکی دارد به نوعی بیماری روانی تبدیل می‌شود

 


دوشنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۷ ۱۴:۰۳

 

بچه‌ها آزمایشگاه تشخیص‌های پزشکی پدر و مادرند. اگر ساکت و آرام باشند، به افسردگی و ناتوانی در تعامل متهم می‌شوند، اگر شور و شر زیادی به پا کنند، برچسبِ بیش‌فعالی می‌خورند. اگر نگران امتحانشان باشند «امتحان‌هراس» می‌شوند و اگر نگران نباشند «اختلال تمرکز حواس» در انتظارشان است. دوران کودکی طی این سال‌ها به طور بی‌سابقه‌ای پزشکینه شده است. اما آیا واقعاً این فرایند کودکان را توانمند می‌کند یا ناتوان؟

تخمین زمان مطالعه : ۱ دقيقه

 

 

آنچه در این نوبت گوش می‌کنید نسخهٔ صوتی نوشتاری است از فرانک فوردی که پیش از این با عنوانِ «دوران کودکی دارد به نوعی بیماری روانی تبدیل می‌شود» منتشر شده است. نوشتار این نسخۀ صوتی را اینجا بخوانید.

افزایش تمایل به بازتعریف مسائل زندگی، مثلِ موضوعاتی که در مقولۀ سلامت روانی قرار می‌گیرد، اثری خاص و زیان‌بار بر کودکان و رشدِ آن‌ها داشته است. از اواخر دهۀ ۱۹۷۰ این گرایش تدریجی و بالنده به وجود آمد که کودکان به‌منزلۀ موجوداتی ترسیم شوند که به طورِ خاص دربرابرِ لطمات هیجانی آسیب‌پذیرند. تا قبل از آن، باور عمومی بر آن بود که کودکان قادرند که در مواجهه با تجربه‌های هیجانی و دشوار، قوای خود را تجدید و ترمیم کنند. اما در اواخر قرن بیستم، به موازات گسترش پزشکینه‌شدنِ همۀ جنبه‌های حیات، جامعۀ انسانی مجذوب شکنندگی آشکار دوران کودکی شد.

فایل صوتی نوشتار «دوران کودکی دارد به نوعی بیماری روانی تبدیل می‌شود» را گوش کنید.

 

 

مشاهده ادامه مطلب

انقلاب ما مدنی است

_خیزش در جهان عرب حتی، برای متخصصان� امور خاورمیانه بسیار حیرت‌آور است. چگونه این خیزش‌ها را تحلیل کنیم؟ خصوصاً با توجه به مسائل دامنه‌دار� اقتصادی و سیاسی � منطقه، از جمله مصر و تونس؟

تحلیلی مطمئن از این خیزش‌ها اکنون عجولانه است. باید به یاری پژوهش، [سیر�] تکامل این مناطق را بررسی کنیم. برای پی بردن به واقعیت، لازم است در گام نخست به انقلاب تونس بپردازیم. تحلیل سایر[مناطق] نسبت به تونس آسانتر است. دراین‌باره �قط می‌توانم بگویم که این انقلاب‌ها در خلأ رخ نمی‌دهند.طی سه دهه گذشته در بیشتر کشورهای خاورمیانه، تغییرات ساختاری مشخصی وجود داشته است که مطالبات و کنشگران جدیدی را پدید آورده. شهرگرایی، تغییرات جمعیتی (ازدیاد جمعیت جوان) وگسترش تحصیلات عالی که سبب رشد سریع طبقه تحصیل‌کرده شده، از اساسی‌ترین تحولات هستند. این تحولات با پیاده‌سازی سیاست‌های نولیبرال و ا�زایش ن�وذ جهانی‌سازی در بیشتر این کشورها از سال ۱۹۹۰ همراه شده است.

دستآورد نهایی، پیدایش [طبقه] جدیدی از کنشگران سیاسی خواهد بود؛ کنشگرانی که اساساً با ملی‌گرایان سنتی� عرب و طبقات سیاسی� اسلام‌گرا مت�اوتند. بنابراین رشد طبقات تحصیل‌کرده را پیش رو خواهیم داشت که بیشتر آنان، زندگی در طبقه �رودست اقتصادی را تجربه خواهند کرد چرا که سیاست‌های نولیبرال  نابرابری می‌آ�ریند. بسیاری دیگر مانند طبقات کارگر و کارمندان� دولتْ ا�تخار و امتیازات سنتی را از دست داده‌اند، مانند امنیت شغلی، قراردادهای استخدامی� طولانی مدت و امتیازات اجتماعی دولت. آنان به شدت ناخشنوداند(در تونس بر اساس گ�ته‌های بئاتریس هیبو[۲] در کتاب تحمیل �رمانبرداری؛ سیمای� حمایت اقتصادی، تعاون، و ا�سانه‌ای از یک «معجزه اقتصادی» قریب الوقوع و �ساد �راگیر؛ گونه‌ای «�رمانبرداری» را تولید کرده بود که بوعزیزی[۳]  [دست�روشی که خودسوزی اش سبب آغاز انقلاب شد]، ناگهان، آن را شکست.) گرچه چنین ناخشنودی‌هایی برای مدت‌ها در جهان عرب وجود داشته اما عمدتاً متأثر از سیاست‌های متداول اسلام‌گرایی و ملی‌گرایی� ۱۹۹۰ بوده است. به هرحال با بحران اسلام‌گرایی، بیهودگی سیاست‌های ملی‌گرایانه عرب‌ها و ظهور ناگهانی مسیرهایی جدید برای تجلی و تجدید قوای سیاسی_در الجزیره؛ شبکه‌های اجتماعی و اینترنت_  از میانه سال ۲۰۰۰ گونه‌ نوینی از سیاست با ادبیات حقوق بشر، دموکراسی، شرا�ت و مدنیت ظاهر شد؛ بدین ترتیب اجتماع عربی نوینی متولد شد.

باقی داستان را باید به گونه‌ای دیگر تحلیل کرد؛  داستان اینکه چگونه چیزهایی در تونس Ùˆ دیگر کشورها Ù�اش شد. پرداختن به محرکه‌های مستقیم انقلاب؛ نخستین [محرکه‌ها]: بی عدالتی مشترک، شجاعت همگانی، واکنش خشن رژیم، بازتجهیز، Ù�راگیری احساسات از طریق رسانه‌های ملی Ùˆ بین‌المللی، تاثیرات Ù�راملی، Ù�شارهای بین‌المللی، شکاÙ� در بدنه دولت، انقیاد استبداد Ùˆ اثرات تظاهرات پیاپی (این ایده Ú©Ù‡ «اگر در مصر اتÙ�اق اÙ�تاده چرا در سوریه رخ ندهد یا اردن؟ یا یمن»)Ùˆ… . تونس ترکیبی است از جمعیتی با تحصیلات عالی Ùˆ نیروی پلیس سرکوبگر دولتی Ú©Ù‡ طبقه سیاسی منÙ�علی را به وجود آورده‌اند. در تونس مردمی Ú©Ù‡ از مرکز Ùˆ ایالات جنوبی به حاشیه رانده شدند، به Ú©Ù…Ú© مهارت سازماندهیÙ� کارگران متحد، خیزش را آغاز کردند؛ Ú©Ù‡ با مداخله متخصصین، خصوصاً وکلا، اعتراضات قالبی ملی به خود گرÙ�ت. کنشگران جوانÙ� شبکه‌های اجتماعی، محوری را Ù�راهم آوردند Ú©Ù‡ تمام اعتراضات منÙ�Ú© Ùˆ متÙ�اوت را به یکدیگر پیوند داد Ùˆ درهم آمیخت. در نهایت عرب بودن تمام این کشورها اهمیت Ù�راوانی دارد. زبان مشترک، سیاست Ùˆ Ù�رهنگ پیوسته، جریان آزادی از ایده‌ها،عملکردها Ùˆ شیوه‌های مبارزه را Ù�رای مرزهای ملی پدید آورد؛ به ویژه در دوران روابط الکترونیک Ùˆ Ù�رامرزی Ù� کنشگران عرب. آن خیزش تاریخیÙ� «الشعب یرید اسقاط النظام« (مردم خواستار سقوط رژیم هستند) برای اولین بار در تونس به وقوع پیوست، سپس به مصر Ùˆ از آنجا در دیگر کشورهای عربی ظهور کرد. با چنین خیزشی، حکایات یا شعرهای انقلابی تماماً در جهان عرب نهادینه Ùˆ درک می‌شوند، اما هنگامی Ú©Ù‡ به مرزهای ترکیه می‌رسند متوقÙ� می‌شوند چرا Ú©Ù‡ زبان ترک‌ها عربی نیست.

