ایران؛ غده سرطانی منطقه | روزنامه راه دلسوخته

جمله معروفی است از آیت‌الله خمینی رهبر انقلاب ایران که اسراییل غده سرطانی منطقه است اما مصداق این جمله را می‌توان امروزه درباره ایران به‌کار برد. حکومت به‌اصطلاح اسلامی ایران متاسفانه به‌هیچ‌کدام از اصول انسانی-اخلاقی و اسلامی، ارزشی قایل نیست و صرف به‌دنبال پیگیری راهبردهای سیاسی- نظامی خود است. در واقع حکومت ایران به‌یک حکومت فاشیستی دینی تبدیل شده و این رویکرد حکومت ایران، وضعیت منطقه را امروزه با بحران لاینحل مواجه کرده است.

دخالت چهار دهه اخیر ایران در افغانستان به‌گونه بی‌ثبات بوده است؛ زیرا در هر برهه‌ بنابر منافعش از گروهی حمایت کرده است. این وضعیت نشان می‌دهد که ایران با این سیاست بدش به‌هیچ اصولی پایبند نیست.

ایران در افغانستان بیشتر نقش تخریب‌کننده داشته است تا سازنده. این موضوع باعث شده که مردم افغانستان بیشترین ضربه را از سیاست‌های ایران ببینند. حمایت ایران از طالبان را می‌توان نقطه کور سیاست ایران دانست؛ چون این دو در ظاهر هیچ سنخیتی با هم ندارند اما وجه مشترک هر دو دکم‌اندیشی و قدرت‌مداری است.

تز اصلی اقتدارطلبان دین‌مدار ایرانی این است که اگر ما نباشیم جهان نباشد و این رویکرد در سیاست، از نوع بسیار خطرناک آن است که جهان و منطقه با آن روبه‌روست. طبعات این تز، منطقه و جهان را به‌سوی نابودی خواهد کشید. درک و تحلیل فضای سیاست داخلی و خارجی سردمداران حکومت ایران این نکته را کاملن مشهود می‌نماید که با این نوع رفتار سیاسی هیچ ارزشی برای آن‌ها جز حضور خودشان بر اریکه قدرت، مدار اعتبار نیست.

در اتفاق‌های اخیر سوریه و یمن هم ردپای نظامی‌گری ایران مشهود است. مردم این دو کشور بیشترین ضربه‌ها را از ایران متحمل شده‌اند. نگرانی‌های امنیتی که امروزه در منطقه وجود دارد بخش بزرگ آن برمی‌گردد به‌سیاست‌های غلط و پر از اشتباه حکام خودخواه ایرانی که منطقه را به‌سوی انفجار بزرگ سوق می‌دهند.

تهدید‌هایی که امروزه از جانب ایران متوجه منطقه است فضا را تنش‌آلود و بحرانی کرده است. در دنیای سیاست حکام ایرانی هیچ ارزشی بالاتر از بقای خودشان نیست؛ یعنی مردم ایران و منطقه برای این رژیم مهم نیست. تنها به‌گزینه‌یی که اهمیت می‌دهند بقای خودشان است. هدف‌گذاری سیاست‌مداران ایرانی در رقابت‌های منطقه‌یی و جهانی صرف بر اساس منافع شخصی‌شان استوار است و این یعنی سرنوشت میلیون‌ها انسان هیچ اهمیتی برای‌شان ندارد.

ساده‌انگاری سیاست‌بازان دین‌مدار ایرانی جزیی از اصول سیاست امروزه ایران در منطقه به‌شمار می‌رود. رقابت ایران با قدرت‌های جهانی و منطقه‌یی  در سطح منطقه در تقابل منافع جمعی مردم خوشان و مردم منطقه است، اما سیاست‌مداران ایرانی با این نوع برخوردشان، منطقه و مردم را به‌نابودی می‌کشاند.

جنگ‌های نیابتی و سوء‌استفاده از این اوضاع تا به‌کجا ادامه خواهد داشت، برمی‌گردد به‌تقابل قدرت‌های جهانی با حکومت ایران.

سرفصل‌های سیاست‌بازی حکومت ایران در چهار دهه بعد از انقلاب ایران پر از خشونت است و هیچ سیاستی را که به‌سازندگی برای مردم منطقه بینجامد شاهد نیستیم. این خطر بالقوه تا کی دوام دارد مشخص نیست. حکومت ایران حتا برای مردم خودش هم هیچ حق و امتیازی قایل نیست و شعارهای به‌ظاهر انسانی و اخلاقی‌شان در لفافه سیاست‌های ضد مردمی و ضد انسانی، دیگر برای مردم ایران هم رنگی ندارد.

کنش‌ها و واکنش‌ها در منطقه از سوی سیاست‌مداران ایرانی در همه ابعاد به‌ضرر مردم ایران تمام شده است‌. مرگ و نابودی تنها ارمغان شعار سیاست‌مداران دین‌مدار ایران بوده که خطرناک‌ترین نوع سیاست‌بازی است.

این نوع سیاست تنش‌ها را در منطقه افزایش می‌دهد و در واقع مَثَلِ سردمداران ایرانی به‌این می‌ماند که مرگ خوب است فقط برای همسایه.

عملکرد و مصداق عینی این مدعا افغانستان آسیب‌دیده می‌تواند باشد. هنجارشکنی در سیاست آن‌هم از نوع ایرانی آن در منطقه به‌گونه‌یی بوده که هیچ سرانجامی خوشی را در پی نداشته است.