_اجازه بدید با مشکلات اقتصادی ادامه دهیم. شما در جایی به «پرولتاریای نوین خاورمیانه» یا «طبقه متوسط �قیر» اشاره کردید. ا�زایش انتظارات برای زندگی طبقه متوسط چه تاثیری در جنبش‌ها داشته است؟

�کر می‌کنم «طبقه متوسط �قیر» نقش کلیدی در این جنبش‌ها ای�ا می‌کند. اما ویژگی‌های این طبقه از تمایلی ساده برای داشتن زندگی طبقه متوسط، �راتر می‌رود. از طر�ی اقتصاد، طبقه متوسط تحصیل کرده‌ی آگاه با انتظاراتی بالا را به وجود آورد اما سپس در تحقق بخش عظیمی از انتظارات این طبقه نامو�ق بود. �قط باید به خاطر داشته باشیم که روزگاری در دوره پسااستعماری_۱۹۶۰ تا ۱۹۸۰ _ «طبقهی متوسط» مدرن (بخشی با تحصیلات عالی، مدارک دانشگاهی، کار یقه س�ید، و سلیقه و روش مصر� طبقه متوسط) ذین�عان کلیدی حکومت پسااستعماری بودند و به عنوان «سازندگان» اصلی ملت جدید در نظر گر�ته شدند. این طبقات محصول [سیاست] «بهزی گرایی» یا «سوسیالیسم» توزیع محور� (برای مثال آموزش رایگان برای تمام طبقات) حکومت پسااستعماری بودند. برخی از آنان از درآمد بالای [�روش] ن�ت پس از نیمه ۱۹۷۰ لذت می‌بردند. بسیاری از اعضای این طبقه متوسط تلاش داشتند در بخش دولتی برتر و معتبر_به عنوان پرو�سور، تکنوکرات، کارمند مؤسسات عمومی_ مشغول به کار شوند.

زمانی که سیستم ر�اه با بحران عدم ثبات روبه‌رو گشت اوضاع تغییر کرد و با رشد تدریجی خصوصی‌سازی، ذهنیتی شکل گر�ت که مؤسسات خصوصی را نسبت به بخش دولتی برتر می‌دانست. بنابراین از درآمد و جایگاه بخش دولتی کاسته شد گرچه بسیاری از امتیازات سابق مانند مصونیت شغلی باقی ماندند. اما همان امتیازات سابق با اجرای سیاست‌های نولیبرال از اوخر۱۹۹۰ با کاهش تدریجی و رشد روزا�زون نابرابری همراه شد. برخی از ا�راد در بخش‌های جهانی شده اقتصاد مانند تکنولوژی پیشر�ته، ت�ریحی و واردات و صادرات ثروتمند شدند درحالی که دیگران دربخش‌های کشاورزی، تجاری، حقوقی، علوم اجتماعی، علوم انسانی و چنین زمینه‌هایی مو�ق نشدند شغل مناسبی به دست آورند. بسیاری از آنها به حاشیه و وضعیت اقتصادی ناپایدار رانده شدند.  اخیراً در تونس مورخی برجسته به من گ�ت که تا دوسال پیش، به مدت نه سال بدون شغل بود! این �رد تحصیلکرده بدون شغل برای گذران زندگی‌اش چه کاری از دستش برمی‌آید؟ اصولاً در بخش غیررسمی مشغول به کار می‌شوند و با تحقیر� سکونت در زاغه‌ها و حاشیه‌نشینی مواجه‌اند . این گونه است که طبقه‌ متوسط پرولتریزه می‌شود. گسترش رسانه‌های جدید آنان را به طور مضاع� نسبت به محرومیت‌هایشان آگاه می‌سازد. گمان می‌برم آنان به شدت سیاسی شوند و حتی در شر� خیزش.

به نظر می‌رسد این پدیده منحصر به خاورمیانه نیست. در گستره‌ای محدودتر، �رایندی مشابه در یونان، اسپانیا، پرتغال و بریتانیا ات�اق می‌ا�تد. گزارشات نشان می‌دهد که مدیران سابق منازلشان را در بحران مسکن از دست دادند و بی‌خانمان شده‌اند. البته ما باید همچنان در مورد این پدیده، مطالعه کنیم. لازم است بررسی کنیم که تا چه حد به عنوان یک مقوله اجتماعی صادق است. باید بدانیم  «طبقه متوسط �قیر» رخدادی دائمی است یا گذرا؟ برداشت من این است که این طبقه مدتی‌است پدیده آمده، تقریباً از ۱۹۸۰؛ و به این زودی‌ها میدان را ترک نخواهد کرد. این [مسئله] من را به یاد «ارتش ذخیره کار» مارکس می‌اندازد که �رض شد موقتی است اما همچنان ادامه دارد.

_ گزارش شده که مردم اَشویات[۴]، حاشیه نشینان قاهره، در اعتراضات میدان تحریر، شرکت نکردند. چرا؟

از صحت این ادعا اطمینانی ندارم. با قدم نهادن در عمق مناطقی مثل امبابا[۵] (بخش کوچکی از اَشویات) در قلب قاهره آن هم در ماه آپریل می‌توان نشانه‌های �راوانی از دیوارنویسی، شعار و ذهنیت �داکاری انقلابی را بر دیوارهای ساختمان‌ها دید. می‌دانیم که کنشگران جوان� محلی با همسایگان �قیرشان، در اعتراضات خیابانی و خیزشها درهم می‌آمیزند و با پلیسی که می‌خواهد آنان را سرکوب کند، مبارزه می‌کنند. بسیاری از طر�داران دو آتشه �وتبال که برای ایستادن مقابل خشونت آدم‌کشان رژیم و پلیس در میدان تحریر بسیج شده بودند ساکنان چنین منطقه‌هایی بودند، و همین‌طور بسیاری از سازماند‌هندگان برنامه‌ریز تحصیل‌کرده. حقیقت این است که [منطقه]اشویات یا محله‌های غیررسمی مصر و یا همان حاشیه نشینان، �قط بیسوادان، روستاییان و �قرا را در خود جای نمی‌دهد بلکه بخشی از شهرنشینانی_ کارمندان دولت، زوج‌های تحصیلکرده‌ای که به تازگی ازدواج کردند، برخی از متخصصان مانند وکلا، آموزگاران و شبیه به آنان_  که نمی‌توانند در بازار رسمی، مسکن مطمئنی تهیه کنند، به اجبار در محله‌های غیر رسمی ساکن می‌شوند. بنابراین حداقل ساکنان جوان و تحصیلکرده اَشویات، ظاهرا، در تحریر حاضر بودند.

مهاجران �قیر و روستایی در قاهره، دقیقاً مانند تهران یا هرجای دیگر، نسبت به پیشگام‌شدن در اعتراضات عمومی با چنین گستره و ماهیتی، بی‌تمایلند. بسیاری از آنان در مورد اهدا�، محرکه و به ویژه نتیجه چنین خیزش‌های سیاسی بی‌اطلاع هستند. پس ترجیح می‌دهند که صبر کنند و ببینند چه ات�اقی می‌ا�تد. برای ا�راد بی‌سواد و خیلی �قیر، انقلاب در چارچوب حوادثی نمود پیدا می‌کند که  پیوند زندگی روزمره با آن حوادث، خطرات� بیش از حد انتزاعی را در پی دارد. آنان علاقه دارند که در مبارزات عینی‌تر و محلی شرکت کنند؛ مبارزاتی که به باورشان معنای بیشتری دارد و قابل‌کنترل‌تر است. به هرحال دوران� پس ازانقلاب دوره‌ای است که این مردم� من�عل بسیج می‌شوند. اطمینان از غیبت سرکوب‌کنندگان و �ضای آزاد، تمایل به کنش‌ورزی و سازماندهی را در آنان بیدار می‌سازد. خصوصاً �عالیت در زمینه‌هایی که به معضل محیط زندگیشان مربوط است. در مصر چندی پس از [ان�صال]کابینه مبارک، مردم� محله‌های اَشویات خود را در سطح جامعه‌‌ای بزرگ‌ترسازماندهی کردند و خواستار ان�صال �وری شهردار و دولت سابق شدند. در تونس مردم �قیر از غیبت پلیس است�اده کردند و چندین خیابان در تقاطع شهر قدیم و جدید، مدینه، را اشغال کردند تا معاملاتشان را گسترش دهند و سبب پیشر�ت تجارتشان شوند. به عبارتی �قرا جریان «انقلاب» خودشان را اجرا می‌کنند.

_ گرچه درحال حاضر مبارک محاکمه شده، اما ساختار اقتصادی مصر همچنان ناکارآمد است و دورنمای آزادی و اقتصاد  کلانتر� عادلانه در جهان عرب تیره و تار است. آیا این دوره به عنوان [دوره‌ای] انقلابی که �قط اصلاحات اندک دستآورد آن بود، به یاد آورده می‌شود؟

گرچه تمرکز اولیه در این انقلاب‌ها، نماینده و دولت دموکراتیک بوده است اما عدالت اجتماعی و احترام به شأن مردم در رأس مطالبات باقی خواهد ماند. همانطور که پیش از این ذکر کردم تاثیر من�ی اقتصاد نولیبرال به نارضایتی‌های  اخیر جهان عرب انجامید. بنابراین به نظر میرسد برابریْ دغدغه‌ی اصلی� بسیاری از مردم در شرایط پساانقلاب است. درواقع، در دوران پساانقلاب، شکست درمقابل پاسخ دادن به مطالبات اقتصادی مردم می‌تواند برای دولت دموکراتیک آینده در این کشورها خطری واقعی باشد؛ چراکه پوپولیست‌های هوچیگر با است�اده از معضلات ریاضت اقتصادی می‌توانند مانع عملکرد سیاست‌های دموکراتیک شوند. «نان» حیاتی‌تر از «آزادی» می‌شود. درعین حال، روشن است که تغییرات سیاسی از تحولات اقتصادی در جهت برابرتر، سریعتر و ممکن‌تر است. پس چالش‌ها در این بستر قرار می‌گیرند. حقیقت بدین قرار است که بازتوزیع خود به خود رخ نمی‌دهد بلکه با �شار، تجهیز و سازمان گروه‌های �رودست در جامعه پیش خواهد ر�ت. امید است که با �ضای آزادتر سیاسی، میادینی برای مبارزه و جنبش‌هایی برای عدالت اجتماعی �راهم شوند. دوره‌های پسا‌انقلابی  مبارزات اجتماعی را پایان نمی‌دهند بلکه دورانی است که دعاوی تازه طرح می‌شوند تا راهکارها بررسی و کاوش شوند.

_ در نیمه مارس، سیصدهزارن�ر خیابان‌های لیسبون، پورتو و دیگر شهرهای پرتغال را برای اعتراض به �قدان موقعیت شغلی و سقوط استاندارهای زندگی، تصر� کردند. شبکه اجتماعی �یسبوک  آغازگر این اعتراضات بود. در ماه� م�یْ اعتراضات سازمان‌یا�ته‌ی �یسبوکی دیگری در مادرید رخ داد. آیا این رویدادها به خیزش‌های جهان عرب ارتباطی دارد؟

�کر میکنم حقیقت� «طبقه‌ی متوسط �قیر» می‌تواند نیرو و پیش‌گامی باشد برای برخی از اَشکال جدید� بسیج� سیاسی چه در جهان جنوب و چه در کشورهای شمالی مثل پرتغال، یونان و اسپانیا که با بحران مواجهند. پیش از ظهور ارتباطات تکنولوژی نوین، این کنشگران احتمالاً کمابیش درگیر استراتژی‌های �ردی برای بقا بودند، مشابه تصویری که از  کارگران‌ «یقه س�ید خصوصی شده» داریم؛ چیزی که آنان را از کارگران متحد وسازماندهی شده متمایز می‌کند. اما تکنولوژی جدید مانند شبکه‌های اجتماعی و وبلاگ‌ها، امکان گسترش سازماندهی � درک تکنولوژیکال را ارائه می‌دهد. بنابراین آنان درجریانی آش�ته، پراکنده و هماهنگ به یک منظور مشخص هستند که می‌تواند از ارتباطات �راملی بهره ببرد. آنان هنر، نمایش� مصور و موسیقی را به عنوان ابزارهایی برای بسیج و اختلا� آراء در حوزه‌ی عمومی_رسانه‌های دسته‌جمعی و شبکه‌های اجتماعی_ و همینطور �ضای عمومی خصوصاً خیابان‌ها، گسترش می‌دهند. ایرانیان و عرب‌ها در به کارگیری خیابان برای قیام‌های سیاسیشان پیشگام هستند. آنان سابقاً منبع الهامی برای جنبش‌های� گروه‌های �رودست اقصی‌ نقاط جهان بوده‌اند. البته الهامات پایاتر به میزان مو�قیت این خیزش‌های اجتماعی بستگی خواهد داشت.

_ یکی از شعارهای برجسته میدان تحریر قاهره این بود که «انقلاب ما مدنی است؛ نه خشونت، نه مذهب!» شما شخصیت اعتراض‌کنندگان را چگونه تحلیل می‌کنید؟

خٌب، همانطور که در مقاله‌ام «انقلاب‌های پسااسلامگرا»[۷] در مجله �ارن ا�رز (۲۶آوریل ۲۰۱۱) تأکید داشتم این انقلاب‌ها از دین الهام نگر�ته‌اند یا انگیزه‌ای ندارند که شریعت را بر ملت و دولت حاکم کنند. تاکنون شواهد قوی مبنی بر راستی� خلا� این ادعا وجود نداشته است، به جز گروه بزرگی از سَلَ�ی‌های مصری (و مخال�ان انقلاب) که چندی پیش در میدان تحریر گردآمدند و با شعارهایی [حکومتی مبتنی بر] شریعت را مطالبه کردند. درهرحال گروه‌های بزرگی از جمعیت مومنان و دین‌داران در این قیام‌ها شرکت داشتند؛ همانطور که سکولارها، لیبرال‌ها و چپ‌ها حضور داشتند. اما تقریباً در تمام این اعتراضات، ادبیات مذهبی غایب است. شواهد کمی از آهنگ‌ها و شعارهای مذهبی در اعتراضات وجود دارد. در تونس  حامیان حزب النهدا (که راشد الغنوشی رهبری آن را بر عهده داشت و به دست رژیم بن علی برچیده شد) حاضر بودند اما مطالبه اصلی انقلابیونْ دموکراسی و حاکمیت قانون بود. معترضین� مصری بیشتر در مورد برنامه‌های عملی نشده رژیم مبارک، دستیابی به عدالت اجتماعی و احترام به �ردیت، دغدغه داشتند تا قوانین اسلامی. ادعای قذا�ی که معترضین انقلابی از القاعده خط می‌گیرند با واقعیت مطابقت نداشت، گرچه برخی از اهل جهادهای سابق در سازمان انقلابی�«شورای ملی» حاضر بودند. انقلاب سوریه با کنش‌های مذهبی برانگیخته نشد بلکه شهروندان (مذهبی‌ها و سکولارها) درکنار یکدیگر حکومتی دموکراتیک را مطالبه کردند. درواقع، گروه‌های اسلامی� کلیدی و اخوان‌المسلمین برای مدت‌ها در سوریه من�عل بودند اما علمای محا�ظه‌کار همچنان از رژیم بعثی پیروی می‌کردند. داستان یمن و بحرین نیز کمابیش بر همین قرار است. براساس گزارشات، القاعده در یمن �عالیت‌هایی دارد اما بازیگر� نقش مهمی درجنبش� مطالبات� دموکراتیک علیه رژیم� صالح، نیست.