مبنای این وضعیت هم برمی‌گردد به‌بینش سیاست آخوندی ایران که دارای مصلحت شخصی‌ است و اقتدار‌طلبی محض. در این نوع سیاست (اقتدارطلبانه) نه دین جایگاهی دارد و نه هم انسانیت و اصول اخلاقی.

اسلام مرز ندارد از آن شعارهای دهن پرکنی بود که سردمداران ایرانی در اوایل انقلاب سر می‌دادند و امروز مرز ندارد به‌معنای بی‌مرزی در برخوردها و جنگ‌های نیابتی است، نه بی‌مرزی در اسلامی‌بودن. مرزبندی سیاست‌مداران ایرانی در بین مردم خودشان هم بسیار مناقشه‌برانگیز است و هر آنکه با آن‌ها همنوا باشند خودی و بقیه بیگانه و مستحق مجازات تلقی می‌شوند.

منطقه خاورمیانه با همه ثروتی که دارد مردم آن در فقر و تنگ‌دستی به‌سر می‌برند و همه منابع اعم از بشری و طبیعی به‌یغما می‌رود. در این‌که اسلام دین صلح و دوستی است شکی نیست، اما پیروان نااهل از این دین قرائت‌های بسیار خشن و ضد انسانی ارایه کرده‌اند و این بزرگترین لطمه‌یی است که به‌اسلام از طرف پیروان آن وارد شده است.

به‌خشونت‌های فرقه‌یی در سطح بسیار بالا پرداخته می‌شود و تقابل فرقه‌ها بدترین شکل رقابت بین دین‌مداران سیاست‌باز است. طالبان و داعش از یک‌سو و حکومت فاشیستی ایران از سوی دیگر، دو روی یک سکه هستند. منافع این دو گروه موازی با هم، به‌ضرر مردم منطقه می‌‌تواند باشد. عملکرد طالبان و داعش با حکومت ایران هیچ تفاوتی ندارد. آن‌ها هم با سوء‌استفاده از دین می‌خواهند به‌قدرت برسند و سردمداران ایرانی هم می‌خواهند با سوء‌استفاده از دین قدرت‌شان را حفظ کنند.

دیکتاتوری دینی آن‌هم از نوع ایرانی آن بدعت بدی‌ست که مشکلات فزاینده را برای مردم ایران و منطقه به‌ارمغان آورده است.

تقابل ارزش‌های دینی با ارزش‌های ماتریالیستی کفه ترازو را به‌نفع مادی‌گرایان سنگین‌تر کرده است و تنفر دینی هم به‌اوج خودش رسیده است؛ یعنی نابودی همه ارزش‌های دینی. به‌تبع این نوع روش و سیاست، در افغانستان هم مصداق فراوانی از آن دیده می‌شود که ممکن است جامعه را به‌قهقرا ببرد.

اصل هدف‌گذاری در این سیاست دینی، دید توطیه‌گرایانه است که همه ابعاد جامعه را نشانه گرفته است. بررسی عملکرد این‌گونه سیاست‌مداران دین‌مدار نشان می‌دهد که اصل و هدف نه مردم و نه هم دیانت مردم است؛ بل اصل وهدف ارضای قدرت به‌بدترین شکل آن است. هدف وسیله را توجیه می‌کند و این‌که مردم و دیانت آن‌ها چی ضربات و لطمه‌هایی متحمل می‌شوند اهمیتی ندارد.

پندارهای سیاسی در این نوع تفکر به‌سطح بسیار پایینی نزول می‌کند و جامعه دچار گسست فکری و فرهنگی عمیقی می‌شود که در آن تقابل افکار و آرا به‌سطح بسیار نازلی سقوط می‌کند. بینش ساده‌انگارانه سیاست‌بازان دین‌مدار بر چرخه‌یی از افکار پوچ و بی‌معنی می‌چرخد. وعده‌های زمینی و آسمانی برای ارضای حس خودپرستی و خود برتربینی را ما به‌وضوع شاهد هستیم.

انگیزه‌های مادی با روح دینی و معنوی هیچ سنخیتی ندارد. هدف و آرمان دیگری در این جامعه جایگاهی ندارد. مسخ‌شدن جامعه از لحاظ فکری و دید صرف مادی‌گرایانه دین‌مداران تلفیق یک پارادوکس است که دیکتاتورهای دینی آن را ارایه می‌کنند. این گونه طرز تفکرها همه داشته‌های جامعه را به‌ نابودی می‌کشاند که ما امروزه شاهد آن در ایران و منطقه هستیم.

بدبینی و خوش‌بینی دیگر در این‌گونه جوامع مطرح نیست. فقط سیر سقوط ارزش‌های انسانی و اخلاقی را ما شاهد خواهیم بود. گسست‌های اجتماعی و فرهنگی در این‌گونه جوامع کاملن مشهود است و جایگاه غده سرطانی از یک رژیم خودکامه دینی بسیار خطرناکتر از یک غده سرطانی غیر دینی است. ایران امروزه به‌غده سرطانی منطقه تبدیل شده است که همه ابعاد جامعه ایران و منطقه را در می‌نوردد.

افغانستان و فلسطین سال‌هاست که تاوان این غده سرطانی را می‌دهند. یمن و سوریه هم به‌سرنوشت بدتر از افغانستان و فلسطین مبتلا شده‌اند. سرنوشت میلیون‌ها انسانی‌که به‌خاک و خون کشیده می‌شوند، اهمیتی برای دیکتاتورهای ایرانی ندارد و سرانجام تاوان همه اشتباهات را هم مردم ایران و هم مردم منطقه با خون خود می‌دهند. گذر از این غده سرطانی با تغییر رژیم خودکامه و دیکتاتور ایران میسر است و بس.

نویسنده: محمدعلی عباسی