پس آنچه که امروزه در جهان عرب جریان دارد انقلاب‌های اسلامی نیستند. بلکه به نظر می‌رسد، دنباله‌رو� سیر پسااسلامگرایی‌اند. بنابراین معترضان خواهان دولت پاسخگو، انتخابات آزاد و آزادی‌های دموکراتیک هستند که با عدالت اجتماعی همراه شده است. همزمان برخی از آنان می‌خواهند همین سیاست را در بستر جامعه‌ای اخلاقمدار و پارسا بنا سازند.  

_ منظور شما از سیر پسااسلام‌گرایی چیست؟

اجازه بدهید با سه مثال روشن کنم. اسلام‌گرایی ترکی؛برای نخستین بار از اوایل ۱۹۷۰  توسط جنبش ملی جوروش[۸] بازنمایی شد و پس از آن، احزاب سیاسی مانند نظام ملی، ر�اه و �ضیلت ایدئولوژی دیدگاه ملی را بسط دادند و در اواخر ۱۹۹۰ سیر پسااسلام‌گرایی را ترویج کردند که در حزب عدالت و توسعه ترکیه نمود یا�ت. در این سیرْ نهادهای دموکراتیک و مدنی جایگزین حکومت اسلامی می‌شوند وهمه ادیان برابر هستند. اما اسلام نقش خود رادر قلمروی اجتماعی به عنوان قالبی  برای آ�رینش جامعه‌ای پارسا ای�ا می‌کند. حساسیت به واکنش‌های سکولارها در جامعه‌ی ترکیه، بی‌اعتمادی قوی به ارتش سکولارها و ضرورت پیوستن به اتحادیه‌ی اروپا، عوامل اصلی طلوع پسااسلامگرایی در ترکیه است. چنین واکنش‌های� انتقادی، اسلام‌گرایان را برای به دست آوردن مقام سیاسی به تغییر ایده‌ها و سیاست‌گذاریهایشان واداشت. با تحول ایدئولوژیک، پایه‌های اجتماعی حزب دگرگون شد؛ تمایل حزب اعتدال و توسعه به عضویت در اتحادیه اروپا و اقتصاد نولیبرال به ناچار شخصیت حامیان اجتماعی  این احزاب را تغییر داد. آنان به جلب حمایت صاحبان دارایی چه در سنت آناتولی[۹] و چه جهانی گرایش دارند.

بین سیر پسااسلامگرایی و ایران پساانقلاب همسویی‌هایی دیده می‌شود که در آغاز باجنبش اصلاحات و سپس اصلاحات دولت� خاتمی بازنمایی شد(۱۹۹۷_۲۰۰۴). اخیراً جنبش سبز نیز واکنشی است به نظارت[دخالت] بیش از حد سیاست اسلام‌گرایی؛ تجاوز به حقوق بشر و نادیده گر�تن دموکراسی، آزادی‌های مدنی و �ردی.  پسااسلامگرایی به عنوان چارچوبی ظهور کرد که جریان اسلامی را با سیاست دموکراتیک و برخی از حقوق مدنی سازگار ساخت. اینها دغدغه‌هایی بودند که اغلب در (نا)جنبش زنان، دانش‌آموزان، روشن�کران و دیگران مطرح شدند.

تجربه‌ی مصری‌ها پیچیده‌تر بود. بین جریان دموکراسی‌سازی ایران و مصر، من به تحولات دموکراتیک ایران امیدوارتر بودم. دموکراسی‌سازی اسلامی در ایران از وقایع دوره‌ی اصلاحات در سال ۲۰۰۴ آغاز شد و «طلوعی تازه» را شامل می‌شود. در مصر جنبش‌های دموکراتیک� سال ۲۰۰۴ بخشی از این جریان هستند. در آن زمان ایران نسبت به مصر از جنبش اجتماعی قوی‌تری برای دموکراسی برخوردار بود. اما پس از جنبش ک�ایه (یا جنبش مصری� خواهان تحول) که در سال ۲۰۰۴ ظهور کرد، اوضاع مصر به شدت تغییر یا�ت. گروه‌های مختل� مانند سکولار، لیبرال،[مدا�عان] حقوق بشر، کارگر و سازمان‌های زنان، همینطور جوانان� اخوان‌المسلمین عمدتاً به وسیله رسانه‌های جمعی شروع به سازماندهی کردند. در این زمان آنان از سیاست  جدید_سیاستی که �راایدئولوژیک و بالاتر از همه پسااسلامگرا بود_حمایت می‌کردند. شعار اصلی انقلاب‌های میدان تحریر طی انقلاب؛ انقلاب ما مدنی است نه خشونت نه مذهب! به نوعی این سیاست جدید را بازتاب می‌دهد و پسااسلامگرایی مصر را بازنمایی می‌کند.

_ شما اشاره کردید که یک جنبش پسااسلامگرا، دین را تأیید می‌کند و از سویی حقوق شهروندی  و از دیگر سو به جامعه‌ای پارسا با حکومتی دموکراتیک اشتیاق دارد. حزب توسعه و عدالت یکی از نمونه‌های پسااسلامی شما، زمانی که بحث حقوق شهروندی و حکومت دموکراتیک می‌شود، با این تصویر مطابقت ندارد. اگر یک حکومت پسااسلامگرا کالاهای عمومی ضروری را �راهم کند و حداقلی از خدمات درمان عمومی را ح�ظ کند آیا نمی‌تواند با دموکراسی همگام شود ؟

برای روشن شدن بحث؛ پسااسلامگرایان[Ù�قط] در مقایسه با اسلامگرایان سابق تمایلی به تحول ایده‌هایشان درباره‌ حکومت مذهبی نشان می‌دهند_Ú©Ù‡ شریعت پایه اساسی قانون است_  و از حقوق مدنی Ùˆ دولت دموکراتیک حمایت می‌کند. مذهب نزد اÙ�راد باارزش می‌ماند Ùˆ در حوزه عمومی حاضر است. البته موضوعی نیرنگ‌آمیز در این Ù�رمول وجود دارد «دموکراسی چیست؟» ،گسترهی وسیع پرکتیس‌های دموکراتیک، عمقشان، Ùˆ ظاهرشان. آیا دموکراسی Ù�قط روشی برای اداره کشور است؟ مانند انتخابات آزاد، دولت پاسخگو، تÙ�کیک قدرت Ùˆ… یا ارزش کارآمد دیگری دارد؟ مانند موجودیت قدرت عمومی، توضیحات Ø´Ù�اÙ�ØŒ حمایت از اختلاÙ� آراء، Ùˆ حتی عدالت اقتصادی. برای پسااسلامگرایی، دموکراسی کاملاٌ آزمون جدیدی است. آنان تاریخ کوتاهی دارند Ùˆ همچنان تخریب Ùˆ ترور می‌شوند. در واقع در بسیاری از موارد، پسااسلامگرایی در حد یک تصور Ùˆ جنبش باقی می‌ماند. تنها برخی از این جنبش‌ها شانس به دست آوردن قدرت دولت را دارند مانند حزب توسعه Ùˆ عدالت در ترکیه Ùˆ دولت اصلاحات خاتمی در ایران.

درهرصورت من ت�اوت قابل ملاحظهای می‌بینم بین تصور و پرکتیس پسااسلامگرایی در شیوه حکومت در مقایسه با اسلامگرایی. در ترکیه یا اندونزی درجهی مناسبی از رقابت، بین گروه‌های سیاسی برای [دستیابی به] قدرت وجود دارد. احزاب مذهبی برتری نسبت به سایر احزاب ندارند. انتخاب آزاد و منظم در سطح قابل قبولی است. دموکراسی به عنوان یک شیوه پذیر�ته شده است. اما نمی‌توان انکار کرد که در آن حکومت� پسااسلامگرا، به حقوق بشر تعدی می‌شود و توضیحات[از سوی مقامات] محدود می‌شوند. برای مثال می‌دانیم که اخیراً حزب توسعه و عدالت برخی از روزنامه‌نگاران را برای انتشار مقالات مخال�[حاکمیت] به زندان ا�کنده است. علاوه بر این پسااسلامگرایان همچنان درحال حل نمودن مشکلاتشان با لیبرال‌ها هستند که تا چه میزان، باید با آزادی‌های �ردی و اعتقادات عوام  و روش زندگی ا�راد مدارا شود. اما می‌خواهم تأکید کنم که چنین ممنوعیت و خشونت‌هایی الزاماً محدود به حکومت پسااسلامگرا نیست. حکومت سکولار هم می‌تواند چنین ممنوعیت‌هایی را تولید کند. مسئله، تعبیر کردن قانون است و نهادینه کردن مکانیسم‌هایی که از این خطر بکاهند. در آخر، دموکراسی گستره‌ای است که مبارزات �راوانی برای بسط و گسترش ریشه‌هایش صورت گر�ته؛ گستره‌ای که دموکرات‌ها همواره برای دموکراتیک ساختن دموکراسی در تلاش بودند.

پی نوشت:

[Û±]: Ozgur Gokmen

[Û²]: Beatrice Hibou

[Û³]: Bouazizi

[Û´]: Ashwaiyyat

[Ûµ]:Imbaba

[Û·]: این مقاله را با نام “انقلاب پسااسلامگرا” ترجمه کردهام.

[۸]:Milli Gorus  ملی جوروش جنبشی سیاسی_مذهبی در ترکیه بود که از نجم‌الدین اربکان الهام گر�ت. (مترجم)

[ ۹]: Anatolian منصوب به آناتولی.  پاره‌ی خاوری ترکیه که آسیای صغیر خوانده می‌شود و بخش آسیایی این کشور است. (مترجم)

[۱۰]: مطالب ذکر شده در [] از مترجم است.

مشاهده ادامه مطلب

کالایی‌سازی آموزش و طرد� نیمی از کودکان از حق تحصیل

«خواندن� گذشته و نوشتن آینده» .. این مضمون شعاری است که یونسکو همزمان با هشتم سپتامبر روز جهانی سوادآموزی، برای «ارتقاء سوادآموزی و توسعه مهارت» برگزیده است. شعاری که بر نقش خواندن و نوشتن در توانمندسازی همه اقشار جامعه تاکید دارد و در صدد القای رویکردی است که با مسلط شدن آن هیچ کودکی از تحصیل بازمانده با طرد نشود. با این حال و با وجود اینکه نهادهای بین‌المللی، حکومت‌ها را مسئول ایجاد �رصت‌های برابر برای برخورداری از حق آموزش برای همه ا�راد جامعه می‌دانند و با گذشت بیش از نیم قرن از اختصاص روزی برای سوادآموزی، همچنان تعداد زیادی از زنان،مردان و کودکان از حق آموزش محروم هستند. همین یک سال پیش بود که یک عضو مجلس ایران از آمار ۱۳ درصدی جمعیت ا�راد بی سواد در کشور خبر داد و گ�ت؛ بنابر اعلام مسئولان سازمان نهضت سوادآموزی نه و نیم میلیون ن�ر جمعیت بی‌سواد در سنین مختل� وجود دارد که سه و نیم میلیون از آنها بی‌سواد مطلق به شمار می‌آیند. �قر، شکا� طبقاتی و ازدواج زودهنگام از جمله دلایل اصلی بازماندگی از تحصیل کودکان در بسیاری از مناطق از جمله مناطق حاشیه‌ای و استان‌های مرزی کشور است که بارها به عنوان آسیب‌های جدی از سوی �عالین حقوق کودک مطرح شده است.
کالایی‌سازی آموزش و امتیاز طبقاتی
روزجهانی سوادآموزی بهانه‌ای شد، تا �عالان حقوق کودک با برگزاری میزگردی ابعاد مختل� بی‌سوادی و چالش‌های �راروی آن را مورد واکاوی قرار دهند. « بررسی علل بی‌سوادی با توجه به نظام آموزش و پرورش» عنوان میزگردی بود که روز شنبه و همزمان با ۸ سپتامبر روز جهانی سوادآموزی، در انجمن دیده‌بان حقوق کودک و با حضور جمعی از �عالان حوزه کودک برگزار شد.
صدیقه پاک ضمیر ØŒ معلم Ùˆ عضو “کانون صنÙ�ÛŒ معلمان ایران” در این میزگرد، ضمن اشاره بر اصل سی‌ام قانون اساسی Ú©Ù‡ بر لزوم آموزش رایگان برای همه اقشار جامعه تاکید کرده، با انتقاد از روند پولی‌سازی آموزش Ùˆ تاثیر آن بر اÙ�زایش شکاÙ� طبقاتی در دهه‌های اخیرگÙ�ت: بررسی روند انتقال آموزش دولتی به بخش خصوصی Ø·ÛŒ دهه‌های گذشته نشان می‌دهد آن Ú†Ù‡ در ایران اتÙ�اق اÙ�تاد بیش از آن Ú©Ù‡ تابع یک روند خصوصی‌سازی واقعی به معنای انتقال مدیریت Ùˆ مالکیت دولتی به بخش غیردولتی Ùˆ بخش خصوصی باشد، بیشتر به معنای پولی‌شدن آموزش است. به بیان دیگر خصوصی‌سازی عرصه آموزش را می‌توان به کالایی‌شدن عرصه اجتماعی آموزش تعبیر کرد، Ú©Ù‡ هر آنکه پول خرید آن را داشته باشد، می‌تواند از آن بهره‌مند شود.
به باور او ، الگوی کالایی‌سازی آموزش در صدد آن است تا آموزش و برخورداری از آن را همانند دیگر کالاهای قابل خرید و �روش در بازار به نوعی «امتیاز» تبدیل کند، که �قط اقشار و طبقاتی از آن برخوردار می‌شوند که از توان مالی برای تهیه آن برخوردارند.
تعداد بازماندگان از تحصیل بیشتر می‌شود
او تاکید می‌کند: نگاهی به لایحه‌ی برنامه‌ی ششم توسعه مشخص می‌کند که طرح ویژه‌ی دولت برای آموزش و پرورش، واگذاری مدارس دولتی به بخش خصوصی است و استدلال اصلی برای این اقدام «ارتقاء کی�یت آموزشی و بهره‌وری» عنوان شده است. این در حالی‌ست که با کالایی شدن هرچه بیشتر آموزش، بر تعداد بازماندگان از تحصیل ا�زوده میشود.
این �عال صن�ی اضا�ه کرد: هم‌اکنون حدود ۱۳٫۵ میلیون ن�ر دانش‌آموز در کشور وجود دارد. در آمار سال ۹۰ حدود ۱۸ میلیون ن�ر بین ۵ تا ۱۹ ساله سرشماری شده است. اگر ا�راد ۵ و ۱۹ ساله را از این تعداد کم کنیم که می‌توان آنها را حدود ۲٫۵ تا ۳ میلیون تن تخمین زد به رقم ۱۵ میلیون می‌رسیم که با تعداد دانش‌آموزان کنونی کشور ۱٫۵ تا ۲ میلیون ن�ر اختلا� دارد. این تعداد را منطقاً می‌توان کودکان بازمانده از تحصیل دانست که عمدتاً به دلیل �قر اقتصادی از چرخه‌ی آموزش بازمانده‌اند. حال با پولی‌شدن بیشتر آموزش عمومی انتظار می‌رود بر این تعداد ا�زوده شود که در نهایت این امر منجر به آسیب‌های اجتماعی دیگر مانند ا�زایش تعداد کودکان خیابانی، کودکان کار و بزه‌کاری می‌شود.

لزوم توجه به مطالبات معلمان
پاک ضمیر در بخش دیگری از صحبت‌هایش، به مطالبات صن�ی معلمان در راستای ارتقاء سطح آموزش، اشاره کرد و گ�ت: در همین راستا دولت و مجلس باید زمینه‌های ا�زایش حقوق و دستمزد معلمان بازنشسته و شاغل را تا بالای خط �قر یعنی پنج میلیون تومان �راهم کنند و مشکلات مربوط به اختصاص بیمه درمانی را هم مرت�ع کنند.
پاک ضمیر اضا�ه کرد: تاکید بر آموزش مبتنی بر تکنیک و کنکور باعث رشد ما�یای آموزش و گسترش روند پولی سازی آموزش شده است و دانش آموزان طبقات محروم در سایه سیاست‌های پولی و خصوصی‌سازی دچار ا�ت تحصیل شده یا از مدارس طرد و از امکان ورود به دانشگاه محروم می‌شوند. خصوصی‌سازی آموزش باید �وراً متوق� شود و مدارس را به تکنولوژی نوین آموزشی مجهز کنند. مدارس کپری و کانکسی را برچینند و تغذیه مناسب را در مدارس ارائه کنند.
تاکید بر حق تشکل یابی مستقل و آزاد از دیگر مواردی بود که پاک ضمیر آن را در زمره مطالبات صن�ی معلمان برشمرد و گ�ت: تا اصلاح قانون مربوط به تشکل‌های صن�ی در مجلس، دولت باید پروانه �عالیت تشکل‌های صن�ی را سریعاً تمدید کند.
پایان دادن به �ضای امنیتی حاکم بر �عالیت صن�ی و بازگرداندن معلمانی که عمدتا به دلیل پیگیری حقوق صن�ی با احکامی چون زندان ، تبعید یا اخراج مواجه شده‌اند از دیگر مواردی بود که این �عال صن�ی به آنها اشاره کرد. او گ�ت: به �ضای امنیتی حاکم بر �عالیت صن�ی باید �وراً پایان داده شود و معلمان زندانی محمود بهشتی، اسماعیل عبدی ، مختار اسدی آزاد شوند و معلمان تبعیدی و اخراجی به مدارس بازگردند.
پاک ضمیر تاکید کرد: شورای هماهنگی در این شرایط، بخصوص نسبت به ح�ظ جان اسماعیل عبدی که در اعتصاب غذا در شرایط سختی بسر می‌برد به قوه قضاییه و دولت هشدار میدهد.
ر�ع تبعیض نسبت به معلمان حق التدریسی، آزاد و مربیان پیش دبستانی و تضمین امنیت شغلی آنان از جمله موارد دیگری بود که این �عال صن�ی به آنها اشاره کرد.

عدم اجرای قانون توسط دولتها، قابل تعقیب کی�ری است

در بخش دیگری از این میزگرد، محمد صالح نقره‌کار �عال حقوق کودک، نقض اصل ۳۰ قانون اساسی در خصوص تحصیل رایگان را اجحا� بارز نسبت به یک حق بنیادین و اصل مسلم قانونی دانست و خواستار اختصاص سرانه حمایتی و اموزشی کا�ی برای تمام اقشار جامعه و خصوصا کودکان محروم طرد شده از تحصیل شد.
دبیر کمیسیون حقوق بشر کانون وکلای دادگستری ، گ�ت: عدم اجرای قانون آموزش رایگان و اجباری تا انتهای دوره متوسطه با هیچ توجیهی قابل قبول نیست و این صلاحیت تعینی و تکلی�ی دولتهاست که آموزش رایگان را تسهیل و تمهید کنند و به نظر من هر دولتی که در این رسالت قصور کند به مصداق ماده ۵۷۰ قانون مجازات اسلامی قابل تعقیب کی�ری است چرا که یک حق بنیادین مصرح در قانون اساسی را نقض کرده است.

عدم اجرای قانون آموزش رایگان و اجباری تا انتهای دوره متوسطه با هیچ توجیهی قابل قبول نیست و این صلاحیت تعینی و تکلی�ی دولتهاست که آموزش رایگان را تسهیل و تمهید کنند و به نظر من هر دولتی که در این رسالت قصور کند به مصداق ماده ۵۷۰ قانون مجازات اسلامی قابل تعقیب کی�ری است چرا که یک حق بنیادین مصرح در قانون اساسی را نقض کرده است.

او تکلی� دولت در امر آموزش رایگان و اجباری، قواعد حقوق اساسی و حق آموزش برای کودکان را یک دلالت التزامی غیر قابل برون سپاری و مصداق امر حاکمیتی دانست و گ�ت: اقدامات کاهنده مسولیت دولتها و نگاه حداقلی به امرآموزش و پرورش یک مصداق بین نقض ساحت قانون است و �عالان مدنی باید صدای کودک محروم از تحصیل باشند.

جامعه مدنی، نتوانسته مقتدرانه عمل کند
این وکیل دادگستری با یادآوری �هرستی از مشکلات بر سر راه جامعه مدنی در د�اع از حقوق کودکان، خواستار پرهیز از نگاه انتظامی و رویکرد پلیسی به حوزه عمومی غیردولتی �عال در زمینه حقوق کودک شد و بر هم‌ا�زایی نیروی توانمند سرمایه اجتماعی �عالان حقوق کودک.برای اصلاح و توسعه نظام حقوق کودک تاکید کرد.
او ا�زود:کودک باز مانده از تحصیل یا طرد شده، محصول غ�لت نهاد حکمرانی از رسالت د�اع از حقوق کودکانی است که متمع از حقوق هستند ولی امکان و اهلیت استی�ا ندارند. جامعه مدنی هم صدای کودک را نمایندگی نکرده است، یا انقدر رسا نبوده که این صدا اثر گذار باشد.جامعه مدنی نحی� نمیتواند حق کودک را مقتدرانه مطالبه کند و تقویت این حوزه عمومی غیر دولتی که نماد غیرت شهروندی و تعهد مدنی ست ضرورت دارد.

دانش آموز، به مشتری تبدیل شده است!
در ادامه این میزگرد ، سام بوربور مدیرعامل انجمن دیده‌بان حقوق کودک، ارمغان پولی سازی آموزش را تغییر معیار ثبت نام دانش آموزان در مدارس دانست و گ�ت: متاس�انه با پولی شدن تحصیل در همه مدارس دولتی معیار ثبت نام در مدارس دولتی تغییر کرده و اکنون در مدرسه با کودک به عنوان مشتری طر� می‌شوند. در واقع کودکان توسط مدارس انتخاب می‌شوند و ما این مسئله را به وضوح در حاشیه شهر می‌بینیم.
بوربور با اشاره به دختران بسیاری که در مناطق محروم خصوصا بلوچستان به علت نداشتن مدارس متوسطه دوره اول و دوم در روستاها از ادامه تحصیل باز می‌مانند با اشاره به نام یک روستا گ�ت: در این روستا هیچ دختری بیش از کلاس پنجم درس نخوانده است.

حقوق زیرخط �قر و معلمانی که بازدهی ندارند
به باور او هم حمایت از مطالبات �رهنگیان اعم از معیشت معلمان و تشکلهای مستقل، ضرورت امروز جامع‌های است که دغدغه حقوق کودک دارد. بوربور ادامه داد: تنها تشکیلات منسجم و سازماندهی شده در حوزه کودک، تشکیلات مربوط به معلمان است که برآورده شدن مطالبات آنها به صورت مستقیم در بهبود وضع آموزش نقش خواهد داشت.
این �عال حقوق کودک اضا�ه کرد: برای حمایت از کودکان، میل عمومی وجود دارد ولی با وجود این قوه محرکه برای ایجاد یک ساختار قدرتمند تشکیلاتی که متشکل از مجموعههای حامی کودک باشد، نامو�ق بودهایم.
او ادامه داد: معلمی که زیرخط �قر حقوق می‌گیرد، مشخصا بازدهی درستی در کلاسهای پرجمعیت نخواهد داشت. ما کودکانی داریم که یکسال در مدرسه درس خوانده و امروز در پایه دوم ثبت نام شده‌اند ولی حتی یک حر� از ال�با را نمی‌شناسند. گذشته از روش‌های منسوخ آموزشی با این وضعیت �کری معلمان که ناشی از حقوق زیر خط �قر است ، چطور می‌شود انتظار بهبود شرایط آموزشی را داشت.

کودک، در اولویت نیست
به باور این Ù�عال حقوق کودک، همه این مسائل حاکی از در اولویت نبودن کودک، در سیاست‌گذاری‌هاست. بوربور Ú¯Ù�ت: کودک در این مملکت در اولویت نیست. سالهاست Ú©Ù‡ قانون آموزش رایگان تصویب شده ولی امروز هر کس به مدرسه رÙ�ته به نحوی مبلغی پرداخت کرده است. از ۲۵۰هزار تومان تا یک میلیون تومان از دانش آموزان مطالبه شده. وقتی در شوش Ùˆ دروازه غار Ùˆ امامزاده یحیی این مبالغ مطالبه می‌شود، حتما در مناطق دیگر شهر مبالغ بیشتر می‌شود. در نتیجه این نگاه از آموزش ابتدایی به آموزش‌های پیش از دانشگاه منتقل می‌شود. با وجود کلاس‌های متعدد آموزشی Ùˆ Ú©Ù…Ú© آموزشی Ùˆ کنکورهای آزمایشی Ùˆ … Ú©Ù‡ کودکان طبقه Ù�رودست از آن برخوردار نیستند، رقابت بی‌معنی است Ùˆ در نتیجه پولی‌سازی آموزش عدالت آموزشی سقوط می‌کند.

نظام اقتصادی برای ر�ع نیاز ا�راد ساخته نشده
اکبر یزدی �عال حقوق کودک و عضو شورای مرکزی جمعیت د�اع از کودکان کار و خیابان هم از ا�راد حاضر در این میزگرد بود که چالش‌های �راروی سوادآموزی کودکان را از منظر ساختار نظام اقتصادی مورد تحلیل قرار داد. به باور او تسلط رویکردهای سرمایه‌سالارانه باعث شده، در دنیای امروز ، یک نظام اقتصادی برای ر�ع نیازهای ا�راد ساخته نشود. او گ�ت: اساس نظام حاکم بر دنیا کسب ارزش اضا�ه و نیروی کار کارگر است. براین اساس می‌توان درمورد تحصیل کودکان گ�ت، که چون کودک به دلیل نداشتن هزینه بیمه و ساعت کار و استانداردهای کار، نیروی کار ارزان قیمت به شمار می‌رود در مشاغل مختل� در جهت نیل به هد� اقتصادی به کار گر�ته می‌شود و به این شکل از تحصیل باز می‌ماند.
او �قر و عدم تمکن مالی خانواده را یکی دیگر از دلایل بازماندن کودکان از تحصیل عنوان کرد و گ�ت: بسیاری از مشکلات امروز جامعه از جمله عدم توانایی ادامه تحصیل، ریشه در �قر دارد که متاس�انه در جامعه رو به ا�زایش است. در چنین شرایطی کودک برای کمک به تامین معاش خانواده وارد بازار کار می‌شود و از چرخه تحصیل بازمی‌ماند.

ضرورت تقویت ارتباط �عالان حوزه کودک با معلمان
یزدی ادامه داد: متاس�انه نگاه کلان به مسئله کودک در جامعه ما ضعی� است به گونه‌ای که شرایط، سازمان‌های مردم‌نهاد را به سمتی سوق داده که درگیر مسائل مربوط به بهزیستی شده‌اند به جای آنکه دنبال جذب بین‌المللی و �عالیت کلان برای حل مساله �قر و آموزش باشند. مشکلات و چالش‌ها ، ما را از پرداختن به این �عالیتها بازداشته است.
یزدی توجه به مطالبات صن�ی معلمان را همراستا با د�اع از حق کودکان برای تحصیل رایگان دانست و گ�ت: در ارتباط با کودکان خواسته‌های معلمان برحق بوده و اگر بخواهیم به دنبال احقاق حق کودکان باشیم، ارتباط سازمان‌های مردم‌نهاد با معلمان از کلیدهای مو�قیت در این راه است.

مشاهده ادامه مطلب

لَنگی‌های یک «گام بلند»

«گامی بلند به سوی حل مسئله‌ی دانشجویان ستاره‌دار»؛ این ترجیع‌بندÙ� اساسیÙ� همه‌ی حامیان لایحه‌ی دولت برای تضمین حق تحصیل است. اما به Ù�رض این‌که اصلاً با دستاورد معناداری هم روبرو باشیم، این دستاورد حاصل کار Ú†Ù‡ کسی است؟ دولتی Ú©Ù‡ اساساً منتظر ماند تا اتÙ�اقی بیÙ�تد Ùˆ پس از آن واکنشی نشان دهد، چقدر در پشتیبانی از حقوق شهروندی ثابت‌قدم است؟ تا آن‌جا Ú©Ù‡ به مهم‌ترین نتیجه‌ی این لایحه مربوط می‌شود – یعنی به‌رسمیت‌شناختن مقوله‌ای به نام «ستاره‌دار» – این دستاورد حاصل بیش از یک دهه مبارزه‌ی Ù�عالان دانشجویی است، از کمپین حق تحصیل در میانه‌ها Ùˆ اواخر دهه‌ی هشتاد تا جنبش دانشجویی صنÙ�ÛŒ در پنج سال گذشته. اگر مسئله به دولت حسن روحانی وابسته بود، همچنان خط انکار ادامه پیدا می‌کرد؛ چنان‌که سال گذشته نیز وزیر علوم در واکنش به محرومیت چندین دانشجو از تحصیل در دوره‌ی کارشناسی ارشد، همچنان روی بهانه‌ی واهی «نقص پرونده» ایستاده بود. از صÙ�رÙ� بازشناسیÙ� ستاره‌دارها Ú©Ù‡ بگذریم، لایحه‌ی حق تحصیل مسائل زیادی دارد Ú©Ù‡ نمی‌توان به سادگی از کنارشان گذشت.

معضل حقوق اجتماعی مجرمان (در یک نظام قضایی ناش�ا�)

در لایحه‌ی الحاقی آمده است که ا�راد دارای سابقه‌ی محکومیت قطعی کی�ری به جرایم سازمان‌یا�ته، قاچاق انسان، محاربه و جاسوسی از حمایت این لایحه بی‌بهره‌اند. اولین نکته‌ای که چنین تبصره‌ای به ذهنمان می‌آورد، ضرورت وجود یک نظام کی�ری ش�ا�، غیرامنیتی و در معرض نظارت مردمی است که عادلانه‌بودن محکومیت متهمان را تثبیت کند. همچنین، حق برخورداری از وکیل هرچند حقی است که قانوناً تصریح شده، اما پولی‌شدن� �زاینده‌ی حر�ه‌ی وکالتْ دسترسی� برابر به این حق را برای برخی دشوار می‌کند. علاوه بر این، متهمان در یک نظام قضایی باید مطمئن باشند دقیقاً به خاطر آنچه انجام داده‌اند محاکمه می‌شوند، نه به خاطر اتهامات دیگری مثل جاسوسی. در شرایطی که نظام قضایی �علی در زمینه‌ی رعایت چنین معیارهایی به شدت هد� انتقاد است، چه تضمینی برای رعایت حقوق متهم در روند دادرسی وجود دارد؟ �قدان ش�ا�یت قضایی عملاً بسیاری از محکومیت‌ها را زیر سوال می‌برد و به این ترتیب محرومیت محکومان از حقوق اجتماعی – از جمله حق تحصیل – مسئله‌دار می‌شود.

ا�زون بر این، تکیه‌ی نظام‌های کی�ری� مترقی عمدتاً بر احیای پیوندهای اجتماعی� مجرم است. بیرون‌انداختن مجرم از جامعه به واسطه‌ی محروم‌کردن او از حقوق اجتماعی اساساً نقض� منطق وجودی نظام قضایی مدرن است. دورکردن مجرم از موهبت‌های زندگی اجتماعی معنایی جز تثبیت او در موقعیت به اصطلاح مجرمانه‌اش ندارد. این‌که لایحه مشخص نمی‌کند که چه درجه‌ای از مشارکت در جرایم بالا به محرومیت �رد از تحصیل می‌انجامد، آن را مسئله‌دارتر هم می‌کند.

قانون و دولت در چنبره‌ی مناسبات واقعی قدرت

قوای مجریه و مقننه – در ساختار حاکمیتی ایران شاید تنها نهادهایی باشند که در ظاهر و به حداقلی‌ترین معنای ممکنْ نهادهای «عمومی» یا به تعبیری «دولت» هستند – �قط یکی از بازیگران صحنه‌ی آموزش هستند، آن هم بازیگری بسیار کم‌اثر. انواع و اقسام نهادهای موازی وجود دارند که در اصل آن‌ها عاملان واقعی قدرت سیاسی هستند. تا آن‌جایی که به آموزش مربوط می‌شود، جدای از نهادهای امنیتی که در قلمرویی از جامعه مداخله می‌کنند، «شورای عالی انقلاب �رهنگی» صحنه‌گردان اصلی است. شورای عالی انقلاب �رهنگی است که خط و خطوط کلّی دانشگاه را تعیین می‌کند و در مقابل، به هیچ سازوکار نظارتی� مردمی‌ پاسخگو نیستند. گویا از دل مصوبات همین شوراست که مقوله‌ی «ستاره‌دار» بیرون آمده است. لوایحی از جنس لایحه‌ی حق تحصیل، حتی به �رض تصویب در مجلس و حتی به �رض رد شدن از �یلتر شورای نگهبان، توانی در برابر مرجعیت بلامنازع شورای عالی انقلاب �رهنگی ندارند.

اما همه‌ی حر�‌های تاکنون بر این پیش‌�رض استوار بودند که دولتْ اراده‌ای معطو� به تأمین همگانی حق تحصیل دارد. اما چه می‌شود اگر خود این پیش‌�رضْ نااستوار باشد؟

محرومیت� پنهان از حق تحصیل

حوزه‌ی آموزش عالی در سال‌های پس از جنگ شاهد سریع‌ترین و کژکارکردترین شکل خصوصی‌سازی در ایران بوده است. صورت‌های گوناگون پولی‌سازی تحصیل، تجاری‌سازی کنکور و پایان‌نامه، کاستن از امکانات ر�اهی دانشجویان و تبدیل �ضاهای عمومی دانشگاه‌ها به �ضاهای خصوصی برای کسب‌وکارْ امکان برخورداری از آموزش عالی رایگان را محدود و محدودتر کرده‌اند. سرعت و گستره‌ی این روند در دولت حسن روحانی – که حالا می‌خواهد خود را سردمدار د�اع از حق تحصیل جا بزند – بیش‌تر شده است. (حوزه‌هایی که پیش‌تر از دست پولی‌سازی در امان مانده بودند، اسیر این پروژه شدند یا تلاش شد که پولی شوند، از سنوات تحصیلی گر�ته تا سرویس حمل‌ونقل دانشگاه). طبق آمار چند سال پیش، تنها ه�ت درصد از دانشجویان کل کشور رایگان درس می‌خوانند. به این ترتیب، دانشگاه بیش از پیش به محیطی خاص� توانگران و عاری از تهی‌دستان بدل می‌شود. به بیانی دیگر، ما در کنار شکل‌های سیاسی و ایدئولوژیک� محرومیت از تحصیل، با شکل پنهان محرومیت از تحصیل هم مواجهیم. آموزش عالیْ کالایی لوکس شده که همه توان خرید آن را ندارند.

از سوی دیگر، لایحه حدّی آموزشی هم برای محرومیت �رد از تحصیل می‌گذارد: «هیچکس را نمی‌توان به عذری غیر از عدم صلاحیت علمی� مقرر از آموزش در مقاطع مختل� تحصیلی محروم نمود». اما خود این اصل در وضعیتی از یک طر� معاش مردم هر روز دشوارتر می‌شود، و از طر� دیگر امکانات ر�اهی دانشجویان بیش از پیش پولی می‌شوند، اصلی بی‌معناست.

در مجموع «محرومیت پنهان»، به عنوان عمیق‌ترین سطح محرومیت از حق تحصیل، حاکی از آن است که نه تنها �عالان سیاسی یا گروه‌های مذهبی� تحت تبعیض، بلکه تهی‌دستان نیز از این حق محروم شده‌اند؛ اولی به صورت آشکار و دومی از خلال سازوکارهای پیچیده و نهان� اقتصادی و اجتماعی.

***

نظام حقوقی-سیاسی �علی توان و پویایی کا�ی برای مواجهه با پیچیدگی‌های مسئله‌ی حق تحصیل ندارد. نسبت مجرمیت و برخورداری از حقوق اجتماعی، بی‌قدرتی قانون در مناسبات واقعی حکمرانی و اهمیت نهادهای موازی قدرت، شرایط اجتماعی-اقتصادی‌ای که به کوچک و کوچک‌تر شدن� برخورداری از حق تحصیل منجر می‌شوند؛ این‌ها همه از مسائلی هستند که هزار لایحه از این دست هم نمی‌تواند ر�عشان کند. آنچه برخی از آن به عنوان «گام بلند» یاد می‌کنند، بیش از یک مان�ور تبلیغاتی به نظر نمی‌رسد. البته هیچ بعید نیست که امسال یا سال بعد دست‌کم برخی از چهره‌هایی از تحصیل محروم شده‌اند، حق خود را بازیابند، اما مسئله‌ی حق تحصیل پیچیده‌تر از موضع� این لایحه است.

تضمین حق تحصیل همگانی مستلزم تحولات سیاسی‌ای است که لایحه‌بردار نیستند. در وهله‌ی اول، حق تحصیل برای دگراندیشان، �عالان سیاسی از هر مسلک و تمام گروه‌های مذهبی در قانون و به نحوی که تبصره‌بردار نباشد باید تصریح شود. این مستلزم تغییرات معنادارتری از ص�ر� صدور چند لایحه و اصلاحات قانونی موضعی است. از سوی دیگر، مسئله‌ی حق تحصیل برای مجرمان کی�ری موضوع پیچیده‌تری است. نظام قضایی �علی عملکرد قابل‌د�اعی در تضمین حقوق متهمان و صدور احکام عادلانه نداشته است. درباره‌ی جرایمی مثل قاچاق انسان یا جرایم سازمان‌یا�ته به ص�ر� محکومیت قطعی نمی‌توان برای طرد �رد خاطی از موهبت‌های اجتماعی نمی‌توان بسنده کرد (چنان‌که اشاره شد نامشخص‌بودن درجه‌ی مشارکت �رد در این جرایم نیز خود مسئله‌ساز است). تنها راهی که می‌ماند نظارت خود� دانشگاه بر این موارد است. جز شورایی برآمده از دانشگاه – متشکل از اساتید و دانشجویان و کارکنان و چند حقوق‌دان مستقل – شایسته نیست نهاد دیگری پرونده‌ی این ا�راد را بررسی کند و صلاحیتشان برای ورود به دانشگاه را بسنجد. نزدیک‌شدن به چنین مرحله‌ای نه با چشم امید بستن به ابتکارات و لوایح دولت – که خود متولی شکل‌هایی از محرومیت از تحصیل است – بلکه با گسترش� حوزه‌ی عمل جنبش دانشجویی صن�ی به �راسوی مقاومت تدا�عی در برابر پولی‌سازی و طرح داعیه‌ی اداره‌ی شورایی دانشگاه‌هاست.

مشاهده ادامه مطلب